خب ما بحث مان دربارهی عوامل اخلاقی برطرف کنندهی غم بود. که آخرین بحثمان قناعت بود. امروز در مورد حسن ظن می خواهیم صحبت بکنیم. خوش گمانی. در رابطه با خوش گمانی، منابع ما خیلی سرمایه گذاری کردند و مطالب خیلی مهمی در موردش گفته شده، هم در قرآن کریم، هم در فرمایشات معصومین (علیهمالسلام).
یک قاعده این هست که انسان گمانش را باید تابع زمانش بکند. اگر زمانه، زمانه ای هست که مردم رو به صلاح و معنویت و تقوا می روند، رو به معنویت می روند، خوش گمانی یک اصل است. و اگر زمانه، زمانی است که مردم رو به تباهی و فساد و بی تقوایی می روند، خوش گمانی دیگر یک اصل نیست. برای اینکه انسان باید واقعاً طرف مقابلش را آزمایش کند تا بتواند به او گمان خوب داشته باشد لذا در بیشتر برخوردها باید جنبه ی احتیاط را رعایت بکند. غیر از این یک قاعده که قاعدهی مهمی هست.
برویم به سراغ اصل بحث که خوش گمان بودن، بدبین نبودن به افراد، بد تفسیر نکردن کارها، چقدر می تواند در شادی و آرامش ما نقش داشته باشد. گاهی وقت ها افراد، خودشان زمینه هایی دارند برای زودرنجی، حساسیت، و بدبینی. این ها ژنتیک است، رسیده از پدر و مادرش از خانواده اش گرفته همه همینطور هستند، یک ژنی به این رسیده که اساساً بد دل و ترسو و حساس هست. خب انسان این دارایی خودش را باید بهش توجه کند، که من اینگونه هستم، گاهی وقت ها هم هست که انسان به صورت عادی آدم بدبینی نیست، آدم زودرنج و حساسی نیست، اما در ارتباطش با دیگران چیزهایی پیش می آید که شک برانگیز است. یعنی ممکن است انسان دچار سوءظن بشود. در هر صورت کسی که می خواهد با قاعده رفتار بکند، یعنی با فرمول های الهی رفتار بکند، در هر دو حال باید روی خودش پا بگذارد. یعنی به گمان خودش، عمل نکند. حالا ما چون این بحث را هم در دشمن شناسی کردیم هم در شرح نامهی حضرت رضا (علیهالسلام) به حضرت عبدالعظیم (علیهالسلام) که در روز تولدشان هم هستیم، صلوات به محضر هر دو بزرگوار ختم بفرمایید. خیلی روی این، توضیح نمیدهیم، فقط همین مقدار بدانیم که بیشتر گمان های انسان، از آن جهت که سایه دار هست، از خود ما، گمان های باطل هست، یعنی آن دوره که ما در دشمن شناسی که بحث کنترل فکر بود و همراه های شیطان داشتیم، تمرین کردیم، دیدیم که در بیشتر موارد، اکثر قریب به اتفاق، ما اگر یک چیزی را بشنویم، یا یک چیزی را ببینیم، در مورد یک نفر، مواردی که میتوانیم حمل بر صحت بکنیم و مثبت اندیشی بکنیم، خیلی بیشتر هست از مواردی که می شود چیکار کرد؟ منفی نگاه کرد، قضاوت بد کرد. ولی این خودخواهی ها، خودشیفتگی ها، زمینه های عصبانیت، پرخاشگری، زودرنجی و حساسیت، باعث می شود که انسان رفتارهای دیگران را یا چیزهایی که از دیگران می بیند را بد تفسیر بکند. خب، این بدبینی دیگر آرامش انسان را از بین می برد.
یعنی چیزیست که الآن در نزدیک ترین افراد که باید طبق قانون طبیعت بیشترین عاطفه را به هم داشته باشند، مثل اعضای یک خانواده، زن و شوهر، پدر و مادر، بچه ها با پدر مادر، پدر و مادر با بچه ها، می بینیم که اینطور نیست، یعنی خیلی زود به هم گمان بد می برند، حالا وای به حال غریبه ها. که آنجا خب خیلی بدتر است. بنابراین، وقتی که ما می دانیم که اکثر این ها باطل است، 1، 2. نگه داشتن این گمان منفی، چه آسیب هایی به انسان می رساند، باعث می شود که ما خود به خود برویم به این سمت که خودمان را تقویت بکنیم، که اینگونه نگاه نکنیم. یعنی بتوانیم خوش گمان باشیم به افراد. و این هم احتیاج به تمرین دارد یعنی اینجور نیست که من بگویم شما بگویی من بدبین بودم از این بعد بدبین نیستم، نه، احتیج به کار و تمرین دارد. چون شما باید خلاف آن چیزی که در دلتان اتفاق می فاتد عمل بکنید. ظن می دانی یعنی چی دیگر؟ ظن 50 تا 100 درصد را بهش می گویند ظن. یعنی شک نیست. شک 50 درصد است. شک مثلاً نصف است، مثلاً شکیات نماز، شما اگر شکتان کمتر از 50 درصد باشد، تکلیفتان مشخص است سر نماز، اگر بیشتر از 50 درصد باشد باز هم تکلیفتان روشن است، مثلاً الآن شک کردی سه رکعت خواندی یا چهاررکعت، تردید آمد درت، زود به دلت مراجعه می کنی، وقتی احتمال بالاتر از 50 هست، بنا را بگذار به 4، ان شاالله چهاررکعت را بخوان هیچ مشکلی هم نیست، ولی وقتی شک است، به معنای حقیقی 50 است، نه می توانی بگویی 4 است، نه میتوانی بگویی 3، باید قانون شکیات را رعایت بکنی، مثلاً بین سه و چهار، بنا را با اینکه نمیدانی میگذاری روی 4، یک رکعت نماز چی می خوانی؟ احتیاط. و سجده ی سهوش. خب، ظن آنجایی هست که انسان را چیزی را می شنود یا می بیند و حس منفی بهش غلبه می کند. حالا آمده سراغش، اینکه بیاید سراغ انسان هم گناه ندارد. چون به هر حال در ذهن باز است، چیزی ممکن است بیاید، کسی ممکن است حرفی به آدم بزند. کسی ممکن است چیزی را ببیند خودش این حالت بد را نسبت به اطرافیانش پیدا بکند، این ها دست آدم نیست.
