غم 10/11/94
اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی به همه شما عزیزان هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان صلوات ختم بفرمایید. خوب ما بحثمان را درباره درمانهای اخلاقی در مورد غم بود که بابحث حسن ظن تمام شد از امروز درمانهای عملی و عبادی در مورد غم آغاز می کنیم اولین موردی که خیلی قرآن روی آن تاکید کرده که اگر کسی آن را رعایت بکند نه غم سراغ او می آید و نه اضطراب یعنی شادی و آرامش را هر دو را دارد مساله تقوا است تقوا متاسفانه در بسیاری از موارد برای ما خوب جا نیافتاده با تکیه به مباحث انسان شناسی که قبلا مفصل داشتیم که یکبار دیگر خیلی مختصر توضیح می دهم می رویم به سراغ معنای تقوا ببینید خداوند تبارک و تعالی که هستی مطلق و وجود مطلق است از مقام غیبی وقتی که هنوز هیچ ظهوری ندارد که آنجا به او می گویند هو که با لفظ او از آن یاد می کینیم هو تا می آید ظهور بکند که الله بشود و بعد از الله که اولین مخلوق را می آفریند که مثل اعلی است یعنی عالی ترین نمونه ای از خودش را می آفریند یا همان اولین مخلوق که همان نور محمود و آل محمد است علیهم السلام است تا سایر مخلوقاتی که از این حقیقت می آفریند عالم جبروت که عالم عقول و فرشته گان و اینها تا می آید عالم مثال و عالم ملکوت بعد عالم ناسوت که همان ماده است عالم دنیا است یک حقیقت است که در همه این مراحل جلوه دارد و ظهور دارد خوب حالا شما نگاه کنید وقتی ما در عالم ماده هستیم چقدر پایین ترین مرحله نظام خلقت عالم ماده است برای همین بهش می گویند دنیا یعنی پایین ترین مرحله و این پایین ترین مرحله آنقدر پیچیدگی دارد که میلیونها دانشمند ازاول نظام خلقت تا الان دارند روی کشف این نظام پایینی پاییتن ترین مرحله دارند کار می کنند تاریخ علم مثلا شما در پزشکی بیش از 8 هزار سال تاریخ پزشکی دارید در مهندسی ها در انواع علوم هزاران سال دانشمندان دارند مشغول مطالعات جلوه های ریاضی خدا در طبیعت هستند در این دنیا هستند سوال دانشمندان به علوم زیادی و توانایی های زیادی دست پیدا کرده اند اما هنوز نتوانسته اند ادعا بکنند که یکی از مخلوقات خدارا توانسته اند بشناسند حتی یکی مثلا بگویند ما دانشمندان بعد از 8 هزار سال توانستیم یک اتم را کامل بشناسیم و دیگه برای ما مجهول ندارد یه الکترون یه سلول نه یه دانه نه یه حیوان یه گیاه اصلا یعنی شما دست روی هر مخلوقی بگذارید هنوز پیچیدگی های زیادی دارد و به قول خود دانشمندان می گویند اطلاعات ما در مورد هر موجودی نسبت اطلاعات ما در هر موجودی با مجهولات مان مثل قطر دایره است با محیط دایره یعنی هر چقدر شما قطر که اطلاعات است زیاد می شود محیط که مجهولاته چی می شود؟ بیشتر می شود یعنی هرچه دانش ما بیشتر می شود سوالات ما چی می شود؟ بیشتر می شود این خداست خدا یعنی این خدا یعنی همانی که میلیونها دانشمند در طول هزاران سال مشغول مطالعات جلوه های اوهستند خوب خداوند این خلقت را برای چی راه انداخته ؟ می گوید من همه این را تمام این خلقت را به خاطر انسان راه انداختهام به خاطر انسان خوب انسان قرار است چی بشود؟که این را در بحث ها به طور مفصل در این چند سال گفتیم که انسان قرار است خلیفه الله بشه مظهر خدا بشه بواسطه داشتن این دربخش جمادی خلقت خداوند بخش جمادی ما را گذاشته برای بخش های گیاهی در ما شان گیاهی گذاشته و در بخش های حیوانی در ما شان حیوانی گذاشته و برای بخش های عقلانی در ما بخش عقلانی گذاشته و برای بخش های فوق عقلانی در ما بخش فوق عقلانی گذاشته به انسان می گویند هستی جامع یعنی موجودی که تمام مراحل خلقت را از الله تا ماده را در خودش جمع دارد حالا این موجود این موجود با داشتن فوق عقل این قابلیت را دارد که به چی برسد به خلیفه اللهی برسد یعنی تمام علم صفات دانش خصوصیات خداوند کمالات خدا را داشته باشد خیلی حرف است شوخی نیست یه موقع ما چند سال است داریم می گوییم عادت نکنید خدایی ناکرده به شنیدن این حرفها دقت کنید می خواهد یه آدم را تربیت بکند به بزرگی خودش اینقدری که وقتی شما می ایستی جلوی مثل اعلی دومین موجود بعد از الله یعنی اهل بیت می گویید «وَ اَسْئَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود» من می خواهم مثل شما بشوم یعنی بالای فرشته ها بالای بهشت این شوخی نیست این حقیقتی است که خدا دارد از خلقت خودش خبر می دهد خوب حالا یه موجودی که قرار است این مسیر را طی کند تا آنجا یه مسیر صد در صد ریاضی دارد یعنی قانون دارد چون از الله تا ماده هرچی نازل شده ریاضی نازل شده دانشمندا ن در هر چیزی به ریاضیات و عدد می رسند یعنی شما یه چیزی ندارید در این عالم کهعدد و ریاضیات نداشته باشد «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ ءٍ قَدْراً» (طلاق/آیه 3) همه چیز را خدا عدد دار و اندازه دار خلق کرده خوب این موجود قرار است آن بشود اگر قرار این موجود آن بشود هزاران قانون برای تبدیل این موجود به آن موجود قرار دارد یه دانه سیب می خواهد سیب بشود چه جوری چقدر مراحل دارد یه دانه جنین یه نطفه می خواهد بشود یه انسان توی مسیر هزاران فرمول روی این سوار بشود که این تبدیل به یه انسان بشود ولی باز یادمان نرود که ما در تبدیل این نطفه به انسان وقتی که می خواهد به دنیا بیاید چند نوع تولد داشتیم؟ بله شش نوع تولد داشتیم سالم و سالم قوی ضعیف و بیمار ناقص و معلول درست خوب حالا یه دانه می خواهد بیاید سیب بشود همین را دارد قانون دارد این مسیری که می خواهد طی بکند یه سلسلهلوازم باید ها و نباید ها دارد که باید رعایت بشود تا اینکه بچه بشود بچه یا سالم به دنیا بیاید یا سالم قوی که این هم فرمولیه و قانون مند است ما مثلا فرض بفرمایید دو کیلو را می گوییم سالم دو کیلو و صد را هم می گوییم چی سالم دو دویست را هم می گوییم سالم پنج کیلو را هم می گوییم سالم درست است خیلی وقت ها بچه ها را به تعداد سالم ها تعریف داریم ولی سالم خودش تعریف ریاضی دارد یه تطبیقی با این نظام باید داشته باشد ولی چهارنوع تولد تولد خوبی نیست تولد ضعیف تولد بیمار تولد ناقص و تولد معلول سوال چرا تولد ها اینجوری می شوند؟ یعنی چرا یه عده از بچه ها اینجوری متولد می شوند؟ چرا بسیاری از مثلا نوزادهای حیوانات میلیونها دانه میلیونها نطفه میلیونها تخم می ریزند در دریا در آب در خشکی ولی اکثرا بچه نمی شوند چرا اینجوری می شود؟ برای اینکه آن مسیری که باید طی کند تا بشود یه دانه کامل یه موجود کامل طی نمی کند اینجا تقوا یعنی چی؟ تقوا یعنی چی؟ تقوا یعنی خودداری از هر چیزی که به شدن شما لطمه می زند این تقوا می شود توجه کردید تعریفش هم دست شما نیست یعنی دل به خواهی نیست که بخواهی تقوا را تعریف بکنی مثل اینکه برای یه دانه یه گیاه یه نطفه شما نمی توانید تعریف ریاضی بکنید چون تقوا در خودش هست در ذاتش است درست است برای یه اتم یه الکترون یه نوترون تعریف شده است اصلا تقوا یعنی تو ساختار این را بشناسی و بدانی چه چیزهایی برای این ضرر دارد چه چیزهایی مضر است وآن پرهیزها را انجام بدهی پس تقوا ترس از خدا نیست دقت کنید آنجوری که معنا کرده اند که اکثرا هم غلط معنا کرده اند ترس از خدا خدا که مهربانی مطلق است رافت مطلق است و ما را هم دوست دارد و بی نهایت بیشتر از خودمان ما را دوست دارد این ترس ندارد که اینکه می گویند از خدا بترسید یعنی جانب خدا را رعایت کن یه موجودی با این عظمت تو را دوست دارد و تو را در مسیر ریاضی انداخته تا شبیه خودش بشوی تقوا یعنی اینکه مواظب باش فاصله ات با الله زیاد نشود دقت کنید چی می گویم تقوا یعنی مراقبت بکنی که فاصله ات با آن شخص چیه؟ زیاد نشود مثلا یه کسی رفته می خواهدآوازبخواندخواننده بشود باید مراقبت بکند؟ از چی مراقبت بکند؟ از حنجره اش این را بهش می گویند تقوا که سرخ کردنی نخورد غذای چرب نخورد قبل از خواندن مثلا غذاهایی که روی حنجره اش اثر می گذارد این مجموعه رفتارها را چی بهش می گویند بله تقوا یه کسی مثلا می خواهد برود ورزش رزمی باید از یک سلسله چیزهایی پرهیز بکند که به بدنش و عضلاتش لطمه ای وارد نشود این را مجموعا بهش چی می گویند تقوا تقوا یعنی خویشتن داری از هر چیزی که شما را از کمال مطلوب می اندازد درست شد این می شود تقوا خوب حالت خوب ما این است که ما شاد و آرام باشیم وقتی من یه آدمعصبی ام پرخاشگرم مظطربم نا آرام هستم از زندگی ام لذت نمی برم از بچه هایم از همسرم از شرایط زندگی ام راضی نیستم پس به من چی وارد شده؟ آسیب وارد شده پس چه انفاقی افتاده که شما الان این آسیب ها را دیده اید؟ زندگی ام اینجوری است پرخاشگر زود رنج عصبی حساس غصه خور احساس پوچی دارم احساس کلافگی دارم یه چیزهایی پس چیه در واقع بله رعایت نشده یعنی یه جاهایی ما چی کار کردیم تقوا را رعایت نکرده ایم آن اموری که به ما صدمه می زند را پرهیز نکرده ایم ازش که حالا این شده ایم درست شد شما می روی و می گویی ماشینت اینجوری شده تلفن همراهت را می بری مثلا گذاشته ای این را بغل فلا فلان اینجوری شده یعنی یه چیزهایی رعایت نشده و دستگاه اینجوری شده درست است پس ببینید خیلی خوب تقوا را دقت کنید تقوا یعنی خویشتن داری جلوگیری خود داری از هر چیزی که می تواند من را محدود بکند چون کمال من نامحدود است و اله من الله است و بی نهایت است و مسیر من تا بی نهایت است و بالاتر از بهشت است بهشت منزلی است که ما وسط راه داریم ما بالاتر از بهشت هستیم تقوا یعنی هر چیزی که نمی گذارد من آن بشوم پرهیز از هر چیزی که نمی گذارد من آن بشوم به آن می گویند تقوا تقوا یعنی خویشتن داری از هرچیزی که می تواند به من صدمه بزند و من را محدود کند غمگین بکند غصه دارم بکند بی شخصیت ام بکند کوچکم بکند اعتماد به نفسم را بگیرد این تقوا می شود خوب حالا حدود تقوا چیه؟ مثلا ما از چه چیزهایی باید پرهیز بکنیم این را باید کی طراحی بکند؟ بله آنی که این نظام و این ساختار را آفریده است دیگر در مورد اصل اصالت تخصص که یادتان نرفته در هر سیستمی در چهار مرحله تعریف راه اندازی بهره برداری و حل مشکلات و تعمیر و اصلاح بعد از خرابی کی باید اظهار نظر می کرد؟ یا سازنده و یا متخصصی که از طرف سازنده نمایندگی چی داشت؟ بله نمایندگی مجاز داشته باشد در مورد انسان کی می تواند بگوید که از چه چیزهایی باید پرهیز داشته باشد کی باید پرهیز ها را بدهد شما که الان می روی دکتر مثلا می خواهی پرهیز بگیرید کی میدهد پرهیزها را؟ یه مهندس که نمی تواند به شما پرهیز بدهد یه قاضی متخصص است ولی به شما که نمی تواند پرهیز بدهد درست است کی می تواند پرهیز بهداشتی به شما بدهد؟ کسی که ساختار پزشکی بدن را می شناسد خوب و می شناسد و می گوید که آقا اینها را نخور اینها را بهش می گویند پرهیز و پرهیز یعنی همان تقوا درست شد دیگه به او می گویند پرهیزکار اهل تقوا را خوب در حرکت من از زمین تا الله کی باید حدود را مشخص کند بله خدا باید مشخص کند دیگه چون خودش سازنده سیستم است یا از طرف معصومین من باید این سیستم را باید بگیرم پس اگر من آمدم دیدم یه سری چیزها را تعریف کرده اند گفتند آقا اینها حرام است خوب یعنی برای سیستم من ضرر دارد و اگر دلم خواست انجامش بدهم دیگه باید متوجه نتیجه اش باشم که نتیجه اش می شود چی ؟ نتیجه اش می شود غصه اضطراب ناراحتی کلافگی و شکست در دنیا و در آخرت چون به سیستم دارم لطمه می زنم چون سیستم سیستم معصومی است اینجوری نیست که شما بیایید به یک جنین در رحم به مادر آسیب بزنید و بعد بگویید موقع تولد بی خیال گذشته این سالم به دنیا بیاید می شود ؟ نمی شود آن دوران جنینی است که دنیا دنیا را می سازد یا مثلا الان این اشعه نخورد این دارو را نخورد نوشته موارد پرهیز از موارد پرهیز از دارو خانم های باردار یعنی چی؟ یعنی برای بچه این دارو ضرر دارد حالا یه مادری آمد در معرض اشعه قرار گرفت مشروب مصرف کرد مواد مضر مصرف کرد غذاهای بد خورد داروهای بد خورد نمی توانی توقع داشته باشی بچه سالم به دنیا بیایدچون به سیستم لطمه خورده است داستان داستان حقیقی است داستان اعتباری که نیست بلکه یه امر حقیقی است ما هم در رحم دنیا در رحم دنیا یه چیزهایی است که برای ما واجب است یه چیزهایی است که برای ما مستحب است یعنی قشنگ راحت تر شما را کمک می کند یه چیزهایی است که مباح است و دست خودمان است و اختیاری است ولی یه چیزهایی است که حرام است و یه چیزهایی است که مکروه است که نکنی بهتراست حرام اصلا نباید انجام بدهی مکروه یعنی بهتر است انجام ندهی برای سیستم بله ضرر دارد حالا من این را رعایت نکرده ام هر چی دلم خواستمی خورم هرچی دلم خواست می شنوم هرچی دلم خواست می گویم هرچی دلم خواست می بینم هرچی دلم خواست لمس می کنم هرچی دلم خواست استشمام می کنم هر جا دلم خواست می روم هر لقمه ای خواستم می خورم با هر کس هر جور دلم خواست رفتار می کنم با همسرم با پدرم با خواهرم با مادرم برادرم دل به خواهی رفتار می کنم این نمی شود برای رفتار با هر بخش گفتم دستورالعمل چی داریم؟ ویژه داریم پدر تعریفش این است مادر خواهر برادر دختر همسر همه تعریف ریاضی دارد آقا شما مثلا باید خمس بدهی یک پنجم مالت را باید خمس بدهی من نمی دهم یک پنجم اضافه مثل چربی و قند و نمک اضافه است نباید در مال تو باشد وقتی تو می خوری چه اتفاقی می افتد سیستم را چی کار می کند؟ خود سیستم را مختل می کند مال حرام اینجوری است آقا این چیزی که مال تو نیست نباید دست بزنی مال حرام وقتی آوردی خوردی دادی به زن و بچه ات خوردند دادی سیستم زن و بچه ات را بهم می ریزد می بینی بچه اصلا جور نیست همسرت همسرت جور نیست جون می کنی برای این همسر می بینی که هر چقدر هم کار می کنی آخرش هم غر می زند نمک نشناس است کفران می کند هیچ قدر شناسی ندارد نمی تواند تو را بفهمد درکی از تو ندارد چون لقمه حرام همان طور که فرمودند مانع درک درست امور می شود یه لقمه حرام می دانی چه کار می کند؟ اینجوری است که شخص می داند که این امام حسین است می داند که فرزند پیغمبر است می داند که حق با این است دوستش هم دارد ولی با او می جنگد تا جهنم برود این عجیب نیست لقمه حرام با آدم این کار را می کند آنهایی که آمدند امام حسین را کشتند هم می شناختنش هم تاییدش می کردند هم می دانستند که حق با این است و هم می دانستند که جنگیدن با این یعنی جهنم هم دوستش داشتند جالب اینجا است دوستش هم داشتند لقمه حرام اینقدر جلوی شعور آدم را می گیرد یعنی آدم دستی دستی چاقو را می برد میزند توی شکمش دستس دستی سم را بردارد بخورد و به بقیه هم بدهد بخورند و بدهد عزیزانش بخورند در همینلقمه حرام اینقدر جلوی شعور را می گیرد خوب خدا می گوید بابا این برای سیستم تو ضرر دارد تو باید سال خمسی داشته باشی تو باید زکات داشته باشی تو باید درآمدت این طوری باشد سیستم سودت بایداینجوری باشد می گوید من قبول ندارم من خمس را قبول ندارم این کلمه من خمس را قبول ندارم من زکات را قبول ندارم من حجاب را قبول ندارم نماز را قبول ندارم می دانید مثل چیه؟ مثل اینکه یه آدم بی سواد کاملا بی سواد با یه مخترعی صحبت بکند و آن مخترع فرمولهای خاصی برای سیستم او نوشته باشد و آن بیاید بگوید به مخترع که من هیچی از حرفهای تو را قبول ندارم من می فهمم و تو نمی فهمی این دقیقا اینجوری است وقتی به خدا می گوید می گوید من قبول ندارم یعنی خدایا من بهتر از تو می فهمم این خیلی بد است که یه کسی بایستد جلوی خدا یعنی مرکز علم دانش ریاضیات به خدا بگوید خدایا تو نمی فهمی ولی من می فهمم خیلی حرف است یه موقع یه کسی برود گناهی بکند زنایی بکند مشروبی می خورد نمی دانم قماری می کند یه گناهی مرتکب می شود خودش هم می داند که اشتباه است خودش هم می داند که حرام است ناراحت هم است عذاب وجدان هم دارد این کار را انجام می دهد این را خدا می تواند ببخشد با او کنار می آید ولی یه کسی بیاید این کارها را انجام ندهد اصلا نه آدم زنا کاری است نه آدم مشروب خوری است نه آدم قماربازی است نه آدمی است که خیلی چیزها را رعایت بکند نه ولی می گوید خدایا تو نمی فهمی من می فهمم ولی خدایا تو نمی فهمی اسلام بی خود کرده که اینجوری گفته اینجا ی اسلام را قبول ندارم این را قبول ندارم یعنی چی با سیستم روبرو هستی با خدا روبرو هستی با معصوم روبرویی با آنی که تمام اتم ها نوترون ها الکترون ها پروتون ها حیوانات و موجودات را و بدن انسان ها را گیاهان و آسمان ها را و کهکشانها را خلق کرده است با خالق و مدیر اینها داری حرف می زنی با خالق و مدیر خودت داری حرف می زنی باآن کسی که تو را خلق کرده داری حرف می زنی می خواهی بایستی جلویش بگویی مناین داستان را قبول ندارم من حجاب را قبول ندارم من نماز را قبول ندارم من روزه را قبول ندارم من حرمت مشروب را قبول ندارم من خمس را قبول ندارم خیلی خطرناکی است این حالت حالت خیلی خطرناکی است این را بهش چی می گویند این را اصطلاحا بهش می گویند کفر کفر یعنی پوشاندن حقیقت یعنیپوست کلفتی یعنی مقاومت لجوجانه انسان با خدا لجبازی کند میگوید آقا این حرام است می گوید حرام باشه این واجب است واجب باشه من نمی توانم اطاعت کنم از این بدتر کسانی هستند که خیلی از اینها حالا یه موقع است می گوید قبول ندارم دیگه کار ندارم می آیند حرام و حلال را بسته به شرایط سیاسی و اجتماعی میگوید من نظام جمهوری اسلامی را قبول ندارم خوب نظام جمهوری اسلامی را قبول نداشته باش ولی فقیه را قبول ندارم خوب قبول نداشته باش آقا بحث خداست قرآن است متن دیناستقبل از جمهوری اسلامی این دین بوده است حالا هم است بعدش هم است این یه حرکت ریاضی انسان است و ربطی به نظام سیاسی ندارد تو توی آمریکا هم که زندگی بکنید همین است تو آمریکا هم تو بی تقوایی بکنی آسیبش را می بینی تو اینجا هم بی تقوایی بکنی آسیبش را می بینی تو اروپا هم که باشی داستان همین است هیچ فرقی نمی کند شاه نمی دانم فرعون هر کس هم که می خواهد حاکم باشد حاکم است هیچ فرقی نمی کند تو وظایفت را انجام بده یه سلسله وظایفی داری که باید انجامش بدهی و ربطی به نظام سیاسی و ولی فقیه و جمهوری اسلامی و آخوندها و اینها ندارد آقا ما اصلا هیچ آخوندی نداریم خوب دین هست یا نیست؟ متن دین است یا نیست؟ قرآن اینها را گفته یا نگفته است؟ روایات معصومین اینها را گفته اند یا نگفتند گفتند دیگه این دیگه این حرف خیلی جاهلانه است یه کسی بیاید آقا تو با جمهوری اسلامی مسئله داری؟ خیلی خوب مسئله داشته باش مسئولین را قبول نداری خوب نداشته باش عیبی ندارد خودت می دانی و خدای خودت الان خدا می گوید من با تو اتمام حجت کر ده ام یا نه با تو یا نه؟ اینها را به تو رسانده ام یا نه؟ اینها به تو رسیده یا نرسیده؟ مثل اینکه الان من بروم مثلا شرکت پژو یه اتومبیل درست کرده توی یکی از این شرکت های ایرانی تولید می کنند می دهند به دست من من با نمایندگی پژو مشکل دارم مثلا پسر خاله ام است و ما از اول مشکل خونی خانوادگی با هم داشتیم ولی حالا نماینده پژو هست یا نیست اش؟ بله هست بعد می روم ماشین را می خرم این پسر خاله من می آید چی کار می کند؟ می گوید این هم دفترچه راهنمای ماشین است مرده شور تو و این دفترچه را ببره اصلا من قبول ندارم هرجور دلم بخواهد با این ماشین برخورد می کنم این رفتار را بهش چی می گویند؟ بله بهش می گویند لجاجت عناد بهش می گویند حماقت بهش می گویند خودکشی ظلم بر نفس است آقا من نماینده را قبول ندارم آقا این سیستم ریاضی است یا نه؟ بالاخره نماینده است واسطه بوده و این دفترچه را تجربه کرده و به من این را رسانده حالا من که این ماشین را خریدم باید رعایت کنم دیگه حالا من خودم را و سیستم وجودی خودم را معطل نگه دارم یک سال دو سال ده سال بیست سال که چرا؟ این نظام را قبول ندارم ولایت فقیه را قبول ندارم این را قبول ندارم آن را قبول ندارم بابا داره می رود شما داری به مرگ نزدیک می شوی توی برزخ سیر می کنی و در رحم داری می روی به سوی برزخ و داری نزدیک می شوی می خواهد زمان شاه باشه می خواهد زمان جمهوری اسلامی باشه می خواهی توی آمریکا باشی می خواهی توی آفریقا باشی هیچ فرقی نمی کند این دنیا رحمی است که جریان دارد و تو در این رحم داری رشد می کنی پس رشدت را خودت تضمین کن برای خودت قوانین دستت رسیده و یا نرسیده است یه وقت هست که نرسیده است اگر رسیده پس تو نمی توانی بگویی که دست من نرسیده است رسیده و باید عمل بکنی تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که به سیستم رشد من شادی من خوشی من عشق زمینی من عشق آسمانی من خانواده من بچه من با او دارم شادی و خوشی در دنیا و شادی و خوشی در آخرت لطمه می زند تقوا یعنی این هر جا چیزی نمی گذارد که در دنیا و یا در آخرت شاد و آرام باشید باید پرهیز کرد هرچیزی که می آید و روابط من را با خراب می کند با مادرم خراب میکند با خانواده ام خراب می کند تقوا یعنی این یعنی خویشتن داری از هر قاعده ای که عذر می خواهم یعنی خویشتن داری از هر آسیبی که جلوی رشد بی نهایت من را می گیرد این تقوا می شود پس تقوا ترس از خدا نیست این آدم بی تقوایی است یه جور هم ترس از خدا است همین قسمت بی ادبانه اش یعنی چی؟ یعنی من بایستم چشم تو چشم خدا یه موقع هست یک نفر با شما خیلی خوب است مهربان است خوب است ولی پشت سرت مثلا مادرشوهرت است با تو خیلی خوب است پدر زنت است با تو خیلی خوب است ولی پشت سرت هم می رود برایت می زند وقتی با تو هست خیلی با صفا است ولی تو می دانی پشت سرت تو رویت حیاء نگه می دارد شرم دارد آدم بی چشم و رویی نیست مثل بچه ای که می رود شرمی کند یواشکی دور از چشم پدر و مادر یه شیطنت هایی هم می کند ولی خیلی هم حواسش هست که پدر و مادر چیه؟ بله نفهمند حالا این آدم یکدفعه بیاید رو در رو بیاید جلوی چشم تو بایستد هر کاری هرچی دلش بخواهد بگوید چشم تو چشم تو گناه یعنی چشم تو چشم خدا ایستادن یعنی تو گفتی ولی من همان کاری که خودم می خواهم بکنم این خیلی بی حیایی است با کسی که بی نهایت تو را دوستت دارد گناهش هم بکنی از دست تو عصبانی نمی شود کینه از تو نمی گیرد گناهکار هم که باشی باز هم تو را دوستت دارد باز هم می گوید به تو فرصت می دهم که با همدیگر بیاییم آشتی کنیم این خیلی بی حیایی است که آدم بایستد جلوی خدا و بگوید که من قوانین تو را رعایت نمی کنم خداکه می گوید من تمام نظام خلقت را برای تو و به عشق تو آفریده ام تمام این ستاره ها کیهان ها کهکشانها حیوانات زمین آسمان خورشید همه چی را به عشق تو خلق کردم بهشت را برای تو آفریدم تو را هم برای اینکه بیایی مثل من و شبیه من بشوی به این بزرگی در حق ما بد کرده است طرف یه آدم حربی آدم کشقاتل جانی به او محبت می کند محبتش را به دل می گیرد می گوید دیگر رویم نمی شود بالاخره پولی به ما داده صفا کرده لطفی در حق ما کرده است بابا الله است شوخی نیست چه جور دلت می آید با الله اینجوری رفتار بکنی خود خدا می گوید شما با من با بی انصافی رفتار می کنید با بی انصافی من با تک تک شما یه جوری هستم تو بنده منی و غیر از تو بنده دیگری ندارم ولی تو با من یه جوری رفتار می کنی انگار هزار تا خدا مثل من داری آدم جلوی خدا بیاستد و به خدا بگوید که پوست کلفتی من رعایت نمی کنم من قبول ندارم این حالت خیلی خطرناک است ولی خدا ترس ندارد از خدا بترس یعنی حریم این موجود قشنگ و مهربون را نگه دار تا از او فاصله نگیری چون اگر فاصله بگیری دورتر از آنجاجهنم است تقوا یعنی این صراط گفتیم چی هست صراط پلی است توی جهنم با بعد سه هزار سال خوب این باریک تر از مو و تیز تر از شمشیر تعبیری که کرده اند تقوا یعنی چی ؟ یعنی خودت را روی صراط نگه داری روی صراط مستقیم سر نماز هر روز می گویی که خدایا من نیافتم خدایا نیافتم اهدنا لاصراط المستقیم هدایتم کن هدایتم کن شما دائما تا لحظه مرگ به هدایت نیاز دارید آن هم مسیرش هم مشخص است قطب نما روی چهارگروه تنظیم شده صراط الذین کی ها انعمت علیهم آنها که به آنها نعمت داده ای اشراف و بزرگان کی ها هستند آنها که سلاطین بهشت و دنیا و آخرت هستند انبیاء صدیقین شهداء صالحین پس وقتی می گوییم یعنی سبک زندگی ام بر اساس با این چهار گروه است وقتی شما اصلا سیستم زندگی ات به این چهارگروه نمی خورد دائما سر نماز داری دروغ می گویی این مثل یه کسی است که همه اش پیش دکتری می رود و می گوید من اینم من اینم مشکلات من اینجوری است بیچاره شدم درد دارم بدبخت شدم می گه برو عمل کن گرفتم نسخه را عمل کردم آن هم دفعه بعد می آید می گوید من نسخه را عمل کردم همه اش را هم دروغ می گوید اهدنا الصراط المستقیم یعنی من می خواهم مسیر را بروم تصمیم گرفتم که بروم مثل اینکه الان تصمیم گرفتم بروم ارشد بخوانم دکترا بخوانم می خواهم بروم مهندس بشوم بروم هنرمند بشوم بروم قاضی بشوم تصمیم گرفتم که این را بشوم سوال اساسی این است که من تصمیم گرفتم صراط مستقیم را بروم یا نه؟ یا اینکه می خواهم در زندگی لا ابالی گری بکنم در زندگی ام روابط زناشویی ام هر جوری بود با فرزندم با زنم پدرم شوهرم مادرم با دوستم هر جوری زندگی کردم که کردم اصلا قانون ندارم این مسخره کردن خودمان است هرکس آمد خانه ام خانه هرکس رفتم لقمه هر کس را خوردم اینجوری که نمی شود هر درآمدی در زندگی ام آمد این اصلا می شود بی قانونی است این یعنی مسخره کردن بزرگترین سیستم خلقت یعنی انسان حالا شما که نگاه می کنید یه موبایل را که نگاه می کنید دفترچه دارد صد تا باید و نباید در دفترچه اش نوشته است این می شود حریم دیگر شرع قانون شرع دارد قانون دارد شادین دارد موبایل دین دارد یه نرم افزار دین دارد برای آن می نویسند تعریف می کنند که این نرم افزار باید در چه شرایطی باشد اینجاها نه اینجاها آره یه عینک دین دارد قاعده یک سلول دین دارد یه اتومبیل دین دارد یه گل مصنوعی دین دارد الان شما گل می خرید الان شما بروید در این گل فروشی ها را نکاه کنید یک ساعت بیاست نگاه کن ببین چقدر از این خانواده ها می آیند می گویند که این گلها را می بریم زود خراب می شود دیدید این گلهایی که جدید آمده است می گیرند می برند خانه و می گویند چرا اینجوری شد ما خانه بردیم پژمرده شد دین دارد شما دین آن را رعایت نمی کنید می گوید شما باید اینقدر جلوی نور باشد بیشتر از اینقدر آب نخورد این همه اش دین می شود بابا تو یه موجودی هستی و می خواهی شبیه الله بشوی می خواهی به مقام محمود برسی می خواهی بالای بهشت قرار بگیری نمی شه دین نداشته باشی حالا فهمیدی هست رعایتش کن می گوید رعایتش نمی کنم خوب خلایق هر چه لایق بایست تا بکشی هم دنیایت را خراب می کند هم ابدیتت را خراب می کند خدا کینه ای از تو به دل نمی گیرد که تو چون دین را اجراء نکردی پس بیا برو توی جهنم نه سیستم گذاشته است این سیستم اینجوری است مسیر تا بهشت و بالاتر از بهشت هم این است بقیه اش هم جهنم است ( انا نحن ) چی بگویید ( انا نحن هدیناه السبیل انا شاکرا ....کفورا) شکر یعنی چی؟ درست از نعمات استفاده کردن یعنی شکر یک نعمت یه موبایل بهت دادند از آن درست استفاده کن می شود شکر نعمت همسر به تو داده درست با او رفتار کن می شود شکر نعمت بدرفتاری با او نکن فرزند به تو داده باید درست با او رفتار کنی شکر نعمت الان فهمیدی خانمت باردار است یه خانمی فهمید باردار است یعنی خدا می خواهد به تو یه نعمت بدهد این سیستم دارد یعنی نباید یه چیز هایی برای این بچه انجام بشود چون این بچه می خواهد انسان شود و سیستم تعریف شده ریاضی است دین دارد نرو خانه هرکس لقمه هرکس را نخور هر چیزی را نشین نگاه کن چون اثرمی گذارد ما در جلسه قبل گفتیم یک عطر روحیات را قشنگ می کند و یا خراب می کند و یا شادت می کند نمی توانی عطر را باید بشناسی اینجوری نیست باز کنی شیشه را روی خودت بریزی بعضی ها مفت یه جا می رود و میبیند چند تا عطر دارد بابا این عطر به تو نمی سازد تو بردار درش را باز کن و به خودت بزن یه موقع می بینی همین یه عطر شش ساعت حالت را خراب می کند عطر داریم که تا می زنی میلبه گناه زیاد می شود عطر داریم که تا می زنی لذت ارتباط با غیب را در شما زیادمی کند هوس آسمان را می آورد عطر داریم تا می زنی هوس جهنم می کنی هوس معصیت گناه فساد فحشاء عطر داریم که تا می زنی هوس خانواده آسمانی ایت به سرت می زند رنگها این جوری است لباسها اینجوری است شما یه لباسی را که می خری و می پوشی شخصیتا این لباس به تو می گوید باید معصیت کنی این لباس معصیت می خواهد فسق می خواهد فجور می خواهد این لباس گناه لازم دارد خوب این لباس را نخرید نه برای خودت و نه برای کس دیگری لباس روی شخصیت انسان اثر دارد تو حق نداری بری بگویی خوشم می آید حالا من این را بروم بپوشم حالا پوشیدی این بار دارد این فرهنگ دارد اینجوری نیست که حالا همین را خوشم می آید مثل زبان خارجی شما وقتی می روید فرهنگ یاد می گیری این زبان فرهنگ دارد توی آن بی حیایی توی آن سکس مخفی است و توی آن خیلی چیزهای دیگری است می گوید بچه ام خیلی بچه خوبی است فرستاده ام کلاس زبان آخه این بچه چرا باید به این زودی کلاس زبان برود ما اصلا زیر دوازده سال برنامه اضافه آموزشی نداریم ممنوع است اصلا زیر یازده تا دوازده سال بچه های زیر یازده تا دوازده سال که کلاس اجباری می روند غیر ضروری می روند همه بعدا آسیب می بینند بعدا خیلی جاها کم می آورند مگر اینکه شخصا تمایل داشته باشد آن هم برای او مفید باشد می فرستند کلاس زبان این سکس مخفی دارد این بی حیایی دارد می رود می رود بعد یکدفعه می بینی یه چیز دیگه در آمد آقا سیستم معصوم است خیلی دقیق است این سیستم نفس اینقدر دقیق است که یه جایی کلام خدا برای او ضرر دارد می گوید الان نباید قرآن بخوانی قرآن نخوان الان برای نفس ضرر دارد الان نباید نماز بخوانی نخوان اینقدر سیستم حساس استمن یه موقعی رفته بودم برای دانشمندان هسته ای سخنرانی می کردم داشتند خودشان سیر ساختن سانتی فیوژ را تعریف می کردند می گفت ما سانتی فیوژ را خودمان ساختیم و از جایی به ما کسی یاد نداده بود می گفت ما سانتی فیوژ می ساختیم فعال می کردیم راه می انداختیم منفجر می شد دوباره می ساختیم منفجر می شد دوباره می ساختیم منفجر می شد همینجوری اینقدر تکرار کردیم هر بار می گفتیم برای چی منفجر شده است؟ هی دلایلش را پیدا می کردیم و هی رفع نقص می کردیم گفت آخرین بار که این رفع کامل شد فهمیدیم که وقتی من اینجوری دست من را نگاه کنید الان همین دست را با همین انگشتها وقتی که می گیرم حالا شما وقتی کسی به شما نگاه کند اثر انگشت من روی همین لیوان است می گفت همین مقدار عرق دست ما سانتی فیوژ منفجر می شود اینقدر حساس است باید درش بیاری حساس است یه سانتی فیوژ اینقدر حساس است حساسیت دارد آقا نفس ما یه جاهایی قرآن خواندن هم برایش خطر دارد حالا یه آدمی اینقدر بی مبالات در زندگی که هر چی خورد هر جا رفت با هرکی دوست شد با هر کی ازدواج کرد این اصلا مسخره کردن قانون و ریاضیات خداست آنوقت حالا این آدم خودش هم متخصص است خودش پزشک است وقتی می خواهد تجویز بکند صد تا باید نباید به مریض می گوید اگه مریضش بگوید که من رعایت نمی کنم این حرفها پرت و پلا است دکتره چی کار می کند مهندسه چی کار می کند یه مهندس سیستم طراحی کرده یه کسی بگوید من این را رعایت نمی کنم خوب تو دکتری مگر چند سال درس خوانده ای عمومی باشد هفت سال تخصصی باشد 15 سال درس خواندی بیشتر از این 20سال درس خوانده ای اگر یه کسی بیاید خلاف تخصصت یه چیزی بگوید رگ گردنت باد می کند حالا تو می ایستی جلوی خدا می گویی من اینها را قبول ندارم به خدا می گویی بیشتر از تو من می فهمم بابا تو کی هستی تو یه قطره ای از اقیانوس بی نهایت علم خدا را نشسته ای مطالعه کرده ای آن هم ناپلئونی 10 15 16 گرفته ای به تو یه مدرک تحصیلی داده اند می ایستی جلوی خدا می گویی من اینها را قبول ندارم من این سیستم را قبول ندارم این سیستم را دوست ندارم آ ن را نمی خواهم آخه چه جوری می شود آدم با خودش لجبازی می کند هر چی را خواستم ببینم هرجا را خواستم بروم با هر کی دوست داشتم دوست بشوم هرکس خواست بیاید خانه ام هرجا را خواستم بروم هر لقمه ای را بخورم اصلا جور در نمی آید تقوا یعنی این اگه تو یه چیزی برایت ضرر دارد آرامش شادی عشق صفا صمیمیت می اندازدت پرهیز کن از آن نگذار هوست به تو غلبه کند بروی دنبالش تا بعدا اینقدر بلا ببینی ماها اگردر زندگی هایمان غصه داریم شکست داریم گرفتاری داریم همه اش به خاطر بی تقوایی هایمان است آنجا هایی که باید پرهیز از قواعد محدود کننده می کردیم نکردیم تقوا یعنی من هر چیزی که مانع عشق من به الله می شود انسان را قرآن به 6گروه تقسیم کرده است سنگ و کمتر از سنگ یادتان است دیگر حیوان و کمتر از حیوان شیطان و انسان 6 تا انسان را گفت چیه فقط یه گروه از آدمها بشر فقط یه گروه نجات پیدا می کنند همه دارند اصل سرمایه ابدی شان را از دست می دهند گفتیم اصل سرمایه را از دست دادن یعنی چی؟ یعنی خسران ( والعصر ان الانسان لفی خسر ) همه دارند از دست می دهند ( الا الذین آمنوا و عملو الصالحات تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر) تقوا یعنی هر چیزی که نمی گذارد من عشقم را به الله حفظ بشود و عشقم به خانواده آسمانی ام حفظ بشود هر چی که نمی گذارد من تلاش بکنم و جاودانه بشوم البته این یعنی بی تقوایی تقوا یعنی پرهیز از همه این مزاحمت ها الان یه پدر و ماردی یه فرزندی دارند یه زنو شوهری هستند که روابطشان خوب است هر چیزی که به عشق این زن و شوهر لطمه بزند می شود بی تقوایی باید زن و مرد از آن پرهیز بکنند هر چیزی که به عشق یه پدر با فرزندانش و فرزند با پدر و مادر لطمه بزند می شود بی تقوایی پرهیز از اینها یعنی من یه کاری کنم که رابطه ام با اینها خراب نشود شاید توی یه شرکت داری کار می کنی و یه سلسله مقررات دارد و یه سلسله باید ها و نباید ها دارد تقوا یعنی آن چیزهایی که درست نیست را چی کار کنی انجام ندهی یه موقع این دوستانی که در خارج از کشور هستند در آمریکا هستیم در اروپا هستیم فلان کشور ما در فلان شرکت دارم کار می کنم قوانین شان این است ولی ما در شرع نداریم این حرفها چیه تو داری در آن شرکت تو آن کارخانه تو آن کشور زندگی می کنی قوانین اش واجب است خدا هم واجب می کند ولو خدا این را نگفته ولی خدا می گوید یه جایی رفتیزندگی کردی یه جایی رفتی کار کردی باید قوانین اش را رعایت بکنی می گویند مثلا فرض بفرمایید این ساعت کاری این چیزها انجام نشود اینها اینجا می شود تقوا تقوا یعنی وقتی شما رفتی یه فضایی که آلودگی دارد می گویی خوب ماسک بزن این کلاه را باید سرت بگذاری این دستکش را دستت کنی این لباس را بپوشی هر کاری که نکنی می شود بی تقوایی می شود معصیت هر چیزی که در رحم دنیا نگذارد که من سالم متولد بشوم معصیت می شود پرهیز از هر چیزی که نمی گذارد من سالم متولد بشوم می شود تقوا خوب به همین راحتی حالا دقت کنید ببینید ( ...... یمسه سوء....... سوره زمر آیه 61) چقدر زیبا است خداوند کسانی را که تقوا پیشه می کنند یعنی رعایت می کنند با خوشبختی نجاتشان می دهدبا خوشبختی نجاتشان می دهد هیچ بدی به آنها نمی رسد و هرگز غمگین نمی شوند قبلا ثابت کردیم که هر چقدر انسان مومن تر است شادتر است دیگر گفتیم الان علامت ایمان یک نفر چگونه اندازه می گیرند به میزان شادی و آرامش او نه به میزان نماز خواندنش روزه گرفتنش حج رفتنش کربلا رفتنش نه به میزان شادی و آرامش او مومن اساسا نمی تواند شاد نباشد مومن نمی تواند مضطرب باشد مومن نمی تواند غمگین باشد اگر ادعا کرد من حزب اللهی هستم متدین هستم حاج آقا و حاج خانمهستم ولی دیدید آدم عصبی و پرخاشگر و بد اخلاق و غمگین و زود رنج و نمی دانم افسرده ای است نا امید است حرص و جوش در زندگی دارد قطعا ایمانش هم به درد نمی خورد قطعا ایمانش هم به درد نمی خورد حالا تقوا یه درجه از ایمان بالاتر است وقتی مومن فرمود دائم النشاط نشاطش دائمی است یه کسی که اهل پرهیز است پس دیگر سالم تر است قوی تر است سالم تر است شادتر و آرام تر است این به هیج وجه در انتخاب هایش مسیر بی تقوایی را نمی رود تا آسیب ببیند در ارتباطاتش مسیر بی تقوایی را نمی رود تا آسیب ببیند پس باید اینکه من دلم می خواهد اینجوری رفتار کنم نباید باشیم خوشم می آید اینجوری رفتار بکنم درست است چی حق است آن را دنبالش باشیم باز نگاه کنید ( من یتق الله) همه شما بلد هستید بگویید ( یجعل له مخرجا ) هر کس تقوا داشته باشد خداوند همیشه برای او راهگشایی می کند بم بست اصلا در زندگی آدم پیدا نمی شود ( فمن التقی ....... ) آنهایی که می آیند تقوا پیشه می کنند اصلاح می کنند ما ها همه مان گناه کار هستیم اینجوری نیست که گناه نکرده باشیم حالا اصلاحش بکنید تا هر مقدار که شما بازسازی می کنید حجم شادی و آرامش شما چی می شود؟ بیشتر می شود یه کسی ممکن است 60 سال گناه کرده باشد قابل جبران است نباید ناامید بشود ناامیدی اصلا کفر است شرک به خدا است در ردیف شرک به خدا است حالا می خواهم این 60 سال را جبران بکنم این 50 سال را جبران بکنم به هر میزان که شما می آیی اصلاح می کنی و از این به بعد تقوا را نگه می داری یعنی خرابکاری نمی کنی و اصلاح می کنی سیستم هی درست می شود هی درست می شود هی درست می شود تا انسان به شادی و آرامش کامل برسد ( و لا خوف و لا هم یحزنون ) ببینید این سیستمی که خدا طراحی کرده است چقدر قشنگ است چقدر جالب است امیر المومنین علیه السلام (من التق الله سبحانه جعل لهم من کل هم فرجا ومن کل ....مخرجا) هر کس که تقوا داشته باشد خداوند تبارک و تعالی سبحان برای هر مشکلی فرجی برای او ایجاد خواهد کرد حتما اینجوری اتفاق می افتد و برای هر تنگنایی برایش یه خروجی خواهد گذاشت یعنی مخرج و نجاتی می گذارد یه حالا خوب تقوا هزینه دارد چون شما باید روش را اصلاح کنید اصلاح روش هزینه دارد دیروز یه خانم و آقایی آمده بودند می گفتند ما از هم می خواهیم جدا شویم طلاق بگیریم گفتم حالا شما می خواهید طلاق بگیرید مثلا مسئله اینجوری حل می شود طلاق گرفتید مشکل شما این نیست که با طلاق حل بشود مشکل شما این است که شما 10 سال است که دارید زندگی می کنید فرمولهای شادی آرامش آن سه تا مهارت های اصلی را رعایت نکرده اید نه مهارتهای اقتصادی و نه مهارتهای عشق و عاطفی و نه مهارتهای معنوی مشکل شما این است که بلد نیستید زندگی کنید فرمولها را رعایت نمی کنید و یا تنبل در یادگیری و یا تنبل در عمل اینها را یادبگیرید عاشق هم می شوید و همه زندگی تان هم حل می شود حالا آمدید صورت مسئله را پاک کردید مشکل که حل نمی شود تو دوباره بروی ازدواج دیگری کنی در آن هم شکست می خوری هیچ فرقی نمی کند چون اصلاکار تو غیر تخصصی است بلد نیستی که چه جوری زندگی بکنی عشق را نمی توانی نگه داری فرمولها یش را بلد نیستی با بچه ات با دخترت با پسرت با ناموست با خودت بلد نیستی اصلا خودت را چه طوری نگه داری بحثی که در برنامه هایتان دادماولین چیزی که ما در برنامه های شما دادیم همراه یاد خدا کنترل فکر است اصلا من چه جوری فکرم را آرام نگه دارم مضطرب نشوم وقتی تو بلد نیستی فکرت را آرام نگه داری مضطرب نشوی هر خوابی هر فکری هر تنشی هر حرفی می تواند تو را بهم بریزد تو که اینقدر شل هستی خوب تو چه طوری می خواهی در یک زندگی با این همه ارتباطاتی که داری آرامش داشته باشی اول استحکام برای خودت درست کن یه ساختمانی بساز که ده ریشتر هم آمد نتواند بریزد حالا برو توی این ساختمان هر چقدر دلت می خواهد نازک کاری کن لذتش را ببر ولی تو ساختمونت شل است اصلا شخصیت تو شل است شخصیت تو آسیب پذیر است شخصیت تو زود رنج است حساس است عصبی است پرخاشگر است شخصیت تو دمدمی مزاج است خوب پس تو آسیب می بینی دیگر حالا تو با هر کس دیگه هم ازدواج کنی وقتی تو یه شخصیت متزلزل داری در ازدواج متزلزل تر خواهی شد محکم تر که نمی شود هر دوی آنها پذیرفتند آدمهای منطقی بودند شما درست می گویید پس بروید به جای حل این مسئله بی تقوایی چیه؟ طلاق دادن طلاق گرفتن بی تقوایی است چون خدا راضی نیست یعنی چی یه زندگی را از هم بپاشی به خاطر بی مبالاتی هایت بیایید روش تان رادرست بکنید می گوید نه آخه راحت می شوم جلویم باز می شود آزاد بشوم بعدا دلم خواست بیشتر بی تقوایی بکنم خوب حالا اگر این مسیر را می خواهی بروی آن یک مسیر دیگر است و الا اگر تو واقعا مرض نداری آخه یه بنده خدایی آمده بود می گفت من می خواهم خانمم را طلاق بدهم چند وقت پیش آمده بود گفتم برای چی؟ گفت دوستش ندارم گفتم که تو رفتی خواستگاری آن یا او آمد خواستگاری شما ؟ گفت خوب من رفتم خواستگاری اش گفتم که وقتی رفتی خواستگاری یعنی من با تو می خواهم چکار کنم؟ زندگی کنم بارها گفتیم خواستگاری یعنی من تو را می خواهم یعنی حاضر هستم سه تا کار برای تو بکنم تامین اقتصادی تامین عشق و عاطفه تامین معنویت تا بهشت می توانم تو را ببرم عرضه دارم تا بهشت ببرمت تو و نسل تو و بچه هایت را و بچه های خودم را می توانم ببرم اگر اینجوری نیست تو نه مرد خوبی هستی و نه زن خوبی هستی تو رفتی به این گفتی که می خواهم با تو زندگی کنم حالا وقتی می خواهی با او زندگی کنی باید پای او عشق بریزی بعدا حالا نمی دانم تازه یادش افتاده است که از قدش خوشش نمی یاد تازه یادش افتاده است که از هیکل او خوشش نمی یاد بعد از عروسی تازه یادش افتاده است که از قیافه اش خوشش نمی یاد آیا انسانها با این چیزها سنجیده می شوند؟ رفتار انسانی اینجوری است که ما بیا ییم با یه کسی بر اساس قد و هیکل و اندامش با او رفتار کنیم امام فرمود ( و ان لم ... فی طبعه) اگر همسرت در طبعت نیست طبعت غیر از فطرتت است غیر از شخصیتت است طبع یعنی بخش طبیعی و حیوانی تو است اگر از نظر حیوانی نمی پسندی اگر از نظر گیاهی آنی که می خواهی نیست باید عشق به پای او بریزی نمی توانی بگویی من دوستش ندارم تو خواستگاری این رفتی یا تو به این گفتی بله حالا نمی توانی بگویی این مرد را دوستش نداری گفت آره درست است من رفتم خواستگاری گفتم حالا این باید قربانی حماقت شما بشود که الان دوستش نداری می گوید من مادرم زوری برایم گرفت گفتم برای چی؟ نمی رفتی زیر بار اطاعت پدر و مادر در ازدواج اصلا لازم نیست خوب است آدم حرمت بگذارد ولی به شرط اینکه پدر و مادر عاقل باشند یه حرف درست و حقی را بزنند و الا بگویند با این ازدواج نکن با آنازدواج بکن همچنین ولایتی پدر و مادر ندارند برو با هر کسی که دلت می خواهد ازدواج کن با کسی ازدواج کن که بتوانی به او عشق بورزی و با هم در زندگی خوش باشید گفتم حالا این خانم باید بهایش را بپردازد تو رفتی خواستگاری اش و می خواهم تو را تو با پدر و مادرت مشکل داشتی و یا از روی لجبازی مثل این خانم ها اصلا می گویند من با فلانی می خواستم ازدواج کنم بعد هم نگذاشتند مثلا از روی لج و لجبازی رفتم با این پسر ازدواج کردم تو به این آقا خیانت کردی که از روی لج و لجبازی رفتی با این آقا ازدواج کردی این آقا نیاز داشت با کسی ازدواج بکند که دوستش داشته باشد چرا به او خیانت کردی چرا به نسلت و بچه هایت خیانت کردی حالا شده عیبی ندارد از الان عشق به پای او بریز دوستش داشته باش به خاطر اینکه دوست داشتن یک کار انسانی است و یک کار الهی است و رحمانیت و رحیمیت از صفت های انسانی است اینکه من باید فلانی را دوست داشته باشم هیکلش را اندامش را و قیافه اش را دوست داشته باشم این یه صفت حیوانی است واقعا حیوانها هم این کار را نمی کنند این از حیوان هم پست تر است بد است که حتما باید از همه جای این خوشم بیاید تا به او محبت بکنم نه انسان است خلیفه الله است اگر زنت شوهرت مومن باشد جدای از روابط زناشویی مومن است و حرمتش از کعبه چیه؟ ( المومن حرمه من الکعبه) حرمتش از کعبه بالاتر است مگر می شود من با یه آدمی که تند صحبت کرد بد اخلاقی کرد حرف سنگین زد دلش را رنجاند نمی توانی تو اینجوری رفتار بکنی بعد به او گفتم حالا عیبی نداره حالا این اشتباه شده است من بهت یه برنامه می د هم از این زنت خوشت بیاید می خواهی یه برنامه به تو بدهم از زنت خوشت بیاید و عاشق زنت بشوی می دانی چی گفت گفت نه نه نمی خواهم گفتم پس تو گرفتار هوسی آقا مگه تو نمی گویی مشکل من این است که دوستش ندارم من اصلا یه حب می اندازم توی دهانت همینجوری که پایین رفت عاشق می شوی تمام مشکلاتت حل می شود می گفت نمی خواهم عاشق بشوم این یعنی آدم مریض این یعنی یه آدم بی تقوا این یعنی حیوان درنده که همه آدمها را با طبع خودش می سنجد نگه می دارد و یا خرد می کند و له می کند آدمها ذاتا و روحا از نظر انسانی برای این آدم معنا ندارند شخصیت ندارند همه ابزار دست اینها هستند خیلی بد است که آدم با بقیه اینجوری مثل دستمال کاغذی رفتار بکند با آدمها ابزاری رفتار بکند برای همین هم حضرت فرمود مشکل شما بی ایمانی تان است ( کلما ازداد عبده .....حبا لنساء) هر چقدر ایمان افزایش پیدا می کند عشق به همسر هم بیشتر می شود حتی همسری که در طبع من هم نیست لذا به خانم امام صادق می گوید که اگر هم شوهرت را هم دوست نداری اظهار عشق به او کن به او اظهار محبت کن چون فعلا شوهر تو است مثل نفقه است نمی توانی بگویی زنم را دوست ندارم به زنم نفقه نمی دهم درست است یا غلط است؟ تو دوست داشته باشی یا نداشته باشی نفقه چیه؟ قانونا و شرعا واجب است سه تا تامین قانونا و شرعا واجب است دوستش داشته باشی و یا نداشته باشی؟ ما حیوان نیستیم که بیاییم همه چیز را بر اساس طبع خودمان بسنجیم اگر قبول کردی پس از این به بعد باید درست رفتار بکنی مثلا شما توی شرکت کار نکنی ولی اگر رفتی توی این شرکت مقررات شرکت اینجوری است باید رعایت بکنی دوست نداری نمی پسندی نرو توی آن شرکت از اول شروع نکن به به این روایت را هم بخوانم از امام صادق علیه السلام بس است دیگر به محضر مقدسشان یه صلوات ختم بفرمایید ( اتق الله حیث کنت ......) هر جا هستی تقوا را رعایت کن که دیگر وحشت زده نمی شوی و آرامش داری چقدر قشنگ است هر جا هستی تقوا را رعایت کن که وحشت زده نشوی چون آدم فطرتش با خدا یکی است و ما از جنس خداییم وقتی خلاف می کنیم حتی اگر کافر هم باشیم وحشت زده می شویم چون با سیستم ما گناه نمی خورد ببینید گناه اصلا با انسان سازگاری چیه ؟ نداره وقتی انجامش می دهی عذاب وجدان داری کلافگی داری و بعد هم نمی فهمی برای چی برای این است که تو مسیر را طی نمی کنیمسیر را داری خلاف می روی و انسان خراب می شود دیگر مثل یه کسی که رعایت بهداشت دهان و دندان را نمی کند و یواش یواش دندان هایش سیاه می شود و کرم می خورد و بالاخره درد می گیرد لازمه اش این است دیگر که بهداشت بدن را رعایت نمی کنه بدنیواش یواش مریض می شود و سرطان می گیرد اصلا نمی فهمد سرطان شد می گوید اگر می خواهی وحشت زده نشوی بدان طبع تو به گناه نمی خورد و هر وقت هم گناه بکنی اولین چیزی که از دست می دهی تعادل روحی روانی شادی و آرامش تو است حتی یه چیز دیگه به شما بگویم از همه اینها هم مهم تر انسان وقتی گناه می کند محبوبیتش را هم از دست می دهد قرآن می فرماید (ان الذین آمنوا و عملو الصالحات سیجعل الرحمان ودا) آنهایی که اهل ایمان و عمل صالح هستند خداوند اصلا اینها را توی دل همه محبوبشان می کند حتی یه کافر هم دوستش دارد ممکن است با او مخالفت بکند ولی باطنا چیه ؟ دوستش دارد معاویه آنقدر امام علی را دوست داشت وقتی می کردند شروع به گریه می کرد خودش پول میداد که علیه حضرت علی دشمنی کنند راضی به قتل امیر المومنین بود توی این رشوه هایی که می داد یه کسی گفت راجب علی می خواهم یه چیزهایی را بگویم معاویه صدایش کرد گفت بیا این پول و گفت خدا لعنتت کند این پولت ولی علی اینجوری نبود که تو گفتی آدم مومن را دوست دارد مومن شبیه خدا است مومن معشوق من است مومن شبیه اصل من است شبیه ریشه من است شبیه خانواده آسمانی من است رنگ و بوی خانواده آسمانی من را دارد مومن محبوب است چون بوی آسمان را می دهد چون بوی مادرم فاطمه زهرا را می دهد بوی بابایم امیر المومنین را می دهد بوی خانواده ام را می دهد بوی بهشت را می دهد بوی خدا را می دهد آدم از بوی کمال بدش نمی آید اگر یه کسی از یک مومن بدش آمد زکام گرفته است اگر آدم از یه حزب اللهی بدش آمد آدم از مظاهر خدا و رنگ های خدا و بوی خدا بدش آمد اگر آدم از یه طلبه از یه روحانی از حجاب از محاسن از دین از مظاهری که شعائر الهی است متنفر بود و خوشش نیامد باید برود و خودش را درست بکند یه جایی مشکل پیدا کرده است اینسیستم نمی تواند با الله و شعائرش و نشانه ها و رنگ و بوی خدا سازگاری پیدا بکند پس این خودش مشکل پیدا کرده است و الا آدمنمی تواند از خوبی هر چیزی که انسان را به یاد بهشت و بالاتر از بهشت بیاندازد بدش بیاید آدم سالم اینجوری نیست اگر یه آدم سالم پیدا کردید که از بوی عطر بوی غذا بدش آمد می گوید الان این دچار مریضی شده است سیستم فسق پیدا کرده است فسق یعنی غیر طبیعی است دیگر اگر یه کسی دین را دوست نداشت نماز را دوست نداشت حجاب را دوست نداشت الله را دوست نداشت مظاهر الهی را دوست نداشت آدمهای خوب را دوست نداشت به فساق به فجره به اینها علاقه پیدا کرد این سیستمش خراب شده یه جای باید برود خودش را اصلاح کند باید برود خودش خودش را درمان بکند یه جا برای همین هم در بحث خلقت یادتان هست چه کسی به شما سجده نکرد شیطان سجده نکرد اما کیا سجده کردند همه خوبی ها یعنی کیا ؟ همه فرشته ها سجده می کنند چون رنگ خدا را برایشان دارید خوبی ها و فرشته ها با شما مشکل ندارند دوستتون دارند و عاشقتون می شوند اصلا فرشته ها عاشقتون می شوند ولی شیطان اصلا نمی تواند با شما کنار بیاید این نشان می دهد ذات انسان با خوبی ها هماهنگ است با قشنگی ها با تقوا با دین با معنویت هماهنگ است و بخش شیطانی ما است که مقاومت و پوست کلفتی می کند یه خاطره را برایتان بگویم قبلا هم شاید گفتم حتما گفتم برایتان گفتم من مثلا 20 سال پیش که سوییس بودم میهمان یه زن و مردی بودم که این خانم سوییسی بود یه خانم جوانی بود مسلمان هم بود شوهرش هم مرد خوبی بود و از دوستان ما بود یه سال بعد یه موقع دیدم این خانم زنگ زد و آمد خانه ما و گفت شب می خواهم بیایم خانه تان آمد و شامی هم خوردیم و با خانواده با خانم مشورت کردیم و گفتیم خوب حالا کجا ببریم چی کار بکنیم خانم گفت این چند ساعت این را کجا ببریم؟ گفتم من یه جای خوب می برمش بلند شویم برویم بردم این را حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام آن موقع ها مرد و زنانه اش آن موقع ها مخصوصا بخش بین الحرمین اش قاطی بود و به او گفتم شما برو مثلا این ساعت دیگه برگرد نمی دانم نیم ساعت 40 دقیقه دیگر برگرد خودمان هم رفتیم زیارت آمدیم دیدم حالا اروپایی ها بابا ننه شان هم بمیرند اینقدر گریه نمی کنند اینقدر مغرورند اینقدر این دختر گریه کرده بود بعد به هم رسیدیم گفتم چه طوری؟ حالت چطوره؟ چکار کردی؟ گفت کجا آوردی آقای شجاعی من را گفتم چیه؟ گفت من احساس می کنم همراهش هم گریه می کرد گفت من احساس می کنم هزار ساله من مال اینجا هستم انگار هزار ساله من اینجا را می شناسم خانه ام انگار گفتم من آوردم خانه تان اینجا خانه تان است اصلتان مال اینجا است اصلا متولد اینجا هستید مال اینجا هستی با این این نور آفریده شده ای جنس ات این است لذا حضرت می فرماید هر جا هستید از هز چیزی که ممکن است بین شما و خدا را شکراب بکند بین شما را و خانواده آسمانی تان را شکراب بکند بین شما و فرشته ها بین شما و بهشت را خراب بکند دوری کنید حیف است رابطه تان خراب بشود وقتی این کار را کردید همه جا شما آرامش دارید دیگه وحشت زده نیستید دیگه اضطراب ندارید آدم رفته گناه کرده است معصیت کرده و لذتش را هم برده ولی زحشت زده است اضطراب دارد و داغون است اعصابش خرد است رفته گنا ه کرده کیف کرده نفس چرانی کرده ولی این اصلا مضطرب است با همین حالت اگر بخواهد بیاید روی سجاده بیاستد می بیند که آرامش ندارد می ریزدش بهم ولی وقتی که یکجا تقوا را رعایت می کنید وقتی می آیید روی سجاده یکدفعه می بینی که چقدر انبیاء فرشته ها ایستاده اند به استقبال شما ایستاده ای روی سجاده چقدر پذیرش است توی آسمان برای تو چقدر دلت باز است برای ارتباط با غیب راحت دلت باز است و مسیر ها را می روی و مشکلی نداری ولی اگر ما اینجوری نیستیم یه جاهایی ما بی تقوایی کردیم یه جاهایی قوانین رساله را کنار گذاشتیم قوانین شرع را کنار گذاشتیم خرابکاری کردیم و یه جاهای داریم می کنیم این کار را و ادامه داریم می دهیم لذا اضطرابش ناراحتی هایش غصه هایش گرفتاری هایش سراغ ما می آید یکی دوتا روایت ماند حالا اگر فرصت شد ان شاء الله جلسه بعد هر چند که بحث تقریبا حالا ما که یه جلسه یه جلسه اینها را دارم می گویم که راجب به این موضوع ما بحث کامل کردیم سی دی تقوا است الان وقتش است آنهایی که می خواهند راجب شادی خودشان کار کنند آن سی دی را بگیرند و تکمیل کنند ما هی چند جلسه وقت شما را نگیریم چون بحث را آنجا کردیم که جلسه بعد ان شاء الله برویم دنبال یه موضوع دیگه خوب قبل از اینکه دعا کنیم یه نکته ای را بگویم که عزیزانی که قرار است اردو بیایند حالا حتما خانم براری و مجموعه دفتر خبرشان کرده اند چون اردو در مشهد است شرکت راه آهن بلیط ها را یه جا نمی دهند فرد فرد می دهند ما هم به سختی توانسته ایم برای این تقریبا 200 نفر بلیط در چند مرحله بلیط تهیه بکنیم آنهایی که ساعت های حرکتشان را به خصوص برای برگشت که می خواهند برگردند ممکن است از نظر شغلی یا خانوادگی مشکل پیدا بکنند زود اطلاع بدهند که حرکتشان را لغو کنند اگر نمی خواهند بیایند و الا ما تمام تلاشمان را شبانه روز کردیم که در بهترین وضعیت بلیط تهیه بکنیم که عزیزان بیایند مشهد و برگردند اما ( پایان صوت)