اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ هدیه به محضر مقدس سیدالشهداء(ع) و همه شهدای کربلا، بازماندگان عاشورا صلوات ختم بفرمایید.@ جلسه گذشته درباره علت بعضی از غمها سخن گفتیم که بدون علت بود یعنی دلگیریهایی که ما نمیدانیم ریشهاش چه هست که در این رابطه بحث خیلی مهمی را داریم من یک روایتی را به عنوان طلیعه بحث عرض کردم که لازم هست این روایت را بخوانیم بعد در موردش توضیح بدهیم.@ از وجود مقدس امام صادق(ع) هست میفرماید(دَخَلتُ عَلی أبی عَبدِ الله(ع) وَ مَعی رَجُلٌ مِن أصحابِنا فَقُلتُ لَهُ جُعِلتُ فِداک یَابنَ رَسولِ الله إنِی لأغتَمُّ وَ أحزَنُ مِن غَیرِ أن أعرِفُ لِذلِکَ سَبَبا فَقالَ أبو عَبدِ الله(ع) إنَّ ذلِکَ الحُزن وَ الفَرَحُ یَصِلُ إلَیکُم مِنّا لأنّا إذا دَخَلَ عَلَینا حُزنٌ أو سُرورٌ کانَ ذلِکَ داخِلً عَلَیکُم لأنّا وَ إیّاکُم مِن نُورِ الله عَزَّوَجَلّ).@ ابو بصیر میگوید که من داخل شدم وارد شدم بر امام صادق(ع) با یکی از شیعیان به ایشان عرض کردم من گاهی وقتها غمگین و محزون میشوم بدون اینکه علتش را بدانم دلم میگیرد حضرت فرمود این حزن و شادی، ببینید سائل سؤالش از غم است ولی جوابی که حضرت میدهد درباره شادی است.@ یعنی هم غم را دارد جواب میدهد هم شادی را، او گفت من دلم میگیرد غمگین و محزون میشوم بدون اینکه علتش را بدانم حضرت میگوید این غمها و شادیها، شادیها را خود حضرت اضافه میکند، (یَصِلُ إلَیکُم مِنّا) از ناحیه ما به شما میرسد.@ (لأنّا إذا دَخَلَ عَلَینا حُزنٌ أو سُرورٌ کانَ ذلِکَ داخِلً عَلَیکُم) چرا؟ چون ما وقتی که یک حزن یا شادی بر ما وارد میشود در واقع به شما هم وارد میشود(لأنّا وَ إیّاکُم مِن نُورِ الله عَزَّوَجَلّ) زیرا همه ما از یک نور هستیم نور خداوند عزوجل، یکی دوتا نکته دقیق میخواهم عرض کنم.@ خیلی دقت کنید ظرافت دارد و چون نمیخواهم خیلی عمیق واردش بشوم احتیاج دارد شما همینطوری در این فاصلهای که من میگویم بگیرید یعنی اگر نگیرید از دستتان میرود. اینکه حضرت یک دلیلی میاورد میگوید شادیها و غمهایی که به شما میرسد از ما میرسد.@ حالا مقام امام را شما نگاه بکنید مقام اهل بیت(ع) را به عنوان خلفای الهی چطوری میشود که شادی برسد به امام یا غم و او وارد دل ما بشود مثل اینکه بگوییم الان آمریکا یک طوفان آمده یا آمریکا زلزله آمده تهران خراب شده چطوری ممکن است، یک طوفان آنجا آمده اینجا یک چیزی شده یک جا باران آمده اینجا هوا تمیز شده باید یک ربطی داشته باشد.@ یک ارتباطی باید وجود داشته باشد بین اینها که آن اتفاق آنجا افتاده اینجا یک داستانی هست، خود حضرت چه دلیلی میاورد؟ دلیل مهمی است میفرماید(لأنّا وَ إیّاکُم مِن نُورِ الله عَزَّوَجَلّ) ما و شما از نور خدا هستیم نور هم واحد آورده.@ همه ما و شما از یک نور هستیم در جایگاه خودش این مسأله به اثبات رسیده که اساساً این نور که حضرت میگوید که در انسانها هست همه یک نور هستند و اولین نوری هم هست که خدا خلق کرده.@ (أوَّلُ ما خَلَقَ الله نُوری) اولین چیزی که خدا خلق کرده نور ماست و همه چیز هم از همین نور آفریده شده از همین روح آفریده شده در مورد انسانها فرمود(نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) از روح خودم در همه دمیدم یعنی همه صاحب این روح هستند همه صاحب این نور هستند.@ لذا جنسشان وقتی که واحد هست همه آدمها جنس واحد دارند در واقع ارتباطاتشان هم همینگونه هست که جلسه گذشته مقدارش را خدمتتان عرض کردم در جایگاه خودش ثابت شده که نفس ناطق بشری وحدت عددی ندارد یعنی توهم میکنیم ما که یک وحدتی هر کدام از نفسها دارد.@ من شجاعی یک نفرم آقای ضرغامی یک نفر هست آقای ارزاقی یک نفر هست دوستان دیگر هر کدام یک نفر، نه ما چه هستیم؟ ما مثل آب یک استخر هستیم مثل هوایی هست فضایی هست که در این خانه است آمدند با پرده پارتیشنبندی کردند جداشان کردند.@ وسط این آب شیشه گذاشتند که اگر این شیشه نباشد برش داری همه آبها در واقع یکی هستند این بحثش خیلی مفصل هست که انشاء الله به جایگاه خودش باید در موردش صحبت کنیم که در جامعه کبیره است انشاء الله شرح خواهیم داد که(أنفسکم فی النفوس أرواحکم فی الأرواح) نفس شما روح شما در همه روحها حضور دارد.@ حتی به جایی میرسیم که میگوید(و قبورکم فی القبور) قبرهای شما هم در قبرهاست یعنی در واقع ما یک حقیقت واحد هستیم که از طریق تعلقات بدنی و ژنتیکی از هم جدا شدیم یعنی این تعلقات ژنتیکی که با اشتراک اسپرم و تخمک توسط مادر ما انجام شده میاید یک حقیقت واحد را در قالبهای مختلفی قرار میدهد و الا یک حقیقت واحد هستند.@ لذا در رفتار با همدیگر میگوییم(هو أنت) قاعده(هو أنت) یادتان نرفته یعنی هر کسی خود تو هستی و هر کاری با هر کس کنی در واقع با خودت کردی اینکه قرآن از این راز پرده برمیدارد(إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها) اگر کار خوب بکنید به خودتان کردید و اگر کار بد هم بکنید باز هم به خودتان برمیگردد.@ یعنی باز خودتان هستید امکان ندارد یک کسی بتواند سر یک نفر را کلاه بگذارد یا یک نفر را دور بزند یا به یک نفر بدی کند همزمانی که دارد این کار را میکند در واقع دارد به خودش این کار را میکند چون نفسها واحدند یکی هستند یعنی یک حقیقت هست.@ لذا این مسأله از ناحیه هر چقدر نفس قویتر است حضورش در نفوس دیگر بیشتر میشود برعکس پایینیها، که پایینیها هر چه ضعیفتر هستند حضورشان در نفسهای پایینی ضعیفتر هستند ادراکشان ضعیفتر هستند نه اینکه حضور ندارند ادراک این حضور ضعیفتر هست.@ مثلاً مادر چون نفسش بالاتر هست جانش در جان همه بچههایش حضور دارد پدر همینطور، گفتم آنقدر گاهی وقتها شدت دارد چون جان در جان هست نفس در نفس هست که اگر بچه در یک مسیر دوری در یک کشور دیگری حادثهای برایش اتفاق بیفتد مادر هم باخبر میشود این را میفهمد.@ چون این نفوس با هم یک ارتباط واحد دارند ما نفسمان مجرد و فوق تجرد است شما الان از اینجا گوشی تلفن را برمیدارید با آنطرف دنیا صحبت میکنید بین شما یک اتصال وجود دارد یعنی یک چیزی بین آنها و شما وصل است که این صدا را میبرد و میآورد.@ اینطور نیست که شما قطع باشد و آن صدا بکند از آنجا شما بشنوید نه، هر چیزی که گذاشته شده بالأخره این کلام را منتقل میکند به او و آن کلام را منتقل میکند به او، نفس ما از این قویتر هست بینهایت قویتر هست نفس ما اصلاً مانع مادی برای ارتباط ندارد چه در دنیا و چه در برزخ.@ یعنی شما هم از اینجا میتوانید با هر جای دنیا تماس بگیرید به وسیله نفستان اگر قوی بشود و هم از اینجا میتوانید با برزخ و بالاتر از برزخ هم ارتباط برقرار کنید پس این نفس اینقدر حضور دارد و اینقدر بزرگ هست اینقدر قوی هست و اینقدر اتصال دارد، حالا ما چرا این اتصالها را درک نمیکنیم؟@ برای این هست که ما میاییم نفس را در بخشهایی که هست، این قدرتها در کدام بخش اتفاق میافتد؟ در بخشهای بالا اتفاق میافتد ما میاییم این نفس را مشغول بخشهای پایینی میکنیم ارتباط ما قطع میشود واقعاً قطع نیست یعنی در واقع ما مشغول اینجا هستیم و از آنطرف غفلت میکنیم فقط غفلت هست.@ یعنی دیگر ادراکی نیست مثل بدن شما، شما الان بدن برزخی که با آن دارید بدن برزخی است شبها با آن میروید خواب میبینید اینطرف میروید آنطرف میروید، ولی الان چرا نمیتوانی بدنت را همزمان نگاهش کنی و ببینی؟ چون نفس کاملاً متوجه این بدن است شما وقتی که میخوابی آن اتفاق برایت میافتد.@ اما آنهایی که قوی هستند آنهایی که قدرتمند هستند آنها در بیداری هم همین حالت را دارند در بیداری هم این ارتباط و این اتصال وجود دارد تخلیه یا هر چیز دیگری راههای مختلف دیگر. پس سعه نفس یک سعه بینهایت است.@ یک سعهای هست که با همه جا با الله تا جبروت، ملکوت، برزخ و زمین همه جا میتواند ارتباط برقرار کند این را دارد لذا فرمود(إنَّ الرُوحَ المُؤمِن أشَدُّ إتِصالاً بِرِوحِ الله) روح مؤمن شدت اتصالش بیشتر از شدت اتصال شعاع شمس به شمس هست ارتباط خورشید با نورش.@ شما فرض بفرمایید این در را باز بگذارید نور خورشید داخل میشود یا نمیشود؟ این نور خورشیدی که الان دارد داخل میاید ما در این ساعت میبینیمش یعنی تقریباً ساعت 4:30 بعدازظهر خورشید کجاست؟ 150 میلیون کیلومتر آنطرفتر هست ولی این نور همان است و به آن متصل هم هست.@ بنابراین شما از نورش دارید استفاده میکنید تازه شب هم که باز مهتاب را دارید باز این نور خورشید با شما از طریق مهتاب در ارتباط است کم است ولی باز نور خورشید است یعنی ارتباط هست اتصال هست پس این اتصال همیشه برقرار هست.@ حالا هر چقدر شخص تعلقاتش را از بخشهای حسی، خیالی، وهمی میگیرد و میاورد در بخشهای عقلانی و فوق عقلانی بخصوص این اتصالها قویتر و بیشتر میشود هم با آدمها خیلی قویتر و بیشتر میشود و هم با بالا، با برزخ، با خواب، با ملائکۀ الله، با اهل بیت، با امام زمان، با فرشتهها، با همه چیز این نفس قدرتمند میشود.@ چون همه جا میتواند حضور داشته باشد نفس چون ماده نیست چیزی برای حضورش مجرد مانعی برای حضور مجرد در جایی وجود ندارد هیچ مانعی برایش وجود ندارد شدت لطافتش خیلی است شما آن موادی که شدت لطافتشان خیلی زیاد هست میبینید از دیوار رد میشود شما الان اینجا هستید امواج خیلی شدت لطافتشان زیاد است.@ لذا شما الان اگر اینجا یک گیرنده بگیرید میبینید میلیون موج را برای شما میگیرد نشان میدهد میشنوید، حالا اینجا کجاست؟ آیا این دیوار این سقف این بتون مانع شده که آن داخل بیاید؟ نه، حالا وقتی یک چیزی از این قویتر و لطیفتر باشد چی؟@ اصلاً دیگر مانعی وجود ندارد. پس دقت کنید اینها را ما خوب بفهمیم چون اینجا کلاس انسانشناسی هست ما هر چیزی را ناگزیر هستیم و باید از طریق معرفت نفس حلش بکنیم که چرا من وقتی دلم گرفت حضرت میگوید من اگر دلم بگیرد دل شما هم میگیرد و اگر من خوشحال بشوم شما هم خوشحال میشوید.@ میگوید چون من و شما یک نفر هستیم(لأنّا وَ إیّاکُم مِن نُورِ الله عَزَّوَجَلّ) همه من و شما از نور خدا هستیم یک جنس هستیم این خیلی مهم است حالا اینکه یک جنس هستیم گاهی وقتها این تصور پیش نیاید که ما یک جنس هستیم.@ یعنی نورهای کاملاً مساوی و اندازه هم، نه نور اصلی اول خداست(اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) نور اصلی، حقیقت نور، بعد نوری که شبیهترین نور به الله است نور اهل بیت(ع) هست و از آن انوار سایر موجودات نور میگیرند و به آنها افاضه میشود یعنی فیض وجود میگیرند نور هستی میگیرند.@ منور میشوند به نور هستی نور میگیرند ما هم همینطور هستیم یک کمی انسان با خودش خلوت بکند میفهمد که نور است خودش یک نور هست لذا شما خیلی وقتها دلتان تاریک میشود یا نورانی میشود این را خودتان حس میکنید این نورانیت را، هم در خودتان هم در دیگران.@ این همه وحدت این همه ارتباط با معصوم(ع) که میگوید ما اگر دلمان گرفت دل شما هم میگیرد و اگر خوشی به ما وارد بشود به شما هم خوشی وارد میشود حالا بعضیها که خوب این را ادراک نمیکنند بخاطر مشغولیتهایی هست که نفس پیدا کرده حالا شما هر چقدر تمرکزتان زیادتر میشود ارتباطاتتان هم بیشتر میشود.