جلسه 504 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
504
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1397
ماه
11
روز
25
متن کامل (خام) ‌ جلسه 504 - خانواده آسمانی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.@

ما قاعدتاً باید این هفته، چون قرار شد یک هفته در مورد بهشت صحبت کنیم یک هفته در مورد جهنم، ولی چون روایتی که در مورد بهشت بود باقی ماند و بهتر بود تمام بشود این هفته هم ما آن روایت را تکمیل می‌کنیم.@روایت این بود که یک عده‌ای روز قیامت بی‌حساب وارد بهشت می‌شوند به خاطر اخلاقشان، اخلاق‌های خوبی که دارند، و این اخلاق‌ها به گونه‌ای هست که اگر کسی متخلق به این اخلاق الهی باشد، چون از آنجا می‌فرماید اینها بی‌حساب وارد بهشت می‌شوند معنایش این هست که داشتن این اخلاق خودش کفاره گناهان هست.@و داشتن این اخلاق به گونه‌ای هست که سنگینی و ثقلی دارد که خودش گناهان انسان را ذوب می‌کند و می‌ریزد به گونه‌ای که صاحب این اخلاق بدون حساب وارد بهشت می‌شود؛ یک دسته‌ای را پیامبر فرمودند که اینها تحت عنوان همسایگان خدا هستند، (جیران الله) این نشان‌دهنده این هست که اینها نهایت نزدیکی و قرب را به خداوند تبارک و تعالی دارند.@هر چند دو دسته گذشته هم بدون حساب وارد بهشت می‌شوند، اما کسانی که در گروه همسایگان خدا طبقه‌بندی می‌شوند گروه خاصی هستند و آدم‌های ویژه‌ای هستند که اولین خصوصیت‌شان این بود که وقتی فرشته‌ها آنها را به بهشت دعوت می‌کنند از آنها سؤال می‌کنند که شما آن فضیلتی که به واسطه آن در دارالسلام یعنی خانه سلامتی همسایه هستید چه بوده؟@اولین خصوصیتی که آنها ذکر می‌کنند این بود که «كُنَّا نَتَحَابُ‏ فِي الله» ما نظام محبتی‌مان در راه خدا بوده، اینها یک ریزه‌کاریهایی داریم به نام المحبة لله یا محبة فی الله فرق‌هایشان چیست، اینها را در مباحث مربوط به حدیث معراج داریم در بحث محبت فی الله آنجا توضیح دادیم.@ولی این خیلی عظمت دارد که یک عده‌ای نظام محبتی‌شان را با خدا تنظیم می‌کنند، یعنی اول عاشق خدا می‌شوند، آن عشق اصیل که عشق به خدا هست را جدی می‌گیرند، اصیل می‌گیرند، بعضی‌ها هستند که عشق‌های پایینی دارند به زور باید دل بکنند از کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی تا یواش یواش محبت خدا در دلشان بیاید، برای همین هم دستوری شده:@

حافظ می‌گوید عاشق شو، کار ما عوام است، ما عوام اینطوری هستیم که باید دست از این معشوق‌های چهارگانه برداریم تا یواش یواش آن عشق انسانی اصیل جاودان در روح ما بیاید و نفس ما، عشق به اهل بیت، خانواده آسمانی‌مان، عشق به آخرت، عشق به غیب، عشق به الله تبارک و تعالی در رأسش که عشق حقیقی و اصیل است سراغ ما بیاید.@یک عده هستند نه عشق‌هایشان پایینی است ذره ذره می‌خواهند بکشند به سختی، با ریاضت تا با غیب آشنا بشوند، آیا به سمت این عشق بروند، آیا این عشق در دلشان ایجاد بشود، آیا این عشق شکوفه بدهد، آیا این عشق بتواند به عشق‌های فرعی و غیر اصیل غلبه بکند یا عشق‌های مزاحمی که هست، یا نه یک مسیری هست برای عموم مثل ما که عوام هستیم مثل ما این هست.@ما باید تلاش بکنیم که این معشوق را بشناسیم به آن دل بدهیم، یواش یواش به آن اصالت بدهیم، یک عده هستند خیلی زود این عشق در دلشان قرار می‌گیرد، و خوب می‌فهمند با سرعت این عشق را دریافت می‌کنند، حالا اینها هم مسائل تربیتی و ژنتیکی در آن مؤثر هست، هم مسائل مربی و استاد و محیط مؤثر هست.@اینها آدمهای خیلی ویژه‌ای هستند که زود عشق به آخرت را دریافت می‌کنند و آنها را بر همه معشوق‌هایشان غلبه می‌دهند؛ یک بچه‌ای بود که وقتی رسول الله خودش از کوچه رد می‌شد، خیلی می‌نشست عاشقانه به پیغمبر نگاه می‌کرد، با شیفتگی به پیغمبر زل می‌زد.@هر وقت پیغمبر می‌رفت و می‌آمد در کوچه این بچه اینطوری بود، یک موقع جلوی اصحاب پیامبر او را صدا کرد، گفت بیا ببینم، گفت من را دوست داری؟ گفت بله، فرمودند که من را بیشتر دوست داری یا پدر و مادرت را؟ گفت شما را، گفت من را بیشتر دوست داری یا خدا را؟ ببینید پیغمبر می‌خواهد به کجا برساند، جواب این راه‌حل این همه انسانیت است.@گفت یا رسول الله من شما را به خاطر خدا دوست دارم، نه بیشتر از خدا، اگر دوستت دارم به خاطر این است که خدا را دوست دارم من عاشق خدا هستم، یک بچه است ولی یک عارف است، می‌گوید من تو را به خاطر خدا دوست دارم.@حالا بعضی‌ها زود این را می‌گیرند، و بعد با هر چیزی که بخواهند ارتباط برقرار بکنند اگر رنگ خدا داشته باشد قبولش می‌کنند، به محض اینکه رنگ خدا نداشته باشد، از آن متنفر می‌شوند، می‌خواهد درس و رشته تحصیلی و دانشگاه باشد.@همین چند وقت پیش یک خانم دکتری از شاگردان ما بود که رفته بود یکی از این کشورهای مهم دنیا، گفته بودند همه ایرانیها می‌آیند التماس می‌کنند ما به آنها پذیرش بدهیم یا قبولشان بکنیم، ما به شما التماس می‌کنیم، به این خانم دکتر التماس کرده بودند که تو بیا اینجا عضو بشو، بیا اینجا ما همه چیز به شما می‌دهیم، امکانات می‌دهیم، پذیرش می‌دهیم، اقامت می‌دهیم، دانشگاه بیایید مشغول بشوید.