جلسه 516 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
516
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1398
ماه
5
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 516 - خانواده آسمانی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@

بحثمان دربارۀ بهشت دعایی بود که از امام سجاد (علیه السّلام) خواندیم دربارۀ دارالامن بودن، دارالمقامه، یعنی محل استقرار و ماندگاری، دارالمقامه بودن بهشت، که بهشت محل استقرار و ماندگاری است، حضرت دعا کرده بود که خدایا من و همۀ برادرانم را مؤمن به خودت قرار بده و در اسلام ثابت قدم بدار، و طالب بهشت کن، «وَ لِلْجَنَّةِ طَالِبِين‏».@طالب از اسمش معلوم است برخلاف آنچه که اکثر ما فکر می‌کنیم آرزومند نیست، طلب حالتی است که با اراده همراه هست و کشش دارد، آرزو صرفاً دوست داشتن هست و آرزو کردن هست، انسان می‌گوید ما آرزو داریم بهشت برویم، اما کاری برایش نمی‌کند، حرکتی، رفتاری، تنظیم رفتار، تنظیم، سبک زندگی، این کار را انجام نمی‌دهد.@مثل اینکه شما اگر به اکثر دانش‌آموزان بگویید می‌خواهید چه کاره بشوید؟ می‌گویند می‌خواهیم دکتر، مهندس، خلبان، فضانورد، روحانی، قاضی بشویم، ولی طالب یعنی کسی که درسش را می‌خواند برای آن رشتۀ خاص سرمایه‌گذاری می‌کند، و خودش را برای آن هویت صنفی و شغل جهت‌دهی می‌کند.@طالب به کسی می‌گویند که تمام ذهن و قلب و مغز و کارهایش و انتخاباتش و ارتباطاتش را برای آن مقصد تنظیم می‌کند به این طالب می‌گویند، درس می‌خواند، کنکورش را شرکت می‌کند، به همه می‌فهماند که من می‌خواهم آن کاره بشوم، و بعد در آن رشته تلاش زیاد می‌کند، ذهن و بودجه و انتخاباتش را با آن تنظیم می‌کند، تا متمرکز به سمت هدف برود به این طالب می‌گویند.@طالب در آن تمرکز و اراده و قصد و تعیین سبک زندگی هست، مثلاً شما می‌گویید می‌خواهیم مشهد برویم، خیلیها الان می‌گویند آرزو داریم مشهد برویم، دوست داری مشهد بروی؟ بله، بعد می‌گویی چرا نرفتی؟ می‌گوید امام رضا نطلبیده، این یک دروغ همیشگی که ما می‌گوییم امام رضا نطلبیده.@و الا اگر کسی بخواهد برود، می‌رود قطار بلیط می‌گیرد، می‌رود اتوبوس بلیط می‌گیرد، می‌‌رود هواپیما بلیط می‌گیرد، با ماشین شخصی‌اش می‌رود، با دوستانش قرار می‌گذارد، وقتش را تنظیم می‌کند، وسایلش را جمع می‌کند می‌رود حرم زیارت.@اینکه حضرت می‌فرماید خدایا ما را طالب بهشت قرار بده یک مقام مهمی هست که افراد برای رفتن به بهشت بارشان را در دنیا می‌بندند اصلاً جهنم نمی‌خواهند بروند، خیال جهنم رفتن ندارند، لذا دور و بر جهنم اصلاً نمی‌گردند، یعنی هر چیزی که مانع بهشت رفتن اینها بشود از آن متنفر هستند، از آن فراری هستند، بیزار هستند.@مثلاً یک کسی آرزو دارد برود در یک کشوری زندگی بکند با هر چیزی که با آن مخالفت بکند با آن مبارزه می‌کند و اصلاً از آن بیزار می‌شود، هر چیزی که با رفتن او مخالفت بکند از آن متنفر است، می‌خواهد با یک کسی ازدواج بکند، تنظیم کرده من باید حتماً با این شخص ازدواج بکنم، دیگر هر مانعی بخواهد این پیوند را به خطر بیاندازد از آن متنفر می‌شود، برادرش باشد، پدرش باشد، مادرش باشد، دایی‌اش باشد، خانواده‌اش باشد، هر کسی که نگذارد این ازدواج صورت بگیرد این از او دلخور می‌شود.@خانه‌اش نمی‌رود، رابطه‌اش را با او ضعیف می‌کند، با او قهر می‌کند، یا هر کسی که قرار است در گوش او بخواند که این ازدواج به مصلحت تو نیست، عیب معشوقش را بگوید این بدش می‌آید، متنفر می‌شود.@طالب یعنی کسی که بارش را برای بهشت می‌بندد از هر چیزی که برای بهشت رفتن طرف مقابل مزاحمت درست بکند کاملاً متنفر است، طلب اکسیری هست که ذات انسان را تغییر می‌دهد، اخلاقیات، انتخابها، ارتباطها، رفتارها، خُلقیات انسان را طلب تغییر می‌دهد.@می‌گوید پسرم خیلی پسر خوبی بوده رفته سر کلاس فلان استاد شرکت کرده، الان دیگر عقایدش زیر و رو شده دیگر نماز نمی‌خواند، دیگر به چیزی اعتقاد ندارد، هوس دارد برود فلان جا زندگی کند، این یک طلب جدید در او ایجاد شده، این طلب جدید تمام روحیات آن شخص را تحت تأثیر قرار می‌دهد، عشق جدید، طلب جدید.@«وَ لِلْجَنَّةِ طَالِبِين‏» اگر کسی طالب بهشت باشد، ما واقعاً نمی‌فهمیم بهشت چیست، خدا هم در قرآن می‌فرماید «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُم‏» هیچ کس نمی‌فهمد آنجا چه خبر است، شما هر چه عظمت، بزرگی، زیبایی، لطافت، لذت در دنیا می‌بینید، یک ضریب بینهایت جلویش بگذارید بهشت می‌شود، و ما نمی‌توانیم این ضریب را بگذاریم، چون فقط ضریب گذاشتن نیست ادراکش خیلی مهم است.@طلب بهشت کار هر بی‌سر و پا و آدم بی‌شخصیتی نیست، طلب بهشت شخصیت می‌خواهد، توان می‌خواهد، جرأت می‌خواهد، قدرت می‌خواهد، اعتماد به نفس لازم دارد، کسی باید در خودش این را ببیند و طلب بهشت بکند، شوخی نیست، مگر بهشت جای کمی است.@الان خیلی از آدمها در اجتماع هوسهای بزرگ نمی‌کنند، اکثر مردم را شما نگاه کنید، چند نفر در این مردم هوس می‌‌کنند مثلاً ماشین ده میلیاردی سوار بشوند؟ انگشت‌شمارند البته، چند نفر از مردم هوس می‌کنند بروند در کاخ زندگی کنند، بروند ویلاهای چند هکتاری داشته باشند، یا هوس‌های بزرگتر، اصلاً این کار را نمی‌کند، اصلاً روحش به اینجا نمی‌کشد.@اکثر افراد آرزوی بهشت دارند اما طلب بهشت ندارند، یعنی شخصیت‌شان، هوسهایشان، خُلقیاتشان را برای رسیدن به بهشت تنظیم نکردند، و الا طلب خُلقیات آدم را عوض می‌کند، انسان از تنبلی در عمل کاملاً دور می‌شود، اگر کسی طلب سراغش بیاید.@شما یک بچه تنبل را می‌بینید که این باید صد دفعه یک کاری را به او بگویی، ولی اگر بخواهد دکتر و مهندس بشود، می‌بینید صبح زود از خواب بیدار می‌شود می‌رود کلاس کنکور تا 8 شب، اصلاً معلوم نیست این نماز می‌خواند، ناهار می‌خورد، نمی‌خورد، تا 8 شب کلاس کنکور، تست بزنم، تمرین بکنم، دوباره فردا همینطور، تعطیلات همینطور، چون می‌خواهد پزشک یا مهندس بشود.@پس این انرژی را از کجا آورده؟ چرا دیگر تنبل نیست؟ طلب همه سستی‌ها در کار، و تنبلی‌ها را از انسان می‌گیرد، انسان در عمل می‌‌خواهد حجاب را رعایت بکند، اصلاً مسخره‌بازی در نمی‌آورد، اصلاً سست نیست، اصلاً شل نیست، اصلاً توجیه‌کننده نیست، حجاب را رعایت می‌کند، دیگر هم برایش سخت نیست، برایش بار ندارد، می‌خواهد نماز بخواند، نماز اول وقت می‌خواند، می‌خواهد صدقه بدهد، می‌خواهد نماز شب بخواند، می‌خواهد تقوا را رعایت بکند می‌بینی برایش سخت نیست.@می‌خواهد حرام را انجام ندهد، اصلاً از حرام متنفر است، چون با طلبش سازگاری ندارد، حرام یعنی یک چیزی که نمی‌گذارد این به بهشت برسد، این از دیدنی‌های حرام، شنیدنی‌های حرام، خوردنی‌های حرام کاملاً متنفر است، چون می‌داند با خانواده‌اش، با رسیدن به خانواده‌اش، معشوقش، خدا، بهشت، بالاتر از بهشت، اهل بیت، با همه اینها منافات دارد، لذا یک انرژی زیاد، یک قدرت زیاد در این ایجاد می‌شود.@اینهایی که رفتند راهپیمایی اربعین می‌دانند، مردم چطوری انرژی از کجا می‌آورند، این برای پدرش، مادرش، فرزندش حاضر نیست برود 4 ساعت زیر آفتاب بایستد، بعد می‌بینید ده شبانه‌روز، هفت شبانه‌روز زیر آفتاب، بعد پیاده‌روی با کوله‌پشتی و بار، این انرژی را از کجا آورده.@چرا دیگر مثل حالتهای خانه‌اش نیست؟ بچه 3 ساله، بچه فلج، طرف یک پا دارد، دو پایش قطع شده، ویلچری است، من یک خانمی را می‌شناسم این تا من یادم است پادرد دارد، هر وقت من به او زنگ می‌زنم می‌گوید استاد دعا کنید وضع پاهایم خیلی افتضاح است.@مثلاً به او می‌گویم قم بیا، شهرری بیا، می‌گوید اصلاً نمی‌توانم، اصلاً پاهایم جان ندارد، 3 سال است من می‌بینم این خانم ویلچر دستش می‌گیرد تکیه به این ویلچر خالی می‌دهد 80 کیلومتر پیاده می‌رود، این از کجا انرژی می‌آورد، این خانه دختر و پسرش می‌خواهد برود نمی‌تواند برود، این قدرت از کجا آمده است.@یک بچه‌ای را دیدم صحنه‌اش که یادم می‌افتد انگار تمام وجود من را چنگ می‌زنند که این خودش را به یک ویلچر بسته بود، بعد با زانو نه اینکه با زانو راه برود نه این را می‌کشند، با پوست پا روی زمین آسفالت بکشند چه اتفاقی می‌افتد، با واکر، این قدرت از کجا می‌‌آید، روح این همه قدرت را از کجا می‌آورد.@آنوقت اینجا آدمهای گردن‌کلفت، سالم، ظاهراً مذهبی و متدین، به آنها می‌گفتم شما اربعین می‌آیید، نمی‌آیید، می‌گفتند سخت است آقا گرم است، خطر دارد، آنجا شلوغ است، این دو تا آدم چطوری است، این اولی طالب است، آن آدم طالب نیست، می‌گوید اربعین را دوست دارم، امام حسین را دوست دارم، اما واقعاً طالب نیست، می‌گوید کربلا و نجف و سامرا و کاظمین را دوست دارم اما طالب نیست.@طالب یعنی یک قدرت، تمرکز، انرژی زیاد، و تنفر از هر چیزی که ممکن است جلوی رسیدن به مطلوب تو را بگیرد، به این طلب می‌گویند، کلمه‌اش خیلی مهم است؛ اخلاق‌های شخص را هم طلب تحت تأثیر قرار می‌دهد.@طلب هر خُلقی را که با مطلوبش سازگاری ندارد از آن متنفر است، از عصبانی شدن، نه اینکه یک آدمی که باید زور بزند عصبانی نشود، یک آدمی که باید زور بزند فضولی در کار مردم نکند، تجسس نکند، تجاوز کلامی، ذهنی، نه از این کار متنفر است، یعنی به راحتی این کار را انجام نمی‌دهد.@زودرنجی ندارد، عصبانیت ندارد، چون می‌فهمد عصبانیت، زودرنجی، حساسیت، تجاوز گوشی، چشمی، ذهنی در کار مردم، فضولی در کار مردم، تجسس در کار مردم، کنجکاوی کردن در احوالت مردم اینها هر کدامش سالها انسان را در جهنم نگه می‌دارد، اصلاً این آدم این کار را نمی‌کند، بعضیها باید زور بزنند که عصبانی نشوند، این نه، این اصلاً از عصبانیت متنفر است، این از غم متنفر است.@یعنی شخصیتش به گونه‌ای بهشتی است که از غم فرار می‌کند، هر چیزی که ممکن است این را در چنبره غم، اضطراب، چنبرۀ گذشته، یا دلشوره‌های آینده، این اصلاً نمی‌رود در آن بیفتد، چون می‌داند دلشوره‌های آینده، فکر در مورد گذشته جهنم است.@کینه‌ها، شکست‌‌ها، حتی گناهان، گناه هم که کرده می‌گوید پناه بر خدا، استغفر الله ربی و اتوب الیه، خدایا ببخش، تمام شد، خیلی برنمی‌گردد، چون می‌خواهد مسیر عشق را برود، دو نفر که همدیگر را دوست دارند، اصلاً نمی‌شود برگردند به گذشته و به خطاهایشان نسبت به هم نگاه کنند، این خلاف آرامش و عشق است دیگر نمی‌توانند از همدیگر لذت ببرند.@خدا هم برای همین مغفرت می‌کنند، می‌گوید اصلاً برنگرد، به حال فکر کن، به عشق فکر کن، به لذت فکر کن، به صمیمیت فکر کن؛ طلب خُلقیات انسان را عوض می‌کند، وسواس فکری، وسواس نجاست، انواع وسوسه‌ها، تردید‌ها، شک‌ها، اینها همه را از دل انسان برمی‌دارد.@طلب یعنی من مطلوبم را می‌بینم می‌خواهم سمتش بروم دیگر شک ندارم، به چه چیزی شک بکنم، طلب حواسپرتی را از انسان می‌گیرد، کسی نمی‌تواند به راحتی مسیر انسان را عوض بکند، استقامت می‌آورد، قدرت در انسان می‌آورد، چون قبل از این دعا این بود «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ ثَابِتِين‏» ما روی اسلام ثابت باشیم، «وَ لِلْجَنَّةِ طَالِبِين‏» اول ثابت هست بعد طلب می‌دارد.@طلب اینطوری است، حواسپرتی برای انسان نمی‌آورد، شلی، و سستی، و ول کند، حالا بگذار یک روز بروم، یک روز نروم، مثل کسی که می‌خواهد زبان کار بکند، چهار روز ولش می‌کنند می‌روند، ادبیات عرب کار کنند ولش می‌کنند، می‌روند، درس بخوانند ولش می‌کنند، طلب اصلاً اینطوری نیست.@طلب طرف تا به آن نرسد رهایش نمی‌کند، (دست از طلب ندارم/ تا کام من برآید) تا به کامش نرسد ول نمی‌کند، طلب قفل کردن قلب روی مطلوب است، یعنی قلب را کاملاً روی مطلوبش قفل می‌کند، دیگر نمی‌توانی جای دیگر بروی، نمی‌توانی به آن نرسی، نمی‌توانی به سمتش نروی.@مثل این موشک‌هایی هست که روی هدف شلیک می‌کند قفل می‌کند، یعنی تمام است می‌رود دنبالش تا نابودش کند، قلب طالب روی مطلوب قفل می‌کند، «عَمِیَةٌ عَن مَصابیح، عَمِیَةٌ عَن مَعایِبِه وَ صَماءٌ عَن مَساوِیه» کور می‌شود از اینکه عیب مطلوب را دیگر ببیند، و کر می‌شود از اینکه راجع به چیزی از او طلب بکند، دنبالش می‌افتد تا به آن برسد.@حالا حضرت می‌فرماید خدایا من و برادرانم را طالب بهشت کن، طالب بهشت یک سلوک و شخصیت است، الان به عزیزانی که در حوزه‌های علمیه درس می‌خوانند طلبه می‌گویند، طالب العلم، یعنی این شیفته علم دین است، این زندگیش را می‌خواهد براساس دانش دین بگذارد.@«وَ لِلْفِرْدَوْسِ وَارِثِين‏» وارث بهشت، فردوس یک جای خاص و ویژه، یک بالانشین بهشت است، خدایا ما را وارث آن قرار بده؛ «وَ مِنْ ثِيَابِ السُّنْدُسِ وَ الْإِسْتَبْرَقِ لَابِسِين‏» از جامه‌های پرنیان نازک و حریر بهشتی بپوشم، که حالا ما نمی‌دانیم این کار چیست، اینجا می‌گوییم حریر و دیبا، ولی آن که در بهشت است، می‌گوییم از آن لباس‌ها ما بپوشیم.@«وَ عَلَى الْأَرَائِكِ مُتَّكِئِين‏» به تخت‌های بهشتی تکیه بزنیم، تکیه روی تخت‌های بهشتی این را هم ما خیلی ساده می‌گیریم، تکیه زدن روی تخت بهشتی با مقام مقامه و امنیت آن موقع آدم باید این دو را قاطی کند، یعنی وقتی این شخص روی تخت بهشتی تکیه می‌زند، خیلی اتفاقات در این یک تکیه دادن می‌افتد.@اول از این تکیه که می‌زند تکیه مالکانه می‌زند، یعنی جایی تکیه می‌زند که مال خودش است، قرار نیست از آنجا جای دیگر برود، کسی اینجا را از او نمی‌گیرد، و بعد تکیه‌ای هست که لازم نیست از جایش بلند بشود.@شما دیدید بعضیها در خانه خودشان هم که تکیه می‌‌زنند، مثلاً می‌رود تکیه بزند، از سر کار هم آمده خسته است، دلش می‌خواهد لَم بدهد، تکیه بزند، حالا از عزیزی که در خانه است، فرزندش، خواهرش، برادرش، همسرش، می‌گوید شربت یا چایی برایم بیاوریم، تکیه‌اش را می‌دهد.@بعد خانم می‌گوید چشم الان برایتان چایی می‌آورم، البته قند نداریم، این دیگر نمی‌تواند تکیه بدهد، برو یک قند بخر بیاور، باید دوباره بلند بشود، چون قند در خانه نیست، چشم الان سماوربرقی را روشن می‌کنم ولی برق قطع است، برو این کلیدش را درست کن، دوباره باید بلند بشود.@مثلاً می‌روند کوهی، جایی می‌خواهند جوجه یا کبابی بخورند چهارصد بار از جایشان بلند می‌شوند، تا بیایند یک لقمه‌ای، گوشتی، کبابی بخورند مدام باید از جایشان بلند بشوند، کار بکنند، دود بخورند، آتش روشن بکنند، هزار تا خطر دارد تا بخواهند یک کیفی بکنند، اصلاً آنجا اینطوری نیست.@«وَ عَلَى الْأَرَائِكِ» بنشینند روی این تخت تکیه بدهند، این زمین تا آسمان با تکیه‌هایی که الان پادشاهان روی آن می‌نشینند و هزار و یک جور اضطراب دارند، هزار و یک جور خبر بد و ناروا می‌شنوند و خیلی چیزهایشان هم آماده نیست، فرق می‌کند تکیه دادن.@«وَ عَلَى الْأَرَائِكِ مُتَّكِئِين‏» یک جای دیگر هم داریم «عَلَى الْأَرائِكِ‏ يَنْظُرُونَ‏» این هم دارد، یعنی این وقتی می‌نشیند هر چه را که دوست دارد ببیند می‌بیند، هر کسی را که دوست دارد ببیند مقابل خودش می‌بیند، یعنی این تابع ارادۀ مؤمن است.@مؤمن الان دوست دارد یک جایی تکیه بدهد یک آدم، دو تا آدم، ده تا آدم یک کسانی را ببیند، جلوی چشمش حاضر هستند، هر کس را دلش بخواهد آنجا هست، با هر کس بخواهد حرف می‌زند، هر چه بخواهد می‌خورد.@این تکیه زدن خیلی فرق می‌کند، یک تکیه اینطوری به عمر تمام سلاطین عالم می‌ارزد؛ «وَ بِالتِّيجَانِ الْمُكَلَّلَةِ بِالدُّرِّ وَ الْيَوَاقِيتِ وَ الزَّبَرْجَدِ مُتَوَّجِين‏» یکی از چیزهایی که در بهشت هست این هست که بهشتیان در بهشت تاج‌های فوق‌العاده زیبایی دارند که مروارید و یاقوت و زبرجد است، از این تاج‌ها روی سرشان می‌گذارند، تاج علامت سلطنت و پادشاهی و جدایی از زیبایی‌های خاصی که خودش دارد هست.@راجع به تاج نمی‌توانیم خیلی توضیح بدهیم این تاج‌ها داستان دارد، یک باطنی دارد که از اصل بحث خیلی جلو می‌رویم، تک‌تک اینها که من دارم به آنها گریزی می‌زنم که این تکیه چه چیزی دارد، یا آن لباس چه چیزی دارد، پوشیدن آن لباس چه فایده‌ای دارد و با انسان چکار می‌کند هر کدام اینها یک داستانی دارد.@«وَ لِلْوِلْدَانِ الْمُخَلَّدِينَ مُسْتَخْدِمِين‏» اینها پسرکان، نوجوانان جاویدانی هستند، در سوره واقعه هم دارد، پسرکان جاودانی که در این جاودانگی‌شان خادم شما هستند، مستخدم شما هستند، برای اهل بهشت، اینها خادمانی هستند که دور و بر شخص هستند.@«وَ بِأَكْوَابٍ وَ أَبَارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ شَارِبِينَ» و با جام‌ها و ابریق‌ها و پیاله‌ها از بادۀ ناب می‌نوشند؛ حالا این شراب ناب با انسان چکار می‌کند، چیست و خوردنش چه لذتی دارد، و اثرش چیست وقتی انسان این شراب را می‌خورد، اینها هر کدام ماجرا دارد، هر کدام اینها مستقل است.@«وَ مِنَ الْحُورِ الْعِينِ مُزَوَّجِين‏» از همسران بهشتی تزویج می‌کنند، برای مردان حوریه، و برای زنان حور هست، همسران بهشتی، تزویج می‌کنند، این حور هم خودش داستان دارد، یعنی یک همسر بهشتی که این بحث حور خیلی هم مفصل است، هم بحث‌های ظاهریش، هم بحث‌های باطنیش، هم بحث‌های معرفتیش، این ماجرای حور و همسر بهشتی خیلی ماجرا دارد.@و پیوندهای عاطفی، معنوی که دارد، یعنی یک همسری است فوق‌العاده عاشق، فوق‌العاده مهربان، ولی با یک بار فوق‌العاده معنوی زیاد این خیلی مهم است، یعنی یک جنبه صرفاً جنسی ندارد، بخش جنسی‌اش یک بخش کوچکی از این همسر هست، مهمتر از بخش جنسی او بخش عاطفی او است، که این هم الان نمی‌خواهیم توضیح بدهیم.@یعنی همه آن ضعف‌ها، کمبودها، مشکلاتی که شخص تحمل کرده در مباحث عاطفی این کار همسر بهشتی هست، ما بالاتر از همسر بهشتی هم داریم، ولی یک بار عاطفی فوق‌العاده است، یعنی یک کسی هست که او و انسان آن به آن قربان و صدقه هم می‌روند، یعنی بی‌نهایت از حضور هم، مصاحبت هم لذت می‌برند.@و مضافاً اینکه این حوری ضمن اینکه این حالت را دارد یعنی یک ارضاء کامل همه ابعاد وجودی انسان، خود این حوری بخش فوق عقلانی انسان را هم ارضاء می‌کند، یعنی همسری است این خیلی عجیب است، یعنی همسری است که در عین حالی که این خصوصیت را دارد بودن با آن عشق به الله و اهل بیت را و معنویت را بالا می‌برد.@یعنی یک همسر معمولی نیست، چطور انسان در محضر یک ولی الله، در محضر یکی از اولیاء الهی انسان برود خدمت بکند، شاگردی بکند، برود زانو بزند، کسب فیض بکند، و به وسیله این ولی خدا اوج بگیرد و بالا برود، آن همسر بهشتی مثل یک استاد برای انسان می‌ماند، ولی استاد نیست، مربی نیست، چیزی را به تو نمی‌خواهد آموزش بدهد، بلکه به تو حال می‌دهد.@می‌گوید رفتم حرم حضرت عبدالعظیم حال پیدا کردم، رفتم با فلان کس رفیق شدم، پای درس فلانی رفتم به من حال داد، یعنی مقوله، مقولۀ ذهنی نیست، مقوله، مقولۀ قلبی است، قلب تکان می‌خورد، روح حال پیدا می‌کند، نعشگی معنوی دارد، می‌گویی رفتیم مجلس فلانی آنجا خیلی حال پیدا کردیم، رفتیم فلان حرم اینطوری شد.@این همسر بهشتی جدا از اینکه ابعاد مختلف انسان را اشباع می‌کند، در این ازدواج، در این نکاح، در این ارتباط انسان به یک حال معنوی خوبی می‌رسد، یک لذت فوق‌العاده معنوی هم از آن می‌برد، یک قرب ایجاد می‌کند، اینطوری به شما بگویم، یعنی هر بار بودن با او، دیدن او، هم‌سخن بودن با او، خودش برای انسان قرب می‌آورد، ساختار این موجود چیست.@مستقلاً هست، ما اولیاء خدا بود یک موقعی خدمتشان می‌رفتیم هفته‌ای یکبار یک ساعت خدمتشان می‌نشستیم، یک هفته شارژ و پر بودیم، این را آدم می‌فهمد که پیش فلانی نگاه کردن به او، حرف زدن با او این قدرت را در انسان ایجاد می‌کند، آدم را سرشار می‌کند از بُعد معنوی، حرم امام رضا رفته، مکه رفته، اینها را می‌فهمد رفتیم مکه یک پری داریم، اما این در همسر نهفته است.@«وَ فِي نَعِيمِ الْجَنَّةِ مُقِيمِينَ» ما را از کسانی قرار بده که در نعمت‌های بهشت اقامت داریم، یعنی دیگر اینجا لنگر می‌اندازیم، این حالت لنگر انداختن در قلب و روح خیلی مهم است، همانطور که جلسه قبل گفتم در دنیا هیچ جا نمی‌توانی لنگر بیاندازی، تو هم بروی لنگر بیاندازی تو را بیرون می‌اندازند.@بگویی خانه من است، ویلای من است، همسر من است، بچه من است، تو را بیرون می‌اندازند، می‌میری، آفت می‌خورد، طلاق می‌گیری، متنفر می‌شوی، می‌میرد، از خانه تو را بیرون می‌اندازند، خانه روی تو خراب می‌شود، سقف روی تو خراب می‌شود، اتومبیل تو است، نمی‌توانی در آن اقامت بکنی، یعنی در اتومبیل می‌نشینی بعد از چند وقت آن را خریدی همان اول سفر آدم تصادف می‌کند و آدم را می‌کشد اقامت اصلاً معنا ندارد.@در هیچ چیزش تو اقامت نداری، دنیا اصلاً محل اقامت نیست، هیچ چیز اقامتی ندارد، جوانی است نمی‌توانی در آن اقامت بکنی، همین هفته قبل یک جوانی بود که سر کلاس ما می‌آمد، خیلی سالم، خیلی خوش‌تیپ، تازه هم ازدواج کرده بود، بعد دیدم به من زنگ زده که تو را به خدا برای شفای من دعا بکنید.@گفتم چه شده؟ گفت نابینا شدم یک طرف بدنم هم فلج شده، این مثلاً بیست و چند سالش هست، تازه ازدواج کرده، اصلاً شما چیزی نداری که بگویی می‌خواهم به آن تکیه کنم، اصلاً اقامت معنا ندارد.@«وَ فِي نَعِيمِ الْجَنَّةِ مُقِيمِينَ» یعنی این بی‌نهایت نعمت دارد در این بینهایت نعمت اقامت دارد، تمامش مال خودش است، هیچی از او گرفته نمی‌شود، در آن استقرار دارد، دارالمقامه بودن بهشت این هست، یعنی تو خیالت راحت است که اتفاقی قرار نیست بیفتد.@«وَ فِي دَارِ الْمُقَامَةِ خَالِدِين‏» در خانه استقرار خدایا ما را جاودانه قرار بده، یعنی یک خانه‌ای که همه چیز در این خانه هست، بی‌نهایت هم بزرگ است به اندازه همه آسمانها و زمین‌ها، اسمش را خانه گذاشته، و این خانه را حالا جاودانه‌اش بکن.@این فرهنگ خیلی فرهنگ پیشرفته‌ای است، ببرید آن را کنار فرهنگهای دیگر در دنیا بگذارید، ببیند همه رنگ می‌بازند، این چه فکری است، اینها چه طلبی است، اینها چه آرزوهایی است، برید ببینید بقیه مردم آرزوهایشان چیست، دنبال سوسک و مگس و موش می‌گردند، آرزوهای پست، آرزوهای کثیف، آرزوهای وهمی، خیالی، مادی.@شخصیت آدم به آرزویش هست، با آرزوی یک آدم شخصیتش معلوم می‌شود، هم با آرزوی یک آدم شخصیتش معلوم می‌شود، هم آدمها براساس شخصیتشان آرزو می‌کنند و هوس دارند، یعنی هر چقدر شخصیت بزرگتر و قویتر است نوع آرزوهایش هم همینطور هست.@این پدر ما است که دارد این حرفها را می‌زند امام سجاد (علیه السلام) ما هم فرزندانش هستیم؛ این آیه قرآن است «لا يَمَسُّهُمْ فِيها نَصَبٌ وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِين‏» می‌فرماید که به هیچ وجه (مس) یعنی یک تماس، یک لمس، می‌گوید اصلاً دردسر، ناراحتی به هیچ وجه با آنها تماسی ندارد، اصلاً چیزی به اسم نگرانی، ناراحتی، غصه، اضطراب، هیچ چیز آنجا معنا ندارد.@در دنیا پر از این حرفها است، می‌گوید در آنجا مفهومی برای ابد و جاودانگی بهشتیان مفهومی به نام نگرانی، ناراحتی، دلشوره، اضطراب، غصه، معطلی، این مفاهیم اصلاً در آن حیات معنا ندارد، بهشتیان اصلاً این را نمی‌فهمند یعنی چی، این دیگر آنجا نیست.@این دارد به تو سبک زندگی می‌دهد، دارد به تو می‌گوید چگونه باید زندگی بکنی، یک کسی که با هر چیزی هزار بار بالا و پایین می‌شود، روزی صد بار گرم و سرد می‌شود، این چطوری می‌تواند خودش را به دار استقرار برساند.@یک شخصیت متزلزلی که دائماً در ثانیه تفکراتش، احساساتش، انتخاباتش، ارتباطاتش، رفتارهایش، اخلاقش عوض می‌شود، استقرار ندارد، این با این خُلق نمی‌تواند به یک جایی که استقرار دارد متولد بشود.@این مثل اصحاب عاشورا است که مفهومی روز عاشورا به نام ترس و اضطراب نیست، بدترین روز و تلخ‌ترین و خشن‌ترین و تشنه‌ترین روز تاریخ جهان هست، غم‌انگیزترین روز تاریخ جهان هست، ولی آنهایی که آنجا هستند شاد هستند.@آنهایی که در این هشت سال دفاع مقدس عاشقانه رفتند آنها می‌فهمند من چه می‌گویم، مادر دلشوره دارد، همسر دلشوره دارد، پدر دلشوره دارد، فرزند دلشوره پدرش را دارد، این آنجا وسط آتش اسیر شده، وسط جنگ است، وسط آتش است، وسط تکه‌تکه شدن است آنجا دارد می‌رقصد، شاد است، بزمش هست، رقص دارد.@لذا (ما رأیت الا جمیلا، لن یجدوا ألم الحدید) اصلاً دردی نداشتند، دردی احساس نمی‌کردند، «وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِين‏» از این حالت هم خارج نمی‌شوند یعنی کسی آنها را بیرون نمی‌کند، اخراج ندارند، که تمام شد مثلاً یک میلیون سال، دو میلیون سال یک میلیارد سال اینجا بودید بس است دیگر خوش آمدید بروید نه، دارالمقامه است.@یک ذره به این فکر کنیم به دارالمقامه ته ندارد، انتها وجود ندارد، آخر اصلاً ندارد، یعنی تا چه زمانی آدم در این حالت است، که همیشه همه چیز برایش تازه و جدید است، چند میلیارد سال، اصلاً کلمه سال از آنجا برداشته می‌شود، یکی از چیزهایی که از آنجا برداشته می‌شود کلمه زمان است، زمان چیست، تا دیگر ندارد.@اسم بعدی بهشت دار الامن بودن است، امنیت، این هم به دارالمقامه بودن نزدیک هست، بهشت جای امنی هست، امنیت دارد، چیزی به خطر نمی‌افتد، فنایی، مریضی، پیری، گذر زمانی، کهنگی، هیچ چیزی تهدیدش نمی‌کند، تکرار تهدیدش نمی‌کند، توقف تهدیدش نمی‌کند.@«إِنَّ الْمُتَّقينَ في‏ مَقامٍ أَمين‏ في‏ جَنَّاتٍ وَ عُيُون‏ يَدْعُونَ فيها بِكُلِّ فاكِهَةٍ آمِنين‏» دو بار امنیت را در آن آورده، اینها مؤلفه‌های بهشت است، باید در موردش آدم فکر بکند، که می‌خواهیم با این زندگی دنیایی به کجا برسیم.@آدمی که دائماً در زندگیش نق و غر می‌زند، هم خودش ناراضی است نق و غر می‌زند، هم سر بقیه نق و غر و می‌زند، قدر نعمتهایی که خدا به او داده نمی‌داند، قدر سختیها را نمی‌داند، قدر امتحانات را نمی‌داند، قدر تلخیها را نمی‌داند، همین‌ها هست که استقامت و بهشت را ایجاد می‌کند.@از غم‌ها مدام در می‌رود، غم نه اینکه خودش خودش را غمگین بکند، بالاخره یک صحنه‌ها و سختی‌هایی برای انسان پیش می‌آید، اینها سرمایه شما است، این از این لذت‌ها و مؤلفه‌ها دارد فاصله می‌گیرد، از اقامت، از امنیت، از آرامش، از جاودانگی دارد فاصله می‌گیرد، شخصیت این آدم با این امنیت و آرامش نمی‌خورد.@چون یک شخصیت بی‌ثبات و متزلزل بی‌طلب هست، می‌فرماید «إِنَّ الْمُتَّقينَ في‏ مَقامٍ أَمين‏» تقوا یعنی حالتی که انسان از محدود شدن بیزار می‌شود، از هر چیزی که می‌‌تواند معشوق و مطلوبش را از او بگیرد متنفر می‌شود، به این تقوا می‌گویند، خودش را نگه می‌دارد اصلاً آن سمتی نمی‌رود، اصلاً به آن سمتی که بوی جدایی از معشوقش را بدهد نمی‌رود، نزدیک نمی‌شود به حریمی که بوی جدایی بدهد.@مثل یک زن و شوهری که برای عشقشان ارزش قایل هستند، برای خانواده و بچه‌هایشان، برای نسلشان ارزش قایل هستند، این آدم دیگر نمی‌رود، سراغ انتخاب کلماتی که در این کلمات ممکن است زندگی متزلزل بشود، حرفهای اینطوری را به زبان نمی‌آورد.@اصلاً به سمت کلمات زشت نمی‌رود، به سمت کلمات تلخ نمی‌رود، به سمت حتی افکار تلخ هم نمی‌رود، افکار بد نمی‌رود، چون می‌گوید، من زندگیم را، خانواده‌ام را، نسلم را، امنیت خودم را اینطوری به خطر می‌اندازم، هر حرفی را نمی‌زند، دهانش را باز نمی‌کند هر چیزی دلش می‌خواهد بگوید، هر چیزی به ذهنش آمد به زبان نمی‌آورد، به این تقوا می‌گویند.@تقوا یعنی اینکه تو بترسی از اینکه بهشتی که داری را از دست بدهی، تقوا یعنی اگر دیگران هم خواستند از تو بگیرند تو خیلی حواست جمع است، مادرشوهرم اینطوری کرد، خواهرشوهرم اینطوری کرد، باجناقم این را گفت، پدرت این را گفت، اصلاً به زبان نمی‌آورد، چون می‌داند گفتن و مطرح کردنش، یعنی تزلزل، یعنی سوختن، یعنی جهنم، یعنی همه عشق به خطر می‌افتد، برای چی به زبان بیاورد.@بعضیها شهوت گفتن اینطور چیزها را خیلی دارند، شهوت گفتن مشکلات، شهوت گفتن بدیها، شهوت گفتن ضعفها، شهوت گفتن معایب، اینطوری که دیگر آدم بهشتی نمی‌شود «إِنَّ الْمُتَّقينَ في‏ مَقامٍ أَمين‏» در یک مقامی هستند، مقام همان دارالمقامه بودنش هست، یعنی مقام است، حال نیست که از تو گرفته بشود.@ آدم یک موقعی یک حالی می‌کند، الان شما می‌روید حرم حضرت عبدالعظیم زیارت می‌کنید یک حالی می‌کنید ولی وقتی بیرون می‌روید از آن حال دیگر خبری نیست، به این حال می‌گویند، مقام زمانی است که شما این حال را همیشه دارید این مقام می‌شود.@یعنی شخصیت تو استقرار دارد از تو گرفته نمی‌شود، نه اینکه یک ذره خوب هستی، یک ذره بد هستی، این حال است، اما اگر رسیدی به یک جایی که حالت ثابت شد غم، اضطراب، عصبانیت، دلشوره، افکار گذشته و آینده نمی‌گذاری بیاید، به این مقام می‌گویند، مقام یعنی تو شخصیتت مستقر است، زودرنج و حساس و عصبانی و کج‌خلق و پرخاشگر دیگر نیستی، زحمت کشیدی، رساندی به یک جایی که با امنیت نشستی به این مقام می‌گویند.@می‌گوید چون همیشه از این حالتها فرار می‌کنند، از این حالتها متنفر هستند، خودشان را لکه‌دار نمی‌کنند، و اینها را لکه و ننگ می‌دانند، و می‌رسند به یک جایی که استقرار شخصیتی دارند، این برایشان مقام است، «إِنَّ الْمُتَّقينَ في‏ مَقامٍ أَمين‏ في‏ جَنَّاتٍ وَ عُيُون‏» در بهشتها، باغ‌ها، بوستان‌ها و چشمه‌سارها.@«يَدْعُونَ فيها بِكُلِّ فاكِهَةٍ آمِنين‏» هر میوه‌ای که بخواهند سفارش می‌دهند، حالا گفتیم در بهشت سفارش نیست این یک نوع طلب است، اراده است، (آمنین) در مقام امن این دعوت را دارند، شما در زندگی‌تان هیچ چیز خوبی را نمی‌توانید همیشه درخواست کنید.@می‌گویی بفرما موز، می‌گوید برایم ضرر دارد، بفرما هندوانه، قندم بالاست، کباب بفرمایید چربیم بالا رفته نمی‌توانم، الان صفرایم اینطوری می‌شود، سودایم اینطوری می‌شود، بلغمی می‌شوم، ولی این دعوت و طلبشان همراه با امنیت است.@یعنی هر چیزی که می‌خواهند را دارند در امنیت هم این را می‌خواهند، برایشان ضرری ندارد، اصلاً این مفاهیم در بهشت نیست ضرر داشتن، محدودیت، مفاهیم منفی کلاً از فرهنگ اهل بهشت برای همیشه از ذهنشان کنار می‌رود، چرا یک جاهایی آن را می‌فهمند آنجایی که دارند به جهنمیان نگاه می‌کنند، چون بهشتیان جهنمیان را می‌توانند ببینند هر وقت بخواهند.@مثل ما، ما گاهی وقتها سالم هستیم درد را احساس نمی‌کنیم، بعد می‌‌گوییم درد نمی‌فهمم چیست، فقر، می‌گوید ما همیشه خانه‌مان پر پول است، ولی یک فقیر را می‌بیند می‌فهمد، نمی‌چشد، می‌فهمد که این فقیر است ندارد.@خدا رحمت کند یکی از فرماندهان ما یک موقعی نشسته بودیم در سنگر، یک مقداری از آلبالو آوردند، بعد این برمی‌داشت همینطوری می‌خورد، ما می‌دیدیم این هسته بیرون نمی‌دهد، می‌گفت اول از این وقت ندارم هسته بیرون بدهم از شما عقب می‌مانم، دوم اینکه من تا حالا در عمرم یادم نمی‌آید مریض شده باشم، با این چیزها من مریض نمی‌شوم.@می‌‌گفت شما می‌گویید فلانی درد کشید، من درد ندارم، در همان عملیات دو تا پایش قطع شد، گفتیم حالا باز درد را بچش ببین درد چطوری می‌شود، پا نداشتن، درد نداشتن یعنی چی.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@