جلسه 013 - راه‌های مبارزه با غم
شماره جلسه
13
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
8
روز
4
متن کامل (خام) ‌ جلسه 013 - راه‌های مبارزه با غم

سلام علیکم و رحمۀ الله.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان بحثمان درباره عوامل طرد حزن بود چیزهایی که حزن را از بین میبرد آخرین بحثی که داشتیم درباره مسائل بدنی بود مسائل جسمی، تأثیرات اجسام، ما از نظر ساختاری وضعیتمان به این گونه نیست که یک جسم داشته باشیم یک روح.@ بلکه خود جسم هم شأنی و مرتبهای از نفس ما هست و اساساً نفسی که در ما به وجود میاید نفخهای که از خداوند تبارک و تعالی در ما دمیده میشود حدوثش و بوجود آمدنش و پایه و مبنایش جسمانی است.@ یعنی این نطفهای که در رحم مادر بوجود میاید ارتقائش و کمالش به گونهای هست که در مرتبهای یک ظهور روحانی و یک دریافت روحانی پیدا میکند و تعلقش به این جسم یک تعلق به شأنی از شؤون خودش هست.@ یعنی دوتا چیز دیگر نمیشود یک حقیقت واحدی که دارای یک مراتبی هست که عبارت است از ماده، جسم، و روحی که این ماده به آن تعلق دارد بنابراین برای نفس مهم هست که در چه بدنی و در چه روحی ظهور پیدا بکند خصوصیتهای بدنی یک شخص تأثیرگذاری مستقیم در نفس دارد شما این را در همه ارتباطات فیزیکی خودتان هم احساس میکنید.@ ما دهها و صدها ارتباط فیزیکی داریم که آزاردهنده یا لذتبخش هست برای ما، با اینکه بدن این ارتباط را برقرار میکند اما اثرش در نفس است در روح یا نفس، بنابراین اساساً تا زمانی که این نفس در دنیا هست از اینجا هم که برود چون باز بدن برزخی دارد.@ همینطور هست شما در خوابتان هم که بدن دارید بدن برزخی دارید آن بدن با این بدن که دیگر در خواب شما کاری ندارید چون وقتی که خوابتان میبرد کاملاً از این بدن غافل هستید و آن بدن هم که باز به نفس شما و نفس شما به آن تعلق دارد برای آن هم هر اتفاقی بیفتد در شما تأثیر میگذارد.@ چه اتفاقات لذتبخش چه اتفاقات دردآور فرقی نمیکند بنابراین خود این تعلق یک تعلق وجودی هست شما یک پوست از پایین ناخنتان بخواهد کَنده بشود به شدت احساس درد میکنید و این درد تا عمق وجود شما میرود.@ اشیائی هم که شما با آنها ارتباط برقرار میکنید از طریق حس همینطور هستند یعنی در روح ما در نفس ما این تأثیر را میگذارد ما نفسمان دارای شأنی بدنی است که این بدن ترکیباتی دارد از همین موادی که تا به حال کشف شده آهن دارد روی دارد مس دارد کلسیم دارد فسفر دارد هر چه که هست ساختار بدن در حالت روح تأثیرگذار هست.@ شما خواب، چون نفس که خواب ندارد میدانید که نفس بیدار است مظهر خداست همانطور که(لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ) هیچ وقت خداوند چرت نمیزند و خوابش نمیاید نفس انسان هم مظهر خداست نفس انسان چرت ندارد خواب ندارد.@ شما برای همین هم وقتی میخوابید بدن شما میخوابد نفس شما خواب نیست مشغول کار خودش هست مسیر خودش را دارد میرود دریافتها، صدورها، صادرات، واردات، همه اینها را دارد نفس هیچ وقت حتی در کُما یا بیهوشی هم بیکار نیست او خواب ندارد بدن شما هست که کم میاورد خستگی دارد احتیاج به استراحت دارد.@ لذا آنهایی که پرخواب هستند نفسشان را کاری نمیکنند شما مثلاً میروی میگویی من پرخوابی دارم دکتر میگوید مثلاً غدد شما نامیزان است مثلاً کبد شما تنبل است کبد را فعالش میکنند خواب شما کم میشود کسی که پرخوابی دارد.@ یا غدد شما را دستکاری میکنند که آن اتفاقات دیگر میافتد بنابراین جسمیات مادیات، و ارتباط نفس با مواد در حالت او تأثیرگذار است شما وقتی که خوابتان میاید بیحوصلهاید، کلافهاید، دریافتهایتان هم دریافتهای جدی نیست وقتی که خوابتان میگیرد بعضیها موقع خواب عصبانی میشوند.@ بچه کوچکها را دیدید وقتی خوابشان میاید نوزادها گریه میکنند همینطوری بیقراری و گریه میکند تا بخوابد بزرگترها هم همینطور هستند وقتی که دیگر خیلی خوابشان میاید این حالت به آنها دست میدهد یا وقتی که بدن غذایش کم است گرسنه که هستید انسان کلافهگی دارد.@ موقع گرسنگی کلافهگی دارد و موقع تشنگی همینطور موقع درد همینطور و هر زمان دیگری پس این نکته فوقالعاده مهم است که بدن ما بخشی از نفس ماست شأنی از شؤون نفس ما هست و رابطهشان مثل رابطه این آب و استکان نیست که بگوییم این روح در بدن هست یک تعلق هست نفس میدانید که در بدن نیست.@ قبلاً توضیح دادیم نفس در بدن نیست یعنی بدن را اگر بشکافی نفسی در آن وجود ندارد نفس نه در بدن است و نه بیرون بدن است این را یادمان نرود، چرا؟ چون نفس مجرد است حالت فیزیکی ندارد که بخواهد رابطه خروج و دخول داشته باشد اصلاً با چیزی، بلکه این صرفاً یک تعلق است.@ مثل خیلی از تعلقات دیگر، شما وقتی یک نفر را دوست دارید این دوست داشتن یک حقیقت مؤثر هست در نهاد شما، میدانی دوستش داری میدانی به آن تعلق داری یا میدانی از آن بدت میاید متنفری اما این کینه بیرون شما یا در شما نیست.@ پس دقت کنید که نفس رابطه فیزیکی با بدن ندارد که در بدن باشد یا بیرون بدن، این در بدن و بیرونی معنا ندارد بلکه یک تعلق هست بنابراین هر چیزی که مسائل جسمی در اطراف نفس اتفاق میافتد در نفس تأثیرگذار هست برای نفس اهمیت دارد شما کیفیت بدنتان اگر تعادل بهداشتی داشته باشد نفس راحتتر است.@ وقتی تعادلش به هم میخورد چه چیزی در نفس شروع میشود؟ بیقراری، ناراحتی، اضطراب، دلشوره، بیحوصلگی، و عصبانیت، درد، درد مال چیست درد مال بدن است یا مال روح است؟ نفس است نفس درد را احساس میکند، چرا این درد ایجاد میشود؟@ میگوید بدن تعادلش به هم خورده یعنی برای روح تعادل بدن ساختار بدن مهم هست که این روح به کدام بدن تعلق دارد یک بدن مریض یا یک بدن سالم، برای همین هم وقتی که شما میروید ورزش میکنید میبینید که بعد از ساعتها ورزش، در طول هفته ساعتها ورزش انجام میدهید نوع نگاهتان به زندگی به ماجرا فرق میکند تا زمانی که ورزش نمیکنید.@ بسیاری از مشکلات روانی و روحی با ورزش حل میشود کسی که ورزش میکند نشاطش، قدرتش، طریق برخوردش، انبساطش، امیدش، اصلاً همه چیز نوع نگاهش کلاً فرق میکند شما حتی موقعی در خانه 5 دقیقه ورزش بکنید.@ 5 دقیقهای که عضلاتتان با آن درگیر بشود و خستهتان بکند بعد میبینید که بلافاصله بعد از این 5 دقیقه به نشاط میرسید، این حالت نشاط مال کجاست؟ نفس هست بنابراین در بحث غم و حزن یکی از مسائل پایهای و مهم مسأله کیفیت جسم و چیزهایی هست که جسم دریافت میکند.@ خود جسم با ورزش با تغذیه سالم بسیار مؤثر هست در نشاط انسان، شادابی انسان، شاد بودن انسان، و حالا این جسم که خودش، کیفیتش، موادش، ترکیبش، تأثیرگذار هست گفتم شما اگر روی کم بیاورید یا کمخونی داشته باشید بیحوصله میشوید یا تیروئید شما وقتی که اضافه ترشح بکند پرکار باشد یا کمکار باشد در وجود شما بازتابهای روانی دارد.@ شما باید بروید تیروئیدتان را تنظیم بکنید میبینید که خیلی از آن مسائل حل است. یا هورمونهایی هست که الان در روانپزشکها بیشتر با آن سروکار دارند آنها اگر ترشح نشود شخص دائماً اضطراب شبانه دارد شب کابوس شبانه میبیند و دائماً ترس از مُردن به سراغش میاید برای هر حادثهای اضطراب دارد.@ اگر پیش روانشناس برود روانشناس ممکن است از یک جهاتی به این قدرتهایی بدهد که بر کل بدن غلبه بکند گاهی وقتها روح آنقدر قدرت دارد که به بدنی هم که مریض است و به طور طبیعی اگر این بدن مال کس دیگری بود او را کاملاً شاید به خودکشی هم میرساند.@ یک روح قدرتمند غلبه ممکن است بکند بر شرائط بدنی خودش، اما به طور طبیعی اینطوری نیست به طور طبیعی مردم همه دارند عادی زندگی میکنند شما باید یک کسی که مثلاً کابوسهای شبانه دارد ترس و دلهره از مُردن دارد و این مربوط به ایمانش نیست میگوید نه من آدم مؤمنی هستم برای مُردن هم آماده هستم برای جهاد آماده هستم.@ ولی همیشه این اضطراب هست این ترس هست این باید چندتا ماده را بخورد چندتا قرص هست چندتا دارو هست که باید استفاده بکند و بزند تا آن بخشی که در مغز کمبود دارد کمبودش برطرف بشود بنابراین داشتن یک تغذیه سالم فوقالعاده در نشاط یا غم افراد تأثیرگذار هست.@ یک تغذیه سالم، میوهها، سبزیجات، متنوع، این خیلی مهم هست که برای همین هم مستحب هست که انسان همیشه از میوهها و چیزهایی که خدا خلق کرده همیشه حداقل یکبار استفاده بکند چون اینها همهشان برای بدن لازم بوده که خلق شده.@ مثلاً کلم همیشه کلم سفید میخوریم حالا کلم بنفش هم بخورید کلم بنفش سفت است یا تلخ ممکن است باشد این گرفتاری ما در قید مزه و شهوت و شکم دردسرساز میشود برای ما، الان پنج نوع کاهو داریم متنوع بخور کاهوها را، چون ما نباید دنبال این باشیم که خوشمان میاید یا خوشمان نمیاید اصلاً میل ما مهم نیست.@ مهم ضرورت و نیاز بدن است الان بعضیها تا دَم مرگ میرود دارویشان این است که چندتا چیز تلخ بخورند چندتا ماده تلخ مثل بادام تلخ، الان بادام تلخ داریم بادام شیرین هم داریم بعضی از مریضیها را که شما میبینید طبیب میگوید روغن بادام تلخ استفاده کن.@ بعضیها میگویند روغن بادام شیرین، این تلخی خیلی مؤثر است برای بدن، یک کسی که خودخواه است شهوت دارد میگوید اَه اَه این خیار تلخ بود این بادام تلخ است نه همین را بخور تلخی خوردنش یک لزومی دارد برای بدن، این تلخی مشکلاتی را حل میکند دردهایی را برطرف میکند.@ اینطوری نیست که اگر خدا مثلاً خلقتش نقص داشته باشد تلخها چون تلخی یکی از مزههاست و لازم است که ما چیز تلخ بخوریم حالا یک قهوه تلخ است آدم میخورد حالا حتماً لازم نیست شما در قهوه شکر بریزید نه همین قهوه را خدا تلخ آفریده اساساً همینطوری آفریده و باید خورده بشود بادام تلخ است.@ خیار تلخ هست بخورید چون آن تلخی برای بدن کار میکند مثل رنگهای میوههاست، رنگهای سبزیجات است شما مثلاً فلفل دلمهای دارید نارنجی دارید زرد دارید سبز دارید باید حتماً همه رنگهایش را انسان استفاده بکند نه نگران پولش باشد.@ اگر گران هم هست چون رنگیهایش گرانتر از سبزها هست حالا آنها گرانتر هست آدم یکبار میگیرد ولی بالأخره لازم است چرا؟ چون ما یک سیستمی داریم چه در نفس نسبت به امور معنوی و امور نفسانی و چه نسبت به امور مادی به این شکل هست شما وقتی که یک مادهای را میخورید مغز از آن ماده حافظه تشکیل میدهد.@ یعنی آن خورده شده شما وقتی میگویند فلان چیز شما رنگش، بو، مزهاش را دارید هر وقت که بدن احتیاج پیدا بکند خاطره زنده میشود یادآوری میکند و طبق سیستم هوس شما را یادآوری میکند مثل اینکه شما الان در زمستان است هوس یک میوه تابستانی میکنید.@ این یک هوس فقط نیست از آن هوسهایی که میگویند هوس است حالا بد است نه این حتماً بدنت نیاز دارد به یک مادهای در آن میوه شاید خود آن میوه هم مقصود نیست ولی چون در حافظهات همین را دارد همان را به یادت میاندازد میروی میخوری و نیازت تأمین میشود و مشکلت برطرف میشود.@ هوسها همیشه بد نیستند آدم باید به آنها احترام بگذارد در موارد معنوی هم همینطور است اینکه مثلاً شما فرض بفرمایید ما توصیهمان در بحث معرفت نفس این است شما مفاتیح را حتماً دعاها را حداقل یکبار آدم بخواند با ترجمه نه عربی، عربیاش فایده ندارد.@ وقتی که من نمیفهمم فارسیها چون اینها تبدیل میشود به داروها در نفس انسان بعد هر وقت که نفس انسان کمبود پیدا میکند شما الان متوجه میشوی من یک آل یس بخوانم واقعاً سر حال میایم یک موقع میبینی اصلاً حس آل یس را نداری.