خب بحث مان در رابطه با راه های اخلاقی برطرف کردن غم بود. رسیدیم به موضوع غم زدایی. این نکته را عرض کردیم که انسان بخشی از این نظام خلقت است و با همهی نظام در ارتباط است. بخش بدن ما با مادهی عالم در ارتباط است. خیال و وهممان با ملکوت و برزخ عالم در ارتباط است. عقلمان با جبروت عالم در ارتباط است و فوق عقلمان هم با الله در ارتباط است. مستقیم. برای همین هم به انسان میگویند کون جامعه. یعنی هستی جمع کننده. هستیای که همهی مراحل خلقت را در خودش دارد. انسان ممکن است از نظر هیکل یک آدمی مثلاً قدش نهایتاً دو متر باشد، دو و صد، دو و دویست، دو و نیم متر قد داشته باشد، 150 کیلو وزن داشته باشد اما از نظر نفس و روح موجودی است که حد ندارد. یعنی این روح قابلیت باز شدن دارد و حدی برای این باز شدن ندارد.
شما نگاه کنید وقتی نامهی عمل انسان برای روز قیامت که 50 هزار سال هست، روز قیامت، کان مقداره خمسین سنه. یعنی نفسی که 50 هزار سال وقتی بازش بکنی، کش میآید. ظاهراً خیلی فشرده است، مثل اینکه شما فرض بفرمایید یک فلش دارید مثلاً 30تا، 40تا، 50 تا، کوچک است ولی وقتی میبری آن را توی کامپیوتر و میخواهید از مطالبش پرینت بگیرید، میلیونها صفحه در همین یک ذره فلش وجود دارد. نفس انسان، به قدری عظمت دارد که وقتی به قیامت میرود 50 هزار سال باز میشود. ثانیه به ثانیهاش، لحظه به لحظهاش باز میشود، تصاویر، آن هم نه در یک بعد، یک تصویر یک بعدی به ما نمیدهد، مثل اینکه عکس بدهد بیرون، نه. تمام زندگی با همهی ابعادش آنجا حضور دارد یعنی بخش های حسی، بخش های خیالی، بخش های وهمی، بخش های عقلی، بخش های فوق عقلی، تمامش باز است. انقدر عظمت دارد نفس انسان. خب، در این ارتباط انسان اگر با همهی نظام ارتباط خوب و مبارکی بگیرد، مثل گروهی که میروند با هم اردویی یک نفر میبیند که با همهی اعضایی که در این اردو آمدند میتواند ارتباط بگیرد، دوست باشد با همهی شان، بگو بخند دارد، از همه کمک بگیرد به همه کمک کند، تا یک آدمی که بداخلاق است، منزوی است، با کسی نمیتواند ارتباط بگیرد، کسی دوستش ندارد. حالا در جمع هم آمده، همه هم ازش فرار میکنند، او هم پرهیز می کند، این اگر همه ازش فرار بکنند چیز خوبی نیست اگر موقعی احتیاج به کمک داشته باشد کسی کمکش نمی کند.
انسان اگر در مجموع نظام خلقت موجود مبارکی باشد، موجودی باشد که (واجعلنی مبارکاً عین ما کنت) قرآن میگوید خدا من را مبارک قرار داده از زمان حضرت مسیح (علیهالسلام)، هرجا که باشم. آدمی که هرجا هست، دختر خانه است، مبارک است، عروس خانه میشود، مبارک است، مادر میشود، مبارک است، عضو یک اجتماع است مبارک است، هرجا هست خروجی دارد این آدم. خروجی های مثبت، برای همهی آدم ها. مهربان است، همه را دوست دارد، اسم رحمان را دارد. گفتیم از اولین اسمی که بعد از الله شخص دریافت میکند چیست؟ رحمان است. فقط رحمان هست که باقی اسم ها را اجازه می دهد شما بگیری، اگر رحمان نداشته باشید هیچ اسم دیگری را نمیتوانید از اسماء بگیرید و تبدیل شوید و رشد بکنید. خب، این یک موجودی هست که در کل نظام خلقت، همه باهاش ارتباط قشنگ دارند او هم با همه جا ارتباط قشنگ دارد.
