جلسه 022 - راه‌های مبارزه با غم
شماره جلسه
22
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
12
روز
10
متن کامل (خام) ‌ جلسه 022 - راه‌های مبارزه با غم

سلام علیکم و رحمۀ الله.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. بحثمان درباره غمهای خوب بود غمهای شادیآور که آخرین موردی که داشتیم غم بر فوت طاعتها بود گفتیم که انسان چون موتور حرکتش طاعت هست و غایتش و لیاقتش تشبه به حق تعالی است یعنی اینکه شبیه خداوند بشود و بتواند مَثَل الله بشود.@ انسان در ذات خودش دوست دارد که به قدرت مطلق زیبایی مطلق علم مطلق لذت مطلق و حیات مطلق برسد و اساساً در نظام آخرتی خودش دوست دارد که یک کسی مثل خدا باشد یعنی بتواند خودش خلق بکند خودش مدیریت بکند خودش ربوبیت بکند و خدا هم اساساً این حس را در انسان قرار داده که انسان را به اینجا برساند.@ قبلاً در قواعد طلب یادتان هست گفتیم که اگر طلبی در وجود کسی باشد یعنی مطلوب هم حتماً وجود دارد و اگر طلبی در کسی هست بین طالب و مطلوب حتماً سنخیت وجود دارد بنابراین اگر ما میطلبیم به حیات مطلق قدرت مطلق لذت مطلق زیبایی مطلق برسیم پس در نهاد ما وقتی این هست یعنی ما این امکان برایمان فراهم هست که برسیم.@ بنابراین وقتی که مشخص کردیم که ما قرار است به این غایت برسیم فلسفه زندگیمان در دنیا مشخص میشود ما چون قبلاً همه ما پیش خدا بودیم و روح خدا را داریم و با برخورداری از آن حقیقت اولیه که شبیهترین موجود نزدیکترین مخلوق به خداوند بوده به زمین آمدیم حالا وطنمان آنجاست.@ میخواهیم برگردیم به آن جایگاهی که قبلاً بودیم یعنی جایگاهی که نفر دوم عالم وجود باشیم در کل نظام خلقت چون میخواهیم برگردیم اینجا که هستیم اینجا نمیتوانیم با فرهنگ زمین کنار بیاییم یعنی اینجا وقتی با علم محدود روبهرو هستیم آزار میبینیم از حیات محدود بدمان میاید از لذت محدود بدمان میاید از قدرت محدود بدمان میاید از ثروت محدود بدمان میاید همیشه میخواهیم بینهایت باشیم.@ شما یک انسان را پیدا نمیکنید که تا به حال با فرهنگ زمین کنار آمده باشد همه انسانها دائماً در تکاپو و تلاش هستند برای اینکه همه محدودیتهای خودشان را در همه کمالات کم بکنند و هی روزبهروز قدرتشان را بیشتر بکنند در واقع میخواهند روزبروز بیشتر شبیه الله باشند که چیزی سر راه ارادهشان نباشد.@ انسان بعد از اینکه در مرحله معرفت به این مسئله رسید حالا الان آن چیزی که برایش مهم است مثل یک کسی است که رفته باشگاه آن چیزی که برایش مهم است این هست که شبیه استادش بشود دیدید در این باشگاهها عکس اساتید را میزنند در هر رشته.@ یا مثلاً یکی رفته فلسفه بخواند یکی رفته زبان کار بکند یکی رفته فلان ورزش را کار بکند هر رشتهای یک قهرمانهایی دارد هر کس میخواهد شبیه به آن بالاترین قهرمان برسد حالا الان این چون عاشق رسیدن به آن وضعیت هست غصههایش در این هست که من نتوانم مثلاً کلاسم را بروم نتوانم تمرین بکنم نتوانم خودم را برسانم.@ این غصه غصه قشنگی است چرا؟ چون یک غصه از درد کمال ناشی میشود یعنی شخص میخواهد به کمال خودش را برساند حالا چیزی که میتواند او را به کمال برساند اگر از او فوت بشود برای شخص ناراحتکننده است یعنی دوست ندارد که اینطوری باشد.@ در هر بخش انسان تغذیه مربی سبک و شیوههای خاص خودش را دارد ما در بخش گیاهی که مربوط به رشد و تغذیه و تولیدمثل و زیبایی هست دنبال الگوهای خاص خودش هستیم سبک خاصی را دنبال میکنیم.@ در بخش گیاهی همینطور وقتی خودمان را به عنوان یک جنس یعنی یک زن یک مرد باور کردیم با باور میرویم به دنبال تأمین نیازهای بخش جنسیمان، بخش جنسی چه نیازهایی دارد از آن جهت که مرد هستیم زن هستیم چه نیازهایی داریم؟@ نیاز به زندگی اجتماعی حضور در اجتماع موقعیت اجتماعی شغل تفریح مسکنگزینی ازدواج تشکیل خانواده عشق زمینی اعم از عشق به همسر پدر مادر خواهر برادر دوستان اینهایی که در زمین انسان میتواند با آنها روابط عاطفی برقرار بکند ملاک موفقیت و شکست در بخش حیوانی ما این هست که ما به چند درصد از نیازهایمان رسیدیم به چند درصد نرسیدیم.@ با اینها شاد میشویم اگر رسیده باشیم اگر نرسیده باشیم غمگین میشویم ما یک بخش عقلانی هم داریم بخش فرشتهای که در بخش عقلانی دیگر ما کاری با مسائل جنسیمان نداریم دنبال علم و اطلاعات و سواد و اینها هستیم الان یک کسی که دوست دارد عالم بشود از آن جهت که زن است یا مرد است میخواهد عالم بشود یا خنثی است؟ هیچکدام.@ اصلاً جنسیت در این که من علاقه دارم یک چیزی را بفهمم هیچ تأثیری ندارد بنابراین اساساً نیاز به فهم فکر مطالعه علم و معرفت یک نیاز بخش عقلانی ماست حالا یک کسی را میبینی بهترین ازدواج را کرده بهترین همسر را دارد در زندگی بخش جنسیش کاملترین نیازهایش برطرف شده هیچ مشکلی ندارد در اوج است ولی این آدم هنوز دارد زجر میکشد.@ میگوییم آقا تو چرا غصه میخوری بهترین همسر را داری تو چرا غصه میخوری بهترین خانهها را داری تو چرا غصه میخوری ثروت داری میگوید نه من الان غصهام سر اینها نیست غصهام این هست که من احتیاج به معرفت علم دارم سواد ندارم دوست دارم کاشکی به اینها میرسیدم.@ پس این غصهای که الان هست غصه بخش عقلانی است یعنی اینکه من میخواهم باسواد بشوم با معرفت بشوم دوست دارم بروم دانشگاه بروم فلان فن و فلان هنر و فلان حرفه را یاد بگیرم این هم مربوط به بخش خودش است.@ بخش فوق عقلی که بخش بینهایتطلب هست و جفتش و زوجش و الهش الله هست میخواهد به کمال مطلق و بینهایت نزدیک بشود یعنی میخواهد یک زندگی جاودانه یک شادی و آرامش دنیایی یک رفاقت دنیایی یک صمیمیت دنیایی با غیب و یک ارتباط عالی با آنطرف داشته باشد و ضمناً حیات جاودانهاش هم تأمین بکند.@ قبلاً یک قاعده دادیم گفتیم غصههای هر کس که اصالت پیدا میکند شخصیت او هم در همان درجه تثبیت شده است یعنی بسته به این هست که کدام یک از این غصهها یا شادیها غصه و شادی قالب شخص هست بر روی شخص غلبه دارد شخص در آن موضوع تثبیت میشود.@ یک کسی که نوع غصههایش در مورد بدن اندام هیکل پوست مو رشد تغذیه بچهدار شدن بچه نداشتن زیبایی لطافت هست غصههایش از بخش گیاهی هست زیبایی تجملات این بخش گیاهی است یک کسی که در بخش حیوانی غصه دارد شاخههایش زیاد بود خیلی این و اصل هست برایش در زندگی این تثبیت شده هست در بخش حیوانیت.@ یک کسی نه بخشهای دیگرش خیلی مهم نیست برایش چطوری بگذرد الان نوع غصههای این غصه دانشمندانه است غصههایی هست که معمولاً اهل علم و دانش دارند که مثلاً مسافتها و شهرها و کشورهای زیادی مثل بوعلی سینا و ابوریحان کسانی که اینطوری بودند دغدغههای علمی داشتند.@ یعنی شما وقتی به اسم یک شخصیت نگاه میکنی شخصیتهای چی میشناسیشان؟ علمی داشتند مثلاً بوعلی سینا اصلاً ازدواج نکرد که حالا بیاید دنبال این باشد که بچهاش چیست و چطوری است دنبال اینها نبوده دنبال کار علمی بوده فلسفه پزشکی الهیات عرفان این چیزها.@ پس چه نتیجهای میگریم؟ گفتیم قیمت هر انسانی به نوع غمهایش و نوع شادیهایش است در واقع اگر در تقسیمبندی خدا هم دقت کرده باشید انسانها را به شش گروه تقسیم کرده بود سنگ و کمتر از سنگ حیوان و کمتر از حیوان شیطان و انسان.@ خدا ملاک تقسیمبندی را روی اهداف یک آدم روی آرمانها آرزوها هوسها لذتهای یک آدم برده بود میگوید یک آدم از نوع آرمانهایی که در زندگیش دارد از نوع هوسهایی که در زندگیش دارد از نوع برنامههایی که برای آینده خودش همسرش فرزندش در نظر میگیرد میشود فهمید که این آدم قیمتش چقدر است.@ یعنی میشود قیمتگذاری کرد آدمها را، در این پنج جهت یا شش جهتی که خود خدا گفته میشود تقسیمبندی کرد پس با توجه به اینکه غصههای هر آدمی قیمت یک آدم را مشخص میکند غصههایش دغدغههایش آرزوهایش آرمانهایش شادیهایش نوع شادیهایش نشان میدهد که این آدم اساساً در چه مقطعی از قیمت قرار دارد یعنی در کدام یک از این کمالات درجهبندی میشود این آدم.@ این خیلی مهم است بنابراین وقتی که یک نفر نوع دغدغههایش دغدغههای بخش پنجم هست یعنی بخش فوق عقلانیش هست این آدم این نوع غصههایش خیلی ارزشمند است و تولید شادی میکند این نوع غصههایش چرا؟@ برای اینکه وقتی که غصههای فوق عقلانی پیدا کرد از بخشهای پایینی آزاد است رها است چون رها است غصهاش را هم نمیخورد یعنی دیگر کیفیتها در این بخش برایش آزاردهنده نیست نه شکستهایش آزاردهنده است نه پیروزیهایش برایش شنگولی میاورد.@ این الان چون اهداف بالاتر دارد خیلی بلند میزند جیجی وجیهای پایینی اصلاً نمیتواند قلقلکش بدهد نبودنهایش هم اصلاً اعصابش را خورد نمیکند ناراحتش نمیکند که حالا من این را ندارم الان کمبود دارم در زندگی شوهر ندارم یا دارم آدم خوبی نیست زن ندارم یا زن دارم آدم خوبی نیست یا بچه ندارم بچه دارم آدم خوبی نیست پسر ندارم دختر ندارم پول ندارم.@ این نوع دغدغههایش اصلاً این نیست که با اینها احساس خوشبختی بکند یا بدون آنها احساس بدبختی بکند قیمت هر آدمی از همینها معلوم میشود حالا وقتی که شما قیمتتان رفت روی بخش فوق عقلانی و نوع دغدغههایتان آرزوهایتان آرمانهایتان رفت روی بخش فوق عقلانی اینجاست که یک شخصیتی به نام انسان و یک باطنی به نام باطن انسانی تازه در وجود ما شکل میگیرد.@ این شخص اگر در این وضعیت بمیرد به صورت یک انسان واقعی میمیرد و از دنیا میرود ولی تا وقتی که دغدغههای بخش فوق عقلانی سراغ آدم نیامده چون بخش انسانی است پس این اصلاً باطن انسانی ندارد که بخواهد دغدغه داشته باشد چون ندارد این بخش اصلاً در وجودش نیست.@ مثل اینکه فرض بفرمایید یک بچهای الان پنج سالش است بچه پنج ساله حس جنسی ندارد گرایش به جنس مخالف ندارد قوهاش را دارد اما در او فعال نیست بنابراین رفتارهایش رفتارهای جنسی نیست رفتارهایش رفتارهای گیاهی هست یا اگر هم حیوانی باشد حیوانی کمرنگ است.@ یک کسی که اصلاً دغدغههای بخش فوق عقلانی ندارد هنوز به رشد انسان و شخصیت انسانی نرسیده هنوز، باطن انسانی قطعاً ندارد یعنی به هیچ وجه باطنش باطن انسانی نیست.@ این اگر بمیرد جزء آن ده تا حیوانی میشود که پیغمبر فرمود از امت من به صورت ده حیوان محشور میشوند با اینکه مسلمان و اهل نماز و اهل حج و عبادات هستند ولی چون باطن انسانی تشکیل نشده اساساً در وجود این معنا ندارد.@ مثل یک خانمی هست که میرود میگوید آقا من الان چیزی را احساس میکنم در رحمم هست دکتر میبیند هست بعد نگاه میکند میبیند هیچ کدام ساختارش به جنین نمیخورد میگوید نه این یک کیست است یک چیزی هست باید دفع بشود یا جنین تشکیل شده ولی قلب ندارد بنابراین اصلاً موضوع کاملاً منتفی است.@ قرآن هم مسئله را برد روی قلب قلب انسانی غیر از قلب حیوانی هست عشقی که ما با آن عاشق جنس مخالف میشویم قلب حیوانی است اما قلبی که ما با آن عاشق بخش فوق عقلانی میشویم تازه خانوادهمان را میشناسیم اصلم را میشناسم چه کسی بودم میفهمم اصلاً آسمانیها چه کسانی هستند اهل بیت را کاملاً میشناسم.@ به عنوان اینکه من فرزندان حقیقیشان هستم میفهمم که خداوند حقیقت من را از نور آنها خلق کرده آنها به معنای حقیقی خانواده اصلی من هستند چون ما خانواده پدر مادر زمینیمان اصلی نیستند اینها فقط با اشتراک اسپرم و تخمک خانواده بدنی و جنسی ما هستند حتی خانواده عقلانی ما هم نیستند.@ خانواده بخش حیوانی ما هستند البته حرمتهایشان خیلی بالاست خیلی مهم است حرمتها باید باشد ولی خانواده اصلی من مادر حقیقی من فاطمه زهرا(س) است پدر حقیقی من آقا امام زمان هست اهل بیت هستند و زمانی که شما این را کشفش میکنید و این تعلق را پیدا میکنید تازه میشوید عضو این خانواده.@ مثل یک بچهای هست که پدر مادرش را گم کرده از نظر قانونی و حقوقی و رسمی عضو آن خانواده هست یا نیست اگر گم کرده باشد میدانیم یا نمیدانیم؟ میدانیم از نظر قانونی، ولی از نظر وجودی و برقراری ارتباط و گرفتن انرژی و نیروی عاطفی یا کمک ارتباطی نیست ارتباط کاملاً قطع است.@ بنابراین این ارتباط زمانی برقرار میشود که شما خانوادهات را پیدا میکنی یعنی میفهمی چه کسی هستی اصلت کیست بدن نیستی زن نیستی مرد نیستی مادر نیستی پدر نیستی دایی و عمو و عمه و خاله نیستی رئیس جمهور نیستی نخستوزیر نیستی نماینده مجلس نیستی اینها همه کمالات بخش حیوانی است یا دانشمند نیستی که مغزت پر از اطلاعات باشد فقط یک کاری انجام بدهی.@ میفهمی یک انسانی به بلندای ابدیت قیمتت هم چقدر است؟ قیمت خانوادهات است(اَن یُبَلِغَنِی المَقامَ المَحمود لَکُم عِندَ الله) آن مقام را من میخواهم که شما دارید کمتر از شما نمیخواهم روز قیامت باشم یعنی مقام اهل بیت وقتی این را میفهمی تازه شروع میکنی آنها که تو را میشناسند تو باید خانوادهات را بشناسی.@ وقتی میشناسی این ارتباط برقرار میشود تازه بخش انسانی فعال میشود باطن انسانی شکل میگیرد یواش یواش زمزمههای آرامش شادی قدرت نشاط میاید در زندگی شخص دیگر آن شخص عصبی آن شخص عقدهای آن شخص پرخاشگر آن شخص غمگین دیگر خبری از او نیست چون نوع ناراحتیهایش و شادیهایش دارد کاملاً فرق میکند نوع شادیها و آرامشهایش.@ قبلاً در مورد مسائل جنسی مسائل همسر مسائل فرزند مسائل غذا مسکن اینها نوع دغدغههایش بوده الان نه الان نوع دغدغههایش این هست که اینها خانواده من هستند و من باید به بلندای اینها بزرگ بشوم چون باید به اینها ملحق بشوم و حالا باید فاصلهام را طی بکنم با خانوادهام.@ الان فهمیدم پدر مادرم در آمریکا هستند یک طرف قضیه است ولی حالا مهم این هست که ما چکار کنیم به هم برسیم این پیوند برقرار بشود من بروم در خانواده خودم قرار بگیرم که آرامش داشته باشم.@ بنابراین یک انسان نوع غصههایش و شادیهایش کاملاً با یک دانشمند یا با یک حیوان با یک زن یا با یک مرد کاملاً متفاوت هست نوع غصههایش و آرمانهایش و آرزوهایش لذا شخصی که این بخش را میشناسد دیگر یواش یواش سرک میکشد به ارتباطات غیبی.@ چند وقت پیش یکی از دوستان ما از بچگی مادرش را نتوانسته بود ببیند بالاخره تلاشی شد و مادرش را پیدا کرد اصلاً برایش خیلی عجیب و غریب بود که الان بعد از سی و خوردهای سال بخواهد مادرش را ببیند مادرش را پیدا کرده بود حالا میخواست زیارت بکند.@ بعد استرس داشت به قول امروزیها میگفت چکار کنم چطوری بروم چطوری ببینمش من راهنماییش کردم گفت من چکار کنم گفتم شما دعوتشان بکن یک رستوران آنجا پذیرایی بکن برایش هدیه بخر ببر آنجا به او هدیه بده چنین و چنان نمیدانست باید چکار بکند مهارتها را به او گفتم چکار بکند.@ رفت جلسه خوبی هم بود برقرار شد حالا بعد از یکی دو هفته به او گفتم حالا چی شد میگفت حالا یواش یواش شروع کردیم به هم SMS میدهیم به مادرم یواش یواش یک پیامهایی میدهیم قرار است آنها بیایند خانه ما، چون میگفت شوهر کرده شوهرش هم خیلی سخت میگیرد میگفت شوهرش اول که آمده گفت که کارت شناساییت را بده اول یعنی تو اصلاً بچه خانم ما هستی یا نیستی.@ بعد میگفت بالاخره حالا یواش یواش شروع کردیم همینطوری ارتباط برقرار میکنیم حالا اینها میخواهند بیایند خانه ما میخواهیم مسافرت برویم این ارتباط میشود.@ انسان وقتی پیامبر را پیدا میکند نه به عنوان پیامبرش میشود رابطه حقوقی آن همه دارند او را نه به عنوان امام چون گفتیم به عنوان امام و پیامبر میشود رابطه تخصصی و حقوقی آن هیچی رابطه حقیقی، وقتی پیدا میکند پیامبر را نه به عنوان پیامبر بلکه به عنوان پدرش، اهل بیت را پیدا میکند نه به عنوان امامان واجب الاطاعه بلکه به عنوان حقیقت خودش این را پیدا میکند.@ تازه الان پیامک بازیها شروع میشود این ارتباطها و رفتنها و ملاقاتها و دیدنها اینها خیلی قشنگ میشود بعد دیگر از این به بعد دیگر دیدنها رنگ این را پیدا نمیکند که بروم مشهد یک شوهر برای زری پیدا بکنم بروم مکه یک زن بگیرم برای جواد بروم کربلا برای کی شفا بگیرم اینها همه مال بخش پایینی است.@ بروم دعا بکنم مثلاً در کنکور قبول بشوم اینها همه مال بخش پایینی است چون آنطوری رابطه صمیمی بین ما و حضرت برقرار نمیشود اگر بگویی قربان امام رضا بروم امام رضا خیلی آدم خوبی است امام رضا خیلی آدم بزرگی است امام رضا خیلی امام خوبی است این امام خوبی است یعنی چی؟ یعنی یک حال حیوانی به ما داده.@ مثلاً مریض بودم شفا داده حال حیوانی هم نیست تازه حال گیاهی است مثلاً پایم اینطوری بوده شفا داده زن میخواستم زن داده شوهر میخواستم شوهر داده چک برگشتیم حل شده وقتی میگوید خیلی خوب است امام رضا امام رضا را در همین قالب دوست دارد.@ اما وقتی میگوید دلش برای امام رضا تنگ میشود کاری هم ندارد معمولاً وقتی مشهد هم میرود چیزی از حضرت نمیخواهد ضمن اینکه در آن دعا گفتم دعای عالیۀ المضامین که میخوانید همه چیز هست ولی اساساً خودش به عنوان یک فرزند با پدرش کار دارد.@ وقتی میخواهد برود بقیع با اهل بیت به عنوان فرزند ملاقات میکند اساساً به عنوان یک صاحبخانه بلند میشود میرود آنجا به عنوان صاحب قبر صاحب عزا بلند میشود میرود شرکت میکند در عزاها یا در شادیها همینطور این زمین تا آسمان این زندگی فرق میکند.@ تا اینکه من به عنوان یک حیوان یک جنس با اینها ارتباط برقرار بکنم حالا این ارتباط که برقرار میشود دیگر لذت انس آرامش قدرت عزت شرافت سکون متانت استحکام شخصیتی اینها همه میاید با خودش میاورد وقتی آورد دیگر هیچ کس از اینکه حالا از شوهرش به اندازه کافی عشق دریافت نکرده غصه ندارد عقده نمیکند.@ که حالا مثلاً بگوید من بدبختم من بیچارهام به اندازه کافی شوهرم دوستم ندارم زنم محلم نگذاشته چون وقتی آن غصه را دارد به عنوان یک جنس غصه دارد وقتی این میاید ارتباطات فوق عقلانیش را برقرار میکند با اهل بیت این از کانون عشق و عاطفه همه محبتها را دریافت میکند اساساً گدای عواطف حیوانی نیست.@ در روابط عشق زمینی خیلی موفق است برقرار میکند روابط عاشقانه زمینی را ولی محتاج نیست از روی احتیاج این روابط را برقرار نمیکند از روی گدایی وابستگی این را برقرار نمیکند از بالا میاید سراغ این عشق زمینی اصلاً عشق زمینیش هم رنگ عشق آسمانی دیگر پیدا میکند.@ این دیگر از این به بعد همسرش را مثل فاطمه زهرا دوست دارد او هم شوهرش را مثل امیرالمؤمنین دوست دارد و اساساً خصوصیتهای شخصی کلاً در ازدواج و پیوندهای زناشویی کلاً کنار میرود خصوصیتهای شخصیتی وسط میاید چون شخصیها گفتیم هر چه که میخواهد باشد دو نفر با هم پیوند برقرار میکنند.@ مثل بخشهای گیاهی رنگ پوست قد هیکل بخشهای جنسی حیوانی جذابیتهای جنسی عواطف موقعیت اجتماعی سواد تحصیلات شغل پدر مادر کجا زندگی میکنند اینها موقعیتهای شخصی میشود گفتیم اینها بین یک تا پانزده ماه بیشتر برای همسر جذابیت ندارد.@ بعد از یک تا پانزده ماه هر چقدر شخص میخواهد خوشگل باشد هر چقدر شخص میخواهد خوشاندام باشد میخواهد سواد داشته باشد میخواهد موقعیت داشته باشد مقام داشته باشد جذابیتهایش برای همسرش از بین میرود بعد از اینها شخصیت میماند همه خصوصیتهای شخصی رنگ میبازد.@ حالا اگر بعد از این زن و شوهر حرفی در بخش شخصیت هم برای گفتن داشته باشند زندگی دوام دارد لذا وقتی یک نفر میاید میرود آن شخصیت انسانی را برقرار میکند کمبودهای عشق زمینی کاملاً پر میشود اشباع میشود یعنی الان دیگر نوع نگاهش به زنش به شوهرش به بچهاش به عنوان یک جنس یا بچه من و زن من و شوهر من نیست.@ اساساً خود عشق زمینی یک قشنگیهای دیگری پیدا میکند برای همین پیامبر فرمود هر چقدر ایمان افزایش پیدا میکند عشق به همسر هم بیشتر میشود ایمان یعنی چی؟ از کجا معلوم میشود اضافه شده، مثلاً از تعداد نمازها و روزهها و حجها معلوم میشود؟ نه شادی آرامش قدرت این معلوم است ایمان زیاد شده.@ اگر شادی آرامش زیاد نشد ایمان هم حتماً اضافه نشده یادتان نرود اگر به حجم شادی آرامش نشاط اضافه نشد هر چند عملیاتهای مذهبی انجام شده اما ایمانی اضافه نشده ایمان یادتان باشد وقتی میگوییم اضافه میشود یعنی شباهت انسان به الله بیشتر میشود قدرت سنخیت ما هم بیشتر میشود اسم بیشتری جذب میکنیم این را افزایش ایمان میگویند.@ بنابراین هر چقدر انسان از بالاتر به سمت پایین میاید حتی ارتباطات گیاهیش هم قشنگ میشود حتی خوردنش هم لذتبخشتر است یعنی مؤمن لذتی که او از یک پرتقال میبرد هرگز یک کافر از یک پرتقال نمیتواند ببرد لذتی که یک مؤمن از دیدن یک گُل میبرد از باران میبرد هیچ وقت یک آدم طبیعتگرا نمیتواند آن لذت را ببرد.@ یعنی بخشهای پایینی هم خیلی قشنگ میشود در درس در مهارتها در اطلاعاتی که میخواهد یاد بگیرد خیلی نورانی میشود در بخشهای حیوانی گیاهی و جمادی هم همه چیزش زیباست و از همه چیز هم میتواند لذت ببرد.@ حالا نوع غصههای یک آدم با نوع غصههای یک دانشمند یا یک حیوان فرق میکند حالا این کسی که یک همچین ارتباطات فوق عقلانی پیدا کرده برایش آن چیزی که خیلی شادی میاورد نفس این ارتباطات است الان میگویند آقا عروسی دعوت دارید آن بخشی که ذوقزده میشود امشب عروسی دعوت داریم مال کدام بخش است؟ بخش حیوانی یا گیاهی هر دو بخش.@ جشن تولد است میخواهیم برویم سفر اینطرف آن طرف، ببین برای کدام بخش است چرا الان میگوییم میخواهیم برویم کربلا مکه این حسی که در آن لذت میبرد مال بخش فوق عقلانی هست یعنی ارتباط من با حقیقت خودم اما وقتی میگوییم میخواهیم برویم کیش میخواهیم برویم شمال این مال آن بخش گیاهی یا حیوانی هست.@ هر چند وقتی بخش فوق عقلانی فعال میشود بخش انسانی از بخشهای طبیعی هم خیلی لذت میتواند ببرد و یکی از چیزهایی که من خیلی تأکید میکنم کسانی که میگویند ما فعالیتهای معنوی داریم اما آن اتفاقاتی که شما میگویید نمیافتد یعنی من نه شادتر میشوم نه آرامتر میشوم نه میتوانم از دینم از قرآن که شراب است من را مست نمیکند نماز برایم جذابیت ندارد.@ این برای این هست که حجم استفادههای بخش پایینیش هم خوب نیست تنظیم نشده یک مؤمن همیشه لذتهای طبیعیش خیلی بیشتر از لذتهایی هست که یک طبیعتگرا دارد و اساساً یک مؤمن برنامه دارد برای لذت بردنهای طبیعی و حلالش و اینها خیلی به او قدرت میدهد برای حرکت در ارتباطات فوق عقلانی و انسانی.@ مؤمنی که در برنامه زندگیش در برنامه روزانهاش هفتگیش لذت نباشد تفریح نباشد و فقط کار و کار و عبادت باشد عبادتهایش هم به جایی نمیرسد یک کسی از دریا لذت نبرد از کوه لذت نبرد از تفریح لذت نبرد از پارک لذت نبرد از گُل لذت نبرد از عطر لذت نبرد از همسرش لذت نبرد این قدرت ندارد برای پروازهای بالاتر.@ لذا ممکن است ما در بخشی از حرکتهایمان از بعضی از لذتها محروم باشیم ولی بعضی از لذتهای دیگر هست که از آن انسان باید استفاده بکند این هم خیلی مهم است حالا شما وقتی که در بخش فوق عقلانی ارتباطاتت شروع میشود خود نفس آن ارتباطات برایت موضوعیت دارد چیزی از ان ارتباطات نمیخواهی.@ یعنی وقتی مینشینی با فاطمه زهرا حرف میزنی یا با سیدالشهدا سخن میگویی با امام زمان ارتباط برقرار میکنی با ملائکۀ الله با جبرئیل با عزرائیل با میکائیل با ملک الموت با اسرافیل میتوانی ارتباط برقرار بکنی با انبیاء میتوانی حرف بزنی با امامزادهها میتوانی رفت و آمد برقرار بکنی با شهدا که الگوهای بزرگی هستند.@ میگوییم(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ) چهار گروه بودند انبیاء صدیقین شهدا صالحین اینها خانواده آسمانی ما هستند و حقیقت ما هستند وقتی با این چهار گروه میتوانی ارتباط برقرار بکنی نفس ارتباطت فقط ارتباط است دنبال چیز دیگری نیستی.@ مثل رفیقت است رفیقت دلت برایش تنگ شده میخواهی فقط ببینیش نمیخواهی از او پول بگیری میگویی دلم تنگ شده بیا برویم با هم یک گشتی بزنیم همین کیف میکنی میگویی خیلی ممنون که آمدی با هم رفتیم نشستیم یک چایی خوردیم یک کاری بکنیم یک ارتباطی داشته باشیم.@ همسرت را میبینی برای اینکه همسرت است بچهات را میبینی برای اینکه بچهات است مثلاً اگر زنگ زدی به بچهات گفتی باباجان دلم تنگ شده بیا چکار داری خوب بابا دلم تنگ شده بیا میگوید حالا وقت ندارم میبینی اصلاً باغ نیست داستان چیست میگوید بابا من فقط میخواهم ببینمت همین دیدن.@ همین نفس ارتباط همین دیدن با هم بودن یک گپی زدن یک شامی خوردن یک ناهاری خوردن یک عصرانهای خوردن یک جایی رفتن یک حرفی زدن و گپی زدن خود این موضوعیت دارد چیز دیگری که قرار نیست ما بگیریم.@ در ارتباطات فوق عقلانی نمیگویند چیزی نگیرید نمیگویند چیزی نخواهید ولی میگویند اصل ارتباطتان به خاطر دریافت چیزی از بخشهای پایینی صرفاً نباشد خود آن فاطمه زهرا برایت موضوعیت داشته باشد بودن با مادرت.@ چطور با مادر زمینیت دوست داری باشی میگویی دلم برای مادرم تنگ شده میخواهم بروم مادرم را ببینم پدرم دلم برایش تنگ شده میخواهم بروم ببینمش این مال بخش حیوانیت است پس مادرت فاطمه زهرا که مادر بخش انسانیت است دلت برای او تنگ نمیشود اگر تنگ نمیشود پس تو هنوز خودت را انسان نمیبینی و او را هنوز مادر خودت به رسمیت نشناختی و خودت را هم فرزند او نمیدانی.@ بنابراین ضرورتی نمیبینی که دنبالش بروی میگوید فاطمه زهرا خوب است مثلاً فاطمیه خوب است ایام فاطمیه اگر آمد یک ده شبی هم یک جایی مراسم شد حالا یک شبش هم ما میرویم این نمیداند که ایام فاطمیه خودش صاحب عزاست مراسم مال مادر خودش است.@ احساس مسئولیت دارد در فاطمیه میگوید عزای مادر من است مادر حقیقی من است و با اهداف و مادر در این عزاداری شرکت میکند نه اینکه من بروم ده روز گریه بکنم بعد الکی این گریههای مسخرهای که الان هست هیچ بدرد هم نمیخورد ده روز گریه بکنیم حالا بعد بگوییم حالا ده روز گریه کردیم یک چیزی به ما بده این بچهها را دیدید.@ میگفت نوذری در آن فیلم چند میگیری گریه بکنی هیچی ما فقط پول میگیریم گریه بکنیم ما مراسم برقرار کردیم گریه میکنیم حالا یک چیزی به ما بده این اصلاً داستانش اینطوری نیست این اساساً کلاً عزاداریش نوع گریهاش نوع شرکتش نوع انعقاد مجلسش حتی سخنرانی که دعوت میکند مداحی که میاید میخواند اصلاً کلاً بخشش مال بخشهای آسمانی هست.@ برای همین شما در هیئتها که میخواهید تقسیمبندی بکنید نوع شعرهایی که یک مداح انتخاب میکند نوع سخنران معلوم میکند که این هیئت هیئت طبیعتگرایی هست یا هیئت فطرتگرایانه هست کاملاً شما میتوانید بفهمید از نوع شعرها میتوانید بفهمید.@ از سخنران معلوم میشود که روی چه سطحی میخواهند این مجلس برقرار بشود نه من فاطمه زهرا خودش برایم اهمیت دارد امیرالمؤمنین خودش برایم سیدالشهدا خودش برایم مهم است دوست دارم پدرم است با او ارتباط داشته باشم رفت و آمد بکنم انس بگیرم با او صفا بکنم.@ لذتی از بخش زندگی من همین ارتباطات اینطوری است و اساساً کار به یک جایی میرسد که اگر این لذات نباشد لذات بخش پایین به هیچ وجه ارضاکننده این شخص دیگر نیست اینجاست که مرگش میرسد حالا چرا پنج وعده نماز واجب کردند؟ براساس نگاه بخش انسانی.@ ولی کسی که نگاه بخش انسانی به خودش ندارد میگوید اَح این نماز چه دردسری برای ما شده هر چه بتواند از آن فرار میکند چرا چون این بخش فعال نیست باید این بخش را فعال بکند وقتی فعال کرد میبیند چقدر قشنگ شده پنج وعده خوب شد پنج وعده ارتباط برای ما گذاشتند خیلی خوب است.@ حالا اگر رژیم میگذاشتند برای بخش حیوانی بگویند خانمتان را نمیتوانید ببینید مگر پنج بار در روز آن هم به همین مسخرگی نمازهایتان که میخوانید یعنی سکسکی اصلاً حواست به او نیست نمیفهمی چه میگویی زود هم میخواهی از او فرار بکنی وقتی هم داری با او حرف میزنی حواست صد جای دیگر است.@ بگویند شما زن و شوهرها از این به بعد پدر مادرها خواهر برادرها از این به بعد بهچههایشان را به اندازهای که با خانواده آسمانیشان ارتباط دارند ارتباط داشته باشند ما چون به عنوان یک حیوان خودمان را به رسمیت شناختیم اگر یک همچین قانونی خدا بگذارد جیغمان در میاید.@ خدا بگوید از این به بعد به اندازهای سر سفرهها بنشینید که سر سفره خدا غذا میخورید نماز میخوانید نمازهایتان را چطوری میخوانید از این به بعد ارتباطتان سر غذای مادی میخواهید سر سفره غذا بخورید همینطوری باید در عرض 17 رکعت چقدر طول میکشد کل صبحانه و ناهار و شام کل وعدههای غذاییتان اینطوری باشد ما خیلی جیغمان در میاید چون آنها برای ما خیلی مهمتر است.@ ولی از این به بعد بگویند نماز واجب نیست میگوییم عجب خدای باحالی است دمت گرم ما را از خودت راحت کردی از شر خودت راحت کردی آقا روزه واجب نیست عجب خدای باحالی گفته نماز چهار رکعتی وقتی رفتی مسافرت شکسته میشود دو رکعت خیلی خوب است.@ برای همین اساساً ما به هیچ وجه به حرکتهای انسانی و ارتباطات عاشقانه که مستحبی گذاشتند برای اینکه بفهمند طرف راست میگوید یا نه علاقهای نشان نمیدهیم نماز شب سحر شب جمعهای دعای ندبهای چیزهای مستحبی خیلی علاقه نداریم واجبات هم دوست داریم از آن فرار بکنیم چرا؟@ چون این بخش طلبی ندارد میگوید من خستهام، این حرفها چیست یکی از رفقا میگفت یکی از این بچه پولدارها آمده بود عمره بعد در عمره اعمال انجام میداد فشار آوردند بعد زنگ زد به زنش گفت بابا پول حج واجب را پس بگیر خیلی اینجا اذیت شدیم خوب اذیت کدام بخش میشود در حج، محدودیتهای بخش حیوانی است.@ ولی چون با حیوانیتش حج رفته میگوید عجب حج مسخرهای همهاش اذیت شدیم گرممان شد اذیت شدیم هتلش اینطوری بود غذایشان اینطوری بود این اصلاً حواسش نیست که اصلاً ماجرا چیز دیگر است ماجرا این است که این 24 چیز را حرام میکنند بخش حیوانی حذف که بخش انسانی برود ارتباط با خدا برقرار بکند این ماجرا را نمیداند چیست داستان را نمیداند چیست.@ فکر میکند ماجرا یک چیز دیگر است مثلاً حالا گفت میخواهیم یک خبر بد به تو بدهیم گفت بگو من طاقتش را دارم گفت مادرت مرده گفت نه تو نمیخواهی بگویی بگو ببینم چه بوده داستان گفت بابا خبر بد همین که مادرت مرده این اصلاً متوجه نیست.@ ما واقعاً متوجه نیستیم چطوری هست یعنی ما داریم یک عمر ماه عسل را بدون همسر میرویم نمازی که اصلاً خدا در آن نیست زیارتهایی که خود اهل بیت آنجا نیستند کربلایی که هیچ خبری از امام حسین و امیرالمؤمنین نیست.@ رفتی پدرت امام کاظم را دیدی بغل کردی بوسیدی چه خبر نه من یک مشت آدم دیدم آنجا یک ضریح دیدم یک گنبد دیدم پس چی شد پس زیارت گفتی زیارت یعنی ملاقات میبینی اصلاً ملاقاتی نداشته گفت رفتم مدینه پیغمبر که مرده بود خانه خدا هم رفتیم خانه نبود رفتیم مکه خدا هم در خانه نبود پس داستان چه شد.@ وقتی این ارتباطات خودش برای انسان جذاب میشود عزیزان خیلی دقت بکنید اینها را یعنی ما باید خیلی واقعاً یک قلم برداریم بکشیم روی خیلی از این سبکهای مسخره زندگی که خیلیها به آن آلوده هستند واقعاً باید یک تجدیدنظر جدی در سبک زندگیمان بکنیم.@ ببینید شما وقتی که میروید زیارت حضرت معصومه(س) وقتی میروید نوع حرفهایت با خانم فاطمه معصومه به عنوان یک آدم است نه یک حیوان ببینید از وقتی که شروع میکنید کسی که بخش حیوانیش فعال است بخش انسانیش فعال نیست نمیفهمد میگوید حالا 34 مرتبه الله اکبر 33 الحمد الله 33 سبحانه الله باشد این را هم بگوییم زود هم میگوید زود هم تمام بشود کنتراتی است.@ حالا(السلام علی آدم صفوۀ الله السلام نوح النبی الله السلام علی ابراهیم خلیل الله السلام علی موسی کلیم الله السلام علی عیسی روح الله) اصلاً ملاقاتی با انبیاء صورت نمیگیرد این اصلاً چندشش میشود این اسمها را هم دارد میاورد.@ دوباره(السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا امیرالمؤمنین السلام علیک یا فاطمۀ الزهرا السلام علیکم یا سبطی النبی الرحمۀ سیدی الشباب اهل الجنۀ) میاید تا به این پایین میرسد بعد وقتی هم که به خانم هم میرسد همینطور بعد هم هیچی نفهمید زیارتنامه را میبندد میرود پی کارش.@ اما شما نگاه کنید طراحی زیارت بر اساس فعالیتهای بخش فوق عقلانی است لذتهای بخش انسانی است اگر کسی بخش فوق عقلانیش فعال باشد اصلاً همین که میداند در زیارت حضرت معصومه قرار است 34 دفعه بگوید الله اکبر خدا شاهد است قند در دلش آب میشود همین که میخواهد 33 مرتبه الحمد لله بگوید 33 مرتبه سبحان الله بگوید این هر بارش مثل یک بوسیدن طولانی برایش لذتبخش است.@ تمام که میشود خوشحال است که زود نمیرسد به حضرت معصومه یعنی حضرت معصومه را آخر برایش گذاشتند میگوید از آدم از نوح از ابراهیم از موسی از عیسی از اینجا شروع میکند بعد چهارده معصوم را ملاقات و روبوسی میکند تازه میرسد به خانم(السلام علیکِ یا بنتَ رسول الله).@ دختر پیغمبر(بنت فاطمۀ و خدیجه بنت امیرالمؤمنین بنت الحسن و الحسین بنت ولی الله اخت ولی الله) همهاش حرفهای فامیلی است چون خودش هم جزء این خانواده است خیلی کیف میکند دارد با خانواده خودش حرف میزند چون به اندازه همین خانم انسان بزرگ میشود.@ شما وقتی میروی زیارت امام رضا شروع میکنی لقبها را میخوانی چون لقبهای خودت هم هست پدر حقیقیت است اصلاً از اینکه راجع به پدرت حرف زده میشود خیلی لذت میبری مثلاً یک نفر الان پدرش مهندس بوده مرده وقتی برایش مراسم میگیرند چقدر کیف میکند.@ میگویند این پدرش اینطوری بوده آدم خیری بوده آدم خوبی بوده آدم دوست داشتنی بوده همهاش کیف میکند وقتی میگویند برای پدرش دست بزنید یا صلوات بفرستید این خیلی بلندتر بچهها میفرستند و دست میزنند.@ اما یک کسی که پیامبر و آل را به عنوان خاندان خودش نمیشناسد وقتی میگویند صلوات دارد با بغل دستیش حرف میزند یک صلوات فسقلی بدرد نخور هیچی چون افتخاری ندارد برایش یعنی با آن لذت نمیبرد بیاید بالا متوجه نیست با چه کسی دارد حرف میزند لذتهایش فرق میکند این اینطوری نیست.@ بعد نگاه کن(السلام علیک عرف الله بیننا و بینکم فی الجنۀ) خانم خدا من و تو را در بهشت به هم معرفی بکند ببینید چطوری دارد برنامهریزی میکند برای آینده کیف این آدم این است میگوید من همه لذتم مردن است زمانی که من دارم میروم فاطمه معصومه(س) بالای سرم میاید.@ میروم در بهشتم مینشینم فاطمه معصومه میاید به من سر میزند چقدر سر میزند؟ به تعدادی که رفتی زیارت میاید به تو سر میزند خدا رحمت کند مرحوم شیخ مرتضی حائری را گفت 53 مرتبه رفتم امام رضا به رفیقش بعد از مرگ گفته بود آمده بود در خوابش گفت هر 53 مرتبه امام رضا آمد به من سر زد این کیفش را میکند.@ رفت و آمد با بزرگان با اشراف برای این لذتبخش است این فسقلی نیست که یک وزیری یک وکیلی یک رئیس جمهوری اینها خودش را ذوقزده بکند این اصلاً این بخش را تحویل نمیگیرد یک آدم بزرگ یک آدم قوی یک آدم قدری هست که با بزرگان عالم ارتباط دارد شوخی نیست.@ زیارت حضرت معصومه ببین تا کجا شما را میبرد اینقدر اوجت میدهد که تو باید از آدم شروع کنی بیایی میبردت پیش آدم میبردت زیارت حضرت آدم حضرت نوح تمام انبیاء عظام را میبینی تازه میایی چهارده معصوم را میبینی تازه میایی سراغ خود خانم فاطمه معصومه خیلی متفاوت است این زیارت خانم خدا من و شما را به هم معرفی بکند(عرف الله بیننا و بینکم فی الجنۀ و حشرنا فی زمرتکم).@ دغدغههای یک آدم را نگاه کن غصههای یک آدم خواستههای یک آدم قیمت یک آدم را مشخص میکند میگوید خانم(حشرنا الله معکم) خدا من را با شما محشور بکند(فی زمرت جدکم) در گروه پیغمبر میخواهم بیایم در گروه جهنمیان و گروه آدمهای ضعیف و کوتولهها نمیخواهم باشم.@ (فی زمرت جدکم و سقانا بکأس جدکم من ید علی بن ابیطالب) این دغدغه آدم را نگاه کنید نوع غصههایش من میخواهم از(و سقانا بکأس جدکم من ید علی بن ابیطالب) من میخواهم از آن حوضی که مال جد شماست و آن جامی که مال جد شماست با دست امیرالمؤمنین.@ گاهی هم امیرالمؤمنین این کأس را که دارد میخواهد بگذارد دهان تو امیرالمؤمنین از این آبی که همه ضعفها و نقصهای ما را برطرف بکند میگذارد در دهان ما یک موقع هم میبینی امیرالمؤمنین اصلاً این کار را نمیکند اینقدر رفیق است میگوید بابا میگذارد کنار دست مبارکش را میاورد جلو حالا بخور چقدر خوب است میخواهی راه باز جاده دراز بخواه میدهیم.@ راست میگویید بخواهید میدهیم دلت آب میشود واقعاً آب میشود دلت میدهیم به تو رسیدی به اینجا که بخواهی حالا برویم سراغ غصهها غصهها را برایتان بگویم میگوید(اللهم انی اسئلک ان تختم لی بسعادۀ) پیش چهارده معصوم پیش همه انبیاء پیش خود خانم معصومه و پیش ملائکۀ الله.@ چون قبل از اینکه وارد بشوی گفتی(فکونوا ملائکۀ الله اعوانی) ای فرشتهها کمکم بکنید من بتوانم همچین ملاقاتی را با خانم انجام بدهم من از پس ملاقات با خانم بر بیایم دیدید آدم یک صحنه هیجانانگیز دارد میخواهد یک آدم برجستهای را ببیند هیجان دارد بعد به دوستانش هم میگوید تو را به خدا شما هم با من بیایید من استرس دارم.@ آقا شما وقتی میخواهید بروید به زیارت حضرت معصومه(س) اینقدر صحنه عجیب است اینقدر صحنه با شکوه است که به فرشتهها میگویی(فکونوا ملائکۀ الله) فرشتهها بیایید به دادم برسید بیایید کمکم بکنید من بتوانم یک ملاقات خوب با این خانم داشته باشم قدرت میخواهی بگیری.@ ولی حالا غصه را نگاه کن شرافت هر کسی با نوع غصههایش معلوم میشود(اللهم انی اسئلک ان تختم لی بسعادۀ) خدایا من از تو میخواهم من را عاقبتبخیر بکن ختم کارم به خوشبختی تمام بشود اول مرگم اول بدبختیم نباشد شروع مرگم اول خوشبختی شادی و آرامشم باشد این خیلی مهم است.@ ولی آن غصه این است این خیلی قشنگ است این را میگویم به شما هدیه میدهم ولی روی این کار بکنید که برسید به این دلشوره خدا به حق امام زمان این دلشورهها در دل ما زیاد بکند روزبهروز اینها خیلی مهم است اگر زیاد بشود چون قیمت ما با این دلشورهها است.@ میگوید(فلا تصلب منی ما انا فیه) تمام دغدغه یک آدم وقتی در میهمانی بهشتی میرود این هست که از بهشت بیرونش نکنند نگویند یک بار بود برو یک فیلمی هست حتماً ببینیدش اسمش هست نسیمی از حقیقت این مال خارجیها است اول آمریکاییها این را ساختند بعد ایرانیها هم ساختند.@ مستند حقیقی است خیلی قشنگ است در این مسیحیها بعداً مسلمانها دانه دانه با آنها مصاحبه کردند اینها کسانی که در کُما رفته بودند آدمهای خوبشان وقتی رفته بودند آنطرف دیگر دوست نداشتند برگردند میگفتند ما وقتی رفتیم در کما بردندمان آنطرف آنطرف را که دیدیم.@ حالا این بدن در بیمارستان بود فرشتهها میگفتند باید برگردید ما هم نمیخواستیم برگردیم اینجا گریه زاری التماس تو را به خدا ما را نگذارید برگردیم میگفتند نه تو باید برگردی قسمت این است که تو ده سال دیگر زنده باشی این ده سال برای این مثل یک زندان است وقتی رفته بود آنطرف خیلی عذابآور است.@ نسیمی از حقیقت تقریباً یک همچین اسمی داشت مستند حقیقی است واقعاً این فیلم سینمایی نیست مستند است یکی از آقایان میگفت من وقتی رفتم یک دریایی از آتش بود اینقدر التماس کردم من بر گردانند اینقدر التماس کردم چون یک آدم گناهکاری بوده همه عمرش معصیت است.@ میگفت در دریا از آتش افتاده بودم التماس میکردم که من را برگردانند بعد گفت وقتی به هوش آمدم دیدم به من گفتند که به تو فرصت میدهیم برو برگشتم.@ کسی که میرود در حرم حضرت معصومه میفهمد در بهشت است ملاقاتش جدی بوده با انبیاء با چهارده معصوم جدی بوده با خود خانم فاطمه معصومه جدی بوده حالا این بهشت را کاملاً ادراک میکند و از آن لذت میبرد که الان کجا قرار دارد در چه جایی قرار دارد.@ وقتی میرود حرم امام رضا میفهمد کجاست وقتی میرود در یک حسینیه یا یک مسجد مینشیند میفهمد کجاست تمام غصهاش این هست که بیرونم نکنند نفرستندم دنبال نخود سیاه با یک مقامی با یک ریاستی با یک دکترایی با یک مهندسی با یک زنی با یک چهار تا بچه دورش با یک شوهری با یک خانهای یک طوری سرش را گرم نکنند بیرونش بکنند قاقا به او بدهند بگویند خوش آمدی.@ میگوید(فلا تصلب منی ما انا فیه) خدایا اینی که من الان در آن هستم این را از من نگیر اگر بیرونم بکنی من چکار بکنم آنهایی که ورزشکار هستند مرگشان بیرون کردن از باشگاه است آنهایی که کار هنری میکنند اینکه کار هنری را از او بگیرد آنهایی که ارزشهای حیوانی با آنها هستند اینکه از خانه بیرونشان بکنند طلاق بگیرند طلاق بدهند این میشود مرگ یک آدم البته آدم نیست بخش حیوانی است.@ این فکر میکند اگر طلاق گرفت دیگر بیارزش میشود چون همه قیمت خودش را زندگی و داشتن یک همسر که اگر از دست داد یا طلاقش دادند یا طلاق گرفت دیگر بدبخت شده یک کسی که میگوید من با طلاق بدبخت شدم این هست که خودش را یک بدن میبیند این که میگوید دیگر پولدار نیستم بدبختم دیگر الان ثروت ندارم به خاک سیاه نشستم این با یک کمال جمادی ازدواج کرده.@ ولی وقتی که به عنوان یک انسان این ارتباط را برقرار میکند نوع گریهها عزاداریها و نوع شادیها و انبساطهای این آدم زمین تا آسمان فرق دارد با همدیگر این میگوید(فلا تصلب من) این اگر نماز از او گرفته بشود اعصابش خورد میشود یعنی اگر توفیق نماز نداشته باشد مرگش میرسد.@ راهش ندهند سر نماز نتواند بیاید بایستد نتواند تمرکز بگیرد نتواند روی سجاده برود فرمود سجده سر گذاشتن روی پای خداست وقتی به او اجازه ندادند خدا را بغل بکند یعنی ساقط است یک کسی که اجازه نداشته باشد نماز بخواند معصیتهایش نگذاشته باشد برایش کشنده است میگوید من را در ملکوت راه نمیدهند.@ در مسجد راهش ندهند در حسینیه راهش ندهند در حرم نرود یکی میگفت من 20 یا 25 سال است حرم حضرت عبدالعظیم نرفتم بچه تهران بود یعنی راهت ندادند به چه چیزی مشغول بودی به چه چیزی دلت خوش بود که نرفتن برایت درد نمیاورد یک قاقایی در دهانت بود یک پستانک در دهانت بوده.@ یک چیزی داشتی که نرفتن در اینها دردت نمیاورد احساس ذلت خواری محرومیت به تو دست نمیداد وقتی نمیگذارند در حرم بروی وقتی امامزاده صالح نمیبرندت وقتی مجالس اهل بیت راهت نمیدهند وقتی در این میکدهها راهت نمیدهند باید ببینی چکار کردی با چه قاقایی دلخوشی که نمیروی در این مجالس.@ چه اسباببازی دستت هست که اینها را جهنم نمبینی نرفتنش را و این محیطها را بهشت نمیدانی بهشت تو جلسات فسق و فجور گناه و معصیت است پس چکار کردی با خودت که اینطوری جنست عوض شده چطور شده سنخیت تو عوض شده تو از هر چیز جهنمی لذت میبری از بهشتیها زجر میکشی.@

هیچی بدتر از نفهمی نیست هیچ دردی بدتر از این که انسان خودش را نشناسد وجود ندارد هیچی دردی هیچ مرضی بالاتر از این نیست که انسان نداند برای چه به دنیا آمده محصول 30 سال 40 سال 50 سال عمرش را که در نظر میگیرد میبیند همهاش یا مشغول بدن و جماد بوده یا مشغول جنبههای بدنی و حیوانی و گیاهی و حیوانی بوده.@ یا نهایتاً یک دکتر مهندس شده دیگر هیچی بیشتر از این دیگر رشد نکرده با همینها مشغول است پس چی شد خدا این را آفریده بود یعنی این بود داستان زندگی ما یعنی ما آمده بودیم در این دنیا این کار را بکنیم هدف زندگی ما این بود؟@ اما وقتی آدم خودش را به عنوان یک انسان میشناسد تازه می و مطربش شروع میشود میکدهها را میشناسد ساقیها را میشناسد که چه کسانی ساقی هستند شرابها را خوب میشناسد میزند به ارتباطات فوق عقلانی آن که در بخش حیوانی هست هیچ حس و حالی از طرف مقابل درک نمیکند میگوید من مادرم را درک نمیکنم پدرم را درک نمیکنم برای اینکه شوق و ذوق پدر مادرت را نداشتی.@ او شراب دارد گیرش میاید تو نمیفهمی چون این بخش تو فعال نیست تو کودکی هنوز، بالغ نشدی لذا او از نماز خیلی لذت میبرد میگوید من نمیفهم این چه میگوید این پیرزن همیشه نصف شب بلند میشود نماز میخواند پدرم مسجد میرود دو ساعت در مسجد است من درکی از این ندارم راست میگوید درست است.@ مثل یک بچه شش ساله است پنج ساله است که از جنس مخالف درکی ندارد میگوید من اصلاً نمیفهم خواهرم با این پسر چه میگوید برادرم با این نامزدش چه میگوید راست هم میگوید کودک است بالغ نشده نمیفهمد.@ انسان در هر بخشی که عاشق بشود چه بخشهای گیاهی چه بخشهای حیوانی چه بخشهای عقلانی اولین چیزی که به سرش میزند چیست؟ بیداری، خواب از او میپرد میگوید من میخواهم پزشک بشوم میخواهم جراح بشوم میخواهم پرفسور بشوم باید درس بخوانم خواب نه.@ مینشیند درس میخواند جمعهها درس میخواند کلاس میرود الان شما جمعهها بروید این کلاسهای آموزش کنکور به این جوانها بگویید مگر شما عشق و حال و تفریح ندارید پارکی کوهی اینطرفی آنطرفی برای چه جمعه میایید تا نصف شب درس میخوانید تا ده شب اینها درس میخوانند.@ میگوید میخواهم بروم دانشگاه درس بخوانم حالا یا انگیزهاش حیوانی است یا انگیزهاش علمی است حالا انگیزه دارد و جمعه را هم به خودش حرام میکند میگوید نه جمعه یعنی چی من برای چی جمعه را تعطیل بکنم شب هم میبینی بیدار است.@ حالا اگر یک کسی بخش فوق عقلانیش فعال شد عاشق شد شبها خواست بیدار بماند شبها خواست یک هیئتی برود 11 ـ 12 شب صبح کله سحر ما بعضی از میکدههایمان هستند تازه ساعت 2 باز میشوند میکدههای آسمانی یک کسی که فعال نیست اصلاً درکی از این ندارد.@ پس غمها دقت کنید عزیزان هی دنبال اینکه چکار کنیم چه ذکری بگوییم چقدر عبادت بکنیم هی بدویم برویم حج بدویم برویم کربلا بدویم برویم اینطرف و آنطرف اول دقت کن که چه میخواهی اصلاً ماجرا چیست چقدر قرآن بخوانیم کنتراتی ما چقدر حافظ قرآن داریم خودش از قرآن لذت نمیبرد.@ برای اینکه فقط به حفظش فکر کرده ذهنی است اصلاً شراب نیست برایش اصلاً در عمق نمیتواند برود از آن لذت ببرد فایده ندارد تجوید کار میکند صوت و لحن کار میکند حفظ کار میکند ولی اصلاً خبری از لذت نیست.@ پس ما به جای اینکه وقت بگذاریم روی خیلی از برنامههای دیگر پیغمبر به حضرت علی میگوید وقتی دیدی مردم خیلی دنبال عبادت هستند تو مثل مردم خیلی دنبال عبادت نباش تو فکرت را کار بینداز بنشین فکر بکن فکر خیلی مهم است.@ ما تا مهندسی آرزوها را نکنیم و تا مهندسی معشوقهایمان را نکنیم اصلاً موفق به پرواز در بخشهای عقلانی و فوق عقلانی نمیشویم و اساساً لذت بخش انسانی برای ما حاصل نمیوشد ما هیچ وقت به بلوغ نمیرسیم اولین کاری که انسان باید بکند باید معرفت کسب بکند.@ باید مهندسی آرزوهایش را بنشیند بچیند براساس ساختار حقیقی خودش معشوقهایش را ردیف بکند بچیند بعد به همه آنها هم احترام بگذارد تا ما این کار را نکنیم هی همین مشغول عبادت و نماز و دینداری هم باشیم دیگر بدرد نمیخورد کمک زیادی به ما نمیکند.@ نمازخواندمان شوق نیست زیارت رفتنمان شوق نیست یکبار برویم حرم حضرت معصومه اگر کسی یکبار با معرفت برود یکبار با معرفت برود امام رضا در روایت داریم هر کس با معرفت یکبار به زیارت اینها بیاید امام رضا فرمود من سه جا به دادش میرسم موقع مردن موقع محشور شدن که از قبر بیرون میاید و قیامت موقع حساب.@ من بفهمم کیست این آقا من بفهمم کیستم بفهمم نسبتم با این آقا چیست معرفت، این را آدم از خدا بخواهد بنابراین ما بیشتر در این مسئله باید فشارمان را روی معرفت بگذاریم باید سعی بکنیم که نوع غصههایمان را متعالی بکنیم و نوع شادیهایمان را متعالی بکنیم.@ کسی که نوع غصهها و شادیهایش را متعالی میکند نوع دغدغههایش عوض میشود اساساً این تازه متولد میشود باید به او بگویی تولدت مبارک ولی وقتی یک کسی مینشیند میگوید من افسرده هستم من پژمرده هستم من مشکلات دارم میگوییم حالا بگو مشکلاتت راجع به چیست؟@ میگوید شوهرم اینطوری زنم اینطوری پسرم اینطوری دخترم اینطوری نه اینکه اینها مشکل نباشد آدم نباید دغدغه داشته باشد خوب است ولی دغدغههای اصلی و حقیقی باید دغدغههای بخش فوق عقلانی باشد یعنی من یک آدم هستم قبل از اینکه یک زن باشم یا یک مرد باشم.@ بنابراین برای بخش انسانیم باید فکری بکنم هر چقدر غصه این بخش را شما میخورید میبینید که روزبروز دارد هی این غصهها شادی در شما تولید میکند آرامش میاید غصه است ولی آرامش میاورد وقتی گریه میکنی به گریه میافتی میگویی خدایا من را از پیش حضرت معصومه دورم نکن به شادی و قدرت میرسی.@ وقتی نوع غصههایت غصههای انسانی هست به قدرت میرسی وقتی نوع غصهات آوارگی امام زمان است پدرت است امامت هست طرد شده است آواره است مظلوم است برایش گریه میکنی و فکر میکنی برایش باید یک کاری بکنی باید نقشی در برطرف کردن موانع ظهورش داشته باشی.@ اینجاست که تو تازه شخصیت انسانی پیدا میکنی آدمی که امام زمان را به عنوان پدرش به رسمیت بشناسد زندگیش فوقالعاده شیرین میشود یک کسی که امام زمان را فقط امام میداند نه پدرش از خیلی از لذتها محروم میشود اول این را در وجودمان پیدا بکنیم.@ چون خدا ما را فرزند او آفریده ما نمیخواهیم با چسب به زور خودمان را به او بچسبانیم خداوند ما را از نور او آفریده من جاودانه را نه من حیوان، من حیوان از پدر مادرم آمدم از اشتراک اینهاست ولی من آسمانی و جاودانهای که میگوید لا اله الا الله این از آنجا آمده من امام زمان را به عنوان بخش فوق عقلانی بپذیرم و با او رابطه برقرار کنم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@