أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحث جلسه گذشتهمان توضیح مختصری از خطبه قاسعه امیرالمؤمنین(ع) درباره شیطان بود که ما ببینیم اساساً روانشناسی این دشمن را آشنا بشویم و ببینیم که عداوت و دشمنی او با ما چگونه آغاز شد و با ما چه رابطهای برقرار میکند.@ در جلسه گذشته گفتیم که از فرمایشات امیرالمؤمنین(ع) اینکه خداوند آزمایشی کرد حالا فلسفه آزمایش را هم خدمتتان عرض میکنم فرشتگان و ابلیس را در دو صفت عزت و بزرگی انسان را سر راهشان قرار داد که از نظر ظاهری هم از فرشتهها پایینتر است هم از شیطان.@ ولی با یک محتوای فوقالعاده بالاتر از فرشتهها و شیطان، فرشتهها تا از محتوا خبردار شدند سجده کردند یعنی فهمیدند که باید سجده کنند و در مقابل انسان فروتنی کنند حق این هست که باید فروتنی کنند اما ابلیس به ساختار ظاهری خودش توجه داشت که قویتر از انسان هست و به آن باطن توجه نکرد و در مقابل خداوند مقاومت کرد و خداوند به خاطر این تکبر او را از درگاه خودش راند.@ دقت کنید چون ما میخواهیم تکلیف خودمان را برای ابدیت خودمان روشن کنیم در این فرمایشات، خیلی اینها لطیف است. ما هم باید با دقت و لطافت توجه کنیم. میفرماید اگر خدا میخواست، میگوید خدا میتوانست آدم را یکطوری با یک هیبتی بیافریند که به محض اینکه چشم شیطان و ابلیس و فرشتهها به او میخورد خودبهخود تحت تأثیر قرار بگیرند و سجده کنند ولی خداوند اساساً هیچ وقت این کار را نمیکند.@ دقیقاً امتحان را از جایی میکند که ما به حسابش نمیاوریم از جایی که حساب نمیکنی از شما امتحان میگیرد یعنی اتفاقاً آمد از جایی که هم فرشتهها برایشان سؤال ایجاد شد هم ابلیس برایشان سؤال ایجاد شد که مگر میشود یک موجود زمینی خاکی از ما برتر باشد که ما به او سجده بکنیم.@ آنجا فرشتهها با عقل این قضیه را تحلیل کردند گفتند ما کاری نداریم که این کیست خدا دارد به ما دستور میدهد یعنی بینهایت یعنی خالق کل شیء یعنی حکیم مطلق یعنی علیم مطلق، ما سجده میکنیم ابلیس این کار را نکرد ابلیس گرفتار همان شخصیت وهمی خودش بود عقلش را به کار نیانداخت گفت این کیست من به این سجده کنم!@ کاری نداشت خدا دارد دستور میدهد خدا هم به این چند بار گفت من دارم به تو میگویم، تو هم بگویی من این کار را نمیکنم در زندگیهای ما امتحاناتی که سر راه ما قرار میگیرد درست و دقیقا این داستان هست خداوند میخواهد با داستان آدم و ابلیس ماجرای انسانیت را به ما بفهماند.@ این را خوب توجه کنید دستور خدا به سجده در مقابل حقیقت انسانی هنوز هم همان دستور در وجود همه ما ادامه دارد تکبرهای شیطانگونه ما هم ادامه دارد خیلی وقتها ما تکبر میکنیم یک داستان تاریخی نیست که یک زمانی اتفاق افتاده ما میخواهیم از آن داستان تعریف کنیم.@ یک داستانی هست که استمرار دارد یک داستان خلقت و داستان تکوین هست همیشه این داستان ادامه دارد آن امر همیشه هست عدهای سجده میکنند و عدهای تکبر میکنند بُعد فرشتهای ما به ما میگوید سجده کن بُعد فرشتهای ما همیشه به ما میگوید در مقابل خدا فروتن باش و سجده کن.@ و بُعد ابلیسی ما و بُعد شیطانی ما همیشه به ما میگوید در مقابل خدا و دستورات خدا مقاومت کن و زیر بار نرو با توجیهات مختلف فرار کن حالا وقتی مصادیقش را برایتان باز کردم میبینید که ما چقدر این صحنه همیشه دارد اتفاق میافتد.@ اگر خداوند میخواست آدم را از نوری بیافریند که روشنیاش دیدهها را برباید و زیباییاش عقول را حیران سازد و یا از ماده خوشبویی بیافریند که بوی خوش آن نفسها را بگیرد میتوانست و میکرد ولی آمد از یک گِل بدبو آدم را درست کرد، برای چه این کار را کرد؟@ برای اینکه ببیند تو درگیر ظاهر هستی یا باطن، ما در زندگیمان زیاد اتفاق افتاده حالا مثال میزنم با این گِلهای بدبو زیاد روبهرو میشویم یعنی وقتی بو میکشیم شامه ما به ما میگوید اَه اَه من در مقابل این کوتاه بیایم حرف این را گوش بکنم با این کنار بیایم، خدا میگوید من به تو میگویم کاری نداشته باش بدبو یا خوشبوست من دارم به تو دستور میدهم.@ اینجا محل امتحان همه انسانهاست. آنجایی که خوشمان نمیاید آنجایی که به ما برمیخورد آنجایی که دوست نداریم امتحان آنجاهاست و اگر چنان میکرد گردنها در پیشگاه او به زیر میامد و آزمون فرشتگان آسان میگشت دیگر کاری نداشت همه سجده میکردند.@ ولی در زندگی ما هزاران صحنه پیش میاید که خداوند به ما میگوید سجده کنید کوتاه بیایید فروتنی کنید خودت را عقب بکش حرف نزن اعتراض نکن غُر نزن قبول کن بپذیر تا بالا بیایی، بپذیر تا مثل من بشوی، بپذیر تا رشد پیدا کنی و ما مقاومت میکنیم.@ چون مثل شیطان گرفتار توهم میشویم به جای اینکه عقلمان را به کار بیاندازیم واهمه ما میاید به عقل ما تسلط پیدا میکند و عقل را تعطیل میکند اما خداوند سبحان بندگان خود را به پارهای از چیزها که به اصل و ریشه آن جاهلند میآزماید یعنی خداوند یک دستوراتی میدهد که تو فلسفهاش و باطنش را نمیفهمی.@ به تو میگوید اطاعت کن بپذیر قبول کن، شیرینی اطاعت در این هست که تو آن باطن را نبینی و آن فلسفه را نفهمی من اگر بدانم آن دارویی که الان دکتر برای من تجویز کرده چطوری هست چطوری ساخته شده دُزش چطوری هست چه نوع تأثیری دارد خوردنش که دیگر خیلی هنری نیست.@ من هم مثل او میدانم و میخورم ولی کمال یک مریض آگاه و فهمیده آنجا شناخته میشود که اصلاً نمیداند این دکتر روی چه حسابی دارد به او میگوید این دارو را بخور و او با اعتماد به تخصص پزشک اطاعت میکند خداوند تبارک و تعالی درست دست میگذارد روی آنجایی که تو فلسفهاش را نمیفهمی آگاهی کامل و عمیق نداری.@ (وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ) خیلی چیزها هست که شما بدتان میاید اما واقعاً برای شما خیلی خوب است خیر شما در آن است(وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ) بسیار چیزهایی هم هست که شما دوست دارید ولی برایتان بد است.@ من خدا میگویم آن چیزهایی که خوشتان نمیآید انجام بدهید برایتان خوب است و آن چیزهایی که دوست دارید خیلیهایش را باید کنار بگذارید چون برایتان خوب نیست بعد خدا دلیل میاورد دلیل اصل اصالت تخصص را میگوید.@ بلافاصله پشت این آیه اصل اصالت تخصص را میگوید(وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) خدا میداند و شما نمیدانید پس اگر من یک چیزی گفتم شما نفهمیدید فلسفهاش را نفهمیدید درک درستی از آن نداشتید دلیل نمیشود چون درک درستی از آن ندارید بگویی انجام نمیدهم.@ بلکه تو به آن کاری نداشته باش که درک درستی از آن داری یا نداری، میفهمی یا نمیفهمی بلکه به اینکه من خالق تو من بینهایت من رب العالمین من بدیع السماوات و الأرض من که تو را دوست دارم میلیاردها برابر بیش از خودت دوستت دارم من دارم به تو میگویم به نفع توست این کار را بکنی ما هم خودمان همینطور هستیم.@ اگر وقتی برویم مدرک پزشکی و مهندسی میگیریم اگر در طرح مهندسی و پزشکیمان به یک نفری که بیسواد است بگوییم باید خانهات را اینطوری بسازی و این کار را بکنی در مقابل ما مقاومت بکند چه عکسالعملی نشان میدهیم میگوییم من رفتم درس خواندم تو باید حرف من را گوش کنی.@ مثلاً یک آدم بیسواد به شما بگوید ما برای چه باید این اسکلت را اینطوری بسازیم؟ او به ما میگوید اگر میخواهی این را بدانی برو مهندسی بخوان خود ما هم همینطور هستیم چون عقل اینطوری است عقل میگوید در مقابل متخصص و عالم باید تعظیم کرد.@ ولی ما درست وقتی که با خدا روبهرو میشویم توجه نمیکنیم رب العالمین و خالق کل شیء به ما میگوید حجاب، نماز، خمس، روزه، زکات، جهاد، عفت، ادب، اخلاق، به ما میگوید حقوق زن این است حقوق شوهر این است مرد باید در مقابل همسرش این حقوق را به رسمیت بشناسد و مطیع باشد.@ یک نمونه بگویم مرد شیطان میشود زن آدم میشود مرد میگوید من مرد هستم مردی گفتن زنی گفتن هیکل من که قویتر است زور من که بیشتر است سواد من که بیشتر است پول من که بیشتر است خرجش را هم دارم میدهم من باید این چیزها را رعایت کنم.@ مثلاً اسلام میگوید شما حق ندارید به زن دستور در مورد کار خانه بدهی بعد میگوید من که زیر بار نمیروم دقیقاً همان داستان شیطان اتفاق میافتد به شکل ظاهری زن به ضعفش نگاه میکند خودش را بزرگتر میبیند بعد مقاومت نمیکند نقطه مقابل زن شیطان میشود مرد آدم میشود بعد رفته با یک کسی شوهر کرده.@ در مشاورهها داشتیم خانم دکتر است شوهرش پنج کلاس سواد دارد خانم درآمد دارد چند برابر شوهرش، از یک پرستیژ و یک کلاس خیلی بالایی در جامعه برخوردار است شوهرش یک کارگر معمولی است بعد میگوید تو باید در مقابل شوهرت متواضع و مؤدب باشی اطاعت بکنی.@ خانم به جنبه ظاهری خودش نگاه میکند مقایسه میکند بعد میگوید من باید از این اطاعت کنم در مقابل این، خدا میگوید به این نگاه نکن من میگویم جایگاه قانونی زن این است جایگاه قانونی شوهر این است شما به جایگاه باید احترام بگذارید ولی ما حاضر نیستیم این کار را بکنیم ما همیشه مقایسه میکنیم.@ یعنی کاری نداریم که جایگاه را خدا معرفی کرده مقام را خدا معرفی کرده میگوید مقام شوهری این است با این تعریفها، مقام زنی این هست با این تعریفها، شوهر باشد در این موارد فروتن باشد در مقابل همسرش، زن هم باید در این موارد مطیع شوهر باشد جایگاه قانونی است.@ ولی ما میاییم به جای توجه به محتوا و مصلحت و دستور خدا به ظواهر همدیگر توجه میکنیم دقیقاً همان داستان شیطان اتفاق میافتد میخواهم بگویم که فکر نکنید یک داستان تاریخی بوده همیشه در زندگی ما دارد این داستان اتفاق میافتد.@ میگوید(قُم عَن مَجلِسِکَ لِمُعَلِمِکَ وَ أبیک وَ إن کُنتَ أمیرا) به احترام استاد و پدرت حتماً باید از جایت بلند شوی(وَ إن کُنتَ أمیرا) دقیقاً جلوی آن مقایسه شیطانی را میگیرد حتی اگر تو پادشاهی وقتی پدرت یا معلمت وارد میشود باید بایستی و احترام بگذاری نگو من پادشاهم، اما ما اینطور نیستیم.@ من میگویم این پدر من یک کارگر ساده است یک شغل پست دارد من الان دکتر و مهندس و وزیر شدم پدرم باید بیاید دست من را ببوسد یعنی فکر نمیکنم که از قِبَل این پدر رفتم این شدم جایگاه پدری را نمیبینم جایگاه پدری سجده دارد جایگاه پدری تعظیم دارد جایگاه پدری ادب دارد باید به احترام پدرت بلند شوی.@ حالا تو مهندسی، وزیری، دکتری، وکیلی، رئیس جمهوری باش برای خودت باش(و إن کُنتَ أمیرا) پادشاه هم که هستی پدر وقتی میاید به احترامش باید بلند شوی به پدرت احترام بگذار به مادرت بیشتر، چرا پدر را گفته و مادر را نگفته؟@ برای اینکه مادر مسلم است چهار برابر بیش از پدر حقش است آن در جایگاه خودش ثابت، میگوید پدرت که حق کمتری دارد وقتی وارد میشود به احترام پدرت بایست وقتی نماز مستحبی میخوانی پدر صدا کرد نه، ولی مادر صدا کرد باید نمازت را بشکنی بروی ببینی مادرت چه میگوید.@ ما هم خیلی وقتها میشود نماز مستحبی میخوانیم مادر صدایمان میکند خودمان را به نشنیدن میزنیم میگوید پدر و مادر اگر اجازه ندهند روزه مستحبی نمیتوانی بگیری ما حاضر نیستیم همچین چیزی را قبول کنیم، نه من باید برای عرفانم برای پیشرفت خودم فلان استاد گفته شما باید دوشنبه و پنجشنبه روزه بگیرید من باید روزه بگیرم.@ حالا پدر و مادرم راضی نیست من کاری ندارم، اینطوری نمیشود باید راضیشان کنید اینجا ما به مقایسه میافتیم من باسواد دانشگاه رفته طلبه و وزیر و رئیس و مدیرکل وکیل بعد بیایم به این پیرزن پیرمرد بیسواد که اسم خودشان را بلد نیستند بنویسند در مقابل آنها تواضع کنم (وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ) بالهای ذلت را در مقابل پدر و مادرت بگستران.@ من بیایم در مقابل اینها ذلیل شوم این من مال شیطان است وقتی نمیتوانی ذلیل باشی در مقابل پدر و مادرت مثل یک کنیز و یک غلام، شیطان هستی خلق شیطانی هست جایش هم جهنم است ردخور هم ندارد مثال زدم یک موقع است کسی یک پدری دارد از خودش خیلی سر است.@ بعضی پدرها شش تا بچه دارند هیچ کدام از این بچهها مجموع سوادشان را بگذارند به پدر نمیرسند مجموع آبرویشان و پولشان و موقعیت اجتماعیشان را هم بگذارند به پدر نمیرسند مجبورند همیشه باباجون باباجون، چشم، چون آن عزت ظاهری دارد تو نانخور او هستی یک روز به تو پول ندهد بدبختی، کمکت نکند ازدواج بکنی نمیتوانی ازدواج بکنی.@ بعد از ازدواج هم کمکت نکند در آن میمانی، میگوید بله این پدر خیلی احترام دارد اما یک موقع خدا اینطوری امتحان نمیگیرد خدا یک پدری به تو میدهد زحمت میکشد با پول کم، دردسر زیاد، به یک جایی شما را میرساند بعد هم تو ازدواج میکنی دانشگاه میروی درس میخوانی بزرگ میشوی حقوق خوب داری.@ بعد میگویی حالا در مقابل این پدر ذلیل باش چون پول ندارد باید به او پول هم بدهی، نانخور من است این پدرم اگر پولش را ندهم میمیرد نانخور من است بعد پول هم به او بدهم بعد تعظیم هم بکنم التماس هم کنم، میگوید بله باید همین کار را بکنی.@ اگر میخواهی آدم شوی و بزرگ شوی باید همین کار را بکنی باید به او پول بدهی دستش را ببوسی دستش بدهی خدا اینجور جاها از ما امتحان میگیرد و بینی متکبران را به خاک میمالد زنی که در مقابل شوهرش متکبر باشد شوهری که در مقابل همسرش مکتبر باشد و قلدر باشد بیمنطق حرف بزند.@ پدر و مادری که در مقابل بچهشان بیمنطق حرف بزنند بیجا قلدری بکنند حقوق فرزند را به رسمیت نشناسد بگوید این بچه من است من دیگر بزرگش کردم حالا من بیایم جلوی سایه خودم تعظیم کنم در مقابل حقش، حرفش را گوش کنم بگویم فرزند عزیزم، دخترم، پسرم حق با تو بود، هرگز، به پدری من لطمه میخورد غرورم اجازه نمیدهد.@ این کلمه غرورم اجازه نمیدهد این حرف مال شیطان است هیچ کس نمیتواند اینطوری حرف بزند جز معصوم، ببینید چطوری مسأله را برای ما باز میکند قاعده را دقت کنید میگوید خداوند سبحان بندگان خود را به پارهای از چیزها که به اصل و ریشه آن جاهلند میآزماید درست امتحان همین است میگوید گوشت خوک نخور گوشت خوک به این خوشمزگی نخورم.@ من که نمیتوانم بگذرم سوره کهف آیه 7(إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) ما هر چه روی زمین هست مخصوصاً چشمکزن آفریدیم مخصوصاً دلبر آفریدیم که ببینیم کدام شما بهتر عمل میکنید، حالا چرا خدا اینطور کرده از اینطرف جذابیت ایجاد میکند از آن طرف میگوید در مقابل آن جذابیت مقاومت کنید.@ حرامش را نرو حلالش عیبی ندارد اما حرامش نه، این داستان را من باید توضیح بدهم ساختار وجودی انسان را توضیح بدهم تا بدانیم با این ساختار جز از طریق تقابل و تضاد امکان تکامل وجود ندارد. تا با این آزمون فرمانبرداران را از نافرمانان جدا سازد و بزرگمنشی و کبر را از ایشان بزداید.@ دقت کنید خیلی کلمات کلیدی است میگوید این آزمایش صورت میگیرد تا تکبرها و بزرگنماییها کنار برود یعنی مقاومتهای بیمنطق و تعصبها کنار برود آنهایی که اطاعت میکنند بالا بیایند و به خدا نزدیک بشوند.@ بنابراین خداوند یک داستانی ایجاد میکند به نام عبودیت و عبادت از اینجا در میاید که شما باید در مقابل یک سلسله از دستوراتی که قرار است تو را شبیه اصلت بکند و مثل او جاودانه بشوی مطیع بشوی تا مثل او بشوی هر وقت چشم گفتی شبیهتر و نزدیکتر میشوی هر وقت نه گفتی مقاومت کردی توقف میکنی یا خدای نکرده دور میشوی.@ شما در یک باشگاه ورزشی نگاه کنید یک استاد بزرگی را که یک استاد جهانی است عکسش را در باشگاه زدند بعد چقدر هم سرمایهگذاری کردی سر کلاس همین استاد خبره بروی خودت هم میفهمی عقلت میگوید اگر میخواهی شبیه این استاد که قهرمان جهان است بشوی باید دقیقاً فرمولها و دستورالعملهایش را مو به مو اجرا کنی هر نوع تمرینی بدهد قبول کنی.@ بنابراین دقیق نگاه میکنی فیلمهای استاد را نگاه میکنی دستورالعملها و حرفهایش را خوب گوش میکنی میبینی چه میگوید، دقیقاً همان رفتارها را میکنی تا شبیه آن استاد مثلاً استاد کاراته است یا بسکتبال یا هنرمند است دقیقاً میگویی استاد اینجا را چکار کنم.@ میگوید این کار را بکن، چشم، با چشم گفتن تو به مرور داری شبیه اصل میشوی استاد اصل است تو فرع هستی شبیه به او میشوی بعد اگر استاد به تو گفت تو حیف هستی تو از بقیه شاگردان یک سر و گردن بزرگتر هستی حالا شب بیا منزل ما، دیگر باشگاه نمیخواهد بیایی باشگاه بیا با بقیه تمرین کن.@ شب خانه بیا دو سه تا به تو مهارتهای ویژه یاد بدهم این حرف خوشحالکننده است یا غمانگیز است؟ خوشحالکننده است معنای اینکه تو بیا به تو یک حرف خصوصی دارم یک فرمول اضافه به تو بدهم معنایش سختی است معنایش این هست که من قرار است دو سه فرمولهای دیگر بگیرم و روی آن فرمولها تمرین کنم.@ با اینکه معنای حرف استاد این هست که من باید زحمتی بیش از شاگردان دیگر بکشم اما عقل من میگوید این زحمت پشتش شدن بهتری هست شبیه شدن و نزدیک شدن بهتری هست بنابراین عقل به شیرینی سختیها را کاملاً میپذیرد خوشش هم میاید برایش سختتر کنند.@ فقط آدمهای تنبل و تنپرور و متکبر هستند که میخواهند کسی با آنها کاری نداشته باشند و هیچ دستوری متوجه آنها نشود. مثل شاگرد تنبلی که اصلاً نمیخواهد به استاد شبیه بشود بیانگیزه بیرغبت سر یک کلاسی آمده اصلاً نمیخواهد مثل استاد بشود اصلاً از استاد بدش میاید برای همین هم هر چه به او بگویند درست نقطه مقابلش را انجام میدهد.@ هنوز وارد اصل بحث نشدیم ما داریم مقدمات را میگوییم تا برویم سراغ باطن آزمایش و بحث تضاد. تا با این آزمون فرمانبرداران را از نافرمانان جدا سازد، پس خدا احتیاج داشت که آزمون بگیرد؟ نه، چه کسی احتیاج دارد؟ ما احتیاج داریم، خدا احتیاج به دین دارد؟@ نه ما احتیاج داریم اگر آن دین را رعایت بکنیم شبیه خدا میشویم و خودپسندی را از آنان دور نماید، خود کیست؟ آن شاگرد قوی و زرنگ وقتی استاد به او میگوید تو شب منزل ما بیا من به تو دو تا دستورالعمل بدهم با دوتا نیروی متضاد در درونش روبهروست.@ یکی میگوید اگر خانه استاد بروی معنایش این هست که باید سختی بیشتری بکشی ول کن مگر تنت میخارد ولش کن یک نیروست راحتطلبی، این خود زمینی و شیطانی و حیوانی ماست یک خود عقلانی و فوق عقلانی ما داریم که میگوید اگر خانه استاد بروی دستورالعمل ویژه به تو میدهد و چون عشقت هست که شبیه استاد بشوی و اوج بگیری این تلخی برایت شیرین است.@ برای همین شما نگاه کنید همه آدمهایی که عقل دارند اینطوری رفتار میکنند مثلاً میخواهند کنکور شرکت کنند شما نگاه کنید الان چقدر دانشجو یا دانشآموز داریم که وقتی میخواهند کنکور قبول شوند کلاسهای فوق برنامه میروند مدرسه غیر انتفاعی، تست زدنهای بیشتر، جمعهها هم آموزشگاه میروند، اینها عقل دارند یا ندارند؟@ دارند چون عقل دارند بقیه لذات را بر خودشان حرام میکنند چون میخواهند به یک رتبه بالاتر برسند. از آنچه خدا با ابلیس کرد عبرت بگیرید که اعمال طولانی و تلاش سختکوشانه او را به خاطر ساعتی تکبر، یک مقاومت گاهی وقتها آدم را بدبخت میکند.@ باطل و تباه ساخت در حالی که ابلیس شش هزار سال که معلوم نیست از سالهای دنیایی است یا سالهای آخرتی، این فرمایش امیرالمؤمنین خیلی حرف است(لا یُدری أم مِن سَنِیِۀ الدُّنیا أم مِن سَنِیۀ الآخِرَۀ) آیا از سالهای دنیا بوده یا از سالهای آخرت، چون سالهای آخر یک روزش پنجاه هزار سال است میگوید معلوم نیست.@ البته برای امیرالمؤمنین معلوم است برای ما معلوم نیست میگوید شما نمیدانید که شش هزار سالی که او عبادت کرده در مقابل خدا شش هزار سال دنیایی بوده یا آخرتی، ولی چون آزمون نیست رشد پفکی است.@ وقتی پای آزمون وسط میاید معلوم میشود که رشد حقیقی چه کسی دارد و رشد کاذب چه کسی دارد آزمون همیشه برای این هست که میزان رشد و ترقی افراد سنجیده بشود افراد حداقل خودشان را بشناسند و نیاز به آزمون هم ما داریم.@ الان شما خودتان حاضرید بروید به پزشکی که امتحان نداده دانشگاه قبولش نکردن معلوم نیست پزشک بوده یا نه، معلوم نیست نمره قبولی داشته یا نه، نظام پزشکی ندارد خودتان را بسپارید یا نه؟ خودتان را میسپارید؟@ میگویید برو مدرک بیاور ببینیم تو پزشک هستی یا نیستی، میگوید من پزشک قلب هستم الان چقدر پزشکها هستند البته زیاد نیستند ولی دهها نفر در مقابل جمعیت زیاد پزشکان پزشکانی هستند که دروغ ادعا میکنند که ما این تخصص را داریم بیایید ما بینی شما را عمل میکنیم بعد بینی طرف را خراب کردند عمل کردند طرف را زشت کردند.@ میخواستند پول در بیاورند ادعا کرده من پزشک هستم ولی نظام پزشکی سازمان پزشکی کشور او را قبول ندارد آزمونی نداده که معلوم بشود آیا واقعاً این پزشک هست یا نه، دارد ادعا میکند.@ خدا را بندگی کرده بود کیست که پس از ابلیس چنان گناهی را مرتکب شود و در پیشگاه خداوند از عذاب سالم بماند، چنان گناه یعنی چی؟ یعنی تکبر و بزرگی، عزت بیجا داشتن مقاومت کردن در مقابل خدا، میگوید خیلی از ما به اندازه شیطان تقرب نداریم.@ شش هزار سال عبادت کرده به قدری عبادت کرده که از مقام جن بودن رفته در مقام فرشتهها با فرشتهها بوده در حدیثی داریم که فرشتهها نمیشناختن که این فرشته نیست همه فرشتهها او را فرشته میدانستند بعد از شش هزار سال وقتی تکبر میکند میگویی نه با این میافتی خیلی خطرناک است.@ انسان خدا به او بگوید این مسیر را برو سفت شانهاش را بالا بیاندازد نه من این را دوست دارم پیغمبر و معصوم به او بگوید، بگوید نه، در مقابل دستورات تخصصی فرمولهای حرکت به سمت آخرت و ابدیت از خودش مقاومت نشان میدهد.@ در قسمت دیگر میفرماید بندگان خدا از دشمن خدا دوری کنید، حالا از اینجا میاید رابطه ما با شیطان را حضرت میخواهد تنظیم کند بعد به فرمولهایش هم میرسیم که وقتی میگوید دوری کنید ما باید چکار بکنیم در خود بحث هم تا حدودی روشن کردیم.@ بندگان خدا از دشمنان خدا دوری کنید مبادا شما را به بیماری خود گرفتار کند شیطان دقیقاً همان را که خودش دارد به ما منتقل میکند و با ندایش شما را به حرکت در آورد شیطان ندا دارد. حالا کلمه ندا را بعداً توضیح میدهم که مفهوم ندا چیست چطوری ندا میکند که ما میشنویم چطوری الغاء فکر میکند و با سپاه سواره و پیادهاش بر شما بتازد.@ قسم به جان خودم که تیری خطرناک برای شکار شما بر کمان گذارده و کمان را با شدت هر چه تمامتر کشیدم همان بحثی که هفته قبل مرحوم علامه کرد که دشمنی که با ما اینطوری هست ما نباید به فکر باشیم که باید با او چطوری رفتار کنیم و از نزدیکترین نقطه شما را هدف قرار داده یعنی فکر.@ اینقدر نزدیک در فکر شماست و گفته این آیه قرآن است (قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ) ببینید شیطان به خدا چه میگوید، میگوید خدایا من را گمراه کردی از آن بهشت دورم کردی به خدا نسبت میدهد گناه خودش را قبول ندارد.@ همیشه ما اینطوری هستیم ما معصیت و تنبلی میکنیم بعد نتائج بدی که میگیریم شکستهایی که داریم یقه خدا و روزگار را میگیریم که ای خدا چرا باید اینطوری بشود میگوید میخواهی ازدواج کنی فرمولهای یک ازدواج سالم و صحیح را یاد بگیر بعد ازدواج کن.@ اصلاً چه کسی میداند فرمول ازدواج صحیح چیست اصلاً کسی به آن رغبت ندارد دنبال این مسأله برود که ببیند فرمول ازدواج صحیح چیست پسرهایی که خط قرمز دارند چه کسانی هستند دخترهایی که خط قرمز دارند چه کسانی هستند با چه شخصیتهایی میشود با چه شخصیتهایی نمیشود اصلاً نمیروند یاد بگیرند.@ فقط همین که با هم دوست بشوند یکجایی با هم آشنا بشوند تلفنی، چتی، اتوبوسی، در خیابانی، دانشگاهی یکذره با هم انس بگیرند کافی است یعنی یک ارتباطی که تخصصیترین ارتباط هست محصولش هم یک محصول تخصصی هست ما به آن توجه تخصصی نداریم.@ قواعد انعقاد نطفه، سلامت و زیبایی، عقل، هوش، دین و اخلاق اینها ژنهایی هست که هر دختر و پسر قبل از ازدواج، موقع ازدواج، دوران عقد، قبل از انقعاد نطفه تقویت بکند یاد بگیرد دوران بارداری میتواند انسان این ژنها را تقویت بکند.@ چند نفر میروند این چیزها را یاد میگیرند بعد بچه خراب در میاید مریض است فلج است کور است گرفتاریهای دیگر دارد بعد میگوییم خدایا این بچه من چه گناهی کرده که این بچه من را اینطوری کردی یقه خدا را میگیریم میخواهم بگویم اینکه ما همیشه خودمان تقصیر داریم.@ بعد یقه پدر و مادرمان را میگیریم میگوید شما چرا گذاشتید من با این پسر ازدواج کنم تقصیر شما بود شما من را بدبخت کردید پدر میگوید مگر من به تو نگفتم دوران قبل از عقد به تو گفتم این پسر به درد نمیخورد پایت را در یک کفش نکردی که من میخواهم با این پسر زندگی کنم، میگوید درست است من این کار را کردم ولی تو من را کتک میزدی نمیگذاشتی.@ چه موقع میگوید؟ بعد از اینکه یک بچه بغلش است و طلاق گرفته ما اینطوری هستیم فرافکنی یکی از خصوصیات ابلیس است که جرم را خودش مرتکب میشود خدا را مقصر میداند خدا خواسته قسمت بوده ما با این ازدواج بکنیم قسمت بوده بچه ما اینطوری بشود، نه، خدا عقل داده شعور داده باید عقل و شعورت را به کار بیاندازی.@ پروردگارا به سبب آنکه مرا اغوا کردی، این ترفندها فوقالعاده مهم است، (لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ) هر چه روی زمین است. من برایشان زینت میدهم و جذاب میکنم.@ یکی از ترفندهایش زینت و جذابیت است. میگوید خوشم آمد رفتم این کار را کردم، این دلیل است یا نه؟ میگوید خوشم آمد شیطان کارش همین است آنقدر برای انسان گناه را تزئین میکند تا انسان تسلیم بشود.@ میگوید نمیتوانم از آن بگذرم (لَأُزَيِّنَنَّ) نون تأکید ثقیله دارد یعنی حتماً، یک لام هم اولش دارد لام تأکید، نون تأکید ثقیله، ترجمه دقیقش این است حتماً حتماً حتماً آنچه که روی زمین هست برایشان زینت میدهم.@ (وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ) همان بلایی که سر من آوردی من هم سر آنها در میاورم من هم آنها را اغوا میکنم این کاری است که شیطان میکند پس دقت کنید دارد حضرت فرمولها را به ما معرفی میکند که شیطان چطور شخصیتی هست و چگونه عمل میکند.@ یک قسمت کم دیگری مانده از این بحث درباره شیطان، فکر میکنم بحث شیطانشناسیمان به این معنا که بدانیم او شخصیتاً چه کسی هست انشاء الله جلسه آینده را تمام کنیم و بعد دیگر انشاء الله وارد مباحث مکانیزم عمل شیطان بشویم حملهها، حملههای جلو، عقب، راست و چپ و نحوههای ارتباطگیری با ما و نحوههای مقابله با آن.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 013 - دشمنشناسی (اسلامشهر)
متن کامل (خام) جلسه 013 - دشمنشناسی (اسلامشهر)