در مورد موضوع بحثمان که راههای درمان غم بود، که چند دسته میشد، دستهی اول راه های اعتقادی بود که تعدادی از آنها را گفتیم و آخرین راه از راههای اعتقادی شناخت پاداشهای آخرتیست. یعنی اینکه انسان بداند در دنیا معادل سختیهایی که میکشد، اذیتهایی که میشود، حرفهای بدی که میشنود، ظلمهایی که به او میشود، دردهایی که تحمل میکند، آسیبهایی که میبیند، و شکستهایی که برایش به وجود میآید، هم پاک میشود، کفارهی گناهان انسان هست، نفس را پاک میکند و هم درجات آخرتی و ابدی و جاودانه انسان پیدا میکند. باور این مسئله که من در ازای مشکلی که برایم پیش میآید. به ازای جاودانه، دریافت میکنم، انسان را خیلی شاد و آرام میکند. در شوهرداری خستگی هست، در بچهداری کلافگی هست، زنداری خستگی دارد، کار بیرون کردن برای زندگی، خستگی و کلافگی و زحمت دارد، درس خواندن زحمت دارد، سرو کله زدن با آدمها از پدر و مادر، همسر و فرزند بگیر تا سایر افراد، سختی دارد و اساساً دنیا، ذاتش با این پیچیده شده، چرا؟ گفتیم ما با سختی ها هست که به کمال انسانی میرسیم. و با سختی ها هست که اسماء خدا در تک تک ما جلوه میکند.
خب چون ساختار دنیا اساساً تکاملی هست، هر سیستم تکاملی زحمات خاص خودش را دارد شما وقتی که مثلاً راننده هستید، رانندگی زحمت دارد. اما اگر خواستی نجار بشوی، آن هم دردسر های خاص خودش را دارد، حالا اگر خواستی نقاشی هم کنارش بکنی آن هم زحماتی دارد. هر اسمی، هر صفتی را که بخواهی جذب کنی و دریافت کنی، زحماتی دارد، چون انسان، مظهر خداوند تبارک و تعالی هست و قرار است مثل خدا و خلیفه الله بشود، هر چقدر تعداد اسمهایی که میگیرد، صفاتی که از خدا میگیرد، بیشتر باشد، به الله چی میشود؟ نزدیک تر میشود. کمالات ذاتیش هم بیشتر میشود، قوی میشود. چون عرض کردم سلطنت در آخرت که مؤمن برای آن آفریده شده، صفت میخواهد یعنی انسان بیصفت نمیتواند سلطان بهشت باشد، باید قدرت مدیریت بهشت را داشته باشد، بهشتی که به اندازهی همهی آسمانها و زمین است. یعنی باید انسان صفت داشته باشد یعنی اگر میخواهد خودش خلق بکند، پس باید خصوصیات خالق بودن را در دنیا گرفته باشد یا مثلاً میخواهد، سایر صفات را در نظام حکومتی خود، ملک کبیر، قرآن فرمود ملک کبیر، اگر میخواهد در ملک کبیر خود اعمال بکند، باید از نفس خودش اعمال بکند، باید کسی شبیه الله شده باشد.
پس این، احتیاج دارد که ما صفت دریافت بکنیم یعنی دائماً سختیها، گرفتاریها و مشکلاتی که در زندگی پیش میآید، همهی اینها را به صفت تبدیل کنیم برای خودمان. در اذیتهای دیگران به حلیم میرسیم، به غفور میرسیم. موقعی که با اسرار مردم روبرو هستیم به ستار میرسیم، موقعی که مردم ما را اذیت میکنند، ظلم در حق ما میکنند به عفو غفور میرسیم. ولی اگر بد موضعگیری کنیم و تصمیمات بد در مقابل این نوع رفتارها بگیریم به جای اینکه روحمان روز به روز قوی تر بشود ضعیفتر میشود. باور به این مسئله که من هیچ کدام از مشکلات زندگیم بیاثر نیست، برایم اثر مثبت دارد. هر سختی، ازا دارد، هرچیزی که در زندگی دارد من را آزار میدهد، برای من به ازا دارد. به شرطی که خودم نخواهمش. قرآن میگوید مشکلاتی را که خودتان دوست ندارید، اگر سرتان آمد، با او خوش برخوردی بکنید. تا آن اتفاقات قشنگ بیافتد.
خب، یکی از آنها بحث توجه به ثواب آخرتی و پاداشهای آخرتی ست که آن را قبلاً توضیح دادیم که هستهی مرکزی این بحث این فرمایش نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است : (لو تعلمون ما ذخر لکم ما حزنتم علی ما زوی عنکم). اگر میدانستید که چه چیزی برای شما آنجا ذخیره شده، چه خوشیهایی، چه پاداشی، چه لذاتی، چه آرامشهایی، چه شادیهایی برای شما ذخیره شده، هرگز به خودتان اجازه نمیدادید، هرگز به خاطر چیزی که از دستتان رفته، غصه نمیخوردید.
(ما حزنتم). اصلاً به خاطر چیزی که به آن نرسیدید غصه نمیخوردید. میخواستید برسد ولی نرسید، میخواستید بشود ولی نشد. اصلاً غصه نمیخورید. انسان در باور این قضیه به جایی میرسد که یقین میکند غصه برای او، یک عمل زشت، یک فحشا، یک کار قبیح و گناه است. یعنی شأنش این نیست که غصه بخورد. توجه فرمودید. یعنی وقتی ساختار ابدی را درک میکند، دیگر اصلاً خودش عارش میآید، شرمسار میشود، خجالت میکشد که اگر مشکلی در زندگیش پیش آمد، بنشیند برایش غصه بخورد، چون هر بار غصه، ما را، هم بدن را نابود میکند، هم روح را نابود میکند، هم دنیا را خراب میکند، هم آخرت را. غصه خیلی هزینهاش گران است، انسان جایی کلافگی داشته باشد، عصبانیت و زودرنجی و پرخاشگری داشته باشد، اصلاً نیست، انسان خودش شرمش میآید که من برای چه به این ارزش و قیمتی که دارم، با این شرافتی که خدا به من داده، با این خانوادهی آسمانی که دارم، بنشینم راجع به چیزی غصه بخورم که شاًن من نیست، پایینتر است از من، دون من است، زشت است این کار. چون وقتی ما برای چیزی غصه میخوریم، یعنی آن روی ما تسلط پیدا کرده. یعنی توانسته مرا تحقیر بکند، کوچکم بکند.
