جلسه 001 - راه‌های مبارزه با غم
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
2
روز
7
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - راه‌های مبارزه با غم

غم 1 7/2/92

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحث قلبمان به پایان رسید از امروز موضوع جدیدی را آغاز میکنیم به نام غم و شادی که بحث بسیار مهمی هست و همه ما با آن سروکار داریم@ قبلاً بارها و بارها این را عرض کردیم که از نظر قرآن کریم ملاک انسانیت انسان ایمان هست و از بین شش گروهی که قرآن کریم از انسانها معرفی میکند فقط یک گروه انسان حقیقی با باطن انسانی هستند و آن مؤمن هست@ پنج دسته دیگر را فرمود یا جماد هستند یا پایینتر از جماد یا حیوان هستند کمالاتشان در حد کمالات حیوان است یا پایینتر از حیوانات و یا شیطان هستند شیاطین الانس دیگر انسانهایی که خودشان در حزب شیطان هستند@ فقط مؤمنین را قرآن انسان حقیقی میداند والعصر ان الانسان لفی خسر الی الذین آمنوا و عملوا الصالحات مگر کسانی که ایمان و عمل صالح دارند برای مؤمنین هم خداوند تبارک و تعالی علائم و نشانههایی ذکر میکند که اگر اینها نباشد حاکی از عدم ایمان یا ضعف ایمان هست.@ یکی از آن آثار شادی و آرامش است مؤمن ساخت و ذاتش به گونهای هست که اگر ایمان به معنای حقیقی در وجودش باشد حتماً شخصیتی شاد و آرام هست شادی و آرامش جزء اساسیترین نیازهای انسان برای سعادت دنیا و آخرت هست سعادت و سلامت دنیا و آخرت@ در نقطه مقابل غم و حزن از بزرگترین دشمنان انسان هست که هم دنیای انسان را خراب میکند مانع سلامت و سعادت انسان در دنیا میشود و هم آخرت انسان را از انسان میگیرد@ راجع به بد بودن غم و اندوه قبلا گفتیم که همین کافی است که قرآن میفرماید غم پیام شیطان است انما النجوی من الشیطان لیحزن الذین آمنوا قرآن میفرماید نجوایی که از شیطان هست برای غمگین کردن مؤمن هست دوست دارد مؤمنین را غمگین کند@ چون شیطان میداند غم مانع از این میشود که شخص بتواند دنیای خودش را خوب بسازد و همچنین آخرت خودش را نظام ابدی و جاودانه خودش را این که ایمان چگونه مانع غم انسان میشود قبلا هم در مباحث گذشته عرض کردیم در این جلسات به صورت تفصیل انشاء الله توضیح خواهیم داد که ایمان چگونه نمیگذارد انسان غصه بخورد@ و اینکه ما چگونه چه بکنیم که شاد باشیم و غم نتواند به سراغ ما بیاید غم نتواند سرعت ما را کم بکند یا خدای نکرده متوقف بکند سرعت ما را یا خدای نکرده وادار بکند ما را که عقبنشینی بکنیم حرکتمان قهقرایی بشود@ به هر حال غم یکی از آفتهایی هست که متأسفانه کمتر به آن توجه میشود و ما کمتر از آن میترسیم با اینکه بدمان میاید از آن ولی خیلی از آن پرهیز نداریم متأسفانه بیاحتیاطیهای زیادی میکنیم که دائماً تولید غصه و غم میکند در ما و این غصه و غم هم به دنیای ما آسیب میرساند هم به آخرت ما.@ ناآگاهی که ما نسبت به ذات خودمان و شرائط حرکتی که باید نسبت به آخرت داشته باشیم این آگاهی موجب میشود که ما مثل بچههایی که حیوانات وحشی را نمیشناسند ما را نمیشناسند حیوانات سمی را نمیشناسد گیاهان سمی را نمیشناسد راحت خودش را میاندازد در دامن حیوانات وحشی و خوب آسیب میبیند.@ غم هم از جمله عوامل و آفتها و خطرهایی هست که مثل تنبلی و بیحوصلگی بسیار ریشهای و خطرناک هست اینکه حضرت میفرماید کلید همه بدبختیهای انسان در تنبلی و بیحوصلگی ما این را ازش فرار نمیکنیم وقتی دچار تنبلی و بیحوصلگی میشویم خیلی غصه نمیخوریم@ چرا مثلا یک سردردی کمردردی سرطانی چشم دردی بگیریم یا پولمان را ببرند یا یک مشکل اقتصادی برایمان پیش بیاید یا کسی از اعضای خانواده ما طوریش بشود خیلی ناراحت میشویم و غصه میخوریم@ اما اینکه روح ما آسیب ببیند و در معرض از دست دادن سلامت سعادت دنیا و آخرتش قرار بگیرد خیلی وقتها ما به دلیل نشناختن خودمان و اساساً ماهیت و لوازم حرکت به سمت جاودانگی از آن پرهیز نمیکنیم و به شدت آسیب میخوریم@ امروز میخواهم یک مقدار راجع بد بودن مضرات غم صحبت بکنیم که غم چقدر خطرناک هست و بعد برویم سراغ عواملی که غمها را برطرف میکند انشاءالله راجع به این صحبت میکنیم بحث شادی را هم بعد از این انجام خواهیم یعنی ما اول فعلا از بحث آفت شروع کنیم بعد برسیم به فضیلت@ چون همیشه همینطور هست اول انسان باید آفتها را بشناسد و گناهان را بشناسد و دفع بکند بعد برود سراغ فضائل و خوبیها چون وقتی که فضائل را نمشناسید آفتها را نمیشناسید هر چقدر هم که فضیلت فراهم بکنید آن آفتها فضائل را از بین میبرد.@ چرا شیطان تولید غم میکند در انسان چگونه ایجاد میکند این غمها را توضیح دادیم حملههای مختلف را دارد شیطان جلو عقب راست و چپ و هر کدام از اینها میتواند در انسان تولید غم بکند@ گذشته انسان که همان عقب میشود آینده انسان که همان جلو میشود چپ تولید گناه و راست هم باز کمالات انسان است که میتواند انسان اگر ظرفیت نداشته باشد همان هم برای انسان ظرفیت ساز بشود.@ پس در بحث انسانشناسیمان این را میزان قرار بدهیم ما که ما مثل یک کسی که نیاز دارد هر روز برود خون خودش را کنترل بکند فشار خودش را کنترل بکند باید هر روز میزان غم و شادی خودمان را مهندسی بکنیم و کنترل بکنیم یعنی این کنترل حجم شادی و غم ما خیلی مهم است@ اگر از یک حد بالا بزند خطرناک میشود برای ما باید حتماً کنترل بشود و اگر که بدانیم دارد بالا میرود باید یک سلسله روابطی را تنظیم بکنیم شما وقتی که الان میروید دکتر میگوید قند داری چربی داری اضافه وزن داری و خطرناک هم دارد میشود@ میتواند به اصل بدنت آسیب برساند یا خدای نکرده خطر مرگ دارد میایی رابطهات را تنظیم میکنی با شیرینیها چربیها و شوریها یک مقدار رابطهات را تنظیم میکنی@ جدی جدی دیگر از آن میترسی یک موقع هست آدم نمیترسد جدی نمیگیرد وقتی که دکتر میگوید چربی زیاد نخور قند زیاد استفاده نکن خیلی نمیترسد اما در اثر همین بیاحتیاطی به یک جایی میرسد که آنجا واقعا میترسد چون زده به چشمش یک چشمش کور شده دیگر خطر آمده سراغش@ غم هم همینطور هست غم از یک حدی که بالا بزند میتواند فاجعه درست بکند و خیلیها چون اساساً خودشان را نمیشناسند یا بلد نیستند چگونه با غم برخورد بکنند که غمهایشان را از بین ببرند چگونه تولید شادی و سرور و آرامش در خودشان بکنند همینطوری میمانند@ مثل سرطانی که آدم نمیداند باید با آن چکار بکند خوب سرطان آدم نباید خودش خوددرمانی بکند باید برود پیش یک متخصص و این سرطان انسان را میکشد@ چه کنم چه نکنم هم ندارد چون بحث غم یک بحث کاملا تخصصی هست باید حتماً پیش کارشناس انسان برود یعنی فرمولهای دقیقی را استفاده بکند تا بتواند حجم غمش را کم بکند و شادی هم همینطور هست بسیار این هم موضوع تخصصی هست که باید بداند چگونه حجم شادیهای خودش را بالا ببرد@ یک سلسله راهکارهای مادی و جسمی و بدنی دارد و یک سلسله راهکارهای روانی دارد و یک سلسله راهکارهای معنوی دارد که در هر سه حیطه ما باید انشاء الله راجع اینها با هم صحبت بکنیم.@ من یادم یک موقعی که اولین بار رفته بودیم جبهه در دوره آموزشیمان شب در خوابگاه را بستند آسایشگاه را گاز اشکآور انداختند برای ما که خیلی گاز اشکآور سوزش خیلی زیادی داشت سرفه زیادی میبرد بچهها باید یاد میگرفتند در فضایی که درهایش بسته است اگر گاز اشکآور پرت شد خودش را باید چگونه نجات بدهد@ ما باید درهای آهنی و پنجرهها را میشکستیم یعنی راهش تنها این بود که پنجرهها را میشکستیم درها را میشکستیم بعد فرار میکردیم حالا وقتی که گاز را زدند سروصدا شد همه بلند شدند و این گاز همینطور در چشم و و حلق ما میرفت@ تا ما در را شکستیم یک عده داشتن فعالیت میکردند پنجره را میشکستند بعد یک نفر این میسوخت مثل ولی گریه میکرد نشسته بود هیچ کاری نمیکرد فقط گریه میکرد@ میگفت آخ سوختم بعد آمده بود نشته بود روی خود گاز اشکآور این گاز اشکآور از زیرش میامد میرفت در چشمش بعد هیچ تکانی هم نمیخورد فریاد میزد گریه میکرد میگفت آی مُردم آی مُردم@ هیچ تکانی نمیخورد شرایط حال ما اینگونه هست یعنی ما در برخورد با غم مثل یک کسی هستیم که یک چاقو برداشته میزند به خودش میگوید آخ مثلا اینجام زخم شد درد دارم دوباره یک بار دیگر به خودش میزند یک عده در زندگی خودشان را میاندازند در کانونهای غم و غصه و اضطراب بعد وقتی که میافتند در کانون غم و غصه و اضطراب دائماً فقط ناله میکنند جیغ میکشند فریاد میزنند و رفتارهای ناهنجار از خودشان دارند@ در حالی که اگر که میدانستند که باید با این چکار بکنند نه به دعوا و درگیری زندگیشان ختم میشود نه به طلاق زندگیشان ختم میشود نه به بیمارستان و چیزهای دیگر پس این خیلی مهم است که ما با این موضوع بتوانیم واقعا تخصصی برخورد بکنیم@ یک چندتا روایت بخوانم تیمناً از وجود مقدس امیر المؤمنین فرمود الهم نصف الهرم اندوه نیمی از پیریست این خیلی تعبیر تعبیر کاملاً رساست نصف پیری این است که انسان غم داشته باشدیعنی اگر ما پیری را دو عامل بگیری پنجاه درصدش غم است فشارهای روانی استرسها انسان را پیر میکند@ الهم یزیب الجسد هم جسد انسان را آب میکند دیدید مثلا میگویند این بنده خدا از بس به او فشار آمده و ناراحتی عصبی کشیده و اذیت شده مثلا چشمهایش گود رفته وزن کم کرده اینطوری شده و آنطوری شده یعنی بین روح و جسم اینگونه هست@ چون دوتای آنها یکی هستند این را یادتان نرود که در انسانشناسی گفتیم که جسم و روح یک حقیقت هستند فقط مراتب مختلف نفس هستند نفس دارای مراتب مختلف هست پایینترین مرتبهاش بدن ما هست برای همین هم یک نوع اتحاد دارند@ شما اگر نفست فشار بیاید روی جسم اثر میگذارد به جسم فشار بیاید روی نفس اثر میگذارد نفس را گرفتار میکند@ یزیب الجسد بدن را آب میکند حالا الان یک کسی نگوید خوب من چاقم پس چرا اینقدر غصه میخورم آب نمیشوم بعضیها هم که خیلی چاقند به آنها میگویی برای چه اینقدر چاق شدی میگوید از بس غصه میخورم از بس حرص میخورم@ نه خوب ما کالریهای خیلی زیادی داریم قربان امیر المؤمنین بروم این را آن موقعهایی گفته که خودش نان جو میخورده مردم برای یک وعده غذایشان مشکل داشتند الان مردم هم غصه میخورند هم وزن هم کم نمیکنند اما چه اتفاقی میافتد@ میشود سرطان میشود سکته میشود سرطان میشود انواع و اقسام بیماریهایی که برای انسان ایجاد میشود گاهی اوقات همین غم و اندوه و اضطراب خودش باعث پرخوری میشود@ اصلا حالا بعداً توضیح میدهم چرا باعث پرخوری میشود این را توضیح میدهیم در بخش تعادل قوا که چرا بعضیها در این غم و غصهها میروند سراغ لذات خوراکی الهم احد الهرمین که این همان تعبیر هست یکی از دو پیری اندوه هست@ یعنی پیری طبیعی و پیری از روی غم یعنی کسی که دلش غم دارد دیگر پیر است جوان است یک جوانی هم که شما میبینید این مضطرب است دلش غم دارد مثل پیرهایی میماند در واقع و پیرهایی که غم ندارند جوان هستند@ از مسیح(ع) برایتان بگویم من کَثُرَ هَمُه سَقُمَ بَدَنُه کسی که غمش زیاد باشد غصههایش زیاد باشد بدنش بیمار است یک بدن بیمار دارد حالا شما این را ببرید دکتر بگوید این چرا سرش درد میکند قلبش درد میکند بعد دکتر هم میگوید اعصاب است@ هیچی نیست از نظر پزشکی موردی نیست این از اعصاب است که اینطوری شده و الا از نظر بدنی طوری نیست واقعا اینطوری هست یعنی اگر کسی روحش قوی باشد میتواند به بدنش تسلط پیدا بکند و کمک بکند به سلامت بدن@ در روایت داریم بدن از انجام کاری که روح میخواهد ناتوانی نشان نمیدهد من افراد معلول را سراغ دارم افراد سرطانی را سراغ دارم همین خانمی که شما زحمت کشیدید دعا کردید برای سرطان داشت و دکتر گفت حتی شیمی درمانی هم بدردش دیگر نمیخورد عمل هم نمیتواند بکند قطعا مردنی هست@ الان هفته گذشته که با او صحبت کردم گفت هفتاد درصد غدهای که در کبدش بود آب شده شما اگر این خانم را میدیدید نزدیک به او بشوی با او حرف بزنی پنج دقیقه یک حجم زیادی از شادی و آرامش را به شما منتقل میکند@ آن هم یک دختر بیست و نُه ساله آنهم در عقد دوران عقدش بود یک همچین اتفاقی برایش افتاده خودش به من میگفت استاد من دارم شوهرم و مادرم و پدرم را دلداری میدهم شما تو را خدا بیایید با اینها یک کم صحبت بکنید که غصه نخورند این میتواند غلبه بکند بر بیماریها@ خود آرامش و شادی نقش مهمی در قدرت بدنی دارد غم درد را چند برابر میکند کسانی که غم دارند فشار عصبی دارند اگر یک دندان درد یک قلب درد یک سردرد داشته باشند چند برابر استخوان درد حتی دردشان زیاد میشود@ چند برابر اما کسانی که شادی و آرامش دارند اگر حجم زیادی از درد هم سراغشان میآید آن حجم زیاد درد خیلی کم میشود@ ما در دوران جنگ چقدر جانبازها را سراغ داشتیم چون روحیههای شادی داشتند حتی آنموقع هم که تیر و ترکش میخوردند میدیدیم اینها شادند یعنی خدا شاهد است من بارها دیدم کسی پایش قطع شده دستش قطع شده چندتا تیر خورده و در آن حال شوخی هم میکند@ این خیلی حرف است در آن حالی که تیر خورده ترکش خورده شوخی هم میکند دست قطع شده بعد میبینی خیلی شاد است یک کسی که فشار عصبی دارد این اگر یک دانه سوزن در دستش برود فکر میکند تیر خورده اینطوری میشود داستان بر عکس است@ امام صادق(ع) فرمود الاحزان اسقام القلوب کما ان الامراض اسقام الابدان چقدر زیبا ببینید کارشناسی دقیق غمها بیماریهای قلب هستند بیماریهای دل هستند@ کما ان الامراض اسقام الابدان همانطور که مرضها بیماریهای جسم هستند حالا یک سؤال شما دوره قلب را تازه تمام کردید دیگر چه کسی میتواند بگوید چرا حضرت فرمود غم بیماری قلب است یعنی بردش روی دل؟@ گفتیم که منشاء منشاء مثل این است که طرف بیماری روانی گرفته الان یا مثلا هر بیماری دیگری منشاء اینها یعنی تولید شادی و آرامش مال کدام بخش بخش قلب است اگر یادتان باشد یعنی گفتیم قوا را که تقسیم میکنیم@ انگشتان که یادتان نرفته قواعدش حس خیال وهم عقل و فوق عقل که بخش دل ما را تشکیل میدهد این فوق عقل ما که بخش دل ما را تشکیل میدهد اگر غذایش درست به آن برسد تولید شادی میکند در همه بخشها شادی ایجاد میشود اگر غذا به آن نرسد تولید غم میکند و به همه بخشها هم میرسد@ علت اینکه یک کسی همه چیز دارد اما شاد نیست آن است که قلبش آن چیزی که باید داشته باشد را ندارد یعنی بخش اصلی شخصیت به خوراک اصلی خودش نمیرسد مثل یک بچهای هست که پستانک میگذارد در دهانش و تمام کمالاتی که انسان در این چهار مرحله میگیرد پستانک است@ یعنی هیچ کدامش کمال حقیقی نیست وقتی جذبش میکنی نمیتوانی تولید شادی و آرامش اصلا نمیکند دلخوشی بیخودی خوشی موقت چرا ولی مثل پستانک هست که ابتداءً بچه را آرام میکند ولی بعد دوباره بچه میفهمد این آن چیزی که باید باشد نیست@ انسان فقط و فقط قبلا گفتیم فقط و فقط با یک چیزی شاد و آرام میشود و آن هم ادراک کمال مطلق و بینهایت است جذب و ادراک به بینهایت هست یعنی الله شما این را حذفش بکنید مدرک تحصلیت بشود دکترا برو بشو پرفسور برو بشو وزیر وکیل رئیس جمهور ببینید الان سیاسیون ما بیشترین حرص و جوش را میخورند@ یعنی پراضطرابترین زندگیها در زندگیهای چه کسانی هست سیاسیون ماست از نظر آلودگیهای روحی روانی اخلاقی معنوی و جسمی بیشترین کسانی که آسیب میبینند چه کسانی هستند کسانی هستند که در کار سیاست هستند@ تاجرها بازرگانان همه فشارها بیست اینطوری هستند آن چیزی که اینها برایش تلاش میکنند که از داخلش شادی و آرامش در بیاورند تولید شادی و آرامش نمیکند مطلقا و نفس چون معصوم است نمیشود سرش را کلاه گذاشت مثل بچه است که اگر سینه مادر نباشد یا شیر نباشد فریب نمیخورد ممکن است چند دقیقه آرام بشود اما بعدش دوباره سروصدا سر جای خودش هست@ لذا مسئله را حضرت برد روی قلب که اگر غصه آمد قلب مریض است یعنی چه مریض است؟ که حالا بحثهایش را قبلا در بحث قلب مفصل کردیم در مرض القلب چون جدید العهد هم هستید دیگر میدانید که بحث یعنی چه مریضی قلب@ به هر حال قلب اگر به خواسته خودش نرسد دائما تولید اضطراب و غم و اندوه میکند برای انسان الهم ینحل البدن باز نگاه کنید چقدر مهم است این که الان من دارم میگویم خیلی مهم است توضیحش را انشاء الله میدهم برایتان غم بدن را منحل انحلال شنیدید یعنی متلاشی میکند بدن را غم بدن را متلاشی میکند@ یعنی از نظر پزشکی وقتی که یک نفر مشکلی دارد دکتر میفهمد میگوید که این نباید در این موقعیت سنی این همچین وضعی داشته باشد شما الان بعد از انقلاب هم میدانید که سن سکته از 65 70 رسیده به زیر 30 سال از بس سطح اضطراب بالا رفته@ سکته آخر بچه 25 ساله 26 ساله 27 ساله سکته راحت سرطان راحت اینهمه سرطان سکته وجود و این نشان دهنده این است که روح مریض هست الهم ینحل البدن الحزن یعدم الجسد غم بدن را نابود میکند@ در بحث معرفت نفس این یادتان باشد در قوا باز انگشتهای من را ببینید در قوا این قوا با هم ربط منطقی دارند یک موجود هست که یک مرتبه عالیش فوق عقلش هست همان موجود یک مرتبه عقلانی دارد یک مرتبه وهمانی دارد یک مرتبه خیالی دارد یک مرتبه جسمی دارد@ که قوس سعود و نزول استاد و شاگرد یادتان هست که گفتیم دیگر گفتیم استاد وقتی که میخواهد یک مطلبی را از فوق عقل خودش بگوید اول وقتی که میخواهد صحبت بکند اول آن حرف را تعقل میکند بعد میآورد در تخیل خودش که چگونه میخواهد بگوید@ اصلا چطوری باید بگوید آن را حسش را مشخص میکند تخیلش میکند مفاهیمش را بعد تبدیلش میکند به صوت به ماده تولید ماده میکند یعنی مجرد تولید ماده میکند ماده را که تولید کرد شما به عنوان یک موجودی که مقابل هستید ماده را تبدیل به مجرد میکنید@ پس استاد مجرد را تبدیل به ماده میکند شاگرد ماده را تبدیل به مجرد میکند یعنی شاگرد از گوش میگیرد میدهد به حس و خیال وهم بعد عقلش اگر طهارت داشته باشد تبدیل هم میشود به فوق عقل هم تبدیل میشود اگر طهارت نداشته باشد ده سال پانزده سال هم که میاید سر کلاس هیچ تأثیری ندارد@ چون این فضا فضایی هست که غذای آلوده از آن رد نمیشود نمیتواند مثل معده آلوده است که وقتی غذا میخوری هیچ تأثیری ندارد و ممکن است عفونت را زیاد بکند و مسمومیت را زیاد بکند@ اگر کسی میخواهد رشد خیالی یا وهمی یا عقلی یا فوق عقلی بکند باید اول به جسمش برسد این مبنای اساسی است حالا در مباحث معراج داریم این را خداوند وقتی که با پیغمبر میخواهد صحبت بکند مهمترین مسائلی را که میگوید بعد از یک سلسله فرمولها اول به جسم پیغمبر میپردازد یعنی راجع بدن پیغمبر کار دارد@ یک مربی خوب و یک استاد خوب اگر بخواهد تربیت بکند نه یک معلم معلم کارش آموزش است آن فرق میکند ولی یک کسی مربی باشد بخواهد تربیت بکند و یک کسی را بخواهد تحویل بگیرد که از آن یک کس خاصی را درست بکند با یک دارایی و توانایی خاصی اولین چیزی که باید به آن توجه بکند بدن یک شاگرد هست جسمش.@ شما الان میخواهید بروید والیبال همه میتوانیم در این کلاسها شرکت کنیم همه ما را استادها و مربیها برای ژیمناستیک میپذیرند یا نه والیبال میپذیرند نه فوتبال میپذیرند نه چون هر کدام از این داراییها و رشتهها یک سلسله تواناییهای خاص جسمی میخواهد درست است@ نمیشود که مثلا فرض بفرمایید یک نفر وضعیت جسمی خرابی داشته باشد توقع داشته باشد برود یک ورزشی که بدن سالم میخواهد میشود حکایت آن چند نفری که رفته بودند دزدی کچل میگفت که اگر یک مو از سر من کم بشود همه شما را اینطوری میکنم کور میگفت من هم یک چیزی دیدم بیایید فرار بکنیم کر میگفت من هم یک صدا شنیدم آن شل هم میگفت بدو بریم@ حالا داستان اینطوری است یعنی نمیشود باید تناسب وجود داشته باشد شما هر فنی را میخواهید داشته باشید باید اول ببینید با آن میتوانید ارتباط برقرار بکنید استعدادش را دارید استعداد اول از کجا شروع میشود؟@ استعداد جسمی شروع میشود در حرکتها بزرگ اگر کسی بخواهد انجام بدهد بخصوص حرکتهای معنوی آخرتی معرفتی بدن نقش اساسی را دارد یعنی ما مثلا یک موقعهایی از بچههایمان یک توقعاتی داریم که خودمان داریم خلاف آن توقعات کار میکنیم@ وقتی 70 درصد بچههای ما زیر 20 سال ما اضافه وزن دارند معنایش این است که این بچهها به هیچ وجه بعداً نمیتوانند فعالیتهای عقلانی زیاد یا فوق عقلانی زیاد انجام بدهند اینها گرفتارند@ الان اگر هم کسی میاید به من میگوید که من میخواهم کارهای معنوی بکنم من اول میگویم برو وزنت را متعادل بکن یعنی یک کسی که اگر اضافه وزن داشته باشد نمیتواند حرکتهای فوق عقلانی قدرتمند انجام بدهد یعنی این آدم آدم سنگینی هست@ نه میتواند خوب عقل و مغزش را کار بیاندازد و نه میتواند مثلا الان ببینید تقویت ژن ما به دختر پسرها تقویت ژن را یاد میدهیم از مجردی و نامزدی و عقد و بعد عروسی و اینها یک کسی که اضافه وزن داشته باشد این وقتی میخواهد تقویت ژن بکند خود این اضافه وزن مانع میشود از اینکه ژن کاملا@ چون گفتیم پنج جهت میدهیم سلامت و زیبایی هوش عقل دین اخلاق این اضافه وزن مزاحم است یعنی کسی که غبراق نیست روحش هم غبراق نیست بدن اگر چابک نباشد روحش هم نمیتواند چابکی داشته باشد@ لذا آدمی که اضافه وزن دارد وقتی میخواهد در دستورالعملهای حرکتهای بزرگ واقع بشود میبینی اصلا نمیتواند اصلا نمیتواند تکان بخورد این اصلا نمیتواند کار جدی بکند به او میگویی نماز شب بخوان مثلا بخواهد بلند شود نماز شب بخواند بخواهد پرواز بکند نمیتواند@ اصلا در نوع خوابهایش هم اثر دارد یعنی خوابهای آنچنانی نمیتواند خیلی جدی ببیند بنابراین اگر یک کسی واقعا بخواهد به عنوان یک انسان اسم جذب بکند از اسماء الهی و دارائیهایش را زیاد بکند نه دانائیهایش را بلکه دارائیهایش را باید وضعیت جسمش را اول تنظیم بکند یعنی تا ورزش نکند@ که من در برنامههای همه شما نوشتم نیم ساعت ورزش حداقل در روز باید بشود کم کم یا ورزش باشگاهی بروید حتما بروید یک ورزش باشگاهی بکنید که تمام عضلاتتان درگیر باشد بدن شل و بدن ضعیف و بدنی که زود مریض میشود@ من خودم از بچگی یادم هست یعنی از زمانی که جنگ بودم قبل از آن همینطور از زمان جنگ همه تیر و ترکش موج و سرطان و قطع نخاع و همه گونه داشتیم اما چون همیشه ورزش میکردیم به بدن میرسیدیم هنوز سرپاییم معجزه است واقعا@ با این همه تاریخچه آسیبدیدگی یعنی موج انفجار و ترکش و نخاع الان من چند قسمت از نخاعم قطع است ستون فقراتم که شکسته است نمیدانم چه و چه و چه ولی وقتی که انسان با همه اینها توجه میکند به سلامت جسمی خودش ورزش میکند سلامت را دقت میکند مراقبت میکند باز میتواند به فعالیتهایش ادامه بدهد@ و اساساً اگر دردی هم باشد دردی هم احساس نمیشود من یک موقع به این جوانها میگویم میگویم اگر الان یک پنجم درد من را به شما منتقل بکنند شما اصلا دیگر مینشینید زمین هیچ کاری نمیکنید اصلا همین الان که من نشستم ستون فقراتی که شکسته است آسیب دیده است@ و چیزهای دیگر ولی من اصلا این دردها اصلا دیده نمیشود در من اگر بخواهیم همین را منتقل کنیم به یک بدن دیگر خیلی اسیرت میشود پس بدن را باید به آن رسید یعنی این را باید خیلی جدی بگیری یک کسی که بدنش را جدی نگیرد@ بهداشت دهان بهداشت دندان بهداشتهای دیگر به موقع استحمام کردن استفاده از عطر استفاده از خوردنیهای مهم لازم میوه سبزیجات غذای مناسب نه غذاهایی که الان غالب غذاهای ما غذاهای خوبی نیست خوشمزه هست اما بدرد بخور نیست یک کسی که اینها را رعایت نکند این نمیتواند پروازهای بزرگ انجام بدهد@ باید اول به بدن برسید بدن خیلی مهم است اولین کار مهندسی بدن غبراق بشود این بدن این بدن باید همیشه قدرتمند و نیرومند و جوان بماند تا انسان بتواند مادر خوبی باشد پدر خوبی باشد@ ما الان میبینیم چقدر پدر مادرها بخاطر اینکه خودشان مدیریت بدن ندارند بچههاشان بچههای خوبی از کار در نمیآیند باید این را خیلی دقت بکنیم@ پس ما بدن را که میگوییم جدای از نفس نیست اگر یک کسی بخواهد با خدا عشق بازی بکند باید یک بدن قدرتمند داشته باشد حالا یک موقع هست خود خدا بدن را از کار میاندازد خود خدا اصلا مریضی میدهد میگوید من اینگونه دوست دارم@ در روایت داریم در بهشت درجاتی هست که انسان جز با بیماری به آن نمیرسد ما الان معلول داریم اینجا دوتا پا ندارد قهرمان المپیک میشود دیروز شما گلبال را دیدید رشته گلبال که یک رشته جدید التأسیس هم هست@ عزیزانی بودند که در ارتش مثلا فرماندهان و سربازان افسرانی که چشمهایشان را از دست دادند مسابقه گلبال دارند مسابقه جهانی هم هست باشگاه میروند سرزنده هستند دلهایشان روشن هستند اصلا این نابینایی و معلولیت به هیچ وجه مانع انجام فعالیت اینها نشده بدنها قوی پا ندارد ولی بدن بدن قوی است بدن غبراق است سرحال است@ پا ندارد معلول است اما همه جای بدن این بقیهاش به آن میرسد خوب قوی بخصوص عضلات خیلی مهم هست این را باید خوب دقت بکنیم این را یادمان نرود که باید به اینها خیلی توجه بکنیم@ نکته بعد بیماریهای روان تنی هست که این را من توضیح بدهم برایتان ما بیماریهایمان بعضیهایش روانی است بعضیهایش روان تنی هست روانی هست یعنی منشاء منشاء روحی هست که گرفتگی افسردگی مشکلات دارد@ ولی خیلی از بیماریهایی هست که شما به پزشک مراجعه میکنید پزشک جسم بیهوده هست این پول گذاشتن و سرمایهگذاری کردنها و دارو خوردنها و اینها چرا؟ چون منشائش جسمی هست عذر میخواهم بیماریهای روحی که شما مراجعه میکنید به روانپزشک منشائش جسمی هست@ یعنی شما باید اول بدنت را برسید باید اول بروی آزمایش بدهی کسی که پرکاری و کم کاری تیروئید یک کسی که کم خونی دارد یا بعضی از موادی که در بدن کم هستند بیماریهای روانی ایجاد میکند برای انسان.@ این حالا میرود پیش روانپزشک میگوید نمیدانم چرا اینطوری هستم چرا افسرده هستم چرا خستگی دارم چرا کلافه هستم مشکلت جسمی است تو باید مواد لازم که به جسم آزمایش بدهی معلوم میشود بروی بدهی معلوم میشود که این الان یا پرکاری دارد یا کم کاری دارد یا آهنش کم است رویش کم است فلان چیز در بدن کم است@ وقتی به بدن برسید بدن چون خودش عضو نفس است نفس نمیتواند روی بدنی که موادش کافی نیست استقرار پیدا بکند بدن را شما به آن برسید برو این مشکل فقر آهنت را حل کن مشکل کم خونی داری برو این را اول حلش کن بعد بیا راجع مسائل روحی و معنوی و اینها کار کن@ نمیتوانی یک کسی میخواهد شوهر خوبی باشد مادر خوبی باشد زن خوبی باشد یک کسی که میخواهد تولید عشق بکند عشق آرامش میخواهد مگر نگفتیم قرار این بود پیغمبر فرمود هر چقدر به انسانیت انسان اضافه میشود و به ایمان عشق هم باید افزایش پیدا بکند@ وقتی انسان به تنفر میرسد به سردی میرسد این نشان میدهد روحاً آسیب دیده است اما این اول میخواهد برود از بالا حل بکند نه اول باید مدیریت چه بشود؟@ چون تو باید آرامش داشته باشی اگر بخواهی تولید کسی که مریض است عصبی است پرخاشگری میکند دل و دماق ندارد اصلا برای این کارها برای اینکه مثلا بتواند تولید عشق و عاطفه بکند بتواند لبخند بزند نمیتواند این اینقدر جان ندارد که بتواند با درد لبخند هم بزند@ پس ما باید اول بدن را مشکلش را حل بکنید لذا بسیاری از وقت گذاشتنهای ما دعا بخوانیم سحر کردن این را برویم از فلان کس دعا بگریم ذکر بدهید ما اینطوری بشویم اینطوری نیست اول بدن شما ببینید بدن آن چیزهایی که در بدن میتواند تولید مشکلات روانی بکند اول باید آنها برطرف بشود@ اینها را باید انسان شناسایی بکند و پیش متخصص هم برود اول از اینکه بدنش کمبودی ندارد مطمئن بشود این خیلی اهمیت دارد ما به این چیزها توجه نمیکنیم متأسفانه بعد برویم ببینیم که بالاخره ما شاید کمبودی داشته باشیم که اینقدر پرخاشگر میشویم@ مثلا شما کم خونی داشته باشی زود عصبانی میشوی زود حوصلهات سر میرود خستگی مفرط پیدا میکنی میگوید چرا من اینقدر زود خسته میشوم چرا اینقدر بیحوصلهام چرا دل و دماق ندارم همه چیز هم خدا به من داده اما دل و دماق ندارم@ خوب این ما این نیست که تو روحاً مشکل داری مال این است که جسم مشکل دارد یک موقعهایی از بچههایمان ناراحتیم که چرا این اینطوری است چرا نق میزند چرا اینقدر قور میزند چرا اینقدر ناله میکند چرا اینقدر زودرنج است چرا اینقدر دعوایی بچه من@ عزیزم ببرش این را پیش پزشک یکبار چکاب کامل بشود شش ماه یکبار یک چکاب بشود یک موقعی چیزی کم نداشته باشد چون ما با اینکه متأسفانه زیاد غذا میخوریم یکی از بیماریهایی که در ما هست زیاد غذا میخوریم جسم و روح و روانمان میریزد به هم اما این زیاد غذا خوردن هم باعث نمیشود که ما درست غذا بخوریم@ یعنی ما مواد کافی به بدنمان نمیرسد الان ما بالای پنجاه درصد الان پزشکان میگویند مردم سوء تغذیه دارند یعنی آن چیزی که نیاز دارند به بدنشان نمیرسد خوب پس بیاییم اول این را مشکلش را حل بکنیم@ پس ببینید خیلی ربط مهمی بین قند بیماریهای روانی و جسم وجود دارد حالا متقابلا وقتی که این بدن میاید غمگین میشود روان خراب میشود جسم هم دوباره خودش به مرور زمان فرسوده میشود یعنی جسم تولید بیماریهای روحی میکند روح که آلوده شد بدن را هم دوباره متقابلا روی همدیگر اثر میگذارندپس اینها را خیلی دقت بکنیم@ چون سیستمی که خدا خلق کرده یک سیستم معصوم است یک سیستم ریاضی کاملاً ریاضی و معصوم است باید به قواعدش احترام بگذارید مثل یک اتومبیل است شما اینطور نیست که هر طور دلتان خواست با آن رفتار بکنید آن هم با شما راه بیاید@ تلفن همراه با شما راه نمیآید تلویزیون با شما راه نمیآید چون دین دارند قاعده دارند دین دارند یعنی چه دارند؟ تلویزیون دین مخصوص خودش را دارد هر تلویزیون هم دین مخصوص خودش را دارد واقعا یعنی چه دارد وقتی میگوییم دین یعنی برنامه خاص خودش را دارد@ کامپیوترها همه برنامه خاص خودش را دارند نمیشود خارج از برنامه با آن رفتار کرد هر چیزی را خدا دیندار خلق کرده یک اتم یک الکترون یک سلول یک مولکول دیندارند همه آنها یعنی چه دارند؟ آیین دارند فرمول دارند@ چرا الان خیلیها عینک میزنند چون چشم دیندار است یعنی اگر با آن بدرفتاری بکنی عکس العمل نشان میدهد مجبوری بری عینک بزنی@ میشود چشم را خراب کرد و بگویی به عینک هم نیاز ندارد نه خدا اصلا یک موجود بیدین خلق نکرده یک موجود بیآیین بیروش بیقاعده خلق نکرده جسم بدن روح ما همینطور است روان ما همینطور است خیال ما همینطور است قاعدهمند است وهم قاعدهمند است ریاضی است عقل ریاضی است فوق عقل هم ریاضی استوقتی به ریاضیاتش احترام نگذاری عکس العمل نشان میدهد و بیتابی میافتد به آن.@ الغم مرض النفس اندوه بیماری روان هست آخرین روایت هم بخوانم برایتان از نبی اکرم درباره مذمت حزن(ص) تَعَوَذُ بِالله مِن حُبِّ الحُزن پناه ببرید به خداوند از غم دوستی بعضیها غم دوست میشوند یعنی خوششان میاید که همیشه غم داشته باشند@ مثل وسواسیها وقتی که به او میگویی دست از وسواسش بردارد اینقدر انس گرفته با وسواس دوست ندارد که وسواسش را کنار بگذارد یعنی مثل یک بت مثل یک معبود وسواس خودش را میپرستد هر چند حجت هم برایش تمام بشود کنارش نمیگذارد@ مگویی بابا بالاخره قاعده اینطوری است که شما بیشتر از دو بار حرام است آب بریزی خدا راضی نیست میگوید دلم نمیخواهد به دلم نمیچسبد اینطوری و اینطوری هست@ دوست دارد این را ادامه بدهد غم هم همینطوری است بعضی از آدمها هستند که غم دوستند یعنی خوششان میاید همیشه یک موضوعی برای ناراحتی نگرانی نق و قور داشته باشند یعنی شما هر کاری بکنی بالا بروی پایین بیایی بهانهگیری برای یک غم برای یک غصه برای یک دعوا وجود دارد@ آن داستان بنده بهانهگیر را شنیدید که از خانمش ایراد میگرد یک موقع رفتند با خانمش روی پشت بام خوابیده بودند به خانمش گفت این چیست در آسمان.@ گفت این کهکشان راه شیری هست گفت من را آوردی جلوی راه خواباندی اینجا الان اینها رد بشوند یک موقع یک کسی رد بشود بیافتند سر ما یعنی شما هر چه بگویید بهانه دارد دوباره دعوا بکند از هر ایرادی یک عیبی یک چیزی با خانمش با شوهرش با دخترش با دامادش اصلا نمیتواند همهاش منفینگر هست@ انگار اگر یک روز شاد باشد میمیرد خیلیها اینطوری هستند از بس آشغال زیاد بوده از بس کثافت و آلودگی و عفونت در زندگیها هست مثل این که این شده یک رسم دیروز یک دختر و پسری آمده بودند من به آنها گفتم که شما برنامهتان را از الان یک طوری تنظیم بکنید که به ندرت در زندگیتان دعوا بشود@ حالا ببینید جواب یک دختر بیست ساله به من چیه ما از بس دعوا داریم و این را اصل قرار دادیم مثل مریضی و آلودگی است دیگر که آمدیم برای این دعوا و درگیریها قاعده درست کردیم مثلا میگوید دعوا نمک زندگی است@ چه فکر مزخرفی این که دعوا نمک زندگی است یعنی چه چرا باید دعوا بشود اصلا نه آدم میتواند برنامه را یکطوری بریزد که سالهای سال اصلا یک کدورتی تنشی مشکلی پیش نیاید اگر هم باشد جزئی رد بشوند یعنی با شادی اگر هم یک مسئله اضطرابزا ناراحتی هست با دوستی و شادی مطرح بشود و برطرف بشود@ نه اینکه بیافتند به قهر و به تندگویی و بدگویی و چیزهای دیگر حالا یک موقعهایی است میگویند به ما نیامده که اصلا ما آرام باشیم شاد باشیم وقتی میگوییم شادی و آرامش وقتی میگوییم غصه نباشد وقتی میگوییم دعوا نباید باشد بین زن و شوهر اختلاف نباشد دختر اینطوری میکند مگر میشود اصلا نباشد این افسانه است@ این با همین شخصیتهایی که ما درست کردیم از خودمان و فرزندانمان این افسانه است بعداً چرا این اتفاق میافتد را توضیح خواهیم داد حالا فعلا جلسه مقدمه بحث غم و شادی هست بعداً جلسات بعد توضیح میدهیم که اصلا منشاء غمها چیست یعنی ما چرا اینقدر حرص و جوش داریم چرا اینقدر عصبانیت داریم@ چرا اینقدر پرخاشگری داریم چرا اینقدر ما در دلمان هیجانات کاذب وجود دارد چرا نمیتوانیم لذت ببریم از خیلی از چیزهایی که اطرافمان هست و خدا به ما داده@ بعضیها حب غم دارند یعنی دوست دارند که غم بخورند غصه بخورند گفتم یک بنده خدایی علاقه به سکوت داشت نوار خالی گوش میکرد شنیدید یک بنده خدایی به سکوت علاقه داشت نوار خالی گوش میکرد حالا بعضیها هم اینطوری هستند@ غم و غصههای خودشان کم است مینشینند پای این سریالهای مزخرفی که کارگردانهای مریض واقعا مریض هستند بعضی از این کارگردانها یک سریال تولید میکند همه در آن پدرسوختگی دزدی و خیانت و غصه و کلک و فریبکاری بعد میاید مینشیند اینقدر آشغال را میریزد در وجود خودش مثل همان که یک چاقو میزند به خودش میگوید آخ@ چرا مینیشینی پای این سریال من اصلا نمیدانم بعضیها اینقدر خشن هستند نمیدانم چطوری من به بعضیها میگویم من نمیدانم شما چه دلی دارید شما چقد حوصله دارید میتوانید بنشینید نگاه بکنید این فیلمها را@ که بنشینید چون انسان ذاتاً اینطوری هست مینشیند همزادپنداری میکند میرود جای همان هنرپیشه مینشیند دیگر با غصههایش غصه میخورد بدبختی میشود الان مثلا شما یک فیلم را سراغ ندارید که کارگردان بسازد یک قهرمان شاد و متعادل داشته باشیم@ این همه شکست خوردگی دارد همهاش بدبختی دارد همه اطرافش خودش احمقی زیاد دارد اطرافیانش احمقی زیاد دارند بعضیها خوششان میآید بنشینند اینها را این که مال قوه واهمه است قوه واهمه میشود اصلا بابا این اولش از اول او که دارد میگوید این فیلم مجموعه سریال صد قسمتی افسانه است@ بعد دروغ است اصلا همچین شخصیتی نبوده این مینشینید با این حس میگیرد با چند تا تصویر حس میگیرد با آن غصه میخورد با آن بزرگ میشود با آن کوچک میشود با آن گریه میکند و اثرش روی آن میماند@ یعنی به این راحتی کنار نمیرود اصلا اصل ماجرا دروغ است این مینشیند با این آدم میگوید میخواهم ببینم این آدم چطوری میشود اینطور آدمها به آنها میگویند آدمهای توهمی خوششان میاید تازه بعضیها آنقدر خوششان میاید که میروند پول میدهند کتاب میخرند کتابهای عشقی کتابهای جنایی رُمان میخرند مینشینند میخوانند@ و چند ساعت عمری که روز قیامت برای هر یک ساعتش باید جواب بدهند میگذارند برای این چیزها خوب داشتی چکار میکردی تو میگوید سرگرمی سرگرمی مگر نمیگویی تفریح تفریح از اسمش معلوم است تفریح و سرگرمی تفریح یعنی وارد کردن فرح وارد کردن شادی@ یک چیز شاد را وارد کن در وجودت یک چیز شاد یک چیزی که واقعا شاد بشوی برو ورزش بکن برو باشگاه برو یک ورزش پرهیجان بازی کن ولی دغدغه بُرد و باخت هم نداشته باش اگر برد و باختی هم دارد هیجانی هم دارد با آن بخندید یعنی گل خوردنش خنده داشت باشد گل زدنش هم خنده داشته باشد@ این خیلی خوب است هیجانات اینطوری که آدم بتواند فقط با این هیجاناتش بخندد گل خوردنش زدنش گرفتنش خیلی خوب است ولی مثلا الان رفته برای فوتبال میبینی شما طرف خودکشی میکند@ برای تیمش غصه میخورد ناراحت میشود فحش میدهد به همدیگر گناه کبیره فحش میدهد به دروازهبان و داور و فلان بازیکن که چرا فلان فلان شده اینطوری کرده خوب این گناه کبیره است غصه خوردنهای اینطوری@ اینها مال قوه چیه؟ اینطور افراد افراد توهمی هستند اینطور افراد کارهای عقلانی و فوق عقلانی خیلی نمیتوانند انجام بدهند آدم موفقی نمیشود یعنی پرواز اصلا نمیتوانند بکنند چون با توهم زندگی میکنند@ یعنی مسائل توهم که حالا بعداً ریز میکنیم انشاء الله اینجا مسائل توهمی خیلی روی آنها اثر میگذارد با یک توهم شاد میشوند با یک توهم غمگین میشوند غصه میخورند با یک توهم طلاق میگیرند با یک توهم ازدواج میکنند با یک توهم طلاق میدهند چیزهای اینطوری مرتب در زندگیها هست همه توهم هست@ یعنی امر حقیقی نیست یک چیز مشت پر کنی نیست که معقول باشد و قاعدهمند باشد این تََعَوَذُ بِالله که انسان پناه ببرد به خدا از این که برای خودش اینقدر ماجرا درست بکند@ افراد خیلی خشن میشوند نمیدانم چطوری است که افراد اینقدر تعادلها به هم میخورد که افراد میروند خودشان وسط معرکه غصه وسط معرکه اضطراب@ آدمی که زیرک هست آدمی که عاقل هست همیشه از انتخابات ارتباطات و رفتارها و چینشهای فکری که ممکن است در آن اضطراب ایجاد بشود فرار میکند چون ما همین که فرار میکنیم خودمان در زندگیمان یک عالم مسائل برای غصه خوردن داریم@ اینهایی که میآید این مشکلاتی که میآید اگر معقول باشد اجر هم خدا به ما میدهد چون مشکل حقیقی است مثلا مریض شده طرف عزیزش مریض شده بدهکاری بالا آورده ورشکستگی دارد این طبیعی است اینها در زندگی هست باید هم باشد اگر نباشد کسی نمیتواند حرکتهای مناسب انجام بدهد@ توضیح دادیم قبلا حالا تو خودت که این همه مشکلات داری برای چه میروی وسط یک معرکهای قرار میگیری که بتوانی یعنی این همه مشکلات و مصائب برایت درست بکند چرا اینطوری است؟@ میخواستم برسم به عوامل تولید غم که انشاء الله بحث اصلیمان که بحث دقیق و مهمترین بخش از بحث غم و غصهها هست انشاء الله میماند برای جلسه آینده که میخواهیم ریشه همه غمها را در موردش صحبت بکنیم و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ با همدیگر پنج مرتبه آیه شریفه امن یجیب را میخوانیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان رفع اضطرار از شیعیانشان مسلمین و مستضعفین جهان رفع اضطرار از زندگی خودمان شفای مریضانمان@ مریض منظور به خصوص خواهری که اینجا بودند امروز بیمارستان بستری شدند گفتند که شما از نفس پاکتان استفاده بکنید برایشان دعا بکنید اعوذ بالله من الشیطان الرجیم امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف سوء@ هدیه به محضر مقدسشان سلامتیشان تعجیل در فرجشان خشنودیشان خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاء الله همه مشمول دعای ویژه حضرت باشیم صلوات بلند ختم بفرمایید.@