اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان بحثمان درباره غم و عواملی که طرد غم میکند در جلسه گذشته رسیدیم به ذکر شریف(لا حول و لا قوۀ إلا بالله العلی العظیم).@ در مورد خود ذکر راجع به مبانی عقیدتی این بحث قبلاً سخن گفتیم اما خود این ذکر هم حاوی نکات بسیار مهمی هست که امام صادق(ع) میفرماید(إذا حَزَنَکَ أمرٌ مِن سُلطانٍ أو غَیرِهِ فَأکثِر مِن قَولِ لا حول و لا قوۀ إلا بالله فإنَّها مِفتاحُ الفَرَج وَ کَنزٌ مِن کُنوزِ الجَنّۀ).@ هر وقت از سلطان یا پادشاهی حاکمی یا هر کس دیگری ترسی در وجودت افتاد یا چیزی تو را غمگین کرد غصهای در وجودت افتاد از هر جهت زیاد این قول را بگو زیاد این ذکر را بگو که(لا حول و لا قوۀ إلا بالله العلی العظیم) بعضی از بزرگان در مورد حول و قوه فرمایشاتی دارند مثلاً فرمودند حول در مقابل گناه است و قوه در مقابل طاعت هست.@ در دعای مناجات شعبانیه داریم(لا حول لی) من حولی ندارم که بتوانم گناه نکنم قوت هم که برای طاعت است در واقع معنیاش این میشود که خدایا من اگر به خودم واگذاشته شوم نه توان دارم که گناه نکنم و نه توان دارم که طاعت انجام بدهم مگر از ناحیه تو.@ تو باید به من قدرت بدهی که من گناه نکنم و تو باید به من قدرت بدهی که من اطاعتت را بکنم این را باید انسان جذب بکند این قدرت را از ناحیه خداوند تبارک و تعالی، جلسه گذشته این را عرض کردیم که اگر ما الله را بشناسیم آن موقع است که به سراغش میرویم برای کمک گرفتن.@ یعنی هستی مطلق و جاودانهای که ما همه جلوههای او هستیم و چیزی از خودمان نداریم قبلاً در مورد ذکر الحمد لله اینها را توضیح دادیم تمام توان ما از خداست ما حیاتمان و همه قوامان چه در حس چه در خیال چه در وهم و چه در عقل و چه در فوق عقل همه این قوا را خداوند تبارک و تعالی به ما میدهد.@ برای طاعت خدا به ما قوت میدهد و برای پرهیز از معصیت هم خدا به ما قوت میدهد همه چیز از اوست اگر انسان درک درستی از رابطهاش با الله داشته باشد آن موقع است که میتواند یک رابطه خوب با خود الله برقرار بکند.@ اللهی که نمیتواند من را شاد بکند نشان میدهد که من نتوانستم با آن کنار بیایم اللهی که نمیتواند جلوی گناه کردن من را بگیرد یعنی آن اللهی که من دارم حتماً من در شناخت آن الله کوتاهی کردم حتماً کوتاهی کردم و تلاشی برایش نکردم مثل یک پزشکی میماند که مریضهایش اصلاً یا خوب نمیشوند یا تلف میشوند.@ اگر یک پزشکی مریضهایش یا خوب نشوند یا تلف بشوند نشان میدهد که پزشک قابلی نیست یک مهندسی که در همه پروژههایش سستی و شکست وجود دارد خب معلوم است خودش کوتاهی کرده در شناخت بدن شناخت بیماریها در کسب تجربه و در درمان.@ یک کسی که در کاری یک خانمی که در آشپزی همه غذاهایش خراب میشود میسوزد کسی سلیقه او خانهداری او را نمیپسندد معلوم است کوتاهی از خودش است یک موقع هست یک کسی یک نفر دو نفر میایند ایراد میگیرند از یک نفر یا حسودند یا مریضند یا اختلاف سلیقه است.@ ولی اگر همه آمدند به یک زن گفتند تو اصلاً سلیقه نداری نه آشپزی بلد هستی نه خانهداری بلد هستی نه سفرهآرایی بلد هستی سلیقه نداری کدبانو نیستی قطعاً اینطوری است قطعاً این ضعف دارد باید برود تمرین بکند باید برود کلاس، باید برود کار کند.@ یک معلمی که همه شاگردهایش رد میشوند یا تجدید میشوند دیگر مشکل از بچهها نیست مشکل از معلم است یک موقع است معلم 80% ـ 90% قبولی داده با رتبههای خوب حالا 20% هم یا رد شدند یا تجدید شدند باز معلم پسندیدهای هست میگویند اینقدر قابلیت داشته 80% را برده بالا این هم نمونههای کارش هست.@ پس اگر الله من به درد من نمیخورد من با آن شاد نیستم با آن آرامش ندارم یک اللهی هست کنارم هست ولی من همیشه غصه دارم همیشه عصبانی هستم همیشه زودرنجم همیشه با این الله محتاج عشق دیگران هم هستم با این الله محتاج این هستم که یک نفر تحویلم بگیرد با این الله التماس این و آن را میکنم با این الله اگر کسی به من محل نگذاشت ناراحت میشوم.@ پس معلوم است من با این الله اشباع نمیشوم یک کسی که خانوادهدار هست انسان پدرش هست مادرش هست نیازهای عاطفیاش را تأمین میکنند یک خانواده خوب دارند که همه دارند تأمینش میکنند این اگر در بیرون یک کسی به آن محل نگذارند میگوید من خانواده دارم اصلاً محتاج محبت پدرانه محتاج محبت مادرانه کسی نیستم چون اشباع است.@ حالا اگر کسی نداشته باشد یک بحث دیگر است اما یک کسی که خانوادهدار است خانوادهاش اوج محبت را بیش از هر جای دیگری دارند به او میکنند یک خانوادهای دارد که ثروتمند هستند اصلاً مشکل مالی ندارد.@ این حالا برود یکجایی دزدی بکند این ثروت مشکل مالی ندارد باز میرود دزدی میکند معلوم است این یک گرفتاری دارد یک کسی که، الان مثلاً میگویند این بچه پدر و مادر دارد؟ میگویند بله، پس چرا از خانه فرار کرده؟ این زن شوهر دارد؟ بله، پس چرا خیانت کرده به شوهرش؟@ این نشان میدهد که این شوهر شوهر نبوده نتوانسته این زن را اشباع بکند این زن با وجود این مرد اشباع نشده که بخواهد به کس دیگری نگاه نکند چون جنس زن جنس وفاداری است اینطوری هست که اگر اشباع بشود به هیچ کس دیگر نگاه نمیکند ولی اگر نشد معلوم است که اشباع نشده مثل آدمی است که گرسنه مانده.@ حالا این بچه میرود بیرون دزدی هم میکند غذا میخورد در خانه به آن غذا ندادند یک کسی که پدر و مادر دارد فرار میکند میرود خودش را میاندازد در آغوش کس دیگری نشان میدهد اشباع نشده یک کسی که الله دارد آویزان بندگان خدا میشود ذلیل بندگان خدا میشود.@ معلوم است اللهاش الله به درد بخوری نیست نه اللهش، چون الله یک دانه بیشتر نداریم آن هم خیلی خوب است اشباع هم میکند همه را، پیغمبرها را اشباع کرده انبیاء، صدیقین، شهدا، بزرگان عالم عاشق او بودند شیفته او بودند اشباع اشباع بودند آنها چطور با داشتن آن الله اصلاً منت کسی را نکشیدند آویزان کسی نبودند.@ در عشقهای زمینی شکست نخوردند اصلاً، با مقام و پست و مدرک تحصیلی و لیسانس و فوق لیسانس و دکترا اینقدر بدبخت نبودند که بخواهد با یک مدرک تحصیلی بخواهد هویتی در جامعه پیدا بکند که اگر نداشته باشد احساس کمبود خلأ بکند.@ هیچ کس دارایی هیچ کس او را به رقابت وادار نمیکند چون با الله اشباع است آدم، یک کسی که با الله اشباع است اصلاً داراییهای دیگران آن را تحقیر نمیکند نه سوادهای دیگران نه پول داشتنشان نه موقعیت زندگیشان، نه پدر و مادر داشتنشان، نه شوهر داشتنشان، این شوهر دارد ولی آن ندارد.@ ولی این اصلاً کمبود ندارد با خدا که احساس ذلتی بکند در مقابل یک نفری که مجرد است الان پسر ندارد احساس کمبود نمیکند دختر ندارد احساس کمبود نمیکند بچهدار نمیشود احساس کمبود نمیکند چون آن کمالاتی که دارد و از الله دریافت میکند.@ آنقدر این کمالات جدی، حقیقی، بزرگ و جاودانه که بخاطر کمالات مراتب پایینی، اینها که گفتم همه مراتب حیوانی بود، بخاطر مراتب پایینی این احساس کمبود و خلأی ندارد اساساً، این اصلاً مشکلی ندارد ولی خداها نه، خداها فرق میکند خداهای آدمها چون مخلوق خودشان هست.@ یعنی خدایی که این میشناسد و با آن رابطه برقرار کرده این خدای ضعیفی هست یک خدای ضعیفی هست که نمیتواند به آن کمک بکند معلوم است که این کوتاهی کرده در شناخته الله، حتماً کوتاهی کرده لذا وقتی میگوید این گنج گنج بزرگی است اگر شما با یک مشکلی روبهرو شدید این را بگویید این مال یک کسی هست که الله را دارد.@ من پدر دارم من مادر دارم من پدر و مادرم هستند اصلاً نیازی به پدر و مادر شما ندارم بیا برویم خانه ما، نه ما خانه داریم خودمان داریم میرویم بیا برویم با ماشین من، نه من ماشین دارم وسیله دارم، پول به شما بدهم، پول دارم.@ میخواهد محبت بکند میبیند محبت من دارم پر از محبتم، نیازی اصلاً به محبت کسی ندارم من التماس کسی نمیکنم این معلوم است که اشباع شده معلوم است که ارضاء شده است کامل، اما وقتی که آویزانی و شلی و سستی و گدایی و التماس به طبیعت به آدمها به مال به مقام به مدرک تحصیلی به دنبال این و آن افتادنها آمد.@ این خانه را عوض کنم اگر خانه عوض نشود من بدبخت میشوم اگر این جنسها را نخرم احساس کمبود میکنم در خانه، اگر این تلویزیون را نداشته باشم اگر این پرده را نداشته باشم اگر این موبایل را نداشته باشم احساس میکند که کوچک شد.@ در این حالت نشان میدهد این آدم هیچی ندارد بنده خدا، خلأ دارد کوچک است میخواهد با همین چیزها پر کند خودش را، لذا این ذکر چه موقع میاید قدرت میدهد به یک نفر؟ ذکر، یاد چطوری میتواند قدرت بدهد؟ چون یاد مجالست است(ذکر الله ذاکر الله مجالِسُه) ذاکر خدا همنشین خداست.@ وقتی اینطوری میگوید یعنی الله کنارت هست چون الله جایی نیست که بخواهد بیاید پیش ما، الله همه جا پر از الله است الله یعنی وجود مطلق، هستی مطلق، جایی نیست که الله نباشد الله بر خلاف تصور عامیانه کسی نیست که آنطرف آسمانها یک کسی به نام الله نشسته باشد.@ آنطرف کهکشانها و کیهانها اسمش خدا باشد از آنجا دارد ما را نگاه میکند ما را اداره میکند نه الله هستی هست که در همه جا حضور دارد در وجود تو پر از الله است هیچ شیئی را پیدا نمیکنی که الله آنجا نباشد الله یعنی هستی جاری در همه موجودات این الله میشود.@ چون موجودات ظهور او هستند الله باید همه جا حضور داشته باشد که ظهور سروپا باشد چون ما غیر از هستی، ما غیر از وجود چندتا وجود نداریم یک هستی مطلق داریم آن هم الله است بقیه موجودات غیر از الله آنها ظهورات خدا و مخلوقات خدا هستند اما خالق باید همراه مخلوقش همیشه باشد تا مخلوق سروپا باشد.@ رابطه ما با الله مثل رابطه وجود ذهنی ماست با ما، مثل رابطه کلام، من الان دارم حرف میزنم خودم دارم با شما حرف میزنم یا نه، یعنی من در کلامم در صوتم حضور دارم یا ندارم؟ هستم، نرفتم یک گوشهای بنشینم بگویم کلام شما بروید به گوش اینها برسید نه من خودم باید حضور داشته باشم در متن کلام تا به گوش شما برسد.@ خودم کلام را ایجاد میکنم خودم تولید ماده میکنم من که ماده نیستم اما تولید ماده و صوت میکنم به گوش شما میرسانم شما این ماده را تبدیل میکنید به یک امر مجرد به نام علم، پس این مکانیزم که قبلاً تمرین زیاد کردیم راجعش سخن زیاد گفتیم الله در تمام مخلوقاتش حضور دارد در همه مخلوقات حضور و ظهور دارد.@ این اللهی که همه جا حضور دارد کلام من وابسته به من است رابطه ما با الله گفتیم مثل رابطه وجود ذهنی ماست با ما، یعنی من الان اگر بخواهم مادرم را تصور کنم تا خودم حضور نداشته باشم در این تصور تصوری وجود ندارد هر وقت هم خودم بکشم کنار، ولش بکنم آن تصور تصویر میرود.@ من باید به آن قدرت بدهم من باید به آن انرژی بدهم من باید به آن حیات بدهم حتی اگر تکان بدهم این تصویر را، این تصویر را نگاه کنید تکانش بدهم مثلاً پدرت را در حال راه رفتن مادرت را در حال حرف زدن در حال خندیدن در حال فکر کردن در حال گریه کردن در حال خوابیدن، انرژی این تصویر از کجا دارد میاید؟@ این تصویر الان انرژیاش را چه کسی دارد به آن میدهد؟ خواب بیداری، فکر، گریه خنده، این را که شما تصور میکنید به آن وجود میدهید وجود ذهنی، شما یک تصویر را الان دوست داری از آن لذت ببری اول خلقش میکنی خودت، خلق میکنی تصویر را، بعد خودت به آن انرژی میدهی قدرت میدهی خودت به آن همه حول و قوه را میدهی.@ بعد از آن تصویری که خودت خلق کردی لذت میبری یا متنفر میشوی یک چیزی میخواهی که الان از آن بترسی، خودت تصورش میکنی خودت هم به آن شکل ترسناک میدهی بعد خودت هم از آن که تصور کردی میترسی، پس آن در واقع قائم به کیست؟@ قائم به شماست، چه در زیباییهایش و آثاری که به شما برمیگرداند و چه در نازیباییهایش، ترسناک بودنش، خشونتش، در این همه شما دارید به آن قدرت میدهید ما با الله عالم با الله رابطهاش اینگونه است یعنی الله است که دارد تمام این عالم را انرژی میدهد تمام این عالم را دارد قدرت میدهد و دارد ادارهاش میکند.@ حالا وقتی که ما درست بتوانیم تصور بکنیم اینها را حتماً آنهایی که میخواهند واقعاً کار جدی بکنند حتماً روی سیدی نسیم حیات کار کنند روی مباحث توحید، مباحث ناب توحیدی آنجا مباحث کتاب بازتاب نور به اضافه سیدی نسیم حیات همان اردوی اسماء اللهی که داشتیم تا تصور درستی از این الله داشته باشند اگر کسی الله را درست شناخت نمیشود عاشقش نشود.@ اگر شما با خدای خودت انس نداری سر نماز دوست داری زودتر از دستش خلاص بشوی یا نماز نمیخوانی یا وقتی به تو میگوید بیا صدایت میکند اول اذان که بیا نماز اول وقت بخوان نمیخوانی معلوم است که اساساً تو با الله با اله خودت اصلاً رابطه نداری.@ این بخش فوق عقلی تو گداست فعال نیست یا مرده است یا جاهل است و الا اگر کسی الله را شناخت به معنای حقیقی نمیشود اذان بگویند این شوق حرف زدن با الله را نداشته باشد بگوید حالا باشد آخر وقت، حالا بعداً من نماز میخوانم این نمیفهمد.@ یعنی آدمی که اذان میگویند نمیدود دنبال خدا این حتماً نفهمیده چه کسی است یعنی بیخودی زنده است یعنی زندگیاش الکی است بیخودی دارد زندگی میکند به عنوان یک انسان، ممکن است به عنوان یک بخش عقلانی موجودی که فکر میکند یا بخش حیوان دارد زندگیاش را میکند در مسائل حیوانیاش هم کارهایش را انجام میدهد.@ عزیزمان سؤال کرد قبل از کلاس یک کسی که پزشک است دارد خدمت میکند به مردم اما اصلاً خدا را قبول ندارد یا با خدا ارتباط ندارد در چه حدی است باز هم در حد أنعام است یا بل هم أضل است؟ بله درست است این اصلاً موجود فرشته نیست.@ چون قبلاً هم تقسیمبندی کردیم گفتیم خدمت جزء کمالات حیوانی است چون گفتیم حیوانات در خدمت به همدیگر کوتاهی نمیکنند خدمت به خلق میکنند حتی خدمت به غیر همنوع هم میکنند و خالصتر از ما هستند ما اگر خدمتی به کسی میکنیم یا از آن پول میخواهیم از آن پول در بیاوریم یا مثلاً بخواهیم یک حسی از ما را ارضاء بکند.@ مثلاً میروم به یک گدایی پول میدهم اما خودم احتیاج دارم به آن بدهم چرا؟ چون در این کمکی که دارم به آن میکنم کدام حسم را دارم ارضاء میکنم؟ حس ترحم خودم را دارم ارضاء میکنم این کمکی نیست بخش انسانی حیوانات خیلی عاطفیتر از ما هستند عواطف آنها خیلی بیشتر از ماست.@ حیوان اگر میاید به یک انسان خدمت میکند چشمداشتی از یک انسان ندارد گفتم مثلاً سگ بلند میشود یک حیوان درنده یک گرگ میرود بچه یک آدم را شیر میدهد گرگ دارد میرود بچه یک انسان را شیر میدهد اگر دارد به آن شیر میدهد از این بچه چیزی نمیخواهد میتوانست آن را یک لقمه بکند بخوردش به آن شیر میدهد دوستش دارد دارد به آن شیر میدهد.@ دارد به آن محبت میکند بچه خودش هم نیست ولی دارد به آن شیر میدهد با خدمت سر خودش را کلاه میگذارد من دارم خدمت به مردم میکنم پس بیخیال خدا بیخیال نماز بیخیال احکام الهی این فقط خودش را کوچک دیده اصلاً خودش را نشناخته این آدم، یقیناً خودش را نشناخته.@ الله باید بیاید به داد من برسد من اگر الله کمکم نیست به من قدرت نمیدهد شادم نمیکند پس آن که من میشناسم الله نیست اگر الله کمک من نیست پس الله نیست اگر نمیتواند من را شاد بکند اگر نمیتواند به من آرامش بدهد.@ اگر نمیتواند به من قدرت بدهد پس یک خدایی هست که من خودم برای خودم ساختم یک خدای ساختگی ذهن است به قول امام صادق فرمود خدایی هست که(مَردودٌ إلیکم) برمیگردد به خود شما(مَخلوقٌ إلیکم) این مخلوق خود شماست بعد خودش هم فرمود اگر به مورچه بگویی خدا چه شکلی است مورچه میگوید خدا چندتا شاخک دارد مثل من.@ آن هم خدا را از طریق چه میبیند؟ مثل خودش میبیند لذا اگر یک کسی الله را به معنای واقعی بشناسد امکان ندارد که آدم شادی نباشد و آدم آرامی نباشد اگر کسی الله را بشناسد امکان ندارد که کینهای بار بیاید امکان ندارد کینهای بشود.@ اگر یک کسی الله را شناخت این آدم در محبت کردن به انسانها اوج محبت است در حالی که به محبتشان هم احتیاج ندارد خالصانه به دیگران محبت میکند یک آدمی که خشن است نمیتواند محبت بکند یک آدمی که گروکشی دارد در محبت کردن من و تویی دارد این اصلاً خودش را نشناخته و اصلاً از الله در زندگیاش خبری نیست.@ یعنی نمیتواند بریزد به پای الله، یعنی عشقش را نمیتواند، به عشق الله زنده نیست این، این بخش فوق عقلش به عشق معشوقش زنده نیست بخشهای پایینی چرا ولی این بخش به عشق معشوق زنده نیست وقتی این بخش به عشق معشوق زنده نباشد یعنی این بخش در واقع مرده است یا خیلی بیجان است.@
