جلسه 451 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
451
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
8
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 451 - خانواده آسمانی

امروز می خواهم راجع به ریشه ی بی انصافی ها و یا ریشه ی انصاف ورزی سخن بگویم. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمایشی دارند در این زمینه، روایات را می خوانم. اولین فرمایش این است که کیف یعدل فی غیره من یظلم نفسه. چگونه می تواند در حق دیگران عدالت را رعایت کند کسی که به خودش ظلم می کند؟ و باز در فرمایش دیگری می فرماید عجبت لمن یظلم نفسه کیف ینصف غیره، من تعجب می کنم از کسی که به خودش ظلم می کند چگونه می تواند انصاف را در حق دیگران رعایت کند، در واقع حضرت محال می داند کسی ظلم به خودش بکند و بخواهد یا تواند عدالت را در مورد دیگران رعایت کند. کسی که از خودش عبور کند، از دیگران به طریق اولی عبور می کند. کسی که بتواند از خودش بگذرد، از دیگران هم همینطور خواهد گذشت. لذا ریشه این که انسان به راحتی می تواند در حق دیگران تجاوز کند، حالا تجاوزها شکل های مختلف دارد، یعنی به روحیه دیگران صدمه بزند، هاری پیدا کند نفسش که زیاد هم هست انواعش، با زبان، با بدن، با دست، با تمام اعضا، انسان کسی را تحقیر کند، تمسخر کند، بی محبتی کند، یا حق کسی را بخورد و ظلم کند و کسی را نابود کند، هرکس که می تواند این کار را بکند اول از خودش گذشته، یعنی قاعده هو انت، یک قاعده فوق العاده مهم است، در هو انت می گوید شما هرکاری با هرکس می کنی داری همان کار را با خودت می کنی چون نتیجه اش را خدا به تو برمی گرداند، این جوری نیست که کسی کاری کند ولی ظهوری نداشته باشد، در روایت داریم سریع ترین چیزی که پاسخش به انسان می رسد ظلم است، بی عدالتی است. هرجا انسان انصاف را زیرپا بگذارد اولین کسی که آسیب می بیند خودش است، برای همین در روایت داریم شخص ظالم زندگی سختی خواهد داشت، حالا این ظلم شکل های مختلف دارد، ظلم به پدر و مادر، رعایت نکردن حقوقشان، ظلم به همسر و فرزندان و همسایه و ظلم به زیردست و ظلم به بالادست، هرکدام از شکل های ظلم، تحقق پیدا کنند، اولین اثرش بدحالی خود آدم است، در بحث انصاف قبلا توضیح دادم که شخص همیشه باید سوال کند از خودش، که من نسبت به دیگران چگونه ام، پیامبر فمود خیرکم خیرکم لاهله و ان خیر لاهلی. بهترین شما کسی است که برای اهل خودش بهترین باشد، فقط زمانی که آدم تلاش می کند که برای اهل خودش بهترین باشد، می تواند از چنگال ظلم فرار کند یعنی نسبت ها را باید رعایت کند، بگوید من بهترین فامیل می خواهم باشم، بهترین دوست، بهترین همسر می خواهم باشم، بهترین فرزند باشم، بهترین مادر یا پدر باشم، خود شخص وقتی این را برای خودش قطعی کرد، آن موقع است که از ظلم درمی آید، اما اینکه کسی راحت به والدینش ظلم کند، حقوقشان را نادیده بگیرد، به خواهر و برادرانش ظلم کند، این می افتد در ورطه ی آسیب. ظلم هم چیزی است که با هیچ چیز قابل جبران نیست، جوری نیست که بگویی من نماز شب بخوانم، دعا بخوانم، نه تا وقتی که شیوه تو شیوه ظالمان است، آن بدحالی که حضرت می گوید در ظالم هست اتفاق می افتد، مثل حسود است، حسود گاهی وقت ها وقتی حرف می زند آدم دلش خیلی می سوزد برایش، در روایت داریم شبیه ترین ظالم به مظلوم، حسود است. یعنی می نشیند از بدبختی ها و بیچارگی ها و محرومیت های خودش می گوید و علیه اطرافیانش حرف می زند آدم جگرش آب می شود برایش ولی این از شدت حسادتش دارد این حرف ها را می زند، ظلم بدحالی و بیماری می آورد، بی تعادلی می آورد، به ندرت پیدا می کنید که کسی بیماری روحی و روانی داشته باشد، و ظلم به خودش نکرده باشد. ظلم به نفس، ناآرامی و عصبانیت و زودرنجی و پرخاشگری، خواب های وحشتناک می آورد برای آدم، همانطور که اگر به بدن ظلم بکنی، مثلا کم بخورید غذا و آن چه که نیاز هست به بدن ندهید، بدن بلافاصله عکس العمل نشان می دهد و مریضی سراغتان می آید، در مورد روح هم همینطور است، سرطان می گیرد قند می گیرد می کشد آدم را، زیاده روی یا کم روی، افراط و تفریط در بدن انسان را می کشد، مریضی های طولانی و ضعف می آورد تا مرگ. ببین در روح چقدر اتفاق می افتد. کسی که در نفس خودش افراط می کند، غذای نفس خودش را به خودش نمی دهد، خوراک لازم را نمی دهد یا نه، زیاده روی می کند، روح بلافاصله عکس العمل نشان می دهد، حد تعادل شادی و آرامش است، همانی که قرآن می فرماید لا خوف علیهم و لا هم یحزنون، المؤمن دائم النشاط، مؤمن نشاطش دائمی است، الحزن مرض النفس، غم بیماری روح است، بیماری ناشی از عدم تعادل است، یک جا زیادی رفته طرف، روح هم همینطور است، آدمی که نمی تواند همسر خوبی باشد اول به خودش ظلم می کند بعد همسرش، اول پا روی خودش گذاشته، اول ابدیت و آخرتش را زیرپا گذاشته، الهش را ندید گرفته، شما تا اله را ندید بگیرید، آسیب می بینید، مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و با خدا فراموشی دچار خودفراموشی شدند، ما یک خود داریم که از جنس خداست، یک خود جمادی داریم از جنس جمادات، یک خود حیوانی، یک خود گیاهی، یک خود فرشته ای، یک خود خدایی. آن خودی که از جنس خداست وقتی تو نمی بینیش و تحقیرش می کنی، به نیازهایش توجه نمی کنی می گویی دوست ندارم، از خواسته های او فراری هستی، از نیازهای خود انسانیت فراری هستی، 30 سال، 40 سال بهش ظلم می کنی و آن چیزی که خود الهی ازت می خواهد دریغ می کنی ازش، امکان ندارد به ثبات شخصیتی و تعادل روحی برسی، انسان دچار غصه های زیاد و افسوس های زیاد و محرومیت های زیاد می شود، انسان باید به 5 خودش احترام بگذارد، هم خود جمادیش، هم خود گیاهیش، هم خود حیوانیش و هم به خود عقلی و هم خود فوق عقلیش. یک کسی که فقط خودش را گیاه می بیند، صبح تا شب در باشگاه است و به خودش می رسد، بدنش قوی می شود ولی خود عقلیش را بهش احترام نمی گذارد، فهمش و درکش کم می شود، یا کسی که بیشتر در کشور ما این است، یک سره به خدای علمیشان احترام می گذارند، درس و درس و درس. مردم به بچه هایشان می گویند درس بخوان دکتر و مهندس شو. ولی به خداهای دیگر فرزندانشان احترام نمی گذارند. گفتم 70 درصد بچه های زیر 20 سال اضافه وزن دارند، پدر و مادر در حق بچه هایشان ظلم می کنند و بدن های این ها را سرطانی بار می آورند، ما باید به هر 5 بخشمان احترام بگذاریم، به محض اینکه انسان ظلم می کند به یکی از بخش ها، تعادل به هم می خورد، بخش های اصلی که بخش عقلی و فوق عقلی است، بخشی که از جنس خداست و از جنس محمد صلی الله علیه و آله و سلم و آل محمد و ابدی و جاودانه است، خیانت کردیم، روی خوشی در دنیا نمی بینیم. دقیقا می فهمیم این بچه کمبود محبت دارد از خانه فرار کرده فاسد شده، این زن کمبود محبت دارد، منحرف شده، این مرد زنش ارضایش نکرده، کمبود محبت دارد، این ها را می فهمیم، یک آدم بی سواد هم نیست که این را نفهمد، این بدن بهش به اندازه کافی چربی و قند نرسیده بدن متعادل نیست، ولی این را نمی فهمیم، به قول حضرت که فرمود انسان ها در بحث ابدیت کاملا احمقانه عمل می کنند، نمی فهمیم که من یک من دارم از جنس خانواده آسمانی، من خانواده ام را می خواهم، اصلم را می خواهم، خانواده ام را به خودم ندادم، هم به اهل بیت ظلم کردم که فرزندشان را به خودشان ندادم، فاطمه زهرا من را دوست دارد و دوست دارد پیش باشم ولی من نمی روم به مادرم سر بزنم، چطور بچه ای که نمی رود به مادرش سر بزند می گوییم عاق والدین می شود، ظلم کرده، بی ادب است، الآن فاطمه زهرا در من یک سهم دارد، اهل بیت در من سهم دارند، چرا من سهم پدر و مادر آسمانیم را نمی دهم، چرا امام رضایی که دلش برایم تنگ می شود من نمی روم پیشش؟ امام رضا بابای ماست، ما پا شدیم رفتیم پیش پدرمان صله ارحام کنیم؟ امام رضا دلش تنگ می شود برای ما، ولی همین را می فهمیم که اگر بچه یک نفر را پیش پدر و مادرش نبریم ظلم کردیم، این را می فهمیم. این من را که خدا می خواهد درک نمی کنیم، دلش برای خدا تنگ شده، نماز می خواهد، خلوت می خواهد، سجاده می خواهد، سحر می خواهد، می و میکده می خواهد، این می شود ظلم، ظلم چقدر راحت و خفی شکل می گیرد، این من من، من عقلانی من علم و اطلاعات می خواهد، استاد و مربی می خواهد نمی دهم بهش، کلاس و کتاب و سی دی می خواهد نمی دهم بهش، پیامبر فرمود هیچ کس خدا را به گناهی بالاتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمی کند، شما زن گرفتی این زنت یک بخش عقلانی دارد، کلفت که نیست در خانه شما سرش را کلاه بگذاری، برویم مهمانی و پارک و مسافرت و شمال، طلا بخرم، زن را با این چیزها سرش را گرم کنی، این زن عقلانیت دارد، چرا زنت را محروم کردی، شوهرت را محروم کردی، بچه عقل دارد غیر از این که هوش دارد و باید برود دانشگاه و مدرسه، تو یک سره به این بگو درس بخوان، بچه عقلش رشد نکرده هوشش رشد کرده، این ظلم است، منی که از جنس امام زمانم، امام زمان لازم دارم، منی که از جنس فاطمه زهرا هستم مادر می خواهم، من با مادر زمینیم آرامش نمی گیرم، باید با مادر آسمانی خودم رفت و آمد کنم، وقتی نمی دهی بهش تعادل به هم می خورد، این نفس می فهمد، الا بذکر الله تطمئن القلوب. نفس الله لازم دارد، معنویت لازم دارد، تو 40 سال ظلم کردی به خودت ندادی. بعم می خواهی خوشبخت شوی، نه در دنیا خوشبختی داری نه در آخرت، چون داری به "من" ات خیانت می کنی، این من نماز و سجاده و زیارت می خواسته، امام حسین لازم داشته، یک جایی زنجیر پاره می کند، در اربعین موکب بن عیس ابن مریم داریم، مسیحیان برای امام حسین آمدند، جمله زیبایی استاد نیکرام گفتند در آمریکا که سخنرانی می کردند، مسیحیان می آمدند سرکلاس من، می گفتم شما برای چه می آیید سر کلاس من؟ می گفت ما خداهایمان فرق می کنند ولی ابوالفضل هایمان یکی هستند، این مسیحی هم می فهمد که ابوالفضل نیاز دارد، دیگر از کشیش و پاپ و این ها خجالت نمی کشد، نه از بقیه مسیحیان که بگوید من امام حسین می خواهم، این ها هیئات عزاداری دارند برای اهل بیت، امسال برای دوتا کاروان اهل سنت عزاداری گذاشتم، نفس اگر امام حسین بهش نرسد ظلم است، همه بدن ها، کلسیم و فسفر و پتاسیم و روی و مس و آهن می خواهند، یک جا که کم شود می گویند بدن فقر آهن دارد، بدن ها یکی هستند، روح ها هم مثل بدن ها یکی هستند، مسیحی و مسلمان و شیعه و سنی و این ها ندارد، یک بار یکی از این اهل سنت به من گفت با حسرت، شما شیعیان چیزهایی دارید که ما خیلی دلمان می خواهد ولی این بزرگان ما نمی گذارند این کارها را کنیم، گفتم چی، گفت شما دعا دارید، ذکر دارید، توسل دارید، ما این چیزها را نداریم و این ها را خیلی می خواهیم، به مترجم خودم گفتم تو چه جوری شیعه شدی؟ گفت من مدت ها سنی بودم ولی وقتی دیدم در دین شما کسی است به اسم امام معصوم، آرام شدم، گفتم این همان چیزی است که من در اسلام کم داشتم، خودم برای دانشمندان اهل سنت، دوره ای داشتم در اروپا، به من گفتند راجع به شیعه صحبت نکن، گفتم باشد، یک خودشناسی و توحید گفتم، همه شان گفتم این توحید و این خود امام لازم دارد، معصوم می خواهد، نداشته باشد تعادلش به هم می ریزد، مسیحیان، ایران نه فقط، همه جا، در هند که رفته بودم در حسینیه ای، صدهزار نفر جمعیت داشت، یکی به من گفت این جا پنجاه هزارتایشان مسلمان نیستند ولی همه امام حسین لازم دارند، وقتی بهشت نمی دهی ظلم می کنی، وقتی ظلم کردی تعادلت به هم می ریزد، تعادلت که به هم ریخت ظالم می شوی، به خودت که ظلم کردی به هیچ، به دیگران هم ظلم می کنی. یک بابایی که خودش را از دین و معنویت و تقوا و مسجد و حلال محروم کرده، بچه ها و زنش را هم محروم می کند، مادری که خودش را از حیا و عفت و تقوا و معنویت و حلال محروم کرده، بچه هایش را هم محروم می کند، استادی که خودش را از معنویات محروم می کند، از غیب و حلال، زیرمحموعه خودش را هم محروم می کند، یک قاعده است، یک فرمول است، کیف یعدل فی غیره من یظلم نفسه، چگونه می تواند عدالت را رعایت کند در مورد غیر خودش، کسی که به خودش ظلم می کند، تعجب می کنم از کسی که راحت به خودش ظلم می کند، چگونه می تواند انصاف را در حق دیگران رعایت کند، تویی که پرخاشگری و فحش می دهی و نمک نشناسی و ناراضی هستی از زندگیت، از دنیا شاکی هستی، از زنت ناراضی هستی، اولین کسی که منشا این همه نارضایتی شده خودتی. امکان ندارد کسی همه بخش هایش را درست ارضا کند و از دنیا لذت نبرد. وقتی یک نفر به همه پنج بخش خودش حرمت می گذارد، این از رنگ و لباس و آدم ها و حیوانات و گیاهان و غذا و چای و این ها، یک چایی خوردن برای این یک عیش است، چون تعادل دارد، همه چیزش به موقع است، بعضی ها هستند یک عامل نعمت سر زندگیشان ریخته، می روند خانه ناراضی اند، غصه دارند، پرخاشگر هستند، چون در حق خودش این بنده خدا ظلم کرده، سال ها حق خودش را به خودش نداده، بخش های اصلی خودش را نشناخته و فکر کرده یک خانم است، از کل این دنیا یک شوهر و یک خانه لازم دارد، بچه دار شود و به فکر بزرگ کردن بچه ها باشد، یا یک مرد است که فقط باید یک زن بگیرد و بعد برودشاغل شود، درآمدی داشته باشد، خانه ای تهیه کند، صبح تا شب برود کار کند، پول بیاورد برای این خانه و بعد هم بمیرد. آرامش حاصل نمی شود. کسی را سراغ دارید که این کارها را کرده و آدم شاد و آرامی هست، بیایید معرفی کنید. انحراف اصلی از کجا شروع می شود؟ قبلا گفتیم انسان سه مرحله حیات دارد، یک مرحله قبل از دنیاست که قبل از اینکه به دنیا بیاید بدنش، نفس همه انسان ها یک حقیقت دارد، خدا می گوید من همه شما را از یک نفس واحد خلق کردم و آن نور محمد و آل محمد علیهم السلام است، خانم و آقایی که ازدواج می کنند و اسپرم و تخمکی را به اشتراک می گذارند، در رحم خانم این بچه جماد است، یک سلول تخم است، بعد این حرکت می کند و می آید تا در قرار مکین قرار می گیرد، بعد می آید تا چهارماهگی، شکل می گیرد، آن حقیقت از اهل بیت و نور خدا، مثل اعلی که خدا می گوید از روح خودم دمیدم در انسان، این روح به همه این موجودات تعلق دارد، همه آدم ها یک جنسند، ایرانی و آمریکایی و سفید و سیاه و اروپایی، این ها جنبه زمینی و طبیعی و بدنیشان است، اعتبار ندارد، پس یک حقیقت داریم قبل از دنیا، که همه ما یک نفریم، روح خدا هستیم. وقتی به این بدن تعلق می گیریم با قوه می آییم. مثل سیب و دانه سیب. مثل یک آدم که این آدم خلاصه می شود در اسپرم. یک خانمی که ده ها کمالات دارد ولی این خانم همه اش می شود یک تخمک. همه کمالاتش در این تخمک است. آن آقا هم همه کمالاتش در این اسپرم می آید، ولی اسپرم و تخمک هیچ شباهتی به یک زن و مرد ندارند، ولی وقتی این می رود در رحم مادر قرار می گیرد و لقاح پیدا می کند، وقتی به دنیا آمد 55 درصد از مادر دارد، 45 درصد از پدر. نه این که این بچه 55 درصدش را از مادر گرفته 45 درصدش را از پدر، نه مادر صد در صد خودش را می دهد و پدر هم همینطور، وقتی لقاح پیدا می کند با آن ترکیب نسبی 55 درصد مادر و 45 درصد پدر به دنیا می آید. اهل بیت مثل اعلی هستند، وقتی دمیده می شوند در ما، ما از اهل بیت یک سلول داریم، دمشی داریم، رقیقه ای داریم، این اگر در رحم دنیا درست پرورش پیدا کند، می شود خود اهل بیت، بعد می گوید اسئله ان یبلغنی المقام المحمود، ای امام حسین همانجایی که تو هستی را می خواهم چون من هم همانم. یک زمانی تو بودم، حالا می خواهم به تو برسم، مثل اسپرم و تخمک یک پدر و مادر که حالا می خواهند بشوند پدر و مادر، پس یک مرحله قبل از دنیا، یک مرحله دنیا که بدن دار می شویم، ملیت دار می شویم، فرقی نمی کند، این بحث جنسش است، یک مرحله حیات هم از وفات شروع می شود تا بی نهایت. به اندازه ای که خدا زنده است، تو هم زنده ای، جاودانه هستی. انتها و مرگی نیست، بدنت فقط عوض می شو، ولی چهار مرحله است، وفات است که از دنیا می رویم برزخ، یک ملکوت داریم تا قیامت، قیامت داریم و بعد از آن حیات جاودانه است. خیانت و ظلم از آنجایی شروع می شود که من بخش دنیایی ام را در نظر می گیرم بریده ای از بخش قبلیم که اهل بیت بودند و بریده ای از ابدیتم، از اینجا تجاوز و خیانت شروع می شود، کسی که خودش را ریز دید، و فکر کرد یک خانم یا یک آقاست، کل آرزوها و دغدغه ها و انتخاب ها و ارتباطات و چینش های فکری این آدم بر اساس همین دنیا و جنسیتش شد، همین را می بیند، این آدم در حق دیگران حتما ظلم می کند. ظلم نفسه من رضی بالدارالفنا عوضاً ان دارالبقی. ظلم کرده به خودش کسی که قانع باشد به این دنیا و خانه نابود شدنی به جای خانه جاودانه. کسی که ابدیت جلوی چشمش نیست، رفتار احمقانه از اینجا شروع می شود که من وقتی بچه هستم، مامان می گوید بخور بزرگ شوی، مامان من بزرگ شدم کی می رسم مدرسه؟ بچه سه چهار ساله است از الآن فکر ازدواجش است، کی مامان بشوم؟ کی عروس می شوم؟ بچه خودش می گوید، من کی مهندس شوم، دکتر شوم، آینده را می بیند، این آدم وقتی بزرگ می شود وفات و برزخ و قیامت و حیات جاودانه را نمی بیند، در آرمان هایش خود ابدیش را سراغ ندارد. عشق هم نمی کند باهاش، انس هم ندارد و لذتی ازش نمی برد، در نظام برنامه ریزی و وقت گذاری و مدیریت هیچ وقت جاودانگی و ابدیت نمی آید، این ممکن است تحت تربیت مذهبی محلشان و خانواده شان که همه نماز می خواندند و روزه می گرفتند و حجاب را رعایت می کردند این هم همانجوری باشد، ولی عشق جاودانه به خودش ندارد. چیزی به اسم ابدیت و وفات و ملکوت و 50 هزار سال قیامت و حیات جاودانه در لذت های او و جاودانگی او، استمرار شخصیتی ندارد. بهش بگویی چند سال عمر می کنی می گوید 60 سال، اگر کسی استمرار را با خودش داشته باشد، ایمان بیاورد به ابدیت، هرچه سنش می رود بالاتر جوان تر می شود، دل زنده تر می شود، این 50 سالش است ولی به جای صدتا بچه 18 ساله جان دارد، حیات دارد، عشق دارد، امید دارد، خنده دارد، بزرگ شده ولی این فکر می کند آخ جان من 50 سالم است، آن جوری که پیغمبر قول داده اگر متوسط عمر امتش 60 سال باشد، من چند سال دیگر در برزخ هستم، وقتی اسم برزخ می آید قند در دلش آب می شود، لحظه وفات برایش فوق العاده باشکوه است، این در روحش تکرار می کند، از بس برایش لذت بخش است، الموت عرس المؤمن، عروسی مومن است، این واقعا وقتی مؤمن است هر لحظه یادش می افتد که فرشته ی رفیق و زیبا و مهربان، حضرت ملک الموت می خواهد باید ببردش، باور کنید بارها و بارها این در این فکر است که من دلم تنگ شده برای این فرشته، کی می آید ببینمش؟ دیدن این فرشته انقدر لذت بخش است، بعدش که می خواهد ما را ببیند داستان دارد، قشنگ ترین لحظه برای یک زندانی لحظه ای است که یک زندان بان می گوید آمدم کلید بیندازم ببرمت، آزادی. می گوید آره یکی از خاطرات قشنگم لحظه ای بود که زندانبان با خنده بهم گفت آزاد شدی برو. عزرائیل بیاید آدم را صدا کند، زان شبی که وعده کردی روز وصل/ روز و شب را می شمارم روز و شب. حالا عزرائیل همینجوری نمی آید، وقتی با آن زیبایی و مهربانی می آید، با خودش خیلی خبرهای خوش می آورد، اولین چیزی که دارد جلوی چشمت را باز می کند، می گوید این ها اهل بیت هستند آمده اند سراغت، بعد از این استقبال چه داستانی دارد، مؤمن با چه بزمی وارد برزخ می شود، فرشته ها می آیند، صدیقین و شهدا و صالحین و انبیاء می آیند که تا این عروس را، این آقا داماد را ببرند برزخ، آن طرف هم برایش حجله درست کرده اند و کاخ است و سفارشات، وقتی تو نگاه ابدی داری به خودت، دیگر ترسی ندارد مرگ. کی می ترسد از مردن؟ ظالم. کسی که با خودش بدرفتاری کرده، کسی که قدر خود را ندانسته، کسی که حرمت خود جاودانه اش را نگه نداشته و بهش غذا نداده. خائن ترسوست. وقتی اسم مردن می آید، می ترسد برود قبرستان، می گوید دلم می گیرد، یکی از شادترین جاها قبرستان است، قبرستان یعنی من باور می کنم که از این بدن رها می شوم و می آیم اینجا و آزاد می شوم، ظلم نفسه من رضی بدارالفنا عوضاً ان دارالبقی. به خودش ظلم می کند کسی که خانه نابودشدنی را بهش راضی باشد به جای خانه بقا و ابدیتش. به محض اینکه ابدیت را از ذهنت پاک کردی و بهش بی توجهی کردی شروع انحراف و غصه است. شکل های دیگر هم دارد ظلم، چه جوری می شود که آدم بی انصافی می کند در حق خودش، که بعدا می گوییم. پس ماه عسل کلام این است که تجاوز و ظلم به دیگران آن موقع شروع می شود که به خودمان ظلم می کنیم. والحمدالله رب العالمین.