اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ در مورد موارد جواز بدبینی و سوءظن دو مورد دیگر من عرض کنم بعد به بحث دیگری بپردازیم یک مورد توصیه به بدبینی نشده ولی گفته شده که به طور کامل نباید انسان به دوستانش و نزدیکترین افرادش طوری اعتماد بکند که همه رازهای زندگیش را برای آنها بیان بکند.@ در واقع هیچ کس در زندگی انسان وجود ندارد که انسان بخواهد همه رازهای زندگیش را برملا بکند مگر اینکه بخواهد هدف عقلانی داشته باشد بخواهد به واسطه این کار مشکلی را حل بکند مثل اینکه مثلاً فرد مریض هست.@ امیرالمؤمنین(ع) میفرماید که(مَن کَتَمَ مَرَضَهُ عَنِ الاَطِباء خَانَ بَدَنَه) کسی که بیماریش را از پزشکان مخفی کند به بدنش خیانت کرده در مورد کسی که قرار است روح ما را درمان بکند یا استاد ما هست یا یک مشاور امین هست انسان باید چیزی را مخفی نکند البته به اندازهای که در مورد مشکلش لازم هست هم آن موقع باید بگوید زیاده لازم نیست.@ ولی در مورد اصل مشکلش آنچه را که لازم هست باید پنهان نکند و بیان بکند تا مشکلش حل بشود در غیر از این موارد به کسی نمیشود اعتماد کرد که انسان همه مسائل زندگی خودش را با او در میان بگذارد گاهی وقتها افراد سادگی میکنند این سادگی را اسمش را صداقت میگذارند.@ میگویند ما چون نمیخواستیم میخواستیم از اول بنایمان بر صداقت بود نمیخواستیم مخفی بماند از اول گفتیم مثلاً فرض بفرمایید یک دختری برایش خواستگار میاید بعضی از اسرار زندگیش هست که نباید در میان بگذارد اما به اسم اینکه میخواهد صداقت را رعایت بکند میگوید یا اساساً پسر پشیمان میشود جلو نمیاید و یا اینکه این مسئله کدورت ایجاد میکند.@ و یا اینکه اگر هم خیلی دختر را دوست داشته باشد چیزی هم نگوید به عنوان یک برگ برنده ذخیره نگه میدارد یک موقع که مثلاً ده سال بعد پانزده سال بعد دعوایشان شد آن برگ برنده را علیه دختر رو میکند بعضی از چیزها هست که باید گفته بشود مثلاً یک دختر خانمی قبلاً عقد بوده این هم باید گفته شود ولی این هم نه همان اول وقت.@ یعنی شما مثلاً فرض بفرمایید یک دختری یک پسری آمده خواستگاری یک دختر خانمی نباید قبل از اینکه بیایند همدیگر را ببینند و صحبت بکنند بگویند که این قبلاً عقد بوده چرا؟ چون هیچ نوع عُلقهای ایجاد نشده هیچ نوع شناختی ایجاد نشده ارزیابی از شخصیت همدیگر صورت نگرفته.@ باید اول رودررو بشوند با هم صحبت بکنند بعد از اینکه صحبتها را کردند مشخص شد این آقا خواستگار است این آقا با شخصیت این خانم تحصیلاتش کمالاتش تواناییهایش آشنا بشود هنوز نه به بار است نه به دار است میتواند بگوید که من ضمناً عقد هم کرده بودم این اولی هست که باید بگوید نه اولی که هنوز صحبتی نشده.@ خیلی وقتها شده یک آقایی با یک خانمی آشنا شده کمالات آن خانم روی این آقا تأثیر گذاشته آن آقا کمالات این خانم را پسندیده یا خانمی با یک آقایی آشنا شده کمالات آن آقا را پسندیده بعد وقتی که قرار شده ازدواج بکنند مشخص شده که مثلاً یکی از طرفین قبلاً یک ازدواج ناموفق داشته.@ ولی شخص وقتی مینشیند چرتکه میاندازد سبک سنگین میکند میبیند نه این خانم را دوست دارد به او علاقه دارد کمالاتی دارد فضائلی دارد که آن مسئله نمیتواند واقعاً مسئله مهمی باشد کما اینکه اینطور مسائل اساساً مهم نیست ما علت این که میگوییم باید گفته بشود این هست که عرف این شرط را گذاشته.@ یعنی اینطوری میپسندد که اگر نگویند قبلاً این با یک نفر محرم بوده با یک نفر عقد بوده و چیزی هم نباشد که نشود مخفیش کرد این به هر حال میتواند مسئلهساز باشد بنابراین خوب است گفته شود، اما چه موقع گفته بشود؟ همان اول یعنی هنوز هیچ نوع تماسی ارتباطی آشنایی با هم ندارند؟ نه در جلسه معارفه این بهتر هست.@ چرا بیشتر از 50% موارد وقتی که در جلسه معارفه یک مورد اینطوری برای دختر یا پسر مطرح بشود دیگر برایشان مهم نیست و واقعاً هم این مسئله مهم نیست بنابراین باید جلو برود ولی بعضی از مسائل هست که دختر یا پسر میخواهد بگوید نباید بگوید مثلاً دختر بگوید من قبل از اینکه با شما عقد بکنم یا قبل از اینکه شما در زندگی من بیایید من یک دوست پسر داشتم یا فلانی من را دوست دارد این خوب نیست.@ فلان پسر و فلان کس من را دوست دارد فلان کس من را بوسیده این خیلی بد است این یک چیزی است که بین دختر و خدا بوده به کسی هم ربطی ندارد چون دختر برای اینکه یک همسر خوب باشد طبق شرط ازدواج باید آن شرائطی که برای ازدواج لازم هست در عقدنامهها هست داشته باشد.@ این که حتماً باکره باشد مثلاً سنش درست باشد مسائلش درست باشد ولی اینکه بگوید حالا دختر قبلاً یک اشتباهی کرده مثلاً یک رابطهای داشته یک کسی او را بوسیده با یک کسی یک رابطهای داشته با یک کسی یک دوستی داشته این یک گناهی بوده بین او و خداوند و لازم هم نیست برملا بشود یا گناهان دیگر یا چیزهای دیگر اینها لازم نیست گفته بشود چه ربطی دارد.@ اسمسش را صداقت میگذاری میگویی ممکن است حالا پسر شما را دوست داشته باشد طوری هم نیست ازدواج میکنید ولی بعد از شما بول میگیرد اصلاً یکی از علتهایی که ما به دخترها میگوییم قبل از اینکه شما ازدواج بکنید با یک آقایی سعی کنید با او رفیق نشوید رفیق یعنی روابط خارج از چارچوب و شرع با هم نداشته باشید دوست دختری و دوست پسری برای چی؟@ برای اینکه همین سابقه الان برای پسر مطلوب است هیچ مشکلی ندارد چون خودش دارد بهرهبرداری میکند بعد از اینکه با تو ازدواج کرد به تو بدبین میشود میگوید غیر از من با کسان دیگر یک همچین ارتباطی داشته باشد ما هم دهها مورد در مشاوره بلکه صدها مورد داشتیم که همینطوری بوده.@ یعنی تو اگر آدم سالمی بودی چرا با من رفیق شدی باید مثلاً به من هم جواب منفی میدادی در حالی که بیش از 90% دخترها پاسخ مثبتی که به یک پسر میدهند قبل از ازدواج به خاطر پاکی قلبشان صداقتشان راستیشان هست واقعاً میخواهند ازدواج بکنند دنبال یک همسر خوب مناسب میگردند.@ اگر پاسخ مثبتی هم به جوابهای یک پسر نامههای یک پسر ابراز علاقههای یک کسی میدهند در اوج پاکی است به خاطر آلودگی و خباثت و انحراب نیست ولی این بعدها معنادار نیست به آن معنای خوبش معنای بد ممکن است بکند خیلی از مردها هم با زیرکی این کار را میکنند.@ یعنی میدانند این دختری که با اینها دوست شده قبل از ازدواجشان دختر سالمی بوده ولی برای اینکه اذیتش بکنند بول میگیرند میخواهند در سرش بزنند بالاخره یک چیزی دستش داشته باشند چند روز پیش من داشتم تلفنی با یک بنده خدایی صحبت میکردم بعد یک مسئلهای را مطرح کرد.@ گفت مثل آن دفعه اینطوری میشود گفتم آن دفعه چطوری شد بد شد یا خوب شد؟ گفت نه خوب شد، گفتم پس برای چی ناراحتی؟ گفت هیچی میخواهم یک بولی داشته باشم همینطوری روی مزاح میگفت میخواهم همیشه یک چماقی داشته باشم گاهی افراد چیزهای خوبی هم برای او بد نبود ولی به هر حال میخواهد یک بولی از این داشته باشد.@ لذا هیچ وقت به هیچ کس نباید به طوری صددرصد اعتماد بکنید که همه اسرار زندگیتان را با او در میان بگذارید پدرتان هم باشد مادرتان هم باشد علیه شما یک موقعی استفاده میکند مادر هست خیلی هم بچهاش را دوست دارد ولی میبینی پانزده سال بعد یک جایی با هم درگیر شدند.@ میبینی که مادر خودش میرود کف دست شوهر میگذارد میگوید این دختر من که با تو ازدواج کرده بیست سال پیش یک همچین مشکلی داشته یک همچین گرفتاری داشته یک همچین بداخلاقی داشته یک همچین انحرافی داشته میبینی مادر علیه دختر خودش قیام میکند پدر علیه پسر خودش برادر علیه خواهر خودش خواهر علیه برادر زن علیه شوهر شوهر علیه زن.@ لذا چیزهایی که بین شما و خداست مطلقاً بگذارید بین شما و خدا باشد این مسئله به کسی ربطی ندارد آن چیزهایی که باید گفته شود چیزهایی که نباید یعنی آن چیزهایی که جزء اسرار هست(سِرُّکَ اَسیرُک فَاِذا اَفشَیتَهُ کُنتَ اَسیرَه) میفرماید سرّ تو اسیر تو است وقتی فاشش بکنی تو اسیرش میشوی.@ و اینکه فرمودند سرّ تو مثل خون توست که فقط در رگ خودت باید جریان داشته باشد همین است به هیچ کس اینقدر اعتماد نکنید که بخواهید اسرار دلتان را گذشتهتان را مسائلی را که دارید را بیان بکنید الان آدم خوبی است هیچ مشکلی ندارد تا پنج سال بعد هم همینطور هست ولی تا پنج سال بعد ممکن هست برایت گرفتاری ایجاد کند.@ لذا میفرماید نباید به طور صددرصد تکیه و اعتماد داشته باشید گفتم مگر همان شاذ و حاد استادی باشد مشاور امین و باتقوایی باشد که آدم بداند همیشه رازش پیش او محفوظ میماند و الا به کس دیگری نباید انسان اعتماد بکند.@ به همسرت هم نباید بعضی از چیزها را بگویی زن به شوهرش نباید بعضی از چیزها را بگوید شوهر به زنش نباید بعضی از چیزها را بگوید چون اینها ممکن است فردا فتنه درست بکند شیطان روی هر کدام از اینکه سرمایهگذاری میکند(إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ) شیطان اختلاف میاندازد.@ بنابراین میفرماید که به برادرت اعتماد کامل و تمام مکن زیرا زمین خوردن ناشی از اطمینان کردن قابل عفو نیست البته استثناء هست که انسان گاهی وقتها با شخصیتهای الهی و باتقوایی روبرو میشود در زندگیش به عنوان دوست که کاملاً از اسرار همدیگر هم خبر دارند و هرگز هم تا قیامت چیزی بین آنها فاش نمیشود.@ بعضی از وقتها میشود آدم به بعضی از آدمها اعتماد بکند آبرویش را شخصیتش را به او بسپارد تا از آن حفاظت بکند چون قابل اعتماد هست آدم باشخصیتی هست باتقوا است خدا ترس است ولی این همیشه نیست یک استثناء هست پس این یک مورد، پس ما اسرارمان را تا میتوانیم پیش خودمان نگه داریم.@ بعضیها خیلی خوششان میاید یعنی اسرار دارند حتماً رازشان را با چند نفر در میان بگذارند اصلاً انگار که نمیتواند در خودش نگه دارد سختش هست یعنی تا به او بگویی نگو، بدتر میرود بیان میکند آن هم بین خودمان چهارصد نفر باشد این خطرناک است.@ بعضی از آقایان من دیدم در مشاورهها مثلاً مراجعه میکنند اینطوری است مثلاً آمده مسائلش را حل بکند میگوییم مثلاً شما این کار را بکن مشکلت حل میشود با خانمت، بعد میرود میگوید دیدی استادم اینطوری گفت استادم گفت این کار را بکن یعنی درست راهحلی را که به او گفتیم نباید به خانمش بگوید همان را میرود میگوید کار را خراب میکند.@ این صفت صفت بدی است که آدم نمیتواند حرف را در خودش نگه دارد هی اسرار دارد یک کسی را پیدا بکند خلاصه یک نصف روزی به خودش ور میرود آخر هم مجبور است دست به تلفن ببرد و به چهارصد نفر اطلاع بدهد که یک همچین مسئلهای هست آنوقت از همه هم تعهد میگیرد که بین خودمان باشد.@ این جزء رذائل جهنمساز است یعنی اگر کسی این را داشته باشد باید حتماً خودش را درمان بکند یعنی کسی که نمیتواند اسرار خودش را نگه دارد مطمئن باشد که هم جهنمی میکند هم جهنمی میشود خیلیها را با این آتش میسوزاند.@ بنابراین اگر کسی یک همچین رذیلهای در او هست باید حتماً خودش را درمان بکند این توان را پیدا بکند که اسرارش را پیش خودش نگه دارد هی نگوید که الان مانده بیخ گلویم دارم دق میکنم باید به یک کسی بگویم تا یکذره سبک بشوم بهترین کس خداست آدم برود به خدا بگوید به امام زمان بگوید به کسانی که امین هستند اینها امین ما هستند به کسی دیگر لازم نیست بگوید.