جلسه 008 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
3
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - انسان‌شناسی (قم)

تا این جلسه سه مرحله از آیات قرآن کریم را که دربارۀ ارتباط وجودی ساختار ما با ساختار جهان است را خواندیم. البته همان طور که قبلاً معرفی کردم ده‌ها آیه که تعدادی اش هم عرض کردیم خدمت عزیزان وجود دارد درر مورد این سه مرحله و خداوند تبارک و تعالی تأکید دارد که ما در مورد این آیات تأمل و تدبر کنیم. این یک امر است که ما این کار را بکنیم.من حالا یک تعداد آیات مرحله سوم را حذف می‌کنم. در مرحله چهارم خداوند تصریح می‌کند که غرض از آفرینش آسمانها و زمین علاوه براین که انسان از آن بهره مند شود این است که در هماهنگی و کیفیت خلقت این‌ها تدبر بکند، تفکر بکند به این که ربط وجودی این موجودات، کل موجودات، کرۀ زمین، موجودات روی کرۀ زمین که خداوند تبارک و تعالی در ده‌ها آیه معرفی می‌کند این‌ها را و آسمانها را که جلسۀ گذشته درموردش صحبت کردیم، به نظم اینها فکر کند، تدبر بکند و ببیند که ربط این‌ها با من چیست؟ و با هدف خلقت من این‌ها چه ارتباطی دارند، تفکر بکند که این‌ها هیچ کدام بیهوده خلق نشده اند. نکته خیل مهمی‌که خداوند خیلی تأکید دارد این است که این‌ها هیچ کدام باطل، بی هدف، بی غرض خلق نشده اند. و همه این‌ها در کار هستند که ما را به هدف خلقت خودمان برسانند. بنابراین بین هدف خلقت ما با هدف خلقت این‌ها یک رابطه وجود دارد. اینکه این‌ها اینگونه هستند و باید اینگونه باشند، نظم دیگری امکان پذیر نیست. نظام، نظام احسن است. الذی کُل شئءٍ خَلقَه؛ این نظام احسن در اختیار انسان است مسخّر انسان است. برای انسان است که انسان به هدف خلقت خودش نائل بشود. حالا این خیلی مهم است که این روابط را کشف بکنیم و درک بکنیم. حقاً اگر انسان شناسی نباشد هیچ کدام از علوم باطن خودش را بیرون نخواهد داد.

ما کشف می‌کنیم رمز و رازهای ارتباط موجودات را با ما تا وقتی که انسان شناخته نشود. ما به چراییی این ساختارها پی نمی‌بریم.

دوباره داریم تأکید می‌کنیم که إنَّ الجاهِلُ بِمَعرفت نفسه جاهلُ بکل شیء؛ یعنی نفس معادل کل شیء است که در جلسات قبل توضیح دادیم که چرا نفس معادل کل شیء است و چرا اگر کسیی نفس را نشناسد اطلاعات دیگر هم به دردش نمی‌خورد، علوم دیگر هم به کارش نمی‌آید. حالا من چندتا نمونه خدمتتان عرض بکنم.

آیه 5 و 6 سوره مبارکه یونس: هو الذی جعل شمس ضیاءً والقمر نوراً و قدرهُ منازل لتعلموا عَدََدَ سنینَ والحسابَ ما خلقَ الله ذلک الّا بالحق؛ شما در محضر خدا هستی خدا دارد با شما صحبت می‌کند. این آیات را برای چه کسی فرستاده؟ برای چه می‌خواهد ما در این آیات فکر بکنیم؟ هو الذی جعل شمس ضیاءً والقمر نوراً؛ شمس را ضیاء و ماه را نور قرار داد و قدرهُ منازلَ لِتَعلَموا عدد سنین والحساب، گفتیم عالم عالم ریاضی است. کل شئٍ عندهُ بمقدار، فقط این ماه و خورشید نیست که قدرهُ منازل، کل اشیاءَ قدرهُ الذی خلق فسوّی والذی قدّرَ فهدی؛ این (والذی قدّرَ فهدی) یا (الذی خلق فسوّی) و کل شئ این جوری است. یعنی در کل شئ شما این چهار مرحله را دارید. خلق، تسویه، تقدیر، هدایت. در همه شان هست. حالا گفتم آیات را تفصیل می‌دهد خدا. این تفصیل برای چی هست؟ یک بار گفت کل شئٍ عنده بمقدار- قد جعل لکل شئٍ قدرا- همه راجع به کل شئ می‌گوید. الذی احصی کل شئءٍ عددا- بعد می‌آید دانه دانه این‌ها را تفکیک می‌کند. این‌ها را تفصیل می‌دهد. این تفصیل برای چه است؟ برای این است که وقتی کلی گوییمیکند ما خوب نمی‌توانیم فکر بکنیم. اول می‌گوید(کل) که تو بدانی هیچ چیز استثناء ندارد.همه چیز تحت قاعده تقدیر است، تحت نظام قضا و قدر الهی است. در اندازه است. هیچ چیز بی اندازه، زائد، بدون عدد نیست. همه چیز و همه موجودات همین طور هستند. بعد می‌آید به ما تفصیل می‌دهد، تفصیل کمک میکند که ما خوب تر فکر کنیم، دقیق تر فکر کنیم و این فکرها خیلی کارها می‌کند. هرکس به هرجا رسیده، چه در دنیا و چه در آخرت، با خلوت و فکر رسیده است. این خیلی مبارک است. که ما حالا مباحث فکر را جای دیگری انجام می‌دهیم، من اینجا نمی‌توانم درمورد فکر صحبت کنم. مباحثش را خودتان بگیرید و ضمیمه بکنید به این مباحث که وقتی می‌گوئیم باید روی آیات فکر بکنیم بدانید یعنی چه.

بعد می‌فرماید که منزلهایی برای اینها مقدر کرده- قدّرهَ منازل- تا چی بشود؟ تا شما سالها و حساب زندگیتان را بتوانید به دست بیاورید. یعنی بین آن چرخش و تقدیر آنجا با زندگی ما چی وجود دارد؟ یک رابطه است. ما خلَقَ الله ذلک بالحق- خدا این‌ها را خلق نکرده مگر به حق، یعنی هدف دار هستند. حکیمانه خلق شده اند.

تُفَصُّلُ الآیاتِ لِقومٍ یعلَمون؛ تفصیل آیه می‌دهد. اما تفصیل آیه را چه کسی می‌فهمد؟ فقط علما می‌فهمند. این آیات دیگر لِناس نیست، اهل علم می‌توانند این‌ها را بفهمند. یعنی شما اگر بگوئید- قدرهُ منازل لتعلموا عدد سنین والحساب- وقتی این را می‌گوید این را یک کسی که نجوم خوانده میفهمد. هییأت بلد باشد که وقتی می‌گوئیم منازل منازل هست تا عدد، حساب ماهها را شما دربیاورید. مثلاً خسوف و کسوف، شب و روز، اذان، طولها و این دیگر کار کارشناسی است. لقومٍ یعلمون کار کارشناسی است. عالم، علما هستند که می‌توانند این را دربیاورند، لِناس نیست.

إنَّ فی اختلاف لیل و نهار و ما خلق الله فی السماوات والارض لآیات لقوم یتقون- این رمز را داشته باشید. همیشه آن رمز آخر آیه می‌آید. می‌گوید در رفت و آمد شب و روز و آنچه که خداوند در آسمانها و زمین خلق کرده نشانه‌هایی است برای قوم باتقوا. در آیه قبل تأکید بر اهل علم بود. اما در این آیه تأکید می‌کند که علم کافی نیست. یعنی باید حتماً پاکی قلب، پاکی ضمیر، دوری از گناه و آلودگی وجود داشته باشد که تا شخص وقتی می‌بیند بفهمد.

ببینید خداوند می‌فرماید: هو الظاهر؛ هو الظاهر یعنی چه؟ فقط او ظاهر است. یعنی ما فقط ییک ظاهر در عالم داریم، آن هم خداست. چرا ما نمی‌بینیم؟ چرا ما دنبال دلیل می‌گردیم؟ می‌گوید هوالظاهر، اگر هو الظاهر یعنی باید دیده بشود، ألم اَعبدُ ربَّ لَم اَره.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید: من اصلاً خدایی را که نمی‌بینم عبادت نمی‌کنم. چه جوری که ما می‌گردیم؟ دیدن شرط دارد. لا یَمُسهُ الا المطهرون. ببینید اگر کسی تقوا نداشته باشد، آدمهایی که جنایت می‌کنند در حق خودشان، می‌افتند در کار گناه، اینها بیناییشان را از دست می‌دهند. یعنی موجودی که ظاهر است نمی‌بییند. خیلی این مسئله مهم است.

- ثم کان عاقبت الذین أساءَ سوء أن کذبوا بایات الله- اصلاً کسانی که اهل بدکاری هستند، اهل بدکاری هستند، اخلاق بد، رفتار بد، این‌ها سر از جایی درمی‌آورند که آیات خدا را تکذیب می‌کنند، یعنی می‌بینند و می‌گویند نیست، با وجود خدا مشهود هست، ظاهر هست، اصلاً انکارش می‌کنند، خدا و آیات را تکذیب می‌کنند.

ببینید یککسی م یگوید بالاخره آمدن شب و روز و خورشید و اسمان و زمین، می‌گوید فقط اهل تقوا هستند که می‌بینند- الله نور السماوات والارض- این نور را چه طوری می‌بینند؟ این نور است دیگر نور که دیدنش کاری ندارد. ولی نه ! آدم جان خودش کوری می‌اندازد، جان خودش را آلوده می‌کند با وجود این که ظاهر است نمی‌بیند.

پس در انسان شناسی باید دقت بکنید، وقتی در انسان شناسی صحبت می‌کنیم. اگر کسی می‌خواهد ببیند، اگر کسی می‌خواهد بفهمد، بادید آلودگی را کنار بگذارد، با آلودگی دیدنی وجود ندارد، رویتی وجود ندارد، شهودی وجود ندارد. یعنی چیزی که ظاهر است.

امام زمان هم همین طور است. امام زمان فرمود ما را از شما مخفی نم یدارد مگر رفتارهای شما، کارهای شما، ما اتهام دیده نشدن را داریم به او می‌زنیم. در حالی که مشکل از چیست؟ مشکل از ماست. همه مشکلات به خود ما برمی‌گردد. لذا می‌گوید إنَّ فی الختلاف الیل و النهار و ما خلق الله فی السماوات و الارض؛ آیه است برای چی؟ لآیات لقوم یتقون: اگر تقوا نداشته باشید شما نمی‌توانید الظاهر را ببینید. این در خودشناسی نمی‌توانید ببینید که من با جان خودم چه کار می‌کنم؟ کسالت، تنبلی، بی حالی، بی حوصلگی، احساس پوچی، ناامیدی، سرخوردگی، خودکم بینی، تمام این‌ها برای این است که ما جان خودمان را آلوده می‌کنیم. غم خوردن، غصه خوردن، اضطراب، همه مال این است که ما خودمان را گرفتار می‌کنیم وگرنه خداوند جهان را برای شادی انسان آفریده.

به رفیقهایش می‌فرماید: لاخافٌّ علیهم ولاهم یحزنون؛ در مورد مؤمن به معنای حقیقی اش می‌فرماید: دائم النشاط. نشاطش دائمی‌است. اصلاً شما نمی‌توانید مؤمنی داشته باشید که نشاط نداشته باشد. مثل کوسۀ ریش پهن می‌باشد. اصلاً نمی‌شود یک جایی ایمان باشد شادی نباشد، شادی باشد ایمان نباشد، ایمان باشد آرامش نباشد، اگر اَدا ایمان است، اگر رفتار مؤمنان هست ولی شادی نیست اضطراب وجود دارد، حقیقت ایمان وجود ندارد. فقط ما ظاهر داریم، اَدا درمی‌آوریم.

پس خوب دقت کنید دوتا نعمت عظیم را یعنی خورشید وماه را که منبع تأمین نور و انرژی ما هستند، تأمین زندگی ما هستند که اگر نباشند هیچ زندگی در کرۀ زمین وجود نخواهد داشت. دو نعمت بزرگ را برای ما می‌آورد و بعد توجه ما را به این جلب می‌کند، می‌گوید در این‌ها فکر بکنید این‌ها آیات بزرگی هستند. درمورد این‌ها فکر بکنید، خیلی ساده از کنارشان رد نشوید که این‌ها همه مال شما هستند، چقدر هم سود دارند. چقدر این‌ها فواید دارند. ماه و خرشید چقدر در زندگی و حیات ما نقش دارند. حالا یک دانه- لتعلموا عدد سنین والحساب- برده خیلی چیزهای دیگر به درد ما می‌خورد، فواید زیاد برای ما دارد. می‌گوید شما به این‌ها فکر بکنید تا پیوستگی و وابستگی اجزاء عالم به همدیگر و معنادار بودن آنها و اینکه برای شما خلق شده اند را بفهمید که که آن گردش به من ربط دارد، منازل آن به من ربط دارد، همه چیز به من ربط دارد. در این فکر بکنیم و به ربطمان پی ببریم چون لآیات است. به رب خودمان و به مالک خودمان پی ببریم. حالا در این آیات دیگر توضیح می‌دهیم. خیلی زیبا فرموده اند، خیلی زیباست!

حقاً که قرآن فرمود: شراب است- یفصل الآیات لقوم یعلمون. تفصییل برای چی هست؟ می‌توانست کلی گویی بکند تفصیل می‌دهد و می‌گوید شما هم همین جوری بروید سراغ آیات. جزء جزء بروید سراغ آیات تا به حکمتها بیش تر پی ببرید. نکته خیلی مهم دارد که آن هفته هم به آن تأکید کرده ایم این است که می‌فرماید: این‌ها آیه است ولی لقوم یعلمون یعنی اگر شما بخواهید تنبلی کنید در حوزه‌های علمیه، دنبال کاری نروید، به آیه‌ها نمی‌رسید. تعبدی ممکن است شما یک چیزی را بفمید اما قلبتان آرامش پیدا نمی‌کند. کشف، دارندگی نه! دارایی، دارایی با کار علمی‌ممکن است باید کار علمی‌تان را بکنید. اسنان باید مطالعه بکند ایین‌ها را دربیاورد. افسوس که با توطئه استعمار و با بی توجهی خود ما، کارهای علمی، کارهای آزمایشگاهی، کارهای دقیق روی مخلوقات خدا، که این همه قرآن دارد ما را به علوم تجربی تأکید می‌کند، دارد تک تک آیات ما را می‌گوید شما بروید روی همۀ این‌ها مطالعه کنید. الآن جایگاه این‌ها در علوم اسلامی‌کجاست؟ حالا اگر انقلاب نمی‌شود یا حالا که انقلاب شده کجا ما این‌ها را مطالعه می‌کنیم؟ ما یک صرف و نحو را، فقه و اصول را، معانی بیان را این‌ها را کی فرصت می‌شود در حوزۀ علمیه یا دانشگاه حتی بگویند بشین و این آیات را مطالعه کن. تحقیق کنید حالا باز دانشگاهی‌ها یک چیزی دارند. قرآن دارد به ما تأکید می‌کند، کتاب کی هست؟ یعنی پانصدتا آیه را برداریم؟ احکامش را برداریم فقط در فقه استفاده بکنیم و بقیه را بگذاریم برای قاری‌ها. بعد هم اصلاً کسی که کار علمی‌نکرده، عرض کردم در تفاسیرمان کسانی که اصلاً کار علمی‌نکرده اند، نشستند تفسیر نوشتند، خب شما تفسیر می‌نویسید. اینجا نوشته لآیات لقوم یعلمون- رشته تو هست، کار کرده ای، کار تحقیقی کرده ای.

چقدر ما در علوم جدید آیه داریم. حالا علوم جدید می‌گوییم بماند تا امام زمان بیاید، صدها سال وقتی بشر کار علمی‌بکند قرآن حرف دارد برای گفتن. ما اصلا ً کار علمی‌نکردیم و بعد می‌نشینیم می‌گوییم اگر من در یک جایی علم فقه و اصول خوانده ام، مثلاً معانی بیان خوانده ام، لغت و واژه‌ها را خوانده ام می‌توانم تفسیر بنویسم و می‌نشینم تفسیر می‌نویسم. بعد شما می‌خوانید می‌بینید که هیچ حرکتی هم ایجاد نمی‌کند، هیچ تحولی ایجاد نمی‌کند. این همه تفسیر، اگر قرار بود ما کار علمی‌نکنیم همین جوری تفسیر بنویسیم این تفسیرها باید یک تکانی به دنیا می‌داد.

می‌گویند علم دست مسلمان‌هاست. ولی الآن این جوری هست واقعاً! نه ما اصلاً مطالعه روی آیات الهی را، روی مخلوقات خدا را تعطیل کردیم گذاشتیم کنار، در حالی که این را خدا یک عبادت بزرگ می‌داند. ما در صورتی که می‌گوییم اگر این کار را بکنیم وقت تلف کردیم. من می‌خواهم بروم اتم کار کنم، الکترون کار کنم، پروتون مطالعه بکنم. این‌ها که ما مطربهاست و قرطیها، ما باید علوم الهی بخوانیم، اینها الهی نیست. تجلیات خداست، تجلیات خود خداست، مظهر خدا هستند. نه اگر یک موقع این‌ها را بخوانیم این‌ها به قداست ما لطمه وارد می‌کنند، اصلاً ما نباید از این چیزها سردربیاوریم، این‌ها را باید اهل خودش بروند و کار کنند، کسانی دیگر این‌ها را کار کنند. در آیۀ 6 شب و روز را مثال می‌زند. آیه بعدی که- انَّ فی اختلاف الیل و النهار- که تأثیراتش را که خیلی مهم است جلسه قبلی توضیح دادم. در آخر هم تأکید می‌کند فقط کسانی از این‌ها سود می‌برند که دل پاکی داشته باشند. این همه دانشمندان می‌نشینند شب و روز مطالعه می‌کنند، حالا چه تأثیری داشت؟ قرآن می‌گوید اگر کسی دل پاکی داشته باشد به آسمان نگاه کند تا قیامت می‌رود. جلسه قبل آیه اش را برایتان خواندم- یتفکرون فی خلق السماوات والارض- دیگر یقولون ندارد تا تفکر می‌کنند- ربنا ما خلقت هذا باطلا، سبحانک وقنا عذاب النار- از نگاه به آسمان می‌روند جهنم بعد از جهنم ی ترسند. یعنی ما اگر به آسمان نگاه بکنیم و مطالعه بکنیم می‌رویم تا قیامت؟ بله ما را می‌برد. چه کسی برود؟ پس این همه آدمها نگاه کردند چرا نرفتند؟هزاران جلد کتاب در مورد ماه، خورشید، ستارگان نوشتند، چرا هیچ تکانی نخوردند؟ چرا به رب نرسیدند؟ چرا انتساب رب خودشان را نفهمیدند؟ ربنای آنها پس کجاست؟ حکمت خدا، اسم شریف حکیم را از کجا درآوردند؟ ما خلقت هذا باطلا- به حکمت رسیدند. اسم سبحان چرا درنیامد؟ سبحانک- چرا جهنم را ندیدند و پناه نبردند به خدا؟

قرآن می‌گوید اولوالالباب هستند، صاحبان خرد هستند که وقتی نگاه می‌کنند اینجوری می‌بینند. این تأکید، گناه کلاً انسان را از تشخیص صحیح باز می‌دارد.

این یادمان باشد، این که در انتخابمان، در ارتباطمان، رفتارمان و مهندسی فکر که تأکید کردم چندبار اشتباه می‌کنیم با وجود این که اطلاعات داریم مال این است که آلودگی داریم. آلودگی نمی‌گذارد اطلاعاتمان به دادمان برسد. این قاعده است هرچه آلودگی داشته باشی، با وجود آلودگی اطلاعات کمکی به ما نمی‌کند. آخرسر یک جا در انتخابات، در ارتباطات، در رفتار و مهندسی فکر و نتیجه مان اشتباه می‌کنیم و سر از جهنم درمی‌آوریم، سر از شکست‌های بزرگ در زندگیمان درمی‌آوریم. پس بدون طهارت و پرهیز از آلودگی کار علمی‌کافی نیست. آنهایی که کار علمی‌کردند به جایی هم نرسیدند. این نکته خیلی مهمی‌است.

در سورۀ مبارک یوسف آیه 105 خداوند چقدر گله کرده است. ما یک ذره فکر بکنیم ببینیم ما هم مشمول این آیه هستیم یا نه؟ و کأین من آیه فی السماوات والارض یمرّون علیها و هم عنها معرضون- چه بسیار آیاتی در آسمان و زمین- این کلمه چه بسیار یعنی چه؟ یعنی مثلاً ما یک آسمان و زمینی داریم که در این آسمان و زمین خداوند یک آیاتی قرار داده که زیاد هم هست، این طوری است؟ یا اینکه این‌ها تولوا فشَمَّ وجه الله- اصلاً شما به هرچیزی نگاه کنید به خداست. اصلاً آسمان و زمین یعنی وجه الله، اصلاً هیچ چیز نیست که وجه الله نباشد و کأین- خیلی کأین است. نه که یک ظرفی داشته باشیم در آن آیاتی گذاشته باشند، اصلاً شما هیچ جا نمی‌توانی توجه بکنی ذهنت را یک لحظه متوجه بکنی که وجه الله نباشد، به هرچیز نگاه بکنی می‌بینید وجه الله است. یک کسی می‌گوید نه من باید بگردم وجه الله را پیدا کنم، بگردم آیات خدا را پیدا کنم گشتن نیست که! شما نمی‌توانی به چیزی نگاه کنی، سروکار داشته باشی که آیۀ خدا نباشد، اصلاً آیه نباشد. وقتی هو أضحک و أبکی ست می‌گوید شما وقتی می‌خندید آیه است، گریه تان هم آیه است- اضحک و ابکی- أضحک و أبکی از کجا آمده است؟ تعجب از کجا آمده؟ ترس از کجا آمده؟ اضطراب از کجا آمده؟ اصلاً شما نمی‌توانی دست به چیزی بزنی، یا حتی اصلاً به چیزی فکر بکنی یا حتی موقعی که دارید فکر می‌کنید با خدا فکر می‌کنید. هیچ کاری بدون خدا نیست. اصلاً این مسئله این قدر شامل است که می‌گوید و ما رَمیت اذا رَمیت ولکن الله رَما- تو آن موقعی هم داری تیر می‌زنی خدا دارد تیر می‌زند- همه این‌ها آیه است، ما در همۀ کارها با چهرۀ خدا روبه رو هستیم، یک ذره باید فکر بکنیم. این‌ها مقدمه است برای این که ما می‌خواهیم روی خودمان برویم، یک مقدار ان شاءالله تمرکز بگیریم. حالا این جا را نگاه کنید چه آتشی به جان انسان می‌زند.

سورۀ ابراهیم آیه 19- الم تر أنَّ الله خلق السماوات والارض بالحق ان یشاء یذهبکم و یأت بخلق جدید- ندیدی که خدا آسمان و زمین را به حق آفریده؟ این حق بودنش را آدم تشخیص می‌دهد. اگر ما نمی‌فهمیم و سؤال می‌کنیم مال این است که ما خودمان را گرفتار کردیم، خودمان را که این برای چی خلق شده؟ اصلاً برای چی سؤال آدم کور است. هدف خلقت چیست؟ اینهایی که مدام می‌نشینند و می‌گویند هدف خلقت من چیست؟ خدا برای چی من را خلق کرده؟ این برای این است که ما خودمان را گرفتار کردیم. شما در ابتدایی ترین چیزها سؤال نمی‌کنید، همین آبی را که جلوی من گذاشتند، کسی سؤال نمی‌کند این آب را برای چی گذاشته اند جلوی شما؟ وقتی هم که می‌خورم کسی سؤال نمی‌کند برای چی می‌خوری؟ شب می‌روید خانه شام می‌خورید کسی سؤال نمی‌کند چرا می‌خورید؟ کسی ازدواج می‌کند هیچ کس سؤال نمی‌کند که ازدواج برای چیست؟ این کولر را روشن کردیم کسی سؤال نمی‌کند، برق را روشن کردیم، کسی سؤال نمی‌کند. از فرش کسی سؤال نمی‌کند، این جا را سنگر کردیم کسی سؤال نمی‌کند برای چیست؟ بعد آن کسی که خودش هدف تمام خلقت است سؤال دارد و این است که ما کوری داریم، اگر کوری را برطرف کنیم اصلاً سؤآل نمی‌کند که برای چی من را خلق کردی؟ این عین حق است. همش تأکیدش روی این است که ما خودمان را گرفتار کردیم. بعد همیشه سؤال می‌کنیم، چون خودمان را گرفتار کردیم، یک کسی هم باید بنشیند جواب ما را بدهد. بعد برایش تحقیقات راه می‌اندازیم. یک آقایی پشتش را کرده بود به خورشید، سایه اش افتاده بود جلویش، دیگر تاریک شده بود بعد در سایه اش یک چیزی را گم کرده بود، چراغ قوه انداخته بود در سایه خودش که روشن بشود و آن چیزی را که گم کرده بود پید ا بشود، شما چراغ قوه ات را خاموش کن، نمی‌خواهد زحمت بکشی، بیا کنار خورشید همه چیز معلوم است، گم شده ای هم وجود ندارد.

شما را به حق آفریدیم، مشهود به حق، این طبیعی است، اصلاً سؤال هم ندارد. سؤال همیشه آنجایی است که ما یک گرفتاری برای خودمان ایجاد کردیم و مدام سؤال می‌کنیم. این کتاب‌هایی که درمورد اثبات خدا نوشته شده ببین چقدر است، چقدر در کلام استدلال داریم، راجع به این که خدا هست. اینجا را داشته باشید، ما می‌نشینیم استدلال می‌نویسیم، یک کسی هم مثل سیدالشهداء می‌آید می‌گوید: متی غبت حتی تحتاج الی دلیل یدل علیک، تو اصلاً کی غایب بودی که احتیاج به دلیل داشته باشی، دلالت بر تو بکند- الغیرک من الظهور ما لیس لک- آیا غیر تو ظهورش بیش تر از توست که آن تو را به ما بدهد؟ امام حسین چه می‌گوید؟ ما می‌گوئیم این دعای عرفه مال ماست برویم بخوانیم، چقدر هم مردم جمع می‌شوند می‌خوانند، دیدید روز عرفه جای سوزن انداختن نیست. یک ذره فکر بکنیم ببینیم آقا امام حسین به ما چه می‌گوید؟ می‌گوید الغیررک من الظهور ما لیس لک- مگر من مظهر تو نیستم؟ یعنی مظاهر تو از تو روشن تر هستند؟ آنها تو را نشان بدهند؟

الهی ترددی فی الآثار یعجبنی بعد المزار- خدایا من بخواهم به آیات نگاه کنم، دور می‌شوم، چرا به خودت نگاه نکنم؟ لذا فرمود: اعرف الله بالله- خدا را با خودش بشناس- اینجا دارد برای ما می‌گوید آیات، ما چون گرفتاریم می‌گوئیم آیات، می‌گوید من که ظاهر هستم نمی‌بینیدم، مشکل دارید من را نمی‌بینید، بروید به ایات نگاه کنید. تفسیر می‌دهم برایتان، شاید کور، کوری دست بمالید به یک جاهایی برسید. ببینید ما چقدر فاصله داریم، ما اگر خودمان را نشناسیم همین جوری گرفتار ی کنیم، چهل سال، پنجاه سال، عمرمان را هدر می‌دهیم. وقتی نمی‌دانیم کی هستیم وقتی با نظام شناختی و معرفتی خودمان آشنا نیستیم همین جوری هست، چراغ قوه انداختن در سایه‌های خودمان است. یک موقع می‌بینید ما ما داریم چهل سال چراغ قوه می‌اندازیم در سایه‌های خودمان، چهل اسل وقت تلف کردیم، اثبات خدا، اثبات وجود خدا، اثبات حکمت خدا، آن هم می‌گوید هو الظاهر. اصلاً شما استدلال‌های قرآن را نگاه کنید، با بحثهای کلامی‌که ما الآن در کلاممان داریم که متأسفانه چقدر چیزهای وقت تلف کن در کلاممان است. خیلی فرق دارد. بروید در ادعیه نگاه کنید، بالاخره امام حسن آدم منطقی بوده یا نه؟ دانشمند بوده یا نه؟ مظهر خداست یا نه؟ ببینید چه می‌گوید: متی غبت حتی تحتاج الی دلیل یدل علیک- الخیرک من الظهور ما لیس لک- الهی ترددی فی الآثار یعجبنی بُعد المزار- ملاقات من را با تو دور می‌کند وقتی من بخواهم با آثار بروم، از تو دور می‌شوم. بالاخره ما منطق امام حسین را قبول کنیم یا منطق متکلمین را قبول کنیم؟ به قول علی(علیه السلام) دلالت می‌کند به این که شتری از اینجا رد شده- وارد تدُلُّ علی البعیر- چقدر شفاف، چقدر راحت، چقدر قشنگ، چقدر صریح و بدیهی، ألَم تَرَ خیلی شفاف است، شما برای چی شک می‌کنید- افل الله شکٌ؛ به ما چه می‌گوید؟ ما باید سی چهل سال استدلال بیاوریم تا تو را ثابت کنیم. وقتی ما آمدیم در این حوزه‌ها، با عشق تو آمدیم، کشته مرده تو بودیم، اصلاً کشته مردگی تو بود که ما را وادار کرد که بیاییم در حوزه، بیکار نبودیم که بیاییم این کار را بکنیم. ما اصلاً به عشق معنویت، به عشق عرفان، به عشق زیارت و ملاقات تو آمدیم اینجا، بعد گفتند حالا صبر کن، پنجاه سال صبر کن- افل الله شکٌ- بالاخره این استدلال‌های خدا چه جوری است؟مگر در خدا هم می‌شود شک کرد؟ امکان شک وجود دارد؟ این چه جوری دارد می‌بیند که می‌گوید اصلاً امکان شک وجود ندارد. پس ما چه می‌گوئیم که ما الآن ده سال است داریم در حوزه، چقدر نامه من دارم سه هزارتا نامه من از طلبه‌ها دارم، برنامه‌هایشان را من نوشته ام، خیلی نامه داریم که ما اصول عقاید کار کردیم، چند دوره اصول عقاید کار کردیم ولی هنوز دلمان آرام نشده، چطوری ما مدام شک می‌کنیم، تردید پیدا می‌کنیم، یک جای تزلزل پیدا می‌کنیم! بعد هم مدام قرآن می‌خوانیم- افل الله شکٌ- می‌شود شک کرد؟ این چه جور آدمی‌است که اصلاً نمی‌تواند در خدا شک کند، یعنی اگر بخواهی جان به جانش کنی شک نمی‌کند، نمی‌تواند شک کند.

