خانواده آسمانی؛ جلسه 536 6/6/1399
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@
بحثمان دربارۀ زمین بهشت گذشت، امروز میخواهیم راجع به ساختمان بهشت صحبت بکنیم. انسان از آن جهت که یک بُعد مادی دارد، با اشیاء یک ارتباطی دارد و اشیاء، بوها، رنگها، مزهها، طعمها اینها بخشی از ارتباطات انسان را تشکیل میدهند، و نوع تأثیرگذاری آنها در انسان متفاوت هست.@ یکی از عواملی که با انسان در ارتباط هست معماری است، بنای یک ساختمان یا مکانی هست که انسان در آن زندگی میکند بناها با روح انسان تعامل دارند، و اینطور نیست که انسان در هر ساختمانی یا در هر بنایی آرامش داشته باشد، لذت ببرد، یا حسهای خوبی معنوی داشته باشد.@ ساختمانهایی که با حقیقت انسان ارتباط دارند مثل پدر و مادر میمانند که با بقیه آدمها فرق دارند، مثل خواهر و برادر و همسر میمانند که بخشی از وجود انسان شدند که انسان با آنها حسهایی دارد، آرامشهایی دارد که با بقیه ندارد، چون بخشی از وجود انسان هستند، بناها هم همینطوری هستند.@ گاهی وقتها در بنا چیزهایی به کار میرود که با حقیقت انسان هماهنگ هستند، چون بحث، بحث تمدنی هست خوب هست عزیزان بیشتر دقت کنند که وقتی میگوییم تمدن اسلامی یک بخشی از تمدن نوین اسلامی که ما در راه تشکیل آن هستیم و مأموریت تشکیل آن را داریم بحث معماری هست که شهرسازی مسلمین، مساجد، ساختمانها، حسینیهها، خانهها، شهرها، شهرسازی باید چگونه باشد.@ آنچه که ما الان میبینیم چون تحت تأثیر تمدن غربی هست، یعنی تمدنی که به انسان به چشم یک موجود موقت مادی نگاه میکند و اساساً با بخش انسانی انسان سر و کار ندارد این تمدن غرب است، و ساختمانها هم پیرو این نوع تمدن و این نوع نگاه به انسانها ساخته میشوند.@اساساً تمدنها مبتنی هستند، این یادتان نرود به عنوان یک اصل، هر تمدنی ریشه و پایهاش براساس انسانشناسی هست که آن تمدن دارد، یعنی نوع نگاهی که به انسان دارد آن میآید در معماری، پزشکی، مهندسی، موسیقی، هنر و در رشتههای مختلف ظهور پیدا میکند.@وقتی که نگاه به انسان نگاه مدرنیته و غربی باشد، تمدنی که ساخته میشود، یا معماری و شهرسازی که مبتنی بر آنها است همین است که دارید میبینید، بلندمرتبهسازی و برجسازی و ساختمانهایی که در شهر خودمان پر است و دارید میبینید.@ و شهرهایی که خفهکننده هستند، روح ندارند، مثل زندان میمانند، قلب انسان در آن میگیرد، با اینکه ساختمانها ظاهراً خیلی بلند و شیک هم هستند، ولی انسان وقتی که در آن راه میرود، قدم میزند، هیچ احساس امنیت و آرامش و ارتباطی که باید با اصل خودش داشته باشد در این ساختمان نمیگیرد.@ساختمانهایی که در آن تجاوز به طبیعت صورت گرفته، طبیعت اصل انسان است، انسان به هر حال موجودی است که حداقل با دو عامل در طبیعت ارتباط وجودی دارد، یکی آب و دیگری خاک، لذا عرض را جلسه گذشته خواندیم و چون جنس انسان از آب است، «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ» انسان با آب یک احساس حیات، یک احساس وجودی، یک رابطه وجودی دارد، که با هیچ چیز دیگر ندارد.@خاک هم همینطور، خاک هم انسان را یاد اصل خودش میاندازد، «خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ» انسان را خدا از خاک آفریده، موجودی که حقیقتش، آن مرکب نفسش از آب و خاک است، وقتی که با چیزهایی که با آن رابطه وجودی دارد ارتباط میگیرد حس خوبی به او دست میدهد.@مثل پدر و مادر که ریشه انسان هستند، بچه چطوری برای پدر و مادر یک معنای دیگری دارد با بچههای دیگر، چون از بخش خودش هست، بچه چطور با پدر و مادرش، پدربزرگ و مادربزرگش یک حسی دارد که با آدمهای دیگر پیدا نمیکند، چون اصل و ریشهاش هستند.@انسان وقتی در ساختمان تجاوز میشود به طبیعت انسان، یعنی به آب و خاک، خبری از اینها نیست، یا بدجوری تصرف میشود در خاک، میبینید که انسان با آن ساختمانها خیلی نمیتواند حس بگیرد، چرا تحت فرهنگ مدرنیته در آن ساختمان زندگی میکند، مجبور است زندگی بکند، همینطور که ما مجبور هستیم در خیلی از ساختمانها زندگی بکنیم.@اما ساختمانی که در آن تعدی به طبیعت نشده، بلکه طبیعت تحول در آن پیدا شده، تغییراتی بدون تجاوز در آن صورت گرفته، انسان در این ساختمانها احساس خوبی دارد، شما بروید مساجدی که با معماری اسلامی ساخته شده، اما تجاوز و تعدی در آن مساجد نیست، مثلاً تیرآهن وجود ندارد، سیمان با انسان ارتباط ندارد.@سیمان عبارت است از اینکه انسان آمده در طبیعت تصرفاتی کرده یک مادهای به نام سیمان ساخته شده، ساختمانی که در آن سیمان به کار میرود، انسان نمیتواند خیلی در آن حس بگیرد، آن حسی که باید با اصل خودش بگیرد، با ریشه خودش بگیرد، چون تغییرات در آن صورت گرفته است.@تیرآهن وقتی میآید حالا شما اصفهان بروید، یزد بروید، کرمان بروید، ببینید ساختمانهایی که در آن تیرآهن به کار برده نشده، ساختمانهایی که خشتی هستند، یعنی آجرشان به صورت خشتی ساختند، نماهایی که خشتی هستند، حتی من در یمن یادم هست، خیلی سال پیش که یمن بودم، حدود 25 ـ 26 سال پیش آنجا ما آپارتمانهایی داشتیم، که فقط در آن سنگ و خاک به کار رفته، و تیرآهن اصلاً ندارند، همان چیزی که از طبیعت آمده در آن به کار رفته است.@شما در این ساختمان یک حس زیبایی داری، یک حس قشنگی دارید، الان هم بشر همینطوری هست، اینکه بشر الان در شهر مجبور است، دنبال یک چیزی که اصلش را به یادش بیندازد بگردد، مثلاً قهوهخانه سنتی، رستوران سنتی، یک چیزی که او را به یاد اصل خودش بیندازد، چون دیگر خسته شده از تجاوزاتی که در طبیعت وجود دارد، و دوست دارد یک چیزی باشد که با اصل خودش یکسان باشد.@بوی خاک دیدید به آدم چه حالی میدهد، وقتی یک جایی بوی خاک بلند میشود، در خانه آب میپاشید، میبینید چه حسی از این بویی که ترکیب آب و خاک به مشام شما میرسد، چقدر انسان را زنده میکند، چقدر برای انسان مفید است، یا فضاهایی که بحثهای تصرفات امروزی در آن به کار برده نشده، بکر است، دست نخورده است، میبینید که انسان در آن خیلی راحت است.@ما حالا تا برسیم به آن تمدنی که معماری ایدهآل اسلامی در آن باشد خیلی فاصله داریم، اما الان اجمالاً میدانیم شما میخواهید بروید نماز بخوانید در مسجدی که با مصالح تصرف شدۀ در طبیعت آن هم متجاوزانه ساخته شده، تمامش در آن تیرآهن هست و سیمان و فضای اینطوری هست، و چیزهایی که تصرفات اینطوری شده میخواهید نماز بخوانید.@بروید دو رکعت نماز بخوانید در مساجدی که در اصفهان، کرمان، یا یزید هست میبینید حسی که تو داری شب میخواهی در آن بیدار بمانی، گریه میخواهی در آن بکنی، عزاداری میخواهی در آن بکنی، تفکر میخواهی در آن بکنی، درس میخواهی در آن بخوانی خیلی متفاوت است.@الان ما در قم فیضیهای که بچهها میآیند درس میخوانند، ما شاید ده سال در فیضیه و دارالشفاء درس خواندیم، فضای فیضیه آن فضای سنتی در آن یک مقداری هنوز هست، میبینید حس و حال عبادت، نشاط عبادت، راه رفتن در آن، قدم زدن در آن.@من یک موقعی با جناب استاد اسکندری که چهارشنبه تشریف میآوردند آنجا، کلاس داشتیم، کلاس مشترک داشتیم، نیاز داشتیم میرفتیم شبها در فیضیه میخوابیدیم، در حجرههای آنجا میرفتیم میخوابیدیم، چقدر صفا داشت، سحرش، بیداریش، حوضی که آن وسط هست، آبی که آنجا هست، کنار آن حوض، کنار آن آب، انسان یک حس دیگری دارد.@الان شما نگاه کنید در حرمهایی که این چیزهای قشنگ هست، مثل حرم امام کاظم (علیه السّلام) که انسان وقتی وارد آن میشود این حرم امام کاظم مثل بهشت میماند، حوضها را جمع کردند، حرم امام رضا (علیه السّلام) یادتان هست آدم چه حسی کنار هر یک از این حوضها میگیرد، با آبی که آنجا هست، حالا اینها را بردارند موکت بیندازند، موکت با فرش خیلی فرق دارد، فرش ماشینی با فرش دستبافت خیلی متفاوت است.@الان یک موقع آدم میرود خیلی حسرت میخورد، این حرم به این قشنگی که فضای بهشتی هست حوضها را برای چی جمع کردید، اصلاً آن حوض خودش یک حس معنوی دارد، یک ارتباطی بین انسان و آب و بهشت به وجود میآید، آب پاکی است، حیات است، رفع کینه است، طهارت است، نگاه کردن به آب عبادت است، «اَلنَظَرُ اِلَی البَحرِ عِبادَة» نگاه کردن به آب عبادت است.@حالا میبینید که فضاها دارد کم میشود، آن آدمهایی که آنجا هستند، نه عقلانیت تمدنی دارند، نه روانشناسی مذهبی و دینی درست و حسابی دارند، چهار تا مهندس خارجی یا کافر، یا بیدین، یا فاسق، یا مهندسانی که فهم معماری فطرتگرایانه را ندارند.@درسشان را در دانشگاه رفتند معماری خواندند ولی معماری طبیعتگرایانه خواندند، معماری فطرتگرایانه را اصلاً بلد نیستند و معماری که متکی بر فهم حیوانی از انسان هست یعنی مدرنیته این را خواندند و این را در مساجد و شهرها و خانههای ما اجرا میکنند، حتی در امامزادههای ما، در حرمهای الان میبینید که یک موقعهایی این نوع تجاوزات صورت میگیرد.@اصلاً آن کسی که میآید حواسش نیست، میگویند آقای مهندس اینطوری تشخیص داده، تشخیص داده این حوضها را جمع کنیم مثلاً برای 50 نفر جا باز بشود، یا به هر دلیل دیگری، اصلاً متوجه نیست که دارد چه میکند.@وقتی شما حوض آب را جمع میکنید، بخشی از راه ارتباط انسان با ماورای طبیعت را میگیرید، جلوی یک قسمت از تراوشات فطری کور میشود، آب در حرم نیست، میگویند دستشویی آنجاست، میخواهید بروید وضو بگیرید، حالا کسی نمیخواهد برود تخلی بکند، میگوید میخواهم بروم وضو بگیرم.@پنج ساعت در حرم عبادت کردم، میخواهم یک آبی به صورتم بزنم، میخواهم تجدید وضو بکنم، میخواهم بک آب بخورم، میگوید هزار متر پیاده آنجا برود در ساختمان آنجا، بله این هست همه میروند، ولی اینکه یک حوض کنار من هست که من بتوانم کنارش وضو بگیرم.@الان حالا مریضی هست، ولی شما بروید ببینید وضو میخواهید بگیرید، یکبار وضو از شیر بگیرید، یکبار بروید وضوی ارتماسی بکنید، که آب را روی صورتت میریزی، از شیر نه، از حوض آب روی صورتت میریزی، دستت را داخل حوض میکنی، بیاور بیرون ببین این وضو چه حالی به تو میدهد.@یکی از اولیای خدا، از مراجع هم بودند، میگفتند یک شبی، سحری در حجره ایستاده بودم، حجره فیضیه، دیدم آقا امام زمان (علیه السّلام) تشریف آوردند فیضیه رفتند کنار حوض همینطوری وضو گرفتند، دیدم که آب را به صورت مبارکشان زدند، دستهایشان در حوض بردند اینطوری وضو گرفتند، این خیلی صفا دارد آدم یک حوض اینطوری داشته باشد اینطوری وضو بگیرد.@ما خیلی جدا شدیم از این معماری فطرتگرایانه، این مدرنیته بلایی سر ما آورده در تمام جنبهها که شما همه چیزتان را دارید میبازید، اصلاً ما طبیعی دیگر زندگی نمیکنیم، عمرها کوتاه شده، بیبرکت شده، در جوانی شخص مریضی میگیرد، سرطان میگیرد، آلزایمر میگیرد.@چون ما با طبیعت ارتباط نداریم، ما آمدیم تجاوز در طبیعت کردیم اثرش دارد روی خودمان تأثیر میگذارد، غذاهایمان تغییر کرده، اکثر غذاهای ما غذاهای مصنوعی است، غذاهای طبیعی و حقیقی نیست، نانمان، شیرمان، گوشتمان، همه تصرفات شرکتی هست، طبیعی دست به چیزی نمیزنیم، وقتی فاصله میگیریم، باید منتظر عواقبش هم باشیم.@حالا این یک بحثی بود مختصر عرض کردم، بحث معماری را در بخش کارگاه تمدن اسلامی که داریم آنجا مفصل در مورد معماری صحبت خواهیم کرد، چند بخش هست یک بخشش معماری هست، صحبت خواهیم کرد، ما اگر بخواهیم تمدن نوین اسلامی بسازیم یکی از بخشهایش این هست که باید برویم به سراغ معماری.@شما قبلاً اینجا یادتان هست یک پارکینگی بود که یک دیوار گچی داشت، بعد که خیرین کمک کردند آمدیم یک ذره شکل و شمایل دادیم، یک محرابی درست شده که بالای آن آیاتی هست، در این فضا نماز خواندن با یک فضایی که صاف است زیر قوطی کبریتی هیچی ندارد زمین تا آسمان فرق دارد، جایی که اطراف شما آیات و روایات و ادعیه و معماری یک شکل هندسی وجود دارد که با فطرت ما میخورد، شکل محرابی که اینطوری هست اینها به آدم حس میدهد.@شما با کت و شلوار نماز بخوان تا اینکه بروی در خانه یک عبایی بپوشی، یک لباس بلند سفید بپوشی، بعد یک سجاده خوب بینداز ببین نمازت خیلی فرق میکند، حتی تسبیح آدم فرق میکند، میخواهم بگویم انسان با معماری یک ارتباط وجودی دارد، با ساختمان، نمای ساختمان، رنگ ساختمان، چینش ساختمان، مصالح ساختمان در ما مؤثر است.@شما الان در پارکها نگاه کنید، پارکها رفتند آمدند عادیسازی بکنند، وسط چمن که چمن انسان با آن حس میگیرد، انسان وقتی نگاه به چمن میکند، نگاه به درخت میکند، نگاه به سبزی میکند، یک حس خیلی خوبی دارد.@حالا آمدند آلاچیق درست کردند، آلاچیقها تمامش سیمان است، آن وقت شکل درخت هم در میآورند، آن حسی که شکل درخت در میآورند یک حس خوبی به انسان میدهد، ولی وقتی شما دست میزنی میبینی این سیمان است.@بعد آن صندلی که روی آن مینشینی سیمان است، آن حسی که قرار بود از طبیعت بگیری به عنوان اینکه حالا من تفریح آمدم، در طبیعت آمدم، این پارک به تو حسی نمیدهد، آن بخشی از آن که طبیعی است شما از این معماری این پارک یک چیزهایی میگیری، آن بخشش که مصنوعی است، یعنی به طبیعت تجاوز شده، خاک، خشت، برداشته شده، حالا جایش آجر و سرامیک و سیمان آمده، میبینید که دیگر نمیتوانید با آن ارتباط برقرار بکنید.@حالا این بخشش خیلی زیاد است، میخواهم چون معماری بهشت را میخواهیم با هم کار بکنیم، این را عرض کردم که معصوم بیکار نبوده، خدا بیکار نیست که بیاید در آیات قرآن راجع به معماری بهشت با ما حرف بزند، خداوند حکیم است، خدا یک کلمه بیهوده نمیگوید، یک چیز اضافه که با ما ارتباط وجودی نداشته باشد، و ارتباط نداشته باشد خداوند نمیگوید.@آن وقت معصوم با آن عظمتش بنشیند دهها روایت را تنظیم بکند راجع به ساختار و معماری بهشت، یک کسی بگوید این به چه درد ما میخورد، اصلاً چه نیازی هست من بنشینم این روایات را بخوانم، چه نیازی هست برایش جلسه بگذاریم، این مال این هست که ما زمخت شدیم.@ بله ما چون دستآموز فرهنگ مدرنیته شدیم، تربیت شدۀ فرهنگ مدرنیته هستیم، فهممان را از معماری فطرتگرایانه از دست دادیم، هر چند باطنمان آن ارتباط را میپسندد و دوست دارد، باطنمان آن را دوست دارد.@ شما وقتی میروید در مسجد که طبیعت مورد تجاوز قرار نگرفته، با خشت ساخته شده، تیرآهن در آن بکار برده نشده، آن سقفهای قشنگی که آنجا شما میبینید، بعد میبینید که من اینجا حالم خوب شد، احساس میکنم اینجا دوست دارم نماز بخوانم.@ ولی شما میروید در مسجدی که به شیوه مدرنیته ساخته شده میبینید که اصلاً حس نماز ندارید، حتی حس دعا هم ندارید، شما مساجد را نگاه کنید چقدر دقیق با معماری اسلامی ساخته شده است، ستون دارد، پشت هر ستونی یک نفر قشنگ میتواند برود دور از چشم بقیه با غیب ارتباط برقرار بکند.@الان مسجد یک تکه است، یک کسی بخواهد یک قطره اشک بریزد، یک کسی بخواهد یک رابطه بدنی خوب با غیب برقرار بکند نمیتواند، مساجد صدها کنج دارند، مساجد فطرتگرایانه را دیدید، صدها جای خالی دارد، کنج دارد که کسی با کسی ارتباط ندارد، یعنی ارتباطات معاشقهای که انسان با خدا و غیب دارد، دور از چشم بقیه است.@حالا میخواهیم برویم سراغ معماری بهشت ببینیم که خداوند که دارد این آیات که در مورد معماری هست، این چیزی است که انسان در بهشت با فطرت با آن ارتباط برقرار میکند، ولی وقتی که یک آدمی طبیعتگرا هست، اساساً از فضای مدرنیته خوشش میآید، با فضای فطری نمیتواند ارتباط بگیرد.@طبعش، طبع پست مدرنیته شده، مثلاً چیزهای اینطوری را میطلبد، این شاید نتواند ارتباط بگیرد، شاید احساس خفگی به او دست بدهد، چون این اینطوری بار آمده، این در فضای مدرنیته اینطوری بار آمده، اگر به او بگویی انگشتر، انگشتر عقیق، تسبیح، تسبیح چوب، تسبیح گلی، لباس آنچنانی که برای نماز هست، میگوید این حرفها چیه، من الان کروات بزنم حسم خوب است، من الان شلوار لی بپوشم حسم خوب است، چون طبع برگشته فطرت در این آدم مرده است.@اولین روایت از وجود مقدس نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هست، «إنَّ اللهَ عزَّ وجلَّ أَحاطَ حائِطَ الجنَّةِ لَبِنَةً مِن ذهبٍ ولبنةً مِن فِضَةٍ ثُمَّ شقَّقَ فِيهَا الأَنهارَ وَ غَرَسَ فِيهَا الأَشجارَ فَلَمّا نَظَرَتِ المَلائِكَةُ إِلى حُسنِها وَ ظَهرِها قالَت طُوبى لَكَ مَنازِلَ المُلُوكِ» معماری بهشت کار کیست؟ خدا.@ خدا با شناختی که از بندهاش دارد میخواهد بندهاش را مورد احترام قرار بدهد، خدا اینقدر مهربان است و بندهاش را دوست دارد، در جایی مثل دنیا، که انسان اگر یک نان گندمی، جویی، آبی بخورد زنده میماند، سالهای سال میتواند زندگی بکند، با یک غذای ساده، خدا در این عالم طبیعت، عالم کوچک دنیا، هزاران نوع برای بشر غذا و خوراکی و چیزهای دیگر طراحی کرده.@خدایا انگور چیه، چند نوع انگور، چند نوع پرتقال، چند نوع سیب، 70 ـ 80 نوع گلها، لیموها، فلفل دلمهای، انواع و اقسام فلفلهای ریز، فلفلهای درشت، فلفل تند، فلفل شیرین، از هر میوه دهها نوع، موز، انواع مختلف، میوههایی هست که ما آنها را ندیدیم، آدم یک موقع به یک کشوری سفر میکند، آنجا میگوید این چیه یک نوع میوه است.@شما هند بروید انواع و اقسام میوهها را میبینید که اینجا اصلاً نیست، یا ما میوههایی داریم که آنها ندراند، برای بشر چکار کرده، هزاران نوع گل، چه تدارکی دیده، همه را هم خودش این کار را کرده، این کار خداست، آدم هر وقت میبیند، حیرتزده میشود، هزاران مدل گیاه، درخت، پرنده، ماهی، در این دریاها، انسان همینطوری متحیر میماند، این الله برای بشر طراحی کرده، ما اینقدر در خودمان هستیم حواسمان نیست خدا دارد با ما چکار میکند.@بروید جلوی میوهفروشی بزرگ بایستید ببینید که خدا میگوید تمام اینها را برای تو طراحی کردم، و انسان جالب است که با تمام آنها میتواند ارتباط برقرار بکند، گاهی وقتها انسان میگوید پولم، شکمم، امکاناتم، اجازه داشت همه را میخوردم، همه را میخریدم، اگر هم پول داشته باشد آدم را حیرت برمیدارد، من الان کدام سیب، کدام موز، کدام میوه را بخرم.@میخواهد گُل بخرد میرود آنجا میبیند که خدایا از کدام بردارم، چون هر کدامش را که شما بردارید میخواهید با هر کدام از این گلها معاشقه بکنید، نرگس را نگاه کن، مریم را نگاه کن، گلهای دیگر را ببین، آدم چکار بکند.@بوهایشان، رنگهایشان، مدلهایشان، خدا حالا آمده برای بشر میخواهد یک معماری در مقیاس 99% دنیا بسازد، فرمود من دنیا را با یک درصد رحمتم خلق کردم و دارم اداره میکنم، آخرت را با نود و نه درصد رحمتم، ببینید قرار است آنجا از تنوع چه اتفاقی بیفتد.@ حالا خدایی که اینقدر بشر را دوست دارد میخواهد برایش در بهشت سرمایهگذاری بکند، یعنی این بشر مورد رضای خداست، و خدا خیلی او را دوست دارد حالا میخواهد او را اکرام بکند، ببینید میخواهد برای این بشر چکار بکند، میخواهد چطوری او را تحویل بگیرد.@یعنی خدا کاری کرده که پیامبر میفرماید مؤمن وقتی در بهشت را باز میکنند، چشمش به بهشت میخورد، جا در جا میخواهد بمیرد، اگر ملائکه به دادش نرسند میمیرد، حیرت او را میگیرد، این همه زیبایی و این همه تنوع، چطوری میتواند.@خدا با یک رحمت نود و نه درصدی میخواهد، 99% ببینید یعنی چی، چه اتفاقی قرار است آنجا بیفتد، اول از این طراح بهشت کیست؟ همان که طراح گلهای دنیاست، طراح میوههای دنیاست، طراح درختان دنیاست، طراح ماهیها و پرندگان دنیاست، طراح حیوانات و زمین دنیاست، همان شخص حالا میگوید من 99% هم برایت میچینم ببین میخواهد چکار بکند.@میفرماید خداوند دیوار بهشت را با خشتی از طلا و خشتی از نقره ساخته است، یعنی یک امر کاملاً طبیعی، طلا طبیعی است، نقره هم طبیعی است، انسان با آن ارتباط میتواند برقرار بکند.@«ثُمَّ شقَّقَ فِيهَا الأَنهارَ» در این دیوار جویبارهایی از دل آن در آوردیم، یعنی شما دیواری دارید که از طلا و نقره است، الان ما نمیتوانیم تصور بکنیم، چون ما داریم با نگاه یک درصدی نگاه میکنیم، وقتی وارد آن فضا بشوی تازه میفهمی یعنی چی.@میگوید در این دیوار خدا برای ما جویبارهایی را جریان داده، آب از دل این دیوار میآید، روان کرده، انهار زیادی از این دیوار مشتق میشوند، بعد میفرماید: «وَ غَرَسَ فِيهَا الأَشجارَ» خداوند آنجا را درختکاری کرده، چه درختانی، چه مدلهایی، ارتفاعشان، شکلشان، برگهایشان، هر کدامشان یک داستانی دارد.@«فَلَمّا نَظَرَتِ المَلائِكَةُ إِلى حُسنِها» فرشتهها دنیا را هم دیدند، از زیبایی دنیا خبر دارند، میگوید وقتی ملائکه چشمش به این بهشت میخورد «وَ ظَهرِها» و خرمی و زیبایی اینجا، هم به زیبایی بهشت، و هم به شادابی بهشت، شادابی یک حرف است، شما ساختمان زندگی میکنید در معمار، ممکن است در معماری زیبایی باشد، اما شاداب نیست، مرده است، دل آدم در آن میمیرد، چون سیمان در آن هست، آهن هست، کفش سرامیک دارد، نمیتوانی با آن ارتباط بگیری.@وقتی زیبایی و شادابی را آنجا میبینند «قالَت» ملائکه میگویند «طُوبى لَكَ مَنازِلَ المُلُوكِ» خوش به حالت در بین منازل پادشاهان، یعنی اگر پادشاهان میخواستند منزل بسازند هیچ وقت منازل پادشاهان به زیبایی تو نبود، شما کاخهای پادشاهان زیاد داریم، در طول کره زمین شما ببینید پادشاهان کاخهای متنوعی ساختند، معماریهای متنوعی دارند.@بعضی از آنها شما ببینید مثل تخت جمشید، رومیها، ایرانیها، مدل معماریها را نگاه کنید، یک معماری هم تاج محل که چکار کردند، آدم نگاه میکند حیرت او را میگیرد، میگوید این کاخها کجا آن کاخهایی که خدا ساخته کجا.@فرشتهها میگویند خوش به حالتان، اگر قرار است ساختمانی هم باشد تو هستی، معماری هم باشد تو هستی، آدمها اینجا به آنها میگویند شما بیایید یک آپارتمان، یک عروس و داماد که تازه میخواهند وارد زندگی بشوند، میگوید من باید خیلی چیزهای این را تغییر بدهم.@از شیرآلاتش خوشم نمیآید، توالتش باید اینطوری باشد، حمامش میخواهم اینطوری باشد، آدم میرود دخالت میکند، دوست دارم دوش داشته باشد، دوست دارم وانش اینطوری باشد، دوشش اینطوری باشد، دوشش ثابت نباشد متحرک باشد، وانش اینطوری باشد، میخواهد در معماری تصرف بکند.@میگوید این یک چیزی هست که من میخواهم، اگر پول داشته باشد، بتواند، هر چیزی که دل به خواهش هست تهیه بکند، اینطوری است، کاشیش میخواهم اینطوری باشد، کفش میخواهم اینطوری باشد، نورش میخواهم اینطوری باشد، بشر با ساختمان و معماری ارتباط دارد.@حالا هنوز ما وارد نشدیم، این یک معرفی اولیه است میرویم ببینیم خدا چکار کرده، یک بخشش را میتوانیم اینجا مطرح بکنیم، خیلی وقت میبرد، ما بخواهیم راجع به معماری بهشت صحبت بکنیم، لااقل باید ده ساعت حداقل یک نگاه بتوانیم یک دوره کوتاهی روی این معماری بهشت بکنیم که چه خبر است.@اینجا برای 60 متر، 100 متر، 150 متر، 200 متر، 500 متر، 1000 متر، ببینید بشر چقدر عمر میگذارد، چقدر حلال و حرام میکند، چقدر حرص و جوش میخورد، چقدر به گناه میافتد، چقدر عصبانی میشود، که میخواهد آن چیزی که میخواهد بسازد، خودکشی میکند، برای این فرش خانه، موکت خانه، برای هر یک بخش خانه، برای گلدانش، دیوارش، پنجرهاش، برای طراحیهایی که در خانه هست، برای مبلمانش، دکوراسیونی که هست.@خدا میگوید بزرگ بشو، اگر هم گیر اینها هستی، امام صادق (علیه السّلام) میفرماید: «إِنْ كُنْتُمْ رَاغِبِينَ لَا مَحَالَةَ فَارْغَبُوا فِي جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ» اگر قرار است شما نفسچرانی بکنید و به این چیزها رغبت داشته باشید، لااقل بروید سراغ آن بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است، خواستگار آن باشید، دل به آن بهشت بده، آن معماری که خدا برایت میخواهد یک معماری 99% آن که بهتر است.@ پس نیا به خاطر معماری یک درصدی که حالا میخواهی یک ذره جابهجا بشود اعصاب شوهرت را خورد بکنی که پول ندارد الان گرفتاری دارد، وام دارد، نمیتواند تهیه بکند، که باید حتماً اینجای خانه را عوض بکنی، یا اعصاب خودت را خراب بکنی که من خانه میخواهم اینطوری باشد،.@فرش باید اینطوری باشد، آن را عوض کن، این را عوض کن، دنیاست، دنیای جای گذر است میگذری، مواظب باشید که تن دادن به زیباها و معماریهای طبیعتگرایانه دنیا شما را از آن معماری و ساختمانها محروم نکند، اگر نفست هم میخواهی فشار بدهی که یک ساختمانی بروی که اسمش ساختمان باشد، کاخ باشد، واقعاً یک فضایی باشد میگوید دلت را به آنجا بسپار برای آنجا بگذار دیر هم نیست.@ما وقتی نداریم، بگذران برود، بله اگر در دنیا توانستی، امکاناتی برایت وجود داشت، که اگر هم خواستی بنایی بکنی، ساختمان بسازی، یک ساختمان فطرتگرایانه بسازی بساز اشکال ندارد، پول داری، زمین داری، میتوانی 200 متر، 300 متر خودت کار بکنی، برو از الان با چهار تا معماری که حالیشان میشود، صحبت کن بگو من خانهام را نمیخواهم طبیعتگرایانه بسازم میخواهم فطرتگرایانه بسازم.@ما شهر داشتیم زلزله آمده تمام ساختمانها از بین رفته جز مسجد، همه معمارها و مهندسان رفتند ببیند چرا این مسجد خراب نشده، نوع ساختمانش یک طوری هست که کاملاً جواب میدهد، نوع ستونریزی و پایهریزیش یک طوری است، با اینکه فطرتگرایانه است سنتی است، اما کاملا در مقابل زلزله مقاوم است.@اینجا میخواهی بنایی بکنی، خانه بسازی، یک ذره فکرت را به کار بینداز ببین چطوری میتوانی فطرتگرایانه درستش بکنی که از آن لذت ببری، در اتاقش، سالنش، راهرویش، ما الان از این خانهها محروم هستیم.@در تلویزیون یک موقع دیدید فیلم سینمایی میسازند، سریال میسازند، اینجا ما حسرت میخوریم، خانه اینها دالان دارد، یک راهروی ورودی دارد، جلوی در خانه چند تا سکو هست، حالت در خانه، ورودی خانه یک طوری است، وقتی میخواهند وارد بشوند وارد یک حیاط میشود، حیاطی که واردش میشوند یک حوض وسطش هست، آب دارد، درخت دارد، زمین خاکی و زیبا دارد، ده تا، بیست تا، سی تا مرغ و خروس در آن هست.@پرندگان میآیند روی این درخت مینشیند، بعد تازه تو میروی وارد بنا میشوی، میبینی چطوری است، چه فضایی، نحوه اتاقها، اصلاً با جان و دل آدم ارتباط برقرار میکند، الان که همینطوری آپارتمانسازی میشود بالا میرود، میگویند زمین چیست، چرا حیاط بکنیم، به بنا اضافه میکنیم، همینطوری قوطی کبریتی بالا میرود، همه در این زندانهای اینطوری گرفتار هستند، بچهها دیگر طبیعی نیستند.@همین چند روز پیش یک خانمی عصبی شد سر شیطنت بچهاش، گفتم خانم این بچهها مگر فرصت بازی دارند، اینها در این آپارتمانها، یک هفته، دو هفته خُل میشوند، به این بچهها حق بدهید عصبی هستند، پرخاشگر هستند، نه درخت میبینند، نه بیابان میبینند، نه زمین خالی میبینند، نه رودخانه میبینند، نه تپه میبینند، نه کوه میبینند.@پیامبر فرمود: «التُّرابُ رَبیعُ الأَطفال» خاک بهار بچهها است، بچهها باید خاکبازی بکنند، بچهها باید گِلبازی بکنند، بوی گِل به آنها بخورد، خاک را با آب قاطی کنند، اختراع بکنند، بسازند، خراب بکنند، اینجا الان برایمان خمیر درست کردند.@این خمیرهای رنگی که ماده رنگیش کلی سرطانزایی دارد و گرفتاری دارد، بویی که از این ماده متساعد میشود، کلی برای بشر گرفتاری میآورد بچه با این بازی بکند، اصلش آن است، ما یک چیز پلاستیکی داریم به او میدهیم چه میخواهد بشود.@بچه خُل شده، یک هفته است در خانه مانده، کجا رفته، کجا توانسته بدود، کجا حیوان دیده، کجا مرغ و خروس دیده، کجا سگ و گربه میبیند، کجا چشمه میبیند، کجا درخت میبیند، کجا زمین خالی میبیند، الان مجبور میشویم خودمان این کار را بکنیم، یعنی یک روزهایی، یک ساعتهایی بچهها را ببریم یک جاهایی که بچهها برای خودشان در آن فضا تخلیه بشوند، در شهرها هم که به این راحتی اینطور فضاها گیر نمیآید، برویم شهربازی، دوباره همان مسائل هست.@ شهربازی چکار کنیم؟ شهربازی میخواهم تو را خُل کنم، دیوانهات بکنم، برو بنشین این آتاری را بگیر، فرمان را بگیر، سکه بینداز، یک ذره خُلبازی در بیاور، ده جور هیجان در این بچه ایجاد میکنیم، بچه داغون، خسته میآید خانه، ظاهرش این هست که یک ذره خندیده، یک ذره تنوع ایجاد شده، چون اساساً ریشهای نیست یک داستان دیگر دارد.@ حواسمان باشد به خاطر ساختمان دنیا ساختمان آخرت را از دست ندهیم، بهشت را از دست ندهیم، اصلاً هیچی که آنجا نباشد، همین که آدم آن را میبیند، میفهمد دنیا را باخته، اصلاً خدا هیچ چیز بهشت را به آدم نشان ندهد، مهمانیهای بهشتی، اهل بیت، انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین.@آن حدیثی که جلسه قبل خواندیم، پاتوقی که در بهشت هست، که خدا تپه تپه درست کرده، با تپه که ما نمیتوانیم بفهمیم بهشت به چه معنایی هست چطوری است، بینشان رودخانه است، آب است، پاتوق بهشتیان است، بهشتیان مثل ما که الان میگوییم تنگ غروب بزنیم بیرون، برویم بایستیم در خیابان، سر کوچه، یک جایی بایستیم همسایهها بیرون میآیند، جلوی مسجدی، همدیگر را میبینند، سلام و علیک میکنند.@ بهشت یک پاتوق خدا درست کرده میگوید بهشتیان آنجا میآیند همدیگر را میبینند میشناسند بعد از سالها گمشدههایشان را آنجا پیدا میکنند، قرار و مدارهایشان را میگذارند، هر کس، هر کس را خواست آنجا پیدا میکند.@اینها را خدا از ما بگیرد، فقط ساختمان بهشت را انسان تصور بکند میفهمد اینجا چقدر بدبخت زندگی کرده، چقدر پست زندگی کرده، به خاطر ده متر، صد متر، هزار متر ساختمان، این همه حقخواری، و معصیت، رشوه و دزدی، دعوا با ورثه، سر چهار متر زمین.@یک آدم پولداری یک موقع آمد به من گفت من چند تا خانه دارم، اینها را میخواهم به فرزندانم بدهم، گفتم فرزندانت چطور آدمهایی هستند؟ اینها پول دارند؟ گفت بله همه پولدار هستند، ثروت زیاد دارند، گفتم پس برای چی میخواهی این را بدهی به بچهای که خودش خانه و زمین دارد، برای چی میخواهی تقسیم بکنی؟@گفت چکار کنم؟ گفتم خودت آخرت بیشتر به آن نیاز داری، از شب اول فقر برزخ آدم را آنجا میکشد، اصلاً وقتی وارد برزخ میشوی میفهمی دستش خیلی خالی است، گفتم بده برای خودت، آخرت بفرست برای خودت، انگار من دارم او را مسخره میکنم.@یکی دو ماه گذشت و آمد دیدم حالش گرفته، گفتم چه شده؟ گفت خانهها را بین بچهها تقسیم کردم، بچهها به جای اینکه خوشحال باشند به هر کدامشان یک خانه چند میلیاردی رسیده، شروع کردن نفرین کردن من پدرشان، دعوا کردن سر اینکه چرا خانه او پانصد متر بالاتر است، چرا مال من پایینتر است، چرا خانه او دو متر زیادتر از خانه من است، بچهها اینطوری شدند، سر متراژ دعوایشان میشود.@ این آدم میتواند از دنیا لذت ببرد، این آدم برای خودش جهنم درست میکند، در ثروت جهنمی است، هر چه ثروتش بیشتر است، دلدادگیش به ساختمان و بنا بیشتر است، و آنها مدام او را تحقیر میکنند، یعنی به خاطر یک کمال جمادی این آدم له میشود، در یک ماشین یک میلیاردی هم نمیتواند راحت باشد، مدام میگوید من باید بروم ماشین هفت میلیاردی، هشت میلیاردی بخرم، که آن هم دفن میشود و قبرش میشود، این بدبختی هست که بشر امروز دارد.@حضرت که دارد این را ترسیم میکند، میخواهد بگوید که بچه نشو، تو با اضافه کردن زمین و ساختمان، من الان آدم میشناسم که همه اعضای خانواده هر کدام یکی دو تا خانه دارند، هنوز ازدواج نکردند، ماشین دارند، ویلا دارند، باغ دارند، اما در طول هفته به ندرت میتوانند بنشینند دور هم یک صبحانه بخورند، یک ناهار بخورند، یک شام بخورند، هر کس یک جا است، این خانواده شد! این زندگی شد!.@بعد وقتی هم دور هم جمع میشوند، به همدیگر میپرند، مدام ساختمان اضافه میکنند، پارک اضافه میکنند، آن آپارتمان را بخرم، زمین را بخرم، تا آخر عمر بازی میکنند، این را عوض بکنم، آن را عوض بکنم، دو تا را یکی بکنم، بشر به کجا رسیده، ذهنش درگیر اینطور چیزها است، این شخص که نمیتواند پرواز بکند، این که نمیتواند دیگر نماز بخواند، این در عمرش دو رکعت مزه نماز را نمیتواند احساس بکند.@این پنج دقیقه ارتباط حضوری با معصوم، با فرشته، با شهدا، با صدیقین، با صالحین ندارد، پنج دقیقه رفاقت ندارد، این آدم محروم است، کر، کور، لال، فلج، ولی حالا برو ببین در حساب بانکیش از این چیزها هست، آخرش هم با نکبت میگذارد برای دیگران بعد هم باید برود در آخرت حسرتش را بخورد، این وضعیت امروز ما است.@«إنَّ حائِطَ الجنَّةِ لَبِنَةً مِن ذهبٍ ولبنةً مِن فِضَةٍ» این حدیث هم از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هست، ساختمان دیوار را دارد میگوید، میگوید که دیوار بهشت اینطوری است، کاخها هم همینطور هست، مثلاً یک کاخ از یاقوت سرخ است، یک کاخ از سنگ سبز، یک کاخ از سنگ سفید، چون مؤمن کاخهای متعدد دارد، کاخهای بزرگ که هر کدامش از این دنیا بزرگتر است.@«وَ قاعُ الجَنَّةِ ذَهَب» این دشت بهشت، دشت دارد، تپه دارد، کوه دارد، جزیره دارد، دریا دارد، این دشت بهشت از طلا است، «وَ رَذاذُهَا اللُؤلُؤ» خورده سنگهایی که در این ریختند، روی سطح خاک بهشت که از طلا است لؤلؤ است.@«وَ طِینُها مِسک» گِل آن مُشک است، روی این خاک راه میرود ببینید با انسان چکار میکند، بوی آن مُشک، «وَ تُرَابَهَا الزَّعْفَرَانَ» خاکش زعفران است، زعفران بهشت چه شکلی است، طلای آنجا چطوری است، این چیزی که ما اینجا میبینیم، یک ظهور و جلوه یک چند میلیاردم خاک آنجا، طلای آنجاست، زعفرانی که ما میگوییم با زعفران آنجا فرق دارد.@اینجا همین زعفرانش کلی دلبری میکند، رنگش و بویش و خاصیتش، گلهای اینجا، حالا شما یک ضریب چند میلیاردی و یک ضریب بینهایت روی آن بگذارید ببینید قرار است آنجا این گُل چه بشود، این خاک چه بشود، این لؤلؤ چه بشود، زعفران چطوری باشد.@«وَ خِلالُ ذلِک» حالا وسط اینها، وسط این دشت، چه چیزهایی کاشته شده؟ «سِدْرٍ مَخْضُودٍ» در سوره واقعه هم هست، درختان کُنار مخضود یعنی بدون خار است، دست را نمیبرد، تیغ ندارد، با آن شکل قشنگی که سدر دارد، کُنار دارد، که آدم را مست میکند، نگاه به همین که الان در دنیا هست شما نگاه کنید، خیلی حرف دارد با آدم بزند.@«وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ» که باز در سوره واقعه هم داریم، درختان موز با میوههایی که خوشه خوشه شدند، ما معمولاً در شهر موز میخوریم، نهایتاً یک هفت هشت، ده تا به هم چسبیده، آن خوشههای موز که از درخت آویزان هست یک کاری با دل آدم میکند آنطوری چیده میشود.@«وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ» و یک سایه گسترده است، یک سایه گسترده شیرین، در هوای باز سایه خیلی حرف است، «وَ ماءٍ مَسْكُوبٍ» و یک آب جریاندار، مسکوب ریزان هست، یعنی آبی که آبشار هست، ما الان نمیفهمیم، باید رفت و دید، خدا میخواهد با بندهاش چکار بکند.@دارد این را میگوید که تو سر دو متر زمین و چند میلیون ارثیه با خواهر و برادرانت به جنگ نیفتی، در دلت جهنم درست نکنی، حالا اگر سرت کلاه رفت مثلاً میگویی من برای اینکه با خواهر و برادرانم دعوا نکنم، آرامش داری، بهشت در دلت ایجاد میشود، و چون از این گذشتی آن طرف سهمت بالا میرود.@اینهایی که با تو دعوا کردند، از تو چهار متر گرفتند، جهنم درست کردند، محدود میشود، ضعیف میشوند، آنطرف سهمشان از بین میرود، بعد یک دفعه این بهشت را به او نشان میدهند، چون داریم در قیامت یکی از شکنجههای شخص این هست که بهشت خودش را میبیند، ولی متأسف هستیم که الان نمیتوانی از آن استفاده بکنی.@این بهشت توست، آن را نگاه میکند حیرت او را برمیدارد، حسرت آنجا او را آتش میزند، خاکستر میشود آدم از حسرتی که آنجا میخورد، این ساختمان مال من است!@میگویند این را دادیم به این ذوالحقوق شما، اینهایی که غیبتشان را کرده بودی، به آنها تهمت زده بودی، زن و بچهای که اذیتشان کرده بودی، شوهرت که اذیتش کرده بودی، کسانی که حقشان را خورده بودی، به آنها گران فروخته بودی، آنهایی که به تو حق داشتند سهم تو را به اینها دادیم که از تو بگذرند و الا باید جهنم میرفتی، به آنها دادیم.@ مطالعه روی ساختمان بهشت، گُلهای بهشت، زمین بهشت آدم را آرام میکند، حرص و هیجانهای جهنمی، کینه، بددلی، دعوا و درگیری، حساسیت و زودرنجی، رقابت را از آدم میگیرد، چون رقابت احمقانهترین کار دنیاست، وقتی رقابت میکنی داری سهم خودت را در بهشت از دست میدهی، برای چی رقابت میکنی.@نه جهیزیه او اینطوری، جهیزیه من اینطوری، خانه آنها اینطوری، خانه ما اینطوری، متراژ خانه آنها اینطوری، متراژ خانه ما اینطوری، بدبخت حالا خودت را به سطح اینها برسان، رساندی.@
هر چه لذتت اینجا بیشتر بشود سهمت آنطرف کمتر است، حالا مدام برو خوشگذرانی بکن، برو با دنیا اعصاب خودت و همسرت و خانوادهات را خورد کن سر اینکه خانه کجا باشد، زمینش چه باشد، برو اعصاب خودت و اطرافیانت را خورد کن، از این باید درس بگیریم.@
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@