جلسه 448 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
448
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
7
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 448 - خانواده آسمانی

در جلسه گذشته درباره روابط اعضای خانواده آسمانی با همدیگر درباره انصاف پرداختیم چند جلسه ای است که موضوع انصاف را کار کردیم رسیدیم به اینجا که اوج انصاف این است که انسان خودش خودش را محاکمه کند و یک وجدان بیدار داشته باشد، در روایت داریم که اگر کسی سه چیز نداشته باشد هیچ عملی برای او نمی ماند، یکی حلم یرد به جهل الجاهل یک حلمی که به وسیله آن حلم و خوشتنداری بتواند جهل افراد جاهل را از خودش برگرداند یعنی تحت تأثیر جهالت جهال عصبانی نشود حلم داشته باشد اطراف انسان گاهی افرادی هستند که جاهلانه برخورد می کنند به قول امروزی های انسان را عصبانی می کنند حرص و لج انسان را در می آورند حواس انسان باید باشد که در این جور مواقع که انسان با یک جاهل مغرض و زبان نفهم طرف است دقت کند که در لب پرتگاه جهنم است افراد جاهل او را هول ندهند به سمت جهنم باید بتواند از کنار آن با آرامش بگذرد همانطور که یک مار یا اژدها و عقرب می آید سراغ انسان، انسان باید از خود حرکتی نشان ندهد تا این رد شود برود، اگر انسان از خودش حرکتی حتی ترسناک یا عجولانه نشان دهد مورد حمله حیوان قرار می گیرد وقتی که انسان با یک انسان زبان نفهم و جاهل طرف شد باید ترس برش دارد که بترسد که الان برود به سمت عصبانیت به سمت تصمیم های آنی و افتادن در جهنم. دوم ورع یجهز محارم الله یک ورعی که او را از حرام های الهی دور نگه دارد و سوم واعظ من نفسه اینکه انسان احتیاج به یک واعظ درونی دارد اگر مومن در روایت داریم مومن در مسیرش در حرکتش به یک واعظ درونی احتیاج دارد اگر کسی موعظه گر درونی که همان وجدان است و همان نفس لوامه نفس ملامتگر است که انسان را اگر بی انصافی کرد و معصیت کرد ملامت کند به این احتیاج دارد مثل سیستم دفاعی بدن است بدن برای این که زنده بماند احتیاج به سیستم دفاعی و سیستم درد دارد که هشدار بدهد اگر میکروبی و عارضه ای وارد بدن شد شخص درد بگیرد تا برود به سمت درمان، اگر درد نگیرد بیماری های مخفی و خاموش می آید سراغ انسان یک لحظه انسان به خودش می آید که در شرف مردن است و کار از کار گذشته در روح اگر انسان واعظ درونی نداشته باشد چیزی که در انسان آژیر بکشد و اعلام خطر کند و انسان را تکان دهد و ملامت کند اگر خواست خطا کند و یا خطا کرد یقه انسان را بگیرد اگر این را نداشته باشد بی خیال می شود نسبت به گناهان. راحت معصیت انجام می دهد راحت گناه انجام می دهد و ناراحت هم نمی شود و عجیب تر اینکه بعضی ها گناه می کنند و هم آرامند و هم لذت می برند و هم دیگران را به معصیت دعوت می کنند و آرام اند و لذت می برند بعضی ها شیطان دیگران می شوند که دیگران را وسوسه کنند خوب این شخص واعظ از درون ندارد یعنی سیستمی ندارد که در درونش اعلام خطر کند این باعث می شود که آلودگی ها وانحراف ها و خطرات در این شخص انبار شود یک لحظه به یک جایی می رسد که همه چیز را مسخره می کند دیگر آیه قرآن است ثم کان عاقبه الذین اساء السّوء عن کذبوا بایاتنا تمام عاقبت کسانی که گناه می کنند و هی ادامه می دهند این است که یک جایی می رسند که آیات الهی را تکذیب می کنند نشانه های روشن خدا را انکار می کنند زیر همه چیز می زنند برای اینکه بتواند گناه بکند اساساً خدا و دین و قیامت را و آخرت و حساب و کتاب و معصوم را همه را زیر سوال می برد این روز اول اینگونه نبوده گناه کرده و در وجودش نفس لوامه بیدار نبوده و یعنی خودش خفه اش کرده دوباره گناه کرده ادامه پیدا کرده همینطور یواش یواش می رسد به جایی که به انکار شریعت و معارف و عقاید دینی می رسد این بسیار خطرناک است افرادی که در آنها وجدان یا نفس لوامه فعال است اینها زود نجات پیدا می کنند یعنی اینها اگر حتی خطرات بد و سقوط های بدی هم داشته باشند آن نفس کار خودش را می کند آن وجدان می تواند نجاتش دهد. شما نگاه کنید همین حر در واقعه کربلا واعظ درونی اش او را از منهی جهنم کشاند به مثبت بهشت، همراهی با سیدالشهدا این که فکر می کند وادار به فکر می کند که من دارم با خودم چه کار می کنم می ارزد یا نه، ابن سعد و شمر و خولی هم همین فرصت را داشتند حرمله هم این فرصت را داشت همه لشکریانی که علیه امام جنگیدند این فرصت را داشتند ولی واعظ درونی کار نمی کرد خفه اش کرده بودند ساکتش کرده بودند تا زمانی که به سیدالشهدا حمله کردند به خانواده اش حمله کردند و خیمه اش را به غارت بردند و آن همه سرها را بریدند نفس اینها کاری نکرد، در لشکر عمر سعد کسانی بودند که وقتی شنیدند امام حسین گفت هل من ناصر ینصرنی تا غروب عاشورا حدوداً در جایی نقل شده سی نفر تا سی و دو نفرنقل شده اینها وجدان و واعظ درونی شان کار کرد و آنها را از لشکر عمر سعد به لشکر امام حسین آورد. سی نفر شان این اتفاق برایشان افتاد. سی هزار دیگر هم بودند ولی، به این سی نفر این اتفاق افتاد که واعظ درونی شان کار کرد. بسیار مهم است که یک نفر واعظ درونی داشته باشد و خود انسان هم می داند که با وجدانش دارد چه کار می کند باید وجدان و نفس لوامه را جدی بگیریم به پیامهایش توجه کنیم هشدار می دهد اگر بگویی خفه شو ساکت شو کاری به من نداشته باش یک موقع دیر می شود او می گیرد می خوابد آژیر نمی کشد یک دفعه فاجعه اتفاق می افتد پس انسان باید خیلی حرمت وجدانش و واعظ درونی را داشته باشد این واعظ درونی فوق العاده قدرتمند عمل می کند اگر انسان نگذارد بمیرد کارهای مهمی از او بر می آید که بعداً می گویم خدمت تان. در روایت داریم که غایه الانصاف عن ینصف المرء نفسه از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام است. ان افضل الایمان انصاف الرجل من نفسه ایمان هر وقت آمد قبلاً ثابت کردیم کلمه ایمان مساوی است با از نظر ریاضی مساوی است با انسانیت. قرآن فقط مومن را انسان می داند «ان الانسان لفی خسر الاالذین آمنوا » همه انسانها در خسران هستند مسیر جهنم را طی می کنند سرمایه را از دست می دهند مگر فرد مومن، فرد مومن است که خسارت نمی دهد و مسیر انسانیت را طی می کند به سمت جهنم و نکبت نمی رود. در مباحث ایمان توضیح دادیم در مباحث عمل توضیح دادیم اینها را.

خوب پس وقتی می گوید افضل الایمان یعنی عالیترین درجه انسانیت این است که انسان خودش از درون خودش انصاف داشته باشد و عمل انصاف ورزی و عدالت را خودش پیاده کند منتظر اینکه قانون برایش اعمال کند یا دیگران به او بگویند یا از ترسش نه. خودش رعایت کند آن را، آن وجدان درونی که لازم است در همه کارها، انسان ممکن است به آن بربخورد. این است که علی علیه السلام فرمود بالاترین انصاف است ببین نبردش روی نماز نبردش روی روزه، و حجاب و حج و ... می گوید بالاترین انصاف است. بالاترین افضل الایمان بالاترین ایمان ها انصاف است. خوب باز دقت کنید نزدیک به همین فرمایش خیلی زیبایی دارد علی علیه السلام: انصف الناس من انصف من نفسه من غیر حاکم علیه باز همان توضیح که قبلاً دادم، با انصاف ترین مردم کسی است که بی آنکه کس دیگری ببینید من غیر حاکم علیه بدون اینکه کسی به او حکومت کند یا غلبه داشته باشد یا قاضی باشد خودش خودش را محاکمه کند خودش اهل انصاف باشد بدون اینکه کسی او را محاکمه کند و از او انصاف را بخواهد. خدایی اش من بد کردم به همسرم، به