ظن کجا بد است؟ جایی که به سوء تبدیل میشود. یعنی چی؟ یعنی سوء ظن می شود و شخص میخواهد بر اساس آن گمانش نسبت به طرف مقابلش، قضاوت بکند. یا تصمیم بگیرد. این را دقت بکنید. قضاوت یا تصمیم. یعنی منشأ اثر بشود در روح آدم. اگر این شد، این دیگر خیلی خطرناک می شود اینجا و اگر تکرار شود، یواش یواش تبدیل به چی می شود؟ تبدیل به خلق میشود. ببینید امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرماید: (حسن الظن یخفف الغم و ینجی من تقلد الاسم) چقدر زیباست، سلام خدا بر امیرالمؤمنین. میفرماید حسن ظن باعث میشود که دل مشغولی های آدم کم بشود. یخفف الهم. چون وقتی همش شما ذهنت نگران اطرافیانت است، نسبت به آنها نمی توانی خوب نگاه بکنی و هردفعه احتمال یک خطر داری میدهی، خب این آدم نمی گذارد آرام باشد. ذهنمان را باید آرام بکنیم. توضیح بدهم این خیلی مهم است، می فرماید یخفف الهم، می آید آن هم و اندوه را از انسان کم می کند، و انسان را از (من تقلد الاسم) قلاده شنیدید دیگر هان؟ قلاده چیست؟ چیزی است که به گردن می اندازند. یعنی به گردن گرفتن گناه. آدمی که بدبین می شود، در واقع دارد قضاوت می کند علیه کی؟ علیه کسی. و در واقع دارد گناهی را به گردن می گیرد. یک انتسابی را دارد به گردن می گیرد. خب مگر آدم به همین راحتی می تواند این را انجام بدهد؟ باید بتوانی وایستی جلوی خدا قسم حضرت عباس بخوری. اینجوری به تو میگویم خیالت را راحت کنم، قسم حضرت عباس مثل وسواس میماند، وسواس چرا نباید به آن عمل کرد؟ برای اینکه شخص وسواسی با احتمالات کار میکند، آب ریختم روی خودم ولی خب شاید حالا یک قسمت خشک باشد. وایسا ببینم قسم حضرت عباس می توانی بخوری که این آبی که ریختی روی خودت یک قسمتیش خشک است یا نه. اگر توانستی قسم حضرت عباس بخوری، می توانی قسم بخوری که من الآن نیم ساعت، گفتم بعضی ها را داشتیم تا 6 ساعت زیر دوش بودند، این مقداری را که زیر دوش بودی، چون گفتیم خانم ها معمولاً اگر موهایشان بلند باشد، برای غسل به بیشتر از دو دقیقه نیاز ندارند. خیلی زیاد بشود، دو دقیقه. یا آقایانی که مثل من زلف علی هستند، دیگر آن ها که 30 ثانیه کارشان تمام است، وقت زیادی نباید بماند، خب حالا این 20 دقیقه نیم ساعت زیر دوش است، می توانی قسم بخوری که به حضرت عباس من سر سوزنی از بدنم خشک مانده، اگر توانستی قسم بخوری، پیشگاه خدا، ادامه بده. تلاش کن باز بدنت خیس شود. اگر نمی توانی بیا بیرون بس است دیگر. این می شود اسراف و حرام و گناه کبیره.
در ظن هم اینجور است یعنی شخص باید بایستد قسم حضرت عباس بخورد در پیشگاه خدا که این، این کار را کرده، من مطمئنم، اگر نمی توانی محل نگذار بهش. چون فقط خودت را آلوده می کنی. تقلدالاسم یعنی یک گناهی را به گردن گرفتی روحت را آلوده کردی، رابطهات خراب می شود با اطرافیانت، حجم اضطراب و غصه و غمت هم زیاد میشود. دیگر اینجوری نمیتوانی ادامه بدهی، زندگی کردن نیست اینجوری، در کارهای مختلف. حالا زمینه های مختلف، حوزه های مختلف که انسان ارتباط دارد. پس باید بنا را بگذاریم به چی؟ به صحت. یعنی بدبین نباشیم. هی اینجوری نگاه بکنیم. از این بدتر این است که یک کسی بدبینی خودش را چه کار کند؟ منتقل کند به طرف مقابلش. یک موقع است در خودش اثری می گذارد، یک قضاوتی در درون خودش می کند، تصمیمی می گیرد، این خیلی بد است، از این بدتر این است که به طرف مقابلش هم این را می گوید یعنی منتقل می کند، به او نشان می دهد که من به تو اعتماد ندارم، این خیلی بد است. به خصوص در مسائل تربیتی. که حالا آن جا جایگاه خودش است مثلاً فکر کن بچه ای که الآن رسیده به 13، 14 سال، 7 سال دوم است، به شدت به اعتماد نیاز دارد. دختر و پسر. به مقبولیت احتیاج دارد و به محبوبیت. به اینها خیلی احتیاج دارد. حالا پدر مادر او را زیر سوال میبرند دائماً، دائماً بهش انگ بزنند، بی عرضه اش بکنند، فاسدش بکنند، غیر قابل اعتمادش بدانند، وقتی این در سنی هست، 14 تا 21 سال سن بسیار حساسی است، اگر بچه بفهمد که اینجوری بهش نگاه می شود این اصلاً تمام توانایی های بزرگ شدنش، همسر شدنش، مادر یا پدر شدنش، یا یک کاره ای در این کشور شدنش، برای خودش یک کار خوب بتواند انجام بدهد همه ی این ها را پدر مادر از بین می برند و می سوزاننش. پدر و مادر زیرک حتی اگر می دانند بچهی شان یک مشکلی دارد و ضعفی دارد، هیچ وقت این را نباید به رویش بیاورند و بهش بفهمانند که ما تو را اینجوری داریم نگاه می کنیم، منفی داریم نگاه می کنیم، بله الآن اتفاقی افتاد، در موبایلش چیزی است که نباید باشد، واقعاً حرام بود، روی صفحه ی کامپیوترش چیزی بود، حواستان باشد که یک دفعه یک انگ بد بهش نزنید، فاجر و فاسد و وقتی این حس بیاید، خیلی خطرناک است، دیدی حالا مثلاً یک طوری شد که با یک پسری دیدیش، با یک دختر ارتباط دارد، این را باید به عنوان یک حادثه در ارتباطت تلقی بکنی والا اگر این را به عنوان اینکه این، این کاره است، تلقی بکنی، هزارتا فاجعه بعدش به بار می آید. حتی به خانم ها گفتم در رابطه با شوهرهایشان، حالا یک اتفاقی افتاد، اگر این حس را به شوهرت تلقین بکنی که تو این کاره ای. دیگر تمام است. خیلی خطرناک می شود اوضاع. چون هم خود خانم آسیب می بیند، یا خود پدر مادر آسیب می بینند وقتی این را در مورد بچه ی شان می پذیرند و به بچه ی شان این را منتقل می کنند که ما تو را اینجوری می بینیم. این خیلی بد می شود. ولی نه اتفاق افتاده، خب حالا افتاده. اکثر قریب به اتفاق، اتفاقاتی هم که می افتد، لغزش است، یک حادثه است. برای هرکسی می تواند بیافتد. حالا افتاده. بفهمانیم یک موقع است می توانیم حلش بکنیم غیر مستقیم بدون اینکه اصلاً بخواهیم به طرف بگوییم حلش می کنیم می شود با یک مشاور، مستقیم، غیر مستقیم، با مربیش، با معلمش، یک جوری حلش می کنیم، نشد، لازم است بهش بگوییم، چون دارد این اشتباه ادامه پیدا می کند لازم است بگوییم که ما می دانیم اما باید بگوییم که وقتی می دانیم ما این را برای تو به عنوان یک صفت تلقی نمی کنیم. یک مریضی است قابل برطرف کردن است. من دیدم پدر مادر آگاه یک دفعه مطلع شدند بچه شان معتاد شده، رسیدند به اینکه بچه اعتیاد پیدا کرده، امام عسکری (علیه السلام) فرمود (رد المعتاد عن عادته کالمعجز) برگرداند یک معتاد از اعتیادش مثل معجزه است. اما این پدر و مادر آگاه چنان دور بچه را خوب گرفته اند، بدون اینکه لهش بکنند، خوردش بکنند، مذمتش بکنند، سرزنشش بکنند، چنان بهش قدرت دادند که بچه در یک زمان خیلی کوتاهی اعتیادش ترک شد.
این جمله ای است که امام صادق (علیهالسلام) می فرماید: مواظب باشید گناه های دیگران باعث قطع پیوند شما و آن ها نشود. هیچ وقت کسی که دوستش داریو دوستت دارد، به واسطه ی لغزش یا حادثه ای که اتفاق می افتد یا گناهی که انجام می دهد، معصیتی که انجام می دهد، طرد نشود از تو. این خیلی مهم است. و بعد هم می فرماید مواظب باشید به خاطر اشتباهاتی که اطرافیانت کرده اند از شما سرزنش نشنوند. سرزنش می شنوند رابطه سست می شود. خود سرزنش کردن یا قطع ارتباط کردن با طرف مقابل، گناهش از گناهی که طرف مقابل انجام داده معمولاً بیشتر است. خود این سرزنش کردن. خود این تو سر طرف زدن. خود این گذشته را به رخ کشیدن. هی با گذشته نمی توانم کنار بیایم اینجوری شده آن جوری شده، چه کار کنم، این فرصت سازندگی ها را از بین می برد. مضافاً این که خب همه ی این کار ها را رعایت نکردیم، آرام می شویم یا نه؟ آرامشی برای ما ندارد این کار. این کار برای ما به هیچ وجه آرامش نمیآورد. فقط اوضاع را بدتر میکند، خرابتر میکند. مثل این است که گوشهای از ساختمان آتش بگیرد و ما هی با هول شدن و با عصبانی شدن و با ترسیدن باعث بشویم آتش به جاهای دیگر سرایت بکند. لذا بدبینی، خطرش خیلی زیاد است که حالا من نمی خواهم وارد این مقوله شوم چون مقوله ی بعد را اگر بخواهیم شروع کنیم مثل خود داستان غم و شادی است که خودش حداقل 20، 30 جلسه بحث می طلبد.
(حسن الظن یخفف الهم و ینجی من تقلد الاسم) اینکه قرآن می فرماید (ان بعض الظن اثم) بیشتر گناهان ما، بیشتر ظن های ما، گناه است. آلوده است. یعنی شما وقتی می خواهید چیزی را ببینید یا یک چیزی را می شنوی باید ازش جذر بگیری. تا وقتی جذر نگیری شیطان می آید زیاد کار می کند، قرآن را ببین چی می گوید. می فرماید (قل لعبادی) به بندگانم بگو، انقدر مهم است میگوید بگو بهشان، از بس ممهم است، این کلمه ی بگو یعنی مسأله فوقالعاده کلیدی و حساس است، بارها گفتیم هرجا در قرآن "قل" آمد، یعنی بعدش فرمول و قاعده است، بگو وقتی می خواهید با هم حرف بزنید، (قل لعبادی لقول التی هی احسن) با هم با بهترین کلمات حرف بزنید. یعنی حتی کلمات عادی هم نه. واقعاً دختر پسرها، زن و مردها، پدر مادرها، باید یک وقتی را بگذارند شناسایی کلمات، برای استفاده. نگوید خب ما لرها اینجوری حرف می زنیم دیگر، ما عادت خانوادگی مان اینجوری است، این ها را بگذارید کنار، ما اینجوری بارآمدیم. حالا من دیگر چهل سالم است، چه کار کنم؟ من اینجوری هستم، من تندم، ما عصبی ایم، ما سیدیم، جوشی هستیم، این ها همش بیخود است. همش توجیه است آدم 50 سالش هم که باشد می تواند یک جایی ترمز بزند یک تمرین بکند برای به کار گیری بهترین کلمات. قرآن می فرماید همیشه زیباترین کلمات را در سخن گفتن با همدیگر به کار بگیرید. یک زن و شوهری که در زندگیشان ممکن است بارها فاجعه اتفاق بیافتد وقتی که حریم دارند در کلام، در حرف زدن با هم حریم دارند، خط قرمز دارند که ما در هیچ شرایطی به سمت تحقیر و توهین نمی رویم، هرچی که میخواهد باشد، این زندگی دوام پیدا می کند ولی زن و شوهری که فاجعه هم در زندگیشان اتفاق نمی افتد مثل این ها، ممکن است یک سرماخوردگی باشد، حادثه های کوچک باشد اما تندند، عصبی اند، متلک بینداز هستند، سرزنش کن هستند، کلمات خوبی را به کار نمی برند، همین سرماخوردگی مثل یک سرطان می ماند و زندگی را نابود میکند. خوب دقت کنید چقدر مهم است به کار بردن کلمات. برای همین واقعاً باید افراد یک وقتی را بگذارند روی شناسایی بهترین کلمات. در عشق ورزی، در مهرورزی، در تعارف کردن، در سفره، در خوابیدن، در خداحافظی کردن، در شب بخیر گفتن، در تلفن جواب دادن، در هرچیزی. در هر چیزی باید این کلمات را شناسایی بکنند، بهترین کلمات را به کار بگیرند، اینجاست که حجم زیادی از آلودگی ها از بین می رود.
قرآن میفرماید به بندگانم بگو، با هم خوب صحبت کنید. هی احسن، یعنی بهترین شکل سخن گفتن. (ان الشیطان ینذق بینها) شیطان بینتان را بهم می زند، یعنی شما کافی است کلمه ای منفی به کار ببری، یک کلمهی منفی به کار ببری، منظورت هم بد نبوده، بد کلمه را به کار بردی، زندگی به هم می خورد. چقدر طلاق های ما کلامی است، ما 95 درصد طلاق ها را گفتیم بیهوده است، کارتونی است، ارزش ندارد، یعنی خدا تأییدش نمیکند. خب در این 95 درصد طلاق هایی که دارد اتفاق می افتد اکثر قریب به اتفاقش مربوط به مهارت های کلامی زن و شوهر هست یعنی زن و شوهر چون مهارت های کلامی ندارند نمی دانند چه کلماتی را باید استفاده کنند، چه کلماتی را استفاده نکنند، گاهی وقت ها یک کلمهای استفاده میشود، شیطان می آید می پروراند آن کلمه را. دقت بکنید.
(ان الشیطان ینذق بینها) خب این خدا از نظام خلقت خود دارد خبر می دهد می گوید شماها هیچ وقت تنها نیستید، یعنی این کلمه ای که من تنها هستم، یک توهم است، من در تنهاترین حالت هایم شیطان باهام هست، تولید فکر می کند این را در دشمن شناسی توضیح دادیم در وسوسه هم که مفصل گفتیم توضیح دادیم اگر یادتان باشد. هیچ وقت من تنها نیستم در تنهاترین حالت هایم کنار کعبه ایستادم هیچ کس هم نیست کنار این کعبه. منم و کعبه. منم و حرم امام رضا (علیهالسلام). شیطان پیش من هست، فرشته ها هم هستند، هم فرشته ها تلقین افکار خوب و عالی و مثبت می کنند و هم شیطان تلقین افکار منفی و خطرناک. و کسی که آگاهی دارد، خودشناس هست، همیشه یادش هست که هیچ فکر منفی ای نیست مگر اینکه از جانب شیطان است، حتی مال خودمم نیست. گاهی وقت ها انسان باید حواسش باشد که نباید افکار منفی را به خودش هم نسبت بدهد. بگوید من عجب آدم بدی هستم. این فکرها چیست آمد سراغ من. چرا همچین فکرهایی می آید سراغ من. این فکرها خیلی بد هستند. گاهی وقت ها شیطان در خواب شما میآید چیزهایی را از طرف شما انجام میدهد شما فکر میکنید چقدر آدم بدی هستید، چقدر آدم گناهکاری هستی. این ها دروغ است و انسان باید یاد بگیرد که انتساب ندهد. خب شیطان کمک میکند به این قضیه. پرورش میدهد این داستان را. حالا شما یک کلمات بدی به کار بردی، می آید می رود روی ذهن زنت می نشیند دیگر ولش نمیکند، پرورش میدهد، پرورش میدهد او هم برای خودش تصمیم می گیرد. بعد هم می رود در خوابش، در خوابش هم ولش نمی کند یک سری کار هم در خواب انجام می دهد چون توضیح دادم در بحث وسوسه، ما هم در بیداری امتحان می شویم هم در خواب. خواب دیدم حالا، خب خواب خواب منفی ممکن است باشد، خواب شیطانی است، خواب دیدم مادرم اینجوری، پدرم اینجوری، شوهرم اینجوری میکرد، خواب دیدم زنم با یک چاقو وایستاده بالای سرم، شیطان به هر شکلی در میآید، اینجور نیست که صبح از خواب بیدار شوی به زنت جور دیگری نگاه کنی، خب حالا این یک قصدی دارد، قرار است من را بکشد. نه. با خواب که نمی شود تصمیم بگیری. رویای صادقه علامت ها دارد، شرایط دارد تا یک خوابی معنا داشته باشد.
پس ببینید قرآن می فرماید این ها باعث می شود شیطان روی این کلمات سرمایه گذاری بکند. گمان بد ایجاد میکند، تولید افکار منفی می کند برای شما. پس باید بگذاریم کنار. تمرین باید بکنیم. تمرین ها را در دشمن شناسی توضیح دادیم، تمرین بکنیم به اینکه اگر مثلاً ما کسی را در صحنه ای دیدیم یک چیزی را در پیامک دیدیم، در چشم خودمان دیدیم، چیزی را شنیدیم، چه کار بکنیم که، چندتا راه برویم، چه احتمالاتی مثبت و چه احتمالاتی منفی می توانیم بدهیم. همیشه راهی برای احتمالات مثبت وجود دارد. استثناست، استثناست که یک موقعی ما بگوییم خب دیگر نمیشود کاریش کرد. خب حالا نمی شود کاریش کرد، تمام شد گناهی اتفاق افتاد، افتاده دیگر مگر ما می توانیم یک نفر را به خاطر گناهی که کرده سرزنش کنیم، تو سرش بزنیم، تحقیر بکنیم، همه چیزهای زیبایی که بین ما و طرف مقابلمان هست از بین ببریم؟ بابا هزاران چیز قشنگ بین ما هست، هزاران رابطه ی مقدس و خوب و عالی هست، مگر میشود به راحتی؟ حالا یک کسی گناهی کرده. می شود راحت رفت یک دفعه همه چیز را به ریخت؟ نه.
تازه اگر مسلم شد که این گناه اتفاق افتاده اینجاست که تو باید به داد طرف مقابلت برسی به جای سرزنش کردن. اول بگو ببینم من در این ارتباطی که با این طرف داشتم حالا این گناه را کرد من چه نقشی داشتم؟ من کوتاهی کردم؟ حالا بچه ات رفته یک کاری کرده، خب او این کار را کرده ببین توی پدرو مادر چقدر نقش داشتی در این انحرافی که در بچه ات اتفاق افتاده. مثل بعضی ها هستند بچه شان بلدند فقط فحش بدهند بی تربیت است بی ادب است چنین، وقتی این ها را می گویی یعنی داری به خودت می گویی، این را کی باید تربیت می کرد؟ خودت. تربیت با پدرمادر بوده. تو باید بهش خوراک می دادی تو باید آن سه بخش تغذیه یادتان هست در مهارت ها؟ تغذیه ی اقتصادی، عشق و عاطفه و معنویت. تو ندادی به این بچه، این بچه ضعیف بار آمده، سوء تغذیه دارد، این را قبل از اینکه نطفه اش بسته شد می توانستی شکل بدهی، این که ما می گوییم قبل از اینکه ازدواج کنند، قبل از اینکه باردار شوند، اسپرم هایشان را تقویت کنند در آن 5 تا صفت، بیایند برنامه بگیرند، رو اسپرم ها و تخمک ها کار بکنند، برای این هست که ما نقاشی میکنیم بچه هایمان را واقعاً. قبل از اینکه نطفه شان بسته شود. با نقاشی کردن خودمان، با خودسازی ای که میکنیم، با اکتساباتی که داریم، داریم بچه هایمان را شکل می دهیم پس بیاییم از الآن شروع کنیم، خب تو نکردی این کارها را، غفلت کردی حالا بچه ات دارد از دستت در می رود یا مشکلاتی دارد، کی را باید سرزنش بکنیم واقعاً؟ بگویی بی ادب است چنین است چنان است، بی ادب است تو باید بهش می دادی، زن و شوهر رابطه شان خراب می شود باید اول فکر کنند ببینید که من، چقدر نقش داشتم در این حال خانمم. زن بگوید من چه نقشی داشتم در حال شوهر. خواهر برادر، دوتا دوست، هرکس باید سهم خودش را بپذیرد. من سهمی داشتم یا نه. پای سهمتان هم بایستید وفادارانه. بله حالا برای طرف مشکلی پیش آمده ولی دقت کن که تو هم چقدر سهم داشتی در این مشکل، لذا تنهایش نگذار، پشتش را خالی نکن، به جای سرزنش کردن و تو سرش زدن و انگ زدن بهش و حالا اشتباهش را به رخ کشیدن مسئله را حلش بکن. مسئله است، دقت کنید، فاجعه نیست. مسئله است که باید حل شود. خب، (حسن الظن راحت القلب و السلامت الدین) این هم از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام). خوش گمانی اولاً، مایه ی آرامش دل است، گاهی وقت ها هم به ما می گویند پخمه، می گویند این خیلی ساده است، پخمه است، هالو است. به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم می گفتند، ولی پیغمبر مسئول اینکه کی بهش چی می گوید، نیست. مگر من مسئولم به اینکه همه ی حرف های دیگران را نسبت به خودم مثبت بکنم؟ بعضی ها خیلی دچار شرک می شوند در روابطشان. یک شرک خیلی خطرناک است. این هست که من دوست دارم همه من را تأیید کنند. همه با من خوب باشند همه به من مثبت فکر کنند، مبادا اینجوری فکر کنند، مادر شوهرم، پدرشوهرم، خانواده زنم، پدرزنم، دوستانم، مبادا همچین فکری بکنند. بعد حالا که می خواهیم این فکر منفی نکنند خودمان را می اندازیم به دورویی. به تناقضات خیلی زیاد. آقا ما مسئول اینکه همه را نسبت به خودمان خوش گمان کنیم نیستیم. حالا به ما هم بدبین می شوند. راجع به ما هم یک حرفی میزنند این خود شیفتگی است، این شرک است که من دوست دارم، هیچ کسی پشت سر من حرفی نزند، از من انتقاد نشود، بد من را نگویند، خب بگویند.
وقتی من اعتقاد پیدا کردم که (لا مؤثر فی الوجود الی الله) هیچ کس نمیتواند آبروی من را ببرد جز خودم بنابراین اگر من پاک باشم، بدگویی های دیگران آسیبی به عزت و شخصیت من نمیزند. و خدا هم جبران میکند. بنابراین اینکه من می خواهم همه از من خوششان بیاید، همه مرا تأیید بکنند، هیچ کس دلش از من ناراحت نشود، این شرک است. به پیغمبر هم می گفتند، که این چقدر پخمه است، خود پیغمبر میگوید آخرالزمان به مؤمنین میگویند پخمه، هالو. خب بگویند. حالا مگر ما موظفیم که همه به ما بگویند آدم با شخصیتی است، آدم مثبتی است، آدم معقولی است، نه. افراطی بهمان بگویند، خب بگویند. اتهام میخواهند بزنند، خب بزنند. من که مسئول نیستم که. همهی اندیشهها، اصلاً امکان پذیر نیست. بیشترین کسی که زیر سؤال است، کیست؟ خداست.
خدا مگر همهی بندههایش تا الآن بهش خوب فکر کرده اند؟ خودش هم اولیاء و انبیاء بیشترین کسانی بودند که زیر سوال بودند. اگر بخواهی حرف های مردم، مردم را نمی شود راضی کرد، نمی شود همهی مردم را همراه خودت بکنی. این امکان پذیر نیست. پیغمبر خداست ببین چه اتهاماتی بهش زدند، تو ببین چقدر اتهام بهش زدند، امتش هم، ببینید در این کتاب ها بخوانید چقدر به پیغمبر حرف های زشت و زننده میزدند، حتی گناهان کبیره چقدر راجع به پیغمبر گفتند. پیغمبر خداست زنش یک ساعت دیر میرسد به کاروان، میروند میگویند زنش با یک کسی دیگری ریخته روی هم رابطه داشتند، تا آیه نیامد، این ها باور نکردند، تا خدا نیامد وسط آیه نیاورد که این خانم کاری نکرده، همه میگفتند زن پیغمبر رفته رابطهی نامشروع داشته با کسی. به زن پیغمبر رحم نمیکنند، به پیغمبر رحم نمیکنند، ما کی هستیم که همه باید به ما مثبت فکر کنند، حرف غلطی است، توقع، توقع غلطی است. توقع شرک آمیزی است و از ناحیهی خودشیفتگی و تفکرات خودشیفتگی ما و شرک آمیز ما ناشی میشود. بنابراین، یک جاهایی هم ممکن است طرف ریگ در کفشش باشد اما انقدر نمیارزد که من ذهنم را مشغول کنم راحتی قلبم را بگیرم، بگذار طرف فکر بکند که تو نفهمیدی، کاری که پیغمبر میکرد. پیغمبر باطن طرف را که میدانست ولی طرف میآمد میگفت داستان اینجوری بوده ایشان هم وانمود میکرد که باور کرده. این خیلی بهتر است. فساد مچ گیری، فساد اینکه نه تو داری دروغ میگویی، بیا رو در رو بکنیم و خیلی چیزهای دیگر، اکثر موارد فسادش بیشتر از این است که بگذار من باور کنم که تو متوجه نشدی. این زیرکی یک مؤمن است که خیلی وقت ها طوری عمل بکند که شخص فکر کند که این. این خیلی مهم است، حسن الظن راحت القلب. قلب را راحت میکند. یک نفر هست مثلاً میخواهد برود جنس بخرد مثال بزنم، می رود مغازه، 5 قلم، 10 قلم، 15 قلم جنس برمیدارد می گوید چقدر شد؟ طرف میگوید انقدر. یا پول نقد میدهد یا کارت میکشد. راحت است. این یک عمر هربار بایستد بگوید خب زردچوبه چقدر شد؟ گردو چقدر شد؟ خیار چقدر شد؟ و هی هر دفعه حساب کند مبادا یک دفعه دوهزار گیر این بیاید. حالا بگذار دو هزار گیر این بیاید، من وقت این حرف ها را ندارم که، فقط اگر کارت کشیدید این اتفاق زیاد میافتد، نگاه کنید پولی که همان مقدار بوده را کشیده باشد، چون شاید بنده خدا اشتباه کند، این چند وقت پیش برای خودم اتفاق افتاده، در یک ماه، یک 150 هزار تومان جنس خریده بودیم، عادتاً نگاه هم نمیکردم، آمدم خانه دیدم که 1 میلیون و 500 هزار تومن کم کرده، حالا کارت بود رفتیم. یک جای دیگر خودشان بندگان خدا متوجه شدند، من هم نگاه نکردم، کارت را دادم گفت 93 هزار تومان، 930 هزار تومان کم کرده بود. بعد فاکتور که آمده بود شماره تلفن را از ما گرفته بودند برای یک کار دیگری. زنگ زدند گفتند آقا ما از شما ده برابر اضافه گرفتیم. بیایید پولتان را پس بگیرید.
خب پیش میآید ممکن است طرف یک شماره را اشتباه بزند، به آن برگه نگاه کنید. این بدبینی نیست آدم خیالش را راحت میکند. ولی بعضی ها اینجوری نیستند، خب بگو ببینم پنیر کیلویی چند بود؟ انقدر. این چند گرم شد؟ انقدر شد. نخیر یک کیلو و 270 گرم شد. حالا. بگذار. این آدم آدمی است که شخصیت دارد و وقتش برایش عزیز است کارهایش مهم است، حالا بگذار دو هزار، حلال هم هست آقا، برویم. راحت القلب. قلب این آدم راحت است. آرامش دارد. نکند راننده از من دوهزار اضافه تر بگیرد، 5 تومان اضافه تر بگیرد. حالا این خیار فروش و پیاز فروش و فروشنده ها چقدر بیشتر میخواهند از ما بگیرند که من میخواهم همیشه این را حساب کنم. کسانی که همیشه انقدر دقت دارند زود میمیرند. در روایت داریم کسانی که هم انضباط خیلی زیاد دارند، وسواسی ها، شدت بهداشتی ها، آن هایی که خیلی میخواهند همه چیز مرتب باشد، خانم های که یک مهمان میخواهد برایشان بیاید تا مرز سکته می روند، پرده ها باید این جوری باشد، مبل باید اینجوری باشد، لباس اینجوری باشد، سفره باید اینجوری باشد، غذا باید اینجوری باشد، حتماً این باید سرویس اینجوری باشد، سرویسم جور نیست، میمیرد اگر دو رقم بشقاب بگذارد سر سفره. این ها همینجوری زود به زود میمیرند یا سرطان میگیرند یا جوان مرگ میشوند یا مریض میشوند یا کچل میشوند بالاخره یک چیزی اتفاق میافتد. آنانی که سهل می گیرند عمر طولانی میکنند. و برزخ خوبی دارند. هرکس دقت بیشتری میکند، و مو را از ماست می کشد، هم فشار قبر بیشتری دارد هم خدا زیادتر از بقیه مو را از ماست می کشد برایش. هرکس نسبت به بقیه افراد دقت دارد اینجوری است. ول کن با گناه بقیه چکار داری.
امام حسین (علیهالسلام) فرمود خوش به حال کسی که انقدر به عیبهای خودش مشغول است که از عیبهای دیگران غافل است. پیامبر برای اینکه ما این مشکل را حل کنیم یک فرمول در اختیار ما قرار میدهد که اگر ما این فرمول را خوب بشناسیم خیلی راحت میتوانیم با بقیه زندگی کنیم. حضرت میفرماید که شماها درخت را در چشمان خودتان نمی بینید. ولی خار را در چشمان دیگران می بینید. یک قاعده است. یعنی چی؟ یعنی ما بیشتر از آنکه به ضعف ها و عیب های خودمان مشغول باشیم بیشتر به ضعف ها و عیبهای اطرافیان، آن ها را خوب میبینیم خوب تشخیص میدهیم خوب قضاوت میکنیم بعد خودمان صد برابر آن ها همان مشکل را داریم یا مشکلات شبیه به آن را داریم، ولی اصلاً نمیبینیم، خودمان خودشیفته هستیم، به قول حضرت، شما مداهنه میکنید، مداهنه از دهن میآید یعنی روغن، روغن مالی در فارسی میگویند چی؟ شیره مالی میکنید سر خودتان. با خودتان خوب کنار میآیید ولی با دیگران اصلاً کنار نمی آیید. آقا حالا بله زن من 4 تا عیب دارد، عرض کردم من خیلی وقت ها زن و شوهرها موقعی که حوصلهی مشاوره داشتم و دفتر بود و میآمدند و پیگیری میکردم، به همهی زن و شوهر ها من یک فرم می دادم موقعی که کار به استخوان رسیده بود و طلاق و دیگر نمیتوانم و تنفر بود، فرم را پر میکردند، دو ستون بود، محاسن همسرتان، معایب همسرتان.