@ در روایت داریم اگر به کسی بگویید که دوستتان داشته باشد با شنیدن این حرفها ناراحت میشود اگر دوستتان هم نداشته باشد دشمنتان باشد از این حرفها سوء استفاده میکند بنابراین بهتر است که اصلاً اعتماد کامل نشود یک حریمهایی هست که مخصوص خود شخص هست قابل گفتن نیست این یک نکته.@ یک نکته هم که همان بحث(لِکُلِّ اِنسانٍ اَربٌ) هر انسانی یک شأن و یک خواسته و نیاز و دلائل خاصی برای کارش دارد که نمیتواند به دیگران بگوید تا بخواهد برای بعضیها توضیح بدهد خیلی طول میکشد نمیشود برایش گفت یک دلائلی برای خودش دارد بعضیها یک اقداماتی میکنند که این اقدام صورتاً صورت خوشی نیست شاید صورتاً شرعیت هم نداشته باشد ولی به کسی هم بگویید فهمش برایش ممکن است مشکل باشد.@ بنابراین در اینطور موارد هم باید انسان این دقتها را بکند یک مورد هم که در مورد بدبینی هست در مورد مسائل سیاسی هست که این هم خیلی مهم هست چون در کشور ما بعد از انقلاب آدمهای احمق در سیاستمدارهایمان یا کسانی که کار سیاسی میکنند زیاد پیدا شده الحمدلله هست خیلی از این احمقها که گاهی وقتها کشور را تا مرز جنجال و تا مرز اغتشاش جلو بردند برای اینکه حالیشان نشده باید چکار بکنند این نکته نکته سیاسی هست.@ میفرماید امیرالمؤمنین(ع) در نامهشان به مالک اشتر مینویسد بعد از صلح با دشمنت از او سخت برحذر باش یعنی وقتی در حالت صلح هستید زیرا گاه دشمن خود را به تو نزدیک میکند تا غافلگیرت سازد پس دوراندیش و محتاط باش و به دشمن خوشبین نباشید.@ بعضیها سابقه آمریکا را میدانند هنوز در دلشان این هست که نه میشود به آمریکا اعتماد کرد ما میتوانیم با همدیگر گفتگو کنیم شما نگاه کنید هیچ کشوری به اندازه عراق خدمت نکرد در طول این 30 سال اخیر با آمریکا، ببینید با عراق چکار دارد میکند با مردم عراق دارد چکار میکند هیچ جا شما سراغ ندارید که آمریکا یک متحد داشته باشد بعد از مدتی متحد خودش را له نکرده باشد اذیت نکرده باشد.@
گرگان و سگان از هم جانشان جداست یعنی نمیشود اعتماد کرد دشمن است بعضیها هستند در این کشور درس هم خواندند دکترای علوم سیاسی هم دارند متصدی مسئولیتی هستند هنوز اینقدر شعور ندارند که نمیشود آقا مثلاً به اروپا که سابقه جنایتهای چند صد ساله علیه ما دارد و یک بار از آنها خیرخواهی علیه مملکت دیده نشده یا آمریکا، نمیشود از اینها انتظار خیرخواهی داشت.@ رابطه ما با آنها همانطور که امام فرمود رابطه گرگ و میش است یعنی او هر لحظه بتواند میدرد ممکن است یک مدت خودش را نزدیک کند به ما، سرمایهگذاری بکند اظهار دوستی بکند پیامی بدهند اما در باطن منتظر هستند تو خوابت ببرد بدرندت یک ذره غفلت بکنی پاره پاره بکنند این مملکت را ثروت این مملکت معادن این مملکت را افراد این مملکت را مغزهای این مملکت را.@ شما نگاه کنید در عراق یک از کارهایی که آمریکاییها و صهونیستها کردند جدای از این بلبشویی که هست شناسایی کردند دانشمندان عراقی چه کسانی هستند چه کسانی مغز دارند در عراق نخبه هستند تا الان 250 تا از آنها را دانه دانه کشتند که اگر یک موقعی از این مملکت هم خواستند بروند این مملکت نخبهای نداشته باشد دانشمندی نداشته باشد.@ بنابراین فکر اینکه دشمنان ما یک روزی بیایند با ما رفیق بشوند دوست بشوند اینطوری نیست انسان باید همیشه همانطور که حضرت فرمود مؤمن چهار چشم دارد چهار چشمی مواظب باشد اعتماد کامل حماقت است اگر صددرصد اعتماد بکنی.@ لذا میفرماید حتی صلح هم که کردید در حالت صلح هم باید هوشیار باشید که حالا بین ما جنگی نیست نه، موقعی میبینی اینقدر شده در تاریخ بخوانید که آمدند صلح کردند جو را آرام کردند قرارداد بستند از حالت آمادهباش نظامی شما را خارج کردند بعد حمله کردند گرفتند حمله کردند نابود کردند هیچ وقت به دشمن نمیشود اعتماد کرد.@ در داخل کشور شما هم باشد تحت هر عنوانی نمیشود اعتماد کرد تحت عنوان فرهنگی رایزن فرهنگی مستشار فلان نمیشود، در مملکت آمد باید مواظبش باشید از صد نفر 99 نفر کسانی که از یک کشور دیگر میایند در کشور ما جاسوس هستند برای خدمت هم بیایند برای کار هم بیایند برای قرارداد شرکت ببندند بیایند حتماً یک وظیفه دیگر هم در قبال آن دارند آن وظیفه جاسوسی هست مسلم است میایند جاسوسی میکنند.@ شما تاریخ مستشارانی که کشورهای مختلف در ایران داشتند نگاه کنید یک آدم سالم پیدا نمیکنید که آمده باشد حتماً جاسوسی کرده الان سر همین قضیه خروج اشیاء عتیقه کشورمان 25 تا سفارت در خروج اشیاء عتیقه و آثار باستانی ایران دارند فعالیت میکنند لویشان میدهند میگیرندشان اخراجشان میکنند دوباره جایگزین میکنند 25 تا سفارت 30 تا میشود.@ از سفیر بگیر تا بقیه همه جاسوس همه دشمنان این مملکت، خبرنگار میفرستند استاد دانشگاه میفرستند وظیفهشان این هست که یک جاسوسی بکنند اصلاً نمیگذارند بیایند بدون اینکه این مسئولیت را داشته باشند اینطوری است لذا نمیشود اعتماد کرد.@ من یمن که بودم یادم هست خانمهای یمنی چادر عربی که میپوشند یک نقاب روی صورتشان میزنند حالا در محافل خصوصی هست که بیحجاب هم میگردند مثلاً ما در هتل بودیم تمام خانمهایی که در هتل بودند همه بیحجاب بودند اصلاً مطلقاً چادر نداشتند کاملاً بیحجاب.@ بعد این خانم وقتی میخواست از هتل خارج بشود در شهر برود یک چادر در هتل جلوی ما سرش میکرد نقابش را هم میزد که فقط چشمهایش بیرون بود سفت چادرش را میگرفت بیرون میرفت مثل عربستان هم شما میبینید خانمها اینطوری هستند یعنی خانمهایی هستند که اهل فساد و فحشا هستند ولی با چادر میگردند.@ یک منطقهای دارد یمن منطقه صنعای قدیم که مال ملکه صبا و بلقیس و اینها بود همانطوری دست نخورده آن منطقه قدیمی مانده یعنی شما وقتی که وارد این قسمت میشوی احساس میکنی چند قرن به عقب برگشتی یعنی اصلاً شرائط زندگیشان همینطوری تغییر پیدا میکند خیلی از چیزهایشان، بازارشان خیلی بامزه است.@ یک مسجدی هم حضرت علی آنجا ساخته به نام مسجد علی دیدنی است آن مسجد خیلی مسجد با معنویتی هست که امیرالمؤمنین(ع) آنجا مهمان یک خانمی بوده آن مدتی که آنجا بوده بعد یکی از کارهایی که حضرت آنجا کرد این هست که آنجا یک مسجد ساخت.@ آن منطقه هیچ کس حاضر نیست برود چون خیلی قدیمی هست معمولاً سفرا شخصیتها کسانی که میایند میایند میروند در شهر قسمت جدید شهر آن هم بالای شهر منطقه خوش آب و هوا خانه میگیرند رایزن و سفیر فرانسه آمده بود رفته بود در این قسمت فقیرنشین عقبمانده خانه گرفته بود یک خانهای که شما وقتی نگاه میکردید فکر میکردید خانه حضرت زهرا است.@ یک وضعیت درویشی با همان ساختار و بافت صنعای قدیم ولی در خانه که میرفتی کاملاً غربی و مجهز، خانم این خانه یعنی زن سفیر که مسیحی بود کاملاً یک حجاب اسلامی ناب پوشیه هم میزد در همان منطقه اقدام کرده بود به مسیحی کردن مسلمانان یعنی کلاس تشکیل میداد جلسه میگذاشت که ذهنها را یعنی کاملاً رفته بود به لباس مردم و خانمهای آنجا درآمده بود که فقط مسیحیت را ترویج بدهد.@ بنابراین نمیتوانید شما به دشمن صددرصد اعتماد کنید حالا خانمهای ما الان به آنها میگویی از اینجا بلند بشو برو مثلاً چهار کیلومتر آنطرفتر یک کلاسی بگذار قرآنی تبلیغی چیزی، میگویند ما نمیرسیم ما خانهدار هستیم گرفتار هستیم در تبلیغ دین خودشان تبلیغ هم پیشکش.@ در تغذیه خودشان برای بچهاش باید یک چیزی یاد بگیرد برای همسرداریش باید یک چیزی یاد بگیرد برای مسائل معنویش باید یک چیزی یاد بگیرد نه من تا آنجا نمیروم آنجا دور است من نمیتوانم تا آنجا بروم اذیت میشوم.@ حالا همین خانم اگر دانشگاه آزاد قبول بشود کجا؟ زاهدان بلند میشود میرود دانشگاه آزاد، دیگر پدرش غیرت ندارد شوهرش غیرت ندارد خواهر برادرش غیرت ندارد نه دانشگاه است قبول شده باید برود اما همین خانم فرض بفرمایید در یک شهر پنج کیلومتر ده کیلومتر آنطرفتر برود یک مطالعه بکند میگویند دختر که تنها نمیرود زن مگر بلند میشود میرود آنجا یک چیزی یاد میگیرد غیرت نشان میدهد.@ حالا آن دختران مسیحی که میامدند آفریقا تبلیغ میکردند یک دختر تکی بلند میشد میامد آنجا صدها نفر را مسیح میکرد یک نفره در شرائط آفریقا از آمریکا اروپا بلند میشد ول میکرد میامد آنجا، یا همین خانم فرانسوی که گفتم در باطل خودشان سفت هستند حالا این جمله معترضه بود.@ به دشمن صددرصد نمیشود اعتماد کرد میفرماید که وقتی در حالت صلح هم هستی مشکوک به آن نگاه کن دشمنان خونی آدم کسانی که اساساً ذاتاً با انسان دشمنی دارند تضاد منافع دارند هم همینطور هستند یعنی باید خیلی حواست جمع باشد که یک دفعه به تو شاخ نزند در کار در زندگی در کشور خودت کسانی پیش میایند که اساساً با تو تعارض منافع دارند.@ اگر هم به تو نزدیک بشوند یک جاهایی منتظر هستند که تو را له بکنند به خصوص این دوران الان مثلاً در کاسبها اینطوری است اگر یک کاسب حواسش نباشد کاسبهای دیگر ممکن است لهاش بکنند قدیم اگر یک کاسبی زمین میخورد مرام بازار این بود بازار اسلامی(اَلکاسِبُ حَبیبُ الله) دوست خداست تاجران ما متدین بودند نماز شبخوان بودند جزء اولیاء خدا بودند.@ من الان کسی را میشناسم که جزء اولیاء خداست مکاشفه دارد کرامات دارد چشم برزخی دارد تاجر هم هست یک پایش اینجاست یک پایش در اروپاست کشورهای مختلف ولی صاحب کرامات است مایه دارد بنیه دارد.@ جدیدیها اینطوری نیستند جدیدیها از این بچه قرتیها هستند که افتادند در این مغازهها یکسره در کار بازار میزنند برای همدیگر دروغ میگویند علیه همدیگر منتظر هستند یک کسی ورشکسته بشود لهاش بکنند قدیم اینطوری نبود اگر یک کسی ورشکسته میشد همه کاسبها جمع میشدند مجدد خودشان به او سرمایه میدادند از اول جنس میریختند در مغازهاش میگفتند بفروش به مرور زمان بدیهیهایت بده نمیگذاشتند از پا بیفتد اینطوری هم خدا بیشتر به همه برکت میداد.@ ولی الان راه برکت بسته شده ما فکر میکنیم با حذف رقیب به روی ما همه چیز میشود مال خودمان هر وقت این را شما بدانید نعمت را مال خودتان خواستید هر نعمتی را هیچ فرقی نمیکند استثناء یکی هم ندارد وقتی که یک نعمت را برای خودت خواستی کم میشود برکت از آن برداشته میشود.@ اما اگر حاضر شدی این نعمت را با بقیه شریک باشی پیغمبر فرمود وقتی میخواهید برکت باشد در یک غذا دست بیشتری که باشد برکت در آن بیشتر است ولی گفتی نه خودم بخورم فقط مال خودم فقط برای خودم از آن خیر نمیبینی این قاعدهاش اینطوری هست.@ بنابراین انسان باید در زندگی دوست و دشمن خودش را تشخیص بدهد دشمن را خوب شناسایی بکند اگر دشمن را شناسایی کرد اگر به آشتی و صلح و این چیزها رسید کسی آمد بینشان هم پا در میانی کرد رفاقت را بپذیرد روابط حسنه را داشته باشد اما باید چهار چشمی هم مواظب باشد اسرارش هم با کسی در میان نگذارد تصمیماتش را به کسی نگوید.@ (اِنَّ اَحَقَّ مَن ساءَ ظَنُّکَ بِهِ لَمَن ساءَ بَلائُکَ عِندَه) امیرالمؤمنین(ع) فرمود سزاوارترین کس برای اینکه تو به او بدبین باشی کیست؟ کسی که قبلاً امتحان پس داده و امتحان خوبی نداده میگوید در مورد این یک ذره دقت کن اگر امتحانش کردی امتحان پس داده اگر هم حالا میخواهی به او اعتماد بکنی یا به او فرصت بدهی با احتیاط به او فرصت بده.@ با اعتماد کامل به او فرصت نده با احتیاط با تضمین به او فرصت بده تضمین بگیرید فرصت بدهید یک بار اعتماد کردی خرابکاری کرد حالا الان دفعه بعد احتیاج هست شوهرت هست زنت هست دخترت هست پسرت هست دوستت هست شاگردت هست دفعه بعد چند تا تضمین از او بگیر بعد یک بار دیگر امتحانش کن حالا میخواهی حسن ظن هم داشته باشی تضمین بگیر شرط بگذار.@ خدا هم همینطوری است خدا یکی دو نوبت راه میاید بعد دفعه بعد سخت میگیرد لذا در احکام شرع که ما داریم خیلی وقتها سختگیری هست برای اینکه شخص عادت به این کار نکند یک بار میبخشندش یک بار دیگر ندید میگیرند ولی یک موقع میبینی میکشند.@ قرآن میگوید دفعه سوم بکشیدش دستش را قطع کنید دزد را دفعه اول بگیرند دستش را نمیزنند ولی چند بار که دزدی کرد دستش را قطع میکنند حالا به هر حال اینها هست اشتباه اگر کسی کرد دفعه بعد خواست جبران بکند باید یک تضمینهایی باشد.@ خانم رفته طلاهایش را فروخته یک مقدار پسانداز داشته ارث داشته به او رسیده رفته از برادرش هم چند میلیون قرض گرفته داده به شوهرش شوهرش هم رفته دودش کرده ورشکسته شده رفته زندان دزدی کرده هر چیز دیگری خانم رفته با همه سرمایه گذاشته شوهرش را آزاد کرده میبینی دفعه مرد باز مرد همین کار را میکند.@ دوباره زن را در دردسر میاندازد تو برو از پدرت بگیر از برادرت بگیر از کسی یک مقدار وام برای من بگیر نه خانم دیگر نباید یک همچین حماقتی بکند اگر شوهرت یک موقع همچین اشتباهی کرد نمیتوانی نکن چه کسی گفته از برادرت بروی قرض بگیری تو وظیفهای نداری اگر بعداً این هم ندهد تو میتوانی بدهی یا نمیتوانی بدهی.@ در اسلام میگویند زمانی ضمانت بکن یک نفر را که اگر نداد خودت بتوانی بدهی بنده الان صد تومان حقوقم هست الان یک کسی آمده به من میگوید شما بیا یک چک پنج میلیون تومانی یک میلیون تومانی تضمین بده خوب تضمین بدهم اگر تو نتوانستی بدهی من میتوانم بدهم یا نه؟ نه.@ یک موقع هست بنده به او اعتماد دارم میدانم این میرود میدهد نیازی به گفتن من ندارد یک موقع هست نه امتحانش کردی قبلاً این سربلند بیرون نیامده وقتی سربلند بیرون نیامده چه تضمینی داری ببری به او بدهی میروی شوهرت را از زندان آزاد میکنی دفعه بعد میاید بدتر با پرروگری بیشتری فشار بیشتری میاورد تو را کتک هم میزند یا هر کس دیگر برادرت هست، نه.@ برادرت اگر قابل اعتماد هست میشود قضیه را حل کرد حلش بکنید کمکش بکنید تا حدی که در توان هست کمک بکنید اگر کمک کردید دفعه اول افتاده زندان دفعه اول یک مشکلی پیش آمده آدم با همه سرمایه میرود وسط کمک میکند ولی دفعه دوم دوباره دفعه سوم پیش آمد دیگر اینجا حسنظن پیدا کردن حماقت است نباید حسنظن پیدا بکنید.@ پس میفرماید کسی که تو لازم است به او سوءظن داشته باشی کسی است که تو امتحانش کردی و از امتحان سربلند بیرون نیامده قول داده به قولش عمل نکرده گفته من این کار را میکنم ولی نکرده دفعه بعد دیگر خیلی با احتیاط عمل بکنید.@ یک تمرینی هم یک خانمی ذکر کردند مورد خوبی هست از اینها زیاد پیش میاید که انسان به خاطر ظاهربینی قضاوت میکند در مورد بعضیها اینکه گفتم بعضی وقتها ظاهر بعضی از کارها درست نیست اما از یک محمل درستی برخوردار هست همین است.@ میگویند ما با دوستمان سوار اتوبوس شده بودیم یک آقایی بلیطها را جمع کردند که مثلاً به راننده بدهند بعد بلیطها را گرفت بلیط من و دوستم را گرفت از ماشین هم پیاده شد با خانمش رفتند بعد ما گفتیم شاید بلیطها را به راننده ندهد به او گفتیم که آقا شما بلیط ما را پس بدهید گفت من دو تا بلیط قبلاً داده بودم حالا پشیمان شدم که بروم بلیطهای شما را گرفتم به جای آن بلیطها، بلیط خودش را میخواست بگیرد زنده بکند بلیط داده به راننده.@ از این چیزها زیاد پیش میاید مصادیقش را اگر من برای شما بگویم تا شب میشود راجع به آن زیاد صحبت بکند حالت اولیه افراد آن اَربُن خیلی مهم است مشغله خواسته نیاز شأن اینطوری هست گاهی وقتها اصلاً شما نمیتوانید در بیاورید از آن، طرف برای خودش یک دلائلی دارد.@ مثلاً خیلی راحت میبینی کسی که همیشه به او اعتماد داری همیشه با او دوست هستی میبینی که تلفن را جواب نمیدهد میدانی در خانه هم هست جواب نمیدهد در را باز نمیکند نباید به او بدبین بشوی یا مثلاً میگوید بگویید نیست یک موردی هست هیچ وقت نمیشود با یک همچین برخوردی به یک کسی بدبین شد که نخواسته مثلاً من را ببیند.@ با او پانزده سال بیست سال رفیق هستی با او کلی با هم صفا کردید در روایت داریم صفا کردن است حالا یک موقعی نخواست شما را بپذیرد قبول نکرد نپذیرفت اخمش در هم بود جواب سلامت را نداد دعوتت نکرد خانتان نیامد دعوتت را اجابت نکرد خیلی چیزهای دیگر هست ولی این برای خودش دلیل قانعکنندهای دارد شما نمیتوانید دلیل او را بفهمید ویژه خودش هست.@ بنابراین اگر یک موقعی موارد اینطوری دیدید چه کلمه بد چه حرف بد چه عمل بد باید دقت بکنید که حتماً شرعاً ما موظف هستیم که ناراحت نشویم و تعبیر بد هم نکنیم و سوءظن هم پیدا نکنیم برای خودش دلیل دارد.@ آیا شوخی معنوی بین رفقا از معنویات انسان کاسته میشود و در این مورد روایتی هست؟ همیشه لزوماً نه اینطوری نیست شوخی کردن همیشه کم نمیکند گاهی وقتها مودت و صمیمیت را هم اضافه میکند.@ کسی که مُرد یک جنازهای هست حالا الان تا مرده روی فرش هم مرده بدنش خیس بوده به فرش هم رسیده تا حدوداً چهار ساعت گفتند تا مقداری که بدنش سرد نشد غسل لازم ندارد.@ غسل میت مس میت اگر به جایی بخورد این زمانی واجب میشود که بدن کاملاً سرد شده باشد یعنی دیگر اثر وجود روح از او رفته باشد حدوداً هم گفتند 4 ساعت طول میکشد تا آن موقع اگر کسی دست بزند نه ولی یک موقع هست نه بدن کاملاً سرد شده آوردنش به این بدن دستی خورده این غسل واجب میشود.@ یک روایتی هست از حضرت مسیح(ع) در مورد سوءظن هست میفرماید(یا عَبیدَ السُوء تَلومونَ النّاس عَلَی الظَنّ وَ لا تَلومونَ اَنفُسَکُم عَلَی الیَقین) میگوید ای بندگان بد(تَلومونَ النّاس عَلَی الظَنّ وَ لا تَلومونَ اَنفُسَکُم عَلَی الیَقین) میگوید شما به خاطر اینکه یک بدگمانی به مردم دارید شروع میکنید به ملامت کردن آنها نتیجه گرفتن قضاوت کردن حکم جاری کردن اقدام عملی.@ ولی برای خودتان که یقین دارید آدمهای بدی هستید هیچ وقت به خودتان بدبین نیستید یعنی یکی از موارد جنایت آدم به خودش همین است در مورد مؤمن ما داریم که مؤمن از دست خودش(یُصبحُ وَ یُمسی وَ هُوَ ظَنونٌ عِندَ نَفسِه) مؤمن صبح و شب به خودش بدبین است.@ این بدبینی بدبینی خوبی هست به خودش نه خدا بعضی وقتها افراد بدبین میشوند این بدبینیشان به خودشان باعث میشود از عبادت و از کارهای خیر و کارهای خوب باز بمانند اصلاً کسل میشوند بعد میگویی برای چی میگوید به خودم بدبین هستم این بدبینی به خودت خوب است ؟؟؟ ولی باید در عین حالی که به خودت بدبین هستی به خدا خوشبین باشی.@ (اِلهی اِن کانَ ذَنبی عِندَکَ عَظیما فَعَفوکَ اَعظَمُ مِن ذَنبی) خدایا اگر گناه من پیش تو عظیم است عفو تو از گناه من عظیمتر است اگر گناهان بین من و تو را خراب کرده طوری که من را از تو به وحشت انداخته گناه این کار را میکند باعث میشود انسان دیگر نتواند با خدا انس بگیرد ولی مژده بشارت غفران و رحمت تو من را به تو دوباره مأنوس میکند.@ آن بدبینی بدبینی خوبی است بدبینی هست که باعث میشود انسان را تکبر نگیرد غرور نگیرد عُجب نگیرد منت سر دیگران نگذارد منت سر خدا نگذارد پرتوقع بار نیاید این خوب است ولی بعضی وقتها بدبینی آدم را فلج میکند آن بدبینی بدبینی شیطانی هست بدبینی انسانی بدبینی خوب بدبینی مثبتی هست که انسان به خودش دارد باعث میشود که بتواند دیگران را تحمل کند.@ اینطوری نباشد که خودش را همیشه پاک بداند دیگران را آلوده ببیند گاهی وقتها من دیدم بعضی از افراد از اوج فساد در میایند فاسد است توبه هم کرده بعد میاید میگوید حالا ما چکار کنیم یک مدت یک دستورالعملی میگیرد چهار تا نوار گوش میکند همچین یک رنگی میگیرد و یک رنگ و بوی خوبی پیدا میکند بعد میبینی که با تحقیر به گناهکارها نگاه میکند.@ یک گناهکار که میبیند میگوید اینها حیوان هستند بد است تو خودت تا شش ماه پیش اینطوری بودی اگر صد سال پیش هم توبه کردی حواست به گذشته خودت باشد به راحتی دیگران را کوچک نگاه نکن بد است آدم دیگران را با تحقیر نگاه بکند ولو آلوده باشند آدم از اعمال دیگران ناراحت میشود ولی خودشان را نباشد شخصیتاً کوچک ببیند.@ به هر حال اینها شیعه هستند بنده خدا هستند امام زمان دوستشان دارد ولو گناهکار هم باشند فاطمه زهرا دوستشان دارد خدا دوستشان دارد بنابراین نباید یک موقعی ما به صرف اینکه خودمان چهار تا حجی رفتیم کربلایی رفتیم توبه کردیم و اوج گرفتیم چهار تا خواب دیدیم دیگران جلوی چشممان کوچک بشوند این خیلی بد است.@ آدم هر وقت به یک کسی به خاطر عیبی که دارد یا به خاطر گناهی که کرده کوچک نگاه بکند میگوید در روایت داریم نمیمیرد مگر اینکه خدا حتماً به آن گناه مبتلایش میکند آخر زیر پایش را شل میکند یک گندی خودش بالا میزند بنابراین این خوب نیست این صفت بدی هست.@ حضرت میفرماید که شما لااقل به خودتان بدبین باشید در مورد دیگران به مختصر سوءظنی با آنها جنگ میکنید ملامتشان میکنید سرزنششان میکنید کوچک میبینیدشان ولی خودتان که مطمئن هستید این همه آلودگی دارید چرا با خودتان درگیر نمیشوید این چیزی هست که در آدمها خیلی کم است.@ گفتم فقط گروه خاصی آن هم مؤمنینی که به یقین رسیدند آنها هستند که خودشان به خودشان بدبین هستند و آنقدر به گناهان و آلودگیهای خودشان مشغول هستند که راحت هر کسی را تحمل میکنند یعنی میدانند همیشه بدتر از خودشان وجود ندارند آن چیزی که از ما خواستند این هست که از خودتان بیآبروتر سراغ نداشته باشید گناهکارتر از خودتان سراغ نداشته باشید دیگران را کوچک نکنید.@ ممکن است یک نفر خیلی آدم بدی باشد ولی چه بسا تو گناهانی مرتکب شدی که آن گناه خیلی بد باشد حالا یک کسی را میبینی که نعوذبالله زناکار است یا فاحشهای را ببینیم یا آقایی را ببینیم که آلوده است حالا الان من میخواهم خودم را مقایسه کنم.@ بعد میگویم حالا تو مثلاً زنا نکردی مشروب نخوردی ولی غیبت کردی یا نکردی که هفتاد برابر بالاتر از زنا است پیش خدا هم با تو حساب بشود فحشای غیبت بالاتر از فحشای زنا است ولی چون ما در فحشای ظاهری فحشایش ظاهر است عُرف بزرگش کرده اینها پیش خدا خیلی بزرگتر است.@ در عُرف ابدیت یک غیبت ممکن است آن زناکار زود بخشش به او بخورد ولی یک غیبت خیلی راحت بخشش به آن نمیخورد یک سوءظن به راحتی بخشش به آن نمیخورد حالا من خودم را نگاه میکنم میگویم حالا این خانم اهل فحشا و منکرات است این آقا اهل فحشا و منکرات است.@ به خودم نگاه میکنم میگویم تو را چند با تکبر گرفته چند بار عُجب تو را گرفته چند بار توقعات بیجا از خدا داشتی چند بار غیبت کردی چند بار سوءظن داشتی برای همین علمای ما آن بزرگان زیرکها یک موقعی که میخواستند خدا را قسم بدهند برای اجابتشان میگفتند خدایا به حق این خانم فاحشه یعنی برای آن زن فاحشه پیش خدا آبرو قائل بودند ولی برای خودشان آبرو قائل نبودند.@ به فواحش و به گناهکاران قسم میدادند نه به اهل بیت که آبرو دارند میگفتند خدایا اینها هم پیش تو آبرو دارند اینطوری میگفتند یعنی از اینها هم میخواستند که اینها هم برایشان یک دعایی بکنند این اثر داشت برای آنها یک آبرویی قائل بودند یک شرافتی قائل بودند خودشان را بیآبرو میدیدند.@ گاهی وقتها یک حیوان ارزشش از انسان بیشتر است این خوب است که آدم پررو نباشد عُجب نگیردش تکبر نداشته باشد خودش را ملامت کند آنوقت کسی که خودش را ملامت میکند و حق هم هست که ما ملامت بکنیم هیچ کس نمیتواند بگوید ما اشتباه و خطا و گرفتاری نداشتیم فحشای باطنی خیلی بدتر از فحشای ظاهری کمرشکن است.@ خدا که فقط فحشای ظاهری را حرام نکرده فحشای باطنی را هم حرام کرده بله بنده الان ظاهراً هیچ فحشای ظاهر ندارم ولی فحشای باطنی چی نداریم؟ الی ماشاء الله فحشای باطنی داریم گرفتارش هستیم مگر توانستیم به اینها غلبه بکنیم نه نمیتوانیم غلبه بکنیم هنوز گرفتار این فحشا هستیم فحشای باطنی هم که بدتر است.@ آنوقت کسی که اینطوری هست هم بقیه را میتواند خوب دوست داشته باشد با بقیه میتواند کنار بیاید عیبهای دیگران جلوی چشمش نیست عیبهای خودش جلوی چشمش هست با دیگران هم میتواند سر بکند میتواند تحمل بکند خیلی راحت زندگی میتواند بکند.@ شما تعجب نکنید یک آدم باتقوایی مثلاً میگویند یک خانم فاحشهای بوده توبه کرده یک آدم باتقوا رفته او را گرفته چون آدم باتقوا آدم تیزی است آدم زرنگی هست وقتی دو دوتا چهار تا میکند میگوید این خانم حالا فاحشه هم بوده که بوده چه بسا آبرویش از من بیشتر باشد راحت میتواند بگذرد.@ از لغزشهای دیگران خیلی راحت میتواند بگذرد از اشتباهات دیگران راحت میتواند بگذرد لغزشها و اشتباهات دیگران گناهان دیگران آنقدر کوه نمیشود جلویش که نتواند دیگران را ببخشد نه میبخشد میتواند ببخشد میتواند ندید بگیرد.@ این که داریم نصف شخصیت عاقل تحمل است نصفش بیخیالی است و خودش را به غفلت زدن همین است عاقل فقط از این جهت که ممکن است شری بشود و دعوایی بشود و شیطانی بیاید که نیست از این جهت که میفهمد عاقل است میفهمد ممکن است خودش فحشای باطنیش و گناهش بیشتر باشد.@ برای همین از عیب خیلیها راحت میتواند بگذرد عیبهای دیگران را ندید بگیرد گذشته دیگران را ندید بگیرد راحت میتواند این کار را بکند اینطور نیست که بگوید من دیگر با این رفیق نمیشوم من دیگر با این کنار نمیایم من دیگر با این دوست نمیشوم نه، میتواند.@ برای همین سیدالشهدا(ع) فرمود(طوبی لِمَن شَغَلَهُ عَیبُهُ عَن عُیوبِ النّاس) خوش به حال کسی که عیبهایش او را از پرداختن به عیبهای دیگران مشغولش کرده یعنی به جای اینکه به عیبهای دیگران مشغول باشد سوءظن به دیگران داشته باشد فضولی در کار دیگران بکند پچپچ بکند در مورد کار دیگران، تحقیق بکند در مورد کار دیگران، سؤال و پرسش بکند.@ اینکه در روایت جلسات اول خواندیم تفحص نکنید تجسس نکنید سؤال نکنید به جای آن بیشتر در مورد خودش تحقیق میکند که ببیند اگر یک موقعی گند زده یک جا زود جبران بکند مثلاً یک جا میگویند ایدز آمده سارس آمده وبا آمده.@ یک آدم عاقل دنبال این هست که اول خودش برود آزمایش بدهد ببیند خودش مبتلا هست یا نیست نمیرود از بقیه آزمایش بگیریم ببینیم اینها مبتلا هستند درمان بشوند یا نه، دنبال این هست که خودش درمان بشود اول ببینم خودم یک موقعی مبتلا نشده باشم.@ یک بمبی زدند یک بادی یک گازی چیزی به ما خورده حالا نکند من مبتلا بشوم شیمیایی بشوم بروم ببینم زودتر میتوانم یک کاری بکنم قیامت اینطوری است قیامت هر کسی مشغول خودش هست کسی نگاه نمیکند به کسی دیگر، اصلاً وقت ندارد نگاه بکند هر کس مشغول خودش هست(لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ) هر کسی روز قیامت یک شأنی دارد که مشغولش میکند.@ (يُغْنِيهِ عَن اِشتغال بِغَیرِه) از اینکه به دیگری مشغول باشد به خودش است خوب آدم قیامت را الان در زندگی خودش بیاورد و به جای اینکه عیبهای دیگران تفحص بکند دنبال عیبهای خودش باشد دنبال لغزشهای خودش باشد مشغول به خودش باشد اینطوری هست که راحت میتواند دیگران را تحمل بکند با دیگران بسازد.@ کسی که نمیتواند در پدر مادرش با همه خوبیهایش کمالات ببیند با پدر مادرش رابطهاش خراب میشود در برادرش نمیتواند کمالات ببیند در دوستانش در دخترخالهاش در پسرخالهاش در دختر عمویش در پسر عمویش پسر داییش فامیلهایش نمیتواند کمال ببیند این از کوری خودش است از بدجنسی خودش است از ضعف خودش هست.@ خیلیها هستند دچار گناهانی هم هستند مثلاً در خانهشان ممکن است ماهوارهای باشد چیزی باشد مثلاً یک روابطی داشته باشند اما سر جمع که میسنجی میبینی که خیلی قشنگیها دارند خیلی خوبیها دارند که میشود با آنها شاد بود خوب بود البته معاشرتی که تأثیرپذیر باشد نباید داشته باشیم.@ اما اینکه ما صم بکم قهر بکنیم نرویم نخندیم دعوت نکنیم سر نزنیم عیادت نکنیم هدیه ندهیم این خیلی بد است که ما برای خودمان یک شخصیتی قائل باشیم که آنها را یک درجه پایین نگاه کنیم این خوب نیست.@ لذا حضرت مسیح میفرماید شما دیگران را براساس یک سوءظن یا بدبینی ملامت میکنید ولی خودتان را ملامت نمیکنید یک مقدار به خودتان بپردازید خودتان را ملامت بکنید یک مقدار مشغول خودتان باشید مؤمن حقیقی کسی هست که خودش از دست خودش در فشار و عذاب هست به خودش رنج میدهد آدم حقیقی اینطوری هست.@ ولی شما نگاه کنید چقدر آدمهای بیکار هستند صبح تا شب به فکر فسادها و گرفتاریهایی که در درون خودشان هست نیستند ولی ساعتها در مورد جستجو و تفحص هستند در مورد عیبهای دیگران در مورد گناهان دیگران اشتباهات دیگران در بوق و کرنا کردند برای این گزارش دادن برای آن گزارش دادن اینطوری هست لذا میفرماید که شما اهل یک همچین روحیهای هستید.@ نمونه این شوخیهایی که گفتید البته باید افرادی که با آنها این شوخیها را میکنید تحمل داشته باشند که این شوخیها را بشوند یعنی روابطتان طوری باشد که این شوخیها عموماً بین شما هست.@ با کسی که خیلی پرحرف هست و مدام غیبت دیگران را میکند و کارهای احمقانه انجام میدهد که باعث شده که از او متنفر شوم چگونه رفتار بکنم؟ کار را باید از شخصیت جدا بکنیم شخصیت آدمها همه عزیز هستند باید دوستشان داشته باشیم بخصوص شیعه بخصوص که همه بچههای امام زمان هستند و بندگان خدا هستند دوست داشتنی هستند.@ عمل افراد گاهی وقتها تنفرانگیز هم هست در اینطور موارد ما باید رفتارهای اصلاحی داشته باشیم امر به معروف و نهی از منکر با حفظ مراتب خودش با حفظ مراتب این کارها را انجام میدهیم شد شد نشد حتی اگر قرار باشد قطع ارتباطی هم صورت بگیرد باید به او بفهمانیم که من دوستت دارم.@ ولی در عین حالی که شخصیتاً دوستت دارم به خاطر این کارها و این که حاضر نیستی خودت را اصلاح بکنی مجبورم با تو رابطه نداشته باشم شما پدر مادر را نگاه بکنید موقعی که بچهاش را میزند بچه میفهمد که این پدر و مادر در اوج خشونت هم که او را کتک میزنند دوستش دارند کاملاً میداند.@ ما باید اول به دیگران ثابت بکنیم که دوستشان داریم کینه شخصی نداریم آدمها هم هر چقدر احمق باشند این را میفهمند که شما به خاطر نوع رفتارهایی که دارد از او بروز میکند نه به خاطر شخصیتش دارید با او اینطوری برخورد میکنید این را خوب میفهمد بنابراین دیگر کینهای از شما به دل نمیگیرد.@ در حدیثی آمده از فردی که دائماً خودش را خار و ذلیل میبیند بپرهیزید آیا کسی که خودش را کمتر از دیگران میبیند مشمول این حدیث نیست؟ نه چرا؟ آن افرادی که خودشان را دائماً خار و ذلیل میبینند آن بحث حملههای شیطان است که شیطان شخصیتشان را پیششان خورد میکند پایین میاورد.@ و به خاطر این بدبینی به شخصیت خودشان تصمیم به رشد و رابطه با خدا ندارند اینها کسانی هستند که شیطان توانسته به آنها غلبه بکند دشمنزده شدند حمله از عقب یعنی گذشته و گناهان، کسی که خودش پیش خودش خار است یعنی شخصیت فطریش پیش خودش خار است برای خودش قیمت قائل نیست.@ قیمت قائل در مسجد برود قیمت قائل نیست با آدمهای خوب بگردد قیمت قائل نیست در حرم برود قیمت قائل نیست که با خدا آشتی بکند قیمت قائل نیست که رشد بکند اینطور افراد بله، ولی افرادی که ما میگوییم میگوییم افراد باتقوا علما روحانیون بزرگی هستند که خودشان را بیآبروتر از همه میدانند در حالی که اینها رشد دارند میکنند درس خواند حوزه رفتند و دارند رشدشان را هم میکنند.@ در خودشان اینقدر پیش خودشان ذلیل نیستند که با خدا آشتی نکنند این فرق دارد پس پیش خود بد بودن یا بدبینی به خود دو جور است یک بدبینی مثبت داریم یک بدبینی منفی داریم بدبینی مثبت دائماً انسان را به کار و فعالیت و تلاش و ارتباط وامیدارد و بدبینی منفی انسان را زمینگیر میکند غصه و اضطراب و دست و دلت به چیزی باز نیست نمیتوانی کاری بکنی زمینگیر میشوی هی ارتباط را کمتر میکنی و هی دور میشوی.@ میگویی من بدخت هست گناهکار هستم من معصیت کردم هیچ وقت هم خوب نمیشویم پس بگذار مسیر را ادامه بدهم این خیلی بد است شیطان هم میاید این کار را میکند که دائماً گناه را به رُخ میکشد که دائماً خودت را بیآبرو ببینی وقتی بیآبرو دیدی دیگر آشتی هم نمیکنی.@ وقتی بیآبرو دیدی کارهای آبرومند انجام نمیدهی وقتی بیآبرو دیدی تن به کارهای کثیف و پست راحت میدهی اینطور آدمها هستند که اگر خودشان پیش خودشان در روایت داریم از امام تقی(ع) (منَ حانَت عَلَیهِ نَفسُه فَلا تَأمَن شَرَّه) آدمهایی که بیشخصیت هستند و شخصیت برای خودشان قائل نیستند از شر اینها در امان نباش.@ اینها هم به تو ضربه میزنند ولی آن که میگویم به خودش مشغول است برای خودش شخصیت قائل است میگوید بله من گناه کردم معصیت دارم اما چون به خدا دائماً نگاه میکنند تلاش میکنند عبادت میکنند پاکترین آدمها هستند در ظاهر این افراد، رشد میکنند.@ خدا رحمت کند مرحوم قاضی طباطبایی امام جمعه تبریز میامد میایستاد کنار رژه بسیجیها میگفت من میایستم که اگر گرد اینها روی من بنشیند قیامت خدا به برکت گرد پای اینها من را ببخشد عذابم نکند آن ولی خدا اینطوری خودش را کوچک میکرد اصلاً کوچک میدید به جا هم میدید ولی به هر حال میدید عرضه دیدنش را داشت.@ امام میفرمود خدایا من را با بسیجیانم محشور کن این خوب است اینها بدبینیها مثبت هست باعث میشود انسان با همه بتواند کنار بیاید با همه بسازد با پدرش با مادرش با برادرش یک همسر دارد هی دائماً ضعفهای همسرش را کمالات خودش را نمیبیند تا همسرش دلش را بزند خیلیها اینطوری هستند.@ از زنشان متنفر هستند از شوهرشان متنفر هستند فقط به خاطر اینکه چهار تا کار مثبت خودشان دارند و اینها هم شیطان به آنها غلبه کرده کارهای منفی زنشان را میبینند کارهای منفی شوهرشان را میبینند بعد باعث میشود که فکر بکند خیلی کمالاتش بیشتر است این هم خیلی عوضی و به درد نخور است آلوده است قیچی میزند ناراحت میشود از شوهرش ارضا نمیشود.@ ولی بعضیها هستند نه خیلی آدمهای تیزی هستند اگر عیبی هم در کسی پدر مادر خواهر برادر همسر میبینند هر چه این عیب بزرگ باشد متعدد باشد چون اینها مشغول به خودشان هستند همیشه قشنگیهای همسرشان را فقط میبینند کمالات خوبیها محبتها زحمتها اینها را میبینند.@ به پیغمبر(ص) گفتند شما چگونه عایشه را تحمل میکنید؟ گفت یک خوبیهایی هم دارد ما چند نفر که اینجا نشستیم ده هزار تا دانشمند بریزند اینجا بخواهند حالا در فهرست بنویسند که عایشه چه خوبی داشته ما شاید نتوانیم یک خوبی از این خانم در بیاوریم.@ ولی پیغمبر میگوید خوبیهایی هم دارد من به آن خوبیها نگاه میکنم که میتوانم تحملش بکنم بنابراین ما باید ظرفیتمان را مثل پیغمبر بالا ببریم به خوبیها توجه بکنیم برای اینکه بتوانیم با دیگران سازگاری داشته باشیم و به بدیهای خودمان به ضعفهای خودمان باید توجه داشته باشیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@