جلسه 033 - دشمن‌شناسی (خاوران)
شماره جلسه
33
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 033 - دشمن‌شناسی (خاوران)

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره مواردی بود که جایز هست انسان سوءظن داشته باشد دو مورد را عرض کردیم و چند روایت دیگر هم در این زمینه خدمتتان عرض خواهم کرد یک نصیحتی امیرالمؤمنین(ع) دارد و آن این هست که میفرماید(لا یَعدَمُکَ مِن شَفیقٍ سُوءُ الظَّن) مواظب باشید که بدگمانی شما شما را از یک دوست دلسوز محروم نکند دوست بسیار نعمت گرانقیمتی هست.@ گاهی وقتها داشتن یک دوست یا بودن یک دوست برای انسان غنیمتش بیشتر از پدر و مادر و برادر و خواهر است یعنی گاهی وقتها یک دوست کاری برای انسان میکند اثری برای انسان دارد که هیچ یک از اعضای خانواده ندارند.@ در یکی از فرمایشات گهربار امیرالمؤمنین(ع) هست که میفرمایند(رُبَّ أخٍ لَم تَلِدهُ أمُک) چه بسیار برادرانی هستند برای تو که مادر تو آنها را نزائیده کلمه برادر وقتی میاید غیر از موارد فقهی بارش یک بار صحیح هست یعنی همه بار یک کلمه را دارد(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ) مؤمنون با هم برادر هستند.@ به هر حال کم گیر میاید خیلی سفارش شده به اینکه شما دوست پیدا بکنید و دوستان خوب پافشاری و اصرار داشته باشید تلاش زیادی بکنید که تعداد دوستان سالمتان را بالا ببرید خیلی برای انسان نعمت بزرگی هست بسیاری از وقتها که ما احساس تنهایی، اضطراب، بیکسی، غم، غصه، بیپناهی میکنیم حضور یک دوست خوب میتواند همه این مشکلات را برای ما حل بکند.@ یعنی گاهی وقتها نزدیکترین کسان آدم شاید نتوانند این نقش را بازی کنند همسر انسان، مادر و پدر انسان، خواهر و برادر انسان، ولی یک دوست میتواند این نقش را خوب بازی کند و به داد انسان برسد لذا خیلی سفارش شده که شما اکثار در جذب خواهران و برادران دینی داشته باشید.@ یکی از لذتهای زندگی دنیا برای مؤمن و از لذتهای آخرت همین بودن با دوستان هست خلوت با دوستان، (مُکافَحَۀُ الإخوان) یعنی بنشینیم با هم بگوییم، بخندیم، شوخی بکنیم سفارش زیادی شده از تفریحات خیلی خوب هست اینکه دوستان با هم نشست و برخاست داشته باشند.@ ولی طبق فرمولی که خدمتتان عرض کردیم که(وَ قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبِيناً) شیطان همیشه بین کسانی که رابطه صمیمی دارند بیشتر دو به هم زنی میکند یعنی بیشتر فعالیت میکند که اینها رابطهشان را خراب بکند.@ بنابراین دوتا دوست صرف اینکه همدیگر را خیلی دوست داشته باشم دوست که میگویم اعم است از پدر و مادر، خواهر و برادر و همسر یا دوست فرقی نمیکند دوست اصطلاحی، یک زن و شوهری که خیلی همدیگر را دوست دارند یک پدر و مادری که خیلی همدیگر را دوست دارند یک استاد و شاگردی که خیلی همدیگر را دوست دارند فرقی نمیکند.@ باید بدانیم صرف اینکه ما آدم بزرگ هستیم عاقل هستیم تحصیلکرده هستیم دوست داریم با هم دوست باشیم برای دوستیمان ارزش و احترام زیادی قائل هستیم یا به هم نیاز داریم کافی نیست برای اینکه یک رفاقت بقا داشته باشد.@ دوتا دوست خوب کسی هستند که بتوانند عوامل منفی و آفتهایی را که در بین این دو نفر تردد میکنند و ممکن است به وجود بیاید آن را شناسایی بکنند و آن را از بین ببرند اگر میخواهید دوستی شما با یک نفر استمرار داشته باشد بعد از اینکه آزمایش کردید امتحان کردید که باید با این دوست باشید این باید یا باید دلی است.@ یعنی دلت میخواهد که با این دوست باشی یا باید زندگی بکنی چه دلت بخواهد چه دلت نخواهد مادرت است پدرت است خواهر و برادرت است همسرت هست باید اولین کاری که میکنی آفتهایی را که میتواند بین شما جهنم ایجاد بکند شناسایی بکنیم این آفتها باید شناسایی بشود و آفتزدایی بشود.@ آدم عاقل کسی هست که اگر هم مجبور هست یک شرائطی را تحمل کند آن شرائط را به نفع خودش تمام میکند(إذا لَم تَکُن ما تُرید فَأرِد ما یَکُون) این فرمول خیلی مهمی است هر وقت اوضاع و شرائط آنطور که تو دلت میخواهد نیست خیلی وقتها ما یک آرزوهایی داریم یک آمالی داریم یک استانداردهایی داریم.@ یک ایدهآلهایی داریم دوست داریم یک وضعیت خاصی در زندگی ما حاکم باشد علی(ع) میفرماید همیشه اینطوری نمیشود(إذا لَم تَکُن ما تُرید) اگر آن که تو میخواهی نیست آن که هست را بخواه(فَأرِد ما یَکُون) آن که هست را بپذیر به آن که هست تن بده.@ حالا که قرار است به آن تن بدهیم یک آدم عاقل کسی هست که میاید شرائط را برای خودش تا میتواند دلپسند میکند اگر قرار است من با یک کسی که دوستش ندارم مجبورم به هر دلیلی بسازم هر کس که میخواهد باشد باید با او بسازم با او زندگی بکنم چرا این زندگی را به یک جو آرام نکشانم چرا در یک جو شیرین نباشد.@ من یادم هست آن موقع که سربازها را زمان جنگ آموزش میدادیم اولین نصیحتی که من به سربازها میکردم چون خیلیها میامدند پژمرده میشدند بعضی وقتها یک موقعی دست به خودکشی میزدند نه بسیجی سربازها که اجباری آمده بودند.@ به آنها میگفتم شما ببیند شما دو سال قرار است اینجا باشید دو سال در پادگان یا جنگ یا جبهه حالا که هستید میدانید که هستید باید باشید خوش باشید حالا که قرار است باشید از شرائطتان لذت ببرید خوش بگذرانید شرائط را خودتان برای خودتان زیبا بکنید این نمود داشت.‌@ یک موقع میدیدی در جبهه آدمهای کسل و بیحال بودند که در سنگرشان میرفتی آدم حالش به هم میخورد همه چیز بینظم بود یک موقع میدیدی که یک گلوله که کنار سنگر میزدند سنگر سر طرف خراب میشد دوباره باید همینطوری گونیها را آنجا میگذاشتند دوباره یک گلوله دیگر میخورد.@ مثلاً نیم کیلو خاک در سنگر میامد ولی بعضیها بودند وقتی در سنگرشان میرفتی اینقدر باسلیقه این گونیها را چیده بودند که پنج تا بمب هم کنارش میخورد تکان نمیخورد.@ پیغمبر یکی در دفن بچهاش یکی در دفن سعد داریم وقتی قبر کَند در قبر گذاشت این قبر را محکم کرد ور رفت سفت کرد صاف کرد گفتند یا رسول الله دیگر خاک است یک مشت خاک بریز برویم پیغمبر گفت نه خداوند دوست دارد هر وقت بندهاش یک کاری را میخواهد انجام بدهد خوب انجام بدهد محکم انجام بدهد.@ حالا یکی سنگر خوب میساخت بعد پتو را در روز دو بار در میاوردند میتکاندند جارو میزدند با یک سلیقهای مثلاً میخواستند لیوان درست کنند از وسائل جبهه لیوان درست میکردند قوری درست میکردند ظرف درست میکردند از همان وسائل ابتدائی آدم در چادر میرفت لذت میبرد.@ یک نفر دیگر وقتی در چادرشان یا سنگرشان میرفتی حالت به هم میخورد میگوید وقتی قرار است ما دو سال اینجا باشیم جبهه است چادر است سنگر است خانه است با پدرم است با مادرم است با هر کس هست خوش بگذرانیم چرا خوش نگذرانیم چرا شاد نباشد چرا خوب نباشد.@ بنابراین حالا که قرار است ما با یک نفر بسازیم و زندگی بکنیم چه دلم میخواهد باید بدانم که هیچ وقت کسی را که خیلی دوستش دارم با هم ارتباط داریم اینطوری نیست که همیشه رابطه ما صمیمی و خوب بماند اگر از اول دشمنکُشی نکرده باشیم دشمنشناسی نکرده باشیم آفتشناسی و آفتزدایی نکرده باشیم.@ یک موقع میبینی دوستیهای 30 ساله 40 ساله مفت به هم میخورد زندگی هست 20 سال 30 سال زن و مرد خیلی همدیگر را دوست دارند ولی بعد آخر به شکست میخورد، چرا؟ چون فقط همدیگر را دوست داشتند.@ مصرفکننده عشق و عاطفه بودند نمیخواستند برای عشق و عاطفه هزینه بکنند مواظبش باشند بعضیها میخواهند مفتخوری کنند اگر علاقه هست فقط دوست دارند از این علاقه کیف بکنند ولی حاضر نیستند سرمایهگذاری کنند.@ شما نگاه کنید در خانهای که فقط مادر کار میکند بچهها بیشتر مفتخوری میکنند پسرها، دخترها لنگشان را روی لنگشان میاندازند فقط مادر باید کار کند نه ظرف میشویند نه جارو میکنند نه کمک مادر میکنند مادر یک مدت که میگذرد میبینی آرتروز گرفت کمردرد گرفت از دور خارج میشود اوضاع خراب میشود روی غذا تأثیر میگذارد.@ ولی وقتی سه تا دختر در خانه هستند بعضی پسرها هستند خیلی خوب کار میکنند و تلاش میکنند همگی کمک میکنند یعنی مواظبت میکنند میبینی که این بقا دارد میماند برکت دارد حالا در همه شرائط اینطوری هست مصرفکننده نباید باشیم.@ یعنی اگر تمیزی را میخواهیم زیبایی را میخواهیم طراوت را میخواهیم غذای خوب میخواهیم شیرینی و شادی را میخواهیم هر کدام باید نقشی را به عهده بگیریم برایش زحمت بکشیم تلاش بکنیم تا این شیرینی شادی و آرامش به وجود بیاید و استمرار داشته باشد.@ اگر قرار باشد فقط مصرفکننده باشی از شرائط خوب و برایش تلاش نکنی زحمت نکشی هیچ وقت خوشبخت نخواهی شد شما نگاه کنید امام باقر(ع) یک فرمول اساسی به ما میدهد آن این هست که میفرماید کلید همه شرها و بدیها در دو چیز است یکی تنبلی و یکی بیحوصلگی.@ خیلی وقتها هست که زن و شوهرهایی هستند که واقعاً با هم تناسب دارند دو تا دوست با هم تناسب دارند بچهها با پدر و مادرشان، خواهر و برادر، دو نفر که به هر نحوی با هم ارتباط دارند به درد هم میخورند تناسب هم دارند فقط و فقط به خاطر تنپروری و تنبلی یا بیحوصله شدن یکی یا هر دو آنها میبینی رابطه خراب میشود.@ یعنی حاضر نیست یک سرمایهگذاری بکند یک تکانی به خودش بدهد از نظر بدنی، یک مقدار به صورتش برسد از نظر اینکه زورش نیاید که بخندد آنجایی که باید بخندد آنجایی که باید تبسم بکند تبسم کند بعضیها که اصلاً آنقدر تنبل هستند که میگوییم شما میخواهید یک رابطه خوب برقرار بکنید پدر و مادرت را ببوس.@ میگوید من سال به سال آنها را نمیبوسم پدر میگوید من بچهام را عید به عید میبوسم وقتی که حاضر نیستیم ما حتی یک همچین سرمایهگذاری بکنیم وقتی میدانی که این لازم است باید بشود این کار را بکن خیلیها به خاطر همین مسائل کوچک که حاضر نیستند سرمایهگذاری کنند یا تنبلی و بیحوصلگی میکنند حاضر نیستند به خودشان فشار بیاورند.@ شکستهای زیادی به خودشان و دیگران وارد میکنند همین تنبلی و کسالت و بیحوصلگی، کافی است یکذره به خودمان فشار بیاوریم یکذره به خودمان زحمت بدهیم برای بقای علاقه و صمیمیت و عشقمان تلاش بکنیم همت بکنیم خیلی خوب است میماند خدا هم برکت میدهد ولی خیلی وقتها ما فقط مصرفکننده هستیم.@ یعنی زن فکر میکند که مثلاً وظیفهاش این هست که غذا درست بکند جارو بکند تمیز بکند بچهداری بکند از بقیه مسائل غافل میشود بعد شکست میخورد یا مرد فکر میکند وظیفهاش این هست که برود بیرون فقط پول در بیاورد.@ بعد از یک مدت زندگی میبینی یک آپارتمان 100 متری 200 متر شد ماشین پیکانشان شد یک ماشین 15 ـ 16 میلیونی، طلا زیاد شد وسائل خانه عوض شد ولی بعد هیچ چیزی تغییر نکرده باز بیمزه است بینمک است هیچ ارضائی صورت نمیگیرد هیچ شادی و نشاطی نیست برای این هست که تنبل هستیم حاضر نیستیم هزینه بکنیم.@ در رابطه با دوستانمان این را باید خیلی دقت بکنیم که ما مطمئن باشیم 1 ـ چیزی به اسم شیطان 2 ـ نفس خودمان وجود دارد که حتماً تولید بدبینی نسبت به طرف مقابل میکند هر کس که میخواهد باشد بنابراین اگر همت مقابله با آن را نداشته باشیم نخواهیم مقابله بکنیم تمرین کافی نداشته باشیم مبارزه نکنیم تلخی مبارزه را نخواهیم تحمل کنیم.@ بعد از یک مدت روابط به هم میریزد دو نفری که به هم احتیاج دارند یک موقع هست با هم دوست هستند حالا جدا بشوند به جایی بر نمیخورد ولی گاهی وقتها هست ما به هم احتیاج داریم اصلاً نمیتوانیم یا احتیاج شخصی داریم مثل پدر و مادرمان هست که امکان ندارد ما بتوانیم از هم جدا بشویم.@ پدر و مادر همسر و فرزندان، در بحثهای خانواده میگوییم یک مکانیزم هستند یک سیستم هستند یک بدن هستند نمیشود یک کسی فکر کند که بدون پدر مادر همسر بدون بچه بالأخره آسیب میبیند داغون میشود وقتی خانواده هست نباید جدا باشد یک موقع نیست نیست اگر هست باید خوب باشد.@ این مکانیزم باید همه با هم باشند درست رفتار کنند هماهنگ که خوب باشد یا این جبری است که باید با هم باشیم یا نه اصلاً دوست داریم به همدیگر احتیاج داریم مثل اینکه بنده یک جایی مسافرت میروم قرار است 30 روز 40 روز آنجا بمانم.@ حالا یک نفر را آنجا میخواهم که با من باشد یک دوستی یک همدمی با من باشد رفتم بیمارستان، در بیمارستان قرار است دو هفته در بیمارستان بخوابم یک هفته در بیمارستان بخوابم بلافاصله همتختیهای من کسانی هستند که میتوانیم همدیگر را شاد و سرحال نگه داریم تنهایی آدم را اذیت میکند.@ این همتختی دو سه نفری که اگر ما با هم شنگول باشیم و شروع کنیم به بحث کردن و صحبت کردن و جدول حل کردن و تلویزیون تماشا کردن و گفتگو کردن و قدم زدن و درددل کردن خیلی خوش میگذرد ساعتمان هم میگذرد در بیمارستان ساعت خیلی دیر میگذرد تا میروم باید حواسم باشد باید با هم باشیم باید همدیگر را تحمل کنیم.@ بنابراین باید سرمایهگذاری کنیم که برای همدیگر خوب باشیم. من خودم چون زیاد سابقه دارم که بیمارستان خوابیدم به دلائل مختلف یک موقع میدیدی که ما سه تا چهار تا بیمار بودیم همه ما زمینگیر بودیم یعنی تکان نمیتوانستیم بخوریم.@ مثلاً من شکمم پاره شده بود آن یکی پایش در گچ بود آن یکی گردنش یکی دستش، ولی هر کدام ما برای طرف مقابل یک جایمان را تکان میدادیم یک بدن میشدیم یکی با دستش کمک میکرد یکی با پایش کمک میکرد یکی با زبان کمک میکرد به همدیگر میرسیدیم.@ یک اتاق چهار نفر معلول در آن هستند ولی همه گرم و صمیمی و شاد وقت میگذرد یک اتاق هم میروی میبینی همه سالم هستند میتوانند بلند شوند ولی بینشان خوب نیست دعوایشان میشود یکسره پرستار را صدا میکنند رئیس بخش را صدا میکنند چون نمیخواهند برای همدیگر سرمایهگذاری کنند.@ بنابراین دقت کنیم که ما اگر جایی باید با کسی باشیم یا دوستش داریم یا به آن احتیاج داریم به هر دلیلی باید برای علاقههامان سرمایهگذاری کنیم از طبیعتمان باید سرمایهگذاری کنیم نه از فطرتمان، هر وقت برای بقای محبت از فطرت از روح از آخرت از دینتان سرمایهگذاری کنید محبت تبدیل به کینه میشود این فرمول یادتان نرود.@ اما نه اگر از طبیعتتان سرمایهگذاری کنید این دائماً هم محبت ایجاد میکند دنیا را شیرین میکند هم آخرتتان را شیرین میکند حتماً این کار را بکنید هم برکت میاورد دنیاتان را شیرین میکند هم آخرتتان را شیرین میکند.@ بنابراین به خاطر همدیگر خدای نکرده چون همدیگر را دوست دارید گناه نکنید ولی به خاطر همدیگر از طبیعت خودتان بگذرید به خودتان فشار بیاورید برای طرف مقابل، زحمت بکشید برای همدیگر، مودت داشته باشید مودت یعنی خودمان را به زحمت بیاندازیم برای طرف مقابل.@ در این نصیحت حضرت چون سفارش کرده به امام حسن میگوید مواظب باش پسرم(لا یَعدَمُکَ مِن شَفیقٍ سُوءُ الظَّن) تو را محرومت نکن از یک دوست دلسوز، سوءظنهایت، بدبینیهایت محرومت نکند ما یک موقع همدیگر را بد میبینیم به همدیگر گیر میدهیم همدیگر را زیر سؤال میبریم زیر ذرهبین میگذاریم.@ حرف میزنیم انتقاد میکنیم مورد پرسش و پاسخ همدیگر را قرار میدهیم یواش یواش میبینیم که این رابطه مُرد وقتی که مُرد بعد تازه میفهمیم که ما چه چیزی را از دست دادیم.@ ما در این مشاورهها اینقدر داریم زن و شوهر 40 ـ 50 سال با هم دعوا بعد هم زن یا مرد میمیرد بعد تازه میفهمد که چه چیزی نیست دو روز که سفر میروند اینطوری هستند خواهر و برادر به جان همدیگر میپرند.@ کافی است یکی از آنها نباشد یک هفته که میگذرد میفهمند که چه کم دارد همچین دلتنگ میشوند حالا که هستیم قدر همدیگر را بدانیم حالا که هستیم برای همدیگر زحمت بکشیم برای همدیگر بمیریم بیایید با دوستی دوست باشیم این هنر است که انسان برای دوستی ارزش قائل باشد و دوست باشد برای دوستی، این خیلی مهم است.@ از امام هادی(ع) هست میفرماید که هرگاه روزگاری بود که عدالت در آن بر ستم غالب بود یعنی وضع جامعه خوبیها بیشتر از بدیها بود خوبیها غلبه داشت وضع جامعه بهتر هست یعنی امیدوارکننده هست روند جامعه حرام است که به کسی گمان بد ببری.@ مگر اینکه بدی او بر تو معلوم باشد یعنی امتحان بشود و هرگاه روزگاری بود که در آن بیداد بر دادگری غالب باشد هیچ کس نباید به کسی گمان نیک برد مگر اینکه خوبی او بر وی معلوم بشود این زمانشناسی خیلی مهم است.@ کدام زمان کدام خانه در کدام محله در کدام فامیل در کدام مکان در کدام اداره در کدام وزارتخانه، کجا، این ارزشهای حاکم بر محیط خیلی مهم است به ارزشهای حاکم بر محیط توجه بکنید بعد متوجه میشوید که باید با آدمهایش چقدر رابطه برقرار بکنید چطوری به همدیگر اعتماد بکنید.@ من یک تعداد زیادی شاید حدود چند صد نامه از خارج از کشور برایم آمده البته الان نه خیلی سال پیش، بعد میگفتند ما یا هجرت کردیم یا فرار کردیم یا پناهنده شدیم آنجا رفتیم تمامشان زندگیشان به یکسال نکشید متلاشی شده با روح ایرانی، شیعی، جو اینجا بلند شدند رفتند آمریکا، اروپا بعد فکر کردند که مردم آنجا هم مثل اینجا هستند.@ ترکیه رفتند بعد یکدفعه میبینی متلاشی شد زن از شوهر جدا شد شوهر از زن جدا شد مرد به زن خیانت میکند زن به مرد خیانت میکند بچهها به پدر و مادر خیانت میکنند پدر و مادر به بچهها خیانت میکنند رهایشان میکنند کلاه سرشان میگذارند.@ پولشان را میگیرند زنشان را از دستشان در میاورند شوهرشان را از دستشان در میاورند متلاشی میشود وقتی جایی میرویم که طبیعتگرایی حاکم است نباید حسنظن داشته باشیم باید خیلی مواظب باشیم اینکه میگویم مؤمن چهار چشم است همین است.@ چهار چشمی مواظب بودن یعنی این، چهار چشمی باید انسان مواظب باشد که سرش کلاه نرود ولی یک موقع هست جایی هست که جو جو خوبی هست افراد نوعاً آدمهای خوبی هستند میگوید اینجور جاها بدگمان نباشید. امام صادق(ع) میفرماید هرگاه روزگار روزگار ستم باشد و مردمش اهل نیرنگ اطمینان کردن به هر کسی درماندگی است.@ یعنی به محض اینکه اطمینان بکنی سرت کلاه میگذارند پولت را میخورند از تو چک میگیرند و با آن یک کارهایی میکنند بعد تو میمانی و خیلی چیزهای دیگر باید خیلی مواظب باشی سرت کلاه نرود درمانده نشوی اعتماد بکنی همه چیزت را از دستت در بیاورند.@ در جایی که افراد به صورت پراکنده ایستادهاند شخصی به شخص دیگر سلام کند، مثالشان مثال خوبی هست یعنی مبتلاءٌبه هست، و طرف مقابل جواب سلامش را ندهد این خیلی پیش میاید در فامیل در خانواده، زیاد پیش میاید جاهایی که جمعیت هست شلوغ است ممکن است جمعیتی هم نباشد ولی سروصدا باشد یا موانع دیگری وجود داشته باشد.@ خیلی وقتها ما از اینکه طرف مقابل تحویلمان نگرفت جواب سلام ما را نداد مثل همیشه نخندید مثل همیشه گرم و صمیمی نبود مثل همیشه روبوسی میکرد الان روبوسی نکرد ناراحت میشویم به ما برمیخورد.@ در وَهله اول اینطور به نظر میاید که طرف از روی بیاعتنایی و بیتوجهی به یک امر واجب یا از روی خصومت و دشمنی جواب سلام او را نداده است ولی میتواند دلیل دیگری هم داشته باشد 1 ـ احتمال دارد شخص سلامکننده به طور آهسته سلام کرده آن شخص که به او سلام شده نشنیده باشد و این درست است.@ موانع زیادی ممکن است که ما سلام را نشنویم احتمال دارد شخص سلامکننده بلند هم سلام کرده باشد ولی طرف مقابل دچار ناراحتی شنوایی باشد نشنود این هم درست است ناشنوایی موضعی داریم موقت، مثل سرماخوردگی، مسافرت، این که عامل میشود.@ شما مدت زیادی در مسافرت بودید در هواپیما بودی در اتومبیل بودی آمدی باد زیادی پیچیده انسان از در هم میاید متوجه نمیشود راحت نمیتواند بشنود این هست که طرف مقابل دچار ناراحتی باشد نشنود.@ احتمال دارد که شخص بلند هم سلام کرده باشد و طرف مقابل هم مشکل شنوایی نداشته باشد ولی بعضی مواقع به علت مشغولی ذهن، طرف متوجه سلام نشد و این در حالی است که حتی بعضی مواقع به علت مشغله ذهنی چشم هم نمیبیند.@ من الان سر کلاس دارم برای شما صحبت میکنم کافی است یک نفر در فکر برود وقتی در فکر میرود صدای من به گوشش میخورد یعنی فرکانس میاید به پرده گوش میخورد اما چون اراده وجود ندارد شنوایی هم نیست چون نمیخواهیم این را بشنویم ذهنمان معطوف به جایی هست وقتی مشغول به جایی هستیم نمیشنویم.@ خیلی وقتها شده شما دارید تلویزیون نگاه میکنید هر چه صدایتان کنند متوجه نمیشوید خیلی وقتها دعوا و درگیریها همینجا پیش میاید مگر کر هستی دارم صدایت میکنم بیا، جلوی تلویزیون صحنه برایش جالب هست.@ انسان وقتی که روی یک جا تمرکز میکند قوایش ذوب در آنجا میشود فارغ از آنجا میشود نمیشنود تمرکز بقیه حسها را از کار میاندازد وقتی روی یکجا زیاد بشود مثلاً شما به طور طبیعی مثلاً فرض بفرمایید بخواهید با یک نفر مچ بیاندازید خیلی راحت ممکن است اذیت بشوید شکست بخورید دردتان بیاید.@ یا در حالتی که آرام هستید کسی به شما بپرد دعوایتان بشود باز میبینی ممکن است کتک بخوری اما موقعی که عصبی هستی از همین کسی که کتک میخوری هیچی، ده نفر هم کنارش هستند میروی پنج نفرشان را میزنی میایی متوجه نمیشوی بعداً متوجه میشوی که پایت خون آمده در دعوا اینجا به جایی خورده تازه متوجه میشوی.@ چون آن موقع دردی احساس نمیکردی چون همه ذهن و تمرکز جای دیگر بوده از این بدن غافل میشود بنابراین بدن دیگر حسی ندارد که بخواهد احساس بکند لذا گاهی وقتها انسان تلویزیون نگاه میکند گاهی وقتها خیال دارد میکند در فکر هست.@ گاهی وقتها یک چیزی عصبانیش کرده گاهی وقتها یک چیزی غصهدارش کرده صدا میکنی طرف نمیشنود صدا به گوش میخورد یعنی فرکانس هست به پرده میخورد اما استماع نیست میگویی سلام فلانی حالت چطوره بیا کارت دارم، مادر در آشپزخانه ایستاده دارد بچهاش را صدا میکند.@ اینجا باید انسان خیلی مواظب باشد شیطان(إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ) شیطان سوءاستفاده میکند اگر میبینی خواهرت، برادرت، همسرت، بچهات دارد تلویزیون نگاه میکند صدایش کردی نشنید خرده نگیر برای اینکه واقعاً متوجه نمیشود نمیشنود مگر کری چیست واقعاً آدم نمیشنود بله واقعاً هم کر است الان فقط حواسش به فیلم هست.@ این را در قرآن هم داریم یک اصل نیست قرآن هم پذیرفته که انسان وقتی کل تمرکزش به یک چیز باشد تمام حسهایش نسبت به قسمتهای دیگر بدنش از کار میافتد گاهی وقتها به طرف دارید نگاه میکنید ولی او را نمیبینید یعنی به سو نگاه میکنی خودش را نگاه میکنی ولی دیدن در کار نیست.@ قرآن هم این را میگوید میگوید شما دارید به طرف نگاه میکنید میگوید من دیدم از در وارد شد من را دید میگوید من با تو کار داشتم به تو گفتم چنین و چنان، میگوید مگر کور بودی من را ندیدی آمدم ساعت 5 جلویت بودم سلام کردم جواب سلامم را دادی تازه جواب سلام را هم داده ولی حواسش نیست که آن کسی هست که با او کار دارد به طرف نگاه میکند ولی او را نمیبیند یعنی دقت ندارد.@ زیاد ما از این اشتباهات داریم بنابراین دلیل نمیشود که اگر کسی در حالت غیر متعادل بود یا جواب ما را نداد یا تحویلمان نگرفت گاهی وقتها کسی هست که برای او شما عزیز هستی همیشه او را میبینی همیشه سلام و علیک داری گرمای خوبی دارید صمیمیت خوبی دارید ولی یک موقع میبینی اصلاً تحویلت نمیگیرد نباید توقع داشته باشید.@ چون ممکن است حتی در تنهایی هم ذهنش مشغول باشد یا اصلاً متوجه نباشد نه جواب سلام و میگوید چی گفتی یکبار دیگر بگویید، این نمیفهمد الان ذهنش مشغول است ذهن که مشغول باشد گوش کر میشود چشم کور میشود حس از کار میافتد بنابراین نباید انتظار داشته باشیم که در همه حال شخص حالت عادی داشته باشد امثال ما معروف هم هستیم.@ رفقا در محل کارمان که کار میکردیم یا در جبهه میگفتند این شجاعی را نباید با او حرف بزنی موقعی که نوشته جلویش باشد معروف بودم وقتی من میخواستم یک چیزی را بخوانم هیچی، یعنی شما فکر بکنید من درس میخواندم مباحثه میکردیم دو نفر مینشستیم اینجا خاکریز بود آن پشت عراقیها بودند با این فاصله خاک بود.@ ما آن موقع طلبگی اصول میخواندیم دو نفر مینشستیم با هم مباحثه میکردیم همین فقط سؤال میکردیم حفظ قرآن کار میکردیم یکدفعه من بعدش نگاه میکردم یا هر دو ما نگاه میکردیم میدیدیم پنج تا جنازه آنجا افتاده انبار مهمات ما را زدند ماشین ما آتش گرفته اصلاً ما ندیدیم به هیچ وجه متوجه نشدیم.@ کنار ما میخورد فقط یکذره خاکها را پس میکردیم و کار میکردیم کار نداشتیم که چه بود چه اتفاقی افتاد خمپاره آمد ما وقتمان نیست وظیفهمان یک چیزی بوده انجام دادیم حالا اینجا نشستیم جنگ هم کار دیگران بود من مثلاً باید میرفتم مین میگذاشتم جلوی دشمن، رفتم گذاشتم آمدم.@ شناسایی بوده رفتم کردم، شب باید میرفتم کارهایم را کردم باید میامدم در دیدگاه میایستادم گاهی وقتها حیوانهای وحشی سراغ ما میامدند مار میامد میرفت ما نمیفهمیدیم عقرب میامد میرفت ما نمیفهمیدیم مشغول درس بودیم خیلی وقتها همینطوری درس میخواندیم اصلاً متوجه سروصدا نمیشدیم.@ یک اتوبوس بود همه اتوبوس را روی سرشان میگذاشتند ما اصلاً نمیفهمیدیم که در اتوبوس هستیم فقط درسمان را میخواندیم و مطالعهمان را میکردیم شما خودتان اینطوری هستید وقتی میخواهی با یک نفری که دوستش داری حرف بزنی میگویی تمام صداها کاملاً قطع میشود.@ آنجاهایی که تو میگویی نمیشود میخواهی درس بخوانی دیدید بعضیها گوششان را میگیرند میگویند سروصدا نشود اینها به این دل ندادند اگر با دل سراغ این بیایی نه صدای تلویزیون نه صدای بچه هیچی اذیتت نمیکند ما دل نمیدهیم اگر بخواهیم دل بدهیم اینطوری نیست.@ نماز خواندن اینطوری است اگر دل بدهی صداهای دیگران را نمیشنوی اینکه بخواهی فرار کنی بروی جای خلوت اینطوری نمیشود یکی به اساتید سیر و سلوک گفته بود که میخواهم کوه بروم گفته بود میخواهی کوه بروی خودت هم میبری یا نه، گفته بود بله.@ گفت وقتی با خیالاتت آنجا بروی آنجا هم برای تو آرامش نمیاورد بعد یک نفر میبینی میاید در یک جمعیت 300 ـ 400 نفره 500 نفره چند هزار نفره یک میلیون نفره راحت با امام رضا حرف میزند هیچ کس هم نمیفهمد این و امام رضا، با هم گپشان را میزنند حرفشان را میزنند معاملهشان را میکنند حساب و کتابشان را میکنند قرارشان را میگذارند.@ هیچ کس متوجه نمیشود این خیلی مهم است که آدم دل بدهد حالا گاهی وقتها اینطوری هست ما واقعاً مشغول یک عبادت هستیم یا قرآن میخوانیم یا مطالعه میکنیم یا تلویزیون نگاه میکنیم یا با یکی حرف میزنیم یا یک چیزی برایمان مهم است.@ داریم به آن فکر میکنیم بقیه حسها از کار میافتد با اطرافیانتان خودخواهی نکنید که از همدیگر بول بگیرید که صدایت کردم نشنیدی چرا جواب نمیدهی بعد ما بعضی وقتها خیلی متکبرانه میخواهیم بول بگیریم یعنی نشنیده او هم باید معذرتخواهی میکند میاید میکند میگوید ببخشید، میگوییم ببین به حرفهای من گوش نمیکنی حرفهای من را دقت نمیکنی حرفهای من برایت مهم نیست این دروغ است.@ شیطان دارد اینها را به زبان تو جاری میکند چون میخواهی که از طرف مقابل یک بولی داشته باشی این خیلی روحیه زشتی است قبول کن که او الان داشت تلویزیون نگاه میکرد حواسش نبود تلویزیون، رادیو، مطالعه، فکر، تلفن یک مسألهای ذهنش را مشغول کرده بود متوجه نمیشود انسان هیچ لحظهای ذهنش خالی نیست.@ گاهی وقتها شما میبینید کسی خیلی هم آرام نشسته ولی نه تو را میبیند نه صدایت را میشنود نه متوجه حوادث اطرافش هست میگویند آقا اینجا کسی آمد رد شد ندیدی؟ میگوید نه، صد نفر از جلویش آمدند رد شدند گاهی وقتها صد نفر میایند به او سلام میکنند اصلاً نمیفهمد واقعاً متوجه نمیشود که به او سلام کردند.@ بنابراین نباید از همدیگر خرده بگیریم حال شخص را دقت کنید آن فرمولی که علی(ع) گفت دقت کنید هر انسانی دلمشغولی و شأنی دارد سوءظن به افراد نداشته باشید واقعاً هر کسی گرفتاری خاص خودش را دارد یک رابطه خاص خودش را دارد یک شأن خاص خودش را دارد.@ ما در دل افراد نیستیم که از راز دل افراد، درد دل افراد نیازهای افراد شئونشان خبردار باشیم نباید با ظاهر قضاوت بکنیم یعنی من خیلی وقتها دیدم ابتدائیترین مسائل نادیده گرفته شده فقط به خاطر اینکه ذهن شخص مشغول بوده.@ من یک روز داشتم در خانه تخممرغ درست میکردم با یکی از رفقا بودیم آن موقع امکانات گاز نبود نشسته بودیم داشتیم تخممرغ درست میکردیم داشتیم با هم حرف میزدیم همچین گُل میگفتیم و گُل میشنیدیم.@ هیچ کدام متوجه نبودیم که من این سطل آشغالی که گذاشتم کنار چراغ تخممرغ را در سطل آشغال میریزم بعد پوستها را در ظرف میریزم یکدفعه من نگاه کردم دیدم هشت جفت پوست انداختم هشت تا زرده تخممرغ را انداختم در سطل آشغال، با دست هم تنظیمش میکردیم خیلی خیلی معمولی واقعاً اصلاً متوجه نمیشویم.@ حال کسی از بیرون نگاه کند به ما میخندد ولی ما دو نفری که داشتیم با هم صحبت میکردیم متوجه نبودیم که من هشت تا تخممرغ را در سطل آشغال ریختم پوستش را هم در ماهیتابه ریختم واقعاً همین است گاهی وقتها شما میروید در آشپزخانه نسبت به چیزی که میخواهید کوری پیدا میکنید.@ یعنی جلوی چشمت است آن را نمیبینی یک کسی باید بیاید شما را تکان بدهد که ببین تو دنبال روغن مایع میگردی یکبار یکی از رفقا همینطوری بود ذهنش خیلی مشغول بود داشتیم صحبت میکردیم این هم جریانش تخممرغ بود.@ آمد ریکا ریخت به جای روغن مایع، بعد دیدیم تخممرغها همه کف کرد بالا آمد گفتیم چرا اینطوری شد واقعاً یک موقعی شما کلید در دستت هست نیم ساعت دنبال کلید میگردی اینها که عینکی هستند بیشتر میدانند من این را زیاد دیدم کسی که عینک به چشمش هست بعضی از اساتید در تلویزیون دیدم این عینک را به چشمش زده بعد همینطوری میگردد.@ چون دوتا عینک هم دارند آن عینک را روی این عینک میزند بعد تازه میفهمد که این عینک روی چشمش هست زمین میگذارد زیاد هست گاهی وقتها در لباس پوشیدن متوجه نمیشویم کفشها جابهجا پوشیده میشود جورابها جابهجا پوشیده میشود.@ وسائلی که میخواهی برداری اشتباهی برمیداری من یکبار از خانه آمدم با خانمم تلفنی صحبت کردم یک چیزی بین ما گذشت که لازم شد من از پادگان نظامی منزل میرفتم یعنی شما فکر کنید از منطقه میدان سپاه باید شهرری میرفتم یک موتور گرفتم و با چه گازی خانه رفتم و نشستیم و یک چایی با هم خوردیم و کاری نداری، نه، خدا حافظ شما.@ رفتم پادگان، برگشتم رفتم میدان، رفقا به من گفتند آوردی؟ گفتم چی رو؟ گفتن پس تو برای چه از ما موتور گرفتی تو از ما موتور گرفتی که بروی خانه فلان چیز را بیاوری، گفتم فقط رفتم یک چایی خوردم و آمدم یعنی اینطوری است شما ابتدائیترین مسائل را یادتان میرود برای همین هیچ وقت اعتماد به نفس نکنید.@ برای همین هم خداوند در ذوق شما خیلی وقتها میزند ثواب دارد امام صادق(ع) میفرماید شما گاهی وقتها دست به جیبتان میکنید یک پولی را برمیدارید میشمارید بعد کم میاید میگویید صد تا هزاری بوده چرا 98 تا هست بعد یک بار دیگر میشماری دستت هم خوب خیس میکنی درست شد.@ حضرت میفرماید آن چند لحظه اضطراب کفاره گناهان است شوخی خداست با آدم یک موقعهایی شوخی میکند از این چیزها سر آدم در میاورد عیبی ندارد شاد باشید عصبی نشوید این کار را سرتان میاورد که اگر کسی سرتان آورد از او ناراحت نشوید به دیگران حق بدهید که یک موقعهایی در حق شما اینطوری رفتار کنند یادشان برود و فراموش کنند خیلی طبیعی هست.@ بنابراین این نکتهای که عزیزمان فرمودند خیلی مهم است که نه گوش میشنود و نه چشم کار میکند این مسأله خیلی میتواند اختلافانگیز باشد در خانوادهها، توجه بکنیم که فقط به آن بخندیم و رد بشویم برای همین خادم پیغمبر(ص) میفرماید پیغمبر هیچ وقت ای کاش نمیگفت.@ میگفت پیغمبر برنامه میریخت دستور میداد برنامهریزی میکرد ولی آن چیزی که او میخواست در نمیامد نقشهای که میریخت در نمیامد یعنی بالأخره یک چیزش کم است باید مواظب باشیم اینجا یک موقع جوش نیاوریم عصبی نشویم.@ طرف را بیرون فرستادی گفتی برو فلان چیز را بخر دوتا چیز به او گفتی تأکید کردی تلفن هم زدی که یادش نرود او میگوید چشم، ما را کشتی چشم یادم نمیرود به خدا میخرم میاورم، بعد هم میاید میبیند نخریده، میگوییم چی شد؟ میگوید یادم رفت چون فراموشی یک لحظه است اتفاق میافتد از ذهن شما میپرد کاملاً مخفی میشود.@ میروی ایستادی در مغازه میوهفروشی سه قلم یادت هست هر کاری میکنی قلم چهارم یادت نمیاید اتفاقاً هم جدی بوده برای غذا برای سفره لازم بوده خدا رحمت کند آقا میرزا اسماعیل دولابی را گفت یک خانمی به شوهرش گفت برو کاهو بخر و بیا گفت رفته بود و همچین گفته بود دلم هوس حضرت عبدالعظیم کرده بروم زیارت کنم و کاهو بخرم و بیایم.@ میرود همچین به او خوش میگذرد میگوید مثل اینکه خیلی چسبید بگذار یک حرم حضرت معصومه هم برویم حضرت معصومه میرود دیگر خیلی بیشتر خوش میگذرد از آنجا گازش را میگیرد میرود مشهد، برای زیارت یک چند روزی مشهد میماند خلاصه سر از کربلا در میاورد.@ کربلا میرود و بعد عتبات و از آنطرف هم مکه و مدینه میرود شش ماه بعد میاید بعد یک نیم کیلو کاهو هم میخرد میاورد خانم میگوید کاهو یادت بود میگوید این کاهو خریدم از این چیزها زیاد هست اتفاق میافتد در خانوادهها باید توجه کنیم که خیلی این چیزها را جدی نگیریم برایش اعصاب خورد نکنیم.@ خودمان را نکشیم بیخود سعی نکنیم دیگران را اصلاح کنیم چون شدنی نیست این چیزها زیاد پیش میاید ولی گاهی وقتها هست که شورش در میاید یعنی به بیمبالاتی و بیخیالی میرسد آدم ولنگار میشود این خوب نیست.@ من خیلی وقتها در خانه خودم به خانمم میگویم اگر چیزی لازم داری یعنی خودم را به این عادت دادم بدون استثناء ولو یک ساعت که از منزل خارج بشوم حتماً قبل از اینکه از مکانم به منزل بروم زنگ میزنم که چیزی لازم دارید یا نه، حالا متقابلاً خانم من هم اینطوری است میگوید نه هیچی لازم نداریم.@ بعد وقتی میایم اینطوری میکند میگودید دیدی یادم رفت این و آن را باید شما میخریدی امروز هم خیلی لازم دارم حالا اینجا شیطان هر دو نفر را تحریک میکند اینکه به این انتقاد کنم غر بزنم میگویم میروم بلند میشوم میخرم گاهی وقتها شده سه بار چهار بار از خانه بیرون رفتم با خنده رفتم با خنده هم برگشتم مسیر راه دور گرما، سرما، رفتم عیبی ندارد یادش رفته.@ با اینکه به او زنگ زدم یادش رفته یک موقع میایم خانه میگوییم حالا امروز میخواهم بیرون بروم خرید چیزی لازم دارید بگو بنویسم مینویسیم این خیلی خوب است بعد میگویم شما کنار یخچال یک آهنربا بگذار کاغذ بچسبان هر وقت هر کدام از شما چیزی نیاز داشتید بنویسید ما میخواستیم لیست را میبریم میخریم.@ با این حال که مینویسیم حواسمان جمع هست یک موقعهایی فراموشی حاصل میشود حتی آنچه که نیاز داری و خیلی هم ضروری هست و همان اتفاقاً فراموش میشود گاهی وقتها لیست جلویت هست فهرست را میبینی در فهرست دچار کوری میشوی آن یک چیز را نمیبینی.@ مواظب باشید که شیطان سوارتان نشود و از این مسائل شیرینی زندگیتان را خراب نکند از بین نبرد با هیچ کس این یادتان نبرد ولی ولنگاری خوب نیست دقتتان را بکنید تماستان را بگیرید محکمکاریها را بکنید یادداشتهایتان را بکنید اینکه این همه در اسلام سفارش شده که شما مسائلتان را بنویسید خیلی مهم است نوشته بشود به ذهن اعتماد نکنید.@ من ذهنم قوی است نه اصلاً اینطوری نیست اعتماد مطلقاً نکنید یادداشت خیلی مهم است تذکر گرفتن از دیگران خیلی مهم است سؤال کردن خیلی مهم است بپرسیم که یک موقعی مشکلی پیش نیاید.@ احتمال دارد شخص سلامکننده به طور صحیح سلام نکرده ممکن است بد شنیده باشد. احتمال دارد شخص از روی مسخره و یا شوخی سلام کرده به طوری که در رساله حضرت امام جواب سلام کسی که از روی مسخره یا شوخی سلام کند واجب نیست بله بعضیها هستند که اینطوری میگویند ولی انتظار دارند که طرف جواب بدهد و اگر جواب ندهد میگوید نسبت به ما بیمحلی کرده.@ با توجه به حدیثی که از رسول اکرم(ص) میفرماید زنی که مهریهاش زیاد باشد بیبرکت هست بله خیلی در نحوست مهریه زیاد گفتن و واقعاً هم نحس است. با توجه به بحث ما که در جامعهای که ستم زیاد است اگر خوشبین باشی گمراه شدهای.@ اگر در این دوره مهریه زنی زیاد باشد آیا میتواند مشمول این حدیث شود اگرچه طرف مقابل هم الان خیلی قابل اعتماد باشد؟ یکی از چیزهایی که باید توجه قرار بگیرد این هست که در اینجور موارد دقتهای زیاد باید بشود.@ ما در بحث ازدواج و خواستگاری بحث میثاق مقدس دخترها و پسرها چهار جلسه برای خواستگاری صحبت کردیم دقتهای زیادی که ما مطمئن باشیم با این شخص مشکل پیدا نمیکنیم این خیلی مهم است اگر این اطمینان ایجاد بشود نیاز نیست که ما به عنوان ضریب اطمینان بیاییم یک مهریه بالا به عنوان سوپاپ اطمینان بگیریم پشتوانه، نیازی به این قضیه نیست.@ ولی یک موقع هم هست نه نمیتوانی این اطمینان را داشته باشیم شخص هم نباید سادگی بکند یعنی فرض بفرمایید بیاید یک مهریهای بزند که خیلی پیش پا افتاده باشد بعضی از خانوادهها من دیدم بعضی از علما و بزرگان شخصیتهای مشهور و معروفی که شما میشناسید یک سکه هم برای دخترشان زدند خیلی کم، یا خود دختر گفته.@ بعضی از دخترها میایند به من میگویند ما میخواهیم چهارده تا بزنیم، نه این کار را نکنید یک حدودی را باید انسان در نظر بگیرد عرف یک زندگی چیست یک زندگی باید داشته باشد مهرالسنهای که امیرالمؤمنین تهیه کردند قیمتش هم شنیدم حساب کردن یک مبلغی هست که میشود با آن یک خانه تهیه کرد یک لوازم خانه تهیه کرد این باید مد نظر باشد.@ ولی گاهی وقتها هم هست که دیگر افراط میشود نتیجه هم نمیدهد یعنی اینطور نیست که شما فکر بکنید مهریه زیاد یک سوپاپ اطمینان هست، نه، در قرآن هم آمده یعنی اینقدر اذیت میکنند زنان را که مهریهشان را ببخشند آدمهای بیتقوا همه اینطور هستند شخصی که تقوا ندارد نمیشود به او اعتماد بکنیم فردا به خاطر مهریه اذیت نکند حتماً اذیت میکند.@ بنابراین اینجا حسنظن خوب نیست داشته باشیم ولی زیادهروی هم از آنطرف ما را نیاندازد یک چیز معقول و متعادلی باشد. میشود یک طرفه تلاش کرد که روابط را خوب کرد خیلی وقتها میشود یک نفر اگر تلاش بکند و حوصله داشته باشد روی طرف مقابل تأثیر خوب بگذارد ولی همیشه اینطور نیست.@ اگر به دلیل فراموشی ما کسی عصبانی شد و معذرتخواهی هم کردیم ولی عصبانیت شخص برطرف نشد چه کاری باید انجام بدهیم در مقابل فرزند و پدر و مادر؟ فقط باید سکوت بکنید کنار بروید آن بنده خدا آتش غضبش میخوابد مطلقاً جواب ندهید این خیلی مهم است به خصوص که این فراموشی هم از طرف شما بوده.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@