جلسه 006 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
6
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
2
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - انسان‌شناسی (قم)

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

رسول خدا(ص) می فرماید: اگر کسی صلوات را بلند بفرستد نفاق از دلش می رود یکی از رمز و راهای انسان شناسی است. عده ای شجاعتش را ندارند، طبعشان نمی گیرد از وجود آنها نمی آید. وقتی اسم اهل بیت(ع) می آید صلوات را بلند بفرستید، جا دارد روی آن تأمل شود که چرا ما نمی توانی صلوات را بلند بفرستیم.

بحث ما در آیاتی بود که مربوط به رابطۀ نظام خلقت با ساختار وجودی ماست. فعلاً در چند جلسه ای که گذشت و داریم فعلاً الفبا را توضیح می دهیم و می خواهیم تمرین بکنیم تا إن شاءالله به توانایی تفکر و تعقل برسیم، چون مباحث سهمی که نقش اساسی در سعادت ما دارد اگر توأم با تفکر و تعقل نباشد راه به جایی نمی بریم. یعنی شما صد جلسه هم بیائید آقا امام زمان هم باشد شما چیزی جز اطلاعات دستتتان را نمی گیرد، یعنی بیش از دانایی به جایی نمی رسید. در حالیکه ما آنچه که برایش آفریده شده ایم تخلق است اینکه عبارت است از دارایی یعنی شدن، بنابراین ما باید با ابزارش همراه باشیم و اُنس بگیریم، یکی از آنها شیدن است، خوب شنیدن و یکی دیگر خوب فکر کردن و تعقل کردن است. اگر کسی شجاعت خلوت و تفکر، شجاعت خلوت و تعقل را ندارد این جور مباحث چیز زیادی دستش نمی دهد. نه تنها اینجور مباحث هیچ مبحث دیگری، هم اگر استادش رسول الله هم باشد به هیچ جا نخواهد رسید، باید شخص بتواند تفکر کند، تعقل کند، شجاعت خلوت کردن و به کارگیری فکرش ، اندیشه اش را داشته باشد، ما در آموزشهای اسلامی مان توصیۀ خیلی زیادی به تفکر و تعقل شده و آیات الهی هم خیلی زیاد است.

لعلکم تعقلون، لعلکم تتفکرون، لقوم تفکرون و الی ماشاءالله خیلی داریم، که خداوندما را دعوت می کند به اینکه تفکر کنیم، تعقل کنیم، این غیر از شنیدن است، غیر از مطالعه است، این فکر را کار بیندازیم، در روایت هم الی ماشاءالله درمورد فکر است، البته چون مبحث فکر را ما جای دیگر انجام می دهیم کلاً فکر کردن و نحوۀ فکردن، موضوعات فکر کردن آن مباحث را می توانید تهیه کنید، استفاده ببرید. -افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوبن اقفالوها- قرآن می فرماید کسانی که در قرآن تدبر نمی کنند اینها قلبشان قفل شده، قفل به قلبشان است، حرف خداست دیگر، خیلی تهدید بزرگی است. آیا تفکر و تدبر در قرآن نمی کنند یا بر قلبهایشان قفل خورده، کسی که موفق نمی شود با قرآن اُنس بگیرد کسی که موفق نمی شود تدبر در قرآن کند، فکر بکند در آیات الهی این به قلبش قفل خورده، حالا می خواهد طلبه باشد، مجتهد باشد، دکتریا علوم قرآنی داشته باشد، آنچه که از او خواسته شده به عنوان وظیفۀ واجب و الهی و انسانی تفکر و تدبر است. خیلی وقتها از ما سؤال می کنند آقا این هم ثواب دارد فکر ردن، تفکر الساعة خیر من عباره سبعین سنة، از عبادت هفتا سال بالاتر است. ساعت که 60 دقیقه نیست، ساعت یعنی دقایقی، لحظاتی، مقداری، حالا یک موقع ممکن است ده دقیقه باشد ولی می گوید آثاری که در نفس انسان و در نظام ابدی انسان می گذارد و نظام وجودی او آثار عبادت هفتاد سال است. هفتاد سال شخصی عبادت کند چقدر بهره می برد؟ اگر یک نفر مقداری تفکر بکند با قلبش و فکرش این را کار بیندازد، همان هفتاد سال آثار را در همین مقدار جذب می کند لذا شما می بینید امام جواد(ع) می فرماید: القصد الی الله تعالی بقلوب ابلکم من اطغامٍ جواره بالاعمال؛ حرکت به سمت خدا، قصد به سمت خداوند را کردن با قلب، این حرکت با قلب زودتر انسان را می رساند تا اینکه انسان بدنش را با اعمال و عبادات به زحمت بیندازد. اطعابل الجواره یعنی به طبعت و زحمت بیندازد بدنش را رکعات زیاد، پیاده روی های زیاد، می گوید نه اگر با قلبت حرکت بکنی زودتر می زسی، این را باید به زحمت بیندازیم، متأسفانه ما یعنی همه اینجوری هستیم اینکه برای ما ساده تر است بهمان بگویند پیاده فردا اردو داریم می خواهیم پیاده برویم مشهد مشهد مقدس، برویم کربلا، همه حاضر هستند بیایند اما اگر بگوئیم فردا اردو داریم از صبح تا غروب فقط می خواهیم فکر بکنیم، چند نفر می آیند؟ به یک نفر بگو شب تا صبح فلان ذکر را بگو، همین جوری می گوید، دست و زبانش را تکان بدهد و این کار را انجام می دهد. شما می بینید عوام خیلی علاقه دارند به این که مدام بخوانند، مدام بگویند مدام کاری را نجام می دهند، اما خواص اینجوری نیستند. اگر به همین ما بگوئید شما چند دقیقه بنشین و یک چیزی بخوان، یک حرفی را بشنو، یک کتابی مطالعه ای، یک نواری را یک جلسه ای که فقط باید سکوت کنی، آنجا برو، بنشین و فکر کن، این کار سختی است.

رسول خدا(ص) به امبرالمؤمنین(ع) می فرماید: وقتی می بینی مردم زیاد به دنبال عبادت هستند- اذا رأیت الناس علیک به کثرة العقل- تو زیاد فکر کن، تسبقهم، چون سبقت می گیری چون سبقت امری است که به ما شده است. خداوند در قرآن به سبقت به ما امر کرده، به سبقت در انسانیت نه در حیوانیت. در امور حسی و خیایل یو روحی نه در امور عقلانی و فوق عقلانی، می گوید از بقیه سبقت بگیرید ولی روز سبقت چیست؟ حرکت عقل است، حرکت قلب است. اینکه عقل تیز شود و قلب حرکت کند، توصیه خیلی اختصاصی است، آن حرف های درگوشی است. یا علی! اگر میبینی مردم خیلی دنبال عبادت هستند تو زیاد فکرکن، علیک به کثرة العقل؛ تعقل کن تسبقهم.

اگر ما در این جلسات انسان شناسی قبل از این که بخواهیم به اصل مباحث برسیم عزیزان تمرین نکنند، فقط می خواهند بنویسند، آن موقع که می رسیم به مباحث اصلی آن موقع هم همین است، یک سلسله اطلاعاتی است که از یک گوش می آید و از یک گوش دیگر درمی رود. یعنی هیچ نوع تأثیری، ما اینجا نیامده ایم که خودمان را مسخره کنیم، لذا باید ما تا قبل از این که برسیم به شروع درس اصلی مان باید تمرین کنند، تمرین فکر کردن. از ما سؤال می کنند که این همه قرآن دعوت کرده به تفکر و فکر! ما روی چه چیز فکرکنیم؟ فکر کردن مثل راه انداختن یک کارخانه است، یک کارخانه وقتی دستگاههایش روشن است سیستم ها همه دارد کار می کند مثل فکر کردن است اما، مواد اگر نداشته باشد می خواهد چه کار بکند؟ باید مواد اولیه بیاید تا تبدیلی صورت بگیرد، چیزی بیاید تا یک چیز دیگر بشود. ما اگر برای فکر و برای تعقل مواد نداشته باشیم تفکر و تعقل می خواهیم راجعه به چه چیز بکنیم؟ تا می آئیم شروع کنیم به جای تفکر و تعقل، تخیل می کینم. ما خیلی وقتها فکر کردیم داریم تعقل می کنیم در حالی که نمی دانیم داریم تخیل می کنیم، می افتیم در خیال پردازی و توهم، مثلاً در ساعت نشسته ام فکرم کجاها رفته! خیالم کجاها رفته! نه مواد تهیه کنید و بریزیم در کارخانه، تولید باید داشته باشیم، امکان ندارد تفکر و تعقل تولید نداشته باشد. اصلاً شما یک سؤال بکنید. چرا این همه سفارش به تفکر و تعقل شده؟ در فکر و تعقل چه چیز است که از هرعبادتی بالاتر شده؟ چرا امام جواد(ع) می گوید به جای اینکه مدام زحمت بدنی بکشی مدام خودت را خسته بکنی در عبادتهای طولانی قلبت را کار بینداز. این چه رمزی دارد؟ این مباحثی که عرض می کنم همه مباحث انسان شناسی است.

درست می گوئیم قرار است از یک جایی شروع کنیم ولی اینها متن است واقعاً من که هستم که اگر تفکر و تعقل کنم اثری که دریافت می کنم از هفتاد سال عبادت بالاتر است. این چه رمزی است؟ حالا بیائیم دربارۀ اجر تفکر و تعقل بگوئیم. یک سؤال؟ شما که مدام می گوئید تفکر، تعقل، مواد اولیه کجاست؟ ما راجع به چه چیز فکر کنیم؟ شما می گوئید خلوت کن، شب بیا بنشین برو به آسمان نگاه کن. من وقتی می روم آنجا خیال و ترس برمی دارد مرا، اصلاً فکرم می رود جای دیگر، بعد هم مجموع چیزهایی که ذهنم رسید می بینم، چیز خیلی ارزشمندی هم نیست. نتیجه ای هم نگرفتم از آن شب شما چطور گفتید برو ده شب تفکر کن، ده تا پانزده دقیقه تفکر کن. ما که این کار را کردیم. نه عزیزم تو مواد خوب نبرده بودی با خودت، شما در یک کارخانه بهترین تجهیزات هم داشته باشید، نابغه هم باشد وقتی مواد بد می ریزد به جای موادی که باید رویش فکر بکند تعقل کند، مخیلات می ریزد. در آن خب مخیلات چیز زیادی دست نمی دهد شما جنس نامرغوب و بی کیفیت بریزید در کارخانه بالاخره محصولی که می دهد، بی کیفیت است لذا ما باید خدا را شکر کنیم که دستگاه داریم، خداوند تبارک و تعالی این دستگاه و کارخانه را به ما داده تفکر کنید و تعقل کنید، مواد اولیه مرغوب در آن بریزید. ما از چه موادی استفاده کنیم که وقتی این مواد را می رویم سراغش از چه جنسی استفاده کنیم وقتی می آورم در کارخانه بهترین محصولات بیرون بیاید. اینقدر که بیست دقیقه، سی دقیقه اش آثار هفتاد سال عبادت را در نفس من ظهور بدهد، با بیست دقیقه این سیستم خیلی عجیبی است. در حدیث عنوان بصری در بحث عمر این سؤال را مطرح کردیم گفتیم آقا اگر یک نفر شصت سال اشتباه کرده باشد راهی برای جبرانش دارد یا نه؟ پنجاه سال اشتباه کرده باشد، راه برای جبران اشتباه دارد یعنی می تواند آن شصت سال را یک زمان خیلی کم جبران بکند یعنی این مکانیزه که که خداوند خلق کرده بقدری قدرتمند است، چون از خداست مثل خداوند فعال مایشاء است، فعال لمایرید است. شصت سال خرابکاری کرده می تواند در شش، هفت روز جمعش بکند. می تواند در یک ساعت حلش بکند. شما بروید در تاریخ نگاه بکنید چرا افرادی با چند دقیقه فکر از ته جهنم تا عالی ترین درجات بهشت رفتند، یکی از روزها فکر است، آدم وقتی فکر می کند می شنود؛

جانور فربه شود از راه نوش/ آدمی فربه شود از راه گوش

بشنود، فکر بکند، رویش تعقل بکند می بینی که یک شب تا صبح( چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی) می بینید که یک شب تا صبح، یک بین الطلوعین به یک جاهایی آدم را می برد که پنجاه سال گذشته اش هیچی در مقابل آن نیست، در مقابل آن یک شب نشست تمام پنجاه سال را طی کرد سرعت از این بیش تر، یک کسی از ته جهنم بیاید برود در عالی ترین درجات بهشت، چقدر سرعت قوی است. من که هستم؟ واقعا ًچه طوری می توانم خودم را به این قدرت بازسازی کنم؟ پنجاه سال آلودگی و انحراف و گناه اصلاً این مکانیزم -یبدل لسیئات الحسنات- در نفس ما صورت می گیرد. من باید اگر خودم را نشناسم چطور می خواهم این سؤال را جواب بدهم، قرآن گفته: یبل لسیئات الحسنات- خدا گناه و پنجاه سال گناه را تبدیل به نور می کند، یعنی چه چیزی می آید می خورد به این و این نورمی شود؟ پنجاه سال تاریکی، پنجاه سال انحراف، پنجاه سال جهنم و آتش و گناه یک دفعه یک چیزی می آیند می زنند به این، در شیمی کاتانیرو دارم و موادی داریم می آید می زند چیزی نبدیل به چیز دیگر می شود، قدیمی ها می گفتند کیمیا مثلاً، لیمیا و سیمیا و علومی که بود که می زدند به مس طلا می شد. آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند، به نظر کیمیا کنند من چه سیستم و مکانیزمی در من قرار دارد که من اگر یک همچین انحرافی بردارم می توانم همه را یکدفعه تبدیل به طلا کنم.

شما سی سال پیش مثلاً اگر یک نفر می خواست برود خواستگاری به او می گفتند شغلت چیست؟ می گفت من زباله جمع می کنم یعنی اگر آن طرف با همه چیز کنار می آمد؛ همین که می شنید خواستگار شغلش زباله جمع کنی است در ذوق او می خورد.، اگر طرف می رود خواستگاری بهترین دختر از موقعیتهای مادی و معنوی می رود می گوئ آقا شغلت چیست؟ می گوید من زباله جمع می کنم می برم بازیافت پولش می کنم، طلا می کنم. ما باور می کردیم یک زمانی این زباله ها بشود پول و طلا هرگز! اما الآن دارد می شود این چه چیزی هست؟ اینجا که می تواند گناه را تبدیل بکند به حسنه، راه مهم است و فکر، تمام عقب ماندگی ها را می شود با فکر درست کرد. (فکرک یهدیک الی الرشاد) رشد می دهد تو را ( و یهدُکَ الی اصلاح المعاد) ابدیت تو را نجات می دهد فکر کردن. مواد را از کجا بیاوریم؟ گفته بودن عوامل اعتیاد و انحراف چی هست؟ دوست ناباب و... یک نفر دیگرر هم گفته بود زغال خوب هم بی تأثیر نیست، مواد باکیفیت، جنس باکیفیت، به کسی بدهند خیلی آدم را می گیرد، مواد آشغالی اگر بدهند بعد از چند دقیقه تأثیر نمی گذارد. یکی از اولیاء خدا می گفت که یک معتادی آمد پیش من دیدم خیلی علاقه مند به اهل بیت است، گفتم حیف تو نیست بروی مواد استفاده کنی، برو همین امروز خدمت آقا امام رضا(ع) بگو آقا این اعتیاد را از من بگیر، دیگر نمی خواهم مواد بکشم، این آقا رفته بود در حرم و نتیجه را آمد به این آقا گفت. آقا گفت چه کار کردی؟ بعد از یک ماه دیگر پاسخ داد که آقا عجب امام رضا باحال است، گفت چرا؟ گفت من رفتم آنجا تازه حرف شما را نزدم گفتم آقا این آقا که گفته شما دعا کنید مواد از من گرفته بشود من هم دوست ندارم ترک کنم، خلاصه یک فکری کن امام رضا برای من، چون آن آقا گفته من به خاطر دستور او آمدم اینجا و می گویم ولی خداوکیلی من نمی خواهم مواد را ترک بکنم، بعد تریاک هایش را مالیده بود به ضریح و آمده بود خانه بعد یک ذره می کشید می گفت عجب کیفیت رفته بالا، من یک ذره می کشم آقا اینجوری اعتیاد را از من گرفته من مواد زیاد مصرف نمی کنم، یک کمی می اندازم ده روز خوشحال هستم، قربان امام رضا بروم، بعد به این آقا گفته بود چه امام رضایی دارید شماها، حالا جنس باکیفیت اگر قرار است دیگر عیاشی کنیم اگر قرار است موادی که ما در آن تعقل کنیم بی کیفیت باشد عمر تلف می شود، یعنی ما باید روی چیزهایی فکر کنیم این کارخانه باید مواد عالی بیاید تویش که بهترین محصولات آن طرف باشد، یک ابدیت را قرار است بسازد. ما داریم شوخی می کنیم یعنی بیست سال، چهل سال، 15 سال یک ابدیت می سازد واقعاً ما قرار است در ابدیت تا خدا خدایی می کند پیش خدا زنده باشیم، آقا به حضرت عباس قیامت راست است. یکی از بهترین موادی که وقتی شما می خواهید ببرید در تفکر و تعقل که نتیجه های خیلی نورانی و قدرتمندی می دهد ابدیت است. هشتاد بار مسئله جاودانگی انسان را خداوند در قرآن می گوید باید اُنس بگیریم با این مفهوم، خدا رحمت کند آقای مجتهدی(ره) صحبت می کرد برای ما، می گفت این نیز بگذرد، آدم وقتی با ابدیت اُنس می گیرد اصلاً سردنیا سر این جیفه اصلاً طوری نمی شود. من یک موقعی که این دختر پسرها که می آیند برای اینکه عقدشان را بخوانیم یا برای ازدواج و عروسی کردن، برای مشاوره می گویند آقا یک توصیه کنید به دختر پسرها می گویم که همدیگر را بیش تر از دنیا دوست داشته باشید، عاشق همدیگر باشید اما نه به اندازۀ دنیا به همدیگر نگوئید یک دنیا دوستت دارم بیش از دنیا همدیگر را دوست داشته باشید، اگر زن و مرد دوستان همدیگر را بیش تر از دنیا دوست داشته باشند دنیا که کمتر از عشقشان است هیچ وقت اینها رابه جان هم نمی اندازد. تخاسهم اهل النار- سرجیفه دعوا کردن، سر مردار دعوا کردن، الدنیا جنیفةٌ والطالبها کلا؛ دنیا مردار است و طالبش سگ است.

واقعاً همه اش این است که ما همین را داریم می بینیم، واقعاً ما ابدیت را باور نکردیم، بهترین مواد است ابدیت. بهترین مواد را بهترین کس برایمان قرار می دهد. خود خداوند تبارک و تعالی شما جنس بهتر از خدا کسی که جنس در اختیار ما می گذارد مسیرت و مقصدت خداست. انا لله و انّا الیه راجعون؛ نفست هم تجلی اوست، مواد هم از خودش می دهد و می گیرد. من روی چه چیز فکر کنم؟ چه چیزهایی است که اگر من رویش فکر بکنم سریعتر به سمت تو می آیم،سبقت می توانم بگیرم، سرعت می گیرم چه کتابهایی بخوانیم، درس کی برویم؟ چه چیزهایی را فکر بکنیم که اگر ما این اُنس را بگیریم زود جلو می افتیم و رشد می کنیم، مواد را از قرآن تهیه کنید. دیگر از قرآن مگر مهم تر هست- فضلُ القرآن علی سائر الکلام لفضل الله علی خلقه- دیگر از این بهتر ما داریم بخواهیم رویش فکر بکنیم.

حالا شما نگاه بکنید این علمای ما بعضی هایشان اعتراف می کنند می گویند ما چهل سال، پنجاه سال، روی فقه و اصول وقت گذاشتیم و تأمل کردیم اما ده ساعت روی قرآن تأمل نکردیم. شما الآن نگاه کنید چقدر صرف، چقدر نحو، و چقدر منطق و فلسفه و فقه، فتأمل خیلی از این فتأملها چیزی درونش نیست اصلاً اساساً غلط استو تو هم تأمل کن بعد از عمری می فهمیم که مدتها، روزها و سالها روی چیزی تأمل می کردید که اصلش غلط بوده، چقدر ما تأمل کردیم در این تفکر کردیم، باز هم تفکر کردیم، اصلاً مناظره و مباحثه قرآنی دارید، مثلاً نحو و صرف و... مباحثه می کنیم. کسی می گوید که من مباحثه قرآنی دارم با دوستم یا نه خودم می توانم تأمل بکنم. ما اصلاً تأمل در قرآن نمی کنیم اصلاً این فراموش شده که تمام این مقدمات و علوم برای این است که که ما به اصل برسیم این اصلاً، اصلش از دور خارج شده، شصت سال تا پیر شویم و بمیریم در مقدمات هستیم، در فروعات هستیم، پس کی اصل، پس صحیفه کجاست؟ قرآن کو؟ نهج البلاغه کو؟ ما فقط وقت کردیم در فروع وقت بگذاریم یا کار بکنیم یا اندیشه های دیگران با تولید خدا کاری نداریم، دقت بکنیم که ما می خواهیم راجع به چه چیز صحبت بکنیم؟ چه آیاتی را بخوانیم؟ آیاتی که روابط ساختار ریاضی و نظام وجودی انسان را با عالم می خواهد بگوید اینها تفکر و تعقل دارد، در خود این آیات همما را دعوت به تفکر و تعقل کرده اند. بنابراین من خواهش می کنم حتماً عزیزان بعد از اینکه از جلسات خارج می شوند به همین چندتا آیه ای که می گوئیم فکر بکنند درموردش، کمک بگیرند از دوستانشان، دو نفری فکر بکنند یا خودشان فکر بکنند، تعقل بکنند این سؤال ها را هم به عنوان همان که گفتم که: من کیستم؟ من چه کسی هستم که اینجوری این قرآن برایم فرستاده شده؟ من چقدر مهم هستم که همۀ تجلی و تجلیات خدا در این کتاب به من داده؟ در اینجا همۀ خدا تجلی کرده من کیستم؟ برای چه آفریده شدم که یک همچین چیزی در اختیار من قرار داده شده؟

ببینید عزیزان ما چون خودمان را نمی شناسیم وقتی یک همچین چیزی به ما می دهند، قدر آن را هم نمی دانیم؛ نه مفاتیح را، نه نهج البلاغه را، نه صحیفه را، نه قرآن را ترجیح می دهیم با افکار همدیگر و افکار بزرگان وَر برویم، رغبتی به این کار نداریم، چرا؟ چون وقتی می آئیم اینجا حقیقت من است، بخش انسانی من است چون فعالش نمی کنم وقتی می آیم اینجا حالا چه می خواهد به من بگوید، نمی فهمم اصلاً چه می خواهد بگوید، پس تفکر و تعقل، نگوئیم که شما می گوئید تعقل، قرآن می گوید تعقل، روایت م یکند تعقل را، روی چی تعقل بکنیم؟ هزاران موضوع تعقلی و تفکری خداوند تبارک و تعالی در قرآن به ما می دهد.

سورۀ اعراف آیۀ 54 درموردش خودتان تأمل بکنید. سورۀ اعراف آیه 185، اولم ینظروا فی ملکوت السماوات والارض و ما خلق الله من شئ و أن عسی أن یکون قداقترب اجلهم فبأی حدیث بعده یؤمنون؛ آیا ینظروا، چه کسانی ینظروا، اینهایی که مخالف پیامبرند و ایمان نمی آورند و کسانی که سرسختی می کنند. این آیه خیلی من را خجالت می دهد هروقت می خوانم یک جاهایی می رسد می گوید اینها اولوالالباب است که بعضی را می گوئیم، می گویند اینها صاحبان خردند؛ لقوم یتفکرون، لقوم یعلمون. علما فقط دانشمندان می توانند بفهمند، بقیه ناس نمی توانند بفهمند برخی آیات برای ناس است. اینجا می گوید آیا اینها در ملکوت آسمان و زمین و آنچه که خدا آفریده فکر نمی کنند، چه کسانی را دعوت به ملکوت کرده؟ خیلی مهم است خداوند چه کسانی را دعوت به تفکر در آسمان و زمین کرده که همۀ آنها به ما ربط دارد. ما خلق الله من شئ بعد و عسی أن یکون قداقترب اجلهم، چه بسا شاید پایان زندگی آنها نزدیک شده باشد و هنوز تفکر به ملکوت آسمان و زمین نکردند.

شاید نزدیک است بمیری اما هنوز فکرت را کار نینداختی، یعنی به دنیا نیامده مردی، سقط شدی.

ترسم که اینتن که حائل است به جانم/ سقط کند کودک عزیز روانم.

اینکه افلا یتدبرون القرآن ام القلوب اقفالوها، خیلی ها به دنیا نیامده همان با قفل می میرند، اصلاً این قفل هیچ وقت باز نمی شود، این یعنی چه؟ ینظروا یعنی چه؟ دیدن است به ملکوت آسمان و زمین، پس ما چی می بینیم بعد از چهل، پنجاه سا، اصلاً آن مدرسه ای که به ما یاد بدهد ما ملکوت را نگاه بکنیم چی است؟ اینکه خدا هم می گویند اینها ملکوت آسمانها و زمین را چرا نگاه نمی کنند این سؤالها را می گویم که ما به عنوان پیچیده ترین مخلوق مخلوق خدا پیشرفته ترین مخلوق خدا داریم از خودمان مثل یک کامپیوتر فوق العاده، قوی، یک ابر رایانه، که از آن فقط مثل ماشین حساب استفاده می کنیم. تلفن همراه هزاران کاربرد دارد، اغلب افرادی که با تلفن همراه کار می کنند از اکثر کاربردهای تلفن استفاده نمی کنند. یک تماس گرفتن و جواب دادن استفاده می کنند، دوربین، نهایتاً برخی یک پیامی و از ضبط هم استفاده می کنند. این خیلی تجهیزات دارد، خیلی امکانات هست ما استفاده نمی کنیم. حالا یک تلفن چقدر می ارزد، صد هزار تومان، می رود هشتصد هزار تومان کامپیوتر می خرد بعد می بیند با همین دستگاه هم انجام می دهد و فیلم تماشا می کند، کاربردهای دیگر رایانه هم ما استفاده نمی کنیم. حالا رایانه را برای چی روشن می کنیم؟ برای اینکه من حساب کنم مثلاً یک عدد ضرب در یک عدد چقدر شده؟

ما اصلاً از خودمان استفاده نمی کنیم ما قسمت اعظم استعدادهایمان شکوفا نشده می میریم. ترسم که این تن که حائل است به جانم / سقط کند کودک عزیز روانم.

در انسان شناسی مفصل صحبت کردیم درمورد کودک عزیز روان، من خودم را خدا شاهد است عرض می کنم اصلاً نظرم به شما نیست که ترسم این تن که حائل است به جانم سقط کند کودک عزیز روانم. همه اش غصه می خورم که چه جوری مفت زندگیمان را از دست دادیم، چهل، پنجاه سال را تلف کردیم رفته پی کارش، کاشکی فقط از دست داده بودیم و تلف کرده بودیم، یک موقع است یک کسی می گوید من چهل سال را تلف کردم، یک موقع چهل سال آدم زرو بال برداشته برای خودش یک عالم تاریکی و ظلمت و گناه، چقدر معصیت و آتش ذخیره کردیم. کاشکی چیزی نبود و خالی بود و استفاده نکرده بودیم ولی نه جنایت، ظلم، این آیه ما را به کجاها دعوت می کند؟ ملکوت و آسمان و زمین، چقدر دم دستی صحبت می کند با ما، ملکوت آسمان و زمین پس ما چه کار می کردیم در این سالها، هیچی!

نه قرآن می خواندیم و نه قرآن می خوردیم، چقدر خجالت آور است و به اینها می گوید، اینها فکر نمی کنند. قبلش اینها آنقدر به پیامبر بی اعتقادند که می گوید: اولم یتفکروا ما به صاحبهم من الجنة إن هو الّا نذیر مبین؛ آیا اینها فکر نمی کنند که پیغمبر دیوانه نیست. یک نذیر مبین است و بعد می گوید اولم ینظروا فی ملکوت السماوات والارض- همۀ اینها که اینجوری فکر می کنند درمورد پیغمبر اینها ملکوت آسمان و زمین را نگاه نمی کنند، خیلی خجالت می کشم یعنی واقعا ًما چی کار کردیم با خودمان و چه کار داریم می کنیم با خودمان، پس کی می خواهد این اتفاقات بیفتد؟ چه زمانی؟! و ربط این ملکوت و آسمان و زمین با من چیست؟ ما اگر واقعاً راه پیدا نکنیم به این ملکوت ما چه جوری می خواهیم بگوئیم خودمان را شناختیم، تازه این چیزی نیست در خودشناسی، ما اصلاً با خودمان قهر هستیم و فراری هستیم به غیر خیلی اهمیت می دهیم، به چیزهای دیگر خیلی فکر می کنیم و می پردازیم، اما نعوذ بالله به ما بگویند که کمی هم به خودت فکر کن فقط خودت،

روزها فکر من این است و همه شب سخنم / که چرا غافل از احوال دل خویشتنم / زکجا آمده ام آمدنم بهر چه بود / به کجا می روم آخر ننمائی وطنم.

خوش به حال این شاعر که ادعا کرده روزها فکر می کند و شبها سخنش این است، خیلی خوب است که یک نفر دغدغۀ این را پیدا کند که بالاخره چی ببیند؟ ماها چقدر تمرین های بدون تصور داریم؟ ماها اصلاً نشستیم یک ساعت فکر کنیم من کی هستم؟ از کجا آمده ام و از کجا هستم و به کجا می خواهم بروم؟ بعد خیلی زود نتیجه می گیریم. این خلقت عبس است، که چی خدا ما را خلق کرده؟ اصلاً تو نشسته ای و فکر کنی راجع به این موضوع قشنگ فکر کردی و زود قضاوت می کنی که نمی دانم اصلاً این خلقت چی هست و برای چی خلق شدیم و می گویند کاشکی ما اصلاً به دنیا نمی آمدیم، بعضی افراد را دیدید وقتی چهارتا اتفاق در زندگی آنها می افتد می گوید ای کاش من به دنیا نمی آمدم. بعضی ها که اصلاً خودشان را می کشند، بعضی ها دنیا برایشان پوچ و عبس می شود، برای چی؟ برای اینکه اصلاً ما مشغول خودمان نبودیم، ما مشغول غیر خودمان بویدم، از غیر خودمان هم خیر نمی بینیم. بعداً فردا می گوئیم زندگی برای من بی معنا است، من خودم را بکشم بهتر است، من بمیرم بهتراست، خب درست هم هست، طبیعی است که این جوری کسی نتیجه بگیرد ولی اگر یک نفر قول می دهم به شما اگر یک نفر اُنس بگیرد، با خودش می گوید خدایا چه کار خوبی کردی من را آفریدی، می گوید خدایا اگر من را نمی آفریدی چقدر بد بود، خیلی خوب کاری کردی که من را آفریدی، من ممنونت هستم، شکرت را به جا می آورم، بی نهایت که تو مرا آفریدی چقدر خوب است من زنده ام خدایا، چقدر خوب است هنز در ناسوت هستم، چقدر خوب است که نمردم و هنز فرصت دارم، اصلاً سؤال ندارد. اگر بعد از جلسه به شما چای بدهند و شیرینی بدهند سؤال می کنید این برای چی است؟ شام بدهند چه کار می کنید؟ اصلاً سؤال نمی کنید، ما چرا در طبیعتمان سؤال نکردیم؟ تا به حال غذا برای چی است؟ گل برای چی است؟ جنس مخالف برای چی است؟ ازدواج و بچه برای چیست؟ هیچ وقت سؤال نمی کنیم چون می فهمیم اینها را امّا چرا هیچ وقت نمی گوئیم که خدایا چقدر بدیهی و طبیعی بود که تو مرا خلق کنی، چه کار خوبی کرده- مااحسن ما صنعة بی یاراً- تو چقدر قشنگ با من رفتار کردی. چون ما مسئله خودمان حل نشده است. برای خدا ما اصلاً انسی نداریم، ما اصلاً خودمان را هم درست معنا نمی کنیم.

بنابراین وقتی سؤال از خلقت و هدف از خلقت می شود مفهوم نیست- ما خلقت جن و الانس الّا لیعبدون- مفهوم نیست، واعبد ربک حتی یعتیک لیقین- مفهوم نست. ما نماز را مثل آب نمی خوریم، مثل چلوکباب کیف نمی کنیم، تعبدی فقط تا وقتی هم این جوری است تو خودت را نشناختی هروقت خودت را شناختی نماز مثل آب خوردن طبیعی است. هیچ کس از خودش سؤال نمی کند این لیوان آب را برای چیی اینجا گذاشته اند، اگر ظهر شد و مغرب شد ما به نماز مثل ناهار و صبحانه و شام نگاه کردیم. به همین طبیعی تازه مثل اینکه خودت را داری می شناسی ولی ما شصت سال نماز می خوانیم و می گوئیم خدا فرموده، واجب الهی است ما چه کار داریم با فلسفه اش، سرخودمان را کلاه نگذاریم. یک کسی می گوید خدا فرموده ناهار بخوریم، خدا فرمود ازدواج کردیم،نه! می گوید ما اگر خدا هم نمی فرمود ما این کار را می کردیم.

چه جوری است ما نمی توانیم بگوئیم خدا اگر نمی فرمود سجده بکنید، ما سجده می کردیم خدا اگر نمی فرمود نماز بخوانید ما نماز می خواندیم چون ما اصلاً خودمان را نمی شناسیم، ما اصلاً اُنس نداریم با خودمان وحشت داریم از تنهایی، از فکر کردن فرار می کنیم، یک کسی فکرمان را مشغول بکند یا تلفن خانه یا تلویزیون یا همسر یا همین درس های که غفلت می آورد برایمان، صرف و نحو و اصول و فقه و فلسفه همین ها که یک موقع نگذارد خدای نکرده به خودمان فکر بکنیم. فیلسوف هستم، حاضر هستم بشوم یعنی عالم وجود را بشناسم. ما اگر بگویم خودت بگویم ول کن آن عقل چنان و چنان، یک کمی خودت، ما پناه م یبریم به علوم برای این که یک موقعی تنها نشویم و بخواهیم به خودمان فکر بکنیم، حتی پناه می بریم به عبادت، عبادتی که در آن من نیستم که مبادا یک موقعی به خودم برسم، پناه می برم به کارخیر و عمل صالح که نکند یک موقع من تنها شوم و با خودم روبه رو شوم تا وقتی هم این فرار هست، این فحش ها که میخوانیم و می بینیم و می شنویم حق با ما هست. به کافرش می گوید: اولم ینظروا فی ملکوت السماوات والارض- آقا آدم واقعاً له می شود و تحقیر می شود.