این بچه است این هنوز در طفولیت است هنوز این آدم بالغ نشده هنوز به عنوان آدم به عنوان انسان، نه به عنوان حیوان چرا بالغ است دکتر شده مهندس شده زن دارد شوهر دارد چندتا بچه دارد چندتا زن دارد ولی آدم معلوم نیست باشد.@ آدم، انسان، آن کسی که باطنش انسان هست بشر، فقط بشر نیست که پوست انسانی داشته باشد آن که انسان است قطعاً شاد است قطعاً آرامش دارد قطعاً با دیگران در کینه نمیافتد قطعاً محتاج تعریف و تمجید دیگران نیست قطعاً نمیخواهد با کمالات جمادی، نباتی، حیوانی خودش را اشباع بکند و به رخ دیگران بکشد.@ با ماشین پُز نمیدهد به کسی، با تلفن همراه پُز نمیدهد با داشتن خانه با صاحبخانه شدن احساس آبرو نمیکند با بیخانه شدن احساس بیآبرویی نمیکند با مستأجر شدن، داشتن و نداشتن در آن حس آدمیت و عدم آدمیت نمیاورد.@ اگر یکجا رفت خواستگاری خانواده عروس طبیعتزده بودند مثلاً برایشان مهم بود این شغلش چیه تحصیلاتش چیه بعداً گفتند حالا ما به شما دختر نمیدهیم بخاطر اینکه شما شغلتان مناسب نیست یا تحصیلاتتان، احساس حقارتی به آن دست نمیدهد اصلاً، یک کسی که با الله پر باشد.@ شما بلال حبشی را نگاه کنید یک سیاه پوست هست قیافه خوشکلی هم ندارد تازه خوب هم نمیتواند حرف بزند وقتی میرود خواستگاری یک دختر زیبا میگوید(إن تُزَوِجُونا وَ الحَمدُ لله فَإن لَم تُزَوِجُونا فَالله اکبر) دخترتان را میدهید خدا را شکر دستتان درد نکند تشکر میکنیم نمیدهید خدا بزرگ است.@ اصلاً اینطوری نیست بخاطر قیافه، الان بعضیها هستند اینقدر با قیافههای خودشان مشکل دارند که نگو، این دائماً دارد غصه میخورد چرا پوست من این رنگی است چرا من هیکلم اینطوری است چرا من قیافهام اینطوری است یکسره میخواهد دست ببرد در قیافه خودش چون با خودش مشکل دارد.@ میخواهد به پسند دیگران، چقدر از عمر و وقت دیگران دارد تلف میشود که خودشان را به پسند دیگران در بیاورند به مُد دیگران، به کلاس دیگران، دنبال مُدند، دنبال کلاسند، اینقدر عمر و وقت و ذهن اینها صرف این میشود ولی این را وقتی که میبری جلوی آینه بگذاری که ببینی چقدر شبیه آدم است.@ آینههایی که خدا در قرآن گفته و ما صدها بار این آینه را گفتیم در این جلسات این وقتی میرود جلوی آینه میایستد میبیند نه اصلاً جان ندارد قیافه قیافه آدمی نیست یک کسی که میتواند بدبین باشد حسود باشد یک کسی که میتواند عُقدهای باشد.@ یک کسی که حقارت دارد در مقابل دیگران یک کسی که میرود در جمع جوگیر میشود در جمع، راحت یک جو یک محیط یک سفر یک هجرت میتواند زندگیاش را خراب بکند با دیگران یعنی با بقیه مقایسه میکند خودش را، این معلوم است که برنامه ندارد اصلاً، سبک زندگی ندارد در پازلی زندگی نمیکند مرام ندارد.@ آرمان ندارد استحکام شخصیتی ندارد در جمع جواب میگیرد میرود کیش یکجور است میرود دبی یکجور است میرود قم یکجور است میرود مشهد یکجور است میرود شاه عبد العظیم یکجور است بالأخره یک آدمی که در شرایط مختلف دارد تغییر میکند معلوم است اصلاً برای خودش برنامه درست نکرده.@ پس گنج چطوری اثر میگذارد؟ ببین چقدر قشنگ میگوید، میگوید اگر چیزی شما را ناراحت میکند زیاد بگویید(لا حول و لا قوۀ إلا بالله العلی العظیم) این(لا حول و لا قوۀ إلا بالله) (العلی العظیم) را ندارد.@ در روایتها ما گفتیم، (لا حول و لا قوۀ إلا بالله) الله مگر شوخی است الله هستی مطلق، ما تصور درستی از هستی داشته باشیم یک دانه کهکشان هست از صد میلیاردی که تا الان شناسایی کردند رقم را دقت کنید که چه دارم میگویم، صد میلیارد کهکشان که یک دانهاش هم کهکشان راه شیری است این کهکشان راه شیری بازوها، شکلهای خیلی قشنگی هم دارد یکی از خوشکلترین کهکشانهاست.@ این کهکشان خیلی زیبا در یکی از این بازوهایش یک منظومه هست به نام منظومه شمسی که گُم است اصلاً، بعد در این منظومه نُه دَه تا سیاره است یکی هم زمین است این زمین سه چهارمش آب است و یک چهارمش هم خشکی است در این یک چهارم خشکی نزدیک 200 تا کشور هست یکیش کشور ماست.@ در این کشور هم بیست و چندتا استان هست یکیش هم ماست در این استان چندتا شهر است یکی هم شهر ماست در این شهر هم چندتا منطقه است یکیش منطقه ما، در این منطقه چندتا محله است یکیش محله ما، در این محله چندتا خانه است یکیش خانه ما.@ در این وسط ما یک ریگ، ریگ نمیتوانم بگویم، یک ارزنی هستیم یک کارتون هست این کارتون را حتماً بخرید ببینید اسم این کارتون هست هورتون، آنهایی که دیدند هورتون داستان یک فیل است این کسانی که میفروشند سیدیهای کارتون بخرید بنشینید این کارتون را نگاه کنید توحیدی نگاه کنید.@ بنشینید نگاه کنید یک فیل است وسط چند میلیون گُل، با یک گُلی توانسته ارتباط برقرار کند در آن گُل یک شهر است شهردار دارد انتخابات دارند مردم دارند تشکیلات دارند خانه و زندگی دارند سابقه دارند تاریخ دارد حالا این هورتون با یکی از این گُلها توانسته ارتباط برقرار کند.@ صدایشان را میشنود آنها صدای هورتون را میشنوند از هورتون کمک میخواهند الله خیلی ما ساده نگاه میکنیم صد میلیارد کهکشان یکیش کهکشان ماست تو الان کجای خلقت هستی ما کجای خلقتیم الان، خدا رحمت کند امام را فرمود اگر منظومه شمسی گم شود فقط جبرئیل میتواند پیدایش کند.@ اینقدر کوچک است ما چه کسی هستیم واقعاً، این موجود به این فسقلی خدا میگوید من پشتت هستم من حبیبتم من پناهتم من گنجتم من دوستتم من طبیبتم من رفیقتم با من باش من را وکیل بگیر در کارهایت به من تکیه کن آی بدبخت آدم که الله را رها میکند میرود سراغ موجودات ضعیف، بیچاره، فقیری مثل خودش.@ یک کسی مرام خدا را رها میکند سبک زندگی که خدا برایش میپسندد را رها میکند میرود سراغ ماهواره، اینقدر بدبخت است که از ماهواره باید تقلید بکند برود ببیند خارجیها که آنها در اوج بدبختی و حیوانیت هستند از آنها میخواهد دستور بگیرد مرام بگیرد و زندگی بکند معلوم است آدم خیلی کوچک است.@ این اصلاً خودش را نمیشناسد که از دیگران الگو میگیرد خدا میگوید هر چه میخواهی بیا از خودم بگیر اصلاً من تو را آفریدم شبیه من بشوی کمتر از من نخواهی آوردمت به این دنیا که به بزرگی من تربیت بشوی برای همین است که میگوید بهشت هر آدم به اندازه همه آسمانها و زمین است.@ کهکشانها کجا بود اصلاً، شما همه این آسمانها را، یکی از آسمانها در آسمانهای خدا یکی از آسمانها ستاره دارد این همه میلیارد چند صد میلیارد کهکشان و بلکه بیشتر همهاش در یک دانه در کوچکترین آسمان خدا ستاره هست در آسمانهای دیگر خدا اصلاً ستاره نیست.@ حضرت فرمود آسمان اول در آسمان دوم مثل یک حلقه است در یک آسمان اول، این آسمان به این بزرگی یک حلقه گم بشود کجا باید پیدایش کرد؟ تازه خدا میگوید همه آسمان اول که هیچی، آسمانهای بعدی هم همه در کرسی من هستند(وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ) این کرسی خدا همه آسمانها و زمین.@ پیغمبر فرمود مثل یک حلقه کوچک در کرسی خدا هستند ما با چه کسی طرف هستیم ما ساده داریم فکر میکنیم نمینشینیم فکر کنیم هستی مطلق یعنی چی، بعد فرمود کرسی در عرش خدا مثل حلقه است گم میشود اصلاً این کرسی، در مقابل عرش.@ ولی یک چیزی هم میگوید خدا، میگوید من در آدم یک چیزی دمیدم از خودم که یک آدم ارزنی فسقلی قلبش آنقدر بزرگ میشود که چند برابر عرش من میتواند بشود نه کرسی، چند برابر عرش، (قَلبُ المُؤمِن عَرشُ الرَّحمن) ما اگر اینها را نفهمیم نمیتوانیم نماز بخوانیم وقتی میایستی میگویی الله اکبر، الله اکبر یعنی چی؟@ لذا پیغمبر اولین دستوری که میگیرد به خدا، خدا به آن دستور میدهد میگوید(وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ) اول مردم یاد بگیرند خدا را بشناسند بزرگ بتوانند یک الله اکبر بگویند، اگر یک کسی بتواند یک بار الله اکبر بگوید درست، با شعور، بفهمد که چیست تمام است.@ حالا میگوید اگر در این زندگی فسقلی کسی ترساندتان ناراحت شدید اینقدر آدم کوچک میشود نه مادرزنم مادرشوهرم، باجناقم، جاریام، خیلی آدم کوچک است که بنشیند با این چیزها خودش را لِه بکند رقابتهایی که مثل بچهها سر عروسک با هم رقابت میکنند.@ این هم سر یک خانه هزار متری رقابت میکنند سر موبایل، هی موبایلهایشان را به هم نشان میدهند هی همدیگر را دعوت میکنند خانههایشان به همدیگر ماشینهایشان، پردههایشان، نشان میدهند بچههایشان را نشان میدهند ببین بچه من چقدر خوشکل است ببین نوه من اینطوری است ببین لباسهایشان چطوری است.@ مینشینند 4 ساعت 5 ساعت 10 ساعت راجع به خریدهایشان حرف میزنند آدم چقدر بدبخت شده همان داستان شاه و طوطی یادتان نرفته در همین کلاس با همدیگر 20 ـ 30 جلسه شاه و طوطی را خواندیم طوطی که یک زمانی با شاه زندگی میکرد افتاد به جایی که افتاد به آشغال خوری.@ ما چقدر دور شدیم از حقیقت خودمان، از آدمیت، از انسانیت که غایتهای زندگیمان، لذات زندگیمان، آدمهای بزرگ زندگیمان کوچکترین آدمهای خدا هستند آدمهایی که ما دوست داریم شبیه به آنها بشویم آدمهایی که دوست داریم ما را تحویل بگیرند آدمهایی که دوست داریم ما را تأیید بکنند.@ چقدر اینها کوچکند یک کسی که دست زدن خدا را رها کرده تحسین خدا را رها کرده نیازمند به تحسین بندگان بیچاره خداست که پیش خدا ممکن است منفورترین آدمها باشند این معلوم است خودش خیلی جایگاه خودش را از دست داده.@ میگوید رفتم فلان جا رویم نشد نماز بخوانم چون اینها نماز نمیخوانند اگر من بخواهم نماز بخوانم کلاس ندارد عروسی بود دیگر نمیشد حالا آنجا چیزی من بگویم، آقا معصیت خدا میشود برای چه نشستی آنجا، نه آخه به آنها برمیخورد، یعنی اینقدر تو کوچکی از برخوردن دیگران، پدرت است مادرت است هر کس میخواهد باشد.@ اینقدر کوچکی که از تأیید نشدن توسط اینها میترسی که تأییدت نکنند فامیلها، بله فامیل شوهر بوده فامیل زن است عیب ندارد حالا جلوی اینها نمیشود نماز خواند بعداً نماز میخوانیم خصوصی نماز میخوانیم آدم به اینجاها میافتد.@ میافتد به نکبتهایی که وقتی الله نداری میافتی به نکبت، وقتی خانواده آسمانی خودت را ول میکنی گدای خانواده زمینی میشوی وقتی یک پدری را به بزرگی امیر المؤمنین یک پدری به بزرگی امام زمان در زندگیات هیچ راه ندادی خدا ذلیلت میکند آدم را ذلیل میکند وقتی کسی برایش مهم نیست الان عروسی خودم است.@ عروسی دخترم است عروسی پسرم است یک کاری بکن امام زمان بیاید در این عروسی، وقتی نحوه چیدن این عروسی یکطوری است که اصلاً فاطمه زهرا، آدمهای بزرگ نمیایند در عروسی تو، فرشتهها نمیایند، امام زمان نمیاید حضرت زهرا نمیاید، نکبت بگیرد این عروسی را.@ حالا همه هم میروند میگویند مبارک است ولی چه مبارکی، عروسی که در آن پر از فسق و فجور و گناه و معصیت هست این چه مبارکی دارد تو عرضه داشتی امام زمان را بکشانی بیاید عروسی دخترت یا نه، عُرضه داری فرشتهها و جبرئیل و میکائیل و انبیاء و فرشتهها را بیاری در عروسی خودت، دخترت، پسرت یا نه.@ میتوانی خدا را بکشانی پایین یا نمیتوانی بکشی پایین، بعضی عُرضه دارند(لا حول و لا قوۀ إلا بالله) یک آدمی است که واقعاً با الله خودش را بزرگ میبیند یک همچین کسی وکیلش است وقتی به این میدهد.@ یک کسی که شوهرداریاش را به یک همچین اللهی میفروشد دیگر از دست شوهرش ناراحت نمیشود یک کسی که زنداریاش را به یک همچین اللهی میدهد حالا اگر چهارتا چیز تلخ هم ببیند اصلاً به آن بر نمیخورد یک کسی کارهایش را زحماتش را در خانه، پزشکی و مهندسی و رانندگی و بناییاش را میفروشد به خدا.@ میگوید من اینجا خدا گفته وظیفهام را دارم انجام میدهم این دیگر اصلاً کوتاه نمیاید کم نمیاورد این آدم، این آدم لِه نمیشود، این آدم مچاله نمیشود اصلاً، یک الله به این بزرگی با این است رفیق این است دوست این است گنج این است طبیب این است حبیب این است کمک این است.@ ذکر یعنی اینکه تو خدا را میکشی پایین در تمام آغوشت، سجده یعنی روی پای یک همچین خدایی تو پا میگذاری یک کسی که با نماز راهی ندارد یعنی با اصلیترین بخش شخصیتی خودش قهر است اصلاً، یعنی منی ندارد که با این الله حرفی داشته باشد.@ چرا یک منی دارد که با کار، دانشگاه، درس حرف داشته باشد دنبال مطالعه و این چیزها، یک منی دارد که با جنس مخالف حرف داشته باشد، یک منی دارد که با بچه با پول با مقام با ریاست حرف داشته باشد با اینها عشقبازی بتواند بکند.@ اما این منی که بتواند برود آسمان با فرشتهها با انبیاء با اولیاء، با صدیقین با شهدا با صالحین با خود خدا بتواند رفت و آمد داشته باشد اصلاً همچین منی ندارد راهش نمیدهند اصلاً آنطور جاها، وقتی هم راهش نمیدهند همچین جایی، چون منی ندارد که راهش بدهند آنجا.@ الان یک کسی برود دانشگاه بنشیند سر کلاس راهش میدهند؟ پنجم ابتدایی هستم بروم سر کلاس بنشینم؟ اینجا جای شما نیست اینجا مال کسانی است که دیپلم گرفتند کنکور شرکت کردند آمدند حالا بیا سر کلاس بنشین.@ حالا من همینطوری بروم الکی بنشینم وسط کلاس، کلاس آزاد هم هست شما الان همینطوری سرت را بیاندازی پایین بروی در کلاس دانشکده پزشکی کسی نمیفهمد تو دانشجو پزشکی هستی یا نه، همینطوری بروی بنشینی راهت میدهند ولی چیزی میفهمی؟ چیزی به تو اضافه میشود؟@ نه، بروی سر کلاس مهندسی بنشینی، من یک موقعهایی صبحها که در فیضیه سر درس هستیم یک بچه دبیرستانی از فیضیه سرش را انداخته پایین آمده نشسته سر درس تخصصی نشسته آنجا، حالا نشسته آنجا آقا هم دارد حرف تخصصی خودش را میزند ولی با اینکه آمده سر کلاس یک آیت الله بنشینی سر کلاس یک مرجع تقلید بنشینی بزرگ میشوی؟ نه.@ چه موقع برایت سود دارد؟ زبان آن را میفهمی و برای تو یک چیزی دارد؟ درسش را خوانده باشی مسیرش را طی کرده باشی یک کسی نماز را ندارد خمس را ندارد زکات را ندارد حج را ندارد، نداشتن میدانی یعنی چی؟@ یعنی بتوانی با آن کیف بکنی و لذت ببری این کوچک و کوتوله مانده در نظام خلقت، اصلاً رشد نکرده این بزرگ نشده آرمانهایش اهدافش و چیزهای دیگرش خیلی متفاوت است با یک آدم با یک انسان، ببینید(فإنه مفتاح الفرج) کلید همه، یعنی آن مشکلگشا.@ حضرت فرمود گنجی که خدا به من داد و من توانستم این رسالت را به سرانجام برسانم(لا حول و لا قوۀ إلا بالله) است هر جا خسته شدید هر جا کم آوردید هر جا غصه گرفتد هر جا عصبانی شدی هر جا احساس کوچکی کردی این ذکر را بگو.@ اینقدر زود آرام میشوی اینقدر زود شاد میشوی اینقدر زود بزرگ میشوی ولی بفهم که داری چه میگویی، (لا حول و لا قوۀ إلا بالله) مفتاح الفرج، کلید گشایش است(و کنز من کنوز الجنۀ) یک گنجی از گنجهای بهشت است یعنی شما با این به بهشت راه پیدا میکنید.@ آدم با(لا حول و لا قوۀ إلا بالله) از بسیاری از دریدگیها و درندهگیها، از حرصها و حسادتها، از خودکمبینیها و حقارتها، از رقابتها و مسابقات و چشم و همچشمیها آرام میشود نفسش، اصلاً نمیخواهد دیگر در هیچ مسابقهای با کسی شرکت بکند چرا در مسابقات انسانی با آدم گردن کلفتها بله، با بزرگان بله.@ یک کسی الان مسأله زندگیاش، دغدغه زندگیاش این هست که در گُلکوچک محلهشان بتواند یک گُل بزند مسابقه گُلکوچک گذاشتند بتواند یک گُل بزند بچهها را دیدید چقدر با هم رقابت میکنند بعد هم میایند برای پدر و مادرشان تعریف میکنند بعد هم کتک میخورند بعد گریه میکنند.@ مثلاً میگویند فلانی من را زد، تو مامان بیا بگو من را بازی راه بدهند بابا تو بیا بگو بگذارند یکبار من بازی کنم یکی دغدغهاش این است در جام جهانی رفته تا فینال جام جهانی اینجا الان میخواهد گُل بزند چقدر تفاوت دارد یک کسی نوع مسابقات و دغدغههایش در پروازهای انسانی و بلند است.@ یک کسی هنوز مسأله زندگیاش یک شوهر است یک زن است طلاق دادن طلاق گرفتن برایش یک فاجعه است در زندگی، بعد مریض شدن، وضع مالی، این چیزها برایش یک فاجعه است به آن بخشها اصلاً فکر نمیکند نوع غصههای آدمها قیمت آدمها را مشخص میکند.@ نوع غصههای آدم میفهماند که آدم چقدر قیمت دارد نوع آرمانهای یک آدم به آن میفهماند که تو چقدر قیمت داری ببین ناراحت چه هستی قیمت تو هم همان است ببین چه چیزی گریهات میاندازد، ببین چه کمبودی چه خلئی میتواند تو را اذیت بکند.@ ببین عقب کشیدن چه کسی کنار کشیدن چه کسی بیمحلی چه کسی میتواند ناراحتت بکند قیمتت هم همان است ببین نداشتن چه چیزی میتواند تو را به هم بریزید قیمتت هم همان است شما وقتی میروی حرم حضرت معصومه چه میگویی، میروی حضرت عبد العظیم.@ دغدغه آدم را نگاه کنید رفتی زیارت حضرت معصومه، آن هم حضرت معصومه که اینطوری پذیرایی نمیکند تو وقتی میخواهی بروی زیارت حضرت معصومه باید بدانی یک امامزاده تو را کجاها میبرد میگرداند بعد بفهمی این چقدر قدرت دارد که کجاها میبرد میگرداند وقتی میروی زیارت حضرت معصومه اول سلام علیک با خودش نمیکنی میروی در حرم.@ میگوید زیارتنامه را باز کن خب حالا چکار کنم؟ میگوید اول برو زیارت خدا، اصلاً آدم کیف میکند، اصلاً شرابی است رقصی است یک کسی بیاید 34 بار به دهانش اجازه بدهند دهانش این حرف را بزند خیلی قیمت دارد.@ اگر به کسی راه بدهند الله اکبر میلیاردها آدم یکبار در عمرشان نمیتوانند یکبار الله اکبر بگویند، عجب شرابی است، این تمام این فوق عقل آدم را اشباع میکند بعد تمام نمیشود این شراب که، این 34 بار الله اکبر خیلی شرابش سنگین است بعد 33 مرتبه سبحان الله، یعنی همه خدای خیلی خوشکل خیلی قشنگ، بعد الحمد لله، یعنی تخلیه خودت.@ یعنی من هیچ چیزی از خودم ندارم همه قشنگیها مال خداست هر چه میگویی الحمد لله آویزانتر میشوی به خدا، الحمد لله اگر درست گفته بشود هر بار که میگویی عاشقترش میشوی وابستهترش میشوی.@ اصلاً این ذکر الحمد لله اینطوری است وقتی تو میگویی هی بیشتر به آن محتاج میشوی هی بیشتر به آن نیازمند میشوی هی بیشتر دوستش داری ذکر الحمد لله اینطوری است همهاش قشنگی است مال اوست، هر چه من میخورم هر چه گیرم میاید هر چه میشنوم هر چه رزق و روزی و قشنگی است همه را او دارد به من میدهد الحمد لله، تمام میشود؟@ نه تازه میگوید حالا خدا را زیارت کردی برو خدمت حضرت آدم، کاش فرصت داشتم برایتان یک دور زیارتنامه میخواندم زیارتنامه خیلی ماه است، آدم را میبینی نوح را میبینی زیارت میکنی اینها حکمت دارد.@ اینها در نفس جایگاه دارد که چرا اول آدم چرا بعد نوح ترتیب زمانی آنها با نفس تو چه ارتباط ریاضی دارد چرا بعدش ابراهیم است بعد موسی بعد عیسی آن هم ضمیرها همه(علی) است(السلام علی آدم علی نوح) ماجرا دارد این، بعد یکدفعه(علی) تمام میشود بعد حضرت معصومه در را به رویت باز میکند میگوید این هم چهارده معصوم.@ حالا تو باید حضوری حرف بزنی(السلام علیک یا رسول الله) دیگر شد(علیک) یعنی چشم در چشم است زیارت غوغا میکند یک زیارت، ما همینطوری کورکورانه بلند میشویم میرویم آنجا بوس میکنیم بلند میشویم میاییم بوس کنیم بیاییم چهارده تا معصوم.@ همه را میبینی تازه معصوم که تمام شد تازه میگوید حالا بیا بنشینیم با هم حرف بزنیم تازه میروی خدمت حضرت معصومه، (السلام علیکِ یا بنت رسول الله) دختر پیغمبر، دختر فاطمه و خدیجه، دختر امیر المؤمنین دختر حسن و حسین دختر ولی الله خواهر ولی الله عمه ولی الله دختر موسی بن جعفر، بعد چی؟@ همه را که گفتی(عرف الله بیننا و بینکم فی الجنۀ) خدا من و شما را در بهشت به هم معرفی کند این قرارها، قیمت را دقت کنید این آدم خیلی بزرگ است که به حضرت معصومه میگوید ما بهشت با هم کار داریم باید رفت و آمد داشته باشیم بهشت، مگر تمام میشود؟@ امامزاده کجا میبرد تو را، اما وقتی که این شراب را میخوری اینقدر خوش میگذرد به آدم دیگر دلش نمیاید تجربه یکبار باشد یعنی آدم وقتی یک چیزی را مزه میکند مزهاش میاید میگویند از نخورده بگیرید به خورده بدهید چون قبلاً چشیده بعد این در همین لذتی که دارد میبرد یک دغدغه دارد.@ میگوید نکنه این ما را یکبار راه داده باشد خانم اینجا، آن هم حرم حضرت معصومه با همه حرمها فرق دارد حتی با حرم همه ائمه هم فرق دارد چون حرم چهارده تا امام اینجاست حرم حضرت زهرا هم اینجاست این حرم خیلی با همه حرمها فرق میکند.@ بعد آدم وقتی دارد این لذت را میبرد همهاش در این فکر هست که تکرار میشود دفعه بعد هم میتوانیم بیاییم اینجا، لذا یکدفعه ترس میافتد در وجود آدم، میگوید(اللهم لا تصلب منی ما أنا فیه) خدایا اینجایی که من در آن هستم(ما أنا فیه) من در اینجا هستم خدایا این را از من نگیری(لا تصلب منی).@ این قیمت اینکه من شرافت پیدا کردم بیایم تو را، انبیاء را، چهارده معصوم را ملاقات حضوری بکنم و الله حضوری حضوری است غیبتی در کار نیست ما کوریم غیبتی در کار نیست تا شما میگویی(السلام علیک یا رسول الله) رسول الله جوابت را میدهد.@ ولی خب ما گوشهایمان سنگین شده وقت نگذاشتیم برای شنیدن پر کردیم خودمان را دیگر حالا این صدایی که حضرت میدهد ما نمیشنویم چشممانمان هم پر از معصیت و تصویرهای غلط و خیالهای آلوده است چیزی هم نمیبیند.@ یک رفیق مهندس دارم من مهندس هم هست مخصوصاً دارم میگویم مهندس است که فکر نکنید آخوند و آیت الله است نه یک مهندس است ولی ببینید چقدر قشنگ خودش را تخلیه کرده میگوید شب خواب دیدم از حرم حضرت معصومه برای هر زائر مردی.@ حالا خانمها هم حتماً زائرهای حوریه، حور که میگویند حور هم مرد است هم زن است حوری مال مرد نیست فقط یادتان باشد مال زنها هم هست زنها حور دارند مرد هم همینطور حوریه دارد یک مردهای بهشتی دارند، گفت دیدم این زنهای زیبا رقصکنان هر کدام از ضریح در میایند میروند سراغ یک زائر.@ گفت دیدم یکی از آنها آمد پیش من، بعد من گفتم که من خود خانم حضرت معصومه را میخواهم من نیامدم از آن حوری بگیرم بعد دیدم دستی از ضریح درآمد یک تکه نان داد دست من، نان خیلی مهم است، یک تکه نان داد به من خوردم طرف نشسته آنجا میگوید ملاقات است آقا، خیلی اتفاقات در حرم میافتد.@ ما همینطوری شلوغیم آدم وقتی خودش را خلوت کند خب هم میشنود هم میبیند ما شلوغیم نمیبینیم هم کوریم هم کر، (لا تصلب منی ما أنا فیه) قیمت یک آدم این است این دغدغه دارد که نکنه یکدفعه دیگر راهم ندهند چون اینجا راهت ندهند آنطرف هم تمام است.@ (الهی لا تصلب منی ما أنا فیه) خدایا این را از من نگیر، بعدش چه میگویی؟ الان ترس برت داشته، دیدی اگر به بچه بگویی تلفنت را به تو نمیدهیم پدر و مادر بخواهند تنبیه کنند لپتاپ دیگر استفاده نکند موبایل دیگر استفاده نکن دیگر نمیگذاریم اینترنت ببینی.@ آنهایی که میخواهند تنبیه شوند وابسته هستند قیمتهایشان پایین است زن میگوید من دوست ندارم در این خانه ماهواره باشد مرد خانه اینقدر بدبخت و کوچک و وابسته است نمیتواند میایستد حاضر است زنش را طلاق بدهد ماهواره را طلاق نمیدهد ماشین نداشته باشد.@ سه ماه طرف میمیرد ما ماشین نداشته باشیم ما مستأجر شویم خانهمان برود پایین شهر، این آدم همین قدر گدای کوچک است نگرانیهای یک آدم با نگرانیهای یک حیوان خیلی فرق دارد نگرانیهای یک آدم این است خدایا من را از خودت انبیاء، چهارده معصوم حضرت معصومه از رفاقت دوستی با اینها نگیر این را از من نگیر.@ حالا ترس برش داشته در این ترس چه میگوید؟ بعد از این چه میگویید؟ (و لا حول و لا قوۀ إلا بالله العلی العظیم) برای اینکه ترس برت ندارد بگو(لا حول و لا قوۀ إلا بالله) خدایا ما اگر آمدیم در حرم با قوه تو آمدیم اگر لیاقت کردیم پایمان کشید آمدیم تا اینجا.@ پولش و سلامتیش و دلشو و انگیزهاش و حالش را همه را تو دادی پس خدایا من خودم که لیاقت ندارم یکبار دیگر بیایم در این حرم پس(لا حول و لا قوۀ إلا بالله العلی العظیم) خدایا به حول و قوه تو من دوباره میایم دغدغههای آدمها قیمتهای آدمها را مشخص میکند.@ یک آدم نوع غصهاش و غمش این غم قشنگی است که حالا بعداً میرسیم الان درسهای آینده را امروز گفتیم یکذره اینکه ما یک غمهایی داریم غمهای خیلی خوشکل است یک غمهایی داریم غمهای قشنگ است غمی است که میگوید بهشت من کجا باید بنشینم کجای بهشت پیش کدام معصوم با کدام امامزادهها، کدام مهمانیها، در مهمانیها داستان چطوری هست کجای مهمانی حضرت آدم هستم کجای مهمانی حضرت نوح هستم.@ کجای مهمانی رسول الله هستم کجای مهمانی خدا هستم در آن مهمانی که خدا میخواهد برقرار بکند فردا که رفتم در برزخ سر کلاس کدام معصوم مینشینم کدام امامزاده، کدام پیغمبر، دغدغههای یک آدم با دغدغههای دیگران خیلی فرق دارد زمین تا آسمان فرق میکند.@ (لا حول و لا قوۀ إلا بالله) اینکه میگوید مفتاح الفرج اگر یک کسی نوع دغدغههایش ارتقا پیدا کرد غمهای پایینی اصلاً دستش به این آدم نمیرسد این آدم اصلاً وقتی ندارد برای غصه خوردن در مسائل پایینی.@ یک دکتر هست یک مهندس هست میخواهد یک امتحان بدهد یک رتبه علمی پیدا بکند این الان نمیتواند فرصت ندارد شما بچههایی که کنکور دارند چکار میکنید کمکشان میکنید میگویید از دغدغههای پایینی میخواهید چکارشان بکنید؟@ میگویید تو فقط به کنکور فکر کن الان فعلا شوهر هم نمیخواهد بکنی فعلاً اصلاً خواستگار نیاید این میخواهد الان امتحانش را بدهد فعلاً زن نگیر فعلاً باید این کار را بکنی برای اینکه میخواهد یک رتبه بگیرد میگوید فعلاً اصلاً هیچی. آدمی که میخواهد دغدغههای بزرگ دارد اصلاً غصه پایین را نمیخورد این آدم.@ این آدم اصلاً به راحتی از چیزی بدش نمیاید از چیزی ناراحت نمیشود زودرنجی و حساسیت ندارد این حسادت ندارد این اصلاً با کسی مراوده نمیکند، اصلاً آن چیزی که دست آنهاست اینقدر حال به همزن است دست بندگان خدا که این اصلاً وقتی بخواهد حسادت به آنها بکند.@ مثل اینکه به استفراغ یک نفر حسادت کرده یعنی حسرت استفراغ خوردن استفراغ یک نفر را بکند این اصلاً اینطوری نیست فلانی چه دارد چه ندارد این الان فعلاً دغدغهها و مسائلش این هست من چند روز دیگر قرار است این اینجا بروم در برزخ هنوز کاری برای خودم نکردم.@ چند روز دیگر میروم در برزخ هیچ مقامی، رتبهای، پایهای، درسی، هیچی هنوز ندارم اصلاً دست خالی هستم این همه غصههایش اینطوری شکل گرفته خب این وقتی کسی که دغدغه آخرت را دارد اصلاً در دنیا ناراحتی و ناشادی ندارد چون اصلاً دنیا چیزی نیست که بخواهد این را غصهدارش بکند.@ این اصلاً غصههای اینطوری نمیخورد اصلاً نوع غصههایش خیلی متفاوت است با دیگران، نوع دغدغههایش بسیار فرق میکند با دیگران، لذا میگوید گنجی از گنجهای بهشت است.@ آدم بهشتی میشود با(لا حول و لا قوۀ إلا بالله العلی العظیم) آدم با اتصال به کانون قدرت به کانون عزت به کانون شادی به کانون ثروت به کانون آرامش این اصلاً گدای کس دیگری نیست اصلاً اینجا غصه معنا ندارد(المؤمن دائمُ النَشاطُه) مؤمن نشاطش دائمی است، چرا دائمی است؟@ چون این در آغوش یک قدرتی هست با کسانی رفت و آمد میکند با کسانی میپرد که این را از همه جهت اشباعش کردند این اگر قرار است خودش را هم بفروشد میفروشد به خانواده آسمانیاش، این اگر قرار است کوچک کسی بشود کوچک خانواده آسمانیاش است.@ این اگر میخواهد عشق بپروراند عشق بزرگان و پاکان را میپروراند در خودش، چون معشوق هر کس قیمت آدم را معلوم میکند ببین معشوقت چی هست عاشق چی و چه کسی هستی قیمتت هم در میاید این ذکر تمام نشد حالا انشاء الله بگذاریم برای جلسه بعد راجع به این ذکر بیشتر سخن خواهیم گفت.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ جهت رفع موانع ظهور آقا امام زمان پدر آسمانیمان رفع گرفتاریهای همه مردم شیعیان مسلمین مستضعفین جهان گرفتاران عالم رفع گرفتاریهای زندگی خودمان، هر گرفتاری داریم مادی، معنوی، شفای مریضانمان، مریضانی که به نفس پاک شما احتیاج دارند.@ سلامتی رهبرمان، اماممان، رفع گرفتاریهای کشور خودمان با همدیگر پنج مرتبه آیه شریفه را میخوانیم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ هدیه به محضر مقدسشان سلامتیشان تعجیل در فرجشان خشنودیشان، خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاء الله همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم صلوات بلند ختم بفرمایید.@