اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان در دشمنشناسی رسید به شیطان، در مورد شیطان این نکته را خدمتتان عرض کردیم در مورد فلسفه خلقت شیطان که شیطان یک موجود خارجی هست و یک موجود موهوم و اعتباری نیست هر چند از درون انسان با انسان سخن میگوید اما یک موجود مستقل و حقیقی است.@ و همانطور که قرآن کریم میفرماید جنسش هم از جنس جن هست شیطان از جنها هست و یک موجودی هست که از نظر ساختار وجودی لطیفتر از انسان هست به چشم انسان نمیاید و مخفی هست ما او را نمیبینیم اما وجو دارد و میتواند در درون انسان وسوسه ایجاد بکند.@ علت این که میتواند در درون انسان وسوسه ایجاد بکند خدمتتان عرض کردم که اگر انسان با وسوسه روبرو نباشد نمیتواند یک حرکت فطری خوبی به سمت حق تعالی داشته باشد وسوسه شیطان برای انسان همیشه میدانساز است باید میدان وسوسه و تحریک وجود داشته باشد تا انسان بتواند با غلبه بر آن موفق بشود و راه را طی بکند.@ شیطان سوخت حرکت انسان را تهیه میکند و اگر شیطان نباشد و وسوسه نکند انسان حرکتش متوقف هست شیطان غیر از هوای نفس هست هوای نفس آن چیزی هست که ما در درون داریم یعنی گرایشات طبیعی که در ما به سمت حیوانیت وجود دارد گرایشات حیوانی که ما داریم وقتی که تحت تأثیر قوه واهمه ما قرار میگیرد آن خودش به تنهایی خطرساز هست.@ شیطان کاری که میکند این هست که در درون ما آن قسمتهایی را که ما وسوسهپذیر هستیم تحریک میکند اگر در جایی وجود ما وسوسهپذیر نباشد شیطان هیچ نوع تحریکی نمیتواند بکند ببینید شما الان که اینجا نشستید این جمعی که اینجا نشستید به خوبی میدانید انسانهای زیادی هستند که در دنیا مرتکب قتل شدند و میشوند.@ انسانهای زیادی هستند که مرتکب زنا میشوند انسانهای زیادی هستند که قماربازی میکنند انسانهای زیادی هستند که مشروبخواری میکنند و گناهان دیگر، مثلاً انسانهایی هستند که به مواد مخدر اعتیاد دارند علاقه دارند وسوسه میشوند نسبت به مواد مخدر، حالا شما خودتان را بسنجید ببینید خود شما که اینجا نشستید با کدام یک از این گناهانی که شمردم تحریک میشوید و سنخیت دارید میبینید که با هیچ کدام سنخیت ندارید.@ آیا این به عنوان یک وسوسه در وجود انسان قرار دارد یا ندارد؟ قرار دارد، اگر نداشت که انسانهای زیادی این تحریک را نمیشدند بروند به سمت این نوع کارها و خلافها، حالا که به این سمت میروند پس تحریک میشوند شیطان کاری که میکند این هست که در وجود آن انسانها همین کششها را تحریک میکند اما در ما نمیتواند انجام بدهد.@ یعنی ما وسوسه نمیشویم که برویم مشروب بخوریم وسوسه نمیشویم برویم آدم بکشیم قتل بکنیم وسوسه نمیشویم برویم قماربازی بکنیم ولی خیلیها هستند که این وسوسه را میشوند میخواستم فرق بین هوای نفس و شیطان را بگویم.@ هوای نفس کششی هست که در انسان وجود دارد ضعفی هست که انسان نسبت به یک سلسله از امور حیوانی در آن وجود دارد و شیطان با تحریک آن قسمتها آن ضعفها آن هواها انسان را به آن سمت میکشاند الان شیطان هیچ وقت نمیتواند بیاید ما را تحریک بکند که برویم آدم بکشیم ولی خیلیها هستند که با کوچکترین چیزی میروند آدم میکشند وسوسه میشوند.@ پس در ما دستگیرهای ندارد در قسمت زنا در قسمت قمار در قسمت فحشا در قسمت قتل در قسمت مشروبخواری در ما دستگیرهای ندارد بنابراین او در ما دستگیرههای دیگری را تحریک میکند.@ مثل اینکه شما دقت کنید من الان میخواهم این میز را بگیرم وقتی میخواهم بگیرم ببینید که هر چه میخواهم چنگ بزنم چون ساختار میز صاف است با انگشتان و کف دست من سازگاری ندارد لذا من هر چه بخواهم بگیرمش نمیتوانم بگیرم تحریک شدنی نیست تکان نمیتوانم بدهم برای اینکه این کف میز سطح میز با دست من سازگاری ندارد.@ دست من مثل تحریککنندگی شیطان هست میز هم مثل نفس هست وقتی دستگیرهای نداشته باشد من نمیتوانم بگیرمش اما این لیوان را چرا میتواند در دست من بیاید این پارچ را میتوانم حرکتش بدهم چون متناسب با انگشتان من هست.@ لذا مثلاً ممکن است ما را تحریک بکند غیبت بکنیم ممکن است تحریک بکند به یک چیزی که نباید نگاه بکنیم نگاه بکنیم ممکن است تحریک بکند یک حرفی را که نباید بزنیم بزنیم تحریک بکند چیزی را که نباید بشنویم بشنویم این تحریک ممکن است صورت بگیرد.@ پس ما در آن قسمتها هوای نفسمان فعال هست دستگیره دارد و شیطان میتواند آنها را بگیرد و ما را اینطرف و آنطرف بکشاند آنجاهایی که ما صاف کردیم مثل زنا مثل قمار مثل قتل مثل مشروبخواری اینها را صاف کردیم او وقتی میاید در وجود ما بخواهد چنگ بیندازد میبیند دستگیرهای وجود ندارد برایش که بخواهد ما را بگیرد و اینطرف و آنطرف بکشاند.@ بنابراین در آن قسمتها تحریککنندگی هم وجود ندارد پس هر چقدر ما بتوانیم صاف بکنیم عوامل تحریککننده را در وجود خودمان از بین ببریم حجم وسوسه شیطان کمتر میشود یعنی هی پایینتر میاید.@ یعنی شخص را سراغ این گناه میخواهیم ببریم انجام نمیدهد سراغ آن گناه میخواهیم ببریمش انجام نمیدهد هر طرف که میخواهیم تحریکش بکنیم تحریک نمیشود بنابراین به مرور زمان دستگیرههای شیطان در وجود شخص از بین میرود.@ ما باید تلاشمان این باشد که به مرور زمان دستگیرههای شیطان را در وجود خودمان از بین ببریم که نتواند دیگر با ما کاری بکند شیطان و به هر حال زمینگیر بشود و به قول پیغمبر(ص) تسلیم بشود.@ نکتهای که هست این هست که ما باید بدانیم که ما در مقابل یک همچین دشمن میدانسازی قرار داریم یعنی ما در همه لحظات در خواب در بیداری همیشه از طرف یک شخصیتی به نام شیطان که بیدار هست میتواند تحریککنندگی در ما داشته باشد وسوسه بکند@ لذا ما همیشه در طول 24 ساعت با میدان سروکار داریم با امتیاز سروکار داریم با امتحان سروکار داریم این همیشه هست لذا صحنه زندگی تبدیل میشود به صحنه مراقبت به صحنه جذاب و شیرین و پرهیجان مبارزه با شیطان اما این مبارزه مبارزهای نیست یعنی این دشمن دشمنی نیست که آنقدر قوی باشد که بتواند ما را وادار بکند بلکه فقط تحریککنندگی دارد.@ یک موقع هست بدن آمادگی ندارد میکروب فلج میکروب کزاز میکروب هپاتیت میکروبهای دیگر میایند انسان را از کار میاندازند چون بدن سیستم دفاعی قوی ندارد یک موقع هست نه قبلش میرود واکسن میزند همانطور که جلسه گذشته عرض کردم واکسن ضعیف شده همان بیماری هست از همان میکروب.@ وقتی تزریق میشود گلبولها فعال میشوند قوی میشوند چون با این حد ضعیفش توانستند درگیر بشوند لذا قوی هستند هر وقت که آن میکروب اصلی فلج بیاید در حد قوی، چون اینها قوی شدند دیگر کاری با بدن نمیتوانند بکنند چون گلبولها به اندازه کافی قوی هستند.@ شیطان در واقع کارش به اندازه همان واکسن هست یعنی در واقع وقتی میاید تحریککنندگی دارد آنقدر نیست که انسان را وادار بکند لذا در قیامت افرادی که جهنمی میشوند شیطان را لعنت میکنند شیطان هم میگوید لعنت بر خودتان باشد من هیچ نوع تسلطی بر شما نداشتم کار من فقط دعوت بود در حد دعوت و تحریک بود خود شما اجابت کردید و رفتید.@ یعنی هوای نفس و ضعف اصلی از خودتان بود خودتان این کار را این انگیزه را نسبت به فلان گناه داشتید و با تحریک من وسوسه شدید و بلند شدید انجام دادید بنابراین باید دقت کنیم که شیطان درست است برای ما دائماً میدانسازی میکند اما آنطور نیست که تسلط داشته باشد خدا به او تسلط نداده بر ما، فقط در حد یک وسوسه هست.@ که این وسوسه هم عرض کردم ما برای حرکت به سمت ابدیت و برای اثبات عشقمان به خداوند تبارک و تعالی نیاز داریم یعنی من وسوسه به خودنمایی میشوم بعد خداوند من را به عفت و تقوا و به حیا دعوت میکند شیطان یک خانم را وسوسه میکند که خودنمایی بکند از نظر قیافه از نظر ظاهر از نظر طرز لباس پوشیدن خودنمایی بکند بیاید بیرون، شیطان در همین حد است وسوسه میکند.@ اگر با حجاب پوشاندی آن وسوسه را جواب دادی از آن وسوسه استفاده کردی و پرواز میکنی و رشد میکنی یعنی یک وسوسه شیطانی میاید زنی را تحریک میکند به اینکه وقتی بیرون میخواهد برود در ارتباط با نامحرم خودنمایی بکند تقوا را رعایت نکند.@ وقتی این چنین کرد یک خانمی که اجابت نمیکند این دعوت را، وقتی اجابت نکرد و حجاب را انتخاب کرد با انتخاب حجاب در واقع به آن وسوسه جواب منفی داده با این جواب منفی داده امتیاز میگیرد یک آقا را هم همینطور در ارتباط با یک خانم یا هر چیز دیگری.@ بنابراین باید توجه بکنیم در همه معصیتها در همه گناهان ما یک همچین رابطهای وجود دارد پس شیطان را نباید دست کم بگیریم یعنی حتماً باید بدانیم یک عامل که همیشه برای ما میدانسازی میکند وجود دارد این میدان از شب که میخواهیم بخوایم حتی در عالم خواب حالا بعداً میخواهم دانه دانه ترفندهایش را برایتان بگویم در عالم خواب فعال هست و بیداری هم فعال هست همیشه میدان را برای ما میسازد.@ بنابراین ما باید دقت کنیم که هیچ وقت در حالت صلح نیستیم همیشه یک کسی برای ما دارد نقشه میریزد(منَ نامَ لَم یَنَم عَنه) هر کس بخوابد دشمنش نمیخوابد از او خوابیده نمیشود یعنی ما یک کسی را داریم در 24 ساعت بیدار است و نقشه دارد میریزد.@ وقتی این را میدانیم آن موقع صحنه زندگی صحنه امتیاز گرفتن و مسابقه میشود بسیار شیرین جذاب و پرهیجان میشود دیگر از یک صحنه مرده در میاید ولی خستهکننده هم نیست این زندگی، چرا؟ چون دائماً انسان امتیاز میگیرد هر چقدر امتیاز میگیرد بیشتر بوی خدا و فرشتهها و بهشت را استشمام میکند.@ یعنی شیطان دائماً هی میاید میدان ایجاد میکند و ما در این میدان برنده میشویم با برنده شدن هی لذت بالاتر، گستردگی فطرت، قدرت فطرت، استشمام بوی خداوند، بوی بهشت این خودش لذتبخش هست برای انسان، انسان همینطوری که دارد مقام میگیرد و رشد میکند از این کمالات لذت میبرد.@ پس این که میگویم باید مواظب شیطان باشید به این معنا هست که او دائماً بیدار هست نقشه میریزد شما در خواب یک موقع میبینی مثلاً به شکل خواهرت میاید یک عمل بدی هم انجام میدهد علیه تو، صبح که بلند میشوی میبینی به خواهرت بدبین هستی حالا خواهرت روحش هم خبردار نیست فقط برای اینکه تو را تحریک بکند به شکل خواهرت آمده چون جن است جن هم(یَتَشَکَلُ بِکُلِّ الاَشکال) به هر شکلی در میاید.@ بنابراین در خواب مثلاً مثل خواهر شما میشود بعد میبینی که خواهرت یک چاقو گرفته افتاده دنبالت میخواهد تو را بزند صبح که بلند میشوی میگویی این خواهر نه نمیشود به این ظاهر مهربانش نگاه کرد این حتماً قصد جان من را کرده.@ فردا به شکل شوهرت یک کاری میکند به شکل زنت یک کاری میکند صبح بلند میشوی میبینی زن و شوهر میافتند به جان همدیگر بدبین هستند صبح میخواهند سر سفره صبحانه بنشینند میبینند که آن صفا و صمیمیتی که دیشب موقع شام داشتند ندارند هی به همدیگر کج کج نگاه میکنند چپ چپ نگاه میکنند در دل هر کدامشان آشوب هست.@ در بیداری هم همینطور هست حالا ترفندها را دانه دانه میخواهم برایتان بگویم جلسه ما جلسه معرفی ترفندهای این دشمن هست و میدانهای جذاب و از یک طرف هم کشنده هر دو هست هم میدانش میدان جذاب و پرهیجانی هست اگر در آن قبول بشوی رشد میکنی بالا میروی و اگر نتوانی قبول بشوی زمین میخوری از این طرف غمانگیز هست برای ما ایجاد میکند.@ پس باید دقت بکنیم آن در خوابش که مثلاً خوابهای بد خوابهای وحشتناک برای ما ایجاد میکند خوابهای دروغین ایجاد میکند که ما بلند میشویم براساس آن هم تصمیم میگیریم و بد عمل میکنیم براساس خواب که فلان خواب را دیدیم زندگی یک نفر خراب شده که فلان خواب را دیده خواب دیدم اینطوری شده این نمیشود این دلیل خوبی نیست.@ یا در بیداری بین دو نفر تحریک ایجاد میکند حالا نحوه تحریک ایجاد کردن را هم کامل توضیح میدهم تحریک ایجاد میکند برای اینکه بتواند بهشت بین دو نفر را آرامش بین دو نفر را محبت و لذت بین دو نفر را به هم بزند.@ بنابراین باید خیلی حواسمان جمع باشد که ما دائماً توسط یک نفر داریم تحریک میشویم در صحنههای مختلف میتواند ما را اذیت بکند و برای ما دردسر درست بکند وقتی این را میگویم باید مواظب باشیم یعنی این قضیه را جدی بگیریم برای شیطان نقش قائل باشیم.@ خداوند تبارک و تعالی آیات زیادی را در قرآن کریم اختصاص داده به یک همچین موجودی و بعد به ما میگوید یک همچین موجودی هست مواظب باشید ولی ما معمولاً در زندگی جدی نمیگریم یعنی وقتی که مشکل پیدا میکنیم به جای اینکه همانطور که خدا به ما اطلاع داده کسی هست دارد این کار را انجام میدهد مواظب او باشیم بلند میشویم میرویم مشاوره میکنیم.@ میرویم مینشینیم پیش مشاوره من نمیدانم چرا چند وقت است خلقیاتم اینطوری شده چند وقت است روحیاتم اینطوری است چند وقت است با شوهرم اینطوری شدم احساس میکنم چند وقت است شوهرم اینطوری است آن یکی میگوید چند وقت است احساس میکنم برادرم اینطوری است زنم اینطوری است.@ یعنی با اینکه دست خودمان داده کار را برای اینکه بتوانیم دشمن نشاطمان را دشمن شادیمان را از بین ببریم ما به یک همچین کسی که خداوند آدرسش را به ما داده خصوصیاتش را به ما داده شمارههای حرکت رنگ و بوی حرکتش را نوع حقهها و فریبهایی را که نسبت به ما اِعمال میکند را داده به جای اینکه توجه بکنیم که این چیزها در زندگی ما هست هیچ توجه جدی نداریم.@ میخواهیم یک جایی برویم میرویم دکتر قرص میگیریم میخواهیم با قرص اعصاب پیش روانشناس و روانپزشک مشکلمان را حل بکنیم میبینیم اینطوری حل نمیشود با روانشناس و روانپزشک مشکل حل نمیشود قرآن دارد میگوید شما این عامل را دارید بشناسید و بعد میدانید با آن چکار بکنید احتیاج نیست بروید با قرص مشکل را حل بکنید راه دارد.@ معمولاً ما حسابی در زندگیمان برای همچین موجودی که اینقدر نقش دارد باز نکردیم به هیچ وجه و جدی هم نمیگیریم حتی نیامدیم سعی بکنیم که شناسایی بکنیم روشها و فریبها و حیلههایی که او در ذهن ما میاندازد دروغهایی که در ذهن ما میاندازد وسوسههایی که ایجاد میکند گامهایی که ایجاد میکند ما متأسفانه قبول نداریم ایمان نیاوردیم به همچین چیزی.@ خیلی از ما سوره ناس را خواندیم حفظ هستیم سوره ناس اینقدر مهم است که جزء سورههایی هست که با قل شروع میشود خیلی مهم است کلمه قل اینقدر اهمیت دارد که با قل شروع میشود هر جا در قرآن کلمه قل میاید یعنی مطلب بعدیش مطلب مهمی هست یک شاهکلید هست میخواهد به ما بدهد که با آن قفلهای زیادی را میتوانیم باز بکنیم.@ حالا شما نگاه کنید یک سوره با قل شروع شده(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ) بگو، اینقدر اهمیت دارد(أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ) بگو که من پناه میبرم، حالا کجاست ما واقعاً پناه میبریم یا نمیبریم این بحث پناه یک بحث مستقلی است که انشاالله خدمتتان عرض میکنم.@ ما پناهندگی نداریم(قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ) خداست دیگر، شوخی که نمیکند خدا کسی است که 160 هزار میلیارد سلول بدن ما را خلق کرده و روی هم چیده ما را ساخته غیر خدا که نساخته.@ این 160 هزار میلیارد کارخانهای که روی همدیگر ساخته هر سلول یک کارخانه است خودش ساخته حالا او که از وجود ما بهتر آگاه هست(رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ) پروردگار شما عالمتر است به خودش شما تا خود شما، او که ما را خلق کرده دارد از ساختار ما گزارش میدهد میگوید شما یک وسواس خناسی دارید.@ که(الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ) وسوسه میکند در سینههای مردم در دلهای مردم وسوسه میکند این هست وقتی میگوید وسوسه میکند یعنی چی؟ یعنی ما حتماً باید در طول روز مقدار زیادی از افکار منفی که داریم را از خودمان ندانیم انتساب بدهیم به این دشمن خانگی، که او دارد در ما وسوسه میکند مال ما نیست.@ یعنی شما خودتان هم در طول روز دقت میکنید یک موقعهایی هست یک افکار بدی سراغتان میاید خودتان هم از خودتان انتظار ندارید بعد که از محیط وسوسه خارج میشوید میبینید که عجب افکار بد و بیمزه و بیرمقی هم بود چقدر این افکار مسخره بود و شما واقعاً میبینید که به شما نمیچسبید بعد میگویید که اصلاً چی شد این فکر در سر من آمد.@ چطور شد اینطوری شد من اینطوری فکر کردم من که اصلاً رغبتی ندارم من که اصلاً سنخیتی ندارم چطور شد یک همچین فکرهای مسخرهای آمد سراغ من فکرهای ضعیفی آمد سراغ من، ما این قضیه را جدی نگرفتیم که(الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ) کسی هست که واقعاً در سینه مردم وسوسه میکند.@ ما نه، ما در طول 24 ساعت فکر میکنیم خودمان هستیم و خودمان، اگر یک افکار زشت و پلید و بدی سراغمان میاید اگر خوابهای وحشتناکی سراغمان میاید اگر خوابهایی که تفرقه میاندازد بین ما و عزیزانمان میاید به سراغمان، فکر میکنیم که اینها مال خودمان است بعد هم هی میخواهیم یک طوری حلش بکنیم.@ نه باید دقت بکنیم که اینها از کجا آمده نحوه حل کردنش خیلی مهم است من ممکن است بفهمم که مریض هستم اما راه درمان دارد هر طوری که نمیشود درمان کرد خوددرمانی ممنوع است باید با تخصص جلو برویم اگر خودمان خواستیم خودمان را درمان بکنیم اول تخصص کسب بکنیم ببینیم خودمان را میشناسیم یا نمیشناسیم.@ اویی که ما را معرفی کرده به ما چطوری به ما معرفی کرده بعد با اطلاعاتی که از او در مورد خودمان میگیریم به درمان خودمان بپردازیم خیلی راحت ما میتوانیم درمان بکنیم این دیگر یک خوددرمانی جاهلانه نیست بلکه یک خوددرمانی متخصصانه است.@ با تخصصی که گرفتیم از خالق خودمان از متخصص حقیقی گرفتیم از عالم حقیقی یعنی خداوند تبارک و تعالی گرفتیم از کسی که همان هفت تخصصی که خدمتتان عرض کردم دارد از او گرفتیم متخصصانه مثل یک طبیب خودمان را درمان میکنیم.@ دیگر نه به مشاور احتیاج داریم نه به روانپزشک احتیاج داریم نه به روانشناس احتیاج داریم نه اینکه حالا یک کسی باید بنشیند پای درد دل ما خیلی از مسائل ما را حل بکند نه، ما باید بدانیم یک کسی دائم با ما هست و دارد یک صحنههای این چنینی را ایجاد میکند.@ اگر شما بتوانی به او غلبه بکنی پیش میروی رشد میکنی اگر نه میخوری زمین مثل یک چوب اسکی میماند که اگر خوب روی آن مسلط بشوی از این چوب اسکی لذت میبری روی برف زیباترین صحنهها را داری اگر دقت نکنی میزندت زمین دست و پایت را میشکند پس حواسمان جمع باشد.@ مشکل ما این هست که ما اساساً با روانشناسی که خداوند تبارک و تعالی از ما معرفی میکند آشنایی نداریم کاری نداریم رفتیم سراغ جهال سراغ کسانی که اطلاعات اندکی از ما دارند به آنها اسم استاد و پرفسور و دکتر گذاشتیم اصلاً پرفسور و دکتر یعنی چه کسی؟ اینکه ما میرویم در حد تقدیس یک استاد دانشگاه را یک استاد بزرگ را یک پرفسور را با او برخورد میکنیم.@ میگوییم این استاد روانپزشک درجه یک دنیاست روانشناس درجه یک دنیاست تا حالا دقت کردیم این یعنی چه کسی؟ این یعنی کسی که با مطالعه تحقیق و زحمت یک جزئی از آن موجود مخلوق خداوند تبارک و تعالی را شناسایی کرده خدا خلق کرده دانشمندان کشف میکنند مطالعه میکنند و بعد در اثر مطالعه مخلوقات خداوند به اینها اسم استاد و دکتر و پرفسور اطلاق میشود.@ خود خدا متخصصتر است یا اینها؟ اینها اگر ارزشی هم در جامعه دارند ارزششان را از مطالعه مخلوق خدا گرفتند پس خود خدا داناتر است عالمتر هستد از هر کس، برای همین میگوید من عالمتر از خود شما هستم(رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ) در قرآن میفرماید خداوند شما را بهتر میشناسد خداوند دشمنان شما را هم بهتر میشناسد هم خود شما را بهتر میشناسد هم دشمنان شما را بهتر میشناسد.@ این را باید قبول بکنیم که او متخصص اصلی است خداوند تبارک و تعالی عالم است در قرآن علیم آمده در دعای جوشن کبیر عالم هم داریم عالم است عالمترین هست، چرا ما از این متخصص کمک نمیگیریم متخصصی که خودش خلق کرده چرا اصلاً به حرفهایش گوش نمیکنیم که او دارد ما را چگونه معرفی میکند؟@ چرا به حرفهایش گوش نمیکنیم که ببینیم او لااقل ما را چگونه خلق کرده ما را چگونه دارد معرفی میکند عوامل غم ما را عوامل شادی ما را عوامل آرامش ما را چگونه معرفی میکند ما بیاییم پشت بکنیم به خدا و خدا را کنار بزنیم حذف تخصص بکنیم سراغ چه کسی میخواهیم برویم که بخواهد خدا را به ما معرفی بکند.@ بنابراین ما باید خیلی جدی بگیریم وقتی خدا میفرماید این را جدی بگیرید یعنی جدی هست وقتی در روابطتان این را جدی بگیرید در زندگیتان جدی بگیرید یک کسی هست همیشه شما تنها نیستید این را باید قبول بکنید.@ شما در خانه هم که تنها هستید تنها نیستید در خانه که نشستی یک کسی هست که دارد برایت یک افکار منفی را ایجاد میکند وقتی با عزیزترین کستان هم خلوت میکنید هر کس که میخواهد باشد کسی که خیلی دوستش داری کسی که برایش میمیری با او خلوت میکنی باید بدانی که شما دو تا تنها نیستید هم او شیطان دارد هم شما شیطان دارید.@ لذا ما میبینیم گاهی اوقات دو نفر هستند خیلی همدیگر را دوست دارند یک دو سه روز که پیش هم میمانند میبینی افتادند به جان همدیگر، ما همدیگر را دوست داریم همدیگر را قبول داریم به همدیگر علاقه داریم این علاقه علاقه موقت نیست که همدیگر را دو روزه دوست داشته باشیم پنج روزه دوست داشته باشیم.@ چطوری میشود ما یک دفعه به جان همدیگر میافتیم یک زن و شوهری که این همه جان کندند برای اینکه به همدیگر برسند این همه تلاش کردند که زندگیشان را نگه دارند میبینی سر چیزهای خیلی مزخرف خیلی کوچک خیلی بیارزش به جان همدیگر میافتند.@ باید دقت کنیم که ما نیستیم یک کسی هم هست که دارد این کار را انجام میدهد پیامها را شناسایی کنیم کُدها را شناسایی کنیم بدانیم کدامها هست هر وقت یک پیام از طرف ذهن من به سمت همسرم خواست برود سمت دوستم خواست برود به سمت شاگردم خواست برود به سمت استادم خواست برود بدانم این پیامی که دارد از سمت من میرود به آن سمت بو دارد شماره دارد شمارهاش را شناسایی بکنم.@ یا از طرف کسی یک پیامی به سمت ما میاید بتوانیم شناسایی بکنیم و بدانیم با آن باید چطوری رفتار بکنیم تا بتوانیم آن صفا و صمیمیت و شادی و نشاط و استواری را بین خودمان همیشه حفظ بکنیم اگر من شناسایی کنم بدانم که دو به همزنی وجود دارد بین ما و دارد بین من و فلانی بین من و محبوبم توطئه میکند هیچ وقت به حرفهایش گوش نمیکنم.@ چطور ما اگر بین من و محبوبم یک آدمی پیدا بشود که از نظر ساختار بدنی میبینمش تشخیصش میدهم دو به همزنی بکند زود طردش میکنیم میگوییم این همهاش داشت این سخنچینی میکرد دروغها را بین ما رد و بدل میکرد ولی آن کسی که خود خدا میگوید هست با این نشانی این کارها را هم بین شما انجام میدهد قبول نداریم و هیچ وقت برایش سهمی قائل نیستیم و کنارش نمیزنیم.@ مرحوم علامه مطلب زیبایی دارد در المیزان میفرماید موضوع ابلیس نزد ما امری مبتذل و پیش پا افتاده شده یعنی ما همیشه به عنوان یک امر موهوم با این برخورد میکنیم که اعتنایی به آن ندارم جز اینکه روزی چند بار او را لعنت کرده از شرش به خدا پناه ببریم و بعضی افکار پریشان خود را به این جهت که از ناحیه اوست تقبیح بکنیم.@ تازه ما این عُرضه را هم نداریم یعنی ما نمیاییم یک موقع بنشینیم بگوییم که این چه فکری بود آمد در سر من، نباید این فکر در سر من میامد این فکر مال من نبود من اصلاً آدم این کارهای نیستم که یک همچین فکری در سرم بیاید نسبت به فلانی نسبت به خودم نسبت به خدا نسبت به اهل بیت نسبت به هر چیز دیگری نسبت به همه قشنگیها؟@ چرا این فکر در سر من آمد؟ هیچ وقت نمینشینیم تقبیح هم بکنیم حالا مرحوم علامه اعتراض هم دارد میگوید حتی آدمهای در این حدی هم که تقبیح میکنند باز اینها آدمهای قوی نیستند ولی ما خودمان را هم که نگاه میکنیم میبینیم خیلی وقتها نمینشینیم این افکارمان را تقبیح بکنیم داریم دنبال یک عاملی خارج از وجود خودمان و غیر از شیطانی که با ما هست میگردیم تقصیر این بود که من این افکار را کردم.@ شما نگاه کن ما یک مقولهای داریم که در گناهان کبیره به عنوان اکبر الکبائر شناخته شده به نام سوءظن بدبینی، بالاترین گناهان کبیره شمرده شده، این سوءظن چرا جزء بالاترین گناهان کبیره است؟ برای اینکه غالب گمانهای ما نسبت به همدیگر مال خودمان نیست یک کس دیگر دارد در ما ایجاد میکند و این وسوسه و تحریک را ایجاد میکند.@ ما چرا باید اطاعتش بکنیم و براساس آن عمل بکنیم؟ میفرماید تا میتوانید حرف بد یا کار بدی که از کسی از دوستت یا از عزیزت صادر میشود خوب تفسیرش کن و اگر نمیتوانی تقصیر تو است باز تلاش باید بکنی یعنی خودت را متهم کن که من چرا دارم اینطوری فکر میکنم چرا نمیتوانم قشنگ فکر بکنم.@ شما اگر اینطوری فکر بکنی میبینی خیلی از زودرنجیها سوءظنها از بین میرود خیلی از چیزهایی که به من برمیخورد توجه نمیکنم فکر میکنم دیگران با من بد هستند فکر میکنم الان همه دارند بر علیه من توطئه میکنند فکر نمیکنم که خودم اینقدر نازک نارنجی هستم که خودم را سپردم به یک نامحرمی به نام شیطان هر کاری که دلش میخواهد با من میکند.@ هر فکری که دلش میخواهد در سینه من میاندازد نسبت به عزیزترین کسانم نزدیکترین کسانم من هم او را اطاعت میکنم میگوید حالا فحشش بده فحشش میدهم میگوید حالا اینطوری است قبول میکنم میگوید قهر کن قهر میکنم میگوید توطئه کن توطئه میکنم او دارد این کار را انجام میدهد نمینشینیم تقبیح بکنیم.@ حالا ایشان میگوید بعضیها این کار را میکنند ولی باز اینقدر را قبول ندارد میگوید بعضی افکار پریشان خود را به این جهت که از ناحیه اوست تقبیح کنیم ولکن باید دانست که این موضوع موضوعی است بسیار قابل تأمل و شایان دقت و بحث و متأسفانه تاکنون درصدد برنیامدهایم ببینیم قرآن کریم در مورد حقیقت این موجود عجیب در عین اینکه از حواس ما غایب است تصرفات عجیبی در عالم انسانیت دارد چه میگوید.@ تا حالا ننشستیم از زبان متخصصی که همه نظام عالم را ما را جسممان را روحمان را انسانهای دیگر را این عالم را دنیا را آخرت را بهشت و جهنم را همه را خلق کرده نیامدیم از زبان خود خالق و عالم و متخصص اصلی بشنویم که این جهان چطوری هست توصیف او را قبول نکردیم حالا همینطوری هم هست.@ ما اینقدر که کتابهای علمی میخوانیم در موضوعی که علاقمند هستیم تا حالا ننشستیم ببینیم خدا در آن موضوع چه میگوید متخصص اصلی در آن موضوع چه میگوید چون اطلاعات خدا نقصبردار نیست خودش خلق کرده ما در همه چیز سراغ متخصص میرویم جز مسائلی که مسائل اصلی زندگیمان هست باید سراغ متخصص برویم نمیرویم.@ میگوید فلان جا کلاس انسانشناسی است کلاس روانشناسی است کلاس تربیت است میگوید فلان کس که آمده استاد فلانی دکتر فلانی پرفسور فلانی میدویم میرویم آنجا مینشینیم ببینیم چه میگوید، آنوقت خود ما که خدا برای ما این همه اطلاعات نقد رایگان فرستاده تا حالا رفتیم یکبار ببینیم اطلاعاتی که خدا در اختیار ما رایگان گذاشته به عنوان مرکز تخصص چیست سراغش نمیرویم.@ علتش این هست که ما خدا را به طور حقیقی و جدی به عنوان خالق و آفریننده و عالم قبول نکردیم ابزاری به خداوند تبارک و تعالی نگاه میکنیم اعتقاداتمان در مورد حق تعالی اعتقادات دقیق و صحیح و عمیقی نیست بعد ادامه میدهند.@ و چرا نباید درصدد برآییم چرا در شناختن این دشمن خانگی و درونی خود بیاعتنا هستیم دشمنی که از روز پیدایش بشر تا روزی که بساط زندگیش برچیده میشود بلکه حتی پس از مردنش هم دست از گریبان او برنمیدارد و تا در عذاب جاودانه دوزخش در نیندازد آرام نمیگیرد.@ آیا نباید فهمید این چطور موجود عجیبی است که در عین اینکه همه حواسش جمع گمراه کردن یکی از ماست و در همان ساعتی که مشغول گمراه کردن اوست عیناً به همان طور و در همان وقت سرگرم گمراه ساختن همه بنی نوع بشر است در عین اینکه از آشکار همه باخبر است از نهان آنان نیز اطلاع دارد.@ یعنی از ریزترین جریانات درونی و ذهنی ما خبر دارد این هم جذاب است حالا بعداً توضیح میدهم این چقدر مهم است برای ما، یعنی ما اگر یک کسی را نداشته باشیم که ریزترین قسمتهای درونی ما را تحریک بکند ما هیچ وقت خالص نمیشویم ما هیچ وقت به عشق نمیرسیم به یک عشق خالص به یک آرامش دائم.@ باید یک کسی باشد که آن درونیترین لایههای وجودی ما را بتواند راه پیدا بکند وقتی تحریک کرد معلوم میشود ما چکاره هستیم آنوقت خودمان را راحت میتوانیم بشناسیم و درمان بکنیم در واقع شیطان عاملی هست که بیماریهای ما را به ما نشان میدهد.@ الان شما فکر میکنید وسوسه نمیکند شما را نسبت به اینکه مشروب بخورید؟ چرا ولی کاری از او بر نمیاید چون شما در آن قسمت موفق بودید به مقام عصمت رسیدی تا آخر عمرت هم تحریک نمیشوی که مشروب بخوری بنابراین به شما میگوید در این قسمت شما سالم هستید.@ وقتی در گناه مشروبخوری میخواهی خودتان را بسنجید میبینید سالم هستید در این بیماری سالم هستید در قتل چی در قتل و آدمکشی هم سالم هستید در زنا سالم هستی در گناهان دیگر هم سالم هستی آنجایی که ما لطمه میخوریم به ما میگوید آنجا مریض هستید یک عامل شناسایی هست برای ما یک عامل معرفی هست برای ما کمک ما هست.@ حتی از نهفتهترین و پوشیدهترین افکار که در زوایای ذهن و فکر آدمی جا دارد باخبر است و علاوه بر اینکه باخبر است مشغول دسیسه در آن و گمراه کردن صاحب آن نیز هست باید این را جدی بگیریم بنابراین ما باید دقت بکنیم که هیچ وقت من و همسرم در خانه تنها نیستیم.@ یک کسی هست که بین ما از حرفهای ما از رفتارهای ما علیه ما استفاده میکند من و پدر مادرم تنها نیستیم بین من و پدر مادرم رفت و آمد میکند دائماً که بتواند این کار را انجام بدهد حالا دانه دانه شروع کردیم دانه دانه میگویم ترفندها را در این چند جلسه که جلو میرویم بدانیم که چه کارهایی دارد میکند.@ یعنی من باید کُدها و شمارهها و رنگها و بوها را به شما بگویم که شما شناسایی بکنید از این به بعد راحت باشید وقتی یک همچین علامتی در دلت آمد بدان مال خودت نیست شیطان هم خیلی اصرار دارد که تو فکر کنی مال خودت است تا خودت را مریض بیارزش گناهکار بدانی و قیمت خودت هم دستت نیاید.@ دائماً به خودت شخصیت منفی و پستی را القا میکند این را خیلی دوست دارد وقتی من اینها را شناسایی کردم آنوقت میتوانم در هر جا بدانم که این مال من نیست بنابراین میتوانم راحت کنارش بگذارم و درست با یک انتخاب یک روشی درست مخالف آن پرواز بکنم.@ چون هر وقت یک جریان مخالف میاید عرض کردم مثل بادبادک است بادبادک از جریان مخالف هوا اوج میگیرد هواپیما از جریان مخالف اوج میگیرد کایت از جریان مخالف اوج میگیرد هر چیزی با مخالف خودش رشد میکند.@ اگر بتوانم موضعگیری درستی نسبت به آن جریان مخالفی که در من ایجاد میشود داشته باشم موضعگیری خوبی بکنم رشد میکنم بنابراین وقتی من کُدها را شناختم رنگها و بوهای افکار را شناختم فهمیدم چه سلسله از افکار چه سلسله از اندیشهها چه سلسله از تحریکها کار من نیست.@ یک کسی دارد این را ایجاد میکند تا من را به زمین بزند و آلوده بکند و بین من و معشوقم خداوند تبارک و تعالی و بین من و انسانهایی که دوستشان دارم به آنها عشق میورزم دو به همزنی بکند درست میدانم باید چکار بکنم دقیقاً مثل یک انسانی که بین شما دو به همزنی میکند.@ لذا میفرماید(قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ) که حالا این ملک و اله چه چیزی هستند بماند برای بعد(مَلِكِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ) وسواس خناس کیست؟ (الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ) کسی که در سینههای مردم تحریک ایجاد میکند در افکار مردم تحریک ایجاد میکند.@ (مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ) هم جن هست یعنی شیطان هم مردمی هستند که اینطوری هستند کسی زنگ زده بین من و همسرم دو به همزنی بکند بین من و پدر مادرم دو به همزنی بکند بین من و دوستم دو به همزنی بکند یک نفر خبرچینی کرده میفهمیم که فلانی بوده هر دوی ما میرویم سر وقتش میگوییم شما برو بیرون از زندگی ما، چرا این کار را کردی طردش میکنیم.@ اما شیاطین را نه به آن توجه نداریم شیاطینی که دائماً فکر ایجاد میکنند فکرهایشان را شناسایی نمیکنیم نوع اندیشهها را شناسایی نمیکنیم که اگر بین من و یک نفر دیگر یک همچین چیز منفی ایجاد شد بتوانم شناسایی بکنم مچش را بگیرم بگویم که این از من و این نیست.@ ما وقتی که میاییم به رابطه خودمان با همسرمان خودمان با پدر مادرمان خودمان با دوستمان نگاه میکنیم میبینیم ما هزاران دستاویز برای دوستی محبت عشقورزیدن داریم اما چطور میشود یک دفعه به خاطر یک مسئله خاص یک مسئله کوچک بین ما خراب میشود پس معلوم است این کار ما نیست.@ ما اگر بخواهیم به آنچه که داریم و ثروتهایمان نگاه کنیم هرگز با هم درگیر نمیشویم ولی وقتی که به داراییهایمان نگاه نمیکنیم فقط همان یک مورد جزئی را میبینیم میبینیم که به خاطر همان یک مورد جزئی حاضریم هزاران امر حقیقی را ندید بگیریم حاضریم هزاران دارایی را ندید بگیریم ندید میگیریم و آن اتفاق میافتد.@ یعنی ما را احمق میکند آنچه که داریم از ثروتها را از بین میبرد بعد در اثر یک امر موهوم رابطه ما را خراب میکند حالا بنده به عنوان یک مشاور زیاد دیدم زن و مردی که از همدیگر جدا میشوند طلاق میگیرند غالب اکثر قریب به اتفاق طلاقها مربوط به امور موهوم هست.@ یعنی اصلاً این دشمن را نمیشناسند به حرفهایش گوش میکنند کارهایشان به جدایی و طلاق میکشد بعداً که طلاق میگیرند دیگر بدون آن میخواهند زندگی بکنند یک مدتی میبینند که او چه خلأهایی را پر میکرده چه وجودهایی را داشته چه جذابیتهایی را داشته چه مشکلاتی را رفع میکرده چقدر وجودش نافع بوده.@ آن موقع که دارد با ما زندگی میکند این را نمیدانیم یادمان میرود یعنی آن موقع هم بود همین اثرات بود همین خواص بود ولی ما به آن عادت کرده بودیم فکر میکردیم نیست یعنی یک امر وجودی را برای ما یک امر عدمی معرفی میکند بعد که از دستش میدهیم تازه میفهمیم ای بابا ما چقدر به همدیگر علاقه داشتیم چقدر دلمان برای همدیگر تنگ شده.@ حیف نبود ما به خاطر چهار تا تفکر باطل تفکر شیطانی به هم بریزیم خدا هم نمیبخشد وقتی ما استقامت نکنیم در دوستی در محبت نمیبخشد برای همین میفرماید شما هر وقت گمان بدی نسبت به کسی پیدا کردی خودت را محکوم کن.@ میفرماید بین شما و یک نفر کدورتی ایجاد میشود بین شما کینه میافتد ما فکر میکنیم اگر بین و فلانی کینه افتاد اولین راه این هست که اگر تازه شجاعت و مردانگی و انسانیت داشته باشم بخواهم بروم کینهزدایی بکنم این هست که بروم بنشینم مباحثه بکنم مذاکره کنم سوءتفاهم را برطرف بکنم.@ امیرالمؤمنین(ع) میفرماید نه اینطوری نیست شما اولین کاری که میخواهی بکنی اول در دل خودت را نسبت به طرف مقابل پاک کن بعد میبینی کینه طرف مقابل هم از بین رفته این یک روش است وقتی دلچرکینی بین من و او ایجاد میکند ما دو نفر رابطهمان خراب میشود اگر فلانی فلان کرد حالا من هم فلان میکنم وقتی اینطوری شد هی بدتر میشود.@ غالباً میبینی دو نفر فقط به خاطر امور موهوم از همدیگر بدشان میاید وقتی در دلشان یکی میتواند آن را خفه بکند بگذارد کنار، به شیطان خودش بگوید نه و تو دهانی بزند به او و او را کنار بزند میبینی که طرف مقابل هم همین کار را خودبهخود میکند دلش پاک میشود.@ لذا میفرماید کینه طرف مقابل را نسبت به خودت با کندن کینه خودت نسبت به او بِکَن از بین ببرد اول از خودت شروع کن اول سعی کن دوستش داشته باشی خوب ببینیش وقتی خوب دیدیش میبینی که نه خیلی از مسائل حل میشود.@ این هنری است که کمتر کسی دارد که به داراییها به قشنگیها به خوبیها به چیزهایی که وجودی هستند وجود دارند نگاه بکند نه امور موهوم و گمانی و ظنی، پس به عنوان شروع فعلاً این را عرض کردم این هست که ما فعلاً یک همچین دشمنی داریم بین ما وجود دارد تردد میکند کار میکند حقیقی است افکار تولید میکند این افکار تأثیرگذار هستند.@ پس باید شناسایی بشوند یک همچین کسانی که دارند بین ما تردد میکنند دشمن هستند(لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا) دشمنتان هست شما هم او را دشمن بگیرید ولی ما غالباً نگاه میکنیم میبینیم دشمنان ما کسانی که از آنها بدمان میاید با آنها سردی رابطه داریم علیه همدیگر موضع میگیریم از آدمها هستند و اتفاقاً از خوبها هم هستند.@ تا حالا نشده وقتی میخواهیم فهرستی از اسامی دشمنانمان تهیه کنیم کسانی که بدمان میاید از او و متنفریم، بگوییم که اولین نفر کسی هست که همیشه میخواهد بین من و عزیزانم فاصله بیندازد اختلاف ایجاد بکند بسیاری از موارد وقتی ما بررسی میکنیم میبینیم این دشمنمان را دوست داریم چون خیلی از افکار خودشان را میپذیرند و به افکار خودشان اصالت میدهند.@ میگوید اگر من رنجیدم حق داشتم که برنجم اگر من سوءظن دارم حق دارم که سوءظن داشته باشم عاشقانه شیطان را میپذیرد و در آغوش میگیرد هر فکر بدی که تولید میشود آن را جدی میگیرد و بر اساس آن عمل میکند دشمن که نمیگیریم به قول قرآن شیطان را ولی میگریم.@ قرآن میفرماید شیطان را ولی نگیرید(فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا) دشمن بگیرید ما نه ما شیطان را کاملاً میپذیریم به عنوان یک دوست هر فکری که در ما تولید میشود به آن اصالت میدهیم و آن را حقیقی میدانیم برایش هم منشأ حقیقی قائل هستیم کاملاً در آغوش میگیریم گاهی وقتها از شیطان جلوتر هم میزنیم.@ میگویند یک بنده خدایی از اولیاء خدا یک کسی پیش او رفته بود حالا مثلاً این اینقدر وضع روحیش و معنویش خوب بوده که مثلاً ارتباطات معنوی خوبی داشته یک چشم برزخی داشته شیطان در روایت داریم احادیثش را برایتان خواهم خواند که با اولیاء خدا تماس ظاهری هم برقرار میکند یعنی به صورت یک شخصیت.@ مثل امیرالمؤمنین مثل انبیاء میاید به سراغشان به صورت حقیقی مثل فرشتهها که گاهی اوقات فرشتهها هم میایند به صورت حقیقی میایند با آدم برخورد میکنند و تماس دارند مخصوص ائمه نیست اولیاء خدا هم شاگردان ائمه هم هستند که اینطور هستند شیطان را میبینند فرشتتهها را میبینند.@ خلاصه یکی آمده بود گفته بود که شما اگر این شیطان را دیدی تو را به خدا سفارش ما را به او بکن که ما را اذیت نکند دیگر دست از سر ما بردارد بگذارد ما آزاد باشیم گفته بود شما چه کسی هستی که اگر من شیطان را دیدم بگویم فلانی پیغام اینطوری داده گفته که تو دیگر اذیتش نکنی از خیر شما بگذرد؟@ گفت من مثلاً مشت حسن هستم گفت اِ مشت حسن تو هستی گفت بله گفت بابا شیطان همیشه به من میگوید بابا سفارش من را به این مشت حسن بکن این کلی گناه میکند میاندازد گردن ما، اول کارهایش را میکند بعد میگوید لعنت بر شیطان، یک کارهایی میکند که عقل من هم به آن نمیرسد خودش همه کارها را میکند میاندازد گردن من، به این آقا سفارش بکنید که یک ذره ملاحظه ما را بکند.@ حالا ما گاهی وقتها بسیار صمیمانه شیطان را در آغوش میگیریم و راهش میدهیم و میپذیریمش باید یاد بگیریم که(فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا) که حالا در این مورد بیشتر مفصل صحبت خواهیم کرد که ما دشمنگیری را یاد بگیریم تمرین بکنیم دشمنگیری کنیم.@ دشمنگیری مرحله اول شناسایی هست مرحله دوم از بین بردنش هست چون شیطان به لباس خودی میاید اگر به لباس دشمن بیاید خیلی شناساییش راحت هست ولی چون به لباس خودی میاید از درون خودمان حرف میزنیم ما فکر میکنیم خودمان هستیم.@ آنوقت نمیتوانیم برویم شناساییش کنیم بزنیمش سخت است هر وقت میخواهیم بزنیمش فکر میکنیم میخواهیم خودمان را بزنیم هر وقت میخواهیم دستگیرش بکنیم فکر میکنیم میخواهیم خودمان را دستگیر کنیم آنوقت این کار را نمیکنیم میگوییم نه برای چی من خودم را دستگیر کنم سختم هست چون دارد از خودت حرف میزند سختت است.@ مثل این است که بگویند در خانه شما یکی از بچههای شما فلان جرم را انجام داده نمیدانیم کیست در خانه کار زشتی کرده دعا دعا میکنی پدر مادر اولین کاری که میکنند خودخواهانه میگویند نه بچه ما نبوده نه در خانه ما از این اتفاقات نمیافتد بچه ما نبوده اشتباه میکنی آقا حتماً اشتباه میکنی این حرفها کدام است.@ بعد که هر چه صحنه کنار میرود تحقیقات زیادتر میشود میفهمد که نه مثل اینکه یکی از اعضای خانواده خودشان بوده هی آدم برایش تلختر میشود بیشتر اذیت میشود بعد هم که میفهمند لو میرود میخواهند یک طوری سر و ته قضیه را هم بیاورد یک رشوهای چیزی میدهد به آن پلیس و قاضی که ولش کن میگوید تف سربالاست من بخواهم با او مقابله کنم با خودم مقابله کردم نمیتواند.@ خیلی وقتها وقتی میخواهد شیطان را بزند فکر میکند میخواهد خودش را بزند اشتباه هم میکند و برایش هم خیلی سخت میشود هنر ما این است که باید بفهمی آنجایی که داری به این سیلی میزنی ممکن است خود تو هم دردت بیاید چون دارد از ناحیه تو صحبت میکند رفته در لباس خودی، آدم خودی را دستگیر کند خودی را تنبیه بکند خودی را بکشد واقعاً برایش سخت است پیدا کردنش هم کار سختی است.@ پیدا کردنش دستگیر کردنش تنبیه کردنش از بین بردن خودی همیشه سخت است وقتی اینطوری هست واقعاً سخت هم هست ولی باید بدانیم اگر این کار را نکنیم مثل غده سرطانی هست که خودی است مثل یک مار یک عقرب مثل یک دشمن خارجی نیست که من با اسلحه بزنم شلیک کنم بکشمش در خودم هست.@ شده پایت، سیاه شده میکروب پایت را گرفته حالا تو برای اینکه بتوانی تمام وجودت را نجات بدهی باید از این پایت بگذری باید پایت را ببری آنوقت گاهی وقتها احساسات به تو غلبه میکند میگویی نه من پایم را ببرم نمیشود یک چشمم را در بیاورم نمیشود نگه میداری بعد به آن پایت هم میزند به قلبت هم میزند همه جا را میگیرد و میکشد.@ لذا تمرین باید بکنیم کشف خودی دستگیری خودی تنبیه خودی باید تمرین بکنیم خیلی هم سخت است تلخی دارد چون اولش اینطوری است ولی بعداً یواش یواش راحت میشود بعداً لذت میبریم و قوی میشویم آنوقت وقتی که قوی شدیم میبینیم که خیلی راحت تحریکپذیری ما نداریم بعد هم میبینیم که روابطمان با همسرمان خیلی خوب تنظیم عالی.@ چند روز پیش یک خانمی آمده بود پیش من در کاشان من مشاوره داشتم آمده بود در آن کلینیکی که من افراد را میدیدم آمده بود آنجا، بعد یک مشکلی داشت من باید از او سؤال بکنم که منشأ این چه چیزهایی هست.@ به طور طبیعی اولین سؤالاتی که میکنیم یکیش این هست که رابطشان با همسرشان چطور است گفت آقا ما الان حدود 12 سال است زندگی کردیم یک بار بین ما حتی کوچکترین کدورتی ایجاد نشده همه هم تعجب میکنند گفت بچههایمان هم میگویند چقد شما بیمزه هستید یکبار به هم بپرید یک ذره سر همدیگر غری بزنید دادی بزنید یک نقی بزنید این که نمیشود همه یکنواخت شده.@ ولی اینطوری هستیم تا به حال اصلاً بین من و همسرم ایجاد نشده خیلی در دلم تعظیم کردم این زن و شوهرش را، خیلی خوشحال شدم که اینها را دیدم برای من خیلی اینها با عظمت بودند چرا؟ چون آدمهای موفقی بودند آدمهایی بودند که از محبت از عاطفه از مهر ابدی از عشق توانسته بودند پاسداری بکنند.@ آدمهای بیعرضه و ضعیفی نبودند که یک گوهری به اسم عشق را به آنها بدهند یک گوهری به نام علاقه و دیدگاه ابدی و عشق ابدی را به آنها بدهند بعد همینطوری ثانیه به ثانیه بردارند به آن لطمه بزنند عُرضه داشتند این گوهر خوب را حفظ بکنند.@ بعضیها اصلاً برعکس این را امتیاز میدانند یعنی میگویند نمیشود ما یک هفته به جان هم نپریدیم بگذار یک بار غرغر بکنیم به جان همدیگر بیفتیم اصلاً انگار سهمیه دارند بعضیها اصلاً خوشی زیر دلشان میزند بعد از یک مدتی که خوب هستند اصلاً آدم خودش هم باورش نمیشود یک چیز خیلی فسقلی کوچک که اصلاً آدم انتظارش را ندارد مثل اینکه یواش یواش دارد خرابکاری ایجاد میکند.@ وقتی خوشی زیر دل آدم میزند اینطوری میشود قدر نمیداند بیخود بیخود به خطر افتاد خداوند انشاء الله به حق امام زمان(ع) به حق خودش ما را آگاه به دشمنمان بکند ما را موفق بکند که دشمنمان را بشناسیم و بتوانیم انشاء الله تصمیم مناسبی را بر علیه او بگیریم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 003 - دشمنشناسی (خاوران)
متن کامل (خام) جلسه 003 - دشمنشناسی (خاوران)