جلسه 020 - دشمن‌شناسی (اسلامشهر)
شماره جلسه
20
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 020 - دشمن‌شناسی (اسلامشهر)

دشمن شناسی- تاریخ ندارد

بحثمان در دشمن شناسی در جلسات گذشته به حمله‌های شیطان رسید. گفتیم که شیطان از زبان خودش از قول خداوند تبارک وتعالی می فرماید من در صراط مستقیم کمین می کنم. «لاقعدنک صراط المستقیم» یعنی راه راست راه خدا. هر وقت تصمیم می گیری که آدم خوبی بشوی دغدغه هایت هم بیشتر می شود. حملات هم بیشتر می شود. چون وقتی آدم بدی هستی هم جهت با شیطان هستی اما وقتی می خواهی پاک بمانی آدم خوبی باشی، باید به خیلی از چیزها غلبه کنی. «ثم لاتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم» سپس از جلو، عقب، چپ و راست به آنها حمله می کنم. حمله از جلو را توضیح دادیم. یعنی آنچه مربوط به آینده ماست. و حمله از عقب چی بود؟گذشته ما. آنچه مربوط به گذشته ماست. حمله سمت راست و چپ هم حمله از چپ گناه است و حمله راست از طریق کارهای خوب و مقدس انسان را شیطان فریب می دهد.

حالا چند جلسه را می پردازیم به حمله های جلو و انواع حمله های که از جلو می کند. نمونه ها را می گوییم و توضیح مختصری می دهیم. در حمله از جلو گفتیم دو آینده داریم: یک آینده قطعی داریم که از وفات ما شروع می شود تا ابدیت که تمام شدنی نیست. چون ما محضر خدا هستیم حامل روح خدا هستیم، نابودشدنی نیستیم. مرگی هم نداریم. وفات داریم. وفات هم همان تولد است. یک نوع تولد به عالم چی؟ به عالم بعد از دنیا. و یک آینده مشکوک داریم. آینده مشکوک مان زندگی دنیایی ماست که ما نمی دانیم چقدر زنده هستیم. در تعامل بین این دو آینده هست که شیطان می تواند انواع حمله ها را برای ما طراحی بکند که ما باید طوری در مقابل این حمله ها موضع گیری و مراقبت کنیم که همان آینده مشکوک مان که زندگی دنیایی است شاد و آرام باشد. این چیزی است که قرآن از ما می خواهد که ما در دنیا شاد و آرام باشیم و زندگی خوب و خوشی داشته باشیم و هم از تولد به بعد آینده قطعی مان در آینده قطعی مان زندگی خوبی داشته باشیم و به هدف خلقت مان و کمالات خودمان برسیم. بنابراین ما با یک مسابقه بسیار شیرین و جذاب پر هیجان در زندگی مان روبرو هستیم. آن مسابقه چیست؟ مسابقه خوشبخت کردن خودم در آینده مشکوکم.من می خواهم یک زندگی خوب داشته باشم و خوشبخت کردن خودم در زندگی ابدی. یک مسابقه کاملا حقیقی و جدی و یک دشمن کاملا حقیقی که آن هم خیلی جدی هست. اتفاقا یکی از ترفندهای شیطان این است که ما را از هر دو آینده غافل می کند و به سراغ مسابقات وهمی می برد. در مسابقات توهمی تو بجای اینکه فکر بکنی که تو برنده می شوی یا نه! به فکر چی هست اینکه کی برنده می شود و کی بازنده است. این وسط کی می بازد واقعاً! تو خودت می بازی.

شما نگاه کنید افراد چقدر جوانها و مردم ما فکر و ذکر و دلشان سر این است که کدام مسابقه، کدام فوتبال، کدام والیبال، کدام بستکبال، کدام تیم های خارجی. یعنی از تیم های داخلی فراتر است. حالا بگوئیم تیم های داخلی انگیزه های شخصی و وطنی ما داریم. جوان های ما می نشینند دل قلب ذهن معده چشم اثنی عشران مغزشان و هم چیز را عمرشان را وقتی برای آینده خودشان و خانواده شان و کشورشان هست می گذارند که این که ببینید کدام تیم های خارجی کی می برد و کی می بازد. تازه خسارت به این حد هم نیست. بعد از این هم تازه می آیند سی دی ای مسابقات خیالی می گیرند می روند می نشینند ساعت ها با آتاری با برنامه های کامپیوترهای بازی این جوری می کنند. مسابقات وهمی بعد از سه ساعت خستگی و چشم درد و اعصاب خرد و معده داغون و اثنی عشر زخمی بلند می شوند حالا یا بازنده یا برنده. یعنی دشمن برای ما واقعا طراحی کرده. شیطان و شیاطین انسی برای ما طوری برنامه ریزی کردند که ما اساسا به فکر اصلی ترین مسابقه زندگی مان که مسابقه بین خودمان و شیطان هست، یک شخصیت حقیقی است، نباشیم و دائما گول بخوریم. دائما توی سری بخوریم. دائما امتیاز بدهیم. از زندگی مان از بچه مان ازمغزمان از شادی مان از رشدمن از سلامتی مان از خوشی های دنیا از خوشی آخرت مان از همه بدتر از آخرتش سرمایه گذاری می کند. وقت تلف کردن های این جوری.

شما فکر کنید یک انسانی که برای هدف والائی خلق شده، سر مسابقه دو تا تیم سکته قلبی می کند می میرد. چقدر مریض داریم در اثر دیدن همین مسابقات و توجه به اینها مریضی های خیلی سختی گرفتند. بچه های سیزده ساله چهارده ساله دوازده ساله بیست ساله می بینید که همه داغون و مریض هستند. چرا؟ چون این جوری تربیت شدند که بروند سراغ مسابقات وهمی و خیالی. ولی اگر بدانند یک مسابقه جدی سر راهشان هست یک دشمن حقیقی دارند این خالق جهان و مهندس عالم می گوید شما عدو دارید. «ان الشیطان لکم عدو فاتخذوها عدوا». صبح که از خواب بلند می شوم باید بدانم میدان جنگ هستم. یعنی در افکارم. حضرت می فرماید در خواب هم سراغ شما می آید. شما یک جنگ هم در خواب دارید. حتی در خواب. با ایجاد صحنه های بد می خواهد شما را ناراحت بکند. می خواهد شما را از خوشی شادی آرامش بیندازد. یک مسابقه حقیقی است. جالب است ضربه هایش را حس می کنیم پی در پی اما به خودمان نمی آئیم که باهاش مبارزه کنیم. اصلا تصمیم نمی گیریم که واقعا وارد این صحنه شویم. صحنه جهاد صحنه پرهیجان مسابقه بین خودمان وشیطان.

گفتیم در حمله از جلو، چندتا چیز هست که برای انسان بسیار خطرناک است. یکی غم بود که جلسه گذشته توضیح دادیم که غم چه آثاری دارد برای انسان. غم و غصه چه آثاری برای زندگی انسان دارد. چقدر می تواند به ما صدمه بزند. غصه خوردن، حرص خوردن، حرص و جوش ها، چقدر می تواند صدمه بزند. توضیح دادیم. شیطان دائما نسبت به آینده در ما غم ایجاد می کند یعنی افکاری تولید می کند که وقتی یادت می افتد وقتی بهش فکر می کنی یا خوابش را می بینی مضطرب از خواب بلند می شوی. می گوئی این چه خوابی من دیدم. یعنی قرار است این جوری بشود. یک سره آینده را چیکار می کند؟ آینده را تیر و تار نشان می دهد برای ما. و من منفی. تا ما غصه بخوریم. فرمولش چی بود. آیه اش را خواندیم: «انما النجوی من الشیطان لیحزن الذین آمنوا» شیطان نجوا می کند. یعنی تولید فکر در ما می کند. در گوشی به ما یک چیزهای می گوید: «لیحزن الذین آمنوا» تا مومنین را چیکار کند؟ مومنین را محزون و غمگین شان کند. چون غم برای مومن مثل سم می ماند هم دنیا را خراب می کند غم و هم آخرت را.

حالا بعدا توضیح می دهیم چه نوع غم هائی را. ما بعضی از غم ها داریم که غم هائی خوب و مثبت هستند. آن غم ها در انسان قدرت و انرژی ایجاد می کند. توان ایجاد می کند. اصلا غم هائی است که در باطن شادی است. ولی ما یک غم هائی داریم که قالب مردم دچارش هستند، غم هائی منفی هست. یعنی غم هائی هست که فلج کننده است. بی حوصله کننده است. نه می گذارد ما دنیای قشنگی را بسازیم حرکت های قشنگ و مثبتی برای ساختن دنیا بکنیم نه می گذارد ما آخرت خوبی بسازیم. لذا قرآن می گوید غم مال شیطان است. هر وقت سراغتان آمد غم های فلج کننده غم های که نشاط و شادی را از شما می گیرد، امید را از شما می گیرد اینها هیچ کدام مال خدا و فرشته ها نیست و لایق شخصیت شما هم نیست. اما شیطان اینها را ایجاد می کند و ما کی می توانیم شاد باشیم؟ زمانی که پیام های غم شیطان برسد به ما و ما بتوانیم در مقابل پیام های غم موضع گیری چی بکنیم؟ مناسب بکنیم. اگر موضع گیری مناسب کردیم آن پیام غم او تبدیل به چی می شود؟ تبدیل به شادی و نشاط می شود.

یکی دیگر از چیزهائی که شیطان در حمله از جلو، قصد دارد یعنی از اسلحه های هست که خیلی کمک می گیرد، ترس است. بزدلی است. چون آدمی که جسور است، آدمی که شجاعت دارد، نه تهور. تهور بی مغزی است، بی کلگی است. مثلا یک کسی رانندگی بکند بخواهد در جاده لایه بکشد. این همه ما در کشورمان تقریبا جزء اولی ها دنیا هستیم در کشتار جاده ای. این تهور و بی کلگی خوب نیست. یک کسی احتیاط نکند. فکر کند قدرت، شخصیت، در این هست که من بتوانم بد رانندگی کنم. خطرناک رانندگی بکنم. حرکت های تهورآمیز خوب نیست. برای همین علما می گویند تهور خوب نیست. شجاعت خوب است. نه ترس و نه تهور. حد وسط چیست؟ شجاعت. یعنی انسان در کارهای مثبت و خوب، بزدل نباشد. توان اقدام کردن داشته باشد. پاش نلرزد. مردانه بتواند وارد بشود. اما شیطان می آید در ما چی ایجاد می کند؟ در ما ترس ایجاد می کند. مثل همان کارتون گالیله که براتون می گفت. طرف همه اش می گوید من می دونم می دونستم ما شکست می خوریم. این جوری است دائما. یک سره هی تو گوش ما می خواند که نمی توانی. می خواهی تصمیم بگیری درس بخونی نمی گذارد. می خواهی تصمیم بگیری کارهای خوب بکنی، نمی گذارد. برای آینده ابدی می خواهی تصمیم بگیری کارهای قشنگ انجام بدهی، یک حمله ترکیبی از گذشته، آینده می کند.

بعدا در مورد حمله های ترکیب می گوییم. چون وقتی حمله ای می کند نه اینکه واقعا از جلو فقط می تواند حمله کند. شیطان محاصره می کند می تواند یک حمله ترکیبی انجام دهد. یعنی حرکتی بکند از عقب و چی؟ و جلو. یک حرکت از عقب و جلو. با هم. توضیح بدهم حالا حرکت ترکیبی یعنی چی.

ببینید در گذشته ما سه چیز وجود دارد که می تواند شیطان آنها را دستاویز خودش قرار بدهد و باهاش حمله از گذشته بکند یعنی از عقب ما و یا چی؟ حمله ترکیبی انجام بدهد.

یک: گناهان ما که می تواند دائما به رخ ما بکشد تا ما احساس کنیم یک آدم پست و آلوده هستیم و نمی توانیم آدم خوب و پاکی باشیم.

دو: شکست های ما که با شکست ها حمله ترکیبی انجام می دهد. با گناهان هم همین طور. وقتی می خواهی برای آینده ات رفیق خدا بشوی رفیق امام زمان بشوی یک آدم خوب و مثبت و بنده خوب برای خدا و یک دوست خوب و یک فرزند خوب برای امام زمان بشوی گناهانت را به رخت می کشد می گوید بابا تو این کاره ای. تو کجا و امام زمان کجا. یعنی گذشته ات را به رخ می کشد تا کجا را به هدف بزند؟ آینده را تا تو حرکت قشنگی به سمت آینده نکنی. این حرکت ترکیبی است. وقتی می خواهی تصمیم های قشنگ بگیری، می خواهی مثلا درس بخونی، دیپلم بگیری، دانشگاه بروی، حرکت های سازندگی قشنگی برای خودت و برای زندگی ات، برای کشورت انجام بدهی، چندبار شکست را به رخت می کشد. می گوید بابا تو اون اینجا اینجا اینجا شکست خوردی، دست و پا چلفتی هستی، بی عرضه هستی، ول کن اصلا. من پای درد و دل این دانشمندان هسته ای نشسته بودم برای تولید سانتفیوژها که ما می ساختیم هی می ترکید. هی می ساختیم هی می ترکید. تا بعد به این رسیدیم که یک سانتیفیوژ بسازیم که دوام داشته باشد. اگر قرار بود آنها از این ترکیدن سانتیفیوژها شکست ها بترسند و آینده را نبینند ناامید بشوند ما الان یک چیز به این بزرگی و مهمی نداشتیم. خیلی خوب است آدم بشیند پای صحبت های اینها. ببیند که اینها چقدر سختی چقدر شکست را تجربه کردند، و این شکست ها نتوانست آنها را از مسیر مثبت بازبدارند. یعنی شیطان نتوانسته به آنها غلبه کند. یعنی شکست هایشان را به رخ شان بکشد تا بگوید شما بابا این کاره نیستید. رشد علمی، پیشرفت های دنیایی و پیشرفت های آخرتی با سعی و خطاست. شکست خوردن که خوردن. حالا بعد در این مورد بیشتر توضیح خواهیم داد. این حرکت های ترکیبی است. حمله های ترکیبی هست. یکی دیگر از عواملی که در گذشته هست، غیر از شکست ها و گناهان کدورت هاست. کدورت ها هم شیطان زیاد به رخ آدم می کشد. اختلافات، درگیریهای که ما با دیگران در گذشته داشتیم برای اینک بتواند هم حال ما را خراب کند و هم آینده ما را زیاد به رخ ما می کشد. بعدا دراین مورد انشاله توضیح خواهیم داد. ولی فعلا می خواهیم به حرکت های جلو و آینده بپردازیم.

شیطان نه دوست دارد ما دنیایی خوبی و آرامی داشته باشیم و نه دوست دارد ما ابدیت خوب و آرامی داشته باشیم. این دوست نداشتنش باید ما را فعال بکند تا ما به کمال خوشبختی در دنیا و آخرت برسیم.

ببینید دنیا اگر ما را محروم نمی کرد محاصره اقتصادی نمی کرد اذیت نمی کردند ما را، ما هیچ وقت در کشورمان شاهد این همه رشد در جنبه های علمی اقتصادی معنوی نبودیم. وقتی حمله به ما شد ما الان اسلحه را خودمان می سازیم. وقتی تحریم مان کردیم ما الان در گندم خودکفا شدیم. در برنج هم داریم خودکفا می شویم. در خیلی از مسائل غذایی داریم خودکفا می شویم. وقتی محاصره علمی کردند تحریم اطلاعاتی کردند ما سلول های بنیادی به علمش رسیدیم، ما موشک فضا فرستادیم. ما انرژی هسته ای درست کردیم برای خودمان. این جوری است. تا وقتی که حمله بهت نشود، سخت بهت نگیرند، محرومیت نداشته باشی، دچار نیاز و فشار نباشی، رشدی هم صورت نمی گیرد. گرمن فقیرم هر شبی /دارم زیارب با ربی/ جشنی و نوای و مطری/کمتر ز سلطان نیستم.

او می خواهد من با امام حسین رفت و آمد نکنم، رفیق هستیم با همدیگر. او می خواهد من با امام زمان رفت و آمد نکنم، جون جونی هستیم با همدیگر. نشست و برخاست داریم. خیلی خوب است. یک مسابقه جدی، حقیقی که انسان ازش پیروز می آید. او می خواهد من قرآن را نفهم که می فهمم . دارم میرم سراغ قرآن برای یادگیری اش، ترجمه اش، لفظش، صرفش، نحوش، معانی اش، تفسیرش دارم میرم یاد می گیرم. در علوم دنیایی هم همین طور. به هر حال شیطان می خواهد با ایجاد ترس و غم در ما نوعی تنبلی ایجاد کند. در تنبلی هم انسان هیچ وقت رشد نمی کند. نه دنیا و نه آخرت. فلج می کند انسان را. این حدیث یادمان نرود از امام باقر علیه السلام که کلید همه بدی ها همه بدی ها یعنی هر چی شما بدی بگیرید و هر چی شد بگیرید کلیدش در دو چیز است: تنبلی و بی حوصلگی.

شیطان برای اینکه در زندگی ما را فلج کند که نه دنیای قشنگی داشته باشیم و نه آخرت قشنگی، بی حوصلگی و تنبلی را از طریق حمله از جلو، عقب، راست و چپ در ما چیکار می کند؟ ایجاد می کند. نمی تواند زندگی بسازد. زندگی ساز نیستند. به درد زندگی و رفاقت و دوستی هم نمی خورد. نه تنبلگی های دنیایی و نه تنبلگی های آخرتی. لذا ما باید به هیچ وجه نه در کارهای دنیایی و نه در کارهای آخرتی مان تنبل باشیم. در حدیث داریم مومن از همه انسان ها همتش بیشتر است. چرا؟ چون هم دنیا را می سازد و هم آخرت را. این جور نیست به هوای آخرت سهم دنیایی اش رافراموش کند، لذت دنیایی اش را فراموش کند، و دنیاش را به سختی بگذارند. با بدبختی و غم و غصه و مشکلات. ونه کسی است که بهانه دنیا، آخرت و ابدیتش را از دست بدهد. هر دو زندگی را می خواهد. چون می خواهد زندگی کند و دارد. دوست ندارد در هیچ یک از مراحلش شکست بخورد. فشار و غصه بهش بیاد. بخاطر همین فرمود: «من کثر عن امر دنیا فهو فی الامر آخرة اکثر» کسی که کارهای دنیایی اش که محسوس تر و ملموس تر و نزدیک تر است بهش تنبل باشد در کارهای آخرتی که نامحسوس و دورتر هست چیه؟ تنبل تر است. بنابراین مومن یک آدم دست و پا جلفتی نیست، حزب بادی نیست که زندگی دنیاش را خراب کند و شادی ها، پیشرفت، دارندگی، لذت دنیایی را خودش فراموش کند به هوای آخرت. نه. زندگی خوبی خواهد داشت، تلاش خوبی برای اینکه زندگی خوبی داشته باشند، می کند. یک زندگی شیرین است یک زندگی پیشرفته ای است. یک زندگی خوب ضمناً آخرتش را هم می سازد.

هر دو را مومن بهش توجه می کند. اصالت به آخرت می دهد. چون جنین است در رحم دنیا. اصل و مبنا را به کجا قرار می دهد؟ آخرت. ابدیت. در عین اینکه مبنا را ابدیت و آخرت می گذارد دنیای خودش را با همان سازمان می سازد.

چرا؟ چون کاملا با هم هماهنگ هستند. شما وقتی همت به خرج می دهید برای آینده ات بخصوص آینده ابدی، آینده مشکوکت هم قشنگ می شود.بعدا توضیح می دهم که شیطان چه جوری در تعامل بین دو این آینده با ایجاد آرزوهای کاذب و سرگرم کننده ما با آرزوهای موهوم و بچگانه و حیوانی چیکار می کند؟ هم دنیامان را خراب می کندو هم آخرت مان راخراب می کند.

راجع به ترس بخونم برای شما چند روایت بخوانم که ما باید ترس را ازدلمان بیرون کنیم. آدم ترسو نه دنیای خوبی دارد و نه آخرت خوبی.

روایت تمامش از امیرالمومنین علیه السلام است. «الجبن آفةٌ العجزُ صخافه» ترس آسیب است. آفت است. آدم ترسو و بزدل، این سراغ هر کاری می خواهد برود ترمز می کند. نکنداین جوری بشود، نکند اتفاقی بیفتد. مثلا در تجارت معصوم می فرماید شرط آدم شجاع باید تجارت کند. آدم ترسو به درد تجارت نمی خورد. فقط یک آدم شجاع که به قول امروزی قدرت چی داشته باشد؟ قدرت ریسک داشته باشد به درد تجارت می خورد.

یعنی بداند یک میدانی هست رشد در این زد و خورد و شکست و برشکستگی و سود اقتصادی هست. در حدیث داریم برکت ده قسم است. نه قسمش در تجارت است. بهترین شغل تجارت است. ولی این احتیاج به چی دارد؟ شجاعت. مثل مسابقه فوتبال است که اگر کسی بترسد از اینکه به ساق پاش بزنند، روش خطا بشود این نمی تواند یک فوتبالیست ماهر و قدرتمندی بشود. یک کسی بخواهد برود ورزش رزمی بخواهد برود بوکس کار بکند، بعد بترسد از اینکه به سر و صورتش ضربه بخورد. این نمی تواند ورزشکار خوبی بشود. یک کسی بخواهد ارتشی بشود یک آدم ترسو به درد ارتشی نمی خورد. اصلا سرباز می گوییم. سرباز یعنی چی؟ یعنی کارش باختن سرش هست. انقدر جیگر می خواهد. و دوره سربازی باید با محتوا باشد. سرباز بار بیاورد. در تجارت این جوری است. شما اگر بخواهید بترسید یک موقعی سرمایه ات از بین برود، و قدرت ریسک قدرت خطر نداشته باشی، نمی توانی رشد اقتصادی بکنی. باید تصمیم بگیری دیر بجنبی همه سرمایه ات رفته. باید تصمیم بگیری و عمل کنی. ما احتیاج به شجاعت داریم. احتیاج به قدرت تصمیم گیری داریم. یک کسی که می رود میدان کشتی، می گوید آقا من می روم یا پیروز می شوم یا شکست می خورم. ولی قرار نیست غصه بخورم. مسابقه است دیگر. پس این خوب است مسابقات در مبارزه خوب است. آدم بهش توجه کند. نتیجه هر چی شد دیگه آدم غصه نمی خورد. این خیلی بد است. علت اینکه خیلی از ورزش ها سر از بداخلاقی در می آورد، شما نگاه کنید در ورزش های که در دنیا انجام می شود در باشگاه ها حتی این مسئله انتقال پیدا کرده در ورزش های مردمی، ورزش های که مردم انجام می دهند مثل فوتبال های محلی یا گول و پوچ اگر نگاه کنید بداخلاقی درش صورت می گیرد. سر برد و باخ. چه حرص و جوش های خورده می شود. چقدر مریضی و بداخلاقی ایجاد می شود. ولی خوب هست چندتا دوست جمع شوند با هم بازی کنید. برد وباخش مهم نیست. تلاش می کنیم و می بریم. ولی اگر باختیم غصه نمی خوریم. نه مثل اینکه یکی از بچه محل های ما تیمش باخت سکته کرد. بعد چند وقتی بهوش آمد گفت بگید آقای فلانی بیاد من می خواهم ببینمش. دارم می میرم. این مدیر باشگاه می خواست. مدیر باشگاه آمد گفت فلان فلان شده به تو چه ما شکست خوردیم. شکست خوردیم که خوردیم. این چه وضعی برای خودت درست کردی. ما که شکست خوردیم مسئول تیم هستم غصه نمی خورم. مُرد. طرف مُرد.

انقدرانسان دچار جهالت و حماقت می شود. آقا این چیزها غصه دارد! آدم های بزدل، ترسو، بی ظرفیت که حاضر نیستند چیزی ازشون کم بشه، این خوب نیست. شاگرد زرنگی که حاضر نیست 19،18، 17 تحمل کند این خوب نیست. شاگرد زرنگی خوب است تلاش کند برای بالاترین نمره ولی یک موقعی... خیلی وقت ها شاهد هستیم بچه ها را برای مشاوره می آورند. افسردگی گرفته. حالا چی شده؟ دوم شده. سوم شده. کسی که کنکور قبول نمیشه بعد دچار افسردگی می شود این بزدل است. ضعف دارد. ما باید دقت کنیم در حرکت دنیایی چند چیز برای ما اصل است و اگر قرار است تصمیم بگیریم آن چند مرحله انتخاب، ارتباط، رفتار و کنترل و مهندسی فکر. اگر هر کدام از این کارها را انجام می دهیم باید با حفظ دو اصل باشد: یکی شادی و یکی آرامش جلو برویم. اگر قرار باشد من عصبی بشوم، پرخاشگر شوم، بددهن بشوم، این بزنم و آن بزنم، به قرص خوردن بیفتم، زیر همه چیز بزنم، این زندگی نشد. برای همین حضرت می فرماید که ترس آفت است. عاجز بودن و بی عرضگی هم یک نوع پستی است. آدم نتواند کارش را راه بیندازد. نتواند کارش را حل کند. دست روی دست بگذارد شکست را تحمل کند بعد هم بگوید نمی دانم چیکار کنم. توی کارم موندم. این خوب نیست.

شیطان این را برای ما طراحی می کند در زندگی. روایت بعدی می فرماید که «الجبن والحرص و البخل قرائض سوء یجمعها سوء الظن بالله سبحانه» با این روایت خیلی کار داریم. فرمول زیبائی است. باهاش خیلی کار داریم. ترس، حرص زدن، حرص برای آدم چی می آورد؟ ناآرامی می آورد. لذت نبردن از آنچه که داریم می آورد. ترس، حرص، بخل، اینها قرائض بدی هست که همه شان در چی جمع می شود؟ در یک صفت جمع می شود. از یک جا ناشی می شود. از بدبینی به خدا که حالا بعد می خواهم راجع تصمیم گیریهای آینده توضیح بدهم انشاله جلسه بعد متوجه می شویم که بدبینی های که به خدا داریم اجازه نمی دهد ما تصمیم های خوبی بگیریم. مثلا طرف می خواهد ازدواج کند همیشه به فکر مشکل اقتصادی اش هست.

«شدت الجبن من العجز نفس و ضعف الیقین». شدت ترس از چی هست؟ از یک روح عاجز از ناتوانی روح است. کسی که خیلی ترسو هست، از تاریکی می ترسد از خیلی چیزها می ترسد از حرکت های خوب می ترسد اقدام های خوب می ترسد این شخص شدت ترس به خاطر روح ضعیف و ناتوان و ضعف یقین است. یقین ضعیف است. شما نگاه کنید در زمان رژیم گذشته من کاملا یادم هست. یک موقع هائی یک پاسبان می آمد در بازار همه فرار می کردند. می ترسیدند. یک پاسبان معمولی. رشوه هم میگرفت. تلکه هم می کرد مردم را برای اینکه اجازه بدهد یک عده ای کارهاشون بکنند. همه از یک پاسبان می ترسیدند. چون عجز نفس داشتند. یقین نداشتن. ایمانشان ضعیف بود اما وقتی انقلاب شد در دل مردم ایمان آمد یقین آمد یک خانم بچه نوزادش برمی داردو می رود گلوی یک سرباز بی رحم می داند شکلیک می کند الان به خودش و بچه اش ولی می گوید مرگ بر شاه. خیلی حرف هست. از کجا این خانم یا بچه 14، 15 ساله از کجا این قدرت را آورده، مردم از کجا این قدرت را آوردند که بروند جلوی آتش بایستند و شعار بدهند. از کجا آمده؟ از قدرت نفس و اعتماد به نفس. از یقین و ایمان ناشی شده. بحثمان ماند برای جلسه بعد در مورد ترس و بعد حمله های جلو توضیح بیشتری خواهیم داد.پ

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.