سال ها من این کار را کردم. حتی یک مورد تو مواردی که زن و شوهر خیلی از هم متنفر بودند ندیدم یک نوع بدی، یک بار یک خانم و آقایی تعداد معایبشان بیشتر از محاسن باشد. همیشه وقتی گفتم خب محاسن زن یا شوهرت را بگو وقتی علامت زده بعد عیب ها را که گفته گفتم ببین خانم خودت نوشتی، آقا خودت نوشتی، زن تو چقدر مزایا دارد نسبت به معایبش. خب ما هم بندهی خداییم، غرق گناهیم، اگر خدا هم قرار باشد با ما اینجور رفتار کند همهی ما سر از جهنم در میآوریم، چرا باید با بدی های هم زندگی کنیم، خب خوبی های هم را ببینیم. یک عالم نکات مثبت هست، بی انصافی نکنیم، بی انصافی کنی سخت بگیری، یالا و بلا طلاق و جدایی، هی اینجوری کنی خدا هم فردا سخت می گیرد بهت. محاسن خیلی بیشتر هست. خوبی ها خیلی زیادتر هستش.
حضرت می فرماید شما مردم را با گناه ملامت می کنید ولی نسبت به خودتان یقین دارید اصلاً خودتان را ملامت نمیکنید یعنی این رفتارهای زننده، رفتارهایی که سرزنش کننده است، تحقیر کننده است، حالا که این کار را کردی چنین و چنان. میزنیم تو سر دیگران، یک بار شده به خاطر اشتباهات خودمان، با خودمان اینجوری رفتار کنیم. خدا وکیلی نگاه کنیم ما تاحالا چندبرابر اشتباهات دیگران اشتباه مرتکب شدیم در زندگیمان، خودمان اصلاً خودمان را تنبیه نمیکنیم. طاقت ملامت و سرزنش را هم نداریم. ولی اگر یک کسی کاری یک هم آن را انجام بدهد به شدت انتقاد میکنیم تو سرش می زنیم خوردش می کنیم لهش می کنیم. یک پدر مادر آگاه وقتی می بینند بچه هایشان دچار عدم اعتماد به نفس هستند ولو درست هم هست ضعف هایی دارند می آیند این ضعف ها را چه کار میکنند؟ تبدیل میکنند به نقاط مثبت. تقویت میکنند خب حالا مثلاً نه اینجوری نیست تو بهتر می توانی کار بکنی. زمینه را فراهم میکنند.
زندگی نامهی یکی از مخترعین بزرگ را خواندم، این از بس کودن بود، مدرسه شان نامه نوشتند گفتند ما این را دیگر نمیتوانیم نگهش داریم، برای مادرش. مادر به پسرش گفت آره گفتند پسر شما از نبوغ خیلی زیادی برخوردار است، ما در این مدرسه نمی توانیم، شما باید یک مدرسه بهتر ببری بچه ات را. این مادر چقدر زیرک بوده و همین حسی که مادر داد به این، این را کرد از بزرگ ترین مخترعان جهان. حس خوب دادن، انرژی دادن، انرژی مثبت دادن، این ها نه اینکه بگوییم برای دلگرمی بهش بگوها، نه، هر انسانی نماینده ی خدا روی زمین است، هر انسانی قابلیت رسیدن به مقام محمود را دارد. اسئل الله اسئله ان یبلغنی المقام المحمود. من میخواهم به مقامی که شما اهل بیت دارید برسم پس میتوانم برسم. پرورشمان ندادند مثل کاری که خانواده ها الآن میکنند، خانواده ها الآن بچه هایشان تا شیطونی میکنند، چون پدر مادرها خیلی لوس بار آمده اند، بچه های امروزی ، نمیتوانند سختی های بچه داری را تحمل کنند، تا بچه چهار تا چیز را می شکند، یک ذره از دیوار راست میرود بالا، شیطونی میکند میگویند این شر است، اذیت میکند، لجباز است، اصلاً آرام نیست، ناآرامی دارد، بعد هم می برند دکتر، دکترها هم از این ها نادان تر. اون هم می گوید بچه تان بیش فعالی دارد برایتان چندتا قرص مینویسم آرامش کنید، میرود در اعتیاد بچه. اینکه دارد شیطنت میکند یعنی نابغه است یعنی استعاد بالاتری دارد یعنی باید باهاش درست رفتار کنی، باید استعداد و نبوغ بچه ات را بشناسی، پیغمبر میگوید هر بچه ای شیطان تر است یعنی عاقل تر است. و هر بچه ای آرام تر است یعنی خطرناک تر است وقتی بچه هایتان آرام هستند بهش شیطنت یاد بدهید، تندش کن، باهاش کشتی بگیر، ببرش با مهد کوردک، با چهارنفر دعوا کند، بزنندش، فحش بدهد، فحش بشنود، والا بچهای که خیلی مثبت باشد، بزرگ می شود فوق العاده خطرناک است چون تمام مثبتی هایش را کی جبران می کند؟ آن موقع دیگر وقت این کارها نیست موقعی که باید عاقل باشد دیگر نیست. حالا بچه مثبت بوده بردن زنش دادند، این یواش یواش یخ هایش آب شده، می بینی صبح تا شب رفیق بازی، از صبح تا شب با رفیقهایش بیرون، کوه، مسافرت، دبی، کیش، ترکیه، اینور، آنور، زن و بچه هیچی، آقا تازه سر 40 سالگی، تازه مثل بچه ی 20 ساله است می خواهد ببرد اینور آنور زن و بچه را قال بگذارد، حالا میخواهی بروی برو با زن و بچه ات برو. نه. انگ نزنیم به بچه ی مان زود. استعداد خدایی دارد. ما دلداری به کسی نمیدهیم واقعیت است اگر بهش چیزی بگویم. کسی که 60 سال گناه میکند میتواند 60 سالش را جبران کند پس خدا خیلی استعداد به ما داده اگر کسی بعد از 60 سال گناه گفت من دیگر نمیتوانم یا خدا نمیبخشد این یعنی نه خودش را شناخته نه خدا را.
آقا یک کسی 60 سال گناه می کند خدا می گوید تو با یک سال می توانی همه را جمع کنی. می شود. پس ما خیلی استعداد داریم. برای چی هی بدبین باشیم، برای چی نکات منفی را ببینیم در زندگی خود و دیگران. حضرت می فرماید یا عبید السوء، ای بندگان بد، شما دیگران را با گمان هایتان ملامت می کنید. تو سرشان می زنید. تصمیم در موردشان می گیرید. ولا تلومون انفسکم علی یقین. با یقینی که به خود دارید ملامت نمیکنید خودتان را. ما خیلی خودمان انقدر گرفتاری داریم، انقدر عیب داریم، مشکلات داریم، پس بیاییم خوشبینی را برای این که حداقل شب اول قبر خودمان گرفتار نشویم، ممکن است خوشبینی ما گاهی وقت ها کار دست خودمان هم بدهد ولی مجموعاً فوایدش بیشتر از اشتباهاتی است که یک موقع در اثر خوش بینی و خوش گمانی به ما می رسد. ضررهایش خیلی کمتر از فوایدش است. گاهی وقت ها ما برای اینکه مبادا کسی سر مان کلاه بگذارد، یک عمر سر خودمان کلاه میگذاریم روحمان را گند میزنیم یک قبر وحشتناک، برزخ وحشتناک، قیامت وحشتناک، برای خودمان درست میکنیم، چرا؟ چون میخواستیم کسی سرمان کلاه نگذارد. خیلی هم خوب است گهگاهی سرمان کلاه بگذارند، خب بگذارند اگر موقعی کسی سر ما کلاه گذاشت، کی ضرر کرده، ما یا اون؟ هیچ وقت ما ضرر نمیکنیم وقتی کسی سرمان کلاه میگذارد چرا چون به بلندای قیامت گرفتاری برای خودش درست میکند، بار زیادی از گناهان ما را هم برمیدارد با خودش میبرد، حجم زیادی از عذابهای ما را هم برمیدارد میبرد در نهایت او باخته، پس من برای چی بترسم که هی دائماً بدبین باشم نسبت به دیگران؟ حالا بگذار او هم یک غلطی بکند، یک اشتباهی در حق من بکند. می ارزد من راحتی قلبم، آرامش، شادیم، نشاطم، از همه مهم تر، چیزی که معمولاً بهش توجه نمیشود، می ارزد من خلوت عشق و عاشقی با خدا را بفروشم به خاطر بندگان خدا. کسانی که بدبینند نماز ندارند، مگر میتواند بیاید بنشیند سر سجاده پرواز کند این آدم؟ عمراً نمی تواند. دومتر هم از زمین بالا برود. اصلاً پرواز نمیتواند بکند. حضور قلب دارد. رابطه اش با غیب بد است، رابطه اش با امام زمان ضعیف است، با فرشته های محال است، با غیب رابطه نمی تواند برقرار کند در حالی که ما آفریده شده این برای رابطه با غیب.
ما آفریده شدهایم برای اینکه با آن بلندا پرورش پیدا بکنیم. آدمی که دائماً دلش پرغصه است، پر اضطراب است، زودرنج و حساس است این دیگر وقت و حوصله و توانی برای ارتباط با غیب ندارد. اگر توانست دو رکعت نماز را تا آخر برود. با حضور قلب. نمیتواند. چون همه ی بدبینی هایش، نگرش های منفیش، سر نماز میآید دامنش را میگیرد. یعنی در واقع یک آدمی که بدبین هست، هیچ رشد انسانی نمی تواند بکند، آدمی که خوشبین هست ولو سرش هم کلاه میرود این ارتباطش با غیب راحت تر انجام میشود، دقیق تر انجام میشود. و السلامت الدین. دینم هم سالم تر میماند. بیدینی نمیکنم ایمانم آسیب نمیبیند حسادت، بد اخلاقی، زودرنجی، حساسیت، گرفتاری، مراء، خیلی خطرناک است، مراء یعنی قیل و قال، گفت و گو، جدل انقدر خطرناک است که ولو حق با شما باشم من دیگر شفاعتتان نمیکنم. خیلی خطرناک است وقتی پیغمبر میگوید من زناکار، شراب خوار را شفاعت میکنم، قمارباز را شفاعت میکنم ولی آدمی که اهل جروبحث هست همیشه هم میخواهد ثابت کند حق با خودش است.
پیامبر میفرماید آدم اینجوری را من شفاعت نمی کنم. بدبینی منشأ همهی این اتفاق ها میشود، منشأ عصبانیت، زودرنجی، قیل و قال، دعوا، منشأ طلاق، فتنه، غیبت، تهمت و منشأ خیلی چیزهای دیگر میشود. خب دینم سالم میماند ولی حالا یک کلاهی هم سر من بگذارند، دورم بزنند، مومن اینجوری نیست، مومن زیرک است، حواسش هست، عاقل است، خدا بهش بصیرت میدهد، ولی حالا هم شد، شد. ما بیاییم برای اینکه مبادا یک موقعی همچین اتفاقی بیافتد یک عمر خودمان را آلوده کنیم. حسن الظن راحت القلب و سلامت الدین. موجب سلامت دین ماست. خب قرآن هم فرمود قلبی که بدبین هست به بهشت راه پیدا نمیکند آدمی که بدگمان است به بهشت راه پیدا نمیکند من آدم های موفقی سراغ دارم که شوهرشان، بچه هایشان، زنشان، عیب ها، لغزش ها، انحرافاتی داشتند ولی این ها چون آدم های خوشبینی بودند، این خوشبینی را چنان به اطرافیان منتقل کردند که آن ها در کمترین زمان معایب خودشان را برطرف کردند. اعتماد دادن، مقبولیت دادن به دیگران، با حسن ظن امکان پذیر است. بچه ها اینجوری تربیت میشوند رشد میکنند. ولی اگر زن بداند مرد بهش بد نگاه میکند، یا برعکس، حتماً این بدی ممکن است اتفاق هم بیفتد خب بدتر است، ما با نگاه هایمان دیگران را وادار به یک سلسله رفتارهایی میکنیم که ازش میترسیم. ولی خودمان با این نگاه ها، با این ظن ها، با این گفتن ها، با این تلقین ها آن ها را وادار میکنیم به این کارها. این بحث تمام نشد، بماند برای جلسهی بعد.
والحمدالله رب العالمین.