خانواده آسمانی؛ جلسه 538 20/6/1399
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.@ بحثمان را درباره ساختار بهشت ادامه میدهیم و باز تأکید میکنیم که وقتی داریم راجع به ساختار بهشت صحبت میکنیم. در واقع داریم راجع به ساختار نفس انسان صحبت میکنیم و این خروجیهای نفس انسان هست که به گونهای که خداوند تبارک و تعالی ترسیم میکند بهشت را میسازد.@ درواقع خداوند تبارک و تعالی در ساخت دنیا و آخرت یعنی همه مراحل حیات انسان، مرحله رحمی که نطفه انسان بسته میشود تا مدتی که در رحم مادر هست مرحله دنیا، مرحله برزخ، مرحله قیامت و بعد از قیامت همه اینها براساس ساختار نفس انسان طراحی و ساخته میشوند.@ همه چیز با انسان مرتبط هست، فرشتهها با انسان مرتبط هستند فضاهای دنیا، رحمی مادر، دنیا، برزخ، آخرت همه با انسان تنظیم میشوند یعنی ساختار انسان دیده میشود و بعد براساس آن ساختارهای دیگر طراحی میشوند.@ لذا در سازمان بهشت و ساختار و معماری بهشت هم باز همانطور که در آیات داریم و در روایات کثیر داریم خداوند اول ساختار انسان را میبیند و براساس این ساختار و سعادتش و لذتش و بهجتش و سرورش و رضایش و شکرش بهشت را طراحی میکند. پس این را خیلی دقت کنیم که باز ما رشته بحث از دستمان در نرود.@ یک روایت فوقالعاده شیرین و خیلی زیبا از ساختار بهشت از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هست ایشان به احنف بن قیس، یک مقایسهای یعنی شاید بگوییم موعظه و نصیحتی را دارند میکنند راجع به دنیا و بهشت، آخرت میفرماید که «لَعَلَّک یا أَحْنَفُ شَغَلَک نَظَرُک فِی وَجْهِ وَاحِدَهٍ» میگوید که شاید نگاه تو به یک سو باشد و آن هم سمت دنیا، فقط شما دنیا را دیده باشید.@ این مشکلی است که همه ما متأسفانه پیدا میکنیم که در انتخابها، ارتباطات، رفتارها، چینشهای فکری، محبتها، بغضها، کینهها، قضاوتها و حتی در احساس بدبختی یا خوشبختی همیشه ما نظرمان به دنیاست؛ اگر انسان آن بُعد ابدی و جاودانگی و استمرار زندگی خودش تا ابدیت را ببیند بسیاری از ملاکها و معیارها در زندگی او عوض میشود.@ در انتخابهایش بسیار تغییرات اساسی ایجاد میشود، در ارتباطات و رفتارها و چینشهای فکری و محبتها و بغضها و احساس سعادت یا شقاوتش این کاملاً خودش را نشان میدهد.@ ولی ما متأسفانه خسارت میزنیم به خودمان و به دیگران هر وقت که در معرض یک انتخاب یا یک ارتباط قرار میگیریم ملاک را دنیا قرار میدهیم یعنی داریم با ملاکهای مادی، میگوییم به آخرت و بهشت و جهنم و بالاتر از آنها اعتقاد داریم اما ملاکهای ما ملاکهای دنیایی است ملاکهای آخرتی نیست و این باعث میشود که وجه ما وجه به سمت یک نظر واحد باشد و آن بخش دنیایی قضیه است و آن طرف را خیلی در نظر نمیگیریم.@ در بحثهای دنیایی چرا، در بحثهای دنیایی بشر آیندهنگری میکند یعنی حواسش به استمرار زمان هست اما این زمان را نمیبرد به سمت برزخ تا قیامت، قیامت به بینهایت، اینجا گیر میکند و همین باعث میشود که انسانها در بسیاری از، با اینکه اعتقاد به آخرت دارند این اعتقاد به آخرت خیلی کمکشان نمیکند.@ اگر اعتقاد به آخرت بیاید در انتخابها و ارتباطات و تصمیمگیریهای ما هیچ وقت از ما شادی و آرامش دور نمیشود ولی ما چون با ملاک و معیار و محور شادی و آرامش قطع ارتباط میکنیم وقتی که معیارها سمت دنیا رفت ذاتش به قول علی (علیه السّلام) غصه است.@ اصلاً در ذات انتخابهایی که غلط و محدود است غصه وجود دارد چون با ساختار ما سازگاری ندارد. ما یک ساختار جاودانه داریم انتخابهایمان را براساس ساختار محدود انجام میدهیم این دوتا جور در نمیآید.@در اخلاق حتی همینطور، در اخلاق اگر کسی متوجه باشد که مثلاً با جاودانگی روبرو هست. همین یک کلمهای که بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمیشود انسان آخرت را که در نظر بگیرد و حواسش باشد اگر یک جایی بداخلاقی بکند، بداخلاقی فقط به معنای خشم و اخم و تندخویی نیست بداخلاقی یعنی خساست و بدبینی و حسادت و تکبر.@ خُلق برای انسان خطرناک است. سوءالخلق، وقتی خُلق به سمت بدی رفت دیگر انسان به راحتی نجات پیدا نمیکند.@پس این را خوب توجه بفرمایید علی (علیه السّلام) اینجا دارد احنف بن قیس را نصیحت میکند، میگوید «لعلک» شاید تو یک وجهی داری نگاه میکنی «لَعَلَّک یا أَحْنَفُ شَغَلَک نَظَرُک فِی وَجْهِ وَاحِدَهٍ» تو را مشغول کرده آن ذهن و وجود را مشغول کرده آن دیدگاه تو را مشغول کرده در یک وجه واحد که آن هم دنیاست.@ بعد میفرماید «تُبْدِی الأَسْقَامَ بِغَاضِرَهِ وَجْهِهَا» این دنیا اینطوری هست که با اینکه وجهاش خرم است ظاهرش خیلی شنگول و خرم و شاد نشان میدهد اما چه هست؟ «تُبْدِی الأَسْقَامَ» بیماریها را بیرون میکشد و ظاهر میکند. یعنی شما در هر بخشش که میروید در واقع بیماریزاست.@ میخواهی ازدواج بکنی هزار و یک جور بیماری از وجودت بیرون میکشد. چون باید با مادرشوهر و شوهر و زن و خانواده همسر درگیر بشوی، درگیری نیست ارتباط است و این باعث میشود تکبرها و خودشیفتگیها و احساس حقارتها و اعتماد به نفس یا عدم اعتماد به نفس، حسادت و بدبینیها بیرون میآید مریضیها را بیرون میکشد.@ وقتی مجرد است فعلاً در جریان ثابتی است شاید در ارتباط با مثلاً خانواده خودش بیماریهای نفسانیاش معلوم شود اما وقتی که ازدواج میکند میافتد در محیط جدید و ارتباطات جدید، میبینید که این دختری که همه میگفتند چقدر خوب و ناز و خوش اخلاق است، میبینید که الان شده یک موجود وحشی در ارتباط با چی؟ با خانواده همسرش.@ این پسری که میگفتند چقدر خوب و ناز و آقاست، الان میبینید که به زنش ظلم و بیتوجهی و بیعاطفهگی و تحقیر و توهین و سهلانگاری دارد در ارتباط با خانوادهاش، و آن بیماریهایی که در ذات خودش داشت یک ازدواج آن را بیرون میکشد.@ یک معامله یک کار اقتصادی میخواهد بکند میبینید که بیماریهایش بیرون میآید، یک جا رئیس میشود بیماریهایش بیرون میآید، یک جا از ریاست او را برمیدارند بیماریهایش بیرون میآید، یک جا یک سفر خارج از کشور میرود بیماریهایش بیرون میآید، یعنی شما نگاه کنید که دنیا یکطوری هست که «تُبْدِی الأَسْقَامَ بِغَاضِرَهِ وَجْهِهَا».@ با اینکه ظاهرش این هست که ازدواج و سفر خارجی و ریاست و رأی آوردن و رئیس مجلس شدن و نماینده مجلس شدن و رئیس جمهور و وزیر شدن است و همه هم دیدید که تبریک میگویند برای هر کدام از این جلوههای دنیایی تبریک میگویند، نمیدانند که این بیچاره الان در چه وضعیتی افتاده.@ دنیا میگوید آن جایی که همه میآیند به یک نفر تبریک میگویند چه بسا این دارد سمت جهنم و بدبختی و نکبت میرود و همه هم میگویند که مبارک باشد شما رأی آوردید و رئیس جمهور و نماینده مجلس و رئیس مجلس و دکتر شدی و کنکور قبول شدی، چه بسا این کنکور قبول شدن برای این نکبت بیاورد.@ این کاش همان دیپلم میماند کاشکی درسش بالا نمیگرفت، وقتی درسش بالا گرفته هزار و یکجور بداخلاقی و فسادهای اخلاقی که در درون این آدم بود بالا میآید. خب این را فقط معصوم میتواند اینطوری حرف بزند.@ کل دنیا را هیچ جامعهشناس و روانشناسی با شما اینطوری راجع به دنیا حرف نمیزند نصیحت هم نمیخواهد بکند، ما حالا میگوییم نصیحت و موعظه، ولی حضرت دارد قوانین خلقت را بیان میکند.@ میخواهد بگوید که در ساختار نظام دنیا آن جایی که شما خیلی بهبه و چهچه میکنید و بچه متولد شده حالا بچه متولد شده همه هم تبریک میگویند و جایزه و هدیه هم میآورند ولی این آدم اصلاً آدم تربیت این بچه نیست پدر خوبی نیست برای تربیت بچههایش، مادر خوبی نیست برای تربیت بچههایش، یعنی مسئولیت گردنش افتاده در حالی که تواناییاش را ندارد و فردا قیامت باید جواب بدهد نسبت به این تربیتی که نسبت به بچهاش کرده.@ ظاهر قضیه الان خوب است بچهدار شده همه هم خوشحالند و تبریک میگویند ولی ته قضیه معلوم نیست این بچهدار شدن به نفعش باشد، بیماریها بیرون میزند.@ پس دنیا در هر وجهاش، پولدار بشوی یکسری بیماریها بیرون میزند، ورشکسته بشوی آدمی که مثلاً عادت کرده در خانه آن چنانی زندگی بکند و غذای آنچنانی بخورد و همه چیزش فراهم باشد یکدفعه ورشکست میشود از صاحبخانهای آن هم یک خانه آنچنانی میافتد به مستأجری که یک خانه مثلاً کوچک و فسقلی و هزار جور ضعف امکانات دارد این حالا باید معلوم بشود که آیا این چقدر توانایی دارد.@یعنی این آدم شکرش را از دست میدهد و افسرده میشود. چون مثلاً زندگیاش یک زندگی مرفه بوده و حالا مثلاً در اثر یک ورشکستگی اینها را از دست داده، میبینید که این آدم شکرش را از دست میدهد، ارتباطش با غیب از دست میرود، بداخلاق و افسرده میشود و یا چون نمیتواند این زندگی را تحمل کند خودکشی میکند.@یک موردش را ما هفته قبل داشتیم همینطوری بود یک تغییر وضعیت زندگی داد طرف خودکشی کرد، استاد دانشگاه خودکشی میکند. پس حضرت دارد به احنف به قیس میگوید که شاید تو نظرت اینطوری است دنیا را میخواهی به تو بگویم چیست، دنیا این است.@در کنار زیباترین خوشیهایش و کنار بهترین خوشیهایش که طرف دارد حسرت میخورد که بالأخره این ازدواج کرد و همسر مناسب پیدا کرد و سر خانه و زندگی میروند و هزار نفر به اینها حسرت میخورند.@ بعد که سر خانه و زندگی میروند میبینید که سه ماه شش ماه یک سال بعد جهنم میشود و میافتند در یک چیزی میگویند که حالا من چطوری این را تحملش کنم، یکدفعه میبینی 20 سال 30 سال دارد تحمل میکند؛ آن چیزی که همه بهبه و چهچه میگفتند و تبریک میگفتند تهاش یک زندان و غصه بود.@ «دَارٍ قَدِ اشْتَغَلْتَ بِنَقْشِ رَوَاقِهَا وَ سُتُورٍ قَدْ عَلَّقْتَهَا وَ الرِّیحُ وَ الآجَامُ مُوَکلَهٌ بِثَمَرِهَا» دارد دنیا را تشریح میکند. چه کسی میتواند اینطوری دنیاشناسی به ما بگوید؟ چه کسی میتواند اینقدر حکیمانه حرف بزند و دید ما را نافذ و عمیق بکند.@ میفرماید که سرایی که نقش و نگار ایوانش (آن ظواهر دنیاییاش) و پردههایی که آویخته شده زینت دنیا را دارد میگوید حالا حضرت مثالی از پرده و مبل و فرش و لباس و خانه و کاشی و موزاییک و چیزهایی که دل آدمها را مشغول میکند زینتآلات «قَدِ اشْتَغَلْتَ بِنَقْشِ رَوَاقِهَا» مشغول شدی این نقش رواقها تو را دنیا گرفته.@ دیگر چی؟ «وَ سُتُورٍ قَدْ عَلَّقْتَهَا» پردههایی که آویختید و اینها را آویزان کردید و عشقتان همین پردهبازی و اینهاست؛ شما ببینید آدم یک پرده میخواهد بخرد و در خانه بزند حالا آقایان خیلی سردرنمیآورند. ولی یک خانم که میخواهد برود یک پرده بگیرد بیاورد نصب کند این خودش یک ماجرا و به قول امروزیها یک جریان است.@«وَ الرِّیحُ وَ الآجَامُ مُوَکلَهٌ بِثَمَرِهَا» میوهاش را چه بار میآورد؟ باد و آفتاب میوه دنیا را به ثمر میرساند. میگوید اینها مشغولت کرده و فقط مشغول این کارها هستی و تو را سرگرم ساخته است.@ بعد حالا میفرماید که: «وَ لَیسَتْ دَارُک هَذِهِ دَارَ البَقَاءِ» این خانه خانه ماندگاری برای تو نیست. اینجا جای ماندگاری نیست. انسان میآید انگار که مست شده انگار دیوانه شده وقت میگذارد آباد میکند و بعد میرود.@10 سال 20 سال 30 سال آباد میکند غصههایش را میخورد جهنمش را میخواهد برود بداخلاقیهایش را میکند معاملات بد دارد حلال و حرام دارد خمس و زکاتش را نمیدهد و خیلی از گرفتاریهای دیگر، مشکلات زیاد آبادش میکند و بعد میگوید اصلاً اینجا خانه تو نیست. خانه ماندگاری برای تو نیست این سرنوشت همه است، همه میآیند آباد میکنند و میگذارند میروند بقیه حالا میخواهند از این استفاده کنند.@
شاید من در این هفته 3 ـ 4 مورد شاهد دعواهای خانوادگی سر میراث بودم سر انحصار ورثه بودم طرف مبالغی را گذاشته بعد بچهها هم فحش و لعن میدهند و هم دارند استفاده میکنند به پدرشان دارند فحش و لعن میدهند و عذابش آنجا برای اوست و اینها هم دارند میخورند و به پدر فحش میدهند.@ خدا شاهد است شاید 10 ـ 15 روز پیش دعوا سر این بود که مثلاً این برای من هشت میلیارد تومان گذاشته برادرم شده هشت میلیارد و پانصد یا نُه میلیارد شده، سر این قضیه فحش میکشند به پدر مرحومشان، با هم اختلاف و جنگ و فحش و فحشکاری و دعوا؛ شما ببینید این دنیا چیست و تهاش چه میخواهد در بیاید، نداری یک گرفتاری داری، اگر داری هم بعد سرانجام به اینجا میرسد.@میفرماید که «وَ لَیسَتْ دَارُک هَذِهِ دَارَ البَقَاءِ» این خانه تو نیست این برای تو نیست اینجا برای تو ماندگار نیست.«فَأَحْمَتْک الدَّارُ الَّتِی خَلَقَهَا اللهُ سُبْحَانَهُ مِنْ لُؤْلُؤَهٍ بَیضَاءَ»، «فَأَحْمَتْک» یعنی غافلت کرده مشغولت کرده، از چی؟ از خانهای که آن خانه را خداوند «خَلَقَهَا اللهُ سُبْحَانَهُ» دارد بهشت را میگوید، خداوند سبحان آن را ساخته از لؤلؤ و مروارید سفید.@ حالا مروارید که میگوییم یک مروارید میبینیم ساختار دنیایی دارد و خیلی زیباست، دیدید که مروارید چقدر دلبری میکند و در تزئینات چقدر به کار میآید.@ حالا آن مرواریدی که در بهشت است شما باید یک ضریب چند میلیاردی جلویش بگذارید ببینید که آن آنجا چه میشود، مروارید آنجا چون به تناسب نازل شده هر چیزی به تناسب عالم نزول پیدا میکند و به هر حال آن زمختی هر عالم را پیدا میکند.@ «إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» آن که نازل میشود و هر عالمی میآید از پیش خدا و پایین میآید تا به دنیا برسد سیب و گلابی و گل و حیوان و آب و دریایش این است، اما اینها وقتی که شما در چهره برزخی و آخرتی ببینید یک داستان دیگر است.@ این وقتی که دارد میگوید لؤلؤ سفید یک کسی فکر نکند که حالا بگذار ببینم مروارید چطوری است؟ آها این را از مروارید ساختند، فکر میکند بشر میتواند تصور کند هم قرآن و هم روایت داریم که «ما لا عین رَأتْ وَلا اُذُن سَمِعَتْ وَلا خَطَرَ عَلی قَلْبِ بَشَر» هیچ چشمی ندیده هیچ گوشی ندیده و به عقل و ذهن هیچ کس خطور نمیکند آنجا چیست.@ حضرت دارد یک تشبیه و ترسیمی متناسب اینجا و تشبیه آنجا را به اینجا و چیزی محسوسی که ما بتوانیم بفهمیم دارد برای ما میگوید، میگوید: این دنیایی که در همه شادیهایش پر از نکبت و غصه و غم است تازه غمهایش که داستان دارد دعوا وغصههایش که غصه است.@ میگوید این شادیهایی که شما میبینید ازدواج و تولد بچه و قبول شدن دانشگاه و ریاست و مقام و ثروتمند شدن است کدام یکی از اینها دلبری میکند؟ در تکتک اینها پر از نکبت و بیماری خوابیده یک عالمی که لذتهایش پر از بیماری و دردسر گرفتاری است حالا دردسرهایش دیگر چه میخواهد باشد حضرت میفرماید که نکند یک همچین چیزی شما را غافل کند از خانهای که خدا خلق کرده با مروارید سفید.@ بعد چی؟ «فَشَقَّقَ فِیهَا أَنْهَارَهَا» ما چه میدانیم آنجا نهرهای بهشتی یعنی چی، همین جا دنیا آدم نهرها را که نگاه میکند انسان را مست میکند نهرها و آبشارهایی که در همین دنیا جاری هست انسان را مست میکند حالا چه برسد به آنجا که این نهرها چطوری هست.@ جویبارها در آن روان ساخت «وَ غَرَسَ فِیهَا أَشْجَارَهَا» درختانش را خدا خودش کاشته درختی که خدا آنجا بکارد برای بشر و تنظیم کند چون خودش میگوید که من دنیا را با یک درصد رحمتم خلق کردم و آخرت را با 99% رحمتم خلق کردم شما همین را ملاک قرار بدهید که 99% یعنی چی وقتی خدا میخواهد دلبری کند و لذت بدهد و بندهاش را تکریم و شاد کند برایش چکار میکند.@ «وَ ظَلَّلَ عَلَیهَا بِالنَّضْجِ مِنْ أَثْمَارِهَا» و با میوههای رسیدهاش آنجا سایه افکنده درختانی که خدا کاشته و این میوهها در بهشت سایه افکنده و بعد قرآن میفرماید «قُطُوفُهَا دَانِيَةٌ» درختانش فوقالعاده بزرگ و عظیم است اما میوههایش نزدیک است یعنی مؤمنی که در بهشت هست دردسر رفتن بالا و چیدن اینها را ندارد برایش پایین آماده است «قُطُوفُهَا دَانِيَةٌ» نزدیک است برمیدارد و میخورد اینطوری هست.@«وَ کبَسَهَا بِالعَوَابِقِ مِنْ حُورِهَا» آنجا را چکار کرده؟ میفرماید که آنجا را از حور پر کرده؛ حور همسر بهشتی هست گفتیم هم برای مردان هست هم برای زنان هست همسران بهشتی، پر کرده این بهشتها را از همسران بهشتی یعنی انسان مونسها و همسران بهشتی آنجا دارد این را خوب دقت کنید یعنی چی.@«ثُمَّ أَسْکنَهَا أَوْلِیاءَهُ وَ أَهْلَ طَاعَتِهِ» سپس این را آماده کرده حالا دوستان و اهل طاعتش را آنجا میبرد و ساکن میکند. اگر یک کسی یکذره شعور و عقل داشته باشد و این حرفهای امیرالمؤمنین را باور کند وقتی به این دو کلمه میرسد، کدام دو کلمه «أَوْلِیاءَهُ وَ أَهْلَ طَاعَتِهِ».@ این بهشت را خدا گذاشته برای دوستانش و اهل طاعتش؛ انسان اصلاً قند در دلش آب میشود که آیا من هم از دوستان خدا هستم یا نه؟ من هم اهل طاعت هستم یا اهل عصیان هستم؟ عصیانهای احمقانه که سر هر چیزی نافرمانی خدا را کردم این دو کلمه دل میبرد. «أَوْلِیاءَهُ وَ أَهْلَ طَاعَتِهِ» در واقع یک مقام بسیار شامخ است.@ نماینده مجلس و ریاست جمهوری و پادشاهی نیست اصلاً خیلی فراتر از این است انسان پادشاه دنیا باشد، میگوید نه دوستان خدا (ببینید تعبیر چقدر زیباست و دلبری میکند) و اهل طاعت خدا؛ اهل طاعت بودن در نگاه خدا و فرشتهها و انبیاء و اولیاء و صدیقین و صالحین یک مقام فوقالعاده بالاتر است. لذا حضرت فرمود: «أعقلکم أطوعکم» عاقلترین شما کسی است که اطاعت میکند.@ آدمهایی که در شوهرداری و زنداری و بچهداری و لباس و نماز و خمس و زکات و در هر چیزی خدا را دارند نافرمانی میکنند بیعقل است که دارد این کار را انجام میدهد مثل کسی است که چاقو بردارد در سر و قلب و دست و پای خودش بزند نافرمانی اینطوری است کارش با آن چیزی که خدا میخواهد تطبیق ندارد.@میگوید ما اینطوری تربیت شدیم من مادرم اینطوری شوهرداری کرده پدرم اینطوری زنداری کرده من اخلاق پدرم اینطوری است، نمیگوید من آن چیزی که من الان باید انجام بدهم چیست.@ طاعت یعنی این، طاعت یعنی اینکه من پدر و مادر و فلان چه میپسندند و چه مد است کار ندارم، من میخواهم ببینم خدا الان از من چه میخواهد، اینکه بقیه خوششان بیاید، مد است، خوششان نیاید یا مسخره کنند اصلاً برایم مهم نیست.@ مثل یک آدمی که آگاهی دارد ماسک میزند و دستکش دستش میکند بهداشت را رعایت میکند حالا بقیه اطرافش رعایت نکنند این کدام عاقلتر است؟ این کسی که دارد رعایت میکند احساس حقارت میکند در بین احمقهایی که رعایت نمیکنند؟ احساس تنهایی به او دست میدهد؟ نه اینها نمیفهمند خدا را شکر که من میتوانم رعایت کنم.@ بهداشت جسمی را، بهداشت روانی هم همینطور. در بهداشت روانی شخص نمیآید. شادی و آرامش را فدای مد کند. شما به محض اینکه دنیا را دیدی و خواستی براساس مد دنیا غذا بخوری و لباس بپوشی در حدیث قدسی داریم که به بندگانم بگو غذای دشمنانم را نخورند و لباس دشمنانم را هم نپوشند چون از دشمنان ما خواهند بود.@ کسی که دوست داشته باشد شبیه دشمنان خدا باشد در هر شأنی حالا در لباس پوشیدن و غذا خوردن و شوهرداری و زنداری و روابط با نامحرم و مهمانی و اقتصاد و مدیریت و هر چیزی میخواهی شبیه دشمنان خدا باشی دشمن خدا هستی جزء رکن اساسی تقوا این هست که انسان از هر چیزی که دشمنان خدا انجام میدهند متنفر باشد از دشمنان خدا و سبک زندگیشان متنفر باشد.@ اما اینکه تو دائم ادعای محبت خدا را میکنی و بعد میبینی که سبک زندگی و اصلاً ازدواجت و شوهرداریات، مهمانی که داری میروی، حجاب و لباس و غذایی که میخوری و معاملات اقتصادی و درآمدت هیچ کدام به اولیاء خدا و اهل طاعت خدا نمیخورد و جور در نمیآید به قول امام رضا (علیه السّلام) این مسخره کردن است.@ میفرماید که خدا این بهشت را دیدید که چقدر زیبا ترسیم کرد آخرش را نگاه کنید که چقدر قشنگ شخصیت را نگاه کنید «ثُمَّ أَسْکنَهَا أَوْلِیاءَهُ وَ أَهْلَ طَاعَتِهِ» خداوند دوستان و اهل طاعتش را ساکن این بهشت میکند «خالدین فیها» یعنی جاودانه هستند، البته اینجا خالدین فیها ندارد، قرآن میگوید.@«فَلَوْ رَأَیتَهُمْ یا أَحْنَفُ وَ قَدْ قَدِمُوا عَلَی زِیادَاتِ رَبِّهِمْ سُبْحَانَهُ فَإِذَا ضَرَبَتْ جَنَائِبُهُمْ صَوَّتَتْ رَوَاحِلُهُمْ بِأَصْوَاتٍ لَمْ یسْمَعِ السَّامِعُونَ بِأَحْسَنَ مِنْهَا».@میفرماید که اگر ببینی که اینها چگونه به دهشهای فزاینده پروردگار پاکشان وارد میشوند یعنی اینطور نیست که شما وقتی که وارد بهشت میشوید بگویی این بهشت پیشنهاد خداست این بهشتی که خدا برای شما آرایش کرده بروید صفایش را ببرید.@ میفرماید در بهشت مؤمن لحظه به لحظه غافلگیر میشود یعنی دائم پیشنهادات و تحولات جدید در بهشت اتفاق میافتد دائماً تنوع ایجاد میشود، حالا میرسیم به بخش بازار بهشت، آن بازار بهشت بحثش فوقالعاده است این دائماً در بهشت تنوع ایجاد میشود یعنی دائم دهش است و دارد ریزش میکند بر سر مؤمنین.@ دیدید شما مثلاً یکجا میروید غذا میآورند مثلاً صاحبخانهای هست که میخواهد خیلی به مهمانش اکرام کند اول مثلاً یک غذای فوقالعاده خوشمزه میآورد بعد اینها تا مشغول میشوند فکر میکنند که این غذای اصلی است بعد میبینند که غذای بعدی و غذای بعدی و غذای بعدی آمد.@ ده رقم غذا میآورد مهمان اصلاً گیج میشود کدامش را بخورد، همان اول فکر میکرد همین است، ولی بعد میبیند دائم دارد میآید، انواع خورشتها و گوشتها و سالادها و دسرها دارد میآید همینطوری دارد میآید.@ در بهشت اینطوری است در بهشت این غافلگیری هست درست این قضیه را معنا کنیم که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) چه دارد میفرماید، میفرماید که «زِیادَاتِ» معلوم است زیادات یعنی چی، زیادتها، افزایشها، فزایندهها، دائم این مسأله هست.@ بعد میفرماید که اینها وارد میشوند به این زیادتها و اسبانشان میتازند و شترهایشان آوازهایی سر میدهند که شنوندگان زیباتر از آن را نشنیدهاند؛ آنجا موسیقی بساطش به راه است آن هم یک جور و دو جور نه، دهها مدل آنجا موسیقی هست.@ و ابری بر آنان سایه افکنده که مشک و زعفران برایشان میبارد. ما نمیدانیم مشک و زعفران آنجا چه هست با مشک و زعفران اینجا یکی نگیرید ولی خدا وکیلی مشک و زعفران اینجا هم دلبری میکند رنگ و طعم و عطر و بویش اصلاً انسان را مست میکند.@ مشک که انسان همینطوری میماند وقتی استفاده میکند اینجا هم دیوانهکننده است و غیرطبیعی است؛ ما عادت کردیم همینطوری نگاهش میکنیم و استفاده میکنیم، ولی یکذره غیرعادی نگاه کنیم این اصلاً یعنی چی بوی زیبای مشک آن هم انواعش، انواع عطرها و روایحی که خداوند برای بشر آفریده و تمامی هم ندارد؛ یعنی یک آدم شما نمیتوانید پیدا کنید که بگوید همه بوها و طعمها را تسلط دارم، نه.@ حالا میگوید آنجا مشک و زعفران سرش میریزند. اینجا برف شادی میریزند و یک چیزی سر طرف میریزند آنجا مشک و زعفران سر این میریزند و اسبهایشان میان درختان آن بهشتها شیهه میکشند و شترهایشان در میان پشتههای زعفران آنها را سیر میدهند تپههای زعفرانی.@ پشته یعنی تپههایی هست یک جا یک تپه زعفران باشد یک تُن زعفران یک جا باشد آدم میرود بویش آدم را بگیرد چه اتفاقی میافتد حالا میگوید آنجا تپه و ارتفاع است اما جنسش از چیست؟ زعفران، آن هم زعفران آنجا، زعفران بهشت.@ و بر روی مروارید و مرجان قدم برمیدارند و خدمتکاران بهشتی با منبرهایی از گل خوشبو به استقبالشان میآیند و از سوی عرش بادی (این دیگر خیلی ویژه است این باد از سوی عرش خداوند است) برایشان میوزد و بر سر و روی آنان یاسمن و گل بابونه میافشاند. امیرالمؤمنین است پدرمان است دارد به این شیوایی و زیبایی بهشت را ترسیم میکند.@ بهشت ما هم همین است که آدم در این دنیا بنشیند و برای خانواده آسمانیاش صلوات بفرستد و با آنها صفا و عشق و افتخار کند و شادی کند از اینکه یک پدری به عظمت امیرالمؤمنین دارد یک پدری مهربان و دوست داشتنی و همه چیز تمام مثل امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، بعد اینطوری دارد ما را دعوت میکند چقدر قشنگ. شما دست یک نویسنده بدهید اگر توانست بهشت را ترسیم کند قویترین نویسندگان هم نمیتوانند ترسیم کنند.@ و چون به در بهشت میرسند (تازه داخل نرفتند) رضوان در را برایشان میگشاید. رضوان و مالک، رضوان مأمور بهشت است و مالک هم مأمور جهنم است. رضوان در را برایشان میگشاید آنگاه در آستان باغهای بهشت برای خداوند به سجده میافتند.@ یعنی اینها هنوز داخل نشده یکدفعه آنجا در باز میشود معلوم نیست. پیغمبر میگوید مؤمن چیزی میبیند که جانش میخواهد از وجودش خارج بشود و اگر فرشتهها به دادش نرسند میمیرد، اگر فرشتهها نگهاش ندارند جا در جا از شدت خوشحالی و تعجب و ذوقزدگی میمیرد.@ میگوید اینها وقتی که استقبال به این قشنگی را دارند میبینند بعد تازه در به رویشان باز میشود میخواهند بروند وارد این فضا بشوند، میگوید اینها اصلاً طاقت نمیآورند به سجده میافتند؛ ای کاش این ادب را ما اینجا داشته باشیم ما اینجا خیلی خبرهای خوش به ما میدهند. خیلی نعمتهای الهی به ما وارد میشود ولی تمرین نکردیم در بحث سجده گفتم تمرین نکردیم سجده کنیم.@ یک کمی سجده شکر اینکه نماز بخوانیم بعد از نماز حالا امام زمان (علیه السّلام) فرمودند واجب است، سجده شکر انسان باید بعد از نماز سرش را به سجده بگذارد لااقل از خدا تشکر کند که اذن ارتباط با خدا و اذن ذکر خدا را به او داده خدا در بارگاهش این شخص را پذیرفته.@حالا خیلیها از نماز بدشان میآید و میخواهند زودتر تمامش کنند. چون سلیقه و سنخیت با بهشت و ارتباط با خدا ندارند اینها با جهنم در ارتباط هستند آدم عوضی و پر از لجن و پر از گناه اگر اینها را بپذیرد آنقدر خوشحال هستند و با او دوست دارند صدتا عکس بگیرند ولی وقتی که خدا آنها را به ملاقات دعوت میکند اصلاً حس خوبی ندارند فقط میخواهند زودتر تمامش کنند.@ درست است سجده شکر واجب است. ولی فقط سجده شکر برای آنجا نیست. انسان هر نعمتی هر خبر خوشی و هر چیزی به او میرسد، راوی میگوید من دیدم امام (علیه السّلام) از اسب پیاده شد و به خاک افتاد، گفتم آقا چه شده؟ گفت یاد یکی از نعمتهای خدا افتادم یکدفعه پایین آمدم سجده کنم و خدا را شکر کنم.@ ما این را در خانه نداریم در چیزهای شخصی خودمان کمتر داریم که این همه نعمتهای عظیم هست به ما داده و ما از کنارش رد میشویم و سجده شکر هم نمیکنیم.@ میگوید بهشتیان یکدفعه به سجده میافتند. وقتی که در آستانه باغهای بهشتها یعنی همان جلوی در هستند آستانه است به سجده میافتند و بعد فرمود که خدای جبار خطاب به ایشان میفرماید سرهایتان را بردارید، (بلند شوید) چرا که رنج و زحمت عبادت را از شما برداشتم دیگر اینجا من از شما سجده نمیخواهم.@ خیلی خجالتآور است که آدم دنیا سجده نکند و فرصت سجده و عبادت را از دست بدهد حالا آنجا هم که میخواهد این کار را بکند خدا به او میگوید که دیگر الان جایش نیست.@ بدحالترین آدمها همین است که حتی وقتی آدم بهشت هم میرود خدا به او بگوید الان دیگر وقتش نیست آنجا جایش بود آن سجدههای دنیایی که یکی از آنها را ما، الان اهل بهشت حسرت ما را میخورند کسانی که در این بهشتها هستند الان حسرت من و شما را میخورند که آخ آخ اینها الان میتوانند سجده کنند.@ خدا شاهد است این اولیاء خدا و انبیاء داستان خوابشان زیاد است صدها خواب از انبیاء و بزرگان و اولیاء خدایی و اهل بهشت اولیاء خدا میبینند و نقل میکنند؛ به آنها میگویند دنیا برگردید چکار میکنید؟@میگویند به دنیا برگردم همه را با یک سجده تمام میکنم، دنیا برگردم فقط صلوات بفرستم، دنیا برگردم دوباره خدمت امام رضا بروم، نقل قولها مختلف است، برگردم نماز بخوانم، زیارت بروم، با قرآن انس بگیرم و حقیقت خودم.@برگردم نامههای عاشقانه خدا را یکبار وقت بگذارم بفهمم و بخوانم، اینجا که آخرت شرمنده قرآن میشود انسان که با قرآن روبرو میشود میبیند که هیچ انسی با او ندارد، میبیند که زبان خارجی و هزارتا هنر بلد است. ولی وقتی قرآن میگویی، کور و کر و لال است، قرآن؟! چه هست؟ راجع به چه صحبت میکند؟@ چند روز پیش رفته بودم خریدی بکنم، برای خرید باید جنس برمیداشتم یک منطقهای که من باید جنس برمیداشتم منطقه محدودی بود، یک آقایی اینجا آمده بود داشت با فروشندهها صحبت میکرد.@ خدا شاهد است به قدری تخصصی و زیبا این آدمی که آنجا آمده بود راجع به موتور داشت حرف میزد از یاماها و هندا و کاوازاکی و بیامو، گزارش مبسوط از اینها، بازار جهانیشان، فروششان و مدلشان، چه عشقی این آدم دارد حرف میزند.@ ولی شما بگو یک احکام شرعی، یک آیه قرآن، اینقدر که موتور را میشناسی امام جواد را میشناسی، یک ربع خیلی است پنج دقیقه میتوانی راجع به امیرالمؤمنین و خدا و مادرت فاطمه زهرا میتوانی حرف بزنی پنج دقیقه در مورد خودت میتوانی حرف بزنی؟ میبینی که کر و کور و لال.@ زبان و کامپیوتر و شیمی و فیزیک بلد است و پزشک و مهندس است و رشتههای دیگر را بلد است اما راجع به خودش هیچی؛ اینجاست که پیغمبر میفرماید خدا متنفر است از عالِم به دنیایی که جاهل به آخرت است دنیا را خوب میفهمد مسائل دنیایی را خیلی خوب میفهمد اما آخرت را جایی که قرار است چند روز و چند ساعت دیگر برود.@چه کسانی فکر میکردند که عزیزمان جناب آقای قلیزاده (رحمه الله) بین خود ما اینجا بود یک ماه پیش بود اینجا ایشان را در آغوش گرفتم، برادر عزیزمان جناب آقای داود پویا خانمش جوان همین پریروز به رحمت خدا رفت یک خانم کاملاً جوان کرونا گرفت به 4 ـ 5 روز هم نکشید از دنیا رفت، چه کسی اینها را فکر میکند.@ما به مرگ نزدیک هستیم «أقرب الشیء الأجل» نزدیکترین چیز، در این تصادفات شما ببینید هزار و خوردهای نفر هنوز عددش هم تکمیل نشده هنوز داریم مرگ و میر میدهیم لب دریا، هزار و خوردهای نفر در دریا برای خوشگذراندن رفتند شوهر و زن و بچهاش را آب برده، رفتند لب دریا خوش بگذرانند بروید ببینید با چه عزایی برمیگردند.@آن موقع که از اینجا سوار میشدند سرمستانه قوانین بهداشتی را هم زیر پا میگذاشتند که لب دریا شمال برویم فکر میکردند که برگشتنی یک نفر یا دو نفر از آنها در ماشین نباشند؟ سه نفرشان بمیرند؟ نه، اصلاً اگر به آنها میگفتیم مسخرهات میکردند، رفتند، مرگ اینطوری است اینطوری به ما نزدیک است.@ قرار است اینجا برود و از اینجا هم هیچی نمیشناسد. هیچ آمادگی برای مردن ندارد. مردن که تولد به بهشت است. ما قبلاً در نسبت گفتیم ما فقط تولد پیدا میکنیم به بهشت، ولی وقتی که کسی آنجا آمادگی ندارد برایش جهنم میشود همان بهشت جهنم است.@مثل بچه که از رحم مادر متولد میشود میآید در فضای زیبای دنیا، ولی چون سیستم تنفسیاش خراب است اینجا خفگی دارد همین جا که همه دارند راحت نفس میکشند خفگی دارد.@چرا که رنج و زحمت عبادت را از شما برداشتم و در بهشت رضوان سکنییتان دادم. آن وقت جالب است کلمهای که دارد این هست که «أَسْکنْتُکمْ جَنَّهَ الرِّضْوَان» بهشت رضوان. بهشت رضوان یعنی چون عدن داریم فردوس داریم رضوان داریم انواع بهشتها هست بعد اینها را که قبلاً توضیحاتی دادیم که یعنی چی.@بهشت رضوان یعنی آنجایی که تو اوج رضایت را دریافت میکنی هم راضی هستی هم رضایت را دریافت میکنی، چه چیز از این قشنگتر «وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ» بالاتر از این نیست چقدر خوب است آدم «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ» انسان بفهمد خدا از او راضی است و خوش به حال کسی که خودش هم از خدا راضی باشد «وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ».@ برویم سراغ درهای بهشت. اصلاً این ماجرای در بهشت یک داستانی است. الان چه خواندیم؟ گفتیم اینها تا به در میرسند و در را باز میکنند آن اتفاقات برایشان میافتد حالا میخواهیم راجع به در صحبت کنیم.@اولین آیه سوره ص آیه 50 میفرماید که: «جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوَابُ» این یک بهشت دیگر است عدن را قبلاً معرفی کردم. میگوید این بهشت جاودانه که آنجا هست «جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوَابُ» همه آیه را نخواندیم، این ویژه اهل تقوا هستند. میگوید اینها بهشت عدن که درها به رویشان باز میشود و خدا نکند در باز نشود.@ درها وجود خود شما هستند. باز دارم راجع به معرفت نفس میگویم، درهای بهشت در خود شماست درهای بهشت یعنی وقتی داری زندگی میکنی زنت بفهمد که این مرد بوی بهشت میدهد از او بوی گند و تنفر و بداخلاقی و بدجنسی نیست این زنش بوی بهشت میدهد ورودی اصلاً نزدیک شدن به این زن یعنی وارد شدن به بهشت، نزدیک شدن به این مرد یعنی وارد شدن به بهشت، نزدیک شدن به این خواهر و برادر یعنی بهشت، درهای بهشت خودت هستی، تو در بهشت هستی، که دیگران به واسطه تو وارد بهشت میشوند، این باید در وجود انسان باز باشد، در بهشت باز باشد، در جهنم به روی انسان بسته باشد.@یعنی انسان با این آدم گمان بداخلاقی، بدجنسی، و عصبانیت و زودرنجی و حسادت ندارد، ولی بعضیها اینطوری نیستند، اینها کافی است یک تغییر موعظ بدهند، به قول حضرت فرمود: «فِي تَقَلُّبِ الْأَحْوَالِ عِلْمُ جَوَاهِرِ الرِّجَالِ» میفرماید یک ذره تغییر حالت که بدهند، میبینی بوی گند از این آدم بلند شد، بوی حسادت، بوی کینه، بوی حرص، از او بلند شد، در جهنم است روی شما باز است.@اینکه حضرت میفرماید درهای جهنم را به روی خودتان ببندید، میگوید در ماه رمضان درهای جهنم بسته است، چرا بسته است؟ چون شخص امساک دارد، به سمت گناه نمیرود، در را بسته است، شیاطین در زنجیر هستند، پیامبر فرمود شیاطین در زنجیر هستند. در جهنم بسته است، یعنی شخص چون درهای خودش را میبندد شیطان نمیتواند او را تحریک بکند.@ میبینید ماه رمضان چقدر آدم بهشتی میشود، چقدر سبک است، روزه گرفته، ولی سبک است، بهشتی است، شاد است، آرامش دارد، یک بخشی در آن شاد نیست، عصبانی است، آن بخش شیطانی اش هست، بخش نفسانیش است که بعد از افطار انتقام از خدا میگیرد، او هم به کام خودش میرسد، خشمش را سر سفره پیاده میکند، ولی حواسمان باشد.@ میفرماید «جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوابُ» درها به روی اینها باز است، بعضی از آدمها هستند که در زیاد روی خودشان باز میکنند، یعنی این اگر یک موقعی در به رویش بسته بشود، ده تا در دارد که باز است.@ بعضی از آدمها هستند که ارتباط زیاد ندارند، مثل یک آدمی که در یک شهر غریبهای است هیچ کس را نمیشناسد اگر مشکلی برایش پیش بیاید نمیداند باید به چه کسی بگوید، نمیداند باید کجا برود، نه دوستی دارد، نه آشنایی هست، نه پشتیبانی هست.@ این وقتی در غربت گرفتار میشود، خیلی غربت غم سنگینی است، کسی نیست به او کمک بکند، تا یک کسی که میبینی دایی دارد، عمو دارد، پسرعمو دارد، خاله دارد، عمه دارد، یک عالم رفیق دارد که از اینها ممکن است بهتر باشند، از پدر و مادرش هم شاید بهتر به او حال بدهند، هزار تا دوست دارد، اینها همه در هستند، وقتی گیر میکند یک پیامک بدهد همه به کمک او میآیند، این درها را دارد.@ در بخشهای آخرتی و معنی هم همینطور است، یک کسی میبینی الان نمازهایش افتضاح است، خیلی نمیتواند از در نماز بالا برود. چون «وَ إِنَّها لَكَبيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعينَ» نماز جگر میخواهد یک کسی بخواند، آدمهای خاص میتوانند نماز بخوانند پرواز بکنند.@ ما نمازمان فقط بیشتر مسخرهبازی هست و توهین به خداست و غفلت هست و بیادبی است، ولی آنهایی که نماز میخوانند، جگر میخواهد یک کسی بتواند به نماز برسد، معراج، آن همآغوشی عاشقانه با خدا نماز است، خود قرآن هم میگوید: «وَ إِنَّها لَكَبيرَةٌ» سنگین است مگر بر آدمهایی که خودشان در اثر شدت معرفت به خشوع رسیدند.@ به محض اینکه انسان در اثر معرفت به خشوع میرسد، تکبری، خودبرتربینی نسبت به بندگان خدا ندارد، با خدا اصلاً منیتی ندارد، اصلاً خودش را در مقابل خدا نمیبیند، این آدم میتواند نماز به معنای واقعی بخواند.@ ولی یک کسی الان زورش به نماز نمیرسد. ولی الان حضرت عبدالعظیم را دارد، امامزاده صالح را دارد، دو تا در بهشتی دارد، این با حضرت رقیه آشنا است، با حضرت سکینه آشنا است، با حضرت زینب آشنا است، با امام حسین آشنا است، با چهارده معصوم، اینها هر کدام در بهشتی هستند.@ با فرشتهها، با شهدا، شهدا ذخیره هستند. فرمود شهدا ذخائر عالم بقا هستند، میبینی این با ده تا شهید رابطه دوستی دارد، درها بسته نیست، در روایت داریم رفیقان مؤمنتان را زیاد بکنید که هر چقدر بیشتر بهتر، اصلاً محدودیت ندارد، برای اینکه فرمود «لِكُلِ مُؤْمِنٍ شَفاعَةٌ» هر مؤمنی شفاعتی دارد.@ شما وقتی که یک مؤمن داری که بهشتی هست، تو را تنها نمیگذارد، بالاخره یکی از این مؤمنان، یکی از این رفیقانت، یکی از این شهدا، یکی از این انبیاء، یکی از این صدیقین، یکی از این صالحین، یکی از این امامزادهها، یک مؤمن میآید دستت را میگیرد میبرد، اگر گیر باشی.@ و خوش به حال یک کسی که خودش در باشد، یعنی او هزاران نفر را دستشان را بگیرد بهشت ببرد، این خیلی فرق میکند، چه آدمهایی که استعداد در شدن دارند، و استعداد شفیع شدن دارند، و استعدادشان را بیخود در این دنیا معطل نگه میدارند و تلف میکنند، این میتواند یک آدمی بشود که دست هزاران نفر را بگیرد، الان به قدری گند و بیسلیقه زندگی میکند که یک نفر باید بیاید دستش را بگیرد این خیلی بد است آدم اینطوری بد زندگی بکند.@ وقتی برای تو این همه شرائط فراهم است که میتوانی دست میلیونها آدم را بگیری این بهتر است تا اینکه مجبور باشی یک کسی بیاید دست تو را بگیرد، این در شدن خیلی مهم است، میخواستم یک آیه برایتان بخوانم ولی حالم خراب میشود میخواهم بخوانم الان وقتش نیست، چون این آیهای است که هم انسان را سر ذوق میآورد و بعدش هم آقای اسکندری را لازم دارد که بچسباند و ما را بالا ببرد تا آنجا برای جلسه بعد میگذاریم.@ یک روایت میخوانم از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) راجع به عظمت بهشت است، «ما بَینَ المِصراعَینِ من مَصارِیعِ الجَنَّة مَسیرَةُ اَربَعینَ عاَماً» فاصله میان دو تا لنگه از درهای بهشت چهل سال راه است، یک کسی قدم بزند، حالا با اسب هم نه، درش اینقدر بزرگ است، چون بهشت قرار است برای هر یک نفر بزرگ باشد.@فرمود: گداترین فرد بهشت همه اهل بهشت را میتواند مهمانی بدهد، گداترین فرد بهشت یعنی او که آخرین نفر است که در بهشت رفت، دیگر از این بدتر نبوده، 50 هزار سال قیامت در قیامت پدرش در آمده، عذاب کشیده، آخرین نفر این را خدا چشمش را بسته گفته برو در بهشت، یک آدم اینطوری که به بهشت رفته، این به چنان سلطنتی میرسد که اگر بخواهد تمام اهل بهشت را مهمانی بدهد میتواند مهمانی بدهد.@ میگوید فاصله این دو تا در را دقت بکنید، ما خیلی بد زندگی میکنیم، خیلی کوچک زندگی میکنیم، خیلی تنگنظرانه داریم زندگی میکنیم؛ از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) «اِنَّ الجَنَّةَ لَها ثَمانِیَةٌ اَبوابٍ» بهشت هشت تا در دارد، یک در برای مجاهدین است، یک در برای اهل قم است.@ امام رضا فرمود: یکی از هشت در بهشت برای اهل قم است و کسانی که فرهنگ قمی دارند، قمی به معنای ولایی، امام صادق فرمود نه اینکه اهل قم باشند شخصیت ولایی و اهل بیتی داشته باشند، «ما مِنهُنَّ بابانِ اِلاّ وَ بَینَهُما مَسیرَةٌ راکِبِ سَبعینَ عاماً» فاصله هر در تا در دیگر 70 سال سواره آدم با اسب بتازد.@
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@