جلسه 527 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
527
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1398
ماه
9
روز
28
متن کامل (خام) ‌ جلسه 527 - خانواده آسمانی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.@

بحثمان را درباره بهشت ادامه می‌دهیم که با موضوع دارالکرامه بودن بهشت هست. البته با یک تغییری در فضای کلاسی که به مناسبت شیوع ویروس کرونا هست. با این محدودیت ما کلاس را آغاز می‌کنیم.@در مورد کرامت این نکته را عرض کردیم که بهشت دارالکرامه هست، یعنی جدای از لذات فوق‌العاده‌ای که در بهشت هست آنچه که به عنوان یک فوق‌العاده یک لذت بالاتر از همه اینها وجود دارد این هست که بهشتیان در بهشت احساس کرامت می‌کنند و احترام دارند، و در آنجا گرامی هستند و آنچه که به آنها تقدیم می‌شود آن حس نیاز ذاتی انسان به کرامت را ارضا و اشباع می‌کند.@ما در طول تاریخ پادشاهان زیادی را دیدیم که تسلط بر قسمتهای مهمی از جهان را داشتند، پادشاهانی که قدرتها و ثروتهای افسانه‌ای داشتند و همه اطرافیانشان از آنها حساب می‌برند و از آنها می‌ترسیدند و به آن‌ها احترام می‌گذاشتند؛ امپراطوریهای عظیمی مثل ایران، روم، مصر، چین.@اما همیشه در دل پادشاه این ترس و اضطراب وجود دارد که مبادا اطرافیانش به او خیانت بکنند و او هم می‌فهمد که بسیاری از کسانی که در لشکر او هستند شخصیتهای کشوری و لشکری ممکن است قصد جان او را بکنند. یعنی بارها و بارها در طول تاریخ اتفاق افتاده که پادشاهان توسط همسرانشان، فرزندانشان، برادرانشان، نزدیکترین افراد به خودشان مورد خیانت قرار گرفتند و کشته شدند.@اینجا پادشاهی هست اما کرامت نیست، یعنی شخص این ترس و لرز را دارد که می‌داند ممکن است خیلی‌ها از او اطاعت بکنند اما در دلشان نسبت به پادشاه چی داشته باشند؟ حسادت و کینه و قصد براندازی‌اش را داشته باشند و دوستش نداشته باشند. حداقل این هست.@اما در بهشت اینگونه نیست، در بهشت انسان وقتی که وارد می‌شود مجموعه عظیمی که تحت حاکمیت مؤمن قرار می‌گیرد به عنوان ملک کبیر، یعنی سلطنت و پادشاهی کبیر، تمام آن مجموعه اکرام و احترام ذاتی و حقیقی نسبت به مؤمن دارند.@یعنی مؤمن در تشکیلاتی که به اندازه همه آسمانها و زمین هست سلطنت و حکومت می‌کند که در آن تشکیلات با آن عظمت مورد احترام و اکرام حقیقی است. جدای از آنکه آن اکرام و احترام را علاوه بر افرادی که در حیطه حکومتی‌اش هستند فرشتگان الهی، اولیاء الهی، انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، و از همه بالاتر اهل بیت (علیهم السّلام) و از آن بالاتر خداوند تبارک و تعالی نسبت به مؤمن اِعمال و رعایت می‌کنند.@یعنی انسان می‌داند که در فضایی قرار دارد که در عالم قدس همه عوالم قدس نسبت به او احترام و ارزش قائل هستند و او عزیز و محبوب هست. این دعایی که شما می‌خوانید که خیلی دعای بسیار عالی از زیارتی که انسان می‌خواند و خیلی هم خوب هست که به آن التزام داشته باشد در زیارت امین الله «مَحْبُوبَةً فى‏ اَرْضِک وَسَمآئِک» دقیقاً معصوم می‌داند که شما باید چه بخواهید و نیاز ذاتی انسان این هست که انسان در آسمانها و زمین محبوب حقیقی باشد.@این حس که من در آسمان، الله، اهل بیت و خانواده آسمانی‌ام، فرشتگان آسمانی، انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین دوستم دارند و در نگاه آنها محبوب هستم و من این همه رفیق و دوست آنجا دارم که با همه آنها می‌توانم رابطه بسیار صمیمی و محبت‌آمیز برقرار کنم، این حس فوق‌العاده است و چقدر به انسان آرامش، نشاط، قدرت، امنیت و شخصیت می‌بخشد.@این چیزی است که معصوم می‌داند که نیاز توست، می‌گوید در ملاقات با زیارت امیرالمؤمنین و زیارت تک‌تک ائمه این را از خدا بخواهید که خدا شما را محبوب در آسمان و زمین قرار بدهد.@دقیقا هم این در زیارت گنجانده شده. چون مفهوم زیارت مفهوم اکرام هست یعنی شما زمانی که به زیارت نائل می‌شوید مورد اکرام ویژه هستید.@یعنی معصوم تو را پذیرفته به آن قاعده‌ای که در باب ذکر امام صادق (علیه السّلام) فرمود که: «اَلذِّكْرُ لَيْسَ مِنْ مَرَاسِمِ اَللِّسَانِ وَ لاَ مِنْ مَنَاسِمِ اَلْفِكْرِ وَ لَكِنَّهُ أَوَّلٌ مِنَ اَلْمَذْكُورِ وَ ثَانٍ مِنَ اَلذَّاكِر».@که ذکر از مقوله فکر و زبان نیست؛ بلکه این یاد از ناحیه مذکور، خداوند آغاز می‌شود و بعد به ذاکر ختم می‌شود که من هر وقت که دارم ذکر خدا را می‌گویم یا نماز می‌خوانم یا قرآنی می‌خوانم یا زیارتی می‌کنم اول آنها یاد من را کردند این خیلی فوق‌العاده است.@اگر کسانی که نماز می‌خوانند هر بار که به نماز می‌ایستند و دارند اذان و اقامه می‌گویند حواسشان باشد که چه اکرامی صورت گرفته نسبت به او که اجازه دادند بیاید در مقابل الله و همه اهل آسمان بایستد.@چون هنگام نماز فرشته‌ها که به مؤمن اقتدا می‌کنند یک صف بینهایتی از فرشته‌ها به مؤمن اقتدا می‌کنند و بعد مؤمن در مقابل خداوند و انبیاء و اولیاء و صدیقین و شهدا دارد نماز می‌خواند و با نگاه مرحمت‌آمیز و محبت‌آمیز آنهاست، بفهمد هر بار که موقع نماز می‌ایستد می‌بیند که دیگر کسالتها، انقباضها، بی‌حالیها، بی‌نشاطیها، بی‌توجهی‌ها همه از بین می‌رود.@هر باری که انسان می‌ایستد اگر تمرکز داشته باشد که این چه اتفاقی می‌افتد و من الان، امروز پذیرفته شدم به نماز، دعا و زیارت، آن موقع هست که حال انسان خیلی عوض می‌شود و دقیقاً در زیارت که دیدار مخصوص و ویژه انسان با معصوم هست می‌گوید حالا که اینقدر عزیز و محترم هستی که دوستت دارند و تو را پذیرفتند حالا دعا هم بکن «مَحْبُوبَةً فى‏ اَرْضِک وَسَمآئِک». چون محبوبیت وجود دارد که دعوت شدیم.@این را استمرار و حقیقت و بقایش را ان‌شاءالله بخواهیم. بنابراین در بهشت، بهشت دارالکرامه هست، یعنی دائماً انسان آنجا مورد احترام و توجه و توقیر قرار می‌گیرد.@حالا این توقیر هم در حیطه فضای بهشتی خود مؤمن هست و هم در مهمانیهایی که مؤمنین در بهشتهای همدیگر دارند، مهمانیهایی که در بهشت انبیاء عزام وجود دارد مهمانیهایی که در بهشت خداوند تبارک و تعالی وجود دارد. همه اینها این مرحله وجود دارد که مؤمنین این را دارند.@فهم این کرامت باعث می‌شود که انسان در دنیا کریمانه زندگی کند، با کرامت زندگی کند، اهل تحقیر و توهین و حق‌خوری و تمسخر و اذیت دیگران نباشد، دیگران از دستش در امان باشند چون کرامت شامل حال کسی می‌شود به معنای واقعی که بتواند به بندگان خدا احترام بگذارد یعنی از جماد بگیر تا گیاهان، حیوانات و همه انسانها.@چه کسی کریم است و بزرگ است؟ چه کسی کرامت ذاتی پیدا می‌کند. کرامت حقیقی پیدا می‌کند؟ کرامت ذاتی که همه داریم؛ اما کرامت تحصیلی چه کسی پیدا می‌کند؟ کسی که بتواند این کرامت را به دیگران بدهد.@و شما نگاه کنید وقتی که امام صادق (علیه السّلام) دارد غذا می‌خورد یک حیوان در مقابل او می‌آید یک سگ در مقابل او می‌آید. همین سگی که در فقه ما نجس شمرده می‌شود. این نحوه ارتباط بدنی ما با آن را مشخص می‌کند و خطکشی می‌کند، اما در حوزه اخلاق آن سگ مورد اکرام و احترام امام هست.@ لذا می‌گوید: من حیا می‌کنم از اینکه غذا بخورم و یک شخص محترم (با همین تعبیر) یک نفس محترم بخواهد به من نگاه کند آن سگ در مقابل امام یک شخصیت و احترام دارد.@چه کسی می‌تواند به سگ و گربه و حیوانات احترام بگذارد؟ کسی که خودش کرامت داشته باشد. آدم‌های پست نمی‌توانند اهل کرامت باشند. آدمی که دیگران را کوچک می‌بیند و دیگران را تحقیر می‌کند این اصلاً کرامت ندارد.@در مورد خانم‌ها حضرت چه فرمود؟ فرمود: «ما أَكرَمَ النِّساءَ إلاّ كَريمٌ و َلا أَهانَهُنَّ إلاّ لَئيمٌ» اکرام نمی‌کند زنان را مگر آدم کریم، که خودش اهل کرامت است و اهانت نمی‌کند به بانوان مگر انسان پست.@پس وقتی یک کسی رمز کرامت را دریافت کرد، آن وقت می‌داند که در سبک زندگی‌اش باید کریمانه زندگی کند تن به انتخابهای جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی ندهد که کرامتش از بین برود. به خاطر طمعها و کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی کرامتش را نابود نکند.@ گاهی وقتها بعضیها برای اینکه یک دانشگاه بروند، درس بخوانند حالا در داخل یا خارج از کشور هزار ذلت و اهانت و بی‌شخصیتی را می‌پذیرند. چون می‌خواهند بروند یکجا درس بخوانند؛ در حالی که حواسشان به کرامت خودشان نیست.@ من اگر می‌خواهم بروم یکجا درس بخوانم، می‌خواهم فلان چیز را یاد بگیرم، می‌خواهم فلان شغل را داشته باشم به چه قیمت من این شغل را می‌توانم کسب بکنم. اگر قرار است کرامت من از بین برود در این شغل، در این رشته تحصیلی یا در این ارتباط و انتخاب، هیچ وقت یک مؤمن آن شعار «هیهات من الذله» برایش وجود دارد می‌گوید من اصلاً همچین کاری نمی‌کنم.@درس بخوانم به این قیمت که قرار است تحقیر و توهین بشوم، و خیلیها هستند تن می‌دهند به اینکه چون می‌خواهند در فلان رشته درس بخوانند یا فلان دانشگاه درس بخوانند یا مثلاً بروند فلان کشور خارجی درس بخوانند انواع ذلتها را چه آنجا چه در مسیر می‌پذیرند که می‌خواهند به آنجا برسند و این خوب نیست. یا بخشهای حیوانی یا گیاهی یا جمادی انسانها دچار بی‌کرامتی و توهین به نفس خودشان می‌شوند.@خب در همین رابطه باز از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمایشی داریم فوق‌العاده زیباست و خوشحال‌کننده و نورانی، می‌فرماید که: «اِعلَموا أنّهُ مَن يَتَّقِ اللّه َ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا مِن الفِتَنِ» هر کس که تقوای الهی داشته باشد.@تقوا را قبلاً معنا کردیم تقوا یعنی هر چیزی که در انسان محدودیت ایجاد می‌کند، هر چیزی که به انسان در سه شاخه شریعت، طریقت و حقیقت محدود می‌کند و به انسان آسیب می‌رساند این تقواست.@ خدا حتماً برایش خروج‌گاه و نجات قرار می‌دهد. وقتی که انسان تقوا داشته باشد یعنی بی‌تقوایی برای این هست که انسان مشکلاتی دارد بی‌تقوایی می‌کند مثلاً می‌گوید من الان وضعیت مالی‌ام خراب است بروم پول نزول کنم، این بی‌تقوایی است.@تقوا یعنی اینکه پول نزول نکنی و دنبال راهکار دیگری باشی. اگر کسی تقوا را داشت خدا به او مخرج می‌دهد، چی؟ «يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا» یعنی بالأخره از آن مشکلات مالی نجات پیدا می‌کند به طرز حلال و خوبش.@ولی وقتی که کسی بی‌تقوایی می‌کند و می‌رود پول نزول می‌گیرد یا یک کسی نعوذالله نزول می‌دهد. این دیگر بی‌تقوایی است این مشکل به مشکلات انسان اضافه می‌کند و مشکلات انسان را اصلاً حل نمی‌کند.@«مَخْرَجا مِن الفِتَنِ» خدا برایش از فتنه‌ها راه خروج قرار می‌دهد، همه فتنه‌ها، انواع فتنه‌ها، هر فتنه‌ای برای آدم باتقوا ایجاد بشود آدم باتقوا در آن فتنه‌ها نجات پیدا می‌کند راه تشخیص را کاملاً پیدا می‌کند.@«و نُورا مِن الظُّلَمِ» و یک نوری در تاریکیها برای او قرار می‌دهد نوری که در تاریکیها یعنی تشخیصش زیاد هست؛ هر جا که تاریکی و ندانمی هست و هر جایی که بقیه انحراف پیدا می‌کنند، هر جا که بقیه گم می‌کنند، هر جا که بقیه دچار شک و تردید می‌شوند او اینطور نیست او نور دارد و با نور کاملاً مسیر خودش را پیدا می‌کند و تکلیفش روشن است دچار تردید نمی‌شود.@آنهایی که با امام حسین ماندند چون باتقوا بودند درست تشخیص دادند و بسیاری از مؤمنینی که اطراف امام حسین بودند و امام حسین دعوتشان کرد و اجابت نکردند اینها چون بی‌تقوایی داشتند نتوانستند تشخیص بدهند که باید چه چیزی را انتخاب بکنند و چیزی غیر از امام حسین را انتخاب کردند این در تاریکی بیشتر فرو رفتند.@حالا دقت کنید «و يُخَلِّدْهُ فيما اشتَهَت نَفسُهُ» خیلی این کلام عظمت دارد، خداوند فرد باتقوا را جاودانه می‌کند در هر چیزی که میل دارد.@یعنی می‌خواهد جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، فوق عقلی باشد چون همه این نعمتها در بهشت هست. هم نعمتهای جمادی آنجا داریم مثل کاخ و تشکیلات کاخ و ابزار و وسائل زندگی همه چیز آنجا وجود دارد. امکانات گیاهی و حیوانی و علمی و فوق عقلی و معنوی وجود دارد.@می‌گوید در آن چیزی که این اشتها دارد جاودانه است؛ خیلی حرف است جاودانگی هر چه از آن بگویی کم است چون ابدیت است شوخی نیست، ما همین فقط یک چیزی می‌شنویم ته و انتها و آخری وجود ندارد.@یک کمی انسان، انسان را هم انصافاً گیج می‌کند، یک مقدار دل آدم چون ته ندارد دل آدم ضعف می‌رود. اینکه من در بهشت هستم و یقین دارم که هیچ وقت به پایان نمی‌رسد یعنی میلیارد میلیارد سال که این هست تازه انگار که اول کار است.@یکذره این را تصور کنید، میلیاردها سال، ما که عمر 40 ـ 50 ساله داریم عمر 60 ـ 70 ساله داریم یک کسی میلیاردها سال در بهشت است تازه انگار روز اولش هست. این شوخی نیست، خداست، خالق خلقت دارد به ما می‌گوید.@امیرالمؤمنین (علیه السّلام) «و يُخَلِّدْهُ فيما اشتَهَت نَفسُهُ» خدا جاودانش می‌کند، دیگر از این کرامت بالاتر. «و يُنزِلْهُ مَنزِلَ الكَرامَةِ عِندَهُ و في دارٍ اصطَنَعَها لِنَفسِهِ» خدا این فرد باتقوا را کجا می‌برد؟ نازل می‌کند او را به منزلی که (همان بهشت) منزل کرامت.@اما کجا؟ (عنده) اصلاً خود این عنده یک کرامت است، یعنی در جوار رحمت الهی قرار می‌گیرد که انسان در بهشت هست و این را می‌فهمد که در جوار رحمت خداست و تکیه به خدا دارد.@قشنگش اینجاست « في دارٍ» در یک خانه‌ای که «اصطَنَعَها لِنَفسِهِ» این را خدا انتخابش کرده برای خودش. حالا خدا خوش‌پسند است. اگر خدا بخواهد یک چیزی را بپسندد یک داری را بپسندد، آن هم برای انسان بپسندد خیلی چیز عجیبی می‌شود، خدا برای انسان چه چیزی می‌پسندد؟.@«ظِلُّها عَرشُهُ» ما اینطوری نداریم یعنی این نحو حرف زدن و ادبیات، این به کارگیری کلمات فقط کار معصوم می‌تواند باشد. چه کسی می‌تواند از این خانه خبر بدهد، این همه‌اش خبراست. یک آدمی که ندیده و نرسیده چطوری می‌تواند خبر بدهد، دارد خبر می‌دهد، قربان این امام و پدر آسمانی‌مان بروم.@سایه این خانه «ظلها» چه از آن می‌فهمیم، «عرشه» زیر سایه عرش خداوند تبارک و تعالی انسان قرار می‌گیرد. «و نُورُها بَهجَتُهُ» این را واقعاً نمی‌توانیم ترجمه بکنیم، نور این خانه شادمانی خداست. بهجت الهی روشنایی آن خانه است.@چون آنجا خورشید که نیست، خورشید که نیست آنجا چطوری روشن است؟ با چه نوری آنجا روشن است؟ یعنی واقعاً این بحث سایه و نور آنجا چطوری است؟ تاریک که نیست روشن است، این روشنایی از کجا می‌آید؟ اینها چیزهای خیلی مهمی هست که انسان باید در مورد، اینها چیزهایی هست که باید طی بشود درک بشود که بهجت نورانیت می‌آورد بهجت الهی روشنایی می‌آورد برای انسان برای بهشت.@«و نُورُها بَهجَتُهُ» خوب دقت کنیم این کلمات را ساده از کنارش رد نشویم. «و زُوّارُها مَلائكَتُهُ» زائرین به این بیت که می‌آیند و ملاقات می‌کنند دائما به این سرکشی می‌کنند چه کسانی هستند؟ ملائکه الهی هستند، از طرف خداوند به عنوان احترام و اکرام و پیامهای عاشقانه‌ای که از طرف خدا هست برای مؤمن می‌آورند یا از طرف کسان دیگر.@فرشته‌هایی می‌آیند از طرف رسول الله، فرشته‌هایی می‌آیند از طرف امیرالمؤمنین، فرشته‌هایی می‌آیند از طرف مادرمان حضرت زهرا، خیلی عظمت دارد مأموران اینها می‌آیند و می‌روند، به این پادشاهی می‌گویند به معنای واقعی، سلطنت به معنای واقعی.@«و رُفَقاؤها رُسُلُهُ» چه کسانی اینجا رفیق هستند؟ رسولان الهی، پیامبران خداوند رفیقان انسان در بهشت هستند، یعنی انسان با چه کسانی رفاقت و رفت و آمد دارد؟ با انبیاء الهی، با برجستگان خلقت الهی انسان رفاقت و رفت و آمد دارد.@این شوخی نیست. این فرمایشی که الان از نهج‌البلاغه برای شما خواندم بسیار مهم است که انسان دائم روی این فکر بکند برای تک‌تکش جا دارد که انسان فکر بکند و راحت رد نشود. حالا می‌ارزد که انسان تا آنجایی که توان دارد رعایت تقوای الهی را بکند؟ ببینید ته‌اش چه در می‌آید.@

فرمایش بعدی از امام زین‌العابدین (علیه السّلام) هست «و جعلنا من الذین» می‌گوید خدایا ما را از کسانی قرار بده، اینجا شخصیت‌شناسی هست، ما از چه کسانی باشیم بهتر است؟ بالأخره گروه‌های اجتماعی بحث جامعه‌شناسی بحث مهمی هست.@بحث گروه‌های اجتماعی در جامعه‌شناسی ما در جامعه فطرت‌گراها جامعه‌ای که تناسب دارد با تمدن اسلامی، شخصیت‌های یک تمدن اسلامی، شخصیتهایش فرق می‌کند در یک نظام طبیعت‌مند و طبیعتگرا وقتی که داریم طبقه‌بندی می‌کنیم می‌گوییم کارگران، کارمندان، مهندسان، پزشکان، پرستاران، تجار، هنرمندان، اینطوری می‌گوییم.@ولی در جامعه فطرت‌گرا طبقه‌بندیها براساس بخش انسان و فوق عقلانی است. براساس بخش بهشتی انسانهاست براساس آن نگاهی هست که از آسمان به انسانها دارند، وقتی می‌گوید «ان الله یحب» در قرآن این طبقه‌بندی که دارد می‌گوید اینها طبقه‌بندی جامعه طبیعت‌گرا نیست فرهنگ مدرنیته نیست تمدن غربی و فعلی نیست.@اینها برای تمدن امام زمانی و اسلامی است تمدن به معنای واقعی، توابین، متطهرین، مؤمنین، متقین، محسنین، اینها را که داریم می‌بینیم طبقه‌بندی کاملاً فرق دارد در جامعه‌شناسی، یعنی افراد رتبه‌های حقیقی شخصیتی دارند رتبه شخصیتی حقیقی این آدم دارد.@یک تعدادی را حضرت ذکر کرده در دعاهایش امام سجاد (علیه السّلام) حالا در اینجا به آن قسمت می‌رسد که «ظفروا بحبل النجاة» کسانی که ریسمان نجات را به آن دست یافتند، ظفر پیروزی و موفقیت است یعنی شخص باید در یک تلاش خودش را به آن ریسمان برساند که نجات پیدا کند.@ تلاشهایی که در سبک زندگی‌اش دارد یکطوری تلاش بکند که بتواند خودش را به حبل آرامش و شادی و اطمینان و شخصیت و کرامت و قیمت برساند، یعنی بالأخره ما درگیر مسائل جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی هستیم در طول روز یکسره این مسائل را داریم.@ یک عده با اینکه اینها را دارند همیشه پوچی و سردرگمی و اعصاب خورد دارند غمگین هستند، ناامیدی دارند و دنیا برایشان تاریک است. خستگی دارد. این چیزها را دنیا برایشان دارد با اینکه اهل نماز و مسجد و زیارت است ولی می‌بینی این آدم گیج است و نمی‌تواند از آن ثروتی که دارد استفاده بکند.@دارد ولی تنهاست، دارد ولی غریب است، دارد ولی پوچ است، دارد ولی ندارد؛ نه دلش قرار دارد نه شخصیتش قرار دارد نه چیزی را روشن می‌بیند نه تکلیفش معلوم هست که چکار می‌خواهد بکند یک آدم بلاتکلیف، گیج و گنگ.@اما حضرت می‌گوید نه ما را از کسانی قرار بده که ما به حبل نجات «ظفروا بحبل النجاة» این آن ریسمان نجات را پیدا کرده یعنی زندگی‌اش کاملاً مشخص است. او دقیقاً می‌داند از شوهرداری‌اش دارد چه چیزی را می‌گیرد از زن‌داری‌اش چه چیزی را دارد می‌گیرد، از بچه‌داری‌اش به کجا دارد می‌رسد اذیتهایی که می‌شود هم لذتهایی که می‌برد و هم اذیتهایی که می‌شود.@ اگر کسی به حبل نجات راه پیدا کند اذیتها و لذتها برایش مشخص است و حتی آن اذیتها را هم با آنها می‌تواند اوج بگیرد و رشد کند. این اذیت می‌تواند از طرف خانواده‌اش یا اطرافیانش باشد هر کسی می‌تواند باشد این با آن اوج می‌گیرد.@احساس بدبختی و بیچارگی و بی‌شخصیتی و هدر رفتن زحماتم و کارم تلف شد و زحماتم هدر رفت اصلاً همچین چیزی نداریم. این یک بچه بزرگ کند درست این بچه 20 سالش هست نزدیک عروسی‌اش این بچه بمیرد نمی‌گوید اَه اَه من 20 سال زحمت کشیدم تلف شد زحماتم از بین رفت، دوست داشتم عروسی بچه‌ام را ببینم، اصلاً اینطور نیست.@نه آن بچه حیفش می‌آید که آنطرف می‌رود نه این حیفش می‌آید، می‌گوید مرزش همین قدر بوده و این مرزش همین قدر بوده باید همین الان این میوه چیده می‌شده خدا خودش بهترین باغبان است هر وقت بخواهد می‌چیند اصلاً برای چه باید بنشینم غصه بخورم.@نمی‌گوید این همه من زحمت کشیدم چقدر جهیزیه برای این بچه تهیه کردم این مثلاً الان سرطان گرفت، کرونا گرفت از دنیا رفت، اصلاً این احساس را ندارد. مؤمن در هیچ حالتی احساس غبن و باختن و هدر رفتن زحماتش، دور خوردن و این چیزها از هیچ کس ندارد به هیچ وجه.@یعنی نمی‌گوید آخ آخ حیف شد من این همه سال زحمت کشیدم حالا این کارخانه را راه انداختم حالا الان سرطان گرفتم، حالا دانشگاه دکترایم را گرفتم حالا الان یکدفعه، طرف چند سال رفته خارج از کشور دکترایش را گرفته تا برمی‌گردد در راه تصادف می‌کند و از دنیا می‌رود.@نه خودش حسرت دارد، چون یک عده وقتی آنطرف می‌روند آنطرف حسرت دارند. می‌گویند اَه ما 30 سال زحمت کشیدیم الان اینجا آمدیم ولی آن کسی که درست زندگی می‌کند مؤمن به معنای حقیقی است در هیچ لحظه‌ای حسرت و باختن ندارد.@برایش پیروزی‌های ظاهری مهم نیست برایش موفقیتهایی که دیگران در نظام اجتماعی برایش ارزش قائلند برای او اینطور نیست او در هیچ حالت احساس اینکه زیر پایش شُل شده و الان یکدفعه باخته و زحماتش هدر رفته نیست.@آن موقع که دارد با معاویه می‌جنگند و ده ضربه شمشیر مانده تا پیروزی‌اش بر معاویه، وقتی که امامش می‌گوید برگرد و برمی‌گردد احساس باختن نمی‌کند و نمی‌گوید اَه الان من پنج دقیقه امیرالمؤمنین به من فرصت داده بود تمام شده بود، نه آن موقع که شکست را هم قبول می‌کند درست است که تلخ است اما پیروز است. مؤمن اینطوری است. حبل نجات خیلی مهم است.@ دیگر چی؟ «و عروة السلامة» چطور این کلمات قشنگ کنار هم قرار گرفتند، چه کسی می‌تواند اینطوری حرف بزند؟ دستگیره سلامت؛ یعنی این در ارتباطات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، فوق عقلی‌اش سالم است آسیب نمی‌بیند و مریض نمی‌شود، باز هم همان حرفی که قبلاً زدم یعنی احساس غبن و باختن نمی‌کند سالم است.@موقعی که سرمایه‌دار است سالم است ثروت نمی‌تواند در او غفلت ایجاد کند و مستی نمی‌آورد و موقعی هم که تمام ثروتش را از دست می‌دهد ورشکست می‌شود. همین است. موقعی که خانواده دارد یا خانواده ندارد همه را از دست می‌دهد.@موقعی که آبروی ظاهری در اجتماع دارد یا اینکه طرد می‌شود و اصلاً همه امکاناتش را در دنیا از دست می‌رود و اعتبار اجتماعی‌اش هم از دست می‌دهد او باز سالم است موقعی که او را فحش می‌دهند سالم است و موقعی هم که درود و فلان به او می‌کنند و همه هم طرفدارش هستند و محبوبیت دارد باز این آدم سالم است.@موقعی که به تهمت می‌زنند سالم است و موقعی که به او احترام می‌گذارند سالم است. چطوری معصومین از ما از خدا می‌گویند چه بخواهید. اینها به فکر ما نمی‌رسد اگر به ما نگویند، تا به ما می‌گویند یک چیزی بخواهید حالا ما یا جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا علمی و عقلی می‌خواهیم.@این نوع نگاه به دعا وقتی که می‌گویند شما دعا کنید با خداوند حرف بزنید و درخواستها را بگویید شما فکر کنید از چند نفر از یک میلیون نفر به خدا می‌گویند خدایا حبل نجات بده خدا عروه سلامت بده دستگیره سلامت بده، اصلاً این را می‌فهمند که آن را بخواهند؟ این معصوم است که تو را به مقام فهم می‌رساند و بعد می‌گوید حالا این را بخواه.@دستگیره سلامت مثل این هست که یک جایی دارد طوفان می‌آید، الان دیدید چند دقیقه پیش اینجا طوفان آمد یک درخت شکست افتاد روی ماشین آقای اسکندری، خب درخت به آن قطوری که افتاد آقای اسکندری هم الحمدلله چون اهل ایمان بود سالم از این بلا در رفت یعنی وقتی آمد دید ماشینش زیر درخت هست غصه و غمی نداشت جز خندیدن. این سلامت است.@این یعنی یک طوفان و یک حادثه و از بین بردن ماشین، حالا الحمدلله ماشین خیلی آسیب ندید، چیزی ایجاد نمی‌کند یک طوفانی بیاید حالا این درخت را شکست یک موقعی در صحنه‌های زندگی طوفانی می‌آید. آدمها با آن تا جهنم می‌روند عروه سلامت یعنی شخص دستگیره‌هایی در شخصیتش وجود دارد که هر کسی نمی‌تواند بیاید این را فوت کند و سمت جهنم ببرد.@یک طلاقی یک ازدواجی، نه با یک ازدواج غلط و بد و وحشتناک نه با یک طلاق بد نه با یک بیماری و سرطان و کرونا نه با یک ورشکستگی مالی، با هیچی این جهنم نمی‌رود به غصه و غم و اضطراب و پوچی نمی‌رود. چون عروه سلامت دارد. دستگیره‌هایی هست که وقتی خودش را نگه می‌دارد سالم است.@شما در اتوبوس دیدید وقتی می‌خواهید بروید بخصوص اتوبوسهایی که در فرودگاه هست چون اکثراً بنا هست که بایستند ننشینند شما آنجا صندلی کم است و همه باید دستشان به چی باشد؟ می‌ایستند یک دستگیره هست، حالا چند نفر می‌توانند؟@هیچ کس هم نمی‌تواند واقعاً اینطور باشد که مثلاً بگوید من می‌روم در اتوبوس می‌ایستم این اتوبوس برود هر کجا ترمز کرد من می‌توانم تعادل خودم را نگه دارم، یک بار دو بار انسان می‌افتد وقتی که دستش را به یک جا گرفته راحت است در این تنشها این هیچ طوری‌اش نمی‌شود.@یا حالا جاهای دیگر، جاهایی که سطح تنش خیلی زیاد است. فرض بفرمایید در اتومبیل نشسته اتومبیل سرعتی است و مسابقه‌ای هست می‌خواهد با 120 یا بیشتر بپیچد این باید محکم آنجا باشد.@عروه یعنی این، یعنی در صحنه‌های زندگی یکدفعه عروسی و ازدواج کردی عاشق همسرت هستی، تازه زندگی را شروع کردی می‌بینی تصادف کرد مُرد، ای بابا چی شد؟! یا خودت سرطان می‌گیری تازه زندگی را شروع کردی در نوبت این هستی که بروی، می‌بینی اصلاً هیچ تکان نمی‌خورد.@خدا رحمت کند داش صادق نیک‌مرام را برادرش به من زنگ زده بود می‌گفت که استاد زنگ به صادق بزن سرطان گرفته و خودش هم خبر ندارد به او یکذره دلداری بده.@ما هم به او زنگ زدیم بیمارستان بود، آنها می‌ترسیدند داش صادق خودش راحت می‌گفت می‌دانستم چیه، آنها می‌گفتند که نمی‌داند در حالی که می‌دانست چیست، گفت استاد اینها خیلی ترسیدند مگر من قرار است کجا بروم؟ غیر از اینکه می‌خواهم بروم پیش رسول الله و مادرم حضرت زهرا.@ببینید هر کسی اینطور نیست که به او بگویند سرطان گرفتی داری می‌میری آن هم چی در سه روز چهار روز، یعنی دیگر همسر و بچه‌ها و مال و اموال و خانه هیچی، داری در برزخ می‌روی، بعد بگوید که مگر کجا می‌خواهم بروم؟ می‌خواهم بروم عروه السلامه یعنی این، یعنی شخص یک دستگیره‌ای دارد که شاکی از خدا و مضطرب و ترسان و لرزان نمی‌رود.@عروه السلامه چقدر قشنگ است این را از خدا بخواهیم که خدایا یک دستگیره به ما بده که هر وقت یک اتفاقی می‌افتد ما با آن سفت خودمان را نگه داریم و حوادث ما را جایی نبرد محکم سر جای خودمان باشیم.@دیگر چی؟ «و المقام فی دار الکرامه» استقرار و جایگاه در خانه کرامت به ما عطا کن. این را انسان از خدا بخواهد که خدایا ما را خانه کرامت ببر. آنجا دیگر هیچ چیزی انسان را اذیت نمی‌کند. چون قبلش عروه سلامت هم داشته.@آدمی که کرامت می‌خواهد کرامت یعنی همین، یعنی اینکه اینجا بزرگ باشی به ترس و لرز و اضطراب و افسردگی و پژمردگی و قهر و حسادت نیافتی. حضرت چند جمله دارد می‌گوید اگر کسی به تو خیانت کرد تو به او خیانت نکن، خیلی حرف است.@اگر کسی آمده به تو خیانت کرده یا اسرار تو را فاش کرده یا هر خیانت دیگری، تو به او خیانت نکن، جگر می‌خواهد یک آدم کریم می‌خواهد که این کار را نکند، نمی‌گوید حالا که این به من خیانت کرد من بروم او را رسوا کنم و آبرویش را ببرم، نه.@او علیه این صد تا تهمت وارد کرده اما این آدمی نیست که برود علیه او تهمت بزند و راز فاش کند، این کرامت و بزرگی می‌شود. بزرگی یعنی این، این راحت نیست اگر کسی به تو «صل من قطعک» با تو قطع ارتباط کرده می‌گوید تو برو با او وصل شو تو به او زنگ بزن تو خانه‌اش برو تو دعوتش کن این کرامت است.@یعنی این از این قطع ارتباط اینقدر ناراحت و عصبانی و وحشت زده نیست که همه چیز برایش به هم بریزد اصلاً اینطور نیست چون آدم بزرگی است با این چیزها که به هم نمی‌ریزد.@الان یک جا رئیس است فردا او را یک کارمند عادی می‌کنند. برایش فرق نمی‌کند، اصلاً اخراجش می‌کنند. کرامتش لطمه نمی‌خورد. چون کرامت دارد با شغل که یک امر حیوانی هست. این کرامت ندارد که حالا اگر از او گرفتند کرامتش را از دست بدهد.@الان نماینده مجلس است. دوره بعد رأی نمی‌آورد. خیلی جالب است اصلاً رأی نمی‌آورد. به هم نمی‌ریزد. این آدم همچنان کرامت دارد.@یعنی این شخصیتش از یک جای دیگری گرفته شده با این چیزها این آدم بالا و پایین نمی‌شود اگر کسی اینجا داشت حالا می‌تواند به خدا بگوید خدایا من را کجا وارد کن؟ «و المقام فی دار الکرامه» این مقام (مُقام به معنای جایگاه است) استقرار در دار کرامت را به ما عطا کن. خدایا ما را از اینها قرار بده.@آخرین روایت هم برایتان بخوانم این هم فوق‌العاده زیبا هست از وجود مقدس امام باقر. «ان رب تبارک و تعالی یقول» پروردگار تبارک و تعالی می‌فرماید، این کلام الهی هست که دارد خدا با ما حرف می‌زند و ما را راهنمایی می‌کند و ما را دعوت می‌کند.@«ادخل الجنة برحمتی» به رحمت من بیایید داخل بهشت بشوید، چقدر این قشنگ است که یک موقعی به آدم بگویند به رحمت من بهشت بروید، چه جالب، چقدر قشنگ، چقدر این بهجت‌افزاست که خدا به آدم بگوید که به رحمت من بهشت بروید.@«و انجوا من النار بعفوی» سیره بندگی است سیره دینداری است، با عفو من از جهنم نجات پیدا کنید، «و انجوا» نجات پیدا کنید به عفو، پس باید چکار کرد؟ انسان باید یکی از اذکار مهمش چقدر هم قشنگ است در نماز شیرین نماز شب برای ما چه قرار دادند؟ 300 تا العفو گذاشتند.@چقدر زیباست که انسان دائماً عافیت از خدا بخواهد، عفو خیلی قشنگ است. الهی العفو، یعنی خدایا بالأخره من جنایت زیاد کردم و مرتکب اشتباهات شدم و اینها بالأخره دامنگیر من می‌شود. نگذار دامنگیر من بشود.@خدایا من چوب اشتباهاتم را نخورم، هر کس چوب اشتباهاتش را می‌خورد. ولی الهی العفو یعنی خدایا من چوب نخورم. بعد 70 مرتبه استغفار، آنکه دیگر خیلی بالاتر و قشنگ‌تر است، یعنی گناه کردم اما نگذار رابطه من و آسمان و تو و اهل بیت خراب بشود انگار که انجام ندادم با من به گونه‌ای معامله کنید که انگار انجام ندادم. رویتان را برنگردانید.@دارد فرمول می‌دهد پس ما به عفو خیلی احتیاج داریم. به استغفار خیلی احتیاج داریم. اینها آتش ما را از بین می‌برد. و الا انسان گناه می‌کند امکان گناه برای همه هست معصومین هستند که فقط گناه نمی‌کنند ما که صبح تا شب، شب تا صبح این لغزشها را با خودمان داریم.@ چکار کنیم نماند؟ استغفار کنیم، الهی العفو بگوییم، باید در دهان و قلبمان باشد با عفو من از آتش نجات پیدا کنید. «و تقسموا الجنة بأعمالکم» بهشت را تقسیم کنید با اعمالتان. یعنی هر کس عملش بهتر سهمش چی؟ سهمش بیشتر است زحمت بیشتری می‌کشد سهم بیشتری دارد.@حالا اینجا را دقت کنید: «فوعزتی» قسم به عزتم، عزت وقتی خدا قسم بخورد مثلاً با عزت به اسمهای دیگرش خیلی فرق دارد اینها را در بحثهای شیطان‌شناسی هم گفتم.@شیطان هم وقتی که می‌خواهد به خدا قسم بخورد از بین اسمهای خدا کدام اسم را انتخاب می‌کند؟ اسم عزیز خدا را انتخاب می‌کند «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ» قسم به عزتت من حتماً بندگانت را فریب می‌دهم عزت را زمانی کسی به کار می‌برد که دیگر ردخور ندارد.@در انسانها وقتی یک کسی می‌خواهد بگوید فوعزتک، انسان که این را نمی‌گوید، می‌گوید به عزتم قسم این کار کیست؟ کار خداست.@انسانها وقتی می‌خواهند قسم بخورند که دیگر ردخور نداشته باشد چه می‌گویند؟ وقتی می‌خواهد قسم بخورد چه می‌گویند؟ لاتها چه می‌گویند؟ می‌گویند اسمم را عوض می‌کنم، می‌گویند به سبیلم قسم، اینطوری می‌شود، قدیمها وقتی که کسی می‌گفت به سبیلم قسم، خیلی ناموسی بود، سبیل برای مردها خیلی.@ولی در طرز معروفش چطوری است؟ می‌گوید به شرافتم قسم می‌خورم خیلی حرف سنگینی است، خدا می‌گوید به عزتم قسم می‌خورم. عزت مرز نفوذناپذیری است. عزت یعنی نفوذناپذیری. خیلی این سنگین است. یعنی ردخور ندارد.@«فوعزتی» قسم به عزتم «لأنزلنکم» ببین یک قسم دارد، آن هم به چی؟ به عزت، یک لام تأکید سرش آمده لأنزلنکم، نون تأکید ثقیله هم چی؟ دارد، اگر می‌خواستیم فارسی ترجمه‌اش کنیم می‌شود قسم به عزتم که حتماً حتماً حتماً حتماً (4 تا حتماً دارد) ببینید خدا چطوری با آدم حرف می‌زند، حتماً حتماً حتماً حتماً شما را نازل می‌کنم به دار الخلود به خانه جاودانگی، آنجا شما را می‌برم.@اگر یک کسی قلقلکش نیاید و میلش نکشد و دلش ضعف نرود یعنی دل مرده است یعنی دلش یک جاهایی در کثافتهایی در لجنهایی از کثافتها و لجنهای جمادی، گیاهی، حیوان، علمی گیر است که نمی‌تواند از این کلام خدا لذت ببرد مثل کسی که نمی‌تواند از نماز، قرآن لذت ببرد، یک جایی گیر است در این لجنزارها، چه ادبیاتی را خدا به کار گرفته.@«فوعزتی لأنزلنکم دار الخلود» خانه جاودانگی، شما را آنجا می‌برم «و دار الکرامه» و خانه کرامت شما را می‌برم. ببینید در حدیث قبلی امیرالمؤمنین که داشت صحبت می‌کرد یا امام زین‌العابدین داشتند یک شرائطی را ذکر می‌کردند.@مثلاً حضرت علی می‌فرماید که «اِعلَموا أنّهُ مَن يَتَّقِ اللّه َ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا مِن الفِتَنِ و نُورا مِن الظُّلَمِ» اینها را حضرت گفت یا در دعای امام سجاد یک شرائطی گذاشتند و حرفهایی زدند. اینجا اصلاً مثل این هست که یک مؤمن نشسته یکدفعه تلفنش زنگ می‌زند صدای خدا، خدا پشت گوشی می‌گوید سلام (دارد با شما حرف می‌زند خوب دقت کن نحوه بیانش فوق‌العاده شورانگیز است).@امام باقر «ان رب تبارک و تعالی یقول» دقت کنید نحوه ادبیات را، نشستی امام باقر می‌گوید رب، پروردگارت دارد می‌گوید که اینطور شروع کنید «ادخلوا الجنة برحمتی و انجوا من النار بعفوی» دارد اینطوری با ما حرف می‌زند یکدفعه آدم فکر کند خدا دارد با شما حرف بزند، نشستی یکدفعه صدای خدا می‌آید.@یک فرشته می‌آید جبرئیل (علیه السّلام) یا یک فرشته می‌آید می‌گوید این نامه را خدا داده، بازش می‌کنی و می‌بینی خدا نوشته «ادخلوا الجنة برحمتی و انجوا من النار بعفوی» فرمول دارد به شما می‌دهد «تقسموا الجنة بالأعمالکم» بهشت را تقسیم کنید با اعمالتان «فوعزتی بأنزلنکم دار الخلود و دار الکرامه» حتماً حتماً حتماً حتماً شما را به خانه جاودانگی و خامه کرامت داخل خواهم کرد.@

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@

خواهر گرامی‌مان خانم عربشاهی همسر برادر عزیزمان جناب آقای قاضی به رحمت خدا رفتند در سن جوانی با دوتا بچه دیروز سکته مغزی کردند و به رحمت خدا رفتند.@ این هم هشدار هست برای ما در آن سن جوانی سی و چند سالگی که با بچه‌دار بودن و با همسردار بودن که «أقرب الشیء الأجل» نزدیکترین چیز به انسان اجل هست و سراغ ما هم ممکن است بیاید و کمااینکه یک عزیز دیگری هم همین چند روز پیش در قم در سن 25 سالگی سکته کرد و او هم به رحمت خدا رفت امروز به رحمت خدا رفتند.@