جلسه 024 - دشمن‌شناسی (خاوران)
شماره جلسه
24
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 024 - دشمن‌شناسی (خاوران)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره بدبینی بود یک حدیث بود که مبنای بحث ما شد از پیغمبر اکرم که فرموده بود بپرهیزید از گمان بد که گمان بد دروغترین سخن هست و پرسوجو و تجسس نکنید این که پرسوجو و تجسس نکنید ما دو بحث داریم یکی اینکه اساساً گمان بد دروغترین سخن هست و در جایی فرمودند که(اِیّاکُم وَ الظَن فَاِنَّ الظَنَّ اَکثَرُ الکِذب) از ظن بپرهیزید از گمان بد که گمان بد دروغترین دروغهاست.@ بحثی که میخواهیم بکنیم یک بحث کارگاهی هست یعنی من نمیخواهم خیلی برای شما سخنرانی بکنم میخواهم وارد یک بحث کارگاهی بشویم شروع کنیم یک بحثی را روی مصادیق کار کنیم چند نمونه را من خدمتتان میگویم بعد شما هم نمونههای مختلفی را یادداشت میکنید و میاورید.@ در جلسه همه باید فعال باشید که از تجارب شما و اندیشه شما استفاده بکنیم که کلاس و جلسمان یک جلسه پویا و پربار باشد همه ما مشارکت بکنیم که فقط من نگویم و شما هم فقط بشنوید تمرینات را یواش یواش من میگویم نمونهها را بعد شما انشاالله یادداشت میکنید خودتان هم میتوانید روی این مورد کار بکنید که انشاالله تولید خوبی داشته باشیم کامل در این بحث که مؤثر برای همه باشد.@ پس دو بحث داریم یکی اینکه نگاه بد دروغترین سخن یا دروغترین دروغ است نکته دوم این که نباید تجسس کرد نباید کنجکاوی کرد نباید پرسوجو کرد حالا چرا نباید کنجکاوی و پرسوجو کرد در آن دروغ بودن قضیه روشن میشود یعنی نمیارزد برای چیزی که حقیقت ندارد انسان دنبال پرسوجو باشد که حالا ربط اینها را انشاالله در بحث خدمتتان عرض میکنم.@ ولی بحثی که داشتیم درباره این بود که چرا گمانها دروغترین دروغها هستند و دروغترین سخنها هستند اولین دلیلی که آوردیم گفتیم نمیشود به گمانها اعتماد چه بود؟ شیطان، ما گفتیم آنطور که خداوند دارد از نظام خلقت خبر میدهد یک شیطانی همیشه هست این که ما درکش نمیکنیم ما خیلی چیزها را درک نمیکنیم.@ ما هوا را هم درک نمیکنیم آن را نمیبینیم خیلی موجوداتی در این عالم هست الان بنده دارم صحبت میکنم فرکانسها را ما نمیبینیم طول موجها را نمیبینیم میلیونها امواج که دارند اینجا میایند و میروند ما آنها را نمیبینیم.@ یکی از آن موجوداتی که خداوند به عنوان خالق این نظام هست میگوید شیطان هست وجود دارد و در شما تأثیراتی را حتماً دارد بنابراین انسان باید بداند که هیچ وقت احساساتش عواطفش افکارش خیالهایش گمانهایش برداشتهایش از حوادث خالص و ناب نیست.@ یک چیزهایی هست که تأثیر میگذارد و باید انسان عُرضه بکند یواش یواش تمرین بکند بتواند فطرتش را از آن ناخالصیها جدا بکند و اشیاء را همانطور که هستند ببیند این که نبی اکرم میفرماید(اَللّهُمَّ اَرِنِ الاَشیاءَ کَما هی) همه چیز را آنطوری که هست ببینیم.@ شاید بشود گفت یکی از مصادیقش همین هست که ما معمولاً نگاهمان تفکراتمان دائماً یک ناخالصی از ناحیه شیطان دارد در ناامیدیها در انواع حملهها که برایتان توضیح دادم که مال ما نیست اساساً این افکار، مال کسی دیگر است که در ما ایجاد میکند برای اینکه در ما غم و ترس ایجاد بکند دو عامل اصلی سقوط انسان غم و ترس.@ در نقطه مقابل مؤمن اینطوری نیست مؤمن همیشه باید شاد و شجاع باشد علامت اینکه یک نفر در سیر انسانی دارد طی میکند این علامت مهمی است این هست که بعد از گذر یک مدت زمان چه مقدار به حجم شادیهایش آرامشش جرأت و شجاعتش در کار استحکام تصمیمگیری، شفافبینیش زیاد شده.@ اگر مثلاً 20 سال 30 سال از شما گذشته میبینید که دلشوره دارید اضطراب دارید غمگین هستید پژمرده میشوید بدانید که گذشته را خراب کردید باید برگردید یک جا را درست کنید یک جای کار دارد میلنگد.@ چون گفتیم ما همیشه سر سفره گذشته هستیم و شیطان خوب میداند که مهمترین چیزی که میتواند ما را هم دنیایمان را خراب بکند هم آخرتمان این دو ویژگی هست دلشوره و ترس و غم، بنابراین باید بدانیم که ما در معرض حملههای مختلف هستیم تا نهایتاً به ترس در درون ما و دلشوره و غم منجر بشود.@ پیمودن راه خدا کمک میکند که انسان همیشه از این دو عامل نجات پیدا بکند تا به جایی میرسد که آنقدر به خدا نزدیک میشود که میشود(أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ) دوستان خدا دیگر در دلشان نه ترس و دلشوره دارند و نه غمی دارند.@ شاد هستند آدمهای قوی قدرتمند شاد با نشاط چه در زندگی مادی و چه در زندگی معنوی، در دنیا شاد هستند و در آخرت هم شاد هستند و توضیح دادیم کسانی میتوانند در آخرت شاد باشند که در دنیا شاد باشند.@ وقتی کسی نمیتواند در دنیا شاد باشد دائماً گرفتار اضطراب و نگرانی و ناامیدی و عصبانیت و زودرنجی و تحریک شدن و پرخاشگری و این حالتها هست نه دنیا دارد و نه آخرت دارد ولو آدم مقدسی هم باشد ولو به مسائل شرعی هم مقید باشد.@ سوره را هم خواندیم فرمولش را هم گفتم سوره اسرا که گفت به بندگان من بگو وقتی میخواهند با هم حرف بزنند درست حرف بزنند که شیطان به آنها تحریک نکند کلماتی که به کار میبرند رفتارهایی که دارند تجلیاتی که برای همدیگر دارند تجلیات خوبی باشد که در مورد این توضیح کافی دادیم و گفتیم شیطان از هر وسیله برای ایجاد اختلاف سوءظن استفاده میکند.@ یعنی شیطان کارش این هست(إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ) میخواهد بین افراد را به هم بریزد وقتی که بین دو نفر حالا یا زن و شوهر هستند یا پدر و فرزند هستند یا خواهر و برادر هستند یا استاد و شاگرد هستند یا دو تا دوست هستند وقتی بینشان را با ایجاد توهمات و سوء تفاهمها به هم میزند خرابشان که میکند چون این دو در بحث معاد اثبات کردیم که در این حالت هر دو به شدت به سمت جهنم حرکت میکنند.@ هر دو، دو گلوله آتش میشوند در این حالت، دیگر پاک نیستند آلوده آلوده هستند در روایت داریم که شیطان میرود میخوابد دستهایش را پشت سرش میگذارد یک پایش را هم میاندازد روی پایش، میگوید آخیش(فُزتُ) راحت شدم توانستم اینها را آلوده بکنم جهنمی بکنم.@ قبلاً هم گفتم هر بار عصبانیت هزینه سنگینی برای دنیا جسم روح دنیا و آخرت ما دارد هر بار که انسان تشنج میگیردش عصبی میشود به هم میریزد غصه میخورد خیلی هزینهاش وحشتناک است ما اگر میتوانستیم باطن وحشتناک عصبانیت را تشنج و اختلاف و زودرنجی و پرخاشگری را باطنشان را اگر میتوانستیم ببینیم مثل کسی که از یک شیر فرار میکند فرار میکند از این حالت.@ یعنی هیچ وقت نوع روابطش را یک طوری برقرار نمیکند که منجر به تشنج و عصبانیت بشود اگر هم با کسی مجبور است زندگی بکند که آنطوری هست همیشه رفتارهایش طوری است که تیری شلیک به او نشود آتش نگیرد.@ مثلاً شما فرض بفرمایید اینجا پر از آتش است برای اینکه از آتش در امان باشید دائماً خودتان را خیس میکنید هی آب میریزید روی خودتان تا آتش نتواند بسوزاندتان تا شما بتوانید کارتان را در فضایی که مجبور هستید در آن آتش هست انجام بدهید.