جلسه 004 - دشمن‌شناسی (اسلامشهر)
شماره جلسه
4
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - دشمن‌شناسی (اسلامشهر)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره دشمنشناسی به اینجا رسید که ما اگر بخواهیم دشمنی را که خداوند تبارک و تعالی به ما معرفی می‌کند بشناسیم و بتوانیم خودمان را برای مقابله با او آماده بکنیم باید اول نفس خودمان را بشناسیم چون همه چیز خلقت براساس نفس انسان خلق شده و محور خلقت نفس انسان هست.@ در جلسه گذشته بحث به اینجا رسید که ما اگر نفس را نشناسیم هیچ چیز را نمیشناسیم فرمایشی بود از امیرالمؤمنین(ع) (اِنَّ الجاهِلَ بِمَعرِفَتِ نَفسِه جاهِلٌ بِکُلِّ الشَیء) این کل شیء را بعداً تقسیم کردیم گفتیم شامل همه چیز میشود از مصادیق مهم کل شیء یکی دشمن ما هست.@ ما اگر خودمان را نشناسیم دشمنمان را هم نمیشناسیم چون دشمن براساس ساختار وجودی ما به ما حمله میکند یعنی براساس یک روانشناسی از ما به ما حمله میکند ما را تحریک میکند و به سمت گمراهی میکشاند وقتی سخن از دشمن میکنیم یعنی بحث ما درباره شیطان هست در درجه اول اما درباره دشمنان خارجی و انسی هم بعداً مطالبی را عرض خواهیم کرد.@ پس شیطان با شناختی که از ما دارد به ما حمله میکند و ما اگر بخواهیم با او مقابله بکنیم باید خودمان از خودمان شناخت داشته باشیم تا بدانیم که ورودیهای آن چگونه است انواع حملهها به چه شکل هست همانطور که گفتیم حمله جلو حمله عقب حمله راست و چپ از چه مجراهایی انجام میشود و ما باید برای هر کدام از این حملهها چه تدارکی ببینیم.@ عرض شد که اگر انسان خودش را نشناسد عقلش هم به کمکش نمیتواند بیاید یعنی نمیتواند خودش را خوشبخت بکند خوشبختی در گرو خودشناسی است و مثال زدیم که میلیونها انسان با هوش و عقل خودشان میخواهند خودشان را خوشبخت بکنند اما سر از کشته شدن، قتل، زندان، اعتیاد، طلاق و تباهی در میاورند یعنی عقلشان به دادشان نمیرسد.@ مضافاً اینکه اگر کسی خودش را نشناسد نمیتواند از عقل دیگران و از راهنماییهای دیگران هم استفاده بکند دیگر اینکه اگر انسان خودش را نشناسد خالق خودش را هم نمیشناسد و توضیح دادیم چون خداوند تبارک و تعالی تجلی کاملش انسان هست و به قول نبی اکرم(ص) (خَلَقَ الله تَعالی آدَمَ عَلی صُورَتِه) خداوند آدم را به صورت خودش خلق کرده که به انسان کون جامع میگویند.@ مهمترین بزرگترین آیه خدا انسان هست و مهمترین راه خداشناسی به طور کامل آنطور که در وسع بشر هست خود نفس بشر هست برای همین هم هست که ما فرمایشات بسیار بلندی درباره شناخت خودمان و ضرورت شناخت خودمان از معصومین(ع) داریم که من تعدادیش را خدمتتان عرض کردم.@ فرمایشی هست از امام باقر (ع) میفرماید(لا مَعرِفَتَ کَمَعرِفَتِکَ بِنَفسِک) هیچ شناختی مثل این نیست که تو خودت را بشناسی یعنی هیچ شناختی به این اندازه ارزش و کاربرد ندارد و این نکته را هم عرض کردیم که اگر کسی خودش را نشناسد شناختهای دیگر نمیتواند خوشبختش بکند.@ این را مسلم بدانند عزیزان که ما طعم آرامش همیشگی در دنیا و آخرت و طعم شیرین خوشبختی را به معنای واقعی خودش هرگز نخواهیم چشید نه در دنیا و نه در آخرت، مگر اینکه حتماً خودمان را بشناسیم.@ به همین جهت امیرالمؤمنین(ع) میفرماید که(مَعرِفَتُ النَفس اَنفَعُ المَعارِف) شناخت نفس پرسودترین شناختها است انسان چون حبّ ذات هم دارد بالاخره همه چیز را برای خودش دوست دارد در درجه اول عاشق خودش است حتی بحث هم هست که اگر عاشق خدا میشود خدا را برای خودش میخواهد.@ انسان اینطوری است نمیتواند دست از خودش بردارد به هر حال همیشه محبوب اول انسان خود انسان است بگذریم از افراد بسیار نادر که از اولیاء الهی هستند و در نهایت سیر تکاملی خودشان به مقام فنا میرسند حتی خودشان را هم یادشان میرود اما جدای از این مسئله همه انسانها عاشق خودشان هستند.@ ما اگر بخواهیم سود را هم حساب بکنیم نفع خودمان را هم حساب بکنیم عشق خودمان به خودمان را حساب بکنیم اگر کسی واقعاً دنبال خوشبختی خودش باشد و بخواهد همه چیز مال او باشد پرسودترین شناختها این هست که دنبال شناخت خودش باشد چون تو عاشق خودت هستی میخواهی این خود را خوشبخت بکنی.@ حالا علت اینکه خیلیها نمیتوانند این کار را بکنند این هست که تعریفی که از خودشان دارند غلط است و محدود است یعنی آن عشق اولیه به نام حبّ ذات به خودشان هست ولی چون خودشان را بد معنا میکنند و محدود تمام علاقه خودشان را صرف خوشبخت کردن خودی میکنند که غلط است.@ یعنی تفسیر غلطی از این خود دارند خود واقعی نیست اما اگر ما همه خود را شناختیم این حبّ ذات و عشق میاید وقف این خود حقیقی میشود آن موقع هست که انسان به آرامش و خوشبختی میرسد اما اگر ما آمدیم قسمت اعظم خودمان را ندیدیم یا خودمان را اشتباه فهمیدیم عشق ما به خودمان وقف خودی میشود که این خود حقیقتاً ما نیست یعنی ما او نیستیم و او هم ما نیست.@ برای همین هم اکثر انسانهای روی زمین با اینکه همه عاشق خودشان هستند اما نمیتوانند خودشان را خوشبخت بکنند، چرا نمیتوانند خودشان را خوشبخت کنند؟ به خاطر اینکه تعریفی که از خودشان دارند غلط است عشق خدادادی و حبّ ذاتی که دارند صرف کسی میکنند که او غریبه است خود حقیقی نیست.@ برای همین هم حضرت میفرماید که(مَعرِفَتُ النَفس اَنفَعُ المَعارِف) پرسودترین معرفت این هست که انسان خودش را بشناسد علی(ع) چند جا سؤال از ما کرده یک جا میفرماید که من تعجب میکنم از کسی که خودش را نمیشناسد چطوری پروردگارش را میشناسد.@ یک جای دیگر میفرماید(عَجِبتُ لِمَن یُنشِدُ الضالَّتَه وَ قَد اَذَلَّ نَفسَه فَلا یَطلُبُها) تعجب میکنم از کسی که چیزی را گم کرده به دنبال گمشده خودش میگردد اما خودش را گم کرده به دنبال پیدا کردن خودش نیست ما در طول زندگیمان دنبال خیلی گمشدهها خیلی محبوبها خیلی مطلوبها میگردیم برای ما بدست آوردن خیلی چیزها مهم است.@ عقده و دغدغه بدست آوردن خیلی چیزها را داریم اما تنها چیزی که کمتر به آن میل پیدا میکنیم که بگردیم و پیدایش بکنیم خودمان هستیم یعنی آن خودی که خدا همه نظام خلقت را برای او خلق کرده آن خود جاودانه آن خود ابدی آن خودی که اگر پیدایش بکنیم هم در دنیا خوشبخت هستیم هم در نظام ابدی خوشبخت هستیم.@ برای همین هم میفرماید که(کَفی بالمَرءِ جَهلاً اَن یَجهَلَ نَفسَه) برای جاهل بودن آدم همین بس که خودش را نشناسد چون وقتی که خودت را نشناختی دشمنت را نمیشناسی خودت را هم نمیتوانی کمک بکنی دوستانت و غیر را هم نمیتوانی بشناسی که بخواهی با آنها رابطه خوبی برقرار بکنی خدا را هم نمیشناسی پس هیچ چیزی را نمیشناسی.@ مهمترین چیزی که میارزد انسان جوانیش را وقتش را عمرش را صرف آن بکند کار روی شناخت نفسش هست خودش را کاملاً بشناسد وقت بگذارد واقعاً برای شناخت خودش، اگر انسان خودش را شناخت آن چهار چیزی که در جلسات اول گفتیم تمام درست از کار در میاید و نتیجهبخش است انتخابها ارتباطات رفتارها و مهندسی افکار.@ بدون شناخت خودمان ما نه انتخابهای درستی میکنیم به ضررمان در میاید مثال زدم انتخاب همسر انتخاب شغل در اکثر قریب به اتفاق موارد بعد از سالها انسان پشیمان میشود حتی انتخاب لباس انتخاب محل زندگی انتخاب رشته تحصیلی هر انتخابی اگر مبتنی بر شناخت صحیح از خودمان نباشد بعد از یک مدت دلزده میشویم و پشیمان میشویم.@ ارتباطات هم همینطور اگر خودمان را نشناسیم ارتباطاتمان در نهایت به ضرر ما تمام میشود رفتارهایمان هم همینطور، خیلی وقتها رفتارهایی میکنیم که بعد پشیمان میشویم و دامنمان را میگیرد و نمیتوانیم از آن نجات پیدا بکنیم افکارمان هم همینطور اگر کسی خودش را نشناسد افکارش هم نمیتواند متمرکز بکند و آرام بکند و آن افکار نمیتوانند به این خوشبختی و آرامش بدهند.@ یک فکر دائماً در جولان و ناآرام خواهد داشت شناخت خودمان به اینکه ما یک فکر آرام یک جان آرام داشته باشیم خیلی کمک میکند اگر ما بخواهیم به این فرمایش نبی اکرم مزین بشویم که(اَلمُؤمِنُ دائِمٌ نَشاطُه) مؤمن نشاطش دائمی است.@ بدون شناخت خودمان نمیتوانیم به این فرمایش نائل بشویم که یک مؤمنی باشیم که به تعبیر معصوم مثل عسل شیرین باشیم و همیشه شاد باشیم همیشه نشاط داشته باشیم و نشاط چیزی باشد که از درون خود ما بجوشد نه اینکه ما محتاج خارج باشیم چیزی از خارج بخواهد برای ما نشاط بیاورد نه خودمان بتوانیم خودمان را همیشه با نشاط نگه داشته باشیم هیچ محتاج آرامبخش دیگری نباشیم.@ فرمایش دیگری هست از امیرالمؤمنین(ع) بسیار مهم است(نالَ الفَوزَ الاَکبَر مَن ظَفِرَ بِمَعرِفَتِ النَفس) به رستگاری عظیم به خوشبختی عظیم نائل شده کسی که موفق به شناخت نفس بشود از کلمه موفق به شناخت نفس شدن چه چیزی میفهمیم که میفرماید کسی موفق به معرفت نفس بشود(مَن ظَفِرَ) یعنی چی؟.@ یعنی معرفت نفس تلاش میخواهد باید به آن برسی باید به این کار موفق بشوی، ظفر یعنی چی؟ پیروزی یک مرحلهای هست که تو باید تلاش بکنی یک کار پرزحمتی هست باید برای آن تلاش بکنی تا بتوانی به خودشناسی نائل بشوی.@ این خودشناسی بعداً توضیح بیشتر خواهم داد شناخت نظری صرفاً نیست بلکه شناختی است که با باطن انسان اتحاد برقرار میکند یعنی از حالت دانایی به دارایی میرسد انسان در این شناخت، اگر شما میخواهید خوشبختی دنیا و ابدیت را احراز بکنید باید خودشناسی شما از مقوله ذهن و عقل و شناخت نظری به مقوله باور و یقین برسد یعنی خودت را قبول بکنی.@ شما وقتی که میروید غذا میخورید باور دارید که گرسنه هستید وقتی با علاقه به سمت یک نوشیدنی میروید باور دارید که تشنه هستید وقتی دانشگاه میایید یقین دارید که من این رشته را دوست دارم اگر درس بخوانم به نفع من هست با این باور به سمتش میایید و چیزی هم که یاد میگیرید از آن استفاده میکنید.@ (مَن ظَفِرَ) یعنی ما بتوانیم خودمان را اول از نظر نظری عقلی بشناسیم بعد این شناخت را تبدیل به باورش بکنیم یعنی واقعاً قبول بکنیم که من این هستم وقتی یک کسی میخواهد برود ازدواج بکند باور کرده یک دختر خانمی که میخواهد ازدواج بکند باور کرده یک انسان است جنس مخالفی دارد زن است نیاز به جنس مذکر دارد باید برود ازدواج بکند یک مرد هم همینطور این را باور کرده.@ هیچ وقت سؤال نمیکنیم چرا تو میخواهی ازدواج بکنی چرا ندارد چرا میخواهی آب بخوری چرا میخواهی نان بخوری چرا دانشگاه میروی هیچ وقت اینها سؤال ندارد میگوید من این هستم من چون این هستم پس این نیاز را دارم اینها طبیعی هست.@ اگر کسی به معرفت نفس برسد حرکتهای بعدیش در آمادگی برای حیات ابدی سؤال ندارد اصلاً نیازی ندارد که سؤال بکند میگوید من انسان هستم یک موجود ابدی هستم اله و معشوقم خدا است یک حیات ابدی و جاودانه سر راه خودم دارم طبیعی است که باید این کارها را انجام بدهم.@ شما وقتی که یک نفر مسافر هست میخواهد سفر برود هیچ وقت تعجب نمیکنید که ماشینش را بدهد یک تعمیرات اساسی بکند آبش را کنترل بکنند روغنش را کنترل بکنند بنزینش را خودش کنترل بکند زاپاس بردارد وسائل بردارد این تعجب ندارد.@ چون براساس این کاری که الان دارد میکند و باورش هم دارد من میخواهم سفر بروم در مسیرم این چیزها هست این گردنهها هوا اینطوری هست این لوازم نیاز است پس من باید خودم را آماده بکنم ما وقتی که خودمان را نمیشناسیم آدمهایی که خودشان را میشناسند و میبینیم تعجب میکنیم.@ تعبیر قشنگی است امیرالمؤمنین(ع) میفرماید همیشه جاهلان از عاقلان بیشتر تعجب میکنند تا عاقل از جاهل چون عاقل خودش آن دوران جهل را طی کرده الان عاقل شده وقتی ما خودمان را نمیشناسیم نمیفهمیم چرا یک سلسله از انسانهای برجسته و بزرگ آنطوری زندگی کردند.@ تعجب میکنیم میگوییم حالا چه ضرورتی دارد که اینطوری زندگی بکنیم چون نمیفهمیمشان اما اگر خودمان به همین شناخت برسیم درست مثل همانها رفتار میکنیم پس شناخت نفس دو مرحله است: مرحله نظری و بعد از مرحله نظری این که به آن شناخت احترام بگذاریم به لوازم آن شناخت عمل بکنیم تا به شهود خودمان برسیم خودمان را شاهد باشیم پیروز بشویم به شناخت خودمان.@ یک مثال بزنم: الان بین شما عزیزان شما نه هزاران برابر جمعیت بیشتر از شما یکی یک کاغذ به شما میدهند میگویند بنویسید دلائلی را که یک مرده نمیتواند به انسان آسیب برساند همه مینویسند نمیتواند آسیب برساند به این دلیل به این دلیل، بعد حالا میگویند راه بیفتید برویم قبرستان امشب را آنجا باشیم برویم مردهشورخانه یک شب شما آنجا بخوابید چند نفر میمانند؟ چند نفر حاضر هستند بروند پیش یک مرده تخت بخوابند ناراحت هم نشوند؟.@ ببینید ما همه شناخت نظری داریم اما شناخت نظریمان به دردمان نمیخورد یعنی علمی هست که مفید ما نیست جلوی تأثیر خیال و توهم را نمیگیرد با اینکه علم داریم همه هم مطمئن هستیم اما نمیگذارد که شیطان ما را گول نزند باز شیطان ما را فریب میدهد میگوید مرده ترسناک است از آن بترس این ترس جاهلانه است.@ و چون ما همه اینطوری هستیم که فریب میخوریم میگوییم ترس از مرده طبیعی است در حالی که اصلاً طبیعی نیست این کار، یک کار بسیار ناپسند است این کار مضموم است که آدم بترسد از چیزی که نباید بترسد از تاریکی، این ترس توهمی است از چیزهایی که وجود ندارند خیلی وقتها میبینی میترسند از بچه بگیر تا آدم بزرگ از خیالات خودمان خیلی وقتها.@ میخواهم ببینم دایره شناخت نفس چقدر اهمیت دارد که ما این را بشناسیم اگر نشناسیم تا آخر قسمت اعظم اگر نگویم همه قسمت اعظم عمرمان را در توهمات و خیالات به سر میبریم تلف میکنیم، فرق ما با مردهشور چیست؟ این هست که او باور دارد یقین دارد اطلاعاتش به دردش میخورد و جلوی تسلیم خیال و توهم شدن را از او گرفته اصلاً تسلیم نمیشود.@ با مرده تنها است خسته هم بشود سرش را میگذارد روی پای یکی از این مردهها میخوابد چند ساعتی، هیچ طوری هم نیست شب هم راحت خوابش میبرد. یک خواهری تعریف میکرد برای من که در خارج از کشور بودیم آنجا اگر ایرانیها بمیرند مسلمانان و شیعیان باید طبق شرع مقدس اسلام شستوشو داده بشود.@ میگفت آن کسی که در آن شهر مردهها را میشست نبود دم عید بود هیچ کس حاضر نبود شب عید یک نفر مرده بود باید میشستن هیچ کس حاضر نبود این را بشوید بعد زنگ زدن گفتند این جنازه یک شیعه و مسلمان مانده شب عید کسی هم اصلاً حاضر نیست شب عید برای این کار از خانه در بیاید.@ گفت من داوطلب شدم رفتم این خانم را گفت اول خیلی ترسیدم بعد شروع کردم به خدا توکل کردم و شروع کردم بعد به قدری این حالت لذت معنوی برای من داشت تأثیرات خوبی روی من گذاشت که رفتم داوطلب شدم که اگر از این به بعد کسی مُرد من حاضر هستم بیایم کسی نبود بیایم بشویم.@ میگفت همین چند بار تکرار کردم شدیم یک مردهشور حسابی، دیگر آدم به یقین میرسد دیگر ترس هم ندارد ولی اگر چند ماه قلبش به او میگفتیم که حاضر هستی دست به مرده بزنی اینطوری نبود اگر اضطرار هم پیش نمیامد هیچ وقت به این سمت نمیرفت آن اضطرار برای انسان شجاعت میاورد انسان حمله میکند به امر توهمی آن امر توهمی فرار میکند.@ برای همین هم امیرالمؤمنین(ع) میفرماید از هر چه میترسید زودتر به آن حمله کنید بروید به سمتش میبینید هیچ خبری نیست هر چه برای شما دلشوره میاورد ترس میاورد زودتر خودتان به سمتش بروید نگذارید ترس او شما را بکشد شما به سمتش بروید میبینید نه خبری هم نبود چیزی نیست که آدم از آن بترسد.@ پس شناخت نفس آن که ما داریم عرض میکنیم که علی(ع) میفرماید به رستگاری عظیم میرسد اگر کسی خودش را بشناسد منظور این نیست که یک شناخت نظری پیدا بکنیم ما بسیاری از شناختهای نظریمان به دادمان نمیرسد آنجایی که باید کمک بکند و ما را خوشبخت بکند خوشبخت نمیکند.@ مثل همین مثالی که خدمتتان عرض کردم مثل رانندگی که شما بروید یاد بگیرید یعنی همینطوری به شما بگویند که باید اینطوری رانندگی کرد ولی نروید پشت اتومبیل بنشینید هیچ وقت تبدیل به دارایی نمیشود کلاس شنا شما بروید برای شما فیلم بگذارند بگویند شما باید اینطوری شنا بکنید.@ بعد از اینکه میروید در آب نمیتوانید شنا بکنید باید بروید در آب تا آن اطلاعات تبدیل به شما بشود یعنی از حالت دانایی به دارایی در بیاید برای همین هم معرفت نفس یک امر چند مرحلهای هست یعنی انسان باید یک ماجرایی را یک مسیری را طی بکند شناخت نظری، رفتار، باور آن شناخت نظری احترام گذاشتن به آن شناخت نظری رفتار و تکرار رفتارهای متناسب با شناخت نظری تا برسیم به خودشناسی به معنای حقیقی خودش.@ یعنی باور کنیم که ما این هستیم من آنطوری که خلق شدم خودم را نگاه کنم و باور بکنم نه نگاه اشتباه به خودم داشته باشم همانطور که اکثر مردم جهان متأسفانه اینگونه هستند یعنی خودشان را محدود و ناقص میبینند و خودشان را بد معنا میکنند و بعد هم با این بد معنا کردن دچار انتخابات بد و اشتباه رفتارها ارتباطات و مهندسی غلط افکار میشوند.@ یکبار دیگر این حدیث شریف را بخوانم (نالَ الفَوزَ الاَکبَر مَن ظَفَرَ بِمَعرِفَتِ النَفس) به رستگاری عظیم رسیده کسی که خودش را بشناسد (مَن عَرَفَ نَفسَه جَلَّ اَمرُه) امیرالمؤمنین(ع) هر کس خودش را بشناسد بزرگ میشود درجهاش رفیع میشود.@ بزرگ به معنای حقیقی، بزرگ در مقیاس ابدیت، بزرگ در مقیاس حقیقت، واقعاً بزرگ میشود اگر کسی خودش را بشناسد به بزرگی حقیقی میرسد بزرگی که جزء باور خودش هم هست یعنی لذت میبرد از این بزرگی بزرگی که تمامش دارایی است یعنی خیلی جاها به دادش میرسد.@ حالا در بحث کاربردی که انشاالله میرسیم بعد از مباحث انسانشناسی میرویم راجع به حملههای دشمن صحبت میکنیم هدف از دشمنشناسی چیست؟ این هست که من یک فکر آرام داشته باشم فکری که به راحتی تحریک نشود ما میخواهیم در مباحث دشمنشناسی به اینجا برسیم چه بکنیم که فکرمان آرام باشد.@ ناامید نباشیم مضطرب نباشیم فکرهای منفی نکنیم نه علیه خودمان نه علیه دیگران، چکار بکنیم یک خیال قدرتمند و آرام داشته باشیم مضطرب نباشیم احتیاج به قرص نداشته باشیم احتیاج به آرامکنندگان خارجی خارج از وجود خودمان نداشته باشیم خودمان عُرضه داشته باشیم خودمان را آرام بکنیم بدون اینکه محتاج و گدای کسی باشیم این هدف از دشمن شناسی است.@ چکار بکنیم عصبی نشویم چکار بکنیم حسود نباشیم چکار بکنیم بدبین نباشیم چکار بکنیم حتی تحریک عصبی نشویم که بخواهیم حتی به آن غلبه بکنیم اینها دارایی هست چکار بکنیم بتوانیم مهرورز باشیم بتوانیم همه را دوست داشته باشیم بتوانیم اگر بین ما و یک کسی شکرآب هست این رابطه را به یک عشق تبدیل بکنیم به یک علاقه تبدیل بکنیم بتوانیم آن علاقهای را که داریم حفظ بکنیم.@ بحثی که جلسه گذشته راجع به ازدواج کردیم که چرا اکثر جوانان ما نمیتوانند آن عشق اولیه را حفظ کنند اگر دشمنشناسی را خوب یاد بگیرند با فرمولهای دشمنشناسی خوب آشنا بشوند با مواردی که یک نفر سومی بین او و همسرش بین او و عزیزش بین او و نامزدش میخواهد فاصله بیندازد آشنا بشوند.@ با نوع فکرها کد فکرها رنگ و بوی فکرهایی که میخواهد بین او و محبوبش و عزیزش را به هم بزند آشنا بشوند خیلی راحت میتواند به او غلبه بکند اصلاً اجازه نمیدهد که کسی بیاید بین آنها را به هم بزند برای همین هم یک عشق ثابت حداقل ثابت دارند.@ در حالی که به هر حال آنچه که مطلوب است امام صادق(ع) فرمود این هست که یک عشق خوب نیست همیشه ثابت بماند بلکه باید روزبهروز افزایش پیدا بکند اصلاً علامت یک آدم سالم یک آدم مؤمن یک آدم موفق یک آدمی که به حقیقت انسان هست این هست که روزبهروز علاقهاش به اطرافیانش بیشتر بشود این علامت حقیقی است.@ دشمنشناسی ما را اینطوری توانا میکند، توانا میکند که ما این چیزها جزء دارایی ما بشود نه فقط اطلاعات نظری ما، پس نگوییم که یعنی چی علی(ع) میفرماید که کسی که خودش را بشناسد بزرگ میشود یعنی چی چطوری به رستگاری میرسد یعنی من همین که یک کلاس یک دوره یک کتاب خودشناسی بخوانم رستگار میشوم؟ نه.@ اینجا مباحث نظریش را در این دوره به شما میگوییم راهکارهای عملیاش را تا بتوانیم خدمتتان عرض میکنیم ولی ما باید بیاییم آنچه را که میفهمیم براساس آن مثل سایر مهارتها مثل تایپ مثل رانندگی مثل گلدوزی مثل خیاطی مثل کار با رایانه مثل هر فن دیگری اطلاعات کسب میکنیم بعد تمرین میکنیم تا به مهارت برسیم جزء دارایی ماست.@ الان شما همه سواد دارید سواد جزء دارایی شماست یا جزء دانایی شماست؟ جزء دارایی شماست یعنی شما اگر دستتان هم قطع بشود یک دست مصنوعی به شما بدهند میتوانید با آن بنویسید با دست چپ بنویسید میتوانید بخوانید سواد خواندن جزء دارایی شماست.@ ولی آن موقع که داشتند الف و ب یاد میدادند جزء دارایی ما نشده بود اینقدر این الف و ب را ما تکرار کردیم نوشتیم پاک کردیم غلط درست تا یواش یواش موفق شدیم دارایی به نام نوشتن نائل بشویم الان با ما هست زیبانویسی خوشنویسی یک دارایی است دانایی که نیست یک کسی بگوید کتاب را بخوان الف را باید اینطوری بنویسی الف سه تا نقطه بگذاری ب چند نقطه بگذاری بعد خوشنویس میشوی، نه.@ باید بعد از اینکه فرمولها را یاد گرفتی زحمت و ریاضت و خلوتی داشته باشی تمرین بکنی مثل تمرین زبان، اگر کسی رفت کلاس زبان زبان یاد میگیرد؟ نه باید خارج از کلاس زبان تمرین بکند باید وقت بگذارد پس منظور از بزرگ شدنی که هر کس خودش را بشناسد بزرگ میشود این شناخت معرفت است عَلِمَ نیست عَرَفَ است.@ عرفان شناختی است که تبدیل میشود به وجود انسان، امر نظری نیست هر چند از نظر شروع میشود از مطالعه شروع میشود از شنیدن شروع میشود.@

انسان میشنود میشود تمرین میکند تکرار میکند بعد میشود تمام صاحبان صنایع و حرفههای مختلف همینطوری بودند دیدن شنیدن بعد تمرین کردند تا به مهارتهای عالی رسیدند یک نقاش یک خطاط یک مینیاتورکار یک زباندان یک مهندس یک پزشک یک جراح میخواهم این را بگویم مسیر انسانی مثل مسیر همه صنعتها و حرفهها است.@ ولی متأسفانه برای چیزهایی که به ما ربطی ندارد یا کمتر ربط دارد علاقه نشان میدهیم برای مطالعه آنها برای دانشگاه رفتن برای آنها اما برای اینکه خودمان بشویم به آرامش به خوشبختی به موفقیت به بزرگی به قدرت برسیم حاضر نیستیم وقت بگذاریم یاد بگیریم تمرین بکنیم وقت خودمان را نداریم.@ حقیقتش این هست که ما برای خودمان وقت نداریم برای خودم خیلی از معارف و علوم دیگر را حاضر هستم یاد بگیرم بروم تدریس هم بکنم در دانشگاه پزش را هم بدهم بگویم من استاد هستم پرفسور هستم فیزیک بلد هستم شیمی بلد هستم ریاضیات بلد هستم مهندسی بلد هستم پزشکی بلد هستم ستارهشناسی کهکشانشناسی.@ اما وقتی که نوبت خودمان میشود که ما باید خودمان را بشناسیم وقت بگذاریم روی عظیمترین مخلوق خدا عزیزترین مخلوق خدا روی محبوب خدا وقت بگذاریم میبینیم که اصلاً حوصله خودمان را نداریم برای همین هم هیچ کدام از آن اطلاعاتی هم که کسب میکنیم درسهایی هم که میرویم میخوانیم ما را به آرامش و احساس خوشبختی نمیرساند چرا؟.@ چون عرض کردم حقیقت خوشبختی بدون معرفت نفس حاصل نمیشود ما هم نمیخواهیم برای خودمان وقت بگذاریم حوصله همه چیز را داریم جز خودمان، ما میرویم خطاطی میرویم با قلم مرکب و کاغذ خلوت میکنیم در زبان همینطور در کامپیوتر همینطور در تایپ همینطور در همه رشتهها با آن ابزار آن رشته خلوت میکنیم ساعتهایی را خلوت میکنیم تا به مهارت برسیم.@ ما از خودمان میترسیم چون خودمان را نمیشناسیم حوصله خلوت کردن با خودمان را نداریم حوصله کار کردن با خودمان را نداریم حوصله تمرین نداریم تا بتوانیم این قوای خودمان را از قوه به فعل برسانیم بشویم نه اینکه بدانیم بلکه واقعاً بشویم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@