جلسه 002 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
1
روز
25
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - انسان‌شناسی (قم)

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

رسول خدا(ص) فرمودند: صلوات را به من بفرستید که نفاق را از دل می برد. إن شاءالله یک صلوات شایسته محبت ما به اهل بیت(ع) ختم بفرمائید. بحثمان را دربارۀ انسان شناسی ادامه می دهیم.

خب ما درمورد انسان شناسی دو روش را در پیش داشتیم، یکی اینکه صورت انسان شناسی و خودشناسی را چند جلسه ای عرض بکنیم. بعد وارد بحث خودمان بشویم. نفس و انسان و اینکه ما کیستیم؟ و روش دوم این بود که ضمن اینکه از ضرورت خودشناسی بحث کنیم مباحث من کیستم؟ و مباحث کارشناسی را هم کاربردی را هم به موازات آن در هرجلسه پیش ببریم و برای اینکه کارایی جلسه بیش تر شود إن شاءالله من روش دوم را انتخاب کردم که ضمن اینکه از ضرورت بحث می کنیم نمونه های کاربردی را هم عرض می کنیم تا إن شاءالله کارایی جلسه بیش تر شود. جلسۀ گذشته دربارۀ اهمیت و ضرورت خودشناسی صحبت کردیم و این فرمایش امیرالمؤمنین(ع) را عرض کردیم که ایشان شناخت نفس را شناخت کل شئ می داند و جهل به نفس را جهل به کل شئ می داند. یعنی نفس به قدری عظمت دارد که معادل کل شئ است و با کل شئ ارتباط دارد. نظام خلقت یک نظام ریاضی هست که جلسه گذشته درموردش صحبت کردیم و در شناخت نفس ما باید به این قضیه خیلی توجه بکنیم که عالم خلقتی نبوده که انسان درش به وجود بیاید. بلکه اول حقیقت انسانیت، حقیقت انسان خلق شده، بعد سایر عوالم وجود از حقیقت انسانی به وجود آمده که حالا إن شاءالله مفصل در جلسات آینده یک تعدادی از نمودارهای خلقت را رسم بکنم که شفاف تر و واضح تر بشود. اگر اینجوری نگاه بکنیم، از بالا اینجوری نگاه بکنیم که اول حقیقتانسانی خلق شده و سایر عوالم برای او و به خاطر او خلق شده، خیلی راحت تر می توانیم این فرمایش بسیار باعظمت امیرالمؤمنین(ع) را که شناخت نفس، شناخت کل شئ است و نشناختن نفس، نشناختن کل شئ است، خب می توانیم بفهمیم یعنی شما نمی توانید دست روی چیزی بگذارید که با انسان ارتباط نداشته باشد. با ساختار وجودی انسان، ساختار ریاضی انسان ارتباط نداشته باشد. از خود خداوند تبارک و تعالی شما بگیرید تا مادّه، همه موجودات با انسان مرتبط هستند، خدا را بخواهی بشناسی باید انسان را بشناسی- من عرف نفسه فقد عرف ربَّه- که در این رابطه خیلی بحث است که إن شاءالله به موقع به آن خواهیم پرداخت. اما این مطلب فوق العاده مهم است- کیف الطریق الی معرفة الرَّب- از پیغمبر(ص) سؤال کردند که راه برای شناخت رب چیست؟ فرمودند: معرفة النفس باید خودت را بشناسی. پس یک سؤال این است که من کیستم؟ که شناخت من شناخت رب است. این نکتۀ خیلی مهم خواهش می کنم، ما خیلی آهسته می رویم جلو، خیلی آهسته، این آهسته رفتنمان در جلسات اول شما را نیازارد. دوست دایم که فکربکنیم درباره اش خیلی فکر بکنیم که إن شاءالله مبارک بشود. من کیستم که شناخت من شناخت خداست؟ بین شناخت من و خدا چه ارتباطی وجود دارد؟ چه سنخیتی وجود دارد که من اگر بخواهم او را بشناسم باید خودم را بشناسم، درباررۀ این باید فکر بکنیم، اینهایی که من می گویم باید فکر بکنیم خواهش می کنم تا جلسۀ بعد إن شاءالله یک مقداری وقت بگذارید، درباره اش فکر کنید، یکی از مصیبتهای جامعۀ علمی ما چه در دانشگاهها چه در حوزه ها همین است که این موجودی که همۀ خلقت به خاطر اوست و همه چیز با او شناخته می شود، درمورد همه چیز فکر می شود جز خود او، یعنی شما در دانشگاه نگاه بکنید. اول از دانشگاه شروع بکنیم ببینید شما در دانشگاههای ما چیزهایی که برای انسان خلق شده، موجوداتی که برای انسان خلق شده، انسان حاکم برآنهاست. متصرف در آنهاست. مورد شناخت عمیق و دقیق قرار می گیرند یک دانشمند، سالهای سال یک عمر سرمایه گذاری می کند، در رابطه با مسائلی که مربوط به انسان هست، مستقیم یا غیر مستقیم مطالعه می کند. طبیعت، جداگانه، رشته های مختلف از ماده بگیرید، فیزیک، شیمی، انگل شناسی، جانور شناسی، گیاه شناسی، در رشته های مختلف می بینید که چقدر عمر یک انسان را صرف می کند که شناخته بشود. اینها همه مال انسان است در رشته های علوم انسانی هم ما می بینیم، در اقتصاد، در جامعه شناسی، در هنر، در تعلیم و تربیت، در تعلیم و تعلم، انسان شناسی نه به این معنایی که ما داریم مطالعه می کنیم، کار می شود. در حوزه شما می بینید که چقدر وقت یک فقیه، یک طلبه در رابطه با موضوعاتی که مربوط به انسان است، مثلاً فقه، اصول، منطق، فلسفه، اخلاق، عرفان کار می شود ولی شما خبری از خود آدم ندارید آنجا یعنی شما به یک فقیه مجتهد، صاحب رساله، به یک فیلسوف، به یک علم اخلاقی، بگوئید آقا این کسی که موضوع علمتان است خودش کیست؟ یعنی شما آنقدری که درمورد مسائل فرعی مربوط به او فکر کردید، در این فروع دین الی ماشاءالله فکرکردید، در رابطه با خود این تا به حال فکرکردیم یا نه، یعنی ما چند دقیقه، چند ساعت، چند ماه از وقتمان، صرف فکر کردن دربارۀ خود این موجود صرف شده است. یعنی این موجودی که این فقه با این عظمت برای اوست این اصول برای اوست، این اخلاق برای اوست، این فلسفه برای اوست، خودش واقعاً کیست؟ و واقعاً اگر فکر کردید، اگر کار کردید، اگر تحقیق کردید محصول چیست؟ جلسه قبل عرض کردم ما حتی یک حوزه، یک کارگاه انسان شناسی هم نداریم؛ نه در دانشگاههایمان، نه در حوزه هایمان، این محصولش کجاست؟ یعنی ما از کجا باید دربیاوریم اینها را؟ بنابراین من خواهش می کنم که دقت بکنید اگر ما موضوعات فرعی و نتایج تربیتی، اخلاقی، فلسفی و یا هر نتیجۀ دیگری که می خواهیم بگیریم خواهش می کنم قانون این جلسه یادتان نرود، قانون این جلسه این است که ما می خواهیم ذهنمان، فکرمان، قلبمان، درگیر با خودمان بشود، با انسان بشود، با موضوع انسان یک مدتی راجع به این فکر بکنید، شمادر یک رشتۀ دانشگاهی مثلاً در فیزیک، دانشمندی که می رود فیزیک می خواند، دانشجویی که می رود فیزیک می خواند، سالهای سال با ماده سروکار دارد، با قوانین ماده حالا یک عده ای هستند که می آیند از محصول تحقیقات فیزیک کمک می گیرند در رشته های دیگر استفاده می کنند، در شیمی با ترکیبات سروکار دارند، در نجوم با فضا و ستارگان و کهکشان ها و سیاره ها سروکار دارند. این را دقت بکنید موضوع جلسۀ ما انسان است. ما می خواهیم یک مدتی إن شاءالله ذهنمان مشغول شود. از این عادت بد از این مشهودات غلطی که به ما حاکم شده در بیاییم یک مدتی ذهنمان مشغول خودمان باشد که اصلاً من کی هستم؟

محصول دیگری نمی خواهیم از این جلسه استفاده کنیم. هرچند چون که صدآمد نود هم پیش ماست. همین یک مقداری، ما بیش تر از این رشته هایی که الآن وقتمان را داریم صرفشان می کنیم در دانشگاهها و در حوزه ها، واقعاً واجب ترین مسئله برای ما، مهم ترین مسئله برای ما خودمان است. بالاخره همۀ اینها برای ماست. حالا من کی هستم؟ بعد محصولش چه شد؟ یک مقدار انسان نگاه کند به خودش. گفتند اگر می خواهید الله و تبارک و تعالی را بشناسید به خودت نگاه کن. خودت را بشناس، من واقعاً کی هستم؟ که شناخت من شناخت رب است و حالا بعد از اینکه یک مدت ذهن من مشغول این قضیه شد. سؤال این است که حالا ما واقعاً توانستیم این مسیر را طی بکنیم؟ این مسیر را اصلاً رفتیم؟ تصمیم گرفتیم؟ همت کردیم؟ راه بیفتیم بگوئیم که حالا اگر واقعاً اینجوری است که معرفت رب مسیرش معرفت نفس است. من راه افتادم یا راه نیفتادم به ما بگویند حالا که شعار شما، پیغمبرتان این را گفته، امامتان این را گفته که - من عرف نفسه فقد عرف ربه- خب حالا شما به ما بگوئید ببینم که ما می خواهیم از خودمان این رب را بشناسیم. یک راهی هست من وقتی خودم را مطالعه می کنم بدون استفاده از هیچ آیه ای، هیچ روایتی، هیچ حدیثی، قال، قال، قال، را بگذاریم کنار اصلاً گزاره های دینی را هم بگذاریم کنار، بنده الآن می خواهم بروم شوروی درس بدهم، می خواهم بروم مسکو درس بدهم، می خواهم بروم آمریکا درس بدهم می گویند آقا شما شعار دینی تان این است که هرکس خودش را بشناسد، الله را شناخته، پس دیگر هی نگوئید قرآن اینجوری گفته، روایت اینجوری گفته، اینها اینجوری گفتند، ما اصلاً معصوم های شما را قبول نداریم، کتابتان را هم قبول نداریم، قرآنتان را هم قبول نداریم، احادیثتان را هم قبول نداریم. شما به من بگو ببینم چطور از خودم خدا را بشناسم؟ یعنی چه جوری می شود من خودم را بشناسم؟ من کی هستم واقعاً؟ چه جوری از مطالعۀ خودم بدون گزاره های دینی خدا را بشناسم؟ این یک مسئله مهم است که ما این مسیر را حتماً در این جلسه طی خواهیم کرد إن شاءالله، یعنی ما یک مسیری را طی خواهیم کرد که بدون هیچ نوع از گزاره های دینی، چه قرآن و چه روایات یک مسیری را طی بکنیم. حالا اگر بعداً عزیزان حوصله شان کشید، کششش را داشتند، علاقه مند بودند ما این مسیر را می توانیم همین جوری ادامه بدهیم برویم.

در این جلسات خب همۀ عزیزان اهل دین هستند. اهل تقوی و مؤمنین هستند ما از گزاره های دینی استفاده می کنیم. مثلاً می گوئیم خدا اینجوری گفته: من عرف نفسه فقد عرف ربه؛ و اساساً ما راههای شناخت نفسمان چه راههایی هست؟ دو راه عمده داریم، از هر دو راه هم خواهیم رفت. إن شاءالله به حول و قوۀ الهی یکی خودمان بدون هیچ گزارۀ دینی فقط با مطالعۀ خودمان قوانین حاکم برنفس خودمان برویم جلو، یکی هم با گزاره های دینی برویم جلو. حالا چرا باید از گزاره های دینی استفاده کنیم؟ در جایگاه خودش من صحبت خواهم کرد. در یک موقع است من می گویم من این مسیر را می توانم طی کنم، خب این خیلی مبارک است که انسان بتواند خودش این مسیر را طی کند، یک موقع است می گوید نه من نمی توانم این مسیر را طی کنم، احتیاج به استاد دارم، احتیاج به مربی دارم، احتیاج به این دارم که ببینم خدا چه می گوید. حالا از این گزاره ها باید استفاده کنیم. حالا ما این دو مسیر را إن شاءالله خواهیم رفت ولی خواهش می کنم به این دو تفکیک توجه کنید، ما اصلاً چه نیازی به معرفت رب داریم؟ یک موقع است ما می گوئیم که شناخت نفس آنقدر خوب است، آن قدر ارزش دارد این قدر این نفس مهم است که اگر کسی نفس را بشناسد خدا را هم شناخته است. یک موقع است ما می گوئیم نه ما اصلاً نیاز داریم به این که خدا را بشناسیم. اصلاً طبق گزاره های دینی ما هدف خلقت ما معرفت است دیگر. حتی عبادت هم نیست.

این عبارتی که در قرآن آمده: ما خلقت الجن والانس الّا لیعبدون؛ که مرا عبادت بکنند. خود خدا جای دیگر می فرماید که عبادت هدف متوسط است و هدف غایی نیست. عبادت برای معرفت است، اساساً هدف غایی معرفت است که در نظام ابدی ما به درد ما می خورد. ما هیچ چیز از این دنیا که در نظام ابدی به دردمان بخورد نمی بریم، مگر معرفت. یعنی کاربرد ابدی داشته باشد، کاربرد آخرتی داشته باشد الّا معرفت، هیچ چیز دیگر نیست، هرچه هم که گفته اند مقدمه است برای اینکه به آنجا برسد، عبادت و عمل و چه و چه برای ایینکه به او برسد. واعبد ربک حتی یأتیک الیقین، همه عبادت برای این است که به این معرفت، به این یقین برسیم. خب پس ما دو نگاه داریم، یک یآنکه نفس آنقدر مهم است که ما اگر آن را بشناسیم خدا را شناختیم، یک موقع است نه می گوید تو هدف خلقتت این است که الله را بشناسی، به معرفت برسی و مهم ترین راهش این است که خودت را بشناسی. خودت را بشناسی تا بتوانی مسیرت را طی کنی. حالا در این رابطه اگر رسیدیم بیش تر صحبت می کنیم. من کی هستم که این الله با من شناخته می شود؟ این یک نکته، دیگر چه؟ بقیه امور هم همین طور هستش. عصمت، انبیاء با من شناخته می شود. یعنی من اگر خودم را بشناسم معصوم را می شناسم. اصلاً من عصمت را به شما توضیح بدهم. ما یک موقع فکر می کنیم خداوند چهارده نفر را همین جوری انتخاب کرد، عزیز و دردانه کرد این ها را، اینهایی را که من می گویم ما فکر می کنیم، واقعاً فکر می کنیم اینها را فکر می کنیم. لااقل هزاران مورد از این ها را از دوستان طلبه، از دوستان دانشجو، اقا این ها عزیز شد چی؟ شما دم از ولایت می زنید، اهمیت اینها، آقا از این بالاتر که نیست، من أراد اللهَ بدأ بکم؛ هرکه خدا را بخواهد آغاز از شماست. خیلی حرف بزرگی است. و مَن وَحَّدَه قَبِلَ مِنکُم؛ اگر کسی بخواهد به توحید حقیق و ناب برسد باید به شما برسد، از شما باید شروع کند، باید از شما بپذیرد، خب این کیست؟ این معصوم کیست؟ چهارده نفر عزیز دردانه، مدام هم اینها را می زنند توی سرِما، که این قر اینها عزیزند، مهم اند ولایت اینها، خب چی بوده؟ آقا چرا اینها معصوم شدند؟ چرا ما معصوم نشدیم؟ یک موقع است با این نگاه، نگاه می کنیم، یک موقع است می گوید نه، من چون منم، او معصوم استو دقت کنید چون من، من هستم او معصوم شده است، او اصلاً به خاطر من معصوم است. اگر او معصوم است برای این است که من لیاقتم کمتر از او نیست. پس این نکته را خوب دقت کنید. من کیستم که رهبری کمتر از معصوم نمی توانم داشته باشم؟ یا ایها الرسول بلّغ ما اُنزل الیک فان لم تفعل فما بلّغت رسالتک، درست شد؟ اصلاً من یک همچون پیغمبری برای چه احتیاج دارم؟ به این بزرگی؟ می خواهم چه کار یک پیغمبری که این قدر بزرگ است؟ عالمٌ بما کان، بما یکون، بما هو کائن. یک همچین آدمی به چه درد من میخورد؟ شما این گونه گزاره درمورد پیامبر(ص) دارید. من به خودم و زندگی خودم دارم نگاه می کنم، بعد می گویم این رسول الله در این مولودی ها و وفاتها شما ببینید چه اشعاری خوانده می شود در مدح اینان، سخنرانان چه حرفهایی راجع به اینها می زنند، در کتابها چه چیزهایی نوشته شده؟ حالا اینها برای کی هست؟ یک همچین مقامی حالا چرا پیدا شده ظهور پیدا کند؟ اصلاً جرا درباره اش گفته اند: دنی فتدلّی فکان قاب قوسین اوادنی ها؟! این به چه درد ما می خورد؟ معراج به چه درد ما می خورد؟ من همۀ اینها را باید از دریچۀ خودم نگاه بکنم.اگر او معصوم است من کی هستم که باید یک همچین مقامی حتماً بالای سرم باشد؟ فکر بکنیم راجع به آن اینها را بنویسید، یادداشت کنید، در ذهنتان بسپارید، من کی هستم که یک همچین آأمی باید پیغمبرم باشد؟ من کی هستم که همچین آدم هایی باید رهبرانم باشند که خدا به کمتر از اینها راضی نشده، آن قدر خدا حساس است به این قضیه و اصرار دارد که پیغمبر(ص) را تهدید می کند در غدیر اگر علی را نگذاری، معرفی نکنی اصلاً رسالتت را انجام ندادی! رسالت الهی را انجام ندادی. خب حالا علی نباشد یک کس دیگر باشد، یک دانشمندی، یک متخصصی، یک عالِمی، آقا من یک همچین آدمی می خواهم به بزرگی امیرالمؤمنین(ع)؟ به بزرگی پیغمبر(ص) لازم دارم؟ اصلاً او بزرگ است برای اینکه من خیلی بزرگم، من از این دریچه نگاه بکنم، برای اینکه من کی هستم؟ که حتماً معصوم باید بالای سرم باشد، من کی هستم که باید امامم امیرالمؤمنین(ع) باشد. آقا داد زده در تاریخ او کشف القتال من.... یقین، صلونی قبل أن تفقدونی، من یک همچین آدمی به این بزرگی می خواهم چه کار؟ کارایی دارد برای من، شما می گوئید آقا معصوم کار عبس نمی کند، کار بیهوده نمی کند. ما الآن هفت تا صحیفه داریم از امام سجاد(ع) در دستمان، هفت تا صحیفه، نهج البلاغه ای که بیش از دویست تا شرح درموردش نوشته شده که هنوز واقعاً باکره است، محصول سی سال کار امیرالمؤمنین(ع) است، یعنی سی ساعت سخنرانی امیرالمؤمنین(ع) و سی ساعت کار امیرالمؤمنین(ع) زندگی امیرالمؤمنین(ع) شده نهج البلاغه، خب حالا این آقایی که سی ساعتش شده این و هزار سال است که دارند شارحان شرحش می دهند، آن صحیفه علویه اش چی؟ صحیفۀ علویه هم هست. ائمه(ع) صحیفه دارند، امام سجاد(ع) هفت تا صحیفه دارد که الآن یکی اش معمولاً دست مردم است، صحیفه کامل سجادیه 4، 5 تا دعا، حالا در قم چند سالی است بعضی از بزرگان خدا خیرشان بدهد، خدا رحمت کند که زحمت کشیدند پنج تا دیگر را هم ضمیمه کردند شد شش تا، هفتمی هم که هنوز چاپ نشده است، من ندیدم لااقل چاپش را خب این صحیفه، می خواهیم چه کار این صحیفه را؟ بالاخره هزار سال این آقا این حرفها را زد. لازم بود این حرفها را بزند. این حرفها را گفته، این دعاها را گفته لازم بوده؟ اگر لازم بوده کجای زندگی ماست؟ من با او چه ارتباطی دارم؟

شما نگاه کنید یک شهید بزرگواری مثل شهید دستغیب خیلی بزرگ است، شهید دستغیب از اولیای الهی است واقعاً به یقین مرتبط با امام زمان(عج) بوده، رفت و آمد با امام زمان(عج) داشته، خب این آقا می بینید چند سال آخر عمرش فقط این کتاب دستش است، یعنی هرجا می رود صحیفه دستش است، این صحیفه را رها نمی کند، ببینم در زندگی ما این صحیفه چه جایگاهی دارد؟ (صحیفۀ سجادیه) خب آخر من کی هستم که یک همچین تولیداتی برای من شده؟ آیا این تولیدات فقط برای آخوندها و علما و قم و اینهاست یا ما ناس است؟ مال مردم است، مال جهان است، مال همۀ مردم دنیا نه ایران، مال همۀ مردم دنیا؟ یقیناً مال همۀ مردم دنیاست؟ جایگاهش الآن کجاست؟ چرا نیست؟ من کی هستم واقعاً یک ذره فکر بکنم راجع به این توحید، آن اصل نبوت، دیگر چه اصلی داریم در اصول دین؟ معاد که جلسۀ قبل صحبت کردم. آقا من کی هستم که یک قیامت پنجاه هزار ساله دارم؟ بابا ما فقط سی سال، چهل سال عمر می کنیم.

پیغمبر(ص) فرمود: متوسط عمر امت من شصت سال است، شصت سال عمر می کنیم، آخر این شصت سال چیست؟ من کی هستم؟ این نفس چیست که شصت سال زندگیش یک قیامت پنجاه هزار ساله دارد؟ عدد است دیگر، خدا اینها را داده، می گوید من همۀ خلقتت را ریاضی خلق کردم، شصت سال آن طرف، پنجا هزار سال، تازه محاسبه اش است، جزایش هم نظام ابدی است، ته ندارد، هشتاد بار شما در قرآن نگاه کنید مسئله خلود و جاودانگی مطرح کرده، یک کمی باید ما فکربکنیم واقعاً آقا، یک خانمی بود در خارج از کشور، یکی از این کشورها در اروپا به من م یگفت آقای شجاعی این شوهر من را شما نصیحت بکنید، می گفت خیلی حالش منقلب است، شبها تا صبح عبادت می کند، راز و نیاز دارد، روزها را هم روزه است، خیلی پرحرارت و پر آتش این چنین است، می گفت شما یک مقدار با او صحبت کنید که کمی متعادل تر شود. این اصلاً مست آن طرف است. من با او صحبت کردم ببینم چه جوری است؟ نمی خواستم منصرفش کنم، می خواستم با او صحبت کنم، یک حرف قشنگی به من زد و گفت آقای شجاعی قیامت نه تعارف است نه شوخی، آقا ابدیتی است و چند ساعت دیگر ما ملحق می شویم به این نظام. چند روز دیگر ما ملحق می شویم به این نظام؟ چند روز دیگر ما وفات داریم وفات می نویسند روی سنگ قبرها یعنی انتقال، انتقال کامل- الذین یتوفهم الملائکة ما را تحویلمان می گیرند می برند رد آن نظام جدید، فکر می کنید ما چقدر دیگر فاصله داریم؟ چند تا نفس مانده تا آنجایی که قرار است ما وارد شویم؟ این شوخی است؟ این نظام برزخ با این عظمت!

خدا رحمت کند میرزا را، میرزا خودش می گفت من از خودش شنیدم، این را از دو لبش شنیدم می گفت من رفتم دیدم، مرحوم میرزا اسماعیل دولابی(ره) من سالها با این مرد بزرگ مأنوس بودم، می فرمود که من رفتم خودم دیدم، فکر نکنید اطلاعات بهتان می دهم، از جایی شنیدم، از کتابی خواندم از کسی... خودم رفتم همش را دیدم، ایشان فرمود: ده میلیارد برابر بزرگتر از این جاست. حالا من نسبت های ریاضی اش را در درس می گویم إن شاءالله سرِکلاس خودتان بلد باشید نسبت های ریاضی را و اندازه ها را دربیاورید. میرزا می گفت ده میلیارد بزرگتر از این جاست، این نظام برزخی یعنی چه؟ یعنی شما دست روی هرکمالی بگذارید یک ضریب ده میلیاردی حداقل، یک ده میلیارد بگذار جلوش؛ روی کلمات، روی علم، روی زیبایی، روی سرعت، روی قدرت، روی لذت، روی هرکمالی دست بگذاری یک ضریب اینجوری بگذار جلوش ببین چقدر می شود؟ آن طرف چه اتفاقی می خواهد بیفتد؟ حالا فرمول هایش را دانه دانه عرض کردم درک این مطالب خیلی راحت خواهد شد برای شما إن شاءالله. حالا این قیامت چیست؟ این آخرت چیست؟ من کیستم؟ پنجاه هزار سال قرار است من را محاسبه کنند، آقا این واقعاً راست است؟ کان مقداره خمسین ألف سنة؛ پنجاه هزار سال، ما طلبه اش هستیم داریم درسش می دهیم به مردم، آیۀ قرآن است دیگر، چه کار می توانیم بکنیمش؟ لااقل قرآن برای همۀ مسلمانان حجّیّت دارد، دیگر هیچ کس در آن شک ندارد، کلام الله است. چقدر هم ساده از این مسئله رد می شویم، فقط می شنویم، عادت کردیم، عادت ما را کشته است. کلام الله، کلام خدا با ما حرف می زند، آقا یک دفعه به همین سادگی- کان مقداره خمسین الف سنة- من چقدر کش می آیم؟ می گوید آقا تو از همین جا کش می آیی تا برزخ، از برزخ کش می آیی تا قیامت، قیامت پنجاه هزار سال محاسبه ات است، همش کِش می آیی. این کپسول فشرده که خداوند رد من گذاشته خدا به نام «نفس» وقتی یک دانه کپسول را بازش می کند این یک دانه تا ابد می رود، همین یک کپسول تا ابد می رود. اینقدر بزرگ؟! اینقدر بزرگ؟! این نظام ابدی است. بهشت چیست؟ -سارعوا الی مغفرةٍ من ربکم و جنةٍ عرضه السماوات والارض کلام الله، دیگر خطابش با ماست. سارعوا: با سرعت بیایید، اصلاً ما وارد این مسابقه شدیم یا نه، رفتیم سرِزمین مسابقه؟ اصلاً شروع کردیم؟ این چشم و هم چشمی قشنگ را؟ ولی ما نه، ما در چشم و همچشمی های چیزهای دیگر اصلاً افتادیم؟ چشم و هم چشمی های ما، رقابت های ما، شهوت هایی که ما برای خودمان در نظر گرفتیم حتی برای درس خواندنمان و عالم شدنمان، اصلاً اون سویی نیست، خدا می گوید شما سارعوا باید با سرعت بیایید به سمت مغفرت پروردگارتان، پس ببینید سرعت نفس چیست؟ اصلاً تا من خودم را نشناسم سرعت نفس را نمی دانم چسیت؟ من الآن کی هستم که باید سرعت بگیرم؟ سرعت گرفتن یعنی چه؟ یعنی بدوم؟ پس نفس چند حالت دارد؟ که اینها را دانه دانه بعداً می گویم. نفس عقب گرد داردیعنی از جایی که هست رو به فساد، تباهی و حبط می رود.2- توقف دارد اگر عقب گرد نکند متوقف می شود- من ساوی یوما فَهُوَ- پس می شود ما سرِجایمان بایستیم، نفس حرکت نکند. من باید قوانین حرکت نفس را خوب بشناسم. نفس چیست که حرکت دارد؟ کجاست این حرکت؟ چه جوری است؟ ظرف حرکت کجاست؟ دیگر چی؟ فرمود: عقب گرد دارد، اگر کسی امروزش بهتر از دیروزش نباشد ملعون است. ملعون است یعنی چه؟ یعنی عقب گشته، دور شده، ملعون یعنی دور شده، من ساوی یوما فَهُوَ؛ پس من 1- عقب گرد دارم، 2- توقف دارم، 3- حرکت دارم، این حرکت می تواند کند باشد، می تواند تند باشد، خدا از چه حرکتی خوشش می آید؟ ما را به کدام حرکت دعوت کرده؟ به سرعت دعوت کرده، ببینید یک کلمه سرعت خیلی حرف پشتش می آید، همین یک کلمه؛ سرعت بگیرید بیایید. قوانین حرکت نفس توقفش چیست؟ عقب گردش چیست؟ حرکتش چیست؟ کُندیش چیست؟ آن هم بهشتی که اندازه اش به اندازۀ آسمان ها و زمین است. خودش آسمان و زمین را خلق کرده دیگر، اندازۀ آسمان ها چقدر است؟ ما چه می دانیم از اندازۀ آسمان ها و زمین؟ در یک مقالۀ علمی خارجی خواندم که فعلاً دو هزار میلیارد سال را توانسته رصد کند. تازه می گوید: سماوات یعنی که سماء دنیاست و زیَّنَ السماءُ الدنیا بزینة الکواکب. ما آسمان دنیا را همین یک آسمان را، ستاره در آن گذاشتیم، یک سماء آسمان دوم چیست؟ سوم چیست؟ چهارم چیست؟ پنجم چیست؟ ششم چیست؟ هفتم چیست؟ اصلاً این بهشتی که به اندازۀ همۀ آسمان ها و زمین است مال همۀ مردم هم نیست، مال یک نفر است. یعنی من کیستم که بهشت من یک نفر به اندازۀ همۀ آسمان ها و زمین است. آقا این دیگر وِل شد، بابا ما این جا الآن صدمتر زمین، سرش دعوا می کنیم، آدم می کشیم برایش، می گوئیم آقا دویست متر باشد، بَسِمان است دیگر، سیصد متر بَسِمان است دیگر. این چیست؟ مگر من می خواهم چه کارش کنم؟

یک همچین بهشتی را اصلاً می خواهم چه کار؟ به اندازۀ همۀ آسمان ها و زمین است. فرمود کمترین درجه در بهشت آخرت مال کسی هست که از همه کمترین درجه در بهشت آن آخرِ آخری است. بهشتش آن قدر وسعت دارد که اگر همۀ اهل بهشت را پذیرایی کند می تواند پذیرایی کند از آن ها، چه امکاناتی است؟ من کیستم؟ من واقعاً کی هستم؟ من واقعاً یک همچین بسته ای هستم که اگر باز بشوم این قدر کش می آیم؟ اینقدر قرار است کِش بیایم من؟ بهشت من، بعدش می بینید امام کاظم(ع) می فرماید: بهشت پاداش شماها نیست. کافی را نگاه کنید، جلد یک می فرماید: بهشت را پاداش بدن های شما قرار داده، خداوند تبارک و تعالی الله اکبر خواهش می کنم راجع به این ها فکر کنیم، ساده رد نشویم، پس بین من و خدا، بین من و پیغمبر(ص)، بین من و عصمت، بین من و معصومین، بین من و قیامت و نظام ابدی، بین من و بهشت، بین من و جهنم، حالا آیاتش را یواش یواش إن شاءالله می خوانیم، رابطه وجود دارد. این جهنم چیست؟ اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون؛ در بهشت یک جا فرمود: سرعت بگیرید، یک جا فرمود: سبقت بگیرید از همدیگر، از همدیگر جلو بزنید. تنها چشم و هم چشمی و مسابقه ای که خدا خوشش می آید و از بقیه متنفر است، هر مسابقۀ دیگری سر از جهنم درمی آورد. این را شما بدانید، یعنی هر رقابت دیگری با هرکس شما بکنید، روحش جهنم ساز است. این که من در هرچیز جلو بزنم، دلی در این می گوید نه، شما سرعت بگیرید. در رابطه با مسابقه های دیگر می فرماید: تلک الدّار الآخرة، این خانۀ ابدیت، الآخرة اَبَدُ؛ دیگر این خانۀ ابدیت را، نَجعَلها، ما قرارش دادیم برای کسانی که، لایریدون فی الارض عُلُوّا؛ ارادۀ علو ندارند. نمی گوید لایعلون می گوید ارادۀ علو ندارند، یعنی خیال و نیتش را هم ندارند. اگر نیتش را هم داشته باشی وای به حالت. حضرت می فرماید: اگر با بند کفشت به یک نفر پز بدهیف با همان لباست، بند کفشت، مویت، خوشگلیت، رنگ چشمانت، پوستت، قلمت، انگشترت، تسبیحت، تعداد حجّی که رفتی، تعداد کربلایی که رفتی، تعداد سوریه ای که رفتی، نماز شب خواندنت، علمت، سوادت، استادت، با هرچیزی ناز بدهی به کسی، همین پز بدهی، همین مَن مثلاً اینجوری.... سادتت ما سیّدیم، یا هرچیز دیگر می گوید با بند کفشت هم که پز بدهی، مطلقاً راه پیدا نمی کنی به بهشت، امکان ندارد با پز دادن کسی سر از بهشت دربیاورد. اصلاً آدم باید روح عُلُو، بالا آمدن روی دست دیگران، بلند شدن را از خودش دور کند. عشق به بزرگ شدن، عشق به بلند شدن روی دست دیگران، عشق به جلو زدن از دیگران مقایسه، باید این را کنار بگذاری. اگر ارده اش را داری، فرمود: اگر یک فقیری اراده کند در این ذهنش باشد که یک زمانی ثروتمند بشود، فخر بفروشد، به فقرای دیگر راه پیدا نمی کند، هرگز به بهشت نمی رود. شما این را نگاه کنید که این طرف قضیه چقدر تنگ گرفتند به ما که اردۀ عُلُو را نمی پسندند، بر ما می گوید آقا می خواهی بروی جلو، کسب کمالات بکنیف به نیتت به هدفت نگا کن، کسب کمالات کن، با بقیه مسابقه نگذارید، پُز هم ندهید، فخر هم نفروشید، ببین پیغمبر چقدر قشنگ می گوید: من سیّد فرزندان آدم هستم، من از آدم هم بالاترم، برای هر کلماتی که می گوید آخرش اینجوری می کند: ولافَخر، ولافَخر؛ خودش را معرفی می کند که افضل انبیاست، بعد آخر همه اش هم می گوید هیچ فخری نیست. این چشم و بدچشمی ها خیلی خطرناک است، مقایسه ها خیلی خطرناک است، این طرف را داشته باشید که این حالا به دهان گشاد است این حرفها را بزنم، اینها بحث اخلاقی می طلبد و چیزهای دیگرش، ولی شما نگاه کنید آن طرف به ما می گویند که نه، سبقت بگیرید از همدیگر، فقط یک جا است که می ارزد شما سبقت بگیرید آن هم تخلق به اخلاق خداست. تشبه به حق تعالی است، جذب اسماء الله بیش تری است که تعداد اسم هایی که جذب می کنی و شبیهش می شوی بیش تر باشد. اینجوری مسابقه می گذارید. بگذارید اگر کسی هم وارد این مسابقه شود می فهمد که اصلاً شبیه شده، اگر در این مسابقه فخری به کسی بفروشد جهنم چی؟ اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون؛

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: شما یک گناهتان صد سال عذاب دارد، ای بابا من همش چهل سال عمر کردم، یک گناهم صد سال معطّلی دارد آنجا؟ بله، بعد فرمول ریاضی اش چیست؟ از نظر فرمول ریاضی، مگر شما نمی گوئی همه چیز ریاضی است؟ این ساختار ریاضی اش چه جوری است که من یک گناه کنم صد سال آن طرف معطّل شوم؟ اصلاً فرمول ریاضی این چیست که من چهل سال عمر کنم، پنجاه هزار سال محاسبه شوم، بعد هم جزایش یک نظام ابدی باشد، بهشتش هم که به اندازۀ اونجوری است.

ما اگر نفس را نشناسیم، همۀ این گزاره ها فقط گزاره های دینی است. یعنی فقط می رویم بالای منبر یا برای همدیگر یک جایی باید بگوئیم برای مردم، اما اگر خواستی یک جایی تبلیغ بکنی، یک کسی آمد از تو سؤال کرد، این مبنایش چیست؟ منطقش چیست؟ چه منطقی به این حاکم است؟ چه می خواهی جواب بدهی؟ این یعنی چه؟ راست است که من پنجاه هزار سال، آقا یکی سؤال می کند مسئلةٌ، من چهل سال عمر کردم، این در کتاب مقدس شما نوشته پنجاه هزار سال آنجا محاسبه دارد. بعد هم که هم فیها خالدون، چه بهشتش، چه جهنمش، بعد هم معصومتان که فرمود: این پاداش بدن شماست. پس پاداش خودم چیست؟ اگر این پاداش بدن من است خودم کی هستم؟ بالاتر از بهشت چی هست؟

شما در مناجات المریدین، این مناجات خمسه عشر خیلی ناز است، نوزده تاست، هرروز هم دو تا وارد شده، از جمعه شروع می شود، بگویم اینها را یادداشت کنید بد نیست. مناجات اول و هشتم جمعه یعنی هفت تا، هفت تا می شود اینجوری بنویسید، مناجات یکم و هشتم جمعه، شنبه، مناجات دوم و نهم، یک شنبه: مناجات سوم و دهم، همین جوری بروید تا شب جمعه که می شود چهارده تا، شب جمعه بعد از ظهر پنج شنبه هم یک مناجات الزاهدین دارد که پانزدهمی است، خیلی خوب است اگر عادت کنیم یواش، یواش اُنس بگیریم، سحرها، روزها، ظهر، قبل از ظهر، بین دوتا نماز، این دوتا مناجات روزمان را بخوانیم. اگر عادت بکنیم خوب است. در مناجات مریدین می بینید که امام سجاد(ع) چقدر زیبا به خداوند عرض می کند، یا جنّتی و نعیمی، یا دنیای و آخرتی، خطاب به خداست، ای بهشت من، نعمت من، دنیای من، آخرت من، می گوید تو بهشت منی، تو نعمت منی، خدا رحمت کند حضرت امام(ره) می فرمود: ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الآخرة حسنة، حسنه خود خداست. یا جنّتی و نعیمی، یا دنیای و آخرتی، چقدر قشنگ است اگر یک کسی یک بار در عمرش این را راست بگوید به خدا، البته ما باید دروغ زیاد بگوئیم، این را یادتان نرود، ما آنقدر باید دروغ بگوئیم تا یواش یواش راست شود. یک موقع کسی نگوید چون راست نمی گوئید نگوئید، این حرفِ شیطان است. ما باید دروغ بگوئیم تا یک زمانی إن شاءالله این دروغ ها راست بشود، اصلاً خدا از دروغش هم خوشش نمی آید، ای بهشت من، نعمت من، دنیای من، آخرت من، این خیلی قشنگ است. یک زمانی یک نفر قبل از مردنش یک بار، بتواند اینجوری راست بگوید. چقدر خوب است اگر خدا به دل ما نگاه کند ببیند ما توانستیم این عرضه را داشته باشیم یک بار، یک بار بایستیم جلوش، سرمان را بگیریم بالا راست به او بگوئیم، دنیایم تویی، آخرتم تویی، بهشتم تویی، نعمتم تویی، راست می گویم خدا به حضرت عباس راست می گویم، اگر این اتفاق بیفتد چه شود؟ چقدر مبارک است اگر یک همچین اتفاقی بیفتد.

قرآن، قرآن، قرآن، نبی اکرم(ص) فرمود: فضل القرآن علی سائر الکلام کفضل الله علی خلقه، برتری قرآن بر سایر کلام، بر سایر علوم، بر سایر کلمات مثل برتری خدا بر مخلوقش است. چه فاصله ای بین خدا و مخلوقش است؟ خدا چقدر از مخلوقاتش بزرگتر است؟ ما چقدر با قرآن اُنس داریم؟ چقدر عشقمان، لذتمان، کِیفمان به این است که از این شراب الهی استفاده می کنیم؟ الآن یک موقع هایی عزیزان می آیند پیش من مشورت می کنند، طلبه ها یا دانشجویان عزیز می گویند ما چه رشته ای برویم؟ بعد هم من می بینم در آنها گرایشهای خوب مذهبی است و اینها می خواهند یک رشته بزنند، من به آنها می گویم یک جوری برو که از قرآن جدا نشوی، مثلاً برو قرآن بخوان، تفسیر بخوان، با قرآن اُنس بگیرید، یک موقع نشود اگر بخواهی فقه هم بخوانی از قرآن جدا نشوی.

خدا رحمت کند آیت الله مطهری را می فرمود: فقهای ما وقتی مجتهد می شوند با بیش تر از پانصد آیه سروکار ندارند. مجتهد شده ولی با قرآن اُنسی ندارد، اصلاً قرآن را نمی فهمد جز همان پانصد آیه احکامش را، من چقدر فلسفه خواندم، بعد می گوید قرآن نه هیچی سرش نمی شود، عرفان خوانده! می گوید قرآن می گوید نه، شما در این کتابهای مهم عرفانی من به شما بگویم، از فسوس، از مصباح، اینها را نگاه کنید که چقدر در آنها مباحثی است که وقتی قرآن را می آوری می بینی که اصلاً با قرآن تطبیق ندارد. در فسوسش زیاد هست.... بروی در مصباح الاُنس همین طور برو در کتابهای دیگر را نگاه کن، این قرآن مبناست، یکی از اساتید ما می فرمودند: حوزه ما هنوز آنقدر بالغ نشده که نهج البلاغه کتاب درسی اش بشود. ما همش جیره خور غیر معصوم هستیم، بعد باید بنشینیم کتابهای آنها را بخوانیم. سی سال، چهل سال، کتابهای غیرمعصوم را بخوانیم. صحیفه چیست؟ همین جوری این صحیفه مانده، به غلط فرمودند که: نهج البلاغه اخ القرآن است. صحیفه اخت القرآن است، خواهر قرآن است. در صورتیکه نه اصلاً نهج البلاغه به پای صحیفه نخواهد رسید، صحیفه رودررویی معصوم با خداست. آنجا امیرالمؤمنین(ع) با اشباه الرجل ولارجال سروکار داشته باشد، یک معاویه نام نوشته، نمی دانم به کی نوشته، برای اینها صحبت کرده. اینجا امام سجاد(ع) با خدا حرف زده، این را ما ولش کردیم. می گوید برتری قرآن بر سایر کلام مثل برتری خدا با مخلوقاتش است. حالا بگذریم از این مصیبت مهجوری...

امام سلام الله علیه می فرمود که ما مهجوریم از قرآن، اصلاً راه پیدا نکردیم چرا؟ به بعضی از عزیزان من می گویم که بروید علوم قرآنی بخوانید، تفسیر بخوانید، قدر نمی دانند، اصلاً انگار که بهشان فحش دادی، توهین کردی بهشان، اگر بگویی بیا برو جامعه شناسی بخوان، روانشناسی بخوان، مدیریت بخوان، اقتصاد بخوان، فقه و اصول بخوان، خیلی به آن احترام گذاشتی، اما یک موقعی اگر به آن بگویی برو قرآن بخوان، وقتت را بگذار روی قرآن، یک کمی همچین یک جوریش می شود. بر همۀ علوم برتری اش همین است. مثل برتری خدا بر مخلوقاتش است، بعد می گوید که: کتابٌ انزلنا الیک لِتخرج النّاس من الظلمات الی النور، ما این کتاب را فرستادیم برای مردم، هدیً للنّاس، آقا این قرآن با این عظمت، می گوید این را برای تو فرستادم، این را من برای تو فرستادم، پس ببین نفس و قرآن که کلام الله است یک رابطۀ وجودی دارد. یک رابطۀ حقیقی و وجودی دارد. ببین نفس چه کاره است؟ ما آن را برای تو فرستادیم. مال توست، تک تک آیاتش خودتی، مال خودت است. کتاٌ الانسان؛ شماها چقدر می خواهید وقت بگذارید این روابط را کشف بکنید؟بین من و خدا چه رابطه ای هست؟ بین من و قیامت چه رابطه ای هست؟ بین من و ابدیت چه رابطه ای هست؟ بین من و بهشت چه رابطه ای هست؟ بین من و جهنم چه رابطه ای هست؟ بین من و معصوم چه رابطه ای است؟ بین من و عصمت چه رابطه ای است؟ بین من و قرآن چه رابطه ای است؟ ما واقعاً خودمان کی هستیم؟ یک مقدار فکر بکنیم، همه هم برای ماست. پیغمبر(ص) را فرستادیم برای مردم، تو را می فرستم برای انسان ها، قرآن را فرستادم برای تو که تو مردم را از ظلمت به نور بکشانی، این ظلمت یعنی چه؟ پس بین من و ظلمت هم یک رابطه ای وجود دارد، بین من و نور هم یک رابطه ای وجود دارد، اصلاً ظلمت چیست؟ من چه نسبتی با ظلمت دارم؟ من چه نسبتی با نور دارم؟ نور اصلاً خودش چیست؟ یسعی نورهم بین ایدیهم، قرآن می گوید: قیامت نورهاشان جلویشان هستند، با نورشان حرکت می کنند- انظرونا نقتبس من نورکم، به ما نگاه بکنید، روز قیامت به ما اینجوری می گویند، به ما نگاه کنید. یک مقدار از نورتان را به ما بدهید، این کلمۀ نور یعنی چه؟ بین قیامت و نور چه رابطه ای وجود دارد؟ ظلمت چیست؟ آنجا می گوید به ما نگاه کنید نقتبس نورکم، ما نور بگیریم از شما، قیل ارجعوا وراءَکم فالتمسوا نوراً برگردید گذشته خودتان، برگردید از پشت سرخودتان، بروید دینا نور بیاورید. اینجا کسی به کسی نور نمی دهد، هیچی، دنیا چیست؟ نور چیست؟ نور اینجا چیست؟ پس ببینید ما با خیلی چیزها رابطه داریم؛ تاریکی، روشنایی، کتاب، پیغمبر(ص)، قرآن، همۀ اینها مال من است؟ تمام اینها هم با ساختار ریاضی من تنظیم شده، با ساختار وجودی من تنظیم شده است.

سؤال: من کیستم؟ این ها تعارف است؟ شوخی است؟ از آن طرف شما می روید روبه رو می شوید با امام حسین(ع)، درر زیارت عاشورا ما الآن داریم تمام می کنیم شرحش را در شب های جمعه در حرم حضرت عبدالعظیم داریم شرح می کنیم. نزدیک به چهارصد جلسه گذشته الآن دایم دعای سجده را شرح می کنیم، می گوید آقا تو رفتی با امام حسین(ع) روبه رو هستی به آن بگو می دانی که من از تو چه می خواهم؟ خیلی درس های بزرگی دارد در زیارت عاشورا، اگر کسی بتواند تا آخر عمر یکبار زیارت عاشورا را درست بخواند خیلی بُرد کرده است، اصلاً عین بُرد است یک کسی بتواند از اول زیارت عاشورا تا آخر زیارت عاشورا را از خودش إنشاء بکند، صدق داشته باشد، قدم صدق می گوید خودش دیگر، تو کی هستی که به امام حسین(ع) می توانی بگوئی که أن یجعلنی مَعَکُم فی الدنیا و الآخرة، من می خواهم دنیا و آخرت تو باشم، بالاتر از این دیگر چیست؟ أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله، من می خواهم به آن مقامی که شما هستید برسم، من واقعاً کیستم که می توانم با معصوم اینطوری حرف بزنم؟ واقعاً اصلاً من کیستم که او این قدر مرا دوست دارد که با دست و دل بازی مقام خودش را به ما تعارف می کند؟ خدا پیشنهاد داده این مقام را به ما دیگر، امام می گوید وقتی می خواهی با ما حرف بزنی اینها را از ما بخواهید، بخواهید با ما باشید در دنیا و آخرت، پس بین من و امام حسین(ع) بین من و مقام محمود که در قرآن هم آمده چه رابطه ای وجود دارد؟ من واقعاً کستم؟

إن شاءالله جلسه بعد بحث را ادامه خواهیم داد، اینها که از مقدمات شروع کردیم حالا می آییم در قسمت های پائین تر، در عوالم پائین تر، در ناسوت، ببینم اینها چه رابطه ای با ما دارند؟ اینها را بررسی کنیم إن شاءالله، تا بعد إن شاءالله یواش یواش شروع کنیم به این که إن شاءالله خودمان را باید بشناسیم و چه کار باید بکنیم؟