حالا اگر ان شاءالله درس اصلی مان شروع شد، فعلاً که داریم الفبا می‌گوئیم، هنوز ما اصلاً وارد انسان شناسی نشده ایم، الآن ما داریم می‌گوئیم باید یک مقدار فکر بکنیم - مقدمات- درس‌ها را که شروع کردیم شما می‌بینید که اگر شما را جان به جانتان کنند نمی‌توانی شک بکنی، باید هزارتا استدلال برای تو بچینند که در تو شک ایجاد بکنند. اصلاً هم نمی‌شود شک بکنی، نمی‌شود نبینی. می‌گویی من چیزی را که می‌بینم چگونه در آن شک بکنم؟ مگر می‌توانم شک بکنم؟ این دوتاست، اگر من را زیر قوی ترین شکنجه قرار دهی نمی‌توانم بگویم سه تاست، ممکن است از ترسم بگویم سه تاست، ولی یقینم دوتاست. دو دو تا هم می‌شود چهارتا، پنج تا نیست، سه تا هم نیست. خدا با ما دارد حرف می‌زند، قرآن بخوانید، تدبر کنید- افل الله شکٌ- می‌شود شک کرد؟ سؤال را نگاه کنید خیلی آدم خجالت می‌کشد- الم تر- هی برویم خودمان را خسته کنیم- ان الله خلق السماوات و الارض بالحق- ان یشأ یذهبکم و یأت بخلق جدید- پس خوب دقت کنید در آیه- خلقت آسمان‌ها و زمین بیهوده نیست و ببینید می‌فهمید که یک هدف بسیار عالی دارد. دیگر چه درمی‌آید؟ خلق السماوات والارض بالحق- ان یشأ یذهبکم- این آسمان و زمین شماها قائم به خدائید. اگر بخواهد همه را می‌برد. شما صورت ذهنی بابایت را تصور کن آنهایی که از دنیا رفتند( خدا رحمتشان کند) و آنهایی که هستند خدا سلامتشان بدارد. هروقت بخواهد می‌برد صورتشان را، ان یشأ بخواهد همه تان را می‌برد. پس آسمان و زمین و همه شما قائم به او هستید، محتاج و نیازمند به او هستید- انتما الفقراء الی الله- ذات، فقیر ذات، همین طور که صورت ذهنی شما محتاج شماست، در همه چیز محتاج شماست. در ایجادش، در بقاءش. اما این جوری حرف زدن، آدم فکر می‌کند خدا می‌خواهد بگوید شما عددی نیستید، می‌برمتان، هروقت بخواهم می‌برمتان. ولی می‌گوید ویأت بخلق جدید؛ می‌گوید عزیز من تو هدف خلقت آسمان‌ها و زمین هستی اگر تو را هم بردارم یک خلق جدید می‌آورم برای آسمان‌ها و زمین، چون آسمان و زمین بدون انسان فایده ای ندارد. یأت بخلق جدید؛ یعنی تو خیلی عزیزی، از آن برداشت بد نکنی، یک موقع به تو برنخورد، لوس نباشی، زودرنج نباشی، حساس نباشی. یک دفعه من گفتم ان یشأ یذهبکم- بهت بربخورد، نه می‌خواهم به تو بگویم تو قائم به من هستی، آسمان و زمین را هم برای تو آفریده ام. اگر تو را هم ببرم یک کس دیگر را برای آسمان و زمین می‌آورم. چون آسمان و زمین را بیافرینم بدون انسان به درد نمی‌خورد. انسان است که هدف خلقت آسمان و زمین است. پس دقت بکنیم که ما چی هستیم؟ یک ذره فکر بکنیم دربارۀ اینها، اینها جدی ترین کلمات خداست. مهم ترین آیات الهی است. ببینید چه کلماتی تا حالا به کار بردیم؟- لقوم یعقلون، یتفکرون، یعلمون، یتقون، اوالباب- همۀ قدرتت را باید بگذاری در این کار، باید بیایی در گود، خیلی مهم است که اگر تو را هم ببرد یکی مثل تو را می‌آورد می‌گذارد اینجا. اگر بخواهد خلقت آسمان و زمین بالحق باشد، این بالحق بودنش باید انسان باشد تا بالحق باشد، بدون انسان آسمان و زمین خلقتش بالحق نیست. یک کمی‌روی ترجمۀ ایه فکرکنیم، روی لحن آیه، کلمات را خدا چیده دیگر، الم تر ان الله خلق السماوات والارض بالحق- ان یشأ یذهبکم، یک دفعه رفت روی ان یشأ یذهبکم، با ما چی کار دارد؟ داشت دربارۀ اسمان و زمین حرف می‌زد و یأت بخلق جدید؛ این نحو حرف زدن اگر بالحق است چون هستی بالحق، تو هم نباشی برای این که بالحق باشد باید یأت بخلق جدید، باید خلق جدید بیاورد تا بالحق شود. ببینید چه جوری مهندسی اینها باهم چیده شده، چقدر دقیق و خوب!

سورۀ مبارکه نحل، آیات 79 تا 83 را نوشته بودم که برایتان توضیح بدهم، خیلی دلنشین و زیباست ولی می‌ترسم خسته تان بکنم، مباحث هم طول می‌کشد. این را بروید خودتان بخوانید و حتماً هم رویش تعمق بکنید، خیلی دلنشین و شیرین است، رویش هم تدبر بکنید، فکر بکنید ان شاءالله. باز آیه شریفه 60 تا 61 سوره نمل را همین طور. برویم سراغ یک شراب خیلی قدرتمند: سوره مبارک روم آیه 108: اولم یتفکرون: فکر نمی‌کنند، فی انفسهم، با خودشان بنشینند فکر بکنند. ما تمام گرفتاریمان همین است که شجاعت تنها ماندن را نداریم. نه شجاعت داریم تنها بنشینیم بگوییم تلفن خاموش، تلوزیون خاموش، برویم در یک اتاق در را ببندیم، شبی، نصف شبی، بیابانی، کوهی، خانه ای، جایی اصلاً در اتوبوس داری می‌روی، تنها شو دیگر، این خیال‌ها را کنترل کن، این گرفتاریهای ما این است که ما نمی‌توانیم این را نسبت به آینده و گذشته کنترلش کنیم. یا گذشته ایم، یا آینده نمی‌توانیم بیاییم، بعد هم ما از خدا می‌ترسیم، بزرگترین گرفتاری ما این است که از خدا می‌ترسیم. یعنی ما نمی‌خواهیم ذهنمان را با اینها درگیر کنیم. با خدا نمی‌خواهیم درگیر شویم. این ذهن را مدام می‌بریم در چیزهای دیگر. الله، رب، یک کمی‌من و خدا خلوت کنیم. ما می‌ترسیم تا وقتی هم به این ترس غلبه نکنیم آن آثار بابرکتی که در مورد فکر هست ظهور نمی‌کند. ببینید: اولم یتفکرون فی انفسهم: برو تو، نترس. اگر انسان جگرش را داشته باشد شروع بکند، علی(علیه السلام) فرمود: از هرچیزی که می‌ترسید زودتر به سمتش بروید می‌بینید که آن جوری هم که شما می‌ترسیدید نبوده، یک جا شروع بکنیم، یک شبی شروع بکنید. ما الآن در کلاس‌های فکر تمرین دادیم گفتیم پانزده شب، شبی یک ربع بروید پشت بام به آسمان نگاه کنید و بنویسید، شجاعت نوشتن هم داشته باشید. هرحسی بهتان دست می‌دهد بنویسید، هر حالتی بهتان درس می‌دهد بنویسید. بعد خودتان وقتی مطالعه می‌کنید می‌بینید به به شب دوم بهتر از شب اول! شب سوم بهتر از شب دوم است یعنی می‌دانید این حرفها، حرفهای انگار سنبلیک است. معلم سرکلاس می‌گوید: بعد شما می‌گویید به به چه پیشنهاد قشنگی است ولی به درد خودش می‌خورد، برود خودش بنشیند فکرهایش را بکند.

ما گرفتاریم، یک ربع من بروم پشت بام، بعضی‌ها می‌ترسند بروند پشت بام، بیکارم بروم آسمان را نگاه کنم! بروم بنشینم بنویسم! این قرتی بازی‌های را بگذایم کنار، گرفتایر داریم، این کارها برای آدم بیکار است. بروند بنشینند یک جا، فکر بکنند، مطالعه بکنند، ما کار و زندگی داریم، الحمدلله آنقدر مشغله دایم که نگو. همه مشغله‌ها هم حسابی است؛ یا داریم برای خودمان کار میکنیم یا داریم برای اسلام و مسلمین زحمت می‌کشیم. کسی که نتواند، اینها در انسان شناسی رمز است بعداً متوجه می‌شوید. کسی که نتواند خلوت بکند، فشار قبر زیادی خواهد داشت، وحشت قبر خیلی زیادی خواهد داشت، مردنش با وحشت است، برزخ هم با وحشت است چون بعداً ثابت می‌کنیم نفس ما قبر ماست. شما همین حالا در قبرید، اگر از خودت خوشت نمی‌آید، اگر در این قبر نمی‌خواهی با خدا خلوت کنی، آنجا هم از آن خبری نیست. اگر در این قبر الآن با امام حسین(علیه السلام) و اهل بیت(علیه السلام) رابطی نیست، صمیمیت و عشق و حالی نیست، در آن قبر هم هیچ عشق و حالی نیست. بعداً ما اینها را دانه دانه از نفس درمی‌آوریم، می‌فهمیم، اینها را شهور می‌کنیم. الآن شما اینها را به عنوان اصل موضوع از من بپذیرید. برسیم به داد قبرهای خودمان، ما اصلاً قبرهای خودمان را آباد نمی‌کنیم. ما همش قبرهایمان ترس، اضطراب، شک، تردید، پر از حساسیت و زودرنجی است، پر از دعوا و غوغاست، پر از جروبحث و تخاصم است. همیشه در آن مار و اژدها انداختیم، اصلاً آرامش نداریم، شادی نداریم، کیف نمی‌کنیم، اصلاً لذت نمی‌بریم، ماها گاهی وقتها می‌ترسیم یک کتاب بخوانیم. یعنی اگر از کتاب درسی‌هایمان یک مقدرا آن ور تر بخوانیم برویم خطرناک است، کتاب درسی‌هایمان را چون مجبور هستیم می‌خوانیم. اگر زور نمره و مدرک درسی نباشد. ما حاضر نیستیم یک تعمقی روی یک کتابی بکنیم، چه برسد به خودمان- اولم یتفکروا فی انفسهم- برو تو خودت عزیزم- از خودت نترس.

یک مقدرا ارتباط را با بقیه کم کن، یک ذره وحشت را کم کن- کیف انس بالله من لم یستوحش من الخلق- چه طور می‌تواند کسی انس بگیرد با خدا در حالی که هنوز از مردم وحشت ندارد، ما با مردم انس دارریم از خدا وحشت دایم، یعنی وقتی می‌گوید برو با خدا یک ربع حرف بزن این یک ربع پانزده سال به طرف می‌گذرد. اما اگر بگویی برو یک کارتون تماشا کن، یک فیلم تماشا کن، یک کتاب داستان بخوان، یک رمان بخوان، تا صبح می‌خواند و پلک هم به هم نمی‌زند. ما از خودمان می‌ترسیم چون با خودمان انس نداریم. از خدا می‌ترسیم، ببین چطوری دارد با خدا حرف می‌زند؟ به خودتان بروید، یک سری هم به خودتان بزنید. چطوری دارد ما را دعوت می‌کند؟ فکر، فکر، فکر، تنهایی، تنهایی، تنهایی، خلوت- اولم یتفکروا فی انفسهم- ما خلق الله السماوات والارض و ما بینهما الا بالحق- می‌گوید اگر شما به خودتان بروید می‌فهمید تمام آنچه که در آسمان و زمین و انچه که بین اینهاست حق است. می‌گوید شما اجل مسمی‌را هم درمی‌آورید اگر بروید فکرکنید. یعنی زمان دار بودنش هم می‌فهمید چی هست! اجل دار بودنش را هم می‌فهمید! قیامت را می‌فهمید، یعنی شما مرحله وفات، قیامت، طی شدن این اجل را می‌فهمید، اگر در خودتان بروید؛ چون همه چیز در خودتان است.

من کیستم؟ واقعاً اگر با خودم خلوت بکنم تمام فلسفۀ اشیاء و قیامت را می‌فهمم. من کیستم که همه اینها در من است؟ ما کی قرار است با خودمان آشتی بکنیم؟ یعنی بالاخره این رقیبها می‌گذارند؟ ما رفتیم پشت صرف و نحو و فلسفه و بیان قایم شدیم، پشت فقه و اصول خودمان را قایم کردیم، حتی خودمان را پشت تفسیر و علوم اسلامی‌قایم کردیم که یک موقعی خودمان با خودمان تنها نباشیم. پس نوبت آشتی من با خودم کی هست؟ کی قرار است من با خودم آشتی کنم؟ کی قرار است من با خدا آشتی کنم؟ کی قرار است بین من و خدا صلح بیفتد؟ که بگویم شکر اذیت که میان من و او صلح افتاد، کی قرار است ما آشتی کنیم؟ صلح بیفتد بین ما.

-الم یعنه بالذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله- آیا وقتش نرسیده که مؤمنین دلهایشان با ذکر خدا بلرزد؟

سوره بقره آیه 71 و 72 و 73 ببین چه کار می‌کند؟

ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجارة او اشدَّ قسوةً و إنَّ من الحجارة لما یتفجر منه الماء و ان منها لما یهبط من خشیة الله- سنگها از خشیت خدا می‌ریزند ولی هنوز دلهای ما از شنیدن اسم خدا بعد از چهل، پنجاه سال هیچ تکانی نمی‌خورد. اصلاً نه ذوقی، یک مجنون و لیلی بودند، شما بروید داستانهایشان را بخوانید، یک دانه کلمۀ لیلی با مجنون چه کار می‌کرد؟!

مشق لیلی می‌کنم اگرمیسر نیست کام او/ عشق بازی می‌کنم با نام او.

