خانواده آسمانی؛ جلسه 524 12/10/1398
سلام علیکم و رحمة الله
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
«بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطّاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدّین».
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همهی شما عزیزان و بینندگان شبکهی الهی ولایت. هدیه به محضر مقدس حضرت زینب کبری سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید. امروز نوبت چیست؟ برویم جهنم یا بهشت؟ امروز جهنم است. بحثمان در مورد عوامل دخول انسان به جهنم است که دومین مورد استکبار بود. خدمتتان عرض کردیم اوّلین مورد غفلت، دومین مورد استکبار که بورزی بزرگبینی خود.
در روایت داریم از نبی اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم «مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ كِبْرٍ أَكَبَّهُ اللَّهُ عَلَى وَجْهِهِ فِي النَّارِ»؛ هر کس به اندازهی دانهی خردلی تکبر در دلش باشد خدا او را به رو در آتش میاندازد. ببینید الآن ما داریم راجع به کدام حوزه از سه حوزهی دین صحبت میکنیم؟ حقیقت، طریقت یا شریعت، کدامش داریم صحبت میکنیم؟ حوزهی طریقیت؛ یعنی حوزهی اخلاق است الآن استکبار. یک موقع هم حوزهی اعتقادی هم میشود، چون تکبر در مقابل خلق داریم و تکبر در مقابل خدا داریم. میفرماید که اگر کسی یک ذرهای تکبر در دلش باشد خدا او را به رو در آتش میاندازد؛ خودبزرگبینی.
ما یک خودبینی داریم، یک تکبر داریم، خودشیفتگی داریم. عُجب خودبینی است. دیدن کمالات خود، شیفتهی خود شدن، اسیر خود شدن، اینها خیلی خطرناک است. الآن راجع به این صحبت نمیکنیم. الآن راجع به کبر صحبت میکنیم. کبر یعنی خودبزرگبینی. بزرگتر دیدن خودت از اینکه بخواهی دستورات خدا را اجرا بکنی یا تن به عبودیت خداوند تبارک و تعالی بدهی و تن به دستورات معصومین علیهم السّلام بدهیم و تن به قوانین الهی در هر سه شاخهی شریعت، طریقت و حقیقت. اینکه من باید چرا این کار را بکنم؟ من این کار را نمیکنم. یک کسی که مقاومت میکند در مقابل دستورات الهی، خدا میگوید من این را به رو در آتش میاندازم، چون کبر یک دروغ است.
این یادتان نرود، انسان نباید با چیزی که حقیقت ندارد پیوند بخورد. وقتی که با چیزی که حقیقت ندارد روح انسان پیوند میخورد، این مثل جنینی هست که در رحم مادر یک انگشت اضافه آورده، یک دم آورده، یک سر اضافه آورده، دست و پای اضافه آورده. ما مثلاً بعضی از جنینهایی داریم که در این گلویشان یک توده دارد اینقدر به این بزرگی (اشاره). این صورت اینجا است، توده اینجا است (اشاره). گردن اینجا است (اشاره)، توده دهها سانت پشت گردنش است. خوب این چیز قشنگی در نمیآید دیگر.
چیزی که باطل است وقتی روح شما قبولش میکند شکل شما موقع تولد خراب میشود، چون نباید روح شما با این پیوند بخورد، چون شکل برزخی هر انسانی، بدن برزخی هر انسانی تابع نفسش است. اگر انسان یک نفس سالم داشته باشد با بدن سالم و شکل انسان محشور میشود. بعضیها مثلاً میگویند ما در خواب خودمان را میبینیم پشمالو هستیم، پنجه داریم، شاخ داریم، این برای این است که آن نفس به صورت میزند. نفس به صورت میزند. در روایت از امام صادق علیه السّلام هم داریم که خداوند حیوانات را از روح انسان آفریده، از خلقیات انسان آفریده. این همه حیوانهای مختلف که شما در روی کرهی زمین میبینید همه ظهورات روحیههای مختلف انسانی است که به شکل حیوان ظاهر میشود. مثلاً وقتی انسان فریبکار است میشود روباه، وقتی بیغیرت و بیحیا است میشود خوک، وقتی که عصبی و پرخاشگر است میشود سگ، وقتی که لجباز است میشود میمون، به شکلهای مختلف.
پس وقتی که یک چیزی خرافی است، خرافه است، اصلاً حقیقت ندارد، شما این را قبولش میکنید، به آن اعتقاد پیدا میکنید، برای تو مهم میشود، این باعث میشود که تو در مقابل خدا مقاومت کنی. هر چه خدا میگوید که این حقیقت ندارد، این درست نیست، به این چیزها نباید اعتقاد داشته باشید اعتقاد پیدا میکند و گاهی وقتها از خود خدا و اهل بیت و دین برای شخص بزرگتر است. یک دفعه میگوید ما ترکها اینطوری است. عجب! خدا میگوید این کار را نکنید، ما ترکها یعنی چه؟! ما ترکها یعنی یک بتی است به نام عشیرهگرایی، از آن هشت تا معشوقی که در قرآن بود یکی عشیره بود دیگر؛ باباها و مامانها، پسرها و دخترها، خواهرها و برادرها، همسران، پنجمی چه بود؟ عشیره. عشیره در مقابل خدا.
ما لرها اینطوری هستیم، ما اصفهانیها اینطوری هستیم، ما شیرازیها اینطوری رسم داریم. نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران. وقتی کسی که قومگرایی، عشیرهگرایی میکند، عشیرهگرایی و قومگرایی در مقابل خدا باطل است. اصلاً ما چنین چیزی نداریم. قیمت آدمها به ملیتشان نیست، به نژادشان نیست، به رنگ پوستشان نیست، به استانشان نیست. لذا وقتی میگوییم ما ایرانیها اینطوری هستیم و باید اینطوری باشیم یا آن احمقی که میآمد تفسیر قرآن هم درس میداد، میگفت ما قبل از اینکه مسلمان باشیم ایرانی هستیم. خوب تو اگر قرآن را اعتقاد داری قرآن به این اعتقاد ندارد. ما یعنی چه اوّل ایرانی هستیم بعد مسلمان؟! نه ما انسانیم. اوّل مسلمانیم بعد چه هستیم؟ بعد ایرانی هستیم، نه اینکه اوّل ایرانی هستیم. میبینید یک موقعی عشیرهگرایی، قومگرایی، ناسیونالیست از خدا بزرگتر بشود. هر چه میگویی خدا راضی نیست، این زیر بار نمیرود. به این میگویند استکبار، به این میگویند تکبر در مقابل خدا.
نه! ما رگمان برود... میگوییم مهریه حضرت دستور داده مهریهها باید کم باشد، میبینی اصلاً زیر بار نمیرود مهریهی کم. اصلاً زیر بار نمیرود. یا ازدواجها را آسان بگیرید دختر و پسر زود به هم برسند، زن و مرد زود به هم برسند، شرایط ازدواج را سخت نگیرید. چقدر هزینههای ازدواج، شرایط ازدواج را سخت میگیرند! اینها همه کمرشکن است باعث میشود که خانوادهها نتوانند دختر و پسر راحت ازدواج کنند. خانوادهی دختر وظیفهای برای تهیهی جهیزیه ندارد. یعنی چه؟! دختر باید... چه کسی گفته؟ این کجای قانون است، کجای شرع است که خانوادهی دختر باید جهیزیه تهیه کنند؟
بارها عرض کردیم پیغمبر هم که جهیزیه گرفت برای حضرت زینب پولش را نقد از امیر المؤمنین گرفت، گفت آقا مهریه را همین الآن نقد بده من جهیزیه بخرم. بله، هر وقت پسرها مهریههایشان را نقد دادند دخترها هم بروند جهیزیه نقد بگیرند بیاورند و الّا بحث جهیزیه یک امر توافقی است. حالا دختر میخواهد ازدواج کند، خانوادهی دختر به توان متناسب خودش یک وسایلی میدهد، خانوادهی پسر هم بیاید کمک کند. چرا باید اینقدر فشار بیاید به گرده...؟ میگوید نه این رسم است. خوب این رسمش که در مقابل خدا است. این یک رسم در مقابل خدا است، یک آیین در مقابل خدا است، یک بت است، گناه دارد شما دارید به این اضطرار میکنید. این باعث میشود که طرف میگوید من الآن میخواهم دخترم را شوهر بدهم، شش تا دختر دارم، هنوز دختر بزرگتر را هم نتوانستم شوهر بدهم، نمیتوانم جهیزیه بدهم.
اصلاً چه کسی گفته جهیزیه بدهید؟ اصلاً چرا باید خانوادههای پسر توقع داشته باشند؟! خانوادههای پسر خودشان هم دختر دارند دیگر. خیلیهایشان دختر هم دارند. باید ازدواجها را ساده گرفت، دختر و پسر با یک شرایط ساده بروند زیر یک سقف، با یک وسایل ساده، امکانات ساده و بعد حالا آرام آرام خدا به آنها برکت بدهد. ازدواج یعنی اینکه دو نفر همدیگر را دوست دارند، به هم نیاز دارند، نیاز عاطفی دارند، نیاز روحی دارند، نیاز معنوی دارند، نیاز جنسی دارند، خدا به آنها برکت میدهد. «يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»؛ خدا از فضل خودش اینها را بینیاز میکند. ولی اینکه ما اینقدر سخت میگیریم مهریه را، اینقدر سخت میگیریم جهیزیه را، اینها سر مهریه میکِشند، آنها سر جهیزیه میکِشند، همهی اینها بت تکبر در مقابل خدا است. وقتی خدا راضی نیست مهریه سنگین باشد، خدا راضی نیست شما در جهیزیه زیادهروی کنید این ازدواجها سخت میشود.
اصلاً ملاک قیمت دخترها شده میزان جهیزیهشان یا مهریهشان. این یک امر باطلی است که تو به آن اعتقاد پیدا کردی. وقتی تو به یک چیز باطل اعتقاد پیدا میکنی روز قیامت به شکل انسان نمیتوانی محشور شوی، چون روز قیامت «يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ»؛ شما باید با قلب سالم وارد شوید. قلب سالم امام صادق فرمود: «الَّذِي يَلْقى رَبَّهُ وَ لَيْسَ فِيهِ أَحَدٌ سِوَاهُ»؛ قلب سالم یعنی قلبی که وقتی خدا را ملاقات میکند جز خدا چیزی در این قلب نباشد. وقتی تو اعتقاد به مهریهی سنگین، جهزیهی سنگین داری، یک چیزی غیر از خدا است. وقتی تو به قومگرایی و قبیلهگرایی اعتقاد داری یک چیزی غیر از خدا است. تو داری به این اعتقاد پیدا میکنی. و خیلی از اعتقادات باطل در ما هست. یک عالم خرافه هست که من در بحث خرافه خیلی از اینها را گفتم دیگر. در جلسات قبل بحثی که در مورد خرافه داشتیم مفصل چند جلسه خرافات را گفتم.
چرا ما باید به اینها اعتقاد داشته باشیم که این زندگیهای ما اینقدر سخت بشود؟ چون زندگی را وقتی که شما سختش میکنید، من بارها این را عرض کردم، خواهش کردم از عزیزان توجه کنید که عزیزان! قبر ما نفس ما است. ما اگر الآن زودرنجی و حساسیت داشته باشیم، چیزی برای ما سخت بشود یعنی فشار قبر داریم ذخیره میکنیم. دقیقاً مثل جنینی که در رحم مادر فشار به او وارد شود، تنش به او وارد شود، اذیت بشود، وقتی به دنیا بیاید اذیت میشود کلّاً، چون در آن فضا آسیب دیده.
نگذارید نفستان را دنیا اذیت کند، نگذارید اعتقادات غلط، شیوههای غلط، باورهای غلط در روابط انسانی روحتان را آزار دهد. این شکنجهی روح است. سادگی رمز گشادگی قبر و شادی و آرامش دنیا است؛ سادگی. همه چیز را سخت نگیریم. یک مهمانی یک موقعی میبینی که یک زن خانه تا مرز مرگ میرود تا بخواهد یک مهمانی بدهد. ده دفعه تشنج و دعوا و صداهایشان بلند میشود سر مثلاً یک خرید، یک غذا درست کردن، سر یک سوپ، سر یک سالاد، سر یک سس، سر یک سفره، سر رنگ سفره، سر پارچ و لیوانش، سر دیس و... دائم به همدیگر سخت میگیرند. یعنی این حالت روانی که افراد به پرده، به تلفن همراه، به مبل، به فرش، به غذا، به ظروف دارند، این میشود فشار قبر دیگر.
آقا یک مهمانی میخواهی بدهی دیگر، یک کار مستحبی است، میبینید هزار تا حرام در آن مرتکب میشود، بالاتر از حرامهای شرعی. یک موقع است انسان مهمانی میدهد، سر مهمانی شراب میگذارد، چیز نجس میگذارد میخورد، این حرام است دیگر، با آن تبعات وحشتناک شراب. یک موقع است مهمانی میدهد شراب سرش نیست، غذا است، ولی صد برابر شرابخواری در این مهمانی گناه میشود، چرا؟ چون افراد مدام همه چیز را به همدیگر سخت میگیرند. هر چه هم میگویی این اصلاً مهم نیست، اصلاً برای این ناراحت نشو، برای این غصه نخور، اصلاً این مقدار عصبانیت، این مقدار ناراحتی فشار قبر میآورد، ولی نمیتواند این خلق وحشتناکش را کنار بگذارد، سر هر چیزی جیغ میزند، سر هر چیزی داد میزند، سر هر چیزی عصبانی میشود، آداب معاشرت بلد نیست، میخواهد حرف بزند با داد است، میخواهد حرف بزند با پرخاش است، میخواهد حرف بزند با نق و غر است، بعد میبینی زندگی جهنم میشود دیگر. زندگی جهنم میشود.
یک کلام، این کار خوب نیست، این کار را خدا دوست ندارد، این عصبانیتت را کنار بگذار، خوشرو باش، خوشبرخورد باش، تند نشو! حرمت پدر و مادر این است: «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ»؛ برای پدر و مادرت از روی رحمت، نه از روی عصبانیت، بال ذلت بگستران. یعنی تو باید غلامش باشی، کنیزش باشی. درشتی برای پدر و مادرت حق نداری بکنی، حرف تند نمیتوانی بزنی، حق نداری خیره به او نگاه کنی، میبینی نمیتواند این کار را بکند. باز هم با پدر و مادر بد حرف میزند، تند حرف میزند، به این میگویند تکبر.
میگوییم خدا گفته این کار را نکن، حق زن این است، حق مرد این است، میبینی رعایت نمیکند، حق بچه این است، رعایت نمیکند، حق داماد این است، میگوید: چه؟ من به داماد باج بدهم؟! میگوییم داماد آمد خانه حرمت دارد، احترام دارد، خیلی باید به داماد احترام گذاشت، خیلی. حضرت وقتی دامادشان به خانهشان میآمد عبای خودش را زیر داماد پهن میکرد، احترام ویژه برای داماد قائل بود. عروس یک احترامی دارد، حرمتی دارد وقتی به خانه آمده. بعضیها لذتشان این است که دامادها را مسخره کنند، دست بیندازند، دامادها را مسخره کنند، دامادها را تحقیر کنند. میگوید باج بدهم به داماد؟! باج بدهم به عروس؟! خدا میگوید عروس یک حرمتی دارد، داماد یک حرمتی دارد، دختر یک حرمتی دارد، پسر یک حرمتی دارد، برادر بزرگتر حکم پدر را دارد، پدر و مادر رضایتشان رضای خدا است، غضبشان غضب خدا است. میبینی زیر بار نمیرود. این یعنی تکبر.
وقتی که خدا دارد قوانین ریاضی را مطرح میکند، ببینید، مقاومت در مقابل قوانین ریاضی خدا اینقدر احمقانه است که به یک نفر بگویند مثلاً 0913 مثلاً فلان، فلان، فلان، میگوید سیزده نحس است، من خوشم نمیآید، سیزده نمیزنم. شمارهاش 913 است دیگر چارهای نیست. میگوید: نه، من از 13 بدم میآید، نمیزنم. مثل آن بندهی خدایی که میخواست قرآن بخواند میگفت «بسم الله الرحیم»، گفتند «بسم الله الرحمن الرحیم»! میگفت نه، «بسم الله الرحیم»، من با رحمان قهرم. اسم نمیبرد، میگفت من چون با رحمان قهرم اسم نمیآورد. به همین اندازه مسخره است وقتی به یک نفر میگویی قوانین لباس پوشیدن این است، قوانین حجاب این است، قوانین روابط مرد و زن این است، قوانین سفره این است، حقوق این است، درآمد این است، خمس این است، زکات این است، معاملات این است، میبینی زیر بار نمیرود، بعد هم وقتی به او میگویی این کار حرام است، نهی از منکر میکنی میگوید به تو چه!
هیچ چیز مثل این نیست که یک کسی که دارد به آدم نهی از منکر میکند بگوید به تو چه ربطی دارد. این دارد به تو میگوید تو نرو جهنم، تو نسوز، تو بدبخت نکن خودت را، میگوید به تو ربطی ندارد، من دلم میخواهد زنم اینطوری بیاید بیرون، من دلم میخواهد زنم را همه ببینند. عجب، اینقدر وقیح! من دلم میخواهد اینطوری بگردم. اینقدر وقیح، جلوی خدا، جلوی فرشتهها، جلوی امام زمان، همه دارند میشنوند، تو داری جلوی آنها این حرفها را میزنی؟! مجالس آنچنانی؛ خوب قبح دارد، زشت است، این قبیح است، فرشتهها آزرده میشوند، امام زمان آزرده میشود، حضرت زهرا آزرده میشود. به او هم میگویی ولی نمیتواند جلوی خودش را بگیرد. یعنی این تا در مجلسش حال ملکوت را به هم نزند دست برنمیدارد، تا لعنت خدا و فرشتهها را نخرد رها نمیکند.
لذا حضرت فرمود کسی که در دلش ذرهای کبر وجود داشته باشد، بزرگی کردنی که حقش نیست، پوستکلفتی و مقاومتی که حقش نیست، خدا این را به رو در آتش میاندازد. خدا نکند انسان با تکبر. این باید از درون دل پاک شود. ببینید دقت کنید چه دارم میگویم. میفرماید: «مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ» مثقال: به اندازه ی، «حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ» یک دانهی خردل، در قلبش. لذا بلا، مصیبت، مریضی، اینکه قلب را نرم میکند، یک سرطانی که قلب را نرم میکند، منیّتهایت را از تو میگیرد یک شفا است. یک بلایی که میآید تو را خورد میکند، یک بدهکاری، یک وضع مالی خراب، یک طلاق، هر چیزی که تو را یک ذرّه به خودت میآورد، یک ذرّه از این مستی جوانی، مستی علم، مستی زیبایی، مستی نعمت، مستی پول، از این چیزها تو را بیرون میآورد برای تو خوب است، چون انسان «إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى». قرآن میفرماید انسان تا در چیزی یک ذرّه بینیاز میشود طغیان میکند، مدام شروع میکند شاخ و شانه کشیدن برای خدا و برای بقیه. هم نسبت به بقیه خودفروشی میکند و خودبزرگبینی دارد، بقیه را کوچک میبیند، تا یک ذرّه کارش راه میافتد، هم نسبت به خدا طغیان میکند.
لذا خدا محال است یک کسی که در قلبش ذرهای، به اندازهی دانه خردل تکبر باشد بهشت ببرد. تا این مقدار تکبر در قلبش ذوب نشود محال است، در بهشت را به روی او باز نمیکنند. پس ما باید شناسایی کنیم که اگر واقعاً ما در قلبمان یک چنین چیزهایی وجود دارد خودمان اقدام بکنیم اینها را له کنیم و از بین ببریم، این پوستکلفتیها را برداریم، چون در قلبت بماند وارد برزخ بشوی گرفتاری ایجاد میکنند. بعضی از چیزها است ممکن است گناه باشد، انسان با خودش ببرد، ولی یک موقع میبینی عفوی به او تعلق میگیرد، چیزی، ولی بعضی از چیزها هست نه، مثلاً فخرفروشی محال است، کینه محال است، کبر محال است. اصلاً اینطوری نیست که در دل یک کسی یک ذره باشد بعد برود آن طرف راحتش بگذارند؛ یعنی این باید اینقدر بسوزد، اینقدر عذاب بکشد، چون کبر هم از مقولهی بزرگی است باید چه بکشد در نقطهی مقابلش؟ خواری باید بکشد.
عذابهای آنجا گاهی اوقات آیهی قرآن میگوید «عَذابٌ مُهِينٌ»، یک موقع میگوید «عَذابٌ أَلِيمٌ» عذاب دردناک است، برای افرادی که خوشگذرانند، خیلی اهل لذت و خوشگذرانی هستند، آن هم از راه حرام، درد باید بکشد، ولی یک موقع است نه، آدمی است که به دیگران پز میدهد، به دیگران فخر میفروشد، بزرگی میکند. این عذابش فقط دردناک نیست، عذابش خوارکننده است؛ یعنی حقارت باید تحمل کند تا آن کبری که در نفسش است از بین برود، آن احساس بزرگی که در نفسش آمده است. ما در هر پنج جهت نفس هم داریم. در بعد جمادی بزرگی داریم تکبر داریم، در بعد گیاهی تکبر داریم، در بعد حیوانی تکبر داریم، در بعد علمی و در بعد فوق عقلی حتی.
من! من سابقهی عبادتم بیشتر است. من نماز شب میخوانم اینها نمیخوانند. من جبهه رفتم اینها نرفتند. من چهار تا خواب آنطوری دیدم اینها ندیدند. من چنین و چنانم. من اینقدر کربلا رفتم، اینقدر حج رفتم. این خیلی برای آدم وحشتناک میشود. ما اینقدر هیئت داریم. تکبر یعنی اینکه یکدفعه بچهات سرطان گرفت مرد بعد قهر میکنی به امام حسین میگویی سی سال است دارم در خانهات جان میکنم، غلامی میکنم، از تو یک شفای بچهام را خواستم به من ندادی، دیگر پایم را در مجلست نمیگذارم. این تکبر است دیگر. تو سی سال است آمدی مجلس گرفتی برای امام حسین به لطف چه کسی این کار را کردی؟ به توفیق چه کسی این کار را کردی؟ خودت؟ اصلاً کسی هستی خودت؟! «لا حول و لا قوة إلّا بالله». سی سال است که تو هیئتداری کردی بله، درست است سی سال است زحمت کشیدی، کار کردی، اجرت هم هست، ولی طلبی نداری از خدا و امام حسین. چه طلبی داری؟ من اینقدر نماز شب خواندم، اینقدر جبهه بودم، حالا یک بار از خدا خواهش کردم مثلاً فلان کار. خدا چه وظیفهای دارد تو را اجابت کند؟ که چه؟ چون تو سی سال عبادت کردی؟ سی سال عبادت کردی، سی سال عیاشی کردی خدا به تو توفیق داده دیگر، دیگر چه طلبی از خدا داری؟ من دیگر پایم را در مجلست نمیگذارم امام حسین! من دیگر پایم را در مسجد نمیگذارم. این میشود تکبر. تا یک اتفاقی میافتد اوّل نماز را میگذارد کنار، اوّل رابطهاش را با خدا قطع میکند. این میشود تکبر.
خیلی وحشتناک است کبریایی، بزرگی کردن. تو اصلاً ذاتاً جنست کوچک است. «أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ»؛ شما ذاتت فقیر است. اصلاً موجودی که ذاتش فقیر است، هیچ چیزش مال خودش نیست، وجودش مال خودش نیست، خصوصیتهایش مال خودش نیست، حیاتش مال خودش نیست، قوه و توانش مال خودش نیست، نعمتها مال خودش نیست، پس تو چرا اینقدر من من میکنی برای خدا، برای دین اینقدر پوستکلفتی؟! لذا شما وقتی میروید زیارت امام رضا، میگویی امام رضا، من هم یک حقی گردن تو دارم دیگر. عجب، یعنی ما هم گردن امام رضا حق داریم؟! میگوید بله، «وَ لِي حَقُّ تَأْمِيلِي»؛ حق من نسبت به تو این است که من چشم امید به تو دارم امام رضا. نمیگوید حق زیارت دارم، از راه دور آمدم اینقدر هزینه کردم. از راه دور آمدی هر چه که آمدی امام رضا خودش به تو توفیق داده، اهل بیت خودشان توفیق دادند، حقی نداری بلند بشوی بروی آنجا بگویی من از راه دور آمدم اینجا، چون از راه دور آمدم اینجا تو باید حتماً...
ادب چیز خوبی است. میگوید «وَ لِي حَقُّ تَأْمِيلِي»؛ من یک حق گردن شما دارم، آن حق هم این است که من هیچ چیز را ندارم جز شما. من هیچ کس را جز شما ندارم. من امیدوار به فضل شما هستم. من دست خالیام، شما کریماید، باید به من رحم کنید. من گدائم. «أَنْتَ الْقَوِيُّ وَ أَنَا الضَّعِيفُ، وَ هَلْ يَرْحَمُ الضَّعِيفَ إِلَّا الْقَوِيُّ»؟ تو قوی هستی، من ضعیفم. چه کسی رحم میکند به یک ضعیف غیر از قوی؟ «أَنْتَ الْعَزِيزُ وَ أَنَا الذَّلِيلُ، وَ هَلْ يَرْحَمُ الذَّلِيلَ إِلَّا الْعَزِيزُ»؟ تو اوج عزتی، تو عزیزی، من ذلیلم. چه کسی میخواهد رحم کند به یک ذلیل غیر از عزیز؟
بله این ادب خیلی خوب است، امّا اگر بلند بشوی و نماز شبت را ببری برای خدا، قرائت قرآن و حافظ کل قرآن و اینقدر زحمت کشیدم و اینقدر پول دادم و اینقدر کار خیر کردم و اینقدر حسینهداری کردم و... اینها را برداری ببری آنجا، میزنند در دهان آدم. اصلاً این نمیفهمد دارد چه میگوید. خدا هم کبریایی دارد کوتاه نمیآید. در روایت داریم با خدا در بزرگیاش منازعه نکنید. یعنی میگوید خدایا! دیگر پایم را نمیگذارم در هیئت. مثلاً یعنی خدا بگوید آخ آخ آخ آخ، اگر این دیگر نیاید هیئت منِ خدا الآن از آن بالا میافتم! بله؟ نه، خدا میگوید به جهنم، نیا، برو درک. تا الآن به تو توفیق دادم، دیگر هم به تو نمیدهم. انسان با خدا لج نکند. شیطان همین کار را کرد دیگر؛ استقامت کرد تا خورد شد.
ببینید، بخوانم برای شما. «قال الله تبارک و تعالی» این حدیث را پیامبر از قول خدا نقل میکند «الْكِبْرِيَاءُ رِدَائِي وَ الْعَظَمَةُ إِزَارِي فَمَنْ نَازَعَنِي وَاحِداً مِنْهُمَا قَذَفتُهُ فِی النَّار». اینها را در اردو توضیح دادیم، الآن فقط رد میشویم. «الْكِبْرِيَاءُ رِدَائِي». ردا چیست؟ لباس بلندی است که یک کسی میپوشد. به لباسهای بلند سراسری میگویند ردا. بزرگان، افراد بزرگ لباسهای یک تکهی بلند میپوشند. «وَ الْعَظَمَةُ إِزَارِي» لباس زیر من عظمت است؛ یعنی روی وجود من وقتی شما نگاه میکنید بزرگی است و وقتی که دقت میکنی به عظمت میرسی که معنایش را در اردوها توضیح دادیم که انسان در نگاه به خلقت هم ردای خدا را ببیند، یکپارچگی و بلندی و بزرگی را ببیند و وقتی ریز میشوی عظمت را نگاه کنی. وقتی به یک اتم میرسی، به یک الکترون میرسی، به یک نوترون میرسی، ریز میشوی میروی... یعنی بیست سال وقت یک دانشمند را میگیرد. میشود عظمت، چه خبر است؟! یک اتم پنجاه سال وقت یک دانشمند را میگیرد. پنجاه سال مست همین یک اتم است. تازه وقتی آن را میشکافد میبیند عجب، این الکترون دارد، نوترون دارد، پروتون دارد. بعد میرود پایینتر، همینطور میرود پایین، هر کدام یک قوانین خاص خودش. هزاران قانون هر کدام اینها دارد. چه کسی این را طراحی کرده؟ این عظمت انسان را اخذ میکند، روح انسان را میگیرد، انسان را مبهوت میکند.
بزرگی مال خدا است. ما یک وجود واحد داریم در کل عالم، یک الله است، غیر از الله هم چیزی دیگر نیست. به امام صادق علیه السّلام گفت: «الله أکبر». حضرت فرمود: «الله أکبر» یعنی چه؟ گفت: یعنی خدا بزرگتر از هر چیزی است. امام صادق علیه السّلام فرمود: مگر غیر از خدا چیزی هم وجود دارد که خدا از آن بزرگتر باشد؟ یعنی ما یک خدا داریم با یک چیزی غیر از خدا؟ کسی که اعتقاد داشته باشد ما یک خدا داریم مثلاً آن طرف آسمانها است، بقیهاش هم خلق خدا هستند، این خدا را محدود کرده است. خدا هستی جاری در کلّ شیء است، خدا وجود جاری در تمام اشیاء است. «إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»، «إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِیطٌ». شما یک اتم را نگاه کن، شیء هست یا نه؟ میگوید خدا به این احاطه دارد. خدا همه جا یکسان است. «وَ بِأَسْمائِكَ الَّتِي مَلَئَتْ أَرْكانَ كُلِّ شَيْءٍ». هر چیزی که شیء است خدا آنجا حضور دارد و خدا آنجا احاطه دارد. یک مولکول است؟ بله. چهار هزار تا اتم دارد در یک مولکول؟ بله. این اتمها هر کدام الکترون، نوترون، پروتون دارند؟ بله. آنجا خدا هست. هیچ جا خالی از خدا نیست.
«دَاخِلٌ فِی الأشیَاء»؛ داخل تمام اشیاء –علی علیه السّلام فرمود، سید الشهدا هم فرمود- خدا داخل در تمام اشیاء هست؛ «لا بالممازجة» مزج نیست. داخلیاش اینطوری نیست که یک چیزی، یک خدایی با یک چیزی قاطی بشود، مثل اینکه مثلاً من در این آب چه بریزم الآن؟ شکر بریزم هم بزنم، نه. «و َخارجٌ عنها لا بالمزایلة»؛ خارج از همهی اشیاء است، امّا نه اینکه فاصلهی مکانی با شیء داشته باشد؛ مثل چه؟ مثل نفس و جسم. الآن ما درون بدنیم یا بیرون بدن؟ هیچکدام. ما الآن درون بدنمان که نیستیم، چون اگر درون باشیم میگوییم حبس آن درون هستیم، ولی ما نه. بیرون بدنمان هم نیستیم، چون فاصله با بدنمان نداریم، فاصلهی مکانی نداریم. چه کار کرده خدا! چه کار کرده! این عظمت است.
«الْكِبْرِيَاءُ رِدَائِي وَ الْعَظَمَةُ إِزَارِي فَمَنْ نَازَعَنِي فِی کلٍّ مِنْهُمَا»؛ هر کس که با من در یکی از اینها منازعه بکند، چه در کبریایی و چه در عظمت، بخواهد عظمتفروشی کند، برای بندگان خدا بزرگی کند. یک مرد خانه است، ازدواج کرده، میبینی در خانه سلطنت راه انداخته، همه از او حساب میبرند، همه از او میترسند، هیچ کس نمیتواند بدون این نفس بکشد، میخواهد همه از او حساب ببرند. این خیلی وحشتناک است. فضای خانه که پادگان نظامی نیست. فضای خانه جای زندگی است، جای عشق است، جای توافق است، جای صلح است، جای آرامش است، کسی حق ندارد آنجا من من بکند.
زنسالاری یعنی تکبر، یعنی در جهنم. مردسالاری یعنی تکبر، یعنی در جهنم. من مردم و زن نداریم. اصلاً این حرفها چیست؟! خدا از نظر نظام حقوقی یک سلسله قوانین گذاشته گفته بله، مرد فرماندهی خانه است، زن باید از او اطاعت کند، بچهها باید اطاعت کنند، بالاخره مدیر خانه است. زن هم در یک نحوههایی مدیریت دارد بقیه باید از مادر خانه اطاعت کنند. یک جاهایی بچه حق دارد همه باید تابع بچه باشند. یک امر حقوقی است، بالاتر از حقوق اخلاق است. نگذاریم حقوق اخلاق ما را فاسد کند. حالا که اسلام هم گفته، قانون هم میگوید حرف حرف مرد است پس بدون اجازهی من دیگر از خانه بیرون نرو، بدون اجازه من خانهی مادرت نرو، خانه فلان نرو، خانهی فلان نرو. زندگی جای این حرفها نیست. زندگی جای صلح است، جای آشتی است، جای توافق است، جای دوستی است، مدام بزرگی نکنیم. زنسالاری، همین که من میگویم! میرود برای عروس قیافه میگیرد، برای داماد قیافه میگیرد. خانم خانه یک قوانین نظامی در خانه میگذارد. این خانه جهنم میشود.
قوانین وسواس، طرف میگوید من خانه پدرم میروم مثل زندان است، چون مادرم اگر من دست به یک استکان بزنم جایش تغییر بکند جیغ میزند. دم در میآیی جورابهایت را باید در بیاوری. برو دستشویی اوّل پاهایت را بشوی بیا. داستان دارد دیگر. به هر چه دست بزنی اینجا جهنم است. قوانین شیطانی وسواس. زندان روح را آزار میدهد. آقا اینها را کنار بگذار، این را خدا راضی نیست، میگوید نمیتوانم. نمیتوانی؟! خدا بعداً تو را له میکند. یک بار آب بریز، دو بار آب بریز بس است. نه، من باید بیست دفعه آب بریزم. خدا آدم را له میکند، چون این چه قدرتی است که تو در مقابل خدا داری و مقاومت میکنی؟! آقا وسواس به خرج نده. یک چیزی آن درون هست که در مقابل خدا مقاومت میکند؛ شیطان و نفس.
هر کس با من در این دو تا بخواهد منازعه کند «قَذفتُهُ فِی النّار» پرتش میکنم در جهنم، چون حق تو نیست. تو یک نقشی را داری بازی میکنی که این کاره نیستی. نه تو بزرگی، کبریایی داری، نه عظمت داری. هر چه هست برای چه کسی است؟ برای خدا است و تو قیافه برای چه داری میگیری! با لباس قیافه میگیرد.
این را برای شما بخوانم. صلوات ختم بفرمایید. از امیر المؤمنین علیه السّلام: «من لبس الثیاب الفاخرة فلابد له من الکبر و لابد لصاحب الکبر من النار». الله اکبر! هر کسی لباس فاخر بپوشد مجبور است با آن بزرگی کند، چون لباسش خیلی خاص است. گفتم برای امام سجاد علیه السّلام یک لباسی آوردند پوشید، نگاه کرد، دیدند حضرت یک ذره نگاه میکند، یک ذره به این لباس نگاه میکند –لباس نویی برای ایشان آورده بودند- آن را درآورد. گفتند: چه شد آقا؟ فرمود: «کأنّی لست بعلیّ بن الحسین»؛ انگار من در این لباس اصلاً علی بن حسین نیستم.
طرف میرود مخصوصا یک لباسی میخرد که بتواند با آن فخر بفروشد. یک لباس تک، یک لباس آرمدار، یک لباس برند، من لباسم برند باشد. خوب برای چه؟! آدم لباس را برای دو هدف میپوشد؛ پوشش و سلامت و زینت؛ زیبایی هم داشته باشد. خوب است، چه اشکالی دارد؟ قرآن همین را میگوید، میگوید لباس دو خاصیت دارد؛ شما را حفظ بکند و اینکه برای شما زینت باشد، زیبا باشد، ولی من برای زیباییاش باید بپوشم نه اینکه به دیگران میخواهم چه کار کنم؟ فخر بفروشم. این با عینکش، با کلاهش، با ریشش، با پشمش... طوری سر موها بلا میآورد که این...
حضرت میگوید وقتی یک کسی رفت سراغ یک لباس خاص چارهای ندارد مگر اینکه پز بدهد، وقتی هم که پز داد با آن تکبر میکند. میخواهد با آن بزرگی بکند دیگر. لباس فاخر، خانهی فاخر، ماشین فاخر. یک ماشینی بخرم چشم همه در بیاید! یک خانهای بگیرم، یک مبلی بگیرم، یک مبلی، یک فرشی! این اصلاً برای این نیست که برود خانه را... یک کسی دوست دارد برود خانهاش را زیبا بکند، من دوست دارم یک پردهی زیبا بزنم، یک فرش زیبا داشته باشم. مبارک است، ثواب هم دارد، اگر داری قرار نیست اعصاب خودت و بقیه را خورد کنی، پول نزولی بگیری. داری خرج کن لذتش را ببر، امّا اگر قرار است روی دست کسی بلند بشوی، چشم و همچشمی داری، میخواهی چشم بعضیها را در بیاوری، دل بعضیها را بسوزانی، خیلی خطرناک است، خدا دلت را میسوزاند، خدا آتشت میزند. «قَذفتُهُ فِی النّار» پرتش میکنم در جهنم.
لباس یک امری گیاهی است دیگر، یک امر جمادی یا گیاهی نهایتاً. زیبایی، زیبایی چهره، با این زیبایی چهره میخواهد به بقیه فخر بفروشد، با موهایش میخواهد به بقیه فخر بفروشد، با هیکلش میخواهد فخر بفروشد. این خوب نیست دیگر، غلط است. تو اعتقاد داری که زیبایی به من عزت میدهد، آبرو میدهد و این غلط است. عزت و آبرو برای چه کسی است؟ برای خدا است. «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ». وقتی میخواهی با قیافهات عزت بگیری برای دیگران و با موهایت و با لباست و با آرایشت و با اندامت فخرفروشی بکنی، میدانی داری چه غلطی میکنی؟ دچار یک شرک هستی؛ یعنی یک چیزی را که اصلاً نمیتواند ملاک انسانیت باشد را ملاک میدانی. میگوید خوب من اگر اینطوری بیرون نروم آبرویم میرود، اگر اینطوری بیرون نروم کلاس ندارد، من بخواهم بیرون بروم... آقا این کاری که تو داری میکنی گناه دارد. داری میآیی بیرون آرایش نکن، این کار حرام را انجام نده. میبینی که باز دچار شرک است.
بعدی را برای شما بخوانم. «مَنْ لَبِسَ الْمُرْتَفِعَ مِنَ الثِّيَابِ فَلَا بُدَّ لَهُ مِنَ التَّكَبُّرِ وَ لَا بُدَّ لِلْمُتَكَبِّرِ مِنَ النَّارِ». امیر المؤمنین دو تا حدیث گفته انگار شعر گفته، با همدیگر تناسب دارد. آنجا گفت لباس چه؟ لباس جامهی فاخر، اینجا میگوید کسی که یک جامهی مجلل بپوشد، یک لباس مجلل بپوشد. «الْمُرْتَفِعَ» مرتفع یعنی یک لباسی که نسبت به لباسهای دیگر رفعت زیادی دارد، قیمتی، جنسی، یک فاصلهی زیادی با لباسهای دیگر دارد. طرف با سیگارش جهنم میرود. همه سیگار میکشند، خوب یک کسی هم سیگار میکشد، همین سیگار مرسومی که در بازار موجود است. هیچ کس با سیگارش پز نمیدهد، این میگوید من باید سفارش بدهم یک سیگاری از کوبا بیاید، یک سیگار مثلاً خاصی بیاید که من دستم میگیرم چشم هم بیاید روی این سیگار من. او با سیگارش، با جاسیگاریاش، بعضیها با ظروف آشپزخانهشان جهنم میروند. با همین ظروف آشپزخانه. میخواهد پزی بدهد دیگر. اصلاً یک کسی که لباسی میپوشد که با لباسهای دیگر خیلی فرق دارد «لَا بُدَّ لَهُ مِنَ التَّكَبُّرِ». «لَا بُدَّ لَهُ» یعنی خواه ناخواه گرفتار خودبزرگبینی و تکبر میشود، در آن مورد میخواهد بزرگی کند. «فَلَا بُدَّ لَهُ مِنَ التَّكَبُّرِ مِنَ النَّارِ»؛ متکبر چارهای نیست که میرود جهنم. ببینید، میگوید «فَلَا بُدَّ» یعنی تو را در بهشت راه نمیدهند وقتی تو ذرهای از تکبر در زندگیات باشد یا افکار تکبرآمیز داشته باشی.
در حوزهی اخلاق، در حوزهی احکام، در حوزهی آداب، از همه بدتر در حوزهی اعتقادات، خیلی دقت بکنیم که خدای نکرده جلوی خدا نایستیم. ما اینکاره نیستیم، جنس ما این نیست که دائم برای خدا و اهل بیت بزرگی کنیم، جنس ما این نیست. ما الآن آدمهایی داریم در این تلویزیون نشان میدهد، این کانالها هست، گروه تشکیل میدهند، حزب تشکیل میدهند تا دین را مسخره کنند، احکام دین را مسخره کنند. خیلی خطرناک است. اینها نمیفهمند دارند با خودشان چه میکنند. صریحاً میگوید من برای اینکه با خدا لج کنم از این به بعد میخواهم این کارها را انجام بدهم. این تکبر است. میگویی این انجیل آمده گفته که پیامبر آخر الزمان میآید، اسمش را هم گفته، این هم پیامبر بعدی است آمده، زیر بار نمیروند. در تورات اسم امام زمان آمده، اسم سید الشهدا آمده، اسم پیغمبر آمده. این پیغمبر عاشق آن پیغمبر است. این پیغمبر آخر الزمان این را دوست دارد، دارد این را تأیید میکند، ایمان بیاور. میگوید: نه، ما میخواهیم اینطوری بمانیم. آن خدایی که پیامبر قبلی را فرستاده پیامبر آخر الزمان را هم این فرستاده. این پیامبر آخر الزمان همهی پیامبرهای قبلی را دارد تأیید میکند. اصلاً اینها دینهای متفاوت که ندارند، دین واحد دارند. اختلاف ادیان فقط در بخش شریعتشان است. در بخش حقیقت و طریقت ادیان هیچ فرقی با هم ندارند. در بخش شریعت است که شریعت تابع زمان و مکان است. حالا آن زمان در احکامهایشان یک چیزهایی بوده، یک چیزهایی نبوده؛ مثلاً روزهشان دو ماه بوده، حالا اینجا روزهاش یک ماه؛ نمازشان مثلاً آنها دهها رکعت بوده، حالا زمان پیغمبر آخر الزمان هفده رکعت شده. قوانین شبیه هم است. اصلیترین ارکان دین که اعتقادات، حقیقت و طریقت است که یکی است، در شریعت یک ذره متفاوت است، میبینی زیر بار نمیروند. این تکبر است. یک صلوات ختم بفرمایید.
«من تکبّر علی الله درجة وضعه الله درجة حتّی یجعله فی أسفل السّافلین». میگوید هر کس در مقابل خدا یک درجه تکبر بورزد خدا یک درجه پایینش میآورد، یک درجه خوارش میکند و اینقدر این ادامه پیدا میکند تا به اسفل السافلین میرسد، یعنی پایینترین درجه. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم یک موقعی دیدند نشسته –این حدیث از خود پیامبر بود- یکدفعه پیامبر به یک حالت وحشتناکی خیره شد، گفتند: چه شد؟ گفت: یک صدایی شنیدم، صدای ترسناکی بود. گفتند چیست یا رسول الله؟ فرمود: یک کافر را هفتاد سال پیش از لب جهنم انداختند الآن به ته جهنم رسید. این صدای برخورد این با ته جهنم بود، رسید به ته جهنم.
به محض اینکه در مقابل یک قانون خدا میگویی نه، هر چه که به تو میگویند پوستکلفتی میکنی، خدا یک جا بر سرت میزند، یک جا خوارت میکند، آن هم توسط کسی خوارت میکند که تو به خاطر همان کس گناه کردی. میگوید مادر شوهرم اینها اینطوری دوست دارند. همان مادر شوهر بلایی سرت میآورد، همان مادر شوهر، همان خواهر شوهر، همان شوهر خوارت میکنند. بچهام اینطوری. بچه یک حدی دارد. بچه نباید جای خدا را بگیرد که. به خاطر بچهاش میرود کار حرام انجام میدهد. پول نزولی میگیرد میگوید برای بچهام؛ مدرسهی بچهام، سرویس بچهام، لباس بچهام، دانشگاه بچهام. بعد همان بچه مثل گرگ میایستد در صورت پدر و مادر بعداً تحقیرشان میکند، بعد هم تنهایشان میگذارد میرود دنبال کار خودش، همان بچه. تو به خاطر همین بچه جلوی خدا ایستادی، خدا با همین بچه شکنجهات میدهد.
قرآن میگوید کفار را نگاه نکنید به اینکه فرزند دارند، فرزند زیاد دارند، ثروت دارند، ما با همین فرزند و ثروت شکنجهشان میدهیم، در دنیا و آخرت. با همین فرزندانشان، با همین ثروتشان اینها را شکنجه میدهیم، چون با مقاومت و پوستکلفتی در مقابل خدا انسان این را به دست میآورد، ما تحصیل میکنیم. خیلی خوب است انسان هر چه از خدا شنید بگوید چشم، همین را رعایت میکنم. یک ذره پوستکلفتی کنی، بزرگی کنی، خدا در همین دنیا خوارت میکند، تحقیر میشوی، آخرت هم که سر جای خودش است.
آخرین حدیث را هم بخوانم، در مورد تکبر در عبادت. امیر المؤمنین علیه السّلام میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَسْتَجِيبُ لِكُلِّ مَنْ دَعَاهُ وَ يُورِدُ النَّارَ مَنْ عَصَاهُ وَ كُلَّ مُسْتَكْبِرٍ عَنْ عِبَادَتِهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ»؛ خداوند تبارک و تعالی اجابت میکند هر کس که او را دعا بکند. «وَ يُورِدُ النَّارَ مَنْ عَصَاهُ»؛ آنهایی که عصیان میکنند خدا را، نافرمانی میکنند خدا را... دیگر در بحثهای گناه اینها را توضیح دادیم دیگر، گفتیم ما در فارسی فقط یک کلمه داریم میگوییم گناه، ولی در عربی میگوییم –در گناهشناسی توضیح میدهیم- ذنب، معصیت، جرم، عصیان. اینها هر کدام واژههای حقوقی دارد، از نظر مقامات انسانشناسی فرق میکنند، آنجا توضیح دادم.
عصیان نافرمانی است. نافرمانی یعنی اینکه جلوی خدا میایستد. میگوید مهریهی زیاد نفاق میآورد، دعوا میآورد، باز این اصرار دارد. شنیده که نباید مهریه زیاد بگذارد، دوباره شروع میکند، آخر حرف حرف خودش است، جلوی خدا. به این میگویند عصیان. میگوید خداوند جهنم را «يُورِدُ النَّارَ» داخل میکند، وارد میکند «مَنْ عَصَاهُ» کسی که معصیت بکند او را داخل جهنم میکند. و هر کسی که تکبر میورزد از عبادت خدا. نماز نمیخواند ککش هم نمیگزد، روزه نمیگیرد راحت. حالا کسی خجالت میکشد آهسته میگوید من زخم معده دارم، زخم اثنی عشر دارم، یک دروغی میگوید با پوشش دروغ و حیا و مریضی روزه نمیگیرد، حالا او هم جهنم خودش را دارد، ولی یک کسی میگوید نه، اصلاً روزه چیست! نماز چیست! این خرافات چیست! خمس چیست! زکات چیست! حجاب چیست! همینطوری با تکبر، با تمسخر عصیان میکند، عبادت خدا را انجام نمیدهد.
وقتی میگوییم عبادت خدا منظور نماز نیست، منظور خمس هم عبادت است، برای همین هم قصد قربت میخواهد، شما اگر قصد قربت نداشته باشید باطل است. با ریاکاری بخواهی خمس بدهی باطل است، باید مجدد خمس بدهی و مثل نماز قربة الی الله. حج، ما برویم به ما بگویند حاج آقا. ما چقدر آدم میشناسیم اینطوری حج رفتند! رفیقهای من سه نفر هستند همه به اینها میگویند حاج تقی، حاج حمید، حاج رضا، هیچ کس ما را اینطوری صدا نمیکند، ما مشت ممدیم. اصلاً مستطیع نیست رفته پول قرض گرفته یا این طرف آن طرف کرده یک حج رفته با پول قرضی، خانوادهاش را هم در رنج و سختی قرار داده که این یک بار حج برود یک حاج ممد هم به او بگویند. حالا کسی حاجی صدایش نکرده خفهاش میکند. حاجی بودن یک کلاسی دارد. بالاخره از رفیقهایمان داریم عقب میافتیم. من از جاریام عقب میافتم، همه به او میگویند حاج خانم به من نمیگویند حاج خانم. اینطوری نه، عبادت برای خدا باید باشد.
بعد حضرت این آیه را میآورد: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ»؛ بخوانید مرا که اجابت کنم شما را. کسانی که استکبار میورزند، بزرگی میکنند، پوستکلفتی میکنند، «إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي» از عبادت من استکبار دارند، «سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ» به زودی با خواری داخل جهنمشان میکنیم. «سَيَدْخُلُونَ» یعنی خودشان با خواری در جهنم میروند. چه خواری از این بالاتر که انسان نماز نخواند! این در دنیا اصلاً خواری دارد. نماز نمیخواند یعنی چه؟ یعنی از توقف در مقابل خدا، بهرهمندی از خدا، لذت از خدا، عشق با خدا خودت را محروم کردی، داری خودت را نابود میکنی. از این خوارتر هم داریم ما، کسی که در مقابل خدا اینقدر پوستکلفتی بکند؟! خمس نمیدهد فکر میکند خیلی زرنگ است. خمس نمیدهی یعنی خودت را از یک برکت بزرگ محروم کردی؛ برکت مادی دنیایی، حالا آخرتیاش که بماند. پس این را دقت بکنیم که خدا إنشاءالله همهی ما را به حق محمّد و آل محمّد از این صفات رذیله به خصوص تکبر پاک بفرماید. «وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ».
دو سه دقیقه به اذان مانده، از نفس پاک شم عزیزان استفاده بکنیم، دعا میکنیم. جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان علیه السّلام، برطرف شدن موانع ظهورشان، برای برطرف شدن مشکلات زندگی همهی شیعیان، مستضعفین، مسلمین و مستضعفین عالم، برای سلامتی و توفیقات امام و رهبرمان، برای نابودی دشمنانمان، استکبار خارجی، بالاخص منافقین داخلی، برای شفای همهی مریضان به خصوص مریضان این جلسه و این مریض بدحالی که گفتند در سی سی یو هست و شفای حضرت آیت الله ممدوحی إنشاءالله، برای شادی همهی اموات، شب جمعه است همه منتظر هستند در برزخ، نیاز دارند یادشان بکنیم، به خصوص اموات این جمع و برای اجابت دعاها با همدیگر پنج مرتبه آیهی «أَمَّنْ يُجيبُ» را میخوانیم...