اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان در دشمنشناسی در سوره اسراء هست آیه 53 (وَ قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبِيناً) با توجه به توضیحی که در مورد خداوند تبارک و تعالی دادیم هفته گذشته که خداوند یعنی آن بینهایت کمالی که خالق همه عالم با جزئیترین ذرات تا کلیترین آنها بزرگترین آنهاست.@ عالم دنیا عالم برزخ عالم مافوق برزخ و بالاتر از آن یک همچین کسی برای ما یک پیغام مهم فرستاده آن هم توسط بزرگترین انسان، بزرگترین مخلوق خودش که وجود مبارک نبی اکرم(ص) هست.@ به ایشان فرمودند که شما بروید به بندگان من این را بگویید(قُلْ لِعِبادِي) کلمه قل را همانطور که بارها خدمتتان عرض کردم هر وقت در قرآن بخواهد خداوند تبارک و تعالی یک فرمول اساسی به ما بدهد یک شاه کلید به دست ما بدهد مطلب خیلی مهم را با قل میگویند یعنی مطلب خیلی مطلب اساسی و مهم هست.@ (قُلْ لِعِبادِي) به بندگان من بگو اینقدر اهمیت داشته که خداوند تبارک و تعالی اینطوری فرموده برو بگو که(قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ) وقتی میخواهند با هم روبرو بشوند حرف بزنند ارتباط داشته باشند دقت بکنند که با هم قشنگ حرف بزنند خوب حرف بزنند(هِيَ أَحْسَنُ) یعنی آن که از همه بهتر است.@ یعنی بهترین شیوه سخن گفتن را انتخاب بکنند در مکالماتشان و کلماتی را که استخدام میکنند کلمات خوب و قشنگی باشد در مقام تخاطب با همدیگر(وَ قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ) شیطان بین آنها را به هم میزند(إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبِيناً) که شیطان برای انسان یک دشمن آشکار هست.@ این فرمول فرمول بسیار بسیار مهمی هست که به ما گفته خداوند تبارک و تعالی یک پیام خیلی مهم فرستاده آن پیام چیست؟ اینکه وقتی میخواهید با هم حرف بزنید بهترین شیوه سخن گفتن را با همدیگر انتخاب بکنید ما تربیتهای مختلفی داریم.@ پدر مادران ما تربیتهای مختلفی دارند نحوه حرف زدنشان تخاطبشان با همدیگر خواهر برادرانمان عمو و دایی و خاله و عمهمان اینهایی که با هم هستند یک فرهنگی دارند اجتماع ما یک فرهنگی دارد محیط ما یک فرهنگی دارد هر کس یک طوری سخن میگوید.@ ما هم از بچگی گرفتار و اسیر خانواده هستیم ممکن هست همان نحوه حرف زدن را یاد گرفته باشیم که با همدیگر اینگونه سخن بگوییم این را فهمیده باشیم و اینطوری بگوییم ولی معلوم نیست نحوه سخن گفتن ما با همدیگر احسن باشد خوب باشد این معلوم نیست که خوب باشد.@ قرآن میفرماید شما بروید احسن را انتخاب کنید(يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ) با همدیگر وقتی میخواهید حرف بزنید حرفهای قشنگ با همدیگر بزنید بهترین کلمات را انتخاب بکنید برای سخن گفتن با همدیگر چرا؟ برای اینکه شما باید حواستان باشد هم خودتان هم طرف مقابل حداقل یک شیطان دارید که بین شما را دوست دارد به هم بزند.@ داستان شیطان طائف را گفتم برایتان که ما یک شیطانی داریم به نام شیطان طائف که طوافکننده هست دور قلب ما و منتظر هست که راه نفوذی در قلب ما پیدا بکند تا نفوذ بکند و به ما ضربه بزند چرا؟ چون عدو است دشمن هست بحثش را مفصل در این چند جلسه در مورد دشمنی ایشان عرض کردیم.@ چون دشمن هست مراقب هست که در قلب ما نفوذ بکند در افکار ما نفوذ بکند یکی از کارهایی که میکند این هست که(إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ) فرمول کلی را بعداً داده اول راه را گفته بعد میگوید یک خطری برای شما وجود دارد.@ مثل این هست که من میگویم شما وقتی میخواهی حرکت بکنی از سمت راست حرکت کن بعد علتش را میگویم سمت چپ جاده چاه هست خطرناک است ریزش دارد از این طرف بروید اول دستور داده با احتیاط بعد علت را گفته حالا ما علت را میاوریم جلو اول میگوییم این که شیطان دشمن ماست.@ در دشمنی با ما همانطور که در جلسه گذشته هم گفتم یکی از اساسیترین فرمولهایش برای به زانو درآوردن ما غم است ناراحت کردن ما و یکی از راههای به غم درآوردن ما این هست که بین ما اختلاف ایجاد بکند بین دو نفری که همدیگر را دوست دارند یا دوست هم ندارند ولی میخواهند با هم حرف بزنند مجبورند با هم باشند مجبورند با هم ارتباط داشته باشند.@ همین که مجبورند با هم باشند با هم ارتباط داشته باشند بینشان را به هم میزند حتماً هست پس هوشیاری برای یک آدم عاقل این هست که به گزارشی که خداوند تبارک و تعالی از خلقتش کرده توجه داشته باشد بداند که هیچ وقت با هیچ کس در هیچ جا تنها نیست.@ یعنی هر وقت با یک نفر هست بداند که یک شیطان از خودش دارد شیطان طرف مقابل دارد و این شیاطین تلاششان این هست که این دو را به جان هم بیندازند یعنی از رفتارهای همدیگر علیه همدیگر دلخوری ایجاد میکنند از کلمات همدیگر علیه همدیگر استفاده میکنند این هست.@ پس باید مواظب حرف زدنمان باشیم وقتی داریم با یک نفر حرف میزنیم باید مواظب الفاظی که به کار میبریم باشیم چرا؟ چون طرف مقابل هیچ وقت با خلوص و شفافی کامل ما را نمیتواند نگاه بکند عزیزترین کس ما هم که باشد.@ دیگر ما از پدر مادر مهربانتر نداریم به انسان، میبینید گاهی وقتها مادر از نحوه حرف زدن بچه دلگیر میشود که بیادب این چه نحوه حرف زدن هست با مادرت، یا پدر دلگیر میشود دو نفر هستند خیلی عاشق و معشوق برای همدیگر میمیرند ولی یک دفعه میبینید که زود رابطهشان سست میشود سرد میشود به هم میخورد چرا؟@ چون مثلاً پسر در حرف زدن مواظب نبوده یک کلمهای بکار برده که دختر یک طور برداشت کرده دختر یک کلمهای بکار برده که پسر یک طور برداشت کرده این را باید مواظب باشیم که همیشه در هر جا هستیم حالا شما فکر بکنید یک جمع وجود داشته باشد میخواهیم یک بحثی با هم بکنیم ببینید چه مسئلهای پیش میاید.