حضرت میفرماید که مؤمن، (یعرف فی السماء کما تعرف الرجل اهله و ولده.) پیامبر میفرماید: مؤمن در آسمان طوری شناخته میشود، همه میشناسنش، صدیقین، انبیاء، ملائکه، انقدر همه میشناسنش، به اسم روی زمین همه میدانند کی است، طوری که یک نفر چه جوری اعضای خانوادهاش را میشناسد، میگویند مؤمن انقدر عزیز است، انقدر دوست داشتنی است، که در آسمان اینگونه شناخته میشود. انقدر معروف است، انقدر مشهور است، برای همهی اهل آسمان شناخته شده است. این هم با آن ها میتواند ارتباطات قشنگی داشته باشد. تمرینهایی که در قرب اهل بیت دادیم انجام بدهید ببینید ارتباطاتتان چقدر زیبا میشود. انسان میتواند در طول روز، بارها با کل نظام خلقت ارتباطات قشنگ، صمیمی و خوب بگیرد.
خب، همین حس هست که کمک می کند یک انسان از خودخواهی ها، خودمحوری ها، خودشیفتگی ها، خودبرتربینی ها، دربیاید. لذا ممکن است در نظام شخصی خودش یک غم داشته باشد، یک مشکلی داشته باشد، ولی چون اساساً روحش روح برطرف کنندهی غم هست نسبت به سایر انسان ها، این دائماً با وجود این که ممکن است در بعضی مسائل مشکلاتی داشته باشد، اما همیشه یک آدم شاد است، با داشتن مشکلات همیشه یک آدم آرام و شاد هست. چون یک موجودی است که جریان دار است یعنی نظام خلقت از توی این آدم جریان دارد، الله جریان دارد، انبیاء و صدیقین و شهدا و صالحین جریان دارند، ارواح طیبه، بهشت، بهشتیان همه در وجود این آدم جریان دارند و این هم با همهی آن ها در ارتباط است و چون اینجوری هست، این دیگر اصلاً یک نفر نیست، یک نفر نیست مثل کسی هست که در یک جمع احساس می کند، بچههای کوچولو را دیدید در یک جمع عمه دارد، خاله دارد، دایی دارد، پسردایی دارد، پسرخاله دارد، پسر عمو دارد، همه دوستش دارند همه حواسشان به این هست، این هم با همه ارتباط دارد، همه را دوست دارد، این بچه احساس غریبی میکند در یک جمع فامیلی؟ احساس ترس به او دست میدهد؟ میگوید اووه این همه آدم بزرگ مرا دوست دارند و حواسشان به من هست. یک کسی که با غیب ارتباط دارد یک آدم اینجوری است یک آدمی که مؤمن است، میلیون ها، میلیاردها شخص دوستش دارند این هم همه شان را دوست دارد، اساساً این هیچوقت در زندگی نه احساس تنهایی دارد، نه احساس غربت دارد، شوهر نداشته باشد، بچه نداشته باشد، زن نداشته باشد، پدر مادرش مرده باشند، تنهای تنهای تنها باشد، شاد شاد آرام است، چون فقط گیرش ارتباط با چند موجود زمینی نیست، خانواده ی زمینی، این یک عالم از اعضای خانودهی آسمانیش در زمین باهاش زندگی میکنند، روی زمین، این هم با آن ها زندگی میکند. این آدم هیچوقت احساس تنهایی ندارد، شاد و آرام است، پرارتباط است، پر شور و پر هیجان و پر رفت و آمد است، پر مشغله است، یک آدمی است که خیلی کس و کار دارد، کس و کارهایی که بی نهایت بیشتر از خانوادهی زمینیاش دوستش دارند. آدم محبوب است. زیارت امین الله چه میخوانید؟ (اجعلنی محبوبتاً فی ارضک و السمائک) خدایا مرا در زمین و آسمانت محبوب قرار بده. این اصلاً این حس را دارد اساساً. این ارتباط را دارد. این با این بار ارتباطیش روی زمین حرکت میکند. درس میخواند، ازدواج میکند، فرزنددار میشود، از دستشان میدهد، به دستشان میآورد، با یک بار ارتباطی فوقالعاده قدرتمند روی زمین زندگی میکند، اینجوری نیست گیرش فقط یک مامان یا یک باباست که اگر این ها مردند این وسط پژمرده شود، یک شوهر است که اگر نباشد، این بدبخت میشود میزند توی سر خودش، یا بچهاش اگر رفت، اصلاً اینجوری نیست. این دریایی از ارتباطات حقیقی دارد. کاملاً حقیقی و جدی، با جدیت، با رفت و آمد، با نشاط. خب یک آدم اینجوری، دیگر اینجوری نیست که اگر 4 تا زمینی تحویلش نگرفتند، پدر مادر ما خوب نبودند تحویلمان نگرفتند، اطرافیانمان آدمهای خوبی نبودند، خواستند با ما قهر بکنند، این آدمی نیست که کسی بشود باهاش قهر بکند، مسخره است که بگویی با این قهر کردی، این آدم میلیون ها ارتباط دارد و تنها گذاشتنی نیست. نمیشود تنهایش گذاشت یا تحقیرش کرد. خب این آدم چه جوری میشود آدم اینجوری شود، یکی از راه هایی که میشود اینطوری بود این هست که ذهن و دلش را متوجه غم های همهی آدم ها بکند. (و من اسبح و لم یهتم بامورالمسلمین)
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هرکس صبح از خواب بیدار شود، روزش را آغاز کند و به فکر مشکلات و مسلمانان دیگر نیست، مسلمان نیست اصلاً. خب این به همان مقدار که دغدغهی کار مسلمانان و مشکلات دیگران را دارد و به آنها فکر می کند، به همان اندازه این در دلش، قدرت، سهم، برکت میآید. چون مجبور است، یا دوست دارد، یا شخصیتاً آدمی است که به میلیون ها آدم فکر می کند خدا روزی میلیون ها آدم را به او میدهد. در روحش دارد، به اندازهی میلیون ها آدم عاطفه و مهر دارد، شخصیت دارد، عزت دارد، شادی دارد، آرامش دارد، چون مصرف دارد دیگر. خدا هم به او میدهد. بنابراین یکی از راه های اینکه ما هیچوقت غم نخوریم این هست که محدود به غم خودمان نباشیم. وقتی غم خوار دیگران هستی، در کار برطرف کردن مشکلات دیگران هستی، خود به خود غم هایت برطرف میشود. من یک مثال ساده بزنم، خیلی ساده، شما مثلاً وقتی مهمانی دارید میروید یا مهمان دارید، میآید خانه تان، میبینید که با نشاط ترید تا زمانی که هیچ کس خانه تان نیست، چرا آدم اینجوری می شود؟ چون وقتی دارید مهمانی میدهید، مسئولیت پذیرایی تعدادی از بندگان خدا را به عهده گرفتید. مهمان میآید خانه، چی میآورد با خودش؟ خیر و رحمت و برکت و مهربانی و خندهی خدا و خندهی آسمانیها را همه را با خود میآورد و وقتی میخواهد ببرد، فقر و عفونتها و کدورتها و غصهها و نکبتها و گناهان را با خودش میبرد میریزد دور.
خب یک کسی که بدش بیاید مهمانی برود یا مهمان خانهاش بیاید، همهاش شرک آمیز حساب میکند، خب برای چی من باید مهمانی بدهم، مگر من از سر راه آوردم بدهم به این و آن، یک آدمی که اینجوری است، خسیس است، بخیل است، این در واقع چون دچار شرک شده فکر میکند که اگر یک پولی را دارد میرود بیرون کار میکند میآید این پول محصول خودش است، این الحمدلله را نفهمیده، الحمدالله یعنی چی؟ یعنی همهی قدرتها، توانها، زیباییها، ستایشها، مال خداست. اگر من هم الآن میبینم، میشنوم، راه میروم، پول در میآورم میتوانم مصرف کنم، همه به حول و قوهی خداست، بنابراین من کارهای نیستم که بخواهم راه خدا را ببندم وقتی من در خانه مان به راحتی مهمان میپذیرم روزیش را هم با خودش میآورد، چندبرابر روزیاش با خودش میآورد. یک وقتی من در راه خدا خرج میکنم، در راه دین خرج میکنم، خداوند یک تا 700 برابر برمیگرداند در همین دنیا به ما، غیر از آن سود اخرویاش، غیر از آن پاداش اخرویاش. پس وقتی کسی نمیترسد، خدا را باور میکند، میفتد در ارتباطات خیلی قشنگ، بده بستان های خیلی زیبا با خداوند. اساساً انقدر این بده بستان با خدا لذت بخش میشود در زندگی این آدم که این آدم اصلاً دوست ندارد با کس دیگری بده بستان داشته باشد، مثلاً شوهرداریش را عمراً نمیفروشد به شوهرش، میخواهد شوهره قدر بداند، میخواهد نداند، میخواهد تشکر کند، میخواهد نکند، میخواهد ببیند، میخواهد نبیند، این میگوید من عمراً این شوهرداری که دارم انجام میدهم، یک ثانیه اش را به شوهرم نمیدهم، میفروشم آنرا میدهم آن را به خدا، خدا خیلی خوب میخرد. خدا گران هم میخرد، به بلندای جاودانگی میخرد، زن داریاش، پدر مادر داریاش را به خدا میفروشد، عروس داریش، داماد داریاش را میفروشد به خدا، کار خیری که برای مردم انجام میدهد میفروشد به خدا، خدا خیلی گران میدهد، جنس را هم به کجا میبرد میدهد اگر عقل داشته باشد؟
قرآن میگوید اگر شماها شعور داشته باشد فسق نداشته باشید همیشه جنستان را کجا می فروشید؟ جایی که گرانتر است. آن جا بفروشید. خدا میگوید من میخرم. پس به خودم بفروشید. به هیچ کس نفروشید خب این آدم دیگر غصه ندارد، چون طرفی که قرار است باهاش معامله کند الله است، حالا بچه ها قدر دانستند ندانستند، زنت قدر دانست، ندانست، پدرت قدر دانست، ندانست، میگوید افسرده شدم الآن قرص میخورم، برای چی؟ پدرم یا مادرم یک حرفی زد به من. زده دیگر. اصلاً خدا همیشه این کار را میکند، آنانی که خیلی دوستشان داری حرف های خیلی زورداری به تو میزنند، نمک نشناسانه، قدرنشناسانه به تو می زنند تا تو یاد بگیری خودت را به کسی نفروشی. به خدا بفروشی، بچهای که این همه دوستش داشتی، جان کندی برایش، 20 سال، 30 سال، آخر سر میآید به تو میگوید تو برای من چیکار کردی؟ دیدی؟ بعد 30 سال بچه بزرگ کن حالا بچه میگوید برای من چه کار کردی؟ وظیفهات بوده. حالا زور ندارد؟ یک کسی که برای این بچه کار کرده باشد بعد هم این بیاید اینجوری، آر پی جی بزند به آدم، میپاشد این آدم دیگر. میگوید نگاه کن بعد 30 سال این بچه، ولی اگر این آدم زرنگ باشد از اول بچه داریش را به کی می فروشد؟ به خدا.
بنابراین اگر بچه فردا آمد گفت تو هیچ کاری نکردی به آن برنمیخورد، میگوید من آنی را که کردم، خودش میبیند و شاهدش هست، پس غصهای نمیخورم. من اصلاً اجرم را از تو نمیخواهم تو چه کارهای؟ مگر بچه میتواند اجر مادرش را بدهد؟ میشود؟ نه. هیچ فرزندی نتوانسته تا به حال جبران کند. محال است یک فرزند بتواند محبتهای پدر مادرش را جبران بکند. بنابراین، خب وقتی این عاجزتر از این است که بتواند جبران بکند من ازش چی بخواهم؟ چه توقعی داشته باشم؟ لذا دیگر ناراحتی هم ندارد. چون با هیچ کس سرو کار ندارم جز با کی؟ الله. ای آیه خیلی قشنگ است، انقدر این آیه درش عشق ریخته خدا، انقدر عاطفه ریخته که اصلاً آدم نمیداند چه کند (قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین) خدا میگوید با هیچ کس کار نداشته باش فقط با خودم. به همه بگو نماز و عبادتم و مردنم و زندگیم همش مال خداست پس همه را به خدا فروختم. شما آیه از این قشنگ تر دارید؟ انا لله و انا الیه راجعون. ما مال خداییم. بدبختی این هست که ما خودمان را مال کی میدانیم؟ یا مال خودمان میدانیم یا مال هیچ کس نمیدانیم. من مال شوهرم هستم مال زنم هستم مال بچه هایم هستم. اگر این بچه ها قدر ندانستند یا نبودند یا مردند من احساس میکنم من هیچ کس را ندارم تنها شدم، احساس بی پناهی به من دست میدهد در این عالم. بعضیها 5، 6 تا، من سراغ دارم 12 تا بچه دارند، وسط 12 تا بچه تنهایند. تنهای تنها. بعضی ها هم هیچ کس را ندارند، ولی یک آدمی است اصلاً احساس تنهایی ندارد، شاد، آرام، هزاران ارتباط قشنگ دیگر دارد. با کسانی که خیلی خیلی بهتر از پدرمادر دوستش دارند، بهتر از کسان زمینی دوستش دارند. یا نه، حتی زمینی ها را هم دارد، آن زمینی ها هم بیشتر از پدرمادر و خواهر برادر دوستش دارند، دوستان خوبی دارد. چون عرضه داشته اینجوری زندگی بکند. خیلی قشنگ است این آیات. انسان باهاش هیچ وقت دیگر واقعاً غمی ندارد، اگرباورش کنیم، اگر بفهمیم آن را. ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین. من به کمتر از الله خودم را نمی فروشم قیمتم کمتر از الله نیست. بعد دیگر غصه دار نمیشوم. دیگر احساس تنهایی نمیکند. احساس پوچی و بیخاصیتی به من دست نمیدهد. بعضی ها تا پیر میشوند، افسرده میشوند، یک ورزشکار را دیده، تا دیده نمیتواند ورزش کند افسرده می شود، یک هنرمند را دیده، تا دیده راهش نمی دهند در صحنه ی هنر، افسرده میشود چون این همیشه خودش را در قیمت نگاه آدم های زمینی دیده حالا میگوید من ورزش دیگر نمیتوانم کنم پس خاصیت ندارم، پشت دوربین نمیتوانم بروم، کسی نمی آید سراغ ما، افسرده میشوم. من خاصیتم را از دست دادم. ولی یک نفر که از اول می فهمد کجا باید خودش را بفروشد هرچه پیرتر می شود جوانتر است، هرچی سنش بالاتر می رود، شادتر، آرامتر، جوان تر، با نشاط تر، با انگیزهتر میشود. چون از اول بلد بوده چه جوری معامله کند، از اول بلد بوده کجا خودش را بفروشد، خودفروشی الکی نکرده، به قیمت فروخته خودش را.
برای همین آدم هایی که همیشه در کار دیگران هستند، یک سره غم دیگران را میخورند فکر مشکلات دیگران هستند، کمک میکند به دیگران، این ها همیشه آدم های شادی هستند، آدم های آرامی هستند تا آدم هایی که فقط مسائل خودشان و خانواده خودشان، همین. به هیچ کس و هیچ چیز دیگری فکر نمی کنند. این ها خب خیلی غصه دار و تنها می شوند، خیلی ضربه می خورند. چون کوچک و تنگ بار آمده، ریز بار آمده حالا خب آسیب هم میبیند دیگر. یک روایت بخوانم از وجود مقدس امام صادق (علیهالسلام) : (من فرج عن اخیه مسلم کربتاً، فرج الله عنه کربتاً یوم القیامه و یخرج من قبره مسلوج الصدر) امام صادق (علیهالسلام) چقدر قشنگ حرف می زند. میفرماید هرکس از برادر مسلمان، برادر خواهر، هیچ فرقی نمیکند، یک غمی را برطرف بکند، خداوند در روز قیامت هم از او غمی را برطرف میکند و از قبرش، این خیلی قشنگ است، یخرج من قبره مسلوج الصدر. سلج یعنی چه؟ برف، یخ. این کارهایی هست گاهی وقت ها آدم میکند میگوید دلم خنک شد.
حضرت میگوید این آدمی که غم های دیگران را برطرف میکند وقتی از قبرش میآید بیرون، دلش خنک است، خدا این را زمانی از قبر خارج میکند که این دل خنک میآید بیرون. بانشاط از قبر میآید بیرون که برود در صحنهی قیامت و محاسبات قیامت. این آدم خیلی شاد میآید بیرون. آدم کی میگوید دلم خنک شد؟ زمانی که شاد میشود. ولی وقتی غمگین باشی می گویی دلم داغ دار است. داغی گذاشت روی دلم. اینجوری می گویید درست است؟ خنکی، شادی است. می گوید این از قبرش بیرون میآید در حالی که شاد است، وقتی غمی را انسان از دیگران برطرف میکند. پس هرکس هرچقدر بتواند سهمی در برطرف کردن مشکلات مردم داشته باشد، هرچه بیشتر، جریان دارتر میشود. جریان دار تر میشود. قشنگیها، نعمت، خوبی ها، صفا، صمیمیت، وفا، لطف، کرم، رحمت، بیشتر در دل این آدم جریان پیدا میکند. پس ما باید از اینکه کوچولو بمانیم دربیاییم. از اینکه خودمان باشیم، یک موقع یک کسی را میبینی مثلاً خودش و خانوادهاش هست، خدا به دخترش یک بچه میدهد، خوشحال میشود، به پسرش یک بچه میدهد خوشحال میشود، ولی وقتی یک نفر خودش تبدیل شده به یک امت، مثل ابراهیم مثل بزرگان دیگر، خودش تبدیل شده به یک ملت، خودش تبدیل شده به میلیون ها آدم، این مثلاً هرکسی را که میشناسد بچه دار میشود مثل بچهی خودش خوشحال می شود این فرصت زیادی دارد برای خوشحال شدن، یک بچه هم ندارد، چندتا بچه دارد؟ هزاران بچه. همه بچههایش هستند. و روز قیامت هم حساب میشود پایش، چون روحش اینجوری هست، روز قیامت این آدم چون اهل این بوده که مال یک نفر نباشد، به میلیون ها آدم تعلق داشته، وقتی محشور میشود روز قیامت در نامه عملش یک دفعه میبیند که میلیون ها بچه نوشتند به همراه عبادت های آن بچه ها، گناهان آن ها را ویسند، چی را مینویسند؟ ثواب هایش در نامه عمل این هست، یک نفر دیگر یک نفر نیست، برای همین هم روز قیامت این آدم وقتی می ایستد صحنه قیامت بهشت نمیرود، چون در دنیا اینجوری بوده خدا میگوید نمیخواهد بروی بهشت، تو بایست همینجا، هرکی را دوست داری بفرست بهشت. این دیگر قدرت شفاعتیاش یک نفری نیست، فقط خانمم و مثلاً بابایم و مامانم و بچههایم بیایند بروند، این آدم میایستد آنجا هرکه را دوست دارد شفاعت میکند چون اینجور بوده در دنیا. به شفاعت این آدم خیلیها هدایت شدند، خیلی از مشکلاتشان برطرف شده. کی برطرف کرده؟ این آدم برطرف نکرده، کی؟ خدا برطرف کرده.
خدا به واسطهی یک بنده مشکل بندهای را حل میکند، فقط خداست که دارد کار میکند لاحول و لا قوه الال بالله العلی العظیم. حالا اگر تو واسطه شدی، شفیع شدی، شفیع یعنی همین دیگر، برای اینکه خدا به واسطهی تو به میلیون ها آدم خدمت بکند، خب قیامت هم دوباره همین می شود دیگر. در نظام یک درصد رحمتی، رحمت یک درصدی خدا که دنیاست، تو عامل خدمت به میلیونها آدم شدی. عامل برطرف کردن غم میلیون ها انسان شدی، همسایهها، فامیل ها، دوستان، دور، نزدیک، عراقیها، لبنانی، غزهای ها، عرب ها، خدا رحمت کند آیت الله بهجت میگفت من اگر برای شیعیانم دعا نکنم شب ها برای چینیها هم مینشینم دعا میکنم، خیرش به آن ها هم میرسد.. هر غم زدهای که در عالم هست، ر گرفتاری که در عالم هست، وقتی تو واسطه میشوی، در نظام یک درصدی، وقتی میآیی در نظام 99 درصدی که قیامت است، آنجا تو بیشتر به کار میآیی دیگر. لذا خدا میگوید تو در دنیا که بودی، دست هزاران انسان میلیون ها انسان را گرفتی حالا هم وایستا اینجا دست میلیونها آدم را بگیر هرکه را دلت میخواهد با خودت بردار ببر بهشت. لذا قدرت شفاعتی یک آدم در آخرت، به این هست که در دنیا چقدر قدرت شفاعت داشته باشد، در دنیا چقدر میتواند خیر برساند، چقدر خیر است. چقدر به کار بقیه میآید. چقدر خاصیت دارد. این خیلی مهم است.
(الخلق عیال الله) ببین چقدر خودمانی، خوب، قشنگ، دقیق و ریاضی با ما صحبت میکند، مردم، خانواده خدا هستند، نانخور خدا هستند، (فاحب الخلق الی الله) محبوب ترین آدم ها نزد خدا، (من نفع عیال الله) اینکه سود برساند به خانوادهی خدا. دقت کنید چقدر قشنگ است. شما اگر مثلاً کسی بیاید به اعضای خانواده شما خدمات بکند، پیش شما محبوب میشود یا نمیشود؟ به فرزند شما، به همسر شما، به برادر شما، به خواهر شما خیر برساند، محبوب میشود، نمیشود؟ چرا. به خودتان هم برساند، چرا. به خودتان هم خیر برساند، محبوب است. حالا چه میگوید پیامبر؟ می گوید همهی مردم، حتی حیوانات، حتی گیاهان. آدم به یک گیاه هم میرسد، خدا خوشحال میشود. گیاه میفهمد. به یک حیوان هم برسید، دعایتان میکند. خلق، خانوادهی خدا هستند. محبوب ترین مردم در نزد خداوند، خیلی حرف است، همش قاعدهی خدا با عشق و محبت است، محبوب تر شوخی نیست، فقط آدم هایی که زیرک هستند میفهمند این کلمه یعنی چی. من محبوب خدا بشوم، خدا به من خصوصی بگوید تو را خیلی دوست دارم. محبوبتر، ببین ما دو جور محبوب داریم، یک محبوبیت رحمانی داریم، یکی رحیمی، کما که دوست داشتن ها اینجوری ست محبوبیت رحمانی این است که انسان اسم رحمان دارد، همهی آدم ها را دوست دارد، کافران، حیوانات، گیاهان را هم دوست دارد، این را به او میگویند اسم رحمان. ولی یک موقع هست بعضی ها را ویژه دوست دارد، خصوصی دوست دارد، این میشود اسم رحیم. خدا همهی خلقش را دوست دارد، رحمان است، اما چی هم هست؟ رحیم. رحیم برای کی هاست؟ فقط برای آدم های خاص، ویژه. یک جور دیگر دوستشان دارد خدا. این که میگوید محبوب ترین پیش خدا یعنی ویژه پیش خدا دوستش داشته بشوی. الله یک کسی را ویژه دوست داشته باشد. خیلی حس قشنگی است اینکه آدم حس بکند خدا ویژه دوستش دارد. به او ویژه نگاه میکند. اینجا یک حسی دارد، وقتی پایش را از اینجا میگذارد بیرون میرود به برزخ، آنجا یک چیز دیگر است داستان. ویژه بودن یک چیز دیگر است آن جا. یعنی این میخواهد ازاین دنیا برود، ویژه میرود.
در روایت داریم حضرت عزرائیل مثل یک خادم، فوقالعاده زیبا و مهربان است، یک فرشتهی فوقالعاده زیبا و مهربان، میآید مثل یک غلام میایستد در مقابلش، میگوید بفرمایید، این 5 تن هستند، منتظر شما هستند. تشریف بیاورید برویم. اینجوری میبرد او را. حالا میرود آن طرف هم، حالا این انبیاء و صدیقین و فرشتهها میآیند. یک استقبال باشکوه و ویژهای با این آدم، خدا میکند. مؤمن را انقدر خدا دوست دارد. انقدر مؤمن پیش خدا عزیز است که پیامبر فرمود از فرشتهی مقرب عزیزتر است، والله قسم، حدیث قدسی دارد، و عزتی و جلالی، قسم به عزت و جلالم مؤمن از فرشتگان مقرب پیش من عزیزتر است.
امام صادق (علیهالسلام) فرمود از کعبه بالاتر است، از کعبه حرمتش بیشتر است، خب حیف نیست آدم یک سبک زندگی مؤمنانه را رها بکند برود یک سبک زندگی غلط، شیطانی، معصیت آلود را انتخاب بکند؟ خب اصلاً عقل به ما همچنین اجازه ای را میدهد؟ شعور به ما همچین اجازه ای را میدهد؟ که ما سبک زندگی ایمانی، الهی، بهشتی و آسمانی را رها کنیم، سبک زندگی خانواده آسمانیمان را رها کنیم، برویم یک سبک زندگی غلطی را که در ماهواره یاد گرفتم در این شبکهها یاد گرفتم، فلان جا یاد گرفتم، حیف نیست آدم انقدر خودش را مفت بفروشد؟ این عزیز بودن پیش خدا در دنیا یک مزه هایی دارد، یک لذت هایی دارد، پیش اهل بیت لذت هایی دارد آن طرفش خیلی دیگر هستند نمیشود حسابش کرد، وصفش کرد که یک مؤمن آن طرف چقدر خصوصی عزیز است. خب، حیف نیست؟ تا اینکه آدم احساس بکند خدا ازش راضی نیست، خدا بهش خشم گرفته، فرشته ها راضی نیستند ازش، لعنتش می کنند، آسمانی ها باهاش دوست نیستند، خیلی بد است اینجوری. به این میگویند غربت.
حالا چهارتا آدم کوچولو روی زمین دورت را گرفته اند برایت کف میزنند و تشویقت میکنند، مغرور نشو، این ها میگذارند میروند، هیچ کس با تو نمیآید همهی آبروی تو این است که ببینی در آسمان چقدر آبرو داری، چقدر در غیب آبرو داری، چقدر بالا میپسندند تو را؟ پیش ان ها زیبا هستی یا زشت؟ پیش آن ها محبوبی یا منفور؟ همهی شرافت یک آدم این است، به این بنشیند فکر بکند. یک کسی که روی مد و فلانی اینجوری دوست دارد، او اینجوری دوست دارد مد است اینجوری بگردم، مد است، چی است؟ یعنی مردم تعیین تکلیف میکنند برای تو؟ که تو چی جوری بگردی یا آسمان تعیین تکلیف میکند برای تو، تو بالاخره اهل کجایی. اهل بهشتی یا اهل جهنمی. خدا دوست دارد من اینجوری بگردم. خاناوده آسمانیام، مادرم فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) میپسندد من اینجوری زندگی کنم. به عشق فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها)، مگر عشق دیگری هم داریم ما؟ سعدیا اگر عاشقی کنی و جوانی، عشق محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بس است و آل محمد. خب شاد کردن خیلی قیمت دارد.
خب حالا میخواهی عزیز بشوی پیش خدا، ببین چقدر قشنگ امام باقر (علیهالسلام) میفرماید (ان الله یحب عراقه الدماء و اطعام الطعام و عقاصه الاحفان) خداوند قربانی کردن را دوست دارد، برای چی قربانی کنیم؟ برای اینکه چندنفر جمع شویم سیخ بزنیم در خانه کباب بخوریم؟ قربانی بکن به دیگران بده. گوشت را قربانی کن بده دیگران بخورند. یکی از چیزهایی که برای سلامتی افراد خوب است عقیقه کردن است. عقیقه برای خودتان بکنید اگر پدرمادرتان برایتان نکردند، 60 سالت هم هست این کار را بکن، برای بچه هایتان، برای خانواده تان، گوشتش را بدهید به فقرا، عقیقه کنند بدهند مردم بخورند. و اطعام الطعام. خداوند اطعام طعام و خوراندن را خیلی دوست دارد. در روایت داریم آدمهای کریم از خوراندن لذت میبرند، آدمهای پست از خوردن لذت میبرند. و عقاصه الاحفان. اینکه انسان به فریاد رسی گرفتاران بپردازد. فریادرس گرفتاران باشد. به من چه و مشکل تو است و به من ربطی ندارد و من چه کار کنم و اینجوری نیست. فریادرسی دارد. در روایت داریم حتی اگر کاری هم ازتان برنمیآید، همراهی کنید. باهاش راه بیفت برو، تنهایش نگذار، میدانی کاری از دستت بر نمیآید، تنها نگذاشتن یک نفر خیلی ارزش دارد، کار خاصی نمیتوانی برایش بکنی ولی باهاش باش. باهاش ارتباط داشته باش. احوالش را بپرس به او بفهمان که دوستش داری، کنارش هستی، غمخوارشی، به او بفهمان که هرکاری از دستت برمیآید، به او بفهمان تنها نیست، ولو هیچ کاری هم از دستت برنیاید، ولی پیشش باش. صلوات ختم بفرمایید.
مورد بعدی چون یک مورد خیلی خاص است، من ورود نمیکنم به آن. حیف است. ان شاءالله میگذاریم برای جلسه ی آینده. ان شاءالله شنبه شب شهادت برنامه داریم.
والحمدالله رب العامین.