جلسه 594 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
594
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1401
ماه
9
روز
10
متن کامل (خام) ‌ جلسه 594 - خانواده آسمانی

خانواده آسمانی؛ جلسه 594

بحثمان درباره ساختار بهشت است و عوامل ورود به بهشت جلسه گذشته یک مقدمه ای را خدمت عزیزان عرض کردیم که بهشت محل ظهور بینهایت طلبی انسان است چون خداوند انسان را از روح خودش آفریده است، انسان در ذاتش در فطرتش بی‌نهایت طلب است بینهایت هم یعنی الله یعنی انسان عشق به الله دارد و به همین جهت در اسلام یک شعار بیشتر وجود ندارد و یک معشوق لا اله الا الله. اله انسان بینهایت است حقیقت انسان بینهایت است ظرفیت انسان بینهایت است. کِی به این بینهایت میرسد؟ در همین دنیا هم این بینهایت در اختيارش هست انسان باید بتواند با این بینهایت که اله ا‌ش هست به شادی به آرامش به مهربانی و به تخلق اخلاق الهی برسد اما چون دنیا محدودیت دارد و فضای دنیا فضای محدودیت است شکوفا شدن بینهایت طلبی انسان در رسیدن به علم بینهایت قدرت بینهایت لذت بینهایت زیبایی بینهایت عمر جاودان در ابدیت در نظام ابدی انسان تعریف شده. در نظام آخرتی برای انسان تعریف شده. به همین جهت وقتی قرآن کریم بهشت را وصف میکند اگر انسان متوجه حقیقت خودش نباشد با معرفت نفس سراغ این آيات نرود خیلی درک درستی از آیات بهشت نمی کند. فقط میداند یک جای خیلی خوبی هست؛ اما اینکه چرا اینطوری هست، این را باید در ذات انسان جستجو کرد. با معرفت نفس است که انسان میفهمد باطن انسان به یک همچین بهشتی نیاز دارد. وقتی قرآن می‌فرماید: با سرعت و با سبقت (سارِعو سابِقوا) هر دو را می‌گوید هم با سرعت بیایید هم سبقت بگیرید به سمت بهشتی که اندازه همه آسمانها و زمین است. ممکن است یک نفر سوال کند یک بهشت چرا باید برای یک نفر انقدر بزرگ باشد. ما الان یر 60 متر زمین دعوایمان میشود داریم در آپارتمان های 60 متری 100 متری زندگی میکنیم و خیلی ها آرزویشان این است که خانه ای در حد این 100 متر 200 متر داشته باشند. چطوری است که آنجا بهشتش اندازه آسمان ها و زمین است. حالا ما فهم آسمان ها و زمین را نداریم. نمیدانیم آسمان ها و زمین چقدر است. به قول دانشمندان آنی که الان شناختیم یک درصد کمی از آن را بشر شناخته چیزی هم اگر بشناسد قرآن میگوید فقط از آسمان اول میشناسید باتوجه به این که آسمان اول خودش درمقابل آسمان دوم مثل حلقه است در آسمان اول تصور کنید آسمان اول چیست آسمان دوم چیست. قرآن میگوید بهشت هر انسانی اندازه همه آسمانها و زمین است؛ یعنی حدی ندارد. نمیشد بگوید حد ندارد. اینطور ترسیمش میکند همه آسمانها و زمین. یک انسان همچین بهشتی را میخواهد چه کار که اندازه همه آسمانها و زمین است؟ تا شما معرفت نفس نداشته باشید متوجه نمیشوید انسان حقیقتش چقدر عظمت دارد. مثال اگر بزنم یک بدن انسان را سلسله اعصاب یک انسان را دور کره زمین اگر بخواهند بپیچند پنج دور دور کره زمین می‌پیچد. سلسله اعصاب های یک آدم که خدا جمع کرده 60 کیلویی 70 کیلویی یک آدم سلسله اعصابش را سرهم کنند این را خدا پیجانده این سیم پیچی را در 60 کیلو 70 کیلو بدن این جسمش هست خواستم مثال بزنم که چقدر دقیق است چقدر عظمت دارد خدا است حالا روح انسان چه خبر است خدا میداند انسان باید به این معرفت از خودش برسد که من کی هستم که قرآن می‌گوید همه خلقت همه بهشت همه جهنم و همه عرش و کرسی بخاطر توست پس یک انسان عظمتش از همه اینها بیشتر است که میگوید همه اینها برای تو و بخاطر توست و ما تا عمیق نشویم در خودمان در این عفونت دنیا در این جهنم دنیا میسوزیم. انسان اگر بخواهد به کانون مهربانی شادی آرامش راه پیدا کند جز با فهم خودش و باور خودش نمیتواند. لذا دائما تا وقتی که انسان خودش را نشناسد درگیر جهنم های ارتباطاتش با دیگران است. مقایسه ها، حسادت ها، چشم و هم چشمی ها، درگیری ها، خیانت ها، ظلم ها نمیفهمد چیست. اگر انسان فهم خودش را پیدا بکند همه این جهنم ها از روح انسان برچیده میشود انسان واقعا به یک نمونه از آرامش و شادی راه پیدا میکند.

«جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ لَهُمْ فِيهَا مَا يَشَاءُونَ كَذَلِكَ يَجْزِي اللَّهُ الْمُتَّقِينَ»؛ سوره نحل آیه 31

راجع به جنت عدن توضیح دادیم که ما چند نوع بهشت داریم. عدن خیلی مهم است. انواع بهشت را خواندیم. فردوس را خواندیم عدن را خواندیم. قرآن اینجا میفرماید: بهشت عدن «جنات عدن» که در رابطه با ساختارش و معماری بهشت در رابطه اش قبلا صحبت کردیم. من دیگر تکرار نمیکنم. میفرماید که بهشت های عدن. اولا یک نکته مهم که هرنفر یک بهشت ندارد. این خودش یک داستان است. شما بخواهید مقایسه کنید مثل پادشاه است که معمولا یک کاخ ندارند. چندین کاخ دارند که به تناسب حال و احوالشان و نوع ميهمانانشان در کاخ های مختلف از دیگران پذیزایی میکنند یا خودشان مستقر میشوند. دقت کنید. خیلی دقیق است. «جنات عدنٍ» یک نفر یک بهشت ندارد بهشت های متعدد برای یک نفر هست با ساختارهای مختلف معماری های مختلف حال و هوای مختلف اینها را خوب توجه بفرمایید

(تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ) جاری شدن این نهرها در زیر این بهشت ها بحثی هست کع قبلا درباره اش سخن گفتیم که اساسا آب چیست معقوله آب جاری نسبتش با نفس انسان چیست. اما خیلی خودمانی جمع و جور انسان با آب خیلی حال میکند: (وَجَعَلنا مِنَ الماءِ کُلَ شَیءٍ حَی) همه چیز حیاتش از آب است و اساسا ماهیت و باطن آب چیست که ظهورش از عالم جبروت به عالم ملکوت به اینجا شده اینی که ما میبینیم. حقیقت آب چیست که همه چیز حیاتش به او بند است. همه چیز زنده ی آب است توضیح دادیم که حقیقت آب چیست باطن آب چیست؛ اما بالاخره انسان در بهشت هم که قرار دارد آنجا نشاطش حیاتش صفایش به چیست؟ به آب است. حتی اگر درخت و چیزهای دیگر هم هست. همه‌اش به آب است که آب ها در زیر آنها جاری می‌شود. حالا اینجا را دقت کنید بینهایت طلبی انسان (لَهُمْ فِيهَا مَا يَشَاءُونَ ) هرچی بخواهند. آنجا برای اینهاست. محدودیت ندارد. هرچی بخواهند. لَهُم برای آنهاست، چی برای آنهاست؟ هرچه بخواهند محدودیت ندارد. قید نگذاشت. ما نکره هم هست. مَا يَشَاءُونَ هرچه بخواهند آنجا هست یعنی شما الان به مغزت خطور نمیکند قرآن همه اینها را که تعریف کرد فرمود (فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ) هیچ کس نمیتواند بفهمد آنجا برایش چه مخفی شده وقتی میگوید اُخفیَ یعنی الان هست و میتوانی ببینی فقطدمخفی است و یه عده میتوانند پرده را بزنند کنار و ببیند که آنجا چه خبر است. بعضی از اولیای خدا که پرده برایشان کنار رفته و چیزهایی دیده اند برای ما تعریف هایی کرده اند. مثل خدا رحمت بکند مرحوم سید جمال گلپایگانی و بزرگان دیگر که هوش از سر انسان میرود وقتی تعریف میکنند چه دیده اند یا بعضی ها در خواب رفته اند همین چیزهایی که آدم های معمولی معمولی که برنامه تلویزیونی میاورند که در کما رفته اند که تعریف میکنند ولی مسئله خیلی فراتر است. آنها هرچه دیدند آن اصلی را ندیده اند .برزخی را دیده اند. همان که بعد فُوت انسان می‌رود آنجا بعد از ملکوت آن را دیده اند آن اصلی که در قیامت است. آن اصلا آنقدر عظمت دارد. من چیزی میگویم شما خوب دقت کنید. این شخصی که میاید در صحنه قیامت این بهشت را قبلا دیده. در عالم ملکوت بهشت زندگی کرده. توجه میکنید چه میگویم؟ این خودش در بهشت زندگی کرده. تا سی هزار سال پیش چهل هزار سال پیش مرده و رفته بهشت. انبیای قبل همه پیروانش مومنین هزاران سال رفته اند در بهشت هستند اینها بهشت برزخی هستند. وقتی وارد صحنه قیامت میشوند تازه می‌خواهند وارد آن بهشت شوند پیغمبر میفرماید که فرشتگان به داد آنها نرسند از شدت هیجان میمیرند. شما فکر کنید آن چیست که این آدم نسبت را در نظر بگیرید. گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیا هست بنابراین وقتی جنین از رحم مادر میاید این دنیا با عظمتی که شما ببینید چقدر دنیا بزرگتر و با عظمت تر از رحم مادر است میشود نسبت داد؟ نمی شود. بینهایت زیباتر و پیچیده تر از رحم مادر است. حالا فکر کنید این انسان میخواهد متولد شود در برزخ، برزخ بینهایت از اینجا بزرگتر و جذاب تر و پیچیده تر است یعنی چی اصلا آنجا، حالا این رفته هزاران سال تا قیامت در آن بهشت بوده. رشد کرده . ترقی کرده . روح گرفته. تنوع نعمت دیده . سعه وجودی پیدا کرده . کمالات وجودی کسب کرده . این آدم تا قیامت بزرگ شده . بهشت یک جای ساکن نیست که کسی برود آنجا فقط بخوابد. بهشت ادامه دنیا هست. این مسیر همینطور ادامه دارد در رشد. حالا فکر کنید تا قیامت رشد کرده است زیبایی دیده کمال دیده رشد کرده علم کسب کرده قرب پیدا کرده.

اخوی ما که شاگرد ما هم بود یک طلبه 21 ساله که رحمت خدا رفته بود یک موقع آمده بود به خواب یکی از اقواممان و گفته بود به فلانی یعنی من بگویید هرچه در این چندسال سر کلاست یاد گرفتیم اینجا در چند ثانیه یاد گرفتیم. ببینید که قدرت جذب در آنجا چقدر است. به زبان سایبری و کامپیوتر میگوییم دانلود کرده، جذب کرده. آن یک ثانیه همه را میگیرد. در یک ثانیه همه چی میرود کنار و همه چیز به آنجا انتقال میابد. مثل نصب برنامه که اینجا شما میزنید نصب و بعد نصب که میشود موبایل باردار میشود. مثلا چندهزار جلد کتاب زدی آمده موبایلت. حالا موبایلت را وصل کنی به پرینتر، چندمیلیون صفحه کتاب چاپ میکند برایتان. میگوید چیزهایی که چندسال یاد داده ما در چندثانیه یاد گرفتیم، حالا فکر کنید آن چندثانیه، چندثانیه بوده است سالها که در قیامت هستند چقدر جذب می‌کنند. عظمت را شما باید ببینید. یک بدن آفریده. بدن خیلی بزرگ است. هشت هزار سال دانشمندان دارند مطالعه میکنند تا این بدن را بشناسند. هنوز این بدن دارد سخنرانی می‌کند حرف میزند و هنوز بشر نتوانسته به یک سلولش هم علم پیدا کند یعنی بگوید من توانستم یک سلول را بشناسم. وقتی میگوییم الله اکبر یعنی چه؟ یک خاک یک برگ گل یک بذر یک اتم هیچ چیز. هنوز بشر نمیتواند بگوید من توانستم یک عدد از موجودات یک اتمی یک قطره خونی یک سلولی از این عالم بعداز چندهزار سال ما دانشمندان علم هایمان را ریخیتم روی هم توانستیم این سلول را بشناسیم و هیچ سوالی برایش نداشته باشیم. هنوز سلول ها دارند حرف میزنند. بشر هم در توهم این است که ما خیلی دانش داریم. خیلی علم داریم. چندهزار سال است که دارند مطالعه میکنند علم هایشان را ریختند روی هم هنوز یک عضو کوچک این بدن را نشناخته اند. ببینید دایره علم چقدر است، دانش چیست که اینها میروند قیامت تا برزخ تا قیامت حالا میگوید اینها در صحنه قیامت که وارد میشوند در بهشت را باز میکنند رویشان ابن از دنیا نرفته آنجا که ندیده باشد. از دنيا نرفته که بگوییم ندید بدید بوده دنیا را دیده برده اشان آنجا هنگ کرده، این نیست، این رفته همه آنها را طی کرده دیده حالا این را که میبرند بهشت آنجا هنگ می‌کند. پیامبر میفرمایند اگر فرشتگان به دادَش نرسند میمیرد. آدمی هم که از اینجا میرود بهشت برزخی همینطور است. اگر به دادشان نرسند میمیرد از شدت هیجان و عظمت آنجا میمیرد (لَهُم ما یَشاعون) هرچیزی اراده کند آنجا هست هرچه میخواهد، اینجا را دقت کنید که دارد فرمول را میدهد که من چطور میتوانم به اینجا برسم. بعضی ها هستن به قول حضرت زهرا برزخ که در جهنم هستند، قیامت هم بدبختی میکشند بعد قیامت هم سیصدهزار سال در جهنم هستند. تازه اینها خوبا هستند خوبای خوبای خوبا اونایی که محب هستند ولی نمیخواهند سبک زندگی اهل‌بیت را فقط دوستشان دارند نمیخواهند سبک زندگی آنها را داشته باشند عارشان میآید شبیه مادرش حضرت زهرا باشد عارش میآید شبیه خانواده آسمانی اش باشد خجالت میکشند دوست ندارند لباس‌های آنها را بپوشند غذاهای آنها را بخورند زن داری آنها شوهرداری آنها بچه داری آنها را دوست دارند. حتی عاشق سرزمین های آنها هستند. اصلا دوست دارند سرزمین آنها زندگی کنند .از خاک خودشان حالشان بهم میخورد. بعضی ها از کشور خودشان حالشان بهم میخورد. نمیتوانند در محیط فطرت گرا زندگی کنند. وسط مومنین و مسلمانان عارشان می آید زندگی کنند. دوست دارن بروند بیرون از فضای اسلامی. فضای کفر. فضای شرک. پیغمبر فرمود هرکس علاقمند است از وطن اسلامی اش برود در فضای شرک، مشرک است، مسلمان نیست. کسی که علاقه دارد از وسط مسلمانان برود جای دیگر زندگی کنند. این مشرک است واقعا. هم مشرک است. اين آدم را بهشت که نمیبرند ، تا قیامت هم بهشت را نمیبیند این آدم قیامت هم بهشت را نمیبیند. به قوال امیرالمؤمنین و حضرت حضرت زهرا چندصد هزار سال جهنم است گرفتار است. چون خودش این چندصد هزار سال فاصله را ایجاد کرده جهنم را نمیگوید میگوید آنی که میخواهد از اینجا برود بهشت فرمولش چیست؟ (كَذَلِكَ يَجْزِي اللَّهُ الْمُتَّقِينَ) خدا متقین را اینطور پاداش می‌دهد. پس باید اهل تقوا باشید. تقوا را برایش دوره گذاشتیم ده جلسه گفتیم تقوا یعنی چه خیلی از چیزهایی که در ذهن ما هست از تقوا، این نیست.

تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که تو را جهنمی می‌کند تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که تو را محدود میکند نمیگذارد بال دربیاوری پرواز بکنی. تقوا یعنی هرچیزی که تو را از خانواده آسمانی از مادرت حضرت فاطمه زهرا جدا میکند تو هم فاصله بگیری از آن.

تقوا یعنی تنفر داشته باشی از هرچیزی که تو را از معشوقت از الله از اهل‌بیت جدا میکند. بعضی ها تنفر ندارند. علاقه دارند به چیزهایی که آنها را از خداوند دور میکند. ولی ترس دارند. خواب از جهنم میبیند میترسد جلوی خودش را می‌گیرد توبه میکند به زور. باید غلبه کند که نرود به سمت جهنم. هرچه هم می‌خواهی نگهش داری. بالاخره زور میزند بذود سمت جهنم ولی بالاخره به خودش غلبه می‌کند. نمیرود. عشقش آن است دلش آنجاست نمیرود زور میزند بالاخره خودش را نگه دارد ولی اگر بگویند قلبت کدام طرف است میگوید قلبم جهنم را میخواهد دلم آن را میخواهد. ولی چه کار کنم اگر انجام بدهم میروم جهنم چه کار کنم حرام است چه کار کنم خدا گفته نکن چه کار کنم اگر بکنم خیلی چیز ها را از دست میدهم. جلوی خودم را نگه میدارم. توبه میکنم. مقابله میکنم. دلش آن‌ور است. دل آن طرف را می‌خواهد. دل شادی، ایمان، آرامش و رضای خدا را نمی‌خواهد؛ اما بالاخره خودش را به زور نگه میدارد در زندان، دل آن‌ور است. اهل تقوا اینطور نیستند. اهل تقوا تنفر دارند از گناه. نه که لذت ببرند بعد بگویند جلوی خودمان را میگیریم. نه، اصلا بدش می‌آید. مثل آدمی که بچه اش را دوست دارد از هر چیز که بچه اش را از او دور کند متنفر است به زور که بچه اش را نگه نداشته از همسرش خوشش میآید عاشق همسرش هست از هرچیزی که امکان دارد او را از همسرش دور کند متنفر است. نه اینکه به زور کنار همسرش ایستاده و دارد تحمل میکند ولی دلش جای دیگر است. به این تقوا نمیگویند. تقوا یعنی تنفر خودداری از هر چیزی که تو را از معشوقت جدا بکند. وقتی اسمش میاید وقتی بهت پیشنهاد میشود، میفهمی بوی گندی میاید متنفر میشوی. اخلاقی که تو را از الله جدا کند. آدمی که میفهمد اخلاقی میتواند او را از الله جدا کند ،از آن اخلاق متنفر است. او از عصبانی شدن متنفر است. از حسادت متنفر است. نه اینکه به زور کاری کند که جلو حسودی خودش را بگیرد. این خیلی عقب افتاده است. بازم خوب است حسودس نمی‌کند کسی را اذیت نمیکند. ولی این کجا که آدم از اخلاق رذیله متنفر است . یعنی وقتی این اتفاق می‌افتد میگوید عجب کار کثیفی من کردم.

خدا رحمت کند مرحوم آیت الله بروجردی را یکبار در عمرش عصبانی شده به قدر ناراحت میشود از این عصبانیتش که می‌گوید اگر من یکبار دیگر عصبانی شوم یکسال روزه میگیرم و اتفاقا هم عصبانی می شود و یکسال برای تنبیه خودش روزه میگیرد. چون از این اخلاق متنفر است بعضی ها نه، از فش دادن اذیت کردن تحقیر کردن دیگران لذت میبرند حالا جلوی خودشان را میگیرند البته آدم باید یواش یواش از همین جاها شروع کند تا به جایی برسد. ولی متقین یعنی کسی که اسم عصبانیت، اسم حسادت، زودرنجی و مقایسه می‌آید حالش بهم می‌خورد. چه برسد به اینکه آن کار را بکند و جلوی خودش را بگیرد. نه حالش بهم میخورد اسم حرام می آید متنفر است. چون اینها معشوق را شناختند بهشت را شناختند ابدیت را شناختند انسان را مقامش را شناختند شانش اجازه نمیدهد همچنین کاری بکند. در یک کلمه امام حسین علیه السلام جمعش کرد «هَیهات مِنَّ الذِّلَه» ذلت است. چون اصلا شخصیتش ذلت پذیر نیست. این خانم اسیر هم که هست عزیز است. سخنرانی میکند یزید را به لجن میکشد میگوید من تو را تحقیرت میکنم یزید. می گوید همه مسیری که آمدم، من اذیت نشدم ماراحت نشدم زشتی ندیدم این همه کشته شدن برادرزاده هایش تکه تکه شدند برادرش امام حسین را سر بریده اند عباس را جلویش کشتند اسیرش کردند کتکش زدند فشش دادند هشتاد و خورده ای زن و بچه را سپرده اند به این خانم، ایشان مدیریت اینها را کرده آن هم کجا؟ از کربلا تا شام، خیلی مسیر است ولی این خانم اصلا احساس ناراحتی ندارد. در کوفه هم آن ملعون میگوید که دیدی خدا با تو چه کرد میگوید: «ما رَاَیتُ اِلّا جَمیلا» این شأنس این است خشونت را زیبا میبیند. کشته شدن برادرش نه تنها اینگونه نیست که بخواهد غلبه کند بر خودش بچه هایش را بدهد بروند بلکه با رغبت بچه هایش را میدهد برای شهادت. مثل مادر مشهدی خودمان میرود شش ماه زبان افغانی یاد میگیرد تا بپذیرندش به عنوان اقغانی تا لشگر فاطمیون بچه هایش را قبول کند بروند شهید شوند. نه اینکه خودشان را در هفت سوراخ قایم کنند، دنبال بهانه باشند، جبهه نروند بچه هایشان را نشان ندهند نه. عشقش این است که برود شهید شود برای معشوقش. برای خودش. نه اینکه به شوهرش بگوید نروی بیرون میکشند تو را در این اغتشاشات بیرون نروی، نروی دفاع کنی بسیج نروی جنگ نریدا جبهه نروید. این اگر ببیند شوهرش پنهان شده شوهرش افت پیدا میکند. میگوید پاشو برو و میشود مانند مادر وهب که بچه تازه مسلمان شده اش را میفرستد بعد که سرش را میفرستند سرش را پرت میکند می گوید من چیزی که در راه خدا داده ام پس نمیگیرم این لذت میبرد برای جانبازی برتی خدا برای شهادت نه اینکه بترسد توجیه بکند مثل اینهایی که نمی‌خواهند روزه بگیرند میگویند ما زخم معده داریم خوششان هم می‌آید معده اشان درد میگیرد میگویند آخ جان معده امان درد گرفت روزه نگیرند اینطور نیست مثل کسی که از حجاب متنفر است مجبور است حجاب را رعایت کند یک جا که فرصت شود خودش را آزاد کند خوشحال است مثل کسی که از نامحرم پرهیز میکند اما باطنش میپسندد با این و آن باشد حالا جلوی خودش را نگه داشته این نه، متنفر است از گناه متنفر است از هرچیزی که خدا متنفر است این هم متنفر است این شبیه الله میشود این می‌رسد به جایی که هرچه اراده کند اتفاق می افتد این است که آنجا هیچ چیز سر اراده اش نیست این است که بهشتش اندازه آسمان ها و زمین است (لَهُمْ فِيهَا مَا يَشَاءُونَ )، همه را گفت آورد روی قاعده، قاعده چیست؟ « كَذَلِكَ يَجْزِي اللَّهُ الْمُتَّقِينَ » هروقت در قرآن گفت کذلک، یادتان باشد یعنی دارم با شما حرف میزنم فرمول این است. قاعده این است. باید همین کار را بکنید. اینجوری من جزا میدهم، به کی؟ به متقین، متقین کیا هستند؟ یعنی کسانی که آنقدر خوب خودشان را شناختند معشوقشان را شناختند، هدف ها و آرمان‌هایشان را شناختند که عارشان می‌آید جور دیگری زندگی کنند. حیا دارند خجالت میکشند که بخواهند یک دقیقه به چیز دیگری فکر کنند. لذتشان، عشقشان همینطوری زندگی کردن است. این فقط نفَسش برای خداست. «قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» بگو همه چیز من فقط برای خداست. نمازم، عبادتم، حیاتم، مرگم من اصلا به عشق او دارم زندگی می کنم. فقط به عشق او در این دنیا هستم. تمام انتخاب هایم، ارتباطاتم، رفتارهایم، چینش های فکری ام به عشق اوست. به عشق او درس میخوانم، شوهرداری میکنم، زن داری میکنم، به عشق او بچه داری میکنم، به عشق او بچه می‌آورم، بچه را بزرگ میکنم، به عشق او رشته انتخاب می‌کنم، شغل انتخاب میکنم، به عشق او کار میکنم، به عشق خانواده آسمانی ام به عشق الله، همه چیز من به عشق اوست. برای همین همه چیز قابل تحمل است. لذت بخش است. دنیا برایم کسالت بخش است. من در دنیا کسل و بی حوصله نمی‌شوم. من در دنیا پژمرده نمیشوم. در دنیا احساس تنهایی ندارم. چون دائما وسط عشق هستم. یک عالم کار برای معشوقم انجام میدهم جلو چشم معشوقم خانواده آسمانی در آغوش امام زمان دارم انجام میدهم بی انگیزه و دلسرد نمیشوم احساس تنهایی احساس کسالت و بی انگیزگی پیدا نمیکنم شاید کارای دنیایی باشد آدم انگیزه اش از بین میرود یک موقع میبینی زنش شوهرش پدرش مادرش قدرش را نمیدانند بی انگیزه میشود حتی ممکن است ادامه ندهد و برود گناه کند ولی یک موقع میبینی نه عاشق خداست و همه جیز را دارد به عشق او انجام میدهد او را هیچ کس دلسردش نمیتواند بکند چون وقتی دارد برای او کار میکند او کنارش است معشوقش هست و این هم در آغوشش، دارد میبیندش جلو چشم خدا و خانواده آسمانی که دارند میبینندش و لبخند به او میزنند دارد کارش را انجام می دهد لذا اصلا آرزوی دیگری هم نمیخواهد. دنبال انگیزه دیگری نیست. مثل یک خانم میگوید هیچ چیزی مثل بچه داری نیست آدمی به اندازه عظمت امام خمینی، علامه طباطبایی گفتند حاضرین عبادت یک عمرمان را بدهیم به یک خانم، که خانم ثواب یک شب اذیت بچه داری اش را به ما بدهد. یک خانمی بود خیلی لذت بردم خانم باکمالی هم بود از او سوال کرده بودند در برنامه که شغلتان چیست نوشته بود باعزت و افتخار خانه دار هستم. بعضی ها آنقدر عارشان می آید وقتی میخواهند بنویسند خانه دار مثلا خودشان را می‌کشند یک لیسانس دَرپیتی بگیرند یک جایی یک شغل دَرپیتی هم پیدا کنند که فقط بنویسند من کارمند فلان جا هستم، این برایشان شخصیت است. این اصلا سقوط کرده. این مثل کسی است که افتخارش به ده هزار تومان است که میلیاردها تومن را رها کرده و با ده هزار تومان حال میکند. افتخارش این است که آنجا بنویسد من شغلم این است، خدا میگوید من بالاترین شغل را برای تو انتخاب کردم در ردیف انبیا، آنقدر لذت بردم این خانم نوشت با افتخار خانه دار هستم این کا دارد به تو میگوید من همه عبادت های عمرم را بدهم به تو ثواب یک شب بچه داری تو میدانم بعد این خانم ذهنس این است که عصابم خورد است همه اش باید خانه داری کنم بچه داری کنم، دخترخاله ام پسر همسایه امان رفته جایی دارد کتر میکند من عقب افتاده ام من هم باید بروم جایی کارمند شوم، یک جا شاغل شوم اصلا متوجه نیست دارد با خودش چه کار میکند. بعد هم میرود آنجا هزارتا گناه و آلودگی و عقب افتادگی نه به شوهرش میرسد نه به بچه هایش میرسد هزارتا آسيب هم دارند هرچیزی هم که درمیاورد باید بدهد برای رفع مشکلاتش نه، این میفهمد خدا از او راضی است. این آن موقعی که دارد بچه داری میکند با عشق خدا انجام میدهد. در آغوشِ خداست. این بچه را دارد برای خدا بزرگ می‌کند. این شوهر را دارد به عشق امام زمان رسیدگی میکند. خدا رحمت کند میرزا را فرمود: اگر زنی دارد به شوهرش خدمت میکند به چشم امیرالمؤمنین نگاه کند. هرکاری برای شوهرش میکند امیرالمؤمنین دریافت میکند مرد هرکاری برای زنش میکند برای فاطمه زهرا انجام بدهد. هرچیزی میریزد به پای این زن و بچه حضرت زهرا خوشش میآید. وقتی که اینطور دارد به امیرالمؤمنین و حضرت زهرا خدمت میکند، بی انگیزه میشود در کارش و زندگی اش؟ اینکه صبح تا شب برود کار کند که یک لقمه نان حلال دربیاورد ناراحت نیست که عصبانی نیست که، هر شغلی هم که داشته باشد ولو سخت ناراحت نیست. چون دارد عبودیت انجام می‌دهد. مشغول عبودیت است. شغلش محرابش است. برای همین وسط شغل کسی بمیرد شهید است برای همین یک زن موقع وضع حمل بمیرد شهید است «قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَ مَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» این دو کلمه را کسی بفهمد که من خودم را فقط هدیه به خدا کردم. الله، کمال بینهایت من فقط مال اویم برای همین وقتی مشکلات گرفتارش میشود (الَّذینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ) تا یک سختی می‌آید سراغش با یک ترانه عاشقانه آرام می‌شود انّا لله ما مال خداییم. خوش بحال کسی که بفهمد این را من مال خدایم برمیگردم پیش خدا. الان بقیه دارند چه کار میکنند مقایسه کند زندگی اش را با دیگری اینطور نیست. این هرچیزی دیگران دارند و خودش ندارد برایش عزت است. آن نداشته هایش برایش افتخار است. آن کمبود هایش برایش زینت است. پیغمبر فرمود: اگر میدانستید خدا برایتان چه چیری ذخیره کرده هیچ وقت برای چیزهایی کع داده نشده غصه نمیخوردید. اگر این را به تو داده به بقیه نداده تو ویژه تر هستی که تو نداری و آنها دارند از دنیا. اگر نداده بهت با تو کار ویژه دارد.

اگر با دیگرانش بود میلی، چرا ظرف مرا بشکست لیلی،

یک رفیقی دارم میگفت داشتم تابلو درست میکردم. اسم شهدای کربلا در آن مینوشتم یکی از شهدای کربلا شَل بوده آخر اسمش اَعرَج است یعنی شَل گفتم دیگر این شَل را بردارم. اسمش را مانند بقیه شهدای کربلا نوشتم تابلو را ساختم، شب آمد خوابم گفت چرا شَل را برداشتی؟ من همه قشنگی ام افتخارم این است که آنجا با پای شَل جنگیدم. همه پادار بودند. من همه افتخارم بزرگی ام این بوده که من شَل بودم رفتم عاشوراو جنگیدم و شهید شدم. لذا اسم مرا بزار ، این شَل بودن برای من خیلی مقام است. ما این را نمیفهمیم میگوییم این فلج اسن این مریض است این کچل است. بعضی ها عارشان می‌آید اگر یک چیزی کم است مثلا ماشین شاستی بلند ندارد. این مستاجر است. هر چی. هر چی در دنیا کم است یعنی کاری با تو دارند. این که بچه ندارد، این خانم که باردار نمی‌شود، این آقا که عقیم است. اگر بفهمیم.

اگر با دیگرانش بود میلی، چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟!

خیلی قشنگ است توصیه میکنم حتما این آياتی که میگویم، قرائت هایش را بشنوید. یعنی وقتی بگذارید قاری که قرائت میکند. این آیات را گوشتان بشنود. ما خیلی ظلم میکنیم به خودمان. از این ترانه ها از این موسیقی هایی که خدا ما را بهرمند کرده خودمان را محروم کردیم. هیج چیزی قشنگ تر از این نیست که انسان وقت بگذارد یک قرائت قرآن گوش کند. یک قاری خوب بخواند آدم را مست می کند بخدا. این آياتش را شما نگاه کنید:

(إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ) کلماتش دل میبرد از آدم. خدا رحمت کند یکی از این قاری ها، آدم وقتی صدایش را میشنود آدم را با خودش میبرد بهشت. خدابیامرزتش میگفت من خودمم وقتی میخوندم حالم اینطوری بود که دارم در بهشت قدم میزنم. این آیات را می‌خواندم. هزاران نفر از قرائت این مسلمان شدند. ده ها هزار نفر با قرائت این مسلمان شدند. من بودم جایی که قرآن انسان را سحر میکند. یک جایی بودیم یکی از این بچه جبهه ای ها پاسدار هم بود. رفته بودیم دانشگاهی چندصد نفر ایشان قرآن خواند آنقدر هم خوش سلیقه بود آياتی را انتخاب کرد همه سحر شدند. اساتید میخ کوب شدند آنجا. اصلا همه بی اختیار انگار همه از دنیا رفتند بیرون وقتی این چنددقیقه که داشت می خوند. انگار همه خودشان را فراموش کردند همه گریه می‌کردند از شوق، ما خودمان را محروم کردیم آنقدر موسیقی حرام به ما میچسبد که صدای خدا رو ترانه های قرآنی در ذائقه مان خراب شده. انسان وقت بگذارد بشنود اینها را. دل بدید به آن با توجه به توضیحاتی که من دادم کسی بعدا برای خودش اینهارا گوش کند « إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنَى أُولَئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ» آیه قبلی راجع به جهنم است جهنم را توصیف میکند خیلی وحشتناک است الان میخواهد راجب بهشت بگوید. اینجا سوره انبیا 101 میفرماید که وقتی جهنم را توصیف میکند میگوید البته کسانی که پیش از این به آنها وعده نیک دادیم از طرف ما به آنها وعده خوب داده شده یعنی مومنین متقین «اولئِک اَنهامُ المُبعَدون» خدا میگوید آنها را نمیگویم که راجب جهنمی ها گفتم اینها را نمیگویم «أُولَئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ» آنها دور نگه داشته میشوند اصلا به هیچ وجه صدای جهنم را نمیشنوند. «لَا يَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا» هیچ چیز هیچ چیز از جهنم نمیشنوند. (وَهُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خَالِدُونَ) اصلا کلماتی که خدا استخدام کرده انسان را به زانو در می‌آورد. هرچیزی که اشتها داشته باشد «اَنفُسُهُم» هرچیزی که نفسشان بخواهد اصلا استثنا هم ندارد(فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ) در هرچیزی که میخواهند خالدون، جاودانه هستند دارد توصیف بهشت را میکند ولی حرف بالاتر از بهشت میزند. دارد بهشت بالاتر را توصیف میکند. دارد حرفی میزند درباره ساختار انسان دارد. یک معرفت جدیدی از انسان میدهد. می‌گوید انسان از آن چیزی که دلش میخواهد در دنیا اتفاق نمی افتد برای هیچ کس. یک ثانیه هم برای کسی اتفاق نمی افتد که بگوید من هرچیزی میخواهم هست. انسان ها همیشه یک عالم عقده و کمبود دارند. نه. آنجایی که هرچیزی دلش میخواهد هست. این پادشاها این پولدارا تلاش میکنند خودشان را برسانند به یک زمانی که بگویند من خانه ام را تهیه کردم اتومبیلم را تهیه کردم این و اینو این هرچیزی میخواهم دارم. میخواهد ادای بهشت رفتن را دربیاورند. حالا به این ثروتمنده پادشاهه میگویی تو اینقدر آدم کشتی، جنایت کردی، پارتی بازی کردی، بیت المال را دزدی کردی، 4سال شدید رییس جمهور 4 سال شدی پادشاه، پادشاهی شاهان را شما نگاه کنید شش ماه چهارماه دوماه یکسال دوسال ده سال دیگر خیلی خیلی شود میشود ناصرالدين شاه پنجاه شال برای پنجاه سال؟ خوش هم بهت گذشت یا نه؟ میگوید فکر می‌کردم خوش میگذره وقتی رسیدم دیدم شب و روزم را خون دل میخورم. همه اش حرص میخورم. همه چیز داشتم اما نمیتوانستم لذت ببرم از آن. چون نگهداشتن آن مقام و سلطنت خودش یک عالم حرص و جوش داشت. شما ببینید پادشاهه رییس جمهور برای نگهداشتن پستشان چقدر باید بدبختی بکشند. چقدر ذلت میکشند. حالا این زده اینقدر در بهشت چقدر است مگر خدا میگوید تو در دنیا منطقت این بود پنجاه سال بشوی پادشاه دیگر این همه آدم کشتی جنایت کردی هرچیزی دلت میخواهد شود من اینجا صدسال دویست سال پانصد سال هزار سال میدم. هزار سال نمی ارزه؟ هرچه میخواهی برای تو هزارسال نیست که (وَهُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خَالِدُونَ) دارد میبرد تو را در مسیر مهمی دارد میگوید ساختار تو چیست. تو در آن جیزی که دلت میخواهد جاودانه ای. عمرت به اندازه منِ خداست. ته نداری. میلیارد میلیارد میلیارد سال نه، انتها ندارد. یک ذره فکر کنید. اگر خل نشوید. ما خیلی ساده برخورد میکینم. میگوید انتها ندارد. یک ذره فکر کن برو ته. ما ساده گرفتیم این کلمات را. تو، شما جاودانه اید. جاودانه میدانی یعنی چه؟ فکر کن از اصل یهشت بالاتر است. در بهشت هم خدا هی تذکر می دهد. خوب است؟ حالش را میبرید؟ از اینجا بیرون دیگر نمیروید زاحت باشید (عربی) نه قطع میشود نه کسی میگوید بس است دیگر نه کسی میگوید زیاده روی نکن چه خبر است نه هرچیزی دلت می‌خواهد پرواز کن هرچیزی دلت می‌خواهد بساز هرچیزی دلت می‌خواهد خودت خلق کن هرچیزی ذهنت می‌رسد آنجا برای خودت خلق کن هیچ مانعی برای تو وجود ندارد میفهمید خدا به ما چه میگوید؟ ساده رد نشوید از کنار اینها ما اینهارا نمی‌فهمیم که سر دنیا دعوایمان می‌شود میرویم جهنم خودمان را بدبخت میکنیم به هزارویک جور لجن خودمان را میکشانیم. چون میخواستیم با فلانی رقابت کنیم. به هزار و یک جور کثافت کاری و لجن خودمان را میکشانیم. سر شیفه دنیا که «الدُّنْيَا جِيفَةٌ وَ طَالِبُهَا كِلَاب‏» یک مرداری است که طالبش سگ است فقط، سر اين مردار باهم این همه داربم دعوا میکنیم یک مواقعی آدم خجالت می کشد سر غذا ناراحت شدم. خجالت آور است. سر غذا سر خوراک سر میوه سر اینکه کجای خانه بنشینم کجای ماشین بنشیم کجای هواپیما بنشینم. دعوایمان شد با فلانی. سر 60 متر زمین سر ارثیه با خواهر برادرانمان.

خدا شاهد است دیروز دیدم برادرها چاقو کشیده بودند خواهر را بکشند سر زمین، زمین که مال خود خواهر بوده. خواهر و برادر روی همدیگر مثل هابیل و قابیل، سر چی؟ دعوایتان سر چیست؟ سر جیفه ای که طالبش سگ است بعد میشینی غصه میخوری اگر بهت نرسه بد میشه به ضررت هست که تو فکر میکنی از چنگ فلانی درآوردی برد کردی؟ رسیدی به دنیا دیگر سهمت کم میشود از آخرت آن ماشین شاستی بلند را آن خانه آنچنانی را بدست آوردی خیلی به نفعت شده‌؟ انقدر جهیزیه انقدر مهریه به نفعت شد؟ به نفعت نشد، سر چی داریم باهم دعوا میکنیم ما؟ امام باقر علیه السلام فرمود: اگر آدم ها می‌دانستند از کجا آمده اند خود را میشناختند هیچ وقت باهم دعوا نمی‌کردند. هیچ وقت با هم اختلاف نمیکردند. مشکل ما این است که ما خودمان را نمی‌شناسیم. ما داربم با شخصیت زنانگی مان مردانگی مان که یک شخصیت حیوانی است، خانم و آقا برای بخش حیوانی امان است با این داریم زندگی میکنیم با این هم داریم دینداری میکنیم. لذا دعوایمان زیاد میشود سر کفش سر لباس سر انگشتر سر ساعت سر تلفن همراه سر اتومبیل سر غذا سر کجا بخوابم کجا بنشینم چی بپوشم چقدر طلاق دارد اتفاق می‌افتد در جامعه سر دنیا! چقدر بچه ها گرفتار میشوند نابود میشوند بخاطر اینکه پدر و مادر ها نمیفهمند سر دنیا باهم دعوا میکنند. طلاق ها سر چیست؟ سر آخرت؟ یک درصد طلاق ها سر آخرت نیست. آدم میگه چون آخرت خودم و بچه ام در خطر بود طلاق دادم یا طلاق گرفتم. نه .همه سر حقارت های دنیایی. آدم کشی ها، دعواها ، پرونده های قضایی اختلافات اختلاس ها، دزدی ها ، گران فروشی ها ، قاچاق کم فروشی ها خیلی شرم آور است، خدا میگوید من یک بهشت میدهم هرچه میخواهی جاودانه در دنیا مسخره بازی درنیاو. جنس قلابی به مزدم نفروش. داروی قلابی نفروش. داروی اضافه تجویز نکن. آقای دکتر وقتی مریض نیاز به جراحی ندارد نگو باید جراحی بشوی که پول بگیری از او یا تمرین بکنی روی بدن این بیچاره و خیلی چیزهای دیگر. خیلی خیانت های دیگر. سر چی ما به جان هم می افتیم. چرا انقدر ما بی رحم هستیم؟ ما آفریده شدیم برای رحمت، برای رحمانیت و رحیمیت .

خدا رحمت کند آقایی که قبلا اینجا می نشست (قابل مقایسه با من هم نیست) آیت الله حائری، یادتان هست چه میگفت به شما؟ میگفت اسلام یعنی حرکت از رحمانیت به رحیمیت. ما آمده‌ایم برای مهربانی زندگی کنیم برای مهرورزی پیش هم باشیم نه برای رقابت و حسادت و مقایسه. حالا رقابت کردی، حسادت کردی از آن زدی جلو، رو دست او بلند شدی. اگر هو انت است روی دست خودت بلند شدی. تازه خودت به ذلت رسیدی. وقتی فلانی را قال گذاشتی جلو زدی یعنی از خودت جلو زدی باختی پس. دنبال این نباشیم.

والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین