بحثمان دربارهی درمانهای اخلاقی غم بود و یکی از خصوصیات اخلاقی را از جلسهی قبل شروع کردیم، در موردش توضیح دادیم و آن زهد بود. زهد را هم معنا کردیم. به این معنا که انسان بداند که هر نعمتی و هر آرزویی مفید نیست. در طول زندگی ما، خیلی چیزها بوده که ما دوستشان داشتیم، خیلی کس ها، خیلی چیزها، خیلی کارها، رشته ها، شغل ها، که بعد از مدتی ازش متنفر شدیم و آن بلای جان ما شده، همان چیزی که ما میخواستیم، فرزند، همسر، دوستان، مسافرت ها، رشته ها، شغل ها، اشیائی که خریدیم، بلاهای جانمان شده. بنابراین اینطور نیست که انسان اگر چیزی را می خواهد و عاشقش می شود، دوستش دارد، فکر میکند که اگر این را به دست بیاورد، حتماً خوشبخت می شود، که همچنین چیزی باشد. اتفاقاً توضیح هم دادیم قبلاً، که کسانی که در دنیا به آرزوهای دنیایی شان می رسند، بیشتر از بقیه، افسردگی و پژمردگی دارند، بیشتر از بقیه در زندگیشان شکست می خورند. پس همیشه آن چیزی که ما خوشمان می آید، به نفعمان نیست.
(و عسی ان تحبوا شیئاً و هو شر لکم) قرآن می فرماید: خیلی وقت ها شما چیزی را دوست دارید و برای شما بد است و اینطور هم نیست آن چیزهایی که ما خوشمان میآید برایمان همیشه بد باشد، خیلی وقت ها چیزهایی را دوست نداریم و برای ما خیر محض است. درمان است. مثل داروی تلخی که انسان می خورد ولی به نفعش است، درست است که ظاهرش تلخ است، بدمزه است، اما در آن شفا است، آرامش است، شادی هست و به نفع انسان تمام میشود. زهد، یعنی اینکه انسان چون این را میداند، اینطور نیست که اگر به یک نعمتی رسید، مست بشود، از حرکت خودش به سمت آخرت و الله غافل بشود، غافل از خداوند و خانواده ی آسمانیش بشود، غافل از غیب بشود، غافل از آخرت بشود، مست نمیشود انقدری که غافل بشود با نعمت ها. یک شوهر، یک زن، یک بچه، یک مسافرت، یک شغل، یک تغییر و جا به جایی، یک مدرک تحصیلی، افزایش ثروت یا هرچیز دیگری هرگز حواس او را به عنوان یک جنین در رحم دنیا پرت نمیکند که غافل بشود از اینکه باید چند ساعت و چند روز دیگر وارد نزاع برزخی باشد، باید خودش را برای آن نظام آماده بکند. لذا همان طور که جنین در رحم مادر است، هیچوقت جنین سالم و قوی از خودسازی برای دنیا غافل نمی شود.
زهد یعنی این، یعنی اینکه برخورد با نعمت ها، برخورد با آدم ها، زندگی کردن، فعالیت های هنری، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، حواس انسان را از اینکه به زودی وارد نظام برزخی میشود و باید برای آن فضا آماده باشد، تنها هم قرار است وارد آنجا بشود، و این که هیچ چیز از چیزهایی که الآن در دنیا باهاشان ارتباط دارد با آو نخواهد آمد، پرت نکند. نه همسر و فرزندانی هستند، نه مشاغل هستند، نه اموال هست، نه مدرک تحصیلی هست، نه مقام اجتماعی، به زودی وارد همچنین فضایی می شویم. دیروز داشتم به خانمی که بیست و پنج، شش سالش بود، فکر می کردم که شوهرش با من تماس گرفته بود که سرطان سختی دارد و دوتا بچه دارد، یکی 1 ساله، یکی 7 ساله، همین یک لحظه آخر کلاس به آن فکر میکردم که آن هفته در بیمارستان زنگ زدم به ایشان احوالش را پرسیدم. یک دفعه دیدم در گوشم گفتند که این خانم فوت کرده و به رحمت خدا رفتند. 25 یا 26 سالش است و ازدواج کرده، همه چیز هم دارد، رفت، رفت برزخ. تمام شد. بچه ها ماندند، شوهر ماند. یعنی ایشان الان در برزخ است. ممکن است سراغ ما هم بیاید. هیچکس نمیتواند بگوید سراغ من نمیآید، من حتماً تا فردا زندهام. بنابراین ما خیلی فاصله مان با برزخ و ملکوت کم است و آن نامی که قرار است به زودی واردش بشویم. وقتی اینطور است، انسان باید حواسش پرت نشود من بالاخره می روم چیزی نمانده وقتی این باشد، دیگر بچه صفت نیست که اگر شوهر کرد، ذوق زده بشود به خاطر شوهر هزارتا معصیت بکند، از عروسی بگیر پر از معصیت، تا نامزدی و عقد و مهمانی ها و جشن تولدها، همه اش معصیت و فساد. مسافرت ها همینطور، گناه بکنند، معصیت بکنند، لقمهی حرام بخورند، خمس ندهند، مسائل و روابط را رعایت نکنند، مست آدم ها و زندگی و فامیل و خاله خاله بازی های زندگی بشوند، نه، یک آدمی که عاقل است، هیچ نعمتی او را مست نمی کند. همیشه کنترل نفس خودش را دارد و به هیچ وجه اجازه نمیدهد که آدم ها، محیط، شرایط، داشتن ها یا از دست دادن ها، تاثیری در حرکت بانشاط و زیبایش به سمت ملکوت بگذارد.
قبلاً هم مفصل توضیح دادیم، این شخص از دست داده ها و مصیبت هایش هم برایش شیرین است، چرا؟ چون به نفعش تمام میشود. چیزی که از ما میگیرند برای ما ذخیره ی آخرتی می شود و ما را به خدا نزدیک میکند، اگر عرضه داشته باشیم میتوانیم ازش استفادههای خوبی بکنیم. پس آدم زاهد، این گونه است که نه سرمست میشود با نعمت ها، حواسش پرت میشود، و نه با از دست دادن نعمتی غمگین می شود، چون غم برای حرکت به سمت آخرت، حواس پرتی میآورد، انسان را مشغول این که چی شد، حیف شد، از دست دادم، کاش این ها را از دست نمی دادم، دلم می سوزد. ذهنش که آن طرف می رود یادش میرود که حرکتی رو به جلو دارد، رو به ابدیت دارد، بنابراین، یک آدم فهمیده و زاهد، زاهد به این معناست که از دنیا نهایت استفاده و لذت را می برد اما دل بستهی آن نمیشود و مستش نمی شود و اگر چیزی را هم نداشت، غصه سراغش نمیآید، افسرده و پژمرده نیست، در حسرت چیزی از دنیا نیست که شیطان بیاید رویش چنبره بزند و بعد از اینکه قرار است رو به جاودانگی حرکتی بکند، حوایش را پرت بکند.
برویم سراغ آموزه های متخصصین معصوم از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) داریم: (ظفر بفرحه البشرا من اعرض عن ذخار فی الدنیا). ظفر یعنی به دست آوردن. به خوشحالی و شادی بشارت، دست پیدا می کند کسی که از زیورهای دنیایی روی برگرداند. یعنی از دنیا استفاده نکند از زیبایی هایش استفاده نکند؟ نه. ولی دلش سمت زیورهای دنیایی نرود. ماشینی که در خیابان میرود، حواسش را پرت نکند، نه من دیگر ماشینم از جلوی چشمم افتاد. بروم ماشین اینطوری بخرم، پرده ی اینطوری بخرم، گوشی دست کسی میبیند، آخ آخ دلم خواست، همینطوری حواسش پرت شود. برود خانهی این و آن چشمش دنبال ظرف و ظروف و در و دیوار این و آن باشد، من هم اینجوری باشم، نه، اعراض دارد، به اندازهی نیازش، سلیقه اش، میلش، استفاده می کند، اصلاً مقایسه، مقابله، چشم و هم چشمی با هیچکس ندارد و میگوید این آدم باید به آن بشارت بدهیم، بشارت، شادی، هم در دنیا شاد است، هم آخرت. چون به هیچ وجه این نوع مسابقهها در ذهن و دل این اثری نمیگذارد که درگیرش کند، چون کسی که دلش درگیر زیورهای دنیاست، غصه هایش هم زیادتر است. بعداً توضیح بیشتر می دهم. همش در حسرت چیزهایی ست که ندارد. چیزهایی که دارد اصلاً شادش نمیکند. همهاش در حسرت چیزهایی است که نیست، الآن نیست در حالی که بسیاری از چیزهایی که نیست، به نفعش است و علامتش هم این هست که زمانی، در حسرت چیزهایی که دارد بوده، حالا هم که به دست آورده باز هم شاد نیست، آرامش ندارد، هنوز حسرت چیز دیگری را دارد و این میخواهد جهنم نفسش را با هیزم های دنیایی پر کند.
خب شما هر چه هم هیزم در آتش بریزی میسوزد. خصوصیات جهنم اینطور است. (تقولو لجهنم: هل امتلات. قال هل من مزید؟) وقتی به جهنم میگوییم سیر شدی بس است دیگر. میگوید اگر کسی هم است دوباره بفرستید. آتش اینطور است. وقتی انسان رغبت به بهشت را از دست می دهد، خوش سلیقگی را از دست میدهد به جای اینکه بهشت را طلب کند دائماً در حسرت دنیا و جهنم و زینت های دنیاست، دائماً کمبودها، عقده در این ایجاد می کند این آدم همش غصه دارد هم دنیا و هم آخرت. قبلاً توضیح دادم که میزان غصه های دنیایی یک نفر، عذاب قبر برای یک نفر ذخیره میکند، هرچقدر یک نفر غصه دارتر باشد در دنیا، نسبت به دنیا، این هم دنیایش خراب می شود، هم آخرتش. یعنی در واقع هردو را از دست میدهد. این خیلی مهم است. هردو را از دست میدهد. و یک آدم زیرک به هیچ وجه بی شخصیتی نمیکند، بیعقلی نمیکند که اجازه بدهد دنیا زینت های دنیا، زیورهای دنیا، او را تسخیرش بکنند، صاحبش بشوند، تسلط رویش پیدا بکنند، به این طرف آن طرف بکشاندش. نه او همیشه سوار این آرزوهاست. در مهندسی آرزو، این بحثها را کردیم یادتان هست؟ مفصل در این بحث همه را توضیح دادیم که او همیشه سوار آرزوهاست و به آرزوها مسلط است. آرزوها سوار این نیستند که همینطور دلش را این طرف آن طرف بکشند، این 60 سالش شده باز هم آروزهایش دنیایی هستند. هنوز برای برزخ آماده نیست. بعد 70 سال، 60 سال، 40 سال، اگر این الآن بمیرد، آنجا واقعاً غافلگیر میشود و راه برگشتی هم ندارد. حسرت و غم و غصه در زندگی این آدم میآید و دیگر هم تمامی ندارد، چون بر اساس آنجا زندگی نکرده. فقط تا یادش میآید همیشه از صبح تا شب در فکر این بوده که فلان چیز را نداریم، کم داریم، بدوم به دست بیاورم، فلان کار، فلان کار. نمیشود دیگر. هیچوقت به خودش نمیرسد. کسانی هم که درس میخوانند، بهشان میگوییم درس چیز مقدسی نیست، همیشه هم ممکن است مفید نباشد.
دو گروه هستند که بیشترین شکست ها را میخورند: کسانی که درس می خوانند، تحصیلات بالاتری دارند و کسانی که آسایش بیشتری دارند. چون هم یا درس میخوانند یا آسایش بیشتری دارند به بقیه ی بخش های شخصیتیشان نمیرسند. سرعت درس را همیشه باید کنترل کرد، کسی که 18 واحد یا 20 واحد در دانشگاه می گیرد، به بخش های دیگرش نمیرسد. به بخش های دیگر خیانت میکند. یا اینکه 5 تا بچه داشته باشد فقط به یکی از آنها برسد به چهارتای دیگر نرسد، به بخشهای عقلی، اخلاقی، فوق عقلی نرسد، فقط یک بخشش که هوش است، برای خودش یک سره درس بگذارد. الآن لیسانس بگیرم، بدوم دکترا را بگیرم، چی چی را بگیرم. همینطور یک سره میرود بالا و برای بقیهی بخشهای شخصیتش وقت نمیگذارد. این آدم یک وری بار می آید. یک طرفه بار میآید. یک بعدش خیلی بزرگ است، مثل کسی که به صورتش نگاه کنی دماغش خیلی بزرگ است، چشمانش کوچک است، با ابروهایش، با بینیش، با لبش و چانهاش هیچ تناسبی ندارد. شخصیت باطنی این آدم اینطور است، در برزخ اینطوری میشود.
پیغمبر (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمودند: ده گروه از امت من به صورت حیوان روز قیامت محشور میشوند. برای همین است که این ها شخصیت هایشان نامتعادل بار آمده، انسان باید به هر 5 بخش شخصیتش به تعادل برسد، همهیشان را عزیز بشمارد و به آنها برسد تا بشود یک شخصیت شاد و آرام. وقتی فقط یک بعد، دو بعد را میگیری و به بخش های دیگر خیانت میکنی، غفلت میکنی، سرت گرم میشود به یکی دو بخش، با بخش های دیگر کار نداری، باید بایستی این زشتی و بی تعادلی و این غم و غصه و اضطراب را ببینی. لذا حضرت می فرماید: بشارت شادی برای کسی است که بتواند دوری کند از ذخایر دنیا. یعنی دنیا طلب نباشد، آدم های دنیایی هوسش را تحریک نکنند، بغل یک آدم دنیایی هوس باز مینشیند، او هم یک دفعه نگوید پس من چه کم دارم، من هم بدوم به این ها برسم، از چیزهایی که این ها میخرند بخرم، دنبالش هستند دنبالش باشم، این شخصیت فقیر و بینشاط و بیارتباط با غیب و خانواده آسمانی، بیانس با الله، بیانس با آسمان بار میآید، خب حالا این آدم، یک دفع خورده به سرطان، تصادف، مُرد، اصلاً به هر دلیلی آن طرف رفت. وقتی وارد آن نظام میشود، هیچ چیز ندارد از نظر کمالات، روحش کاملاً فقیر است. تولدش جزء تولدهای سالم و قوی نیست. این ها را قبلاً کار کردیم. تولد این آدم تولد ضعیف یا بیمار است که این هم خیلی دردسرساز است.
فرمایش بعدی از وجود مقدس امام زین العابدین (علیهالسلام) است. چقدر زیبا فرمودند: (من زهد فی الدنیا هانت علیه مصائبها و لم یکرهها.) هرکس در دنیا زهد بورزد، زهد بورزد یعنی خودش را به حالت مساوی برساند، اگر یک نعمت، یک لذت، یک خواهش، یک هوس، یک آرزو دستش آمد، ذوق زده نشود، غافل نشود یک دفعه حق و مسیرش را فراموش کند، سر نخورد بیفتد از شدت مستی یک نعمت، بعد بگوید خب حالا بی خیال بقیهی چیزها، اینطور نشود و اگر هم مصیبتی در زندگیش اتفاق افتاد باز هم تعادلش را از دست ندهد، باید این مسیر را تا آخر طی بکند. مثل کسی که باید از مسیری روی طناب رد شود. صراط اینطور است دیگر. روی جهنم است. حالا کسی از این پایین برای ما سوت میزند، تشویق میکنند، اصلاً نباید توجه بکنی، به محض اینکه توجه بکنی میافتی میان. یک عده هم فحش و لعن میدهند. شما نباید توجه بکنی. شما باید حواست به این صراط باشد. ببینید که من خودم را به کجا می رسانم، به انتهای صراط که بهشت است. باید برسم به آنجا. دوتایش برای من هیچ فرقی نکند.
خب این آدم، لذاتش و کیف هایش را از کجا به دست میآورد؟ از مسیر درست و ارتباطی که با کجا پیدا می کند؟ با آسمان، با غیب، با خانوادهی آسمانیش، با آدم های مثل خودش، مؤمنین که خیلی ارتباط با آن ها لذت بخش و آرامش دهنده است، دوستان خوب، همسفران خوب، هم رزم های خوب، این ها خیلی عالی هستند، حضرت میفرماید کسی که در دنیا زهد می ورزد مصائب و سختی های دنیا برایش خیلی ساده و آسان میشود. جایی که ما افسرده و پژمرده میشویم، دست به قرص خوردن میزنیم، روانی میشویم، وسوسه ی خودکشی و چیزهای دیگر میآید به سرمان، چیزی بوده که از یک دل بستگی و وابستگی غلط ناشی میشود، بعد که به آن نمیرسیم آدم قاطی میکند، دنیا به آخر رسید من تمام عشقم، تمام دلم، تمام معنای زندگیم، تمام شادی و آرامشم، این نعمت دنیایی بود حالا از دست دادم. پس دیگر دنیا به آخر میرسد و من باید خودکشی کنم. این نگاه غلط باعث این همه فشار میشود. دنیا در این بخش قرار دارد. دقت کنید. از بخش کمالات جمادی، گیاهی و حیوانی است دنیا، مال این بخش است. علم هم میتواند دنیایی و هم آخرتی باشد. کلاً این چهار بخش را هم که شما بگیرید، کسی که معشوق اصلیش فکر میکند در این 4 مرحله است، حیات انسانی ندارد. چون خدا به ما میگوید من شما را جوری آفریدم که معشوقتان کیست؟ لا اله الا الله. وقتی کسی لا اله الا الله را قبول نکرد و الله معشوقش نبود، یعنی بخش انسانیش تعطیل است. دخترخانمی هست که از مردها متنفر است، میتواند ازدواج کند؟ اصلاً ازدواج میکند؟ نه. پس این بخشش تعطیل میشود. یا یک آقایی از زن خوشش نمیآید، خب پس ازدواج نمیکند. این بخشش تعطیل است. بخش جنسی اش تعطیل است این آدم حیات جنسی ندارد. به عنوان یک جنس نیست، چون میگوید از مرد ها یا از زن ها متنفرم پس حیات جنسی ندارد. به درد ازدواج نمیخورد. کسی بیاید خواستگاری این خانم بگوید خانم آمدم ازدواج کنم، ولی من از زنها کلاً بدم میآید. میشود ازدواج کرد باهاش؟ نه. حالا کسی نتواند با الله، با معشوق اصلیاش انس بگیرد، چون خودش را فقط یک زن یا یک مرد میداند، نتواند از الله از بهشت از خانوادهی آسمانیش لذت ببرد با غیب ارتباط برقرار کند. خب این حیات بخش انسانی ندارد. لذا آرزوهایش در این چهاربخش پایینی قرار میگیرد. وقتی این اتفاق افتاد، به هرکدام نرسید، افسرده و غمگین و داغون است، دنیا همهاش برای ما نیست. دنیا یک مقدارش به دست آوردن است، یک مقدار زیادیش هم از دست دادن است، یک مقدار زیادیش هم به دست نیاوردن است. پس دنیای ما اینطور است. یک چیزهایی را به دست میآوریم، چیزهایی را هم از دست میدهیم، چیزهایی را هم که میخواهیم هیچوقت به آنها نمیرسیم. بنابراین کسی که نمیتواند از دنیا، خود را به معشوق اصلیش برساند و کنار او همیشه آرامش داشته باشد، چون او دیگر از دستش نمیرود. کسی که با آسمان انس دارد، با غیب انس دارد، با خانوادهی آسمانیش انس دارد، هیچوقت آنها از دستش نمیروند. لذا همیشه این آدم شاد و آرام است، ترس ندارد، اضطراب از دست دادن چیزی از بخش پایینی را ندارد، اگر هم ازش گرفته بشود به سودش گرفته میشود نه به ضررش. بنابراین اگر از او هم بردارند مثل یک آدم ثروتمندی است که، دقت کنید به دست های من، مثل آدم ثروتمندی است که اوج ثروت و نهایت ثروت را دارد، حالا از چیزهای پایینیش هم برمیدارند میگذارند در بانک. میگذاریم برایت سود بیاید. مثلاً کسی که الآن، صدها میلیارد پول دارد، بعد میگویند حالا از پایین هم صد میلیونت را برمیداریم میگذاریم در بانک، ضرر نمیکند اصلاً، کسی که آسمان را دارد، بهشت را دارد، خانواده آسمانیاش را دارد، ایمانش را دارد، نعمت های انسانیاش فعال است، معرفتش را دارد، این آدم حالا از دنیایش چیزی را بردارند بگذارند آخرت، برایش ذخیره شود پژمرده نمیشود اصلاً. نه با مرگ کسی، نه با طلاق، نه با به کسی نرسیدن، یا مثلاً با شکست اقتصادی، این آدم همیشه قوی است، ولی کسی که اوج خواسته هایش و آرزوهایش در یکی از این مراحل چهارگانه است، این آدم زهد نمیتواند داشته باشد، این آدم دائماً دلش در معرض انواع تیرها و انفجارات دنیایی است. ذرهای به دست می آورد، خنک میشود، چهارتا تیر میخورد، منفجر میشود داغون میشود، جگرش میسوزد، چون تعادلی وجود ندارد و نتوانسته به حیات بخش انسانی خودش اهمیت بدهد. (و لم یکرهها). این آدم دیگر کراهت هم ندارد از مصائب، مصیبتی برایش بخواهد بیاید، مثل این که کسی بدش بیاید صد میلیونش را بگذارند بانک. این اصلاً بدش نمیآید، میگوید این صد میلیون را بگذار بانک. از دست دادن چیزی، مثل این است که ما چیزی را فرستادیم آخرت. از دست نمیرود. خب پس این اصلاً ناراحت نیست، این آدم میگوید داشتم، داشتم، بردند گذاشتند آخرت، خب بردند گذاشتند آخرت. برایش فرقی نمی کند، همیشه آرام است، همیشه شاد است، اگر خدا داد، خدا داده گفته استفاده کند. هروقت خدا گرفت، پس گرفت برد کجا گذاشت؟ برد گذاشت در بهشت برای من. پس برای چی غصه بخورم؟ چون این یک تصور غلط است، یک توهم است که میگوییم فلان چیز از دستمان رفت. الآن من ضرر کردم، ضرر فقط یک جا هست آن موقعی که آدم گناه و معصیت میکند، جایی که قوانین بهشت را رعایت نمیکند، جایی که با خدا و آخرت درگیر میشود، ضرر فقط جایی هست که انسان انسش با خانواده آسمانیاش را از دست میدهد. انسان، ضرر، جاهایی میکند که مثل جنینی که در رحم مادر است، ضرر جنین چی است؟ این است که خوب متولد نشود، مسیر را درست تا دنیا طی نکند. این می شود ضرر ما. فقط باید از یک چیز بترسیم، از خودمان. حماقت نکنیم، تنبلی و بی حوصلگی نداشته باشیم در طی مسیر سلامت. در مسیر شادی و آرامش تنبلی و بی حوصله نباشیم تا بعد. از این باید ترسید. تنبلی ها، بی حوصلگی ها، هوس بازی ها، از این ها باید ترسید که این ها سرعت ما را خیلی خیلی کم می کنند و مسیر ما را به اشتباه میبرد. بقیهی چیزها ترس ندارد. در این مسیر، آدمی که اینطور برنامه ریزی کرده، فقدان هایش می شود وجدان. در واقع از دست دادن هایش به دست آوردن است. پس وقتی وارد برزخ میشود، یا به قیامت میرود، چه جوری ثروت ها را بهش می دهند؟
در روایت داریم: در آخرت، به طرف می گویند ببین تو این همه آروز داشتی بهش نرسیدی، پس حالا همه را بهت می دهیم، ابدیش را بهت میدهیم، این همه دعا کردی ما جواب ندادیم، در ازای هر بار دنیا و نذرو نیازی که کردی، از ما طلب داری چون خدا میگوید هرکسی دعا کند دست خالی برنمی گردد. من چرا هرچه نذر و نیاز کردم، دعا کردم، جواب نگرفتم، غلط است. جواب را داده اند ولی ممکن است این جا ظهوری نداشته باشد، گذاشته در ابدیت به تو بدهد. یک میلیون دعا کردی، هیچ چیز به تو ندادیم، الآن همه را به تو می دهیم. صد هزارتا چیز میخواستی به تو ندادیم. این در ازای آن. هزارتا چیز داشتی از دست دادی، این هم از این. هزارتا فحش شنیدی، این هم ثروتت. هزارتا نق و غر شنیدی، اینها نعمت است برایت. هزار تا سیلی خوردی، نعمت. بابات اذیتت کرد، مادرت اذیتت کرد، شوهرت اذیت کرد، به تو میدهیم. جاری و مادر شوهر و با جناق اذیت کردند، به تو میدهیم. پس در واقع چیزهایی که خودت الکی برایش غصه میخوردی، همهاش برایت چی میشود؟ ذخیره میشود، نعمت میشود. دیوانگی است آدم برای اینجور چیزها غصه بخورد. واقعاً دیوانگی است.
امام علی (علیهالسلام) میفرماید: من در کوچه که می روم به من فحش می دهند من هم می گویم با یک آدم دیگری بودند. این را کمتر از هزاربار برای شما گفته ام. یک آدم زودرنج و حساس، بی عقل هم هست. بهم برخورد. اصلاً توقع نداشتم این چیز را بشنوم. کسی که زودرنج و حساس است بی عقلی می کند. داری رشد پیدا می کنی، ضرب المثل است که می گوید جور استاد به از مهر پدر. جور خدا اینطور است، خدا اگر بلایی بفرستد بهتر از محبت های دیگران است. ندادن های خدا، دریغ کردن های خدا، گرفتن های خدا، قشنگ تر از دادن های دیگران است. پس زودرنجی و حساسیت کار اشتباهی است.
خب، امام کاظم (علیهالسلام) میفرمایند: به محضر مقدس همه ی شان صلوات ختم بفرمایید. (اهین الدنیا و تهاونوا بها) هیچ جا ما واقعاً نداریم که ما را اینطور راهنمایی کنند غیر از معصومین، چقدر ما خوشبختیم، چقدر مورد انعام ویژه ی خدا هستیم که چنین رهبران و امامانی داریم، چنین خانواده ای داریم، امام و پدر عزیزمان امام کاظم (علیه السلام) دارند بچه هایشان را اینجوری نصیحت میکنند: (اهین الدنیا وتهاونوا بها) دنیا را خوار بشمارید و سبک بگیرید، پیشتان کوچک باشد، نگذارید چیزهای دنیا شخصیت شما را له بکند، تحقیر بکند، خانم رفته خجالت هم نمیکشد، 40 سالش است، پا شده رفته خانهی دوستی، مهمانی رفته، وقتی مینشیند آن جا، چشمش به پردههای اینها میخورد، به مبلهای اینها میخورد، اصلاً انگار این مبل ها و ظروف و پردهها دارند او را خفه میکنند. من ندارم این ها را. این تحقیر دارد می شود. از بس بچه است، کوچک است، ضعیف است، داشتن مادی یک نفر، ولو حلال هم باشد، بله هر کس حلال بیشتری داشته باشد سهم آخرتیاش کمتر است. اینطور نیست که هرکس حلال بیشتر داشته باشد به نفعش است.
پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: شیرینی دنیا تلخی آخرت میآورد. هرکس ولو حلال، لذت هایش بیشتر باشد، سهمش از آخرت کم می شود. پس چه حسرتی دارم با خودم بگویم ماشینش تو چشمم است، در گلویم مانده دارد خفه ام می کند. تلفن این را من میبینم، احساس حقارت می کنم، تلفنم گازوئیلی است، مدل قدیم است، این تلفنش مدلش چنین و چنان است، صد شماره از تلفن من بالاتر است، مبل هایشان، مبل های ما، کفش من، کفش او، لباس من، لباس او، نمی دانم، او پدرش خیلی اینطوری است، ما پدرو مادرمان خیلی کوچکند. نه. کسی که نمیفهمد این هارا، به قول امام کاظم (علیهالسلام) چی فرمودند، یک قاعده اول بحث قبل داشتیم، (من اغتم کان للغم اهلا). آدمی که غصه میخورد، لیاقتش غصه خوردن است، حقش همان است. خلایق هرچه لایق. خودت، خودت را به این روز انداختی. کوچکیهایت، بی معرفتی هایت، خودنشناسیهایت، بی ایمانیهایت، تو را به این روز انداخته که دائماً داری غصه میخوری. اگر کسی خودش را بشناسد، هیچ وقت در دنیا غصه نمیخورد. هیچ وقت اضطراب و پریشانی در دلش نمیآید. امکان ندارد. به فقدان میرسد، به مصیبت میرسد، بدش نمیآید، احساس کوچکی نمیکند، به وجدان هم که می رسد، غفلت نمیکند. (اهین الدنیا). کوچک و خوار بشمار دنیا را.
خداوند فرمود من وقتی دنیا را آفریدم بهش نگاه نکردم. نگاه نکردم یعنی چی؟ یعنی از بس بی ارزش است. یک دوران رحمی است دیگر. دوران رحمی اهمیتش از کجاست؟ ما را برای کجا آماده میکند؟ برای مرحله ی بعد آماده میکند. و اِلا شما خودتان هم یادتان نمیآید در شکم مادر چه کار میکردید، جزء سنمان هم حسابش نمیکنیم. نمیگوییم آنجا نه ماه عمر کردیم. هیچی حساب نمیشود اصلاً. در قیامت هم وقتی می پرسند دنیا چقدر بودید، میگویند: (لبثنا یوماً او بعض یوم) یک روز یا نصف روز ما در دنیا بودیم. میگذاریش جلوی ابدیت هیچی حساب نمیشود. اهین الدنیا. کوچک و خوار بشماریدش. جلویتان انقدر بزرگ نشود که آمال و آروزها و زیورهایش یک سره شما را تحقیر بکند و اهل دنیا بتوانند شما را تحقیر بکنند. با آدمهای اینجوری هم زیاد رفت و آمد نکنید. ممکن است مجبور باشید، ممکن است برادر و خواهر شما و پدرو مادر شما خیلی دنیایی باشند. ولی اگر رفتید بیشتر دلتان برایشان بسوزد نه اینکه حسرتشان را بخورید. کسی که حسرت اهل دنیا را میخورد، خودش جاهل است، نمیشناسد خودش را. خدا رحمت کند یکی از اولیاء خدا بودند، خیلی مرد بزرگ و آدم باطن دار و باطن بینی بود، ما هفتهای یک بار ملاقاتی که با ایشان داشتیم، از شاگردان خوب مرحوم علامه طباطبایی بودند میگفت وقتی خدمت علامه میرسیدیم بعد از کلاس و درس مرحوم علامه، وقتی از کلاس میآمدیم بیرون، وقتی اهل دنیا را میدیدیم، دلمان برایشان می سوخت که این بیچارهها چقدر بچه هستند، چقدر کوچکند چقدر سرگرم بازی هستند، نه اینکه حسرتشان را بخوریم، اصلاً حسرتی وجود نداشت. (و تهاونوا بها) یعنی چه؟ یعنی سبک بشماریدش. نگذارید روی شما سنگین بشود.
خدا رحمت کند استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی را که میفرمود هروقت با مشکلی روبرو شدید بگویید این نیز بگذرد. سبک بگیرید. زود رد شوید برای همین هم میگویند نصف شخصیت آدم عاقل، تحمل است، نصفش هم بی خیالی است. آدمی که نسبت به دنیا بیخیال نیست، هرچیزی ذهنش را مشغول میکند، برای هرچیزی فکر و غصه دارد، ماجرا دارد، غصهی همه چیز را میخواهد بخورد، این آدم آرامش و شادی ندارد و در واقع چرا این ها را ندارد؟ به قول حضرت چی ندارد؟ عقل ندارد. نصف عقل بی خیالی است. پنجاه درصد عقل را این ندارد. برای هرچیزی مینشیند غصه می خورد. به خصوص گذشته، این دیگر خیلی واقعاً خجالت آور است. در دشمن شناسی، در حملهی عقب گفتیم، کسی به گذشته ها مینشیند فکر میکند، کینه به دل دارد از گذشته، پس آشغالها را همه را با خودش میآورد، آلودگی ها را با خودش میآورد، دائماً ذهنش به عقب بر میگردد، شب ها هم خواب گذشته را میبیند، در روز هم با گذشته درگیر است. این آدم اصلاً آرام نیست، شاد نیست، قوی نیست، نورانی نیست، نمیتواند رشد بکند خیلی بد است. باز بگویی کسی دلشوره ی آینده را داشته باشد که آن هم کار غیر عاقلانهای است، ولی آدمی از این بی عقل تر پیدا نمیشود که ذهنش همهاش درگیر گذشته باشد. نمیدانم فلان مهمانی، فلان عروسی 30 سال پیش، شب عروسیمان اینطور شد داستانهای اینجوری. کسی که هی برمیگردد عقب، ای کاش ای کاش دارد، خواندیم اینجا، حضرت فرمود کلمهی ای کاش با ما چه کار میکند؟ یادتان نرفته که؟ بارک الله به این آدم های خوب، یک گوششان در، یک گوششان دروازه است. من میگویم شما قبل کلاس با من مشاوره میکنید بعد میگویید من دو تا برنامه گذراندم بعد می بینم هیچ رشدی نکردید برای همین است ها؟ از یک گوش گرفتی از یک گوش در کردی.
فرمود (فان لو یفتح عمل الشیطان). آدمی که ای کاش دارد بندهی شیطان میشود هیچ وقت کلمهی حیف شد و ای کاش را به کار نبرید، چون همان لحظه بنده و عبد شیطان میشوید. اصلاً کلمه ی ای کاش را به کار نبرید. ای کاش، یعنی یک چیزی برای من رفت ذخیره شد، حالا میخواهم نرود، با این حسرتهایم میخواهم نابودش کنم، خیلی وقت ها آدم نابودش می کند با این حسرت هایش، می سوزاندش، می رود پی کارش. فرشته ها دارند برایش بهشت می سازند، بعد انقدر این در دنیا اعصاب خودش و بقیه را برای این ای کاشها خورد میکند، انقدر اعصاب خودش و بقیه را له میکند، هی داد و فریاد و جلز و ولز و بالا پایین و گریه و بیتابی دارد، آتش دلش همه چیز را که در بهشت برایش ذخیره میشود از ببن میبرد. فرشتهها میگویند، عجب آدم بیلیاقتی بود، نادان! این که آمده بود این طرف و بهشت هم بر نمیگشت پس چرا این طرف را خراب کردی؟ تو که از دست دادی، خب بگذار برایت در بهشت رشد بکند، بهشتت را هم داری خراب میکنی.
حضرت فرمود هرکس که غصه میخورد انقدر ناراحت میشود که میزند روی ران خودش، این اجرهایش از بین میرود. تو صورت خودت نزن، یقه دری نکن، روی پایت نزن، ای کاش و آخ و وای و فریاد نزن. هیچی اصلاً. صدایت بلند نشود. رفت تمام شد، فرشته ها بردند، تمام شد. جیغ و داد راه نینداز. توی خانه هایتان جوری باشید که اگر کسی کاری کرد، که خسارتی دارد، نترسد از اینکه مطرحش کند. وای، الآن بابام بیاید بفهمد چه می شود؟ الآن شوهرم بیاید بفهمد یخچال سوخته چه میشود. الآن زنم بفهمد من داشتم میآمدم چینی ها را زدم شکستم، الآن برای این کریستال ها تا مرز سکته می رود. یک آدمی که با این چیزها اخم می کند، صدایش را بلند می کند، با این چیز ها غر می زند، نق میزند، نمیداند چه جنایتی در حق خودش و اطرافیانش میکند، نمیداند دارد ثروت های آخرتیش را از بین می برد. یک کلمه شوهرت، زنت، بچه ات گفت فلان چیز شد، عیبی ندارد. دفع بلاست. درجه ی آخرتی است. برای اینکه اعتماد به نفسش را هم ازدست ندهد، حسرت نخورد، سرزنش نشود، بگو فدای سرت، هزارتا از این ها فدای سرت تمام. نه که آدم دست و پا چلفتی بار بیاورید که هرچیزی را داغون کرد بگویید فدای سرت او هم بگوید باشه. نه تذکرات لازم و دقت لازم را بکند، ولی با آرامش، با شادی. بی دقتی نشود، موقعی آدم، آدم های بی خیال و لااو بالی تربیت نکند که بگوید زدم داغون کردم هیچ اتفاقی نمی افتد. نه دقت های لازم بشود، نق و غر و عصبانیت و سرزنش و تحقیر نباشد، غصه خوردن نباشد، پس این دوتا نکته یادم نرود. دنیا را خوار بشماریم و سبک. این دو یادتان نرود. خوار و سبک. خب نتیجه چه می شود؟
خود امام کاظم (علیهالسلام) چه میگوید به ما. (فانها ما اهانها قوم الا هناهم الله) میفرماید هیچ گروهی، هیچ قومی دنیا را کوچک نمیکند، خوار نمیشمارد، حقیر نمیکند مگر اینکه خدا زندگیش را شاد میکند. دنیا و آخرت. هر دو را شاد میکند. حیاتش با آرامش و شادی است این آدم. حیاتش با آرامش و شادی است. برعکس، (و ما اعزها قروم الا تعبوا و ذلوا) خیلی خطرناک شد. می گوید هیچ کس دنیا را عزیز نمی شمارد، مگر اینکه به زحمت میافتد، و خوار میشود، حقیر می شود. سخت گیری کار را در زندگی خراب میکند. تشریفات، تکلف در زندگی احمقی است، کار را خراب میکند تکلف نداشته باشید. اگر دیگران تکلف دارند، شما تکلف نداشته باشید. همین دو، سه روز پیش بود من رفته بودم به یک تالاری، برای این ولیمهی حجمان، که ان شا الله هفته ی دیگر عازم هستیم و دعاگوی همه هستیم، رفتیم سالنی بگیریم، مهمانهای ما هم خیلی زیادند، هم دوستان و شاگردان زیاد بودند، هم فک و فامیل. جایی میخواستیم مناسب باشد. قبل از ما یک عروس و داماد آمده بودند نشسته بودند آنجا. ما در نوبت بودیم که برویم صحبت بکنیم. این ها میخواهند با هم ازدواج بکنند، یک بنیان عاشقانهای بگذارند، چند بار دعوایشان شد، سر همین سالن، سر کیفیت سالن، سر غذا. سالن داران میگویند غذا چه میخورید، دختر غذاهای وحشتناک و عجق وجق سفارش می داد، پسر هم یک غذای آبرومند. دعوایشان میشد. بعد ژله بگذارم؟ ژله یعنی سرطان یعنی تمام مواد رنگی، این سرطان میرود میچسبد به کبد، به این راحتی ها هم جدا نمیشود پسر میگفت نه ژله لازم نیست. دختره جیغش میرفت هوا. باید حتماً ژله در مهمانیها باشد. باب شده دیگر، چقدر وقت و عمر تلف میشود کوفت میدهیم به مردم بخورند. نمیگویم کوفتشان شود خدایی نکرده، کوفت هست، ولی ضرر دارد. مواد رنگی و این ها. خب، بعد، تحریک میکرد خانم را، بعد می گفت چقدر می شود ژله، می گفت این با مهمانان شما در میآید یک میلیون و هشتصد هزار تومان. پسره از کجا بیاورد؟ داشته باشد هم اسراف است. خب، شمع سر میز چی؟ شمع اینجوری داریم، گل مخصوص اینجوری داریم، حالا بیا درستش کن. تکلف غصه می آورد. دعوایشان شد و داستان اینجا تمام می شود؟ نه. این ها میآیند، هیچ کس هم نه به آن شمع و نه با ژله، نه با آن گل ها کار دارد، می آیند میخورند و میروند پی کارشان همه، حالا بدهی ها و قرض ها و بدبختی هایش میماند برای اینها، کینهای هم که از نفهمی زنش دارد که این همه هزینه بار کرده بهش، تا آخر هم غر میزند بهش. که هوسبازی های تو ما را بدبخت کرد، بیچاره کرد، ما را به خاک سیاه نشاند، من خسارت دیدم ضرر کردم، خانمهایی که با هوسبازی هایشان مردها را به خاک سیاه مینشانند، زندگی میپاشد از هم، چون زن دارد از این و آن دستورالعمل میگیرد، خانه اینجوری، آنجوری بی موقع خانه را حرکت می دهد، می روند یک جای دیگر به خاک سیاه می نشینند، این را بخریم، آن را بخریم. همینطوری مرد داغون. یا مردها برعکس، یک عده خانم ها مقتصد و قانع و راضی اند و مرد هوس باز است، میخواهد دو شیفت کار بکند، دائماً وقتی کار می کند حرص و جوشش بیشتر است، اعصابش داغون است، قلبش مریض می شود، پدر و پسری آمده بودند، یکی از این اساتید بزرگ دانشگاه، اساتید کشوری، پسر خیلی باسوادی هم داشت، حدود 30، 30 و خورده ای، پدرش می گفت میگویم بهش این کارت استرس دارد بگذار کنار، یک کار سبک تر، لنگ نمیمانی، پسره می گفت من این کار را خیلی دوست دارم، وقتی می خواست با من حرف بزند اینجوری می کرد، خدا شاهد است آدم 30 ساله. گفتم این دستت چرا اینطوری می لرزد؟ گفت شغلم اینجوری است. گفتم بیا برو یک سر به بهشت زهرا بزن، ببین جوان تر از شما سر این اضطراب ها سکته کرده اند، مرده اند، رفته اند. این چه شغلی است تو داری؟ چون پول بیشتری درش است. خب پول بیشتری دارد، ابدیتت دارد از دست می رود. آخرتت از دست می رود، سلامت روحی روانی خودت و زن و بچه ات از بین میرود، شیرینی های زندگیتان دارد تلخ میشود.
بعضی ها مریضند، فقط دوست دارند حرص و جوش بخورند در زندگیشان. آرامش را دوست ندارند. این پولی که داری در می آوری اضافه اش اضطراب میآورد، باید هزینه ی درمان بدهی، برای خودت، برای بچه هایت، همش هزینهی درمان بدهی، بچه اینجوری بار آمده، مریض است، عادت کرده، علت اینکه الان آمار دادند هفتاد درصد بچه های زیر 20 سال اضافه وزن دارند، برای این است که خانواده ها تربیت نمیکنند بچهها را، این ها پرخور بار میآیند، لطف است در حق بچه انقدر بخورانی بهش؟ زودتر سرطان می گیرد، زودتر مریض میشود، بیماریهای دیگر میگیرد. بچه هرچی خواست در اختیارش قرار بدهی. خراب می شود دیگر اینجوری. لطف نیست. غصه خوردن زیاد، حرص و جوش خوردن های زیاد، محبت های اضافی و بیش از حدی که بچه ها میشوند، بچه ها را فاسد میکنند، برای همین پیغمبر (صلی الله علیه و اله و سلم) لعنت میکند پدرو مادری که بیش از ظرفیت بچهاش به او محبت میکنند. خیلی وقت ها بچه ها مریضی های روحی روانیشان و حتی جسمیشان و انحراف هایشان به خاطر این هست که پدرو مادر لوس و بی ظرفیت این بچه را بار آورده اند. وقتی دنیا برایت جدی میشود، غصه ات هنوز مدل تلفنت است، غصه ایت مدل لباست است، مدل اتومبیلت است، غصهات فرش و موکت خانه ات است، مسائل سفره است، یک مهمانی همه دور هم جمع شده اند صفا کنند، میبینی 10 بار فشارهای روانی در حد تشنج به این زن و مرد وارد میشود، برای یک مهمانی این همه غصه؟ آن ها میآیند یک ربع، بیست دقیقه، نیم ساعت میخورند می روند، تمام میشود حالا اضطراب های این ها شروع می شود، فشار حالا مثلاً ده سال روی اعصاب این زن اثر میگذارد. یک هفته حرص و جوش برای یک مهمانی؟ ساده، آرام، بی تکلف، بقیه هم یاد می گیرند بی تکلف باشند. آقا افطار تشریف بیاورید منزل ما، غذای ما ساده است. ما یک نوع غذا داریم، یک سوپ یا آش داریم با الویه. یک غذای ساده. چیز دیگری نیست. هرکس میخواهد بیاید، قدمش روی چشم. تشریف بیاورند. بقیه هم یاد میگیرند اینجوری کنند. چقدر این سفره ها برکت هم پیدا میکنند. ماه رمضانی که فصل ارتباط با الله است، طرف 5 تا مهمانی میخواهد بدهد، در این 5 تا مهمانی هم همهاش حرص و جوش افطار را میخورد. وقتی جدی میگیری دنیا را، له میشوی، شخصیتت خورد میشود.
ببیند حضرت چه میگوید (و ما اعزها قوم الا تعبوا و ذلوا). به زحمت میافتند و ذلیل میشوند. این خیلی خطرناک است، آدم خودش تحقیر می شود، خوار میشود، یک مهمانی داده، چندبار گریه کرده، اعصابش خورد شده، این حقارت است آدمی که عزیز باشد حقیر نمیشود، بنشیند گریه کند برای این چیزها. تا می توانید تکلف را کم کنید. تا می توانید تشریفات را کم کنید. تا می توانید شرایط را کم کنید، برای ازدواج دختر و پسر، برای مهریه، برای جهیزیه، برای مهمانی، مسافرت، هرچه شرایط را کم بکنید، شادتر، آرام تر، قوی تر، سرعتتان بیشتر، هم دنیای لذت بخشتری دارد، هم آخرت لذت بخش تری. هرچه تکلفات و تشریفات بیشتر می شود، ذلت به قول حضرت، خواری، زحمت، فشار دنیا و فشار قبر آخرت و جهنم را ما بیشتر کردیم. این خیلی بد میشود. ساده، سبک، بیتکلف، با صفا. این خیلی خوب است. (و ما اعزها قوم الا تعبوا و ذلووا) و هیچ گروهی، دنیا را بزرگ نمی کند، عزیز نمی کند، حرمت دنیا را داشتن، بد است، زشت است، رسم اینجوری است، ما خیلی از چیزهایی که بد و زشت است می بینیم اصلاً نه بد است، نه زشت است، خیلی از چیزهایی که ما، مهم است برایمان، رسم جهنمی است، رسمی است که از روی عقلانیت گذاشته نشده، نه خدا قبولش دارد نه متخصص معصوم امضایش میکند، ما فارس ها، ما ترک ها، ما لر ها، همه اش، این ها بت های ذهنی ماست. بگذارید کنار. رسم فامیل ماست. غلط. اسلام آمده با این ها مبارزه بکند و تکلف ها را بردارد. (و یضع عنهم اصرهم والاغلال التی کانت علیهم).
میگوید پیغمبر (صلی الله علیه و اله و سلم) آمد که بارهای سنگین را از روح شما بردارد که شما پرواز بکنید، شما هی برای خودت تکلف درست میکنی، قانون میگذاری، هی شرط میگذاری، خوب نیست. این ها چی است؟ این ها همه اش اذیت کردن خود ماست. مواظب باشیم دنیاداران به خاطر اینکه دنیاداریشان را میکنند، ما را هی به زحمت نیندازند. الان میروید در بازار خیلی از ابزار و وسایل هست که اصلاً ضرورت ندارد، اصلاً نمیدانی این چی است میگویی این چی است، میگوید آره خانم این برای این کار خوب است، بعد میبینی این کار تشریفاتی است، همهاش زائده است، تشریفاتی است. از لباس بگیرید که چقدر چیزهای تشریفاتی الان دارد تا چیزهای دیگر زندگی. تشریفات الکی. شخص ذهنش درگیر است که ما باید در خانه همهی اینها را داشته باشیم. خیلی گرفتاری میآورد برای آدم، حتماً این مدل و این مارک باشد. این ها همه اش بدبختی است. مارک گرایی، مدل گرایی، خارجی گرایی. این آدم های اینجوری قطعاً نه شادی و آرامش دنیا را دارند، نه شادی و آرامش آخرت را. ذهن ما باید از این همه تکلفات پاک بشود. این همه الان امام ما، رهبر ما، میگوید خریدن جنس خارجی حرام است. به خود حرام کنید این را. باز میبینی خیلی ها می روند دنبال جنس خارجی. وقتی همین شوهران شما، پسران شما، برادران شما، همسایه های شما جنس هایشان میماند. میگویند جنس داخلی کیفیت ندارد آقا عیب ندارد، دوتا جنس بیکیفیت بخر، این همه کیفیت دار میشود برای رضای خدا این کار را کن. بگذار بیچرخه بچرخد، خیلی هم فرقی ندارد، میگوید سه ساله خراب میشود میگویی بهتر، سه ساله خراب شد میروی نویش را می خری. بگذار صنعت کشور خودت پیش برود. این همه مردم دارند تولید می کنند، زحمتشان را میکشند، آدم دقت های لازم را بکند، یواش یواش کیفیت هم بهتر می شود اروپا را نگاه کنید، اروپا، آمریکا جاهای دیگر، اروپا که جنگ داشتند، خراب شدند اصلاً، نگاه کنید کشورهای اروپایی اکثرشان با خاک یکسان بودند، مردم در خیابان بودند، بعد 40، 50 سال همه ایستادند از محصولات خودشان استفاده کردند، بالاخره کشورشان را ساختند. ببین باز همه هوس جنس های خارجی دارند، هرچی هست خارجی، خارجی، این شأن من نیست، این شأن، یعنی جهنم یعنی بیعقلی. داخلی دارد تولید میشود فرق زیادی هم ندارد. انقدر هست که بتواند نیاز تو را برطرف بکند. خلاف شخصیت و شأن هم نیست. عبادت کردی، به دینت، به مملکتت، به مملکت امام زمان (علیهالسلام)، این را شاد کردی، این را کمک کردی، بهتر از این است که میروی پول را میریزی در حلق دشمنانتان. بعد هی کشور خودت خوارتر و ضعیف تر می شود. این خوب نیست. کسی که اسیر جنس خارجی است، آقا با افتخار، با لذت، پسر خودت است، پارچه ای که پسر خودت، برادر خودت، شوهر خودت، تولید کرده همان را استفاده کن. حرمت بگذار. به کنارش همهی ما خواهر برادریم، همه بچه های حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) هستیم، بچه های امیرالمؤمنین (علیهالسلام) هستیم، به کار خودمان احترام بگذاریم، این خارجی زدگی، برند زدگی، مارک زدگی، تکلف، تعلقات این جوری، همانی است که امام فرمود. مگر بالاخره آرامش این دنیا را نمیخواهیم؟ آرامش با این ها به دست میآید؟ این ها آرامش میآورد؟
آمار میگوید هرکس به این ها بیشتر تعلق دارد، چون حرص و جوش بیشتری میخورد، ذهنش بیشتر مشغول این چیزهاست، باید هزینهی بیشتری بکند هرگز آرامش بیشتری ندارد. خیلی از افراد که فکر میکنند با درآمدهایشان، با حقوق هایشان، نمیتوانند زندگی کنند دروغ میگویند، هوسهایشان را باید کنترل کنند، چشم و هم چشمیهایشان را باید از بین ببرند. باید به قوانین شادی احترام بگذارند. باید این را به عنوان یک اصل اساسی ناموسی بپذیرند که غم، غصه، حرص و جوش، حساسیت، عصبانیت در زندگی ما ممنوع است، گناه کبیره است، ممنوع است. فحشاء است. ممنوع است در خانهی ما، نباید اینها بیاید. اینها فحشای باطنی و ظاهری هستد اینها نباید بیایند وقتی قرار است اینها نیایند، پس برای خیلی چیزها نباید غصه خورد، باید سبک رد شویم، سبک بگیریم، دنیا را خوار بشمریم. برای غذا خوردن سبک بگیرید. بچههایتان را به اینکه بیاید خانه بگویند مامان چی داریم عادت ندهید، بعد کلمهی چی داریم برای خیلی از مادرها استرس آور است، می گوید چی داریم، یعنی باید یک چیز خیلی خوب باشد. چیه گرسنهات هست؟ نان هست پنیر هست، تخم مرغ داریم، این را داریم آن را داریم، این ها غذاست دیگر. غذای سالم، خوب، وقتی بچه میآید برای پدر و مادر عربده میکشد انقدر بیادب و بیحیاست، با خیرگی از مادر یا با پدر طلبکارانه برخورد میکند، آنها معصیت میکنند که بچه را اینطور بار میآورند، مگر این بچه فردا میتواند زنداری کند؟ مگر میتواند شوهرداری بکند به این راحتی؟ فردا سر هیچ چیزی راضی نیست از زندگی، زندگیش خراب میشود. حتماً در آداب غذایی، در طول هفته، روزهای خاصی را یک دفعه فیتیله را بکشید پایین، این که یک زن همهاش بگوید من همیشه باید غذای تازهی پخته بدهم به همه، بخورند، خودمان هم بخوریم، خوب نیست، آقا امروز خاگینه داریم، املت داریم، غذای سبک. امروز یک آب دوغ خیار داریم. تمام. هرکس خورد، خورد. نخواست گرسنهاش شد تخم مرغ بخور. این که نه من گرسنه میمانم، سیر نمیشوم، تو باید این کار را بکنی، نه، امروز در خانه ی ما غذا این است، هرکس خواست بخورد، هرکس نخواست برود یک چیز دیگر بخورد. نان هست، پنیر هست کره مربا هست، تخم مرغ بخورد، یک چیزی بخورد سیر بکند خودش را. تاحالا کسی را دیدید مدیون شکمش بشود؟ نه.
بارها گفتم شما وقتهایی که وقت غذا نیست یک غذای ساده بیاورید جلو مثلاً قرار است شب یک غذای خوب بخورند همه، امتحان کنید، مثلاً 10 شب یک کسی غذای خوب و مفصل بدهد، شما ساعت 7، دوتا نان تازه بیاورید خانه، نیمرو درست بکنید، پنیر خوب بگیرید، سبزی بگذارید، همینها، بیاورید وسط ببینید چند نفر میآیند ناخنک میزنند، بعد بهشان بگو شام میخواهیم بخوریم صبر کن. هیچکس نمیتواند خود را نگه دارد. همان ها را میخورد. بعد میبینی شام هم نمیتوانند بخورند خیلی ها. ماه رمضان ها که اینطور است دیدید آدم توی فیلم میبیند مثلاً این ها دارند املت میخورند، میگویی اگر من الان روزه نبودم، چه املتی می خوردم، چه نیمرویی میخوردم. ما عافیت طلب شدیم، پرخور شدیم، پر تکلف شدیم، حرص و جوش های زندگیمان هم دارد بیشتر میشود. سر هیچ چیز، سر هیچ چیز سخت نگیرید به خودتان. اگر سخت بگیرید غم و غصه ها و گناهان دنیایتان زیاد میشود، آخرتتان هم خراب میشود. خب این بحث را تمام کردیم. بحث بعدی در بارهی یکی دیگر از صفات خیلی خوب است ک غم های مارا خیلی کم می کند که ان شاءالله بماند برای جلسه ی بعد.
الحمدالله رب العالمین.