جلسه 008 - راه‌های مبارزه با غم
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
5
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - راه‌های مبارزه با غم

سلام علیکم و رحمۀ الله.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ صلوات امروزتان مثل صلوات ماه مبارکتان بود یک صلوات بلند ختم بفرمایید. بحثمان درباره غم بود گفتیم که همانطور که درد علامت مرض بدن هست غم هم علامت مرض روح است یعنی غم امر طبیعی برای نفی نیست.@ ما یک سلسله دغدغههایی داریم که به طور طبیعی به سراغ ما میاید اما محزون شد و غصه خوردن این طبیعی نفس نیست (مَن اِغتَمَّ کانَ لِلغَمِّ اَهلا) امام کاظم فرمود هر کس غم میخورد لیاقت غم را دارد.@ یعنی همان اصطلاحی که خودمان معمولاً در فارسی به کار میبریم که خلایق هر چه لایق. بنابراین اگر ما غصهای میخوری غمی میخوریم باید اول فکر کنیم که در درون خودمان چه مشکلی دارم.@ چه مرضی وجود دارد که الان ما افتادیم به غم خوردن و غصه خوردن اضطراب و افسردگی و به احساس پوچی و به اینطور چیزها، قطعاً یک مشکل هست که ما به این وضعیت افتادیم.@ من امروز یک بحث مهمی را تقدیم میکنم خدمتتان در این رابطه که بتوانیم یک روایت را از فرمایشات نبوی انشاء الله بخوانیم. آنچه که میگویم فهمش شاید خیلی راحت باشد ولی باورش کار میبرد یعنی شخص باید تمرین زیاد بکند تا آنچه را که میفهمد را باور بکند.@ اما اگر باور بکند خیلی خوش به حالش میشود و همانطور که حضرت فرمود ریشه غمها از دل انسان میرود.@ اینکه تمام هدف خلقت این عالم انسان هست و گل سر سبد خلقت انسان هست انسان اولین مخلوق خدا کاملترین مخلوق خدا و هدف ظهورات و خلقت خداست انسان بزرگترین آینه و آیه خداوند تبارک و تعالی است.@ انسان موجودی است که اگر شناخته نشود خدا هم شناخته نمیشود چون قبلاً عرض کردیم خداوند یعنی الله در مقام غیبی هست و مطلق هست وقتی میگوییم الله یعنی مطلق و هیچ مطلقی بدون مقید و بدون ظهور شناخته نمیشود.@ ما قادر به ادراک مطلق نیستیم قبلاً مثال زدیم مثل مطلق انرژی که مطلق انرژی یعنی چی؟ یعنی نیرو فقط، کجاست نیرو؟ این تا ظهور پیدا نکند تا جلوه پیدا نکند شما نمیتوانید ببینید و بگویید این الان کششی است این گرمایی است و چنین است و چنان است.@ مثل صوت، صوت مطلق صوت چیزی به دست ما نمیدهد مگر اینکه تبدیل بشود به فرکانسهای مختلف به فضاهای مختلف دهان و خارج بخورد تا تبدیل به حروف بشود بعد قابل شناسایی و درک و استفاده بشود.@ الله، همینطوری بگوییم الله، یعنی خوب کمال مطلق و بینهایت، حالا این مطلق و بینهایت من با این چهها میخواهم بکنم با این مطلق و بینهایت، این تا جلوه نکند قابل شناسایی نیست و الله کاملترین جلوهاش انسان هست و آینه تمام نمای الله میشود انسان کامل و انسان.@ بنابراین ما هیچ موجودی بالاتر، مهمتر، و شبیهتر به خداوند از انسان نداریم و در نزد خدا هیچ موجودی برای خداوند عزیزتر از انسان نیست هر چند خداوند هستی مطلق است و هستی جاری در تمام اشیاء است.@ ولی ظهورات گوناگون دارد خداوند در آیهها و آینههای مختلف خودش را به بشر نشان میدهد گاهی وقتها این آیهها و آینهها جمادی است گاهی وقتها گیاهی است گاهی وقتها حیوانی است گاهی وقتها فرشتهای است و گاهی وقتها انسانی است.@ یعنی یک حقیقت و یک وجود از که دائماً در حال ظهور در شئون مختلفی هست که قابل تبدیل به یکدیگر هستند ماده به گیاه، گیاه به حیوان، حیوان به فرشته، فرشته به انسان و از آنطرف هم همینطور، دائماً مجردات تبدیل به مادیات میشوند و مادیات تبدیل به مجردات میشوند.@ در قوس نزول الله یکسره ظهور میکند تا به ماده میرسد و ماده یکسره عروج میکند تا به الله برسد دائماً این یک وجود است یعنی یک هستی است.@ که دارد دائماً (كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ) هو که اسم ذات است آن ذات هر لحظه در حال شدن است در حال ظهور است یک ذات بینهایتی که یکسره در حال جلوه هست در این جلوهها بزرگترین جلوه انسان هست.@ مهمترین جلوه انسان کامل هست که و انسانهایی که از انسان کامل هستند که هدف خلقت هستند اگر انسان نباشد خداوند برای هیچ کس قابل شناسایی نیست چون ظهور مطلق در یک آینه لازم هست.@ وقتی آینه تمام قد نباشد شما وقتی آینه تمام قد نداشته باشید همه هیکل خودتان را نمیتوانید ببینید پس این را در نظر بگیریم که انسان چقدر اهمیت دارد و بعد وقتی سخن از انسان میشود منظور از انسان چیست این خیلی مهم است.@ گفتیم انسان کون جامع است هم حس دارد یعنی جنبه جمادی دارد هم خیال دارد هم وهم دارد هم عقل دارد و هم بخش فوق عقل دارد در این چهار بخش که با موجودات دیگر مشترک است در سه بخشش با حیوانات، پس اینها نمیتوانند آن انسان باشند.@ چون حیوانات هم این را دارند در بخش عقلانی با فرشتهها برابر هست خوب دیگر برتری ندارد دیگر اشرف مخلوقات نیست، در کدام بخش انسان اشرف مخلوقات است؟.@ در فوق عقل اشرف مخلوقات است یعنی این میشود آن انسان اصلی، آن که مظهر کامل اسماء و صفات حق تعالی است این انسانی که الان مظهر کامل اسماء و صفات حق تعالی است وقتی میاید به زمین فرمود (نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) از روح خودم در انسان دمیدم.@ وقتی دمیده میشود از الله، یا آن روح، روح گفتیم چه هست؟ از روح خودم در انسان دمیدم همان مَثَل اعلی است عالیترین نمونه از خدا یا همان نور محمد(ص).@ این وقتی میاید در ما قرار میگیرد در دوران طفولیت که ما داریم آن نور را، آن فعال نیست الان، یعنی فقط داریم و به صورت بالقوه در همه ما آن نور هست در همه انسانها هست.@ آن نور الله که قابلیت تبدیل شدن به یک موجود بینهایت با اسماء و صفات بینهایت را دارد خودش قابل تبدیل شدن به یک مَثَل هست میتواند مثل اعلی بشود مثل یک عدد سیب است، که فرقش با سیب چیست الان؟@ سیب کاملاً بالفعل است این تخم هم این دانه سیب هم میتواند یک زمانی سیب بشود قوه را دارد، ولی الان شده یا نشده؟ نشده، خوب نشده باید چطوری بشود؟ یک اسپرم انسان هست یا نیست؟@ یک تخمک و اسپرم لقاحشان که میکنیم میشود سلول تخم، انسان هست یا نیست؟ چرا، ولی چطوری انسان است؟ بالقوه است میتواند یک انسان بشود یا نمیتواند بشود؟ بله میتواند، به چه شرط؟@ به شرطی که داخل رحم قرار بگیرد و در رحم آن سیر مناسب را طی بکند پس ما وقتی میگوییم انسان هستیم یعنی فرشته نیستیم یعنی حیوان نیستیم یعنی جماد نیستیم یعنی گیاه نیستیم.@ یعنی زن نیستیم یعنی مرد نیستیم خاله نیستیم عمو نیستیم عمه نیستیم دایی نیستیم پدر نیستیم رئیس جمهور نیستیم پادشاه نیستیم مدیر کل نیستیم سفیر نیستیم وزیر نیستیم بچه کسی نیستیم دکتر نیستیم مهندس نیستیم.@ اینها هیچ کدام شئونات انسانی نبود همه مال شئونات پایینی بود اینها هیچکدام من نیستم انسان نیست انسان میتواند آنها هم باشد این نوع شئونات را دارد شئونات جنسی دارد میتواند زن باشد میتواند مرد باشد.@ گفتیم حتی میتواند زن نباشد مرد هم نباشد خنثی باشد جنس خنثی، آن هم انسان است ولی حالا جنسیت ندارد پس اینها هیچ کدام من نیستم.@ ولی هدف از خلقت هیچ کدام از اینها نیست همان من است یعنی همان موجودی هست که بالقوه در ذات همه ما هست، حالا این کلمه را به کار میبریم مجبوریم بگوییم مثلا بالقوه، اینها همه ما هست.@ هدف آن کودک عزیز روان است که قرار است شبیه الله بشود بقیه همه وسیله هستند برای خدا آنها همهاش یک ابزار است اصالت اصلاً ندارد، باز دقت کنید خواهش میکنم توجه کنید، به هیچ وجه آن جنبههای ما اصالت ندارد برای خدا هم اصالت ندارد.@ نه زن بودن ما نه مرد بودن ما نه مادر بودن نه پدر بودن نه رئیس جمهور بودن نه وزیر بودن نه دکتر مهندس بودن نه خاله و عمو بودن نه احساساتی که مربوط به این بخش است احساسات، عشق زمینی مثلاً، عشق زمینی مال کدام بخش ماست؟@ بخش حیوانی ماست ولی برای خدا عشق زمینی ما مهم نیست برای خدا عشق زمینی ما تا زمانی مهم است که منجر به تولد کودک عزیز روان بشود منجر به پرورش کودک عزیز روان بشود زن بودن ما یا مرد بودن ما، خدا با زن و مرد کار ندارد که، خدا با انسان کار دارد.@ خدا با این کار ندارد که تو بچه داری یا بچه نداری یا بچه آدم خوبی یا بچه آدم بدی هستی یا رتبه اجتماعی بالا داری یا رتبه اجتماعی پایین داری یا پول داری یا پول نداری.@ خدا در وجود تو فقط یک چیز برایش خیلی مهم است و میارزد تو زنده باشی و روزیات را برساند آن کودک عزیز روان شماست یعنی همان بخشی که از خودش در وجود شماست.@ از جنس خودش است که میتواند یک انسان کامل بشود بخشی انسانیات، بخشهای دیگر همه ابزار هستند همه حکم رحم را دارند ابزارند این را ما باید باور کنیم تا من این را باور نکنم به هیچ وجه نمیتوانم با الله طرف بشوم با قرآن طرف بشوم.@ منطق پیغمبر منطق امام منطق قرآن و منطق دین را بفهمم نمیتوانم، جاهایی که ما به شدت بین دین و خودمان تعارض پیدا میکنیم بین خودمان با الله شکرآب میشود.@ اگر دقت کرده باشید، ما کجاها با خدا میانمان شکرآب میشود؟ آنجایی که با الله یعنی حقیقت خودمان سر مسائل پایینی دعوایمان میشود درگیر میشویم سر مسائل نفسانیمان، مسائل پایینی، یا مسائل علمیمان هست.@ تو میگویی من میخواهم بروم دکترا بگیرم خدا میگوید دکترا بخورد در سرت تو بخواهی دکترا بگیری فاسد میشوی نمیخواهد بروی بگیری دعوایتان میشود.@ میگویی من میخواهم دکترا بگیرم میگوید اگر میخواهی دکترا بگیری پس با من درگیر نشو من نمیگویم تو دکترا نگیر برو دکترا بگیر ولی با من درگیر نکن خودت را.@ اگر میخواهی بگیری شهوتش را داری برو بگیر ولی با من درگیر نشو، با من درگیر نشو یعنی با چه کسی درگیر نشو؟ با خودت درگیر نشو یعنی حق کودک عزیز روان را نمیتواند دکترای تو بخورد میخواهی رئیس جمهور بشوی بشو.@ میخواهی نماینده مجلس بشوی بشو، میخواهی ازدواج بکنی ازدواج کن، میخواهی بچهدار بشوی بشو، تفریح میخواهی بروی برو، سفر خارجی میخواهی بروی برو، مسافرت میخواهی بروی برو خوش بگذرانی.@ اصلاً خدا میگوید من مانعی ندارم، دوتا سهتا پنج تا بچه داشته باش زندگی کن کاخ میخواهی بنشینی کوخ میخواهی بنشینی، ولی برای خدا فقط چه چیزی مهم است؟@ اینکه جریان رشد کودک عزیز روان نباید متوقف بشود برای خدا فقط این مهم است دقت بکنید این خیلی اهمیت دارم که دارم میگویم، یعنی خدا فقط برایش این است که این آدمی که الان من از خودم این امانت را دادم این امانت را درست موقع مردن سالم به من تحویل بدهد.@ به عنوان یک انسان با باطن یک انسان متولد بشود حداقل، این برای خدا خیلی مهم است اصلاً همه هدف خلقت همین است این همه ستاره و کیهان و کهکشان و میلیاردها میلیارد فرشته را کار انداخته خداوند، ائمه را کشانده وسط.@ انبیاء را کشانده وسط، انبیاء کشته شدند، ائمه 13 تا معصومین و حضرت زهرا و ائمه کشته شدند این همه شهید و عالِم و این همه داستانها همه فقط برای این است که در دل اینها یک کودک عزیز روان شبیه الله بشود.@ یعنی انسانی متولد بشود یک انسان به دنیا بیاید میوه، مثل باغ است شما مثلاً میروید زمین میخرید باغبان میاورید کارگر میاورید کود میخرید بذر میگیرید.@ سمپاش میگیرید آب درست میکنید جوی میزنید فضاسازی میکنید فقط بخاطر چی؟ بخاطر میوه، اگر قرار باشد میوه ندهد هیچ کدام اینها به درد نمیخورد هیچ کس حاضر است اینطوری سرمایهگذاری بکند.@ بگویند آقا شما میلیاردها تومان سرمایهگذاری بکن ولی این را به شما بگوییم این باغ میوه نمیدهد، میکنید این کار را یا نمیکنید؟@ نمیکنید این کار را میگویید این کار ابلهانه است کار احمقانه است ما بخاطر میوه داریم این کار را انجام میدهیم. میوه درخت هستی انسان است و اگر قرار باشد میوه ندهد هستی بیهوده است عبث است خلقت عبث است.@ این را من اول بفهمم که من قرار است آدم باشم قرار است من به هر قیمتی نمیتوانم آدمیتم را خراب بکنم من اول باید آدم باشم. یک جریان بارداری یک خانم و آقایی که با هم ازدواج میکنند خانم بچهدار میشود هدف واقعاً چیست؟@ یک بچه متولد بشود یک بچه سالم متولد بشود این فلسفه ازدواج و آمیزش و بارداری و مراقبت و اینها این است که بچه متولد بشود اگر قرار باشد بچهدار نشود و بچهای نیاید بارداری که معنا ندارد.@ این را باور کنیم که من آن کودک هستم من همانی هستم که از جنس خدا هستم من آن آدم هستم این را اول برای خودم جا بیاندازم وقتی این را من فهمیدم که من آن هستم بقیه شئونم را باید بر اساس تربیت آن تنظیم بکنم.@ بر اساس تولد سالم آن بخش تنظیم بکنم اگر آمدم یکدفعه وسط راه گفتم اِ من زنم، پس حالا شروع کنیم به کارهای زنانگی شیطنتهایی که مربوط به زنانه است مرد هم شروع کند به کارهایی شیطنتهایی که مربوط به بخش مردانگی هست.@ من ورزشکارم من دکترم من مهندسم من رئیس جمهور میخواهم بشوم هوسهای این بخش بیاید مزاحم بشود از اینکه کودک عزیز روان متولد بشود یعنی دقیقاً شخص دارد خلاف جهت خلقتش حرکت میکند.@ خدا نمیگوید شما دنیا را دوست نداشته باش مقام را نخواه رشد اجتماعی نخواه موقعیت اجتماعی نخواه زیبایی نخواه لذت نخواه میگوید آنها را بخواه اما باید خودت از همه اینها عزیزتر باشی برای خودت.@ در چینشهای معشوقها یادتان نرفته که، هشت تا معشوق را چید آباء که مادرها را هم داشت ابناء پسرها که دخترها را هم داشت برادرها که خواهران را هم داشت همسران عشیره اموال تجارت مسکن.@ میگوید اینها را دوست داشته باش اشکال ندارد عشق زمینی میخواهی عاشق میخواهی بشوی عشق زمینی داشته باشی هیچ اشکال ندارد ولی این عشق زمینی اگر منجر به تولد مریض ضعیف، نعوذ بالله ناقص کودک عزیز روانت بشود این عشق زمینی جهنمی است این عشق مبارک نیست.@ زن بودنت مرد بودنت مادر بودنت پدر بودنت رئیس جمهور میخواهی بشوی نماینده مجلس میخواهی بشوی، عضو زیر مجموعه میخواهی بشوی دکتر میخواهی بشوی.@ مهندس میخواهی بشوی خدا میگوید من حرفی ندارم برو ولی اینها نباید منجر بشود به اینکه کودک عزیز روان تو رشدش در رحم دنیا متوقف بشود آن که تو باید همیشه برایش شاد باشی و برایش غصه بخوری کودک عزیز روان است.@ مثل یک مادر و پدر که دارند هزینه میکنند این بالا و پایین شدنهای دوران بارداری فقط آخر سر همه میگویند بچه سالم است یا نه.@ مثلاً اینطوری شد آنطوری شد درد کشید مریض شد دکتر رفتند آوردند دکتر اینطوری کردند، آخر سر میگویند حالا چی بچه سالم است یا نه میگویند بچه سالم است خوب الحمد لله، یعنی آن چیزها اصلاً برای ما مهم نبود.@ ناراحتی داشت مریضی داشت سخت بود متأسفیم که حالا مریض شده ولی بچه سالم است الحمد لله، خوب پس تمام شد، اگر بچه سالم است خوشحالیم ولی اگر بگویند نه این دوران فراز و نشیب را داشت و بچه مُرد یا بچه الان ناقص به دنیا آمده بچه دست ندارد پا ندارد.@ یکدفعه همه احساس میکنند اِ یک جریانی یک روندی کامل نشد دیگر به میوه نرسید تبدیل نشد به میوه، این باغ میوه نداد میرسد به اینجا، پس این را ما اول باور کنیم من این که الان نشستم نیستم من نه پدر کسی هستم نه شوهر کسی هستم.@ نه زن کسی هستم نه مادر کسی هستم نه رئیس جمهورم نه مقام نه استادم نه شاگردم من یک آدمم یک کودک عزیز روان، اگر من این را اول باور کنم.@ بعد حالا اگر بخواهم شئونات مختلفی داشته باشم از شئونات بخش علمی میخواهم هر رشتهای بروم هر جا میخواهم بروم میخواهم استاد بشوم پروفسور بشوم میخواهم دکتر بشوم میخواهم مهندس بشوم یا بخشهای وهمی میخواهم ازدواج بکنم.@ عاشق پیشگی داشته باشم اشکال ندارد میخواهم مقام داشته باشم شهرت داشته باشم قدرت داشته باشم عزت داشته باشم برو بیایی داشته باشم خدا میگوید عیبی ندارد.@ میخواهی داشته باشی داشته باش من کاری ندارم برای من فقط مهم است لحظه آخر این بچه سالم متولد بشود ولی اگر شئونات اینطوری مزاحم است و اینکه اسلام میاید برای تمام این شئون قانون میگذارد.@ برای اینکه این قانونی که شما رعایت میکنید منجر به تولد سالم کودک میشود شما یک بارداری بدون قانون دیدید تا به حال، بگویند مادر هر کاری دلش خواست بکند هر چه دلش خواست بخورد.@ دود مصرف بکند مواد مصرف بکند قرص مصرف بکند ولی بچه سالم به دنیا بیاید این میشود اصلاً یک همچین چیزی یا نه؟ شما نگاه کنید تا زن باردار میشود محدودیتها شروع میشود.@ روی همه داروها نوشتند خانمهای باردار با نظر پزشک، یعنی این یک سیستم است تعریف شده است معنادار است و هر چیزی برایش خوب نیست و هر طوری هم نمیتواند در رحم مادر سالم رشد بکند.@ این را ما اول بفهمیم تا این را نفهمیم همیشه با خدا درگیریم با دین درگیریم میگوییم خدا برای چه دست میگذارد اینطرف و آنطرف هی هر کاری میخواهم بکنم یک باید دارد یک نباید دارد یک مراقبت دارد.@ یا حدود مشخص کرده هی قانون گذاشته در مسائل مالی قانون گذاشته در ارتباط با نامحرم جنس مخالف قانون گذاشته میخواهم کار اقتصادی بکنم قانون گذاشته کار سیاسی میخواهم بکنم مقررات گذاشته.@ این رساله چه میخواهد از جان من، این رساله چه میخواهد این قوانین اخلاقی چه میخواهد اینکه حرمت پدر و مادر اینطوری است.@ تو باید حتماً اینطوری رعایت بکنی شوهر اینطوری است حد شوهر این است تو نمیتوانی با شوهر اگر خارج از این قانونی که خدا میگوید رفتار بکنی آن کودک عزیز روان آسیب میبیند با زنت خارج از این قاعده رفتار بکنی کودک عزیز روان آسیب میبیند.@ با بچهات، با یک حیوان، با یک گیاه، با یک گیاه شما خارج از چارچوبی که تبدیلت میکند به الله به مَثَل الله و مَثَل اعلی رفتار بکنی توقف پیدا میشود در حرکت خودت.@ دیدنیها، یک سری دیدنیها را نباید ببینی یک سری را نباید بشنوی یک سری را نباید بگویی یک چیزهایی هست نباید بگویی یک چیزهایی هست نباید بخوری یک چیزهایی هست نباید لمسش بکنی چون این سیستم تعریف شده است.@ قرار است این موجود بشود مَثَل الله، و اگر قرار است مَثَل الله بشود مثل بارداری میماند که تحت هر شرایطی مادر هر آشغالی بخورد یا هر چیز خوبی بخورد یکی نیست نتیجه.@ الان اینکه با چه کسی ازدواج بکند با کدام تخمک یا اسپرم لقاح پیدا بکند این تخمک و اسپرم از این پنج تا خصوصیت یعنی سلامت و زیبایی هوش، عقل، دین اخلاق چند درصد را دارند.@ اینکه زمان آمیزش چه ساعتی هست کیفیت آمیزش چطوری هست نور موقع اتاق چی هست خیال زن و مرد موقع آمیزش چطوری بوده غذایی که شب خوردند چطوری بوده نُه ماه دوران بارداری دریافتهایشان چطوری بوده.@ اینقدر هزارتا قانون هست تا این بچه در بیاید چون همه اشیاء دائماً در حال تعامل هستند یعنی اینطوری نیست که بگویی من حالا باردار شدم مراقبتها را رعایت کردم.@ حالا بنشینم پای ماهواره، نمیشود بنشینی پای ماهواره این بچه یکطور دیگر شکل میگیرد این بچه وقتی متولد میشود در مجموعه داراییهای سلامت و زیبایی هوش عقل و دین و اخلاق با یک موجود دیگر میاید.@ شما ماهواره نگاه نکنید با یک موجود دیگر یکطور دیگر خروجیاش است موسیقی گوش کنی یکطور میاید موسیقی گوش نکنی یکطور میاید.@ موسیقی خوب گوش کنی یکطور میاید موسیقی بد گوش کنی یکطور دیگر میاید لقمه حلال بخوری یکطور میاید لقمه حرام بخوری یکطور دیگر میاید از رنگهای شاد استفاده بکنید مباحات را میگویم از رنگهای شاد استفاده کنید یکطور میاید.@ همهاش از رنگهای کدر و تیره و تار استفاده کنید بچه یکطور دیگر میشود خوراکیهایت همینطور، میوه بخوری سبزیجات بخوری بچه یکطور در میاید.@ بخواهی یکسره چربی و نمک و فست فود استفاده بکنی بچه یک چیز دیگر میشود اصلاً، یعنی به تعداد هر یک قَدَر ما یک قضا داریم، یادتان نرفته که این احکام را کار کردیم با همدیگر، یعنی شما هر چه انتخابش کردی تأثیر خودش را دارد میگذارد.@ بنابراین وقتی ما این را فهمیدیم که من آن کودک عزیز روان هستم که از جنس خدا هستم حالا میاییم سراغ غم و غصههایش، الان این که غم و غصه خودش ندارد کودک عزیز روان که غم و غصه ندارد.@ چون خودش اوج ارتباط با الله هست با الله شاد است با خانواده آسمانیاش شاد است عیاشیها و کیافیها و میکده خودش را دارد، مشکل کجا پیش میاید؟@ مشکل در این چهار بخش پیش میاید همیشه، غصهها غمها، دعواها، جنگها، خودکشیها، تلخیها، اضطرابها، همه مال این چهار بخش است حالا برای اینکه من شاد باشم همیشه و آرام اسلام میگوید اصل این است تعلقاتت را به اینها فقط ابزاری کن.@ شخصی به آنها تعلق پیدا نکن معشوقت نشوند یکدفعه، (لا اله الا هو) تو یک اله بیشتر نداری ده تا اله نداری این بخشهایت درست است هر کدام الههایی دارند اما اله تو الله است که کمال مطلق است اله تو الله است، و در وجود انسان کدام اله باید حاکمیت داشته باشد؟@ الله، اگر تو با اله خودت پیوند برقرار بکنی الههای بخشهای دیگر مهم نیست به آنها برسد یا نرسد به اندازهای که لازم هست به آنها برسد اما اگر قرار باشد الههای آنها اینقدر قوی بشود که به اله تو حکومت بکند به اله بخش انسانیات حکومت بکند تو وارونه میشوی.@ دیگر این کودک عزیز روان در وجود تو ذوب میشود از بین میرود سقط میشود حالا باز یکبار دیگر دستها را نگاه کنید شعر را با هم بخوانیم.@

یعنی ما در رحم گاهی وقتها آنقدر در رحم دنیا اینقدر جدی میگیریم بخشهای طبیعی را که بخاطر آن بخش انسانیمان را لکهدار میکنیم نابودش میکنیم.@ دیگر آن آدمی که قرار بوده شبیه الله بشود قرار بوده سلطان آخرت بشود قرار است یک بهشت به آن بدهند به اندازه همه آسمانها و زمین، خودش شخصاً آنجا خلق بکند و مدیریت بکند این دیگر آن عُرضهها را ندارد آنجا.@ این یک کمال است که وقتی شما را وارد بهشت میکنند خدا یک بهشت به شما میدهد به اندازه همه آسمانها و زمین، میگوید تو دوست داشتی مثل من خدا بشوی من هم امروز تو را مثل خودم قرار میدهم.@ پس خلق با خودت اداره با خودت ربوبیت با خودت هر چه میخواهی برای خودت دوست داری در این بهشت برای خودت خلق کن و استفاده کن و لذت ببر یعنی در بهشت.@ آیه قرآن را نگاه کنید همه چیز یک بهشت را خود مؤمن میافریند و خلق میکند هر چه دلش بخواهد (فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ) هر چه که دلت میخواهد هر چه که لذت میبری باید خلقش بکنی.@ پس باید تواناییاش را بدست بیاوری با خودت، یک کسی که وارد برزخ شده الان قیافهاش شبیه میمون است شبیه سگ است شبیه خوک است اصلاً به حیثیت انسانی نرسانده خودش را، این را هفته قبل توضیح دادیم.@ یک مجموعه چند تا حیوان است این چطوری میتواند مَثَل الله بشود این چه شباهتی به الله میتواند داشته باشد این باید اول از این برود در بیمارستان بهشت.@ برود این قیافهاش را درست بکند اول، بعضیها هستند نصف موجودشان انسان است نصفش حیوان است باید برود این نصف را درست بکند شبیه انسان بکند هزاران سال در برزخ کار دارد هی باید تراش بخورد تا شبیه انسان بشود.@ پس ما همین الان قبل از اینکه ببرند ما را در جهنم برزخ آنجا ما را شبیه خدا بکنند خودمان همین جا شبیه خدا بشویم آنجا درد دارد آنجا مشکل دارد آنجا مصیبت دارد.@ اینجا هم دارد ولی درد اینجا خیلی نیست واقعاً، اینطوری نیست پس این را اول خوب درک بکنیم و باور بکنیم باید انسان یک تسبیح دستش بگیرد به جای همه ذکرها صبح تا شب بگوید من آدمم من آدمم، من قرار است شبیه خدا بشوم.@ من مادر نیستم من پدر نیستم من عروس نیستم من مادرشوهر نیستم من باجناق نیستم من جاری نیستم من زن نیستم من مرد نیستم من دکتر نیستم.@ من مهندس نیستم من رئیس جمهور نیستم من وزیر نیستم من مدیر کل نیستم من هنرمند نیستم هی باید اینها را بگویید و باور کنید که همه اینها قلابی است و این خودهای قلابی دائماً دارد مزاحم خود اصلی میشود.@ مشکل ما الان این است در سبک زندگیمان این است که ما سبک زندگیمان را به گونهای چیندیم که تمام این خودهای غلط نقشه غلط خودهای قلابی دارد جلوی خود حقیقی من را میگیرد و اساساً خود حقیقی من این وسط گم شده.@ بعضیها 40 سال 50 سال از عمرشان میگذرد حتی یک دقیقه خود حقیقیشان را ملاقات نمیکنند مثل یک آدمی هست که متولد شده.@ در غاری هست هیچ چیزی را ندیده اصلاً تابحال خودش را ندیده یکبار در آینه، نگاه کند ببیند من که هستم اصلاً چه هستم، لابهلای این مادر بازیها پدربازیها، شوهربازیها زنبازیها، معشوقبازیها.@ محبوببازیها، دکتربازیها و مهندسبازیها، رئیس جمهوربازیها، نماینده مجلسبازیها، مدیر کل شدنها، سفیر شدنها، لابهلای اینها بنده خدا یک منی آن وسطها له شده گم شده اسیر شده.@ اصلاً تا بیایی بگردی پیدایش بکنی بعد از این بیهوشی درش بیاوری یکذره تیمارش بکنی یک چیزی به آن بدهی زنده بشود یکذره به هوش بیاید بعد بگویی این است این بود.@ خدا فقط با من کار دارد و از من من را میخواهد امانتش را میخواهد که به من داده آن که امانت داده به من آن را میخواهد خدا، میگوید من آن را سالم از تو میخواهم به صورت یک آدم، وقتی وارد برزخ میشوی اولین چیزی که ممکن است انسان را خوشحال بکند یا ناراحت بکند همین است.@ قرآن میگوید بعضیها اینقدر خوشحال هستند (هاؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِيَهْ) بیایید من را نگاه کنید من خوشکل شدم ببیند من آدم شدم قرآن خیلی قشنگ میگوید با شادی همه را دعوت میکند ببینید من چطوری شدم.@ مثلاً یک کسی که عروس شده داماد شده خیلی خوشکل و خوشتیپ است لباسش خوب است و همهاش دوست دارد همه ببیند او را، میگوید اینها موقع مردن وقتی وارد آنجا میشوند همهاش دوست دارند همه ببیند او را، من سالم متولد شدم.@ الحمد لله سالم متولد شدم مثل مادری که مثلاً بچهاش را نشان میدهد بچه خوشکل و خوبی متولد شده هی به همه نشان میدهد که محصول نُه ماه زحمت ما این شده یک بچه به این نازی و قشنگی و خوبی.@ هر چه هم این بچه دو ماهش میشود سه ماهش میشود چهار ماهش میشود هی قشنگتر میشود زیباتر میشود جذابتر میشود هی علاقه به آن بیشتر میشود محصول این است این شده.@ بعضیها میگویند ای وای ای کاش، ای کاش مرده بودم ای کاش خاک بودم ای کاش نامه عملم را دستم نمیدادند این چه قیافهای است برای خودم درست کردم این چه شکلی است برای خودم درست کردم.@ یک اُشتر گاو پلنگی درست کرده از خودش، حالا خودش خودش را هم نمیتواند تحمل بکند لذا خجالت میکشد شرم وجودش را میگیرد افتضاح کرده این.@ بیست سال عمر به آن دادند در دنیا، سی سال عمر به آن دادند در دنیا، پنجاه سال عمر به آن دادند گند زده رفت پی کارش، بجای اینکه یک آدم تحویل خدا بدهد یک موجود چند حیوانی تحویل خدا داده و بعد خدا میگوید من اینطوری بوده به تو دادم.@ این امانت من این شکلی بوده چکار کردی با آن، با این من خودت چکار کردی، تمام هدف آمدن ما در این دنیا این هست که ما شبیه الله بشویم حالا قرار است شبیه الله بشوم.@ این شبیه شدن الله مثل هر آموزشگاه نظام خلقت خدا یک نظام آموزشی است یک نظامی است که با تلاش تضاد و تعارض همراه است یعنی با عمل و عکسالعمل دائماً.@ نظام الهی اینطوری هست که یک فیزیک است و یک متافیزیکی هست که دائماً همه با هم در ارتباط هستند شما وقتی که میخواهید هر هنری را یاد بگیرید در هر بخش، حسی، قبلاً توضیح دادم.@ یک کار حسی یک کار خیالی مثلاً میخواهی ورزشکار بشوی ورزش که میخواهی بکنی باید بروی در تضاد، یعنی باید بروی باشگاه، ثبت نام بکنی پول بدهی محدودیت وقت دارد باید خودت را محدود بکنی.@ نمیتوانی بگویی من پول میدهم ثبت نام میکنم باشگاه اما حوصلهای که بروم تا باشگاه را ندارم، نمیشود باید وقت بگذاری بروی در باشگاه، پس شما وقتی وقت میگذارید میروید در باشگاه از بقیه ارتباطات باید خارج بشوید.@ باید بروید در آن فضای باشگاه، حالا بعد چی؟ با لباس معمولی نمیتوانی آداب دارد باید لباست را در بیاوری و لباس جدید بپوشی مناسب است برای شدن.@ با کت و شلوار و چادر مقنعه و کفش اینطوری نمیشود این نمیگذارد تو بشوی، نه من دوست دارم با همین لباس باشم این لباس را گران خریدم میخواهم با این کار کنم.@ نمیشود باید همه اینها را در بیاوری بگذاری در کمد یک لباس خاص و مخصوص این ورزش را باید بپوشی هر رشته هم لباس خاص خودش را دارد حالا باید بیایی در این فضا محدود بشوی این تشک این فضا این ابزار خاص، ببین همهاش قانون دارد.@ حالا این کارها را باید انجام بدهی شروع کن با این تمرینها را انجام بده، همهاش محدودیت است، این حرکتها را انجام بده این فشار به بازویت این فشار را به مچت این فشار را به عضلاتت این فشار به گردنت بیار تا یک چیزی اتفاق بیفتد به نام تربیت بدنی.@ بدن برای ژیمناستیک تربیت بشود برای والیبال تربیت بشود برای بسکتبال تربیت بشود برای فوتبال تربیت بشود برای پینگپونگ تربیت بشود برای تنیس تربیت بشود هر کدام قانون خاص خودش را دارد.@ حالا در این فضاها که شما دارید کار میکنید سختیهای خاص خودش را هم دارد شما وزنه میزنید در عوض قدرت بدنی به دست میاورید ورزیدگی به دست میاورید تلخ است آن وزنه زدن ولی در آن تلخی هست که تو داری به قدرت میرسی.@ یک کسی که یک ژیمناست زیباست کارش به آن قشنگی انجام میشود آدم لذت میبرد آن ورزش را نگاه میکند این آدم که همینطوری این نشده.@ این چقدر زجر کشیده روی این بدن تا این بدن اینقدر قشنگ تراش خورده میتواند پا را 180 درجه بلکه بیشتر باز بکند آن حرکات به آن زیبایی را انجام بدهد این با آن خیلی خون دل خورده تا یک بدن اینطوری تهیه کرده.@ الان میتواند با آن این کارها را انجام بدهد میتواند والیبال انجام بدهد میتواند بسکتبال انجام بدهد میتواند فوتبال انجام بدهد یک کسی که میتواند شنا بکند زجر کشیده تا رسیده به کمال شنا، تلخیهایش قدرت آورده.@ دقت کنید دارم چه میگویم تلخیهایش چه آورده برایش؟ محدودیتهایش و تلخیهایش، زحمتهایش و دردهایش چه آورده؟ کمال آورده برایش.@ در بخشهای خیالی، در بخشهای خیالی مثلاً شما میخواهید یک نقاش بشوید این خیال را آدم باید پرورش بدهد با تمرکز باید بنشیند کار بکند روی این خیال خودش، اینقدر باید بین انگشت دست و خیال هماهنگی بکند یا نه.@ تا وقتی که مثلاً یک چهره را در نظر میگیرد بتواند همانطور که در نظرش هست دست را گذاشت روی قلم، قلم را گذاشت روی کاغذ یا روی بوم هر چه کشید همانی که در خیالش هست بتواند بکشد این تمرین کار راحتی نیست.@ ما الان میخواهیم نقاشی کنیم یک کسی که برایمان عزیز است اگر بخواهیم چهرهاش را بکشیم چیز وحشتناکی در میاید به آن خوشگلی که در ذهن ما هست در نمیاید آنجا.@ چون بین آن ذهن و حرکت این بدن هماهنگی وجود ندارد باید تمرین بکنی تا بتوانی آن کسی را که تصورش میکنی با آن کسی که میکشی یکی بشود تمرین میخواهد محدودیت میخواهد.@ تمرکز میخواهد ظرافتکاری میخواهد لطافت میخواهد در رشتههای مختلف هنری این تمرین باید انجام بشود محدودیت دارد بگویی من نمیخواهم باشگاه بروم من نمیخواهم نقاشی بکنم من نمیخواهم با بوم و رنگ سروکار داشته باشم.@ من با قلم سروکار نمیتوانم داشته باشم پس این کارهای لطیف دیگر وجود ندارد. یک کسی میخواهد گچکار خوبی بشود منبتکار خوبی بشود.@ سرمهدوز خوبی بشود مرواریدباف خوبی بشود گلساز خوبی بشود اینها را هر کس این گلهای به این قشنگی که الان جلوی شما هست این را هر کسی نمیتواند درش بیاورد به این قشنگی، این هنر میخواهد.@ یک کسی بتواند این را برش بدهد بچیند کار بکند رویش، این طراحیهایی که روی پردهها هست این فرشی که الان زیر پای شماست به این زیبایی شما نشستید، این فرش هر کسی میتواند اینطوری قلم بزند طرح و نقشه فرش بنویسد.@ در بخش وهمی هم همینطور است در بخش وهمی یک کسی میخواهد سرهنگ بشود رئیس جمهور بشود وزیر بشود وکیل بشود هر کمالی که میخواهد برسد.@ بخشهای وهمیاش آن هم کلاس خودش، درس خودش، مثلاً دوره مدیریت، مدیریت مربوط به قوه واهمه است میخواهم رئیس بشوم یکجا، دهها نوع ما رشته مدیریت داریم هر کدام هم فرق دارد با همدیگر.@ مدیریت فرهنگی مدیریت روابط عمومی مدیریت صنعتی همینطوری برای خودش داستان دارد قاعده و قانون دارد. در بخش عقل چی؟ در بخش عقل هم همینطور هست.@ یعنی شما میخواهید ریاضیات کار کنید میخواهی دانشمند بشوی میخواهی فیزیکدان بشوی میخواهی شیمیدان بشوی میخواهی مهندس بشوی میخواهی دکتر بشوی دائماً یک پزشک، یک پزشک این بنده خدا 7 سال 8 سال 10 سال کار کرده شده پزشک عمومی تازه.@ ده پانزده سال کار کرده تازه شده یک متخصص، تازه هم که الان شده یک متخصص خودش همهاش ترس و لرز دارد.@ هشت هزار سال دانشمندان نخبههای عالم، عزیزانی که در پزشکی کار کردند هشت هزار سال دارند روی این بدن کار میکنند مجموعه این هشت هزار سال عمرهایشان را بگذارید روی هم ببینید چقدر بوده هنوز نتوانستند یک عضو از اعضای بدن انسان را کامل بشناسند.@ بعد از هشت هزار سال، خوب حالا کار میبرد حالا یک کسی میخواهد در بخش فوق عقلانیاش شبیه الله بشود دیگر دکتر مهندس شدن نیست رئیس جمهور شدن نیست.@ طرف یک وقت میگذارد رئیس جمهور میشود میخواهد وزیر بشود یک مقدار برنامهریزی میکند از 20 سالگی 30 سالگی مثلاً 50 سالگی میشود وزیر، میخواهد یک هنرمند بشود.@ میخواهد یک نقاش بشود میخواهد یک نویسنده بشود میخواهد یک کارگردان بشود میخواهد یک سفیر بشود میخواهد یک وکیل بشود، میشود، طرف 50 سالگی شروع میکند بالأخره دکتر هم میشود مهندس هم میشود.@ همت میکند ولی یک کسی که قرار است شبیه الله بشود که تمام آن ملک کبیر آخرت را بدهند دست او و بگویند تو قرار است اینجا میلیونها موجود را خودت خلق بکنی و اداره بکنی و ربوبیت بکنی.@ بینهایت هم قرار است در آن زندگی بکنی این خیلی قدرت میخواهد این تربیتش به عهده دین است فقط، به عهده قرآن است به عهده الله است.@ به عهده انسانهای کامل است که خودشان شدند آن میتواند، یک مهندس یک مهندس تربیت میکند یک دکتر مهندس تربیت نمیکند یک مهندس پزشک نمیتواند تربیت بکند هر کس کار خودش، آن که قرار است من را تربیت بکند شبیه الله بشوم.@ خودش باید شبیهترین موجود به الله باشد یعنی معصوم، یک کسی که ارتباطش با معصوم قطع میشود دیگر از تحت ربوبیت و مدیریت در میاید از باشگاه در آمده.@ یک کسی بگوید خدا بس است دیگر معصوم نمیخواهم، این حرف احمقانهای است هیچ کس با خدا به تنهایی، خدا یک موجود مطلق است خدا وقتی میخواهد جلوه بکند مهندسش را میفرستد برایت.@ میگوید اینها به من اینطوری جلوه کردند مگر قرار نیست شبیه من بشوی تو باید بدانی من چه شکلی هستم که بتوانی شبیه من بشوی همینطوری که تو به من دسترسی نداری.@ وقتی میگویی الله، الله من باید ببینم الله چطوری است که من بتوانم شبیهاش بشوم من عاشق این هستم که شبیه او بشوم وقتی من مظهر ندارم چطوری میتوانم شبیه او بشوم لذا کسانی که میگویند ما بدون معصوم میتوانیم کاری بکنیم اینها نهایت بیدقتیشان است.@ معصوم نداشته باشی مگر میشود بدون الگو، مثلاً دانشگاه رفتی دکترها نمیایند درس بدهند، شما حاضرید ثبت نام بکنید در آن رشته یا نه؟@ من میخواهم پزشک بشوم ولی پزشکها نمیایند درس بدهند، اِ، بله اینها همه استادهای ادبیات هستند قبول میکنید؟ نه، میخواهم ژیمناستیک کار کنم ولی استادهایمان همه استادهای وزنهبرداری هستند.@ آنها با آن هیکلشان میتوانند بدن به آن لطیفی درست کنند، نمیشود، هر نوع تربیتی متخصص مخصوص خودش را میخواهد لذا ما باید معصوم بالای سرمان باشد فقط و نه کمتر از معصوم، الله و معصوم.@ در بخشی که قرار است فوق عقلانی من شبیه الله بشود آنها هم تضادهای خاص خودش را دارد باشگاه خاص خودش را دارد مربی خاص خودش را دارد یک کسی بگوید من حاضر نیستم بروم کلاس، حاضر نیستم بشنوم.@ اگر بروم حاضر نیستم در باشگاه واقعاً جدی بروم تبدیل بشوم، میبینید خیلیها میایند 5 سال کلاس 10 سال کلاس یک قدم رشد نمیکنند، چرا؟@ چون کلاس رفتنشان برای شدن نیست تماشاچی هستند در کلاس، یعنی وقتی میرود آنجا میشنود این حرفها را، اینطوری نیست که بگوید حالا من این حرفها را شنیدم بلند بشوم بروم تمرینهایم را انجام بدهم.@ مثل یک کسی هست که راننده داشته 20 سال رانندهاش آن را برده اینطرف و آنطرف ولی خودش بلد نیست رانندگی بکند چون هیچ وقت جدی نبوده برای اینکه خودش راننده بشود.@

اول من باید یاد بگیریم خوب بشنوم خوب بخوانم خوب مطالعه کنم بروم سر کلاس با دقت بشنوم بعد وقتی شنیدم خیال شدن داشته باشم.@ در حدیث داریم کسی که خیال شدن ندارد خدا را مسخره میکند خودش را مسخره میکند بروم بنشینم سر کلاس استاد اخلاق استاد عرفان استاد تفسیر، برای چه رفتی نشستی؟ میخواهم کمال بگیرم خوب اگر میخواهی کمال بگیری شروع کن.@ مثل کسی که میگوید کلاس زبان حاضر نیست تمرین حل بکند بگوید من نمیخواهم بنویسم، پس چی شد؟ بچهای به پدرش بگوید من رفتم خارج.@ اینجا تو پدر خودت را در بیاور بدبختی بکش با مادرم با سختی پولتان را بفرستید آنجا من میخواهم دکتر و مهندس بشوم پدر هم خیال اینکه بچهاش آنجا دارد دانشگاه درس میخواند.@ نمیداند بچه رفته یللیتللییهای خاص خودش را، هی این پول را میفرستند آنجا بعد از چند سال همه فکر میکنند آقای دکتر قرار است بیاید میروند میبینند آنجا در یک رستوران آنجا نیروی خدماتی یک رستوران است.@ پس پولها چه شد درس کو، دانشگاه کو، فقط در خارج بوده مثل کسی که میرود دانشگاه من شش ترم دانشجو هستم ولی هر شش ترمش مشروط دارم میشوم اینطوری میشوم فایده ندارد.@ ما در باشگاه دنیا آمدیم شبیه الله بشوم کار دیگری ندارم من نیامدم اینجا مادرشوهر بشوم مادرزن بشوم من نیامدم اینجا عروس بشوم داماد بشوم من نیامدم اینجا دکتر شوم مهندس شوم، نیامدم اینجا هنرمند بشوم مشهور شوم رئیس جمهور بشوم.@ اینها علاقههای شخصی یک نفر است خدا میگوید من گذاشتم که از همینها استفاده کنی و شبیه من بشوی. پس چرا خدا کشش به جنس مخالف را قرار داده؟@ میگوید قرار دادم برای دو چیز، برای اینکه اگر به آن رسیدی با آن ازدواج کردی بتوانی شبیه من با آن رفتار بکنی تمرین الهیت بکنی در ارتباط با همسرت، اگر بچهدار شدی باز تمرین الهیت با آن بکن.@ اگر نشدی بتوانی به رضا برسی انسانها حریفهای تمرینی ما هستند برای اینکه ما شبیه خدا بشویم مال یک وسیله است فقط برای اینکه ما بتوانیم شبیه خدا بشویم.@ مال برای چه دادی به من خدایا، برای چه اصلاً آوردی در کار اقتصاد و من را در اقتصاد انداختی اصلاً مقوله اقتصاد در زندگی انسانها چیست؟ خدا میگوید مقوله شغل، تجارت، منزل، مسکن، زینتآلات، زیورآلات، فقط یک وسیلهای هست که تو از آنها استفاده بکنی و شبیه الله بشوی.@ اگر برای پُز دادن استفاده کردی برای فخرفروشی استفاده کرده برای عیاشی و برای کیافیهای دیگر استفاده کردی و فکر کردی این تمام غایت هست که تمام وقت و عمرت را گذاشتی که هی حسابهای بانکیات را پر بکنی.@ این ابزار بوده ما دادیم به تو که تو با آن شبیه الله بشوی این پول را به تو دادیم این موقعیت را دادیم این زیبایی را دادیم به تو که شبیه الله بشوی این زیبایی فکر کردی اِ حالا من خوشکلم حالا بلند بشوم بروم خرجش بکنم بیرون.@ نه این را برای آن کار به شما ندادند این را دادند به شما که شما این استفاده را از آن بکنی. دقیقاً مثل اینکه کسی پول بدهد به بچهاش بگوید برو ثبتنام کن کلاس زبان.@ این 150000 هزار تومان 200000 هزار تومان شهریه دانشگاهت بیا این یک میلیون تومان شهریه دانشگاه برو ثبت نام کن بعد میایی میبینی یک لباس قشنگ خریده انگشتر خریده آورده، ثبت نام کردی؟@ نه خوشم آمد یک چیز دیگر خریدم یعنی دقیقاً با آن چیزی که تو هدفی که به آن داری منافات دارد دوباره فردا به آن پول میدهی دوباره میبینی رفته یک چیز دیگر خریده ثبتنام نکرده.@ همسر فرزند، پدر و مادر هر کس را خدا میدهد فقط میدهد که تو با آن تمرین بکنی میگوییم الان پول دادم به تو بیا این پول را بگیر برو با آن کریم بشو برو با آن جواد بشو تمرین کن، من بگویم این بچهای که شکلات دستش دادند.@ حالا این پول را از تو میگیرند دیگر به تو پول نمیدهند یکذره به تو فشار میاید الان در این مقطع قرار است ورشکسته بشوی پول نداشته باشی، میتوانی از من خوشت بیاید یا نه.@ چون تو میگویی من الهام کیست؟ الله است خدا میگوید وقتی میدهم ببین من را دوست داری یا نه، بله دوستت دارم، وقتی میگیرم هم دوستم داری یا نه.@ باز از من لذت میبری اگر خودم پیشت هستم لذت میبری یا نه، خدایا خودت را دوست دارم ولی اگر شوهر به من ندهی دیگر نماز نمیخوانم با تو کار ندارم اگر زن نداشته باشم دیگر نه خودت برای من ارزش نداری اگر بچهدار نشوم قهر میکنم با تو.@ پس تو هنوز آدمیتت فعال نشده اینطور تمرین میدهد خدا ما را، چون قرار است تو دائماً با اله خودت زندگی بکنی وقتی الهات در آغوشت هست با تو است غصه چه را داری پس، برای چه داری غصه میخوری.@ میگوید حالا الان راز مردم را برایت فاش میکنم میتوانی ستار باشی یا نه، الان فهمیدی راز مردم را، یک کسی آمد فضولی کرد راز مردم را به تو گفت میتوانی شبیه من بشوی یا نه، پس راز مردم را مخفی کن.@ بعضیها راز را خدا به آنها میدهد به افتضاح میکشانند خودشان را مفتضح میکنند بعضیها راز را میگیرند ستار از آن بیرون میاید وقتی تو میگویی اشهد ان لا اله الا الله من شهادت میدهم که جز الله معشوق و محبوبی ندارم جز الله.@ خدا میگوید خوب این درست شد عالی است چون اگر من را دوست داشته باشی شبیه من میشوی پس از من لذت ببر با من باش از من لذت ببر با من شاد باش.@ ولی من میگویم خدایا من اگر خانهمان فلان جا نباشد شاد نیستم لذا وقتی میاید سر نماز میخواهد بخواند اصلاً همهاش در ساختمان خانهشان هست که قرار است کجا بسازند سر نماز اصلاً حواسش نیست ما یک عمری است داریم به خدا بیادبی میکنیم.@ یعنی چهل سال است داریم نماز میخوانیم دو رکعت هیچ وقت از خدا لذت نبردیم، خدا میگوید پیش من هستی در آغوش من هستی چی شده؟@ خدایا من مشکل بچهام را دارم غصه بچهام را میخورم غصه زنم را میخورم غصه شوهرم را میخورم غصه اموالمان را میخورم، خدا میگوید پس غصه خودت را چه موقع میخوری، من و خودت چه موقع؟@ میگویی خدایا حوصلهات را ندارم خدایا من اصلاً حوصله تو را ندارم الان چهل سال است حوصله تو را ندارم، خدا میگوید پس مگر تو آدم نیستی ما باید با هم باشیم.@ مثل یک زن و شوهری که قرار است ازدواج کنند با همدیگر بعد این زن هیچ وقت با شوهر نباشد یا شوهر هیچ وقت با زن نباشد همان داستان ماه عسل که زنش را نبرد ماه عسل، گفته بود خیلی خوش گذشت ماه عسل، گفتند خانمت چرا گریه میکند؟@ گفت این را یادم رفته بود ببرم، داستان ما این است الان، ما داریم زندگی میکنیم بدون معشوق بدون الله، یعنی اصلاً الله کنارمان نیست واقعاً، خانواده آسمانی نیست.@ اصلاً ما با پیغمبر و اهل بیت زندگی نمیکنیم با خانواده اصلیمان زندگی نمیکنیم واقعاً، ما داریم با توهمات خودمان با منهای قلابی عمر زندگی میکنیم یا منهای علمی است که آن هم شیطانی است.@ منهای وهمی است یا منهای خیالی است یا منهای حسی است من انسانی من واقعی کجاست پس، اگر این جان داشت باید از معشوق خودش لذت میبرد. شما نگاه کنید یک زنی الان از شوهرش لذت نمیبرد بدش میاید میگوییم خوب این دیگر طبیعی نیست.@ یک مردی از زنش متنفر است خوب این دیگر طبیعی نیست، یک بدنی غذا دوست ندارد میگوییم این طبیعی نیست.@ یک چشمی با طول موج نمیتواند کنار بیاید میگوییم طبیعی نیست، یک گوشی با فرکانس کنار نمیتواند بیاید هی گوشش زنگ میخورد درد میگیرد میگوییم این تعادلش به هم خورده.@ حالا یک کسی با الله لذت نمبیرد از الله، از سجاده، از شب، از خلوت، از ذکر، از اینکه با خدا تنها باشد ساعتها بنشینند حرف بزند با خدا میبینی وحشت دارد میترسد از خدایش، از معشوق خودش میترسد برای اینکه این هیچ وقت به عنوان یک انسان اصلاً به خودش شناسانده نشده.@ نه پدر و مادر این لطف را در حقش نکردند نه محیط نه جامعه، این بنده خدا چشم باز کرده فکر کرده فقط یک مرد است یا یک زن است یا یک بچه است در بازاری که دیده در طبیعت دیده، دیده بازار دنیا چیه؟@ بازار دنیا صدها شغل و رشته است پس من بروم سراغ یکی از این صدها شغل و رشته، متوجه نشده که رشته انسانیت مهمترین رشتهای هست که این برایش متولد شده داستان انسانیت یک داستان دیگر است و ما همینطوری مشغول این رشتهها هستیم.@ هی این را انتخاب میکنیم آن را انتخاب میکنیم این را میگذاریم کنار، این را اتنخاب میکنیم حواسمان نیست که لحظه پایان که سوت پایان را زدند وارد برزخ شدم.@ از من یک چهره انسان میخواهند یک کودک عزیز روان باید شبیه الله متولد شده باشد در این رحم دنیا، و من غافل از اینکه قرار است چه بشوم و چه کسی بشوم مشغول بازی هستم.@ قرار بود یک حدیث بخوانم که بتوانیم بحث غم را جلو ببریم این بحثها باید کمک بکند به اینکه ما غم نداشته باشیم ما همیشه شاد باشیم و آرامش داشته باشیم عزیزم تا خودت را پیدا نکنی به هیچ وجه به رمز شادی و آرامش نخواهی رسید.@ انسان زمانی شاد میشود انسان زمانی آرامش پیدا میکند انسان زمانی نشاطش دائمی میشود حضرت فرمود (المُؤمِنُ دائِمُ النِشاطُه) نشاط مؤمن دائمی است.@ تا زمانی که به عنوان یک مؤمن، گفتیم انسانها شش گروه هستند سنگ و کمتر از سنگ حیوان و کمتر از حیوان شیطان و انسان، این پنج گروهی که دارند اینطوری زندگی میکنند که اینها همه در دلشان غصه دارند.@ فقط یک انسان هست که همیشه شاد و آرامش دارد و آن کسی است که با معشوق خودش فعال است با محبوب خودش فعال است وقتی ما این را ندانیم دائماً تلاش میکنیم هی خودمان را خوشبخت بکنیم.@ فکر میکنیم من اگر الان زن ندارم مشکلم هست من اگر الان درست دخترم شوهر نکرده پسرم زن نگرفته اینها درست بشود من دیگر به شادی میرسم و دغدغههایم از بین میرود.@ بعد دختر را شوهر میدهد میبینی از فردا دعوای بین داماد و دخترش شروع شد من اگر بچهدار نشدم من بچهدار بشوم دیگر خوشبخت میشوم به یکی بچه نمیدهد یکی که بچه دارد میبینی که چهل سال است دارد بابت این بچه غصه میخورد.@ این بچه دارد حرص و جوشش میدهد این فکر میکند چون مال نداشته باشد مشکل دارد به مال میرسد بعد میبیند که خود این مال دارد این را شکنجه میدهد.@ دائماً دارد حرص و جوش بالا پایین شدن مال را، سکه و دلار و ارز را دارد میخورد شده یک بلای جان دارد آن را میکشد و آن کودک عزیز روان را له دارد میکند.@ این فکر میکند اگر مدرک تحصیلی نداشته باشد آدم نیست این باید حتماً این مدرک را بگیرد حتماً به این شاخص برساند خودش را، تلاش میکند برسد وقتی رسید تازه اول بدبختی و دردسرهایش شروع میشود.@ خود همین به دست آوردن آن، و بعد از اینکه به دستش آورد همان میشود داستان، هیچ وقت فرصت نمیکند به خودش سر بزند وقت نمیکند اصلاً به خود حقیقیاش سر بزند.@ ما دائماً دنبال شهوتهای مختلف، سفارشهای مختلف، بهانههای مختلف برای اینکه با خودمان خلوت نکنیم. روایت را بخوانم توضیحش بماند برای جلسه بعد (أیُّهَا النّاس) آی مردم، از نبی اکرم(ص) است دنیا سرای غم است نه سرای شادی.@ تا الان گفتیم نباید غم بخوریم حالا چرا پیغمبر میگوید سرای غم است؟ باید دیگر حالا بتوانیم خوب تحلیلش کنیم رویش فکر کنید، سرای دشواری است نه سرای آسودگی.@ خوب حال سؤال، شادی برای چه کسی، غم برای چه کسی، اگر دنیا دار غم است برای چه کسی غم است و اگر شادی برای چه کسی؟ پس هر کس آن را شناخت با امیدی شاد نشد.@ یعنی تا یک چیزی به آن میرسد شنگول میشود تمام دنیا مال من است همه دنیا مال من است. شما نگاه کنید چقدر عروس و دامادها شب عروسیشان میگفتند همه دنیا الان مال ماست سه ماه بعد چهار ماه بعد پنج ماه بعد، نه، حالا آرزو میکنند ای کاش برگردند به سه ماه قبل.@ همان داستان مریم که گفتم برایتان، همان، برگردد به قبل، میگوید یک سال نذر و نیاز کردم به آن برسم ده سال نذر و نیاز میکنم از آن جدا بشوم. و با سختی و عسرتی اندوهگین نگشت، وقتی خدا دارد میگیرد.@ میگوید ببین الان دارم از تو میگیرم بچهات را، ببین الان شوهرت را گرفتم، الان طلاق دارد اتفاق میافتد بازم با من شاد هستی یا نه، یا تو اگر شوهر داشته باشی فقط با من شاد هستی و من را میخواهی اگر شوهر نداشته باشی.@ یا یک بخش حیوانی اگر به راه باشد من را میخواهی یا نه بدون حیوانیت هم با من رفیق میشوی خدا میگوید، این بچهات را الان میخواهم بردارم ببرم بهشت پیش خودم از پیش خودت خیلی بهتر است.@ تو میخواهی چه گلی به سر این بچه بزنی من این بچهات را برمیدارم میبرم بهشت میدهم به فاطمه زهرا بزرگش بکند تربیتش بکند تحویلت میدهیم قیامت شفیعت هم میشود، این به نفع بچه هست یا نه؟@ مادر هم خیر بچه را میخواهد یا نمیخواهد؟ چرا، خوب تحویل حضرت زهرا بدهیم بهتر است پیش حضرت زهرا باشد پیش حضرت ابراهیم، پیش حضرت هاجر، پیش انبیاء باشد بچه تو بهتر است.@ خوب این بچه تو الان من بردم گذاشتمش بهشت، تحویل دادم، حالا با من خوب هستی یا نه؟ خدا میگوید با من خوب هستی حالا یا نه؟@ نه من دیگر زندگی برایم بد است الان میرود قرص میخورد افسرده میشود با خدا دیگر حوصله نماز ندارد رفتارش با دیگران عوض میشود، خراب کردی قرار بود تو آدم باشی افتاد در افسردگی و پژمردگی و ناراحتی، یک طلاق است دیگر اتفاق افتاد تمام شد دیگر.@ عرض کردم یک کسی برای اینکه طلاق نگیرد هزار بار فشارهای بیشتر از طلاق را باید با خود تحمل بکند ولی طلاق نگیرد.@ یک مشکل مالی است این هزار برابر بیشتر از آن مشکل مالی فشار روانی دارد تحمل میکند بخاطر تعلقاتش، و اگر فهمید این که از من گرفت با آن که داد هیچ کدامش فرقی نداشت هر دویش برای تمرین من بود برای امتحان من بود آن که داد و آن که گرفت باشد انشاء الله برای جلسه بعد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@