جلسه 060 - راه‌های مبارزه با غم
شماره جلسه
60
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
12
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 060 - راه‌های مبارزه با غم

غمزدائی از مردم غم 21/12/94

اعوذِ بِالله مِنَ الشَیطانِ الرَجیِم

بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحیِم

بحث ما درباره درمان های اخلاقی و عملی غم، به غم زدایی از مردم، و شاد کردن مردم رسیده بود. گفته بودیم که انسانی که در بخش مالی یا بخش های خیالی و وهمی، یا بخش های عقلی و حتی بخش های فوق عقلی دچار کمبود می شود، این اشتباه را نباید انجام دهد که صرفا با دریافت کردن می تواند خودش را اغنا کند، بلکه با اعطا کردن، بیشتر می تواند رزق جذب کند. در هر پنج مرحله حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل یا بخش جمادی، بخش گیاهی، بخش حیوانی، بخش عقلی و بخش فوق عقلی هرچقدر انسان روح کرامت، بخشش، دهندگی و دست گیری نسبت به دیگران در او بیشتر باشد رزق خود فرد بیشتر می شود. یعنی شما هرچقدر در این پنج بخش خروجی داشته باشید خیلی خیلی بیشتر آن را از بالا دریافت می کنید. یعنی خداوند به شما عطا خواهد کرد. پس با بخل، با تنگ نظری، با سخت گیری، با خساست، با سرزنش، با گیر دادن، با گذشت نکردن، با کینه رزق را بر روی خودمان نبندیم. هرچقدر صفات منفی ما بیشتر باشد یعنی سخت گیرتر، خسیس تر و بخیل تر باشیم از بالا رزق روی ما بسته می شود. به این خیلی دقت کنید. پس هرچقدر دهندگی زیاد تر می شود دریافت از آسمان هم بیشتر می شود. حالا می خواهد جنبه های مالی باشد یا ادبی، اخلاقی، جنبه های علمی یا جنبه های معنوی. هر بخشی که شما دهندگی دارید دریافت بیشتری از آسمان می کنید. پس فکر نکنیم که حالا با سخت گیری، با سرزنش کردن مردم، با دریغ کردن، با محروم کردن، با قهر کردن، با غر زدن، با نق زدن، با قطع وضع ما بهتر می شود. این اتفاق هیچ وقت نمی افتد، وضع ما بهتر نخواهد شد. چون جریان خلقت از الله که کمال مطلق هست تا عالم جبروت می آید، از عالم جبروت تا عالم ناسوت می آید، از عالم ناسوت به عالم محدودیت دنیایی و پایین می آید. جبروت، ملکوت، ناسوت. بنابراین از بالا سیل جریان دارد. وقتی که ما ظرفیت ایجاد می کنیم می توانیم آن سیل را کاملا دریافت کنیم. هرچقدر ظرفیت ما بیشتر شود از بالا دریغی وجود ندارد. حتی در امور طبیعی هم سیل زمانی جاری می شود که بارندگی می شود، زمین تحمل دریافت را ندارد، آب یک جا تجمع می کند، سیل می شود و تخریب ایجاد می کند. ولی اگر از بالا که می آید من ظرفیت ایجاد کنم قطعا دریافت بیشتری می کنم. بنابراین اگر من بخواهم ظرفیت بیشتری دریافت کنم باید مصرف بیشتری داشته باشم. یعنی خروجی بیشتری در هر پنج جهت داشته باشم. هرچقدر من خروجی و دهندگی بیشتری در هر پنج جهت داشته باشم، کم نگذارم و به پای بندگان خدا بریزم، خداوند می بیند که من ظرفیت خودم را باز می کنم به ما بیشتر عطا می کند. فرقی هم نمی کند که چه چیزی باشد، چه مادی و چه معنوی. شما به میزانی که خروجی دارید دریافت هم دارید. پس منع نداشته باشیم. این را یادتان باشد، هرجا را که شما می بندید، تنبیه می کنید، قفل می زنید، کم می گذارید، روی خودتان هم بسته می شود. در واقع راه را برای خودمان می بندیم. فکر می کنیم راه یک شخص دیگر را می بندیم، به کسی دیگر سخت می گیریم، در حالی که راه را به خودمان می بندیم. برای همین هم آدم های خسیس، بخیل، تنگ نظر آرامش دنیایی و آخرتی ندارند. ضمن اینکه دنیایشان از دست می رود، آخرت آنها هم از دست می رود. لذا باید یاد بگیریم که روان باشیم. یاد بگیریم که جریان داشته باشیم. یاد بگیریم سیلان داشته باشیم. هرچقدر شما بخل می کنید، تنگ نظری دارید، حساب کشی دارید این زندگی شما را خراب می کند. هرچقدر شما در زندگی دیگران فضولی می کنید، تجسس می کنید، به حریم دیگران تجاوز می کنید، راه دیگران را می بندید و حضورتان دیگران را آزار می دهد، روی خودتان هم بسته می شود. این نرمی و این لطافت را یاد بگیرید که جریان داشته باشید. چون خداوند در ما ظرفیت بی نهایت ایجاد کرده است. به میزانی که از شما خروجی می رود، ظرفیت شما بزرگ و بزرگ و بزرگ تر می شود و دریافت بیشتری دارید آن وقت شما حجم بالایی شادی، آرامش، خیر، برکت، ثروت، همه چیز به سراغتان می آید. پس یک جاهایی که راه ها قفل می شود نشان می دهد که ما یک مانع درونی در درون خودمان داریم. یک جاهایی که ما به افسردگی به غم به غصه و اضطراب می خوریم نشان می دهد که در درون ما یک گرفتاری هایی وجود دارد و ما نتوانستیم آن گرفتاری ها را برطرف کنیم، و توقف و نابودی برای ما ایجاد می شود. حالا این روایت را ببینیم. جناب کمیل بن زیاد (ره) از اصحاب خاص امیر المونین (ع) هستند. امیرالمونین علی (ع) به ایشان می فرماید: «یا کُمِیل مُر اَهلَکَ عَن یَرُوحوا فِی کَسبِ المَکارِم وَ یُدلِجوا فِی حاجَةٍ مَن هُوَ نائِم فَوَ الَّذی وَسِعَ سَمعُهُ الاَصوات ما مِن اَحَدٍ اودَعُ قَلباً سُروراً اِلّا وَ خَلَقَ اللهُ لَه مِن ذلِکَ السُرور لُطفًاً فَاِذا نَزَلَت بِهِ نائِبُةٌ جَری اِلَیها کَالماء فِی اِنحدارِه حَتّی یَطرُدَها عَنه» خیلی این فرمایش زیباست. می فرماید که یا کمیل خانواده ات را امر کن که در روز به دنبال کسب انسانیت باشند و فضایل و بزرگواری یاد بگیرند . این نشان می دهد که ما در بخش ساختن شخصیت جاودانه خانواده هایمان مسئولیت شرعی داریم. پیامبر (ص) فرمود هیج کس خدا را به گناهی بدتر و بزرگ تر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمی کند. اگر کسی مادر یا پدر شد باید خانواده و فرزندانش را تغزیه معنوی کند. به بلندای ابدیت در اختیار آنها غذا قرار دهد. چطور یک پدر و مادر می گوید من موظفم میوه، سبزی، گوشت، حبوبات به اندازه کافی تهیه کنم که خانواده کمبود غذا پیدا نکند و این را وظیفه خود می داند. این بخش اقتصاد بود. ولی بخش مهم تر، عشق و عاطفه و مکارم اخلاقی است. پدر خانواده در درجه اول و بعد مادر خانواده موظف است برای خانواده خودش بزرگواری، اخلاقیات، معنویت را تهیه کند. یعنی تضمین حیات معنوی خانواده. نباید خانواده به واسطه ما جهنمی شوند. مرد موظف است که این کار را انجام دهد اگر این کار را نکند بخش مهمی از مردانگی و پدری و همسری خودش را زمین گذاشته است و انجام نداده است و در قیامت مسئول هم هست. چون پیامبر می فرماید که«لا یَلقَی الله سبحانَه اَحَدٌ بِذَنبٍ اعظمُ مِن جَهالَةٍ اَهلِه وَ اَولادِه» هیچ کس خدا را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمی کند. بنابراین مرد خانه در درجه اول و در درجه دوم خانم ها و در درجه سوم خود فرزندان موظفند خانواده را از سه جهت اقتصاد، عشق و عاطفه، معنویت ثروتمند نگه دارند. اینطور نیست که بگویم زندگی یعنی اینکه ازدواج کنم، بچه داشته باشم، کار کنم. یعنی از پنج بخش وجودی فقط به دو بخش آن برسم. سلامت، زیبایی، هوش، فرزندانم سالم باشند، غذا بخورند، تفریح بروند. نه این ها آدم اند به بلندای ابدیت. هر کدام از این ها می توانند یک امام باشند و به مقام محمود برسند. به مقام خلیفه اللهی برسد. ما اصلا برای این به این دنیا آمده ایم که که به بلندای جاودانگی و ابدیت برسیم. یک مرد باید بلد باشد که وقتی می خواهد ازدواج کند، خانواده تشکیل دهد، بچه داری کند، همسرداری کند. باید یاد بگیرند. در حال حاضر دختران و پسران ما نوعا به این شکل بار نمی آیند. خانواده به این فکر نیستند که پسر من توان مهرورزی دارد یا خیر.  می تواند سبد عاطفی را پر و ثروتمند کند یا خیر. دختر من می تواند یا نه. می توانند خانواده را تا بهشت اداره کنند یا نه. فقط می گوید هیکلش بزرگ شده است، تحصیلاتش تا یک جایی هست حالا زن بگیرد. برای همین است که از هر پنج ازدواج در کشور چهار تا به شکست منجر می شود. ازدواج به این نیست که دو نفر شرایط اولیه عاطفی، مالی و جنسی داشته باشند و زیر یک سقف بروند. همه آنها هم که طلاق گرفته اند دارند و زیر یک سقف می روند. عملا از هر پنج تا چهار ازدواج به شکست می خورد ما باید این را در کشور کم کنیم. اگر بخواهیم این داستان در