@ مثل اینکه الان مثلاً بگویند شب خورش بادمجان، میگویی نمیتوانم بخورم و اگر بگویند شب خورش قیمه میخورید، مفاتیح، سورهها هم همینطور است دعاها همه کلاً خوراکهای خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی همین تنوع را دارد به شرطی که سالم و حلال باشد پاک باشد.@ وقتی که شما از این تنوع برخوردار هستید نیازت بشود میدانی چون مثل یک آدم ثروتمندی هست که با انواع و اقسام غذاها روبهروست حالا میرود این انواع و اقسام غذاها را انتخاب میکند و نیاز خودش را تأمین میکند با مدلهای مختلف، شما در مفاتیح دعای یک خطی دارید دعای پنج خطی دارید دعای ده صفحهای دعای بیست صفحهای هم دارید.@ وقتی یک نفر نیاز پیدا میکند به یک ارتباط، چون تنوع دارد و از انواع و اقسام ارتباطات آگاه است انتخاب میکند که الان از کدام ارتباط برای ماوراء الطبیعه استفاده بکند مثل موقعی است که دلت برای یک نفر تنگ میشود.@ وقتی که دلت برای یک نفر تنگ میشود این نفس شماست که تعیین میکند الان دلتنگیات را با این آدم چطوری تأمین بکنی یک پیامک کافی است، میبینی یک پیامک میدهی بعد تخلیه میشوی آن هم یک پیامک به شما میدهد تمام میشود واقعاً هر دو شما تخلیه میشوید یک موقع میگویی نه پیامک کافی نیست بلکه باید با همدیگر صحبت بکنیم.@ زنگ میزنی صحبت میکنید حتی دقایق صحبت هم نفس شما خودبهخود تنظیم میکند تعیین میکند گاهی وقتها میگویی نه دیگر اصلاً کار ار کار گذشته و دیگر به پیامک و تلفنی نیست باید ملاقات بشود در ملاقات هم که شما همدیگر را میبینید گاهی وقتها صرف دیدن کافی هست.@ همین سلام علیک بکنید و حرف بزنید یک موقع میبینی نه باید به هم دست بدهید یک موقع میبینید این دست دادن کافی نیست همدیگر را بغل میکنید یک موقع میبینی همدیگر را فشار میدهید یک موقع میبینی همدیگر را میبوسید تعداد بوسهها و همه چیزش تعیین میکند.@ چون این سابقه را شما دارید این ارتباط را قبلاً داشتید و دارید و به هر حال دستت هم باز است میتوانی انواع و اقسامش را در ارتباط با یک نفر تنظیم بکنید پس چه در روحیات در قسمتهای مختلفش گاهی وقتها مسائل هنری هم همینطوری است.@ گاهی وقتها موسیقیها همینطور هست یک کسی که از مثلاً از موسیقیهای خوب فطری یا عقلانی برخوردار است گاهی وقتها از اینها استفاده میکند مثلاً فرض بفرمایید من الان یک روضه میتواند من را تکان بدهد روضه هم یک نوع موسیقی است یک نوع مداحی یا یک حرم، حتی حرمها اینطوری هست.@ شما الان به شما میگویند برویم مثلاً حرم امامزاده صالح، میگویی خب من در طول هفته دو سه بار میروم ولی الان یک حرم حضرت عبد العظیم میچسبد یک حرم حضرت معصومه یکطور دیگر است امام رضا یکطور دیگر است الان من مثلاً ماهی یکبار امام رضا را میروم.@ ولی الان واقعاً من باید یک شاهچراغ بروم یا مثلاً فرض بفرمایید میخواهید یک روضه بخوانید همین الان در حرم نشستید میخواهی یک عرض ارادت بکنید آن شخصی که آنجا نشسته میخواهید شما به آن پول بدهید که یک روضه بخوانید اینکه دل شما میرود سراغ کسی، خودش مشخص کننده است.@ شما دوست دارید الان روضه چه کسی را بشنوید؟ مثلاً حضرت رقیه را، حضرت علی اکبر را، علی اصغر را، یا امام حسین را، یا حضرت زهرا را، یا امیر المؤمنین را خود این باز تعیین کننده است یعنی در همه مسائل چه فطریات یعنی فوق عقلیها چه عقلانیها چه وهمیها این مسأله جاری است.@ در مسأله جسم هم همینطور هست در مسأله جسم اگر کسی جدی بگیرد مسأله بدن را و مواد را سبزیها، انواع سبزیها که در تابستان بخصوص بیشتر میشود میاید با آن غذاهای مختلف درست بکند کوکوها، سبزیها، آبمیوهها، دسرها، خورشها، گوشتها.@ الان مثلاً گوشت هم همین مشکل را داریم در گوشت معمولاً نوعاً یا گاو میگیرند یا گوسفند میگیرند یا مرغ میگیرند که نازلترین و پستترین گوشتها گوشت مرغ است یعنی از این گوشت پایینتر دیگر ما نداریم در واقع در روایت داریم خوک پرندهها مرغ میشود یعنی این پایینترین نوع گوشت است.@ پستترین نوع گوشت گوشت مرغ است حالا ما هم این را زیاد میخوریم که گیجیها و گنگیهای خاص خودش را هم برای ما و آثارش دارد که بخصوص اینها که هورمون هم میزنند دیگر باید تنوع داشته باشد اینجا گوشت الحمد لله زیاد شده بعد از انقلاب گوشتهای متنوع است گوشت شترمرغ است گوشت کبک هست.@ گوشت بلدرچین هست گوشتهای دیگر هست اینها را آدم برود متنوع انتخاب کند گوشت شتر که فوقالعاده اصلاً مستحب هم هست برود آدم استفاده بکنند میفروشند گوشت شتر، بچه شتر گوشتهای دیگر و متنوع بگیرد در خانه و مصرف بکند.@ حالا یک موقع میگویند اگر مثلاً من بگیرم، بعضی از خانمها این عقلانیت و زیرکی را دارند اگر خودش عاقل باشد البته، مثلاً یک موقع میبینی خودش هم نمیخورد گرفتار هوس و شکم است تابع مصلحت نیست به شوهرش نمیگوید شوهرش ادا در میاورد بچهها ادا میاورد نمیگوید اصلاً این چه گوشتی هست.@ درست میکند میدهد به آنها میخورند یک کبابی، کتلتی به آنها میدهد میخورند میخواهد نیاز بچهاش تأمین شود میخواهد بچهاش گوشت گرم بخورد مثلاً گوشت گوساله نمیخواهد گوشت سرد بخورد چون گوشت سرد آثار سردی خودش را هم میگذارد.@ پس تنوع در این جهات خیلی مهم است در عطرها هم همینطور هست در عطرها شما بعضی از عطرها هستند عطرهای خنثی هستند شما میزنی فقط یک بویی استشمام میکنی بعضی از عطرها هستند در عطرها میگویند عطر شیرین، عطر تلخ، عطر سرد، عطر گرم، عطر مثل موسیقی میماند معنی دارد.@ اما یعنی ندارد یعنی موسیقی وقتی آهنگی زده میشود شما این آهنگ برایت معنی دارد یا شادت میکند یا غمگینت میکند یا در فکرت میبرد یا انبساط به شما میدهد معنادار هست آهنگ، یعنی شما از موسیقی درک داری موسیقی که زده میشود و ساخته میشود به تو معنی را منتقل میکند.@ اما وقتی میگویی یعنی چه، نمیداند یعنی چی، یعنی را نداری اما برای شما معنی دارد. لذا شما وقتی که صحنه ترسناک است باباکرم نمیگذارند صحنه ترسناک است برای صحنه ترسناک آهنگی که میگذارند یک آهنگ خاصی است مثلاً صحنه قتل که ویلون استفاده نمیکنند.@ سازش برای آدمکشی فرق دارد برای ترس، برای ورزش شما دیدید ورزش بخواهند بگذارند بعد یک ویلون بخواهند بگذارند بخواهد یک صحنه ورزشی و فوتبال نشان بدهد نه دیدید یک چیز تند و پرتحرک میگذارد چون میخواهد تحرک را نشان بدهد باید سازش با آن چیزی که زده میشود دقیقاً روانشناسی شده.@ انتخاب شده باشد که چطوری هست پس معنی دارد اما یعنی ندارد شما الان میگویید عطر سرد، عطر گرم، عطر تلخ، عطر شیرین، یک عطر میزنید خنثی است یک عطر میزنید کاملاً غمگینت میکند اعصابت را به هم میریزد افسردهات میکند.@ حالت از این عطر بهم میخورد و بعد یک عطر میزنی کاملاً به تو نشاط میدهد انبساط میدهد امید میدهد حالا در این عطرهایی هم که خیلی خوب است بوهایی که برای تو خوشایند است متنوع است یک موقع میبینی این بویی که استشمام میکنی میگویی بوی پرده کعبه را میدهد برای من یک حس و حال معنوی دارد.@ بوی حرم حضرت رضا را میدهد اصلاً گلاب است یا یک عطر دیگر هست که این آثار را دارد متنوع است آن هم انسان باید متنوع استفاده بکند همیشه از یک عطر استفاده نکند بداند مثلاً چند نوع عطر خوب است که انبساطزاست برایش، خوب است مفید است برای مغزش.@ چرا میگوید سیب را شما بو کنید میوهها را بو بکنید بویشان خیلی مهم است ما متأسفانه اینطور نیستیم همینطوری برمیداریم میگذاریم در دهانمان، این میوه را بردار بگیر جلوی بینیات بو کن به قول سقراط یا ارسطوست که میگوید من تا وقتی که دارم سیب را بو میکنم هرگز نمیمیرم اینقدر بوی سیب برای بدن مفید و لازم است.@ بوهایی هم که خدا تولید کرده به طور طبیعی بوهایی هست که خوشایند است یعنی شما کسی را پیدا نمیکنید که از بوی گُل بدش بیاید از بوی سیب بوی پرتقال، بوهای دیگیر، بوی فلفل بدش بیاید همه این بوها بوهای فوقالعاده سازنده و لازمی هست.@ یعنی اگر گفته فلفل دلمهای گذاشته شما باید فلفل دلمهای را بو بکنید این بو برای مغزت برای از حس تا فوق عقلت لازم است این بو باید به مشامت برسد بوی سیب، بوی پرتقال، بوی نارنگی، بوی گلابی، بوی هندوانه، بوی خیار، همه اینها لازم است.@ اگر لازم نبود خدا قرار نمیداد اگر لازم نبود خدا حکیمانه قرار داده فقط جنبه لذت نیست اینها خیلی اهمیت دارد خیلی رمز و راز دارد این مسأله که حالا ما در صدد بیان آن نیستیم فقط یادمان باشد از چیزهایی که میتواند غم را برطرف بکند دریافتهای حسی هست که ما با اشیاء بیرونی داریم دریافتهای بیرونی، ظرفی که شما در آن غذا میخورید همینطور هست.@ شما در ظرف مسی غذا بخورید برای شما سلامت میاورد در ظرف روی غذا بخورید این اتفاق نمیافتد یا در ظرفهای دیگر، در تفلن شما غذا بخورید موادی که جذب میشود به طرف بدن میاید آثار سوئی برای بدن دارد بنابراین تمام اینها تعیین کننده است مثلاً بعضی وقتها افراد میگویند ما اگر در کاسه گِلی آب بخوریم یکطور دیگر است.@ شما خودتان این احساس را داشتید تا به حال؟ مثلاً میگوید من اگر در کاسه گِلی آب بخورم یا در کوزه آب بریزم بخورم یک مزه دیگر اصلاً دارد یک لذت دیگری دارد تا در ظرف استیل بخواهم این را بخورم واقعاً اینطور هست و آثار خواص خودش را هم دارد.@ پس حالا به جایگاه آن حدیثی که هفته قبل خواندیم میرسیم که وقتی یک پیغمبر شکایت میکند به خدا(شَکی نَبِیٌ مِنَ الأنبیاء إلیَ الله الغَمَ فَأمَرَهُ أن یَأکُلَ العِنَب) خدا گفت برو انگور بخور باز گفتم در روایات دیگر انگور سیاه رویش خیلی تأکید شده که انگور سیاه آثار دارد.@ و بعد گفتیم که این دو انگور یا انگور سیاه موضوعیت انحصاری ندارد ممکن است خیلی چیزهای دیگر باشد شما میخورید و در آن نشاط پیدا میکنید انبساط پیدا میکنید اینها خیلی اهمیت دارد شناسایی اینها برای خود آدم خیلی مهم است.@ یک مثال دیگر برایتان بزنم(مَن وَجَدَ هَمًّ وَ لا یَدری ما هُوَ فَالیَقصِر رَأسَه) اگر یکدفعه یک کلافهگی و اندوهی در خودتان پیدا کردید و نمیدانید برای چه هست بروید زود سرتان را بشویید یک استحمام خیلی مؤثر است.@ یک آب ولرم بخصوص، یا گاهی وقتها شما نیازت به آب سرد هست حتی، یک استحمام انسان بکند سرش را حداقل بشویید و ما چیزهای دیگر هم داریم که این حالت را دارد یعنی انسان یک کلافهگی در خودش پیدا میکند یک اندوهی در خودش پیدا میکند اما همین که برود سر یخچال خوشحال میشود.@ میبینی هیچ کس نیست بگوید من سر یخچال رفتم این حس به من دست نداده چون میرود سر یخچال خیلی چیزها را میبیند تغییری در آن اتفاق نمیافتد ولی در این یخچال که دارد میگردد یکدفعه یک چیزی در یخچال توجهاش را جلب میکند میگوید من دوست دارم یک چیزی بخورم اما نمیدانم چیه.@ بعد میرود این یخچال را باز میکند بعد یکدفعه چشمش به یک خیار میافتد ممکن است سیب باشد پرتقال باشد انار باشد ولی این خیار جلب توجه میکند یک دانه آلبالو، یک دانه گیلاس، این کار را با آدم میکند که آن لحظه دوست دارد آن را بخورد و به آن نشاط برسد.@ حالا بعضی از آقایانی که یکسره سر یخچال هستند به قول آقایان که میگویند خانمها نمیگذارند ما برویم سر یخچال هی میگویند در یخچال را ببند. (غَسلُ الثِیاب یُذهِبُ الهَمَّ وَ الحُزن) اندوه و غم را شستن لباس از بین میبرد علی(ع)، شستن لباس از بین میبرود یعنی چی؟@ یعنی یک نوع کلافهگی ما داریم یک نوع اندوهی ما داریم که مربوط به لباسمان هست اینطوری بگویم کامل بگویم مربوط به جنس لباس، نوع لباس، تنگی و گشادی لباس، نحوه ارتباطش با بدن شما، و کثیفی و پاکی لباس هست بله شستن لباس، نه تمیز بودن لباس، نه اینکه خود آدم بشوید این مهم نیست.@ هر چند خود آن هم یک تفریح است که انسان خودش لباس بشوید خودش ظرف بشوید این ظرف شستن و تفریح خودش یک عامل روانی است برای انسان برای همین هم خانمهایی که خیلی مکانیزه میشوند یواش یواش در خانه مریض و بیحوصله هستند کلافه هستند.@ لازم است که این تحرک بدنی باشد حداقل یک مقداری باشد که این خودش یک نشاط یک سرگرمی جدای از اینکه یک عبادت است و کفاره گناهان است کاری که زن در خانه میکند هر کاری که میکند فرقی نمیکند هر کاری که انجام میدهد در منزل کفاره گناهانش هست.@ یعنی یک خانم دائماً در خانه دارد پاک میشود یا یک آقا هم همینطور در محل کارش دائماً دارد پاک میشود بخاطر زحمتی که میکشد جزء زحمات دارد پاک میشود جدای از اینکه یک کفاره است و یک عبادت هست نه یک عامل نشاط و سرگرمی و عامل روانی هم هست برای انسان.@ گاهی وقتها مردها خودشان هم همین احساس را میکنند که اگر ظرف بشویند رخت بشویند این حس قشنگ را پیدا میکنند پس شستن لباس حضرت علی(ع) میفرماید(یذهب الهم و الحزن) پس لباس همه چیزش در ما مؤثر هست رنگش، باید انتخاب بکنی که چه حسی به تو دست میدهد.@ رنگش، مدلش، نحوه ارتباطش با بدن شما، جنسش و پاکی و کثیفیاش هم اثر دارد شما لباس تمیز که میپوشی خودت احساس میکنی که یک حس قشنگی داری حالا این که خارجیها هست در بدن شما هم همینطور هست شما در بدنتان هر بخشی که با آن دستکاری بکنید حس جدید پیدا میکنید.@ مثلاً شما فرض بفرمایید موقع غذا، حتماً اینطوری هستید، شما موقع غذا وقتی که دستت را میشویی با یک نشاطی رو سفره مینشینی و وقتی صورتت را میشویی یا مسواک زدن شما وقتی مسواک نمیزنی کلافهای واقعاً، وقتی مسواک میزنی یک نشاط به تو دست میدهد یک انبساط به تو دست میدهد.@ مسواک بزنی بخواهی بخوابی یک حس دیگری دارد دوش بگیرد انسان بخوابد یک حس دیگری دارد برای صبح هم که بخواهد بلند شود اینکه در برنامههای شما نوشتیم کسی که میتواند حتماً استحمام شبانه داشته باشد به این خاطر هست که شما وقتی استحمام میکنید خستگی بدنتان در میرود روحتان آرام میشود.@ روانتان آرام میشود صبح هم ساعت خوابتان کم میشود خود این دوش گرفتن جای یکی دو ساعت خواب است اصلاً، که اگر این دوش را نگیرید بعد باید با خوابیدن جبرانش بکنید با یک خوابیدن دو سه ساعته جبران بکنید در رفتن خستگیتان را، اما کسانی که وقتشان تنگ است کارهای زیاد دارند.@ همین که مرتب دوش میگیرند باعث میشود که انرژی زیادی داشته باشد خستگیشان زود در برود و بدن آماده بشود یادتان نرود گفتیم بدن میخوابد بدن احتیاج به خواب دارد روح احتیاج به خواب ندارد بنابراین شما وقتی که با استحمام با ورزش نیاز بدن را به خواب کم میکنید بدن انبساط دارد قدرت دارد.@ عضلات محکم هستند زود به خستگی نمیافتند خودبهخود یک برکت عمر دیگری انسان پیدا میکند پس این نوع ارتباطات خیلی ارتباطات مهمی هست باز در روایت دیگری داریم از امام صادق(ع) که حضرت نوح غمگین شد و خداوند به او(فَأوحَی الله إلَیه) امر کرد به او(أن کُلِ العِنَبِ) عنب بخورد انگور.@ اما(کُلِّ العِنَبِ الأصفُر) انگور سیاه بخور(لِیُذهِبَ غَمُّک) تا غمت برطرف بشود. بحث بعدیمان درباره حزنهای بدون دلیل هست این حزن بدون دلیل دو جور هست حزنهایی هست که ما دلیلش را نمیدانیم قابل کشف هست.@ مثل همین مسائلی که خدمتتان عرض کردم گاهی وقتها یک کلافهگیها و بیحوصلهگیها هست من الان نمیدانم چرا بیحوصله هستم ولی اگر بروم حمام بیایم یک عطر بزنم لباسم را عوض بکنم رنگ لباسم را عوض بکنم یک میوه بخورم این تمام میشود برطرف میشود یک چیزی بوده که من عقلم نمیرسیده که باید بروم چکار کنم.@ گاهی وقتها حواسم نیست که باید بروم چکار کنم حتی یک غذا، غذای خاصی انسان میخورد و بعد تمام میشود بدن یک گوشتی احتیاج داشته یک سبزیای احتیاج داشته یک میوهای احتیاج داشته باید میخورده و میخورد انسان برطرف میشود.@ اما یک موقع هست این غم بدون علت علت فیزیکی و مادی و خارجی که من دسترسی به آن داشته باشم ندارد این بدون علت بودنش متافیزیکی هست یعنی یک امر کاملاً روحی و معنوی هست مثل گناه انسان وقتی گناه میکند محال است غم سراغش نیاید افرادی که معصیت میکنند گناه میکنند بعد از گناه و معصیت حتماً سهم غم را دارند.@ سهم کلافهگی را دارند مثل این هست که یک کسی که آشغال بخورد حتماً سهم مریضی را دارد شما نمیشود غذای آلوده بخورید و مریض نشوید درد هم نگیرد بدنتان هم عکسالعمل نشان ندهد خب میدهد.@ همانطور که شما اگر یک چیز غیر بهداشتی را جذب کردید معصوم است بدن عکسالعمل نشان میدهد چون ساختاردار است و بدن ریاضی است ریاضیات بدن را که به هم بزنید دیگر بدشکل میشود. شما از این گُلها چرا لذت میبرید؟ چون در اینها چندتا چیز هست، رنگ هست، شکل هست.@ ولی یک چیزی که خیلی مهم است در گُل آدم از آن لذت میبرد تقارن توازن و هارمونی هست که در این حاکم است پس شما یک موقع یک گل را میگیری میگویی من این را نقاشی کردم ولی شکلش جور در نمیاید این مدلش قشنگ نیست چرا از کجا این را میفهمی؟ تناسب را از کجا میفهمی؟@ میگویم این باید یکذره اینطوری شود اینطوری شود تا قشنگ بشود این هنرمندها خیلی بهتر میدانند مثلا یک چیز خیلی عادی دارد یک چیز خیلی عادی است ولی یک هنرمند میگوید من دوتا خط به آن اضافه کنم خیلی قشنگتر میشود مثل مو میماند.@ آنها که مودار هستند مثل من خیلی موهایشان زیاد است این فرض بفرمایید مدل مویش را که دارد حالا در خانمها تنوعش خیلی بیشتر هست اصلاً قابل احصاء نیست در آقایان هم هست زیاد است ولی نه مثل آنها، میبینی که در این آرایش مو این همان آدم است با همان مو ولی آرایشگر یک بلایی سر این مو میاورد.@ که فرض بفرمایید در چهره شوهری که 20 سال با این زندگی کرده انگار که یک حوریه جدید و بهشتی هست یک موقع هم یک بلایی سرش میاورد که او فرار میکند یعنی اینطوری است پس این را خوب دقت بکنید که یک چرخش یک دوتا خط اضافه کردن یک قوس دادن در یک خط در یک شکل، ما این را از کجا میفهمیم؟@ میگوییم اِ چقدر مدل موی این قشنگ شد یا چقدر مدل موهایش زشت شد، این مدل مو از کجا ادراک میشود؟ یا وقتی میگویی این مدل قشنگ است یا زشت است چطوری ادراکش میکنی؟ میگویی این مدل جلف است.@ این مدل سخیف است این مدل وزن دارد عزت دارد کرامت دارد بزرگی دارد این مدل اینطوری هست این خیلی مهم است این از کجا ادراک میشود این ریاضیات از کجا فهمیده میشود ما میگوییم مثلاً انگشتر اگر اینطوری بود قشنگتر است یک قوس است یک خط است در پارچهها شما نگاه کنید میگویید این پارچه چقدر پارچه قشنگی است.@ این حالا مگر چکار کرده این طراح پارچه، چهارتا خط اضافه کرده چهارتا خط کم کرده قوس خط، مستقیم بودن خط، انحناء خط، کم و زیادش، طولش، کوچکی و بزرگیاش، میگویی این گُلهایش خیلی درشت است خوشم نمیاید گلهایش باید ریز باشد.@ یک کسی میاید میگوید من یک گُل درشت میخواهم انتخاب بکنم مثلاً اینطوری، در فرش شما میبینید توازنها را دقت کنید در فرش، نگاه میکنید این فرش آن هست که من میخواهم آن پارچهای هست که من میخواهم، آن از کجا ادراک میشود؟ یعنی ما چه داریم که این را ادراک میکند؟@ ما یک فهمی داریم از زیبایی از نظم از تقارنها از تناسبها به قول امروزیها از سِت شدنها، میگوید این کت با این لباس جور در نمیاید اینطوری هست پس ما این ادراک را داریم در بدن چون خداوند فرمود(قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً) شما الان میبینید این دندانهای این خیلی دندانهای تمیز و قشنگی است.@ نه این دندانهایش خیلی زشت است گاهی وقتها شما یک دندانپزشکی که حالا وارد هست یک تغییری در دندان یک نفر میدهد در صورتش کلی تأثیر میگذارد یا زشتش میکند یا زیبایش میکند اینهایی که همهاش میروند بینیهایشان را عمل میکنند چی؟ اینها هم همینطور.@ پس اول از این خداوند برای هر چیزی ریاضیات قرار داده(قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً) (الذی أَحْصى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدَداً) هر چیزی رقم و عدد و اندازه دارد بدن یک سیستم کاملاً معصوم و ریاضی است یعنی برای بدن مهم است که چهار میلیگرم ده میلیگرم صد میلیگرم یک ماده در آن اضافه باشد یا کم باشد.@ برای بدن مهم است بر بدن تأثیر میگذارد حالتش تغییر میکند میلیگرمش را دارم میگویم حالا وقتی که کار به جاهای خیلی ریز میکشد مثل چشم، مغز، دندان، این دندان یکذره جابهجا بشود درد میآید یکذره تکان میخورد میبینی درد هم ندارد.@ اینقدر ریاضیاتش دقیق هست یک شیء کوچکی از خارج از بدن به بدن اضافه میشود بدن درد میگیرد خارجش که میکنی آرام میشود گاهی وقتها آن چیزی که تو را آزار میدهد خیلی ریز است نمیتوانی حتی تشخیصش بدهی حتی باید دستت را کامل بشویی.@ ذرهبین بیاندازی بعد ببینی در پوست یک چیز زائد هست آن را باید خارج کنی روح هم دقیقاً همینطور است یعنی ساختار روح به قدری لطیف است به قدری ظریف است به قدری ریاضی است که گاهی وقتها یک ذکر اشتباهی روح را خراب میکند یک نماز بیموقع، یک زیارت بیموقع، یک قرآن حتی، صدای خداست کلام خداست.@ میبینی بیموقع است دریافت میکنی بدن الان کشش روح ندارد برای این کار خیلی بیموقع است خود شما احساس کردید یک موقعی که میخواهید بروید عبادت کنید حال یک دسته از عبادتها را اصلاً ندارید.@ مثلاً در حرم امام رضایی میگویند دعای کمیل شروع شد بلند شوید بیایید دعای کمیل، یک عده میدوند میروند شوق دارند بلند میشوند میروند ولی تو میبینی اگر بنشینی در همین ایوان حرف نزنی و اصلاً ذکر نگویی خیلی بهتر است.@ همین حرف نزن ذکر نگو ببین حس و حالت قشنگتر است تا اینکه بخواهی حتی یک ذکر را بگویی اینقدر روح لطیف است الان میخواهی نماز بخوانی میبینی نه اصلاً وقت نماز خواندن نیست یک موقع هست تنبلی و بیادبی یا جسارت است آن خیلی فرق دارد که انسان بگوید من حوصله خدا را ندارم ولی یک موقع نه میلش به خدا هست.@ اما میبیند الان نباید بایستد این ارتباط را برقرار بکند باید حتماً مثلاً یک چایی بخورد یک قهوه بخورد یک شیرینی بخورد یک میوه بخورد یک دوشی بگیرد یک عطری بزند یک مسواکی بزند لباسش را عوض بکند برای ارتباط باید یک نوع آمادگی باشد.@ گناه اینطوری است گناه یکطوری هست که وقتی شما انجام میدهی با ساختار نفس که معصوم هست و ریاضی هست سازگاری ندارد نفس فطرتاً گناه را اصلاً نمیپذیرد لذا هر چقدر گناه بشود چه در بخش لمسی، گناهانی که با لمس سروکار دارد.@ چه در بخش خیالی چه در بخش وهمی چه در بخش عقلی و چه در بخش فوق عقلانی اگر معصیت صورت بگیرد آدم را به هم میریزد آدم را اذیت میکند هر نوع گناهی که صورت بگیرد با فطرت سازگاری ندارد غصه میاورد غم میاورد مریضی میاورد کلافهگی میاورد حتی حتی ممکن است دیوانگی و جنون برای انسان گناه بیاورد یا چیزهای دیگر.@ یکی از عوامل فوقالعاده مهم غم ارتباطاتی هست که نفس با جاهایی دارد که الان درکشان نمیکند مثل اینکه مادر دلش شور میزند در حالی که بچهاش مثلاً در بندرعباس برایش یک اتفاقی پیش آمده چون جنس آنها یکی است.@ اینها با هم وحدت دارند دوتا که نیستند در جایگاه خودش ثابت شده بحثش هم مفصل در خانواده آسمانی خواهیم کرد که نفس وحدت عددی ندارد همه ما اینجا یک آدم هستیم یک نفر هستیم فقط تفاوت همه ما به بدنمان است این بدن را که بردارند نفس مجرد است تقسیمبندی شدنی نیست مثل نور است این نور الان قابل تقسیم هست یا نیست؟@ نه، چه چیزی نورها را از همدیگر تقسیم میکند ؟ نور خورشید یک نور واحد است وقتی میاید به زمین میرسد یک چیز است اما این خانهها، شیشهها، رنگها، مدلهای مختلف این نور را تقسیم میکند.@ بنابراین این قاعده(هو أنت) که گفتیم یادتان نرود که من تو هستم یعنی هر کاری که من با تو بکنم در واقع به نفس من برمیگردد انسانها هر رابطهای که با هم داشته باشند در آن شریک هستند یعنی شما نمیتوانی سر یک نفر را کلاه بگذاری وقتی سر یک نفر را کلاه بگذاری سر خودت را کلاه میگذاری.@ (إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها) اگر کار خوب بکنید آن کار خوب به چه کسی برمیگردد در درجه اول؟ شما وقتی یک صدقهای میدهید یک غذایی میدهی یکی را نوازش میکنی یکی را میبوسی به خودت برمیگردد در آداب حرم اینجا یا جای دیگر گفتم شما میخواهی حرم بروی.@ یک موقع است داری حرم میروی یکدفعه صدقه میدهی اینکه میگویند صدقه بدهید برای چه میگویند صدقه بده بعد یک بچه یتیمی را میبینی حتی یک حیوان، انسان یک حیوان را به آن میرسد و نوازش میکند این وقتی میخواهد برود وارد حرم بشود استقبالی که امام(ع) از این آدم میکند با زمانی که این با قساوت بلند شده آمده یکدفعه در حرم خیلی فرق میکند.@ یک موقع است شما رفتی در حرم امام رضا میبینی یک نفر دارد به سختی میرود میروی زیر بغلش را میگیری راه نمیافتی همینطوری خودخواهانه بدوم برسم به حرم، یک پیرزنی هست دستش را میگیری راه بیافتی با آن همینطوری سَلانه سَلانه آهسته میایی یک ساعت وقت زیارت داشتی یک ربع آن را زن گرفته.@ ولی آن 45 دقیقه یک حالی به آدم میدهد که ده ساعت زیارت اصلاً به آدم نمیدهد داری زیارت میخوانی وسط زیارت یک کسی میاید به تو میگوید پسرم دخترم آقا ببخشید من سواد ندارم این زیارتنامه را برای من بخوان تو کار داری.@ دوتا کار میتوانی بکنی یکی کلافهگی، ناراحتی من نمیتوانم بده یک نفر دیگر، به من چه، اوضاع خراب میشود ولی یک موقع هست نه اصلاً حال خودت را قطع میکنی میگویی باشه، این دعایت را میبندی شروع میکنی برای آن یک زیارتنامه که خودت 5 دقیقه پیش زیارتنامه را خواندی شروع میکنی برای آن به احترام آن این کار را میکنی.@ یکدفعه یک حالی امام رضا به آدم میدهد یک چیزی اتفاق قشنگی میافتد که اصلاً آدم فکرش را هم نمیکند الان خیلی سربسته عرض کردم قوانینش را الان نمیتوانم بگویم نفسها با هم ارتباط دارند با همدیگر اتحاد دارند یکی هستند.@ بنابراین اینکه مادر دلش شور میزند اصلاً بچه کشته شده شهید شده مادر شهدای ما خیلیهایشان قبل از اینکه خبر شهادت بچه را برایش بیاورند خودش میدانست که بچه الان شهید شده، این از کجا ناشی میشود؟ اینکه نفس فقط با هم ارتباط و اتحاد دارند(الأرواحُ جُنُودٌ المُجَنَدَۀ) با هم ارتباط دارند.@ حالا در این تقسیمبندیها تقسیمبندیهای عمومی داریم که نفس با همه نفوس این ارتباط را دارد یک موقع میبینی شما نه تقسیمبندیهای گروهی در نفس دارید مثلاً میگویی من از بین این آدمها همهشان را دوست دارم ولی با این آدم یک سنخیت دیگری دارم یک ارتباط دیگری دارم اساتید مختلف هستند.@ ولی من با این استاد خیلی نفسم راحتتر کار میکند این نشان میدهد که شما با هم از نظر تقسیمبندی و اتحاد دستهبندی شدن روحها چون(جنود المجندۀ) است تقسیمبندیتان در آن عالم بالا با هم هستید یعنی شما با همدیگر جفت هم هستید با همدیگر تناسبی دارید در بهشت هم شما بخواهید بروید با هم هستید.@ یعنی شما با یک کسی که در بهشت باشد شاید آنقدر به شما خوش نگذرد ولی با این آدم خوش میگذرد یعنی دستهبندی شده یعنی طبقهبندی شده مثلاً میگویی من از این آدم خوشم نمیاید به حضرت گفتم از این خوشم نمیاید.@ حضرت فرمود شما با هم اتحاد ندارید ولی یکی هست تا به حال ندیدمش دفعه اول هست میبینمش تا میبینمش از آن خوشم میاید حضرت میگوید این بخاطر وحدت نفس شماست شما در طبقهبندی نفستان در یک طبقه هستید مثل اینکه پزشکان با پزشکان میچرخند مهندسها با مهندسها ورزشکارها با ورزشکارها میگردند.@

اینطوری است نوریان با نوریان ناریها با ناریها، اینطوری هست یک تناسب اینطوری وجود دارد بین نفوس با همدیگر. این غصهها باعث میشود که یک مقدار مال طرف مقابلت است یعنی با یک تعدادی از نفوس شما ارتباط دارید که آن نفوس در گرفتاری میشوند در غصه میافتند و آن غصه از طریق ارتباط نفسی به شما منتقل میشود.@ برای همین هم شما اگر تجربه کرده باشید یک موقعی همچین یکدفعه دلت برای یک نفر پر میزند لَک میزند دلت میخواهد بلند شوی به آن زنگ بزنی همین که به آن زنگ میزنی میبینی که طرف مقابلت هم آهش در میاید میگوید من خیلی حالم گرفته چقدر خوب شد زنگ زدی.@ حالم خوب شد صدایت را شنیدم شروع میکند تخلیه کردن خودش، چون آن آنجا آلارم داده نفس تو یکدفعه یادش میافتد خبردار میشود زنگ میزند پیغام میدهد نامه مینویسد ارتباطی میگیرد اصلاً به دیدنت میاید اینها میخواهم بگویم که قواعد قواعد فوقالعاده پیچیدهای هست که خداوند قرار داده.@ اصلاً اینطوری نیست که بگویی یکدفعه دلم تنگ شد دلم تنگ شد یک قاعده است که همانطور که در فیزیک اینرسی داریم در روح هم ما همین اینرسی را داریم در فیزیک چه میگوییم؟ میگویم جسم حالت حرکت مستقیم الخط خودش را یا حالت سکون خودش را همیشه حفظ میکند.@ مگر اینکه از بیرون به آن نیرو وارد شود اگر جسمی دارد حرکت میکند تحت تأثیر یک نیروست نفس من اینطوری نیست که نشستم الان حالت عادی دارم یکدفعه دلم برای یک کسی تنگ میشود یک خبری هست یک چیزی هست برای همین هم در ذکر یادتان هست.@ حضرت فرمود وقتی یکدفعه دلت برای خدا تنگ میشود برای اهل بیت تنگ میشود برای حرم تنگ میشود برای ذکر تنگ میشود برای نماز تنگ میشود برای مسجد تنگ میشود برای قرائت قرآن تنگ میشود آنطرف هم یک اتفاقی دارد میافتد.@

آنطرف دلتنگی دارد دل تو هم تنگ میشود لذا اگر یک موقعی معشوق تو آن که با آن سنخیت روحی داری اتحاد روحی داری شباهت روحی داری معشوقت هر جا باشد دلتنگ بشود تو هم دلتنگ میشوی.@ حالا نگاه کنید چقدر قشنگ است این را بگویم بس است دیگر این روایت را شرحشان انشاء الله بماند برای جلسه بعد چون این کار دارد. ابو بصیر میگوید خدمت امام صادق رسیدم با یکی از دوستانمان رفتیم خدمت امام صادق(ع) به امام صادق(ع) عرض کردم(جُعِلتُ فِداک) فدایت شوم آقا.@ (یَابنَ رَسولِ الله إنِی لأغتَمُّ وَ أحزَنُ مِن غَیرِ أن أعرِفُ لِذلِکَ سَبَبا) من گاهی وقتها غمگین میشوم محزون میشوم بدون اینکه اصلاً بفهمم برای چی هست یکدفعه دلم میگیرد (فَقالَ أبو عَبدِ الله(ع) إنَّ ذلِکَ الحُزن وَ الفَرَحُ یَصِلُ إلَیکُم مِنّا) از ناحیه ما این غم به شما میرسد غمی که میاید بدون علت یکدفعه میاید در دل شما حزنی که میاید بخاطر ماست.@ ما یکجا غمگین میشویم شما هم غمگین میشوید شما شیعیان دلتان با دل ما یکی است وجودتان یکی است خیلی قواعد دارد من الان نمیرسم در این جلسه بگویم این جلسات خیلی خاصی میخواهد.@ (أنفسکم فی النفوس) جان حضرت در جان ماست و جان ما در جان حضرت هست نفسش و روحش در خود ماست ما هم آنجا هستیم دیدید وقتی بچه گریه میکند مادر بیشتر اذیت میشود چرا؟ مادر مگر درد میکشد؟ نه، ولی چرا اینقدر زجر میکشد؟@ چون جان بچه در جان مادر هست اگر مادر این ارتباط را برقرار کند شاید بچه اینقدر اذیت نشود ولی وقتی بچه میشود مادر اذیت میشود این ارتباط بین ما معصومین هم اینطوری هست(لأنّا إذا دَخَلَ عَلَینا حُزنٌ أو سُرورٌ کانَ ذلِکَ داخِل عَلَیکُم) ما اگر یکجا خوشحال بشویم یکدفعه شما خوشحال میشوید.@ یک موقع میبینی انسان اصلاً نمیداند یکدفعه میبیند خوشحال است بانشاط است خودش هم نمیداند میگوید من نمیدانم چرا اینقدر سرحال هستم چرا اینقدر بانشاطم چرا اینقدر خسته نیستم کارم را راحتتر میتوانم انجام بدهم از کجا دارد میاید؟@ از آن ارتباط فوقالعاده بزرگ و قشنگ و مقدس(لأنّا) اینش خیلی قشنگ است که حالا انشاء الله جلسه بعد راجع به آن توضیح میدهیم که خیلی بحث شیرین و دلکشی دارد که البته این بحث را کامل در بحث خانواده آسمانی داریم انجام میدهیم آنها را خودتان تقلید کنید.@ (لأنّا وَ إیّاکُم مِن نُورِ الله عَزَّوَجَلّ) چه مژده زیبایی حضرت به ما میدهد چقدر قشنگ است آدم باید چقدر قدر دلش را بداند که عاشق اهل بیت است دوستدار اهل بیت هست و این یک مبناست که من چقدر دلم برای ائمه تنگ میشود چقدر برای ائمه حرمت قائل هستم.@ چقدر دلم برای امام زمان(ع) تنگ میشود چقدر دغدغه امام زمان را دارم اگر تنهاست آواره است طردشده و مظلوم است چقدر من برایش غصه میخورم یا بیخیالش هستم اینها همه قیمت یک آدم را نشان میدهد که چطوری هست(لأنّا وَ إیّاکُم مِن نُورِ الله عَزَّوَجَلّ) خدا لعنت کند اینهایی که دوباره شروع کردن.@ الان در روزنامهها، دو سه روز دیدم در یکی از روزنامهها شروع کردند علیه اهل بیت مطلب نوشتند علیه امیر المؤمنین و ائمه اطهار، یک هشت سالی اینها این همه کثافتکاری کردند و ریختند در این کشور و هر چه فحش علیه خدا و اهل بیت و ائمه و حضرت زهرا و قرآن و اینها بود دادند.@ یک هشت سالی را از دست آنها نفس کشیدیم دوباره الان شروع کردند دوباره شروع کردند در روزنامهها و جاهای دیگر همینطوری یکسره علیه خدا و اهل بیت و قرآن اینها شروع کردند دوباره مصیبت داریم تا چند سالی که توهین و جسارت، نمیدانیم اینها نطفهشان حرام است نمیدانیم.@ در روایت داریم کسی که با ما جور نیست یا نطفهاش حرام است لقمهاش حرام است مادرش در حیض باردارش شده نمیفهمد آدم یکدفعه یک کسی که اینجا در این مملکت هست نطفه شیعه دارد پدر و مادرش اینطوری هستند مینشیند مقاله علیه معصوم مینویسد.@ مشکلات مملکت انگار این مملکت هیچ مشکلی ندارد مینشینند بعد پول میدهند از بیتالمال هم پول میگیرند چاپ میکنند میدهند به خورد مردم علیه اهل بیت، خدا انشاء الله هدایتشان کند اگر قابل هدایت نیستند واقعاً اینها ریشهشان را بکَند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ دعا کنیم با همدیگر پنج مرتبه آیه شریفه امن یجیب را میخوانیم جهت رفع غمهای وجود مقدس امام زمان(ع) برطرف شدن موانع ظهورش، اضطراب و اضطرار همه مسلمین و مستضعفین جهان در هر جای عالم هستند مسلمان و غیر مسلمان رفع اضطرار از زندگی خودمان، حل مشکلاتمان، شفای مریضان، و مریضانی که به نفس پاک شما عزیزان امیدوار هستند.@ کسانی که مشکلات دارند و خواهان این هستند که شما عزیزان در حقشان دعا کنید أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ هدیه به محضر مقدسشان سلامتیشان، تعجیل در فرجشان خشنودیشان، خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاء الله همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم رفع همه مشکلات و شفای مریضان و برطرف شدن گرفتاریها صلوات بلند ختم بفرمایید.@