@آنجا قرار بود زندگی کنند، نرفت، بعد من گفتم چی شد نرفتی؟ گفت من شبش خواب دیدم که از جنگلی دارم می‌روم دیدم تمام اینجا جنازه ریخته، بعد همینطوری من در این جنگل می‌رفتم تا رسیدم وسط جنگل دیدم یک دانشگاه هست، صبح که بلند شدم بروم دانشگاه ثبت نام کنم، دیدم همان فضا است، دیدم یک جنگلی هست که باید رد بشوم همان بود که دیشب خواب دیدم، فهمیدم اینجا تلفات زیاد دارد اگر بخواهم اینجا بایستم خیلی امتیاز باید بدهم.@گفت وقتی رفتم بگویم نمی‌آیم آنها خیلی تعجب کرده بودم، گفتند یعنی چی اینجا همه می‌آیند التماس می‌کنند که بیایند، شما چرا می‌گویید نمی‌آیید، همه امکانات به شما می‌دهند، به او گفتند می‌خواهی چکار بکنی؟ گفت می‌خواهم برگردم کشورم، گفتند اگر برگشتی کشورت یک موقع پشیمان شدی بیا.@این پذیرش یک قیمتی دارد حدود چند میلیارد تومان است باید یک کسی بدهد تا یک پذیرش اینطوری بگیرد، آنطرف پرتش کرده، می‌گفت من دیدم بوی خدا ندارد، من بخواهم بیایم باید از معنویتم سرمایه‌گذاری بکنم عمراً همچین کاری نمی‌کنم.@این عشقش خداست، به هیچ وجه چیز دنیایی نمی‌تواند بیاید، مثل این است که بعضی‌ها اینجا هستند حالا کار درسی هم نمی‌خواهد بکند سفر می‌خواهد بکند، یعنی از این تهران شما می‌رود شخصیتش یک طور دیگر می‌شود، کیش و دبی و خارج از کشور می‌رود یک طور دیگر است.@نه این پذیرش گرفته بود آنجا زندگی بکند به خاطر کار همسرش اصلاً زیربار نرفت، یعنی اول تکلیفش را با دلش روشن کرده، مهندسی آرزوها کرده، طبق آیه 24 سوره توبه اول معشوق‌هایش را چیده الله، اهل بیت، و جهاد، بقیه مشعوق‌هایی که قرار است دوستشان داشته باشد، یا چیزهایی که قرار است از آن بدشان بیاید را تنظیم کرده.@هر چیزی که به این سه تا لطمه نزند در راه این سه تا معشوق باشد دوست داشتنی است، می‌خواهد ازدواج بکند تکلیفش روشن است، می‌خواهد رشته انتخاب بکند تکلیفش روشن است، می‌خواهد لباس انتخاب بکند تکلیفش روشن است.@می‌خواهد مسافرت برود تکلیفش روشن است، اخلاقش تکلیفش روشن است، دوستی‌هایش، قهرهایش، با چه کسانی رفت و آمد بکند، با چه کسانی رفت و آمد نکند، چی بخورد، چی نخورد، چه شغلی داشته باشد چه شغلی نداشته باشد، همه چیز تکلیفش روشن است چون براساس خداست.@یعنی محال است یک کسی غیر از خدا برای دل این تصمیم بگیرد، همه چیزش را به خدا فروخته است «قُلْ إِنَّ صَلاتي‏ وَ نُسُكي‏ وَ مَحْيايَ وَ مَماتي‏ لِله رَبِّ الْعالَمين‏َ» خدا به همه ما گفته، ولی متأسفانه اینقدر خودمان را قیمتی نمی‌دانیم که این را رعایت بکنیم، خدا همه ما را به عشق خودش دعوت کرده.@و می‌گوید با غیر از من عاشقی نکنید، (لا اله الا الله) «لا تَدْعُ مَعَ اللهَ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ» غیر از خدا دنبال اله دیگری نباشید، غیر از خدا اصلاً الهی نیست، هر چه باشد دروغ است، مقام ما اینجاست بخش فوق عقلانی عالم است، هر چه معشوق هست زیر قرار دارد پایین است، معشوق هیچ وقت پایین‌تر نباید باشد، معشوق باید بالا باشد، هر چه پایین‌تر هست برای تو آفریده، تو معشوق او هستی نه اینکه تو عاشق آن بشوی.@ما متأسفانه اکثر آدمهای روی زمین عاشق چیزهایی هستند که از خودشان پایین‌تر است، ارزشش کمتر است، و آنها به خاطر ما آفریده شدند ولی ما عاشق آنها می‌شویم، قرآن همه ما را صدا کرده که یک عشق برتر داشته باشد، عشق الهی، عشق به خدا، عشق به خانواده آسمانی.@ولی بی‌سلیقگی ما اینکه ما فهم و معرفت درستی نداریم، وابسته و اسیر نسبت معشوق‌های پایینی هستیم و نمی‌گذارد به آسمان کشیده بشویم و دلمان را تکلیفش را روشن بکنیم، خدا می‌گوید لیاقت دل تو معشوقی کمتر از من و اهل بیت نیست، از نظر عملی، از نظر اشتغال معشوقی بالاتر از جهاد نداری، به کمتر از این نپرداز زندگیت را برای این کار بگذار، برای خدا، برای اهل بیت، تلاش برای اهل بیت، تلاش برای امام زمان، وقف شدن در راه خدا، در راه اهل بیت، در راه امام زمان.@اگر جای دیگر خودت را بفروشی مفت فروختی، در هر راه دیگری وقف بشوی خودت را تلف کردی، دچار خسران می‌شوی، خیلی ضرر می‌کنی حسرت سراغت می‌آید، اگر قرار است وقتت، جوانیت، عمرت، ذهن‌ات، دوست‌داشتنی‌هایت، خیالت، وهم‌ات، دلدادگی‌هایت صرف یک چیزی بشود آن را صرف آسمان بکن، صرف یک چیز ماندگار بکن.@صرف یک چیز ابدی بکن که بماند به کمتر از آن دل بدهی بی‌شخصیت و بی‌ارزش می‌شوی، باطنت را از دست می‌دهی دیگر باطن انسانی نداری، به آن تن نده، همه ما را خدا به عشق برتر دعوت کرده ولی اکثر ما اجابت نمی‌کنیم، و حتی آن موقع که سراغ ما می‌آیند و ما را به آن عشق بالاتر دعوت می‌کنند ما اجابت نمی‌کنیم.@مثل کربلا که وقتی امام حسین سراغ یک عده‌ای رفت که آنها را به مقام خودش برساند اجابت نکردند، اکثر کسانی که امام حسین سراغشان رفت اجابت نکردند یک عدۀ معدودی قبول کردند که قیمت‌شان قیمت امام حسین است و به کمتر از امام حسین خودشان را نفروختند.@امام زمان هم الان دارد ما را به مقام خودش دعوت می‌کند، امام زمان هم الان دارد (هل من ناصر ینصرنی) می‌گوید، اما ما چرتکه می‌اندازیم بعد می‌بینیم که به ذهن ناقص خودمان و بی‌معرفت خودمان می‌گوییم نه نمی‌ارزد ما برویم در دامن امام زمان برای امام زمان هزینه بشویم.@از مالمان، عمرمان، وقتمان، جوانی‌مان، آبرویمان، اعتبارمان، پای امام زمان بریزیم، هزینه کنیم، پول بدهیم تا عشق بخریم ما حاضر نیستیم، ولی چرا برای یک عشق زمینی حاضر هستیم هزینه بدهیم، وقت بگذاریم، برای عشق زمینی اسمش نامزد است، زن است، شوهر است، پدر است، مادر است، فرزند است، هر چه هست، دوست است، حاضر هستیم پول بگذاریم، وقت بگذاریم، عمر بگذاریم عشق بخریم.@اما در مورد اهل بیت و خدا متأسفانه اینطوری نیستیم، لذا دلمان بی‌مقدار می‌شود، اینها که در دارالسلام همسایه خدا شدند، اینها اینطوری بودند، «کُنَّا» ما یک آدمهایی بودیم اینطوری بودیم «نَتَحَابُ‏ فِي اللهَ» عشق‌هایمان فقط با خدا تنظیم می‌شد.@اگر از یک چیزی می‌خواست خوشمان بیاید اول می‌بینیم خدا راضی است، دوستش دارد، اگر خدا دوستش داشت و راضی بود ما هم خوشمان می‌آید، ولو در طبع‌مان هم نبود، ولی چون خدا دوستش دارد من هم دوستش دارم، عشقم و دلم و همه چیزم را با خدا تنظیم کردم.@این رنگ، این لباس پوشیدن، این آرایش، این نوع سبک زندگی، این نوع ازدواج، این نوع شغل، این نوع کار، این نوع درآمد، این نوع مسافرت چون خدا دوست دارد من هم دوستش دارم، یعنی در واقع این دلش تابع خداست، این آدم همسایه خداست.@ببینید چطوری آدم همسایه می‌شود، اگر این طرف را خدا بگیریم، و این دل را در نظر بگیریم وقتی شما اینطوری کنار خدا می‌ایستید، بین شما که از جنس خداست و خدا کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، و عقلی فاصله است، معشوق‌های اینطوری بین ما و الله فاصله می‌اندازد.@حالا الله را بالا بگیرید، اگر یک کسی شخصیتش اینطوری بود معشوق‌های پایینیش، یعنی معشوق‌ها را پایین نگه داشت، اولین کس به خدا خودش بود، همسایه است، همسایه یعنی چی؟ چرا همسایه خدا می‌شود؟ جیران است به خدا چسبیده، چطوری می‌چسبد؟@برای اینکه این آدم اینطوری ارتباط برقرار نمی‌کند، اینطوری ارتباط برقرار می‌کند، یعنی خود اصلیش در رأس ارتباطاتش با معشوق است، اصلاً اجازه نمی‌‌دهد، کارهای علمی، تحقیقاتی، مدرک تحصیلی، دانشگاه رفتن، درس خواندن، کار اجتماعی، سیاسی، مقام، ریاست، کار حزبی، ازدواج، خانواده، اینطور مسائل در رابطه‌اش با خدا سایه بیندازد، اصلاً اجازه نمی‌دهد.@یک آدمی هست که حریم‌دار است، دلدار است، و اساساً بقیه چیزها را برای خدا دوست دارد مثل همان پسر، همه چیزها را با خدا تنظیم می‌کند، نه اینکه وقتی وسط لشکر امام زمان هست، یک کسی به او چشمک می‌زند، یک پولی، یک مقامی، یک ریاستی می‌دود می‌رود، اینطوری نیست.@قرآن در شأن این آدمهای پست می‌گوید «وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً ًقُلْ ما عِنْدَ اللهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ» در نماز جمعه پیامبر ایستاده بود خطبه می‌خواند، یک عده نشسته بودند پای صحبت‌های پیغمبر، بعد یک کسی می‌آمد صدا می‌کرد، آی مردم بیایید پارچه خوب دارم، یک دیوانه‌ای آنجا جمع می‌شد شکلکی در می‌آورد یک مراسمی می‌گرفت.@مردم از سر نماز جمعه می‌رفتند آنها را تماشا می‌کردند، پیامبر داشت صحبت می‌کرد، وسط خطبه پیامبر می‌رفتند ببیند که الان در بازار چه جنسی هست، اوضاع بازار چطوری است، نماز را رها می‌کردند، برای تفریح یا برای بازار، مثل خیلی‌ها که الان نماز جمعه نمی‌روند برای تفریح یا برای کار، یا خیلی کارهای واجب الهی و اجتماعی‌شان را به خاطر دنیا انجام نمی‌دهند.@می‌گوید «وَ تَرَكُوكَ قائِماً» تو را ترک می‌کردند همینطوری که ایستاده بودی، «قُلْ ما عِنْدَ اللهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ» بگو آن که پیش خداست از تجارت و بازی و سرگرمی و تفریح بهتر است، این را بفروشید، چشمتان به اینها نباشد، چهار نفر ذوق‌زده هستند، و تفریح می‌کنند و می‌گردند و الکی خوش هستند، بعد بگویی من نمی‌توانم جمع‌های اینطوری را ول کنم، دوست دارم در این جمع‌ها باشم.@حواست باشد، بفهم، هر چیزی که پیش خداست بهتر از آن چیزی است که پیش مردم است، «خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ» بالاتر از تفریح و تجارت است، تجارت را ول کن، این پول درآوردن‌ها را ول کن، می‌گوید نمی‌توانم، شرمنده امام زمانم نمی‌توانم، کارم اینطوری است، اینقدر درآمد دارم، بخواهم بیایم کار امام زمان را انجام بدهم باید از خیلی از منافعم بگذرم نمی‌‌توانم بگذرم خداحافظ شما.@این چیزی است که سراغ همه ما آمده و می‌آید، کسی فکر نکند دیگران آسیب می‌بینند، محال است خدا را ما با اینها امتحان نکند، «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ» حتماً حتماً حتما، شما را امتحان می‌کند، این یک امتحان است، یعنی وقتی که امام زمان تو را دعوت می‌کند، می‌گوید در لشکر من بیا، یک عالم چیزهای چشمک‌زن وجود دارد که به تو چشمک می‌زنند.@خود می‌گوید ما اینها را قرار دادیم سوره کهف است می‌فرماید «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» ما هر چه روی زمین است چشمک‌زن گذاشتیم تا ببینیم چه کسی بهتر عمل می‌کند، جذابیت‌های اقتصادی، جذابیت‌های شکمی، جذابیت‌های مربوط به هیکل و اندام، جذابیت‌هایی که انسان نسبت به فرزندش پیدا می‌کند، دیگر دست از این بچه نمی‌تواند بردارد، وابسته به فرزند می‌شود و راه خدا را رها می‌کند.@جذابیت‌های خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، چیزهای بالاتر، جذابیت‌های علمی و دانشگاهی و پژوهشی و مدرک، بالاخره زیاد است، جذابیت‌های مقام، ریاست، خدا می‌گوید من سر راه هر آدمی اینها را می‌گذارم یعنی برایش این امکانات را می‌گذارم که به او چشمک بخورد تا معلوم بشود که من را می‌خواهد یا آنها را می‌خواهد.@اینهایی که همسایه خدا بودند کسانی بودند که همسایگی خدا را با هیچ چشمکی رها نکردند، با هیچ جذابیتی رها نکردند، من کلی دارم می‌گویم بحث مفصل این را در بحث محبت توضیح دادم به آنجا مراجعه کنید، که انسان چطوری نباید بگذارد که یک چیزی بیاید فاصله بیندازد بین او و امام زمان، بین او و خداوند تبارک و تعالی.@اگر سختی، ناملایمتی، چیزی باشد، مردم برای اینکه بخواهند یک ذره پول در بیاورند، بخواهند یک مدرک تحصیلی بگیرند، بخواهند یک کشور خارجی زندگی کنند، هزار و یک جور ذلّت را تحمل می‌کنند، خواری و ذلّت، و غربت و محدودیت و تنهایی را تحمل می‌کنند که می‌خواهند یک امتیاز دنیایی بگیرند.@بچه‌شان، ناموسشان، زنشان، شوهرشان، همه ارزش‌هایشان له می‌شود که مثلاً می‌خواهد یک چیزی از شرایط دنیایی بگیرد، خدا یک موقعی وقتی تو می‌خواهی فقط تو، سر راهت یک غربت‌ها و ذلّت‌هایی را می‌گذارد که ببیند تو می‌ایستی یا ول می‌کنی.@یک جاهایی در راه خدا انسان باید خواری و ذلّت را تحمل بکند به عشق خدا، مثل زینب کبری، ولی قشنگ آن را ببیند، وقتی او را می‌زنند، وقتی بچه‌هایش را جلویش تکه‌تکه می‌کنند، وقتی او را به اسارت می‌برند آن هم با آن شکل، بگوید (ما رأیت الا جمیلا) زیبا بود.@چرا زیبا بود؟ چون من را به خدا چسباند، چون با خدا همسایه‌تر شدم، به خدا نزدیکتر شدم، این فهم یک آدم با معرفت است که از مصائب به جای اینکه غر بزند رابطه‌اش با خدا شکرآب بشود، به خدا و آسمان غرغر بکند به محض اینکه مصیبتی در زندگیش می‌آید، آن مصیبت را یک پل از آن می‌سازد، دو قدم به خدا نزدیکتر می‌شود، شکر می‌کند، ناشکری نمی‌کند، نمی‌برد.@بعضیها الان تا یک ذره گرانی به آنها فشار می‌آورد، قیمت‌ها فشار می‌آورد، مسائل سنگین هست، اولین کاری که می‌کنند، رابطه‌شان را با غیب قطع می‌کنند، با آسمان قطع می‌کنند، با خدا قطع می‌کنند.@همین یک ذره فشار در زندگی به آنها می‌آید، اولین کاری که می‌کنند، قهر می‌کنند با خانواده آسمانی‌شان، با نماز، با حجاب، با خدا، با اهل بیت، چرا شوهرم این کار را کرده، زنم این کار را کرده، بچه‌ام این کار را کرده، چرا قیمت‌ها گران شده، چرا وضع اقتصادی اینطوری شده.@حالا هست، یک ذلت است باید تحملش بکنی، به خاطر خدا می‌توانی تحملش بکنی و از این فشار اقتصادی و گرفتاریهای زندگی یک پلی بسازی برای قرب به خدا یا نه اینها یک بهانه‌ای می‌شود برای اینکه تو در دامن شیطان بیفتی، حالا خدا را ول کردی کجا رفتی.@با خدا قهر کردی کجا رفتی، چه چیزی گیرت آمد، جز جهنم، چیزی گیرت آمد؟، حالا بهتر شد نماز را رها کردی، حجاب را رها کردی، خدا را رها کردی، بهتر می‌شود، آرامتر می‌شوی، واقعاً شادتر می‌شوی، با سعادت‌تر می‌شوی.@پس چرا شیطان می‌آید گولت می‌زند تا یک ذره فشار زندگی زیاد می‌شود اولین کاری که می‌کنی قید خود اصلی و حقیقی‌ات را می‌زنی، قید تمام معشوق‌های انسانی و اصیل‌ات را می‌زنی، چه شده که تو اینطوری شدی.@اینها همسایه خدا بودند، کلمه همسایه بار علمی و تخصصی و ریاضی دارد، دارد می‌گوید (جیران) همسایه، همسایه یعنی یک کسی که بقیه دورتر هستند به این شخص از او، می‌گوید من با فلانی همسایه هستم، یعنی بین ما فاصله‌ای نیست.@اینها را این قبول دارد، دوستشان هم دارد، مزاحمشان نیست، توانسته کنترلش کند، اما هرگز اجازه نمی‌دهد یکی از این چهار تا کمالات بین او و خدا فاصله بیندازد، برای همین هم به خاطر این چهار تا هیچ وقت عصبانی نمی‌شود، غصه نمی‌خورد، چون می‌داند غصه خوردن برای این چهار تا جهنم می‌آورد، لذا اصلاً محل نمی‌گذارد.@اینقدر دلدادگی به خدا دارد، اینقدر مشغول خداست، اینقدر با عشق خدا سرپا است، اینقدر پر است، سیر است از عشق خدا، که اینها را که از او می‌گیرند ککش نمی‌گزد، نه ناراحت می‌شود، نه عصبانی می‌شود، نه قهر می‌کند، نه جهنم درست می‌کند، می‌‌گوید من یک چیز پر دارم، آن را دارم دلم خوش است، آن صد است، (چونکه صد آمد نود هم پیش ماست) صد را دارم.@

یعنی محال است این چهار تا بتواند بین من و تو را فاصله بیندازد، چسبندگی یعنی این، عشق یعنی این، همسایگی یعنی این؛ «وَ نَتَزَاوَرُ فِي اللهَ» ما امتیازمان این بود که ضمن اینکه همدیگر را به خاطر خدا دوست داشتیم، اگر یک جایی یک کسی می‌خواست راه خدا را نرود ما اصراری به این علاقه و عشق نداشتیم، ملاقات‌ها و دیدار‌هایمان هم به عشق خدا بود.@این آدم دیدار چند تا مؤمن نورانی برایش مهمتر از دیدن خواهر و برادر و خاله و عمو و عمه و دایی و دخترخاله و پسرخاله، دخترعمو و پسرعمو دختردایی و پسردایی است، ملاقات، می‌گویید می‌روم فلان جا یک عالم مؤمن می‌بینم، چهره‌های نورانی می‌بینم، اینها کس و کار من هستند.@همانطور که خود پیغمبر گفت، هم در نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین، و هم در صحیفه امام سجاد (علیهم السّلام) هر دو فرمودند که پیامبر کسی بود که مؤمنین را به فامیل‌هایش ترجیح داد، دروها را غریبه‌هایی که مؤمن بودند به فامیل‌‌های نزدیکی که مؤمن نبودند ترجیح داد، قید همه کسش را به خاطر خدا زد، و دوستهای الهی پیدا کرد.@نه اینکه این پسرعمویم هست اگر عروسی‌شان نروم، دخترعمویم هست اگر در این عروسی جهنمی‌شان نروم ناراحت می‌شوند، خب ناراحت بشوند، خدا ناراحت نمی‌شود تو به این عروسی بروی، بالاخره تو باید بین عشق خدا و عشق دخترعمو و پسرعمو و پسر خاله و دخترخاله و پدر و مادرت یکی را انتخاب بکنی، کدام عشق را انتخاب می‌کنی؟@این چون عاشق خداست و خدا برایش مهم است اصلاً برایش مهم نیست چه کسی از او راضی هست و چه کسی از او راضی نیست، لذا سفت و محکم است، برای همین به این آدم، آدم عزیز و بزرگ می‌گویند، خیلی در آسمان پیش فرشته‌ها این آدم بزرگ می‌شود، «مَنْ‏ بَخِلَ‏ بِدِينِهِ‏ جَلَّ» علی (علیه السّلام) فرمود هر کس بخل در دینش داشته باشد دینش را نفروشد، دینش را جایی ندهد این آدم بزرگ و عزیز می‌شود.@چون حاضر نیست امتیاز بدهد به دنیا از دینش، می‌گوید نه من حاضر هستم از همه دنیا بگذرم دینم یک ذره آسیب نبیند، اینطور نیست تا یک دوستی به او تعارف بزند، تا یک فامیلی به او تعارف بزند، تا یک کسی دعوتش بکند، در خجالت و رودربایستی بروند هر غلطی بکنند، هر آلودگی بروند، رویم نشد بگویم، دارند تو را جهنم می‌‌برند روی‌ات نشد بگویی نمی‌آیم.@پدر و مادر اصلاً اینطوری نیست این کاملاً قدرتمند است، در عین حال مهربان هم هست، یعنی اینطوری نیست که بگوید شما جهنمی هستید، آی کافرها، آی فاسق‌ها اصلاً به کسی اینطوری نمی‌گوید، کسی را تحقیر نمی‌کند، به کسی توهین نمی‌کند، آلوده نمی‌کند.@در عین حالی که آن معصیت‌کار را دوست دارد، هیچ وقت خودش را بهتر از آن معصیت‌کار نمی‌داند اطاعتش را نمی‌کند، «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ‏ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِق‏» طاعتی نیست برای هیچ مخلوقی در معصیت خدا، هیچ مخلوقی حق دستور دادن به ما را ندارد، دستوری بدهد که کار حرام است.@پدرم بود گفت نمی‌شود، پدرت گفته باشد، مادرم گفت برو فلان حق را بخور، آن کار حرام را انجام بده، نه، اصلاً پدر و مادر را اطاعت نمی‌کند، ولی دوستشان دارد، خودش را بهتر از پدر و مادر یا هر کس دیگری نمی‌داند، محبت به آنها دارد، در مقابلشان تواضع دارد اما اطاعت نمی‌کند.@کما اینکه قرآن هم همین را می‌گوید «فَلا تُطِعْهُما» اطاعت نکن پدر و مادرت را اگر به گناه دعوتت می‌کنند اما «وَ صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً» با آنها با محبت برخورد کن، باادب برخورد بکنید، کسی را تحقیر نکنید، نگویید فلان فلان شده‌های جهنمی، همه اینطوری هستند، نه، خود این تحقیر کردن دیگران گناهش از فسادهای ظاهری که خیلی‌ها انجام می‌دهند بیشتر است.@همین که تو فکر می‌کنی حالا که در آن عروسی نرفتی از آنها بهتر هستی، آنها جهنمی هستند تو بهشتی هستی خود این گناهش از آن گناه عروسی حرام بیشتر است، که تو خودت را بهتر از بقیه می‌دانی، خودشیفته هستی، نه ما ضمن اینکه اطاعت نمی‌کنیم، این مجالس نمی‌رویم، اهل آن مجالس را پایینتر از خودمان نمی‌دانیم.@خودمان را آبرودارتر از آنها نمی‌دانیم، اما به عشق خدا اطاعت نمی‌کنیم «نَتَزَاوَرُ فِي اللهَ» یعنی اگر خانه‌ات نیامد تو حالت حیوانی می‌گوید خانه‌ام نیامد من خانه‌اش نمی‌روم، با من قهر کرد، من هم با او قهر می‌کنم، ما را دعوت نکرد من هم دعوتش نمی‌کنم، با ما مسافرت نیامد ما هم با آنها مسافرت نمی‌‌رویم، به ما امکاناتی که می‌خواستیم نداد، درخواستی داشتیم که اجابت نکرد، ما هم اجابت نمی‌کنیم.@من را دوست ندارد من هم او را دوست ندارم، اصلاً یک مؤمن اینطوری نیست، یک مؤمن می‌گوید او من را دوست ندارد من او را دوست دارم، به خاطر خدا، او خانه ما نمی‌آید ولی من خانه‌اش می‌روم به عشق خدا، او ما را دعوت نکرد ولی من دعوتش می‌کنم به عشق خدا، او به من نداد، عطا نکرد ولی او اگر کمکی بخواهد من کمکش می‌کنم به عشق خدا.@این ملاقات و دید و بازدید و زیارتش به عشق خداست، با او قهر کرده این قهر نمی‌کند، می‌گوید من خانه‌شان می‌روم ولی من برای او نمی‌روم من برای خدا دارم می‌روم، خد دستور داده «صِلْ‏ مَنْ‏ قَطَعَكَ‏» او که از تو قطع کرد و برید تو به او وصل کن، تو ارتباط داشته باش، تو هم قهر نکن، البته شرائطش را هم گفتم.@«وَ نَتَوَاصَلُ فِي اللهِ» ما کسانی بودیم که ارتباطمان، وصل شدن‌مان، زیارت و ملاقاتمان به خاطر خدا بود؛ «وَ نَتَبَاذَلُ فِي اللهَ» ما در راه خدا برای خدا به یکدیگر می‌بخشیدیم، یعنی من کاری به این آدم ندارم که به من نداد، من بخششم به خاطر خداست.@الان کاری ندارم این می‌‌آید به من می‌گوید کمک کن شیطان می‌گوید از کجا می‌دانی این نیاز دارد، یک سؤال است از کجا می‌دانی نیاز دارد دست در جیب‌ات کردی، به آقا می‌گویند آقا ما واقعاً نمی‌دانیم این نیاز دارد یا نیاز ندارد، حضرت می‌گوید من می‌دهم اگر نیاز داشت مسئول نباشم.@نمی‌گوید نه فلان فلان شده نیاز ندارد، اولین چیزی که شیطان می‌گوید اینها دروغ می‌گویند، یعنی راحت‌ترین کار را انتخاب می‌کنیم که صدقه ندهیم، شبیه خدا نشویم، برکت مالی جذب نکنیم، بخل می‌کنیم مال خودمان هم قفل می‌شود برکتمان هم می‌رود.@وقتی یک کسی فقیر می‌بیند علامت اینکه این عاشق خداست این هست که تا یک فقیر، تا یک نیازمند، تا یک مراجعه‌کننده می‌بیند، خوشحال می‌شود، می‌گوید این فرستاده خداست برای اینکه من به او رسیدگی کنم به این وسیله یک عشقی به خدا پیدا کنم.@یعنی در واقع نیازمند را واسطه‌ای می‌داند برای ایجاد عشق، الان عاشق این دختر است، عاشق این پسر است، می‌خواهد یک طوری بکند که به او برسد، حالا اتفاقاً با خانواده‌ای در ارتباط است آنها هم نمی‌دانند که این عاشق دختر یا پسرشان است.@همچین به اینها رسیدگی می‌کند، همچین به اینها خدمات می‌دهد، همچین خودش را در دل اینها لوس می‌کند، اگر نیاز هم نداشته باشند می‌گوید من در خدمت هستم، دعوت و هزینه می‌کند برای اینکه می‌خواهد تولید عشق بکند.@از اینکه خانواده، فامیل‌ها، دور و بری‌های معشوقش به او مراجعه کنند، ذوق‌زده می‌شود، نه تنها ناراحت نیست، خوشحال هم هست می‌گوید الان اینها آمدند من می‌توانم به آنها کلی هزینه بکنم و رسیدگی بکنم تا دل طرف را به دست بیاورم، تا به عشق او نزدیکتر بشوم، او را بیشتر عاشق خودم بکنم، رابطه‌ام با او گرم بشود، این را خوب می‌فهمد در رابطه زمینی این را خوب اجرا می‌کند.@اما در رابطه آسمانی وقتی بندگان خدا به او مراجعه می‌کنند این آدم اصلاً برخوردش قشنگ و شیرین نیست، می‌‌ترسد از اینکه خودش را در اختیار بندگان خدا قرار بدهد، یا پولش را، یا وقتش را، یا اعتبار و آبرویش را، یا علمش را، بخل می‌کند، و این از برکت می‌افتد، این جهنمی می‌شود، کوفت و زهرمار است.@اگر اینها را توانستی پای بندگان خدا بریزی به عشق خدا، آن موقع هست که عشق خدا را می‌گیری، آن موقع هست که خدا تو را دوست دارد، خدا ویژه تو را دوست دارد، چون خدا می‌بیند که تو داری به عشق او به بندگانش رسیدگی می‌کنی، حالا مدام هم سخت نمی‌گیری نیاز دارند یا نیاز ندارند.@چطور فامیل‌های دختر و پسر می‌آمدند کاری با نیاز نداشتی که اینها نیاز دارند یا ندارد، هزینه می‌کردی، اصلاً می‌دانستی نیاز نداشتند ولی باز هزینه می‌کردی، برای خدا چی؟ این آدم بخشش «نَتَبَاذَلُ فِي اللهَ» بذلش به عشق خداست، اصلاً کاری ندارد، امام حسین می‌گوید این مراجعه کرده نیاز هم نداشت به او محبت کن، در بحث احسان اینها را گفتیم.@سیدالشهدا فرمود اصلاً نیاز ندارد تو کاری با نیازش نداشته باش، تو این احسان و قشنگی و زیبایی را بیافرین به عشق خدا، هزینه شو، جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، دلی، هزینه بشوی قیمت می‌گیری بزرگ می‌شوی، شخصیتت بزرگ می‌شود.@کسانی که در راه خدا خروجی ندارند، برای بندگان خدا، اینها زندگیشان نکبت و عفونت می‌گیرد، خیر نمی‌بینند، آسیب می‌بینند، اینها ورشکسته می‌شوند، گرفتاری در زندگی‌شان در بخش‌های مختلف پیش می‌آید، چون اصلاً مصرف الهی ندارد، مصرف بهشتی ندارد مدام مصرف جهنمی و مادی و دنیایی است.@«نَتَبَاذَلُ فِي اللهَ» یعنی ما به عشق خدا، الان با رفیق‌هایش بیرون رفته، پول دارد، وضعش خوب است، اینقدر خوشحال است از اینکه با این دوستان الهی هست، بعد می‌گوید خدایا من بگذارم اینها حساب کنند، عشقش این هست که این حساب بکند، کرایه ماشین را این دوست دارد حساب بکند، پول غذا را این دوست دارد حساب بکند، بیرون می‌رود اینطوری است.@یک موقع هست اسراف نکنید، منظور حق زن و بچه و حق واجبی خورده بشود، نه دارد می‌تواند مشکلی هم نیست، تا وقتی می‌تواند اصلاً عشقش این هست که این مدام خرج بکند، نمی‌گوید حالا نوبت فلانی است چرا من مدام خرج بکنم، مگر خودشان ندارند، اینطوری حساب نمی‌کند.@اصلاً این آدم لذت می‌برد برای بنده خدا خرج بکند، کیفش این است، کریم است، بی‌حساب عطا می‌کند، خدا هم به او بی‌حساب می‌دهد، اگر چرتکه نیانداختی در ارتباط با خدا و امام زمان، در ارتباط با بندگان خدا چرتکه‌ای نبودی و گفتی اشکال ندارد بگذارید ما هم یک مقدار هزینه بکنیم، بگذار من ماهی دو میلیون از جیبم برود، 5 میلیون از جیبم برود به عشق خدا، مگر چه می‌‌شود.@5 میلیون که دارم، 5 میلیونش هم برای خدا می‌ریزم، اگر خدا دید تو اینطوری هستی، حالا دیگر نوبت خداست، خدا مدیون هیچ بنده‌ای نمی‌شود، حالا خدا برای تو سرریز می‌کند «مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ» از یک جایی که اصلاً تو فکرش را نمی‌کنی، اما اگر دید نه تو چرتکه می‌اندازی وقتی می‌خواهی برای خدا هزینه بشوی می‌‌ترسی، وقتی می‌خواهی برای خدا هزینه بکنی مدام چرتکه در ذهن‌ات می‌آید که اگر من این وقت را گذاشته بودم یک جای دیگر الان چند تا خانه خریده بودم، چند تا ماشین خریده بودم، در ذهن‌ات آمد اصلاً در رابطه با خدا قشنگ نیست.@معصومین دربه‌در می‌گشتند دنبال یک جایی که هزینه کنند و هزینه بشوند، یک عده چرتکه می‌اندازند که فرار کنند بار را از روی خودشان بردارند، می‌گوید من به جای اینکه این وقت را برای امام زمان گذاشتم الان تا حالا دو تا خانه خریده بودم، چند تا ماشین خریده بودم، سرمایه‌ام بالا رفته بود، مگر دیوانه هستم این کار بکنم.@یک کسی که از معامله با خدا فرار می‌کند دیوانه است، قرآن وقتی دارد آخرت را تعریف می‌کند که این معامله بهتر است، این تجارت بهتر است می‌گوید «أَ فَلا تَعْقِلُون‏» مگر عقل ندارید، آخرت که بهتر است، ابدیت که بهتر است، تازه وقتی هم که خرج می‌کنید من که دنیایت را چند برابر به تو برمی‌گردانم، خیلی بیشتر از آن که خرج کردی در دنیا به تو برمی‌گردانم، آخرت هم داری پس عقل‌ات کجا رفته، فکر نمی‌کنی.@بله خیلیها فکر نمی‌کنند، خیلیها هم عقل ندارند «أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُون‏، أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُون‏» اکثر آدمها اینطوری هستند، می‌ترسند وارد معامله با خدا بشوند، می‌ترسند پای خدا بریزند؛ یک بنده خدایی مراجعه کرده بود آدم خیلی محترمی بود، به یک ورشکستگی مالی خورده بود، قرار شد که با رفقا جمع بشویم کمک کنیم این مشکل حل بشود.@بعد با او صحبت می‌کردم که شما چقدر بدهکاری داری؟ می‌گفت مثلاً من اینقدر بدهکاری دارم، بالاخره دوستان جمع شدند کمک کردند، این مبلغ را دادند، همزمان با این یک مریضی خیلی گرفتار پیدا شده بود، سرطانی اصلاً نمی‌توانست یک آمپول بخرد، یک قرص هم نمی‌توانست بخرد، این هم ما کنارش داشیم، از اینها ما زیاد داریم.@ما به این آدم محترم کمک کردیم رفت، رفتیم سراغ این سرطانی که برای همه چیزش لنگ بود، می‌خواست هزینه شیمی‌درمانی بکند، رفتیم به او گفتیم آمدیم کمکت کنیم چقدر؟ گفت حل شد، عفت را نگاه کنید، بعضی‌ها ده جا پول می‌گیرند یعنی از اینجا نیازش برطرف شده، نمی‌گوید حل شده، می‌گوید حالا که اینها می‌خواهند بدهند بگذار بگیریم، نه این عفیف است.@خیلی ممنون آن موقع که گفتم حل شد پول رسید، بعد گفتم چطوری رسید؟ گفت فلانی داد، فلانی همان آدم محترمی که ما کمکش کرده بودیم در میزان بدهکاری‌هایش، این را جزء واجب النفقه‌های خودش دانسته بود، گفت من باید به این کمک کنم.@پولی که ما برای حل مشکل خودش داده بودیم، مقداریش را بروده بود داده بود صرف سرطان این، یعنی یک گرفتار خودش می‌داند قاعده (هو انت) را اجرا کرده بود، یعنی آن سرطانی را خودش می‌دانست.@برای همین وقتی هم گریه می‌کند برای خودش گریه نمی‌کند دستش را می‌برد بالا می‌گوید خدایا بده برای خیلی‌ها گریه می‌کند، می‌گوید خدایا بده من اینها را راه بیندازم، این معنای آن دعای ماه رمضانش بوده که به صدق خوانده، «اللَّهُمَ‏ أَغْنِ‏ كُلَ‏ فَقِيرٍ» این برای همه فقرا جگر می‌سوزاند، این برای همه گرسنگان، همه بدهکارها، همه گرفتاران، همه گمشده‌ها، دلش اینقدر بزرگ است، برای همین هم این آدم هیچ گناهی برایش نمی‌ماند، گناهان گذشته و حال و آینده‌اش را هم خدا می‌بخشد، چون این آدم شبیه خداست.@گفت آن آقا آمد همه هزینه‌های من را داد، یعنی آبرو گذاشته، گفته گرفتارم، ندارم، مشکل دارم، از دوستانم پول قبول قبول کرده اما این آبرو را فقط برای خودش نگذاشته، برای بندگان خدا گذاشته، کاش ما بتوانیم، برای بندگان خدا آبرو بگذاریم.@نگو کوفتش بشود رفتم ضمانتش کردم نرفته بدهد، حتماً نداشته بدهد، یک موقعی سوءاستفاده است، استثناء است، یک جایی می‌گویی آقا ما رفتیم ضمانت کردیم ندارد بدهد بنده خدا، تحقیر نکن، در سرش نزن، ما آدم داریم می‌رود ضامن می‌شود می‌داند طرف هم نمی‌رود بدهد، از اول می‌داند آنطرف نمی‌رود بدهد چون گرفتار است ندارد بدهد، ولی بنده خدا می‌گوید بگذار یک وامی بگیرم یک کمی از این غصه‌ها کم بکنم.@می‌آید به شما می‌‌گوید شما ضامن بشو، خیلی‌ها به شیرینی قبول می‌کنند، باشد من می‌آیم ضمانت می‌کنم، می‌داند فردا از حقوقش کم می‌شود، می‌داند می‌آیند به او مراجعه می‌کنند، که این نداده بده، ولی با شیرینی این کار را می‌کند این آدمیت است، این آدم همسایه خدا می‌شود.@همسایه خدا یعنی رنگ خدا را دارد، این همسایگی با همسایگی دنیا یکی نیست، در همسایگی دنیا پول است که آدمها را همسایه هم میکند، شباهت شخصیتی نیست، در آخرت و در حکومت امام زمان قرب براساس شباهت شخصیتی است، خوش به حال یک کسی که هوس همسایه خدا شدن سراغش بیاید، بگوید من نمی‌توانم از خدا دوری بکنم، نمی‌توانم فاصله به دست بیاورم.@بچه که بودیم دو سه تا رفیق بودیم که مدام با هم بودیم، از دوران دبستان با هم بودیم، تا قبل از انقلاب و انقلاب شد و با هم در انقلاب بودیم، با هم بزرگ شدیم، با هم مسجد رفتیم، بسیج رفتیم، با هم جنگ رفتیم، با هم مجروح شدیم، با هم تیر خوردیم، با هم ترکش خوردیم، با هم عملیات کردیم، با هم ازدواج کردیم، بزرگ شدیم بعضی از آنها شهید شدند.@ولی ما همیشه اینقدر همدیگر را دوست داشتیم که هر جا می‌خواستیم برویم می‌گفتیم با هم برویم، هر جا یعنی هر کاری می‌خواستیم بکنیم با هم بکنیم، مسافرت، بعضی از آدمها هستند که آدمها اینقدر دوستشان دارند که فلانی نباشد کوفشان می‌شود، می‌گوید اگر قرار است مسافرت هم برویم هر جا برویم فلانی باشد مسافرت برویم حال می‌دهد او نباشد انگار یک چیزی کم است.@شما دیدید خانم من را بغل این بینداز، آقا من را بغل این بینداز در یک میز کنار هم باشیم، الان ما آدمهای بزرگ، موحد، قوی، اینهایی که اردوی اسماء الله می‌آیند، آدمهای کمی نیستند، لااقل بعضی از آنها یا خیلی از آنها، در اردو هم که می‌خواهند ثبت‌نام کنند می‌گوید استاد یک کاری بکند ما هم اتاق فلانی بشویم، در اردوگاه هستید با هم هستید، بعد هم در اردو گفتیم خیلی به هم کاری نداشته باشید مشغول خدا و ذکر باشید.@نه ما در اتاقمان با هم باشیم، اینها را دارم مثال می‌زنم برای اینکه بدانیم یک کسی که می‌خواهد از امام زمان جدا نشود همسایه امام زمان باشد، همسایه اهل بیت باشد، همسایه اباالفضل باشد، همسایه علی‌اکبر باشد یعنی چی، هر جا می‌خواهند او را بفرستند، هر کاری می‌خواهند بفرستند، می‌گوید این فلانی پیش من باشد، باشد من برای خدا آن را انجام می‌دهم، اما این رفیقم کنارم باشد.@من طاقت ندارم خدا پیشم باشد، علی‌اکبر باشد، اباالفضل باشد، امام حسین باشد، حضرت زهرا باشد، عشقش اینطوری است، اصلاً نمی‌تواند همسایه اینها نباشد، شما تصور کنید که بهشت می‌روید، وارد بهشت شدید دیگر مشکلی ندارید.@بعد در بهشت می‌فهمید که مجالس اهل بیت هست شما را دعوت نکردند، مجالس حضرت عبدالعظیم هست مهمانی داده، امامزاده طاهر، امامزاده حمزه، شما را دعوت نکردند، بعد دوستان شما وارد بهشت شما می‌شوند می‌گویند ما دیشب پیش اباالفضل بودیم، پیش علی‌اکبر بودیم، پیش حضرت معصومه بودیم، می‌گویید پس حضرت معصومه چرا برای ما دعوتنامه نفرستاد این جهنم می‌شود.@در بهشت هستی جای بدی نیستی، در ناز و نعمتی ولی همین که همسایه آنها نیستی آدم غصه می‌خورد، بفهمی امام حسین دعوتت نکرده، بفهمی امام هادی، امام جواد، امام عسکری، امام زین‌العابدین، امام باقر، امام صادق، امام کاظم دعوتت نکردند چه حسی به تو دست می‌دهد.@برای اینکه در دنیا دوست نداشتی همسایه آنها باشی، الان طرف اینجا همسایه عبدالعظیم است، دارد تلاش می‌کند که بالا شهر برود که از همسایه عبدالعظیم دور بشود، ما آدم سراغ داریم الحمدلله زیاد هم هستند، بارها به ما گفتند استاد یک کمکی بکن ما آنجا قمی، جایی یک خانه‌ای پیدا بکنیم بیاییم همسایه عبدالعظیم بشویم، می‌گوید فاصله‌ام کم است تندتند می‌روم به او سر می‌زنم.@این همسایگی در آن همسایگی بالایی خیلی اثر دارد، خیلی فرق دارد تا اینکه رفته متوسل به حضرت عبدالعظیم شده یا حضرت عبدالعظیم یک خانه بالا شهر می‌خواهم از تو جدا بشوم، خیلی بد است، به خود حضرت عبدالعظیم متوسل شده که خانه‌اش از کنار عبدالعظیم برود یک جایی که غفلتش زیاد است، کلاس دنیایی دارد عجیب است.@«فَيُقَالُ لَهُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ فَأَنْتُمْ جِيرَانُ اللهِ فِي دَارِ السَّلَامِ» بفرمایید وارد بهشت بشوید شما همسایگان خدا در دارالسلام هستید، اینها مهم است که انسان دلش را تنظیم بکند که همسایه خدا باشد، و این راه برای همه ما باز است، فقط کافی است تو تصمیم بگیری همسایه خدا و اهل بیت بشوی.@انتخابات و ارتباطاتمان نشان می‌دهد، نوع تصمیمات زندگیمان نشان می‌دهد که ما واقعاً ادعا می‌کنیم یا نه می‌خواهیم همسایه باشیم به این توجه بکنیم. دو سه تا روایت پیرامون این دارالسلام می‌ماند که ان‌شاءالله یک موقع دیگر، هفته دیگر باید جهنم برویم، یک جهنم با هم برویم، برگردیم ان‌شاءالله دارالسلام را بیشتر مزه‌اش به ما می‌چسبد.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@