کشور کم بشود باید جوانان تربیت شوند. ببینید امیر المونین علی (ع) می فرماید که خانواده ات را طوری تربیت کن که روزها به دنبال کسب بزرگواری بروند و معارف و اخلاقیات را یاد بگیرند، عواطف را یاد بگیرند، بزرگواری را یاد بگیرند. با معنویت و غیب آشنا بشوند. وظیفه مرد است. باید این کار را انجام دهد. بعد از این که گوش نکردند دیگر شما وظیفه ای ندارید. این گوش نکردن هم ممکن است دلیل داشته باشد. خیلی اوقات عملکردهای ما دلیل می شود که گوش نمی کنند. خیلی اوقات رفتارهای ما سازندگی ایجاد می کند ولی وقتی ما مدام ادعا کنیم که خیلی بلدیم، خیلی استادیم، خیلی می فهمیم، خیلی مومنیم، خیلی درک می کنیم ولی وقتی به عمل ما می رسند می بینند ما خالی هستیم، هیچی نداریم. نه ادبی داریم، نه عاطفه ای داریم، نه بزرگواریی در ما می بینند، نه استحکام در ما می بینند، نه شادی می بینند، نه آرامش می بینند. دین ما می گوید هرچه قدر مومن تر، شادتر و آرام تر. این فرزند می گوید که پدر یا مادر من حزب اللهی ام، من مؤمنم ده سال هم هیات و کلاس و مسجد و کربلا می روم ولی اصلا آدم شاد و آرامی نیستم، یک آدم عصبی عقده ای زودرنج هستم وقتی این را می بیند دیگر حرف شما را گوش نمی کند. اگر دین قرار بود خیری داشته باشد برای شما داشت. ولی به هر حال ما وظیفه داریم قرآن می فرماید«قوااَنفُسَکَم وَاهلیکَم نارا» ابتدا خودتان سپس خانواده تان را از جهنم نجات دهید. یک کسی که خودش را از جهنم نجات می دهد شخصیتش واقعا بهشتی است. یعنی در زندگی هم که هست بوی شادی و آرامش می دهد بوی بهشت می دهد. آدم می تواند به او تکیه کند، می تواند آرام باشد، شاد باشد. اصلا این تحول در انسال به خودی خود اتفاق می افتد. آن موقع است که شما وقتی در مقام بهشت می ایستی دست دیگران را هم راحت تر می توانی بگیری و به بهشت بیاوری ولی وقتی خانواده من از من بوی بی اخلاقی، خساست، بخل، تنگ نظری و جهنم را استشمام می کنند دیگر نمی تواند نماز من، حج رفتن من، استاد بودن من،  هیاتی بودن من را باور کنند.چون می گویند بالاخره من دارم با این آدم زندگی می کنم و او بوی جهنم می دهد، بوی دعوا می دهد، بوی حساسیت می دهد، بوی عصبانیت می دهد، توحش دارد، زودرنج است، درندگی و تیزی و تندی و هاری دارد. انسان ابتدا باید این ها را در خودش از بین ببرد. هرچقدر انسان این ها را در خودش از بین ببرد بیشتر بوی بهشت می دهد آن موقع هست که حرف او هم تاثیر دارد خانواده و فرزند و همسر و والدین و اشخاص دیگر می پذیرند. البته همیشه این دلیل نیست که اگر نپذیرفتند ما بد باشیم. پیغمبر را هم خیلی از اطرافیانش قبول نمی کردند به خاطر آنکه پشت خود را به نور کرده باشند. گاهی اوقات آدم ها در موضع لج هستند، در موضع خودخواهی اند، در موضع خودشیفتگی هستند و نمی توانند خیر را جذب کنند. یعنی از ماجراها و اتفاقاتی که در دنیا می افتد به جای نور، نار آن را جذب می کنند. آتش را جذب می کنند. یک دعوا در خانه می شود در این دعوا یک نفر می تواند کاملا نورانی شود، یک سوءتفاهم می شود، یک ماجرایی پیش می آید، یک نفر با همین ماجرا و سوءتفاهم نور جذب می کند، یک نفر هم نار جذب می کند. هر جا دعوا و درگیری هست حداقل یکی از دو نفر دارد ظلم می کند، جنایت می کند. یا دو نفرشان یا حداقل یک نفرشان. لذا این خیلی مهم است. حضرت می فرماید شما نسبت به خانواده خود مسئولید نسبت به زیر مجموعه خود را مسئولید. ما وقتی می گوییم جوان ها قبل از انعقاد نطفه بیایند و ژن های خودشان را تقویت کنند برای این است که می خواهند یک آدم را از بهشت به اینجا بیاورند، از پیش خدا می خواهید به پایین بیاورید. پس بگذار که در یک فضای بهشتی بیاید. وقتی عرضه ندارید برای او یک همچین فضایی درست کنید و نمی توانید خانواده خود را بهشتی کنید دعوتش نکنید. مرد موظف است جلوی جهنم، معصیت، انحراف، فساد و هرچیزی که هست را بگیرد. بعد از مرد زن باید معصیت گریز، جهنم گریز شود. بعد از آن هم بهشت می آید. این خود یک وظیفه است. این گونه نیست که ما مدام سازش کاری کنیم، مدارا کنیم کوتاه بیاییم. یک آدم را می خواهیم از آسمان دعوت کنیم که به پایین بیاید، باید بتوانیم که پنج ژن را به او درست بدهیم. این نیست که بگوییم خب ما فقط دکتر می رویم و مراقبت های بارداری داریم. این فقط برای بخش بدنی اوست. بخش های خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی دیگر با دکتر و بیمارستان حل نمی شود. باید وقت های دیگر بگذارد. عقلش برسد که می خواهد یک آدم را بیاورد و تربیت کند. یعنی یک انسان به بلندای ابدیت می خواهد در این خانه لقمه بخورد. دیدنی ها و شنیدنی هایش را کنترل کند. حس های خانواده، خیال های خانواده بخش وهمیات خانواده، عقلیات خانواده و جذب های فوق عقلی خانواده را ما باید برای آنها ثروتمند طراحی کنیم. نمی شود هرچیزی را به یک دفعه به دست این بچه ها بدهیم. مثلا بچه بی موقع تلفن همراه داشته باشد و به شبکه های مجازی، به اینترنت و به ماهواره  وصل شود. او چه چیزی را دریافت می کند؟ ما نسبت به او مسئولیم چون غذا است و دارد می خورد و هرآنچه را که می بیند شبیهش می شود و جزئی از او می شود و تا قیامت همراه او است. حالا ما چه چیزی داریم به خانواده و اطرافیانمان می خورانیم؟ موظفیم که این دقت ها را انجام بدهیم. به خانواده ات دستور بده که این ها در روز به فکر این باشند که بروند و خودسازی کنند. " وَیُدلِجُوا فِی حاجَتِ مَن هُوَ نائِم " فوق العاده است. علی (ع) می فرماید خانواده ات را طوری ترییت کن که در صدد رفع نیاز های خفتگان باشند. حالا این هر دو معنا را دارد. در روز به دنبال کسب معرفت و در شب به دنبال شاد کردن مردم، خیر رساندن به مردم، بیدار کردن مردم و کمک به خفتگان. یعنی آنهایی که کاری از دستشان بر نمی آید. همه ائمه هم همین طور بودند. یعنی ائمه بدون استثنا از شخص پیامبر بگیرید تا بقیه ائمه یک ساعتی از شب های خود را به فکر دیگران بودند. شب ها حرکت می کردند به این سمت و آن سمت، سراغ فقرا و نیازمندان می رفتند و رفع نیاز می کردند، کمک می کردند و برای همه وقت می گذاشتند. و مهم ترین خفتگی خفتگی های بخش جسمی و نیاز های طبیعی نیست. مهم ترین بخش خفتگی، خفتگی های فکری و معنوی است. آنها باید بیدار شوند و غذا بخورند واِلّا جنس مردم جنس خوبی است. مردم همه از جنس خدا هستند. آن گناهکارترین آنها را هم که نگاه می کنید اگر بیدار شود و متوجه شود و خودش را بشناسد می بیند که تا آسمان هم می رود. بدش نمی آید که تا آسمان هم برود. پس اگر الان تا آسمان نمی رود برای این است که کسی او را بیدار نکرده است کسی آگاهش نکرده است. کسی به او خوراک نداده است. مقصر چه کسی است؟ مقصر آنهایی هستند که داشتند و ندادند. تنبلی کردند بی حوصلگی کردندبی مسئولیتی کردند همدیگر را ندیدند. محدود نگاه کردند. مثلا شما فرض کنید می خواهید برای امواتتان خیر برسانید اولین چیزی که به ذهن ما می رسد این است که خرما بخریم برای همه کسایی که اصلا این خرماها خیری برای آنها ندارد و ضرر هم دارد. شما به اضافه چربی و اضافه وزن این ها کمک می کنید، لطفی نیست که یک خرمایی دست کسی برسانید، یک شیرینی بگیرید. کسی مشکل شکمی در این کشور ندارد. کمتر مدتی آدمی پیدا می شود که مشکل شکمی داشته باشد. در همین کشور، این هشتاد ملیون به اندازه یک میلیارد نفر می خورند. هر کاری که می خواهیم انجام دهیم به سراغ بخش های حسی می رویم. لباس بخریم، جهیزیه بگیریم، کفش بگیریم این ها بد نیست. یک عده واقعا احتیاج دارند. یک عده هم این کار را می کنند. ولی مهم ترین سرمایه گذاری که اگر قرار باشد بشود که خفتگان بیدار شوند، خفتگی فکری و قلبی است این باید بیدار شود که بفهمد چقدر قیمت دارد و برای چه به این دنیا آمده است. بفهمد ابدیت چیست. بفهمد طعم جاودانگی چیست. بفهمد که این عمری که به اندازه عمر خداست چگونه باید درست کند و بسازد. من باید ابتدا از خانواده خودم شروع کنم. اگر خانواده خودم نفهمد، بچه من نفهمد که یک موجود جاودانه است. بچه من نفهمد که من بابای اصلی او نیستم. پدر اصلی او اهل بیت هستند. مادر اصلی او فاطمه زهرا (س) است اگر بچه من این را نفهمد من در حق او ظلم کردم. بچه من دیگر تمام آرزو ها و اندیشه هایش، آرمان ها و انتخاب هایش، ارتباط هایش، غم و شادی هایش بر اساس خانواده زمینی خود است. یعنی بر اساس بخش جنسی و طبیعیش صورت می گیرد. این ظلم است. بچه من باید بفهمد که واقعا از جنس محمد (ص) و آل محمد (ص) است و بفهمد که باید به قیمت و شخصیت و منش و سبک زندگی خانواده آسمانی برای خودش برنامه ریزی کند. ما که قرار نیست اینجا بمانیم. به زودی از اینجا می رویم و وارد یک عالمی می شویم که بی نهایت زیبا تر و بزرگ تر است. آنجا هم ما می خواهیم باز زندگی کنیم. چطور یک زمانی نطفه بودیم به رحم مادر آمدیم و دوران هایی را گذراندیم تا به دنیا آمدیم. دوران هایی را گذرانده ایم این شده ایم. بعد هم که از اینجا می رویم. همه رفتند ما هم می رویم. با یک وفات وارد نظام برزخی می شویم. آنجا بی نهایت از اینجا پیچیده تر و کامل تر است. آنجا قطعا تجهیزات بیشتری می خواهد. در رحم تجهیزات خیلی کم بود. ما زیاد کاری نداشتیم یک غذای ساده می خوردیم. بیشتر وزنی که جنین تحمل می کند و دریافتی که می کند به درد رحم نمی خورد. آن چیزی که تهیه می کند بیشتر برای دنیا به درد او می خورد. خیلی فرق می کند. حالا انسان وقتی به دنیا می آید باید بیشتر وقتش، ذهنش، دریافت ها و ورودی هایی که به نفس و خودش می دهد او را برای بهشت بسازد. برای نظام جاودانه که می خواهد با وفات وارد آنجا شود. من همین هفته گذشته که برای شما عرض کردم یکی از شاگردانم که جوان هم بود یک مقدار مشکل خونی پیدا کرد. پلاکت هایش پایین آمد و بایک سرما خوردگی به رحمت خدا رفت. حالا دو هفته پیش که ایشان سر کلاس بودند خودش یا کس دیگری به این فکر می کرد که این فرد دو هفته دیگر در برزخ است. که خانم جوان و بچه هایش را رها می کند و وارد برزخ می شود. ولی این اتفاق دارد برای همه می افتد «ما اَکثَرَ الاِقَل وَ اِقَلَّ الاِعتِبار» عبرت خیلی زیاد است. در همین بهشت زهرا بیشتر جوان دفن می کنند تا پیرمرد. یکی از آنها هم ما می توانیم باشیم. پس ما وقت و فاصله زیادی تا برزخ نداریم. برزخ خیلی به ما نزدیک تر است. "اَقرَبُ  الشَیءَ الاَجَل " نزدیک ترین چیز به ما آجل است. ما باید سالم و قوی وارد برزخ شویم. باید تجهیزات داشته باشیم. روح باید ثروتمند شده باشد. باید آماده باشد. من فرزندم را کلاس زبان بفرستم برای او واجب است؟ نقاشی بخواند، کارهای هنری یاد بگیرد. خوب است بد نیست. هنر و کارهای اینطوری خوب است بد نیست اگر علاقه دارد. اما فرزند نیاز دارد که انسانیت یاد بگیرد. در سن پایین باید تمام چیزها را یاد بگیرد. چون وقتی سن او بالاتر می آید آمادگی های او کمتر می شود. به راحتی راه نمی افتد. و قاعده می گذارند که مثلا بچه به محض اینکه به سن تکلیف رسید باید تمام چیزهایش را یاد گرفته باشد. امام صادق (ع) می فرماید اگر یک جوانی به هجده سالگی برسد (وقتی حضرت می گوید هجده سالگی بعنی سه سال و نیم بعد از تکلیف) و دین خود را خوب یاد نگرفته باشد از چشم من می افتد. سه سال و نیم وقت داشته است و آن هجده سال زمان زیادی است. هجده ساله های ما تا بهشت رفته اند. میلیون ها هجده ساله در همین کشور تا بهشت رفته اند ولی وقتی که ما جدی نگیریم، طرف پنجاه سال شست سالش هم هست هنوز از خودش، ابدیت، جاودانگی و آخرت خود نمی داند. پیغمبر فرمود خداوند تبارک و تعالی هر عالم به دنیایی را که جاهل به آخرت است دشمن می دارد. دنیا را خوب می شناسد ولی جهانی که قرار است وارد آن بشود که چه چیزهایی لازم است که در آنجا کامل شود را نمی داند. این فرد نمی داند حشر و وفات و برزخ و حساب و کتاب و میزان یعنی چه؟ هیچی از این داستان ها نمی داند. ولی دنیا را هم خوب می شناسد.مثلا دکتر و مهندس یا چند جور زبان کامپیوتر بلد است و به قول امروزی ها از هر انگشتش صدتا هم هنر می بارد این که فایده ندارد. این باید چیزی یاد بگیرد که حیات جاودانه اش به خطر نیفتد ما که فقط در دنیا قرار نیست زندگی کنیم. ما یک زندگی جاودانه داریم تا خدا باید برود. پس برنامه ریزی ما در زندگی باید به گونه ای باشد که در جاودانگی خوشبخت باشیم. در تمام ابدیت شاد و آرام باشیم. لوازم آن را باید تهیه کنیم لذا حضرت می فرماید مردم مومن نیستند مگر اینکه سایر مردم را احمق بدانند در دینشان، عاقل بدانند در دنیایشان، مردم در دنیایشان خیلی عاقلانه عمل می کنند یعنی همه به طور طبیعی می گویند ما در یک زنانی باید ازدواج کنیم ازدواج که می کنند می گویند حالا باید این زندگی را بسازیم از فقر هم شروع می کنند و بعد برنامه ریزی می کنند و روز به روز سطح زندگی بالاتر می رود. یواش یواش صاحب خانه می شوند. آرام آرام اتومبیل می خرند خیلی زیبا دارند عمل می کنند. اما حضرت می فرماید نوع مردم در ساختن جاودانگی خود که می رسند احمق، نادان و نابخرد هستند. اصلا نمی دانند که داستان چه چیزی هست. پس ما نباید احمق باشیم و اجازه ندهیم که اطرافیان ما، کسانی که با ما انتصاب دارند احمق باشند. ما باید این اطلاعات را در اختیار آنها قرار بدهیم. حالا اینکه عمل می کنند یا نمی کنند یک داستان دیگر است. بعضی ها پوست کلفتند، مقاومت می کنند، لجاجت می کنند. با آنها کاری نداریم. ولی ما موظفیم به شیرین ترین وجه تلاش کنیم "قوا اَنفُسَکُم" ببینید مدام فشار دارد. "مُر" یعنی دستور بده. سازشکاری نکن کوتاه نیا. ذلت به خرج نده. تاکید داشته باش به "مُر اَهلِکَ بِالصلوه" تاکید کن به نماز به خیرات به زیبایی ها. در روز بگردند. از این استاد خوششان نیامد یک استاد دیگر از این کلاس خوششان نیامد یک کلاس دیگراز این کتاب خوشش نیامده یک کتاب دیگر از این محل خوشش نیامده یک محل دیگر بالاخره بتواند یک طوری جذب کند. بتواند رشد کند. چون جاودانه است. اگر به آن نرسیم خیانت کرده ایم. یکی مثلا می گوید نباید به بچه اصلا زور بگوییم. نه در یک سری از مواقع لازم است. بچه مگر می فهمد. مثلا شما به بچتان می گویید اگر دلت می خواهد برو مدرسه دلت نمی خواهد نرو. اکثر بچه ها نمی روند. اگر خواستی درس بخوان اگر نخواستی نخوان اگر خواستی مشقت را بنویس اگر خواستی ننویس. قطعا اگر دل بخواه باشد انجام نمی دهند. حتی دانشجو هم این گونه است. یک جاهایی برای رشد افراد الزام، لازم است. شما به بچتان زور می گویید. می گویید تو باید مدرسه بروی و بعدا هم که بزرگ شدی به خاطر این زوری که کردم از من هم تشکر می کنی که من تو را به زور مدرسه فرستادم. پس ما باید یک شرایط خط قرمزی همیشه در خانواده داشته باشیم. به خصوص پدر یک خانواده موظف است یک سری خط قرمز برای افراد تعیین کند و این خط های قرمز را همه باید رعایت کنند. اصلا نباید در این جور مواقع باج بدهیم. چون خطر است. برای خود افراد خطر است. در کشور هایی که آزادی های خاص وجود دارد آمار زندانی ها، خودکشی ها فساد ها جنایت های زن ها و مرد ها خیلی با هم فرقی نمی کند. در کشور ما معمولا تمام جنبه های منفی زن ها از آقایون خیلی کمتر است برای اینکه اکثرا مراقبت می شوند و مراقبتشان از مرد ها بیشتر است. در جامعه هم مراقبت می شوند. لذا می بینیم که زن سیگاری با مرد سیگاری، زن معتاد با مرد معتاد، زن فاسد با مرد فاسد، زن آدم کش با مرد آدم کش زن زندانی با مرد زندانی اصلا قابل مقایسه نیست. چون زن ها مراقبت می شوند. پس وقتی مراقبت آمد خط قرمز آمد حدود مشخص شد امنیت می آید آرامش می آید. ما همیشه باید این خط قرمز ها در خانواده مان وجود داشته باشد. که این ها را ما در بخش مهارت های دو توضیح دادیم. که این خط قرمز ها چه چیز هایی هست. از اول وضع کنید. دختر پسر ها برای خودشان وضع کنند.خودشان خرابش نکنند، نشکنند. تا بعد آسیب نبینند. شما نگاه کنید از پنج ازدواج 4تایش شکست است. خیلی زشت است. این برای این است که ما خط قرمز ها را از اول مشخص نمی کنیم. با عشق وارد فضای زندگی می شویم ولی نمی توانیم این علاقه و عشق را نگه داریم. چون خط قرمز ندارند و این عشق و علاقه حفاظت نمی شود. خیلی زود از همان دوران عقد یک چیز مقدس و قشنگ آسیب می بیند و از بین می رود. چون بلد نیستیم مراقبت کنیم. ما فکر می کنیم که ازدواج یعنی اینکه یکی از من خوشش بیاید. منم از او خوشم بیاید برویم و محرم بشویم. قواعد حفظ این عشق، این رابطه، این وابستگی، این نور و زیبایی که بین ما هست کجاست؟ چگونه باید اداره کنیم؟ باید وضع کنند. به عنوان مثال در بخش عشق و عواطف و احساسات یک چیزایی خط قرمز باشد. یعنی مثلا به کار بردن یک سلسله از کلمات کلا بین زن و مرد حرام بشود و قرار بگذارند که این نوع کلمات مطلقا به زبان مرد یا زن نباید بیاید. این فوق العاده مهم است. این کلمات اصلا به کار برده نشود. ورود این کلمات به خانواده ما یا به کار بردن آنها ممنوع است. ولی وقتی من خودم می زنم زن را هم وادار می کند می زند یا برعکس بعد هم می آیند در مزخرفات اینترنت و ماهواره و تلوزیون یک چیز های دیگری را یاد بگیرند که این طور حرف ها را بگویند. بعد که این ها را گفتند خیلی حریم ها شکسته می شود. بعد دیگر نمی شود به راحتی جمع کرد. با یک حادثه کوچکی که در یک خانواده اتفاق می افتد خانواده متلاشی می شود. با یک سرما خوردگی با دو ریشتر زلزله زمین می ریزد. ولی وقتی من از اول حفاظ گذاشتم. همه چیز را محکم بستم. دیگر اگر ده درجه هم بیاد اتفاق بدی نمی افتد. ممکن است ناراحتی یا حتی یک فاجعه پیش بیاید ولی نمی تواند متلاشی کند، نمی تواند افراد را به جهنم بکشاند، به غم به غصه بکشاند. حالا حضرت می فرماید" ما مِن اَحَدٍ قَلبَا سُروُراً" قسم به کسی که هر آوایی را می شنود هیچ کس نیست که دلی را شاد کند... می گوید به خانواده ات بگو بروند یاد بگیرند دیگران را شاد کنند. مثلا یک بچه ای هست دو ، سه ساله وقتی یک پفکی دست او می دهی لذت می برد از اینکه این پفک را به همه بدهد. اما یک بچه هم وقتی پدرش برای او چیزی می خرد به خود پدرش هم نمی دهد. این را باید تربیت کرد اگر اینگونه است خودش اینطوری نیست. یک نفر اینطوری اش کرده است. باید عوض شود تربیت شود یاد بگیرد که به بقیه هم بدهد خیرات بدهد از بچگی این را یاد بدهید. پول را هیچ وقت مستقیم به فقیر ندهید. پول را به فرزندتان بدهید که او به فقیر دهد. لذا حضرت می فرماید وقتی از دست بیشتر پول می گردد ثواب آن چند برابر می شود. مثلا مرد پول را به خانم بدهد خانم به بچه و بچه به فقیر بدهد. همه یاد بگیرند که یک چیزی را از خودشان رد کنند از دستشان بدهند. این مهم است بدهند که بیاید. لذا حضرت فرمود اگر یک پولی را هفتاد میلیون نفر دست به دست کنند و بدهند ثواب هفتاد میلیون نفر را به آنها می دهند. اینگونه نیست که یک ثواب را هفتاد میلیون تقسیم کند و تیکه تیکه کند هفتاد میلیون برابر می کند. چون تو داری سازندگی می کنی و این لطف خداست مثلا بچه تو زبان بلد است می خواهد به یک نفر زبان یاد بدهد تو می گویی که به تو چه ربطی دارد. وقتی منع می کنید راه خودتان بسته است در آینده ظلمت ها دلاگیری ها و تنهایی های زیادی را باید تحمل کنید.یاد بگیریم بچه هایمان قوی کریم بزرگ باشند و خروجی داشته باشند. قسم به کسی که هر آوایی را می شنود هیچ کس نیست که دلی را شاد کند مگر اینکه خداوند از آن شادی و سروری که برای کسی درست می کنید برایتان ذخیره می کند و نگه می دارد تا هر وقت به یک مشکلی برخورد می کنید خداوند آن شادی را مانند سیل در زندگیتان می فرستد و همه غم هایتان را بر طرف می کند از جاهایی که اصلا باور نمی کنید خیر به شما می رسد. از جایی که اصلا باور نمی کنید لطف و شادی و آرامش و خیر برای شما می آید. پس انسان باید برای خودش این لطف ها را ذخیره کند. هر چقدر می توانیم در شاد کردن دیگران دخالت کنیم نبندیم حسادت نکنیم تنگ نظری نکنیم محدود نکنیم هیچ چیز را محدود نکنیم.