@ دو نفر که همدیگر را دوست دارند در یک جو آرام دارند با هم حرف میزنند این خطر برایشان وجود دارد چه برسد چند نفر باشند میخواهند راجع به یک بحثی حرف بزنند شاید انس و علاقهای نباشد همکار باشند صرفاً بخواهند راجع یک مطلبی با هم حرف بزنند.@ حالا این مجموعهای که نشستند پنج نفر ده نفر بیست نفر دور هم نشستند میخواهند سخن بگویند در اینها تمام آن جریانات شیطانی وجود دارد یعنی عده زیادی از شیطانی تردد میکنند که از کلام یک نفر یک دلگیری یک دلچرکینی در دل طرف دیگر یا افراد ایجاد بکند این قاعده است.@ (إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ) اختلاف ایجاد میکند به هم میزند بین آنها را، پس این را ما باید حواسمان باشد که هر وقت میخواهیم سخن بگوییم این خطر برای ما وجود دارد خالص نیست.@ اگر انسان چشمش باز بشود یک مقدار حساس بشود چشمش باز بشود میفهمد که در نزدیکترین حالاتی که با یک نفر دارد حتی عاطفیترین حالات کسان دیگر این وسط دارند دخالت میکنند یعنی میتوانند روابط را به هم بزنند و خراب بکنند این را انسان باید دقت بکند.@ این پشت صحنه است یعنی وقتی ما داریم صحبت میکنیم باید بدانیم که هیچ وقت نمیتوانیم شفاف به همدیگر نگاه بکنیم مگر کسی که سوار شیطانش شده باشد مسلط به نفسش شده باشد آنوقت او میتواند دیگران را خیلی خالص دوست داشته باشد و هیچ وقت از کلمات آنها به راحتی نرنجد تکان نخورد.@ حالا میخواهم راجع به دو تا بیماری توضیح بدهم یک بیماری عام و یک بیماری خاص، بیماری عام که همه در معرض آن هستند به آن مبتلا هستند زودرنجی هست یعنی اینکه انسان به او برمیخورد حرکات دیگران رفتار دیگران گفتار دیگران به آدم برمیخورد آدم دلگیر میشود دلچرکین میشود از رفتار دیگران گفتار دیگران دلچرکین میشود این هست شوخیبردار هم نیست.@ همه این ظرفیت در آنها وجود دارد یک همچین چیزی در همه هست که در ارتباطاتی که دارند تمام سطوح ارتباطی آمادگی برای دلخوری زودرنجی دلچرکینی کینه گرفتن وجود دارد این شناختها را وقتی ما از خودمان داریم آنوقت مواظب هستیم که مریض نشویم.@ شما مثلاً فرض بفرمایید من پارسال که سرطان داشتم دکتر به من گفته بود شما هیچ میوهای بدون پوست نباید بخوری برایت خطرناک است وقتی به من اعلام میکنند که هیچ میوهای بدون پوست نباید بخوری باید تمام چیزهایی که میخوری پاستوریزه باشد این را اعلام کردند دیگر خودم میدانم در معرض خطر هستم میدانم آمادگی ابتلا به میکروب و بیماری را دارم و بیشتر از بقیه هم دارم در بیماری عام اینطوری است.@ در بیماری خاص بعضیها مثل بنده که پارسال بیماری خاص داشتم یعنی چی؟ یعنی شما هلو میتوانستید بخورید انگور میتوانستید بخورید زردآلو میتوانستید بخورید بنده نمیتوانستم بخورم چرا؟ چون من سرطان داشتم داشتم شیمیدرمانی میکردم اینها بیشتر برای من خطرناک بود برای شما نبود.@ بیماری خاص یعنی بعضیها علاوه بر آن عمومیت زودرنجی و دلخوری و کینه گرفتن و آمادگی که همه دارند بعضیها هستند که اینطوری هستند یعنی شخصیتاً آدمهای نازکنارنجی هستند شخصیتاً آدمهای ضعیفی هستند خیلی حساس هستند زود به هم میریزند.@ کافی است یک کسی به آنها یک انتقادی بکند یک تذکری بدهد یک غری بزند یک چیزی را دو بار تکرار بکند به هم میریزد مثلاً به او بگوید چایی دم کردی چایی دم کن پنج دقیقه بعد اگر به او بگویند چایی چه شد دم کردی میگوید شنیدم دیگر چند بار میگویی یک بار گفتی شنیدم دیگر گفتن ندارد کر که نیستم آمادگی دارد یعنی کافی هست یکبار به او تذکر بدهی به هم میریزد روحیهاش حساس است این هست.@ پس همه ما اولاً آمادگی داریم برای بیماری باید با ریاضت و عبادت که حالا راههایش را هم من در حد وسعمان توضیح میدهم خدمتتان برای درمانش، بعضیها این بیماری را به صورت خاص بیشتر دارند یعنی شدیدتر هست نوع سرطانی هست که زودرنج هستند به هم میریزند به آنها برمیخورد.@ این دیگر تعارفبردار هم نیست گاهی وقتها ژنتیکی هست گاهی وقتها در اثر تربیت است گاهی وقتها بعضی از حوادث زندگی آدم را به این سمت برده که زودرنج و حساس کرده گاهی وقتها تکبر هست پیشرفتهای کاذبی هست که افراد دارند در اجتماع، بزرگشان میکند پیش خودشان طبیعتشان را خیلی حساس میشوند بزرگ میشود، خدا نکند سایه یک نفر روی او بیفتد میگوید چرا سایه تو روی ما افتاده خیلی به او برمیخورد.@ شخصیتهای کاذبی که افراد از خودشان درست میکنند تکبرهای زیادی که دارند منیتهای زیادی که دارند این را خیلی حساسشان میکند یعنی اصلاً تحمل هیچ نوع مکروهی را ندارند لوس بار آمدند شخصیتاً لوس هستند شخصیتاً زودرنج هستند شخصیتاً حساس هستند.@ پس این دو بیماری را داشته باشید سوءظن دارند نمیتوانند راحت ببینند یک موقعی هست یک نفر آمادگی دارد به صورت بیماری عمومی برای رنجیدن برای دلگیر شدن یک موقع یک کسی یک حرفی میزند که رنجشآور هم هست واقعاً که میرنجد کینهآور هست کینه به دل میگیرد نمیگویم خوب است باید نگیریم چون بیماری است.@ ولی یک موقع میبینی نه یک کسی هست این بیماری خاص دارد یعنی اساساً مثل مواد منفجره است آماده است یعنی همین کبریت را که میزنی میترکد یعنی راحت نمیتوانی کنارش حرف بزنی تا حرف میزنی یک طور خاصی برداشت میکند این حتماً یک منظوری داشت منظورش چه بود این را گفت اینطوری کرد با من بود خیلی خیلی آمادگی دارد برای سوءظن.@ نسبت به تمام رفتارها و گفتارهای دیگران بد برداشت میکند به قول معروف وقتی یک لیوان آب به او بدهی به قول دانشمندان میگویند این آن نصف خالی را میبیند فکر نمیکند تو برایش زحمت کشیدی این قدر آب ریختی داری دستش میدهی این را نمیبیند این نصف خالی را میبیند میگوید نگاه کن بیمعرفت برای من نصفه آب ریخته سرش را پر نکرده.@ نگاه نمیکند که شما چایی را زحمت کشیدی برایش ریختی میبیند که یک سانت سر استکان خالی است میگوید خسیس تو حالا یک ذره را هم میریختی پرش میکردی آن را نمیتواند ببیند این را میبیند که حالا ما در بحث مفصلی که داشتیم در مورد سوءظن توضیح دادیم که شما در برخورد میتوانید ده جور برخورد بکنید که قطعاً نُه جورش بد است.@ ما همیشه هم میرویم به سمت بد، چون نُه تا توجیه دارد اینطوری است کشیده میشود به آن سمت تا اینکه بیاید یک کار خوب و قشنگ توجیه بکند خوب از آن برداشت بکند.@ در زودرنجیها حالا کلاً عمومیش را که دارم توضیح میدهم در خصوصیش به صورت خاصش حالت زودرنجی و حساسیت افراطی و خاصش این علامتهایی که میگویم بیشتر هست نمونههای مختلفی دارد که حالا سعی میکنم باز بیشتر با مثال بگویم برایتان بزرگ کردن صحبتها هست.@ انسان یک کسی با او یک حرفی میزند بزرگش میکند یک حادثهای برایش اتفاق میافتد خیلی بزرگش میکند چون در واهمه زیاد بزرگ میشود حالا علت اینکه چرا واهمه اینقدر قوی هست رابطه بین واهمه و عقل را من توضیح خواهم داد این حرف میزند یک حرفی را خیلی بزرگش میکند خیلی میپروراند یک حرفی را یک چیز مکروهی را که شنیده یک حرفی را یک شوخی را خیلی خیلی میپروراند.@ مثلاً شما ببینید دو نفری که با هم شوخی دارند یکیشان شوخی میکند حالا این با هم شوخی داشتند راه را باز کردند که با هم شوخی بکنند بعد یکیشان شوخی میکند یکیشان حال ندارد بعد او یک حرفهایی میزند این میرود قهر میکند تا آخر هم دیگر ارتباط پیدا نمیکند.@ میگوید به پیر به پیغمبر من با تو شوخی کردم قبول نمیکند اصلاً غرضی نداشتم همه شوخی بود نمیتواند بپذیرد بزرگ میکند میرود کِز میکند یک گوشه قیچی میزند به رابطه، کینه به دل گرفتنها، اینکه من حتماً باید پاسخ سؤال دیگری را بدهم تحمل ندارم.@ اگر یک کسی یک حرفی به او میزند میگوید من باید جوابش را بدهم یعنی نباید بخورم کسی حرف زد باید در حرف کم نیاورم زدی ضربتی ضربتی نوش کن حرف زدی باید جوابش را بدهم کم نیاورم هر چه گفتند باید جواب بدهم بد گفت بد میگویم دو تا هم روی آن میگذارم که بفهمد دفعه بعد نباید اینطوری صحبت بکند یا حریف من نمیشود.@ بعضیها که اصلاً روحشان بدتر از این است بدتر از این است یعنی چی؟ یعنی مثل جوجه تیغی میمانند اصلاً حیطه دفاعی دارد وقتی میخواهی با او ارتباط برقرار بکنی نمیتوانی به شخصیتش نزدیک بشوی شخصیتش خار دارد این همینطور که دارد حرف میزند هی به آدم میزند هی نیش میزند نیزه میزند پاسخ نیست اصلاً حمله است همیشه شخصیتهای اینطوری دارند.@ برای اینکه بگویند کسی نمیتواند حریف ما بشود اینها قوه واهمه است آن منیتها کار را خراب میکند این حالتها مجموعاً که حالا من جزئیتر برایتان مثال میزنم این حالتها مجموعاً کمینگاه شیطان است یعنی این حس و حالهایی که افراد دارند اینجاست که شیطان از این احساسها از این حالتها استفاده میکند برای(يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ) بینشان را خراب بکند به هم بزند.@ فرمول این هست(قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ) وقتی با هم روبرو میشوید حرف میزنید قشنگ حرف بزنید یک طوری حرف بزنید که دوست دارید با شما حرف بزنند مواظب باش حرفهایت تیغ نداشته باشد خار نداشته باشد کنایه نداشته باشد گوشه نزنی تحقیر نکنی.@ اگر قرار است حرف تند استخدام بکنی یک موقع هست آدم حرف تند باید استخدام بکند باید یک چیزی بگوید یک متلکی بگوید یک حرفی بزند ولی استخدامش میکند قوه عاقله میگوید این را استخدام کن مثل معصوم، معصوم یک دفعه به یک نفر میگوید مادرت به عزایت بنشیند اینجا باید به او بگوید مادرت به عزایت بنشیند چون برای مداوای شخص لازم است برای درمانش بوده که گفته شده.@ دکتر که همیشه نمیاید ناز و نوازش بکند یک دارو بدهد شربت بدهد آن هم شربت آب پرتقالی، یک موقعی سوزن میدهد یک موقع جراحی دارد آن یک بحث دیگر است گاهی وقتها آدم این را میگوید طرف مقابل هم میفهمد یک بزرگتر پدر مادر به انسان استاد به شاگردش یک موقع ممکن هست چیزی بگوید که آدم باید خیلی حواسش جمع باشد آن بحث دیگر است.@ اما نه وقتی ضرورتی ندارد آدم چرا نیشدار صحبت بکند با کنایه صحبت بکند با تحقیر دیگران صحبت بکند یک چیزی که دل را به هم بزند با هر کسی که میخواهی صحبت بکنی تخاطب داشته باشی باید دقت بکنیم خیلی مواظب باشیم که یک حرفی نزنیم که طرف مقابل برنجد.@ از یک طرف ما دستور داریم که نرنجیم از یک طرف هم باید ما دستور را رعایت بکنیم که خودمان زمینه رنجیندن را برای کسی فراهم نکنیم بگذریم که بعضیها بیماری خاص دارند یعنی شما حرفی که قابل رنجش باشد و برنجانی به طرف نزدی ولی این مریض است.@ مثل اینکه مثلاً بنده اگر شما الان برای من هلو میآوردید پارسال میخواستم بخورم کار بدی که نکرده بودید هلو آورده بودی انگور آورده بودی ولی باطن قضیه این بود که من با این نظام سازگاری ندارم من آن هلوی خوب و خوشمزه را نمیتوانم بخورم، بخورم برایم مثل زهر است چرا؟ چون بیماری خاص دارم.@ خیلی حساس هستم خیلی زودرنجم خیلی لوس هستم خیلی متکبرم خیلی عُجب دارم خیلی خودپسند هستم به هم میریزم مادرم یک چیزی میگوید به هم میریزم پدرم یک چیزی میگوید به هم میریزم برادر کوچکترم یک چیزی میگوید انجام نمیدهد یا دیر انجام میدهد به هم میریزم بعد شروع میشود دعوا و درگیری در خانه حالا از اینجا شما شروع کنید تا قسمتهای دیگر.@ پس اینطور جاها کمینگاه شیطان است که خداوند دارد تصریح میکند خود خدا دارد از خلقتش گزارش میدهد که وقتی میخواهید با هم حرف بزنید درست حرف بزنید بدانید که شیطان(إِنَّ الشَّيْطانَ) آن شیطانی که دشمن شماست(كانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبِيناً) این دشمن شماست و بین شما را حتماً به هم میزند.@ لذا باید مراقب باشید پس باید توجه کنیم که هیچ وقت افکار ما نمیشود خالص نسبت به یک نفر باشد کسانی که با آنها ارتباط داریم بده بستان داریم حتی محبوبترین انسانها نزد ما مقدسترین، از خدا که ما محبوبتر نداریم از پیغمبر و امام زمان محبوبتر که نداریم.@ گاهی وقتها شیطان بین انسان و امام زمان را میاید به هم میزند بین انسان و خدا را میاید به هم میزند یعنی یک کاری میکند انسان از خدا دلگیر میشود در حالی که حق ندارد دلگیر بشود چون سبحان الله خدا منزه است از هر نقصی عیبی کار عبثی سبحان الله یعنی چی؟ یعنی هیچ عیبی به او برنمیگردد اساساً امکان ندارد خدا عیبی بردارد وقتی منزه است دلگیری شیطانی است.@ دلگیری در اثر ضعف است من حساسیت بیجا دارم من توقع بیجا از خدا دارم این که دارم میگویم برای این است که یک موقع فکر نکنید یک کسی که به شما خیلی نزدیک است خیلی دوستتان دارد خیلی عزیز است برای شما شما برایش خیلی عزیز هستی ممکن است همیشه محبوبش باشی نه، این آمادگی را داشته باش که شیطان به هم بریزد نه اینکه این کار حق است غلط است ولی امکانش هست.@ یعنی آدم باید همیشه حواسش باشد که بین او و محبوبترین انسانها شیطان شکرآب میکند یک کسی ممکن است بسیار بسیار ابراز ارادت بکند به انسانها، بگوید آقا من فدایت بشوم برایت میمیرم جانم را در راهت میدهم داشتیم کسانی را که در رابطه با اهل بیت همینطوری بودند ولی بعدها رفتند شمشیر کشیدند روی اهل بیت، میشود اینطوری باشد.@ پس شیطان کمین میکند دیگر اینجا هم استثناء ندارد یعنی شما بین هیچ عاشق و معشوق و محب و محبوبی ندارید که استثناء وجود داشته باشد بینشان به هم نریزد نه به هم میریزد این خطر وجود دارد(إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ) کمین کرده آماده است که به هم بریزد.@ دیگر انتظاری نداریم که نریزد یک موقع ممکن است بشود وقتی اینطوری هست آدم باید هوشیار باشد از چند جهت باید هوشیار باشد که این مسئله هست یک موقع بچه من دختر من پسر من از من دلگیر هست ناحق هم دلگیر است شیطان روحیهاش را خراب کرده.@ اگر حرف حقی که به او زدم اگر تذکر حقی که به او دادم اگر تنبیه حقی که کردم نسبت به او سوء استفاده بکند و او را نسبت به من دلچرکین بکند یا نه ناحق هم بوده به هر حال او را دلچرکین کرده و روحیه او را به هم ریخته.@ یک نکته خیلی مهم میخواهم خدمتتان عرض کنم در باب اخلاق و معاشرت آن این هست که 50% اخلاق که جلوی بیماریها را میگیرد تولدهای بیمار را که بحثش را در بحث نسبت شنیدید ما پنج نوع تولد به آخرت داریم که یکی تولد بیمار است بسیار خطرناک است تولد بیمار خیلی خطرناک است همه ما را هم تهدید میکند.@ 50% اخلاق که جلوی بسیاری از بیماریها را میگیرد و نمیگذارد ما بیمار متولد بشویم و ما را سالم نگه میدارد یک کلمه است این یک کلمه را همیشه در قلبتان فرو بکنید و حواستان باشد آن یک کلمه این است مرنج، دلخور نشو، به دل نگیر، 50% اخلاق این است.@ اگر کسی بتواند این هنر را پیدا بکند که یاد بگیرد که نرنجد هنر داشته باشد که نرنجد حالا چطور میشود که ما نرنجیم من الان به شما میگویم شما میگویید آقای شجاعی حرف زور میزنی مگر میشود کسی یک چیزی به ما بگوید ما نرنجیم به ما برنخورد عصبی نشویم کم نیاوریم آدم به او برمیخورد همین یک کلمه خودمان را راحت میکنیم آدم به او برمیخورد.@ حالا میرسیم به این که اصلاً چه کسی به چه کسی برمیخورد چطوری برمیخورد وقتی برمیخورد به چه چیزی برمیخورد در وجود ما، توضیح میدهم که ما باید چکار کنیم که نخورد اصلاً برنخورد اگر خورد چطوری مداوا بکنیم ترمیمش بکنیم که نتواند به ما آسیب بزند.@ دردمان ممکن است بیاید ولی آسیب نزند و از آن بالاتر چکار کنیم که اصلاً دردمان نیاید از آن قشنگتر این هست که اصلاً نفهمیم به ما زدند یعنی اینقدر آدم قوی بشود که متوجه نشود دارند به او میزنند پس این را یادتان نرود.@ اگر بحث اخلاق سازندگی خوشبختی آرامش آرامش روح شادی استمرار شادی میشود شما باید بدانید اگر میخواهید همیشه شاد باشید این یک فرمول باید یادتان باشد 50% اخلاق این هست که مرنج به تو برنخورد.@ حالا رنجشها مختلف هست یک مقدار جزئیتر وارد بشویم که بدانیم میخواهیم چکار بکنیم ما همه جا این مسئله را داریم یعنی در همه کاری این خطر وجود دارد که ما رنجش داشته باشیم در همه ارتباطات این هست تمام سطوح ارتباطی امکان رنجش وجود دارد مثال میزنم:@ در مورد غذا، سفره، چینش سفره ببینید شما 100 عامل داریم که ممکن هست انسان به هم بریزد چرا سفره را دیر انداختی چرا نان بیات جلوی ما گذاشته نان تازهها را دادند به کسی دیگر خورده یا برای خودشان برداشتند ظرفها را چرا اینطوری گذاشتند چرا جلوی من ملامین گذاشتند چرا این غذا را درست کردند به ما بیعزتی کردند این آمد خانه ما ما برایش مرغ و ماهی گذاشتیم این برای ما خورشت درست کرده ما را بیعزت کرده.@ اینها چیزهایی هست که اتفاق افتاده من که دارم 15 ـ 16 سال مشاوره میکنم یک چیزهای بسیار مبتذلی دارم میبینم در زندگیها که زندگیها برای همین چیزها به هم خورده.@ دعوای شدید زن و شوهر سر این که مرد آمده گفته نگاه کن سلیقه را از این زن یاد بگیر ببین چه قشنگ سالاد درست کرده چطوری سالاد را چیده کاهوها را ببین کجا گذاشته گوجه را ببین چطوری چیده خیار و خیارشورها را به این سلیقه میگویند یاد بگیر زن هم به او برخورد.@ هم مرد اشتباه کرده چون مرد زشت است برای مرد خوب نیست در این موارد جزئی دخالت بکند اصلاً خلاف مردانگی است یک مرد باید خجالت بکشد که بخواهد وارد این جزئیات بشود به زنش ور برود راجع به اینکه سلیقه داشته باش چرا بیسلیقگی کردی این خانم را دیدی چقدر با سلیقه این کار را کرده.@ حالا آن خانم مثلاً سلیقهاش در یک چیزی خوب بوده رفته یک پولی خرج کرده حرام کرده سفرهآرایی یاد گرفته داستانی این برای خودش دارد الان بعضیها دکترای خانهداری دارند در بیرون، رفته یاد گرفته مثلاً میخواهی بگذاری قاشق باید اینطرفی باشد آن هم سمت راست چنگال باشد بعد وقتی میخواهی بگذاری باید اینجای بشقاب باشد با این زاویه باشد یک قرارداد است یک مشت فیلم است.@ نمکدان کجا باشد سالاد را وقتی میچینی کاهویش کجا باشد گوجهاش کجا باشد خیارش این شکلی بریده شده باشد عجب سالاد بیمزه و بیریختی درست کرده بودند چرا سالاد را اینطوری بریده بودند آدم میخواهد یک چیزی را پایین بدهد تا همین حد هم هست میخواهد پایین بدهد هزار و یک جور فیلم سرش در میاورد و چه جهنمهایی برای ده سانت جا درست کرده همین سوراخ دهان.@ نشستی مثل آدم یک چیزی جلویت میگذارند بخور اصلاً اینکه در روایت داریم مستحب است شما هر وقت غذا جلویتان گذاشتند نان که آمد در سفره دیگر منتظر نباشید شروع کنید بقیهاش کجاست نه، نان گذاشتند همین که گذاشتند حکم خوردن را دارد شروع کنید به خوردن بسم الله الرحمن الرحیم شروع کنید به خوردن حالا یک موقع ماستی هست سبزی هست غذا است شروع کنید به خوردن بخورید.@ این که ما داریم روزی میخوریم ما انسانهای زیادی هستند میلیونها انسان هستند دارند از گرسنگی در دنیا میمیرند همین که شما الان دور میریزی دورریز نان مردم ما را اگر این چند میلیون نفر بخورند دیگر نمیمیرند همین مردم ایران که اسرافهای کلان یک میلیاردی سر نان میکنند همین دورریزهای ما را در برنج و نان بخورند آنها نمیمیرند ما چطوری کفران نعمت میکنیم.@ بعد میاییم راجع به غذا چرا طعم غذا اینطوری بود برنجش اینطوری بود بو میداد گوشتش اینطوری بود من نوشابه زرد میخواستم به من نوشابه سیاه دادند عوضش کن بعد به او برمیخورد من گفته بودم ران میخورم چرا برایم سینه گذاشتید آدم چقدر ذلیل میشود پست میشود که اصلاً کسانی که آدم از آنها انتظار ندارد.@ یک آدم مثلاً سنی گذشته تجربهای کردی خانوادهای داری زن و بچهای داری تحصیلات کردی از تو دیگر گذشته این حرفها، سر مرغ و سینه آدم ناراحت میشود غذا چرا به من کم رسید چرا آبش به من رسید پس گوشتهایش را چه کسی خورد تهدیگ چرا به من نرسید.@ آدم زن و بچهدار من دیدم کِز کرده قهر کرده از سر سفره رفته چرا برادر زن همه تهدیگها را خورده چرا میخواستند ظرف تهدیگ را بیاورند از آنجا شروع کردند دادند که به من نرسید آه میکشد انگار که چه شده آقا تهدیگ به او نرسیده بد است.@ بیرون که میاید با یک پرستیژی میاید آدم فکر میکند که این چقدر آدم حسابی است با یک قیافهای با یک پرستیژی آنوقت کسی نمیداند این آقایی که اینقدر دک و پُز دارد سر سفره با یک تهدیگ از جاده بیرون میرود در جهنم میرود جهنم یعنی همین یعنی عصبانیت.@ یعنی اینقدر بدبخت است که حاضر است شادی که دیگران میلیاردها خرج میکنند تا پنج دقیقه شاد باشند شادی و آرامش خودش را برای شکمش به هم میزند آدم اینقدر بدبخت میشود دوغ به من نرسید سبزی به من نرسید.@ رفتی خانه فلانی چه چیزی جلویتان گذاشت چه چیزی برایتان غذا درست کرد حالا تو بیا بگو، چه بگویم آقا تو چکار داری نه چه چیزی درست کرد؟ ماهی درست کرد ماهی اَی نامرد، برای ما قورمه درست کرد این حرفها کدام است در روابط فطری و انسانی اینها خیلی زشت است.@ حالا شما نگاه کنید چند درصد مردم گرفتار همین جهنم سر سفره هستند از همین طریق خودشان را بدبخت میکنند دنیا و آخرتشان را به هم میریزند چند درصد مردم اینطوری هستند مثال مبتذل برای شما زدم چیزی هست که گرفتاری زیاد است شیطان ما را مسخره کرده در این سبک دارد به ریش ما میخندد.@ بشری که مظهر خدا باید باشد او را آفریده برای مقام خلیفۀ اللهی خودش سر این چیزها به هم میریزند تو یادت نیست با دختر نامزد بودید با هم میرفتید یک جا هیچ چیزی هم نداشتید بخورید فقط همین که با هم باشید یک پارکی یک گوشهای مینشستید یک تکه نان میخریدید با هم میخوردید کلی هم شاد بودید یادت نیست جا نداشتید الان سر فرش ماشینی و دستباف دعوا است.@ آدم یک کسی را که دوست دارد به خاطر دنیا نباید که به هم بریزد اگر دوستش داری چرا باید برای مادیات و برای دنیا روابط شما تلخ بشود اگر علاقه انسانی هست چرا آدم باید اینقدر کوچک بشود حالا(هَلُمَّ جَراً) شما بگیرید بدهید حالا اگر میخواهید یک کار خوب کرده باشید این تمرین را بنویسد هفته بعد برای من بیاورید هر کدام از شما این کار را بکنید.@ ده تا مورد از رنجشها را بنویسید من چند تا مثال برای شما زدم مثلاً در مورد سفره در مورد مهمانیها این هم یک داستان هست ما الان چند وقت عروسی کردیم از عروسیمان گذشته تازه آقا و خانم یادشان افتاده ما را پاگشا کنند بعد از سه ماه خجالت نمیکشند آمادگی نبوده الان توانستند این کار را بکنند.@ این که بزرگان فرمول دادند که توقع ولو از خدا هم بد است همین است آدم متوقع باشد برای چی، تو یک کاری کردی یا برای ریاکاری کردی خودنمایی کردی که خیلی بد است یا از روی اخلاص و محبت کردی دیگر چه انتظاری از دیگران داری که مثلاً جبران بکنند.@ من دختر این عروسی کرده بود روز سوم عروسیش دعوتش کردم پاگشا کردم این دختر من را سه ماه بعد از عروسیش دعوتش کرده نمیخواهیم برویم ما کارت دعوت برایشان فرستادیم این تلفن زده یا نه به فلانی گفته به واسطه گفته بیایید.@ اگر میخواست خودش بلند میشد کارت میاورد قشنگ دو دستی تقدیم میکرد خانه به ما، کارتش را ببینید مردهشور کارتش را ببرند نگاه کن چه کارتی فرستاده ما چهارصد تومان پول کارتهایمان بوده این کارت 50 تومانی برداشته فرستاده این عزت است به ما گذاشه.@ حالا شما ببینید از این داستانها سر مهمانیها، چرا ما را بالای مجلس جا ندادند چرا پایین مجلس چرا تعارف نکردند چرا از جایشان بلند نشدند چرا وقتی ما وارد شدیم یکذره خنده روی لبشان نبود آدم هزار و یک جور گرفتاری دارد.@ گاهی وقتها یک کسی برای انسان عزیرترین کس است ولی واقعاً آمادگی ندارد بپذیردش اصلاً الان مهیا نیست بپذیرد نمیتوانی اصلاً الان هیچ موقعیتی من ندارم بپذیرم حالم خوب نیست درد دارم یک مسئله خاصی برایم پیش آمده انتظار دارد که هر وقت این میاید آدم بپذیردش برایش وقت بگذارد اصلاً نمیشود.@ آقا زنگ زدیم شب جمعه میخواهیم خانهتان بیاییم گفته ببخشید معذرت میخواهم من تا دو هفته دیگر آمادگی ندارم حالا چه اتفاقی افتاده دو هفته دیگر بنده خدا امتحاناتش هست خانمش امتحان دارد آمادگی ندارد خانمش مریض است نمیتواند، انسان در مهمانی حتماً باید به خانمش اجازه بدهد خانمش راحت باشد برای پذیرایی.@ شما همسرتان راضی نباشد یک کسی را که دعوت میکنید غذایی که این میخورد فردا آن غذا کوفتش میشود تاریکش میکند چرا؟ چون زن با نارضایتی پخته آماده نبوده این غذا را بپزد به او تحمیل شده همین تأثیر میگذارد روی روحیه طرف مقابل.@ طرف مقابل میاید غذا را میخورد غذای خوشمزهای هم میخورد زن هم هیچی نمیگوید خیلی با لبخند و عزت و احترام ولی آمادگی نداشته شما هم به او تحمیل کردی غذا را میخورد میبینی فردا نماز صبحش قضا شد حضور قلبش سر نماز به هم ریخت روحیهاش کسل شد میبینی یک هفته دو هفته 40 روز 50 روز طرف تاریک شد.@ مثل بنده که ثروتمند هستم مثلا به یک نفر که هر وقت پول احتیاج دارد پول بدهم و انتظار دارم هر وقت هم من خواستم متقابلاً او بتواند به من یک همچین کمک مالی بکند نمیتواند و ندارد بنده خدا، اصلاً آمادگی ندارد یا در آن موقعیت نیست که بتواند بدهد.@ من ده دفعه برایش چک کشیدم او الان نمیتواند چک را بکشد یا دست چکش تمام شده یا ندارد یا یک مسئولیتی دارد یک وقت نمیتواند این کار را بکند برای چی باید به من بربخورد مگر ما از کسی طلبی داریم طلبی نداریم.@ خدا رحمت کند مرحوم شهید مطهری(ره) داستان زیبایی میگوید میفرماید که حضرت آیت الله بروجردی که مرجع تقلید شیعیان جهان آن موقع هم تک مرجعی بود همه از یک نفر تقلید میکردند گفت ایشان یکی از دوستانشان بعد از سالها آمده بود قم به ایشان سر بزند.@ بعد رفته بود در خانه آیت الله بروجردی در زده بود گفته بودند که فلانی هست آمده حالا اگر ما باشیم میگوییم رفیقمان را چند وقت است ندیدیم الان بگویند فلانی آمده او باید دو متر بپرد بالا بعد با سرعت 180 کیلومتر در ساعت بدود بیاید در را باز بکند بپرد بغل ما، گفته بود بگویید معذرت میخواهم الان آمادگی ندارم میخواهم سر کلاس بروم باید پیش مطالعه کنم.@ استاد است میخواهد برود برای چهارصد تا پانصد تا مجتهد درس بگوید اگر درس نداشته باشد حرف جدید نداشته باشد بزند و نتواند از پس مطلب بر بیاید وقت دیگران را تلف کرده به اینها ظلم کرده باید آماده باشد باید پیش مطالعه بکند بگویید من خودم بعداً خدمت میرسم یا بعداً تشریف بیاورید دو ساعت بعد.@ شهید مطهری میگوید این آقا برگشت آمد گفت چون ملاقاتها در حجره ما انجام میشد آمد به من گفت که من رفتم خدمت ایشان، ایشان آمادگی نداشته خداحافظ شما، گفت بعد از یکی دو ساعت بعد آیت الله بروجردی آمد گفت آمدم فلانی را ببینم گفتم آقا رفت گفت رفت هیچی.@ گفت بعد از چند وقت آن آقا را دیدم گفتم آقا ایشان آمده بودند شما را ببینند شما رفته بودید اینطوری شد بنده خدا مباحثاتی داشت قبل از کلاس باید خودش را آماده میکرد گفت من خیلی لذت بردم از برخورد ایشان، ما هی اروپاییها را کسان دیگر را تمجید میکنیم که اینها با همدیگر ندار هستند تعارف ندارند خیلی راحت هستند.@ تعارف شرک است یکی از چیزهای بدی هست که در ما زیاد است تعارف یعنی چیزی که در قلب ما نیست الکی به همدیگر بفرما میزنیم آمادگی نداریم میگوییم بفرما خانه، آمادگی نداری نگو ما هم نباید انتظار داشته باشیم وقتی رفتیم در خانه کسی بگوید بفرما داخل، این هم روحیه بدی است شاید آمادگی نداشته باشد آقا کاری نداری خداحافظ خداحافظ در را میبندم میروم.@ اگر آمادگی داشتی بفرما اگر واقعاً خالصانه گفت بفرما داخل خوب میرویم داخل مینشینیم با هم صفا هم میکنیم گفت من خیلی خوشم آمد که مرجع تقلید شیعیان اینقدر پیشرفته است از نظر فکری، اینقدر عالی فکر میکند من لذت بردم.@ حالا ما نه، ما اگر برویم استادمان ما را نپذیرد به هم میریزیم آن هم بخصوص که الان میخواهد برود سر کلاس میخواهیم برویم بنشینیم با او نیم ساعت درد دل کنیم بنده خدا نمیتواند یا میگوید بگذار بعداً یا روحیهاش گرفته است یا ذهنش مشغول است یا باید آماده بشود.@ در آداب تعلیم و تعلم داریم چند جا نزدیک استاد نروید با او حرف نزنید آداب دارد ادب خاصی دارد غالباً میخواهیم برویم هر موقع میرویم تا در توالت استاد را تعقیب میکنیم نگه داشتیم سؤال علمی فلسفی میکنیم در توالت بنده خدا این اصلاً آنجا عقلش کار نمیکند میخواهیم سؤال فلسفی از او بکنیم سؤال عرفانی از او بکنیم.@ استاد یک حریمهایی دارد باید مراقب باشیم آقا وقت میخواستم، ندارم یک ماه دیگر میتوانم شما را ببینم ندارد که ندارد اینطور نیست که شما فکر کنید که ما هر وقت با یک نفر کار داشتیم او حتماً باید بتواند مشکل ما را حل بکند به ما حال بدهد کار ما را حل بکند داشته باشد کمک کند بیاید، سرمایهگذاری کند وقت بگذارد نه.@ عزیزم میتوانی بیایی من کاری دارم میتوانم به شما یک زحمتی بدهم؟ نه من الان مثلاً گرفتار هستم کار دارم تمام شد، نه اینکه یادت است آن موقع که چک برگشتی داشتی چکت را خورده بودند با چه ذلتی میامدی سراغ ما هر روز در خانه من با ماشین برو اینطرف برو آنطرف دعوا و کلکل کردن تا پولت را گرفتم حالا یادت رفته ما یک کاری داریم اینطوری البته این هم نمکنشناسی است مثلاً انسان جواب محبتهای دیگران را نتواند بدهد.@ پیغمبر(ص) میفرماید هر کس محبتی کرد میتوانید جبران بکنید وظیفه اولتان جبران است بعد تشکر، باید بتوانی به او بدهی ولی یک موقع هست آدم نمیتواند وقتی نتوانست توقعی هم نداریم چون ما برای او نمیکنیم زشتترین کار این هست که ما برای طرف مقابل یک کاری بکنیم.@ خدا به این قشنگی و خوبی را رها بکنیم برای کار کردن با او و معامله با او، او را رها بکنیم برای یک آدم بنده ضعیف خدا یک کاری بکنیم و بعد هم از او توقع داشته باشیم یک معادلی یک ما به ازایی یک جبرانی نه، و هزاران چیز دیگر خیلی هست.@ فرض بفرمایید در نحوه حرف زدن یک کسی یک چیزی میگوید این پسر من خیلی از او خوشم میاید خیلی پسر خوبی هست تا اینطوری میشود من یک حسادت در دلم میافتد چرا از این تعریف کرد منظورش میدانی چه بود گفت پسر خوبی است یعنی ما بچه خوبی نیستیم یکی از فرمولهای کلی است که باید تدوین بشود مفهومگیری هر کلامی مفهوم ندارد اگر گفتند فلانی پسر خوبی است نه اینکه بقیه پسر خوبی نیستند.@ اثبات شیئ نفی ما ادا نمیکند اگر ما یک چیزی را ثابت کردیم نه اینکه این است و غیر از این نیست اگر ما گفتیم فلانی آدم خوبی هست نه اینکه بقیه آدم خوبی نیستند ولی ما نه ما تا یک کسی یک حرفی زد زود به مفهوم میگیریم نه این حرفش معنادار بود مفهومگیری کار شیطان است این را شما بدانید چون مفهوم میگیریم به ما برمیخورد به هم میریزیم که این منظور داشت.@ ما حق نداریم ما دستور متقابل داریم دستور متقابل این هست که اگر یک حرف بدی از دهان کسی بیرون آمد یا عمل زشتی از کسی سر زد زشت است آقا صریحاً این زشت است حرف حرف بدی است میفرماید شما حق نداری تفسیر بد بکنی شما باید تفسیر خوب از آن بکنی.@ بعد حضرت میفرماید اگر نمیتوانی عیب از تو است که نمیتوانی تفسیر خوب بکنی هر وقت کلام بدی از دهان کسی بیرون آمد عمل بدی از کسی سر زد زود نرویم روی بدترین نوع تفسیر، چیزهای قشنگتر هم میشود تفسیر کرد.@ هنر این نیست که ما وقتی که یک نفر آدمی هست که هیچ کاری نمیکند از او عمل بدی سر نمیزند رفتار بدی سر نمیزند حرف بدی از دهانش بیرون نیاید با او حسن معاشرت داشته باشیم.@ هنر این هست که وقتی یک نفر که داریم با او زندگی میکنیم یک موقعی کسی یک چیزی از دهانش در میاید یک عمل زشتی از او سر میزند یک چیزی که اصلاً انتظار نداریم آن را بتوانی خوب تفسیر بکنی و ندید بگیری و در ذهنت کاملاً فراموشش بکنی این هنر هست اگر نمیتوانی میفرماید تو ضعف داری تو ضعیف هستی که به تو برمیخورد ناراحت هستی.@ حالا برویم سراغ بحثهای کاربردیتر برای اصلاح قضیه یک مطلبی را توضیح بدهم بقیهاش بماند برای هفته بعد. رنجش اساساً مال ضعف روحیه است یعنی کسانی میرنجند و به آنها برمیخورد که از نظر شخصیت فطری آدمهای ضعیفی هستند آدمهای سنگین، وزین، آدمهای ثروتمند، کسانی که غنای روحی دارند بزرگوارها به معنای حقیقی اینها به راحتی نمیرنجند به راحتی هم به آنها برنمیخورد.@ مثل یک ساختمان محکم الان بنده و شما اینجا نشستیم در این ساختمان چند طبقه بالای ما همه دارند تردد میکنند رفت و آمد میکنند ما متوجه نمیشویم یک هلیکوپتر هم بیاید بنشیند روی ساختمان متوجه نمیشویم یک سیمرغ بیاید بنشیند روی این ساختمان و برود متوجه نمیشویم مثل مگس میماند.@ بعضیها اینطوری هستند حالا هزار تا مگس بیایند بنشینند و بروند ما نه آمدنش را فهمیدیم نه رفتنش را، اما چه کسانی میلرزند به آنها برمیخورد؟ کسانی که از داخل دچار ضعف هستند تزلزل شخصیت دارند اینها خیلی زود به آنها برمیخورد خیلی حساس هستند کوچکترین رفتاری کوچکترین حرفی اینها را به هم میریزد از نظر شخصیتی اذیت میشوند غمگین میشوند زود پژمرده میشوند.@ هر چند غنای روحی یک نفر بیشتر باشد رنجش کمتر هست استحکام شخصیت بیشتر هست زودرنجی محصول سبکی است یعنی نگاه بکنید این ظرف محکمتر است نمیریزد این خالی است ضعیف است میزنم صدا میدهد تازه اگر شکسته باشد ترک داشته باشد بیشتر صدا میدهد.@ این ترکهای شخصیتی ضعفهای شخصیتی سبکی اینها است که آدم را به هم میریزد وزن نداشته باشد وزن باید در کجا بیاید که آدم را سنگین و وزین بکند که آدم به هم نریزد در مقابل مشکلات سخنها، رفتارهای دیگران در خانه در ارتباطاتی که با این و آن دارد به هم نریزد؟ این باید بیاید روی فطرت بنشیند به جای طبیعت.@ وقتی روی طبیعت مینشیند طبیعت دائماً حساستر است اصلاً طبیعت برابر است با ضعف، اینکه در قرآن داریم انسان ضعیف آفریده شده مربوط به جنبه طبیعی اوست ولی جنبه روحی و معنوی او ضعیف خلق نشده چون فطرت خداست نفخه الهی است نفخه الهی که ضعیف نیست قوی است.@ هر چقدر شما طبیعت را تقویت بکنید از درون ضعیفتر هستی الان شما بروید زندگینامه روانشناسی شاه را بخوانید روانشناسی فرح را بخوانید اینها خیلی آدمهای بدبختی بودند یعنی دائماً دلشان مثل قبر کافر بوده تنگ، کافی بوده جلوی شاه از یک کاری تعریف بکنند یک کاری که یک کسی کرده یک وزیری یک کاری کرده به هم میریخت به شدت حسادت به دل میگرفت کینه به دل میگرفت.@ حسادت مال این است حسادت یعنی اینقدر من ضعیف هستم که اگر ببینم یک نفر دارد به یک نفر محبت میکند نمیتوانم تحمل بکنم حالا بعداً راجع به این مفصلتر صحبت میکنم پس این یادمان نرود زودرنجی حساسیت دلخور شدن کینه به دل گرفتن یعنی اثرپذیری، متأثر شدن، قوی متأثر نمیشود.@ شخصیت قوی به او برنمیخورد نه در مصائب و مشکلات به هم میریزد نه در سخن و گفتن و ارتباطات و معاشرت به هم میریزد مادرم به من اینطوری گفت نمیتوانم تحمل کنم پدرم به من اینطوری گفته نمیتوانم تحمل کنم.@ حالا اینها را توضیح میدهم هفته بعد که ما در برخورد با پدر مادر استاد دوستان کسان دیگر ما باید چه موضعگیریهایی داشته باشیم که به ما برنخورد چکار کنیم که به ما برنخورد اینها را میگویم انشاالله.@ در بنیه شخصیتی ضعیف هست که ما تزلزل رنجش لرزش افسردگی و پژمردگی میبینیم باید ما نقطه مقابل که باز توضیح مفصل خواهم داد این هست که ما باید بیاییم فطرت را قوی بکنیم یعنی آن شأن حقیقی انسانی و ارزشهای حقیقی را زیاد بکنیم وقتی ثروت درونی زیاد میشود شخص میداند ثروت دارد به هم نمیریزد.@ مثل این هست که الان بنده در حساب بانکیم یک میلیارد تومان پول هست حالا مثلاً یک میلیون تومان پولم گم شد یا دزد زد یا چکم برگشت خورد به هم نمیریزم خیلی پشتم گرم است اما اگر همه دار و ندارم همین یک میلیون تومان باشد و آن را هم زده باشند چه اتفاقی میافتد؟ سکته میکند به هم میریزد همه را بردند.@ آدم وقتی دارایی دارد هر کس بیاید بزند نمیتواند چیزی از او کم بکند آنهایی که میگویند تو چه گفتی منظورت چه بود چرا اینطوری کردی این حرف منظوردار بود این برای اینکه چیزی ندارد خالی خالی است ضعیف ضعیف است.@ این مثلاً با یک کارت دعوت شخصیت میگیرد با گفتن کلمه آقای خانم سرکار خانم با این شخصیت میگیرد حالا اینجا باز خوب است در خارج، من خارج زیاد بودم آنجا که دیگر وحشتناک است کافی است به یک نفر بگویی خانم فلانی سلام، چی دوشیزه فلانی باید میگفتی حالا 50 سالش هست چرا گفتی خانم فلانی، باید میگفتی دوشیزه، باید جدا میکردی.@ خیلی بدبختتر هستند چون طبیعت دارند چون از نظام فطری که خبری نیست طبیعت هم هر چقدر بیشتر بشود تزلزل شخصیتی هم بیشتر میشود آدم به هم میریزد وقتی فطرت را قوی بکنی به هم نمیریزد اینقدر استحکام دارد.@ شما نگاه کنید سیدالشهدا روز عاشورا این همه جسارت این همه لئامت و پستی و دنائت و توحش همه به طبیعت امام حسین است لذا میبینید شاد است قوی است بچهاش را میکشند میبینی که قدرت دارد به هم نمیریزد.@ حضرت زینب(س) را نگاه کنید بچههایش جلوی چشمش کشته میشوند برادرانش خاندانش عزیزانش همه را هم میبیند بعد وقتی میاوردندش که خوردش بکنند شخصیتش را اذیتش بکنند ابن زیاد لعنۀ الله علیه میفرماید(و ما رأیت الا جمیلا) جز قشنگی چیزی ندیدم.@ خیلی حرف است ما راحت از کنارش رد نشویم یک هزارم این اگر به ما وارد بشود بتوانیم اینطوری بگوییم(الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) آدم ثروتمند اینطوری است آدم قدرتمند و قَدَر اینطوری است تا مصیبت میاید تا یک چیزی که میخواهد ناراحتش بکند یاد معشوقش میافتد یاد قیمت اصلی خودش میافتد.@ من آدم هستم از آنجا آمدم آنجایی هستم الحمد لله که آنجا میروم اینها هم که میگذرد استاد ما حفظه الله تعالی همیشه میفرمود این نیز بگذرد میرود تمام میشود دیگر اصلاً از این حرفها خبری نیست آی بدبخت شدم آی بیچاره شدم آی خانه خراب شدم نه(الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ).@ شب شهادت حضرت زهرا(س) هست از مادرمان هم یک یادی بکنیم شخصیت خیلی بزرگ است اینقدر هست که اگر به قول امام اگر مرد بود جای پیغمبر بود و همه قشنگیش به همین زن بودنش هست چون به قول خود بزرگان اولیاء فرمودند ائمه حجت خدا بر مردم هستند ولی فاطمه زهرا حجت خدا بر ائمه است.@ یک خانمی که در اوج برازندگی و زیبایی و دارایی هست در اوج لطافت اینقدر لطیف هست مادرمان که در موردش فرمودند(انسیۀٌ حوراء) یک آدم است اما حوریه است حالا شما نگاه کنید یک همچین شخصیتی برای دفاع از ولایت و امام زمان خودش آمده در گود.@ حکمت را شما نگاه کنید یک لطیف یعنی لطیفترین موجود عالم آمده جلو با در سوخته با میخ در روبرو شده با غلاف شمشیر با یک مشت گردنکلف خشنی که از هر درندهای درندهتر هستند با اینها روبرو شده.@ امیرالمؤمنین را شما نگاه کنید همه این صحنهها را میبیند ولی چون در نظام فطری قوی هستند دست از پا خطا نمیکنند کار اشتباه نمیکنند میگوید یا علی را برگردانید به خانه یا میروم همه شما را نفرین میکنم وقتی میخواهد برود نفرین بکند امیرالمؤمنین میداند یعنی چی نفرین حضرت زهرا(س)، میگوید سلمان برو به او برگردد این اگر نفرین بکند هیچ کس زنده نمیماند.@ سلمان میگوید دختر پیغمبر نفرین نکنی میگوید سلمان مگر تو نمیبینی با علی دارند چکار میکنند میروم که نفرین بکنم میفرماید علی گفت که نفرین نکنید تا اسم امیرالمؤمنین(ع) را میشنود سکوت، چشم، برمیگردد.@ جنایتکارهایی که کتکش زدند و آن بلا را سرش آوردند بعد از چند روز که قدرتشان را تحکیم میکنند میگویند برویم به فاطمه سر بزنیم از دلش در بیاوریم شما نگاه کنید این همه به آدم جنایت بکنند بعد با پررویی بیایند در خانه بگویند آمدیم سر بزنیم عیادت شما، خود عیادتش هم دردآور است.@ وقتی نمپذیرد امیرالمؤمنین(ع) وساطت میکند بعد قدرت را شما نگاه کنید میفرماید(اَلبَیتُ بَیتُک) خانه خانه توست باشد میپذیرمشان، این است که شیطان هیچ وقت در حریم اینها نمیتواند وارد بشود این قدرت روحی است که ببینی با زنت چه کردند با خودت چه کردند 25 سال بتوانی به هم نریزی.@ (صَبَرتُ فِی العَینِ قَضا وَ فِی الحَلقِ شَجی) خار در چشم استخوان در گلو صبر میکنم آنوقت با رفاقت با بگو بخند با اینها زندگی بکنی نه با اخم و تَخم، وزیرشان باشی کمکشان هم بکنی خالصانه، اینها برای ما درس است فاطمیه را نگذاشتند که ما برویم بشینیم فقط گریه بکنیم.@ گذاشتند برای اینکه شباهت پیدا بکنیم به فاطمه زهرا، از نظر اندیشه سیاسی شباهتمان به این هست که هر جا به ولایت جسارت بشود پای کار باشیم برای خون دادن حاضر باشیم از نظر اخلاقی هم یعنی همین که گفتم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 008 - دشمنشناسی (خاوران)
متن کامل (خام) جلسه 008 - دشمنشناسی (خاوران)