بخانواده آسمانی؛ جلسه 581 06/05/1401
بحث مان دربارة بهشت درباره خوراک در بهشت بود. دو تا روایت یا یک دانه روایت باقی مانده بعد بریم سراغ موضوع بسیار مهمی که نوشیدنی های بهشت است. عبداللهبنسلام از نبی اکرم (صلیاللهعلیه وآله) یک سؤال مهمی از پیغمبر میپرسد و ایشان یک چیزی را به عنوان مبنا که درمورد بهشتیان هم درست است، ذکر می کند که بعد پیرامون آن مبنا سوالش را می پرسد. آن سوال چیست؟ اینکه بهشتیان وقتی غذا میخورند چه میآشامند، چه غذا می خورند، به هیچ وجه احتیاج به دفع ندارند. فقط می خورند. اینکه بخواهد از بدن شان مثل دنیا که احتیاج پیدا می کند به اینکه دفع داشته باشد، یا ادرار داشته باشد، اصلا این گونه نیست. این اصل مسلم است. حالا او از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سوال می کند که آنجا چگونه ممکن است همچین چیزی باشد. یعنی چگونه ممکن است انسان بخورد ولی این دفع نداشته باشد. یکی از لذات بسیار زیاد در بهشت تنوع نعمت هاست. با اینجا اصلا قابل مقایسه نیست. حالا من ترجیح میدم که حدیث را بخوانم و در این باره بعدا صحبت خواهیم کرد. پیامبر میفرماید: « نَعَم يَابنَ سَلامٍ» بله درست است. اینجوری است. «مَثَلُهُم فِي الدُّنيا كَمَثَلِ الجَنِينِ فِي بَطنِ أُمِّهِ» پیامبر با یک مثال حل میکند.
این نکته را یادتان نرود. شما اگر در آیات الهی و روایات درباره بهشت یا جهنم چیزی را خواندید خداوند حتما نمونهای از آن را در دنیا برای ما قرار داده تا ما بتوانیم بفهمیم و آنجا را درک کنیم. ما به درک این مسئله احتیاج داریم؛ چون باید زندگیمان را براساس حیات آنجا تنظیم کنیم. این خیلی خیلی مهم است. مثلا شما الان وارد یک شهری می شوید که آنجاهمه مردم و کل آن شهر درگیر یک ویروس هستند. آدم از اول بداند که قرار است وارد فضای شود که این جوری است، خودش را آماده میکند. می خواهم از جنگلی رد شویم که پر از خطر است. باتلاق دارد، پشه های کشنده دارد. مار و عقرب دارد. حیوانات درنده دارد. آدم می داند وقتی قرار است آنجا برود، خودش را آماده می کندکه چه جوری من از این فضا رد شوم که اذیت نشوم. چه جوری رد شوم که این همه خطر من را اذیت نکند. برای همین هم نبی اکرم ,در یک قالب میفرمایند که خداوند بدش می آید از آدمی که دنیا را خوب می شناسد اما آخرت را نمی شناسد. «يُبغِضُ كلَّ عالِمٍ بالدُّنيا جاهلٍ بالآخِرَةِ» کسی که دنیا را خوب می شناسد اما اصلا راجع به آخرت چیزی نمی داند. وقتی هم کسی از آخرت چیزی نداند، و وقتی کسی از آخرت چیزی نفهمد، اصلا نمی تواندخودش را آماده کند. لذا وقتی وفات می کند وفات لحظه وحشتناک و نامطلوبی برای این شخص است. چون یکجایی می رودکه نه می شناسدش نه با آن انس دارد و نه براساس آن آماده شده. اصلا خودش را آماده نکرده. این لازم است که ما بشناسیم. برای اینکه بتوانیم بشناسیم فرمول و قاعده داریم. اگر می خواهیم یکی یکی اطلاعات بدست بیاریم، کار سختی است. ولی اگر قالب داشته باشیم فرمول داشته باشیم با فرمول ما می توانیم هزاران مسئله درباره بهشت و جهنم که گفته شده را شناسایی کنیم و کاملا بشناسیم. آن فرمول را پیغمبر در یک قالب به ما می گوید. پیغمبر یک سوال را با فرمول جواب می دهد. اما این فرمول هزاران سوال را جواب می دهد. این همان فرمولی هست که ما تحت قاعده نسبت آوردیم. رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست که خود من برای اینکه بتوانم قوانین فرمول را استخراج کنم، حدود 11 سال کار کردم. یعنی 11 سال بر این فرمول کار کردم، صدها قانون و فرمول از این یک فرمول که پیغمبر داده، قاعده ای که پیامبر داده را درآرودیم. لذا خیلی از مشکلات ذهنی، معرفتی، عملی، اخلاقی ومسائل معرفتی ما را این فرمول حل می کند. فوق العاده مهم است. فقط به شرطی که شخص وقت بگذارد روی فرمول کار کند. ذهن و روحش را با این فرمول و قاعده انس بدهد. تمرینهای فکری داشته باشد تا بتواند اگر سوال و مسئله ای برایش پیش آمد، در قالب ببرد و حل کند. ببرد در جدول و قاعده بگذارد. کاملا درمی آید. حالا چقدر او دارد سوال می کند که چه جوری ممکن است ما در آن دنیا، دفع نداشته باشیم؟ پیامبر فرمود: مثل جنینی که در رحم مادر است. بچه ای که در رحم مادر هست نه دفع دارد و نه بول دارد. بعد خود پیغمبر می فرماید اگر اینطور باشد، شکم مادر دریده میشود، پاره می شود. حالا برایتان ادامه اش را می خوانم.
«يَأكُلُ مِمّا تَأكُلُ أُمُّهُ» هر چی مادرش می خورد جنین هم میخورد. به او هم غذا می رسد. «وَيَشْرَبُ مِمّا تَشرَبُهُ» هر چه مادر می نوشد، به او هم میرسد. همان غذا را می خورد. ماده را می خورد. اما چی؟ « وَلا يَبُولُ وَلا يَتَغَوَّطُ » نه بول دارد و نه دفع دارد. این از شگفتیهای خلقت است.خاک بر سر کسانی که این چیزها را می فهمند و باز خدا، غیب، و ملائکه خدا را انکار می کنند. این قدرت، این چینش، این توانایی و تغذیه کار کیست! بالاخره یک شعور و یک قدرتی دارد این بچه را شکل می دهد و مدیریت میکند. مادر یا پدر این کار را انجام نمی دهد. این شعوری که یک بچه را از نطفگی به یک موجود عجیب و غریب و بی نظیرتبدیل می کند، کیست! آن شعور را خدا میگویند. آن قدرت را خدا می گویند. به همین راحتی می توان خدا را دید. در هر چیزی که شما نگاه کنید یک برگ، یک اتم، یک الکترون، یک خاک، یک گیاه، یک درخت، هر چیزی را که بشکافی، از ظاهرش را نگاه می کنی به شما اطلاعات می دهد، با شما حرف میزند و از خالق خودش، مصور خودش، دارد برای شما تعریف می کند. شما موجودی سراغ دارید که حرف نزند. چه کسی سراغ دارد موجودی که بگوید او خاموش است. لال است. شما یک موجودی که کلام نداشته باشید راسراغ دارید؟ با شما حرف می زنند. به شما می گوید کسی که روی من کار کرده این چیزها را بلد است. این توانایی ها را بلد است. دارد از خالق خودش دارد صحبت می کند. شما یک موجودی را مثال بزنید که من می شناسم لال است. حرف نمی زند. این دستمال کاغذی، چقدر با ما حرف می زند. می گوید من درخت بودم. یک عده ای آمدند در جنگ درختان را بریدند. آنها دانش این را داشتند، کارشناس و مهندس بودند. استاد بودند،درس خواندند، دانشگاه رفتند، تجهیزات داشتند، اره داشتند. این اره اختراع کسی بوده. آن تجهیزات بوسیله کلی دانشمند ساخته شده. بعد آمدند ما را حمل کردند، کامیون های بودند که ما را حمل کردند. به کارخانه ای بردند. آنجا دانشمندانی روی ما کار کردند. اینها را برش دادند، ریز کردند، ترکیب کردند. و مواد درست کردند. و هزاران حرف دارد که با تو می زند. بعد ما را بردند در یک کارخانه دیگر. در آنجا دستگاه های دیگری بوده. دستگاه ها را دانشمندان دیگر اختراع کردند. آن دانشمندان دانشگاه های دیگر درس خواندند. به این اختراعات و علم رسیدند، فکرکردند، صنعت پیدا کردند، این دارد همین جوری با تو حرف می زند. شما تا شب تا صبح همین جوری بایستی من می توانم حرف های همین یک دستمال کاغذای را بگویم و تمام هم نمی شود. در اردو ما تمرین کردیم. هیچ وقت حرفهای یک دستمال کاغذی برای تو تمام نمی شود. با تو حرف می زند. یکسره حرف می زند ومی گوید این جوری بوده. دانشمندان مختلف آمدند روی ما کار کردند، ده ها تخصص جمع شده تا ما ساخته شدیم. نقاشی بوده، طراحی بوده، جعبه مان را یک کسی، کاغذمان را یک کس دیگر درست کرده، خودمان را این جوری ترکیب کردند. این جوری ما را ایجادکردند. به ما مواد اضافه کردند. ما را برش دادند. سازمان ها و اشخاص دیگر بسته بندی کردند و تا زدند ما را و بعد با دستگاه های دیگر در جعبه های قرار دادند. انقدر حرف دارد که با شما بزند که نگو. این حرفها تمام هم نمی شوند. یعنی این می تواند از هزاران نفر که در ساختش دخالت داشتند و از دانش آنها کمالات آنها قدرت آنها توانایی آنها میتواند برایت حرف بزند. یکی از آنها را هم نمی توان انکار کرد. یک کسی نمی تواند بگوید که من قبول ندارم. دارد با ما حرف می زند. این گل با شما حرف می زند. می گوید: من یک دانه بودم. یک قدرتی آمد من را شکافت . در زمین ریشه درآوردم و بالا رفتم. چینش کرد. اتم به اتم من را چیدند و بالا آوردند. رنگ آمیزی کردند، شکل دادند، برش دادند، تقطیع کردند، اتصال برقرار کردند بین تک تک اتم ها الکترون ها نوترون ها بعد برای من بوی خاص شکل خاص و خواص خاص قرار دادند. انقدر هست. این الان خالق دارد. خالقش متخصص است. علیم است، مصور است، صورت بهش داده، مقدره، بهش اندازه داده، ملون هست، رنگ آمیزی اش کرده، و هزاران اسم دیگر که شما کار کردید وتمرین هم کردید. از توی این اسم درمیاری. با تو حرف می زند. تمام مخلوقات عالم کلام الله هستند. فقط قرآن نیست که کلام الله است. دست روی هر چیزی بگذاری باهات حرف می زند. کلام الله است. دارداز خودش می گوید. خالقش دارد میگوید. میگوید آن کسی که من راایجاد کرده به من حیات داده. خودش حیّ بوده به من حیات داده. همین جوری حرف می زند. مگر می شود جلوی دهن گل راگرفت. شما نمی توانید جلویش ر ا بگیرد. این دارد حرف می زند. ما کر هستیم که نمی شویم فقط. میگوییم آره این یک گل یا میوه است. ولی آدم باید یک ذره از کری دست بردارد. از کوری دست بردارد. ما اگرکری و کورهایمان را کنار بگذایم، می بینیم که با ما خیلی حرف می زنند. شب تا صبح با ما حرف می زنند. صبح تا شب با ما حرف می زنند. هم نشان می دهند و هم حرف می زنند. یعنی اگر یک کسی گوش داشته باشد راحت می شنود همه را. اگر چشم داشته باشد راحت همه اینها را می بیند. قشنگی ها زیبایی ها و جمالات اینها را. شما فقط یک گل نمی بینیید. شما وقتی به این گل نگاه می کنید قشنگتر از خود گل چیست؟ طراح اوست. آن کسی که او را رنگ آمیزی کرده، او را چیده، آن خیلی خوشگل تر از این گل هست. آنکه درست کرده خیلی سلیقه داشته. این را کنار میلیون ها گل دیگر بگذارید. از این شما می دانیدکم کم هفتاد مدل ما داریم. هفتاد نوع فقط از این داریم. اصلا کسی پیدا می شود که بگوید من می توانم تعداد گلها را بلدم بشمارم! عمرا کسی پیدا بشود. آن کسی که این را درست کرده خودش خیلی خوشگل تر هست. یک جلوه مادی دنیایی کرده او که این شده. اگر آدم نخواهد کور باشد کر باشد، خیلی چیزها را هم می شنود وهم می بیند. همه چیز با شما حرف می زنند. جنینی که در رحم مادر هست با تو حرف میزند. انقدر حرف دارد که اصلا خدا رفته سر همان جنین. «أَفَرَأَيْتُمْ مَا تُمْنُونَ * أَأَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ» خدا یک سؤال میکند. از همه خلقت هم دارد سوال می کند. از همه آدم هایی که می گویند ما خدا را قبول نداریم. خدا کو! خدا نیست! خدا یک سوال می کند. میگوید منی که شما امنا می کنید چه کسی او را بچه می کند؟ به ما جواب بدهید. چه کسی او را به این شکل طراحی می کند؟ یک قدرت یک شعور. انقدر شعور و قدرت هست که 8هزار سال دانشمندان عالم، نه آدم های معمولی، دانشمندان عالم دررشته پزشکی 8هزار سال فکرهاشون را روی هم ریختند که این بدن را بشناسند. بعد از 8هزار سال هزاران جلد اطلاعات بدست آوردند، اما الان بهشون بگید که شما توانستید یک ناخن را بشناسید کامل، میگوید نه. یک مو، یک اتم در بدن، یک قطره در این بدن را کامل شناختید؟ می گویند نه. کاملا هیچ وقت نمیتوانند بشناسند. حتی یک جزئش را نمی توانند صدها سال و هزاران سال دیگر بشناسند. چون حرف برای گفتن دارند یک دونه. همان یک جز همان یک اتم همان یک الکترون، برای گفتن حرف دارد. تمام نمی شود. این بدن کلام الله است. هشت هزار سال دارد حرف می زند. حرف می زند.... بشر هم این حرف ها را می نویسد وبه علم تبدیل می کند. ولی ته نمی شود. این احمق و بیشعوری که دوزار سواد ندارد، چهار کلاس درس خوانده، رفته دانشگاه درس خوانده، آن هم چه جوری خوانده، این یک دفعه می آید مثلاً علم خدا قدرت خدا .... را انکار می کند. با وجود اینکه خودش این را می بیند. تو داری از مطالعه این بدن داری بهت آقا دکتر می گویند، آقا متخصص. تو از این بدن چی می فهمی؟ تو همه اعتبارت از این بدن هست؟ میگوید من رفتم تحقیق کردم، کار کردم، مطالعه کردم، قوانین این بدن را کشف کردم. حالا قانونگذارش کیست! چه کسی این قوانین را در بدن ایجاد کرده! همه لال اند. کسی می تواند قیامت جواب بدهد؟ اینجا خیلی کرکری می خوانند، حرف های مفت می زنند؟ بخاطر اینکه می خواهند شهواتشان را جلو ببرند. اما خدا یک سوال میکند. چه کسی این را آفریده است؟ جواب بدهید. خودت را چه کسی آفریده؟ خودت، خودت را آفریدی؟ اینها خودشان خودشان را درست کردند یا یک کسی درستشان کرده؟ آن کس چقدر خصوصیات دارد؟ چقدر اسماء و صفات دارد؟ خیلی سوال شفافی است. من که خدا را قبول ندارم. تو اصلا کی هستی؟ تو اصلا چی می فهمی؟
و از خودشان خبر میدهند. یا من فرشته ها را قبول ندارم. خرافه است. فرشته ها را قبول نداری، پس کدام قدرت و شعور این را ایجاد کرده؟ در ماده که نیست؟ قانون اول نیوتن این را می گوید، قانون اینرسی و قانون لختی میگوید که ماده نمی تواندخودش را ایجادکند. نمی توانیم یک اتم اضافه کنیم. این طراحی کار کیست! باید چشم ها را باز کنیم. عقلمان را باز کنیم. جنین با ما حرف می زند. پیامبر یک شگفتی را می گوید. ولی این خیلی حرف دارد برای انسان و این قاعده ای که من گفتم به شما،می توانید هزاران جلد کتاب برایش بنویسید. من 11 سال طول کشید که کلیاتش را دربیاورم. تازه بعد از 11 سال گفتم حالا دستم آمده.حرف دارد. قانون خیلی حرف دارد. حالا پیامبر ما که مظهر علم خداست خیلی راحت برای عربی که سوال می کند درحالیکه آنجا دانشگاه نبود، تحصیلاتی نبوده، کل جزیره العرب زمان پیامبر 17 نفر بوده که سواد داشتند. آن هم سواد خواندن و نوشتن. دانش که نبوده. ولی پیامبر خیلی زیبا برای مادانش و علم تولید می کند. فرمول و قاعده می دهد. نمی آید با یک مثال یک سوال را جواب بدهد. مثل قرآن می ماند. قرآن هیچ وقت یک مثال نمی زند که یک سوال را جواب بدهد. همیشه یک شاه کلید دستت می دهد. قرآن پر از شاه کلید است. احادیث نبوی پر از شاه کلید است. یک شاه کلید دست می دهد و می گوید بیا عزیزم اگر هزارتا سوال دیگر برایت پیش آمد این را بزن بهش همه را برایت باز می کند. مثل تنوع نعمت ها که الان می خواهیم با هم بخوانیم راجع به شراب و نوشیدنی ها.
جنین در رحم مادر یک غذا دارد. همان غذایی که مادر می خورد. آب و غذا تبدیل به خون می شود ومی رود جذب بدن می شود و اندام زایی بدن میشود. او وقتی به دنیا می آید یک جایی می آید که بی نهایت از رحم مادرش بزرگ تر جذاب تر کامل تر وتنوع نعمتش هم بیشتر است. قابل حساب نیست. یعنی هیچ کس نمی تواند نعمتهای خدا را محاسبه کند. کسی نمی تواند ادعا کندکه بگوید من توانستم نعمت های خدا را بشمارم. محال است کسی بتوانداین کار را بکند. جن و انس روی هم بریزند، ولو کمک هم بگیرند، نمی توانند بشمارند. این تازه مال دنیاست. دنیایی که خدا میگوید من با یک درصد رحمتم آفریدم. آخرت حالا 99 درصد رحمتم آفریدمش، ببینید اونجا تنوع نعمت چه جوری است. حالا این بچه الان یک دفعه می آید شش ماه طول می کشد تا شیر بخورد. یعنی آماده بشود. آن را رها کند و شیر می خورد، شش ماه آماده می شود تا یواش یواش ذائقه اش آماده می شود برای تنوع بعد حالا کنارش یواش یواش یک نانی بهش می دهند، بیسکویتی بهش می دهند. یک چیزی بهش می دهند بعد می آید دندان درمی آورد. 5 سال، 6 سالش، ده سالش می شود، حالا دیگر صدها مدل غذا و نوع غذا میخورد. میوه غذا و خوراکی هایی که ما هم نمی توانیم حسابش کنیم. تنوع نعمت بی نظیر است. انقدر هست که تو نمی توانی بشماری فقط. رحم مادر یک دانه بود. اینجا نمی توانی بشماری. حالا کسی که می خواهد از اینجا وارد بهشت بشود ببینید آنجا چه خبراست. میخواهد برود فضای که بی نهایت از دنیا بزرگ تر است. دنیا یک رحم است نسبت به ملکوت. یک رحم کوچک. حالا می خواهد از اینجا به آنجا متولد شود. آمادگی لازم دارد. باید دوران جنینی اش را در دنیا خوب طی کرده باشد تا بتواند نعمت آن دنیا را استفاده کند. والا می رود آنجا بدبخت است. می رودآنجا برای خوراکی ها ذائقه ندارد. دیدنی ها چشم ندارد. برای موسیقی های زیبا و صداهای فوق العاده بی نظیر آنجا اصلا گوش ندارد. کر، کور و لال متولد میشود. حالا کی می خواهد درست بشود. این است که ما دائما به شناخت ابدیت و آخرت اختیاج داریم. پیغمبر می فرمایدکه خدا بدش می آید از کسی که همه چیز دنیا را خوب بلد است، آخرت را نمی داند. من از برزخ جهنم قبر بهشت هیچی سر درنمی آورم. چون همه مظاهرش در دنیاست. ما باید در دنیا اینها را بشناسیم. اینجا بفهمیم و بااو ارتباط بگیریم. من اگر آنجا اطلاعات نداشته باشم چه جوری میتوانم برای جایی که نمیدانم کجاست خودمان را آماده کنم و بعد هم سالم متولد شوم. عمرا! چنین اتفاقی بیفتد. خدا حسن زاده آملی را رحمت کند. فرمود: ما در دنیا هیچ کاری جز ساختن خودمان نداریم. همان طور که یک جنین جز آماده شدن برای دنیا ندارد. هوس های متفرقه نگذارد وقت و عمرمان را تلف بشود. دنیا نگذارد ما غافل بشویم از کمبودهای بخش های جمادی گیاهی حیوانی و عقلی. سرمان کلاه نگذارد و به حماقت برسیم. ما یادمان نرود که این هستیم. ما یک جنین در رحم مادر هستیم. باید برای تولد آماده شویم. آن وقت برای آنجا اصلا دغدغه نداریم. ناراحتی نداریم. گرفتاری نداریم. این از الان گرفتار این هستیم که بچه ام بزرگ شد، خواست برود مدرسه، خواست داماد شود، خواست عروس شود، چکار کند! ببینید شیطان چطوری ما را سرکار می گذارد. خودت دچار خودفراموشی می شوی. دچار فحشایی می شویم که برای همیشه به این چهارتا می فروشیم. از فحشای جنسی بی نهایت کثیف تر و بیشتر است. این که ما دائما هرزه هستیم، هرزگی می کنیم در خوراکی ها، جمادی های حیوانی ها فهمیدن و مطالعات الکی یادگرفتن های الکی، شهوت های الکی، و چیزهای دیگری که اصلا به دردمان نمی خورد. با آن هم آن طرف نمی آید. بعد به او می گویی چیزهای که واجب تر هست را تو وقت بگذار. همینی که الان واجب تر است. حس ندارد، حوصله ندارد، فکر می کند عمرش دارد تلف می شود. هیچی. اسم مرگ می آید بجای اینکه خوشحال شود و ذوق کند، آخ جان من دارم می روم افسرده است. من دارم می روم بجای که اصلا آمادگی ندارم. این بنده خدا اصلا آماده نیست. موتی که حضرت می گوید عروسی است، دیگر عروسی نمی آید. برایش خیلی چشم انداز وحشتناکی دارد. چون هیچ وقت برایش در دنیا کار نکرده و فکر نکرده. تنوع نعمت در آنجا بی نظیر است. یکی از آن نعمتها شراب است. شراب یک باطن و یک ظاهری دارد. اول یک ذره با هم قرآن بخوانیم: «يُطَافُ عَلَيْهِمْ بِكَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ* بَيْضَاءَ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ* لَا فِيهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا يُنْزَفُونَ»، کلام الله است. حواستان باشد. خدا با ما حرف می زند. کلام الله است. شوخی نیست. سوره صافات آیه 45 تا 47. یطاف یعنی طواف داده می شود. دور مؤمنین در بهشت چی طوائف داده می شود. روی تخت هایشان نشستند. خوش وخرم و آرام و راحت با خیال آسوده که هیچ وقت از آنجا بیرونشان نمی کند. جاودانه هم هستند. ببینید انسان در آنجا در بهشت چه حسی دارد. روی تخت تکیه داده و عزیزترین کسانش دورش جمع هستند. محبوب ترین کسانش دورش جمع هستند. با کسانی که اصلا دیدنش و بودنش با او بی نهایت انسان را سرمست می کند. اینهایی که اطراف آدم هستند. حالا او قشنگ لم داده آنجا، «متکئین» روی این تختها، آن هم در بهشتی که آن وصف را دارد. نهرها و.... «یطاف علیهم» یعنی طواف داده می شود برای اینها؟ چی طواف داده می شود؟ «بکاس من معین» کاس این پیاله ها را می گویند. یک پیاله می آورند که جام شراب است. با آن طواف می دهند. مهمانی شاهانه است. مومن دربهشت پادشاه شده. پادشاه است، سلطنت می کند در حیطه سلطنتی اش. برای جناب پادشاه حالا این پادشاه می خواهد خانم باشد یا آقا، فرقی نمیکند. این جام ها را می آورند. آن هم چی؟ «ولدان مخلدون» بچه های که جاودانه هستند. آن هم جاودانه هستند. خدمتگزارهای جاودانه. خود این خدمتگزارها خودشان بخشی از لذت بهشت هستند. بعد اینها با آن تیپ و هیبت بهشتی و فوق العاده زیبا و دوست داشتنی و دلبربودن شان برای شما شراب می آورند. می چرخانند و می گویند کی می خواهد؟ پیشنهادشان هست. «من معین» معین یعنی
شراب ناب، این شراب خیلی ناب است. برای این شخص می آورند. «بیضاء لذة للشاربین» لذت که می گوید ما نمیتوانیم بفهمیم لذت یعنی چی؟ ما مثلا گرممان که می شود، عطش که سراغ مان می آید، آب گیرمان نمی آید، این بدن شروع می کند به تعریق، برای مقاومت، حالا یواش یواش در این بدن هیچ چیز دیگری نیست. جگر آتش گرفته، پوست بدن دارد می سوزد، یکدفعه یک کسی برات آب خنک بیاورد. خنک نه، داغش هم برایت بیاورد خوشمزه است. تشنگی این جوری است. خدا رحمت کند شهید بهرامی را، از فرماندهان لشکر بود. می گفت رفته بودیم شناسایی، یک جای دیگری بودیم. یک حایی در غرب شهید همت آمد گفت که جمع و جور کنید . شما باید برای شناسایی بروید . ما هم بلند شدیم از غرب به جنوب رفتیم. مهران، در آن گرمای وحشتناک در بیابان. امام گفتندکه حتما باید مهربان آزاد شود. بروید شناسایی ببینم که چکار می کنید. ما هم گفتیم باشه. ما هم یکسره رفتیم همین جوری. به بیابان خوردیم که نه آبی داشتیم ونه چیزی. همینجوری تشنگی بر ما غلبه می کرد. هیچی هم پیدا نمی کردیم تا بخواهیم هم برگردیم بریم شهر یک چیزی پیدا کنیم کلی طول میکشد. کار خدا، یکدفعه ما در آن آفتاب داغ داغ داغ تصور کنید، روی زمین که خاک بود. گفتیم این چیه؟ یک خربزه است. خریزه ای که اگر دست می زدی دستت می سوخت. ولی همه ذوق کردند. گفتند بالاخره یک چیزی که آبدار هست پیدا کردیم. این را شکافتیم دست میخاستیم توی دهن مان بزنیم، می سوخت. انقدر داغ بود. مثل چای داغ نمیشد بخوریم. ولی همان چند نفر را سرپا نگه داشت، تا خودمان را برسانیم. همان داغ داغش. حالا یک نوشیدنی شراب پر لذت خنک به آدم بدهند. قرآن می گوید ما نمی توانیم وصف کنیم. خدا می گوید لذت، این کاملا با لذت در دنیا بی نهایت متفاوت است. بیضاء هم می گوید همین است. وقتی می گوید سفید، سفیدش با سفید اینجا بی نهایت فرق دارد. سفید اینجا را میلیاردها بار رقیق کردند تا سفید اینجا شده. مثل برف. سفید آنجا یک چیز دیگر است. سفید پر لذت، خداست. می خواهد از بنده اش پذیرایی کند. دنیا را نگاه کنید. خداوند برای این بنده اش چکار می کند. اصلا به هیچ چیز قانع نیست. همین جوری دائما برای این بنده اش تنوع می گذارد. نمی شود نعمت ها و میوه ها خوراکی ها برگ ها درختان گل ها ماهی ها آب ها را حساب کرد. بی نهایت لذت و مظهرهای زیبا. خدا همین جوری برای بنده اش تولید می کند. بیشتر هم تولید می کند. «و انا لموسعون» خوراکی هایی که ما الان می خوریم با خوراکی های 50سال، خیلی فرق دارد. تنوع غذایی، میوه ها، دسرها، بیسکویت ها، شکلات ها، حتی خوراکی های طبیعی، بشر تصرف کرده و ساخته. مگر می شود. همین جوری جلو می رود. بهشت همین جوری است. ته ندارد. «لافیها قول و لا هم عنها ینزفون» می فرماید در بهشت آدم نه بی عقل میشود مثل شراب دنیا، عقلش را از دست می دهد و می خورد دیوانه می شود و هر غلطی که دلش بخواهد می کند و نه بیحال میشوند. یعنی آدم را مست نمیکند. می خورد، بی نهایت لذت دارد ولی اینکه شعورش را از دست بدهد، اصلا. نفهمدکه دارد چکار می کند، اصلا. شراب های دنیایی این جوری است. آنجا این خبرها نیست. این شرابها باطنی هم دارند. این شراب این جوری نیست که شخص بخورد فقط لذت جسمی ببرد، این جوری نیست. یک شرابی هست که وقتی تو میخوری، به تو اضافه می کند. یک معنا به تو اضافه میکند. تو به یک رشد و بصیرت و معنا و کمال میرسی با خوردنش. این جوری نیست که فقط برایتان لذت جسمی و بدنی باشد. این طور نیست. «وَيُسْقَوْنَ فِيهَا كَأْسًا كَانَ مِزَاجُهَا زَنْجَبِيلًا»، و در آنجا نوشانده می شوند از جامى كه آميزه آن زنجبيل است. ما الان نمی دانیم زنجبیل چی هست. زنجبل همین که در بازار هست و خیلی هم تند هست. ممکن است بعضی ها دوست هم نداشته باشند. ولی آن چیزی که آنجا می گویند... مثل گل اینجا با گل آنجاست. اصلا نمیشود و قابل مقایسه نیست. آن چکار می کند. یا کافور بهشتی. آن با انسان چکار می کند. آن بی نهایت در بین این مزه ها متفاوت است. فقط قرآن می فرماید: «کلما رزقوا منها من ثمرة رزقا قالوا هذا الذی رزقنا من قبل و اتوا به متشابها» وقتی یک چیزی در بهشت می آورند، میگویند ما شبیه این را در دنیا داشتیم. ما در دنیا از این خورده بودیم. این هم سیب است. این هم مثلا انگور هست. ولی این کجا و آن کجا! چون اینجا ظرفیتش همین قدر است. ظرفیت مادی دارد. ظرفیت ملکوت تا بیاد به دنیا برسد، میلیاردها برابر است. خدا میرزا را رحمت کند. گفت رفتم دیدم خودم آنجا را. از آنی که دارم می گویم. ده میلیارد بالاتر است. ده میلیارد برابر کوچک شده، این شده که ما الان همین دنیا مست مان می کند. ازش بی نهایت لذت می بریم.
«إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا»، ابرار یعنی نیکان از پیالهای شراب مینوشند که آمیزه و طعم آن چیست؟ کافور است. حالا کافور چیست، ما واقعا نمی دانیم چی هست. کافور دنیا با کافور بهشت بینهایت متفاوت است. فقط همین را می دانیم که نمی دانیم چی هست. به قول شهید دستغیب رحمة الله تعالی علیه، فقط باید رفت و دید. کسانی که در سریال مستند زندگی پس از زندگی نشان می دهند وهمه شما هم دیدید، اینها افراد بسیار بسیار معمولی هستند که اینها را نشان می دهد. یک آدم معمولی هستند. اینها وقتی آنجا رفتند و گزارش می دهند و می گویند ما رنگ های دیدیم که اصلا اینجا وجود نداشت و ندارد. وقتی سبز میگویم یعنی قابل گفتن نیست. سفیدش و هیچ چیز قابل گفتن نیست.
من دوست داشتم برادرمون آقای موزون می رفت سراغ آنهایی که قدر بودند. قوی بودند. آنها می آمدند تعریف می کردند که آنجا چی دیدند. آنهایی که می آیند عزیزانی هستند که خدا حفظشان کند. رفتند و مشاهده کردند و آمدند. ولی آنهایی که در حالت معمولی شان یک ارتباط آن طرفی هم دارند، در رختخوابشان یک چنین اتصالات و ارتباطاتی دارند، در راه رفتن شان، در تاکسی نشستن شان، در قدم زدنشان به آن طرف وصل هستند، حالا اگر بگویند ما آن طرف چی دیدیم، این یک بحث دیگر است. از اینها شنیدن خیلی لذت بخش است که بیایند به ما بگویند و ما بفهمیم. تا اینجا بس است. دو موضوع است که یکی طلبتان باشد. فوق العاده زیباست و شادی آور: «وَ سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا»، که خدا به اینها مینوشاند، میپردازیم. داستان، یسقون و یطاف نیست یا بهشتیان بیایند دورش و به او شراب بدهند، اصلا حرفی از این نیست. خود خدا می خواهد بنوشاند. خدا. آن هم نه خدا. انشالله در ساعت بعدی اگر برسیم در بحث جامعه کبیره این را توضیح می دهم. نرسیم هم هفته دیگر. قبلا هم یک جزئی راجعبش صحبت کردیم. خدا نمی گوید. می گوید رب. چیزی که ما اصلا با آن آشنا نیستیم. ما هر وقت می گویند رب، یعنی خدا. اما نه. رب. ربشان می نوشاند. آن هم چی؟ «شرابا طهورا» شرابی که وقتی می خورند همه وجودشان را پاک میکند. یعنی هیچ چیز بد و منفی و ناخالص در وجود او نمی ماند. چیه که وقتی آدم می خوردش پاک میشود. حرف خودِ خداست. خداست که می فرماید رب شان به آنها این چیزها را می نوشاند. که حالا این یعنی چی و چه جوری می نوشاند انشالله بماند طلبتان. هر وقت بحث بهشت را داشتیم ادامه این بحث در خدمتتان خواهیم بود.