جلسه 039 - دشمن‌شناسی (خاوران)
شماره جلسه
39
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 039 - دشمن‌شناسی (خاوران)

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ جلسه گذشته در مورد آثار سوء ظن مطالبی را خدمتتان عرض کردم نکته نهایی که میتوانیم در رابطه با سوء ظن خدمتتان عرض بکنیم این هست که نوع رفتار ما با دیگران و با خودمان و با خدا طابع نوع نگاهی هست که ما داریم.@ بنابراین بسته به این که چه نگاهی داریم و چه قیمتی برای خودمان، دیگران و خداوند قائل هستیم رابطهمان با خودمان، دیگران و خداوند تنظیم میشود قیمتی که ما برای هر چیز قائل هستیم در قیمتگذاری خودمان اثر خیلی زیادی دارد.@ در واقع این را میخواهم بگویم که سوء ظن یا بدبینی منشأ اثر خواهد بود و نوع خاصی از رابطه را برای ما تنظیم میکند شما وقتی که با قیمت پایین به خودت نگاه بکنی قیمت پَستی را برای خودت قائل باشی به خودت به عنوان یک آدم کمارزش بیارزش گناهکار آلوده نگاه بکنی.@ این تصمیم یعنی این قیمتی که برای خودت سراغ داری در نوع تصمیمها و انتخاباتت و ارتباطاتی که برقرار میکنی نقش مهمی را دارد. چون انسانها همینطور هستند بر اساس نوع قیمت و ارزشی که از خودشان دارند اقدام میکنند.@ مثلا شما فرض بفرمایید که ما الآن توی این کلاس آمدیم بلندگو را قطع کنند و نور کم شود که الحمد لله زیاد شد! دم در مثلا یک جور بد رفتار کنند ما بگوییم مثلا قیمت ما این نیست ما جلسه اینجا نمیآییم.@ یا به ما یک پیشنهادی بدهند که این پیشنهاد شرمآور باشد قبول نمیکنیم یا مثلا ما را به یک مهمانی دعوت بکنند جلوی ما مثلا به جای غذا کاغذ بگذارند پنبه بگذارند یا مثلا نان کپکزده بگذارند.@ ما در جبهه جلویمان یک نانهایی میگذاشتند به آن میگفتیم نانگاوی از اینهایی که به گاوها میدادند در کیسه میریختند بعد کپکزده هم بود میآوردند میریختند یعنی چیز دیگری نبود بخصوص آن اوائل، همانها را میخوریم فرماندهمان میگفت إن شاء الله پاچه مرغ است بخورید مجبور بودیم میخوردیم.@ ولی حالا یک موقعی هست مهمانی هست پذیرایی هست کسی میتواند پذیرایی بکند و نکند وقتی با شما با این قیمت رفتار میکنند موافق نیستید که با این قیمت رفتار بکنند یک پیشنهادی میدهند که آن اصلا در شأن شما نیست.@ مثلا دعوتتان میکنند سفره افطاری بعد برای صرف افطار و باز کردن روزهتان مشروب بیاورند بخورید یک چیز حرام بیاورند گوشت خوک بیاورند بگویند که مثلا افطارتان را با این باز کنید ما میفهمیم که این در شأن ما نیست قبول نمیکنیم این اصلا تعریف و قیمت ما نیست.@ آدمها هم همینطور هستند تصمیمها و انتخاباتشان بر اساس نوع قیمت و شخصیتی هست که برای خودشان قائل هستند انسان وقتی تن به هر کاری میدهد قیمت خودشان را با تن دادن به آن کار معین کرده است.@ گاهی وقتها ممکن است برای خودش قیمت بالایی در ذهن خودش سراغ داشته باشد ولی تن به کارهایی بدهد که در حدّ و قیمت گیاهان است یا در حدّ و قیمت جمادات است یا در حدّ و قیمت حیوانات است در حد و قیمت یک انسان نیست در تعریف انسانیت نمیآید.@ پس وقتی که انتخاب میکنی تسلیم میشوی تن میدهی در واقع حدود قیمت خودت را معین کردی در بدبینی هم همینطور هست وقتی به خودت بدبین هستی، گفتیم یکی از ؟؟؟ شیطان همین هست که همیشه قیمت خود انسان را در نزد انسان پایین میآورد.@ یعنی دائما اطلاعاتی که در مورد خودت میدهد یک سلسله اطلاعات غلط است که تو خودت را بدبخت بیچاره پَست بیآبرو آلوده بیعرضه بدشانس بدبخت ببینی وقتی که دائما اینطور به خودت نگاه میکنی راحت تن به هر نوع آلودگی و کار پایین و کثیف میدهی قیمتت پایین است.@ پس بدبینی به خودت باعث میشود نوع تصمیمها و انتخابهایی که میگیری همه بد باشند آثارش چیست؟ آثارش هم آثار بدی است چون هر نوع تصمیمی که بگیری معادل همان قیمتی که میپردازی یعنی خودت را میفروشی همان مقدار به تو بهاء میدهند همان مقدار برایت بهاء قائل هستند.@ در بدبینی به خدا هم همینطور، یعنی شما وقتی که خدا را بد دیدی نتوانستی دوستش داشته باشی یعنی دوستداشتنیترین، شیرینترین، زیباترین موجود را نتوانستی زیبا، شیرین و دوستداشتنی ببینی پس معلوم است که تو اساسا مشکل دید داری.@ وقتی که بد دیدی نوع ارتباطی هم که با او برقرار میکنی ارتباط خوبی نیست مثل یک آدمی که مثلا یک کسی پیشش نشسته فکر میکند دشمنش است نمیشناسد فکر میکند دشمنش است بعد با او خیلی بدرفتاری میکند خشن حرف میزند.@ مثلا ممکن است به او حمله بکند بعد میفهمد نه دشمنش نبوده یکی از بهترین دوستانش بوده وقتی نگاهش عوض میکند رفتارش هم عوض میشود وقتی ما خدا را بد ببینیم نوع روابطی که برقرار میکنیم روابطی هست که هَمَش بازتاب منفی برای خود ما در پی دارد.@ در مورد نگاه به دیگران هم همینطور است یعنی شما وقتی نگاهتان به دیگران نگاه منفی باشد نگاه بد ببینید به دیگران همان هم خواهد شد نسبت به زندگی هم همینطور هست گفتیم شیطان یکی از کارهایی که میکند همیشه آینده را برای ما تیره و تار نشان میدهد همانطور که از گذشته خیلی صحنههای تیره و تاری میدهد.@ از شکستها از گناهان ما و از کدورتها این سه مرحله گفتیم از گذشته به ما حمله میکند گذشته ما را به رخمان میکشد آلودگیهایمان را به رخمان میکشد کدورتها را هم به رخمان میکشد.@ وقتی همیشه تصویر زشت از گذشته داری نمیتوانی حال خوبی داشته باشی برنامهریزی خوبی هم برای آینده نمیتوانی بکنی عقدهای بارمیآیی همیشه آن عقده گذشته مانع میشود از این که از حالت لذت ببری و برای آیندهات برنامهریزی شاد و خوب و آرامبخشی بکنی.@ این حمله حمله از عقب بود در حمله از جلو شیطان آینده را خیلی تیره و تار میکند یک فرمول هم هست این را یادتان باشد هر جوری ببینی همان هم َسَرت میآید وقتی که قرار است آینده را تیره و تار ببینی همینطور هم میشود.@ در واقع این را میخواهم بگویم آنچه که در خارج به سراغ ما میآید بیشتر انعکاس تصویرهای ذهنی خود ماست که ما از آن داریم همین هم میشود اگر گفتی بدبخت میشوم شکست میخورم دعوایم میشود کارم به طلاق کشیده میشود این یکی میمیرد اینطوری میشود با این نمیتوانم.@ از اول خودت داری تخمش را میکاری و خودت را داری آماده میکنی برای همین هم خودت اساسا موضعگیری میکنی، وقتی با یک نفر دوست میشوی از اول فکرت هست که یک روزی قرار است بین شما دعوا بشود بین شما جنگ بشود از همدیگر جدا شوید تو از اول در موضع جدایی قرار گرفتی.@ الآن مثلا بعضی از خانمها و آقایان میآیند که میخواهیم آشتیشان بدهیم اولین راه این است که هیچوقت گذشته را به یاد نیاورید اصلا با گذشته کار نداشته باشید چون گذشته چیزی است که شیطان به رخ ما میکشد.@ قرار است یک زندگی شیرین برای آینده بسازیم و این گذشته را باید بگذارید کنار، نسبت به آینده خوشبین باشید اما نگاه به گذشته و این که از اول میگوید نه من میدانم مثلا دوباره چهار روز دیگر دعوایمان میشود اینجوری میشود اونجوری میشود.@ همین نگاه باعث میشود دوباره ما آنطوری که باید تن بدهیم به یک رابطه خوب و شیرین و دوستداشتنی، یک رابطهای که در آن صلح و صمیمت هست کدورتها از بین میرود وارد نشویم وقتی اینطور وارد نشویم از اول تصمیم گرفتیم که جدا شویم یعنی بدبینی ما روی ما تأثیر میگذارد.@ لذا وقتی به آینده و زندگی هرطور نگاه کنید همان سرتان میآید چه در زندگی با والدین، چه در زندگی با خواهر و برادرها، چه در زندگی با همسر، چه در زندگی با دوستان دیگر همیشه همینطور هست.@ لذا نگاه خوب داشتن، امیدوار به خداوند بودن، به فضل خداوند توجه داشتن، به کمکهای الهی تکیه داشتن، به این که خیلی چیزها دست ما نیست دست آنهاست میتواند رقمهای خوبی برای ما بخورد خیلی از دشمنیها میتواند تبدیل به محبت بشود خیلی از کینهها میتواند تبدیل به الفت و مودت بشود این باعث میشود که ما اساسا به آن سمت برویم.@ لذا فرمول این که ما بتوانیم روابطمان را با دیگران تنظیم کنیم اول این است که در ذهنمان و در دلمان مشکلمان را حل بکنیم تا وقتی که در ذهن و دل حلش نکردی انتظار نداشته باش در بیرون یک موفقیتی پیدا خواهی کرد اینطور نیست.@ بگذارید من یک توضیح خوب برایتان بدهم که حالا یک بحث علمی هم هست امروزه از آن تعبیر به یک نوع تِلِپاتی میکنند علی (ع) میفرماید وقتی میخواهی یک نفر کدورت و کینهای که در دلش از تو هست از بین برود تو اولین کاری که میکنی این است که باید در قلبت کینهای که از او داری از بین ببری.@ تا قلب تو پاک نشود قلب طرف مقابل پاک نمیشود، ارتباط قلبی است دیگر، ما الآن میگوییم مثلا من اینجا یک کنترل دارم میزنم تلوزیونمان 50 متر آنطرفتر میرود کانال 1 ، میرود کانال 2 میرود کانال 3، بین این و آن چه ارتباطی هست تغییری که در اینجا داده میشود به آنجا.@ بالاخره یک چیزی هست ولی ما فعلا نمیبینیمش محسوس نیست ولی هست یک چیزی هست که وقتی این دکمه را میزنم کانال آن میرود 1، میزنم خاموش میشود میزنم روشن میشود ارتباط فیزیکی هم با همدیگر ندارند.@ روحها اینطور هستند روحها از ورای جسم با همدیگر ارتباط دارند همدیگر را درک میکنند همدیگر را میفهمند معنا میکُنند از همدیگر بو میکِشند، بنابراین تو وقتی که کینه در دلت هست نسبت به یک کسی ولو بخواهی پنهانش هم بکنی مسئله حلشدنی نیست چون بوی کینه میآید.@ علی(ع) خیلی زیبا میگوید، میگوید هیچ وقت انسان نمیتواند چیزی را پنهان بکند (ما أَضمَرَ أَحَدٌ شَیئاً إِلاّ ظَهَرَ فِی فَلَتاتِ لِسانِهِ أَو صَفَحاتِ وَجهِهِ) میفرماید هیچ کس هیچ چیز را نمیتواند پنهان بکند مگر این که یا در کلامش ظاهر میشود نحوه گفتگو خودش خبر میدهد.@

یا در صفحات وجهش یعنی در چهرهاش مشخص میشود بنابراین شما هر چند هم بگویید من قلبم پاک است من حلالش کردم او این بو را میکشد که تو نه حلالش کردهای نه قلبت پاک است این را میفهمد.@ بعد هم حضرت میفرماید آن زمانی میتواند به تو خوشبین باشد و دوستت داشته باشد که بداند که تو نسبت به او دیگر کینهای نداری قلبت پاک شده و دوستش داری وقتی توانستی اینطور بکنی این مسئله برطرف میشود یعنی حل میشود.@ اما تا وقتی در قلبت کینه هست دشمنی هست نفاق هست انتظار نداشته باش کارهای تصنعی تو تاثیری روی او بگذارد برای همین هم حضرت دوباره در یک دستور العمل دیگر میفرماید اگر میخواهی ببینی یک نفر شما را دوست دارد اولین ببینید اول خودتان دوستش دارید یا نه.@ اگر خودت خوشت نمیآید نمیتوانی او را دوست داشته باشی نسبت به او مسئله داری سوء ظن داری نمیتوانی مطمئن باشی که او هم شما را دوست داشته باشد البته یک جا این استثناء دارد که آن بحث رابطه فطرتگرا با طبیعتگراست فرق میکند فطرتگرا میتواند طبیعتگرا را دوست داشته باشد اما طبیعتگرا نمیتواند فطرتگرا را دوست داشته باشد.@ خدا گناهکارها را میتواند دوست داشته باشد، دارد، ولی گناهکار نمیتواند خدا را دوست داشته باشد پیغمبر امام زمان یک آدم الهی میتواند آدم غیر الهی را دوست داشته باشد ولی آدم غیر الهی نمیتواند آدم الهی را دوست داشته باشد.@ غیر از موارد اینجوری که بحث بین دو حزب است بین نور و ظلمت هست و بین حزب الله و شیطان هست غیر از این موارد در روابط عادی که هست مثل روابط دوتا دوست، روابط پدر و فرزند، روابط زن و شوهر، روابط فرزندان، برادران، خواهران همه همیشه اینجوری هست این مسئله برقرار میشود.@ لذا این را باید دقت کنید شما هر طوری فکر بکنید همان هم سرتان میآید برای همین هم میگوید عیبهایی که ما از دیگران سراغ داریم غالبا ساخته ذهن خود ماست مطمئن هم هستیم یقین داریم ولی میگوییم این یقین واقعا منشأ خارجی ندارد منشأ درونی دارد.@ از درون خودت این را ساختی مطمئن هستی که طرف فلان جرم را مرتکب شده اما این اطمینان از صورت خارجی نیست از چیزی است که تو همیشه خوشت میآمده این را نگاه بکنی اینجوری دوست داشتی ببینی.@ (مَن طَلَبَ عَیباً) این خیلی قشنگ است فرمول مهمی است (مَن طَلَبَ عَیباً وَجَدَه) هر کس دنبال عیب در کسی بگردد یعنی میخواهد که او را معیوب ببنید حتما هم همینطور میبیند (وَجَدَه) آن عیب را پیدا میکند اما آیا واقعا عیب وجود دارد یا ندارد؟ معلوم نیست.@ ولی وقتی ما قرار است لکهدار ببینیم همدیگر را، همین هم خواهد شد یعنی بالاخره این ذهن و قوه واهمه این را میسازد یا شیطان کمک میکند یا قوه واهمه خودمان، یا آلودگی را میفهمد میسازد برای ما تا ما اینطور ببینیم.@ پس نگرشی که ما در درون خودمان قطعیتهایی که داریم بسیاری از موارد 199 اش قطعیتهای شیطانی هست قلابی است قطعیتهای حقیقی نیست مثل قطعیتهایی که بچهها نسبت به والدینشان دارند مثلا اظهارنظرهای غیرمنصفانه و غیرعادلانه که در مورد والدین میکنند.@ در حالی که این بیظرفیتی، کمظرفیتی، زودرنجی این باعث میشود فعل پدر و مادر را بد ببیند اما پدر و مادر همه کارهایش آن موقع که میزند، آن موقع که داد میزند و آن موقع که نوازش میکند سه تایش در اثر محبت است ولی بچه این را نمیبیند بچه نمیفهمد.@ بچه موقعی که به او میگویی نوازش را خوب میفهمد دوست داشتن را میفهمد بوس را میفهمد اگر حرفی زد قبول کردی اگر چیزی خواست به او دادی میفهمد اما اگر در مقابلش مقاومت کردی به خاطر خودش این را درک درستی از آن ندارد این را خوب نمیبیند نسبت به این مسئله بدبینی دارد.@ لذا این نکته خیلی مهم است که بسیاری از یقینهای ما نسبت به خودمان یقینهای منفی و نسبت به دیگران بیپایه و بیاساس هست ساخته ذهن خود ماست و ساخته شیطان در درون ما هست حقیقت خارجی ندارد.@ ولی حالا اگر شما آمدی بر اساس نوع نگاهت نسبت به خودت نسبت به دیگران نسبت به آینده برنامهریزی کردی و بد دیدی بد هم سرت میآید واقعا همین اتفاق خواهد افتاد چون بدبینی روابط ما را بر اساس نگاهمان تنظیم میکند ما طوری رفتار میکنیم روابط را طوری میگذاریم که همیشه بد ببینیم.@ کسی مثلا به زنش شک دارد به بچهاش شک دارد به دوستش دائما شک دارد وقتی با شک نگاه میکند کلا این عینک هست همینطوری هم میبیند هر کار او را اینجوری میبیند هر رفتار او را اینجوری میبیند این یک قاعده است.@ لذا اگر میخواهیم خوب ببینیم آینده خوبی داشته باشیم پیشرفت بکنیم مشکلات سر راهمان را نگیرد زمینگیر نشویم باید خوب هم نگاه بکنیم به خداوند امیدوار باشیم و به کمک حقتعالی اطمینان داشته باشیم و به حسابش بیاوریم.@ بحث ما تا اینجا به پایان رسید یک بحث دیگر داریم که فرصت مفصلی نداریم خدمتتان عرض بکنم چندتا نکته را در این رابطه خدمتتان عرض میکنم و آن نوع نگاهی هست که ما باید به خداوند تبارک و تعالی داشته باشیم.@ حدیثی از نبی اکرم(ص) میفرماید که سوگند به خدایی که جز او خدایی نیست وقتی پیغمبر قسم بخورد دیگر معلوم است که قطعیت مسلم دارد هیچ بنده مؤمنی به خدا گمان نیک نبرد مگر این که خداوند مطابق همان گمان با او عمل کند.@ زیرا خداوند کریم است و همه خوبیها به دست اوست و شرم دارد از این که بنده مؤمنش به او گمان نیک برد و او خلاف گمان امید بنده رفتار کند پس به خدا گمان نیک بَرید و بدو روی آورید.@ یعنی خدا را هر چقدر حساب کنی همان مقدار توی گود میآید سراغ تو، یک کسی که روی شما حساب کرده شما خجالت میکشید که رویش را زمین بیندازید خود ما، حالا خدا بیشتر اینجوری هست چون این حسهای خوب ما را خود خدا به ما داده.@ مهربانی، عاطفه، دوست داشتن، حیا کردن، کمک کردن، دلسوزی کردن، غم دیگران را خوردن اینها همه چیزی است که خدا به ما داده وقتی که جزءاش در ما هست اصلش در خودِ خداست.@ اگر میبینی کسی روی ما حسابی کرده واقعا امیدی به ما دارد که به او خیری برسانیم این کار را میکنیم خداوند تبارک و تعالی هم همینطور است اما اگر بدبین بودی نسبت به خدا و کارهای خدا را بد دیدی همان هم سَرَت میآید.@ مبادا احدی از شما بدون حُسن ظن به خدای عزوجل بمیرد زیرا خوشگمانی به خدای عزوجل بهای بهشت است یعنی اگر بدبین باشی به خداوند و خداوند را مهربان به خودت عطوف به خودت نبینی خدا هم روی این گمان تو همان حسابی را میکند که تو کردی.@ خداوند کسی هست که میلیاردها انسانی که الآن وجود دارد و میلیاردها انسانی که در طول تاریخ وجود داشته و بعدها به وجود میآیند عاطفهشان را که به آنها داده؟ خداوند، حالا همه عاطفهها را جمع کنی خداوند از همه این عاطفهها به ما بیشتر مهربان است.@ بنابراین وقتی که رویش حساب میکنید به عنوان یک رئوف و رحیم (إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ) خداوند به مردم مهربان است رئوف و رحیم است نگاه میکنی همانطور هم با تو رفتار میکند.@ مثل بچه، بچه هر کاری هم بکند آخر میداند مادرش نسبت به او مهربان است پدرش نسبت به او مهربان است و دوستش دارد بنابراین این گمان خودش باعث میشود که در نوع رفتارهایی که میکند تأثیر بگذارد میداند پدر و مادرش بالاخره به او چنین نگاهی دارند یا دوستهایش یا دیگران، وقتی با خداوند اینطور رفتار میکنی همینطور هم با شما رفتار میکند.@ برای همین هم پیغمبر در رابطه با یکی از وقایعی که در شب معراج میبیند میفرماید یکی از مردان امت خودم را دیدم که بر صراط مانند شاخه خشکیده درخت خرما در یک روز طوفانی، شاخه هست، خشکیده هم هست، مال درخت خرما، طوفان هم دارد میآید چقدر میلرزد.@ میگوید مانند شاخه خشکیده درخت خرما در یک روز طوفانی میلرزد در این هنگام خوشگمانی او به خداوند به دادش رسید و لرزش او را از بین برد هر وقت که خوشگمانی در مسائل و تکیه دادید به خداوند همانجا هم میآید به دادِتان میرسد.@ اما وقتی که یک خبر به شما رسید یک اتفاق افتاد مضطرب شدید افسرده شدید تشنج شما را گرفت و یادتان نبود دعا بکنید برای همین داریم که هر وقت بلایی سر شما میآید شما دعا نمیکنید دیگر آن بلا خوب شدنی نیست برطرف نمیشود کی برطرف میشود؟ هر وقت بلا آمد یادت بود که بروی پیش خدا و روی خدا حساب باز بکنی خدا هم کمکت میکند.@ لذا اگر انسان دچار مشکل شود یاد خدا باشد که خدا کمکم میکند و کمکم بکند خداوند تبارک و تعالی هم حتما به کمکش میآید ولی اگر بخواهد به ترفندهای خودش به عقل خودش به درایت خودش تکیه بکند صرفاً و نقشهریزیهای خودش، نقشههایش نقش بر آب میشود فایده ندارد.@ لذا حضرت میفرماید این شخص چون وضعیت بدی روی صراط داشت اما چون امیدوار به خدا بود که خدا دستش را میگیرد و کمکش میکند خدا هم دستش را گرفت و کمکش کرد و آرامش را به او داد قدرت به او داد.@ بنابراین آن صراط همین صراطی هست که ما در زندگی داریم هر وقت مشکلاتی آمد که ما را به لرزه انداخت در زندگی دنیاییمان، مثل همین لرزه شاخه درخت خرما در یک روز طوفانی، اگر به خدا امیدوار بودیم که خدا کمکمان میکند آرامش به ما برمیگردد و دیگر لرزش نداریم.@ برای همین هم فرمودند (المُؤمِنُ کَالجَبَلِ الرّاسِخ لا تُحَرِّکُهُ العَواصِف) مؤمن مثل کوههای محکمی هست که بادهای تند هرگز او را به لرزش وادار نمیکند، بنابراین اگر کسی به خداوند تبارک و تعالی اینطور امیدوار باشد که خداوند کمک او خواهد کرد راه بهشت را بر او هموار خواهد کرد همین کار را هم خواهد کرد.@ وقتی خدا را خوب میبینی که با آغوش باز میخواهی ببینی، کسی از مرگ میترسد به خدا بدبین است اما کسی که به خدا خوشبین است میگوید من بروم خداوند آغوشش به روی من باز است.@ وقتی میگوید خدا آغوشش به روی من باز است، توبه من را میپذیرد، جبران میکند برای من، مغفرتش را شامل حالم میکند همانطور هم است، ناامیدی به خداوند و بدبین بودن از بزرگترین گناهان هست روی خدا هر چقدر حساب باز بکنید همان خواهد شد.@ من یک داستانی شاید برایتان اینجا تعریف کرده باشم از یکی از اصحاب امام رضا(ع) هست خدمت آقا میرسد در ماه رمضانی بود میگوید من چند روز پیش من خانه فلان سردار از سردارهای خلیفه بودم و ظهر خانهشان بودم.@ دیدم که ناهار آورد گفتم مگر ماه رمضان نیست چرا تو ناهار آوردی؟ گفت که من چه روزهای بگیرم برای چه روزه بگیرم میدانی من چه جنایتهایی مرتکب شدم من یک روز 60 تا از سادات پیر و زن و مرد و جوان را گردن زدم همه را به دستور خلیفه انداختم توی چاه.@ این همه جنایت کردم این همه قتل کردم حالا بروم نماز بخوانم و روزه بگیرم یعنی چه، مسخره است من دیگر بدبخت و جهنمی هستم امام رضا(ع) فرمود که به او بگو آن ناامیدی تو از گناهی که کردی به مراتب گناهش بیشتر است.@ یعنی انسان در هیچ شرایطی نباید پُل را پُشت سر خودش خراب شده ببیند چون خدا را کوچک میکنیم و این هم یک دروغ است، در تعقیب نماز داریم خدایا اگر گناه من عظیم است (إِن کانَ ذَنبی عِندَکَ عَظِیماً فَعَفوُکَ أَعظَمُ مِن ذَنبی) اگر گناه من خیلی در نزد تو بزرگ است عفو تو از گناه من حتماً بزرگتر است.@ بنابراین معنا ندارد ما خدا را کوچک بکنیم چون دروغ است خدا کوچک نمیشود خدا أکبر هست (اللهُ اکبر) یعنی از همه چیز اکبر، از گناه من هم اکبر، از معصیت من هم بزرگتر است بنابراین او میتواند این معصیت را ببخشد و بیامرزد و آثارش را پاک بکند.@ خدا را کوچک نکنیم با بدبینیهایمان با سوءظنهایمان وقتی این کار را میکنیم دروغ هم هست به کفر هم نزدیک میشویم برای همین فرمود (اَکبَرُ الکَبائِرِ سُوءُ الظَّنِّ بالله) بزرگترین گناهان کبیره این است که انسان به خدا بدبین باشد سوء ظن به خداوند تبارک و تعالی داشته باشد.@ لذا همیشه باید به خداوند خوشبین باشیم که آغوشش به روی ما باز است همینطور هم هست در مورد بندگانی که با خدا قهر کردند و توبه نمیکنند فرمود اگر کسانی که پشت به من کردند قهر کردند به من، میدانستند که من چطور به اشتیاقشان نشستم که برگردند از شوق من میمردند، این خدای مهربان ماست که دوست دارد ما برویم توی آغوشش و زودتر با او آشتی بکنیم.@ بعد هم میفرماید اگر بندهای بیاید با من آشتی بکند و از گذشتهاش دست بکشد من نه تنها قبولش میکنم میپذیرمش بلکه به خاطر این آشتیکنان و این جشنی که آشتیکنان دارد به جای گناهان گذشتهاش به او حسنات میدهم (يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ) آیه قرآن هست خداوند هم دروغ نمیگوید.@ ولی مسخرهبازی نباید بکنیم اگر قرار است آشتی بکنیم آشتی باید صادقانه باشد یک توبه راستین باشد که خدایا من دیگر برنمیگردم به این گناه، به این مخالفت با تو، به این معصیت، حقیقتا هم بخواهد در صدد جبرانش باشد تا گذشتهاش به راحتی از بین برود.@ یک فرمول خیلی مهمی هست امیر المؤمنین(ع) میدهد میفرماید بدانید در سختیهای روزگار کسانی بیشتر از همه سختی میکشند که به خدا خوشبینتر باشند و چون دشمنان اینها را اذیت میکنند به آنها آزار میرسانند.@ تا جایی که در روزگار ستم بنی امیه بیشترین رنج و سختی را کسانی از شما میکِشند که گمانشان به خدا نیکوتر باشد پس اگر خداوند شما را از ورطه ستم به سلامت دارد بپذیرید و او را سپاس کنید اگر خدا نجاتتان داد نجاتتان داد و اگر گرفتار سختیهای روزگار شُدید صبوری کنید زیرا فرجام نیک از آن پرهیزگاران است.@ یعنی شما گمان خوش به خدا داشته باشید هر حادثه دیگر میخواهد اتفاق بیفتد بیفتد مهم نیست خوب اتفاق افتاد شاکر باشید بد هم اتفاق افتاد نگویید ما به خدا حساب خوب کردیم ولی اثر بد دیدیم، نَه اگر سختیای پیش آمد مصلحت ما در این هست و بعدا به شیرینترین وجهی جبران میشود.@ اگر یک کسی مریض بود دعا کردیم رفتیم در خانه خدا حالا شفا نگرفت مُرد، نگویید ما دعا هم کردیم دیدیم که شفا نگرفت ما نباید به خدا یاد بدهیم چکار بکند مأمور به نتیجه نیستیم ببنید اگر خوشگمان بودید خدا همانطور رفتار میکند اگر صلاح باشد اجابت میکند اگر نباشد برای شما ذخیره آخرتتان میشود.@ لذا ممکن است شما دعا بکنید دعایتان به اجابت نرسد چیزی را بخواهید خدا به شما ندهد مصلحتتان در آن نیست شما الان فکر میکنید مصلحت است بعدا میفهمید که مصلحتت نیست، کنکور میخواستی قبول شوی تلاشت را کردی دعا هم کردی ولی قبول نشدی.@ نگویی پس من این همه دعا کردم برای چه، پس دیگر از این به بعد نماز هم نمیخوانم چون این همه دعا کردم خدا کمک کند قبول بشوم قبول نشدم، نَه واقعا ممکن است مصلحت نباشد الآن انقدر دانشجوی دختر و پسر داریم وقتی رفتند دانشگاه دچار انواع بیماریها و سختیها و فسادها شدند.@ یک بنده خدا دختر خیلی خوبی بود اگر دانشگاه هم نمیرفت دختر خوبی باقی میماند از وقتی رفته دانشگاه من حداقل در هفته دَه تایش را سراغ دارم از وقتی رفته دانشگاه دیگر نه حجابی، نه نمازی، نه حیایی هیچی، همه را از دست داده، این ضرر کرده.@ یک موقع هست خدا دوست ندارد یک نفر اینطور شود میگوید صلاحتان نیست شما میخواهید (وَ عَسَی أَن تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُم) یک چیزهایی دوست دارید خداوند برای شما دوست ندارد برای شما بد است ممکن است پیش نیاید.@ چقدر پسرهای خوب داشتیم به قول یکی از بزرگان دوستمانمان چند روز پیش میفرمود که رفتند دانشگاه اما معتاد شدند خیلی آرزو داشته برود دانشگاه، رفته دانشگاه معتاد درآمده.@ پس حالا حتما هم خوب نیست این که شما دانشگاه نرفتی یک خیری در آن هست فلان جا قبول نشدی، یک جا میخواستید کاری برایتان حل بشود نشد ما همیشه به باطن امور آشنایی نداریم.@ یک موقع است طرف یک مریضی طولانیمدت میگیرد بعدها میفهمد که اگر مریض نشده بود دینش را هم از دست میداد به یک کارهایی وادار میشد که مجبور بود تمام حقیقتش را از دست بدهد این مریضی به دادش رسیده لذا خداوند تبارک و تعالی بهتر میداند با ما چکار بکند.@ لذا ما خوشبین باشیم حتماً به این که خداوند بهترین تقدیرات را در مورد ما خواهد کرد اگر خوشمان آمد شکر میکنیم اگر خوشمان هم نیامد صبر میکنیم خوشبینیمان را نسبت به خدا از دست نمیدهیم.@ علت زودرنجی به چه چیزی برمیگردد و راه درمان آن چیست؟ این را نوارهایش را باید گوش بکنید این بحث مفصلی هست نوارِ غضب، حِلم و دشمنشناسی، این 3 تا نوار را گوش بکنید تا هم درمان بشود هم علتهایش را از نظر علمی بدانید.@ آیا خشم و غضب نسبت به فرزند برای عاقبت به خیری ایشان گناه است؟ نه به شرط این که این خشم و غضب به خاطر خدا باشد نه برای تخلیه کردن غیظ خودتان، گاهی وقتها پدر و مادر برای تخلیه کردن عصبانیت خودشان خشمگیناند این خوب نیست.@ گاهی وقتها از عمل بچه بدشان میآید خشم میگیرند عمل با خود فرد فرق میکند ما نباید از دست افراد ناراحت شویم کینه افراد را به دل بگیریم حتی گناهکارترین آدمها، گناهکارترین آدمها که در جامعه ما هستند بالاخره یک فرد شیعه هست بنده خداست دوستداشتنی است ذاتش پاک است اما عملش عمل زشتی هست ما باید از اعمال افراد تنفر داشته باشیم.@ اگر بچه بفهمد که این عصبانیتی که شما دارید به خاطر بیادبی اوست به خاطر این است که این کارش سعادتش را از بین میبرد هیچ وقت با عصبانیت شما که هیچی با کتک زدنی هم که نسبت به او دارید از شما دلگیر نمیشود.@ چون صادقانه میداند علاقه صادق به او دارید واقعا عاقبتش را میخواهید و دوستش دارید این را بچهها با تمام کوچکیشان فطرتاً دریافت میکنند برای همین یک موقع هم که بچه را بزنی 5 دقیقه بعد میآید توی بغل خودت دوباره، یعنی جای دیگری نمیرود چون میداند دوستش داری، کانون عشق و محبت پدر و مادر هستند.@ یک مثال برایتان زدم گاهی وقتها بعضیها هستند که مثلا مادر با بچه قهر کرده بچه را هم زده بچه هِی میرود ناز مادر را میکشد التماس میکند که مادر بپذیردش، چون میداند باطن مادر حقیقتا دوستداشتنی هست و دوست داشتن بچه است.@ اما 100 نفر همان زمانی که مادر هم اتفاقا قبولش نمیکند میگوید برو نمیخواهمت نیا پیش من، خاله و عمو و دایی و همه میگویند بیا بغل ما بغل هیچ کدام هم نمیرود اصلا کسی را تحویل نمیگیرد فقط همان مادر اخمو را الآن میخواهد.@ چرا؟ چون باطن خودش دارد به او شعور میدهد بینش نهایی دارد اصطلاحا به آن میگویند شهود، علم حضوری دارد که آن مادر عصبانی و اخمویی که دارد محبتش از صدتا لبخندهای بقیه بیشتر هست.@

حالا ما باید نسبت به حقتعالی هم همینطور باشیم پس اگر با بچه خوب رفتار بشود اگر شما غضب و خشم هم بکنید هیچ اشکالی ندارد گناه هم نیست ولی اگر برای تخلیه کردن خودتان باشد چرا گناه دارد.@ ببنید در رابطه با چراهایی که در مسائل شرعی برایمان به وجود میآید مثلا چرا طلا بر مرد حرام است چرا موسیقی حرام است چرا حجاب واجب است چرا فلان کار حرام است ما با اینها 2 تا برخورد میکنیم که من در همین مقدمه درّ و صدف هم توضیح مفصل دادم در راهشناسی هم مفصل گفتم کسی که این سئوال را نوشته حتما نوارهای راهشناسی را حداقل گوش بکند.@ یک موقع هست میگوییم در مورد یک دستگاه سازنده دستگاه یا متخصص باید اظهار نظر بکند، هر دستگاهی، یک ضبط صوت، یک اتومبیل، یک تلفن همراه، یک تلویزیون این را متخصص اظهار نظر میکند که این برایش این چیزها خوب است این چیزها بد است این چیزهایی که من خَلق کردم.@ مثلا فرض بفرمایید که ماشین لباسشویی ساخته میگوید ماشین لباسشویی باید فاصلهاش با یخچال مثلا نیم متر باشد یک متر باشد با یک وسیله دیگر انقدر باشد اگر مثلا ماشین لباسشویی با یخچال بچسبند برای ماشین و یخچال هردو ضرر دارد.@ حالا ما چه میفهمیم؟ نمیدانیم سیستم اینجوری تعریف شده است مشخص است خداوند که ما را خلق کرده بیشتر از هر کس دیگری ما را میشناسد (رَبُّکُم أَعلَمُ بِکُم) خدا بهتر از شما خودتان را میشناسد.@ او میگوید برای سعادت و خوشبختی شما این چیزها نباید باشد و این چیزها باید باشد برای ما تعریف میکند بنابراین وقتی متخصص میگوید ما نباید در مقابل متخصص بیادبی کنیم و کلمه چرا را بیاوریم.@ شما اگر فرض بفرمایید که ناراحتی قلبی داشته باشید در تهران هم 5 تا متخصص قلب باشد پیش کِه میروید؟ آنی که از همه بیشتر تخصص دارد، ولی وقتی رفتی پیشش هر چه به تو گفت بیچونوچرا گوش میکنی اگر بخواهی چرا بیاوری چرا حرف از روشنفکری نیست.@ حق ما نیست به دکتر بگوییم چرا این دارو را نوشتی چرا مثلا آنژیو میکنی چرا گفتی اینجوری بخواب چرا گفتی راه نرو چرا گفتی ورزش نکن چرا گفتی راه برو، این حرف احمقانه است چون ما این چرا را در مقابل متخصص میآوریم.@ پزشک میگوید من تخصص دارم یک: عالیترین تخصص را دارم، دوما: با تو که دشمن نیستم سلامتی تو را میخواهم بنابراین حرف گوش کن دیگر چرا نمیخواهد اگر میخواهی چرا بکنی بیا برو 20 سال دانشگاه درس بخوان با قلب آشنا شو بعد.@ حالا وقتی به تو میگویم چرا میفهمی چرا، تو که الآن سواد قلب نداری برایت توضیح بدهم مثلا این دارو چه اثری دارد یا این کار چه فایدهای دارد تو نمیفهمی بنابراین باید حرف گوش کنی.@ لذا در مورد خدا اینکه خدا چرا این حکم را داده چرا این را حرام کرده چرا این را واجب کرده خداوند این الکترون به الکترون این عالم را خودش ساخته و دارد هدایتش میکند تا بینهایت آسمان و زمین و آسمانهای هفتگانه و آخرت و همه را خودش ساخته.@ شوخی نیست یک ذره فکر بکنیم میلیاردها میلیارد موجود را خدا خلق کرده و دارد تدبیر میکند طراحیاش خداست سازندهاش خداست ادارهاش هم با خداست آنوقت خدا نمیفهمد؟ که ما به خدا بگوییم چرا؟ (أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ) آیه قرآن است سئوال میکند آیا کسی که خودش خالق است نمیفهمد شما میفهمید؟@ این حکم درست نیست این حکم معقول نیست اینجا این احکام اسلام ناعادلانه است آنجا این احکامش اضافی است این احکامش به درد نمیخورد اینش به درد نمیخورد، این حرف جسارتآمیز است.@ خداوند سئوال میکند میگوید شما در مورد هر دستگاهی به متخصص مراجعه میکردید وقتی هم متخصص یک چیزی میگفت دیگر چون و چرا نمیکردید قبول میکردید چطور به من اعتماد نداشتید منی که همه عالم را خلق کردم شما را خلق کردم چطور به من اعتماد نداشتید که حرفهای من را گوش نمیکردید میگفتید این موسیقی چرا.@ چرا ندارد گفته نکنید نمیکنیم تمام شد دیگر چون و چرا ندارد متخصص با شما حرف زده خدا که نادان نیست بَدِتان را هم که نمیخواهد (إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ) نیازی هم که به شما ندارد بینهایت مطلق است، بینهایت مطلق نیازی ندارد صمد است به شما چه احتیاجی دارد.@ بنابراین وقتی به تو میگوید این کار را نکن بگو چَشم، هنر یک آدم هم همین است که بگوید چَشم، اصلا میزان عقلانیت یک نفر به میزان چَشمی است که میگوید این یادتان باشد (أَعقَلُکُم أَطوَعُکُم) عاقلترین شما مطیعترین شماست، احمقترین آدمها کسانی هستند که مقاومت میکنند و انجام نمیدهند.@ مثل این که یک پزشک متخصص قلب، بهترین پزشک را گیر بیاوریم نرویم پیشش، این احمقانه است گیر بیاوریم برویم پیشش ولی دستوراتش را عمل نکنیم باز هم این کار احمقانه است آنوقت ما به خدا بگوییم نَه قبول نمیکنیم هِی مقاومت بکنیم هر دستوری میدهد مقاومت بکنیم.@ احمقانه است نباید این کار و این مقاومت و این چراها را بیاوریم و ادامه بدهیم کار خوبی نیست چرا ندارد خدا گفته این کار نَه، چَشم، خدا گفته متخصص گفته، میفهمد که چه گفته حکیم است علیم است متخصص است گفته این کار را نکن.@ بندهای که هیچ چیز حالیاش نمیشود که نباید در مقابل یک متخصص بایستد ادای روشنفکری را دربیاورد بگوید که چرا حجاب، معقول نیست، برای چه نماز، معقول نیست، برای چه مشروب نخورم، معقول نیست، چرا روابط زن و مرد باید اینطور باشد، معقول نیست، موسیقی نه، چرا، معقول نیست.@ تو چقدر میفهمی مثل اینکه به یک دکتر بگوییم آقا دستوراتت معقول نیست میگوید تو چه میفهمی از عقل، چه از تخصص قلب میفهمی که میگویی معقول نیست حرف حرف احمقانهای است حرف عاقلانهای نیست.@ برای همین میفرماید عاقلترین افراد کسانی هستند که اطاعت میکنند یعنی حرف یک متخصص را عمل میکنند چه در تخصصهای دنیایی چه در تخصص انسانشناسی چه در تخصص آخرتی، عاقلترین باشعورترین انسانها کسی است که مطیع است مقاومت در وجودش نیست.@ گفته این کار را بکنیم چَشم گفته این کار را نکنیم چَشم، چون به نفع خود ماست ما را اصلا برای خیر، برای بزرگ شدن، برای بینهایت شدن آفرید بنابراین وقتی این مسیر را اطاعت میکنی رشد میکنی میروی جلو، دیگر چرا ندارد هر چه گفت ما همان را انجام میدهیم، چرا اینجوری است چون بهتر از شما شما را میشناسد.@ یک دختری آمده بود توی ژنو آمد به من گفت که شما میگویید خانمها باید حجاب داشته باشند برای چه میگویید؟ گفتم سئوالت جدی است گفتم آره جدیام، گفتم یعنی جوابش را میخواهی بدانی؟ گفت بله میخواهم بدانم گفتم پس بنشین بگویم اگر واقعا حال داری.@ بعضیها فقط سئوال میکنند حال و حوصله جواب پیدا کردن را ندارند، گفتم بنشین، نشست و 20 دقیقه برایش همین حرفهایی که الآن برای شما زدم را زدم گفتم الآن میفهمی که خدا این را گفته یا نگفته؟ گفت چرا، گفتم شما به دستورات پزشک باید و نباید میگویی؟ گفت نه.@ گفتم مگر خدا خیر ما را نمیخواهد؟ گفت چرا، گفتم اگر این را گفته ما باید دنبال دلیل بگردیم؟ گفت نه، قبول کرد خیلی راحت این مسئله را پذیرفت، منطقی بود پذیرفت این یک نکته، نکته دیگر هم هست ما میتوانیم برایش دلیل هم پیدا کنیم.@ در همین کتاب درّ و صدف شما نگاه کنید من راجب دیدنیها شنیدنیها خیلی چیزهای دیگر گفتم موسیقی اثرات مخربی دارد جایگاه خودش ثابت شده آدم یک تحقیقی میکند مطالعهای میکند میفهمد که اینها با حقیقت حرکت انسان به سمت بینهایت سازگاری ندارد.@ نمیگذارد آدم به صورت آدم متولد شود باطن انسان را خراب میکند باطن انسان را پلید میکند خراب میکند حیوان میکند در روایت داریم کسی که 40 روز موسیقی حرام گوش میکند حیا و غیرت از او میرود غیرت نسبت به ناموسش، حیا هم نسبت به خودش.@ بیحیا میشود بیغیرت میشود همینطور هم هست کسی که رعایت نمیکند اثرات مخرب دیگر دارد بیماریهای دیگر دارد ما چه میدانیم چه اثراتی دارد بالاخره یک اثراتی دارد متخصص میتواند تشخیص دهد که این کار نباید بشود.@ لذا حضرت میفرماید که هر چه که خدا به شما گفته که نکنید به نفع شما بوده که گفته نکنید به خاطر شما بوده یک ضرری برایتان داشته که گفته نکنید اگر گفته بکنید هم بخاطر این بوده که مصلحت برای شما بوده یک خیری برای شما داشته که گفته بکنید برای خدا که مصلحت و خیر معنا ندارد که بگوییم به نفع خدا بوده خدا بینیاز است قصد اذیت و آزار ما را هم ندارد.@ یک جمله قشنگ دیگر هم هست امام صادق میفرمایند، میفرمایند وقتی ما به شما میگوییم یک کاری را نکنید یعنی شما حیفاید که میگوییم نکنید نه این که ما دریغ داریم که چرا این کار را میکنید نه تو حیف هستی که این کار را بکنی زشت است، تو حیفی این کار را نکن خودت را مفت نفروش قیمت تو این نیست.@ لذا ما نباید به پستیها به چیزهایی که نهی شده و راه جهنم را به روی ما باز میکند تمایل داشته باشیم و مثل این بچهها یکسره بهانهگیری بکنیم، گفتند شکلات نخور پفک نخور یکسره بهانه همینها را میگیرد باید دقت بکنیم که بزرگ باشیم که بدانیم این کارها به نفعمان هست بچهبازی هم درنیاوریم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@