جلسه 555 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
555
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1399
ماه
11
روز
9
متن کامل (خام) ‌ جلسه 555 - خانواده آسمانی

مرد برای زن هدیه می خرد، اما زن از این هدیه، فقط هدیه را نمی گیرد. مهمتر از هدیه، آن حس های زیبا، عاطفی و معنوی است که از هدیه یک مرد دریافت می کند. مرد از زن هدیه می گیرد یا زن کاری می کند برای مرد.

مثلاً غذایی درست می کند اما مرد فقط غذا را نمی بیند و فقط هدیه را نمی بیند، بلکه در این غذا و هدیه یک عشق یک محبت یک وابستگی یک وفاداری یک دلدادگی دریافت می کند.

هر چقدر سطح هدایا و محبت های دو نفر به هم بیشتر می شود، عشق و علاقه و وابستگی بالا می رود. افرادی که زمخت هستند، افرادی که فقط در حد کمالات حیوانی رشد کرده اند، وقتی که گل را می ‌بینند، گیاه را می ‌بینند، میوه ها را می‌ بینند گوشتها را می ‌بینند، خوردنی ها را می بینند، فقط همان گل و گیاه و میوه و گوشت وخوردنی را می ببینند، همین. آنها را فقط می‌خورند. یک سفره هم که برایشان بندازید که ۵۰ رقم غذا داشته باشد، این فقط همان ۵۰ رقم غذا را می ببیند.

اما یک کسی که دلِ زنده ای دارد، حیوانی نیست. بعد حیوانی اش غلبه ندارد بر وجود او، او وقتی سر یک سفره ای می نشیند، اول خدا را می بیند. لقمه به لقمه از دست خدا به دهان او می رسد. اگر جرعه ای آب می نوشد، از دست خداست. بنابراین اگر از همسرش لذت می برد، از فرزندش لذت می برد، از پدر و مادرش لذت می برد، از دنیا هر لذتی ببرد، این عشقش به معنویت، به پاکی، به غیب، به خداوند، به اهل بیت بیشتر می شود.

این هرچقدر تنوع نعمت هایش بیشتر باشد، لذاتی که از نعمت‌ها می برد، بیشتر باشد، لذتش از خدا بیشتر می شود. انسش با خدا بیشتر می شود. دارد غذا می خورد، دارد میوه می خورد، دارد گوشت می خورد، در جنگل دارد راه می رود، گل را دارد می بیند، یک گل را دارد بو می کند، یک دسته گل به او هدیه داده اند، اما این وقتی این دسته گل را می بیند دلتنگی اش برای خدا، اهل بیت بیشتر می شود. دلتنگی اش برای بهشت بیشتر می شود.

غذا می خورد اما با هر بار غذا خوردن ادراک دارد که سر سفره خداست و دارد به دست خدا این غذا را میل می کند. خدا است که لقمه به لقمه غذا را در دهان او می‌گذارد و مدد الهی است که این غذا را خوشمزه می کند و او می‌جوید، می بلعد، فرو می برد و لذتش را می برد.

این خیلی فرق دارد نگاه این دو آدم به همدیگر، به اشیا برداشتشان هم با هم متفاوت است. بنابراین یک کسی فقط با ظاهر اشیا روبرو است. از باطن غافل است. قرآن در شان آدم های بد، آدم های غافل آدم های فاسق می فرماید (یعلمون ظاهرا من الحیاة الدنیا و هم عن الاخرة هم غافلون) این‌ها ظاهر حیات دنیا را می ببینند، آخرتش را نمی توانند ببینند. باطنش را نمی توانند ببینند. آن باطنی را که دارد این را جلوه می‌دهد، نمی‌تواند ببیند. گل را می بینند. ولی این گل، جلوه یک شخص است. این میوه، جلوه ی یک شخص است. ظهورات یک شخص است. ظهور، مظهر را می بینند. ظاهر را نمی بینند. ظاهر یعنی همانی که در این ظهور کرده است ولی مظهر را می بیند. مهربانی پدر و مادر، نوازش پدر و مادر، عواطف آن، عواطف همسر، عواطف خانواده همسر، عواطف فرزند را می‌بینند. اما کسی که این همه عواطف را دارد از آدم‌های مختلف به سمت انسان سرازیر می کند را این نمی فهمد و نمی بیند. کور است. کر است. به باطن نمی تواند راه پیدا کند. شامه اش ضعیف است. بو نمی تواند بکشد. یک کسی گل زیبایی را بو می کند، با آن خدا را بو می کند. وقتی که تنفس می کند این گل را، بوی گل را با نفس عمیقی داخل می دهد قبل از اینکه بو را داخل بدهد، خدا را داخل وجود خودش می دهد. عطر یک میوه را وقتی دارد استشمام می کند، یک سیب را جلوی بینی اش می گیرد، یک پرتقال را جلوی بینی اش می گیرد، خدا را نفس می کشد و تنفس می کند. گاو هم همین طور است. گاو هم فقط بلد است، الاغ هم همین طور است. گوسفند هم همین طور است. ظاهر را می بیند و می خورد فقط. پس فرق انسان با حیوان چیست؟ انسان است وقتی که به معنای حقیقی اگر انسان باشد و غلبه کرده باشد بر بخش های حیوانی خودش، این وقتی که یک گل را بو می کند، می گوید در این چه کسی ظهور کرده است؟

در دعای کمیل می خوانید (و بأسمایک الذی ملات کل ارکان شیء) اسما الهی، صفات الهی تمام یک شی را پر کرده است. هیچ وقت یک کسی که هوشیار است، دست به هر چیزی بزند، امکان ندارد اسما را نبیند. با آنها ارتباط نگیرد امکان ندارد ظاهر را نبیند فقط مظهر را ببیند. کسی که ظاهر را نمی بیند کار آدم های کور است.

لذا وقتی که در مورد بهشت صحبت می کنیم، بهشت برای آدم هایی مثل گاوی است که می خواهد یک درختی یک میوه ای یک نهری را ببیند. گاوها هم اگر یک درختی را ببینند، آبی را ببینند، حیوانات وحشی رودخانه را می بینند، خوشحال می شوند. خیلی خوشحال می شوند. اصلا سر مست می شوند.

دیده اید سرمستی حیوانات وحشی را وقتی که به نهری می رسند؟! چگونه با هم شوخی می‌کنند، شادی می کنند، بازی می‌کنند، به یکدیگر آب پاشی می کنند، روی خودشان آب می ریزند، آب بازی می کنند! برای مومن نهرهای بهشتی علاوه بر اینکه همه این شعایر، خصوصیات بهجت ،سرور خوشی، سرخوشی، آب خوردن آب پاشی کردن، آب بازی کردن را دارد، اما با آب بهشت با نهر بهشت با خدا آمیخته می‌شود. روحش آمیختگی با خداوند پیدا می کند. مومن با هر جلوه‌ای از جلوه‌های بهشت خدا دارتر می شود. وزن خدایی مومن بیشتر می شود. قرب مومن بیشتر می شود.

بهشت این خاصیت را دارد. چرا؟ چون آنجا پرده ها کنار رفته است. عرضه و هنر این است که یک کسی در دنیا بتواند به جهنم راه پیدا کند. به بهشت راه پیدا کند. هم جهنم را ببیند و ادراک بکند، هم بهشت را ببیند و ادراک بکند. این هنر است. خدا ما را برای این آفریده. لذا در قرآن کریم خداوند با یک سوال توبیخی می گوید شماها چرا به ملکوت نگاه نمی کنید؟! ملکوت آسمان و زمین را نمی بینید؟! باطن آسمان و زمین را نمی بینید؟!

این مثل یک گاو فقط پرتقال می بیند، سیب می بیند، موز می بیند، گوشت می بیند، درخت می بیند، گیاه می بیند، انسان است که وقتی برخورد می کند، انسان به معنای حقیقی با هر پدیده ای برخورد می کند الله را اول می بیند.

بعد آن شی را می بیند. علی علیه السلام فرمود: (ما رایت شی الا رایت الله قبله و معه و بعده) من اصلا به هیچ چیز نگاه نکردم مگر اینکه خدا را قبلش و همراهش و بعدش می بینم و دیدم.

این آن چیزی است که ما برایش آفریده شده‌ایم. دیدن، فهمیدن، معرفت، رویت. حالا بعضی ها دور از جان گاو و خر فقط همین ظاهر را می بینند. اگر می بیند مثلا این گوشت است می گوید حالا بخوریم آن را. این درخت، این گیاه، همین... استفاده دیگری از آن نمی کنند. نهرهای بهشتی که دارد در مورد آن صحبت می کند. برای مومن نهر بهشتی یعنی جلوه خداوند درحیات بخش ترین چهره ها یعنی آب! یعنی جلوه محمد وآل محمد (اللهم صلی علی محمد و ال محمد) که خودشان آب حیات هستند، مایه حیات هر شی ای هستند در زیباترین شکل.

نهر برای آنها یک امر معنوی است غیر از این که امر مادی است. از ظاهرش استفاده می کنند و لذت می برند. نه فقط نهر! هر نعمتی در بهشت برای آنها دست نوازش خداوند تبارک و تعالی است. حالا اگر یک کسی عرضه دارد در دنیا این را درک کند. در دنیا وسط بی نهایت نعمت (تعدوا نعمة الله لاتحصوها) این در طول زندگی اش بی نهایت محبت و بوسه و نوازش از خدا دریافت می کند.

امنیت، غذایی که می خورد، میوه ای که می خورد، محبتی که از انسان ها می بیند، احترامی که از انسانها می بیند، می فهمد که خودش این لیاقت را ندارد. بلکه این خداست که دارد به او لطف می کند. او را نوازش می کند. او را مورد احترام قرار می دهد. او را مورد تجلیل قرار می دهد. به او روزی می رساند. آن شخص این را درک می کند. برویم به سراغ آیات. یک صلوات ختم بفرمایید.

در سوره محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آیه ۱۵مثل «الجنة التی وعد المتقون فیها انهار من ما غیر آسن و انهار من لبن لم یتغیر طعمه و انهار من خمر لذة لشاربین و انهار من عسل مصفی و لهم فیها من کل الثمرات و مغفرة من ربهم کمن هو خالد فی النار و سقوا ماء حمیما فقطع امعاءهم». مثل بهشتی که به پرهیزکاران اهل تقوا وعده داده شده، مثل باغی است که در آن جویبارها، نهرهایی است از آبی که برنگشته و رنگ و بو و مزه اش تغییر نکرده است. هیچ وقت، هیچ کدام، از آب های بهشت بد طعم نمی شود، مانده نمی شود، تغییر رنگ نمی دهد، بویش عوض نمی شود، طعمش عوض نمی شود، مزه اش عوض نمی شود، همیشه در عالی ترین وضعیت است این آب و نهرهایی از شیر که مزه اش دگرگون نمی شود. حالا شیر آنجا چیست؟! ما فقط یک ظاهر می بینیم. شیر آنجا، آب آنجا چگونه است؟!

"و انهار من لبن لم یتغیر طعمه" و نهرها، جویبارهایی از شراب لذیذ برای نوشندگان"و انهار من خمر لذة الشاربین"وقتی خدا بگوید لذیذ، با این لذتی ما در دنیا می‌بریم بینهایت متفاوت است! خدا اگر بگوید این لذیذ است، یک شربت یک شراب لذیذ است برای نوشندگان.

ببینید قرار است انسان با خوردن آن شراب چه اتفاقی برایش بیفتد؟ چه حالی ببرد؟ چه لذتی ببرد؟ و نهرهایی از عسل. (من عسل مصفی) یعنی یک عسل ناب ناب ناب.

"و لهم فیها من کل الثمرات" در آنجا هر نوعی میوه ای وجود دارد. هر نوع میوه ای برایشان است. میوه هایی که ما ندیده ایم، میوه هایی که دیده ایم. میوه هایی که در دنیا تجربه کرده ایم و میوه هایی که در دنیا تجربه نکرده ایم و ندیده ایم! دیگر چی؟! از همه بالاتر...

(ومغفره من ربهم) آمرزش پروردگارشان همه را آنجا دارند. بعد خداوند می فرماید که (کمن هو خالد فی النار) آیا چنین آدمی مثل کسی است که برای همیشه در جهنم گیراست؟! این دو با هم برابرند؟! چهار نهر را اسم برد. کسی در این نهر ها است با این نهرها سروکار دارد؟ آیا مثل کسی است که در جهنم جاودانه است!؟

(و سقوا ماءً حمیما) یک آب جوشان به خوردشان داده می شود. (فقطع امعاءَهم) که روده هایشان از هم پاشیده می شود. آنقدر داغ است، آنقدر حرارت دارد که وقتی آن را می خورند، این اجزای داخلی بدنشان متلاشی می شود.

چون یکی از شکنجه های آنجا برای کفار و جهنمیان این است که اینها دائما متلاشی می ‌شوند و بعد پوستها و گوشتشان می سوزد، اما مرگ وجود ندارد. بدنشان تکه تکه می شود، زجر تکه تکه شدن را دارند، اما مرگی وجود ندارد. (لایموت و فیها و لایحیی) بسیار خطرناک است. کمااینکه حالت دنیایی شان هم همین طور. نه آنجا زنده هستند که بگوییم زندگی می کنند، نه اصلا زندگی دارند بیچاره ها و نه می میرند. آنجا مرگی هم ندارند که راحت بشوند. خودشان دوست دارند بمیرند و راحت شوند، اما مرگی وجود ندارد. این برای کسی است که در دنیا خودش را به کوری می زند. خودش را به ندیدن می زند. میلیون‌ها نعمت نشانه و آثار الهی را می ‌بیند، باز کفران می کند، باز انکار می کند، باز شک و تردید دارد، باز هم حرف‌های مفت علیه مومنین و متدینین و مسائل مذهبی می زند. یک صلوات ختم بفرمایید. سراغ حدیث برویم.

حدیث از وجود مقدس نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. ای کاش چشم ما باز می‌شد متوجه می شدیم که ما در چه بهشتی نشسته ایم در چه جمع بهشتی ای نشسته ایم و چه کار بزرگی داریم انجام می دهیم. یعنی همگی باهم صلوات دسته جمعی می فرستیم. آنهایی که گیر می کنند در برزخ یک دقیقه ما را آرزو دارند. ای کاش ما برویم به دنیا در یک جلسه ای بنشینیم یک بار اجازه بدهند به ما که یک صلواتی را بفرستیم.

انقدر ما الان قدر نمی دانیم که در چه بهشتی هستیم. اینکه به یک انسانی اجازه یاد خدا و یاد اهل بیت را بدهند، اجازه درود فرستادن بدهند، مغز و قلب یک نفر را همراه بکنند که این آدم بتواند صلوات بفرستد، بتواند دعا بفرستد. بتواند ذکر بگوید.

به میلیون‌ها انسان نگاه کنید به میلیاردها انسان که تا آخر عمرشان حتی یک بار هم توفیق یک ذکر یا توفیق یک صلوات را هم پیدا نمی‌ کنند. خیلی مهم است. حضرت می فرمایند (ان فی الجنة بحر الماء) دریای آب هست. دقت کنید! (بحر الماء) دریای آب.

البته این دریا انقدر عظمت دارد که حالا جدای از اینکه نهر دارد، دریایی است که مومنین برای تفریح جزائرش را می خواهند ببینند. کشتی سوار می شوند و با کشتی اینها را می‌برند جزایر بهشت را نشان می دهند.که ما نمی دانیم چگونه است و چه نعمتهایی را می بینند. یکی از لذات بهشت همین کشتی سواری و جزیره گردی در بهشت است (و بحر العسل) یک دریای عسل است. (و بحرالبن) یک دریایی از شیر. (و بحر الخمر) یک دریایی از شراب وجود دارد و بعد حضرت می فرماید: (ثم تشغل انهار بعد) بعد از این دریا ها تازه نهر جاری می شود.

پس خوب دقت کنید. پیغمبر آیه را توضیح می دهد که وقتی پیامبر می گوید چهار نوع نهر داریم، این نهر از کجا باید جاری شود؟ از دریا.

پس می خواهد به شما بگوید وقتی سخن از نهر است، نهر یک ریشه می خواهد. یک منشا می خواهد. می گوید از دریا این نهرها جاری می شوند در کل بهشت و در بهشت همه بهشتیان در هر جا که بهشتی ای است این شاخه های نهر است. همینطور که این نهرها می روند و می آیند. این نهرها اشتقاق پیدا کرده اند از آن چهارتا دریا. باز وقتی که از حضرت سوال می‌کنند از نهرهای بهشتی که پهنای هر کدام از اینها چقدر است؟ (کم عرض نهر منها) چقدر است پهنای هر نهری؟ فرمود (عرض کل نحر مسیره خمس معة عام) می فرماید که پهنای هر نهری در بهشت ۵۰۰ سال راه است. یک ذره فکر بکنیم به پهنایش!

چقدر عظمت دارد آنجا! (یدور تحت القصورو الحجب) که این نهرها در میان کاخ ها و پرده ها یعنی آن موانع پیچ و تاب خوران می آیند و می خورند به قصرها از کنار قصرها دوباره رد می شوند و می روند و می خورند از تپه ها رد می شوند. همین گونه یک سیر فوق العاده زیبا و چرخش زیبایی دارد. (تتقنا امواجه و تسبه و فی الجنه کما یطلب ناس فی الدنیا) می فرماید که امواجش نغمه سر می دهند و تسبیح می گویند. امواج این نهرها، صدای امواج این نهرها، نغمه و تسبیح است. یعنی چی؟! با دل انسان چه می کند، این نغمه و تسبیح. چه کار می کند! خدا نغمه و تسبیح را گذاشته برای لذت انسان‌.

حالا یک کسی اگر در دنیا لذت نبرد از تسبیح و از نغمه‌ها این دیگر آدم زمختی است. یک آدم زمختی است که باید لطیف بشود. اگر کسی نتواند ازتسبیح، تکبیر، تمحید، تهلیل اذکار، اسم الله، اسم اهل بیت، صلوات و سایر ذکرها لذت ببرد، این نمی تواند در دنیا در اخرت آن لذت را ببرد.

کما اینکه فرمود (کان فیها اعمی فهو فی الآخره اعمی) اگر کسی اینجا کور باشد، آنجا هم کور است. یک کسی که از شنیدن یاد خدا، اسم خدا، قرایت قرآن و اذان به لذت می افتد به بهجت می‌افتد، به سرور می افتد، اشکش جاری می‌شود، این آدم گوشش دارد بهشتی می‌شود. گوشش دارد یواش یواش با موسیقی های بهشتی با آن نغمه های بهشتی و تسبیحاتی که آنجا هست انس می گیرد این آدم. مبارک باشد برای هر کسی که این گونه است که وقتی که نوار را می شنود تمام توجهش به زندگی آخرتی اش باشد. آخرت را فراموش نکند.

بعد پیامبر می فرماید که این امواج خودشان نغمه سر می دهند و تصمیم می گیرند (و تطرب فی الجنة کما یطرب فی الناس فی الدنیا) مردمی که در بهشت هستند سرخوشی می کنند چنان که مردمی که در دنیا بودند سرخوشی می‌کنند ببینید...

مستی دیده اید؟! مستی نعمت، سرخوشی ویژه. یک نفر مثلا فرض بفرمایید در یک شرایط خاصی قرار می گیرد درجه شادمانی اش خیلی ذوق زدگی دارد. در بهشت مومنین همیشه ذوق زده هستند. یعنی مومنین در بهشت هیچ وقت حالت عادی ندارند. لحظه به لحظه اینها غافلگیر می شوند. لحظه به لحظه هدایایی به آنها داده می شود که آنها غافلگیر می شوند و شاد می شوند. ببینید چه خبر است آنجا! (تطرب) طرب شنیده اید؟ مطرب شنیده اید؟ کسی که مطرب است یعنی انسانها را وادار به چه کاری می کند؟ به هیجان و شادی می کند.

می گویند آنجا همه این گونه هستند.حالشان حال آن گونه است. یک صلواتی ختم بفرمایید.

یک شخصی می رود پیش پیغمبر و از ایشان سوال می کند. اسمش ابن سلام است. می رود پیش پیغمبر و از ایشان درباره بهشت و نهرهای بهشتی سوال می کند و پیغمبر هم جوابش را می دهد. در نهایت می فرماید که (صوفی نهار فی الجنه) برای من توصیف کن نهرهای بهشتی چگونه هستند. قال (یا ابن السلام فی الجنه نهر یقال لهو الکوثر) در بهشت یک نهری است که به آن کوثر می گویند که حالا این شخصیت کوثر را در روایت‌های بعدی توضیح می دهد که انشاءالله بعدا اگر فرصت شد دربارة کوثر بیشتر می خوانیم. یک نهری است که به آن کوثر می گویند (رایحه المسکر) به به.

حالا واقعا نمی دانیم که چیست! می‌گوید آنجا بوی این نهر نهر بو دارد. می‌گوید رایحه این نهر که خوشتر از بوی مشک عنبر است. (والعنبر در و الیاقوت) یعنی ریگ‌هایش در و یاقوت هستند. یعنی کف نهرما اینجا سنگریزه داریم. آنجا کف، در و یاقوت است. (علیه ختام من اللولو ابیس) به به.

این نهر با مرواریدی سفید مهر شده است (و هو منزل اولیا الله ) این منزل دوستان خدای بلند مرتبه است. باز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یک تشبیه دارد در مورد این نهرهای بهشتی. (النهر الجنة او من تحت جبال) نهرهای بهشتی از زیر تپه ها و کوه های مشک که ما در فارسی به آن می گوییم مسک. در عربی می گویند مشک. بوی مشک فرق می کند. شما اگر بروید عطاری ها ممکن است عطر بگیرید یا ادکلن می گیرید. ادکلن های یک دسته ای از بوها را دارند. عطرها یک دسته از بوها را دارند. اما اگر بگویید مشک بدهد. مشک اصل اگر به شما بدهد آن موقع متوجه می شوید که چقدر بوی آن فرق می کند. یک فاخریت خاص دارد و یک معنویت خاص دارد. لذا خیلی از اهل عبادت و اولیا عطر مورد علاقه شان مشک است. از مشک استفاده می‌کنند و فوق العاده حس های خوب معنوی برای انسان ایجاد می‌کند. ببینید آبی که از تپه ها و کوه مشک رد شود چه اتفاقی می افتد؟ یعنی صافی ای که این آب از داخلش رد می شود از کجا رد می شود؟ این آب مشک زده می شود. معطر می شود.

معماری بهشت معماری بینهایت شگفت انگیزی است. ما الان سر در نمی آوریم که معماری آنجا مهندسان آنجا چه هستند. اگر می خواهید بدانید که مهندسان آنجا چقدر پیچیده است، چون فرشته ها مهندسش هستند. به گل ها نگاه کنید. به گیاهان نگاه کنید. به درخت ها نگاه کنید به انواع گلهایی که الان در دنیا می بینید نگاه کنید که یکی از این ها را نمی توان هضم کرد. چقدر محیرالعقول هستند این گلها. میوه ها را نگاه کنید. چینش ها و صحنه هایی که در طبیعت ایجاد می‌کنند فرشته ها در این آبشارهای دنیا کوه‌های دنیا جنگلهای دنیا رودخانه‌های دنیا نگاه کنید. حالا این می خواهد یک چیز بی نهایت بیشتر از این را این فرشته ایجاد بکند برای شما. ببینید چه کار می خواهد بکند و چه دلبری می خواهد برای مومن داشته باشد. آدم باید اینها را بخواند. اگر لازم نبود که خوانده شود، برای ما این همه پیغمبر وقت نمی گذاشت. خدا آنقدر آیه نمی فرستاد. گفته اند که اینها را بخوانید تا چه شوید؟

تا لطیف شوید. تا ذائقه پیدا کنید تا فکر پیدا کنید تا بتوانید از این جهنم دنیا دلتان را خارج کنید و ببرید آن طرف. تا از جهنم ظاهر عبور کنید و بهشت باطن راه پیدا کنید. انسان باید این ها را دائماً در باره اش فکر بکند. خلوت داشته باشد با این آیات و روایات.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین.