اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. بحثمان درباره درمان غم بود که گفتیم غم درمان علمی دارد و درمانهای عملی فعلاً در مورد درمانهای علمی غم سخن میگوییم گفتیم که نوع غمها متفاوت است غمهای حسی و گیاهی و حیوانی و عقلی و فوق عقلانی داریم.@ قیمت هر آدمی به نوع غمهایش هست غصهها اضطرابها غمها دلشورهها شادیها آرمانها هوسهای یک نفر قیمت یک انسان را مشخص میکند در این رابطه مفصل در جلسات گذشته سخن گفتیم امروز هم یک روایت و یک آیه میخواهم خدمتتان تقدیم کنم درباره غم و شادی که فوقالعاده مهم هست.@ روایتی از نبی اکرم(ص) هست که در واقع از گلههای خدا سخن میگوید که خدا در مورد غم و شادیهای ما از ما گله میکند میفرماید که(قالَ الله تعالی یَحزُنُ عَبدیَ المُؤمِن اِذا ذَبَیتُ عَنهُ الدُنیا وَ ذلِکَ اَقرَبُ لَهُ مِنّی وَ یَفرَحُ اِذا بَسَطۀُ لَهُ الدُنیا وَ ذلِکَ اَبعَدُ لَهُ مِنّی).@ آدم این را میشنود واقعاً همینطوری هست که دوست یک گوشهای بنشیند چند ساعتی گریه بکند این روایت را میخواند به حال زار خودش بنشیند گریه بکند این روایت خیلی عاشقانه است و این که آدم از خودش خجالت میکشد این روایت را از خداوند میشنود آن هم خدا دارد میگوید و گله میکند.@ میفرماید که بنده مؤمن من وقتی که من دنیا را از او میگیرم یک چیز دنیایی میخواهد به او نمیدهم اندوهگین میشود غصهدار میشود با اینکه وقتی من دنیا را دارم از او میگیرم او به من نزدیکتر است این از اینکه نزدیک من است شاد نیست از اینکه دنیا را از او گرفتم غصه دارد خیلی بد است آدم این حال را دارد واقعاً آدم دوست دارد بمیرد دوست دارد زمین دهان باز کند آدم را ببلعد.@ میگوید یک چیزی را از او گرفتم در آن حالت به من خیلی نزدیکتر میشود در آن حالت انسان وقتی که یک چیزی را خدا از آدم میگیرد چون دنیاست حجم دنیا را کم میکند حجم طبیعت به حجم فطرت اضافه میشود در ماه رمضان چرا انسان به خدا نزدیکتر است حالت معنویش بیشتر است چون خدا میاید بخش زیادی از طبیعت را از آدم میگیرد.@ میگوید غذا نه آب نه معاشرت با همسر نه اینها را که از آدم میگیرد بار را سبک میکند میبینید شما ماه رمضان چقدر حس و حال قرآن خواندن داری دعا داری چقدر نزدیک میشوی چقدر حس و حالهای قشنگی به تو دست میدهد.@ یا در حج وقتی 24 چیز را حرام میکند انسان به او حرام است میگوید زنت هم حرام است دیگر خیالت راحت باشد این زنت نیست شوهرت حرام است خیالت راحت باشد الان شوهر نداری دیگر راحت بچسب به این الله، اصلاً کلاً اینطوری است طبیعت که کم میشود فطرت بالا میرود.@ خدا میگوید من دنیا را از او میگیرم این برای اینکه در آغوش من بیاید این محرومیتی که برایش حاصل شده پدرش را گرفتم مادرش را گرفتم مگر اینطور نیست انسانهای بزرگی که خدا میخواسته در دامن خودش تربیت بکند برای توحید اینها را تربیت کرده بود همه را شما نگاه کنید خداوند اینها را بیپدر و مادر بزرگ کرده.@ پدرمان حضرت آدم(ع) که اصلاً بیپدر مادر به دنیا آمده مادرمان حوا همینطور بوده موسی را نگاه کنید از مادر جدا میافتد عیسی که اصلاً پدر ندارد ابراهیم همینطور پیغمبر خودمان در بچگی یتیم میشود یک کسی را که میخواهد خیلی بزرگ بیافریند بدون تکیهگاه که آدمها میگویند اگر کسی بالای سرش نباشد نه خیلیها هستند پدر مادر هم ندارند خیلی عالی تربیت میشوند تا عالیترین مقامات انسانی تا شهادت هم میروند.@ شما نگاه کنید چه تعداد از این بچههایی که در بهزیستی بودند نه اصلاً میدانستند پدرشان کیست مادرشان کیست بدون پدر مادر تا اوج تا آنطرف بهشت رفتند کسانی هم بودند که پدر مادر که هیچی صد تا خاله و عمو و عمه و دایی و پدربزرگ مادربزرگ بالای سرشان بودند ولی اینها آدمهای خوبی در نیامدند آدمهای خیلی ضعیفی بودند.@ خدا میگوید من به او نزدیکتر میشوم وقتی دنیا را از او میگیرم حسهایش قشنگتر میشود تکیهاش به من راحتتر است به من نزدیکتر میشود با من بیشتر میتواند باشد اما چون دلش آنطرف است مینشیند غصه میخورد با اینکه باید شاد باشد میگوید دنیایت را گرفتم بعد در آخرت هر چیزی که بخواهی هزار برابر بینهایتش را به تو میدهم ضرر که نکردی اگر از مالت از کسی از تو کم شده آنطرف داری.@ حالا یک مقدار با من باش خدا میگوید با من باش از من لذت ببر در روایت داریم(یا داوودُ بی فَفرَح وَ بِذِکری فَتلَذَّذ) با من شاد باش فرح غیر اینکه یک سرور است سرور هم شادی است فرح یک چیز دیگری است با من عیش و نوش داشته باش با من صفا کن از من لذت ببر با من شاد باش.@ (وَ بِذِکری فَتلَذَّذ) از یاد من لذت ببر از اینکه با من هستی با من هم کلام هستی میتوانی من را ببینی میتوانی با من حرف بزنی میتوانی با من دوستانه خلوت بکنی میتوانی من را در آغوش بگیری میتوانی سرت را روی پای من بگذاری ساعتها از تو هم خسته نمیشوم.@ هر چقدر دلت میخواهد بیا سرت را بگذار روی سینه من سرت را بگذار روی پای من هر چقدر دلت میخواهد من در اختیار تو هستم با من حرف بزن من با تو حرف میزنم صد سال هم که باشی من از تو خسته نمیشوم دوست داشتنهای اینطوری خیلی قیمت دارد این خداست.@ ولی ما چون دلمان در گرو آن عزای حیوانیتمان را داریم تا یک چیزی از ما کم میشود بچهای یک شوهری یک زنی یک مریضی یک چیزی همهاش یا شکمی است یا مال است یا خانه است ذهنمان همهاش آنطرف میرود الان در آغوش خدا هستیم از او لذت نمیبریم.@ بعداً که میرود آنطرف میفهمد چه چیزی را از دست داده یکی از حسرتهای بزرگ قیامت همین است که آدم بعداً میفهمد که با خدا میتوانسته چطوری عشق و حال بکند چقدر میتوانسته از خدا لذت ببرد و بیخود خودش را مشغول چیزهای دیگر کرده و سرگرم کرده و محروم کرده.@ آنطرف هم خیلی گریه دارد آدم واقعاً باید بنشیند خیلی گریه بکند میفرماید(وَ یَفرَحُ اِذا بَسَطۀُ لَهُ الدُنیا) خوشحال میشود وقتی دنیا را به او میدهند یک شوهر میدهند کیف میکند یک زن میدهند کیف میکند یک خانهای یک ماشینی یک سلامتی به او میدهند یا یک امکانات مادی، دنیا، مدرک تحصیلی شهرتی خیلی خوشحال هم هست در حالی که با آنها از من دور میشود آنها سرش را گرم میکنند.@ بچه را دیدید پیش مادر هست مادرها دارند صفا میکنند بعد یک کسی میاید یک قاقایی به او میدهد به مادرش میگوید بغل تو نمیایم میگویم بچه خیلی به ما درسهای قشنگی یاد میدهد میرود آنطرف میدود میگوید چکار کنم چون یک چیز جدید دیده مادر هم خودش این را میفهمد.@ یعنی وقتی بچه میخواهد او را ول کند به کارهایش برسد برای بچه یک مشغلهای اسباببازی چیزی درست میکند میگوید برو دنبال آن کار دست از سر من بردار ما امکانات دنیاییمان خیلیها شوهرها، زنهایشان، بچههایشان، امکانات مالیشان، کارخانهشان، استاد بودنشان، مدرک تحصیلشان، موقعیتهای دنیاییشان، رئیسجمهور شدنشان، نماینده مجلس شدنشان، سفیر و وکیل و وزیر شدنشان خانههایشان شغلشان تجارتشان قاقا است.@ یعنی زود فریب میخورند همین یک چیزی به او بدهند دیگر نماز اول وقتش را هم یادش میرود بخواند اصلاً نمازش را نمیخواند امام رضا اسم این را پستی گذاشته در روایت داریم میفرماید(اَلسَفلَۀُ مَن کانَ لَهُ شَیئٌ یُلهیهِم عَنِ الله) پستی یک آدم آنجاست که آدم یک چیزی داشته باشد که با آن از خدا غافل باشد.@ لذا خدا وقتی میخواهد مردان خودش را تعریف بکند میگوید(رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ) مردانی که شغل و تجارت و خرید و فروش اصلاً از یاد خدا غافلشان نمیکند خدا چه گلهای کرده خیلی برای ما آبروریزی است.@ بنده مؤمن من آنگاه که دنیا را از او دریغ میکنم اندوهگین میشود در حالی که در آن حالت به من نزدیکتر است به جای اینکه خوشحال بشود بگوید خدایا یک ذره سرم را خلوت کردی حضرت کاظم(ع) تا او را در زندان انداختند افتاد به سجده، گفت آخی خدایا چه خوب شد یک جای اینطوری گذاشتی حالا من هستم و تو.@ چون مسئولیت ندارد در زندان است مگر غیر از این است که هر کس هر کس را دوست دارد، دوست دارد با او برود یک کنجی یک گوشهای یک جایی بنشیند با هم یک گپی بزنند خلوت را میطلبد پس چطوری است خدا وقتی برای ما خلوت میکند میترسیم پیش او برویم باز فرار میکنیم باز اندوهگین هستیم.@ خدا میگوید من برای تو غُرُق کردم که بیایی پیش خودم ما از غُرُقهای خدا میترسیم ما اگر خدا دنیا را دیر به ما بدهد اصلاً رابطهمان را کنار میگذاریم نماز را کنار میگذاریم عبادت را کنار میگذاریم با او درگیر میشویم شوهر به موقع نداد زن به موقع نداد با او قهر هستم مستأجر هستم با او قهر هستم خیلی بد میشود.@ اصلاً مستقلاً انگار خدا برای ما ذاتاً محبوب نیست بعد هم دروغ است تو سرت را روی سجده میگذاری یعنی سرت روی پای خدا بوده بعد سرت را بلند میکنی به دروغ میگویی(اشهد ان لا اله الا الله) من شهادت میدهم که معشوقی جز الله ندارم 60 سال دروغ 70 سال دروغ، اگر الهات الله هست پس چرا هر وقت برایت غُرُق میکند میترسی.@ الان اینهایی که همدیگر را خیلی دوست دارند شبها دوست دارند بروند با هم باشند طبیعتگراها را دیدید الواتها و عیاشها و بدمستها و طبیعتگراها شبها میروند میگویند شب برو خلوت است غُرُقی است خلوتی است در روز نمیرسیم سر کار هستیم گرفتار هستیم شب برویم.@ فطرتگراها هم شب به کار میزنند آنهایی که فطرتگرا هستند شب خوششان میاید میگویند شب خلوت است الان فرصتی است که نه شوهرم با من کار دارد نه زنم نه بچهام من هستم و خدا، ولی ما دوست نداریم برای همین در روایت داریم(کَذا وَ مَن زَعُمَ اَنَّهُ یُحِبُّنی فَاِذا جُنَّهُ اللَیل ناَم َعَنّی) دروغ میگوید هر کس خیال میکند دوستم دارد وقتی شب میشود میرود میخوابد.@ خدا میگوید، نمیگوید هر کس معتقد است میگوید هر کس گمان میکند یعنی گمانش هم غلط است این خیالبافی است یک کسی بگوید من خدا را دوست دارم دوست داری چند شب بقیه را قال گذاشتی رفتی چرا برای نامزدت برای زنت برای بچههایت برای مهمانی برای عروسی برای فلان کار شبها خیلی کسان دیگر را قال گذاشتی رفتی دنبال کار طبیعی و دنیایی.@ تا حالا چند شب بقیه را قال گذاشتی رفتی سراغ خدا، سراغ اهل بیت، یک مشهدی مثلاً بگویی من امشب میخواهم همه را قال بگذارم بروم مشهد یک شب تا صبح با امام رضا باشم هیچ چیزی هم از او نمیخواهم، نمیخواهم بروم آنجا دوباره بگویم یا امام رضا این را شوهر بده این را زن بده این کنکور قبول بشود این مشکل اقتصادیش را حل کن نه برای خودش، دلم برای خود امام رضا تنگ است.@ وقتی ما غصههایمان چقدر کوچکمان میکند و شادیهایمان هم کوچکمان میکند خدا میگوید وقتی من را داری برای چه غصه میخوری حواست کجاست یک دختر پسر مثلاً 18 ـ 19 ـ 20 ساله سنی نیست 20 سال 25 سال 30 سال سنی نیست که تازه میخواهند با هم صفا کنند صحبت کنند.@ اگر وسط صحبتهایشان یکیشان حواسش جای دیگر باشد به آن یکی خیلی برمیخورد میگوید مگر پیش من نیستی حواست به من باشد مثلاً با هم بیرون آمدیم مثلاً آمدیم ماه عسل این همهاش با تلفن دارد صحبت میکند همهاش ذهنش اینطرف و آنطرف است اصلاً نفهمیدیم این ماه عسل چه شد این مسافرت چه شد بدش میاید.@ خداست ما با این خدا چطوری رفتار میکنیم سر نماز که هستیم اصلاً حواسمان جای دیگر است اصلاً حوصلهاش را نداریم ماه رمضان هم که همهاش از بعدازظهر فکر افطار هستیم و انتقام از خدا با این سفرههای رنگین حواسمان باز به خدا نیست خدا میگوید ماه رمضان را یک ماه برایت ماه عسل گرفتم با من باشی حواست را جای دیگر نده باز ما حواسمان جای دیگر است.@ حج هم که میرویم باز آنجا برای ما خلوت میکند غُرُق کامل میکند باز میبینید ما در حج هم آخر حواسمان جای دیگر است اصلاً به خدا نیست هیچ فرصتی نیست حالا برای عدهای 7 ـ 8 سالی غُرُق خیلی بزرگی کرد هشت سال دفاع مقدسی فراهم شد یک عده آنجا در آن فضاها توانستند یک کارهایی بکنند.@ برای همین عرض کردم هیچ کدام از شما نباشد که آنجا نرفته باشد حتماً با خانوادههایتان بلند بشوید یک هفته بروید آن فضا آن فضای عاشقانه و غُرُق الان هم سازنده است یعنی تمام آن روحهایی که همه چیز را قال گذاشتند چسبیدند به خدا تا بهشت و بالاتر از بهشت خودشان را رساندند در فاصله زمانی کم با ما هم همین کار را میتوانند بکنند.@ یعنی شما اگر بلند بشوید بروید در آن منطقه یاد میگیرید که چطوری قال بگذاری لااقل این روح عاشقی یواش یواش در آدم میاید که چطوری بقیه را قال بگذارد تا بتواند با او که دوستش دارد باشد یعنی با حق تعالی.@ (وَ یَفرَحُ اِذا بَسَطۀُ لَهُ الدُنیا وَ ذلِکَ اَبعَدُ لَهُ مِنّی) خوشحال میشود وقتی به او دنیا را میدهم مشکل اقتصادی مشکل شغلی مشکل تجارت را شوهری زنی بچهای خیلی خوشحال میشود در حالی که در آن موقع که دارد دریافت میکند از من دارد دورتر میشود چون حواسپرتی بیشتری دارد پیدا میکند.@ یک علتی که غالباً دختر پسرهای خوب متدین با معنویت شکایت میکنند همیشه پیش ما میایند میگویند آقا الان مثلاً وقت گرفته آمده لذتبخش هم هست شنیدن این از یک دختر یا یک پسر میگویند آقا من قبل از ازدواجمان خیلی با خدا خوب بودیم از وقتی که ازدواج کردیم حواسپرت شدیم دیگر آن حالها آن شبها آن سحرها آن قشنگیها بعد از ازدواج نیست حالا هر چند برای انسان عوض میشود ولی خودش از آن خلوت که محروم است غصه میخورد.@ لذا زیرکترین آدمها همینها هستند که میتوانند دنیا را قال بگذارند و فرصت عاشقی را از دست ندهند حافظ فرمود:@
کارگاه هستی یک فرصتی بود برای 50 سال 60 سال 30 سال عاشقی با خدا و ما الان 70 سالمان 60 سالمان 50 سالمان شده عاشق نشدیم یعنی اصلاً انگار به عنوان یک انسان زندگی نکردیم به عنوان یک حیوان چرا شوهر کردیم زن گرفتیم بچهدار شدیم صاحبخانه شدیم کارخانهدار شدیم استاد شدیم شهرت پیدا کردیم ویلا خریدیم مسافرت رفتیم خارج رفتیم ولی به عنوان یک انسان، انسان کسی هست که عاشقی میکند.@ در سوره بقره آیه 24 فرمود اگر سه تا معشوق در رأس معشوقهای یک آدم نباشد آدم نیست الله، چهارده معصوم و جهاد، این فرصت عاشقی بوده فرصت آدمیت آدم زندگی کردن، برای همین خیلی بد است ما دائماً پیش این خدا باشیم مدام غصه چیزهای دیگر را هم بخوریم میگوید اگر یک چیزی را از تو گرفتم فرصت این هست که با من عاشقی کنی فرمود:@
گاهی وقتها یک طلاق در خانه کسی اتفاق میافتد میگوید این هم کل مدام گفتند شوهر زن این بود این همه من را شکنجه داد یک دفعه میبینی این شوهرش که لذیذترین نعمت دنیا بود یا زنش که لذیذترین نعمت دنیا این بچهاش که اینطوری بود دارد اینطوری پدر من را در میاورد و من را حرص و جوش میدهد بروم در آغوش خدا قدر خدا را بدهم که خدا از دستم ندهد.@ میبینی یک طلاق برای آدم قشنگی میاورد آثار خیلی مثبتی میاورد مرگ و میر یک نفر من سرطان که داشتم اینقدر حال خوشی داشتم که نگو خدا رحمت کند دکتر مهدوی را یک موقعی به من زنگ زد دیدم دارد گریه میکند گفتم چه شده گفت سرطان گرفتم گفتم چی؟ گفت کبد.@ گفتم حالا مگر چیه ناراحتی، گریه میکرد گفتم ناراحت نشو اینقدر این سرطان به تو عشق و حال میدهد چون از کل دنیا تو را میکَند اصلاً تو در آغوش خدا میافتی اصلاً این مدتی که آدم سرطان دارد و شیمیدرمانی میکند یک حال خوشی دارد خیلی لذت دارد گفتم عشق و حالش را میبری بعد هم خوب میشوی بعد هم دلت برای این عشق و حالها تنگ میشود.@ بعد دو سال بعد دیدم به من زنگ زد یک ماه رمضانی من را دعوت کرد گفت میخواهم افطار بیاورم برویم یک جا با هم بنشینیم افطار بخوریم گفت یادت به من گفتی که دلت تنگ میشود گفت بله من آن موقع چه حالی داشتم چه عشقی بود دنیا را بریده بودم همهاش با خدا بودم اینقدر کیف کرده بودم الان حسرت آن سرطان را میخورم.@ نه سرطان، انقطاعش قشنگ است این که آدم انقطاع حاصل میکند جبهه این کار را با آدم میکرد انقطاع حاصل میکرد تمام این دنیا را از ذهن میکَند آنطرف میانداخت این شخص در عشق و حالش برای همین پایش قطع میشد دوباره میرفت چون نمیتوانست از آن لذت بگذرد دستش قطع میشد دوباره میرفت چشمش را در میاوردند دوباره میرفت تیر میخورد دوباره میرفت شیمیایی میشد دوباره میرفت چون نمیتوانست از آن لذت دست بردارد.@ آنجا میکدهای بود و نمیتوانست از آن میکده دست بردارد بالاخره یک چیزی برایت حاصل کردم بلاها همه خلوتسازی است دل نکَن ما نه تا از ما میگیرد مثل یک بچهای که دارند از او قاقایش را میگیرند پدر مادر کنار او هستند دنبال شکلات شروع میکند عربدهکشی مثل یک بچه میمانیم.@ ما دائماً حسرتهای بخش طبیعی، حیوانی، جمادی، گیاهی، جنسیمان را داریم و این ما را کوچک میکند اینطور غصه خوردنها آدم را پایین میاورد شادیهایش هم خوب نیست شادیهایی که لذت میبریم اما شادی هست که معلوم است قاقا بود.@ با این روایت آدم باید برود یک شبی گریه بکند که خدایا آخر این چه دلی است من دارم این چه وضعیتی است من دارم بعد از 20 سال بعد از 30 سال هنوز عرضه ندارم عاشقی کنم چقدر من خشک هستم اینطوری خوب نیست(ثُمَّ قَرَأ) خدا این را گفت پیغمبر حالا آیه را میخواند:@ (أَ يَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِينَ نُسارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْراتِ بَلْ لا يَشْعُرُونَ) آنهایی که به آنها با مال و فرزند کمک کردیم بچه دادیم دختر دادیم پسر دادیم نوه دادیم مال دادیم ثروت دادیم(نُمِدُّهُمْ) پای آنها ریختیم اینها فکر میکنند(نُسارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْراتِ) ما خیرشان را خواستیم اینقدر پای آنها ریخیتم؟ فکر کردند ما با عجله و شتاب درهای خیر را به روی آنها باز کردیم خیلی خوشحال هستند؟@ (بَلْ لا يَشْعُرُونَ) شعور غیر از(لا یعقلون) است(لا یعقلون) یعنی تعقل نمیکنند شَعر یعنی مو، شعور یعنی درک باریک، باریکبینی دقیقبینی ریزبینی، خدا میگوید اگر اینها یک ذره شعور داشتند میفهمیدند که اینها قاقا بوده اگر خیلی وضع مالیش خوبه نه اینکه آدم خوبی هم هست خیلی خدا دوستش دارد.@ خدا خیلی ما را دوست دارد به ما همه چیز داده بعد هم میگوید خدا را شکر خدا به ما همه چیز داده این شکرش هم شکر حیوانی است سجاده هم به تو داده؟ سحر، شب جمعهای، حرمی، خلوتی، پروازی، غیبی، چیزی هم داری یا نداری؟ یا با همینها مشغول هستی حالا چهار رکعت نماز بدرد نخور هم میخوانیم حاجآقا هم شده یک حجی هم رفته یکی دو بار هم آنجا رفته.@ خیلی این آیه حرف است(بَلْ لا يَشْعُرُونَ) اینها شعورشان نمیرسد اینها متوجه نیستند فکر میکنند خیلی به نفعشان شده خیلی خوش به حالشان هست و بر عکس همانهایی که ندارند و نق و غر میزنند حسرت داراها را میخورند آنها هم(بَلْ لا يَشْعُرُونَ) آنها هم نمیفهمند که از این نداشتنهایشان چقدر میتوانستند استفاده بکنند از این محرومیتهایشان چقدر میتوانستند خودشان را بیندازند در آغوش خدا.@ داستان آن تارزن جوان که در مجالس فسق و فجور تار میزد پیر که شد دستهایش میلرزید خوب نمیتوانست تار بزند هیچ کس هم دیگر راهش نمیداد درآمدش هم همینطوری بود فقیر شده بود هیچ کس تحویلش نگرفت.@ وقتی هیچ کس تحویلش نگرفت دلش شکست رفت یک جا نشست گفت خدایا هیچ کس از بندههایت من را تحویل نمیگیرد آدم اینطوری در دامن خدا میافتد خدا یک موقع دنیا را کوفت میکند تا تو در آغوش خودش بیفتی ولی ما عبرت نمیگیریم.@ گفت خدایا حالا که هیچ کس ما را تحویل نمیگیرد امشب میخواهم برای خودت تار بزنم با همان دستان لرزانش یک تار برای خدا زد صبح ابوسعید رفت و به او گفت ببین خدا این پول را داده که به تو بدهم فقیر بوده گفت دیشب به ما دستور دادند که تو برای خدا یک تاری زدی این هم پولش، خدا به این نقدی.@ زلیخا در بریده شدن از یوسف و پیری و کوری و اینها از همه چیزهای دنیایی کنده شد ولی زن هوشیاری بود در آغوش خدا افتاد یوسف را هم که به او داد جوانی را هم که به او برگشت زیبایی هم که به او برگشت دیگر دست از خدا برنداشت.@ در حدیث داریم که یوسف خیلی از زلیخا گله کرد که چرا ما را تحویل نمیگیری این همه التماس ما را میکردی؟ گفت مشغول خدای یوسف هستم بهتر از یوسف، یک چیز ماندگار پیدا کردم چقدر خدا قشنگ میگوید اینقدر آدم حال میکند اینقدر آدم میخواهد بنشیند گریه بکند(وَ اللَّهُ خَيْرٌ وَ أَبْقى) خدا برایتان بهتر است و بیشتر هم با شما میماند.@ در روایت داریم خدا فرمود هر چقدر قرار است با من زندگی بکنید با من همان مقدار انس بگیرید من قرار است با شما بمانم همه که شما را ول میکنند یکی از چیزهایی که خیلی کمک میکند آدم غمگین نشود این هست که هر چیزی که خوش به حالش میشود خوشش میاید دارد به دستش میاورد میداند یک روزی از دستش میدهد و فقط خداست که پشت من را خالی نمیگذارد.@ حتی آن موقع که با او قهر کردم حتی آن موقع که معصیتش را کردم او فقط با من هست او من را تنها نمیگذارد آغوشش را به روی من نمیبندد لذا خدا وقتی نعمت دنیا را میگوید، میگوید اینها سمت دنیا رفتند نعمتهای دنیا به خاطر دنیا اینطوری کردند فرمود(وَ اللَّهُ خَيْرٌ وَ أَبْقى) خدا بهتر و باقیتر هم هست.@ یک موقع طرف میگوید با پدر مادرم دعوایم شده دیگر نماز نمیخوانم با شوهرم دعوایم شده با زنم دعوایم شده دیگر نماز نمیخوانم خیلی اینطوری بد است من میگویم آدمها هر قیمتی دارند اما نمیارزد آدم الله را از دست بدهد اصلاً نمیارزد.@ هر کس را از دست میدهید خدا را از دست ندهید اهل بیت را از دست ندهید خانواده آسمانیتان را از دست ندهید آدم که با خانوادهاش قهر نمیکند آن هم خانواده اصلی و آسمانیش ماندگار خانوادهای که جاودان قرار است با آدم باشد برای اینکه یک ذره به دنیایمان لطمه خورده.@ حالا یا پول است یا شغل است یا تجارت است یا بدن است یک چیزی هست حالا هر چیزی که میخواهد باشد ارزشش را دارد تو مادرت فاطمه زهرا را از دست بدهی ارزشش را دارد امام زمان را از دست بدهی ارزشش را دارد ما خدا را از دست بدهیم به خاطر چی؟ به خاطر یک بچه همان بچه قدر تو را هم نمیداند فردا که بزرگ میشود میبینی که همان بچه دشمن تو میشود.@ عجیب هم هست این قاعده و سنت الهی است شما خدا را به خاطر هر چیزی که رها بکنید همان چیز میشود بلای جان شما و دشمن شما، آدم دیگر از آن خیر نمیبیند ولی وقتی انسان خدا را میچسبد هر چیزی که به او بدهند از آن خیر میبیند خدا را داشته باش از دنیا آدم لذت میبرد.@ اگر کسی میخواهد از همه چیز دنیا لذت ببرد اینکه دلش را به آن نچسباند آنطوری میتواند از آن لذت ببرد دلت را به خدا بده ببین دنیا چقدر برایت لذیذ میشود دنیا چقدر دنبالت میاید چقدر مطیع تو میشود چقدر سازگاری پیدا میکنی وقتی دلت را به خدا نمیدهی آدم هرزگی میکند خودفروشی میکند به اینجا میچسبد الله را رها میکند.@ در روایت داریم به دنیا وحی کردم که اگر کسی از من فرار کرد آمد دنبال تو بدوانش و اگر کسی تو را رها کرد آمد دنبال من تو بدوانش، گاهی وقتها بچه یک نفر از خدا برایش عزیزتر میشود شوهرش از خدا برایش عزیزتر میشود زنش از خدا برایش عزیزتر میشود و این فسق میشود.@ چون به خاطر اینها معصیت میکند به خاطر اینها دروغ میگوید به خاطر اینها رشوه میدهد به خاطر اینها رشوه میگیرد به خاطر اینها خمس نمیدهد به خاطر اینها زکات نمیدهد به خاطر اینها لقمه حرام خانه میاورد به خاطر خانواده همسرش و خانواده خودش حجاب را رعایت نمیکند حیا را رعایت نمیکند خیلی چیزها را به هم میریزد با خدا در میافتد به خاطر آدمها و در نهایت همه اینها دشمن آدم میشوند.@ این سوره مؤمنون آیه 55 و 56 بود(أَ يَحْسَبُونَ) خیال خام کردند فکر میکنند که اگر ما به آنها مال و فرزند دادیم باب خیرات را با عجله روی آنها باز کردیم؟ نه(بَلْ لا يَشْعُرُونَ) اصلاً ریزبین نیستند اگر دقت میکردند میفهمیدند که این چیزها قاقا است خدا هم اینقدر غیور است اینقدر غیرتی است.@
خدا نازک مزاج است تا میبیند یک نفر میخواهد برود میگوید بیا چه چیزی میخواهی مال میخواهی دنیا میخواهی زن میخواهی خانه میخواهی زود میدهد میگوید من اگر کسی من را نخواهد نمیخواهم هر چه میخواهد به او میدهم(كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ) قرآن میفرماید بعضیها دنیا میخواهند بعضیها آخرت میخواهند من هر کس هر چه میخواهد به آنها میدهم دنیا میخواهد دنیا به او میدهم آخرت میخواهد آخرت به او میدهم.@ یک کسی آمد خدمت امام صادق(ع) غلام امام بود و در خانه امام خدمت میکرد یک ثروتمند زیرکی به او گفت که من نصف ثروتم را میدهم جایمان را عوض بکنیم من میخواهم بشوم غلام امام صادق، این بدبخت وسوسه شد دیگر پیش امام صادق هستی از دنیا دیگر چه چیزی میخواستی.@ باور میکنید چقدر آدمها همینطوری با یک قاقا چشمکی گذاشته کسی به او چشمکی زده ول کردند رفتند آمد به امام صادق گفت آقا یک کسی به ما اینطوری پیشنهاد داده حضرت فرمود خواهش میکنم مختار هستید اینکه پیش من باش قدر بدان حضرت هیچی نگفت هر طور راحتید.@ خدا هم همینطوری است راحت هستید بدوید بروید این هم قرار گذاشت، چه موقع فهمید؟ موقعی که داشتند لباسها را عوض میکردند این داشت لباس ثروتمندی میپوشید او هم داشت لباس غلامی میپوشید گفت آخ آخ من دارم با خودم چکار میکنم حالا من نصف مال این را هم گرفتم بعدش چی امام، هوشیار بود برگشت گفت نه همان غلامی امام خیلی بهتر از دنیایی است.@ (إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) ما همه چیز را روی زمین چشمکزن قرار دادیم تا ببینیم چه کسی قشنگتر عمل میکند میبینی طرف خیلی آدم خوب شنگول همه چیز هم دارد با خدا هم رابطهاش خیلی خوب است صمیمی است خدا را دارد.@ یک دفعه به او پیشنهاد میکنند آقا مثلاً یک بورسیه به تو خورده آمریکا همچین ذوقزده میشود که نگو اصلاً خدا یادش میرود این فقط دنبال یک قاقای بزرگ میگشته آدمها قیمتشان با همدیگر فرق میکند یک بورسیه به او میخورد میبینی، نمیگویم هر کس میرود آنجا فاسق و فاسد میشود ما این همه اولیاء خدا آنجا داشتیم هنوز هم داریم.@ ولی خیلیها رفتند به ندرت یک کسی رفته و خدا را هم با خودش برده یک اروپا به او میخورد میرود و میاید میبینی طرف یک چیز دیگر شد یک شوهر مشنگ است مثلاً میداند اگر با این شوهر ازدواج بکند تمام خدا را از دست میدهد قبول میکند با او ازدواج بکند تو میدانی که با این آدم ازدواج بکنی یعنی قهر با خدا.@ حضرت فرمود انسان تنها زندگی بکند بهتر از این هست که با یک قرین احمق یا یک قرین ناجنس زندگی بکند از جنس تو نیست تو میدانی اگر زن این بشوی تو میدانی اگر این زن را بگیری باید فاتحه خدا را دین و معنویت و آسمان و غیب و اهل بیت را بخوانی برای چی قبول کردی.@ حیوانیت غلبه داشته این مدت که اهل نماز و عبادت و مسجد و حرم و جمکران بوده همینها را میخواسته حالا که به او دادند بدو که رفتیم خدایا خداحافظ، خلیفه عباسی تا قبل از اینکه خلیفه بشود همیشه در مسجد بود همیشه در مسجد قرآن میخواند.@ رفتند در مسجد به او گفتند که خلیفه مرده تو خلیفه شدی داشت قرآن میخواند قرآن را بست گفت از این به بعد بین من و تو فاصله افتاد خداحافظ، رفت شد یک جنایتکار به تمام معنا، گاهی وقتها یک نمایندگی مجلس یک مدیرکلی یک سرهنگی یک سرتیپی آدم را بدبخت میکند.@ بعضیها تا لیسانس خوب هستند ارشد که میگیرند یک دفعه میبینی شروع میکند به چموشی، دکترا میگیرد یک مهندس میشود یک سفر خارجی میرود یک مالی به او میدهند یک ثروت به او میخورد میبینی یک دفعه چپه میکند همه قیمتهای آدمی از یادش میرود.@ پیغمبر میفرماید(اِنَّ ذلِکَ فِتنَۀٌ لَهُم) این یک وسیله آزمایش برای شما بوده بچهها و مالها و مدرک تحصیلی و شغل و ریاست و رأی آوردن و مدیرکلی و چیزهای دیگر اینها همه برای این بود که امتحانش بکنیم ببینیم این وقتی به ما میگوید دوستت داریم راست میگوید یا نه، چشمک گرفت چشمک به او زدن رفت.@ (یُنَزِّلُ الله لَهُمُ المَعُونَۀُ عَلی قَدَرِ المَؤُنَۀ وَ یُنَزِّلَ الصَبرَ عَلی قَدرِ المُصیبَۀ) میگوید اینها وسیله امتحانشان بود خداوند برای آنها کمک را به اندازه هزینهاشان و شکیبایی را به اندازه مصیبت فرو میفرستد.@ این را وصل کنید به حدیثی که هفته قبل خواندیم که خداوند فرمود شما آن چیزهایی که در دنیا بتواند بسندهتان بکند دارید ولی حرص میزنید(لا بِقَلیلٍ تَقنَع وَ لا بِکَثیرٍ تَشبَع) اینطور آدمها نه با کم راضی میشوند و نه از زیاد سیر میشوند.@ هزینهات از زندگی چقدر است یک زندگی خوبی بکنی که عاشقانه باشد با الله با خانواده آسمانیت زندگی بکنی حالا این بخش طبیعیت هم یک زن میخواهد یک شوهر میخواهد چهار تا بچه میخواهد یک شغل میخواهد به آن هم میدهیم ما کمکهایمان را به اندازه هزینه به شما میرسانیم مصیبتی هم اگر به شما وارد بشود صبرش را هم به شما میدهیم.@ چرا دیگر اینقدر غصه چرا دیگر اینقدر غمگین شدن؟ و ما غالباً غصه چیزهایی را میخوریم که داریم شکم است غذا است بالاخره خدا یک چیزی میرساند ما کمبود خدا داریم و از این غصه نمیخوریم کمبود غیب داریم از این غصه نمیخوریم کمبود اهل بیت داریم از این غصه نمیخوریم کمبود مادر آسمانی داریم ناراحت این نیستیم حرص و جوش این را نمیخوریم کمبود ارتباط با امام زمان را داریم ناراحت نیستیم.@ ما زندگی کردیم ولی چند نفر از ما خودشان را به چادر امام زمان رساندند که میگوید(هل من ناصر ینصرنی) بله همه مردم زمان امام حسین زندگی میکردند ولی فقط کسانی رستگار شدند که وقتی حسینشان گفت(هل من ناصر ینصرنی) خودشان را به چادر امام رساندند بقیه همه ملعون شدند(فلعن الله امۀ سمعت بذلک فرضیت به).@ حالا در این دنیا تو یک شوهر خوب داشته باش بچه داشته باش داماد عروس اطرافت را بگیرند مدرک تحصیلی داشته باش استاد باش مشهور باش معروف باش رئیسجمهور باش نماینده مجلس باش سفیر و وزیر و وکیل باش.@ ولی وقتی در چادر امام زمان نیستی وقتی حضرت تو را به کمک خوانده تو خودت را به او نرساندی وقتی گقته(هل من ناصر ینصرنی) تو الان هیچ خاصیتی برای امام زمانت نداری هیچ قدمی برایش نمیتوانی برداری هیچ فداکاری هیچ عاشقی نمیتوانی برایش بکنی این زندگی فایده دارد یک زندگی حیوانی است.@ زهیر را ببینید چقدر زرنگ است زهیر وقتی که میرود با امام حسین در آن خلوت چند دقیقهای عاشق میشود برمیگردد میفهمد که باید به زنش بگوید طلاق، اموال من مال تو هر چه در این 50 سال تجارت کردم برای تو، قاقاها را بده که برود پیش حسین، زن هم از او زرنگتر میگوید نه طلاقت را میخواهم نه اموالت را من هم میایم.@ آدم باید بنشیند فکر بکند که الان من در چادر امام زمان هستم یا نیستم فایدهای برایش دارم یا نه او هر روز دارد میگوید(هل من ناصر ینصرنی) من هنوز در دغدغه مشکلات طبیعی و پایینی یا حیوانی و یا گیاهی هستم نمیرسم.@ ما که اصلاً واقعاً فرصت نداریم درس دارم دکترا دارم الان دارم ارشد میخوانم الان کنکور دارم الان امام زمان دارد من را صدا میکند فعلاً وقتش را ندارم باید درسهای دانشگاهم تمام بشود من زن و بچه دارم ما کارخانه داریم ما تجارت داریم ما شغل داریم نمیرسیم آنهایی که پول میتوانند بدهند که کمک کنند به امام زمان دریغ میکنند آنهایی که باید جان بگذارند پول میگذارند.@ مثل همان آقایی که امام حسین به او گفت که بیا، گفت آقا خودم نمیایم ولی یک اسب و شمشیر دارم به شما میدهم حضرت فرمود من اسب و شمشیرت را نمیخواهم خودت را میخواهم ما الان خیلی وقتها به امام زمان میگوییم چه چیزی میخواهی با ما چکار داری مثل یک گدایی که میاید در خانه سمج است بیا این یک پرس کباب را بگیر برو فقط امشب بگذار که ما مهمان داریم عشق و حالمان را بکنیم.@ ما خیلی وقتها به امام زمان قاقا میدهیم بیا این چک مینویسم من کار و تجارت دارم نمیرسم امام زمان با خودت کار دارد خودت را میخواهد، میخواهد تو با جانت با پدرت پیوند بخوری مثل یک بچهای که پدرش را بهترین خانه سالمندان میگذارد آنجا هم یک چک زیاد هم میکشد میگوید به او برسید برایش دو تا پرستار بگذارید.@ پدر این را نمیخواهد پدر محبت فرزندش را میخواهد و این ندارد ما خیلی وقتها به امام زمان قاقا میدهیم البته انسان باید(تُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ) اول مال درست است بعد جان خودت را بگذار خودت هم وسط بیا اصلاً خودت را درگیر کن این دغدغه امام زمان بگذار در دلت بیفتد این غربت امام زمان بگذار اذیتت بکند.@ اگر یک نفر از غربت امام زمان اذیت نشود این دل ندارد پدر برایش مهم است بچهاش به فکرش باشد میگوید این درست است الان این نمیتواند به من کمک بکند درست است ما از هم دور هستیم ولی همین که من میدانم این به یاد من است به فکر من است دغدغه من را دارد این قیمت دارد.@ امام زمان که نیاز ندارد ولی تو به این دغدغه نیاز داری دل تو اگر این دغدغه را نداشته باشد قیمت ندارد ما نه جهاد مالی داریم نه جهاد نفسی داریم مالمان را سفت چسبیدیم که به آن لطمه نخورد صدقه به امام میدهیم از اضافه مالی که به هیچ چیزمان لطمه نخورد.@ وقت هم که اصلاً ندارم جان ندارم بدهم برای غصهها، غصههای جهنم مانده آدم بیکار است برود غصههای بهشت را بخورد تا غصه مال و شوهر و زن و بچه و خانه و مدرک تحصیلی و فرزندم الان اینطوری است کنکورش چه میشود الان کشتیام چطوری میشود قایقم چطوری میشود هواپیمایم چطوری میشود جنسهایم چه میشود برای اینها غصه هست آدم غصه خدا را میخورد آدم غصه اهل بیت را میخورد آدم غصه امام زمان طردشده آواره تنهایش را میخورد!.@ گفتیم قیمت هر دل به نوع غصههایش هست ما غصههای جهنمی نمیگذارد غصههای بهشتی داشته باشیم غصههای دنیایی نمیگذارد غصههای جاودانه داشته باشیم و این بد است یکی از راههای مهم این که ما دیگر غصه دنیا را نخوریم این هست که غصههای انسانی را داشته باشیم هر چقدر شما سطح غصههای انسانی را بالا ببرید دیگر احساس بیشخصیتی و محرومیت در نداشتن دنیا آدم نمیکند.@ ما باید سطح غصههایمان را افزایش بدهیم چون سطح غصه بالا میرود قیمت بالا میرود قیمت هر کس به سطح غصههایش هست جمادی یک قیمتت است اگر گیاهی است قیمتت هم همین است اگر حیوانی است قیمتت این است اگر علمی و عقلی است قیمتت این است و اگر الهی است فوق عقلانی است قیمتت این است.@ بگردیم یک ذره در بازار غم بخریم بگردیم ببینیم جایی پیدا میشود به ما یک ذره غمهای قشنگ بفروشند یک ذره استعدادها و انرژیمان را جمع بکنیم برویم یک بازاری را پیدا بکنیم یک ذره غمهای قشنگ بخریم کسی هست به ما یک ذره غم بفروشد و فقط همین غم هست که وقتی میاید در دل خودش شادی میاورد.@ و ما این همه چیزهای لایق غم خوردن داریم فهرستش را خواندیم در پانزده جلسه غمهایی که تولید شادی میکند این همه ما فرصت داریم غمهای قشنگ بخوریم خودمان را از این غمخواریهای قشنگ عشقبازیهای قشنگ محروم میکنیم اصلاً غم خوردن یک کلاس است یک کسی که غمهای جاودانه داشته باشد غمهای آدمی داشته باشد غم خانواده آسمانی داشته باشد غم امام زمان داشته باشد خیلی این آدم قیمت دارد چون:@
واقعاً به هر کسی هم نمیدهند نه غم خدا و نه غم امام زمان را، این همه شعرای ما عرفای ما از غم عشق گفتند ما میشنویم ولی اصلاً نمیدانیم یعنی چی.@
و ما غم یار نداریم لذا دلمان هم قیمت ندارد یک کسی که غم یار در دلش نمیافتد غم بار در دلش میافتد یک کسی که غم آسمان را ندارد غم زمین یک کسی که غم بهشت را ندارد غمهای جهنمی حقش هست این قاعدهاش هست چون دل بیغم نمیشود.@ حالا کدام غم و چه غمی آن مهم است که قیمت دل را مشخص میکند در یک ظرف شما طلا بریزید آب بریزید لجن بریزید جواهرات بریزید قیمت پیدا میکند، در دلت چه چیزی میریزی؟ غم چه چیزی معشوق چیست و این خیلی مهم است.@ چقدر قشنگ است امام زمان وقتی به دلهای ما نگاه میکند ببیند این فرزندانش دختر پسرانش چه بچه باوفایی است چه بچه خوبی است چه غمی دارد چه تلاشی دارد چه دوندگی دارد چه احساس گرمی در او هست.@ حضرت فرمود من به شما هیچ نیازی ندارم اگر ابراز نیاز میکنم گفتم ابراز نیاز امام زمان که میگوید(هل من ناصر ینصرنی) برای این هست که چند نفر دیگر میخواهند با او بهشت بروند دوست ندارند بدون فرزندانش بهشت برود ولی خودش که نیازی ندارد.@ امام حسین روز عاشورا که میگفت(هل من ناصر ینصرنی) مگر احتیاج داشت؟ نه وقتی تکرار میکرد یعنی هر کس میخواهد با من بیاید بهشت بیاید برود بهشت شما حیف هستید جهنم بروید و الا امام حسین چه احتیاجی دارد امام زمان در همین نامهاش فرمود من اگر به شما میگویم به من کمک کنید به خاطر خودتان هست نه به خاطر خودم.@ خدا هم همینطور خدا اینقدر ما را دوست دارد وقتی میخواهد ما را عاشق خودش بکند میاید پایین میگوید(مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً) به من خدا قرض میدهید(إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ) اگر خدا را یاری کنید، بیایید من را یاری کنید این همهاش فیلمی هست برای اینکه تو بتوانی رشد بکنی و الا او چه کمکی لازم دارد(لا حول و لا قوۀ الا بالله) (لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) (لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) خدا نیازی ندارد.@ پس ما باید یک مقدار روی غمهایمان کار بکنیم قیمتها را بالا ببریم بصیرتمان بینشمان معرفتمان را زیاد بکنیم برای چیزی که خدا راضی نیست غصه نخوریم هرزگی و خودفروشی میشود و مواظب باشیم اگر قاقایی داد هم سرمان کلاه نرود خودش فرموده(إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها) حتماً آزمایشتان میکند.@ (نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً) هم چیزهای خیلی خوب به شما میدهیم از ریاست و پول و مقام و شهرت و قدرت دنیا به شما میدهیم هم چیزهای بد میدهیم مریضی میدهیم فقر میدهیم ببینیم بالاخره کدامتان دلتان پیش خداست این چیزها شما را بالا و پایین میکند یا نه، خود خدا دارد باز حرف میزند من دارم تو را امتحان میکنم هر چیزی به تو دادم حواست باشد حواست از من پرت نشود داستان شاه و طوطی در انسانشناسی یادتان هست:@
اگر آدم قرار است با دنیا بسازد با عشق به خدا بسازد با عشق به الله به دنیا میتواند مهربان بشود لذا فرمود علامت یک آدم مؤمن که دارد روزبهروز به الله نزدیک میشود این هست که به همسرش علاقهاش بیشتر میشود.@ چون دیگر با الله سراغ این همسر میاید به عنوان یک زن یا یک مرد سراغ این نمیاید با یک جنس کار ندارد با یک امانت خدا و یک بنده خدا سروکار دارد. باز کار داریم چند جلسهای باید راجع به چیزهایی که اگر معرفت ما به آنها زیاد بشود غمهای طبیعی ما از بین میرود ما یاد میگیریم که شاد زندگی کنیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@