@ هی دارم تأکید میکنم در این یکسال گذشته در این 30 ـ 40 جلسه گذشته تا شما یواش یواش جدی باور بکنید جزء اصول دینتان جزء اصول و عقایدتان بشود روشن باشد به این وضوح که این پنج تا است واضح بشود برایتان که در بسیاری از افکارتان تصمیماتتان عواطف و احساسات و روابطتان نه در بسیاری در همهاش شیطان حضور دارد.@ گاهی وقتها ما تودهانی به او میزنی نگهش میداریم مثل سگی که باید ببندیمش میتوانیم ببندیمش تحریک نمیتواند بکند دستگیرههای تحریکی را بین خودمان و او از بین میبریم گاهی اوقات نه آزادش میگذاریم آنوقت میافتد به جان هر دو ما هر سه ما یک خانواده را به هم میریزد.@ شما نگاه کنید در کشور ما آمار طلاق یکی از بیشترین آمارها در دنیاست یک سوم اینها یکی دو سال اول زندگی است این نشان میدهد که دختر پسرهای ما بسیار ناشیانه رفتار میکنند و آمادگی کامل را برای دفع شیطان یا حوادث اضطرابآفرین در زندگیشان ندارند مهارتهای خوشبخت کردن همدیگر را ندارند برای همین بیخود و بیجهت میافتند به جان همدیگر.@ ما شاید یک درصد طلاقهایمان منطقی باشد حالا اگر خیلی تخفیف بدهیم 5% ولی بقیهاش منطقی نیست یعنی فقط مال کمبود مهارت است صورت مسئله را پاک کردن است من نمیتوانم همسرم را خوشبخت کنم با هم درگیر میشویم میگوییم که بهتر است از شر هم خلاص بشویم با هم تفاهم نداریم نمیتوانیم با هم زندگی کنیم بریزیم به هم، فکر میکنیم راحت میشویم.@ حالا بعد هم اینقدر اصرار داریم روی اشتباهات خودمان روی منیتهای خودمان تا کار به جدایی میکشد بعد میرویم میبینیم که نه جدایی هم خبری نبود بدتر شد اتفاقاً، بعد فکر میکنیم که باید شخص را عوض بکنیم شخص را عوض میکنیم که میبینیم که نفر بعدی هم با او مشکل داریم چون اصلاً مهارت نداریم.@ مثل اینکه یک کسی بخواهد نقاشی بکند مثلاً نقاشی بلد نیست بکشد یک چیزی میاید با یک ادعایی مینشیند این را میکشد بعد عصبانی میشود پارهاش میکند میریزد دور، تو کاغذ بعدی هم این کار را میکنی.@ یادم هست سر کلاس یک دانشآموزی داشتیم خیلی خوشخط بود یک آقایی خیلی سعی میکرد که خوشخط بنویسد ولی نمینوشت یعنی تمرین کافی نداشت ولی دوست داشت خوشخط بنویسد از بدخطی خودش هم ناراحت بود.@ یک روز به این رفیق ما گفت که ببینم این خودکارت را تو از کجا میخری گفت از فلان جا گفت عوض کنیم خودکارمان را گفت باشد عوض کنیم دفترچهات را از کجا میخری یک دفترچه هم برای ما بخر این فکر میکرد که خودکار او واقعاً خوش مینویسد دید نه او گرفت در دفتر این خیلی چیزهای قشنگی نوشت و این هم در دفتر او خیلی چیزهای زشتی نوشت یعنی هیچ فرقی نمیکند.@ ما گاهی وقتها فکر میکنیم به جای اینکه خودمان را عوض بکنیم صورت مسئله را پاک میکنیم گفتم یک آقایی رفته بود بعد از 99 زنش با زن اولش ازدواج کرده بود فهمیده بود که همیشه داشته صورت مسئله را پاک میکرده گفت همان اولی بهتر بود ما غالباً اینطوری هستیم.@ یک کسی میخواهد از خانه فرار بکند به جای اینکه خودش را عوض بکند میگوید این خانه شرائطش اینطوری است من نمیتوانم تحمل کنم باید در بروم با زنش مشکل دارد اولین کاری که میکند قهر میکند خیلی زشت است یک آدم در زندگیش قهر بکند یا یک خانم مثلاً قهر میکند از شوهرش، بدترین نوع کار است.@ چون به محض اینکه قهر اتفاق بیفتد در روایت داریم دو شخص از صراط میافتند در جهنم و اگر سه روز ادامه پیدا بکند اصلاً از دین خارج میشوند قهر یعنی چی. این را ما باید تمرین بکنیم که یک کسی هم هست بین ما همیشه یک افکاری را تولید میکند باید او را کنترل بکنیم.@ همیشه از حرفهایی که زده میشود آن چیزی که وارد قلب ما میشود همه حقیقت نیست مسئله به آن بزرگی که فکر میکنیم نیست یک قوه هست به نام واهمه که خیلی اینها را بزرگ میکند توهمات ما خیلی این چیزها را میسازد حوادثی که اتفاق میافتد یک نفر میبینی یک حادثه برایش اتفاق افتاده خیلی راحت با آن برخورد میکند حلش میکند.@ ولی یک نفر تا یک اتفاقی میافتد آخ، وای، چکار بکنم خدا مرگم بدهد بدبخت شدم بیچاره شدم اصلاً مشخص است که یک کسی سوار این شده دارد یکسره به این خط میدهد آنوقت بعضیها هستند صد برابر آن مشکل برایشان پیش میاید خیلی قوی راحت قدرتمند با نشاط مشکل را برطرف میکنند.@ این یک نکته که شیطان دخالت میکند و ما باید تمرین بکنیم این موجود را همیشه بین روابطمان بشناسیم هیچ وقت خودتان را در هیچ جا تنها نبینید چه در ارتباطتان با خدا چه در ارتباطتان با همسرتان چه در ارتباطتان با هر کس دیگر حتی اگر تنهای تنها باشید یک جا، وقتی هم با کسی هستید مواظب باشید که هیچ وقت شما تنها نیستید احتمال تشنج و انفجار هست.@ ما باید بدانیم که اینها مال ما نیست ما با همدیگر خوب هستیم ما میتوانیم همدیگر را دوست داشته باشیم میتوانیم خوشبخت باشیم به شرط اینکه غریبه را راه ندهیم کولی به نامحرم ندهیم نگذاریم نامحرم بیاید سر وقتمان با ایجاد تفکرات منفی زشت ناامیدکننده دروغ زندگی ما را خراب کند.@ یک خانمی را پیش من آورده بودند زندگیش اصلاً به هم ریخته بود خود شوهر هم دیگر دیوانه شده بود بچهها همه پژمرده، گفتم چیه؟ گفت که این خانم 14 سال است الان فکر میکند که هر شب میخواهد بمیرد اولین چیزی که به او گفتم که این 14 سال مُردی یا نمردی؟ گفت نه، گفتم امشب یا فردا بسلامتی میمیری؟ نه، همهاش بیخود همهاش دروغ.@ گفتم آن شب اول که فکر میکردی میمیری چقدر مطمئن بودی؟ میگفت خیلی میترسیدم گفتم فردا حتماً میمیرم، گفتم دومش چی سومش چی؟ یعنی همین نکند، شاید، اگر اینطوری بشود.@ خدا رحمت کند شهید مطهری را میگفت بعضیها برای اینکه یک موقعی فقیر نشوند مجبور شوند نان و پنیر بخورند یک عمر نان و پنیر میخورند احتیاطات اینطوری یعنی آن حادثه را همین الان حاضر در قلب خودش دارد و از آن میترسد.@ صورت ذهنی چیزهای تلخ ما را بیشتر از حقیقتش اذیت میکند یعنی آن که در دل و ذهن ماست چندین برابر صورت خارجی است. اولین مطلب برای اینکه چرا گمانهای ما غالباً دروغ از کار در میاید علتش این هست که شیطان وسط است ما غیر از شیطان یک نفس هم داریم شیطان غیر از نفس هست.@ شیطان یک موجود خارجی هست که برای خودش راه و روش و زندگی جدایی دارد آلودگی را در دل ما میتواند نامحسوس ایجاد بکند او را نمیبینیم ولی با ما هست میتواند نجوا بکند در گوش ما صدا ایجاد بکند تفکرات و توهمات باطل ایجاد بکند در ذهن ما بیندازد.@ شما گاهی وقتها اینقدر بدیهی است میتوانید شیطان را ببینید خیلی راحت میتوانید تمرین بکنید این هست که گاهی وقتها یک فکرهایی میکنید که خودتان هم باورتان نمیشود میگویید این چه بود در ذهن من، چرا من فکر بدی کردم، خودت میدانی بد است یعنی اینقدر هست که میدانی این افکار به تو نمیچسبد.@ ولی خودت هم از دست این افکار ناراحت هم هستی اما مشکل این هست که متوجه نیستی که خودت نیستی فکر میکنی خودت هستی این فکر سراغت آمده بعد هم غصه میخوری که چرا این افکار دارد من را اذیت میکند ناراحت هم نیستم خیلی هم دوستش دارم خیلی هم قبولش دارم ولی نمیدانم چرا یکسره به آن بدبین هستم یکسره اینطوری هستم مال تو نیست.@ این بدیهی خودش را خیلی جاها به ما نشان میدهد بعد هم دروغ از کار در میاید معلوم میشود که تفکرات ما هم دروغ بود اما باز عبرت نمیگیریم 2 ـ نفس که میخواهم برایتان توضیح بدهم ما یک نفس داریم نفس یعنی مجموعه شاکله انسان.@ انسان وقتی تولد پیدا میکند یک سلسله مسائل را از طریق نطفه ژنتیک میگیرد خوب یا بد بعد که به دنیا میاید از طریق محیط دائماً میگیرد بعد که در سن و سال تربیت و بزرگ شدن میافتد یکسره آنها هم دارد تغذیه میشود مجموعه اینها برآیند اینها یک نفس و یک شخصیت از انسان میسازد.@ شما تحریک نمیشوید بروید آدم بکشید تحریک نمیشوید بروید زنا بکنید تحریک نمیشوید بروید شراب بخورید تحریک نمیشوید بروید قمار بکنید چرا تحریک نمیشوید؟ چون شخصیت شما شاکله شما اجازه تحریک را در این قسمت به کسی نمیدهد.@ حالا آیا واقعاً خیلیها نمیخواهند ما اینطوری باشیم؟ چرا، در قرآن میگوید دشمنان شما میخواهند که شما دائماً مثل خودشان گناهکار و آلوده باشید، ولی چرا نمیتواند ما را حریف بشود؟ چون نوع شخصیتی که ما از خودمان ساختیم یا پدر مادرمان یا محیط کمک کرده که ما داشته باشیم نوع این شخصیت قبول وسوسه نمیکند به این شاکله میگویند.@ شاکله که بیعفتی نمیپذیرد روابط نامشروع نمیپیذیرد شاکله که مشروب خوردن، قمار کردن، آدمکشی، بیرحمی، قساوت، حق دیگران را خوردن، اینها را نمیپذیرد ولی یکسری چیزهای دیگر را میپذیرد مثلاً میتواند ما را وادار بکند که غیبت بکنیم.@ کسی که غیبت میکند شاکلهاش غیبتپذیر هست کسی که غیبت میکند یا تهمت میزند یا سوءظن دارد شاکلهاش اینطوری است کسی که همیشه اضطراب و تشنج دارد شاکلهاش ضعیف است یعنی این قسمت از شخصیتش بیمار است خلأ وجود دارد باید خودش را تقویت بکند که نتواند آن تحریکپذیری در بخش ترس در بخش ناامیدی در بخش اضطراب در بخش افسردگی در بخش غم به سراغش نیاید.@ پس باید این قسمت خلأهای شخصیتی را ما پر بکنیم بنابراین دومین عامل برای اینکه ما توجه داشته باشیم که گمانهای ما غلط است این هست که یک سلسله از شخصیتها شخصیتهای بدبین هستند جدای از اینکه شیطان تحریک بکند یا نکند خودشان اصلاً اینطوری هستند یعنی از نظر شخصیتی مثبت نمیتواند نگاه بکند قشنگ نمیتواند ببیند.@ عینک را شیطان جلوی چشمش نمیگذارد خودش دارد یک موقع هست بنده یک عینک میزنم اشیاء را قرمز میبینم تیره میبینم یک موقع هست نه وقتی عینکم را برمیدارم چشمم مشکل دارد این چشم اشیاء را تیره میبیند.@ وقتی دکتر میرد نمیگویند که عینکت مشکل دارد میگویند چشمت مشکل دارد آنوقت دکتر دست روی چشم میگذارد چشم را درست میکند عملیات روی چشم انجام میشود اگر قابل عمل کردن هم نباشد یک عینک کمکی میاورند کمکش میگذارد که با مجموعه عینک و چشم دید طبیعی بشود.@ یک سلسله افراد هستند که اینها قشنگ نمیتوانند ببیند حالا اینکه چه عواملی باعث میشود که انسان قشنگ نمیبیند الان موضوع بحث ما نیست اینطوری هستند نمیتوانند خوب ببینند نمیتوانند قشنگ ببینند.@ یک دلیل عمدهاش را بگویم این هست که اینها اساساً از نظر فکر خیال خوراکهایی که دارند میخورند چیزهای پاک و قشنگ نمیخورند آن خوراکهایی که دائماً دارد از ورودیها در ذهنشان میرود و شاکله را شکل میدهد خوراکهای بد است.@ یک کسی که دائماً فیلمهای جنایی میبیند این در امنترین نقطه شهر هم که میرود دائماً تصور میکند که الان به او حمله میکنند این راننده سوء نظر دارد الان در این ماشین میدزدنش این بغل دستیش الان چاقو در میاورد میکند در شکمش، دائماً اینطوری است به برادرش به پدرش شک دارد چرا؟ چون با صحنههای مختلف این داستانها آشنا شده ورودیهای کثیفی بوده.@ نشسته فیلمهای جنایی دیده فیلمهای مزخرف دیده هی به او تلقین شده چیزهای تلخ غمانگیز یکسره دیده ما در روایت داریم مثلاً خانمها باید احتیاط بکنند بخصوص در مورد خانمها که حساستر هستند گفتند که باید از صحنههایی که امکان دارد روی آنها تأثیر بگذارد همه، مردها هم همینطور هستند ولی برای خانمها خیلی بیشتر.@ مثلاً میگویند خانمها در قبرستان نروند لزومی ندارد بلند بشوند بروند تشییع جنازه، یک فاتحهای همانجا میتوانند بخوانند حالا بلند بشوند دنبال جنازه راه بیفتند بروند بعد هم هی سرک میکشند دارند آن جنازه را دفن میکنند بعد هم که شب میاید خانه تا یکسال خواب میبیند.@ میاید مشاوره میگوید خواب دیدم مرده من را بوسیده حالا چکار کنم این من را بوسیده حتماً میخواهد من را با خودش ببرد یا مثلاً آمده خانهمان یک پیراهن آورده به من گفته تو این را بپوش حتماً میخواهد من را با خودش ببرد هزار تا فکرهای بیخودی اصلاً تو مریض بودی بلند شدی رفتی آنجا، واجب نیست سرک هم بکشی فضولی هم بکنی در قبر.@ بعد هم اینقدر ناشیانه عمل میکنند که مثلاً این را میبیند بعد شب هم میاید خانه فیلمهای جنایی و ترسناک نگاه میکند الان دیگر بعد از انقلاب این چیزها کم هست حالا بعضیها خودشان از بیرون میروند تهیه میکنند.@ ولی زمان شاه رژیم گذشته تلویزیون یک سهمی از برنامههایش برنامههای وحشتناک بود اصلاً کلاً یک سلسله از کارگردانها فیلمهای ترسناک درست میکنند تا سکته آدم را میبرند خیلیها هستند همانجا سکته میکنند میمیرند اینقدر از این اتفاقات افتاده که حد ندارد خودشان خوراکشان اینطوری است یعنی دائماً اینطوری تغذیه کردند.@ حالا کسی که یکسره فیلمهای بد میبیند فیلمهای جنایی میبیند یا یک کسی که شغلش اینطوری است در دادگاه کار میکند یکسره با اختلافات و درگیریها روبرو هست با آلودگیها روبرو هست با گرفتاریها روبرو هست پلیس است اینطوری است این اگر قرار باشد به پاکسازی روحش اهمیت ندهد بعد از یک مدت مثلاً روحیهاش همینطوری میشود.@ گفتم ما رفتیم خانه یک بنده خدایی دخترش از در وارد شد او ارتشی بود دخترش از در آمد سلام یادش رفت یا آهسته سلام کرد اینطوری کرد چرا سلام نکردی گفت سلام کردم نه برو بیرون از نو بیا داخل سلام کن دختر رفت از نو آمد گفت سلام حالا برو بایست گوشه اتاق پنجاه تا کلاغ پر برو گاهی وقتها به زنش کلاغ پر میداد.@ این اصلاً دیوانه است محیط نظامی اینطوریش کرده یعنی فکر میکند خانه هم پادگان است برپا برخیز بنشین نه اینکه واقعاً نظام این کار را بکند انسانها که ظرفیت ندارد در جبههها بچههای ما امیرالمؤمنین(ع) را نگاه کنید الگوی ماست امیرالمؤمنین یک کسی که یک نفره با دوازده هزار نفر حمله میکند در روز ممکن است چند هزار نفر را میکشت.@ ولی وقتی میامد پاک یک یتیم که میدید زار زار مینشست گریه میکرد میگفت اگر همه دنیا را به من بدهند حاضر نیستم به زور یک دانه از دهان یک مورچه بگیرم اینقدر لطیف، در جبهه ما یک فرماندههایی داشتیم خیلی آدمهای قَدَری بودند در جنگ ولی در چادرشان سوسک میامد موش میامد رتیل میامد عقرب میامد مار میامد هیچ کس حق نداشت در چادر این فرمانده با هیچ حیوانی برخورد کند.@ مثلاً بچهها یک موقع فرمانده رویش آنطرف بود یک سنگ برمیداشتند میزدند به عقرب یا رتیل صلح محض بود حیوانات هم با او هیچ کاری نداشتند با همه وحوش، دسته جبهه را میبرد برای رزم، اسمش خشم شبانه خیلی پوست میکندند آنجا از آدم وقتی به مرحله آموزشی خشم شبانه میرسید.@ بعد یک دفعه میدیدی دسته را نگه میداشت میگفت بنشینید چه شده کلاغ آمده آب بخورد کنار چشمه بگذارید آب بخورد برود مزاحمش نشویم یعنی یک دنیا لطافت آن رزمندگی، شما بروید فرهنگ جبهه را بخوانید اینها هر چقدر از این طرف با طبیعت و طبیعتمدارها میجنگیدند در درون خودشان لطیف میشدند ما هیچ وقت تولیدات لطافتمدار و لطیفانه به اندازه جنگ نداشتیم.@ شما بروید نامههایی که اینها داشتند به زنهایشان به نامزدهایشان به بچههایش داشتند بخوانید هیچ وقت اینقدر عاطفه از آدمهای غیر اینطوری نمیتواند بیرون بیاید با نیروهایشان بین خودشان میمیردند برای همدیگر اینقدر لطافت در این جبهه بود که حد نداشت.@ یک کسی که مثلاً وقتی حمله میکرد اصلاً عراقیها بعضیها از ترس اینها سکته میکردند من بارها در عملیات خودم رفتم دیدم بالای سر عراقیها سکته کردند فقط از ترس، این وقتی که یک عراقی در وضعیت بد میدید که دارد جان میدهد میرفت قمقمهاش را باز میکرد میگذاشت در دهان این، میگفت بیایید خون از من بگیرید به این بزنید نمیرد اینقدر لطافت.@ وقتی او حمله میکند خلبان ما میرود حمله بکند میرود پل را بزند میبیند که یک ماشین دارد میرود میگوید نه، میخواهم پل را منفجر کنم ممکن است یک نفر بیگناه، میرود دور میزند خطر دور زدن میدانید یعنی چی یعنی در تیررس دشمن میایستد تا آن ماشین از روی پل رد بشود بعد میرود پل را میزند.@ حالا ببین خلبانهای عراقی ببین چکار کردند در شهرهای ما، خلبانهای آمریکایی الان ببین چکار دارند میکنند خلبانهای اسرائیلی ببین در فلسطین چکار کردند در لبنان در افغانستان ببین چکار کردند ما یک شهر را رفتیم گرفتیم همه حواسشان بود که یک خانم یا یک بچه هیچ اتفاقی برایشان نیفتاد.@ حتی امیرالمؤمنین(ع) فرمود مواظب درختان باشید درخت طوریش نشود مواظب حیوانات باشید یک موقعی در این جنگ شما یک حیوانی آسیب نبیند یعنی طرف شمشیر صلابت قدرت، ولی بینهایت لطافت با او بود عراقیها هم خوب میدانستند همه هم خوب میشناختند که با چه کسی طرف هستند.@ میدانستند این شخصیتی که اینطوری میاید هزار نفر را میتواند راحت بکشد میلیاردها برابر آن عاطفه با او هست آنوقت یک موقعی که گرفتار میشد یک عکسی از حضرت علی امام حسین میگفت به این اسم قسم ما را نکشید بچهها راحت کنار میامدند.@ خانمها چقدر با احترام با آنها رفتار میشد خانمهای دشمن بچههایشان در کردستان بچهها چقدر لطافت به خرج دادند که یک خانم یک بچه یک کسی به او فشار نیاید با مظلومیت کشته میشدند که یک نفر اینطوری نشود.@ در برخورد سران منافقین ما داشتیم مسعود رجوی ملعون آن درگیری آخری که داشتند یکی از پاسداران بچه اینها بچه منافقین برای اینکه تیر نخورد رفت وسط تیر خورد شهید شد که این بچه کشته نشود لزوماً اینطوری نیست که شما فکر کنید اگر کسی در دادگاه کار کرد یا با کار کثیف سر و کار داشت اینطوری میشود به شرط اینکه حتماً به معنویتش برسد یعنی به آنها تطهیر کند.@ یک کسی که در کار مشاوره است دائماً با تلخیها روبرو هست با آلودگیها اگر بخواهد بدبین باشد زندگیش به هم میپاشد خودش هم جهنم میرود همه اینطوری هستند همه زنها اینطوری هستند حالا بعضیها اینطوری میکنند من نسبت به فلان طایفه بدبین نبودم یک خواستگار برایم آمد خیلی پسر عوضی بود الان هم رفیقم ازدواج کرده با یکی از آنها دیگر فهمیدم که این طایفه همه خر هستند همه فلان هستند همه بدبخت هستند خیلی بد است اینطور قضاوت کردن.@ چون مثلاً سه مورد ما داشتیم اینطوری شده، نمیشود اینطوری قضاوت بکنیم یعنی این خیلی ظرفیتش پایین است اینطوری دارد قضاوت میکند بدبینی نسبت به یک قوم و طایفه، باید مورد به مورد بررسی بشود هر چند تأثیرات نژادی و اینها کلی هست آدم باید یک نگاهی به نژاد و اصل داشته باشد اما همیشه اینطوری نیست.@ آنچه که خیلی مهم است کُفیّتهای ایمانی و اخلاقی است که تعیینکننده است همه خواص و آثار را کنار میزند حتی زنازاده که بدترین نوع انسان هست از نظر قساوت و تربیت کلی نیست حضرت علی میاورد تربیت میکند تا به مقام شهادت هم برسد اشکال ندارد میتواند خوب باشد.@ فهم انسان شعور انسان ایمان انسان کُفیّتهای اخلاقی و ایمانی به همه حتی خصوصیتهای ژنتیکی هم غلبه میکند شما اگر پدرت یک آدم خیلی وحشتناک و بدی بوده مادرت هم یک آدم وحشتناک و بدی بوده کافی است خودت بخواهی که خوب باشی تمام آن خصوصیات و آثار ژنتیکی از بین میرود و تو یک انسان جدید خواهی بود.@ شما آنی ارلی را نگاه کنید یک مورد آنی ارلی بنده هزاران آنی ارلی دیدم در خارج از کشور، دخترها پسرها پاک، خانواده آلوده خواهر مادر همه آلوده پدر آلوده(يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ) کار خداست که میتواند یک زنده را از دل یک مرده بیرون بیاورد.@ شما بروید این گلهایی که در فرهنگسرا است را نگاه بکنید چقدر قشنگ است چقدر لطیف خوشبو اصلاً آدم میخواهد ساعتها محو هر کدامش بشود خدا از زیر خاک از زیر چیزهای کثیف و نجس آلوده در میاورد یک گل به این تمیزی و پاکی و خوبی را، برای ما درس است میشود از دل کثافت یک طهارت و پاکی بیرون بیاید.@ از همان کثافتها آلودگیها اشتباهات گناهان گذشتهمان تجارب تلخمان استفاده بکنیم ولی قشنگ باشیم خوب باشیم، چرا گذشته ما هی دامن ما را بگیرد آینده ما را هم کثیف بکند ما میتوانیم از آن گذشته کثیف و آلوده یا از اشتباهات و خطاها و کدورتهایی که برای ما پیش آمده به یک آرامش و یک خوبی برسیم خدا دارد به ما درس میدهد.@ ولی به هر حال حالا این یک بحث فرعی بود و حاشیهای، ما باید یاد بگیریم که خوراکهایی که میخوریم باید تمیز باشد اگر مجبور هستیم مثلاً الان بنده باید مشاوره کنم کار دادگاهی دارم پلیس هستم نیروی اطلاعاتی هستم.@ یکی از این علما آمده بود برای نیروهای اطلاعاتی سخنرانی میکیرد میگفت که کار شما مثل مغنی میماند شما همه مغنی هستید چون اطلاعات هستید دائماً با جرائم با کثافات با آلودگیها سروکار دارید میگفت مغنی که میرود چاه توالت در خانهها میکَند یا تخلیه چاه میکند خودش آلوده میشود بو میگیرد لباسش آلوده میشود بدنش آلوده میشود.@ این اگر قرار باشد همینطوری بیاید برود در خانه همه چیز خراب میشود این باید محل کار برود کل لباسهایش را در بیاورد شستشو بدهد لباس جدید بپوشد معطر به خانه بیاید یک کسی که با کثافت و آلودگیهای محیط کارش و اجتماع یک دفعه میاید در خانه تعادل ندارد همه چیز را به هم میریزد.@ برای همین هم میگویند هیچ وقت بیرون را در خانه نیاورید همان بیرون دم در بگذارید کنار مثل کفشهایتان که در میاورید پاک بیایید داخل، این لازمهاش هم این هست که ما حتماً با یک سلسله خوراکهای پاک با یک سلسله خاطرات قشنگ با دوستان، اشخاص، مراکز، جاهایی که میتواند در ما پاکی آرامش شجاعت شادی ایجاد بکند ارتباط داشته باشیم.@ اگر تغذیه نشویم و یکسره از آن طرف تغذیه بشویم این شخصیت شخصیت منفی بار میاید شخصیت بدبین بار میاید خودمان باید خوراک بخوریم ما الان چند ساعت در روز مطالعه داریم وقت نمیکنم ول کن یکسال است الان یک کتاب نخواندم چند تا مسئله شرعی خواندید قرآن چقدر میخوانی وقت نمیکنم اینقدر درس دارم و گرفتاری و بدبختی دارم دروغ است تمامش دروغ است.@ چون همین خانم همین آقا ساعتها پای تلویزیون عمر تلف میکند چطور آدم برای کثافت و آلودگی و اضطراب وقت بگذارد برای طهارت وقت ندارید برای غذای پاک خوردن وقت ندارید خودت داری دروغ میگویی اینقدر وراجی پشت تلفن، در راه در اتوبوس، یک جایی حرفهای مفت زدن اینقدر هست صحنههای اینطوری مهمانیهای طولانی تا یک نصف شب و دو نصف شب.@ یک خواهر عزیزی که خودش خیلی خواهر پاکی هست میفرماید که ما خانهمان مهمانیهایمان تازه از ساعت 12 شب شروع میشود تا 3 صبح صحبت بکنی چه میشود این صحبتها چه میشود حالا میگوید نه من وقت ندارم قرآن بخوانم وقت ندارم نوار گوش بکنم وقت ندارم کتاب بخوانم وقت ندارم کلاس بروم همهاش دروغ است.@ وقتی وقت نمیگذاریم برای پاکیها برای تغذیه مناسب این را در اصول تغذیه معرفت نفس توضیح دادم وقتی وقت نمیگذاریم برای تغذیه پاکیها ارتباط با کانون شادی با کانون اطمینان با کانون امید با کانون مهربانی و عاطفه وقتی خوراکهای عاطفی شیرین تمیز لطیف نمیخوریم معلوم است آدمهای خشنی هستیم.@ معلوم است در خانه به پدر مادرمان میپریم با همسرمان مشکل پیدا میکنیم با بچهمان نمیتوانیم کنار بیاییم با عزیزترین کسانمان مشکل داریم چون خوراک نخوردیم باید خوراک بخوریم چه چیزی خوردی چقدر خوراکهای پاک چقدر خوارکهای آرامکننده چقدر خوراکهای شادیبخش حقیقی نه شادیبخشی که فطرت را شاد بکند طبیعت را آلوده بکند چقدر خوردی.@ آنوقت نمیخوریم بعداً چون دچار سوء تغذیه میشویم به ما هم بخواهند بدهند دیگر قبول نمیکنیم مثل این آزادگان ما که از عراق آزاد شده بودند آمده بودند اینها سالها سوء تغذیه داشتند خانواده میگفتند این بچهام الان اینطوری هست همان شب اول بستنشان به جوجه کباب و چلوکباب، دو روزه مریض شدند رفتند سر از معده درد و بیمارستان درآورد.@ این الان سالهاست اینطوری غذا نخورده یا مثلاً ما خودمان مهمانان خارجی داشتیم از کشورهای مختلف میامدند یک سلسله از کشورها کشورهای فقیر بودند مثل کشور روسیه کشورهای مشترک المنافع اوکراین اینها مثلاً میامدند در هتل آزادی یا هتل استقلال یک دفعه میدیدند یک میز برایشان چیدند صد نوع غذا روی آن هست چهل پنجاه نوع دسر و بستنی و خامه و ژله روی آن است طرف گیج میشد کدام را بخورد.@ مثلاً ده روز قرار بود اینجا بمانند دو روز میخوردند همه سر از بیمارستان در میاوردند بعد خودشان میفهمیدند بعد میگفتند که ما در این غذا ما فقط سیبزمینی میخوریم چون خوارکمان آنجا فقط سیبزمینی بوده.@ آنوقت کسی که اینطوری است بدش میاید به او میگویی بیا برو فلان جلسه بنشین در جلسه که مینشیند فکر میکند آنجا میخ دارد نمیتواند بنشیند در مسجد میرود حالش به هم میخورد حرفهای خوب و تمیز و الهی میخواهد بشنود اصلاً تحمل ندارد به هم میریزد حوصلهاش زود سر میرود حرفهای قشنگ میخواهد بشنود ای بابا ول کن این حرفها کدام است.@ همان مثالی که زدم که از روستا میاید شهر در بازار عطارها که میرود بیهوش میشود بوی عطر تا به حال به او نخورده بیهوش میشود حالا اینها هی میایند عطر میریزند و گلاب میریزند رویش که به هوش بیاید حالش خرابتر میشود.@ یک کسی میاید یک مقدار پِهِن میگیرد جلوی بینیش میدانسته این روستایی است از دهات آمده فقط با پِهِن آشنایی داشته نمیخواهم به روستاییان توهین کنم فقط مثال است حالش خوب میشود ما بعضی وقتها کثافت اضطراب چیزهای بد حالمان را خوب میکند.@ بنشینیم یک فیلم خیلی وحشتناک کثیف بکش بکش خشن نگاه کنیم سیدیهای اینطوری فیلمهای اینطوری رفیقهای اینطوری بدترین جا میرود روزنامه میخرد همان اول میرود صفحه حوادث را میخواند چکار داری آنجا چه خبر است خودمان مشکلات و حوادث کم داریم که تو فقط میروی همانها را نگاه میکنی این چه چیزی برای تو میگذارد.@ تازه مگر ول میکند ببینم فاطمه خانم چه شد جریانش، تلفنی سه ساعت آلودگی و ور رفتن در کثافتهای این و آن دخترش اینطوری شد عروسش اینطوری شد جاریش اینطوری شد شوهرش اینطوری شد پسرش اینطوری شد واقعاً چه چیزی برای آدم میماند این مثلاً میتواند در رفتارش تعادل داشته باشد.@ نه با شوهرش نه با زنش نه با خواهرش نه با برادرش چون یکسره خوراکهای بد خورده آشغال خورده دائماً از طریق تلویزیون کلی آلودگی از طریق رادیو تعقیب میکند هر جا چیزی هست چند تا مجله مخصوص حوادث میرود میخرد.@ پول میدهد که بنشیند حوادث را بخواند چه کسی چه کسی را کشت چه کسی چه کسی را دزدید چه کسی چه کسی را آتش زد همینطوری یکسره با این صحنهها سروکار دارد صحنههای ورزشی خشن، ورزشی هم همینطور هست دائماً ورزشهای ما اضطرابزا است.@ چند تا داشتیم در همین مسابقات جام جهانی چقدر آوردند پیش ما مشاوره که بچههایمان زخم معده گرفتن ناراحتی اعصاب گرفتن، سر کجا، احمقی را شما نگاه کنید مثلاً آلمان با فلان تیم خارجی دیگر، به تو چه.@ زمان شاه من یادم است آن موقع به جای استقلال تاج بود پرسپولیس هم که همین پرسپولیس بود مسابقه داده بودند یکی از همین هم محلیهای ما پرسپولیس یک گُل خورد آقا سکته کرد بردنش بیمارستان فقط یک ذره به هوش آوردنش گفت علی پروین را بیاورید من ببینم کل حرفی که زده بود همین بود اصلاً نه خدا نه دین نه اشهد ان لا اله الا الله، نه هیچی.@ علی پروین را آوردند بالای سرش او هم چهار تا فحش به او داد گفت احمق ما گُل خوردیم به تو چه خداحافظ خداحافظ هیچی مُرد چقدر سکته هست در این بدن، این چیزهایی که یکسره از صبح داور چکار کرد قاضی چکار فدراسیون چکار کرد رئیس فدراسیون چکار کرد مربی چکار کرد دروازهبان چکار کرد آن تیم چکار کرد چیزی نمیماند.@ تو انتظار داری آرام زندگی بکنی با این ورزش خشن، ورزشی که دائماً در آن کثافت است بعد زندگینامه هنرپیشهها و زندگی داخلی اینها، چه تعقیبات اینطوری، تعقیبات سریالها و مصائبی که در این سریالها هست دل میدهد.@ گاهی وقتها ما در خانه فک و فامیلها میرویم میبینیم صدای یک خانمی بلند شده مثلاً چه شده میبینیم زار زار دارد گریه میکند مثلاً آن صحنه یک اتفاقی افتاده خوب شما بنشین هی یکسره از اینها نگاه کن فیلم هندی نگاه کن از صبح تا شب یکسره آبغوره بگیر.@ آدم باید قیمتش دستش باشد که چشم من نباید هر چیزی را نگاه بکند گوش من هر چیزی را نباید بشنود آقا فلان فیلم را دیدید؟ نه، اِ ندیدی انگار که آدم جرم مرتکب شده ندیده فلان سریال را نگاه نمیکنی نه، آن چه چیزی میخواهد به من بدهد چه پیامی میخواهد به من بدهد چه چیزی میخواهد به من یاد بدهد هزار تا آلودگی حالا یک پیام مثبت هم میخواهد بدهد.@ 40 ساعت وقت ما را بگیرند در صف بایستم برویم بلیط تئاتر بگیریم چند صد تومان دو هزار تومان سه هزار تومان خیلی بلیط گران، تئاتر ببینیم چه هست حالا چهارصد میلیون تومان دادند مثلاً فلان فرهنگسرا تئاتر بینوایان، هزار دفعه کارتون و فیلم سینماییش را گذاشتند دیگر حالمان به هم خورد.@ حالا همه اینها آن صحنهای هست که مثلاً این شمعدان دزدی را میگوید مال خودش بوده ما در فرهنگ خودمان میلیاردها از این چیزهای بزرگ داریم آنها مال گدا و گشنههایی بوده که ویکتورهوگو در آن سرزمین قحطی عواطف و رحم و مروت یک چیزی آورده که گُل فیلم داستان ویکتورهوگو شده.@ اقا ما در تاریخ خودمان امیرالمؤمنین(ع) پر، پیغمبر پر، آنقدر داریم که اصلاً به کسی احتیاج نداریم وقت میگذارد چهارصد میلیون تومان یک مشت بیکار میایند جمع میشوند آنجا میخواهند چیز درست کنند بعد هم یک مشت بیکارتر میایند مینشینند اینها را میخوانند از آن بیکارتر این هست که صد نفر تحلیل میکنند.@ آنجا تام و جری دعوایشان شد منظور تام چه بود به نظر من تام اینجا اینطوری باید میکرد در این صحنه در این سکانس جری اینطوری بود وقت تلف کردن دارد آنوقت با قیافه محلل و تحلیلگر و منتقد و با قیافه هنرمند و یک ریش خاصی و یک پیپی و تشکیلاتی و یک قیافهای و یک کاپشنهای مخصوصی مینشینند بعد تحلیل میکنند.@ آخرش پنج ساعت طرف نشسته همین بالاخره ما نفهمیدیم چه شد ما احتیاج داریم به این چیزها، این مال بدبختی است مال فقر خودمان است که به این چیزها فکر میکنیم احتیاج داریم اینها چه چیزی میخواهد برای ما بیاورد جز اضطراب و آب، دو ساعت دلهره و دلشوره برای اینکه قهرمان فیلم ته قضیه چکار میکند.@ بعد از دو ساعت برود آزمایش بدهد ببیند وضعیت معده و روده و اثنی عشرش چطور است مغزش چطوری است چقدر سلولهای مغزی را داغون کرده که مثلاً لذت این باشد آخر سر مثلاً این موفق بشود یا این دختر و پسر به هم برسند.@ بدبختی ماست در فرهنگ، وقتی کسی اینطوری میخورد شخصیت شخصیت خوبی از کار در نمیاید این همه ائمه سفارش میکنند شما مواظب باشید همانطور که به غذاهای جسمانیتان توجه میکنید به غذاهای روحانی توجه بکنید که چه چیزی میخورید روز قیامت از غذاهایی که خوردید سؤال میکنند(فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِهِ) انسان باید به دیدنیها شنیدنیها افکارش توجه بکند.@ اگر یک جای کار کثیف است بو میدهد زود خودش را نشان بدهد به طبیب، که من یک ذره میلنگم یک ذره دارم غصهدار میشوم یک ذره هیجان به من دست میدهد یک ذره اضطراب دارم یک جاهایی دارم میترسم یک جایی بدبین هستم یک جایی شفاف نیستم یک جایی نمیتوانم دوست داشته باشم خوب است ولی نمیتوانم دوستش داشته باشم او من را دوست دارد به من مهرورزی میکند ولی من نمیتوانم مهرورزی بکنم.@ میگویم پدرت را چند وقت است نبوسیدی میگوید یکسال است نبوسیدم معلوم است معیوب هستی نمیتوانی ببوسی کسی پدرش را نمیتواند ببوسد مادرش را نمیتواند ببوسد برادرش را نمیتواند ببوسد تو مشکل داری اینقدر آدم بیعاطفه، خراب شده، اصلاً روحیه به هم ریخته، خوراک همه خراب.@ آنوقت ما میخواهیم انسان متعادلی باشیم بله یک روکشی هم از دین داریم حجابها خوب است ظواهر اسلامیمان خوب است مسجدی هم میرویم یک نمازی هم میخوانیم ولی اصلاً نمیفهمیم چه خواندیم چون نماز اصلاً جان ندارد ما را بلند کند اقامه نماز که نیست برپایی نیست بلند کند ما را پرواز بدهد کسالت است بیحوصلگی زودتر میخواهیم از شرش خلاص بشویم چهار رکعت را بخوانم خلاص بشوم بروم دنبال کثافتهای دیگرم.@ نه نماز بالا میکشاندش نه روزه میتواند وقتی جلوی خدا میایستد متوجه است که در مقابل چه کسی ایستاده با او نمیتواند مهرورزی بکند رابطه متقابل برقرار بکند با امام زمان نمیتواند خراب است با فاطمه زهرا خراب است با سیدالشهدا خراب است.@ مثلاً خیلی رشد بکند برود یک مراسم روضه سیدالشهدا یک ذره برای علی اکبر علی اصغر گریه بکند بعد هم دستش را بالا میکند میگوید یک زن به ما بده چکمان برگشت خورده بدنمان را شفا بده شوهر میخواهم، تمام میشود یعنی باز ارتباط شخصی برقرار نمیشود رفاقت صمیمت دوستی.@ واقعاً امام حسین ارزش رفت و آمد با ما را ندارد امام زمان(ع) که زنده است ما هر روز میبینیمش ارزش ندارد که دوستش داشته باشیم پدر حقیقمان هست 40 سال عمر کردیم یک بار یک سری به این پدرمان نزدیم پنج دقیقه نتوانستیم با او صمیمانه بشویم جدای از همه این مسائل دو نفری.@ آقا بالاخره ما یک روابطی داریم دوست داریم پسرخاله داریم پسردایی داریم پسرعمو داریم مادربزرگ داریم یک موقعهایی واقعاً آدم احتیاج هست بدون دغدغه و خارج از همه مسائل چند دقیقه همینطوری روبروی هم بنشینند گُل بگویند و گُل بشنوند با هم یک صفایی بکنند این روابطمان کجاست.@ این نشستن با این خوشگلها و زیباها و با این کانونهای شادی و آرامش کجاست ارتباطمان آن که نمازمان خراب است آن که روزهمان خراب است قرآن خواندن که حالش را نداریم اصلاً متنفر میشویم از قرآن خواندن، ترجیح میدهیم یک قصه فیلم یک داستان نگاه بکنیم رمان بخوانیم چند صد صفحه رمان حاضر است شب بخواند تا صبح اصلاً پلک نمیزند.@ ولی خدا وقتی میخواهد با او حرف بزند ده تا خمیازه میکشد بعد هم میگوید خدایا بیخیال شو ما بگیریم بخوابیم حالا ما میخواهیم این وسط چه شخصیتی داشته باشیم، هیچی، چون اصلاً فکر تغذیهمان نیستیم نمیدانیم آدم هستیم ابدیتی داریم فکر میکنیم همین چند وقت است از تولد تا مرگ، همه برنامهریزیها افکار سرمایهگذاریها تصمیمگیریها ارتباطات غم و غصهها تا مردن است.@ دلشوره ابدیت، ابدیت خودم همان حیات ابدی خودم وجود ندارد وقتی این دلشوره نیست من خودم را غلط معنا کردم قسمت اعظم روحم را که خوراک میخواهد ندیدم و تمامش سرمایهگذاری شد مخصوص طبیعت برای همین ما اصلاً نمیتوانیم آرامش داشته باشیم.@ برای همین هم دیگر نماز بالا نمیرود روزه کمک نمیکند قرآن میگوید از نماز و روزه کمک بگیرید هر وقت میخواهید از دست غم و غصه فرار بکنید از فشارهای زندگی در بیایید از ترسهایتان خارج بشوید نماز بخوانید ذکر بگویید دیگر ترس ندارد.@ چرا مثلاً یک جا یاد گرفتم هواپیما میخواهد بلند بشود یک ذره اینطوری تکان میخورد(اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ) (اللهم صل علی محمد و آل محمد) هی ذکر میگوییم یک ذره آرام بشویم واقعاً آرام هم میکند در قطار در ماشین یادمان میاید که جانمان در خطر است بلد هستیم چکار بکنیم.@ ولی روحمان در خطر است، نه، بدنمان وقتی در خطر میافتد میتوانیم از خدا کمک بگیریم ولی وقتی روح و حقیقت ابدی در خطر هست هیچ وقت نمیرویم یک جا من دارم فاسد میشوم زود بروم یک جا خودم را اصلاح بکنم زود بروم در خانه پدرم امام زمان پناه ببرم از او کمک بگیرم نه اینطوری نیست.@ آن معنویت هم نمیاید خدا میگوید هر وقت خواستید از شر غم و غصه میخواستید فرار بکنید ترسها داشت اذیتتان میکرد نماز بخوانید با من حرف بزنید(یا داوودُ بی فَفرَح وَ بِذکری فَتَلَّذَذ) داوود با من شاد باش من خدای شادیبخش هستم و با من آرام باش(وَ بِذکری فَتَلَّذَذ) یعنی با من لذت ببر چون تولید همه لذتها مال خداست.@ زیباآفرین نمیتواند زیبا باشد یک ذره بیاییم از این عادتها دست برداریم همین الان که از فرهنگسرا میروید بیرون هوا روشن است با عجله بیرون نروید بیایید یکی دو تا از این گلها را نگاه کنید ببینید اویی که این را طراحی کرده خودش کیست خودش چه چیزی دارد.@ چون خدا میگوید من مصور هستم همه قشنگیهایی که شما دارید تصویراتش را خودم دانه دانه تصویر کردم نگاه کنیم ببینیم زیبا نیست زیباآفرین، این همه خوشگل آفریده چه خوشگلیها آفریده خودش کیست یک ذره برویم یواش یواش انس بگیریم سعی کنیم شخصیتمان شخصیت خوبی بشود.@ با گُل بنشینیم با خوبها بنشینیم خوب بشویم کمال همنشین در من اثر کرد نه با امام زمان نه با حضرت زهرا نه با سیدالشهدا نه با معصومین نه با خدا نه با قرآن نه با ماورای طبیعت نه با فرشتهها، فرشتهها خیلی کمک ما هستند تمرین بکنیم یک ذره با فرشتهها رفت و آمد برقرار بکنیم.@ خیلی کمک ما هستند خیلی شیرین خیلی خوشمزه خیلی خوب خیلی ناز خیلی هم مهربان، عزیزمان آقای مصطفوی تعریف میکرد برای من یکی از بزرگان را که مریض که شده بود در رختخواب حضرت عزرائیل(ع) آمده بود عیادتش، میایند واقعاً سر میزنند آمده بود عیادتش سرکشی به او کرده بود احوالش را پرسیده بود بعد هم گفته از خدا برایت عمر میگیرم بیشتر زنده باشی.@ حضرت ابراهیم میفرماید اینقدر عزرائیل(ع) زیباست که اگر انسان موقع مردن فقط همین عزرائیل را ببیند بهشت هم نرود کافی است اینقدر خوشگل است اگر از او میترسیم مال این است که عکس خودمان میافتد روی چهره او کثیفش میکند از او میترسیم.@ مرگ هم همینطور است کسی که از مرگ میترسد باید دست روی خودش بگذارد هیچ وقت آدم پاک از مرگ نمیترسد مرگ عروسی است تولد است هیچ تولدی بد نیست وقتی سالم باشد قشنگ است.@ اینها را گفتم میخواهم این حدیث را برایتان بخوانم بدانید بحث شخصیت یعنی چی، این جا بیفتد حالا برویم سراغ فرمول آن بحث شیطان بود به عنوان موجود خارجی که کذبهای دروغ را در ما ایجاد میکند این که میفرماید شاکله خود افراد هست که باعث میشود خوب نتوانند ببینند.@ علی(ع) (اَلرَجُلُ السُوء لا یَظُنُّ بِاَحَدٍ خَیرا لِأَنَّهُ لا یَراهُ اِلاّ بَوَصفِ نَفسِه) آدم بد، رجل که میگویند نه فقط مرد، بلکه زن را هم میگیرد، آدم بد شخص بد هیچ وقت گمان خوب نمیتواند به دیگران داشته باشد خوشبین نمیتواند باشد امکان ندارد مثل اینکه بگوییم ما یک مقدار عطر از فاضلاب خانه تهیه کردیم نمیشود آن مطلقاً هر چه هست عفن هست.@ میگوید نمیتواند آدم بد به دیگران خوب نگاه کند خوشبین نیست نمیتواند مهربان باشد نمیتواند خوب ببیند نمیتواند در صلح باشد نمیتواند لذت ببرد از داراییهایش از نعمتهایش از شیرینیهای زندگیش از خوبیهایش حتی خوبیهای دیگر را هم نمیتواند ببیند چرا؟ (لِأَنَّهُ لا یَراهُ اِلاّ بَوَصفِ نَفسِه) چون اصلاً هیچ چیزی را جز صفت نفسانی خودش نمیبیند در واقع هر چیزی را که به دیگران نسبت میدهد خودش است.@ این آدم اینطوری است خودت اینطوری است کافی است خودت را عوض بکنی میبینی همه چیز قشنگ میشود این را میخواهم بگویم این خیلی مهم است اصل مهم روانشناسی است غیر معصوم نمیتواند اینطوری حرف بزند معصوم است که میتواند اینطوری در یک خط اگر دانشمندان بزرگ روانشناسی نشستند هزاران صفحه نوشتند تا این را جا بیندازند علی(ع) در یک خط گفته.@ این معلوم است که معصوم غیر معصوم نمیتواند اینطوری حرف بزند میفرماید که همه افراد درگیر شاکله خودشان هستند(کُلٌ یَعمَلُ عَلی شاکِلَۀٍ) اکثر چیزهایی که ما از دنیا میبینیم از خدا از دنیا از ائمه مال خودمان است.@ خدا چرا اینطوری کرد من جای خدا بودم اینطوری میکردم چرا پیغمبر اینطوری کرد چرا امام حسین اینطوری کرد مشکل خودت است خودت را درست کن آنوقت همه آن چیزی که میبینی قشنگ میبینی.@

قرآن میفرماید(الَّذِي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى) همه چیزهایی که در عالم آفریدیم به جا زیبا و قشنگ است احسن یعنی از آن قشنگتر امکان ندارد ولی ما میگوییم خدا سوسک را برای چه آفریده مار چیست ما میخواهیم یک مار داشته باشیم که مار نباشد مثلاً بیاید نازمان بکند لیسمان بزند به جای اینکه نیش بزند.@ مفهوم شر را نمیفهمیم مفهوم خیر را نمیفهمیم حالا انسان شرورترین موجود عالم است چه کسی بیشتر از همه حیوان و طبیعت را از بین برده؟ انسان خطرناکترین موجود در این نظام، وقتی طبیعتش گُل میکند و فطرتش خاموش میشود از این خشنتر سراغ دارید شما این فیلم انسان وحشی را نگاه بکنید حیوانات را زنده زنده سرشان را میکنند که گوشتش را بخورند.@ ما حق نداریم یک مورچه را بیجا دست روی آن بگذاریم خدا رحمت کند شیخ جعفر آقا دیدید در آن کتاب در محضر لاهوتیان را هر کس نخوانده بخواند از کوه خضر تا در شهر کیلومترها بعد وضو بگیری دست کنی جیبت دستمال در بیاوری یک مورچه روی آن است این را از خانهاش دور کردم برگردم بروم کوه مورچه را بگذارم آنجا از خانوادهاش دور نباشد.@ گیاه احترام دارد هر کس یک گیاهی را آب بدهد مثل این هست که یک مؤمن را آب داده درخت احترام دارد حیوان احترام دارد شخصیت دارد مار وقتی او را خوب ببینی خیلی خوب است پلنگ شیر همه قشنگ هستند ما نگاهمان غلط است ما همیشه مجموعه را در نظر میگیریم.@ خدا میگوید من همه را قشنگ آفریدم وقتی تو نمیتوانی با خدا اختلاف نظر داری معلوم است به خدا گیر میدهی وقتی به خدا میگویی این چه کاری است کردی نمیفهمی اگر فلسفه خلقت خودت را بفهمی همه اینها قشنگ میشود تو نه خودت را میشناسی نه فلسفه خلقتت را بعد به خدا گیر میدهی.@ هی یکسره نقد میزنی برای اینکه نمیشناسی با خدا درگیر هستیم با مردم درگیر هستیم با جامعه درگیر هستیم با آدمهای خوب درگیر هستیم با همسرمان درگیر هستیم با فرزندانمان درگیر هستیم دائماً از هر کس یک عقدهای در دلمان هست از هر کس یک چیزهایی ذخیره نگه داشتیم که یک موقعی اگر لازم بود بزنیم در سرش، اینها زندگی برای آدم نمیگذارد.@ میخواهم این را بگویم ما تمام برداشتهایی که میکنیم در ما ترس و غم ایجاد میکند مال این هست که اینجا خراب شده و الا آدم سالم در طبیعت نه ترس باید داشته باشد و نه غم، آدمی که متعادل است اینطوری است اضطراب ندارد سختترین مصائب هم جلویش باشد آرام است سختترین حوادث.@ یک خانمی برای من نوشته من الان ماجرای عراق شبها خوابم نمیبرد عراق اینطوری اتفاق افتاده نکند یک بمبی هم خانه ما بزنند اگر ما اینطوری بشویم چه میشویم ما هشت سال بدتر از این را داشتیم رزمندگان غیور ما جز همان مقطعی که بنی صدر و خائنهای دیگر مسئول بودند نگذاشتند یک خانم یک گرد رویش بنشیند اینقدر غیرت داشتند.@ قبلاً که این چیزها را گذراندیم حالا هم باشد دیگر بدتر از لبنانیها و فلسطینیها یکسره هیچ چیز ندارند بعد هم این حوادث حوادث بدی نیست مقدمه ظهور امام زمان است این علائم ظهور هست دارد به سرعت میرود به آن حادثه تندی که باید اتفاق بیفتد در تاریخ تا به قول یکی از بزرگان الان دیگر تاریخ درد زایمانش گرفته یعنی وقت زایمانش هست.@ در زایمان درد دارد سختی دارد فریاد دارد داد دارد تا دم مرگ رفتن دارد ولی مولودش مولود قشنگی است شما اصلاً اضطراب به خودتان راه ندهید دعا کنید برای شیعیان کربلا، وظیفه داریم راهپیمایی برویم دفاع کنیم اما مطمئن باشید که داخل اینها یک چیز قشنگی در میاید که بعداً چشم همه را روشن میکند حتی اگر در کشور خودمان باشد.@ دارد خیلی حوادث زیبایی اتفاق میافتد شاد باشید آماده کنید خودتان را برای آن جشن برای آن پذیرایی به اینجاها نگاه نکنید بله زایمان هم خیلی غصهها و درد و گریه و ناله دارد ولی هیچ کس به آن توجهی ندارد همه منتظرند که صدای بچه را بشنود و کیف کنند و بخندند اصلاً کسی کار ندارد که مادر آنجا چه کشیده همه با بچه کار دارند مولود است این حوادث خیلی قشنگ است اضطراب هم به خودمان راه ندهیم.@ این بحث ماند تا انشاالله جلسه بعد کاملش بکند تا اینجا یک ذره پختیمش برای اینکه بدانیم چرا این شخصیت اینطوری میشود تا انشاالله جلسه بعد به مسائل دیگر برسیم. یک سؤال داریم اینکه اگر ما مجبور بشویم دائماً عصبانیت و خشم خودمان را فروبخوریم دچار بیماری جسمی و روحی میشویم چون بالاخره باید یک طوری خودمان را تخلیه کنیم؟@ این حرف درست است ولی اصلاً تخلیه نباید اینطوری باشد هر وقت عصبانی شدید خواستید خودتان را تخلیه کنید مثلاً داد بزنید جیغ بزنید یا محکم روی میز بزنید این فقط تو را برای عصبانیتهای بعدی راه میاندازد ما باید یاد بگیریم که خیلی چیزها واقعاً ارزش عصبانیت ندارد.@ عصبانیت یعنی تکان خوردن این میز را نگاه کنید این که تکان میخورد به خاطر اینکه ضعیف است سبک است این که من زودرنج هستم عصبانی میشوم به هم میریزم اعصابم خورد میشوم با هر کس مشکل دارم باید ببینم که خودم وزن ندارم فلانی اینطوری گفت نکند فلانی در مورد من اینطوری فکر بکند آنها الان در خانهشان نشستند راجع به من اینطوری حرف میزنند.@ وقتی تو خودت ضعیف هستی مایه نداری از پاکیها از قدرت از شادی از نشاط سرمست نیستی هر مگسی میتواند تو را تکان بدهد خودت باید قوی باشی شخصیتاً اصلاً عصبانیت یعنی چی عصبانی اگر قرار است بشوی برای ارزشهای انسانی یک جا به خطر بیفتد آن هم همه جا نه، روشهای دیگری هم هست.@ خشم و عصبانیت و این چیزها مال آدم نیست زودرنجی اینها مال آدم نیست این که ما مجبور هستیم یک طوری خودمان را تخلیه کنیم یاد بگیریم که اساساً به ما لکهای ننشیند خودمان را میتوانیم تقویت کنیم یک طوری که عصبی نشویم.@ من که دارم به شما میگویم اینجا نشستم یک زمانی به شما بگویم من دیوانه بودم یعنی وقتی موج انفجار من را در جبهه گرفت آوردنم اول عروسیمان بود آمدم در خانه یک مدت که حالم خیلی خراب میشد خانمم بنده خدا مثلاً میخواست یک چایی هم بزند در استکان صدای انفجارات شدید میداد در گوش من.@ بعد نشسته بودم چند تا چیز رنگی بود مثلاً مثل این گلها این رنگها اینطوری حرکت میکردند میامدند یقهام را میگرفتند فشار میدادند در حالی که توهم بود موج انفجار به من اینطوری کرده بود جیغ میکشیدم مثلاً میخواستم راه بروم یک دفعه میدیدم تمام ساختمان دارد میریزد اینطوری میکردم که مثلاً از خودم دفاع بکنم شما فکر کنید یک آدم به تمام معنا داغون.@ رنگها اذیتت میکنند اشیاء اذیت میکنند صداها صداهای انفجارات شدید وحشتناک بعد هیچ چیز را نمیتوانی بفهمی هر چیزی میلیونها برابر بزرگتر از آن چیزی هست که در خارج هست از خانه در میرفتم که مثلاً خانمم بنده خدا اذیت نشود میامدیم برویم بیرویم میدیدم کوچه میخواست بریزد روی من، ماشینها میامدند روی من، جیغ میکشم چون میدیدم دارم له میشوم واقعاً فقط اینطوری میدیدم.@ بعد هم حالا ما را بردند تیمارستان پیش روانیها چند نفر از این دکترها بگو ببینم اینجا چطوری میشود حالتهایت چطوری است چه احساساتی داری میبینی مثلاً سه کیلو قرص نوشتند 270 تا قرص یک جا چند روز میگوید بخور آنوقت این درمان شد نه درمان ما این بود که از 24 ساعت 23 ساعتش خواب بودیم الان اینطوری است.@ تا میروی آنجا پنج تا آرامبخش به تو میدهد صورت مسئله را پاک میکنند به یکی از این دکترها گفتم شما معده را عمل میکنید چطوری معده را خوب میکنید گفت هیچی عصبش را قطع میکنیم درد احساس نکند شکمش را میبندیم میرود پی کارش، این تا آخر عمر هم میگوید خیلی خوب شد از وقتی رفتیم پیش آقای دکتر دیگر معدهام مشکل ندارد درد هم احساس نمیکند 15 سال بعد میبینی سرطان گرفته.@ صورت مسئله را چرا پاک میکنی یک مدت ما گفتیم حالا وظیفه شرعی است عقل اقتضا میکند ما خودمان را بسپاریم دست این آقا دکترها، دیدیم نه بدتر شد فقط همین حرفهایی که به شما زدم سه ماه خودم عمل کردم نجات پیدا کردم تمام قرصها کنار رفت موج انفجار کامل از مغز من خارج شد گفتم باید خودم خودم را درمان کنم.@ شما که الحمد لله مثل من دیوانه نیستید بنابراین راحتتر اگر کسی مشکلی داشته باشد میتواند خودش را درمان کند خودتان میتوانید خودتان را درمان کنید اینقدر خداوند به ما توان داده هیچ کاری نیست که نتوانیم بکنیم در حیطه درونی خودمان امکان ندارد نتوانیم، و همین فرمولها را ما به هر کسی که دادیم قرصهایشان را گذاشتند کنار، دکتر رفتنشان را کنار گذاشتند شاد و شنگول شدند.@ باید فرمول را رعایت بکنیم باید وصل بشویم به کانون آرامش و شادی، البته این را اگر کسی خواست کار بکند ده جلسه بحث داریم شمارههای 116 تا 125 معاد، ده جلسه است مخصوص عصبانیت و خشم است که تواناییتان زیاد بشود که عصبانی نشوید و تشنج شما را نگیرد.@ 20 جلسه هم که در شرح حدیث عنوان 10 جلسهاش مقدماتی است از جلسه 11 تا 20 هم بحث آرامش هست آن را انشاالله انجام بدهید چند تا کتاب خوب و عالی عزیزان زحمت کشیدند آوردند همه قشنگ است همه خواندنی است.@ هر کدام بتوانید بخوانید برد کردید بخصوص این کتاب رسول تُرک در کوی بینشانها آن ریحان بهشتی مال آن خانمهایی که میخواهند بچهدار بشوند یا بچهدار هستند خوب هست سیدیها هم که آوردند استفاده بکنید از عزیزان هم تشکر میکنیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@