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: (من بکا علی الدنیا، دخل النار) هرکس که به دنیا گریه میکند، جهنمی میشود. هربار عصبانیت، هر بار غصه، هربار زودرنجی و غم که میآید سراغ ما، اینها ذخیره است، مفت نیست، بعضیها عاشق غصه خوردن و اضطراب هستند، یعنی حتی وقتی فرمول هم به آنها میدهی، دوست دارند غصه بخورند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: پناه ببرید به خدا از محبت غصه خوردن. بعضیها اصلاً دوست دارند یک موضوعی برای غصه خوردن داشته باشند. اصلاً این مرض درشان هست، نمیشود هیچوقت اینجور آدمها را شاد ببینی. کمتر شادند و غصه خوردن و عصبانی شدن و نگران بودن میشود دکانی برای اینها که خوششان بیاید، یکی بیاید به اینها بگوید چی شده؟ چرا ناراحتی از چی ناراحت هستی؟ بگو ببینم چی شده؟ او هم بنشیند دکان باز کند همه به او توجه کنند. آدمی که ضعیف است، عقدهای است، نمیتواند سلامت، خوشی و قدرت را از آسمان دریافت بکند همهاش میخواهد کسی از این زمینیها ناز و نوازشش کند، به او توجه بکند، نازش را بخرد، اهمیت به او بدهد، از او سؤال کند چیات شده؟ چه طوری شد، چه کار میخواهی بکنی، خوشش میآید دکان اینجوری باز بکند این آدمها کوچک میمانند، ضمن اینکه دنیایشان را خراب میکنند، آخرت خود را هم خراب میکنند. آدمهایی که دائماً وقتی میبینیشان مشکل دارند خوششان میآید کسی احوالشان را بپرسد، کسی به آنها سر بزند، کسی دائماً از آنها بپرسد، خب حالا چهات شده؟، چی شده، چه کار میتواند برایت بکنم؟ چرا ناراحتی؟ این چیز خیلی خیلی خطرناکی در نفس انسان هست.
حضرت میفرماید: اگر شما میدانستید چیزی برای شما ذخیره شده، اصلاً غصه نمیخوردید به خاطر چیزهایی که به آنها نرسیدید. (علی ما زوی عنکم). چیزی که از دست دادید هرچیزی که رفت، اصلاً دیگر رفت. جلسهی قبل هم توضیح دادیم، هرچیزی که میرود کجا میرود؟ در بهشت میرود برای ما فضاسازی میکند. کسانی که زیرک بودند شادیهایشان را اینجا مصرف نمیکردند، عوامل شادیشان، همه را میفرستادند آنجا، که برایشان ذخیره سازی شود، چون حیات اصلی ما آن طرف است، بنابراین اینجا به حداقل ها اکتفا میکنند ولی آن طرف را آباد میکنند. ما هر ساعتی ممکن است برویم، یک ساعت دیگر، 5 ساعت دیگر، 10 روز دیگر، 20 سال دیگر، میرویم. میرویم. گذشتهی زندگیتان را نگاه کنید، مثل این است که یک روز بوده، دو روز بوده کلش، خب تمام میشود میرود. اصل، حیات جاودانی ماست، اصل حیات، آن طرف است، خوش به حال کسی که ذخیرهی زیادتری داشته باشد.
پس هیچ چیز لیاقت این که من برایش غصه بخورم را ندارد. هرچیزی که برایش غصه بخورم، کوچک و ضعیفم میکند، شخصیتم را لکهدار میکند. وقتی برایش غصه و حرص و جوش میخورم، هر چیزی که میخواهد باشد مگر آن 10 تا غم که گفتیم غمهای قشنگی هستند، معرفی کردیم، آن ده تا غم هیچی، بیشتر باشد بهتر است، چون هرکدام از آن 10 غم تولید شادی میکند، غم هاییست که آدم را له و بی شخصیت نمیکند، آدم را شاد میکند، هرکدام از این غم ها مثل داروی تلخی هست که هرچقدر می خوری سالم تر می شوی، غم است، ظاهرش غم است، ولی باطنش شادی و آرامش دارد.
خب، پس ابدیت خیلی انسان را شاد میکند. سعی کنید ذهنتان را با عشق به ساختار ابدیتان آرام نگه دارید، سعی کنید عاشق خودتان به بلندای ابدیت باشید حیات جاودانهتان را جدی بگیرید. این همان رمزی هست که قرآن میفرماید همهی انبیاء با همین مسئله خودشان را آرام و خالص و شاد و پاک کردند. پس همان راهی که آن ها رفتند، چه طور شاد بودند، آرام بودند؟ چه طور زینب کبری در مقابل آن همه مصیبت میگوید (و ما رأیت الی جمیلاً). چه طوری میتواند این را بگوید، چرا سیدالشهداء (علیهالسلام) هر روز هر لحظه شادتر میشد در کربلا؟ برای اینکه آنان آن طرف را میدیدند، برای همین هم وقتی سیدالشهدا (علیهالسلام) شب عاشورا دید این ها قطعی هستند و مانده اند که کشته بشوند و برایشان فرقی نمیکرد، پرده را زد کنار، آن طرف را به آنها نشان داد. گفت فردا شما اینجایید. شوق چندبرابر میشود؟ بینهایت. بینهایت میشود. من کجا میخواهم بروم؟
خب، ساختار دنیا، به گونه هست که به اندازهی ظرفیت خودش از اسمهای بینهایت خدا دریافت میکند. توجه فرمودید. یعنی هرچقدر عوالم محدودتر هستند، از صفت خدا به اندازهی ظرفیت خودشان دارند. دنیا جای خیلی کوچکی هست، مثل رحم مادر، رابطه ی دنیا و آخرت مثل رحم مادر هست با دنیا. رحم مادر چقدر از کمالات دنیا را دریافت میکند؟ از گستردگی دنیا، رنگهای دنیا، غذاهای دنیا، خوردنیهای دنیا، تنوع نعمتهای دنیا، پیشرفتهای دنیا، پیچیدگیهای دنیا، چقدر رحم برخوردار است؟ میشود گفت چقدر؟ انقدر کوچک است که اصلاً نمیشود به حساب آورد. دنیا کجا، رحم مادر کجا. دنیا هم نسبت به برزخ و ملکوت و آخرت اینطور هست، یعنی شما هر قشنگی، هر خوبی، هر زیبایی، هر آسایش و کمال و آرامشی که دست بگذارید رویش، بی نهایتش با مردن به دست میآید یعنی شما دالان مردن را رد کنید، به موت بروید و از آن طرف موت سالم متولد میشوید، مثل بچه که در درد و فشار رحم با سختی میآید، ولی وقتی میآید، وارد دنیایی میشود که بینهایت از رحم مادر متنوع تر، بزرگ تر، پیشرفته تر، کامل تر، قشنگ تر هست. ما هم با گذر از این دالان مرگ، دالان وفات، که میخواهیم منتقل بشویم از اینجا، در بیاییم، وارد فضایی میشویم که بینهایت از اینجا زیباتر است. وقتی آن فضا از اینجا بینهایت بزرگتر است، پس کمالات بیشتری را از خداوند جذب کرده، لذا زیبایی آنجا، قدرت آنجا، دانشگاه های آنجا، حوزههای آنجا، کاخ های آنجا، زندگی آن جا، موسیقی آنجا، خوراکهای آنجا، شادیهای آنجا، آرامش آنجا، هیچ چیزش قابل مقایسه با اینجا نیست. انقدر قابل مقایسه نیست که همانطور که جنین نمیفهمد دنیا چیست، ما هم نمیفهمیم برزخ چقدر عظمت دارد.
خب، همانطور که گفتیم خداوند تبارک و تعالی فرمود من از کل صد درجه رحمتم، کل دنیا را با یک رحمتم خلق کردم. یعنی 99 درصد رحمتم را برای کجا گذاشتم؟ برای آن طرف پس بندگان خدا از یک فضای یک درصدی وارد فضایی 99 درصدی می شوند. چقدر این چنین انتقالی زیباست. خب روایت ها را هم برایتان خواندم. یک روایت فقط مانده که آن را هم برایتان توضیح بدهم. از وجود مقدس امام عسکری -علیهالسلام- روایت شده که : پدرم امام هادی -علیهالسلام- رفت بالای سر یکی از اصحابش، یکی از کسانی که داشت از دنیا می رفت، بعد دید این دارد گریه میکند و غصه میخورد، در حالت مرگ بود، غصهدار بود و گریه میکرد و ترس داشت که من میخواهم بمیرم، چه میشود، دیدید به بعضی ها میگویند مریضی، سرطان داری یک دفعه همه چیز را خراب شده میدانند، در حالی که اگر متوجه باشد وقتی به او میگویند رسیدی ته خط سرطان داری و ممکن است بروی معنایش این است که تو قرار است از یک فضای یک درصدی وارد یک فضای 99 در صدی بشوی. وقتی ما ماهیت تولد را نمیفهمیم، فکر میکنیم الآن کجا میخواهیم برویم، چه جوری میشود، این باعث میشود که انسان همیشه از شیرین ترین لحظهی زندگیش بترسد. حضرت فرمود (عرس المؤمن). عروسی مؤمن است. کسی از عروسیش بترسد ببین یعنی چه. از عروسی بترسد.
خب، (و هو یبکی ویجزع من الموت). گریه میکرد و جزع و بیتابی میکرد از مردن. فقال لهو. حضرت فرمود: یا عبدالله. ای بنده ی خدا. (تخاف من الموت لانک لا تعرف). تو میترسی چون نمیشناسیاش. از مرگ میترسی چون نمیشناسیاش. خب، حالا حضرت توضیح میدهد که مرگ چی است که ما نباید ازش بترسیم. ارایتک. دیدی که تو یک موقعی بدنت کثیف و چرکین بشود که از شدت چرک و کثافت اذیت شوی، بگویی حالم از خودم به هم میخورد، خیلی ریختم به هم، آلوده شدم، و بدنت پر از زخم بشود (و اصابک قروهن). و جرب، جرب یعنی بیماری، بیماری ای هست که الآن میگویند گال، شنیدید؟ که بدن زخم میزند، جوشهای دردناکی دارد، بدنت اینجوری شود، زخم زخم بشود. خب، و بدانی که (و علمت ان الغسل فی حمامه یزیر ذلک) بدانی که اگر به حمام بروی، بروی داخل آب، مثل این آب گرم ها که میگویند بروید آنجا شفا پیدا کنید، بدانی که اگر در حمامی خودت را شست و شو بدهی، همهی این بیماریها برطرف میشود،
خب من الان همهی بدنم داغون و چرک و کثیف است، اعصابم را به هم ریخته، جوش دردناک زده، زجر میکشم، بدانم اگر آبی هست که من داخلش بروم همهی این ها از بین می رود، آیا دوست نداری به آن حمام بروی و چرک ها و کثافت ها را از خود بشویی؟ دوست نداری؟ یا دوست داری حمام نروی و به همان حال باقی بمانی؟ کدامشان را دوست داری؟ قال بلی یابن رسول خدا. ای پسر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) من دوست دارم بروم به چنین حمامی. حضرت میفرماید: (فذاک الموت هو ذلک الحمام). مرگ همان حمام است. خب در رابطه با مادر، وقتی مادر زایمان می کند، درد می کشد موقع زایمان، این، آن حمام است. فرمود: وقتی بچه به دنیا میآید، گناهان مادر به گونه ای با این درد پاک می شود، که فرشته ها میگویند گناهان تمام عمرت آمرزیده شد و امروز عمل را از سر بگیر، تمام گناهانت با این درد از بین رفت. حالا ما هم موقعی که میخواهیم از این دنیا به آن عالم متولد بشویم، همین فشار برای ما همین حکم را دارد. خیلی این ها قشنگ است. (و هو آخر ما بقیه علیک من تمهیز). این مرگ همان حمام است. و آخرین گناهان و بدی های وجود تو را پاک میکند. دردی که میکشی، این فراقی که داری، از این تونلی که باید رد بشوی، (من تمهیز ذنوبک). آخرین گناهان و بدی های وجود تو را پاک میکند و تمیز میکند. (فاذا انت وردت علیه و جاوسته فقط نجوت من کل غم و هم و ازن). وقتی وارد این موت میشوی، همان دالانی که میخواهی ازش رد بشوی تا به سمت برزخ بروی، وقتی وارد آن می شوی، و ازش رد شدی حتما نجات پیدا می کنی، از هر غم و نگرانی و اذیتی. راحت می شوی. (و وصلت الا کل سرور و فرح).
امام هادی (علیهالسلام) سلام خدا بر امام هادی باد. صلواتی به محضر ایشان ختم بفرمایید. خب، از همهی غم ها، نگرانی ها و اذیتها راحت میشوی و تو به هر شادی و خوشی وصل میشوی. و به همین گونه، کل سرور، کل سرور یعنی چه؟ همه ی شادی ها و خوشی ها. به آن ها وصل می شوی. خب حضرت دارند خبر می دهند. دارند مژده می دهند به این شخص. چه اتفاقی افتاد؟ میفرماید (فسکن الرجل). آن مرد آرام شد. آن فرد از بی تابی درآمد. (واستسلم). و آرام و تسلیم شد. (و نشط). و او را نشاط فرا گرفت و آن غصه و انقباض و گرفتگی تبدیل به نشاط شد. (و غمض عین نفسه و مذا لسبیله) و دل کند، چشمش را بست و رفت. همین. حضرت گفت آرام باش چشمت را ببند ناراحت نباش برو تو. از آن طرف شاد و آرام درمیآیی. چون کسانی که آن طرف هستند اگر باورشان کرده باشیم، بی نهایت بیشتر از کسانی که این طرف هستند ما را دوست دارند.
فاطمهی زهرا (سلام الله علیها) مادر جاودانهی ماست. شما یک مادر دارید، با آن عاطفه ی شدیدی که نسبت به تک تکتان دارد. هر چند ما این عاطفه را با بی ادبی ها و گناهان و معصیت هایمان رد می کنیم و این مادر را آزار میدهیم. ولی او ما را دوست دارد. اهل بیت هستند. کسانی که شما در دنیا عشقتان این بوده که به این ها ملحق بشوید، که همیشه هم سر نماز این عشق را اظهار میکنیم: (اهدنالصراط المستقیم). من میخواهم راه آن طرفی ها را بروم، من سبک زندگی هیچکس جز آن ها که شرافت من هستند و لیاقت من را دارند را قبول ندارم. و نمیخواهم طی کنم. انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین. در زیارت جامعه چه می گوییم؟ (فمعکم معکم لا مع غیرکم). فقط با شما فقط با شما. با هیچکس دیگر دوست ندارم باشم. کسی که دائما سر نماز این شوق را داشته به خدا گفته خدایا من میخواهم راه این ها را بروم، می خواهم سبک زندگی این ها را بروم، به این ها ملحق بشوم، با اینها باشم، (ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره) (ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله) میخواهم به آن مقامی که شما دارید برسم. کسی که سبک زندگیش را درست طراحی کرده، انتخاباتش، ارتباطاتش، رفتار های زندگیش، چینش های زندگیش را بر این اساس طراحی کرده، بر اساس ملحق شدن به این شخصیتها تنظیم کرده. خب این از آن طرف عشق، محبت، مهربانی، عطوفت، وجود دارد. ما را چه میکند؟ ما را دریافت می کند. آن طرف خیلی ها، بیشتر از هزار شوهر و مادر و پدر و همسر و فرزند ما را دوست دارند. هزار، نه واقعاً 999 به اضافهی 1، هزار یعنی حد ندارد. انقدر ما را دوست دارند و آنجا منتظرمان هستند. از الله بگیر که بندهاش را خیلی دوست دارد. میگوید اکثر رحمتم را گذاشتم کجا به تو بدهم؟ آن طرف. پس ما به جای رحیم می رویم. یک جای رحمان. جای خشن نمی رویم. جای تند نمیرویم. بله ممکن است کسی با خودش تندی و خشونت ببرد، با خودش خلق بد ببرد توبه کند، درست کند خودش را. تندیهای آنجا مال آن طرف نیست، آنور همهاش شیرینی است. اگر تندی باشد مال خودم است که با خودم میبرم. جزء بخشی از وجودم کردم این ها را. عصبانیت، پرخاشگری، حسادت و غم و غصههای الکی بوده، خودم را تیز کردم و کوچک کردم. وگرنه آن طرف که همهاش رحمت و قشنگی است. توجه به اینکه ما داریم لحظه به لحظه به آن لحظهی باشکوه نزدیک می شویم، که از همهی این دردها، این غمها، این افسردگیها، این کثافتها و عفونتها راحت میشویم، خیلی شیرین است و دل انگیز. برای همین کسانی که به معنای واقعی مؤمن هستند، مؤمن حقیقی، هرچه سنشان بالاتر میرود، آرامتر و شادتر هستند. حتی روی قیافههایشان هم اثر می گذارد. روی ظواهرشان اثر میگذارد، آرام تر، شادتر، شیرینتر، خوش اخلاق تر، مهربان تر. چون به کجا نزدیک میشوند؟ به عروسیشان نزدیک میشوند. (الموت عرس المؤمن). موت عروسی مؤمن است. و اگر ما این بخش غیبی را باور نکردیم، شک کردیم به این بخش، قطعاً خودمان را برایش آماده نمیکنیم. وقتی باورش نکردی، سبک زندگیت غلط است، فقط بر اساس معیارهای دنیا صورت میگیرد. از تولد تا مرگ. برای همین همه ی انتخابات و تصمیم ها و ارتباطات و خوشی ها و غم هایت را با اینجا تنظیم می کنی یعنی با کمالات حسی، وهمی، خیالی. با این ها. با این ها شاد میشوی، با این ها غصه میخوری. ولی وقتی خودت را درست شناختی، ملاک غصه و شادیت ملاک جاودانه ی الهی می شود. آنوقت سطح قیمتت و کلاست بالا میرود. یعنی هر غمی را در وجود خودت قبول نمی کنی. هر غصه ای را قبول نمی کنی. نمی پذیری. میگویی این شأن من نیست بنشینم برای اینجور چیزها غصه بخورم و فکر بکنم. قیمتت بالا میرود. شأنت بالا می رود. طلاقی اتفاق افتاده، سرطانی آمده، مریضی ای آمده، کسی مرده، ورشکستگی مالی هست، کسی چیزی به ما گفته، اصلاً شرمت می آید بخواهی راجع به اینجور چیزها غصه بخوری. بنشینی خودخوری بکنی، احساس کنی که حالا بدبخت شدی، همه چی تمام شده، دنیا سیاه شده روبرویت، اصلا اینجوری نیست.
صلوات ختم بفرمایید. برویم سراغ درمان های اخلاقی. پس این ها تمام شد. درمان های معرفتی یعنی باید ما بفهمیم، بدانیم، باور کنیم، حل میکند مشکلات ما را. یک سلسله از درمان ها، درمان های اخلاقی هستند. یعنی به شکل نفس مربوط میشود، به ساختار روح یک نفر مربوط میشود، ضد ضربه هست یا نیست، قوی است، ضعیف است، این ساختار روح مثل ساختار بدن میماند. ساختار های بدن با هم متفاوتند. یک کسی با یک ضربه میمیرد فلج میشود، یک کسی ده تا از این ضربه ها هم بخورد چیزیش نمی شود، رفته ورزش کرده عضلاتش را قوی کرده، بدن قوی هست، با بیماری و ویروس و با سرطان و این چیزها بدنش از پا در نمی آید، ساختار قوی است، قدرتمند است، اثر رویش نمیگذارد، راحت میتواند خودش را نگه دارد. کسی دیگر، نه، ویروس میآید، سرماخوردگی میآید، تبی میآید، از کل کارها ساقط میشود و میافتد. خلق یعنی همین دیگر، یعنی حالت ثابت نفس. یعنی شکل دارد این نفس. کسی که همیشه عصبانی است پس خلقش هم همینطور است، کسی که حسود است، کسی یک دفعه حسادتی می آید در دلش بعد ولش میکند میرود، این شکلش اینطوری نیست، آدم حسودی نیست، شکلش خیلی قوی است حالا یک بار یک دفعه دلش لرزید. این قدرتمند است، راحت می تواند آن حسادت را برطرف بکند . یک بار عصبانی میشود، زودرنجی اش محدود است، گهگاهی است، آدم خوش بینی است، یک موقعی ممکن است یک لحظه بدبینی پیدا کند و این چون اساساً قوی است، شخصیت قوی دارد، مثل جسم، کسی که قوی بود اگر مریضی بیاید، مریضی را چه میکند؟ اصطلاحاً چه کار میکند؟ رد میکند. میگوید این بدنش قوی بود. سکته را رد کرده یعنی سکته آمده خورده به او، رد شده رفته نتوانسته این را بیندازد زمین. ولی کسی دیگر، نصف آن سکته میخورد بهش، جا در جا میمیرد. چون ضعیف است، سیستم ضعیف است، در نفس هم این طور است. ما خلقی داریم، خلق یعنی ساختار نفسی، شکل نفس که وقتی که به آن میخورد، میبیند که این چون قبلاً توضیح دادم راجع به اسم مبدل، چون اساساً مبدل دارد وقتی به او مصیبت میخورد، آن را به شادی و آرامش تبدیل میکند، مثل مهندسی است که رفته درس خوانده و بازیافت را در دانشگاه یاد گرفته است. این هرچقدر آشغال جمع میکند برایش بهتر است یا بدتر؟ بهتر است دیگر. خودش و زنش و مادرزنش و بقیه دعا میکنند خدایا آشغال زیادی نصیب این کن. چون این بلد است، بازیافت را، آشغال ها را بازیافت میکند و جنس خوب میدهد بیرون و پول خوب در میآورد. به او میگویند اسم مبدل، که توضیح دادیم که ما چه طوری باید این اسم را تبدیل کنیم. در دروس رشد و قدرت. توضیح دادیم. کسی می بینی که یک طلاق، یک سرطان، یک ورشکستگی، یک فحش، کینه از مادرزن، پدرزن، باجناق، جاری، بداخلاقی پدرش، اذیتش کرده، مادرش اذیتش کرده، این چون مبدل دارد، هرچیزی میریزند توی این، آشغال ها را این به چی تبدیلش می کند؟ به شادی و آرامش. اصلاً ککش نمیگزد. تند تند اسم میگیرد دیگر، چون با این ها آدم اسم میگیرد و شبیه الله می شود. کسی دیگر، نه، این آشغال که میآید، میرود داخل گند میزند به وجود این، یک جایی در دل این، در ذهنش، قلبش، میماند و عفونی میشود بعد سراسر وجودش را میگیرد، گند کینه دارد، گند حرص دارد، گند بد اخلاقی دارد، گند بدبینی دارد، گند زودرنجی دارد، این دائماً در این دریافتها، آلودگی در نفس خودش درست میکند، تا یک کسی که ساختار و شکل نفسش به گونهای است که هر آلودگی را که دریافت میکند، از آن طرف چی میدهد بیرون؟ یک چیز تمیز و پاک میدهد بیرون. چیز خوب میدهد بیرون، این کانال وجودی دارد که این کانال تبدیل کننده است، اسم مبدل دارد. می تواند تبدیل بکند.
خب، ما باید مثل این نرم افزارهایی که در گوشی ها هست، شما این نرم افزار را داری؟ میگوید نه ندارم. میگوید خب برو بخر، از فلان جا دانلود کن، این را بگیر، گرفتی، حالا می آید می گوید پس چرا کار نمی کند؟ مثلاً من نهجالبلاغه گرفتم پس چرا کار نمیکند؟ میگوید نصبش نکردی. نصبش کن، مراحل نصب را ثبت کن، بعد میگوید خوش آمدی شروع میکنی، ازش استفاده میکنی. اسم مبدل و هر اسم دیگری قابل نصب است، یعنی تو باید بیایی نصبش بکنی روی خودت این اسم را. وقتی کسی اسم را گرفت در ساختار نفس خودش فعال میکند، اسم مبدل دارد، این اسم مبدل باعث میشود که وقتی فحشش میدهند، اذیت میشود، بچه گریه میکند، بچه جیغ میزند، ناسازگاری میکند، جایش را خراب میکند، این به جای اینکه اعصابش خورد بشود، مثل کسی که پایش را گذاشته بود دم دهان بچه اش که و را خفه بکند بتواند بخوابد، هر نق و غر بچه، برای این آرامش می آورد، شادی می آورد، از اینکه دارد این کار را میکند، حتی اگر به خواب این ضربه می زند یا مجبور است که هر باری که کار جدی دارد بچه می آید می گوید مامان جیش دارم، وسط یک کار مهم به جایی این که اعصابش خورد بشود از این لذت می برد. اسم مبدل دارد، تبدیل میکند، شوهرش حرفی بزند، مادرشوهرش حرفی بزند، مشکلی برایش پیش بیاید، این قشنگ سلسله فیلترها و کانالهای وجودی دارد، همهی آن ها در ساختار نفس این تبدیل به شادی و آرامش میشوند.
خب، ولی یک کسی این را باید در نرم افزار وجودیش داشته باشد، هست، خدا این را در وجود ما گذاشته، اسم های خدا همان نرم افزارها هستند، غفور را گذاشته، رحیم را گذاشته، رحمان را گذاشته، ستار را گذاشته، همه را گذاشته، تو باید بروی فعال بکنی. ما خودمان چون عرضه نداریم فعال بکنیم، نصب را چه کسی انجام میدهد؟ خداوند. خدا می گوید ببین تحمل کن میخواهم رویت نرم افزاری نصب کنم که ازین به بعد شاد می شوی. صبر کن. خب چه جوری شاد میشویم؟ ببین من 10، 15 نفر را می فرستم سر وقتت، هی فحش میدهند، اذیت میکنند، نق میزنند تو به جای اینکه احساس بدبختی کنی، بایست، سکوت کن. (رب کلام جوابه سکوت). چه بسیار کلماتی که جوابشان فقط سکوت است. هی جواب نده هرکسی حرف زد من باید جوابش را بدهم. هرچی گفت من باید بزنم به پوزش. باید بشویمش بگذارمش کنار. نه صبر کن. بایست.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند: در کوچه که به من فحش می دهند، می گویم با یک علی دیگری هستند. با من نبود این فحش هایش. با من نبود. بایست اینجا این هی میخورد بهت همینطوری، تو هی میایستی، میایستی، یواش یواش پوست کلفت میشوی. مثل باشگاه است دیگر. استاد هی ضربه می زند، مشت میزند، ورزش های رزمی، هی میزند، بدن چی می شود؟ قوی میشود، چه بدن قوی ای، با مشت زد، ده تا سنگ را شکست. من هم بروم همین کار را بکنم. می رود میزند دستش میشکند با یک سنگ، بابا این اینجوری نشده. یک شبه نشده که. این ایستاده هی چیکار کرده؟ تمرین کرده، اینجاها را زده، با کیسه بوکس کار کرده یواش یواش بدن شکل میگیرد، قوی میشود، حالا مریضی، سرطانی، سرماخوردگی، روی بدن دیگر اثر ندارد. من یادم است، در یکی از این عملیات ها، در کردستان، همان اوایل جنگ بودیم، آن موقع شاید 17، 18 سالم بود. دوستی من داشتم که خیلی لاغر مردنی بود. لاغر، ضعیف. درگیری خیلی شدید بود. یعنی نفر به نفر همدیگر را می زدند. جنگ وحشتناکی بود. پایان درگیری من دیدم این نیست. این هم بچه ی یکی یکدانه بود مادرش این را سپرده بود به من. چقدر سخت بود، تو داری می بریش جبهه، من بچهام را سپردم به تو. ولی ببین چقدر سخت است. ما هرچقدر به این بچه پررو گفتیم نیا گفت نه من میخواهم بیایم. من آمدم دیدم این رویش یک پارچه کشیدند، زده بودنش با تیر، من جیغ میزدم عباس، عباس، هم داداشم بود، گریه میکردم ناراحت بودم، عقد اخوت هم خوانده بودیم، هم نگران بودم که جواب مادرش را چه بدهم. از آن ارتفاع آمدم پایین رسیدم بالای سرش گفتم عباس. تمام کرد عباس. دیگر شروع کردم گریه کردن، رفتم بالای سرش گفتم عباس، گفت: چیه، چی می گویی. دیدم به قول خودش: مرده. نمرده بود. یک تیر خورده بود، حرف نمی زد. بیحال شده بود. انقدر بی رمق بود که هزارتا عباس گفتم تا این جواب داد. بغل دستیش دیدم من را صدا کرد گفت بیا ببینم. گفت اسلحه داری؟ یک آدم خیلی چاق و ورزیده ای بود. دیدم 8،9 تا گلوله خورده نشسته بود شنگول. اسلحه اش را زده بودند، 8،9 تا تیر در بدنش بود. بدن ماشالله قوی بود. دستور میداد به بقیه. انگار نه انگار این تیر خورده. این یک بدن، آن هم یک بدن. یکی هم داشتیم در جبهه به قدری قوی بود که وقتی میخواست برق را وصل بکند، کارهای برقی را میدادیم به او. دوتا سیم را که می خواست بگیرد، بقیه برق را قطع میکنند، بعد سیم را درمی آوردند لخت میکنند سیم را، بعد به همی میزنند، این میگفت نه سیم را قطع نکنید، بعد بدنش یک ذره لرزش داشت و برقی که بقیه را خشک می کرد، این را فقط یک ذره می لرزانید و تمام می شد. همیشه ما می دیدیم هی اینطور می کند. انگار نه انگار. از این بالاتر یکی را داشتیم برق را میزدیم بهش، لامپ ها روشن می شدند. برق کاری باهاش نداشت. میگفت اصلا از فازمتر و این چیزها استفاده نمیکنم. یکی هم داشتیم مثلا باد بهش می خورد سرما می خورد. یکی بود در زمستان سرد، در کردستان، چند درجه زیر صفر، می رفت با اسحه یخ ها را میشکست، شیرجه میرفت در آب. ما میرفتیم سنگ کوپ می کردیم. او قشنگ شنا میکرد کیف میکرد. ساختار نفس اینطوری است. کسی نفسش را یواش یواش اینطوری می سازد که بعد هرچی مادر زن، پدرزن، اجتماع می گوید، هرچی اتفاق می افتد، ورشکست می شود، اصلاً ککش نمیگزد. گفتم من یک رفیق داشتم خیلی ثروتمند بود یکی دو سال ندیدمش، غیبش زد. با پدرم و بقیه دنبالش رفتیم تا بالاخره پیدایش کردم. این صدها میلیون تومان، همکارانش ازش دزدی کرده بودند، به خاک سیاه نشانده بودنش. این آدمی که انقدر مهربان و خیر بود، که هرکس می رفت در خانه اش اصلاً ناامید و غمگین برنمیگشت، یک آدم خیلی ماه، همیشه شاد، همیشه آرام، به همه می رسید هیچکس را ناامید نمی کرد، حاج محمد نیست، نیست اصلاً. من رفتم خانه شان، فهمیدم یک جایی از شرمندگی و ناراحتیش، رفته بود یک گوشهای. رفتم دیدم خودش هست، خانمش هست، الآن من می روم با یک آدم افسرده و ژولیده و درب و داغون روبرو میشوم، دیدم نه شاد، شنگول، خانمش شاد، بالاخره ما الآن نداریم ولی آقای شجاعی انقدر خوب شد من ورشکست شدم الان فرصت دارم مطالعه میکنم، دعا میخوانم، انسم با قرآن زیاد شده. یعنی این خانم و آقا با آن قبلی هیچ فرقی از لحاظ آرامش و شادی نداشتند. هیچی. میگفت، خب حالا بالاخره من محدودیت دارم، یک موقعی خانمم که آن موقع برای خودش سلطانی بود، من خانمم را یک موقعی برای 5000 تومان در خانهی همسایه میفرستادم، ولی آرامشش اصلاً لطمه نخورده بود، ضربه خیلی سنگین بود، ولی این ها شاد، آرام،
خوب. حالا می رسیم میخواهم راجع به همین صحبت کنم، یک کسی هم ورشکستگی که هیچی، میلیاردها دارد، یک میلیونش این طرف، آن طرف می شود، همه چیز را به لجن می کشد، یک عالم با پولش جهنم درست می کند. به خاطر اینکه 1 میلیونش دست خورده. پس درمان های اخلاقی یعنی ما بیاییم چه کنیم؟ نفس را تقویت کنیم. که وقتی خورد بهمان، ما را نشکاند، خوردمان نکند، له مان نکند، افسرده نشویم، پژمرده نشویم. خب اسم مبدل، اسم غنی، اسم قوی، این اسم هایی که در برنامه ها نوشتم، ذکرها را نوشتم که این ها را مرتب بعد از نماز بگویید. این ذکر ها ملائکه الله هستند. با حضور قلب بگو یا قوی. خدایا قوی ام کن. اسمت را به من بده. خدا اگر ازش چیزی بخواهی، دریغ نمیکند. یا غنی، خدایا بی نیازم کن. غنی نه اینکه به من مال بده. یعنی شخصیتاً آدم غنیای باشم، از دنیا کنده شدن اذیتم نکند. انقدر بی نیاز باشم که این وقتی از من کنده شد، غصه و اضطرابی برایم نیاورد، چون چیز بالاتری وجود دارد که ما نداریم ولی قدرش را متاسفانه نمیدانیم. اولین صفت از صفتهای اخلاقی که می تواند شخص را ضد ضربه بکند، زهد است.
زهد، یعنی اینکه شخص جوری باشد که وقتی نعمتی بهش می رسد، شخصیتش انقدر بی ظرفیت نباشد که یک دفعه ذوق زدگی خیلی وحشتناکی بگیردش، از خودش غره بشود، یکی کنکور قبول شده، جشن می گیرد و کیک می گیرد و کلی معصیت میکنند، برای یک تولد انقدر معصیت اهل بیت و خدا و آسمان میکنند، یک عروسی است، این عروسی را به لجن میکشاند از شدت خوشحالی، بیحیایی، بی حجابی، معصیت، گناه، این ظرفیت ندارد. وقتی شادی و نعمت آمد، آدم بتواند با لذت و متانت جذبش بکند، و ازش استفاده بکند ولی بی ظرفیتی نکند، ذوق زدگی بیش از حد از خودش نشان ندهد، وقتی هم چیزی ازش گرفته شد، برایش غصه نخورد. (لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحو بما آتاکم) خداوند در قرآن می فرماید من ضربه ها را مرتب برایتان میفرستم، مصیبت ها را میفرستم، تا یواش یواش پوست کلفت شوید، برسید به جایی که دیگر اصلاً ذوق زدگی و شادی و سرور سرجایش است، ذوق زدگی انحرافی نسبت به چیزهایی که بهتان میرسد، یا حزن و غم نسبت به چیزهایی که از دستتان می رود ندارید. دارید ازش استفاده می کنید لذت می برید، ازت کنده شد می فرسیتش آخرت، می رود برایت ذخیره می شود، مثال زدم اگر کسی الان یک میلیارد در بانک بگذارد می رود بنشیند جایی گریه کند بگویید بدبخت شدم بیچاره شدم یک میلیاردم رفت؟ اینجوری می کند؟ نه، می گوید یک میلیاردم رفته است رویش سود می آید. نمی شود بگویی بدبخت شدم. پس اگر چیزی از ما رفت، وقتی مینشینی غصه می خوری دلش ازش کنده نشده، زحماتت هدر میرود اجرت ضایع می شود، می بازی، خیلی بد است آدم هم خسر الدنیا و هم آخرت. هم دنیایش تلخ بشود و هم آخرتش از بین برود. حالا که رفت بگذار برایت بماند، بگذار سالم برود بنشیند رویش بکند. بگذار برود، هرچیزی که میخواهد برود، ننشین برایش عزا بگیر. زهد یعنی این حالت علی السویه بودن. از شادی ها تا وقتی هست استفاده میکنیم و وقتی از دستمان رفت برایش غصه نمی خوریم.
قصه را الان بخواهم بگویم ضایع می شود، قصه ی کوچک تری برایتان می گویم، جابر آمد خدمت امام باقر (علیهالسلام) حضرت به او فرمودند که جابر در چه حالی هستی. گفت: آقا من به جایی رسیدم که مرگ را بیشتر از زندگی دوست دارم، مریضی را بیشتر از سلامت دوست دارم، فقر را بیشتر از ثروت دوست دارم. حضرت فرمود: ما اهل بیت اینجوری مثل تو نیستیم. پس شما چه جور هستید؟ فرمود: ما اهل بیت اینطور هستیم که اگر خدا برایمان ثروت بخواهد، ثروت را دوست داریم، ازش استفاده می کنیم، لذت می بریم. اگر فقر خواست با فقر کنار میآییم اصلاً غصه نمیخوریم اگر خدا سلامتی داد قدرش را می دانیم. سیدالشهداء (علیهالسلام) فرمودند: (بادروا بصحت الاجسام فی مده الاعمار). در تمام مدت عمرت مراقب سلامتیت باش. مسواکت را مرتب بزن، حمامت را مرتب برو. ورزشت را مرتب انجام بده. این ها عبادت است تماماً. این ها مثل عبادت ثواب دارد. مراقب سلامتیت باش. اگر سلامتی نخواست، هرچی خدا بخواهد همان است اگر خدا برای ما مرگ را خواست مرگ را دوست داریم، اگر حیات را خواست حیات را دوست داریم. این یک آدم متعادل و خوب است. هرچیزی خدا بخواهد. خدا هیچ وقت بد بنده اش را نمی خواهد. هرچیزی میفرستد با محبت میفرستد، نه کینه. اگر موقعی می بینی روزگار سیاه و تلخ شده این از روی عشق و علاقه است، نه کینه. خدا با کینه با بنده اش رفتار نمی کند. حتی گناهکارترین بنده اش را هم دوست دارد لذا اگر چیزی می فرستد، به نفع ما می فرستد. امام عسکری (علیهالسلام) فرمودند: خداوند هیچ بلایی را برای مؤمن نمی فرستد مگر آن بلا را در هاله ای از نعمت می فرستد برای بنده اش. حتما خوب است. داروی تلخ است. دکتر آمپول تزویج کرده، قرص تجویز کرده، تلخ است ولی در آن، شفا و درمان است. پس کسی که دلش آزاد و راحت است، آزاد، آزاد و راحت است، این همیشه شاد است. خدا رحمت کند استاد بزرگ ما حضرت آیت الله مجتهدی می فرمود: هروقت چیزی آمد بگو این نیز بگذرد. این اسم اعظم (این نیز بگذرد) به وجود آدم خیلی شفا و امید می دهد. این نیز بگذرد. این هم تمام میشود. غم هایش می رود، ثواب هایش و شادی هایش می ماند پس برای چی باید غصه بخورم؟ غصه خوردن کار عاقلانهای نیست. این مقدمه برای بحث زهد باشد که این را در حدیث معراج گفتیم و اینجا به تناسب همین کالاس داریم بحث را عنوان می کنیم.
الحمدالله رب العالمین.