@ هر چقدر تمرکزتان را بیشتر کنید این ارتباط با غیب با ماوراء طبیعت و با چیزهایی که در خیلیها هست از ارتباطات روحانی و نفسانی که هست بیشتر میشود استاد ما میفرمود گاهی وقتها بعضی از اساتید با بعضی از شاگردها وقتی که تمرکزشان زیاد است دیگر اصلاً حرف نمیزنند.@ حرف زدنشان دیگر از لفظ حذف میشود صوت حذف میشود از خیال ارتباط برقرار میکنند یعنی کاملاً مینشینند جلوی همدیگر برای هم چند ساعت حرف میزنند و کسی هم متوجه نمیشود که بین اینها چه دارد میگذرد.@ ولی اینها قشنگ حرفهای همدیگر را میفهمند با هم مراودههای خیلی زیادی دارند حالا یواش یواش ارتباط در خواب هم هست این میرود در خواب آن، آن میرود در خواب این، چون ارتباط خیال است قوای خیال است راحت میشود این ارتباط برقرار بشود لذا هر وقت انسان تمرکزش بیشتر شود یا طهارتش بیشتر میشود ارتباطش در خواب هم بیشتر میشود.@ میگوید من دیشب خواب سیدالشهداء را دیدم خواب فاطمه زهرا را دیدم خواب امیر المؤمنین را دیدم در واقع این بخاطر این هست که شخص یک طهارتی پیدا کرده مشغولیتهای گناه، معصیت، تاریکیها، آلودگیها، کم شده به یک پاکی رسیده به یک تمرکزی رسیده حالا شفاف میشود گیرندگیاش فعال میشود.@ گیرنده داشته مشغول گرفتن کانالهای دیگر بود حالا آن کانالهای را خاموش کرده الان این قوه اینطرف میاید دریافت میکند این قاعده وجود دارد لذا اینکه در حدیث داریم(خُذُوا مِن أجسادِکُم وَ زُودُوا بِها عَلی أنفُسِکُم) از بدنتان کم کنید یعنی از لذتهای بخشهای حسی، خیالی وهمیتان بکَنید.@ (وَ زُودُوا بِها عَلی أنفُسِکُم) و با این وسیله به جان خودتان اضافه بکنید یعنی جان قویتر میشود ارتباط قویتر میشود هر چقدر شخص فاصله میگیرد از طبیعت فطرتش گیراتر و قویتر هست میتواند بیشتر دریافت بکند.@ یک روایت دیگر بخوانم بعد انشاء الله به موضوع روزمان هم که سیدالشهداء هست برسیم(تَغَبَضتُ بَینَ یَدَیه أبی جَعفَرٍ(ع)) میگوید پیش امام باقر بودم یکدفعه دلم گرفت(فَقُلتُ جُعِلتُ فِداک رُبَّ ما حَزِنتُ مِن غَیرِ مُصیبَۀٍ تُصیبُنی أو أمرٍ یَنزِلُ بی حَتّی یَعرِفُ ذلِکَ أهلی فی وَجهی وَ صَدیقی).@ آقا قربانت بروم(فَقُلتُ جُعِلتُ فِداک) فدایت شوم، چقدر خوب بوده که با امامان اینقدر راحت عشقبازی میکردند و حرف میزدند چه بسا من غمگین میشوم بدون اینکه مصیبتی سرم آمده باشد یا چیزی به من نازل شده باشد یا مسألهای مشکلی پیش آمده باشد ولی من غمگین میشوم.@ (حَتّی یَعرِفُ ذلِکَ أهلی فی وَجهی وَ صَدیقی) خانوادهام و دوستم میفهمند در چهره من میبینند که این چرا یکدفعه چهرهاش گرفت میایند به من میگویند چی شده چرا اینطوری شدی چرا چهرهات گرفت چرا بغض داری چرا اخم داری چرا حالت اینطوری است؟@ (فَقال نَعَم یا جابِر إن الله عَزَّوَجَلّ خَلَقَ المُؤمِنینَ مِن طینَۀِ الجِنان وَ أجری فیهِ مِن ریحِ روحِه فَذلِکَ المُؤمِن أخُ المُؤمِن لأبیهِ وَ أمِه) حضرت چکار میکند(فإذا أصابَ الروحَ مِن تِلکَ الأرواح فی بَلدِ مِنَ البُلدان حُزنٌ حَزِنَت هذِه لإنّها مِنها) چقدر صریح دارد میگوید.@ آن بحث فلسفی که عرض کردم که در بحث حکمت متعالیه و فلسفه ثابت میشود که روح ما وحدت عددی اصلاً ندارد یعنی ما یک نفر نیستیم من یک نفریم شما یک نفرید هیچ کدام مسائلمان به همدیگر ربطی ندارد یک همچین چیزی یک توهم است که ما داریم و با آن زندگی میکنیم معصوم(س) چکار کرده.@ حالا این مشکل را طرح کرده امام باقر میفرماید(نَعَم یا جابِر) درست است که تو اینطوری میشوی غمگین میشوی، چرا؟ خداوند عزوجل مؤمنین را از نسیم روح خویش، از طینت بهشتی آفریده و از نسیم روح خویش در او دمیده از طینت بهشت و از نسیم روح خودش در اینها دمیده.@ بنابراین به همین دلیل است که مؤمن برادر تنی مؤمن است از یک پدر و یک مادر، عجیب است، حالا اینجا ما میفهمیم فرمولی که قرآن کلی میگوید پشت صحنهاش چیست.@ (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ) برادر حقیقتاً از برادرهای زمینی بیشتر شدت دارد از خواهر برادرهای زمینی جسمی خیلی شدتش بیشتر است میفرماید(لأبیهِ وَ أمِه) یعنی چی؟ از پدر و مادر، تنی تنی هستند یک حقیقت هستند(فإذا أصابَ الروحَ مِن تِلکَ الأرواح فی بَلدِ مِنَ البُلدان حُزنٌ) اگر در یکی از شهرها یکی از این روحها غمگین بشود.@ (حَزِنَت هذِه لإنّها مِنها) آن روح دیگر هم غمگین میشود زیرا از جنس اوست(لإنّها مِنها) از یک جنس هستند آنجایی که ما متوجه نمیشویم علتش چیست که اگر معصوم ناراحت میشود ما ناراحت نمیشویم معصوم خوشحال میشود ما خوشحال نمیشویم؟@ نه اینکه آن خوشحالی نمیاید ادراک نمیکنیم مثل اینکه الان کسی ذهنش مشغول یک امر مهمی هست اتفاقات دیگر هم افتاده ولی الان برایش مهم نیست این مسائل، درکی ندارد میاید سراغش ولی این درکی ندارد.@ این اصلاً بهترین غذاهایی که این خیلی لذت میبرده الان ذهنش مشغول یک چیزی هست که اصلاً گرسنهاش نمیشود که بخواهد غذا بخورد آن بهترین غذا را هم که جلویش بگذارند مزهای ادراک نمیکند.@ برای اینکه الان همه ذهن و تمرکز رفته روی آن مسأله شادیبخش یا مسأله خیلی غمگین، غمگینکننده، غمآور، بنابراین آن شادی که از معصوم میاید یا حزنی که از معصوم میاید واقعاً میاید ولی من الان متوجه نمیشوم برادری که مثلاً در جاهای مختلف جهان در فشار هستند غمشان برای ما میاید.@ ولی بعضی وقتها انسان مشغول غمهای طبیعت و حیوانیت است غم آخور، غم الاغ، غم این بدن را دارد میخورد آن غمها را متوجه نمیشود حالا میخواهم این را به شما بگویم یک مطلب خیلی بالاتر مسأله فقط غم یا شادی نیست مسأله همه داراییهای غیب هست که سراغ ما میاید.@ یعنی اینقدر فرشتهها شبها به سراغ ما میایند که با ما ارتباط برقرار کنند که نگو، اینقدر اهل بیت سراغ ما میایند که ما را دعوت بکنند به جایی به مهمانی به بساطی، به بهشتی، به غیبی به مکاشفهای به زیارتی که نگو آنقدر امام زمان میفرستد دنبال ما که بابا تو هم بیا ما هم ببینیمت ولی وقتی که آن پیام میرسد ما مشغولیم حوصله و وقت برای این کار نداریم.@ گاهی وقتها چندین سال فرشتهها خوابهای خوب، رؤیاهای خوب، مکاشفات خوب معطل میمانند بالای سر یک نفر تا یک لحظه خودش را ول کند تا برود در وجود این بتواند با آن ارتباط برقرار بکند. مثل یک نفری که ذهنش مشغول یک کاری هست شما میخواهی با آن حرف بزنی میبینی این الان گیرایی ندارد.@ هر چه میخواهی با آن حرف بزنی منتظر میشوی که این حواسش جمع بشود و بگویی من هم حرفی دارم میخواهم به شما بزنم این ضعف روح ماست ضعف نفس ما، عدم تمرکز ماست عدم طهارت ماست که ما خودمان با بقیه فرکانسها کاملاً از بیرون و داخل باز است یعنی ما میتوانیم راحت ارتباط بگیریم.@ آنها هم راحت میتوانند ارتباط بگیرند مشکلی که هست تن است یعنی آن که باعث شده ما فکر کنید چند نفر هستیم مشکلات تن است، تن یعنی چی؟ حس، خیال، وهم، یا مسائل عقلانی. من مشغول کنکور هستم دانشگاه دارم یک طرح دارم یک پروژه دارم.@ میخواهم یک طرح و پروژه را پیاده کنم حوصله برزخ را ندارم حوصله غیب را ندارم یا نه مشغول یک امر وهمی هستم یک عشق زمینی است یا یک مال است یک پول است یک تجارت است یک شغل است بچه است همسر است خاله و عمو و عمه و داییبازیهاست خاله خالهبازیهای زندگی است وقتش را ندارم دریافت بکنم.@ این نفس کاملاً مشغول این کار هست از آنطرف کاملاً به تعبیر قرآن غفلت دارد کاملاً غافل است لذا دریافتی هم ندارد نه اینکه از آنطرف راه بسته است مثلاً ما فکر کنیم ای خدا چرا به ما سری نمیزنی ای امام، ای امام زمان، ای فاطمه زهرا چرا من را ول کردی.@ اینطوری نیست آنها ول نمیکنند آنها ارتباطشان مستمر است برای همه هم همیشه همینطور هست یعنی آنها فرقی هم نمیگذارند دائم این ارتباط هست ولی ظرفیتی که تو باید ایجاد بکنی و دریافت بکنی فرکانست را نمیبری روی آن فرکانس، فرکانست را میبری جای دیگری قفلش کردی.@ کاملاً این موج نسبت به آن بسته است الان تلویزیون ماهواره اینطوری است یا این دیجیتالها میگوید تنظیم کن برای آسیا، یعنی اروپا را نمیگیرد، اروپا را میگیرد یا نمیگیرد؟ میگیرد ولی میگوید من این را بستم تنظیم کردم روی این چندتا کانال، میبندی، کانالهای دیگر هست یا نیست، امواج در خانه میاید یا نمیاید؟@ میاید، ولی تو این مسیر را بستی راه کانال را بستی دریافتی هم نداری بعد هم این دل زنگ میزند اعصابمان خورد میشود به ما فشار میاید کوری اذیتمان میکند گیجی اذیتمان میکند ابهام اذیتمان میکند شک و تردیدها به سراغمان میاید گرفتاری دیگر، و هی میگوییم چرا کسی به داد من نمیرسد چون فرکانس باز نیست.@ شما هم وقتی میروی در حرم امام رضا باز فرکانست بسته است چرا؟ یک کمی لطافت پیدا میکنی یک چند ثانیهای و دقیقهای میگویی قربان امام رضا بروم یکذره ذهنت راحت میشود ولی هنوز در مشکل شوهر زهرا و زن محمد و بدن این بدن آن و این شفا پیدا بکند.@ و درسم و مدرک تحصیلیام و طرح و پروژهام و خانه و ماشینم و همهاش درگیر همین هستی یعنی آنجا هم که شما میروی باز هم با امام رضا کاری نیست ارتباطی نمیخواهی با امام رضا بگیری ما مثل یک کوری هستیم که میدانیم یک کسی اینجا هست که میتواند کمکمان بکند در خیابان اینطوری میکنیم.@ یک کسی دارد رد میشود ما نمیدانیم این زن است یا مرد است میگوییم آقا، خانم، ببخشید دست من را بگیر کمکم کن من را از خیابان رد کند ما آنجا میرویم میگوییم امام رضا، ما امام رضا را اصلاً نمیبینیم داستان این هست که ما اصلاً ارتباطی برقرار نمیکنیم.@ میگوییم امام رضا اینجا اینطوری هست امام رضا مگر مشهد است؟ همه جا هست(لا يَخْفى عَلَيْهِ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ) حالا چرا تو میروی امام رضا که این اتفاق بیفتد؟ چرا امام رضا مشهد بیشتر شفا میدهد؟ در سوئیس شفا نمیدهد؟ چرا در سوئیس هم شفا داده اصلاً، در آمریکا هم شفا داده در افغانستان هم شفا میدهد.@ در هند هم شفا میدهد برای اینکه شما وقتی که سر قبر میروید تمرکز شما در ارتباط بیشتر میشود این قبر این حرم کمک میکند که شما فرکانست قویتر هست و الا وقتی که میروی آن حالت ضریح را میبینی آن حس و حال را میگیری.@ حست این هست که امام رضا اینجا بیشتر حضور دارد و واقعاً هم اینطوری هست چون امام رضا یک بدن از خودش آنجا گذاشته و نفس هیچ وقت ارتباطش با بدن از دست نمیرود، پس برای چه میگویند بروید سر قبر میت؟ من از اینجا هم میتوانم برای پدرم فاتحه بفرستم شما وقتی که میروید دست به قبر میزنید سر قبر میروید آن به قبرش تعلق دارد.@ چون نفس ارتباطش با اشیائی که با آن ارتباط دارند 100% قطع نمیشود بنابراین شما وقتی که میروید سر قبر او با شما ارتباط برقرار میکند او شما را میبیند او با شما ارتباط برقرار میکند این خیلی خوب است سر قبر برو.@ ولی امام رضا که همه جا یکی است امام حسین کربلا، الان شما مجالسی که برای امام حسین میگیرید الان چرا یکدفعه در خانههایتان میخواهید ارتباط بگیرید با امام حسین ضعیف است وقتی میروی کربلا قوی میشود ولی این همسایه بغلی برداشته در خانه یک چهارتا پرچم سیاه زده مثل اینجا، روی آن اسم گذاشت کرد حسینیه.@ اسم آمد شد حسینیه، یکدفعه تو در آن میایی یک حس و حالی پیدا میکنی چرا اینطوری میشود؟ چون اتصال برقرار میشود یعنی شما به این بهانه میگویی اینجا حسینیه است این پرچم سبز و این اسمها، چون قبلاً گفتیم وجودها لفظی هست کتبی هست و بالاتر، وجود لفظی اثر دارد.@ مثل این پرچم که نوشته یا أبا عبد الله الحسین اثر دارد قبلاً توضیح دادیم که اجسام برایشان موضوعیت دارد بیرق و عکس و پرچم و رنگ و دعا و ذکر اینها همه برای انسان تمرکز میاورد اتصال میاورد.@ حالا اگر اینجا را بردارند یک مقدار عکسهای مبتذل بزنند یک چیزهایی بزنند که حواسپرتکن باشد میتوانیم در آن تمرکز بگیریم؟ نمیتوانیم پس این قاعدهها خوب باید دقت بکنید. چند وقت پیش یکی از رفقها میگفت من یک دوست دارم که خیلی غفلت دارد خیلی آدم غافلی هست.@ ذهنش هم خیلی مشغول است یعنی دربُداغون است گفت این آمد خانه ما، من آوردمش در اتاق خودم بعد در اتاق من چند تا از همین پرچمها زدم و چندتا عکس علما و شهدا زدم گفت این وقتی آمد در اتاق گفت آخش چقدر راحت شدم چقدر اینجا آرام شدم.@ بعد میگفت شب هم نمیرفت بیرون، گفت لااقل امشب را بگذار من راحت بخوابم اینجا که بخوابم راحت هستم شما وقتی که میروید حرم امام رضا افکار کثیف و آلوده و خیالات باطل سراغتان میاید؟ از حرم برو در بازار، سیم قطع شد اینطرف سیم وصل میشود.@ وقتی میایی در حرم اینطرف قطع است میروی بیرون به آنطرف وصل میشوی لذا اینکه آدم باید دائماً میکده داشته باشد یکسره در میکده باشد میخانه برود ارتباط داشته باشد یک کسی که اینها را نداشته باشد قلبش میمیرد یک کسی که نتواند با خانواده آسمانیاش با الله با آسمان ارتباط برقرار نکند غصه انسان را میکشد.@ علت اینکه شما این پیرمردها و پیرزنهای مؤمن، شیعه بخصوص شیعیان را که شما نگاه کنید اینها وقتی پیرتر میشوند قیافههایشان جا میافتد قشنگتر میشوند خوشکلتر میشوند نورانیتر میشوند این دارد یواش یواش سر و صورتش سفید میشود دارد پیر میشود.@ ولی میبینی نورانیتر میشود آرامتر میشود نگاهش که میکنید از سن 30 سالگیاش خیلی جذابتر است برای این است که این دائماً ارتباطش با میکده وصل است این نور در چهره، صورت، مو، چشم، بدن آثار میگذارد مگر نگفت وقتی میگویم الله سلول آب شکلش آنطوری میشود وقتی میگویم شیطان سلول یکطور دیگر میشود.@ مگر نمیگویم موسیقی پاپ میگذارم راک میگذارم هبیمتال میگذارم یکطور میشود قرآن میگذارم یکطور میشود بدن همینطوری هست قیافه همینطوری است سلول همینطوری است سلول زنده است سلول تمام اصناع الهی در سلول وجود دارد.@ لذا شعور دارد ما چیز مُرده اصلاً نداریم بنابراین آنجا هم تأثیر خودش را میگذارد پس این ارتباطها را دقت بکنید در موضوع غم و شادی مسأله فوقالعاده پیچیده، دقیق، حساس هست حضرت دارد چه میگوید، میگوید شما یکی هستید یک نفر هستید.@ اگر یک غم بیاید این هم به آن میرسد چون همجنس هستند این همان بحثی هست که ما داریم در خانواده آسمانی پنجشنبهها مرتب پیگیری میکنیم و بحث را جلو میبریم چون وقت کم هست من یک گریزی هم به موضوع روزمان بزنیم یعنی موضوع ابا عبد الله(ع) چون محرم هست در اینجا هم چون شما با سیدالشهداء یک نفر هستید.@ خدا رحمت کند میرزا را فرمود گفتند(کُلُّ یَومٍ عاشُورا وَ کُلُّ اَرضٍ کَربَلا) اما نگفتند هر کدام از شما خودتان یک حسین بن علی هستید و گذاشتند که خودت بفهمی که خودت هم یک حسین هستی خودت یک زهرا هستی.@ انسان باید این را بفهمد که خودش هم یک أبا عبد الله هست برای همین هم وقتی که شما با امام حسین حرف میزنید در ردیف قیمتی خودت با آن حرف میزنی اگر بخش حسیات بیاید با امام حسین حرف بزند میگویی زن میخواهم شوهر میخواهم مشکل مالی دارم شفا میخواهم چون بخش حیوانی میاید با امام حسین حرف میزند.@ امام حسین اگر هم یک حیوان به آن سر بزند کمکش میکند ما به امام رضا میگوییم ضامن آهو، خب آهو از امام رضا چه خواسته؟ یک امر حیوانی خواسته که بچهاش را شیر بدهد در امان باشد حیوان هم بیاید سراغ حضرت این اتفاق میافتد ولی بخش انسانی اگر برود یک بحث دیگر است.@ لذا شما وقتی که با امام حسین برخورد میکنید نوع برخوردت با امام حسین و نوع خواستههایت نشان میدهد که با حضرت در چه رِنجی به قول امروزیها در چه قیمتی میخواهی ارتباط برقرار بکنی بخش حیوانیات رفته دارد با حضرت ارتباط برقرار میکند یا بخش انسانی.@ بخش انسانی که میرود زیارت عاشورا تمام برای بخش فوق عقل است زیارت عاشورا هیچ کدام از چهار بخش پایینی حضور ندارد بچه است دارد با پدرش حرف میزند فرزندی است که دارد با پدر اصلی خودش حرف میزند با خانواده آسمانی خودش حرف میزند.@ لذا وقتی فرزند هم میرود پیش پدر دلش تنگ میشود برای پدر، یعنی تا چشمش میخورد به پدر حرف پدر هست دلتنگیها شروع میشود داستان لذا میگوید(أن یَجعَلَنی مَعَکُم فی الدُّنیا وَ الآخِرَۀ) من میخواهم با شما دنیا و آخرت باشم دیدید بچهها وقتی از پدر یا مادر دور هستند میشود با قاقایی بازیای چیزی مدرسهای سرش را گرم کنی.@ ولی یکدفعه بعد از چند وقت که به پدر یا مادرش ملحق میشود گریهاش شروع میشود داغش تازه میشود بعد میگوید من را نگه دارد من را چرا ول کردی کجا رفتی من را با خودت ببر دوباره همان داستانها شروع میشود عُقدهها و غصهها شروع میشود.@ لذا وقتی که انسان چون آن از ناحیه فوق عقل تنظیم شده زیارت عاشورا، با دلتنگیهای یک فوق عقل تنظیم شده یعنی متن زیارت عاشورا به عنوان متن ارتباطی یک فوق عقل با اصل خودش و ریشه خودش هست با پدر خودش ارتباط دارد.@ لذا غصهها را شما نگاه کنید نوع حرفها، لعنتها چیه؟ لعنتها همه لعنتهای فوق عقلی هست(فَلَعَنَ الله اُمَۀً دَفَعَتکُم عَن مَقامِکُم) من حقم بود که تو بالای سرم باشی شما را کنار زدند و من الان یتیم هستم(وَ أزالَتکُم عَن مَراتِبِکُمُ التی رَتَبَکُمُ الله فیها) من حقم بود که از راهنماییهای تو کمک بگیرم برای شکوفا کردن قوتم الان یتیم شدم مصیبت زده هستم.@ تو بالای سرم نیستی من متخصص ندارم من استاد ندارم من مربی ندارم بعد این مصیبتها همینطوری ادامه پیدا میکند تا آنجایی که میخواهی دیگر بِتِرکی از غصه، حرف از انتقام و برگشتن امام میزنی میگویی(أسئَلُ الله أن یَرزُقَنی طَلَبَ ثارِک مَعَ إمامٍ مَنصُور).@ انشاء الله امام زمان بیاید جای تو را پر کند(أسئَلُ الله أن یَرزُقَنی طَلَبَ ثاری) انتقام من را هم از شما بگیرد که من یتیم ماندم من بیتخصص ماندم قیمت را نگاه کنید(أسئَلُ الله أن یُبَلِغَنی المَقامَ المَحمُود لَکُم) کجا؟ (عِندَ الله) همان مقام شما را هم به من بدهد.@ چون آن جنس است میخواهد مقام پدرش باشد چون تحمل ندارد از پدرش دور باشد چقدر عاشقانه تنظیم شده زیارت عاشورا، چقدر انسانی زیارت عاشورا تنظیم شده هیچ جای دنیا شما همچین مکتبی را اصلاً ندارید اصلاً به گرد این ارتباطات، اینطور مفاهیم، اینطور موضوعات، اینطور علوم، اینطور معارف شما فقط در مکتب اهل بیت میتوانید پیدا بکنید.@ هیچ جای دیگر خبری از این معارف نیست کاملاً مستند و قدسی است رویش تحقیق کردیم کامل این را در کتاب عزادار هم آوردیم کاملاً بررسی چندجانبه کردیم روی اسناد زیارت عاشورا، مفصل کامل کار کردیم 100% بین همه علما، مراجع، بزرگان، امهاتشان هم اصلیتری مراجع کاملاً اصلاً شکی در این زیارت عاشورا اصلاً وجود ندارد.@ در مکاشفات در مسائل عرفانی مسائل سندی رجال، درایه همه اینها جای خودش زیارت عاشورا تثبیت شده زیارت عاشورا دارایی شیعه است متن زیارت عاشورا اگر کسی بگوید این سند ندارد باید آدم احمقی باشد.@ چون این متن را غیر از انسان کامل نمیتواند تنظیمش کند ما زیارت عاشورا را وقتی که شرح کردیم 400 جلسه شرحش طول کشید یعنی متن خیلی حرف دارد اینقدر مسائل ریاضی در این زیارت عاشورا کنار هم قرار گرفته هی تو باید استخراج بکنی فرمول، قاعده، تمام نمیشود، اگر بگوییم این سند ندارد یعنی چی؟@ یعنی یک آدم عادی نشسته این را نوشته، چه کسی میتواند اینطوری بنشیند بنویسد چه کسی میتواند اینطوری حرف بزند مگر میشود گوهرشناس وقتی نگاه میکند میفهمد که این کار کار غیر معصوم نیست حالا زیارت عاشورا که هیچی، ما الان متنهایی داریم.@ مثل متنهای حدیثی معمولی مثل نهج البلاغه، ما بزرگانی که اینها را میبینند رئیس یکی از دانشگاههای آمریکا وقتی که شیعه شد گفت من یک کتاب انگلیسی نهج البلاغه به من دادند باز کردم یک روایت خواندم تمام شد یعنی فهمیدم که این کار معصوم است فهمیدم که کار یک آدم عادی نیست آن که این حرف را زده از یک جایی خبر دارد به ما میدهد.@ زیارت عاشورا متنش فوقالعاده قدرتمند است(أسئَلُ الله أن یُبَلِغَنی المَقامَ المَحمُود لَکُم عِندَ الله) حالا آن چیزی که برای ما خیلی مهم است اینجا به عنوان یک درس این هست که ما متوجه باشیم که ما باید همانطور که از عاشورا چه درسی میگیریم.@ بالأخره یک واقعهای اتفاق افتاده یک واقعهای بوده سال 61 اتفاق افتاده همه جزئیاتش هم ثبت شده این واقعه هم از عاشورا شروع نشده از زمان رحلت پیغمبر ماجرا شروع شده برای همین هم آن منادی وقتی که امام حسین جمعه کشته شد عاشورا جمعه بود فرمود(قُتِلَ الحُسَین یَومُ الإثنَین) حسین دوشنبه کشته شد.@ داستان چه را دارد میگوید دوشنبه؟ دوشنبه روزی هست که مسیر خلافت عوض میشود حضرت زهرا بین در و دیوار میماند داستان از آنجا شروع میشود یعنی یک حقیقت واحدی هست بین طبیعتگراها و فطرتگراها بین اهل آسمان و اهل زمین، بین شجره طیبه و شجره خبیثه.@ ماجرا از همینجا شروع میشود یک داستان ثابت هست یک حقیقت است این داستان اتفاق افتاده وقتی اتفاق افتاده برای ما پیام دارد یعنی اینطور نبوده که یک حادثهای باشد برود در دل یک روزی به نام روز جمعه دهم عاشورای سال 61 هجری و دفن بشود آنجا تمام شود.@ ماجرا اصلاً این نبوده ماجرا همچنان استمرار دارد همچنان فطرتگراها دارند به دنیا میایند و حسینشان هم همچنان کشته شده است و سر بریده و امامشان بالای سرشان نیست امام ندارد و هنوز مصیبتزده هستند(وَ الوِترَ المَوتُور) انتقامی گرفته نشده.@ حسینی نیامده پدری نیامده متخصص معصومی نیست بالای سرشان، آنها هم که بعد از حسین آمدند همه کشته شدند لذا(کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا) این ماجرا ادامه دارد مسأله این هست که من و شما الان هم کربلا داریم هم یزید داریم هم امام حسین داریم هم عاشورا، همین الان این داستان سر جای خودش هست.@ مسأله اساسی آن که به ما مربوط است این نیست که حالا فرض بفرمایید ما مینشینیم میگوییم آن را کشتند سر بریدند تشنه بودند این مصیبت عظیمی بود که توضیح دادم ولی مسأله اساسی مصیبت اعظم هست که در کتاب عزادار مفصل توضیح دادم.@ مصیبت اعظم این هست که ما از خاندان خودمان اصل خودمان و پدر خودمان و متخصص معصوم دور افتادیم اینجاست که من مصیبتزده هستم و باید به فکر انتقام و رساندن خودم باشم هر کدام از ما در این زمان وظیفه داریم خودمان را به چادر حضرت برسانیم، حسین زمان ما الان کجاست؟@ علی(ع) فرمود(الطرید الشرید الفرید الوحید) آواره، طردشده، تنها و یگانه است، من الان وظیفهای دارم خودم را به آن برسانم؟ قطعاً وظیفه دارم قرآن فرمود(يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ) ما هر کس را روز قیامت با امام خودش محشور میکنیم قطعاً آن موقع به ما نخواهند گفت که اگر امام حسین را داشتند سرش را میبریدند شما کجا بودید.@ ولی حتماً به من و شما میگویند که امام زمان شما زمان شما آواره و طردشده و تنها بود یا نبود؟ بله، (هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی) میگفت یا نمیگفت؟ بله، فرمود من هر 24 ساعت یکبار میگویم(هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی)، آن یکبار گفته و این هر روز دارد این را میگوید و هر روز من و شما را دارد دعوت میکند به چادر خودش.@ ارودگاهش باز است و برای تکتک من و شما کار به اندازه کافی هست در اردوگاه، یک زن خانهدار، یک مریضی که معلول است افتاده در گوشه خانه میتواند کار کند برای امام زمان، هیچ کار دیگری از آن برنمیاید این بدن معلول افتاده میتواند کار کند.@ کار جدی در جهت برطرف کردن موانع ظهور، تا بقیه مردم، هیچ کس نیست که بگوید من هیچ کاری برای امام زمانم نمیتوانم بکنم من کاری برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت نمیتوانم انجام بدهم مهم این هست که تو بتوانی درست تصمیم بگیری همه بزرگی شهدای کربلا به این بود که در آن زمانی که تصمیمگیری کار سختی بود.@ خیلی تصمیمگیری کار سختی بود و تصمیمشان را گرفتند و ایستادند کار را تمام کردند همه ماجرا برای هر کدام از ما تصمیم است یعنی من در زمان در لحظه تصمیم بگیرم در چادر بروم یا نروم یک عده راه افتادند آمدند یک عده تا عاشورا تا کربلا آمدند و فرار کردند.@ شب حضرت گفت آنهایی که میخواهند بروند بروند رفتند، یک عده اصلاً نیامدند یک عده بین راه حضرت به آنها برخورد کرد گفت بیایند عاشقانه آمدند یک عده بین راه به آنها برخورد کرد گفت بیایید و نیامدند داستان این است و قیمت هر کدام از من و شما این هست که در لحظه در چادر هستیم یا نیستیم.@ یا در راه رسیدن به چادر هستیم یا نیستیم اصلاً به فکر رسیدن هستیم یا نیستیم این خیلی مهم است من الان تصمیم گرفتم به چادر بروم یا نه، من تصمیم گرفتم به اردوگاه نزدیک بشوم یا نه، مهم این نیست چقدر گناه کردی گذشتهات چه بوده.@ اصلاً حضرت با این کار ندارد عاشورا وقتی که میرود در خانه که یک عمر عثمانی مذهب هستند شما حر را نگاه کنید یک عمر عثمانی مذهب است مهم این نیست مهم این است که حضرت میگوید در این لحظه میتوانی بیایی در ارودگاه یا نه، اگر بیایی تمام است کسانی که یک عمر کفر داشتند.@ یک مسیحی میزند میاید درست است بودند مسیحیهایی آمدند که رسیدند و ملحق شدند بعضیهایشان ملحق نشدند مسیحی است ولی ملحق شد تمام شد خودش را رساند پدر مادر خودشان را رساندند این شیطان ما را گول نزند که چه میگویید چادر حضرت و اردوگاه حضرت و مقام محمود من اینقدر گناه کردم اینقدر معصیت کردم.@ اینقدر آلوده هستم یک گذشته خراب دارم حضرت اصلاً با این کاری ندارد حضرت دارد تو را صدا میکند وقتی دارد صدایت میکند یعنی میتوانی فرصت داری بروی در چادر، ما مشغلههای دیگرمان همانطور که اول بحث گفتم اجازه نمیدهد بنشینیم موقعیت خودمان را بررسی کنیم.@ کما اینکه خیلیها در روز عاشورا موقعی خوردند به امام حسین که ذهنشان مشغول اسب و خانه و ماشین و تجارت و کارهای دیگر، حالا ما میگوییم ماشین همان اسب بود، بعداً فکر افتادند گفتند اِ اِ وقتی 24 ساعت بعد واقعه اتفاق افتاده بود اَی من چکار کردم.@ امام حسین آمد به منم گفت، دیگر حسرت، شما نهضت توابین را دارید نهضت توابین سلیمان بن صُرَد و کسان دیگر و اینها همه بودند حضرت به آنها گفته بود خود مختار که حالا معذور بود ولی بقیه اینطوری بودند یعنی یک لحظه تردید یک لحظه شک نرساندند خودشان را به اردوگاه.@ بعداً یکدفعه آمدند و دوباره دست به قیام زدند و کشته شدند قیامهای بعدی همه اینها کسانی بودند که یک لحظه دیدند از واقعه عقب افتادند.@ ولی آنها میگفتند ما درست است از واقعه عقب افتادیم اما یزیدیها هستند(و کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا) اما فایده ندارد، نه اینکه فایده ندارد خدا آنها را هم میپذیرد ولی هیچ وقت آنها نمیتوانند به مقام کسانی که درست و در لحظه تصمیم گرفتند برسند.@ امکان ندارد بتوانند به آن لحظه برسند سلیمان حر نمیشود این یک داستان است ما باید دقیقاً حواسمان باشد که نگذاریم مشغلههای شوهرداری، زنداری، ازدواج، بچهداری، بچهام رفته خارج، خودم رفتم خارج، خانهام، ساختمان دارم میسازم، الان طرح دارم، الان پروژه دارم، الان مشکل اینطوری دارم.@ میخواهم دختر شوهر بدهم، پسر زن بدهم، حواسمان باشد که اینها همه بازی هستند همه اینها بازیهای بخشهای پایینی هست محترم هستند لازم هستند عیبی ندارد خدا هم کاری با اینها ندارد اینقدر کار ندارد که سیدالشهداء وقتی یکی از یارانش پسرش را اسیر میگیرند.@ میگوید تو الان از تو بیعت من برداشته شده برو پسرت را آزاد کن گفت عمراً از اینجا بیرون نمیروم کجا بروم، و نرفت و ایستاد تصمیم درست تصمیم دقیق. رفته بودم لبنان خانه یکی از شهدای عملیات استشهادی آنجا، شهید قصیر، همین احمد قصیر که اسمش هم در خیابان هست.@ مادرش برای من تعریف میکرد گفت این با زیرشلواری آمد و یک دمپایی از این دمپایی لاانگشتیها گفت اینطوری آمد و خیلی عادی گفت مادر من میروم گفتم بیا بنشین، گفت الان کار دارم چند دقیقه بروم و بیایم گفت به آن خبر دادند که عملیات نوبت توست.@ گفت رفتیم چند دقیقه بعد دیدیم یک صدایی آمد و تمام شد خودش تعریف کرد آن دوستی که آنجا بود از خود همینها بود یکی از رفقا اینها در قرعه هستند اینها در نوبت خوابیدند بعد نوبتهایشان را هم عوض نمیکنند وای به حال اینکه یک کسی از فرماندار نوبت یکی را عوض بکند.@ میگفت دیگر اینها دادوبیداد راه میاندازند دعوا، گفت یکدفعه نوبت یکی از آنها خورد شب عروسیاش، گفت هر کاری کردیم قبول نکرد گفت اصلاً نوبتم را از دست نمیدهم با همان لباس دامادی ماشین گُل زده رفت لذا شما روز عاشورا همین داستانها را دارید.@ عروسی و ازدواج و در مورد بعضیها که زنشان یا بچهشان دور افتادند داستان داریم باید حواسمان پرت نشود یعنی هر شأنی داری استاد دانشگاه هستی مشغول کار علمی هستی مشغول عقلیات هستی تاجری، شوهر داری زن داری، بچه داری سیاستمداری، پزشکی هر کاری هستی فرق نمیکند هیچ فرقی نمیکند هر شغلی هستی فرق نمیکند.@ مهم این است که تو تصمیمت را الان بگیری در چادر بروی یعنی به سمت چادر حرکت بکنی یا انشاء الله خودت را برسانی و خوش به حال آنهایی که وقتی به آنها نگاه میکنی وقتی خودشان به خودشان نگاه میکنند خیلی خیالشان راحت است در کجا هستند؟@ در چادر هستند اگر ازدواجی دارند کار فرهنگی دارند کار اقتصادی دارند کار تجاری دارند کار علمی دارند در خود اردوگاه انجام میدهند رسیدند و انجام میدهند به قدری این مهم است چون برای امام زمان این مهم است که شما برسی.@ برای امام حسین شما فکر میکنید خیلی مهم بود که وقتی رفت سراغ جعفر جُعفی مثلاً بلند شود بیاید 72 نفر بودند میشد 73 نفر، حالا بعضی از روایتها گفتند 150 نفر بودند حالا بگو 151 نفر در پیروزی تأثیر داشت یا نداشت، یعنی امام حسین نمیدانست کشته میشوند خودش قبلاً گفت همه ما کشته میشویم شب عاشورا هم انصافاً خیلی بودند.@ به همه آنها گفت ما کشته میشویم آنها هم بلند شدند رفتند پس مسأله این نیست مسأله این است که امام حسین تو را با خودش یکی میکند یعنی میگوید تو هم مثل من هستی باید جایگاه من را داشته باشی میایی یا نمیایی تو تصمیمت را بگیر.@ برای امام زمان هم این مهم است که تو خودت را به چادر برسانی برای همین علی(ع) فرمود اگر کسی خودش را به مقام انتظار برساند با من و همدرجه من خواهد بود خیلی حرف است فرمود اگر قبل از ظهور بمیرد(فَهُوَ کَمَن کانَ فی فُسطاطِ المَهدی) مثل کسی است که در چادر حضرت کشته شده.@ وجود داشته در چادر حضرت بوده و جنگیده هیچ فرق نمیکند حالا ظهور اتفاق بیفتد صورت خارجیاش دیگر مهم نیست مهم این است که تو در نظام درونیات وارد چادر بشوی در سبک زندگیات در چادر حضرت زندگی بکنی در اردوگاه حضرت باشی.@ اگر خواست ارزیابی بکند بگوید این دختر من این پسر من این خانم این آقا بله در سبک زندگی ما دارد زندگی میکند در چادر ما هست دارد زندگی میکند در قرارگاه ماست با سبک زندگی ماست در ماست و با ماست این معیت خیلی مهم است(أن یَجعَلَنی مَعَکُم فی الدُّنیا) معیت در دنیا(وَ الآخِرَۀ) آخرت اصلاً معلول دنیاست.@ اصلش معیت در دنیاست این خیلی مهم است که این اتفاق بیفتد ولی ما بیاییم گریه بکنیم عزاداری بکنیم شام بدهیم ناهار بدهیم سینه بزنیم پرچم دستمان بگیریم بالا بپریم پایین بپریم ولی اساساً در چادر حضرت نباشیم و اساساً از حضرت فاصله گرفت باشیم.@ اصلاً سبک زندگی ما، رفقای ما، دوستان ما، کسانی که با آنها رفت و آمد میکنیم، لقمه ما، شغل ما، دیدنیهای خانهمان، شنیدنیهای خانهمان، همه چیزی که در این خانه هست سبکش به زندگی امام حسین نمیخورد با زندگی آنطرف آبیها جور درمیاید سبک سبک زندگی آنطرفیها هست.@ ظاهرش ظاهر اینطرفیها و شعار اینطرفیها هست این دیگر به درد نمیخورد لذا قطعاً کسانی هستند در آمریکا و اروپا که در چادر امام زمان هستند و کسانی هستند در این قم و تهران و مشهد و شیراز و ری اینها در آمریکا هستند آمد از ری رفتند خانه امام صادق(ع) حضرت گفت از کجا آمدید؟@ گفت ما از ری آمدیم، حضرت گفت مرحبا به برادران قمی ما، گفتند نه آقا ما از ری آمدیم، حضرت گفت نه مرحبا به برادران قمی ما، گفتند آقا ببخشید ما از ری آمدیم، فرمود مرحبا به برادران قمی ما، ریشه را دارد میگوید، قم چیست؟@ لانه آل محمد(ص)، پس مهم است انسان قمی باشد، قمی باشد یعنی چی؟ یعنی روحش، اندیشهاش، فرهنگش، اهل بیتی باشد با چهارده معصوم جور در بیاید این خیلی مهم است.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ السَّلامُ عَلَیکَ یا أبا عَبدِ الله وَ عَلَی الأرواحِ الّتی حَلَّت بِفَنائِک عَلَیکَ مِنّی سَلامُ الله أبداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللّیلَ وَ النَّهار وَ لا جَعَلَهُ الله آخِرَ العَهدِ مِنّی لِزِیارَتِکُم السَّلامُ عَلَی الحُسَین وَ عَلی عَلی بنِ الحُسَین وَ عَلی أولادِ الحُسَین وَ عَلی أصحابِ الحُسَین.@ پنج مرتبه آیه امن یجیب را بخوانیم جهت رفع اضطرار رفع موانع ظهور آقا امام زمان(ع)، رفع اضطرار از زندگی شیعیان و مسلمین و مستضعفین جهان، رفع اضطرار از زندگی همه ما و دفع بلاها، دفع گرفتاریها.@ شفای مریضان، بخصوص مریضان منظور که به نفس پاک شما امیدوار هستند أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ هدیه به محضر مقدسشان، سلامتیشان، تعجیل در فرجشان، خشنودیشان، خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاء الله همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم صلوات بلند ختم بفرمایید.@
جلسه 014 - راههای مبارزه با غم
متن کامل (خام) جلسه 014 - راههای مبارزه با غم