زن و مرد راه خیر رساندن همدیگر را نبندد از این کار خوشحال شوند که همسرشان می تواند به دیگران هم خیر برساند. هیچ وقت محدود نکنیم. حسادت احمقانه ترین کاری است که هم رزق و روزی دنیایی ما را می بندد و عذاب طولانی آخرتی را دارد. ببینید یک کار قشنگی که خداوند می کند این است که وقتی می خواهد آب یک منطقه را تامین کند هیچ وقت نمی آید تمام آب مورد نیاز یک شهر را با باران بر سر مردم بریزد، بلکه زمستان برف می فرستد یعنی آب را به صورت منجمد برای مردم می فرستد در کوه ذخیره می کند این آب در طول زمان ذره ذره آب می شود و در جریان آب مردم قرار می گیرد و استفاده می شود. اگر قرار بود همه برف هایی که در کوه قرار دارند آب بود مردم توانایی جمع آوری این آب را نداشتند سیل هم راه می افتاد. پس از طبیعت و خداوند یاد می گیریم. آدم ها ذاتا تنبل هستند. چون راحت طلبند و در آن واحد نمی خواهند وظیفه خودشان را انجام دهند اینجایی که می گویند الزام کنید یعنی با نفس مبارزه کنید. نه اینکه بیش از ظرفیت طرف به او تحمیل کنید بلکه برای این است که جلوی آن تنبلی ها را بگیریم. چطور به فرزندتان یک سری کار ها را مثل حمام رفتن، غذا خوردن، کلاس و مدرسه رفتن اجبار می کنید چرا در آن زمان نمی گوییم که اگر من اجبار کنم بچه ام از من بدش می آید و این کار ها بیشتر از ظرفیت او است در بخش های معنوی و اخلاقی هم باید باشد اما با یک ظرافت و لطافت بیشتری. به عنوان مثال می خواهی او را برای نماز صبح بیدار کنی نماز کلا چون او خواب است مسئولیت ندارد حتی اگر همسر شما هم خواب است نمی توانید بروید و او را برای نماز صبح بیدار کنید. مگر اینکه خودش از شما خواسته باشد من را برای نماز صبح بیدار کن. اصلا زور نباید بگوییم می خواهد بخوابد بگذارید بخوابد. تکلیفی ندارد قبلا گفتم خدا رحمت کند امام را دخترشان به ایشان گفتند که شما که این قدر به مسائل دینی بچه ها توجه می کنید چرا صبح ها هیچ کدام را برای نماز بیدار نمی کنید. ایشان فرمودند چون همه خوابند وظیفه ای نیست. اگر بیدار بود وظیفه اش هست. مثلا دیشب احیا رفته و دیر خوابیده و الان خواب هست دیگر نمی توان او را پنج صبح بیدار کرد که نماز بخواند. اما بعضی از بچه ها دوست دارند می گویند ما را بیدار کنید. یکی دوبار صدایش کنید آن هم با عزیزم و اینها اگر بلند نشد بگذارید بخوابد. خدا هم از او نمی خواهد ما هم نخواهیم. حالا برای نماز مغرب و عشا نباید مثل نماز صبح رفتار کرد باید تذکر بدهیم ولی خیلی هم دوباره در این مورد سخت نگیریم. اگر گفت خواندم نگویید ای کلک من داشتم مراقبت می کردم نخوندیاااا به ذوق بچه نزنید به او نسبت دروغ ندهید این خیلی خطرناک است. خیلی به او سخت نگیرید یک طوری رفتار کنید که او ذوق کند. مادر خانه پدر خانه بچه ها را به مسجد ببرند و عادتشان بدهند. لذتی که بچه آنجا می برد از روح جمعی دیگر بعدا رهایشان نمی کند. دوست دارند که در این فضا بروند حتی اگر شما هم نباشید می روند و خیلی چیز ها را یاد می گیرند.سوال شخصی بیایند بعد از کلاس من راهنمایی میکنم برنامه ام میدهم سوال میکنند ما مثل خدا بشویم چون خداوند می فرماید لیس کمثله شیء- ببینید خداوند ذات دارد ما نداریم ما میگوییم مَثل خدا بشویم ما مَثل خدا میشویم مِثل خدا نمی شویم مَثل یعنی نمونه میشویم یک نمونهای از خدا، مثل اینکه شاگردها نمونه ای از استادشان میشوند ولی خداوند ذات دارد ما ذات نداریم خداوند وجود مطلق است ما اوج عجزیم اوج ناتوانی هستیم مادر همه چیز وابسته به خدا هستیم اما خداوند این توان را به ما داده که ما خلیفه او بشویم مظهر او بشویم پیامبر فرمود- تَخَلّق بِاخلاقِ الله- خُلق خدا را داشته باشیم اخلاقهایتان را مثل خدا بکنید. گفتیم نامه ای که برای مومن درآخرت می آید این است -من الحی القیوم الذی لایموت- از زنده پایداری که هرگز نمی میرد(خدا)- الی الحی القیوم الذی لایموت- به زنده پایداری که هرگز نمی میرد(بنده)پس دونفر شبیه همند ولی این یکی(خدا) همه چیز را ذاتا دارد آن(بنده)با تکیه به خدا دارد خود خدا می خواهد ما خلیفه او بشویم مظهر او بشویم اختیار به ما داده که ما بتوانیم این کار ار انجام بدهیم اگر هم بخواهیم شبیه او بشویم باید الگوها را حتما در نظر بگیریم الگویی که شبیه خداست این چهارده نفر هستند برای همین هم وقتی به سیدالشهداء گفتند معرفة الله یعنی چی؟ فرمود یعنی معرفة الامام، مظهر را بشناس خلیفه را بشناس شبیه معصوم بشوی شبیه خدا میشوی والحمدالله رب العالمین وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین