جلسه 028 - دشمن‌شناسی (خاوران)
شماره جلسه
28
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 028 - دشمن‌شناسی (خاوران)

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره بدبینی بود گفتیم که بدبینی میتواند منشأ مفاسد خیلی زیادی در نفس انسان باشد بیماریهای مختلفی را در درون ما ایجاد بکند حالا قبل از اینکه تمرینها را ادامه بدهیم چندتا حدیث هست در این باره خدمتتان عرض میکنم تا بیشتر به باطن بدبینی پی ببریم.@ روایتی است از پیامبر اکرم(ص) (إنَّ الجُبنَ وَ البُخلَ وَ الحِرصَ غَریزَۀٌ واحِدَۀٌ یَجمَعُها سُوءُ الظَّن) (إنَّ) میاید حالا در ترجمهها مینویسند به راستی که، در حقیقت، به حقیقت که، حقیقتاً اینطوری هست، وقتی کلمه(إن) میاید یعنی دیگر شک بردار نیست حتماً همینطور هست.@ در قرآن و یا در روایت هر وقت کلمه(إن) آمد یعنی کارشناس کارشناسی که خالق مجموعه هست از مجموعه خودش دارد خبر قطعی به ما میدهد تردیدبردار نیست حتماً همینطوری هست که میگویند، خالقی که مجموعه را خلق کرده این نظام را خلق کرده دارد از مجموعه مخلوق خودش به ما این گزارش را میدهد که آنچه که من خلق کردم به این کیفیت هست.@ حالا نبی اکرم به عنوان متخصص معصوم میخواهد به ما خبر بدهد از حقیقت بدبینی، حالا چه چیزی را میخواهد برای ما ذکر بکند؟ آنچه که بدبینی آن را به وجود میاورد میفرماید(إنَّ الجُبنَ وَ البُخلَ وَ الحِرصَ غَریزَۀٌ واحِدَۀٌ یَجمَعُها سُوءُ الظَّن) حقیقت این است که ترس، بزدلی، که مجموعه ترس گفته میشود یعنی ترس و اضطراب آنچه که در دل میافتد با همه بیقراریهایی که دارد یکی است.@ بخل یعنی شخص بخیل است یعنی از اینکه بخواهد سرمایهای مادی، یا معنوی یا اخلاقی یا عاطفی در اختیار کسی بگذارد خودداری کند دهش ندارد اهل دادن نیست تراوشی ندارد نه تراوش مالی دارد نه تراوش عاطفی دارد نه تراوش اخلاقی دارد نه تراوش معنوی دارد دریغ میکند.@ یعنی نمیتواند ارتباطگیری خوبی بکند میخواهد مثلاً با یک نفر دوست باشد چون سوءظن همیشه دارد به آدمها بدبین است سرمایهگذاری عاطفی نمیتواند بکند بخیل است نمیگذارد با او انس بگیرند به راحتی با دیگران انس نمیگیرد بخل میورزد با همسرش ازدواج میکند اینطوری است ما الان چقدر دختر و پسر داریم که دوران عقد سر از طلاق در میاورند سال اول و دوم زندگی سر از طلاق در میاورند.@ گاهی وقتها زن و شوهرها تا بیست سال هنوز نمیتوانند راحت تراوشات عاطفی نسبت به همدیگر داشته باشند بخیل هستند از اینکه ابراز محبت خوب به همدیگر کنند واقعاً هم میدانند که همدیگر را دوست دارند و میدانند که به همدیگر علاقه دارند و به همدیگر احتیاج دارند ولی این را نمیتوانند بگویند برایشان سخت است.@ پیغمبر چقدر سفارش کرده در روایات ما چقدر سفارش شده کلمه محبتآمیز(أحِبُّک) را بیان کنید دوستت دارم، این را بگویید، ما نمیتوانیم سختمان است به کار بردن این کلمه سختمان است میخواهیم به بچهمان بگوییم نمیتوانیم بگوییم، میگوییم بچه پررو میشود، میخواهیم به پدر و مادرمان بگوییم، میبینیم نمیتوانیم بگوییم.@ میخندیم یک موقعی ممکن است بر اثر تراوش برویم یکبار آنها را ببوسیم حتی عُرضه این را هم نداریم یعنی حتی این را هم بخل میکنیم خیلی از بچهها یا خانمها و آقایان هستند که وقتی به آنها میگوییم شما با پدر و مادرتان چه رابطهای دارید مثلاً چند وقت یکبار همدیگر را میبوسید؟@ میگویند عید به عید، آن هم مثلاً در رودربایستی گیر میکنیم چشممان را میبندیم یکبار همدیگر را میبوسیم این خیلی بد است ما در یک خانواده مسلمان یک خانواده متعادل بوسه مثل نگاه است مثل دست دادن است مثل غذا خوردن است مثل آب خوردن است نمیتواند ببوسد.@ از همدیگر بخل دارند فکر میکنند بوسه حتماً برای سالگرد ازدواج است یا عید به عید باید حتماً بهانهای باشد که همدیگر را ببوسند آن هم بهانه خیلی باید بزرگ باشد که به آن مناسبت این کار را بکنند پسر با پدر، پدر با دختر، مادر با دختر، مادر با پسر، نمیاید، تراوش نمیاید این بخل است.@ این مال این است که ما با همدیگر بد هستیم در دلمان نتوانستیم با هم این قضایا را حل کنیم دختر و پسر هستند به هم علاقه دارند از همدیگر کم میگذارند میخواهد زنگ بزند زنگ نمیزند به موقع، بخل میورزد گاهی وقتها یک تلفن خیلی از مشکلات را در زندگی حل میکند یک تلفن زدن یک نامه نوشتن یک تلگراف، یک دسته گُل، یک بار دوستت دارم، ولی نمیشود، نمیکنیم ما هنر مهرورزی را نداریم.@ این برای این است که به همدیگر و به خودمان بد نگاه میکنیم حالا خدمات مادی که به همدیگر نمیدهیم زورمان میاید به همدیگر خدمات مادی بدهیم خدمات عاطفی و معنویمان هم همینطور است یعنی باز در آن بخل داریم نمیتوانیم با نگاه به بلندای ابدیت دیگران را ببینیم و دوستشان داشته باشیم.@ حد دوست داشتنمان نسبت به همدیگر خیلی کم است همدیگر را محدود دوست داریم ما غالباً دوست داشتنمان از سطح حیوانات هم گاهی وقتها پایینتر است گاهی وقتها حیوانات وقتی کسی را دوست دارند حاضر هستند یکطوری فدایش بشوند خودشان را به خطر بیاندازند اما ما معمولاً زن و شوهرمان، پدر و مادرمان، دوستان، میخواهند همدیگر را دوست داشتند باشند معامله میکنند، یعنی چی؟@ یعنی میبیند که طرف چقدر حاضر است این وسط سرمایهگذاری کند آن هم متقابلاً سرمایهگذاری میکند یعنی مینشینیم برای همدیگر چرتکه میاندازیم در مهرورزیها، وقتی اینطوری میشود کم میاوریم یکجایی که زن احتیاج دارد مرد قرار است حساب و کتاب بکند میگوید چوب خطتت پر است الان دیگر من نمیتوانم ببوسم.@ الان نمیتوانم بخندم الان نمیتوانم شوخی کنم چون آن مقداری که باید میکردم کردم، مثلاً من دیروز شوخی کردم بوسیدم این باید متقابلاً میکرد و نکرد، من دیگر این کار را نمیکنم یعنی مینشینیم برای همدیگر حساب میکنیم.@ خود دوست داشتن را، خود بوسیدن را، خود مهرورزی را، خود عاطفه را برای قشنگیاش، برای لذتش، برای زیباییاش، برای اینکه یک وظیفه شرعی است برای اینکه خدا دوست دارد انجام نمیدهیم بلکه خودخواهانه به همدیگر مهر میورزیم یعنی مهرورزیهای ما به همدیگر در واقع تابع خودخواهی خودمان است.@ ببینیم طرف چقدر دوستمان دارد چقدر به ما خدمت میکند چقدر برای ما سرمایهگذاری میکند آنقدر میتوانیم دیگران را دوست داشته باشیم از خودمان یک چیزی به نام محبت، عاطفه، و مهرورزی به صورت کلان و الهی تراوش نمیکند مشروط همدیگر را دوست داریم.@ کافی است یک نفر برای ما یکجا کم بگذارد یکجا به ما بد بکند همه قشنگیهای مهرورزی و محبت را از بین میبریم و دریغ میکنیم میخشکد که انگار این مهرورزی و محبت در وجود ما میخشکد این برای این هست که ما بدبین هستیم هم به خودمان و هم به دیگران.@ اول از این وقتی که نمیتوانیم دیگران را درست دوست داشته باشیم چون درست دوست داشتن توضیح دادم چطوری هست درست دوست داشتن یعنی وقتی که همه وجود شخص را ببینی و به او محبت بکنی ما خالصترین نوع محبتها در پدر و مادر هست نسبت به بچه و صحیحترین نوعشان.@ چون وقتی پدر و مادر میخواهند بچه را ببینند بچه را همیشه در محدوده حال نمیبینند در محدوده آینده میبینند و بعد مهرورزیشان را هم به همان مقداری که در آینده سراغ دارند برای بچههایشان تخلیه میکنند دختر و پسر هستند که به همدیگر علاقه دارند.@ ولی دختر علاوه بر اینکه حس یک همسر بودن در او هست یا پسر از این جهت که با وجود اینکه حس همسر بودن در او هست اما حس پدری و مادری به صورت نهفته در آنها وجود دارد برای همین وقتی میروند آزمایش میفهمند که من اگر با این کسی که دوستش دارم میخواهم ازدواج کنم بچه ناقصی متولد میشود روی محبتشان قیچی میزنند.@ میگویند نه ما با یک کسی ازدواج میکنیم که بتوانیم بچه سالمی داشته باشیم پس معلوم است حس مادری دارد در یک دختر 17 ساله 20 ساله کار میکند هست با اینکه هنوز مادر نشده هنوز ازدواج هم نکرده یعنی آینده را نگاه میکند.@ میگوید من آینده بچهدار میشوم آن بچهای که قرار است در آینده از من به وجود بیاید دوستش دارم و چون این بچه اگر بچه من هست و من به آن علقه دارم نمیخواهم این بچه ضعیف، مریض، ناسالم باشد لذا از این ازدواج از خودم پا روی خودم میگذارم که آن بچه من آسیب نبیند.@ آنوقت قبل از اینکه بخواهد ازدواج بکند چون میداند که شخصیت زنش یا شخصیت شوهرش در بچه تأثیر دارد و نوع بچه تأثیر دارد گفتیم از پنج جهت تأثیر دارد 55% مادر 45% پدر به طور متوسط، چون اینطوری هست اینطور نیست که تابع دلش برود ازدواج کند میگوید من باید با یک کسی ازدواج کنم که حتماً بتواند مادر خوبی برای بچههایم و پدر خوبی برای بچههایم باشد.@ بچهام خوشبخت بشود به خاطر داشتن این مادر و این پدر، باز میبینید هنوز این حس دارد کار میکند در حالی که هنوز خبری از بچه نیست آنوقت تازه وقتی هم که ازدواج کردند مراقبت است ما الان داریم مراقبت قبل از بارداری میدهیم چند ماه جلوتر مراقبت میدهیم برای اینکه چند ماه بعد که قرار است نطفه بسته شود.@ الان از اینجا شروع کنید این کارها را بکنید تا آن موقعی که میخواهد نطفه بسته شود آن پنج عامل سلامتی و زیبایی و اخلاق و هوش و عقل و دین مجموعاً یک کیفیت خوبی داشته باشد چون در اختیار بشر هست خدا در اختیار ما گذاشته بنابراین خودمان تعیینکننده هستیم.@ بنابراین جلوتر مراقبت میکنیم آنوقت وقتی تازه خبر میرسد که خانم باردار است میروند پیش یک دکتر از او مراقبت میگیرند یعنی تحت نظر یک پزشک ماه به ماه، دو هفته یکبار، سه هفته یکبار مراقبت میکند1 ـ برای اینکه شاید این خانم زنده بماند 2 ـ شاید دوران بارداری به سلامت طی شود 3 ـ شاید بچه متولد بشود.@ حالا اگر این شد بچه باید سالم باشد بنابراین ما باید از الان زیر نظر پزشک باشیم که جنبه جسمانیاش را مراقبت بکند و زیر نظر یک متخصص معنوی یک کارشناس مباحث معنوی باشیم که جنبههای معنوی دوران بارداری را برای ما تأمین کند. وقتی متولد میشود چی؟@ حالا آمدیم بارداری صورت گرفت ماه اول ماه دوم تا ماه نُهم، حالا میخواهد متولد بشود وقتی متولد شد دوباره دو سال اول برنامه میدهیم پنج سال بعدی برنامه میدهیم هفت سال بعد برنامه میدهیم تا 21 سال، بعد برای بچه چکار میکنیم؟@ جلوتر میگوییم حالا برایش یک جای مناسب در نظر بگیرم 3 ـ 4 سالش شد یواش یواش فکر یک مهدکودک میافتیم همهاش آینده را میبینیم بعد میگوییم باید مدرسه رود بچه را زوری میبریم مدرسه میگذاریم در حالی که ممکن است بچه اصلاً هیچ علاقهای به مدرسه رفتن نداشته باشد چون آینده را میبینیم میگوییم تو باید مدرسه بروی ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان، به زور هم اگر شده او را دانشگاه میفرستیم.@ بعد هنوز معلوم نیست این ازدواج بکند یا نکند زنده بماند یا نماند، ولی پسر باشد برایش پسانداز میکنیم دختر باشد برایش جهیزیه کنار میگذاریم حالا ازدواج کردند معلوم نیست بچهدار شوند ولی ما جلوتر سیسمونی را تهیه میکنیم و همینطور اینطوری آینده را میبینیم.@ هر چقدر آینده را میبینیم محبت کِش میاید پس یادتان باشد نوع رفتار ما با دیگران تابع دو چیز هست یکی نگاه حجمی که میبینیم مقدار کشش امتداد و شخصیت افراد یکی محبت، تابع این دو ما رفتار میکنیم محبت همیشه تابع نگاه است یعنی میزان مهرورزی یک انسان به یک انسان دیگر همیشه تابع امتدادی هست که از شخصیت مقابل در ذهن این در دل این هست.@ یعنی او را چقدر ممتد میبیند یکساله، دوساله، سه ساله، پنج ساله، ده ساله، بیست ساله، هر چقدر ببیند همانقدر هم دوستش دارد و به همین مقدار هم محبتش را ابراز میکند لوازم محبت هم میاید ولی ما معمولاً همدیگر را کم میبینیم چون معمولاً این ازدواج و دوست داشتن تابع خودخواهیهای خودمان هست.@ یعنی طرف مقابل را به اندازهای که برایمان مفید هست به او خدمت میدهیم ابدیت هم که اصلاً نگاه نمیکنیم بنابراین محبتهای ما کم میاید چون محبت اگر ابدیت نباشد هیچ وقت مهرورزی انسانی وجود ندارد اگر نگاه ابدی نباشد مهرورزی انسانی وجود ندارد.@ فقط مهرورزی طبیعی و حیوانی هست یعنی محدوده تولد تا مرگ، فقط در محدوده تولد تا مرگ همدیگر را دوست داریم یعنی خیلی زیاد همدیگر را دوست داشته باشیم به اندازه یک دنیاست آنوقت خیلی هم افتخار میکنیم میگوییم من یک دنیا دوستش دارم یا یک دنیا دوستت دارم به اندازه همه دنیا دوستت دارم.@ در این ترانهها ببینید ترانههایی که الان ساخته میشود ترانههای زمان پدر تاجدارمان آن موقع که از این ترانهها میخواندند همینطوری بود آن هم همین یک دنیا دوستت دارم یک دنیا میخواهمت، بیشتر از این نیست ولی انسان که دنیا نیست دنیا دوران رحمی انسان هست.@ یعنی دورانی هست که در رحم دنیا محدود است نسبت به ابدیت دنیا کمتر از نُه ماه بارداری هم محسوب میشود نُه ماه بارداری نسبت به عمر دنیا گاهی وقتها یک نودم، یک صدم، یک هشتادم، خوب است یک ضریبی هست حساب میشود ولی مدت دنیا نسبت به ابدیت نُه ماه هم محسوب نمیشود یک چشم به هم زدن است.@ (لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ) قرآن میگوید وقتی در برزخ میایند به آنها میگوییم چقدر در دنیا بودید میگویند یک روز یا نصف روز در دنیا بودیم یعنی اینقدر دنیا کوچک بوده وقتی آدم آنطرف منتقل میشود مثل یک خواب است.@ بنابراین خیلی کم است نسبت به ابدیت، ما بد داریم همدیگر را میبینیم همدیگر را کوچک میبینیم مثلاً 70 سال 80 سال میخواهیم به همدیگر مهرورزی کنیم آن هم تازه تجاری با هم رفتار میکنیم مهرورزی تجاری، بخل میورزیم این بخلورزیها به خاطر این هست که ما همدیگر درست دوست نداریم.@ چرا ما نمیتوانیم دیگران را به بلندای ابدیت یعنی به اندازه مقیاس وجودیشان دوستشان داشته باشیم؟ چرا آنقدری نمیتوانیم به آنها علاقه بورزیم آنطوری که خدا میخواهد قران میگوید که شما باید همدیگر را به بلندای ابدیت دوست داشته باشید شما نگاه کنید حضرت پیغمبر، این در مورد هر زن و شوهری همینطور باشد اگر نباشد غلط راه را آمدند.@ رسول خدا وقتی که حالا کتکش میزدند سنگ میزدند مجروح میشد تنها کسی که از او حمایت میکرد حضرت خدیجه(س) بود حالا حضرت خدیجه یک زن بسیار باجلالت، یک زن معمولی نبود بسیار زن باجلالت باجبروت بامعنویت، پاک، هم از نظر شخصیت اجتماعی، هم از نظر شخصیت مادی، هم از نظر شخصیت معنوی خیلی زن بزرگی هست.@ یک شخصیت اینطوری باعظمت وقتی میاید بالای سر پیغمبر، وقتی پیغمبر در اوج زخمی بودن داغون بودن غرق خون چشمش را باز میکرد خدیجه را بالای سرش میدید تمام خستگیاش در میرفت بعد آنقدر شاد میشد که میگفت خدایا در بهشت هم خدیجه را به من بده این خیلی مهم است.@ یعنی نگاه از دنیا گذشته محبت به ابدیت رسیده یعنی به بلندای ابدیت خدیجه را دوست دارم میخواهم از طبیعت تا بینهایت با من باشد اینطوری دوستش دارم کس دیگری را نمیخواهم همین این برای تأمین من و برای ارضاء عشق من به بلندای ابدیت کافی است.@ ما چرا نمیتوانیم دیگران را دوست داشته باشیم؟ مهرورزی کنیم چرا به جان هم زود میافتیم بخل میورزیم؟ ما خیلی ضعیف هستیم ما غالباً با قساوت و خشونت داریم زندگی میکنیم در اکثر قریب به اتفاق خانوادههای ما چیزی به اسم محبت نیست اگر قربانت بروم، فدایت شوم، برایت بمیرم، اینطوری هم میگوییم فکر نکنیم چیز خیلی زیادی است خیلی وقتها غلط است.@ ما میخواهیم محبت و مهرورزی تابع نگاه صحیح و یک عقلانیت باشد نیست، غالباً ما به هم نمیتوانیم خوب مهر بورزیم سرشار نمیتوانیم همدیگر را دوست داشته باشیم، علتش چیست که نمیتوانیم دیگران را اینطوری دوست داشته باشیم؟@ علتش این است که خودمان را اینقدری دوست نداریم اصلاً عاشق خودمان نیستیم کسی که نسبت به خودش بیعدالتی میکند، علی(ع) فرمود کسی که نسبت به خودش بیعدالت است چطوری میتواند در حق دیگران عدالت بورزد و ظلم نکند وقتی ما عاشق خودمان به بلندای ابدیت نیستیم نمیتوانیم نسبت به همسرمان مهرورزی کنیم.@ گاهی وقتها ممکن است همسر ما همسر خیلی خوبی باشد من زیاد دیدم بعضی از شوهرها هستند شوهرهای بسیار متدین، خوب حزب اللهی، چون عاشق خودشان به بلندای ابدیت هستند نسبت به زنشان هم مهرورزی ابدی میکنند اما زن شعورش نمیرسد، نمیفهمد، چرا؟@ چون زن طبیعتگراست، فطرتگرا مثل شوهرش نیست درک درستی ندارد اتفاقاً محبتها و مهرورزیهای شوهرش را نوعی مزاحمت تلقی میکند نوعی ضعف شاید تلقی کند نمیفهمد 2 ـ از آنطرف هم خانمهایی داریم که مهرورز هستند به بلندای ابدیت، شوهر شعورش را ندارد این شوهر به بلندای ابدیت خودش را نگاه نمیکند زنش را نگاه نمیکند.@ بنابراین زنش را به اندازه دنیا و مسائل دنیایی و محدود و عاطفه حیوانی دوست دارد ولی زن چون خودش را دوست دارد نمیتواند دیگران را اینطور دوست نداشته باشد شما هر وقت میزان مهرورزی شما نسبت به دیگران تابع میزان محبتتان اول نسبت به خودتان است چقدر عاشق خودت هستی آنقدر میتوانی نسبت به دیگران مهرورزی کنی.@ چقدر خودت را دوست داری چقدر خودت را نگاه میکنی از کسانی که طبیعتگرا هستند و عاشق خودشان نیستند انتظار اینکه شما را بتوانند سرشار و خالص دوست داشته باشند نداشته باشید اگر رفیقت است اگر شوهرت است اگر زنت است اگر شاگردت است اگر استادت است هر کس هست حواست باشد که او چه نگاهی به تو دارد.@ تو را چطوری میبیند و چقدر دوست دارد در درجه اول نگاه کن او خودش را چقدر دوست دارد وقتی میبینی او چقدر خودش را دوست دارد آنوقت متوجه میشوی که او چقدر میتواند تو را دوست داشته باشد بنابراین بیخود از دیگران انتظار مهرورزی و محبت نداشته باشیم.@ آنجایی که میبینیم طبیعتگرا هست به خودش دارد ظلم میکند از کسی که به خودش ظلم میکند انتظار عدالت را در حق خودمان نباید داشته باشیم این خیلی مهم است این فرمول فرمول مهمی هست که باید به آن توجه داشته باشیم لذا در مورد خودمان باید اینطوری باشیم حالا ما با بقیه کاری نداریم.@ اصلاً ما نباید محتاج این باشیم که چه کسی چقدر دوستمان دارد این بد است انسان نباید محتاج عاطفه دیگران باشد گدای عاطفه دیگران باشد چون خودش به اندازه کافی سرشار از این مسأله هست به خصوص با کسانی که مهمتر از همه آدمها هستند مثل خداوند.@ وقتی من با خدا رابطه خوبی میتوانم داشته باشم و مهرورزی بین من و خدا میتواند برقرار باشد با امام زمان با فاطمه زهرا با اولیاء خدا که ما را درست میبینند و درست دوستمان دارند واقعاً احتیاجی نداریم که کسی ما را تحویل بگیرد بنابراین از تحویل نگرفتن دیگران هم مشکلی برایمان پیش نمیاید دچار این مصیبتهایی که حالا در بحث سوءظن داریم نمیشویم.@ اما وقتی کم هست محدودیت هست در بحث حسادت اگر یادتان باشد همین را گفتیم، حسادت هم منشأش محدودبینی و فهم و ادراک اینکه یک چیز کم است اگر این طرف باشد دیگر جای من نیست یا این یا من، اینطوری به هم میریزیم.@ اما اگر من بدانم که پسرعمو و پسرداییام میتواند آدم موفقی در خانواده باشد و کیف هم بکنم حالا اگر من کنکور قبول نشدم پسرعموم قبول شده جای خودم را تنگ نبینم از این قضیه، اگر خواهرم شوهر کرده حالا من شوهر نکردم به هم نریزم فکر نکنم که دیگر این وسط له شدم دیگر هیچی برای من نمانده.@ چون خواهرم زودتر از من شوهر کرده برادر کوچک من جلوتر از من زن گرفته، بروم یک گوشهای کِز کنم پژمرده بشوم که این را تحویلش میگیرند مردی هست برای خودش در مرغها سری دارد رفت و آمد میکند قاطی مرغها شده ما هنوز کسی تحویلمان نمیگیرد هنوز مرد نشدیم.@ وقتی به هم میریزی یعنی محتاج هستی یعنی گدایی، ما وقتی با بزرگان میپریم سرشار هستیم دیگر احتیاج به کوچکها نداریم وقتی کسی با ثروتمندان و متمولین میگردد میلیاردها دارد از نداشتن صد هزار تومان غصهدار نمیشود چون میلیاردها دارد حالا صد هزار تومان را دور ریخت، ریخت، ناراحت نمیشود.@ چه کسی از صد هزار تومان پژمرده میشود دست به خودکشی میزند؟ کسی که همه داراییاش صد هزار تومان است وقتی شما با منبع عاطفه، کانون عشق و محبت ارتباط نداری همه عشق را در نگاه شوهرت میبینی همه را در نگاه زنت میبینی کافی است.@ یکبار زنت تحویلت نگیرد له میشوی اصلاً فکر میکنی دیگر آدم نیستی، کافی است شوهرت یکذره کم محبتی بکند به هم میریزی، کافی است دوستت یکذره تحویلت نگیرد به هم میریزی، کافی استادت تحویلت نگیرد به هم میریزی، کافی است شاگرد تحویلت نگیرد به هم میریزی، این خیلی خطرناک است.@ بنابراین همه کس هم ممکن است در این معرض قرار بگیرند اگر انسان به کانون عشق و محبت ارتباط داشته باشد هیچ وقت کم نمیاورد همیشه هم سرشار است دیگر این مشکلی که پیغمبر میفرماید به سراغش نمیاید بخل به سراغش نمیاید در مهرورزی، راحت میتواند به دیگران محبت بکند بدون اینکه انتظار داشته باشد دیگران در حقش محبت کنند حیوانی محبت نمیکند یعنی مشروط و بازاری محبت نمیکند.@ مثلاً من برای سالگرد ازدواجش دسته گُل خریدم کادو خریدم این مثلاً یادش نبود تولد من چه موقع است اینجا خراب میشود نه تو برای خود قشنگی عشق قشنگی عاطفه قشنگی مهرورزی این کار را بکن حالا دیگران در حق تو نکردند تو نباید کم بیاوری وقتی تو سرشار هستی دیگر مشکلی نداری.@ اما این اشتباهی که ما همیشه کردیم و دارد تکرار میشود این هست که ما معمولاً در زندگیمان یک شخصیت انسانی را در نظر میگیریم غیر از معصومین، و در آن ذوب میشویم این میتواند زنمان باشد شوهرمان باشد بچهمان باشد، حالا مثلاً چطوری بچهمان باشد؟@ مثلاً شما فرض کنید یک خانمی از شوهرش خیر ندیده یا طلاق گرفتند یا طلاق عاطفی دارند از همدیگر خیری ندیدند بنابراین قید مهرورزی و عشق و عاشقی را بین خودش و شوهرش زده حالا اولین کسی که بعد از شوهر دَم دست هست برای این کار مناسبتر است بچهاش است یا دختر یا پسر.@ کافی است دختر در شوهر کردن، بنده خدا شوهر کرده یکطوری هم هست که باید به شوهرش و به زندگیاش برسد نمیتواند مثل دوران مجردی خیلی توجهی بکند در حالی که عاطفهاش تغییری نکرده ولی مادر آنجا کِز میکند شوهر کرد دیگر ما را تحویل نمیگیرد دیگر ما را آدم حساب نمیکند پژمرده میشوده ناراحت میشود.@ یا پسر، پسر اینطوری است پسر وابسته است دیگر وقتی به دوران نوجوانی میرسد یواش یواش دوران استقلالش است مستقل میشود بیرون میرود رفیق پیدا میکند تا به جایی میرسد که یواش یواش انس و علاقه به جنس مخالف پیدا میکند.@ همه آدمها هم همینطور هستند در جنس مخالف ذوب میشود خودبهخود نه اینکه محبتش کم شده بروز محبتش کم شده اینجا مادر کِز میکند، این داستان مادرشوهر و عروس چیست؟ این است که مادرشوهر کم میبیند کم میاورد فکر میکند این دختر فلان فلان شده که خودش هم یک زمانی فلان فلان شده بوده آمده پسرش را عزیزش را از دستش درآورده.@ حالا این پسر عاشق این دختر است و به من خیلی توجه نمیکند آنوقت بدجنسیها، حسادتها، غرغر کردنها، کجا بودید، پیش چه کسی رفته بودید، خانه چه کسی بودید، چرا من را پارک نبردید، چرا به من تعارف نکردی.@ چرا برای زنت هدیه خریدی یک دستبند خریدی برای من یک پیراهن خریدی باید برای من یک دستبند میگرفتی تازه یک پابند هم میگرفتی یک خلخال و یک چیز اضافه میگرفتی، گیر میدهد یکسره غرغر، قبل از اینکه پسر زن بگیرد اینقدر غرغر نبود پسر میرفت سه هفته خانه نمیآمد مادر اصلاً ککش نمیگزید، میآمد الهی قربانت بروم، هیچ مشکلی نبود.@ اما وقتی که یک حریف پیدا میشود در باب محبت، چون ما اساساً در این جهت گدا هستیم خودمان را کم میبینیم یکدفعه شروع میشود همین پسری که قربون صدقهاش میرفت میبینی مادر یکسره به پسر و عروس گیر میدهد میخواهد مطرح باشد میخواهد هنوز به عنوان سلطان قلب پسرش حکومت کند.@ الان این نیست شما را دوست دارد به عنوان مادر، آن هم همسرش را دوست دارد نکته خیلی بد این هست که ما گاهی وقتها شعور ریاضی خودمان را از دست میدهیم یعنی میگوییم محبت عبارت است از یک امر واحد آن هم باید همهاش به من تعلق بگیرد.@ یعنی گاهی وقتها زنها با اینکه تحصیلکرده است دانشگاه درس خوانده حوزه درس خوانده آقایان همینطور، ما در آقایان زیاد دیدیم شعور این را ندارد که بفهمد رابطهای که شوهرش با او دارد غیر از رابطهای است که با برادرش یا خواهرش را مادرش یا پدرش دارد، اینقدر نمیفهمد، کافی است شوهر به مادرش بگوید مامان جان، میگوید حالا دیگر مامان جان شد، چرا به آن جان گفتی.@ حالا سی دفعه به این گفته عزیزم، فدایت شوم آن را نمیبیند ولی کافی است یکبار کلمه مامان جان از دهانش در بیاید مثلاً برود خواهرش را ببوسد، این زن میخواهد زمین دهان باز کند در زمین برود اصلاً میخواهد منفجر شود(تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ) میگوید از شدت غیظ نزدیک است منفجر شود چون جهنم این حالت را دارد انسان آن لحظه جهنمی میشود.@ یعنی میگوید چرا به مادرت سر زدی چرا رفتی ده دقیقه پیش مادرت نشستی، چرا مادرت را بوسیدی، چرا بدون اجازه من مادرت را بیمارستان بردی، برای چه مادرت را بیمارستان بردی، برادرهایت مگر گردن کلفت نبودند تو چرا باید بروی، نمیفهمد هیچ شعوری نسبت به این نوع محبت ندارد.@ خواهرت را برای اینکه میخواست شوهر کند چرا با او رفتی جهیزیه برایش گرفتید رفتید بازار خرید کردید با ماشین آن را بردی بعد هم گیر میدهد میخواهد ببیند خواهر روز خریدش چه موقع است مثلاً خواهر امروز روز خریدش است به برادر احتیاج دارد باید بروند خرید کنند عدل آن روز خانم سردرد میگیرد قلب درد میگیرد که من را بیمارستان ببر یا من را خانه مادرم ببر.@ حالا این برادر وعده کرده باید برود به خواهرش برسد تنها نمیشود گذاشت در این مدت، اولویتها خیلی مهم است این معنای عزیزتر بودن خواهر نیست بحث اولویت است اولویت شعورش نمیرسد که این الان فعلاً اولویت دارد باید به این برسد، نه اگر من را دوست داری باید امروز پیش خواهرت نروی اگر من را دوست داری پیش پدرت نرو.@ یعنی همهاش قواعد ریاضی تجاری حیوانی، و احمقانه، اصلاً اینها دلیل محبت نیست اگر کسی بخواهد اینطوری از کسی گدایی عاطفه و محبت کند در واقع محبت نخریده من همیشه به زن و شوهرها میگویم بگذاریم زوجتان و همسرتان در مهرورزی به شما هر چقدر خودش دوست دارد به شما محبت بورزد.@ شما تلاشی برای جمع کردن محبت نکنید هر وقت ما میخواهیم به زور محبت کسی را جلب کنیم که ما را دوست داشته باشد اتفاقاً نتیجه برعکس میشود ما خیلی وقتها دیدیم یک زن توانسته بدن مردش را تسخیر کند، یعنی چی؟@ یعنی مرد سر ساعت برود دو بعدازظهر خانه باشد خانم را پاک ببرد سینما ببرد مسجد ببرد خیلی در خدمتش باشد بدون اجازه او آب نخورد اما این اصلاً شوهر اینطوری معلوم نیست واقعاً زنش را دوست داشته باشد این خیلی فکر میکند الان خیلی خوشبخت است شوهر تحت تسلط اوست اما فایده ندارد به جای در اختیار داشتن بدن بهتر است روح و قلب را در اختیار داشته باشید.@ یا خارج از کشور میرود هزارتا زن و دختر زیر دست و پایش هستند اصلاً به عشق زنش آنقدر سرشار است که نیازی پیدا نمیکند، چرا؟ چون زن در قلبش تسلط دارد در قلبش حضور دارد یک کسی نه به زور میخواهد از شوهرش محبت جلب کند اینکه به شوهرش میگوید به او نگاه نکن به این محبت نکن این را نبوس چرا خواهرت را بوسیدی.@ خانم به من مراجعه میکند که بچهام الان نامزد کرده دیگر الان کِز کردم مادر سواد دارد درس دانشگاه خوانده چون نمیتواند محبت پسرش را به نامزدش ببیند و کِز میکند و به هم میریزد یا مادری هست خودش رابطهاش با شوهرش خوب نیست حاضر نیست دخترش با شوهرش خوب باشد.@ بنابراین به محض اینکه یکذره دختر بخواهد رابطهاش با شوهرش خوب باشد اعلام خطر میکند مینگذاری میکند آژیر میکشد نمیگذارد کار درست شود قضیه را خراب میکند چون نمیتواند این نوع محبت برایش منطقی و مفهوم ندارد چون خودش هم همچین چیزی دریافت نکرده نمیتواند ببیند دو نفر اینقدر همدیگر را دوست دارند به هم اعتماد دارند.@ اصلاً امکان ندارد ببیند وقتی بدبینی شد بخل هم هست. من مثلاً با خانمم درگیر هستم از خانمم بدم میاید نسبت به او بدبین هستم رابطه عاطفی خوبی هم نداریم حالا رفیقم خیلی با خانمش جور هستند خیلی با هم محبت و عاطفه دارند پذیرش این برای من منطقی نیست یک آقایی اینطوری میکرد میگفت مگر میشود زن خوب باشد.@ نسل زن خوب با زمانی که دایناسورها از بین رفته زن خوب نسلش از بین رفته حالا یک کسی باید به او بگوید مرد خوب هم نسلشان از بین رفته قبل از دایناسور، یا اگر ژیان ماشین شد باجناق هم فامیل میشود، وقتی اینطوری نگاه میکند اینقدر کثیف، یعنی چی دوتا باجناق میتوانند سالها بهتر از یک برادر با هم صفا کنند.@ یعنی چی دو تا باجناق حتماً باید برای همدیگر بزنند دوتا جاری باید حتماً برای همدیگر بزنند حتماً باید بین عروس و مادرشوهر دعوا باشد حتماً باید بین مادرزن و داماد یکذره شکرآب باشد اینها همهاش مال خودکمبینیها و سوءظنی هست که منشأ بخل و ترس میشود اگر یکذره به او محبت کنم لوس میشود اگر یکذره به او محبت کنم طغیان میکند.@ اینها همهاش غلط است سوءظن، بدبینی به شخصیت خودمان و بدبینی به شخصیت دیگران باعث میشود که ما نتوانیم در نوع خدمات نوع مهرورزی نوع محبتی که باید در جامعه اسلامی نسبت به همدیگر باشد وظیفهمان را انجام دهیم.@ جامعه اسلامی قرآن میفرماید(رُحَماءُ بَيْنَهُمْ) بینشان رحمت هست اگر همسایهات مشکل دارد متوجه نشوی قیامت گیر هستی فاطمه زهرا(س) میفرماید(الجار ثُمَّ الدّار) تازه آن همسایه بدی که فاطمه زهرا داشته این همه دعا در حقشان میکند اول همسایه بعد خانه، ما اینطور نیستیم ما با همسایه خوب نیستیم.@ خالهها با هم اختلاف دارند عموها با هم اختلاف دارند عمهها اختلاف هست گرفتاریهای زیادی هست قرآن آن چیزی که ترسیم کرده حالا ما در بحث آموزش دین توضیح دادیم بحث حقوقها و روابط.@ در شرح زیارت عاشورا که من حدود بیست جلسه این بحث را کردیم از شماره 48 تا 75 این بحث را کردیم 27 جلسه فقط در مورد قواعد مهرورزی صحبت کردیم که چطوری با هم مهربان باشیم مهرورزی داشته باشیم فرمولهای مهرورزی را گفتم.@ ما این خودکمبینی به خودمان بدبین بودن به خدا بدبین بودن به دیگران بدبین بودن باعث میشود نتوانیم آنطوری که باید محبت کنیم مهرورزی کنیم عشق بورزیم برای همین هم دوتا زن و شوهر یا دختر و پسری که هنوز با هم خوب قاطی نشدند ممکن است یک حجم عظیمی از عاطفه را به اشتراک بگذارند.@ اما بعد از اینکه عقد کردند میبینی که این حجم عظیم عاطفه رسید به 50%، بعد از عروسی میرسد به 10%، گاهی وقتها هم به تنفر میرسد چرا؟ چون اشتراک و زندگی با هم تصادم آورده اختلاف منافع تعارض منافع پیدا شده خاله خالهبازیها شروع شده.@ اصلاً هنر این نیست که ما دختری که تا به حال او را ندیدیم یا در کوچه هست به هم ربطی نداریم نه میخواهم خرجش کنم نه او میخواهد خرجم کند بگویم یک دنیا دوستت دارم یا خیلی برایت میمیرم، چون الان فعلاً هیچ تعارضی با هم نداریم اگر هم خیلی با هم ارتباط داشته باشیم میخواهیم برویم یک پارکی بستنی بخوریم شام بخوریم که اینها دیگر دعوا ندارد.@ هنر این است که ما بتوانیم بیاییم در زندگی به اختلاف و تعارض منافع برسیم حاضر باشیم برای همدیگر کوتاه بیاییم برای همدیگر بمیریم، قرآن میگوید محبت کافی نیست مودت کافی است مودت یعنی محبتی که طرفین حاضرند برای همدیگر سرمایهگذاری کنند برای همدیگر پای کار بایستند و تحمل بکنند مئونههای همدیگر را، مشکلات همدیگر را تحمل کنند.@ مهرورزی کنند وقتی این بدبینی نسبت به خودمان هست نسبت به ابدیت هست نسبت به عالم هست نسبت به خدا هست میگوید من نمیتوانم کسی را دوست داشته باشم وقتی من با مادرم خوب نبودم بعداً که میایم زندگی تشکیل بدهم با مادرزنم هم نمیتوانم خوب باشم چون کلمه مادر برایم مفهوم درست و حسابی ندارد.@ در بحث میثاق مقدس ازدواج دختر و پسر توضیح دادیم اما وقتی که میاییم یک آدمی که هیچ وقت ارضاء نشده در خانواده، مثلاً پدر خودم همینطوری بود پدر خودم مادرش را شش ماهگی از دست داده بود پدرش مجبور بوده زن بگیرد زنبابا هم خیلی زنبابا بود خدا نصیب نکند من که بعدها بچه پدرم بودم یک موقعهایی میرفتم شکنجههایی به من میداد.@ حالا شما تصور کنید با پدرم چکار کرده بماند، ما همیشه میدیدیم پدر ما در زندگی زناشویی سرشار، کریم، با اینکه هم نسبت به مسائل اقتصادی کم گذاشتند هم نسبت به مسائل عاطفی، ولی وقتی من میخواستم رمز اینکه چرا پدر با وجود یک همچین وضعیتی که داشته اینقدر کریم و سرشار و بزرگوار است.@ بعد چقدر به دیگران خدمت میکند دستش را هم گاز میگیرند ناراحت هم نمیشود به او برنمیخورد که فلان کس را بزرگ کردم خرجش کردم به یک جایی رساندم یک تشکر هم نکرد ناراحت نمیشود میدیدم که این از خدا دارد تغذیه میشود معنویتش خوب بود یعنی این نگاه ابدی باعث شد که پدر من هیچ وقت عُقدهای نشود.@ کسانی که عُقدهای میشوند و به همدیگر گیر میدهند مال این هست که اساساً با کانون عاطفه و محبت نمیتوانند ممکن است نماز هم بخواند مسجد هم برود حج هم برود کربلا هم برود مشهد هم برود اما هیچ وقت با آن کانونهای مقدس رابطه محبتآمیز و عاطفی برقرار نمیکند.@ وقتی میرود پیش امام رضا اینطوری نیست که سرش را بگذارد روی پای امام رضا، وقتی میرود حرم حضرت معصومه اینطور نیست که با رفاقت پیش خانم برود وقتی میخواهد کربلا و مکه برود رابطه عاطفی برقرار نمیکند.@ به عنوان شخصیت مقدس خیلی هم دور نگاهش میکند خیلی بالاست ما هم خیلی کوچک هستیم وقتی رابطه عاطفی برقرار نشود فقط او خیلی بالا و مقدس است ما هم باید پایین باشیم و دستمان را بالا بگیریم یک رحمی به ما کن مشکلمان را حل کن اما وقتی یک نفر میرود پیش امام رضا اینطوری نمیرود انگار که در خانهاش رفته.@ وقتی رفته خانه امام رضا خانه خودش است این دیگر سرشار از مشهد برمیگردد وقتی برگردد با امام رضا دیگر احتیاج به کسی ندارد کسی با امام رضا رفت و آمد صمیمی برقرار میکند با خانم معصومه با حضرت عبدالعظیم با ائمه دیگر با خود خدا رابطه صمیمی دارد این اصلاً احتیاج به کسی ندارد.@ ما چون از بالا سرشار نیستیم میخواهیم در پایین بینهایتطلبی خودمان را ارضاء کنیم در پایین هم گیر نمیاید در پایین هر کس برای ما هر کاری بکند عزیزترین کس ما که میگوید من عاشقت هستم دوستت دارم برایت میمیرم برایت خودکشی میکنم.@ در نهایت با ما تجاری مهرورزی میکند محدود، هیچ کس نمیتواند دل بینهایتطلب ما را از محبت که به آن احتیاج داریم پر بکند بنابراین اگر انتظار داری با کسانی که داری زندگی میکنی کاملاً اشباعت کنند اشتباه میکنی بعد هم چون میبینی اشباع نشدی ارضاء نشدی پژمرده میشوی.@ یک حسابی روی شوهرت میکردی میبینی آن که تو میخواستی از کار در نیامد یک حسابی روی زنت میکردی بعد میبینی همچین خبری هم نیست یک حسابی روی بچههایت کردی بزرگشان کردی پدر خودت را درآوردی بزرگشان کردی بعد هم میبینی دختر شوهر کرد خیلی راحت دنبال کارش رفت بعد هم وقت نمیکند به تو نگاه کند پسرت هم که مثل یک ابزار از تو استفاده کرد زن گرفت رفت دنبال کار خودش.@ میبینی یکدفعه میرسی به جایی تازه خیلی لطف کنند اگر پیر شدی خانه سالمندان تو را نبرند اینجاست که آدم میبُرد از اول به شما عزیزان بگویم اگر میخواهید اشباع شوید و همیشه شاد و سرشار باشید در زمین دنبال عشق نگردید(لا إله إلا الله) جز خداوند ما معشوق حقیقی نداریم.@ باید از معشوقمان عشق بگیریم مهرورزی او را جذب کنیم و اول باید چشممان را باز کنیم مهرورزی را ببینیم کور نباشیم که مهرورزی را به صورت تنفر ببینیم بعد با خدا ارضاء شویم قرآن میگوید(وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ) غیر از خدا انتظار مهرورزی و عشق از کسی نداشته باشید.@ (وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ) با خدا معشوق دیگری را نخواه چون نیست، گشتم نبود نگرد نیست، اگر فکر میکنی این خانم میتواند تو را ارضاء کند نمیکند بعضیها فکر میکنند مثلاً اگر از خانمشان ارضاء نشدند باید بروند یک خانم دیگر بگیرند مثلاً میگویند ما از خانممان ارضاء نشدیم یک دختر دیگر یک خانم دیگر، نمیشود.@ بینهایتطلبی ما را هیچ کس ارضاء نمیتواند بکند جز معشوق اصلی جز آن که کانون محبت است کانون عشق است با بینهایتها باید بگردی چون خداوند دل تو را بینهایت آفریده دنبال این نگرد تو عزیزترین کسان هم که در دنیا داشته باشی با آن هم سازگارترین افراد باشی بالأخره اشباع و ارضا مطلقاً نخواهی شد این یک محدودیتی دارد همین مقدار.@ اگر که نتوانی این را بفهمی دنیایت را خراب میکنی از همه بدتر آخرتت را هم خراب میکنی. دختری که میگوید پسر من را تحویل نگرفته میخواهم خودم را بکشم یا پسر میگوید دختر من را تحویل نگرفته جوابم را نداده رفته با کس دیگر ازدواج کرده باید بروم خودم را بکشم این بدبخت است خودکمبین است به خودش بدبین است.@ بنابراین بخل و ترس دارد یکسره اضطراب دارد که فلانی چرا من را تحویل نگرفت نگیرد. چند بار برایتان خواندم این را بنویسید در قلبتان و بعد هم اگر خواستید بدهید یک خطاطی بنویسد بالای سر خانهتان بزند جلوی چشمتان باشد که باید بدانید اصلاً دلتان را باید کجا ببندید.@

محتاج نیستم کسی دوستم داشته باشد احتیاجی به این ندارم این خیلی مهم است این نکته آخر را بگویم که این قسمت مهرورزی در این بخش سوءظن تمام شود آن این هست که اگر یک کسی قرار است اینطوری شما را دوست داشته باشد یعنی شما همه کساش باشید کیف نکنید این چیز خوبی نیست.@ فقط کسانی میتوانند شما را درست دوست داشته باشند و این دوستیشان در نهایت به نفع شما تمام شود که غیر از شما یک معشوق دیگر داشته باشند کسی که شما معشوق نهاییاش هستید حتماً به شما ظلم میکند و یک کاری میکند که تو به او ظلم بکنی.@ لذا این خوب نیست اگر قرار است کسی به شما محبت خالص داشته باشد یعنی شما به عشقش بخواهید تکیه کنید ببینید غیر از شما یک معشوق بالاتر دارد یا ندارد اگر داشته باشد شما میتوانید به عشقش اعتماد بکنید و اگر نداشته باشد یک زمانی له میشوید.@ برای همین گفتم اگر میخواهید با کسی رفیق بشوید اول ببینید خدا را دوست دارد یا نه، غیر شما معشوق دارد یا نه، اگر ندارد شما هم له خواهید شد من دختر و پسرها به زن و شوهرها، به رفقا، دوتا دوست، دوتا شریک، دوتا برادر، دوتا خواهر.@ همیشه گفتم شما زمانی میتوانید همدیگر را سرشار دوست داشته باشید و محبتتان پایدار باشد که آن چسبی که شما دو نفر را به هم میچسباند چسبش ابدی باشد چسب موقت یعنی چسب دنیایی مصالح دنیایی میریزد چسب مدتی تاریخ مصرف دارد از هم باز میشود یعنی شما بینتان جدایی میافتد.@ خیلی خوب هستند وقتی پدر میمیرد سر ارث با هم دعوا میکنند سر دو تومان اینطرف و آنطرف، ولی وقتی که براساس یک چسب ابدی یعنی خدا که جاودانه است همدیگر را دوست داشتیم هیچ کدام از مصیبتها و مشکلات ما را به جان همدیگر نمیاندازد.@ در مورد موسیقی، ما در بحث روی تخته اینجا ابعاد وجودی انسان را کشیدم انسان مراتب مختلفی دارد یک شأن دارد شأن فطرت، شأن حیوانی طبیعت بُعد حیوانی هست یک شأن هم دارد فطرت یا بُعد انسانی، آنوقت قوای مختلفی هم انسان دارد شهوت دارد غضب دارد وهم دارد خیال دارد حسهای مختلفی هم دارد مثل عاطفه، مهرورزی، محبت، تنفر، حسهای دیگر هم دارد.@ انسان تغذیهاش از بیرون صورت میگیرد یعنی دیدنیها، شنیدنیها، بوییدنیها، خوردنیها، چشیدنیها، بعد آنها میاید خیال را تشکیل میدهد بعد از درون تازه انسان میخورد فکرها، مطالعاتی که میکنید حرفهایی که میشنوید همه میاید خوراک انسان میشود. الان مثلاً میگوییم این آب خوردنی هست یا نه؟ بله خوردنی هست میتوانیم بخوریم، چرا؟@ میگوییم این از خارج که میخواهد وارد بدن ما بشود با ساختار بدن ما تناسب دارد ولی یک چیزی هم هست ممکن است همینطوری باشد آب نباشد شکل آب را داشته باشد اما فرض بفرمایید الکل باشد زهرمار باشد سازگاری ندارد.@ به محض اینکه شما یک قطرهاش را بخورید جادرجا میکشد پس سیلان و شکل آب را دارد اما سازگار با محیط ما با درون ما نیست. انسان کلاً از هر چیزی به طور مطلق در خارج تأثیرپذیر است رنگها، بوها، مزهها، دیدنیها، شنیدنیها، شکلها، صداها، نورها، نواها، مؤثر است شکل میگیرد شاکله ابدی شکل میگیرد.@ مثل جنین، مادر هر کاری بکند در جنین تأثیر دارد فکر بکند روی جنین اثر میگذارد بخورد روی جنین اثر میگذارد خیال بکند روی جنین اثر میگذارد موسیقی گوش بکند یا هر چیزی که بشنود شنیدنیهایش روی جنین اثر دارد خوردنیهایش روی جنین اثر میگذارد.@ خواندنیهایش روی جنین اثر دارد نور به او میخورد اثر دارد غم و غصهها اثر دارد فضای شاد داشته باشد اثر دارد فضای غمگین باشد اثر دارد در اضطراب باشد بچه که متولد میشود یکسره گریه میکند اثر دارد در آرامش باشد بچه آرام است بنابراین مطلقاً تمام ورودیهای مادر به جنین منتقل میشود چون مادر محیط بر رحم هست از طریق رحمش هر چیزی که جذب میکند به رحم و جنین در نهایت میرسد.@ دنیا رحم ماست در دنیا هر چیزی که به نفس برسد در شکلدهی نفس تأثیر دارد این را در بخش دوم دُرّ و صدف این را توضیح دادم و در بخش نگاه آموزش دین چهار جلسه راجع به خیال و نگاه گفتیم بنابراین شما هیچ چیز نمیتوانید ارتباط داشته باشید مگر اینکه نفس خالص شما، نفس خالص یعنی چی؟@ یک برهانی دارد مرحوم بوعلی در مورد اثبات نفس، این برهان را بگویم تا این قضیه جا بیفتد. مرحوم بوعلی میگوید اگر شما تصور کنید در فضا معلق باشید هیچ چیز شما را متوجه بدنتان نکند در فضای معلق باشید لباس تنتان نباشد چون لباس سنگینی میکند شما را متوجه بدن میکند انگشتانتان به هم نخورد.@ مثلاً الان بنده انگشتر دستم هست این انگشتر بالأخره من را متوجه انگشت میکند این را در بیاورم هیچ حسی نداشته باشم هوای درون و بیرون میزانش یکی باشد فشار درون و بیرون یکی باشد گرما اذیتم نکند سرما اذیتم نکند یک هوای متعادلی که به هیچ وجه من احساس چیزی به خارج از وجودم به نام هوا نکنم پاهایم از هم باز باشد انگشتانم از هم باز باشند.@ یک موجودی که کلاً از بدن راحت باشم میگوید شما وقتی خودتان را معلق میکنید گاهی وقتها انسان موقع خواب اینطوری میکند یا موقعی که دراز میکشد یک حالتی که اصطلاحاً میگویند راحت بودن یا ریلکس بودن که شما کلاً خودتان را از چیزی به اسم بدن راحت میکنید.@ در خواب هم ما این را میفهمیم که ما غیر از بدن یک کس دیگری هستیم بدن یکی از شئون ماست چیزی هستیم غیر از بدن، یک من داریم آن من من غیر از بدن است حالا الان که به برکت علم ثابت شده به برکت علم اگر به شما یک آمپول بزنند که شما تمام حست را از دست بدهی وقتی روی تخت بیمارستان خوابیدی هیچ حسی نداری بدنت هم که کاملاً حسش را از دست داده اعصاب کاملاً از کار افتاده.@ ولی شما بودن خودت را حس میکنی این بودن خودمان هست این نفس از خود بدن نشاطها، دردها، مرضها و هر چیز دیگری که در عالم هست شکل میگیرد آن نفس است جنینی که در رحم هست، بدن نسبت به جنین، بدن آن حکم جفت را دارد که از طریق ناف وصل میکند جنین را به رحم، بدن ما حکم آن بدن را دارد.@ بنابراین ما غیر از بدن هستیم حالا این غیر بدن این روح با هر چیزی ارتباط داشته باشد در آن اثر میگذارد با توجه به اینکه انسان یک حرکتی دارد به سمت ابدیت تأثیر خوب تأثیر بد، نوع تأثیر با چه چیزی سنجیده میشود؟@ در مبنای ابدیت سنجیده میشود، الان یک مادر سیگار بکشد عیبی دارد وقتی که باردار هست؟ همه میگویید بله، نه چه مشروب بخورد حشیش بکشد بنگ بکشد سیگار بکشد نه چه تأثیری دارد، میگویی نه تأثیر دارد، میگوییم این نُه ماه باردار بود تأثیرش کجاست غصه داشت افسرده بود پژمره بود اشعه ایکس به او خورد بیمارستان رفت ولی تأثیری هم نداشت، کجاست؟@ چه موقع معلوم میشود؟ مبنا نُه ماه است یا نه؟ نه، مبنا بعد از نُه ماه است یعنی وقتی متولد میشود تازه ما آن ورودیها و واردات مادر را موقع زایمان اثرش را میفهمیم یعنی بعد از تولد، میگوییم حالا که الان در شرائط زیستی دنیا چشم لازم است گوش لازم است سلسله اعصاب لازم است.@ آن اعتیاد آن مواد مخدر آن سیگار آن مشروب آن هیجانات باطل حالا روی بچه ذخیره شده و الان ظاهر شده پس ما زمانی میتوانیم بگوییم ضرر دارد خانم نکن یا خانم بکن خانم انجام بده یا انجام نده که ما نُه ماه را در نظر نمیگیریم شرائط زیستی بعد از رحم و بعد از تولد را در نظر میگیریم.@ شرائط زیستی دنیا را هر چه هست از نظر ریاضی، ما این را در نظر میگیریم بعد میگوییم این کار بشود یا نشود اصلاً این ازدواج صورت بگیرد یا صورت نگیرد اصلاً چرا دو نفری که همدیگر را دوست دارند با هم ازدواج نکنند؟ میگوید اگر ازدواج کنند بچهشان فلج از کار در میاید کور از کار در میاید.@ کجا کور از کار در میاید در رحم یا بعد از تولد؟ بعد از تولد، آن مهم است وقتی ما میگوییم ما یک موجود ابدی هستیم یعنی از دنیا تا بینهایت هستیم ما چهار مرحله بعد از حیاتمان یعنی بعد از رحم داریم 1 ـ لحظه تولد که میخواهیم متولد شویم از رحم دنیا به برزخ به ملکوت.@ برزخ و ملکوت هم توضیح دادم یعنی یک شرائطی که میلیاردها برابر زیباتر بزرگتر قشنگتر جذابتر کاملتر از اینجا هست شرائط زیستیاش هم شرائط زیستی خیلی کاملی هست مثل شرائط زیستی دنیا نسبت به رحم، دنیا چقدر شرائط زیستیاش قشنگتر و بزرگتر و کاملتر از رحم است؟@ بینهایت، نمیشود رحم را با دنیا مقایسه کنیم رحم دنیا نسبت به ابدیت و نسبت به برزخ مثل رحم مادر هست نسبت به دنیا، بنابراین میخواهیم آنجا برویم آنجا شرائط زیستی خاص خودش را دارد بهشت افراد خاصی را قبول میکند با روح خاصی.@ قرآن هم میگوید اگر شما متناسب با بهشت متولد شدید در بهشت خوشبخت هستید اگر متولد نشدید در همان بهشت هستید ولی بهشت برایتان جهنم میشود کسی که بچه را اذیت نمیکند بچه خودش با خودش چشمی که متناسب با طول موج است نیاورده گوشی که متناسب با فرکانس دنیاست نیاورده چون با فرکانس و طول موج اینجا نمیتواند ارتباط برقرار کند ما به او میگوییم کر، کور، لال، فلج.@ ولی واقعاً کسی بچه را اذیت میکند یا نه؟ نه، خودش با عدم تطبیق با شرائط زیستی آنجا دارد اذیت میشود بنابراین 1 ـ ما تولد را داریم لحظه تولد، 2 ـ کل نظام برزخ و ملکوت را تا قیامت داریم اینجا هم که باید در آن بهشت زندگی کنیم آن بهشت هم شرائط زیستی خاصی میخواهد.@ 3 ـ باید وارد قیامت بشویم یعنی تولد از برزخ به قیامت پنجاه هزار ساله که آن شرائط زیستی خاص خودش را دارد 4 ـ بعد از قیامت هم که حیات ابدی ما شروع میشود.@ حالا الان میگوییم فلان چیز ضرر دارد، میگوید کجا ضرر دارد ما الان داریم استفاده میکنیم هیچ ضرر ندارد، فلان موسیقی را گوش نکن غیبت نکن، ما میگوییم غیبت هم کردیم به جایی برنخورد. یک خانمی میگفت ما مجلسی که غیبت در آن نشود به رسمیت شناخته نمیشود باید حتماً در آن غیبت بکنیم اصلاً مزه نمیدهد غیبت نکنیم.@ میگوید زنا نکن، میگویی ما کردیم و شد هیچ اتفاقی هم نیافتاد، نگاه کن، حالا کردیم چه شد، نخور، دروغ نگو، این فکر میکند در رحم باید همیشه نشان بدهد، نشان هم میدهد الان شما در دنیا غیبت بکنید در همین دنیا نشان میدهد.@ همانطور که جنین هم در رحم مادر درگیر هست ولی ظهور ندارد ما الان نمیفهمیم وقتی داریم لقمه حرام میخوریم قرآن میفرماید همین الان آتش گرفتید دارید میسوزید ولی چون حس شما نمیگذارد که شما این آتشسوزی را ببینید دارید میسوزید.@ اولیاء خدا وقتی نگاه میکنند به کسی، مرحوم مجتهدی در همین کتابی که من توصیه کردم بروید بخوانید یا بزرگان دیگر، من خودم با چشم خودم دیدم، مثلاً میرود خانه یک نفر دارد غذا میخورد دستش را میکند در برنج، برنج سفید و ایرانی خیلی خوب، خانم پخته با روغن حیوانی، همینطوری میگیرد یکذره فشار میدهد میبیند از آن خون درآمد.@ میگوید این حرام است پول ربا در آن است او میبیند این خون را، ما نمیبینیم، او میبیند تبدیل به حیوان شدی تبدیل به میمون شدی تبدیل به خوک شدی گاهی وقتها خودمان هم خودمان را میبینیم.@ گاهی وقتها اگر شما دقت کرده باشید خودمان را به ما نشان میدهند یا در آینه میبینید دندانهای وحشتناک داری بدنت پشمالو شده صورتت صورت آدم نیست این باطن قضیه است دارند نشان میدهند.@ همینجا در رحم معلوم است ما آدم نیستیم خراب کردیم ولی آن ولی خدا چون اتصال به برزخ دارد با محیط برزخ تو را میبیند یعنی با چشم برزخی شما را میبیند نه با چشم مادی نه، با چشم مادی نه شما یک آدم هستید خیلی هم ممکن است خوشکل باشید ولی وقتی که از نگاه برزخ نگاه کنید شما ساقط هستی هیچی نداری.@ ما یک بنده خدایی بود خیلی اصرار داشت زمان جنگ که خدمت فلان ولی خدا برسد که من دوست دارم بدانم من چه شکلی هستم، گفتم خدا از ما نخواسته که ما این را بدانیم ما فقط موظف هستیم که خودمان را بسازیم اصرار و گریه، آخر سر گفت تو الاغی، یک موقعهایی اینطوری میشود باطن قضیه نمود میرود مشخص میشود.@ گفتم یک موقع خواب دیدم یک خانمی از همین شاگردهای ما، من مرده بودم از بالا داشتم نگاه میکردم دیدم دندان انداخته دارد بدن ما را میکَند بعد فهمیدم کلی پشت سر من غیبت کرده قرآن میگوید باطن غیبت خوردن گوشت برادر دینیات هست در حالی که مرده، این را نشان میدهد گاهی وقتها شما هم میبینید باطن قشنگی ندارید نشان میدهد تا الان خراب کردید.@ پس در رحم هم مشخص است ولی الان درگیریهای دنیا نمیگذارد که ما بفهمیم. حالا این موسیقی حرام است یا حلال است؟ میگوید هیچ چیز مطلقاً نمیتوانیم بگوییم حلال است یا حرام، مگر آنهایی که خود خدا مستقیم به طور قطع برای همیشه حرام کرده.@ شراب مطلقاً برای همیشه حرام است هیچ وقت حلال نمیشود زنا برای همیشه حرام است هیچ وقت حلال نمیشود قمار برای همیشه حرام است حلال هم نمیشود آنهایی که مستقیم هستند اما آنهایی که ما برایش در نظر میگیریم حکم قطعی هم نداریم.@ هنر یک مقوله کلی است موسیقی، نمیدانیم، خطاطی، مجسمهسازی، نقاشی، ترانه، آواز، موسیقی، ساز، نمیتوانیم بگوییم، در فقه داریم که هر چیزی که با آن برخورد دارید در دفعه اول نمیتوانید حرام کنید حلال هست تا موقعی که بفهمید حرام است موسیقی هم همینطور است.@ موسیقی بسته به این است که به کجای تو میخورد اگر این موسیقی میاید خوراک بخش فطرت تو میشود در رحم، و فطرت را شبیه بهشت میکند چیز قشنگی است به قول مرحوم علامه تهرانی(ره) فرمود موسیقیهایی هست که برای انسان قرب میاورد.@ شما فکر کنید شب قبل از نماز شب یک ربع یک موسیقی اینطوری گوش کند این وقتی میخواهد برود نماز شب بخواند با اوج میرود یعنی این موسیقی یک کاری با این کرده که وقتی میخواهد برود به ذکر شروع کند او را تا خیلی جاها میبرد نوا اثر دارد.@ امام صادق(ع) نشسته به یکی از این مداحها میگوید بیایید برای ما مداحی کنید شعر بخوانید این میخواسته برای امام حسین شعر بخواند امام صادق خانمها را صدا میکند میگوید خانمها هم بیایند بنشینند پشت پرده، امام صادق هم نشسته بعد این آقا شروع میکند به شعر خواندن.@ حالا مثلا: این حسین کیست که جانها همه دیوانه اوست، امام میفرماید نه اینطوری نخوان، نمیخواهم شعر بخوانی همانطوری که برای مردم مداحی میکنید برای ما بخوانید یعنی آواز، نوا، حالا یکی بیاید همینطوری برای ما شعر بخواند چه کسی گریهاش میگیردی؟@ هیچ کس، ولی وقتی این را در نوا میاورد روضهای میکند مثل مداحها، پس نوا برای ابدیت ما قشنگ است ما میتوانیم از نوا و هنر و در واقع از نظم ریاضی صداها استفاده کنیم. میگوید آقا یک کنیز خریدم این کنیز قیمتش را گرانتر دادم چون صدای قشنگی دارد برای من میخواند اشکال دار بخواند؟@ حضرت فرمود اگر برایت شعری بخواند که با او یاد خدا و ابدیت و بهشت بیفتی چقدر خوب است چه اشکال دارد یک کسی بیاید ترانه بخواند این ترانه میاید از گوش وارد میشود:@

این موسیقی بیاید، اما وقتی این موسیقی میاید خوراک کجا میشود طبیعت یا فطرت؟ خوراک فطرت میشود یعنی میاید جنبه انسانی را فعال میکند تحریک جنبه انسانی است موسیقی یک عبادت است.@ یک کسی یک سهتار زیبا میزند شما با این سهتار تا کجا میروید ما شبها در جبهه داشتیم حزب اللهیها نبودند یواشکی بودیم جزء بسیجیهای کافر بودیم یک رفیقی داشتیم نی خیلی زیبایی میزد ما همه اطلاعات عملیاتی لات آنجا مینشستیم خط مقدم آنوقت یکی هم با صدای خیلی زیبا میخواند یک غزل حافظ یک غزل عراقی میخواند.@ غزل عراقی انسان را دیوانه میکرد خیلی شعرایش غوغاست حالا شما فکر کنید این غزل تا کجا انسان را میبرد حالا با این غزل یک موسیقی اینطوری که تمام فطرت را تحریک کرده بگوییم حرام است، نقاشی حرام است؟ نه تابلوی وداعی که استاد فرشچیان کشیده چه کسی میتواند بگوید نقاشی حرام است تابلوی فرشچیان چقدر با آدم حرف دارد.@ آدم وقتی نگاهش میکند میخواهد بنشیند ساعتها گریه کند، بگوییم حرام است! نه کجایش حرام است این تمام روح حماسه و این تابلو کلی معنا دارد، بگوییم حرام است! مجسمه است! چیزی مجسمهای ساخته میشود که خیلی حرف دارد میزند.@ بله پاریس مجسمه یک زن لُخت کشیده من اروپا که بودم هر پارکی که میرفتم یک زن لُخت مجسمه ساخته بودند یک مرد لُخت مجسمه ساخته بودند داوود را کشیدند لخت، مریم را کشیدند سر باز، این طبیعی است.@ موسیقی هم همینطور است موسیقی که میاید خوراک طبیعت میشود خوراک غضب میشود میزند آهنگهای تند، راک، پاپ، هبیمتال، میکوبد، این برای آدم اعصاب نمیگذارد آدم دیوانه میشود یکجایی که چند هزارتا بودند گذاشته بودند وقتی موسیقی شدت گرفت شروع کردند به کشتن همدیگر، این خرج فطرت نمیشود خرج طبیعت میشود.@ روی طبیعت مینشیند موسیقی که شهوت جنسی را تحریک کند الان میگویند زن و مرد روابطشان طوری باشد که تحریک خارج از خانه و غیر همسر نباشد حالا یک موسیقی این تحریک را میکند حرام هست یا نیست؟ حرام است.@ حالا یک موسیقی غضب را تحریک میکند آدم وقتی گوش میکند عصبی میشود یکذره که طول میکشد میبینی که کلافه شده گاهی وقتها در تلویزیون هم میگذارد، میکوبد، یکطوری آدم روانی میشود وقتی خاموش میکنی میبینی که آرام شدی، موسیقیهای غربی اینطوری است.@ حالا من توضیحش را کاشکی فرصت بود برایتان بگویم در بحث خوراک و بحث ریاضی برایتان توضیح میدادم شما نگاه کنید موسیقیهای شرقی یا موسیقیهای سنتی اصطلاحاً میگویند دوری، دور دارد موسیقیهای غربی موسیقیهای خطی است یعنی دائماً عصبیات میکند یکجا دیگر میبُری.@ شما الان میخواهید آب را بخورید وقتی میگویند چند نفس بخورید برای چیست؟ الان جدیداً عوض کردند برای ما نی میگذارند شما نی را بردار در دهانت بگذار دیگر میگیرد، دیگر داری میمیری، چون آن چیزی که قرار بود دوری ریه بدهی به معده بدهی داری خطی میدهی با نی میدهی یکجا میبینی چشمانت دارد از حدقه در میاید باید نی را از دهانت در بیاوری نفس بکشی.@ اما یک کسی این قِروفِر را کنار میگذارد حالا بعضیها بلد هستند با نی دوری بخورند ولی بعضیها بلد نیستند کنار بگذار نوشابه را بخور کیف کن ما کلاس نداریم این قِروفِرها را نداریم دوست دارم راحت بخورم این نوشابه را قلپ قلپ بخورید اینطوری باید بخورید.@ در روایت هم داریم حالا شما خطی بخورد همینطوری بگیر بالا بکش یکجا میبینی که معده درد گرفتی سی دفعه آروق باید بزنی در موسیقی هم همینطور است موسیقیهای شرقی ما موسیقیهای دوری است حالا الان فرصت ندارم از نظر تکنیکی وارد شوم باید یک ضبطی بود نمونههایش را برایتان میگذاشتم دوریها را برایتان توضیح میدادم.@ در دوریها انسان آرامش پیدا میکند ولی در خطیها وقتی دو سه بار گوش میکنی میبینی داری به هم میریزی اعصابت خورد میشود ولی شما آن را کنار بگذار مثلاً آقای افتخاری بخواند میبینی که چقدر به تو آرامش میدهد موسیقی شرقی اینطوری است مقدار زیادی به خصوص موسیقیهای ایرانی با فطرت تنظیم شده.@ لذا کاملاً با فطرت جذب میشود، موسیقی حلال است یا حرام؟ نمیدانیم، اگر خوراک فطرت بشود حلال است، فیلم حلال است رنگ حلال است اگر به فطرت برسد و تو را از نظر ابدیت تأمینت بکند برای بهشت مناسب آب و هوای بهشت باشد بهشتی تربیتت بکند موسیقی، نقاشی، خطاطی، نواختن، بزرگان ما نماز شب میخواندند.@ ولی وقتی میخواستند در عبادتشان، من بعضیها را سراغ دارم آدمهای گردن کلفتی بودند وقتی میخواستند در دل شب یک سهتار بزنند بلند میشدند یک وضویی میگرفتند بدون وضو دست به ساز نمیزدند نه مثل الان دخترهای ما به هزار و یکجور کثافتکاری دچار شدند حالا بلند شده گیتار هم دستش میگیرد به موسیقی گند میزند آواها را خراب میکند.@ بعد حرفهایی هم که میخوانند در آن یا غم و غصه است یا شکست در عشق است یا بیوفایی است یا خودکشی است همهاش همین، تنهایی، چرا ارزش من را با این موسیقی پایین میاورید این شعرهای مزخرف چیست قیمت من را پایین میاورید شما ترانههای زمان شاه را نگاه کنید دائماً قیمت آدم پایین میرود.@ جواب ندادی، نامه نوشتم اینطوری شد، آدم در را باز نکردی، رفتی با کس دیگر این کار را کردی، من را فروختی، غالباً حرفهای اینطوری، یعنی پستی یعنی ذلت یعنی انسان از مرحله عشق به حق تعالی در میاید عشق زمینی پیدا میکند عشقهایی که هیچ وقت هم سرانجام ندارد ولی شما بیا برو در اشعار خیلی زیبایی که آدم را بالا میبرد.@

علامه شما نگاه کنید چقدر حرف دارد یا همین غزلی که همیشه برایتان میخوانم از الهی قمشهای، لذا موسیقی حلال است یا حرام است؟ اگر خوراک آدمیت شد یعنی آدمیت من را تحریک کرد نشاط فطری دارد حلال است خیلی هم خوب است.@ اگر که خوراک طبیعی داد و طبیعت من را تحریک کرد تحریک جنسی در من کرد عصبانیت من را تحریک کرد این خوراک طبیعی میشود ضمناً ما برای تمام شئون نفس، پنج مرحله نفس موسیقی داریم شما وقتی میخواهید حماسه را انجام بدهید.@ اگر مثلاً فرض بفرمایید رزمندهها میخواهند جبهه بروند یک ترانه برایشان بگذارید تحریکی نمیشوند، یار خوشکلم زلیخا برایشان بگذارید، هیچ اثری نمیگذارد ولی وقتی مارش عملیات میگذارند طرف حس حماسیاش تحریک میشود شیپور نظامی را دیدید وقتی میخواهد آماده باش بدهد متناسب با این حالت هست.@ شما وقتی میخواهید ورزش کنید متناسب با حرکتهای ورزش یک موسیقی هست که انسان را به ورزش وادار میکند هر شأن انسان موسیقی دارد بسته به این است که شأن شما در استخدام کدام یک از مجموعههای ولایتی باشد مجموعه ولایتی فطرت، هنر، موسیقی، نقاشی، فیلم، دوربین، سینما، عکاسی، هر چیزی میتواند شما را به سمت بالا بکشاند.@ اما اگر در مجموعه ولایتی طبیعت هستی هر چیزی، قرآن خواندنش هم وقتی تحریک باطلت میکند نخوان مثلاً به خانمها میگویند فلان سوره را نخوان چون ممکن است تحریک طبیعیات بکند کلام خداست اما حق نداری بخوانی پس فرقی بین موسیقی و کلام خدا وجود ندارد.@ آن که تو قرار است جذب کنی اگر بخواهد تحریک طبیعیات بکند حرام است ولو کلام خدا باشد میگوید فلان سوره را نخوانید فلان داستانها را نخوانید، برای چی؟ برای اینکه تحریک طبیعیات میکند ولو خدا هم باشد کنار بگذار قرآن باشد نمیشود.@ این فرمول یادتان نرود البته دوست داشتم راجع به بقیه شئونات این خوراکها و چیزهای دیگر سایر رشتههای هنری هم برایتان توضیح بدهم ولی فکر میکنم این کلیاتی که گفتم کافی هست. موسیقی وقتی میگوییم میخواهیم سرگرم شویم سرگرمی شما باید بدانیم در نهایت به کجا میخواهد بیانجامد.@ الان بعضیها هستند آنقدر این ترانهها و نوارها را گوش میکنند غالب شخصیتشان شخصیت خیالی است یا از فیلم سینمایی گرفتند یا از تئاتر گرفتند یا از مجلات گرفتند یا از حوادث روزنامهها گرفتند یا از کتابهای رمان گرفتند یا از فیلمهای تلویزیون گرفتند.@ ترانه مینشیند گوش میکند مال خواننده و آدم بریده بیمبنایی که به هیچ جا بند نیست یک کسی که حالا هنرمند است هنرمند یعنی کسی که موهایش بلند است ریشش آنطوری است سبیلش اینطوری است سبیلش قیتونی است.@ هنرمند است یعنی یک پیپ دهانش است این هنرمند معلوم نیست از نظر انسانی کجای این عالم قرار دارد حالا این آقا میخواهد برای ما شعر بخواند حالا میاید میخواند طرف گوش میکند غم عالم وارد دلت میشود، حرام است نباید این غم وارد دلت بشود برای چه این موسیقی را گوش میکنی یا دائماً تحریک بیوفاییها، اینطوری میشود آدم بدبین بار میاید.@ تمام ترانهها را شما نگاه کنید در آن بدبینی و بیوفایی هست کمتر در آن حسنظن وجود دارد این روحیه را خراب میکند شما حوادث بخوانید دائماً روحیهات خراب میشود موسیقیهای بد که گوش بکنید همینطوری میشوید بعد میگوید روی من اثر نمیگذارد، چرا در نهایت روی شما اثر میگذارد اینطوری خواهید شد.@ پس سرگرمی فقط مطرح نیست باید سرگرمیها منجر به تولد سالم ما بشود. اعمالی که ما انجام میدهیم مثل نماز و دعا و غیره این محبتها را گوش میکنیم از کجا بدانیم روی فطرت ما مینشیند یا روی طبیعت؟ مبناها را من در معرفت نفس و ولایت توضیح دادم این عزیز که میخواهد بداند یا باید شخصاً مراجعه کند موردی من جواب سؤالش را بدهم یا بیاید که برایش سِرّ بنویسم.@ در مورد شهید بهشتی(ره) هم حق عظیمی به گردن ما دارد نمیتوانم الان حقش را ادا بکنم باید یک ربع بیست دقیقهای صحبت کنم میترسم ضایع بشود حق این شهید عزیز، خود من که واقعاً بعد از امام برای هیچ شخصیتی به اندازه شهادت ایشان نسوختم واقعاً امام درست فرمودند که یک نفره یک ملت بود برای ملت ما، خیلی حق عظیمی هم گردن این مملکت دارد.@ در این موردی که حلقهآویز کردن یک کسی توضیح دادند ما تا جایی وظیفه داریم یعنی اختیار ما هست که به تکمیل مقدمات منجر نشود مثلاً من میروم از یک ساختمان صد طبقه خودم را میاندازم باید تصمیم بگیرم میخواهم خودکشی کنم یا نه، اما اگر رفتم آن بالا پایم سُر خورد دیگر غلط کردی آنجا رفتی میخواستی نروی.@ یا نه خودت را انداختی تا طبقه چهلم آنوقت طبقه چهلم پشیمان شدی، برگردیم، دیگر نمیشود برگردی تا سرازیری نیافتادی اختیار با شماست بعد از اینکه رفتی در سرازیری دیگر هر اقدامی بیفتد نتائج تصمیمی که گرفتی نصیب خودت میشود.@ بعداً من پشیمان شدم نمیخواستم اینطوری بشود فکر نمیکردم اینطوری بشود، نه، اول بنشین فکرهایت را بکن، الان ما زیاد داریم دختر و پسر تصمیم میگیرند خارج از شرع خارج از ضابطه با هم رفیق شوند این رفاقتشان سر از مصیبتها در میاورد بعد میگویند ما چه میدانستیم اینطوری میشود چه میدانستیم سر از سرطان و ایدز و گرفتاریهای دیگر در میاوریم یا سر از تصادف.@ مقدمه را شما فراهم بکنید نتیجهاش گردن شما حتماً گذاشته میشود موسیقیهای جدید و شاد هم همینطور است من نمیتوانم یک چیز کلی بگویم بسته به این است که این موسیقی شاد و جدید شادی فطری به تو میدهد و روح انسانیت را قوی میکند یا نه، این مهم است.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@