جلسه 001 - دشمن‌شناسی (خاوران)
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - دشمن‌شناسی (خاوران)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ (الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ).@ بحثی که قرار است اینجا خدمت خواهران و برادران عزیز تقدیم بکنیم بحث انسانشناسی هست در این باره چند مقدمه را من باید خدمت عزیزان عرض بکنم البته بعضی از چهرهها در کلاس آشنا هستند شاید با بعضی از مباحث ما مثل دورههای معرفت نفس یا دوره انسانشناسی که با یک گرایش دیگری غیر از گرایشی که در اینجا هست آشنا باشند.@ ولی گرایشی که اینجا میخواهیم درس بدهیم جدید هست و به صورت تخصصی غیر از مباحث عمومی هست که بعضی از عزیزان در مباحث قبلی ما شرکت کردند.@ نکته اول در مورد انسانشناسی این هست که وقتی در مورد انسانشناسی صحبت میکنیم مثل هر شناخت دیگری ما با مرجع شناخت و اطلاعات سروکار داریم مثل اینکه الان فرض بفرمایید به جای این کلاس شما با موضوع انسانشناسی بحث موسیقی بود بحث رایانه بود بحث باستانشناسی بود.@ شما انتظار داشتید استادی که میاید به شما درس میدهد یک متخصصی باشد که در این رشتهها تخصص کسب کرده باشد و آگاهیهای لازم را داشته باشد ما وقتی که از انسانشناسی صحبت میکنیم میگوییم میخواهیم انسان را بشناسیم سؤال اول این هست که مرجع اطلاعاتی و تخصصی چیست؟@ چه کسی میخواهد به ما انسان را بشناساند؟ مرجع کیست؟ چرا؟ چون یک اصل عقلی به ما میگوید شما هر چیزی را که میخواهید بشناسید باید سراغ متخصصش بروید این اصل عقلی هست همه انسانها به طور فطری به این آگاه هستند احتیاجی به آموزش ندارند.@ یعنی این اصل اساسی که (ما مِن حَرَکَۀٍ اِلاّ وَ اَنتَ مُحتاجٌ فیها اِلی مَعرِفَه) هیچ حرکتی نیست مگر اینکه تو در در مورد آن احتیاج به شناخت داری یک اصل فطری هست یعنی یک روستایی هم این را میداند یک کسی که تحصیل نکرده درس نخوانده استاد ندیده این را میداند که اگر بخواهد یک کاری را انجام بدهد باید از خبره کار سؤال بکند.@ در روستا هم اگر یک کسی بخواهد دامداری بکند گوسفندها را بیرون ببرد آنجا هم میداند که اول باید یک دورهای ببیند اگر خواست شخم بزند چطوری شخم بزند اگر خواست درو بکند چطوری درو بکند باید از یک کسی بپرسد.@ این اصل عقلی است که ما در شناخت یک موجود یک شیئی که ما با آن سروکار داریم دارای نظم خاصی هست مکانیزم خاصی دارد همچنین در بهرهبرداری از آن شیئ یا موجود و همچنین در احتمالاً اصلاح بعد از خرابی یا تعمیر بعد از خرابی به متخصص احتیاج داریم.@ به عنوان مثال این تلفن همراه را ببینید این را شما وقتی که بخواهید دفعه اول راه بیندازید در جعبه که به شما میدهند برای شما این سؤال مطرح هست که این را من چطوری راه بیندازم حدود مثلاً بیست تا بیست و چند تا دکمه دارد این باید چطوری راه بیفتد پس شروع راهاندازی ما از شرکتش یک کاتالوگی میگیریم یک راهنمایی میگیریم و از این استفاده میکنیم.@ بعد بهرهبرداری داریم یعنی در طول این یکسال دو سال سه سال چند سالی که میخواهیم از آن بهرهبرداری بکنیم هم احتیاج به راهنما داریم که یک کسی ما را در این قضیه راهنمایی بکند یعنی از همان دفترچه راهنما استفاده میکنیم اگر یک موقعی هم خراب بشود میبریم پیش تعمیرکار این مثلاً اگر سامسونگ هست میبریم پیش نمایندگی مجاز سامسونگ مثلاً سونی نمیبریم نوکیا نمیبریم به کسی دیگری مراجعه نمیکنیم به همان شرکت خودش میبریم.@ در مورد انسان از نظر بدنی و ساختار بدنی یک موجود پیچیده است یعنی پیچیدهترین موجودی هست که بشر تا الان شناخته است یعنی تاریخ چند هزار ساله علم بشر در مورد شناخت موجودات موجودی را پیچیدهتر از انسان هنوز نشناختند یعنی یک موجود منظم پیچیدهتر از انسان تا به حال کشف نشده.@ 160 هزار میلیارد سلول پیچیده شده به همدیگر، سلول که میگوییم سلول خودش یک کارخانه است قسمتهای مختلفی دارد که آن برای خودش یک داستانی دارد وقتی میگوییم 160 هزار میلیارد سلول مثل 160 هزار میلیارد آجر نیست که روی هم چیده باشد حالا به آجر میگوییم این آجر است کاری با آن نداریم پایینتر از آجر که چیزی نیست وقتی بشکافیمش خاک میشود پودر میشود با یک شیئ مثلاً اینقدری مثل آجر سروکار داریم.@ ولی وقتی از سلول صحبت میکنیم خود سلول یک کارخانه است یک پیچیدگی دیگری دارد مجموعه سلسله اعصاب هر یک انسان پنج دور دور کره زمین میپیچد یعنی یک سیمپیچی یک عصبپیچی فوقالعاده قوی و پیشرفته محیرالعقول.@ بشر هنوز هم بعد از چند هزار سال کار روی این بدن نتوانسته ادعا بکند که شناخت زیادی نسبت به این دارد تقر یباً هر چند هفته یک بار یک بیماری ارثی شناخته میشود که حالا سالهای سال طول میکشد که با این بیماری بشر بتواند برخورد بکند.@ بنابراین هر چقدر به قول یکی از بزرگترین دانشمندان رابطه دانایی بشر با نادانی او با جهالتش مثل رابطه قطر دایره با محیط دایره است هر مقدار قطر افزایش پیدا میکند محیط هم زیادتر میشود یعنی هر مقدار علم بشر پیشرفت میکند تعداد سؤالاتش هم بیشتر میشود.@ چون وقتی یک مسئله را نمیداند یک مسئله را نمیداند ولی وقتی کشفش کرد دهها سؤال در مورد آنچه که کشف کرده برایش ایجاد میشود این از جهت جسم که پیچیدهترین موجود عالم هست که ساخته شده در مورد روح هم همینطور در مورد روح هم این پیچیدگی زیادی دارد آن هم پیچیدهترین موجود هست در مورد موجودات غیر مادی پیچیدهترین موجود هست.@ بنابراین ما هیچ راهی نداریم برای اینکه میخواهیم در مورد انسان صحبت بکنیم جز اینکه باید از خالق او و سازنده او کمک بگیریم که اساساً این موجودی که خلقش کردیم چیست بخصوص که او مراحل مختلفی را برای این انسان گزارش میکند که حالا در این باره بیشتر صحبت خواهیم کرد.@ پس نکته اول در مورد انسانشناسی این هست که ما نمیتوانیم از موجودات و مراجع غیر تخصصی استفاده بکنیم کاری ابلهانه و احمقانه است و توهین هم هست مثل اینکه شما انتظار داشته باشید بنده اینجا که نشستم آمدم راجع باستانشناسی برای شما صحبت کنم یک خط هم راجع به باستانشناسی سواد ندارم.@ آنوقت اگر بفهمید من هیچ سوادی در مورد باستانشناسی ندارم میروید شکایت میکنید میگویید که چرا مسئولین فرهنگسرا ما را مسخره کردند اعلام کردند کلاس باستانشناسی یا کلاس موسیقی، این استادی که دعوت کردند هیچی در مورد یک ساز هم نمیداند حتی یکبار ساز دستش نگرفته که بداند چیست یک نُت را نمیتواند بنوازد هیچی نمیشناسد این بد میشود.@ بنابراین اگر شما بخواهید راجع به انسان صحبت بکنید و فکر بکنید من از منابع غیر تخصصی باید برای شما صحبت بکنم اشتباه است تلف کردن وقت شما است و قطعاً هم توهین به شما هست که ما از منبع غیر تخصصی استفاده بکنیم.@ منبع متخصص سازنده است یعنی حتی شما اگر یک تلفن همراه که فرض بفرمایید این سامسونگ هست در اختیار داشته باشید به من اعتماد بکنید بگویید که شما برای من یک راهنما تهیه بکنید میخواهم این را مطالعه بکنم ببینم چیست من بروم راهنمای سونی را بگیرم برای شما بیاورم راهنمای نوکیا را بیاورم خیلی به شما برمیخورد.@ میگویید این چه کاری هست من دستگاهم دستگاه سامسونگ هست شما چرا رفتی برای من راهنمای نوکیا گرفتی آوردی من از خود شرکت سازندهاش میخواهم یا اگر اتومبیل داشته باشید به من اعتماد کنید بسپارید بعد بگویید این یک نقص فنی دارد ببر یک تعمیرگاه، اگر فهمیده باشید نبردم یک تعمیرگاه مجاز خیلی ناراحت میشوید.@ میگویید مثلاً ماشین من تویوتا هست شما باید میبردی پیش تویوتا شرکت تویوتا و نمایندگی مجاز این را تعمیرش بکند. بنابراین وقتی داریم در مورد انسان صحبت میکنیم حماقتی را که علوم انسانی بخصوص در غرب کردند ما نمیخواهیم اینجا بکنیم از الان مسیرمان را مشخص میکنیم یعنی نمیخواهیم به اصل سازنده بدن و سازنده روح پشت بکنیم بعد بگوییم که خودمان میخواهیم بشناسیم.@ خیلی فرق هست برای راهاندازی این دستگاه من راهنمایش را باز کنم از اول، بگویم این راهنما صفحه اول به ما میگوید این دستگاهی که در دستتان گرفتید اسمش این است مدلش این هست اینطوری شروع به کار میکند تا آخر.@ خیلی فرق هست من این کار را انجام بدهم یا اینکه بگویم حالا یک دستگاه دستمان هست بیایید همگی عقلهایمان را بریزیم روی همدیگر دستکاری بکنیم این دکمهها را تا بفهمیم چطوری باید راه بیفتد اولی را فشار بدهیم دومی را فشار بدهیم دهمی را فشار بدهیم بالاخره یک طوری راه میافتد جاهلانهترین کار همین است شما با هیچ دستگاهی این کار را انجام نمیدهید.@ یک دستگاه ساده مثل ماشین حساب هم همینطوری هست یعنی دست هر کسی نباید بیفتد که بخواهد با آن کار بکند چون خراب میکند یک کامپیوتر وقتی شما میگیرید اگر یک ناشی پشتش بنشیند اطلاعات را خراب میکند یک دفعه تمام اطلاعاتتان را پاک کرد.@ مثلاً با یک صفحه کلیدی سروکار دارید که مثلاً صد و چند تا دانه دکمه دارد ولی حاضر نیستید این کار را انجام بدهید با یک برنامه ساده، میگویید قرار نیست که ما وقتمان را اینطوری تلف بکنیم از اینجا شروع بکنیم حالا برویم مطالعه بکنیم که این را چطوری میخواهیم بشناسیم هی امتحان بکنیم هی سعی و خطا تا بفهمیم که این دستگاه چیست.@ اشتباهی که در علوم انسانی صورت گرفته این بوده که به سازنده پیچیدهترین دستگاه عالم یعنی خداوند تبارک و تعالی پشت کردند خدا را به عنوان متخصص قبول نکردند یعنی خدایی که میلیونها دانشمند بالای ده هزار سال حالا اگر قبول کنیم تاریخ آدم 12 هزار سال به این طرف هست از خلقت حضرت آدم به اینطرف این ده دوازده هزار سال هزاران هزار دانشمند روی موجوداتی که مخلوق خداست کار کردند.@ در طبیعت گلها، گیاهان، ماهیها، جانوران، حیوانات زیاد دانشمندانی هستند که الان استاد دانشگاه هستند پرفسور هستند برای چی ما به آنها پرفسور یا استاد دانشگاه میگوییم؟ برای اینکه مثلاً توانسته یکی از موجوداتی را که خدا آفریده تا یک حدودی نه کاملاً چون هیچ یک از موجودات خدا را هیچ کدام از بشر ادعا ندارد که توانسته کاملاً بشناسد.@ یکی از موجودات را یا یک دسته از موجوداتی را که خدا آفریده تا یک حدودی بشناسد به او پرفسور گفتند استاد دانشگاه، یعنی همه آن چیزی را که خدا آفریده دارند روی آن کار میکنند فیزیک، شیمی، ریاضیات، الکترونیک، زیستشناسی، زمینشناسی، روانشناسی، پزشکی در رشتههای مختلف همه با آیات خداوند با موجوداتی که خداوند تبارک و تعالی خلق کرده سروکار دارند.@ بعد مدرک تحصلی هم که از دانشگاه مختلف میگیرند برای این میگیرند که فلان موجود خدا را این توانسته تا یک حدودی بشناسد الان یک عدهای هستند که اساتید دانشگاه مثلاً حالا من آن هفته با تعدادشان کلاس داشتم اینها مثلاً اساتیدی بودند که یک تعدادشان روانشناس بودند یک تعدادشان فیزیولوژیست بودند یک تعدادشان دکترای علوم تربیتی داشتند یک تعدادشان انگلشناس بودند.@ حالا مثلاً فرض بفرمایید این دکتر انگلشناس چه شناختی دارد؟ انگل را میشناسد موجودات ریزی را که در زندگی ما نقش زیادی دارند به این میگوییم دکترای متخصص یک پزشک متخصص با چند صد هزار تومان درآمد در ماه تخصصش این هست که در دانشگاههای داخل و خارج درس خوانده و دکترای انگلشناسی گرفته یک موجود ریزی که از میلیاردها موجودی که خداوند تبارک و تعالی خلق کرده بشر دارد از آن تخصص میگیرد.@ بنابراین باید توجه کنیم که در علوم انسانی خیانتی که به بشر شد این بود که خدا را به عنوان مرکز تخصص قبول نکردند و رهبران الهی را هم به عنوان متخصص نپذیرفتند همه را کنار زدند بعد بشر آمد به صورت سعی و خطا خواست مخلوقات خدا را به خصوص خود انسان را که مهمتر از هر موجود دیگری هست بشناسد و بعد در مورد خودش فرمول بیرون بدهد.@ نتیجه این شد که صدها مکاتب مختلف درست شد که همه ساختههای بشر بود، کدام بشر؟ بشری که در هیچ یک از موارد انسان تخصص ندارد و ادعا میکردند که انسانشناس هستند متخصص هستند میخواهند انسانها را خوشبخت کنند مکتبی دارند که میتواند انسانها را خوشبخت کند اینها را آمدند مطرح کردند.@ آنوقت بعدیها هم همین اشتباه را تکرار کردند یعنی رفتند در دانشگاهها درس خواند در رشتههایی که افراد جاهل نشسته بودند کرسیهای آن را تدریس میکردند.@ یعنی استادی که نشسته بود آنجا به عنوان انسانی که میخواهد انسانشناسی بکند و انسان را معرفی بکند بیشتر یک تعداد فرمولها و چیزهایی را فرضیههایی که دیگران نظریاتی که دیگران درآورده بودند خودش هم روی آن کار کرده بود مطرح میکرد برای بقیه به آنها میگفت شما هر کدام بروید تحلیلی روی اینها بکنید.@ یک نمرهای هم به اینها میدادند یک دوره 140 تا 150 تا واحد میگذراندند به آنها یک لیسانس میداند بعد یک تعداد واحدهای بیشتر فوق لیسانس یک تعداد واحدهای بیشتر به اینها دکترا میدادند، از کدام مرکز اطلاعاتی اطلاعات میگرفتند در مورد پیچیدهترین مخلوق خدا یا پیچیدهترین مخلوق عالم از کدام مرکز تخصصی اطلاعات کسب کردند؟ هیچی.@ یعنی کدام مرکز تخصصی تأیید میکند تخصص اینها را؟ هیچ کس، شما الان فرض بفرمایید اینجا کلاس پزشکی باشد یا نه شما میخواهید به یک پزشک مراجعه بکنید دنداندرد داری چشم درد دارید سردرد دارید اگر بفهمی دکتری که پیش او رفتی از نظام پزشکی تأییدیه ندارد یعنی تخصص او از یک مرکز بالاتر تأیید نشده پیش او میروی یا نه؟@ پزشک خودخوانده که نمیشود من بیایم آنجا لباس پزشکی بپوشم مطب بزنم مُهر دروغی درست بکنم یک تابلو هم بزنم دکتر فلانی بعد هم شما میخواهید بروید پیش این دکتر او هم اصلاً هیچ تخصصی ندارد زمانی شما میروید بدن خودت را به او میسپاری که او حتماً از یک مرکز بالاتر تخصصش تأیید شده باشد.@ سخن ما این هست که مراکز اساتیدی که آمدند در مورد انسان صحبت کردند از کدام مرکز اطلاعاتی از کدام مرکز تخصصی تأیید تخصص گرفتند که ما به راحتی بگوییم بله این متخصص هست و ما میتوانیم اعتماد بکنیم که این میخواهد انسان را به ما معرفی بکند.@ بنابراین مطلب اول مقدمه اول این هست که ما در انسانشناسی باید برویم به سراغ سرچشمه اطلاعات و تخصص و اگر او را حذفش بکنیم جهالت هست یک کاریکاتوری من اول انقلاب دیدم به این شکل بود که یک شخصی پشتش را کرده بود به خورشید، بعد سایهاش جلویش افتاده بود چون پشت وقتی به خورشید باشد سایه جلو میافتد.@ سایهاش جلویش افتاده بود تاریک شده بود وقتی سایه افتاده بود بعد با چراغ قوه در این سایهاش دنبال یک چیزی که گم کرده بود میگشت یعنی به نور پشت کرده بود خودش تاریکی ایجاد کرده بود حالا برای رفع آن تاریکی هم چارهاندیشی کرده بود از چراغ قوه استفاده میکرد، نور چراغ قوه چقدر است؟ چه چیزی را میخواهد پیدا بکند؟@ کافی بود چراغ قوه را خاموش بکند و این خوددرمانی را کنار بگذارد و از جلوی خورشید کنار بیاید اگر از جلوی خورشید کنار آمده بود نور خیلی زیاد به اندازه کافی وجود داشت میتوانست گمشدهاش را به راحتی پیدا بکند ولی خودش تاریکی ایجاد کرده با پشت کردن به خورشید و نور، بعد چراغ روشن کرده که حالا گمشدهاش را پیدا بکند.@ ما اسم این کار را چه میگذاریم؟ وقتی یک جا امکانات زیاد باشد ما امکانات را حذف بکنیم بعد خودمان بخواهیم با حذف امکانات یک امکاناتی را ایجاد بکنیم تولید بکنیم بعد مشکلاتمان را با آن حل بکنیم معلوم است هیچ وقت به اطلاعات دقیقی نخواهیم رسید موفقیت زیادی نخواهیم رسید.@ این وضعیت بشر امروز هست یعنی آنچه که در علوم انسانی روز با آن سروکار داریم همین هست خود خدا هم میگوید، میگوید وقتی شما من را حذف میکنید هر اظهارنظری بکنید تخصصی نیست(إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ) فقط از ظنون و گمانها، گمانی یک چیزی را میزنید یعنی همه حرفهایتان تخمین است چیز قطعی ندارید که به دست کسی بدهید به گمانم، شاید، با اینها سروکار دارید.@ هیچ وقت یک حرف تخصصی ندارید قطعی بزنید بگویید این هست و غیر از این نیست همین که هست هیچ وقت نمیتوانید یک حرف یقینی بزنید این مقدمه اول.@ مقدمه دوم این هست که ما به انسانشناسی چرا نیاز داریم؟ البته در جلسات آینده بیشتر توضیح خواهیم داد به انسانشناسی چرا نیاز داریم بخصوص با گرایشی که در بحثهای ما هست چون ما همه انسانشناسی را نمیخواهیم بگوییم ما یک مقداری از انسانشناسی را میخواهیم بگوییم خیلی کم، بعد بیشتر بحث ما آفتشناسی هست.@ یعنی دشمنان این انسان را میخواهیم بگوییم عواملی که از انسان سلب آسایش و شادی را میکنند گرایش بحث ما این هست یعنی ما از جلسات بعد میخواهیم راجع به این صحبت بکنیم که چه عواملی میتواند شادی و آرامش ما را به هم بزند سلامت ما تعادل روانی ما بهداشت روانی ما را به هم بزند ما میخواهیم بیشتر این عوامل را شناسایی بکنیم ضمناً آن مباحث کلی و اصلی را که زمینه بحث ما هست در انسانشناسی آن را هم خدمتتان عرض خواهیم کرد.@ اگر ما نشناسیم هر نوع برخوردی با خودمان جاهلانه است(ما مِن حَرَکَۀٍ اِلاّ وَ اَنتَ مُحتاجُ فیها اِلاّ مَعرِفَتِه) هیچ حرکتی نیست مگر اینکه تو در انجام آن احتیاج به شناخت داری احتیاج به تخصص داری احتیاج به آگاهی داری.@ وقتی میخواهی با خودت که پیچیدهترین مخلوق عالم هستی برخورد بکنی فکر نکن چون خودت هستی با خودت هر کاری میتوانی بکنی با خودت هر برخوردی میتوانی بکنی هر نوع رفتاری با خودت میتوانی بکنی اجازه نداری با پیچدهترین مخلوق عالم هر نوع رفتاری بکنی.@ شما یک تلفن همراه یک ضبط الان میخواهی با آن برخورد بکنی خیلی راحت دکمههایش را دستکاری نمیکنید دسته بچه هم نمیدهید این را چند خریدید؟ مثلاً 100 هزار تومان میگوییم اگر برادر کوچکترمان در خانه به ما بگوید این را بده دست ما به راحتی نمیدهیم یا خواهرمان.@ یا کسانی که خیلی هم با آنها رودربایستی داریم مثلاً پدرمان مادرمان میگوید بده ببینم پسر این چیست این دکمه چیست او میخواهد دست بزند ما گوشت بدنمان میریزد میگوید مادر جان این دکمه را نزن پدر جان اینجا را اینطوری بکن میترسیم میگوییم حالا میزند خرابش میکند 100 هزار تومان پولش را دادم.@ آنوقت وقتی راجع به خودمان میرسیم که روحمان یک موجود ابدی هست بدنمان هم پیچیدهترین مخلوق عالم هست خیلی راحت دستکاری میکنیم دست هر کسی هم میسپاریم که هر طور دلش خواست دستکاری بکند و دستمالی بکند پنج روز زیر دست این ده روز زیر دست او یک سال زیر دست این هر کتابی دستمان آمد میخوانیم هر چیزی را دلمان خواست نگاه میکنیم.@ من رفته بودم یکی از مناطق محروم اینها آب ندیده بودند یعنی آب این شکلی ندیده بودند یعنی محرومترین منطقه کشور بَشاگَرد شما شنیدید بشاگرد تلویزیون هم نشان میدهد اینها آب را به این شکل ندیده بودند اینها چاه میکندند باران که میامد آب گِل میخوردند.@ بعد هم ما رفتیم مهمانشان شده بودیم برای ما هم چند تا چایی اینطوری آوردند که بخوریم حالا ما به احترام آنها این کار را کردیم یعنی همین چایی را خوردیم که به آنها برنخورد بعد کنار ماشین که آمدیم تشنهمان بود میخواستیم آب بخوریم این آب را که ریختیم در لیوان، آنجا منطقه بیابان یک مقدار گرد نشسته بود روی اینها.@ بعد به آنها که دادیم بخورند این گردها را که نگاه کردند گفتند آبتان کثیف است نمیخوریم گفتیم ببخشید ما امکاناتمان اینقدر است نداریم بیشتر از این به شما بدهیم بعد آب را اینطوری نگاه کردند برای اینکه بتوانند بخورند یک مقدارش را خالی کردند این گردهایی که روی آن بود را خالی کردند که آب تمیز بخورند.@ یعنی او حاضر نیست با چهار تا دانه گرد بخورد میداند باید خالی بکند یا اگر ته آن یک چیزی ببینید میگوید نه از همه این لیوان میگذرد از همه این پارچ میگذرد ولو تشنهاش باشد میگوید من یک چیزی حالا نمیدانم چیست مشکوک است دیدم این ته، نمیخورم.@ وقتی صحبت از روح میشود صحبت از خوشبختی میشود صحبت از زندگی میشود صحبت از شادی میشود صحبت از نشاط میشود همینطوری هر چه دلش خواست میخورد هر چه دلش خواست میبیند هر چه دلش خواست میشنود هر چه دلش خواست میگوید بعد هم انتظار دارد با یک همچین آش شله قلمکاری که درست کرده همیشه تعادل روانی داشته باشد شاداب باشد نشاط داشته باشد متعادل باشد خوشبخت باشد این خیلی اشتباه است.@ اینطوری نیست ما هر طوری که دلمان خواست زندگی بکنیم بعد هم انتظار داشته باشیم خوشبخت باشیم هر ارتباطی که دلمان خواست برقرار بکنیم بعد در این ارتباطات نخواهیم تبعات منفی کار غیر تخصصی کردن دامنگیر ما بشود مثل اینکه من انتظار داشته باشم این را هر طور دلم خواست دستکاری بکنم و خراب نشود.@ یا اینکه بروم پشت دستگاه رایانه بنشینم این دکمهها را هر طور دلم خواست بزنم به هدفم هم برسم اگر کسی خواست اینطوری بشود ما به او چه میگوییم؟ یک کسی رفت نشست پشت دستگاه و انتظار داشت هر طور دلش خواست دکمهها را بزند دکمههایی که مربوط به دستگاه هست بزند دکمههای خود صفحه کلید را بزند بعد هم به هدفش برسد بگوید حالا چرا نمایش نمیدهد چرا روشن نمیشود.@ اگر کسی باشد بیاید بگوید عزیز من این اولاً اینطوری روشن میشود بعد باید چند لحظه صبر بکنی بعد باید به آن رمز بدهی بعد باید این دکمه را بزنی بعد این دکمه را بزنی هر کدام از دکمهها نظم منطقی دارد یعنی زدن اینها ترتیب دارد اینطوری نیست که یک کسی برود بنشیند همینطوری بزند و انتظار دارد هر چیزی هم دلش خواست بشود.@ در مورد بدن هم همینطور است در مورد روح هم همینطور است کار کار تخصصی است اینطور نیست که ما هر طوری دلمان خواست با هر فرمولی برخورد بکنیم و انتظار داشته باشیم حتماً تعادل سعادت خوشبختی به سراغمان بیاید و هیچ مشکلی در زندگی نداشته باشیم این کار غلطی هست.@ این هم مقدمه دوم که ما اول از این احتیاج به خداوند تبارک و تعالی داریم مطلب دوم این هست که برای تأمین سعادت خودمان این هست که ما باید حتماً تخصص کسب بکنیم از مرکز تخصص اطلاعات بگیریم و دقیقاً طبق فرمولی که دادند عمل بکنیم و با خودمان برخورد بکنیم.@ در سه مرحله گفتم شروع بهرهبرداری ادامه بهرهبرداری و تعمیر بعد از خرابی، اگر با یک مشکلی روبرو شدیم هر طوری نمیشود مشکل را درمان کرد نه خوددرمانی میتوانی بکنی نه با هر روشی بتوانی خودت را درمان بکنی اینطور نیست اگر غم سراغت آمده فرمول خاصی دارد غم را برطرف بکنی اگر بینشاطی سراغت آمده فرمول خاصی دارد.@ اگر به بنبست رسیدی که میخواهی بروی خودت را بکشی با یک فرمول خاصی میتوانی بروی خودت را از این وضعیت نجات بدهی و الا اینطور نیست که خودت را به هر کسی بسپاری و هر کسی خواست دستکاری بکند دستکاری بکند فکر کنی خوشبخت هم میشوی نه نمیشوی.@ مقدمه سوم در مورد گرایش بحث ما هست گرایش بحث ما هم گرایش دشمنشناسی هست یعنی ما انسان را میگوییم بحثمان بحث دشمنشناسی هست مثل یک کلاس پزشکی، کلاس پزشکی بدنشناسی آناتومی دارند اما در رشته پاتولوژی گرایش بیماریشناسی هست.@ ما فعلاً آن بخش پاتولوژی روح را میخواهیم کار بکنیم که نفس چه عواملی او را دچار غم افسردگی احساس پوچی و گرفتاریهای دیگر میکند دردسرهایی که برای نفس ایجاد میکند چون خداوند تبارک و تعالی اساساً در قرآن کریم و همینطور معصومین(ع) اینها شعارشان شادی امید نشاط قدرت و آرامش هست.@ بنابراین راهها را هم به ما توضیح دادند در این زمینه که باید از چه راههایی برویم و کُدها را هم مشخص کردند پس کار ما در این جلسه این هست که به شما عزیزان آن کُدهای منفی را بشناسانیم بگوییم وقتی که این دسته از افکار این دسته از صغری کبری کردنها این دسته از اطلاعات سراغتان آمد با این کُدها متوجه باشید که اینها میتواند خطرساز باشد برای شما و آسیب برساند.@ حالا باید چطوری با آن برخورد بکنیم؟ من نمیدانستم حالا این کُد با اطلاعات غلط آمده وارد رایانه شده این ویروس آمده وارد رایانه ما شده دارد خرابکاری میکند دارد دانه دانه اطلاعات را از بین میبرد 1 ـ اول از این میتوانم گارد بگذارم در رایانه که اصلاً ویروس نگیرد 2 ـ اگر گرفت چکار کنم چطوری با آن برخورد کنم.@ این هم یک نکته خیلی مهم هست که اگر ما بیمار شدیم مبتلا شدیم گرفتار شدیم احساس اضطراب کردیم احساس غم کردیم احساس بینشاطی کردیم احساس دلشوره کردیم چطوری با این برخورد کنیم اول از این باید یاد بگیریم که اینقدر قوی باشیم که اینها سراغ ما نیاید 2 ـ حالا اگر آمد چطوری برخورد بکنیم که بتوانیم از حریم خودمان دفاع بکنیم.@ همانطور که از حریم بدنمان دفاع میکنیم ما چطوری از حریم بدنمان دفاع میکنیم؟ ما یک تعریفی از سلامت داریم سلامت محبوب ماست بنابراین تا امکان دارد تلاش میکنیم از روشهای مختلف استفاده میکنیم از پزشکان متخصص پزشکان مختلف روشهای مختلف کمک میگیریم تا بتوانیم سلامت این مجموعه پیچیده را حفظ بکنیم چرا؟ چون سلامت شیرین است دوستداشتنی است لذتبخش است.@ هر چند بسیار ما قدرش را کم میدانیم نعمت بسیار مجهولی هست اما وقتی مبتلا میشویم قدرش را بیشتر میدانیم این خیلی مهم هست من حالا شاید 15 سال پیش بحثهای مربوط به جسم را در سلسله دروس معرفت نفس برای عزیزان گفتیم در مورد بدن ما ده جلسه تقریباً بحث مفصل داشتیم فرمولهای کلی برخورد با بدن را، تلاش زیادی هم برای حفظ سلامتی و بهداشت و اینها تقریباً کردیم کوتاهی هم نکردیم.@ ولی سال گذشته که من سرطان داشتم و شیمیدرمانی هم میکردم تازه آن موقع میفهمیدم که چقدر ما در بدنمان زیباییها داریم که اصلاً قدرش را نمیدانیم وقتی با شیمیدرمانی و رادیوتراپی و این چیزها دانه دانه از ما گرفته میشد تازه میفهمیدیم که ما چه چیزهای خوبی داریم که قدرش را نمیدانیم.@ حالا من تازه یک ذره بهتر شدم یک هفتهای هست که دانه دانه عوارضش دارد کم میشود یکی از آن عوارض این بود که وقتی میخواستم صحبت بکنم مثلاً هر پنج دقیقه ده دقیقه یک بار باید لبم به شدت زبانم خشک میشد یعنی اصلاً آب دهان نداشتم که بتواند طراوت را حفظ بکند.@ الان دومین بار است که من دارم آب میخورم قبلاً زیاد بود مثلاً تا پایان جلسه ما دو لیوانی میخوردیم گاهی وقتها هم رفقا دوستان شوخیشان میکرد میگرفت به ما یک مادهای میداند که این بدتر خشک میکرد بعد هم به ما میخندند ما هر چه میخوردیم از قضا سرکه انگبین صفرا فزود هی بیشتر ما را خشک میکرد.@ این را باید واقعاً قدر دانست یک چیزهایی که الان من به شما بگویم شاید شما تعجب بکنید ما اینها را جزء نعمت نمیدانیم جزء شیرینی نمیدانیم وقتی از دستش میدهیم میفهمیم مثل قورت دادن آب دهان یکی از کارهای بسیار سخت ما همین بود که یک موقعی میخواستیم آب دهانمان را قورت بدهیم مثل این هست که شما الان بخواهید یک شیشه یا یک سنگ درشت را قورت بدهید که ابعاد تیزی هم دارد.@ آب دهان به این نرمی آن موقعی که آدم شیمیدرمانی میکند همینطوری پایین میرود بسیار سخت و کشنده یعنی این میخواست پایین برود جان آدم بالا میامد به لبش میرسید یک بار آب دهان میخواست پایین برود که الان شما هم شاید در این نیم ساعت چهل دقیقه که نشستید ده دفعه این کار را کرده باشید بیست دفعه این کار کرده باشید اصلاً متوجه هم نمیشویم همین یک نعمت است.@ ما باید حتماً در مورد مسئله روحمان با تخصص و اطلاعات جلو برویم روح تعریف سلامت آرامش نشاط امید شادی تعریف دارد همه هم میفهمند یعنی چی خوشبختی تعریف دارد همه هم میفهمند یعنی چی باید حتماً دشمنانش را بشناسید که چه چیزهایی این نعمت عظیم را آنچه که همه هم دنبالش میگردند یعنی خوشبختی را سلامت را سعادت را نشاط و شادابی و امید و بهجت را تهدید میکند و به هم میریزد پس با این سه مقدمه میرویم سراغ اصل بحثمان.@ در این جلسه من در مورد مرکز اطلاعات تخصصی یک نکتهای را خدمتتان عرض میکنم با توجه به مقدمه اول بقیه بحث انشاالله بماند برای جلسه بعد. گفتیم هر موجودی را برای شروع بهرهبرداری و ادامه بهرهبرداری و تعمیر بعد از خرابی در این سه مرحله احتیاج داریم که متخصص آن دستگاه اطلاعات تخصصی در اختیار ما قرار بدهد در مورد انسان هم همینطور.@ انسان در برخورد با خودش ادامه زندگی و احتمالاً مشکلاتی که بعداً در طول زندگی برایش پیش میاید احتیاج دارد به اینکه حتماً اطلاعات تخصصیش را از سازنده خودش بگیرد و به سازنده خودش پشت نکند اگر خدا را به عنوان مرکز تخصص حذف بکند میافتد در دام تقلید میافتد در دام اشتباهاتی که قرنهاست بشر دارد مرتکب میشود یعنی راه را میرود فیلسوفش بعد از 70 سال میگوید اشتباه کردم.@ شما بلایی که سر شوروی آمد یادتان هست 70 سال مارکسیسم آمد بعد هم گفتند آقا اشتباه کردیم تمام شد میلیونها انسان سر این قضیه کشته شدند صدها میلیون بدبخت شدند و خوشبختیشان را از دست دادند به خاطر اینکه دو تا آقا جمع شدند چهار تا نظریه دادند و بقیه بر اساس آن نصف دنیا آن راه را رفتند بعد هم فهمیدند اشتباه بوده.@ مثل نظریات دیگر، فروید یک نظریه میدهد چهار سال بعد میگوید اشتباه کردم راسل یک چیزی میگوید چند سال بعد میگوید اشتباه کردم اشتباه بوده من بد فهمید برای اینکه راسل جاهل است راسل نه هیچ کدام از قسمتهای بدن را میشناسد نه روح را میشناسد مارسیسم همینطور مارس همینطور لنین همینطور انگرس همینطور هگل همینطور همه فیلسوفها همینطور هستند.@ پس ما با همین استدلال عقلی محاکمه میشویم یعنی خداوند تبارک و تعالی با همین استدلال عقلی ما را محاکمه میکند میگوید شما در سادهترین دستگاهها سراغ متخصص میرفتید یا نمیرفتید؟ میگوییم بله، شما ضبطتان خراب میشد پیش چه کسی میرفتید؟ پیش پزشک مغز میرفتید؟ نه جراح مغز نسبت به این دستگاه با بقال سر کوچه ما هیچ فرقی نمیکند هیچ تخصصی ندارد.@ شما بخاری خانهتان خراب میشد پیش چه کسی میرفتید؟ پیش مهندس هواپیماسازی میرفتید تکنسین هواپیما میرفتید؟ نه متخصص خودش، این دستگاه خراب شود پیش چه کسی میرویم؟ متخصص خودش آقا این کار را میکنیم یا نمیکنیم؟ همه انسانها فطرتاً وجداناً این کار را میکنند یا نمیکنند؟ چه کسی میتواند بگوید نه من هر کاری دارم میروم پیش غیر متخصص میدهم درست میشود.@ همه این کار را میکنند یک اصل فطری است هیچ کس این را رد نمیکند یک اصل عقلی فطری است که خداوند تبارک و تعالی به همه داده خداوند همینطوری ما را محاکمه میکند میگوید خودت که بدنت پیچیدهترین دستگاهی بود که من خلق کرده بودم و مهمتر از آن روحت که بزرگترین مخلوق من بود این را با کدام متخصص در میان گذاشتی با آن رفتار کردی؟ پیش چه کسی بردی؟@ خوددرمانی میکردی خودت چه چیزی میفهمدی از بدنت یا خودت چه چیزی میفهمیدی از جسمت که شروع کردی برای اینکه خودت را خوشبخت بکنی هر کاری که دلت خواست کردی هر طوری که دلت خواست تصمیم گرفتی در مقاطع مختلف زندگی همینطوری با الگوهای ناقص ضعیف الگوهای بیمار الگوهای جاهل هر طوری دلت خواست هر کس هر چیزی گفت برداشتی با خودت چکار کردی ما محاکمه خواهیم شد.@ بنابراین این یک اصل عقلی هست که ما نمیتوانیم خدا را حذف کنیم به عنوان مرکز تخصص به عنوان کسی که تمام این 160 هزار میلیارد سلول بدن ما را ساخته و میلیاردها انسان را با همین 160 هزار میلیارد سلول ساخته و میلیاردها موجود دیگر را ساخته او متخصص است یا کس دیگر؟ فردا از ما سؤال میکنند که سازنده چه کسی بوده چرا سازنده را حذف کردید؟@ بنابراین ما اطلاعاتی را که فعلاً در سه مرحله سازنده ما در مورد ما داده این سه مرحله را معرفی میکنیم بعد جلسه بعد بحثمان را شروع خواهیم کرد فعلاً این جلسه جلسه مقدماتی هست.@ من خیلی فشرده اطلاعات را خدمتتان عرض میکنم تا انشاالله اطلاعات جزئیتر را هر کدام از عزیزان خواستند میتوانند تشریف بیاورند بعد از جلسه من راهنماییهای لازم را در مورد اطلاعات جزئیش خدمتتان تقدیم میکنم یعنی در این کلاس هیچ چیز را همینطوری ساده از کنارش رد نشوید اگر هر چیز را که نتوانستید قبول بکنید حتماً سؤال بکنید که این قسمت را من نمیتوانم قبول بکنم یا چرا اینطوری هست تا انشاالله راحتتر بتوانیم جلو برویم.@ داستان را که خداوند تبارک و تعالی به عنوان مرکز تخصص برای ما تعریف میکند از روز اول خلقت، وقتی میگوییم خدا خیلی راحت رد نشوید از کلمه خدا، خدا که میگوییم خوب دقت بکنید یعنی چی این که به ما یاد دادند حالا خدای آفرینندهای هست مثلاً این دنیا یک خدایی دارد و ما سنتی داریم با آن برخورد میکنیم نه وقتی میگوییم خدا باید دقت بکنیم خدا یعنی آن که همه جا میتوانیم ببینیمش همه جلوهها میتوانیم ببینیمش.@ شما وقتی نمایشگاه عکس میروید میگویند نمایشگاه عکس آقای فلانی، آقای فلانی یک گالری عکس دارد زده عکسهای مختلفی گرفته یا یک آلبوم چاپ کرده شما از اول که این عکسها را داری ورق میزنی چه کسی را با آن میبینی؟ قبلش و همراهش و بعدش داری با آن خود عکاس را میبینی.@ وقتی میروی تابلوی نقاشی کسی را میبینی نقاش را میبینی الان به این درخت که مصنوعی هست دارید نگاه میکنید قبلش به این نگاه میکنید که چه کسی این را ساخته همراه او به سازندهاش دارید نگاه میکنید این فطری انسان هست این پرده را این میکرفون را این ماژیک را این تخته را شما خودبهخود همینطوری به سازنده انسان نگاه میکند به طور فطری.@ شما وقتی در این سالن میایید به طور فطری مهندسی را که اینجا را ساخته نگاه میکنید اصلاً با شما هست این مهندسی که اینجا را ساخته در خانه خودتان یا هر جای دیگر، وقتی میگوییم خداوند حواسمان باشد یعنی چی؟ یعنی کسی که به هزاران صد هزار میلیاردها چهره برای ما جلوه میکند همه جا را پر از خودش کرده.@ یعنی شما در هیچ کدام از صحنههای زندگیتان تا آخر عمرتان خالی از خدا نیست رویت را برمیگردانی خدا را میبینی درخت برگ آسمان ماه شب ستاره خورشید روز زمین ضربان قلبت چشمت، دستت، گوشت، انسانهایی که با آنها سروکار داری با هر چیزی که سروکار داری همه خدا است همه آینه اوست و تجلیات اوست دارد خودش را به شما نشان میدهد.@ وقتی میگوییم خدا دقت بکنیم سنتی یک موقع به او نگاه نکنیم باید دقت بکنیم یعنی چی؟ یعنی علم مطلق یعنی قدرت مطلق یعنی کمال مطلق یعنی زیبایی مطلق هر چیزی که از آن میبینیم.@ حالا برای اینکه یک مقدار شناخت بیشتر پیدا بکنیم از یکی از بزرگان امروز میخواندم میفرمود هر کمالی را در دنیا میبینید مثلاً زیبایی را زیبایی در یک گُل را مثلاً زیبایی یک منظره زیبایی یک چهره هر چه را که میبینید ضرب در ده میلیارد بکنید آن کمال را به کمالات برزخی میرسید یعنی آن چه که بعد از مرگ با آن روبرو میشوید.@ از علم زیبایی سرعت قدرت محبت هر چه که میخواهید برسید هر کمالی، حالا من زیبایی را مثال زدم یعنی چی؟ یعنی برزخ فشار داده شده یک ده میلیاردمش چکیده شده در دنیا شده این که دارید میبینید آسمانهای بزرگ زمینها و آسمانها میلیاردها موجودش شده این مربوط به عالم برزخ آنوقت حالا برو بالاتر تا برسی به خود خدا بعد آدم یواش یواش یک چیزهایی میفهمد یک چیزهایی شاید بتواند حس بکند.@ میگوییم خدا، شوخی نگیریم کلمه خدا را همینطوری سنتی از آن رد نشویم چون سنتی نگاه کردن اینطوری است وقتی سنتی نگاه بکنیم احمق میشویم احمق یعنی چی؟ یعنی یک کسی که یک دانه انگلهایی که خدا آفریده شناخته به خاطر شناخت ان انگل به او دکتر گفتند میگویند پرفسور فلانی پرفسور انگلشناسی این را شناخته این را بشر یک موقعی بزرگتر از خدا میبیند اینطوری حماقت میکند.@ میگوید پرفسور فلانی دارد حرف میزند این یک چیزی گفته متخصص است حالا مهندس فلان که مثلاً در رشته انفورماتیک متخصص هست این حرف را زده آقای دکتر فلان که در چشم پزشکی این قدر تخصص دارد این حرف را زده دقت نمیکند این آدمهایی که بزرگ هستند جلوی چشم ما مهندس فلان دکتر فلان آیت الله فلان اینهایی که ما داریم میگوییم اینها برای چی اینقدر مهم هستند؟@ برای اینکه یکی از میلیارد موجوداتی که خدا خلق کرده یک چیزی از آن فهمیدند حالا خود خدا کیست دقت کنیم کلمه خدا عادت کردیم زیاد هم با آن سروکار داشتیم خوب فکر نمیکنیم برای همین هم میخواهیم نماز بخوانیم متوجه نیستیم جلوی چه کسی ایستادیم میخواهیم نماز بخوانیم وقتی میخواهیم راجع به او حرف بزنیم متوجه نیستیم.@ یعنی با برادر کوچکترمان که حرف میزنیم جدیتر حرف میزنیم تا با خدا، دقت کنیم وقتی میگوییم خدا یعنی چه کسی این را یادمان نرود این در این موجود یعنی این موجود با عظمت، حالا ما روی بچگی خودمان کلمه حرف میزنیم انتخاب میکنیم مثلاً میگوییم موجود عظیم با عظمت با مقیاسهای خودمان یک حرفی میزنیم چارهای ندایم به اندازه خودمان حرف میزنیم راهی نداریم.@ این در اولین تجلی خودش یک موجودی را خلق میکند که حالا اسمهای مختلف دارد اسمش را گذاشت الروح، قلم، اینها گزارشاتی هست که در کتاب خودش داده گزارشی که به ما میدهد در کتاب تخصصی که برای ما فرستاده و معصوم هم مانده از تحریف بشر ما میتوانیم به آن اعتماد بکنیم به کتاب دیگر نمیتوانیم اعتماد بکنیم.@ باید به کتاب تخصصی مراجعه بکنیم کاتالوگ انسان در نامهای که برای ما نوشته به قول خودش در نامهای که خودش نوشته باید به او اعتماد کرد گزارشی که دیگران دادند قابل اعتماد نیست برایش اسم گذاشته روح، قلم، مَثَل اعلی، عقل، اسامی مختلفی دارد اولین تجلی همه آنها هم یکی است و نور محمد(ص).@ بقیه موجودات غیر از خودش و این موجود حالا خودش که خودش است غیر از این یک موجود که همه یک موجود هستند بقیه موجودات را دیگر خداوند از این خلق میکند یعنی تجلیات این هستند این تجلی خودش هست یعنی همه کمالات خودش را به این داده.@ حالا مکانیزم نمونهسازی را هم ممکن است شما سؤال بکنید که خداوند چطوری نمونهسازی میکند؟ این سؤال خوبی هست انشاالله در وقتهای اضافه بحثمان این را هم باید بگویم نمونهسازی خدا به چه شکل انجام میشود که میتواند از خودش نمونه بسازد چون مجرد است موجود مجرد چگونه میتواند از خودش نمونهسازی بکند این یک سؤال خوبی هست که در وقت اضافه طلب شما باشد برای شما بگویم.@ بقیه موجودات را هم که از این خلق کرده حالا برای چه به آن روح میگویند؟ برای این به آن روح میگویند که حیات موجودات بعد از خودش را تأمین میکند، برای چی به آن قلم میگویند؟ برای اینکه همه موجودات بعد از خودش را به وجود میاورد چون خداوند همه مخلوقات خودش را در قران کلمه معرفی کرده(کَلِمَۀٌ مِنه) راجع به عیسی(ع) میفرماید راجع به همه موجودات میفرماید که اینها کلمات خدا هستند.@ خدا آنها را نوشته این را نوشته من را نوشته ماه را نوشته درخت را نوشته خورشید را نوشته اینها را همه را خودش کشیده کار قلم است اینها نوشتنشان این کلمات احتیاج به قلم داشت پس کلمات از آن جهت که خلقه هست با قلم سروکار دارد.@ مَثَل اعلی برای چی به این موجود میگویند؟ مَثَل اعلی یعنی عالیترین نمونه، برای اینکه عالیترین نمونه خداست یعنی خدا در این هم تجلی کرده وقتی من الان به این خانم و آقایی که این را درست کردند برخورد میکنم یک خانم یا آقایی مورد نظرم میاید که این را به این زیبایی درست کرده یک کسی طراحی اینجا را کرده وقتی میبینم به نظرم یک چیزی میاید.@ ولی این همه خدا را نمیتواند نشان بدهد، چقدر خدا را میتواند نشان بدهد؟ کم، این چقدر از کمالات یک پردهساز را میتواند نشان بدهد؟ خیلی کم، این کت و شلوار چقدر از کمالات هنر یک دوزنده را میتواند نشان بدهد؟ همه دوزنده را که نمیتواند نشان بدهد قسمتی از کمالات دوزنده را نشان میدهد.@ ولی این موجود نه همه کمالات یعنی وقتی به او نگاه بکنی به خدا نگاه کردی همین است همه کمالات خدا در این موجود هست هر چه خدا دارد به این داده برای همین مَثَل اعلی میگویند، چرا به آن عقل میگویند؟ برای اینکه تدبیر کل موجودات بعد از خودش با این است.@ برای چی نور محمد(ص) میگویند؟ برای اینکه ما تشخصی که پیدا کرده برای ما به صورت انسان تجلی کرده این حقیقت به صورت کاملترین تجلی خدا شخص نبی اکرم(ص) هست برای همین ما در حدیث داریم(اَوَّلُ ما خَلَقَ الله اَلقَلَم اَوَّلُ ما خَلَقَ الله اَلعَقل اَوَّلُ ما خَلَقَ الله نُوری) اولین چیزی که خدا خلق کرد قلم بود عقل بود نور من بود.@ یعنی نه اینکه اولین چیزی که خدا خلق کرد چند تا چیز بود همه یک چیز هستند یک موجود هستند اما به واسطه اینکه شئون مختلف دارند اسمهای مختلف به آن دادند عوالم بعد از این کمالات کمتری دارند نسبت به این موجود، اولین مرحله عالم یک عالمی هست که به آن عالم جبروت یا عالم عقل میگویند و یک مرحله دیگر دارد که به آن ملکوت میگویند یا عالم برزخ، یک مرحله دیگر دارد که به آن عالم طبیعت یا ناسوت میگویند.@ یعنی هر چه میاید پایینتر کمالات کمتری نسبت به این موجود اصلی دارد در اینجا موجوداتی بوجود آمدند که از این موجود به طور کامل در آن دمیده میشود به نام انسان، فرمود(وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) از روح خودم در او دمیدم از روح خودم یعنی چه کسی؟ از این موجود با همه قشنگیها و کمالاتی که دارد من در این دمیدم.@ یعنی این موجود با این عظمت، فشرده و خلاصهاش میاید در موجوداتی دیگری که از آن به انسان تعبیر میکنیم به این میگوییم انسان کامل، ما که اینجا به وجود میاییم همان حقیقت را داریم اما کامل نیستیم حالا باید کامل بشویم چرا؟ چون آن حقیقتی که از آن داریم کامل بوده.@ چون قبلاً مزه کامل بودن را خودمان چشیدیم آن موقعی که یکی بودیم در یک چیز بودیم با یک چیز به صورت کلی روح واحدی که خدا میگوید انسانها را همه را از یک روح واحد خلق کردم وقتی که آنجا بودیم این مزه را چشیدیم یعنی مزه این شکلی بودن را خوب چشیدیم.@ حالا وقتی پایین میاییم همه ما دوست داریم به آن وضعیت اولیهمان برسیم برای همین همه ما یک جور عمل میکنیم هیچ کدام از ما با موقتها و کمها سروکار نداریم همه ما از موقتها و کمها بدمان میاید یعنی هر چه به ما میدهند بسمان نیست زیبایی دنبال کاملش میگردیم علم دنبال کاملش میگردیم ثروت دنبال کاملترش میگردیم هر چه هم میرسیم هی بیشترش را میخواهیم.@ در واقع ما چه کسی را میخواستیم در واقع ما چیز را نمیخواهیم یک چیز محدود را خوشمان نمیاید در واقع ما همان حقیقت اولیه خودمان را میخواهیم حالا این مسیر را هم داریم از اینجا گزارش داد که شما یک رفت دارید یک بازگشت دارید در رفت یک موجود است ولی وقتی برمیگردید میشوید میلیاردها انسان که میخواهید برگردید ملکوت یا برزخ، اینجا هم که همان جبروت یا عقل هست.@ بازگشت را ما گفتیم اسمش معاد هست معاد یعنی چی؟ یعنی برگشت، برگشت را گفتیم از نظر منطقی چه موقع درست است؟ زمانی که رفتی وجود داشته باشد یعنی اگر رفت نباشد برگشت معنادار نیست قبلاً یک رفت داشتیم حالا برمیگردیم.@ پس خدا نمیگوید شما به سوی من میایید هیچ جا نداریم ما به سوی خدا میرویم همه جا داریم ما به سوی خدا بازمیگردیم یعنی قبلاً بودیم و میخواهیم برگردیم کیفیت بودنمان هم مشخص هست که چطور هست قبلاً بودیم حالا میخواهیم برگردیم خودش دارد از ما گزارش میدهد میگوید در شما از روح خودم دمیدم.@ حالا میخواهیم برگردیم بزرگان ما این مرحله را اسمش را قوس نزول گذاشتند، چرا کلمه قوس گذاشتند؟ اصلاً چرا حرکت دایرهای است؟ الان اگر ما کامل بگیریم این مسیر مسیر کاملی است اگر از همین مسیر هم ما برگردیم ولی به صورت خطی برگردیم اگر به صورت خطی هم برگردیم باز به کمال میرسیم.@ ما دو خصوصیت در برگشت داریم یکی این که اساساً راه همان راهی که قبلاً آمدیم نیست درست است همان برزخ و ملکوت است ولی این ملکوت با این ملکوت فرق دارد برای اینکه آن موجود اولیه یک موجود بوده آمده فقط ولی حالا میلیارها انسان هر کدام با خصوصیات ویژه خودشان دارند برمیگردند که ما یک مبدأ داریم به یک جا برمیگردیم ولی با دو مسیر، وقتی دو مسیر شد حرکت قوسی هست.@ ما این را برمیگردیم یعنی یک قوس نزول داریم یک قوس صعود. پس ما یک مسیر آمدن داشتیم از آنجا، یک طبیعت داشتیم، یک بازگشت، سه مرحله همانها هست که علی(ع) فرمود(رَحِمَ الله اِمرأً عَلِمَ مِن أَین وَ فی أَین وَ اِلی أَین) خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده در کجا هست و به کجا میرود.@ فهم اینکه ما از کجا آمدهایم در کجا هستیم به کجا میرویم مساوی هست با رحمت، رحمت یعنی چی؟ یعنی خوشبختی، همانی که میخواهیم خوشبختی شامل فهم این سه مرحله است یعنی ما این سه مرحله را بفهمیم با آن همراه باشیم یعنی درکش بکنیم و طبق این سه مرحله با خودمان رفتار بکنیم.@ این که کجایی هستیم و کجا آمدیم وطنمان کجاست کجا بودیم، اینکه الان کجا هستیم و اینکه به کجا میخواهیم برگردیم بدانیم کجا قرار است برویم بعد از این مرحله میخواهیم به کجا برگردیم چون هر آن هم ممکن است برویم بدانیم کجا میخواهیم برویم در این چند دقیقه فرصتی که داریم بتوانیم خودمان را آماده بکنیم برای آنجایی که قرار است برویم.@ پس خوشبختی سه مرحله شد اطلاعاتی که نیاز داریم این که از کجا هستیم در کجا هستیم و به کجا میرویم این اطلاعات دسته اول، این دو تا، این هم سه تا، این دو تا خودش ریز چون اینجا هستیم و اصل هم هست چون اینجا هست که اینجا را تعیین میکند خودش گفتیم به پنج دسته اطلاعات تخصصی تقسیم میشود.@ 1 ـ جسم اگر بخواهیم بشناسیم شناخت جسم میشود 2 ـ روح 3 ـ رابطه جسم و روح 4 ـ عالم طبیعت 5 ـ رابطه جسم و روح با طبیعت، این پنج مرحله را هم باید بلد باشیم یعنی این خودش به پنج مرحله تقسیم میشود بعد هم آنجایی که میخواهیم برویم کجا هست.@ یعنی به محض اینکه من از اینجا از دنیا رفتم کجا میخواهم بروم چرا روی سنگ قبر مینویسند وفات نمینویسند تاریخ مرگ مینویسند تاریخ وفات، وفات یعنی چی؟ یعنی تاریخ تحویل، تاریخی که ما تحویل داده میشویم یک جایی میرویم، کجا میرویم؟ این هم مهم است.@ پس مجموعاً هفت تا اطلاعات تخصصی شد ما به هفت دسته اطلاعات تخصصی در مورد انسان احتیاج داریم اگر خواستیم راجع به انسان حرف بزنیم یک کسی آمد گفت من میخواهم راجع به انسان با شما حرف بزنم میخواهم به شما انسانشناسی بگویم.@ میخواهم به شما بگویم که چه چیزی خوب است چه چیزی بد است چکار بکنید خوشبخت بشوید چکار نکنید که گرفتار بشوید حتماً باید این هفت دسته اطلاعات تخصصی را داشته باشید انسان را بتوانی بشناسی کجا بوده کجا هست و کجا میخواهد برود اگر نداند نمیشود به اطلاعاتش اعتماد کرد چون هر چه حرف بزند تخمین است هر چه بگوید فقط نظریه است فرضیه است قابل اعتماد نیست.@ شما چشمتان را به چه کسی برای عمل میسپارید؟ کسی که چشم را شناخته باشد بتواند در آن دست ببرد اگر دست میزند میخواهد بشکافد سوزن میزند تیغ جراحی میکشد باید بدانیم که از آن چیز سالمی در میاورد بنابراین ما حتماً این هفت دسته تخصصی برای خوشبختی خودمان و رحمت احتیاج داریم.@ اینکه علی(ع) میفرماید رحمت یا خوشبختی مساوی است با این سه دسته اطلاعات یعنی یک امر تخصصی احتیاج داریم این تخصص هم جز در دست خدا در دست هیچ کس دیگری نیست فقط خدا میتواند این دسته اطلاعات تخصصی را در اختیار ما قرار بدهد.@ برای همین هم در قرآن و نامهای که برای ما مینویسد میفرماید(قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى) به آنها بگو فقط هدایت یک متخصص هدایت است من خدا من که خلقتان کردم نکند من را حذف بکنید بعد بروید سراغ جاهلها یا بروید سراغ خودتان که اطلاعات ندارید بعد بخواهید خودتان را دستکاری بکنید و برای خودتان خوشبختی درست بکنید این کار احمقانهای است.@ از من که خلقتان کردم بیش از هر کس دیگری میشناسمتان بیش از هر کس دیگری دوستتان دارم از من سؤال بکنید تا خوشبخت بشوید فقط هدایت خدا، در قرآن دو هدایت معرفی میکند 1 ـ هدایت تخصصی که همان هدایت خداوند هست 2 ـ هدایت جاهلانه، دسته سوم اطلاعات ما نداریم میگوید یا هدایت خدا یا هر چیز دیگری باشد غیر تخصصی است.@ ما در همه تخصصهایمان همین را میگوییم اگر الان اینجا کلاس انفورماتیک بود یا باید بنده که میخواستم درس بدهم متخصص مهندس انفورماتیک باشم یا هر کس دیگری بیاید اطلاعاتش غلط در میاید یک پزشک نمیتواند بیاید انفورماتیک به ما بدهد مگر آن اطلاعات را قبلاً خودش داشته باشد کسب کرده باشد.@ بنابراین یا خدا که هفت تا اطلاعات تخصصی را دارد یا هر کس دیگری بخواهد جای خدا بیاید چون این اطلاعات تخصصی را ندارد جاهلانه است بنابراین وقتی موضوع بحثمان از هفته دیگر که میخواهد شروع بشود میگوییم بحثمان با گرایش دشمنشناسی هست.@ دشمنهای سعادتمان دشمنهای شادیمان دشمنهای نشاطمان دشمنهای امیدمان دشمنهای آرامشمان وقتی میخواهیم راجع به این بحث بکنیم باید ببینیم آن که خلق کرده این مجموعه پیچیده را خلق کرده تازه این مربوط به دنیایش هست یک مجموعه قبلش هست بسیار با عظمتتر هست که نسبتش را توضیح دادم یک ده میلیاردم و آنجایی هم که میخواهیم برویم.@ این متخصص که با یک همچین پیچیدگی این مجموعه را خلق کرده او فقط میتواند بگوید که دقیقاً دشمنان ما چه کسانی هستند یا چه چیزهایی هستند کُدهای دشمنان ما را میتواند به ما معرفی بکند که در لباس دوست به ما تحمیل نشوند.@ او به ما میگوید شما چکار بکنید که آرامش داشته باشید و چه چیزهایی آرامش شادی نشاط امید شما را به هم میریزد با این کدها، کدهایش را هم مشخص کرده به ما داده بوهایش را گفته رنگهایش را گفته شخصیتش را گفته صدایش را گفته همه چیزها را مشخص کرده با این رنگ با این بو با این شکل با این شماره با این کد با این قیافه اگر آمد بدانید که این دشمن است و اینها را کنار بگذارید.@ روش کنار گذاشتنش را هم خودش باید به ما یاد بدهد چون ما من درآوردی نمیتوانیم با هر دشمنی مبارزه کنیم این هم احتیاج به تخصص دارد هیچ چیز انسان بدون تخصص نباید انجام بشود اگر من سرما خوردم خودم رفتم خوددرمانی کردم بدتر میشود.@ میگوید بچه گوش درد دارد ببرش دکتر نه خودم از صبح تا حالا چهار تا سیگار در گوشش دود کردم خاله قزی گفته اینطور بکنید خوب میشود آن یکی گفته یک ذره تریاک به او بدهید خوب میشود درمانهای اینطوری که سر از فاجعه در میاورد.@ هر چیزی انسان احتیاج به تخصص دارد وقتی میگوییم با دشمن میخواهیم بجنگیم مبارزه هم احتیاج به تخصص دارد اینطوری نیست که به هر قیمتی، راه هم دارد زور زدن هم نمیخواهد راهش را برویم راحت میتوانیم انجام بدهیم خیلی زور بزنیم با یک چیزی بجنگیم در جنگ هم روش داریم که مثلاً با دشمن چطوری بجنگیم که آسیب نبینیم.@ خیلی وقتها هست افراد میروند دعوا میکنند طرف را هم میزنند ولی وقتی میایند میبینند که خودشان هم چهار تا چاقو خوردند چند تا بخیه خوردند دندانشان شکسته پایشان شکسته استخوانشان شکسته، طرف را زدند از بین هم بردنش ولی با این خسارت هم که نمیشود آدم پیروز بشود پیروزی به هر قیمتی نه، راحتترین قیمتها را ما باید برویم کم دردسرترین.@ چون ما به عمرمان احتیاج داریم ما میخواهیم شاد باشیم شاد زندگی بکنیم آرامش داشته باشیم نمیخواهیم که همهاش یکسره جنگ و خونریزی و بزن بزن زندگی بکنیم ما میخواهیم از زندگیمان لذت ببریم بعداً توضیح خواهم داد کسانی میتوانند از کمالات فوق دنیا که گفتم شما هر چه در دنیا دارید هر زیبایی هر جمال و هر کمالی که در دنیا هست ده میلیارد برابرش بکنید برزخ میشود.@ کسی میتواند از بهشت لذت ببرد که در دنیا اهل لذت بردن از دنیا باشد کسی میتواند آنجا شاد باشد که در این جا شاد باشد امکان ندارد آدمهایی که اینجا شاد نیستند آنجا شاد باشند امکان ندارد انسانهای مضطرب آنطرف آرامش داشته باشند باید عُرضه داشته باشیم با مجموعه کمالاتی که خدا تجلی کرده در این دنیا با همه این زیباییهایی که برای ما فرستاده چه رابطه حسنه و خوب و شیرینی میتوانیم برقرار بکنیم.@ اگر توانستیم از آن لذت ببریم از مافوقش هم میتوانیم لذت ببریم از یک ده میلیاردمش لذت بردی از ده میلیارد برابرش هم میتوانی لذت ببری همیشه همینطور است یعنی ما از یک کمال پایینتر یک جنس اگر مرحله پایینش را نتوانیم لذت ببریم مرحله بالاییش را نمیتوانیم لذت ببریم.@ پس ما اساساً اینجا آمدیم برای آرامش برای شادی برای لذت بردن برای خوب زندگی کردن پس روشها را هم باید بلد باشیم با چه روشهایی جلو برویم که بیخود زندگیمان خستهکننده نباشد اعصابمان خورد نشود تلف نشویم یک موقع به خودمان میاییم میبینیم که بسیار خسته دلسرد درمانده داغون هستیم به هیچی هم نرسیدیم.@ چون ما را برای مشقت که خلق نکردند خدا شعارش هست دروغ که نمیگوید اگر بگوییم خدا دروغ میگوید پس دیگر به هیچ کس نمیشود اعتماد کرد(يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ) من آسایش شما را خواستم سختی شما را نمیخواهم میخواهم شما راحت باشید حال راحت باشیم از خودش یاد بگیریم که چطور راحت باشیم.@ وقتی خودمان متخصص را کنار میگذاریم به دردسر میافتیم راحتترین کار این هست که اگر خواستم با این ضبط برخورد کنم دستگاه زده سونی راهنمای این را پیدا بکنم طبق راهنما عمل بکنم یاد میگیرم این آسانترین کار است برای استفاده از آن، وقتی آن کاتالوگش را گم کردم یا پاره کردم خودم مخصوصاً حماقت کردم پشت کردم به آن انداختمش دور، میگویم نه خودم میخواهم دستکاری کنم تا بفهمم دردسر میشود.@ بدن و روح و این مجموعه چیزی نیست که یک آدم نادان و یک آدم جاهل بخواهد دستکاریش بکند باید با تخصص سراغش برویم کسی دیگر هم نمیتواند به ما کمک بکند چون اساساً از اول خلقت آدم تا الان کسی به دنیا نیامده این تخصصها را داشته باشد مگر کسی خدا به او داده باشد این تخصصها را غیر از او کسی نیست.@ بنابراین ما اساساً راهی نداریم برای خوشبختی و سعادت و شاد زندگی کردن و آرام زندگی کردن جز اینکه با مرکز تخصص با مرکز شادی با مرکز آرامش با مرکز عاطفه با مرکز عشق و محبت در تماس باشیم و اطلاعات را از خودش بگیریم تا بتوانیم خوشبخت باشیم.@ پس انشاالله این مقدمهای بود که یک مقدار هم ملالآور شاید باشد برای شما، چون کاربردی شاید نباشد از جلسه بعد بحث را کاربردی خدمت شما خواهیم کرد که دشمنانی را که خداوند تبارک و تعالی برای این مجموعه معرفی میکند تا انسان خوشبخت بشود چه چیزهایی هست البته ما باز جلسات آینده یک مقدار اطلاعات دیگر در این باره خدمتتان خواهیم داد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@