غم و شادی 5/2/1394
اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشّیطانِ الرَّجیم/ بِسمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ/ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین»
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر شما همه عزیزان.
هدیه به محضر مقدس چهارده معصوم صلوات بلند ختم بفرمائید.
بحث مان در مورد درمانهای اعتقادی غم بود. موضوع قبلیمان ایمان و یقین بود. موضوع امروز ایمان به قدر هست. بحث قدر و قضاء یک بحث فوق العاده مهم، شیرین و دل کشی است و بخش بحث بسیار سازنده ای است.
ببینید من یک توضیحی بدهم. قبلاً یک توضیحاتی به مناسبتی داده بودم. خداوند تبارک و تعالی که منشأ هستی است و عوالم مختلف هستی را به جود آورده مثل عالم جبروت و عالم ملکوت و عالم دنیا، تمام جلوه هایش ریاضی یعنی هر جلوه ای که حق تعالی دارد در آن قدر، عدد و اندازه هست. اصرار زیادی هم دارد که در قرآن ما این را درک بکنیم. که «وَکُلُّ شَیْ ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ» (رعد/8) هر چیزی نزد خداوند مقدار دارد، قدر بهش خورده، بُرِش دارد و اندازه دارد و در هر چیزی، عدد و اندازه است.
ببینید آن چیزی که نزد خدا هست مثلاً میگوید فرشته های حامل عرش هشت تا هستند. چرا هشت تا هستند؟ یک ساختار ریاضی وجود دارد که این هشت فرشته حامل عرش هستند، یک ساختار ریاضی دارد.
خب یا مثلاً درهای بهشت، هشت تا هستند یا درهای جهنم هفت تاست. مامورهای آنجا نوزده تا هستند. نمی دانم عددهایی که آنجا هست. پس همه چیز نزد خدا عدد، اندازه، حساب و کتاب دارد.
«أحصاء کلّ شیء عَدَداً» خدا همه چیز را با عدد و اندازه خلق کرده تا می آید به زمین هم که می رسد همه چیز یک اتم یک الکترون یک نوترون یک پروتن برو پایین تر همه شان چی هستند؟ ساختار ریاضی و عدد و اندازه دارند همه شان هم این طور هستند. یعنی ما یک چیز غیر ریاضی، یک چیزیی که اندازه و عدد درش وجود نداشته باشد. اصلاً نداریم. برای همین هم صاحبان علم، متخصصین در هر رشتهای از علوم که کار می کنند. در نهایت به عدد واندازه می رسند، همه شان همین طور هستند.
خب این عدد و رقم ها، را بهش قدر می گویند. چی! قدر یا اندازه یا همان قدر.
پس وقتی میفرماید: «وَکُلُّ شَیْ ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ» (رعد/8) یعنی هیچ چیز نیست از جلوههای خداوند تبارک و تعالی که اندازه و حدود نداشته باشد. همه جلوه های حق تعالی عدد و حدود و اندازه دارد. خیلی خوب. از این طرف خداوند تبارک وتعالی یک موجودی را به نام انسان خلق کرده که این انسان اختیار دارد که با عالم اله، عالم طبیعت، عالم ملکوت ارتباط برقرار کند. در نحوه ارتباطش هم با اشیاء تا حدودی مختار است. انتخاب گره، مسئول، خودش می تواند انتخاب بکند.
خداوند تبارک و تعالی برای هر ارتباطی از ارتباطات اشیاء و رقم ها و عددها یک نتیجه قرار داده. شما در ریاضی می گوید 2+5- جواب می شود چی؟ 3+. پس هر عدد هر رقم بهم بخورد یک نتیجه از دلش بیرون می آید. درست شد؟ می شود مثلاً 4 درست شد!. پس هیچ عدد و ارقامی نیست که بیارید کنار هم در قالب تقسیم، ضرب یا جمع یا تفریق. در هر کدام ک بیارید یک جواب چی؟ دارد در عدد و ارقام.
در ارتباطات انسان یا ارتباطات اشیاء هم همین طور. مثلاً اگر دو ئیدروژن بیاد کنار یک اکسیژن چی تشکیل می دهند؟ آب. نمی شود دو تا شون بیان کنار هم و یک ماده دیگری را بده و تولید بشود. اصلاً هم چین چیزی وجود ندارد. پس همه چیز قدر و اندازه دارد. هیج ارتباطی در خارج از یعنی در نظام خلقت وجود ندارد. مگر اینکه وقتی برقرار می شود درش یک نتیجه بیرون می آید. این نتیجه را به اصطلاحاً قضا بهش می گویند. چی؟ قضا یا حکم.
پس نگاه کنید قدر H2O مساوی است با قضای چی؟ آب. آب آمد بیرون اکسیژن، کربن، هیدروژن، اینها وقتی با همدیگر جمع می شوند در یک قدر، در یک تعداد خاص می شود صابون. در یک تعداد خاص سرکه می شود. در یک تعداد خاص الکل می شود. دقت کنید چه جوری است؟ اگر خواستیم الکل تولید بکنیم می گوییم عدد و الکل را بلدیم چی؟ تعداد مشخصی از اکسیژن، کربن و هیدروژن را می گیریم ترکیب میکنیم. یکی اش صابون می شود. یکیش سرکه می شود. یکیش می شود الکل و صدها چیز دیگر. می توانیم درست بکنیم. پس ببینید هیچ چیز در نظام خلقت نیست که درش عدد واندازه ترکیب، قضا و قدر وجود نداشته باشد. رعد و برقی که ایجاد می شود بارانی که می آید، باید یک چیزهایی جمع شود تا محصولش بشود باران. درست شد!
وقتی ما این فرمول را فهمیدیم که باران در اثر چه چیزی به وجود می آید خودمان هم می توانیم همین الان باران را چکار کنیم؟ الان بشر خودش می رود باران را تولید می کند. می گوید چون قدرش را فهمیدیم. قضایش می خواستیم دیگر. اگر بخواهیم این قضایش را بگیریم چه چیزش را باید بفهمم! قدرش را باید بفهمم. اگر با علمم خودم پی بردم به قدر خودم این قدر را چکار می کنم؟ ترکیب می کنم. حالا چی رو بدست می آورم؟ قضایش بدست می آورم. نتیجه را می گیرم.
می خواهم طلا بسازیم، می خواهم مس بسازم، می خواهم اورانیوم بسازم، می خواهم سرب بسازم، می خواهم نمی دانم کربن بسازم هر چی می خواهم بسازم خودم می روم ترکیب را بدست می آورم رقم ها را بدست می آورم. و قضایش می شود چی؟ همان نتیجه ای که می خواهم و بدست می آید.
خب پس همه چیز قضا و قدر دارد. چه اختیاری باشد چه اختیاری نباشد. در مورد انسان خداوند می گوید که تو ببین یک هدفی برای خلقتت وجود دارد که باید به آن هدف برسی. خب تو عاشق کمال مطلق، حیات مطلق، جاودانگی، لذت مطلق و سعادت مطلق هستی. اگر می خواهی به این سعادت مطلق برسی به این حیات جاودانه برسی بتوانی در دنیا خوشبخت باشی بتوانی در دنیا شاد باشی در دنیا آرامش داشته باشی، از دنیا لذت ببری که از آخرتم لذت ببری باید با یک ترکیبهای خاص و یک قدر و قضاهای خاصی ارتباط برقرار کنی. این جوری تو بگی من مختارم، دلم می خواهد این جوری نگاه کنم. دلم می خواهد اینجوری بخورم. دلم می خواهد این جوری رفتار کنم. دلم می خواهد این جوری کنم نتیجه به وجود نمی آید. همان طور که در میدان شیمی، ما در میدان فیزیکی با هر ترکیبی به هر ماده ای که دلت می خواهد نمی رسی، در مسائل متافیزیکی و روحی هم این جوری است. اگر کسی هم طالب شادی، شادی عدد و ارقامش مشخص است. باید چند تاچیز کنار هم با یک عدد و ارقام خاص بیاد تولید شادی می کند. آرامش همین طور، لذت همین طور، عشق همین طور، مهربانی همین طور، هر چیز دیگری که تو می خواهی تولیدش بکنی، درست شد! در روابط زن و مرد الان چرا ما از چهارتا ازدواج مان سه تاش شکست می خورد و به نتیجه نمی آید. برای اینکه قدرها و رقم ها و اعدادها رعایت نمی شود. با اینکه هر دوشان آدم های خوبی اند. هر دو آدم های تحصیل کرده ای اند. هر دو شان هم می خواهند زندگی کنند، هر دوشان هم می خواهند خوشبخت باشند. ولی چون اساساً به قدرهای شادی، عشق، آرامش، خوش اخلاقی، مهربانی آگاهی ندارند. ترکیبهایی که تولید می کنند، ترکیب های غلطی در می آید.
لذا با وجود اینکه آدمهای خوبی هستند، با وجود اینکه میخواهند یک زندگی خوب آرام داشته باشند، نمی تواننند داشته باشند.
آن سه تا قاعده در بحث انسان شناسی یادتون نره دیگر. در بحث مهارت ها هم گفتیم. آن سه تا قاعده چی بود؟ اینکه 1- همه آدمها عاشق خودشان هستند. 2- همه آدمها برای خوشبختی خودشان تلاش می کنند. 3- اکثر آدمها که به خوشبختی نمی رسند چرا؟ چون ضمن اینکه آدم های خوبی هستند و عشق دارند به خودشان و تلاش هم می کنند، چون تلاششان با قضا و قدرهای خوشبختی سازگار ندارد، انتخاب هاشون غلط است از طریق های غلطی می خواهنند به خوشبختی و آرامش و شادی، عشق، پایداری زندگی، تربیت خوب فرزندان برسند، نمی رسند. لذا به بن بست می رسند و با همدیگر دعوا می کنند. می گویند نمیدانم ما همدیگر را دوست داریم. وقتی از هم جدا می شویم دلمان برای همدیگر هم تنگ می شود. وقتی به هم می رسیم. می پریم بهم. خب چرا این جوری می شود؟ برای اینکه این پیوند ریاضی برقرار نمی شود.
خداوند تبارک و تعالی که اصرار دارد مثلاً شب قدر گذاشته یعنی مهمترین شب سال ما شب اندازه است. که ما یاد بگیریم با اندازه ها و حدودهای الهی ارتباط برقرار کنیم. خداوند همه چیز را ریاضی خلق کرده. خب حالا یک کسی می خواهد به شادی برسد، به آرامش برسد، روابط زنانشوئی خوبی داشته باشد. با فرزندش رابطه عاشقانه داشته باشد، در تربیت فرزندش موفق باشد، بتواند یک کاری بکند که در تمام شرایط شاد و آرام باشد. خب می گوید اگر می خواهی در همه شرایط شاد و آرام باشی این فرمولش است. فرمولش این است. کنار هم می شود یک فرمول را رعایت کن. چطور زینب کبری وقتی آن همه مصیبت می بیند می گوید «وَ ما رَأیت إلّا جَمیلا» جز زیبایی هیچ چیز ندیدم. پس یک فرمول دارد دیگر. آن فرمول هست و در آن شرایط خوشحال کاملاً خوشحال. کاملاً شاد، کاملاً آرام، حالا کسی اگر فرمولش را بلد نباشد، نه آن مصیبتی که حضرت زینب دید. یک مصیبت کوچک مثلاً ته دیگ نرسد به آدم ته دیگ سر سفره به آدم نرسد یا مثلاً سر سفره پاچه می خواهد بهش نرسد، دعواش می شود اختلاف می شود، همین بچه بازی یکدفعه می بینی یک خانواده متلاشی می شود، یک کشوری درش فساد می افتد فقط بخاطر اینکه یک فرمولی رعایت نشده.
پس ما وقتی که بخواهیم به قضاهای خوب یعنی نتیجه برسیم، قضا یعنی قاف و ضاد اول باید چی را تنظیم بکنیم قبلش؟ قدرهای خوب. شما هر قدری را انتخاب کنی قضاش باهاش هست. اینکه میگویند آقا این قضای الهی بود فلان کس مُرد یا قضای الهی بود فلان کس سرطان گرفت نه اینکه خواست خدا بود این نبود اینکه این بمیرد جوان مرگ بشود. این بچه معلول بدنیا بیاد، این شخص بمیرد، خواست خدا نیست. خدا می گوید من سیستم ریاضی خلق کردم شما اگر قدرهایی را انتخاب کنید که درش قضای سرطان، خودبه خود سرطان سراغتون می آید، قدری را انتخاب کنید که درش تصادف باشد، تصادف اتفاق میافتد، مثلاً لاستیک ماشین ساییده است، قدر ساییدگی را انتخاب کردی بعد سرعت زیاد هم یک قدر انتخاب کردی، سرعت زیاد+ لاستیکهای ساییده شده می شود چی؟ ترکیدن. لاستیک و این تصادف می شود و بعد مرگ می شود. درست شد؟ پس ببینید قضا و قدر الهی بود. نه اینکه خدا می خواست یعنی خدا سیستم را ریاضی خلق کرده. بله از آن جهت که خدا سیستم را خلق کرده کار کیه؟ کار خداست. مثل اینکه مسابقه برقرار می کنند. تلویزیون دیدید مسابقه برقرار می کنند صدها نفر میان ته اش یک نفر می ماند. کل سیستم سوال ها را کی طراحی می کند؟ طراح سوال، مجری. آن طراحی کرده عددعا و ارقام و آن گذاشته ولی یکی که برنده می شود یا یک نفر برنده نمی شود. به چی مربوط؟ به اینکه کدام یکی از عددها و ارقام ها را چکار کند؟ انتخاب کند.
خب پس وقتی می گوییم خواست خدا بود این غلط است. خواست خدا بوده این بمیرد! نه. یک طلاق اتفاق افتاده خواست خدا بوده. نه. خدا کی می خواهد طلاق بگیریم. خدا می گوید من هم دوست دارم شما ثروتمند باشید هم دوست دارم شما شاد باشید، هم دوست دارم سالم باشید هم دوست دارم خوشبخت بشوید هم دوست دارم دنیا داشته باشید هم دوست دارم آخرت داشته باشید. «رَبّنا آتنا فِی الدُّنیا حَسَنَة وَ فِی الآخِرَةِ حَسَنَة» همه اش بده هم سعادت دنیا هم سعادت آخرت. من شما را برای سعادت آخرت خلق کردم. نه فقط آخرت صرف و نه دنیای صرف. بلکه برای چی! هر دوش شما بیاین قدرهایی که تولید خوشبختی و سعادت می کند در دنیا شناسایی کنید و احترام بگذارید و قدرهایی که سعادت های آخرتی را شناسایی کنید و آخرتت را هم خوشبخت می شوی و چون قدرهای دنیا به قضاهای آخرتی مربوط می شود. مثل قدرهای رحمی و قضاهای دنیایی. جنین هر نوع انتخابی را براش بکنی در نوع تولدش تأثیر می گذارد. پس در واقع انتخاب ژن، نوع ژن، میزانش و هر چی شما تهیه کردید و بعد در دوران بارداری هم که روش کار کردید که یکسره قدر دارید می دید به بچه این در نوع تولد بچه اثر دارد.
سبک زندگی هر آدمی در دنیا علاوه بر اینکه محصول زندگی او را در دنیا مشخص می کند که این آدم بالاخره با
همسرش به توافق برسد یا نه! بچه خوبی داشته باشد یا نه! با پدر ومادرش کنار بیاد یا نه! زندگی شاد و آرامی داشته
باشد یا نه! و این سر جای خودش. این دقیقاً نوع قضاهایی که برداشت می کند از آخرت هم تعیین می کند.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: «هر چه بکاری همان میدروی». شما جنس گندم درجه یک بکار برنج درجه یک بکار، برنج درجه یک هم میگیری. برنج درجه دو بکار، برنج درجه دو درمیاد. برنج درجه سه بکار برنج درجه سه درمیاد.
پس هر چه بکاری همان میدروی. ما الان با انتخاب های آگاهانه ای که داریم میکنیم. انتخاب هامون داریم چکار می کنیم؟ داریم دائماً با قدرهایی که می سازیم دنیامون را می سازیم و ضمن اینکه داریم دنیامون را می سازیم چون در رحم دنیا هستیم داریم آخرتمان هم تنظیم میکنیم. همین الان همین الان هم داریم آخرتمان را می سازیم. درست شد! پس یادمان بماند همه چی به قضا و قدر هست.
خب حالا در این قضا و قدرها یک بخشی از قدرها یک بخشی از قضا و قدرها انتخابش با کیه؟ با خود ماست. من مختارم میتوانم بنشینم انتخاب کنم در هر چیزی در رفتارم، در اخلاقم، در انتخابهام، در چینش های فکریم، اینها دست خودم است. هیچ کس هم نمی تواند دخالت بکند. ولی یک جاهایی هست که دیگر دست من نیست. دست خداست. چون ارتباط ما با خدا این وسط مشاعی است. مشاء می دانید که چی؟ می گویند این زمین مشاعی. یعنی چی؟ یعنی این مال چند نفره ولی معلوم نیست کجاش و مال کی. یک موقع هست که می گوئیم نه چهار واحد آپارتمان خریدیم شریکیم. شریکیم یعنی مثلاً من طبقه اول را خریدم، اون دوم و آن یکی سوم و یکی هم چهارم. درست در چهار طبقه شریکید. در مصالح ساختمان شریکید در پولش، در شارژش ولی همه سهم هاتون معلوم است. در سبک قضا و قدر با خدا مشاعی هستیم. یک جاهایی خدا تصمیم می گیرد که ما اصلاً هیچ دخالتی اصلاً آنجا نداریم. یک سلسله قدرهایی می آید سمت ما که اصلاً ما در انتخابش دخالت نداریم. خود به خود این قدرها، قضاهای خودش را هم دارد. مثل چی؟
مثل پدر و مادر. ما پدر و مادرمان را هیچ کدام انتخاب نکردیم. پدرمان جنسش خوب، جنسش بد، آدم مومنی یا کافری، آدم فاسقی، آدم خوش اخلاقی این را ما انتخاب اش نکردیم. اینها از کجا آمد! اینها قضا و قدرهایی هست که از خارج از اراده من به من رسیده.
یک سلسله از قدرها و قضاهایی هست که ما خودمان چکار میکنیم؟ انتخاب می توانیم بکنیم. خودمان می توانیم
انتخابش بکنیم و در آنها تعیین کننده هستیم و می توانیم تغییر بدهیم. خداوند تبارک و تعالی می فرماید که آنقدر من بهتان اختیار دادم و قدرت دادم که اگر به عوامل اختیاری خودتان احترام بگذارید و با اختیار خودتان دست به انتخابهای قدرها و قضاها مناسب بزارید آن چیزهایی که از بیرون بهتون تحمیل شده حالا یا کار من یا کار مردم یا کار بندگان من خارج از اراده شماست. همه آنها در نهایت به نفع شما چی؟ به نفع خودتان تمام میشود. درست شد. همه به نفع خودتان تمام می شود.
پس ما در بخش اختیاری می توانیم شرایط غیر اختیاری را به نفع خودمان تمام بکنیم. درست شد.
حالا الان کی و چه قدرهایی را انتخاب می کند و به چه قضاهایی برسد! این بسته به ظرفیت شخص، شخصیت طرف بسته به تمایلاتش هست که آن هم یک سلسله اعداد و ارقام های ریاضی که مربوط به بخش های میزان تتغذیه بهش حسی شخص، بخش خیالی و وهمی عقلی و فوق عقلی یا عملی تر بگویم بخش جمادی، بخش گیاهی، بخش حیوانی، بخش عقلی و بخش فوق عقلی که اینها عدد و ارقام دارد. در مجموعه تغذیه هایی که یک شخص می کند که در این ابعاد می کند. ارتباطات، انتخابها، رفتارهاش، چینش های فکری که یک شخص دارد در نهایت همیشه به یک تصمیمی میرسد. ریاضی دیگر. به یک تصمیمی می رسد. هر تصمیمی بگیرد مناسب آن تصمیم قضاهای خاص خودش در عالم گنجانده شده یعنی قضاش هست. هر چی که انتخاب کند. شما با همسرت هر جوری برخورد بکنی یک بازتاب طبیعی خودش را دریافت می کند. با بچه هات همین طور، با پدر و مادرت همین طور، با مردم همین طور، با نظام همین طور، با اشیاء همین طور، این جوری هست.
خب خداوند می داند مثل پزشکهایی که میدانند. پزشک ها چون سیستم بدن را می شناسند می گوید من به شما می گویم که این بدن پنج سال بعد سرطان می گیرد. خب دوسال بعد کمبود کلسیم پیدا می کند. اگر پیش بینی کرد آیا مجبور این جوری بشود یا نه؟ آن علمش زیادِ است. شما هم می توانید پیشنهاد می کنید. مثلاً مادری که دارد شیر میدهد اگر حداقل روزی یک لیوان شیر نخورد چند سال بعد چی پیدا می کند؟ مشکل استخوان پیدا می کند. کمبود کلسیم پیدا می کند. پوکی استخوان پیدا می کند. خب این الان من پیش بینی کردم این خانم بچه من که الان شیر نمیخورد تغذیه اش درست نیست. حتماً پوکی استخوان پیدا می کند. هر روز فست فود می خورد، خب معلوم فست فود مساوی است با سرطان. دیگر علم این را ثابت می کند. کسی دارد همه اش فست فود می خورد قطعاً بعداً به بیماری های سرطان و شبه سرطان مبتلا میشود. حالا اگر من این را پیش بینی کردم به یک نفر آن مجبوره فست فود بخورد یا نه؟ نه. تخصص ما پیش بینی می کنیم می دانیم اگر فست فود + معده ما در نهایت تولید این بیماری های را میکند. اگر فلان ماده در خون کم باشد این بیماری تولید می شود. خب حالا وقتی من رفتم آزمایش گرفتم و تغذیه این این جوری هست به او می گویم خانم آقا شما الان این ماده دربدنت کم است. الان جوانی فعلاً داری استراحت می کنی ولی از چهل به بالا به این بیماری ها دچار میشوی یعنی این آدم مجبور مریض بشود یا نه! نه. پس خداوند وقتی می گوید من می دانم آینده شما چی می شود. نه اینکه شما مجبورید این جوری بشوید بلکه من می دانم شما با این مسیری که داری می روی با این شکلت با این انتخاب هات، با این ارتباطات، با این روحیه ات این چیزها را انتخاب می کنی و بعد چون این چیزها را انتخاب می کنی بعداً هم به این نتایج میرسی، پس اگر گفت که من می دانم کی بهشتی کی جهنمی نه اینکه بگویم خدا از اول می دانست کی بهشتی می شود کی جهنمی. چرا ما را آفریده یا خدا از اول می دانست که این بهشتی می شود. یا جهنمی پس ما مجبوریم بهشتی باشیم یا جهنمی. اصلاً این جوری نیست. اصلاً این جوری نیست.
خدا در قرآن می فرماید که شماها با انتخاب خودتان با اختیار خودتان همه چی را انتخاب می کنید. ولی من می دانم شما با این شخصیتی که دارید این مسیر را می روید. می گوید آقا مثلاً الان یک خانم میآید می گوید آقا شوهر من این این این این عیب ها را دارد. من هم با آن به بن بست رسیدم. دیگر هم نمیکشم. می گویم خب دو تا راه بیشتر نداری. اگر به بن بست رسیدی و نمی کشی یا راهش این هست که یا بمانی و بسازی و زندگی کنی. یا جدا بشوی ولی یک راه سومی هم وجود دارد. این هست که شوهر شما و خود شما بیاید مهارهات هایی که می تواند روابط شما را شاد و آرام بکند چی کار کنید؟ یاد بگیرید.
مرد می گوید من که از خودم مطمئنم. باشد میام. خیلی وقت ها اتفاق افتاده مرد خانه آمده. مسیر را طی کرده و پنجاه درصد تنش های خانواده کاهش پیدا کرده. زن هم می آید. خب اگر زن هم بیاد که خودبه خود همه تنش های خانواده از بین می رود. ولی یک موقع هست خانم این جوری می کند. عمراً شوهرم بیاد. من می دانم آن نمی آید. حالا اگر این زن می گوید من می دانم شوهرم نمی آید چون زن می داند شوهر مجبوره یا زن از اخلاق شوهرش آگاهی دارد! از اخلاق شوهر آگاهی دارد. می گوید من شوهرم را می شناسم می دانم نه میاد مشاوره و از مشاوره خوشش نمی آید. حالا از مشاوره که خوشش نمی آید هیچی. از خود شما هم خوشش نمی آید. به من هم یک مواقعی می گویند که از خود شما هم خوشش نمی آید. به شما آلرژی دارد، اصلاً نمی آید. خوب حالا یک آدمی که آلرژی دارد به مشاوره و به خود مشاوره هم آلرژی دارد می آید که یاد بگیرد یا نمی آید؟ نمی آید.. و اگر نیاد یعنی مهارت ها را یاد نمیگیرد. پس اگر یاد نمی گیرد سرانجامش چی می شود ؟ شکست می شود. حالا اگر من بهش گفتم تو شکست می خوری یک سال بعد دو سال بعد که بعضی ها هم می گویم و این اتفاق هم می افتد ما مجبورشان کردیم یا نه؟ ما اطلاعات و ارقام دست مان است اطلاعات و اخبار دست مان است می گویم آقا با این شیوه شما تا دو سال بعد به تنفر می رسی به جدایی می رسی هر چقدر هم ما به این دختر و پسرها به این زن ها و مردها می گویم بابا عشق هر چقدر هم زیاد باشد کافی نیست. باید مهارت های عشق را یاد بگیری بقای یک عشق، گل دارم الان این با نشاط خیلی خوبه. ولی اگر بخواهم همیشه این گل با نشاط باشد باید بدانم چه جوری باید باهاش برخورد کنم. مگر ما بدن سالم نداریم. پس چرا این همه سرطان زیاد میشود؟ برای اینکه نمی دانم این بدن سالمی که خدا بهمان داده باید با آنها چه جوری برخورد بکنیم. برخوردهای غیر تخصصی می کنیم می شود سرطان می شود آلزایمر. می شود انواع و اقسام بیماری ها.
پس وقتی خدا می گوید همه چیز به قضا و قدر یعنی من می دانم شما با تصمیم هایی که می گیرید با اختیاری که دارید با قدرتی که دارید به کجا می کشد.
خب حالا نحوه برخورد با قضا و قدرها چه جوری؟ این خیلی مهم که منجر به شادی بشود. موضوع بحثمان چی؟ غم وشادی.
من با قدرها و قضاهایی که سر راهم میاد چه جوری برخورد کنم که در من تولید شادی و آرامش بکند. می گوید آن چیزی که از مشکلات سر شما می آید. خب آنهائی که شاد خب شاد دیگر. خوب باشادی ها کاری نداری، در غم هات، در غم ها این را شما بدان. خودبخود چون شما آدم های مختاری هستید این جوری نیست که یک دختر و پسر الان کشته مرده هم هستند، عاشق هم هستند اگر بهم برسند بعدها هم به همین شنگلولی تمام می شود. نه. بالاخره وقتی آمدن کنار هم قرار گرفتن با هم تضاد چی دارند؟ اختلاف دارند. زن یک جور، مرد یک جور، بهرحال اختلاف منافع پیدا می کنند. یک چیزهایی بینشان پیش می آید. هیچ زن و مردی داریم که آیا بینشان اختلاف نظری پیش نیاد. نه. انبیاء الله هم اختلاف نظر بینشان پیش می آید. حتی انبیاء. کنار هم می آیند راجع به موضوعی حالا باید تصمیم بگیرند. خب آن چیزهایی که خوش، خوش که هیچی. بقیه یک مسیر اختلافی شما دارید. ببینید نظرهاتون با هم مختلف می شود سر مسافرت رفتن، سر مهمانی رفتن، مهمان دادن، خرید، رنگها با بچه ها، چه جوری برخورد بکنیم. چه جوری تربیت بکنیم. چی بخوریم چی نخوریم. اینها اختلاف پیش می آید دیگر چون موجود مختار هست. این اختلاف ها طوری خدا طراحی کرده که اگر شما باهاش درست برخورد کنی اختلاف های بین زن و شوهر انسان را شبیه به خدا می کند. اختلاف بین زن و شوهر، پدر ومادر و فرزندت انسان ها مشکلات و سختی ها هم همین طور است.
مکانیزش را قبلاً توضیح مفصل دادم. سختی ها می آید در ما تولید چی می کند؟ تولید اسم می کند. مثلاً گفتم اگر کسی می آید در حق ما بدی می کند شما باید برخورد درست بکنید اگر عفو کردی در تو شباهت به خدا تولید می کند و اسم عفو می گیری و اگر مغفرت کردی اسم غفور می گیری. درست شد.
در روایت داریم و حدیث داریم هیچ وقت انسان کسی را که بهش ظلم کرده نمی بخشد. مگر اینکه به عزتش افزوده بشود. این قاعده است.
همان طور که H2o می شود چی؟ آب یا 22 ،4تا می شود. در نظام روحی هم خدا فرمول گذاشته می گوید هر وقت کسی در حق شما بدی کرد ظلمی کرد به جای انتقام اگر نبخشیدش. خدا به تو عزت دنیا و آخرت می دهد. اینها یادتان نرود.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: من چند تا چیز را قسم می خورم به خدا که درست و همین طور اتفاق می افتد. 1- اینکه هیچ مالی یا بخشش کم نمی شود: نه زکات نه بخشش، زکات واجبات را می گویند مثل خمس و ... و بخشش هم انفاق های مستحبی. امام صادق (علیه السلام) می گوید من قسم می خورم که هیچ وقت هیچ مالی با بخشش کم نمی شود. چون وقتی شما خارجش می کنید فرمود من بین 1 تا 700 برابر بهت عوض می دهم در همین دنیا غیر از سود آخرتی اش. خب وقتی خدا تضمین کرده همان طور که من تضمین کردم H2+O آب می شود. همین جوری هم تضمین کردم که اگر یک نفر از مالش خروج بدهد بیرون مصرف بکند، کافر هم باشد فرقی نمی کند. این را دقت کنید. یک آدم کافر مشروب خوره، بی نماز، بی خداست ولی وقتی آدم بخشنده ای هست خدا می گوید من بهش سود می رسانم. همان طوری که فرمود اگر یک کافری مهربان باشد، یک خانواده ای کافر باشند اما دلشان به هم نرم و مهربان باشد. خداوند می گوید من حتماً به این خانواده کافر برکت می دهم. مثل ریاضیات عالم و اگر یک خانواده ای مومن باشند ظاهراً حزب الهی، مومن و مذهبی باشند ولی بداخلاق باشند و درشان هی اختلاف و غرغر و نق باشد و خداوند می گوید من حتماً برکت را از بینشان برمی دارم. اینها هم سنت الهی است دیگر. همان 2 چهار تا را گذاشته این هم خودش گذاشت در نظام خلقت. اثرش را می گذارد.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: هیچ مالی با بخشش کم نمی شود. دیگر چی! 2- هیچ کس با بخشیدن ذلیل نمی شود. حتماً اگر کسی ببخشد و دیگری را عفو بکند هی مچ نگیرد، هی انتقام نگیرد، کینه را بگذار کنار، حتماً در زندگیش عزت زیاد می شود، عزت دنیا و عزت آخرت.
پس اگر من چیزهایی دارم که شادی دارم برام، هیچی خوشحالی، ولی اگر چیزهایی بود که بد بود در زندگی من دو تاست. یا این بدی ها را خودم ایجاد کردم در اثر چی! سهل انگاری بیدقتی، بیاطلاعاتی ندانم کاری هوای نفس ایجاد کردم. خدا می گوید که ببین غصه نخور اگر شکست داد به واسطه اشتباهات خودت بود. اگر غصه نخوردی من آن شکست های خودت که در اثر اشتباهات خودت مرتکب شدی، مریض شدی حالا. سرطان گرفتی، شکست اقتصادی خوردی، ضرر کردی، غصه نخور به جاش من می آیم بلاهایی که دارد سرت می آید. این دردهایی که داری می کشی، بی احتیاطی کردی تصادف کردی . اینها را کفاره گناهانت می ذارم. پس سود دارد یا ندارد؟ سود دارد. پس چیزی از دست نرفت، می شود از همین اشتباه همین حماقتی که کردیم از همین تصادفی که کردیم از همین رنجی که خودمان برای خودمان درست کردیم. می شود یک چیز خوب ازدرش درآورد. حداقل کفاره گناهانت، این یک..... غم های آخرتی هم کم می شود. یا نه این مصیبتی که در زندگی پیش آمده خودت برای خودت ایجاد نکردی، بابات ایجاد کرده، مادرت ایجاد کرده، همسرت ایجاد کرده، فرزندت رفته درد سرت درست کرده برات، نه در خیابان رفتی یک آدم بی احتیاط زد به تو و تصادف کردی. تو که مقصر نبودی. یک کسی بهت زد. یا نه کسی مالت را خورد. حاکم های کشور یک جایی ظلم کردن و مصیبتی به زندگی مردم وارد شد. می فرماید این مصائب زمینه ای است که تو شبیه من شوی. عفو، صبر، استقامت، ستاریت، حلم، اسم های خداست دیگر. هم کفاره گناهانت هم درجات آخرتی است، پس ما آیا چیزی را از دست دادیم یا ندادیم؟ ندادیم.
پس سیستم قضا و قدر الهی، سیستم های قضا و قدر الهی کار خودش را می کند، یکسری چیزها هست که مشخصه دست من نیست. آقا هر کس در تهران زندگی کند درصدی از سرب و آلودگی هوا را باید استنشاق کند. به طور طبیعی سطح سرطان در این شهر چی می شود؟ بالا میرود. یک سوم عمر مردم تهرات در ترافیک تلف می شود. قدر دیگر. اینها قدر و قضاش است با هم. حالا که انتخاب کردی در شهر تهران زندگی کنی، انتخاب قدرهایی دارد که خود به خود این قدرها منجر به چی می شود؟ قضاها و نتایجی در تهران می شود.
شما برو در شمال زندگی کن. یک جای خوش آب و هوا، خب بله اینجا چون خوش آب و هواست. قدرش این هست که اکسیژن سالم استنشاق می کنی، عمرت طولانی تر می شود. تو رفتی انتخاب کردی در فضای دیگر زندگی کنی رفتی اروپا زندگی کردی، اروپا اساساً اکسیژن بخش فطری و عقلی ندارد. اکسیژن های بخش حیوانی اش خیلی عالیه. تنفس های بخش زندگی اش عالی، تنفس های بخش هوشی اش خوبه ولی عقلی اش ضعیف است. بخش فوق عقلانی که اصلاً گداست، منطقه گدانشین است آمریکا و اروپا، آنجا اکسیژن گیر نمی آید. وقتی رفتی جایی که اکسیژن گیر نمی آید مثل بالای کوه با خودت کپسول اکسیژن می بری خب آنجا کپسول اکسیژن استفاده می کنی یا نمی بری خفه می شوی. یعنی روزبه روز از نظر فوق عقلانی شخص لاغرتر و لاغرتر و لاغرتر می شود تا بخش فوق عقلانیش هم چی شود؟ می میرد. مگر اینکه در آن فضا با خودش اکسیژن فطری ایجاد کند آنجا یا با خودش ببرد. درست شد چه جوری شد! خیلی ریاضی و کاملاً ریاضی است.
پس خدا می گوید در تصمیمات و درست بگیر بیا با حدود من آشنا شود با ریاضیات، قوانین خوشبختی و سعادت، در زمینه ازدواج، تربیت فرزند مسائل اقتصادی، مسائل اجتماعی، مسائل سیاسی، مسائل فرهنگی، مسائل مختلف آشنا شوید. خب حالا وقتی که آشنا شدی با این قواعد درست که رفتار کنی نتیجه چی می گیری؟ نتیجه درست می گیری. اگر هم مشکلی از بیرون برات پیش آمد باز هم غصه ندارد. چون تو تصمیم داشتی یک مسیر خوبی را بری. می گویی آقا من که انتخاب کردم. من رفتم گفتم این پسر مذهبی تحقیق کردیم گفتند خانوادهاش خوب، بعد هم گفتند خوش اخلاقاً و حالا با آن کردم می بینیم یک آدم وحشتناکی. چی می دانستم. من که تحقیقاتم را کرده بودم خب در تحقیقات را کردی مسیر و درست رفتی اجرش را هم می بری. حالا طرف پوک درآمد یا نه خیلی هم خوب بود. ولی این چون اختیار دارد بعد از یک مدتی یک انتخاباتی می کند که آن انتخاب شوهر را یواش یواش خراب می کند. زن را یواش یواش خراب می کند، از اول که بد نبود که خیلی خوب الان حالا در اثر انتخاب یک کسی دیگر در اثر کسی که از بیروت بهت تحمیل شده، شوهرت این جوری در آمد. بچه را خوب تریبت کردی ولی این بچه مختار یک وقت می بینی می رود در فضای دانشگاه استاد بد پیدا کرده رفیق های ناباب پیدا کرده، زدن به قول امروزی ها شَل و پَلش کردن. این دیگر دست تو که نیست دیگر این اتفاقی که برای تو چی! افتاده با آن درست برخورد کن هم کفاره گناهان است هم چی! امتحانت و هم که اجر آخرتی می بری.
پس ببینید همه چی در نظام قضا و در درست از کار در می آید. اگر یک کسی به این سیستم ایمان بیاورد آرام، غصه نمی خورد، نمی گوید آخ چرا این جوری شد چرا بابام مُرد، بابام سکته کرد، سرطان گرفت؟، در سیستم عالم همه چی قضا و قدر، طراحی شده، بله طراحی شده اگر یک کسی سرعت زیادی رفت چی می شود؟ تصادف می کند. معلوم اگر بابایی که من خیلی دوستش دارم، عاشقش بره سوار یک ماشینی بشود بعد راننده خوابش هم ببره تصادف بکند ممکن است سر بابای من هم یک بلایی بیاد. حالا آمد. نه دستِ من بوده، نه دست بابام بوده بالاخره قضا و قدر، خب حالا الان پیش آمد چه اتفاقی می افتد. خب پیش آمد بابای من کجا می رود؟. آن کسی که فوت کرد کجا می رود؟ می رود از یک رحمت و لذتی که یک درصدی که در دنیاست اگر بوده باشد می رود در یک رحمت 99 درصد براش بد می شود یا براش خوب میشود؟ خوب می شود. من چی! من هم به واسطه فقدان آن کفاره گناهانم می شود. اجر می برم به واسطه صبر و رضای و قضای الهی اجر می برم و به خدا نزدیک می شوم. پس هیچ کس این وسط نباخت. یک فشار عاطفی می آید بخاطر دلتنگی که آن هم بعداً هم بهش ملحق می شوی و بعدا هم جبران می شود، این فشار عاطفی هم تو را چکار می کند؟ می سازد.
خدا می گوید من هیچ وقت به هیچ بنده ای فشار عاطفی نمیارم. فقدان عاطفی براش ایجاد نمی کنم مگر اینکه یک حجم عظیمی از عاطفه اول کنارش می زارم. می گویم ببین اگر من یک کاسه آب از این اقیانوس برداشتم چیزی از اقیانوس کم نمی شود. می گوید من عشق خودم را بهت دادم. عشق اهل بیت را بهت دادم، عشق خانواده آسمانی را بهت دادم، آسمان عاشق تو هستند. تو هم عاشق آنها باش. با این عشق شما اگر در را روابط عاطفی زمینی تان اگر یک خللی ایجاد شد کسی دیگر افسرده نمی شود. اگر کسی باباش را از دست داد، شوهرش یا زنش را از دست داد بچه اش از دست داد. اینها به افسردگی کشیده شد اینها، معلومِ هیچ وقت بخش انسانی اش فعال نبوده که بتواند عاطفه بگیرد وگرنه وصل بوده می توانسته عاطفه دریافت کند. اذیت نمی شود وقتی شما به کانون عشق و عاطفه وصلی، همه اش را داری، بالاترش را داری چرا با فقدان یک نفر بگویی من دیگر بدبخت شدم، من دیگر بیچاره شدم، من دیگر هیچ کسی را ندارم، بعد از تو من باید بمیرم، هیچ وقت یک مومن این حرف را یک انسان هیچ وقت این حرف را نمی زند چون ثروت دارد. اگر ثروت نداشتی بله درست بود.
خدا می گوید من چی را از تو گرفتم که بهترش را به تو ندادم و بهترش را نداشته باشی. همیشه بهت دادم بهترش را. پس غصه برای چی می خوری، مگر این زینب کبری نیست. چون عواطف مومنین همیشه قاعده اش را گفتیم. همیشه وقتی یک نفر مومن تر می شود عشق و عاطفه اش همیشه بیشتر است. پیغمبر فرمود دیگر: هر چقدر شخص به خدا نزدیک تر می شود عواطفش بیشتر است. لذا هیچ وقت مومنین آنقدر که عاشق همسرشان هستند. غیر مومنین آنقدر نمی توانند عشق بورزند.
شما نگاه کنید سیدالشهداء یک شب رباب و سکینه پیشش نیستند. یک شب رباب و سکینه پیشش نبودند. شعر می گوید در فراق رباب و سکینه که ای خدا این شب طولانی است که رباب و سکینه پیشم نیستند. انگار که این شب هرگز به پایان نمی رسد. عواطفشون خیلی شدید مومنین. دلتنگی هاشون خیلی بیشتر از افراد فاسق و طبیعت گراست. عشق هاشون خیلی تندتر و آتشی تر حتی به موجودات زمینی ها، حالا شما نگاه کن این شخص بیشتر آسیب می بیند. یا فاسق و فاجره. مومن بیشتر آسیب می بیند. از نظر عاطفی ولی چون مومن وصل به کانون عاطفه و عشق هست درست است اینجا آسیب دیده چون بالاترش را دارد و فرو نمی ریزد. می گوید «إنّا للهِ وَ إنّا إلَیهِ راجِعُون» سرپاست. نه اینکه بی عاطفه است، بی خیال، چون عشق برتر دارد به یک جایی وصل است. وقتی وصل نبودی شکست می خوری.
پس چون سیستم قضا و قدری هست به هیچ وجه ما آسیبی به معنای واقعی نمی بینیم هر چی قرار بشود، بشود. چیکار دارم می خواهد چی بشود. اگر از یک چیزی هم اضطراب داری، می توانی صدقه هم بدهی صدقه بده و جلوش را بگیر. می توانی صدقه بده، دعا بکن. ما دعای طول عمر داریم دیگر.
یک کسی آمد پیش حضرت گفتش که آقا من همه فامیل هایم دارند می میرند، ترس ورم داشته، گفت ترس چی برت داشته، گفت می ترسم خودم هم بمیرم، گفتن حالا تو طول عمر را دوست داری؟ گفت خب باشد این دعا را بخوان طول عمر بگیری، آقا این هر روز این دعا را می خواند. (این دعا در مقاتیح هم هست) می خواند و عمر می کرد دیگر. این هی عمرش طول کشید و زنش مُرد، ، باباش مُرد، و مادرش مُرد، عمو مُرد، دایی مُرد، این هم همین جوری می خواند و همین جوری می ماند. بچه هاشون مُرد (یاد یکی از همساهایمان افتادم. دیدم سرو صدا دارد می آید رفتیم گفتن آقای فلانی دارد می میرد، همه هم غصه. بچه ها آمده بودند بالا سرش، یکیشون داد و بیداد کرد که دکتر جواب کرد و این دارد می میرد. هیچی دیگر نفس های آخرش بود و دیگر فکر مراسم دفن و کفن این چیزها بودند. یک موقع دیدم فردا هنوز حاج آقا هم زنده است و زنده است. بچه ها بعدها مردند. و این حاج آقا بود هنوز هم زنده است) می خواهم بگویم که آقا این دعاها را خواند بعد دید اذیت شد، پیر شده بود، عمر طولانی هی مرگ ومیر دیده بود از اطرافیان این مرد اون مُرد، غصه، فرسودگی. رفت پیش یکی از ائمه، سه تا امام هم بعد از آن امام به شهادت رسیدند. این رفت خدمت امام چهارمی و پنجمی گفتش که آقا من خیلی خسته شدم. آقا فرمود دعات قطع کن. دعات قطع کن.
اینکه در روایت داریم: دعا قضای قطعی را برطرف می کند، صدقه قضای قطعی را برطرف میکند. همین است. آقا فرمودند: این عروس این خانم و آقا این عروس و داماد، این عروس میمیرد بعد دیدند نه عروس هم نمُرد. گفتن چیکار کردی؟ عروس خانم گفت من صدقه دادم. گفتند آهان صدقه داده وگرنه قرار بود بمیرد. دعا این کار را می کند.
دعا یک موقعی برطرف می کند قضای قطعی را. حالا زور دعات بیشتر بود رسید به قضا صدقه ات بیشتر بود رسید که رسید، نرسید هم نرسید. قدر آن طرف چی بوده؟ قوی تر بوده که دعا کردید بالاخره نرسیده. این همه مردم و ده ها میلیون برای امام دعا کردند. بااخلاص و گریه ولی زور کدام طرف بیشتر شد؟ آن طرف. باید آن طرف اتفاق بیفتد. پس ما وسایل دیگر هم داریم، دعا داریم، ذکر داریم، ما طول جنگ بچه ها از صلوات استفاده کردن، از اذکار استفاده کردن. اینها استفاده می کردند و می شد. معجزاتی که در طول جنگ اتفاق افتاد با این اذکار اتفاق افتاد؛ یعنی قدرها و قضاها چی می شد؟ تغییر می کرد. این واقعیت است. پیروزی ما در دفاع مقدس با قضا و قدرهای طبیعی که دشمن ها حساب کرده بودند اصلاً ماندن این سی و شش سال انقلاب ما با قضا و قدرهای طبیعی امکان پذیر نبوده از بالا مردم جذب گرفتن قدرت و حالا غلبه می کنند به قضا و قدرهای طبیعی دشمنان مان.
خدا رحمت کند یکی از فرماندهان ما (نمی دانم این داستان رااینجا براتون گفتم یا نه) من هفده سالم بود. تخریب چی بودم. درواحد اطلاعات عملیات باید می رفتم جلوی این بچه های اطلاعات عملیات برای شناسایی شبهای قبل از عملیات، بعد باید می رفتیم میدان های را من باز می کردم جلوی اینها می رفتم که اینها را مین نرن بعد اینها شناسایی میکردند کدام مسیر بدرد عملیات می خورد. یک موقع یکی از فرماندهان ما خوردیم به یک میدان مین در عراق یعنی در ایران هم نبودیم. گفت این میدان را باز کن برای من بعد از مین سنگرهای دشمن بود که من برم آنجا در سنگرها که چند نفر هستند، کجاها سنگرها قرار دارند چی کار بکنیم. من میدان را براش باز کردم با هم رسیدیم به آخرین میدانی که داشتم باز می کردم دیدم دو تا عرافی بالا سرم ایستادند حالا من اسلحه ام هم پایین روی زمین گذاشته بودن آن قسمت انفجاری مین را خاکی می کردم که منفجر نشود. حالا فکر کن در کار به این ظریفی در شب دارم کار می کنم دو تا گردن کلفت چشم تو چشم من ایستادند بالا سرم، من ترس ورم داشت می خواستم این را بزارم زمین اسلحه را بردارم که درگیر شوم یا اسیر می شدم یا می کشتن دیگر.
فرمانده مان گفت تو کارت را بکن نمی بیننت. من از فرمانده خیلی حساب می بردم، هفده سالم بود، گفت آنها ما را نمی بینند تو کارت را بکن. واقعاً ندیدن و رفتن. بعد ما کارهامون را هم کردیم با ترس و لرز. گفت حالا برو کنار سنگر، عراقی ها هم بودند آنجا گفت بشین اینجا تا من برم بیام. گفتم چی چی بشینم اینجا. عراقی هست اینجا. گفت: نمی بینند. گفتم که کورند تو بشین من می روم و میام. رفت و چادر سنگرها می زد کنار و عراقی ها را می شمرد، آمار میگرفت. من هم پلیپ بینی داشتم خسته بودم. 80، 70، 60، 90 ، 100 کیلومتر راه را پیاده می رفتیم. خوابم می آمد. دیگر این اواخر که می رفتیم شناسایی می خوابیدیم من تخت. خرخر هم می کردیم شدید. بعد آن وقت می آمد بیدارم می کرد (اینها را باور کنید دروغ ددارم میگم) بیدارم می کرد می گفت پاشو بریم. حالا تازه یک سیگار هم می کشید. آقا این از چه قضا و قدری استفاده می کرد. چی داشت این آدم؟ اینها شبیه افسانه است. شما اگر باور نکردید خیالی نیست. خیلی اتفاق ها افتاده که نمی دانند و باورش ههم نمی کنند.
خب «الإیمانُ» از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله): «الإِيمانُ بِالقَدَرِ يُذهِبُ الهَمَّ وَالحُزنَ».
اسم این فرمانده ما شیهد محمد راحت بود. این خاطره هم مال عملیات مسلم بن عقیل در منطقه سومر بود. آمار دقیق دادم که هر کس خواست پیگیری کند. می شود پیگیری کرد. پیامبر فرمود: «الإِيمانُ بِالقَدَرِ يُذهِبُ الهَمَّ وَالحُزنَ» ایمان به قدر الهی بیارید دیگر غم هاتون حزن هاتون دیگر از بین می رود. هم همّ هاتون را برطرف می کند. هم حزن هاتون. همّ با حزن فرقش چی؟ همّ آنجایی هست که ذهنتان درگیر است مسئله چی می شود چکار می کنید؟ درگیری ذهنی باهاش دارد که بالاخره این را چکارش بکنیم، فضای وجودی را می گیرد، حزن نه. حزن فقط یک غم همان خود غم هست. غم آنجاست که فضای دلگیری وجود دارد. یک دلگیری ای وجود دارد که بهش می گویند غم. ما فارسی بهش می گوییم اندوه. ابری شدن دل را بهش می گویند غم. وقتی دل چی بشود حالتش؟ ابری می شود بارش دارد. می خواهی بنیشنی گریه بکنی آن حالت را بهش می گویند. حزن یک جوره دیگر است. همّ چی؟ یعنی در ذهنت روحت درگیر یک مسئله است که نگرانی الان نگرانی داری براش، کنکور، غمزده نیستی که نتونی درس بخوانی ولی درس هم داری می خوانی شدید، 12 ساعت هم داری می خوانی ولی فضای ذهنت را چکار می کنی؟یک کار اقتصادی می خواهی بکنی نگرانت می کند. نگرانی داری. دقت می کنی. عزیزت رفته سفر نگرانی داری، یک مسابقه ورزشی هست نگرانی داری، تیمت ببره یا نبره، غمگین نیستی چون که امیدم داری که تیمت ببره شاید برد برنده شد ولی تا آخر این بازی که تمام بشود تو چی داری؟ همّ داری، نگرانی داری که آیا این می شود یا نمی شود.
حضرت فرمود: غصه نخورید. همّ هم نداشته باشید. هر چی که بخواهد بشود میشود. خب حالا هر چی که قرار بشود، میشود پس غصه ندارد. خب حالا من تلاشم را چیکار بکنم؟ تلاش بکنم یا نکنم؟
می گوید قشنگی این که تو غصه نخوری این هست که تو باید تلاش هایت را بکنی. چون پیروزی بخشی از، پیروزی به چی بستگی دارد؟ گفتیم که مشاعی یک قسمتش مربوط به کیه؟ مربوط به توست.
دو نفر در مقام مساوی. حدیث داریم. دو نفر در مقام مساوی می خواهند یک کاری را انجام بدهند. توجه کردید. یک نفر میاد قدرهای قشنگی را انتخاب می کند. کار قشنگ تر در می آید. یک نفر نه با اینکه قدرتشان یکی است. ولی آن یکی سهم کمتری گیرش می آید. چرا؟ چون قدرهای چی انتخاب کرده؟ ضعیف. امام صادق با یک کسی مشاعی یک زمینی را شریک بوند. حضرت بهش می گفتش که بیام این وضعیت را تقسیم کنیم که کدام قسمت از زمین مال کی باشد. این زمین یک قسمت خیلی عالی داشت یک قسمت خیلی پست داشت. مشاعی بود دیگر. معلوم نبود پستش مال امام صادق بود یا عالی. حالا آن اهل جادو جنبل و نمی دانم قمر در عقرب که مثلاً یک روزی باشد که می خواهند قرعه بندازند به اسم آن بیفتد بعد هم انداختن جای عالی افتاد به اسم امام صادق. گفت آقا من این همه معطل کردم که بیفتد به اسم ما چی شد افتاد؟ گفت من صبح صدقه داده بودم. کار می کند صدقه، صدقه بخشی از قدر، دعا بخشی از قدر است، پس یک کسی با قدر توانائی های شخصی اش به اضافه صدقه به اضافه دعای خودش به اضافه کی؟ دیگران. جمع می شود یک دفعه می بینی قدرتی شد، یک چیزی شد. یک کسی می بینی نه اعتقاد به قضا دارد، نه به قدر دارد نه دعا می خواند نه صدقه می دهد. می گوید خودم از پس کار برمیام، پس آن با توان کاری خودش می رود جلو. خیلی وقت ها موفق خیلی وقت ها هم موفق نیست.
پیغمبر فرمود: کسی که قضا و قدر را قبول دارد ایمان دارد به قدر الهی. غم ندارد. خدا وقتی که قدر می کند آن بالا قدر می کند به نفع ما می کند یا به ضرر ما؟؟ به نفع ماست. پس هیچ وقت به ضرر ما خدا قدر نمی کند. تلاش مان را می کنیم. هر چی که پیش آمد بالا هم یک تصمیم هایی که گرفته شده بود که به ما ربطی نداشت. نتیجه به نفع کی تمام می شود؟ همیشه به نفع ما. چون خدا صمد، بی نیاز، نمی خواهد ما را اذیت کند. مهربان. ارحم الراحمین. میلیاردها برابر بیشتر از خود ما، ما را دوست دارد. و ما را به بلندای ابدیت دوست دارد. پس اگر می آید در زندگی ما یک جاهایی دخالت می کند یک قدرهایی می گذارد یک تصمیم های اتفاق می افتد که دست ما نیست. هیچ وقت به ضرر ما تمام نمی شود. این به نفع کی؟ به نفع ماست.
تو دعا می کنی خدا می گوید نه. بهش ندید. نذر می کنی، نیاز می کنی، گوسفند می کشی خدا می گوید نه من می دانم به نفع این نیست. من می دانم این ضرر می کند بعداً می دانم پشیمان می شود بعداً همان چیزی که از من می خواهد می شود بلای جونش.
خب می گوید می دانم این جوری دیگر. پس دعا کردی باشد از من چیزی طلب داری که یا من در دنیا بهترش را میدهم یا میگذاریم برای آخرتت ذخیره. پس تو ضرر نکردی. پس دعات هم بی نتیجه نمانده. اگر دعا کردیم این همه نذر و نیاز کردیم چه فایده ای داشت. حرفِ بدیِ، حرفِ زشتیِ، در درگاه خدای کریم هیچ چیز بی نتیجه نیست. نگو این همه دعا کردیم، نه هر چی دعا کردی خدا می گوید طلبتو از من داری، حالا یا همین حاجتی که خواستی بهت می دهم که این پست ترین چیز که می توانم بهت بدم می دانم بعداً پشیمون می شوی می گویی کاش... گفته بود دیگر. گفته بود یکسال نذر و نیاز کردم به فلانی برسم، ده سال نذر و نیاز می کنم ازش جدا بشوم.
خیلی خب می دانم الان هم بهت بدم بعدش پیشمان می شوی. خب حالا تو این را می خواهی دیگر. بذاریم دست خدا خودش انتخاب کند. خیلی بهتره برای ما. بیشتر دوستمان دارد هم عالم تر هم حکیم تره. ما را هم به بلندای ابدیت دوست دارد. هم من را بیشتر از خودم دوست دارد. هم زن و بچه ام را هم خانواده ام بیشتر از خود من دوست دارد. خیر همه مان را هم می خواهد. خیر آخرت مان را هم می خواهد. پس می سپریم دست کی؟ دستِ خدا. هر چی دیگر پیش آمد غصه ای هم نداریم. من از چی بترسم دیگر الان. در یک سیستمی قرار دارم که هر اتفاقی بیفتد به ضرر من نیست، فقط یک جایی ترس دارد، و آن این است تصمیم بگیرم من برم جهنم آن خیلی بد. تصمیم بگیرم معصیت خدا را بکنم. معصیت خدا قدر معصیت قضای جهنم دارد. مثل اینکه قدر مشروب قضای سرطان دارد. قدر فست فود قضای سرطان دارد. خدا می گوید معصیت نکن چون شکلت را با بهشتی ها بهم می زند. شکلت را با فضای بهشت بهم می زند. این معصیت روحیه ات را خراب می کند. آخر وقتی که می خواهی متولد بشوی به بهشت دیگر نمی توانی از بهشت لذت ببری. ذائقه ات خراب می شود. پس معصیت نکن، گناه نکن. این خیلی خطرناک است. تنها جائی که آدم باید ترس برش دارد اینکه مبادا گناه بکند، مبادا خدایی نکرده با خدا و قدر الهی درگیر بشود. خوب نیست آدم با خدا لج و لجبازی کند. اگر خدا گفت این را این جوری رعایت کن بگو چشم. پوست کلفتی نکند انسان آقا این چیز حرام نخور این را ببین. چشم. به نفع توست. دیگر و چون سعادت جاودانه برای تو در نظر گرفتم. اینها ضررِ. وقتی به یک مادر می گویند زیراشعه نرو برای بچه ضرر دارد، فلان قرص را نخور فلان غذا را نخور، برای بچه ضرر دارد، باید ناراحت شود؟ خب رعایت می کند دیگر چون می داند برای بچه ضرر دارد. می گویند آقا خودت هم جنینی هستی در رحم دنیا یک سلسله چیزها برات چی؟ ضرر دارد. اینها را انجام نده دیگر. من که بد تو را نمی خواهم دیگر. حلالش را که برات گذاشتم سراغ حلالش برو. تو چرا اصرار داری یک کار حرام انجام بدهی. چرا اصرار داری حتماً معصیت بکنی. یک چیز حرام بخوری یک چیز حرام ببینی. خب حلال را برات گذاشتم دیگر. این را راعایت کن برسی به نتیجه. آنجا باید آدم بترسد. ولی بقیه جاها هر چی که قرار پیش بیاد خوشِ. ما ضرری نمی کنیم. هر چی که می خواهد پیش بیاید، هر اتفاقی می خواهد بیفتد، می خواهم ضرر کنم ورشکسته بشوم یا نشوم، ثروتمند بشوم، خوشبخت بشوم، اوضاع ام تلخ بشود، هر چی می خواهد بشود. مریض شوم، سالم شوم، فرقی نمی کند «الحمدُلله علی کل حال» تو هر حالی سپاس خدا. تو هر حالی شکر. د رهر کاری رضای الهی. راضیم به قضای تو، هر چی قضا بکنی به نفع من است. قطعاً ضرر من را نمی خواهی. به نفع من است. فوق العاده است.
«الإِيمانُ بِالقَدَرِ يُذهِبُ الهَمَّ وَالحَزَنَ؛ ایمان به قدر همّ و حزن را برطرف می کند». خب مقدماتش را گفتم. حدیثش را هم براتون خواندم که بفهمیم منظور از ایمان به قدر چی؟ انشاء الله جلسات بعد سراغ آیات و روایاتش بعد می رویم.
«والحمدُللهِ رَبِّ العالمینَ وَ صلّی اللهُ علی محمدٍ وَ آلِ مُحَمّد»