جلسه 038 - دشمن‌شناسی (خاوران)
شماره جلسه
38
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 038 - دشمن‌شناسی (خاوران)

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره بدبینی بود و اینکه بدبینی چه آفات و ضررهایی برای انسان دارد، طبق فرمایشاتی که از معصومین(ع) خدمتتان عرض کردیم گفتیم که هم دین هم ایمان هم عبادات با بدبینی از بین میرود و فاسد میشود.@ بنابراین آنچه که خیلی مهم است این نیست که در بیرون اتفاقی افتاده یا کسی جرمی انجام داده یا انجام نداده یا هر چیز، آنی که خیلی مهم است این است که ما درک بکنیم ادبیاتی را که با ما دارد صحبت میکند، یعنی فهم زبانی که دارد با ما صحبت میکند خیلی مهم است.@ شما بحثتان راجب این است که ما در زندگی گاهی وقتها با کسانی درگیر میشویم برخورد میکنیم که ممکن است کارهایی کرده باشند بخصوص در مورد خود ما، در ارتباطاتمان یا در مورد موارد دیگری ممکن است کاری انجام بدهند.@ معصوم دارد مجرا را تغییر میدهد میگوید شما به جای این که به این قضیه فکر بکنید به این فکر باشید که شما ماهیت جنینی در رحم مادر دارید و دنیا رحم دوم شماست، بنابراین آنچه که مهم است این است که انسان از این جنین سالم متولد شود.@ این که حالا چیزی واقع شده یا نشده، فرض هم بگیریم که واقع شده باشد نهایتا یک گناه است که بسیار بسیار بالاتر از آن را شما مرتکب میشوید، هیچ وقت نمیشود انسان یک گناهی را پیدا بکند که بگوید این گناه را من مرتکب نشدم یا بگوید من بدتر از این مرتکب نمیشوم دیگر از آدمکشی که بدتر نیست؛ قتل.@ ما گناهانی داریم که خیلی راحت مرتکب میشویم از قتل هم بیشتر است گناهش از قتل بالاتر است، از زنا که بدتر نیست از نظر فحشاء ظاهری، ما خیلی وقتها گناهانی مرتکب میشویم که از زنا هم بالاتر است 70 برابر زنا هست در همین صورت مقدس این گناهها را مرتکب میشویم.@ کثیفترین گناهانی که شما پیدا بکنید یک نفر به خاطرش مورد شماتت قرار بگیرد ما داریم مرتکب میشویم ما اذیت معصومین، اذیت امام، داریم این همه اذیت میکنیم علامت اذیتهای شیعیان را خودشان شمردند و ما داریم اذیت میکنیم.@ بنابراین پس این که کِه مرتکب شده چطور مرتکب شده چکار کنیم تجسس کنیم تفهم کنیم دنبال این باشیم که در بیاوریم که خودش یک گناه کبیره است و از تجسس و تحقیق منع شدیم.@ آنی که خیلی مهم است این است که من در رَحِم مادرم یعنی دنیا بتوانم خودم را برای شرایط زیستی آخرت آماده بکنم و سالم باشم سلامت هم علامت دارد یعنی مشخص است که اگر کسی سالم باشد از کجا معلوم سلامت است.@ وقتی انسان با بدبینی دچار کُندی حرکت و اشکال فضای ذهن میشود و مغموم میشود محزون میشود هیجانزده میشود معلوم است که هنوز گرفتار خوی حیوانی هست من یک توضیحی برای شما در مورد باطن بدهم خیلی مهم است.@ باطن ما از حالت حیوانی با عبادت، ریاضت، دین، به مرور زمان شکلهای حیوانیاش را از دست میدهد تا میرسد به یک جایی که دیگر تصویر ندارد و بعد از تصویر نداشتن یواش یواش شکل انسانی پیدا میکند یعنی باطن شبیه انسان میشود.@ یعنی اگر این شخص وقتی متولد شود به برزخ مثل آدم متولد میشود این که خیلی از بزرگان ما کاشفی میکنند بعضی از افراد را به صورت حیوان یا پیغمبر میفرماید امت من به صورت ده حیوان محشور میشود برای این است که افراد تلاش زیادی برای از بین بردن باطن حیوانی خودشان نمیکنند با این که مسلمان و شیعه هستند اما باطناً یک باطن حیوان دارند.@ زحمتی که ما باید بکشیم این است که آنچه که باطن ما را به صورت حیوان میکند یک خصوصیتهای حیوانی هست آنها را کم بکنیم از خودمان یواش یواش اینها را برداریم تا خودمان را به صفر برسانیم بعد یواش یواش تازه شخص چهره انسانی پیدا میکند.@ من خودم یادم هست زمانی که کار زیادی روی خودم میکردم مثلا شما فکر کنید من 13-14 سالگی شروع کردم ما من تقریبا یادم است سال 70 یعنی ما جبهه هم رفته بودیم اواخر جنگ بود که استاد ما یک بار دو تا چیز را به من نشان داد یعنی دو حالت را به من نشان داد.@ بعد گفت ببین این حالت تو بوده و حالا این شده به من گفتند این مدت من زحمت کشیدم از این شکل تو را درآورم به این شکل رساندم شکل اول یک شکل خیلی وحشتناک نگاه کردم از یک دریچهای گفت این دو حالت خودت را نگاه کن.@ یعنی پدر آدم درمیآید از این شکل به آن شکل شود، شما فکر کنید ماهیت استحاله باید اتفاق بیفتد زحمت زیاد، مبارزه زیاد، ریاضت زیاد میخواهد اتفاق بیفتد آدم از این شکل بیاید به این شکل برسد.@ خدا رحمت کنید مرحوم آقا میرزا علی آقای شیرازی را، آقا میرزا علی آقا استاد نهج البلاغه مرحوم مطهری میگفت من در خواب دیدم که وقتی دارم میمیرم یک سگ سفید را با من در قبر گذاشتند خیلی گریه کردم.@ انقدر گریه کردم که این را بیرون کنید هیچ کس هم نمیشنید به همه میگفتم این سگ را نگذارید بیاید توی قبرم ولی آمد خیلی توسل کردم به سید الشهداء تا سگ را بیرون کردند بعد فهمیدم خُلق خودم بوده، یک سگ سفید، حالا آنی که استادم به من نشان داد یک سگ سیاه بود یعنی از درون من یک سگ سیاه را نشان داد.@ الحمد لله بعدها یک چهره خوبی پیدا کرده بود ولی خیلی سال این مسیر طی شده بود یعنی شاید مثلا حدود 10-15 سال طول کشیده بود تا با هزار و یک جور گرفتاری و مصیبت و رنج و درگیری و ریاضت و چیزهای دیگر، استادم به من میگفت که آن چهره رفته کنار این چهره آمده.@ تا انسان بخواهد غلبه بکند این تلاش خودش را باید بکند این رنج را باید بکشد که از آن حالت دربیاید سالم متولد شدن سخت است دوران حمل هم برای مادر سخت است هم برای جنین سخت است برای بچه سخت است ولی چارهای نداریم.@ وقتی ما بخواهیم به سمت آخرت حرکت بکنیم باید جهنمها را کم بکنیم شکلهای باطل را بگوییم ببینیم اصلا خصوصیات حیوانها چه هستند خصوصیاتی که در خودمان میشناسیم بیان بکنیم بشناسیم قشنگ دربیاوریم خجالت هم نباید بکشیم.@ ما باید برویم به سمت انسانیت شما از کسی که عیبت را به تو میگوید وقتی عیبت روشن میشود باید خوشحال شوی وقتی میخواهی بروی بیرون یک کسی بگوید نرو مثلا صورتت سیاه است لباست پاره است ابرویت چنین شده فلان آشغال توی صورتت هست خوشحال میشوی یا ناراحت میشوی؟ خوشحال میشویم تشکر میکنیم.@ لذا امام صادق(ع) میفرماید بهترین دوست من کسی است که عیبم را به من هدیه میکند تلاش زیادی ما باید بکنیم (المُؤمِنُ مِرآۀُ المُؤمِن) هم همینطور است مؤمن آیینه مؤمن است یعنی شرایطی را برای همدیگر فراهم بکنیم که بتوانیم کمک بکنیم رشد بکنیم همدیگر را زینت بکنیم خویهای حیوانی و دَرَّندگی را از همدیگر بگیریم.@ (تَعاوَنُوا عَلَی البِرِّ وَ التَّقوی) در کارهای خوب و کار تقوی به همدیگر کمک بکنید خدا رحمت کند شهید دستغیب را، میفرمود دو تا دوست که با هم هستند وقتی غروب میخواهند از هم جدا شوند بگویند فلانی امشب نماز شب یادت نرود.@ مثل افرادی که هستند طبیعتگراهای عیاش خوشگذران به همدیگر تعارف عیاشی و مجلس و امشب فلان پارتی یادت نرود فلان فیلم یادت نرود مؤمنها هم همینطورند مؤمنها هم وقتی که بساطی هست و فطرتگرایی و بزمی هست باید همدیگر را کمک بکنند.@ به هرحال مؤمنین اینطور هستند که به داد هم میرسند همدیگر را کمک میکنند تا باطنهای همدیگر را زیبا بکنند به تقوا به معنویت امر شدیم ما که به همدیگر کمک بکنیم (تَعاوَنُوا عَلَی البِرِّ وَ التَّقوی) تعاون باب تفاعل است دوطرفه است.@ باب تفاعل یک طرفه نیست یعنی به همدیگر در خوب بودن کمک کنیم در کارهای قشنگ کمک کنیم در قشنگ بودن کمک بکنیم در زیبا بودن کمک بکنیم زشتیها و بدیها را از همدیگر بگیریم.@ بنابراین خیلی خوب است که کمک همدیگر بکنیم تعارف هم با همدیگر نداشته باشیم برای یک آدم عاقل خیلی خوب است که استادش به او بگوید مثلا تو این باطنت خوب نیست یا این حرف خوب نیست یا این کارت خوب نیست به او ایراد بگیرد.@ آدم خودخواه و مغرور که عاشق جهنم است بدش میآید وقتی ایرادهایش را بگیرند تند میشود به او برمیخورد بدش میآید ولی آدمی که میخواهد بهشتی باشد و سالم متولد شود گرفتار عذاب نشود لذت میبرد از این که زودتر زشتیهایش را به او بگویند و نمود داشته باشد و بفهمد و بتواند شتاب بکند و جلو برود.@ حالا من یک مثال برای شما بزنم تا بعد این قضیه سوء ظن، بدبینی و این که با انسان چکار میکند جا بیفتد و همه صفتهای بد؛ ما یک شکلی داریم در قیامت هم هست مثلا گرگ بودن سگ بودن دَرَّنده بودن این بازتابش چیست؟@ بازتاب پرخاشگری، عصبانیت، پاچه همدیگر را گرفتن، زودرنجی، لوس بودن این این باطن را دارد یعنی یک شخصی خیلی قیافه زیبایی دارد ولی باطن باطن خطرناکی هست یعنی شخص وقتی که عصبی است، زودرنج است، پرخاشگر است، بیادب است، حریمشکن است، رعایت نمیکند، این همان باطن حیوانی هست.@ بعد وقتی که با آن مبارزه میکنی از حالت سگ بودن، گرگ بودن انسان یواش یواش نجات پیدا میکند در بقیه صفحات هم همینطور است یعنی صفحات حیوانی هم همینطور است انسان ذره ذره میگذارد کنار میآید میآید میرسد به نقطه صفر.@ حالا من نقطه صفرش را برایتان بگویم تا بعد بدانید که در نقطه صفر آدم چه حالتی دارد یعنی موقعی که چهره باطنی و سگی و گرگی آدم از بین رفته کاملا صاف شده بعد حالا میخواهد شروع شود به شکل انسان پیدا کردن.@ در نقطه صفر شخص چند خصوصیت دارد خصوصیت اول این است که شخص بفرما و بتمرگ و بنشین برایش یکی میشود یعنی اصلا زودرنجی ندارد اصلا حساس نیست چیزی به او برنمیخورد.@ در نقطه صفر اینجوری است یک آدم پوست کلفت که کسی نمیتواند با سنگ، سگ را دیدید میخواهند تحریک بکنند برای این که پارس بکنند سنگی چیزی به او میزنند تا پارس بکند این اینطوری نیست.@ یعنی اینطور نیست که از آدمها راحت بخورد بیاورد بالا عصبی بشود پرخاشگر شود بخصوص از عزیزترین کسانش، بعضیها آن درجه سگیشان و گرگیشان آنقدر زیاد است که از محبوبترین افراد هم ناراحت میشوند.@ مثلا از پدرش، از مادرش، از معلمش، از همسری که میداند دوستش دارد، زود میپرد به پروپاچهاش کافی است شوهر یک چیزی بگوید یا زن چیزی بگوید، تمام عشق و سابقه دوستی و محبت چندین ساله همهاش فراموش میشود.@ زحمتهای پدر زحمتهای مادر همه میرود کنار، بچه با بیحیایی و پررویی چشم خیره میکند در چشم پدر و مادر با درشتی با آنها حرف میزند این نشاندهنده این است که اصلا این تمام سوابق محبتآمیز و مهر و محبت و عاطفه را ندیده.@ نمیبیند که یک دفعه به خاطر این که یک چیزی به او گفته شده انگار با یک دشمن دارد حرف میزند انگار با یک کافر حَربی دارد حرف میزند زیاد اتفاق میافتد افراد در خانوادهها با همدیگر اینطور حرف میزنند اصلا یادش میرود فراموش میکند.@ پیغمبر به زن و شوهرها میگوید وقتی دعوا میکنید بخصوص به آقایان که مثلا میخواهید دستتان بلند بشود یا فحاشی بکنید خجالت بکشید حیا بکنید از حالتهای قبلی خودتان شما تا چند ساعت پیش با هم انس داشتید محبت داشتید.@ چطور رویتان میشود بعد از این همه محبت و مهرورزی و عاطفه بایستید در روی همدیگر حرفهای درشت بزنید پرخاشگری بکنید بیادبی بکنید چطور میشود اصلا آدم اینجوری بشود یا مثلا پدر و فرزند، مادر و فرزند، شاگرد و استاد، خیلی بد است آدم یک شرایط اینجوری فراهم بکند یا پرخاشگری، بیادبی نسبت به همدیگر.@ بنابراین شروع حالتی که انسان دیگر رسیده به جایی که حیوانیتش را کنترل کرده در بخش غضب همین است که شخص دیگر چیزی به او برنمیخورد یعنی این قدرت را دارد که برایش فرقی نمیکند دیگر مردم برایش مهم نیستند با این و آن تصمیمگیری نمیکند اگر کاری باید بکند میکند با حرف دیگران جهنم نمیرود با حرف دیگران واجبی را ترک نمیکند این یک نکته.@ پس این آخرین حالتی هست که ما از دست میدهیم یعنی وقتی میخواهیم تازه شکل انسانی پیدا بکنیم باید خودمان را به یک جایی برسانیم که دیگر عصبی نشویم پرخاشگر نشویم به ما برنخورد بتوانیم خیلی راحت در خودمان بریزیم مثل آب کُر.@ آب کُر کی کُر است؟ آب حسابی شرعی محسوب میشود؟ آب کُر آبی است که وقتی چیز نجس به آن میرسد نجس نمیشود بعد نجاست را هم پاک میکند لذا آدم تا کُر نشود آدم نیست یعنی باید بتواند کُر بشود به اینجا برسد.@ خیلی راحت عصبی نشود خیلی راحت نشود جوشش آورد نه که اصلا نشود چون به هر حال هیچ کس معصوم نیست ولی اینطور نیست که خیلی راحت کسی بتواند تکانش دهد (المُؤمِنُ کَالجَبَلِ الرّاسِخ لا تُحَرِّکهُ العَواصِف) صرفا نسبت به بلاها و مشکلات نیست در بخش بلاها و مشکلات هم حداقل این است که انسان در بلا با خدا درگیر نشود.@ وقتی با خدا درگیر میشوی، سوء ظن به خدا پیدا میکنی، بدبینی به خدا داری، هنوز صورت انسانی نداری من امروز میخواهم چند جنبه را اگر برسیم برایتان بگویم نرسیم إن شاء الله بقیهاش را هفته بعد خدمتتان عرض میکنم.@ حالا بخش غضب را دارم میگویم در بخش غضب حداقل حداکثرها را توضیح بدهم در بخش غضب اینجوری است شخص وقتی میخواهد از بخش غضب صورت حیوانی غضب را دربیاورد از خودش صورت سگی را بگیرد صورت گرگی را بگیرد باید برسد به اینجا که به او برنخورد.@ دو: حالا از صفر که میخواهد شروع کند میخواهد برود به سمت یک، از صفر میخواهد شروع کند به یک برسد، یک در حالت انسانی چیست؟ یعنی از حالت پرخاشگری، دَرَّنده بودن، اخمو بودن، زودرنج بودن، غُرغُر کردن، نِق نِق کردن میخواهد دربیاید.@ حالا درآمده، اولین چیزی که ظاهر میشود شماره یک به عنوان شروع صفت انسانی کجاست؟ چون کسی که چهره من را میبیند بصورت گرگ یا سگ میبیند یعنی دَرَّندگی، پرخاشگری، حالا این چهره سگی هِی دارد از بین میرود دارد استحاله پیدا میکند مات میشود به مرور زمان از بین میرود.@ حالا دیگر من چهره سگی را الآن ندارم وقتی چهره را ندارم اولین چیزی که از بین میرود در صورت از بین میرود و وقتی چهره انسانی میخواهد ظهور کند حداقل انسانی میخواهد ایجاد بشود در صورت باید ظهور کند.@ تبسم و گشادهرویی یعنی اولین حالت، آدم اخمو حتما باطن بدی دارد آدمی که مشکلاتش را زود ظهور میدهد مثلا پیش همسرش نشسته حال همسرش را میگیرد چون مثلا با یکی دعوایش شده بچه کوچک آمده بچه کوچک چه میفهمد تو اصلا کی هستی، چه مشکلاتی داری، چه میداند صاحبخانه چیست، عقبافتادگی قسط منزل چه میداند چیست، دعوایت را با مادرش چه میداند چیست.@ این بچه وقتی 5-6 سالش است از تو یک پدری میخواهد و حالت خاصّ معمولی یعنی تو باید در اوج این که مثلا عصبی هستی یا فلان کَسَت مرده و غمگین هستی بتوانی وقتی که یک بچه هم میآید بغلش کنی یعنی از یک حالت گریه گرفته وقتی این برمیگردد خندان شوی.@ نه بابا برو حالت را فعلا ندارم این همان سگی است این میشود پرخاشگری، این خیلی بد است. ما یک فامیلی داریم این هم تُرک است یعنی ترکی بلد است صحبت کند تُرک نیست خودش لر است سالها در تبریز بوده ترکی هم خوب بلد است بعد با من فارسی صحبت میکند بعد برمیگردد روی پسرعمویش میگوید چه مویی کُرَه!@ قشنگ خیلی راحت در یک فاصله اینجوری، بعد مثلا همکارش صدایش میکند اینجا شروع میکند ترکی صحبت کردن با او، خیلی راحت یعنی در یک لحظه صورتش که برمیگردد سه تا زبان حرف میزند اصلا خودش هم متوجه نیست.@ در حالت انسانیت آدم اینجوری است یعنی حداقلش این است که بشّاش است این بشّاشیت با لوس بودن و هِرهِر کِرکِر کردن و خنده الکی و بیجا فرق دارد مثلا شما فکر نکنید یک خانم جلوی یک نامحرم میتواند بگوید گفتند بشاشت، نیشش باز باشد.@ این بشاشت بشاشتی نیست که از بیرون میآید این را خوب توجه کنید یعنی با دیدن فیلم کمدی خنده بکند مثلا شاد باشد یا بیرون یک حادثهای جشنی باشد، شامی باشد، ناهاری باشد، هدیهای به او دادند، روز مادری، روز پدری، پولی دستش آمده، یک موفقیتی، بعد شاد باشد این را حیوانها هم دارند اصلا این هنر نیست که کسی شاد باشد.@ بشاشت از باطن میآید برعکس خارج، گاهی وقتها از خارج به ما شادی وارد میشود همیشه شاد هستیم موفقیم کارهایمان روی روال است، همسر خوب، فرزند خوب، درس خوب، موقعیت خوب، آبرو، عزت، پول، سلامتی، این اصلا هنر نیست یک کسی اینطور اخلاق خوشی داشته باشد.@ آن بشاشت چیزی است که از درون میآید یعنی یک نورانیت یک آرامشی هست که از درون میآید یعنی این نشاندهنده نگاهی هست که شخص به خدا و ماوراء طبیعت دارد دائما لذت میبرد دائما شاد است .@ یعنی هر وقت دلش بخواهد در آغوش معشوقش است رسیده شاد است آرام است، این بشاشت از درون میآید یعنی قدرت میخواهد یک کسی اینطور باشد خیلی قدرت میخواهد.@ من دیدم بعضی از خانمها و آقایان که اینطور هستند یعنی خیلی قدرت دارند، یکی از بزرگترین قدرتها این است اگر شما دیدی یک آدمی اینطوری است بدانید آدم قویای است که توانسته حالتهای حیوانی و سگی و دَرّندگی را بگیرد.@ بتواند در همه حالتها به چهره دیگران لبخند بزند، نه فیلم بازی کند پشتش توی دستش خنجر بگیرد نه واقعا بیاید، این حالتی که میگویند مؤمن مثل عسل شیرین است همینطور است یعنی وقتی نزدیکش میشود میفهمد شادی یعنی چه، با او آرامش دارد.@ احساس نمیکند که در این درندگی است نیش میزند گاز میگیرد پاره میکند نَه، میفهمد که این یک نورانیت یک بشاشت درونی یک شادی درونی دارد وقتی هم که نزدیکش میشوی خودبخود شاد میشوی وقتی پیشش میروی خودبخود آرام میشوی شادت میکند.@ در شجاعت هم همینطور است از ترس و وحشت که شروع کنی حالت حیوانی است تا شخص برسد به آرامش و شجاعت اینطوری است، یک بچه 13-14 ساله در جبهه بود اتفاقا دیروز با دخترم رفته بودیم نمایشگاه جنگ دفاع مقدس داشتم برای دخترم تعریف میکردم.@ یک جایی بود که ما پشتمان آب بود نمیتوانستیم برویم عقب، توی دریاچه بود و پُر از مین و مواد، جلویمان هم یک خاکریز بود که ما در این خاکریز سنگر کَنده بودیم، بقیهاش جلویمان عراقیها بودند ما هیچ جا نمیتوانستیم برویم.@ این طرفمان هم یک جاده بود که عراقیها میدیدند میزدند، آن طرف جاده هم باز آب بود ما اصلا هیچ راهی نداشتیم یعنی رفته بودیم یک جایی درگیر شده بودیم و همانجا در عملیات کربلای 5 مانده بودیم دشمن هم میدانست که ما راه فرار به پُشت نداریم.@ به بغل هم نمیتوانستیم بیاییم چون جاده را همینطور یکسره میزد، پُشت هم که آب بود نمیتوانستیم توی آب برویم، جلو هم وقتی میآمدیم میزد، آن خط را گرایش را داشت از اینجا توپ میزد میآمد روی خط در سنگر مثلا 4 نفر را میکُشت.@ دوباره یک ذره گرا را تغییر میداد میآمد سنگر بعدی را میزد هم با توپ میزد هم با خمپاره میزد همهجور میریختند یادم است از ما گردانی که رفتیم دو سه نفر بیشتر زنده نماندند.@ یک پسری بود بغل من بود دیگر تقریبا نوبت ما رسیده بود که ما را هم بزنند شاید مثلا همسن همین حسینآقای ما 13-14 سالش بود نشسته بود بعد من دیدم که یک دفعه با حالتی آه یک آهی کشید گفتم چی شد؟ فکر کردم دیگر این ترسیده بُریده چون بچه 13-14 ساله بود گفت یاد امام افتادم الآن امام دارد چکار میکند.@ اصلا ما را میگویی! من واقعا بُریدم گفتم خدایا نگاه کن میداند الآن نوبتش است یعنی خمپاره بعدی توپ بعدی میآید روی سر این، ولی اصلا خودش یادش رفته به این فکر نمیکند که تا چند لحظه دیگر یا تکه تکه میشود یا سرش میرود یا دستش میرود یا بالاخره تمام است اصلا انگار نه انگار.@ بعد به من اینجوری کرد: برادر گفتم چیه، گفت بیا این لحظه آخر یک عکس از ما بگیر، ببنید چقدر جالب، بعد ایستاد کنار یک جنازه شهید به من گفت بیا از من یک عکس بگیر یک عکس داشته باشیم دوربینش را درآورد از وسط اسلحه و مهماتش دوربینش را کشید بیرون داد به من، من هم یک عکس از او گرفتم.@ کیف کردم یعنی این دیگر (لا خَوفٌ عَلَیهِم) رسیده به این که دیگر اضطراب ندارد آدم مضطرب آدم نیست این را یادتان باشد مُضطرب صورت انسانی ندارد کسی یکسَره دلشوره میگیرد شیطان میتواند هر طوری دلشوره در دلش بیندازد نگرانش کند نسبت به آینده به گذشته.@ از گذشته بگیردش از آینده دلشوره در او ایجاد کند هنوز نتوانسته خودش به یک جایی برساند که آن شکل را پیدا کند آن در بخش ترس بود که برایتان مثال زدم در بخش غضب انسان اینجوری میشود از بخش حیوانی که میخواهد دربیاید آخرین چیزی که از او درمیآید این است که دیگر دلخوری از کسی ندارد.@ یعنی به او برنمیخورد زودرنج نیست حساس نیست عصبی نیست چون شخصیتش قوام گرفته کسی نمیتواند اذیتش بکند چون خوراک خوب خورده خوراکهای انسانی خورده بعد از آن طرف که میخواهد شروع شود در چهره ظاهر میشود.@ بعضیها هستند خیلی آدمهای خندان و شادی هستند اما باطن بسیار خبیثی دارند این فایده ندارد این بشاشتی که در مؤمن هست این از توی باطن میآید از توی قلب میآید به چهره، آرام است شاد است قدرتمند اینطور نیست که حوادث بتواند داغونش بکند و از او به راحتی نشاطش را بگیرد.@ استاد ما میگفت یک همسایه داشتیم پسرش مُرد شهید شد گفت من رفتم گفتم خدا به دادش برسد این با این ناراحتی قلبیاش پسرش هم شهید شده دیگر الآن عزاخانه است گفت من خداشاهده رفتم دیدم خیلی شاد، چهره باز، میوه تعارف کرد.@ یک مادری بود یادم است رفته بودم در پایگاه قرار بود یک تعدادی شهید تشییع بکنیم من در دفتر نشسته بودم هنوز تشییع جنازه شروع نشده بود یک خانمی آمد به من گفت خانم مثلا 35-36 سالش بود همین حدود زیر 40 سال.@ گفت منگنه داری آقا؟ سلام و علیک کرد خیلی باادب متین گفتم بله، منگنه دادم رفت، بعد گفتم برای چه میخواهید گفت این تابوت پسرم را آوردند پرچمش کنده شده میخواهم منگنههایش را بزنم یکذره پرچم سفت شود.@ بعد رفتم پایین دیدم دستش را گذاشته روی تابوت توی چشم یک خانم دیگر دوتایی دارند نگاه میکنند با هم قشنگ گل میگفتند و گل میشنیدند، کنار جنازه بچهاش، انقدر قدرت.@ استاد میگفت بعد از چند وقت پسر دوم این شهید شد گفتم من بروم خانه اینها دیگر الآن عزاخانه است گفت رفتم خداشاهده نتوانستم تشخیص بدهم مجلس عروسی است یا ختم است نمیتوانستم تشخیص بدهم این چیست.@ این مرحله راضی به قضای الهی بودن هست که توضیح دادم برای این که ما یک بخشی هم سوء ظن به خدا داریم، آدمی که سوء ظن به خداست یعنی قشنگترین موجود را بد میبیند آدم نیست حتماً در دیدش باید تجدیدنظر بکند نمیشود یک چیزی زیبا باشد ما زیبا نبینیم گل باشد بدمان بیاید بوی عطر باشد لذت نبریم.@ اگر کسی از خدا لذت نمیبرد، از همنشینی با خدا، از ذکر با خدا، از شب خلوت کردن با خدا، از شنیدن اسم خدا، از نماز خواندن، از مناجات، از این که خودش و خدا دوتایی با هم حرف بزنند، من و خدا، بدون واسطه هیچ کس، نمیتواند صحبت کند این هنوز آن شکل فطری خودش را نگرفته.@ چون ما با کدام بخشمان میتوانیم با خدا روبرو شویم؟ چون بخش حیوانی ما با خدا مطلقا روبرو نمیشود اصلا راهش نمیدهند بخش حیوانی را در ملاقات با خدا راه نمیدهند برای همین ماه رمضان ما روزه میگیریم.@ ماه رمضان روزه میگیریم برای این که بخش حیوانی را راه نمیدهند میگویند شما با روزه جلوی بخش حیوانی را بگیرید اصلا نمیتواند بیاید در مجلس، کدام بخش فقط میآید در مجلس روزه در ضیافت؟ بخش انسانی میآید ضیافت.@ مهمانی خدا ضیافت از حیوان که پذیرایی نمیکنند از انسان پذیرایی میکنند ضیافت الله؛ حالا ما بخش انسانیمان میآید توی ضیافت، بنابراین کسی که در بخش انسانی نمیتواند از خدا خوشش بیاید لذت ببرد خدا را بد میبیند بدبین به خدا هست در حوادث دائما خدا برایش زیر سئوال است این نه محبوبش هست نه معشوقش هست نه بخش انسانیاش فعال است.@ چون بخش انسانی معشوق خودش را همیشه زیبا میبیند هر بخشی معشوق خودش را زیبا میبیند من اگر تشنه باشم آب برایم قشنگترین چیز است لذتبخشترین چیز است اگر گرسنه باشم غذا برایم لذتبخشترین است.@ شما ماه رمضان که گرسنهتان میشود یک نان تازه هم بویش به شما بخورد خیلی برایتان لذتبخش است دیگر اینطور نیست که معشوقتان چلوکباب و جوجهکباب باشد همان نان تازه هم برایتان جذابیت دارد.@ چِشم معشوقش طول موج را خوب میبیند با طول موج و رنگ لذت میبرد بدش نمیآید، گوش هم با یک صدای خوب آرام است الآن اگر آقای شعبانی صدا را دستکاری بکند صدای من بالا و پایین شود شما اعصابتان خورد میشود.@ یک صدای متعادل درست کردن باعث میشود انسان تعادل داشته باشد آرامش داشته باشد، هر زوجی باصطلاح با زوج خودش، برای همین بخش انسانی نمیتواند معشوق خودش را بد ببیند.@ خدایی که برای من زیر سئوال است، من دائما به عدالتش ایراد میگیرم، به فهمش ایراد میگیرم، به درکش ایراد میگیرم، به او میگویم تو نمیفهمی، من جای تو بودم این کار را میکردم، تو چرا اینطور کردی، تو چرا این حکم را دادی، چرا اینطور گفتی، اینجا حق خوردی.@ آنجا ظلم است این حکم اسلام ظلم است آن حکم اسلام چنان است این دیگر اصلاً کلاً بخش انسانیاش فعال نیست چون شروع فعالیت بخش انسانی از محبت شروع میشود یعنی محبت خداوند تبارک و تعالی و این که انسان در این محبت رشد بکند و جلو برود با عشق شروع میشود وإلا تا آن موقع که قهر است.@ پیوند کی است؟ آن موقع که آدم از طرف خوشش بیاید و رابطه شروع شود زمانی آدم میتواند امیدوار باشد که چیزی حقیقت پیدا کرده زمانی که این حالت اتفاق بیفتد و این حرکت صورت بگیرد.@ وقتی ما هنوز طرف برایمان زیر سئوال است تاریک میبینمش نمیتوانیم به او اعتماد بکنیم شروعی هم اتفاق نیفتاده یعنی اصلا با آن بخش متناسب با این معشوق فعال نیستیم این را یادتان باشد لذا در روایت داریم فرمود (السُّوءُ الظنِّ بِالله أَکبَرُ الکَبائِر) سوء ظن به خدا از همه گناهان کبیره بالاتر است اینکه انسان به خدا بدبین باشد.@ چرا از همه بدتر است؟ چون زیباترین موجود را ما بد میبینیم باکمالترین موجود را ناقص میبینیم زیر سئوال است برایمان، مهربانترین موجود را خشن میبینیم (أَکبَرُ الکَبائِر سوءُ الظَّنِّ بِالله) از نبی اکرم(ص).@ حالا یک موقع است به هرحال ما یک مسائلی برایمان پیش میآید خدا برایمان میرود زیر سئوال، مشکل پیدا میکنیم آنطور جاها آدم باید خودش را به نحوی تقویت بکند که دیگر بد نبیند چون بدبینی حقیقت ندارد مربوط به ضعف ماست که ما بدبین میشویم.@ جلسه قبل توضیح دادیم بدبینی مال پَستی است مال لُعم است شخص سحطش که پایین است نمیتواند در برخوردهای انسانها قشنگ ببیند اولین چیزهایی که میبیند همهاش تاریکی ظلم و انحراف و گناه است چون اصلا خودش در همین سطح دارد قدم برمیدارد.@ کسی که خودش از این سطح میآید بالا اینطور نیست که در برخورد با یک انسان در برخورد با یک مؤمن بتواند اول چهره زشت ببیند اینطور نیست به این راحتی نیست کسی چهره زشت میبیند در واقع همان طور که علی(ع) فرمود به صفت نَفسِه میبیند یعنی در واقع با درون خودش نگاه میکند با باطن خودش اظهار نظر میکند.@ این یادتان نرود که ما در اکثر قریب به اتفاق موارد یعنی 99% همیشه با نگاه خودمان نگاه میکنیم به اضافه این که شیطان هم کمکمان هست بنابراین از نوع گمانها و ظنون افراد میشود بفهمید که این فرد کجاست چقدر قیمت دارد چقدر رشد کرده اینها را میتوانیم بفهمیم جلسه بعد باز من بیشتر توضیح میدهم.@ مگر ما فطرتاً پاک متولد نمیشویم چرا شما میگویید وقتی 13 ساله بودید چهرهتان به شکل انسان نبوده؟ نه ما انسان متولد میشویم یعنی قوه انسانی داریم اما شکل انسانی نداریم پاک متولد شدن غیر از این است که انسان آن شکل اختیاری انسانی را که باید تحصیل بکند تحصیل کند.@ وإلا وقتی کسی که زیر سنّ خودش بمیرد معصوم هست مگر گناهانی که عقلاً نباید انجام میداده گرفتارش میکند در این جهات، بنابراین ما به مرور زمان با تعلقاتی که پیدا میکنیم شکلهای حیوانی داریم یواش یواش از این شکل حیوانی درمیآییم و به یک شکل انسانی میرسیم.@ این چیز خیلی خوبی است چیز بدی نیست همه هم ورود میکنند باید هم ورود بکنند یعنی کسی نیست که در حیوانیت نیاید و از آن طرف درنیاید ما بالاخره در این حیوانیت میآییم حالا بعضیها موفق میشوند دربیایند بعضیها موفق نمیشوند چون ما هرچه میآییم توی دنیا آلودهتر میشویم به صورتهای مختلف.@ الآن مثلا شما نگاه کنید بچهها کینه ندارند، بدبینی ندارند، غیبت ندارند، زبانشان همه راست است، دروغ نمیگویند، ولی سنشان که بالا میرود یواش یواش آلودگیهای طبیعت آنها را میگیرد بعد هم من نگفتم 13 سالگی این شکلی بودم شاید همان موقع که سر کلاس میرفتم این شکلی میشدم، این سالهای آخر آدم این شکلی میشود به هرحال حالت خوبی نیست.@ حضرت علامه فرمود من یک بار در منزل داد زدم یک بار برای یک کاری عصبی شدم آمدم خدمت مرحوم الهی(ره) مرحوم سید حسن الهی برادر علامه طباطبایی بود ایشان کلا با ماوراء طبیعه و ارواح ارتباط خوبی داشت.@ اگر در زندگیش دقت کردید خیلی رفیقباز و با ارتباطات اینطرفی نبوده گفته بود من دیدم بالاخره نمیتوانستم تنها باشم باید یک رفیقهایی پیدا کنم گفتم رفیقهایم را از کجا پیدا کنم از عالم برزخ، بیشتر با آنها رفیق بود با علما، دانشمندان، اولیاء خدا، ائمه.@ بعد میگفت من از آقا میرزا علیآقا خدمت ایشان رسیدم به ایشان گفتم شما سلام ما را به مرحوم قاضی برسانید گفت مرحوم قاضی از دست شما ناراحت است گفته اصلاً زشت بود از آقای حسنزاده بعید بود که در خانه عصبی بشود داد بزند ما هیچ حرفی با ایشان نداریم.@ گفت مجبور شدم برگردم از شهرستان بیایم بروم شیرینی بخرم ببرم خانه دل همه را به دست بیاورم تا بعد مرحوم قاضی از ما راضی شدند و مثلا پذیرفتند. انسان باید خیلی در این مسائل دقت کند زودرنجی، زود کِز بکنی یک گوشه بنشینی گریه بکنی داد و بیداد راه بیندازی این خوب نیست.@ با دایره و قابلمه اگر کسی بخواهد رقص بکند در مجالس خانمها در عروسی فقها اشکال نگرفتند دایرههایی که زنگوله نداشته باشد یعنی از این حلقهها نداشته باشد معمولا شرط کردند و مثلا قابلمهای، ماهیتابهای، قاشق چنگالی، کفگیری هر کس میخواهد این مانعی ندارد یعنی غالب فقها نظر دادند که اشکال ندارد.@ امکان ندارد یک مؤمن در مجالس مختلط زن و مرد برود یا آن جایی که معصیت خدا میشود چون در روایت داریم که اگر کسی وارد مجلس گناه شود یا اهل آن مجلس حتما حساب میشود یا باید مجلس را ترک کند بماند حتما اهل آن مجلس است نمیتواند در آن مجلس بماند امکان ندارد حرام است.@ در روایت داریم لعن هم شده کسی که در یک جایی که مجلس گناه و فسق و فجور هست بنشیند و نمیتواند تغییرش بدهد و آنجا بماند یا باید تغییرش بدهید از حالت فسق و فجور دربیاورید یا باید حتما زود خارج شوید.@ فرمودند آنجا اگر عذاب نازل شود شما را هم دربرمیگیرد و شما هم در گناه آنها شریک هستید نمیتوانید شرکت بکنید هیچ انسانی هم وجود ندارد در زندگی ما که ما به حرمت او به احترام او در آن مجلس بنشینیم.@ نه پدرمان، نه مادرمان، نه فرزندمان، نه خواهرمان هیچ کس نیست که حرمت داشته باشد برای ما در این جهت امکان ندارد بگوییم بخاطر فلانی مجبور شدیم بنشینیم چنین چیزی نیست، دوستی با این شخص عیبی ندارد به شرط این که اثرگذاری داشته باشد نه اثرپذیری.@ یک عزیزی برای ما دعا فرستادند دستشان درد نکند، بارإلها مادامی که هر روز از عمر من در طاعت تو صرف گردد مرا زنده بدار و اگر زمانی فرارسد که عمرم چراگاه شیطان شود پیش از آن که گرفتار خشم و غضب تو گردم جانم را بستان.@ دعای مکارم الاخلاق است (وَ عَمِّرنی مَا کَانَ عُمری بِذلَۀً فِی طاعَتِکَ، فَإِذا کانَ عُمرِی مَرتَعاً لِلشّیطَان فَاقبِضنِی إِلَیکَ)، (فَاقبِضنِی إِلَیکَ) یعنی من را به سوی خودت ببر (قَبلَ أَن یَسبِقَ مَقتُکَ إِلَیَّ أَو یَستَحکِمُ غَضَبُکَ عَلَیَّ) قبل از این که گرفتار سَخَت و مَقت و خشم تو شوم من را پیش خودت ببر.@ این خیلی خوب است عمر فقط برای همین قشنگ است که تا وقتی که در مسیر حرکت به سمت تولد سالم هست میارزد موقعی که قرار است ما ناقص متولد شویم دیگر ارزشی ندارد موقعی که قرار است برویم به سمت حیوانیت دیگر ارزشی ندارد.@ دنیا برای همین قشنگ است که ما از دنیا سالم متولد شویم خیلی ارزش دارد چون رَحِمی است که ما را برای شرایط زیستی دهها میلیارد برابر بزرگتر از دنیا آماده میکند دنیا قشنگیاش به همین است که انقدر خوب است، کتاب دُرّ و صدف هم چند نسخه از آن پیدا شده گفتند که عزیزان آوردند و کتاب آشتی هم که هست.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@