غم و شادی 22/1/94
اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشّیطانِ الرَّجیم/ بِسمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ/ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین»
سلام و صلوات و درود و رحمت و مغفرت و برکات الهی بر شما عزیزان.
هدیه به محضر مقدس حضرت زهرا (سلام الله علیها) صلوات بلند ختم بفرمائید.
بحثمان در مورد درمانهای اعتقادی غم بود که ایمان و عقاید انسان چگونه در برطرف شدن غمهای انسان مؤثر هست. بخش ایمان را توضیح دادیم، امروز می خواهیم در مورد همان ایمان و یقین خدمتتان مطالبی را عرض بکنیم. امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: «نِعمَ طارِدُ الهَمّ الیَقینُ» بهترین دور کننده غم یقین هست. یقین یعنی به حقیقت به ساختار خلقت.
یک مثال بزنم این مسئله خوب جا بیفتد. ببینید حالا فرض بفرمائید مردم صد سال پیش که با اسب این طرف و آن طرف می رفتند در آن زمان ناگهان، دفعی یک دفعه یک دانه ماشین آخرین سیستم هم پیداش بشود. (از این فیلم ها هست که نشان میدهد که طرف می رود به زمان آینده یا زمان گذشته) حالا فکر کنید از آینده یک ماشینی آمده، صدسال پیش از الان رفته آنجا. این با یک سرعتی مثلاً سر سام آور حرکت می کند. مردم آن زمان می توانند به این ماشین اعتماد کنند! وقتی با اسب می روند این ور و آن ور، می ترسند اصلاً سوارش شوند. چون نمی شناسند که چه طور حرکت می کند، یا حالا اصلاً یک هلکوپتر بیاد کسی می تواند سوارش بشود به هوا برود نه هیچکس سوارش نمی شود. یعنی از اتومبیل که با آن همه قدرتش که بیشتر از اسب هست و راحت تر است. یا هلکوپتر استفاده نمی کنند بخاطر اینکه اصلاً ماهیت اش را نمی شناسند، می ترسند به سمتش بروند. امّا چرا مردم الان راحت سوار اتومبیل می شوند. مثلاً سرعت 150، 160، 180 حتّی 200 تا هم من دیدم می روند. بچه ای کوچک سوار می شوند از نوزاد از بچه دو ساله، پنج ساله تا آدمهای بزرگتر، ترسی هم ندارند. چرا حاضر می شوند سوار هواپیما بشوند و بروند رو هوا! برای اینکه این سیستم را چی کار کردند؟؟ شناختنش. اعتماد دارند بهش و باورش کردن، وقتی باور می کند دیگر ترس ها می ریزد، اضطراب ها می ریزد و سوار هواپیما می شود و می رود آنهایی که باورشون بیشتره سوار سفینه های فضایی هم می شوند تا خارج از جوّ هم می روند و دیگر نمی ترسند.
ما یک "الله" کنارمون داریم که همه یک قدرت مطلق، دوست مان دارد و مهربان به ما «بِکُم لَرَئوفٌ رَحیمٌ» حکیم، کار عبث نمی کند. نیازی مطلقا به ما ندارد و بی نیاز مطلق است. ما را برای تشبه به خودش و مقام انسان کامل که انسان مثل الله می شود، خلق کرده. از همه اسماء و صفاتش در ما قرار داده تا ما شبیه خودش بشویم مثل خد شویم. این امکان فراهم کرده برای تک تک ما که در باشگاه دنیا شبیه به او شویم. متخصصین معصوم را هم برای ما فرستاه و ساختار دنیا را به گونه ای خلق کرده که ما اگر خوشی و راحتی و رفاه داشته باشیم که ازش بهره مند می شویم. اگر سختی مشکلات گرفتاری داشتیم، چه از ناحیه خود خدا، از ناحیه بندگان خدا، از ناحیه طبیعت، یا حتی از ناحیه خودمان در اثر اشتباهات خودمان، کوتاهی های خودمان سرمان بیاد، کفاره گناهانمان می شود. باعث تقویت ما می شود. همان مرحله حرکت ما باشگاه ما خواهد بود. درجات آخرتی برای ما خواهد داشت.
اگر ما این سیستم را باورش بکنیم، وقتی باورش کردیم، یقین کردیم به این سیستم آن موقع است که دیگر غمی برای کسی وجود ندارد. غمی وجود ندارد. یکی از علت هایی که ما غم زده می شویم، تعریف غلطی هست که ما از خومان داریم. غم یعنی چی اصلاً؟
غم یعنی حالت انقباظی که در اثر درکِ فقدانِ کمال در انسان ایجاد می شود. یعنی انسان چیزی را از دست می دهد. یا چیزی را ندارد اساساً. این را دقت کنید خوب. انسان چیزی را از دست می دهد یا چیزی را ندارد.
وقتی ما آمدیم طبق عادت خودمان را یک زن معنا کردیم یا یک مرد که این غلط بود، توضیح دادیم صدها هزار با در این جلسات که ما زن نیستیم و مرد هم نیستیم. زنانگی و مردانگی یک جنبه ای هست که در زمین به ما دادند موقعی که در زمین وارد شدیم، ما قبلاً پیش خدا زندگی می کردیم اینجا در زمین که زندگی نکردیم از زمین هم شروع نشدیم که از الله آمدیم آن نفخه ای که از الله آمده شبیهترین موجود به خدا که بهش می گویند "مَثَل الاعلی" یا نور محمّد (صلی الله علیه و آله) آن میاد به زمین به اشتراکی که زن و مرد نباید اسپرم و تخمک گذاشتن یعنی سلول تخم تعلق گرفته. حالا سلول تخم می خواهد زنانه باشد با مردانه باشد یا خنثی. فرقی نمی کند. حالا اینجا کسی هست که از شکم مادر میآید بیرون که حالا می خواهد گیاه باشد، حیوان باشد، که جنسیت دارد، زن و مرد باشد فرقی نمیکند که یک جنبه اللهی هم و الهی هم دارد. چون از بالا آمده و بهش تعلق گرفته.
حالا در رحم دنیا اگر توانست با توجه به ارتباطش با جنیسیتش خودش جنسیت ِدیگران با سطع کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی آن بخش فوق عقلانیاش فعال کرد یعنی رسید به «لا اله الا الله» رسید به عشق به الله انس به الله تشبه به خداوند تبارک و تعالی این دارد دقیقاً در رحم مادر از حالت نطفگی به سمت کمالات انسانی حقیقی و بهشت می رود و این به محض اینکه وفاتش حاصل بشود دقیقاً مثل یک جنینی که در رحم شبیه به شرایط بعدی خودش را پرورش داده متولد می شود. تولد سالم گفتیم شش تا تولد داریم دیگر..؟
یادتون نرفته که اینها را دو تا از تولدها بدرد می خورد از رحم دنیا. همان طور که از رحم مادر دو تا تولد بدرد می خورد چهارتاش بدرد نمی خورد. اینجا هم چیه! از رحم دنیا به ابدیت دو تاش بدرد می خورد: یکی تولد سالم یکی هم سالم قوی.
حالا ما در رحم دنیا یک مدتی هستیم اگر انسان زندگی کردیم نه زن یا مرد اگر به عنوان یک انسان زندگی کردیم که حالا یک بخش زنانگی و یک بخش مردانگی هم دارد و حالا نسبت به این نقش زنانگی اش یا مردانگی اش که بخشی از وجودش است، وظایفی دارد انجام می دهد. مرکبش است. دقت کنید. مرکبش است. کاملاً دقت کنید چی عرض می کنیم. مرکبی است وسیله ای هست زنانگی، مردانگی، شوهر بودن، مامان بودن، بابا بودن، نمی دانم عمه و خاله و دایی بودن، رئیس جمهور بودن، وزیر بودن، وکیل بودن، مالک بودن، ثروتمند بودن، فقیر بودند، هه اینها یک ابزار برای اینکه من آن تشبه به حق تعالی را پیدا بکنم. قدرت ها را پیدا بکنم، همه اش آزمایش همه اش وسیله است، همه اش تمرین: مریضی ام، نمی دانم سرطانم، نمی دانم مرگ و میر، تنهاییم، یا تنها نبودنم، خوشی هایم، شادی هام، غم هایم همه اش همین طور. یک ابزار است.
اگر این سیستم را من خوب باور کردم و باور کردم آدم هستم نه یک زن یا یک مرد، آن موقع که وقتی من می گویم یک انسان هستم که یک بخش زنانه دارم و یک بخش مردانه دارم، غمهای من دیگر زنانه و مردانه نیست. غمهای من غم های چی؟ انسانی است.
دقت کنید. که حالا خیلی خوب این انسان یک مرکبی هم دارد، بنام این بدن که این بدن یا زنانه است یا مردانه، برای خودش هم یک چیزهایی هم لازم دارد، مثلاً من یک اسبی دارم این اسبم مثلاً فرض بفرمایید نَره و یک ماده لازم دارد یا یک ماده است یک نَر نیاز دارد. نمی دانم استبل می خواهد، خانه می خواهد غذا می خواهد، بهش می دهم، از مو بهش نرسی من از راه نمی افتم می توانم به حرکتم ادامه بدهم تا ما تمرین نکنیم که بتوانیم خودمان را به عنوان یک انسان ببینیم. آن جوری که خدا ما را نگاه می کند و خلقتمون کرده یا نگیریم به خودمان نگاه بکنیم. هر چی خدا می گوید غصه نخوریم ما هی غصه می خوریم. نوع غصه هامون چی؟ یا شوهره یا زن که نداریم وقتی بدستش آوردیم در نداشتنش یک مصیبت در داشتنش صد تا مصیبت. حالا بدستش آوردیم حالا غم ها و غصه ها به داشتنش شروهع می شود. ما چرا؟ بچه نداریم یک مصیبت. می آوریم صد تا مصیبت. اتومبیل، زمین، خانه، مسافرت، خاله خاله بازی های این جوری.
می بینیم که نوع غم ها و نوع دغدغه های، نوع غصه های نوع شادی های آدم ها نوعاً حیوانی هست. نوعا مال کدام بخش؟ بخش جنسی و بدنی و حیوانی شان هست. غم های انسانی نیست. آن ده تا غمی که گفتیم قشنگ بود و همه شون تولید شادی می کنند. پس اینکه حضرت می گوید یقین بهترین طردکننده غم این است. انسان باور می کند زن نیست و مرد نیست. حالا اگر در بخش زنانگی اش یک مشکلی پیش آمد، در بخش مردانگی اش یک مشکلی پیش آمد. یکی یک سرطانی می گیرد یا مرد چون شخص اصلی خودش آسیب نمی بیند اصلاً. خداوند انسان را جوری خلق کرده که انسان خودش آسیب پذیر نیست، محکم. من منِ. یعنی آن منِ اصلی. منی که یک هیکل زنانه داریم، یا یک هیکل مردانه دارم، منی که چنین و چنان ام. خودم با همه معشوق ها هستم. یعنی آن چیزی که آرزوی منِ بهش برسم. کیه! گفتیم در بخش فوق عقل انسان آرزو دارم به چی برسد در بخش اصلی اش؟ الله. الله همیشه پیشم هست. خانواده آسمانی ام همیشه پیشم هستند. و این فرصتی که اینجا هست برای اینکه تلاشی است که برای اینکه من بتوانم به عشق ورزی و مهرورزی و ارتباط با خانواده آسمانی ام برسم. برای همین هم فقط سه تا عشق به رسیمت شناخته شد در مقابل عشق های دیگر. یعنی قرآن گفت اگر شما سه تا عشق داشته باشید انسانید. و اگر این سه تا عشق را نداشتید هر عشق دیگری داشته باشید. حیوان هستید. امّا اگر این سه تا عشق را داشتید و عشق های دیگر هم بود مال بخش های پائینی تان خیلی هم بهتر است. و هیچ اشکالی هم ندارد. آن سه تا عشق اصلی چی بود؟ بگویید: الله، خانواده آسمانی، و چی! جهاد.
این سه تا عشق در راس است. چون فقط این سه تا عشق شما را جاودانه می کند به حیات بی نهایت می رساند. عشق های پائین وقتی که جدای از این سه تا عشق باشد انسان را اخلاد علی الأرض می کند. قرآن می گوید: یعنی هی می بردش در باتلاق زمین و لجن زمین و بیشتر گرفتارش می کند. روز به روز افسردهتر، غمگین تر، عصبانی تر، پژمرده تر، زودرنج تر، حساس تر... فقط بخاطر اینکه دائماً درگیر این بخشش ولی وقتی این بخش آزاد کردی خودت را، راحت کردی و این بخش و ضمن اینکه به رسمیت می شناسیم و احترام می گذاریم به نیازهایش هم توجه داریم. امّا حواست هست که تو به عنوان یک انسان عقده ای نداری. چیزی کم نداری. چون الله، خانواده آسمانیت کنارت هستند، داری با آنها زندگی می کنی. فرصت ارتباط عاشقانه رفت و آمد با آنها داری، مربوط به مردن نیست که آدم بمیرد و بعداً برود با الله انس بگیرد. همین جا الله در آغوشت هست.
وقتی پذیرفتی که انسانی، آن وقت می بینی که غصه هایت رنگ دیگری پیدا می کند. افسردگیها، مشکلات... اینها همه یک جور دیگر خواهد بود. رنگ، رنگ ابدی، جاودانه و انسانی پیدا می کند. لذا اگر این باور ما شد به عنوان یقین و خودمان را شناختیم. حالا الان بنده یکی زد به اتومبیل من خب چه اتفاقی افتاده! بخشی از مال من چی شده؟ آسیب دیده. این آسیب چی کار می کند؟ دو تا حالت دارد: یا من عصبانی می شوم. گفتیم در هر چیزی هم نار دارد هم نور دارد دیگر. یادتان نرفته. هم جهنم دارد هم نور دارد. من عصبانی می شوم، غصه می خورم، هم فشار قبرم را بالا می برم هم دنیایم تلخ می شود، هم آمادگی برخوردهای زشت و بد و عصبانی در خانواده و محیط دارم پیدا میکنم. چون می گویم به مالم چی شده؟ آسیب رسیده. آن وقت وقتی به مالم آسیب رسید، مالم را از فرزندم و همسرم بیشتر دوست دارم؛ چون می روم خانه سر آنها هم چی کار می کنم با آنها! داد می زنم، عصبانی می شوم،
خب علامت دوست داشتن حقیقی یک نفر این است که هیچ وقت بخاطر دنیا خاطرش را مکدر نکند. در آموزش های همسرم هم گفتیم زن و شوهر باید همدیگر را بیشتر از همدیگر دوست داشته باشند. اگر بیشتر از دنیا دوست داشتند دیگر اصلاً به هیچ وجه سر دنیا دعوا ندارند.. خب پیامبر فرمود:
«مَن بکی عَلَی الدّنیا دَخَلَ النّار» کسی که دنیا می تواند گریه اش بیندازد به خاطر امور دنیایی یعنی امور جنسی طبیعی، جمادی، گیاهی گریه می کند و ناراحت می شود. خودش را جهنمی کرده. پس این یک مسیر هست که من می توانم برم هم دنیایم خراب می شود هم چی را از دست دادم؟ یک موقع هم می گویم حادثه است اتفاق افتاده با خوشی رد می شویم با آرامش رد می شوم. حالا یک خسارت مالی ام به من خورد، درست فشار داد برای من، قرض دارد برای من ولی با آرامش تحملش می کنم این را چون غصه خوردن چیزی را تغییر نمی دهد. چون اگر عصبانی بشوم، غُر بزنم، دعوا بکنم، آن مصیبتی که وارد شده برطرف نمی شود.
قبلاً توضح دادیم که حزن مشکل را برطرف نمی کند. الان واسه چی غصه بخورم! وقتی که الان شاد هستم، آرامش دارم، می گویم خدا را شکر بالاخره یک چیزی آمد یک آسیبی به من رسید، درسته. دنیام سخت است، وقتی می گویم سختم است کدام بخشم سختی می کشد؟ بخش حیوانی ام بهش سختی وارد می شود. انسانی ام که آرامش دارد. خب چه اتفاقی می افتد؟ خدا خیر و برکت بهم می دهد. آرامش بهم می دهد، قدرتم بالاتر می رود، روح ام قوی تر می شود، درجات آخرتی پیدا می کنم، گناهی هم اگر کرده باشم، به واسطه این آسیب های مالی آمرزیده می شود. خب پس می توانم دومی را انتخاب کنم. چی می تواند به من قدرت بدهد که این موقع عصبانی نشم؟ اگر طلاقی اتفاق افتاد احساس پژمردگی نکنم چه برای خودم چه برای فرزندم یا برای هر کس. اگر سرطانی اتفاق اتف،اد اگر مرگ و میری اتفاق افتاد یا ورشکستگی اتفاق افتاد، آسیب مالی اتفاق افتاد، مریضی اتفاق افتاد چی باعث می شود که من عصبانی نشوم، ناراحت نشوم و غممگین نشوم. اینکه خودم را من بدن نبینم. زن نبینم، مرد نبینم، آن حادثه را درست ببرم در سیستم مترقی و پیشرفته خداوند و معناش بکنم، اینجاست که من می توانم از حادثه اوج بگیرم و بالا برم. وقتی اتفاقی افتاد ازش اوج بگیرم و بالا برم. می شود همان اسم چی که توضیح دادیم! اسم «مبدل» یعنی من آسیب ها، غصه ها، آلودگی ها، فحش هایی که بهم می دهند، ناراحتی هایی که برام ایجاد می کنند، غیبت هایی که از من می کنند، طلاقی که برام اتفاق افتاده، نیش هایی که می شنوم، هر چیز دیگری را تبدیلش می کنم به نور. پس از آن چی درآوردم! نور. بجای اینکه ازش نار دربیارمم. درست شد. این چی می خواهد که ما را آرام می کند؟ یقین یعنی باید مطمئن باش. این ور باورش بکنی سیستمی خداست. خدا می گوید من سیستم را همین جوری آفریدم. جور دیگر نگاه کنی خطاست. اگر جور دیگر نگاه کنی نمی توانی باهاش ارتباط برقرار کنی چون نمی توانی ارتباط بگیری الکی غصه می خوری.
الان اکثر قریب به اتفاق مردم غصه هاشون، غصه های توهمی، خیالی، وهمی، اصلاً غصه حقیقی نیست. یعنی اکثر مردم چون با بخش اصلی خودشان ارتباط برقرار نمی کنند. فقط با ظاهر خودشون و ظواهر دنیا ارتباط برقرار می کنند، ظاهر ما چی؟ همین جسم ماست. همان زنانگی ماست. همان مردانگی ماست. اکثر مردم دعواشون، غصه هاشون، شادی هاشون، بچه گانه و ظاهری هست. برای چیزهایی غصه می خورند که دون شأنشون و برای چیزهایی شاد می شوند که قیمتشان نیست. لذا می بینی حرص و جوش هست. شما می بینی 95 درصد طلاق ها همین طوری کارتونی است. بیخودی، دعوها، درگیریها، اختلاف ها، غصه ها همه اش برای این هست که درست به همدیگر و به خودمان نگاه نمی کنیم.
حضرت علی (علیه السلام) می فرماید:
«الرضا ثَمَرةٌ الیَقِین» رضایت یعنی اینکه انسان تا راضی شد دیگر غصه نداری. همین اینکه راضی شدی، دیگر غصه نداری. این ثمره چی! ثمره باور، ثمره یقین. اگر یقینت رفت بالا اینها هم در علم و یقین هم در رضا در هر دوش توضیح دادیم. عزیزان به همان مباحث مراجعه کنند. مباحث یقین و هم مباحث رضا. اگر این بیاد دیگر انسان آرامش دارد. دیگر جنگ اعصاب ندارد دیگر آسیب ها، فقدان ها، از دست رفتنها، غصه دارش نمی کند. می فهمد یک چیززی از دستش رفت. میفهمد یک چیزی کم دارد. می فهمد بعضیها دارند و من ندارم. یا خیلیها دارند و من ندارم ولی این نداشتن می شود داشتن.
دقت کنید چی دارم می گویم: نداشتن می شود چی؟ می شود ذخیره، می شود داشتن. دقیقاً مثل کسی هست که دو میلیارد تومن پول دارد. یک میلیاردش یک دفعه ازش بگیرند ببرند بزارند در بانک براش ذخیره کنند سودش هم بیاد روش، ناراحت می شود! ظاهراً یک میلیاردش ازش کنده شد. ناراحت می شود یا نمی شود! آرامش دارد چون مطمئن سرمایه اش از دست نرفته. مطمئن یقین دارد که سرمایه اش از دست نرفته. وقتی سرمایه از دست نرفت من غصه چی رو بخورم. بله بقیه دارند با دو میلیارد زندگی می کنند. من دارم با چی زندگی می کنم؟ یک میلیارد ولی یک میلیارد من کجاست؟ دارد سود می رود رویش. ذخیره شده برام و دارم برام بهتر می شود. کی ناراحت این جوری؟ هیچ کس. ولی ما باید این را باور کنیم تا باورش نکنیم این سیستم خدا را، خدا می گوید همین جوری خلقش کردم. اگر کسی این سیستم را باور کرد دیگر با خدا هماهنگ می شود. دیگر می افتد با رضا با شادی با خدا هم دیگر مشکل پیدا نمی کند.
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
انسان دیگر در صلخ در سازش با خدا و خانواده آسمانیاش، عالم یک حرکت را به قدرت رو به تشبه به حق تعالی و روزبه روز شادتر و آرامتر میرسد. ولی اگر این باور نکردی، ایمان نیاوردی به حقیقت این نظام، الکی برای چیزهایی که بعداً به نفع توست غصه می خوری. مثل بچه ای که الان حواسش نیست می گویی بده این پول برات ذخیره کنم. آن فقط چی رو می بیند؟ می بیند پول ازش گرفته شده.
دیدید بابا ننه های بی رحم عیدی های را می قاپند. بچه ها را می زنند. دیشب یک بچه کوچولویتت بود دو سه ساله، بهش گفتم عیدهات کو؟ گفت گم شد. ولی به نفع بچه و پدر و مادر برای خود او ذخیره ای می کنند. الان شاید ناراحت ولی بعداً بهش می دهند و خوشحال می شود.
در روایت داریم خداوند وقتی مؤمن می رود تا قیامت آنقدر بهش می دهد که بعد می گوید اینها برای چی؟ خدایا نه این مقام ها را طی کردم و نه این کارها را کردم. می گوید این بخاطر آن بلاهایی بود که تو در دنیا داشتی، فقر داشتی، گرفتاری داشتی.
امام صادق می فرماید در آن لحظه می گوید ای کاش در دنیا خدا من را با قیچی تکه تکه می کرد... بعد دوباره یک مقامات دیگر و یک درجات عالی و یک چیزهایی بالایی بهش می دهند. می گوید این برای چی؟ می گوید برای دعاهایی بوده که هر وقت گفتی یا الله ما اجابت نکردیم. گفتی این شوهر را می خواهم ندادیم. گفتی یک کیسه پول بنداز پایین ندادیم. و به تعداد هر چی گفتی و ما گوش نکردیم. چون ما کرییم و به تعداد یا الله هایی که گفتی دستت را بردی بالا ما بهت چی می دهیم؟ جزایش هم بهت می دهیم. امام (علیه السلام) می گوید: مؤمن می گوید ای کاش هیچ کدام از دعاهایمان خدا اجابت نمی کرد. چه آنهایی که داد بهم برام دردسر شد آنهایی که داد به هم تلخم شد. خب انسان وقتی یقین دارد دیگر با این خدا هیچ وقت مشکلی با این سیستم هیچ وقت مشکلی ندارد. ما در این سیستم بی صاحب نیستیم. ربّ داریم، الله داریم، صاحب داریم، خانواده آسمانی داریم، گُم نیستیم، ول نیستیم، تنها نیستم که اگر شوهره مرد، زنم مرد یا طلاق گرفت من بگویم حالا من تنها شدم بله بخش حیوانی ام این جوری هست. حالا بهش برسم بعدا سر حوصله ولی تنها نیستم. اصلاً تنها نیستم. اصلاً تنها آفریده نشدم. تنها هم هیچ وقت نیستم، من کی ام! آن که جنس نیست، زن نیست، مرد هم نیست، اونی که انسان از جنس خداست. کاملاً دقت کنید.
حالا ببینید چقدر حضرت قشنگ می فرماید. می فرماید که « ما مِن مؤمنٍ إلاّ و قد جَعلَ اللّه ُ لَهُ مِن إيمانِهِ اُنْسا يَسكُنُ إليهِ» به به. هیچ مؤمنی نیست مگر خداوند از همان ایمانش یک مایه انس آرامش قرار می دهد. کنارش آرامی می گیرد. از همان ایمان خودش به شرطی که ایمان باشد « حتّى لو كانَ على قُلّةِ جَبلٍ لَم يَسْتَوحِشْ » می فرماید اگر برود در یک قله کوهی تنها باشد آنقدر این ایمان بهش آرامش می دهد هیچ وقت احساس نیاز به یک آدم بی دین یک آدمی که مخالف اوست یک آدمی که دشمن اوست احساس نیاز نمی کند که برود تنهائی اش پر کند. با یک جفت نامناسب برود تنهائی اش برود پر کند، رفیق نامناسب، همسایه نامناسب، شوهر نامناسب، زن نامناسب، فامیل نامناسب، شریک نامناسب، اصلاً نمی رود، چرا؟ چون ایمانش بهش انس می دهد. اگر هم قرار شد به کسی انس بگیرد از کسی با کسی انس می گیرد که این انس او را از بخش فوق عقلانی و ارتباط با خدا و خانواده آسمانی دور نکند و الا خیلی آدم ها هستند که آدم می تواند با آنها ارتباط برقرار بکند، پیوند برقراربکند ولی این پیوند ما را از الله، ارتباطات فوق عقلانی چی کار می کند؟ جدا می کند و همین باعث غم و غصه می شود. ارتباطات غلط بیشتر غم و غصه برای ما می آورد تا آرامش و شادی بیاره. برای همین هم اکثر مردم از ارتباطات و پیوندهایشون بعد از یک مدت پیشمان می شوند. از انتخاب ها، ارتباطات، رفتارها و چینش های فکری شان، می گوید کاش از اول شروع نمی کردم از اول انتخاب نمی کردم.
خب خیلی زیباست این روایت از امام صادق (علیه السلام) می فرماید: مؤمن هیچ وقت تنهائیهایش او را دچار انحراف نمی کند. می گوید تنها بودم رفتم ماهواره گرفتم گذاشتم خونه خب می گوید تمام شد دیگر بیچاره کردی خودت را. تنها بودم گفتم برم در این شبکه های اجتماعی بگردم حالا یک چهارتا رفیقی، چیزی این تنهایی مال کدام بخش؟؟ بخش حیوانی اش برمیگردد. وگرنه انسان تنها نیست. آره مجبور شدم، مجبور شدم برم فلان جا. مجبور شدم بروم فلان جا زندگی کنم مجبور شدم با فلان کس رفاقت کنم، مجبور شدم برم ماهواره بگیرم تنها بودم حوصله ام سر می رفت، مجبور شدم برم شبکه های اجتماعی وارد بشوم آنجا هزار تا بلا سر خودم بیارم، سر همسرم، بچه هایمان .. اصلاً مومن این جوری نیست. مؤمن تنها نیست، مومن بی کس نیست. اگر احساس بی کسی کرد یعنی چی؟ دقیقاً مثل اینکه یک پدر و مادر با آبرو دارند با هم زندگی می کنند. بچه هاشون را هم تربیت کردند بعد پولم دارند، خونهشان هم همیشه پر از غذا است. همه چی هست و بعد بچه شون برود سر کوچه گوجه بدزد بخورد. آبروریزی نیست.
در خانمان چند کیلو گوجه بوده. خب تو همان خانه خودمان می خوردی حلالش. چرا دزدی کردی؟ خدا می گوید من که کنارتم، اهل بیتم کنارتند چرا نمی بینید ما را. همه قشنگی ایمان به این هست که تو باید به چیزی ایمان بیاوری که چشم ظاهرت نمی بیند و باید با کدام چشم ببینی؟ دل.
«الّذیِنَ یُومِنُونَ بِالغَیب» شرط اینکه تو بتوانی از آسمان کمک بگیری این هم که باورش کنی، قبلاً گفتم آسمان مثل یک زن باحیا می ماند که فقط روی محرم ها آن هم به تناسب محرمیتش ولی حجابش را باز می کند، پدر یک جور، مادر یک جور، دایی یک جور، عمو یک جور، همسر یک جور، یک زن کامل، و با حیا را درنظر بگیرید چه جوری با مرد ارتباط برقرار می کند. مطلقاً و آنهایی که محرم هستند بستگی به درجه دارد. غیب این جوری. غیب اینکه در ادبیات عرفانی ما خدا را به یک زن تشبیه می کنند، با گیسویش با لبش با نمی دانم چه وچه و چه... از همین جهت هست. ناز دارد دیگر.
یار بس نازک مزاج است و غیور
اگر میخواهی باهاش نزدیک بشوی باید محرم بشوی و باورش بکنی نمی شود من یک خدایی را که نمی شناسم قبولش ندارم بهش شک می کنم. اصلاً همین جوری... برای همین هم خیلی از دعاهای ما همین جوری است. به امام صادق عرض کردند چرا خیلی از دعاهای ما اجابت نمی شود؟ چون کسی را دعا می کنید که اصلاً شناختی ازش ندارید. حضرت می گوید: آن خدایی که دارید صداش می کنید، خدای ساخت ذهن خودتون، الله نیست.
الله را اگر کسی باورش کرد شروع شاد شدن، آرامش شدن اوست. شروع از بین رفتن اضطراب ها، حساسیت ها، خشونت ها، زودرنج ها، بدبینی ها، حسادت هاست.
الله را اگر کسی داشته باشد غصه هیچ چیزی را ندارد. سیدالشهداء در دعای عرفه عرض می کند: «ما ذا وجَدَ مَن فَقَدَک» چی پیدا کرده کسی که تو را گم کرد. ما الله را نداشته باشیم آسمان را نداشته باشیم چی داری؟ خب یکی الان الله را ندارد ،آسمان را ندارد، چی دارد؟ همه اش بخش حیوانی. ازدواج کرده، همسر دارد، بچه دارد، ویلا دارد، نمی دانم رئیس جمهور، نمی دانم وزیر، وکیل، سفیر همه اش بخش های حیوانی. هیچی از بخش های انسانی را ندارد. یعنی درواقع هیچی ندارد. دقت کنید الله همه چیز و اگر نبود تو فقط با توهمات سرو کار داری با یک مشت کمالات ظاهری سرو کار داری. نه اینکه یک چیزی داری هیچ چیزی نداری، یک حیوانی هست، مرکبت دلش خوشِ... مثل لیلی و مجنون، مجنون می کشید به لیلی که می خواست بره و سوار این شتر شد تا بره ولی شتر زایمان کرده بود. دلش پیش بچه اش بود. یک چند بار رفت و وسط راه حالی به حالی شد و شتر هم دید در حال خودش نیست. این ور آن ور برگشت پیش بچه اش. این بچه دارد این الان دلخوش دارد. من هیچی ندارم، من لیلی پیشم نیست، لیلی ندارم، مجنون هم دید نمی تواند با این شتر کنار بیاد از شتر پرید پایین و خودش را با پای شکسته رساند با پای شکست آدم بره میرسد. ولی با مرکبی که هزار تا هوس دارد، نمی رسد.
ما وقتی بچه هایمان را بد تربیت می کنیم که هوس باز باشند و فقط خودشان را به عنوان یک زن یا مرد بدانند اینها فقط کل آمال و آرزوهاشون این هست که یک تبلت داشته باشند، یک لب تاپ داشته باشند، یک دوچرخه داشته باشند، بزرگ شوند ماشین داشته باشند، خونشون این جوری باشد. همسر داشته باشند، خانه داشته باشند، همه اش صرف این کارایم، برای بچه برای خودمان بعد آن وقت فکر می کنیم اینها دارایی. من الان خوب زندگی کردم. می گوید خوب زندگی کردی یعنی چی؟ می گویی خوب الان ازدواج کردم، بچه دارم، من خانه دارم، من اتومبیل دارم، من ویلا دارم، من سفر خارجی رفتم، من الان وزیرم.... خب اینکه خوب نیست. اینها خودش می توان شیطان باشد و ما را چکار کند؟ هر چی بیشتر داشته باشی چی بشوی؟ کمتر داشته باشی در واقع... چی کمتر داشته باشی؟ الله، آسمان را، غیب را، بهشت را کمتر داشته باشی.
الان می خواهی وفات حاصل کنی از رحم مادرت، چی داری؟ از دنیا خارج بشوی بروی در برزخ چی داری؟ بخدا قسم بریم چند دقیقه در قبرهایی که خالی هست در بهشت زهرا چند دقیقه دراز بکشم. بگو حالا اگر من اینجا دراز بکشم و سنگ را بزارند و من اینجا باشم و ما وارد برزخ شده باشیم و چی داری؟ این چهل سال این پنجاه سال چی شده. تبدیل به چه کمالی شده؟ من واقعاً می توانم در فضایی که بی نهایت از دنیا زیباتر، کامل تر، جذاب تر و پیچیده تر بنام عالم برزخ عالم ملکوت یا همان عالم قبر، می توانم الان امکانات کافی دارم در آنجا زندگی کنم. دارم واقعاً یعنی این امکانات در روحم وجود دارد؟ این داشتن یا نداشتن خیلی با هم فرق دارد. «الفقر الغناء بَعدَ العرض الی الله» اینکه انسان فقیر باشد یا غنی کی معلوم می شود؟ موقعی که از این دنیا وفات کند و خارج بشود و تازه معلوم می شود این بنده خدا سی سال، پنجاه سال، توهم داشته بنده خدا توهم داشته که آدم موفقی توهّم داشته که چیزی دارد. توهم داشته که داشته رشد می کرده. رشداش همه مال کدام بخش بوده؟ بخش هایی که هیچ کدامش را نمی تواند با خودش در برزخ ببرد. هیچی اش را نمی تواند با خودش ببرد. ولی اگر کسی الله را پیدا کرد آن وقت می گوید بخش هایی دیگرات هم فعال باشد. آن هایی پات حساب می کنند. خیلی مهم. یک خانمی الله را دارد. حالا شوهر دار می شود می دهد به الله دیگر با شوهرش هم مشکل پیدا نمی کند.
یک آقایی زن داریش را دارد، الله را دارد و زن داریش به الله می دهد. خدا هم می گوید چون زن داریت را هم چون کمک به پیدا کردن من می کند و تقویت رابطه ات با من میکند به آن هم اجر می دهم. کارت،شغلت، شوخی ات، خنده ات، خوابیدنت، هم عبادت حساب می شود. ولی وقتی یک کسی از الله بریده، بخش «لا الله الا الله» خاموش است، فعال نیست. این آدم هر چقدر دارد رشد می کند، کدام بخش دارد رشد می کند و بدرد می خورد. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: مؤمن حقیقی امکان ندارد به آدم های بد جنس و ناباب گرایش پیدا کند. رفیق های بدجنس، فامیل های بدجنس، بدجنس که می گویم نه به آن معنا که یعنی بد. یعنی جنسش هم جنس شما نیست. فامیل فاسد، فامیل فاجر، فامیل غافل اصلاً اینجوری نیست. محتاج یک آدمی باشد که... گاهی وقت ها بعضی از خانم ها می آیند دخترخانم ها می آیند می گویند می خواستیم ازدواج کنیم ،می دانستیم مثلاً خانواده شان این جوری است. حالا من شوهر از کجا گیر بیارم. همین خوبه دیگر... بعد می رود در زندگی می بیند برای همین ما از چهارتا ازدواجمان سه تاش شکست می خودر. چرا؟ می گویند حالا بزار بریم با همین هم ازدواج بکنیم دیگر. برای خیلی از افراد ازدواج کردن مهم نه زندگی کردن نه درست زندگی کردن. حالا ازدواج صورت بگیرد. این اصلاً فایده ندارد. ممکن نیست یک مؤمن گرایش به چی پیدا کند غیر مؤمن پیدا بکند. ایمان اگر داشته باشیم امکان ندارد برای دخترش یا پسرش برود یک آدم نامناسب انتخاب کند. حالا یک موقع هست دختر و پسر اختیارشون دست من از پسشون هم برنمیام. خودش خواسته انتخاب کند. حالا او یک بحث دیگر است. ولی من هرگز آنجایی که در حوزه اختیار خودم هست، نمی روم برای خودم دوست و آشنا و فرزندم یک ارتباط ناجنس انتخب کنم. مکان بد، خانه بد، همسایه بد، نمی دانم سفر نامناسب، یا یک کشوری پاشم بروم که نتوانم ایمانم را حفظ بکنم. آنجا یک فضایی ایجاد کنم که نمی توانم دینم را ارتباطم را با الله حفظ بکنم. غلطه. پس معلوم تو نمی خواهی آن ارتباط داشته باشی. مثلاً مثل ازدواج های مسخره ای هست که الان هم زیاد شده که خب ما الان با این دختر خانم ازدواج کردیم چون من دوره دکترا داریم ایشان اینجا بماند در ایران ما عقد کنیم ایشان اینجا بماند یا ما عروسی کنیم فردای عروسی آقا داماد کجاست؟ آمریکاست. چند وقت قرار بماند؟ شش سال. پس چه ازدواجی. اصلاً مرده. شور درس را ببرند که قراره یک زن و شوهر آنقدر از هم دور بشوند، چه درسی است! اصلاً می خواهم این درس نباشد. بیا رو یک کار کمتر یک پول کمتر درآمد کمتر، ولی انسان آدم زندگی کند. کنار خانواده اش کنار همسرش، کنار فرزندش، این درس مگر چقدر می ارزد که ما بخاطر این درس یک رشته بالاتر یک درجه بالاتر یک درآمد بالاتری بعداً داشته باشیم باید چند سال از هم دور باشیم. کدام منطق کدام عقل کدام شعور کدام ایمان این را تأئید می کند. ولی الان خیلی ها دارند همین جوری زندگی می کنند، یا برای شغل و درآمد و ... ما الان داریم دیگر، خانم باش من برم ژاپن من برم استرالیا کار کنم، چند سال سختی می کشیم ولی بعد راحت می شویم، رفتند که رفتند الان رفتن که رفتن... آنهایی که برگشتن بدرد زندگی نمی خورند. «إلّا قلیلٌ» مگر تعداد کمی شان، همین جانون خالی، نون و سبزی نون و پیاز اصلاً گرسنگی ولی کنار همدیگر چون در قاعده ازدواج گفتیم دیگر در مهارت ها سه تا مهارت ها اولی اش چیه که از همه کوتوله تر؟ اقتصاد دیگر. دومی که بزرگتر و مهمتر چیه؟ عشق، عاطفه،... و سومی که از همه مهم تر چیه؟ جاودانگی، ابدیت، ما می آیم بخاطر پول زندگی مان را خراب می کنیم چون می خواهیم وضعمون بهتر بشود. حالا بیایم فشار بد همه چی وارد بکنیم.
دعایی زیبا از حضرت علی (علیه السلام): «وَهَبَ لی فی یَومی یَقیناً توهمّ...» خدایا یک یقینی به من بده که به وسیله آن مصیبت ها و غم های آن برام آسان بشود. پس تو یوگا نمی خواهی هی برو قرص اعصاب بخور، قرص بخور فراموش بکنی نمی دانم بری روانپزشک هی بخوابوننت که یاد بره کی هستی. دیدی افراد که افسرده می شوند اولین کاری که می کنند چیه؟ می خوابند هی می گویند صبح تا شب بخوابیم که یادمون بره که مشکل داریم. نه مشکلات چیزی نیست که ازش بترسی یا بترسم. اینها هدیه خداست. مریضیم، این گرفتاریم که الان پیش آمده. تمرینی هست. من تو باشگاه هستم، هیچ کس از باشگاه فرار نمی کند، مردم پول می دند می روند در باشگاه قوی می شوند. می روند کتک می خورند که قوی شوند در باشگاه، وزینه می زنند تا قوی شوند. کی از باشگاه فرار می کند، برای چی من بخواهم هی فراموش کنم. چی رو بخواهم فراموش کنم؟؟ هر چی که خدا داده پاداش داده،شادی داده هر غمی همراهش چی دارد؟ بی نهایت شادی دارد. برای چی الان من ازش فرار کنم. بخواهم برم قرص بخورم که یادم بره چی هستم. نه تو یقینت را بالا ببر هی نمی خواهد بری قرص بخوری، موسیقی حرام گوش کنم چون می خواستم یادم بره سیگار بشکم نمی دانم مواد مخدّر مصرف کنیم شیشه بکشیم، کراک بکشم، این جوری دیگر. خیلی ها برای اینکه فرار کنند می روند این طرف آن طرف دیگر..... برای اینکه می خواهند یادشون بره. قرص بخوریم یادمون بره، شیشه بکشیم یادمون برود، کراک بزنیم یادمون برود، تریاک بکشیم یادمون برود، مشروب بخوریم یادمون برود، نمی دانم موسیقی گوش کنیم یادمون برود... اینها همه اش روش های شیطانی هست و هیچ وقت کسی این جوری چیزی یادش نرفته تا حالا هیچ کسی این جوری آرامش پیدا نکرده. اینها ممکن هست یک تسکینی بده ولی بعدش بدببت تر می کند آدم را. گرفتارتر می کند آدم را. تو درست راهت را پیدا کن. معصوم دارد به ما راه نشان می دهد چیکار کن. «هب لی» بده به من، ببخش به من، «هب لی» یعنی باید بخواهی از خدا، خدایا یقین به ما بده. خدایا ایمانمان را زیاد کن. خدایا دلمان را آرام کن. باید بخواهی. «هب لی یقیناً» این ذکر «یا وهاب» که پایین برنامه های بعضی ها نوشتم که نوشتن ما مشکلات اقتصادی داریم یک مقدار گره در کارمان خورده، این ذکر «یا وهاب» و یا «غنی» که نوشتم بگیر. 100 تا هر کدام این «وهاب» فقط برای دنیاتون نگید برای آخرتتان هم بگید. «غنی» بگید خدا روحاً بی نیاز کن یک طوری که دنیا نتواند من را گریه بیندازد آنقدر غنی باشم که وقتی ازم گرفتی کنده شود. با تو بد نشوم، رابطه ام با تو خراب نشود، دنیا را سیاه نبینم، دنیا نتواند من را به گریه بیندازد. این غرره است. «یا وهاب» بگویم آنها را بخواهیم چیزهایی جاودانه، حالا دنیاتم خواستی خواستی. بله پولتم بخواه، مادیاتم بخواه، همسرتم بخواه، خانه ات هم بخواه، اتومبیلت را هم بخواه، بخواهیم اشکالی ندارد. ما غیر از خدا و اهل بیت کسی را نداریم که ازشون دنیا بخواهیم. بخواهیم ولی مهمتر از همه چیه! خصوصیت های انسانی است. هی جذب کنیم برای شب اول قبر به بعد. حالا یک جنینی هم آمد خیلی کنده شد در رحم مادر شد پنج کیلو، ولی وقت که هنوز دست دارد نه پا دارد، چشم دارد والان هم موقع تولدش است به چه درد می خورد! پنج کیلو هم شده بدرد نمی خورد. آخه این تولدش وقتی وارد برزخ می شویم یک چیزهایی از ما می خواهند که داشته باشیم. اینها می شود دارایی، آن چیزی که تو را در بهشت توانا می کند، بتوانی از بهشتی که بی نهایت از اینجا زیباتر، کامل تر، و بزرگتر استفاده کنیم دارایی روحیت را، پس این را ببر بالا ایمانت، یقینت، اینها دارایی های حقیقی یک آدم هستند. یک انسان ولی وقتی که من خودم را یک حیوان معنا کردم می گویم به ایمان چه احتیاجی دارم! به احکام دینی چه احتیاجی دارم! به رساله چه احتیاجی دارم! به مرجع تقلید چه احتیاجی دارم! استاد اخلاق می خواهم چی کار، حالا ایمان داشتم یا نداشتم به چه درد می خورد. مهم این هست که من شوهر کنم، زن بگیرم، یک جایی خدمت بکنم، نمی دانم یک کاری بکنم یک پولی داشته باشم یک بچه ای داشته باشم این دارد خودش را غلط نگاه می کند وچون غلط نگاه می کند به دارایی به چشم بخش پایین نگاه می کند و نه به عنوان دارایی انسانی به خودش نگاه نمی کند «وهب لی فی یومی یقینا...» مصیبت های دنیا را برام آسانش کنی «واحزانها» و غم هایش را چه جوری!! «بشوقی علیک و رغبة فی ما اندک» چی جاش میزاریم که می توانیم این جوری قوی شویم! شوق به الله و رغبت به چیزهایی که پیش خداست. دعای روز چهارشنبه می گوییم چی؟ «عظم فی ما اندک رغبة» در روایت داریم علامت معرفت صحیح، این است که انسان به آن چیزی که نزد خداست رغبت پیدا می کند، می افتد به اینکه به به آن چیه نزد خداست؟ آن هم می خواهم، می افتد به رغبت، رغبت نداشتن به بهشت، رغبت نداشتن به بالاتر از بهشت. مال این هست که ما باوری نداریم. در بحث های بهشت عرض کردم آنقدر شوق بهشت آنقدر بهشت شوق آفرین که حضرت فرمود: «شوّق أنفسکم الی نعیم الجنة» تشویق کنید، مشتاق کنید به بهشت جایی که قراره إنشاءالله برید، جهنم که إنشاءالله ما را نمی برند که چی می شود. «تهبُّ الموت الحیاة» از مردن خوشتان می آید، دیگر وقتی میگویند
سرطان داری نمی ترسی یا فلانی داره می میرد. یا بابام مرد یا افسردگی گرفته. همین دیگر. دنیا قاعده اش همین. می آیند و یک روزی می روند (بزدایید برای مردن) همه میان می روند دیگر... سه سال افسردگی گرفته که خواهرم مرده آن مرده اون مرده... بابا افسردگی در اموات را اذیت میکند.
یادتون نره افسردگیی کسانی که زنده هستند امواتشان را آزار می ده. تو اگر اموات را واقعاً دوست داری بجای اینکه افسرده باشی بشینی براش غصه بخوری باید چکار کنی؟ باید شاد باشی و هدیه هایی توأم با شادی براشون بفرستی. نه با غم. صلوات بفرست، خیرات کن، موّرات کن، اقیات و صالحات بفرست براش، آنجا هم خوشحال. خب بشینی اینجا غصه بخوری آن هم غصه می خورد. عذاب بیچاره را زیاد می کنی، مگر حالا تو بی کسی، کس و کار نداری که نشستی اینجا. حالا یک کسی رفت من که تنها نیستم بله از نظر عاطفی یک خورده گریه ام می گیرد. دلم تنگ می شود آن اشکال ندارد ولی این گریه نباید به شادی من، آرامش من، رضای من و گرمی رابطه ام با الله به شوق داشتن الله لطمه بزند، این گریه نباید به من این جور تلقین کند که من تنها هستم و کسی را ندارم و بدبخت و بیچاره هستم. حالا چکار کنم؟ بابا یک خانواده آسمانی داری... شما موفق ترین آدم های روزگار و کسایی بودند که از نظر ظاهری هیچ کس اطرافشون نبوده. همه انبیاء را نگاه کنید یا بابا نداشتن یا ننه نداشتن جدمون حضرت آدم نه پدر دشت و نه مادر داشت. عیسی را نگاه کنید اصلاً بابا نداشت. آنهایی هم که داشتند همان کودکی خدا آنها را ازشون می گرفت. پیغمبر یتیم بودند، بزرگان دین را نگاه کنید. کسائی که بزرگترین رشدها را کردند در انسانیت و مقدس شدن همان کسانی بودند که کمتر کسی اطرافشون بوده فقط یاد گرفتند با الله شاد باشند. دارایی شان آسمان باشد الله باشد. حالا مریضی، گفته سرطان داری حالا می خواهد چی بشود این سرطان من را می خوهد من را کجا ببرد؟ آخرش چی می شود؟ همانی که همه می گویند. به کجا می روی به کجا می رویم. به رحمت خدا. فرمود: من 99 درصد از رحمتم را گذاشتم برای آن طرف برای بندگانم. من دارم با یک درجه رحمتم بندگانم را در دنیا اداره می کنم، من برای چی باید غصه بخورم، می خواهم برم پیش کسی که بی نهایت بیشتر از میلیون ها در و مادر، فرزند، همسر.. من را دوست دارد، کجا می خواهم برم؟ می خواهم برم پیش خانواده آسمانی ام می خواهم برم پیش مادرم فاطمه زهرا الان چرا اضطراب بگردتم. «شوقی علیک وَ رَغبَةَ فِی ما عَلَیک» انسان اگر رغبت داشته باشد به آن چیزی که نزد خداست. حضرت علی می گوید اصلاً دوست ندارد اینجا بماند. هی عجله دارد زودتر برود. هر چی سنش پیرتر می شود، شادتر و آرامتر. می گوید آخش دارم نزدیک می شوم. مسیر بیشتری طی کردم. حالا جوان ها راه دارند بیایند. من دارم می رسم الحمدلله، خیلی خوب. سن که می رود بالاخره خوشحال تر بجای اینکه غصه دارتر بشود، چیزی نمانده الحمدلله دیگر می رسم به عالم ملکوت به خانواده آسمانی ام می رسم به الله می رسم به رحمت خدا می رسم به همه دوستانم و محبوب هام و معشوق هام کسانی که یک عمر در مظلومیتشان، در عزاشون در دوریی ازشون گریه کردم می رسم و وصال می شود برای چی الان غصه بخورم، به سیدالشهداء میرسم ، به این حضرت معصومه (سلام الله علیها) می رسم که هر وقت رفتم زیارتش گفتم چی! عَرَّف اللهُ بَیننا وَ بَینَکُم» خدا من و شما را در بهشت بهم معرفی کند. وقتش رسیده دیگر. به این امامزاده صالح می رسم، به حضرت عبدالعظیم می رسم که هر وقت رفتم زیارتش گفتم دلم تنگ شده کاش که من زودتر به شما برسم. به خانواده آسمانی ام می رسم، اصل و ریشه خودم، از چی بترسم الان. می گوید بچه مان رفت، بچه تو کجا رفت؟ الان رفته پیش یک کسانی که بی نهایت بیشتر از تو دوستش دارند. به آن بیشتر از تو مهربان هستند. از چی ما می ترسیم. چی می تواند به ما این قدرت را بدهد؟ یقین و باور، شوق به الله «وَ شَوقِی إلَیک» چقدر قشنگ این و «وَ رَغبة فی ما عَلَیک» رغبتی که چون خدا می گوید من هر چی بهتون دادم بی نهایتش نزد خودم است.
خب بیاین بی نهایتش را بگیرید چرا پائینش را گرفتید؟ هر چی که تو دنیا هست بی نهایتش را در آخرت داریم و در برزخ هست. بهت می دهند دیگر. زیبایی، علم، قدرت، لذت، موسیقی، تحصیلات، آنجا حوزه علمیه دارد، هم دانشگاه دارد، شما می توانید دائماً به علمتان زیاد کنید. نه مثل اینجا که باید چهار سال بخوانید تا یک چیزی گیرتان بیاد. اینجا ثانیه ای گیرتان می آید. لحظه ای به دریایی از علم می رسی آنجا. پس ما باید یقین مان را بالا ببریم. باید خدا را باور کنیم. باید اهل بیت را باور کنیم. باید قرآن را باور کنیم، اگر باورش کردیم شاد می شویم. اگر باورش کردی آرام می شوی. اگر باور کردی سیستم زندگیت و سبک زندگیت کلاً عوض می شود. باید این سبک زندگی که من خودم را یک مرد بدانم یا یک خانم با این سبک زندگی من به شادی و آرامشی که خدا برای مؤمنین خدا در همین دنیا مژده داده نمی رسم با این سبک زندگی. با سبک زندگی که من یا زنم یا مردم هیچ وقت روزبه روز علاقه ام به همسرم و اطرافیانم اضافه نمی شود. چون فقط مؤمن هست که روزبه روز عشقش به همسرش و فرزندانش و اطرفایانش و همه ناس و همه عالم بیشتر می شود، چون عشق به الله دارد همه جلوه هاش در صلح با کسی دعوا ندارد، با کسی رقابت ندارد، حسادت ندارد، حماقت بدترین احمقی ها حسادت، چون هو انت یاد گرفته بقیه مردم مثل تو هستند.
اگر نسبت به کسی حسادت کردی از کی داری می بری؟ از خودت اگر دیدی یک نفر ازدواج کرد خوشحال می شوی کسی ثروتمند شد خوشحال شدی، خدا همه آن عبادت ها، آن ثواب ها آن خیرها هم را به تو می دهد. در کار آن هم تو را شریک می کند بدون اینکه از اجر آن چیزی کم کند، خب برای چی حسادت بکنیم ما! حسادت وحشتناک ترین توهمات، حسود بودن نسبت به دیگران.
خب إنشاءالله اگر عمری باقی بود بحث بعدی مان در مورد «قَدَر» هست. راجع به قدر هست. ایمان به قدر، که راجع بهش بحث خواهیم کرد.
«والحمدُللهِ رَبِّ العالمینَ وَ صلّی اللهُ علی محمدٍ وَ آلِ مُحَمّد»
قبل از اینکه دعا بکنیم فرمودند که سمت چپ حیاط سالن سرپوشیده نمایشگاه سی دی ها و کتاب ها و داروها برقرا کردند عزیزان در سالن سر پوشیده مراجعه کنند به آنجا.
پنج مرتبه دعای با همدیگر پنج مرتبة آیه «امّ یجیب..» را می خوانیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدّس آقا امام زمان (علیه السلام) و رفع اضطرار از شیعیان، مسلمین و مستضعفین عالم، رفع اضطرار از زندگی های خودمان، سلامتی رهبرمان، نابودی دشمنان مان، شفای همه مریضان بخصوص مریضان منظور این سه چهار تا مریضی سرطانی که هستند، مشکلات حاد دارند عزیزی که بچه اش ناقص متولد شده برای نارسایی اش خواسته از نفس پاکتان دعایش کنید، و شادی همه اموات دعا کنید.
«اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ» (5 مرتبه)