ما اصلاً با یاد خدا چه کار می‌کنیم؟ اصلاً یاد خدا چه تأثیری در ما دارد؟ گفت هرکس خدا را دوست دارد، یادش را هم دوست دارد. این راست است؟

یعنی ما یک زمانی کیف می‌خواهیم بکنیم، حالا اساتید اخلاق گفته اند در جلسه، کیّافی و عیاشی نگویید ما هم چون بی اخلاقیم می‌گوییم، لاتی می‌گوییم، اصرار هم داریم بگوییم، یعنی ما واقعاً مثل اینهایی که یک زمانی می‌روند قلیان می‌کشند، سیگار می‌کشند، چای می‌خورند، پارک می‌روند، کوه می‌روند، چلوکباب می‌روند می‌خورند، به همین لذت می‌بریم، ذکر بگوییم. اصلاً تا حلا شده ما در مجموع عمرمان آن لذتی که از چلوکباب می‌بریم از نمازمان ببریم؟

- من ذکر الله و لم یشتقق الی لقاء فقد استهزء بنفسه؛ امام رضا(علیه السلام) می‌فرمایدک کسی که یاد خدا را می‌کند ولی مشتاق خدا نیست، خودش را مسخره کرده است. ما چقدر می‌خواهیم خودمان رامسخره بکنیم؟ کی می‌خواهیم دست از مسخرگی برداریم؟ یعنی بالاخره این زمانی که بین من و خودم، بین من و خدا قرار است صلح بیفتد چند سال بعد است؟ ما باید چند سال در این حوزه‌ها بپسیم؟ چند سال فسیل شویم تا این آشتی صورت بگیرد؟ کی؟ اگر ما با خودمان آشتی نکنیم با خدا هم آشتی نمی‌کنیم. چون اگر خودمان را نشناسیم خدا را هم نمی‌شناسی، هیچ چیز را نشناختیم. باید بیاییم سراغ کلید و شاه کلید. تا با خودت انس نگیری و خودت را نشناسی، تا ترس از خودت را کنار نگذاری، هیچ اتفاق مبارکی نمی‌افتد. اینها شعار است( المؤمن دائم النشاط- لا خوفٌ علیهم ولاهم یحزنون) افسانه است، اینها چه بوده؟ اینها یعنی چه؟ در انسان شناسی شما می‌رسید که اصلاً نمی‌توانید در اول قبر به بعد به شادی برسید مگر اینکه اینجا شادی داشته باشید. اگر نتوانی اینجا لذت ببری، از دنیا و مظاهر خدا، آن طرف اصلاً نمی‌توانی از خدا و مظاهر خدا لذت ببری. کسی که اینجا شاد نیست، آن طرف هم شاد نیست کما این که- و من کان فی هذه اعمی‌فهو فی الآخرة اعمی- من کی هستم که اگر با خودم رفیق شوم، همه اینها را درمی‌آورم - ما خلق الله السماوات والارض و ما بینهما الا بالحق و اجل مسمی- حالا نگاه کنید- و إنَّ کثیراً من الناس بلقاء ربهم لکافرون- می‌گوید چون اکثر مردم تفکرنمی‌کنند، لقاء را هم قبول ندارند، قیامت برایشان جدی نیست. برای همین خدا یک موقعی به ما این جور می‌گوید، آدم خجالت می‌کشد- یا ایها الذین آمَنوا، آمِنوا- مردم فکر نمی‌کنند در خودشان، یعنی حاضر نیستند تنها بشوند یعنی حاضر نیستند خلوت کنند، همیشه باید با یک چیی خودشان را سرگرم کنند که مبادا خدای نکرده، نعوذ بالله، مجبور نشوند پانزده دقیقه، نیم ساعت، یک ساعت خودشان با خودشان روبه رو شوند، در آینه به خودشان نگاه کنند. ولی آدم نباید بترسد، باید جلو برود، باید یک جایی تصمیم بگگیرد که من می‌خواهم با خودم رفیق شوم.

خیلی بزرگم من، خیلی مهم هستم که این جوری خالق من، من را معرفی می‌کند. اگر مردم برای خودشان یک فراغتی ایجاد بکنند، حقانیت خلقت، هدف دار بودن خلقت، قیامت را می‌فهمند. ولی متأسفانه اکثر مردم حاضر نیستند این فراغت را برای خودشان ایجاد کنند، یعنی حاضر نیستند خودشان را برای این کار فارغ کنند. بنابراین- اکثرهم بلقاء ربهم لکافرون- إنَّ که آورده یک لام هم آورده. إنَّ کثیرا، بسیاری، من الناس، از مردم، بلقاء ربهم لکافرون- این قدر این آیات بدیهی و روشنی و ظهور دارد که این لِاولالباب هم نیست، لقوم یعلمون هم نیست، لِناس است. اگر مردم تعمق بکنند، حاضر باشند خلوت بکنند، حاضر باشند از خودشان نترسند، جگر خلوت کردن و جگر تنها ماندن را داشته باشند، تا قیامت می‌روند. این چندمین ایه بود که ما را تا قیامت می‌برد از تفکر در آسمان و زمین دومی‌اش بود. بین اسمان و زمین و قیامت چه رابطی وجود دارد؟ کی قرار است ا به این سؤالات جواب بدهیم؟

خدا حفظ بکند یکی از این مراجع را- فرمود: ما چهل، پنجاه سال است که خودمان را در این فتأمل صرف کردیم، یک مقدار کمش را اگر در اینها تأمل کرده بودیم، به نفع مان بود. آنها ضروری است عیب ندارد فتأملها را باید رفت دنبالش، هیچی! کاری با آن ندایم. اما ما کی قرار است در اینها تأمل بکنیم؟ مگر خدا نگفت فتأمل؟ یک تعدادی فتأمل خدا در قرآن دارد دیگر، کیی قرار است فتأملها را انجام بدهیم؟ یعنی کی باید اینها را نجام بدهیم؟ ی باید گره‌هایش باز شود؟ در برزخ؟ پس بین خلقت آسمان و زمین و هدف دار بودن آنها و مسئله معاد و مسئله جاودانگی و مسئله لقاء الله رابطه وجود دارد. بلقاء ربهم بالاتر از قیامت است، لکافرون، اینها را خدا دارد می‌گوید، یعنی همانی که این سیستم را خلق کرده، همانی که این ریاضیات را درست کرده، این تقدیرها را کرده، خودش می‌گوید بین اینها و لقاء من رابطه وجود دارد.

پس بنشینیم فکر بکنیم، یک مقدار تعمق بکنیم. یک تعدادی از آیات بود من آنها راحذف می‌کنم از جلسۀ دیگر می‌خواهیم برویم در مورد آیات دیگر. رابط بین نفس انسان با چیزهای نامحسوس را إن شاءالله می‌خواهیم کار بکنیم. با مسئله قیامت، با مسئله فرشته‌ها، با مسئله معاد، اینها را هم ببینیم که رابطه شان با ما چی هستند؟ که در این دو جلسه بتوانیم بحث را تمام بکنیم که إن شاءالله می‌خواهیم بحث انسان شناسی را شروع بکنیم. با یک آمادگی إن شاءالله این کار را انجام بدهیم.