فرزندانم بد کردم، به بچه هام بد کردم، پدر و مادر خوبی نبودم، عروس خوبی نبودم داماد مبارکی نبودم داداش و خواهر خوبی نبودم کارمند خوبی برای مدیر مان و رئیسم نبودم امانت دار خوبی برای بیت المال نبودم اینکه انسان وجدان داشته باشد در درون خودش این بداند که کسی با قانون و بخشنامه و دستور و دوربین گذاشتند و ضبط صدا و اینها نه. خودش این گونه باشد. خوب روایت بعدی فوق العاده است یعنی خیلی این روایت زیباست و راهکار به شما می دهد، این را حتماً آهسته می گویم راهکار می دهد: خیلی وقتها عزیزان از من سوال می کنند یا نامه می نویسند که ما یک برنامه معنوی یا سیر و سلوکی می خواهیم یا چه کار کنیم من سی سال چهل سال عمرم خراب شده همه اش در گناه بوده چگونه این را جبران کنم و یک مسیر خوب را هم طی کنم چطوری می توانم بعضی ها می خواهند روابط عاطفی و عرفانی شان زیاد شود روابط عاشقانه شان با معصومین و خانواده آسمانی زیاد شود می خواهند سرعت بگیرند در قرب الی الله، در نزدیکی به سوی خدا، ببینید چی می گوید علی علیه السلام: این فرمول فوق العاده می فرماید که انک ان انصفتَ من نفسک ازلفک الله، خیلی مهم است می گوید اگر تو از خودت انصاف داشته باشی کسی نیاید به تو بگوید خودت وجدان داشته باشی خودت انصاف داشته باشی خودت حق دیگران را بدهی خودت در حق دیگران ظلم نکنی از همان سر سفره و غذا خوردن از راه رفتن و جا گرفتن و از تقسیم از برخورد با امتیازها و برخورد با آدمها، اگر تو انصاف داشته باشی یک مژده می دهد مژده خیلی بزرگی است می ارزد، چی؟ ازلفک الله، خدا ترا به خودش نزدیک می کند. یعنی محبوب خدا می شود انسان، ویژه است اینها. این ویژه است حالا نگو چرا فلان خانم که بدحجاب است فلان آقا که اینطوری است فلان شخص که آنطوری است ... ما اینها را رعایت می کنیم آنها این چیزها را رعایت نمی کنند ولی خوابهای قشنگی می بینند یا توبه کرده حالا یک دفعه امام زمان را دیده یا برایش خیلی چیزها خدا ساخته برای اینکه آنها یک چیزهایی دارد که برای ما که حتی ظاهر را رعایت می کنیم و اسم مسلمان ومومن روی ما است نیست، اینکه او درست است که آن ظواهر را رعایت نمی کند ولی آدم با وجدانی است. وجدان در او خوب کار می کند دلسوز است مهربان است اینها قواعدی است که انسان را به خدا نزدیک می کند یک کسی که مهربان است بی انصافی نمی کند مهربان. الان می خواهد چک بکشد، پول هم در حسابش است، می گوید چون عرف بازار این است که من می توانم دوماه بعد چک را بدهم، یک چک دوماهه می کشم بابا الان که می توانی بدهی او الان گرفتار است لنگ است الان برای یک مسئله ای می فروشد جنس را ببین شما چقدر افرادی که دارند چک می کشند به هم ظلم می کنند دراین بازار، بابا تو که می توانی چک امروز را بدهی درست است که قانوناً، او تحت فشار، می گوید بابا اگر چک مدت دار هم می دهی بده، ولی من الان لنگ است زندگی ام برای این دارم می فروشم انصاف یعنی چی، همین الان چکش را به او بده برود. چرا من یک مسلمان را دو ماه معطل کنم. در روایت داریم ما اگر آدمی را که می توانیم امروز کارش را راه بیندازیم بگذاریم برای فردا برای هر یک روز سالها قیامت معطل مان می کنند. خودت را داری معطل می کنی «هوأنت» تو داری فکر می کنی خوب حالا بگذار بدوانمش، نه. تو داری خودت را می دوانی نمی فهمی. هر کاری که با دیگران می کنی در واقع داری به خودت می کنی ان احسنت احسنتم لانفسکم و ان اسأتم اگر خوبی کنید به خودتان کردید اگر بد کنید به خودتان کردید قرآن خیلی صریح دارد می گوید تو وقتی با یک نفر روبرو هستی با خودت روبرو هستی. پسرت است همسرت است، عروست است دامادت است پدرزنت است مادر زنت است مادر شوهر است فکر نکن می توانی کلک بزنی و حقه بزنی می توانی؟ نه آن شخص خود تو هستی. تو هر کار با او می کنی داد و فریاد و بدجنسی و غیبت و ... تهمت اذیت کردن، هر کاری که داری می کنی داری با خودت می کنی با جان خودت می کنی با زنت با شوهرت می کنی داری با خودت انجام می دهی. برای چی ما یک کسی را اذیت کنی بدوانیم سوء استفاده کنیم. چرا الان چک می کشی برای چی الان چک می کشی او دو ماهه اش را هم راضی است او راضی است ولی این کار بی انصافی است عدالت نیست. بگو ده روز دیگر. خوب من الان می توانم همین الان بدهم تو این کار را بکن ببین خدا به تو برکت می دهد یا نه. برای چی می دوانی شخص را. یا نه در فشار است، می دانی جنسش بیشتر می ارزد تو هم می خواهی بخری، حالا این بیچاره در فشار افتاده گرفتار است می خواهد زیر قیمت بفروشد، با ضرر بفروشد چرا باید راضی شویم به ضرر یک مسلمان. انصاف یعنی این. همسایه آمده در خانه می گوید فلان چیز را می خواهم، نداریم، خراب شده، کسی که مهربان است وجدان دارد درست است من الان خسته ام خوابم می آید تنبل هستم زورم می آید از جایم بلند شوم با یک تنبلی خودش را جهنمی می کند یا با یک بی حوصلگی شخص خودش را جهنمی می کند. در تمام مشاغل و در تمام ارتباطات ما این مسئله را داریم یعنی انسان مورد آزمایش انصاف قرار می گیرد هیچ صحنه ای از صحنه زندگی انسان نیست که انسان مورد آزمایش انصاف و انصاف سنجی قرار نگیرد. بنده الان سخنران هستم مثالی از خودمان بزنیم قرار است با یک آقایی یک کسی سخنرانی کنیم یک جا، بنده هم اعلام شده سخنران اول هستم، خوب جلسه دو ساعت بوده قرار بوده که 50 دقیقه من صحبت کنم و 50 دقیقه او، ساعت 4 قرار است شروع شود. دیرتر شروع می شود یا قاری بیشتر خوانده مجری زیادتر حرف زده جمعیت دیر آمده برق رفته شده 4 و نیم، خوب الان من بگویم چی، یک ساعت صحبت کنم، سخنران بعدی مباحثش ناقص می ماند انصاف یعنی چی، یعنی وقت باقیمانده را تقسیم کنیم. نه اینکه به من ربطی ندارد حالا نوبت من است من یک ساعتم را صحبت کنم خوب سخنرانی آن بنده خدا ضایع می شود مردم به فیضی که باید از سخنرانی نفر دوم برسند نمی رسند به من چی، من یک ساعتم را صحبت می کنم می روم کاری ندارم. می خواستید برنامه تان را منظم کنید می خواستید دیر شروع نکنید. خیلی جاها به من ربطی نداره های ما بی انصافی است مداح است ممکن است حق یک مداح دیگر را بخورد. اینها خیلی مهم است. پس به این ظواهر نیست یک موقع یک کسی خیلی شرایطش از نظر ظواهر شرعی از ما عقب تر است ولی یک دل، منصف دارد یک دل مهربان دارد این مهربانی خیلی مهم است. حالا ممکن است این مهربانی را خودش تهیه نکرده باشد ژنتیکی مهربان است یا روی خودش کار کرده یا تربیتش کردند مهربان است بالاخره ارزش است دیگر. اینقدر پیش خدا عزیز است این، اینقدر پیش خدا قیمت دارد و ارزش دارد که نگو، که یک نفر انصاف داشته باشد وجدان داشته باشد. داستان معروف را شنیدید که شخص می گفت من چهل شبانه روز نذر کرده بودم که فلان عبادت را انجام دهم و امام زمان را ببینم یک جا این عبادت را چندبار انجام می دهد می گویند بیا فلان جا حضرت را ببین می رود در مغازه می بیند حضرت نشسته بغل یک مرد قفل فروشی یک خانمی می آید می گوید این قفل من را چند می خری می خواهم بفروشم، می گوید مثلاً من این را مثال می گویم رقمش یادم نیست، می گوید من این را چهار ریال می خرم، گفت چهار ریال گفت خدا خیرت بدهد همه اینها گفتند دو ریال، یک ریال، آن آقا می گوید نه این قفلت خراب است چهار ریال می ارزد خودم درستش می کنم 5 ریال می فروشمش، این دید صحنه را، امام زمان گفت اگر شما هم اینطوری باشید لازم نیست خودتان بروید چهل شبانه روز و چله بگیرید ما خودمان می آییم پیش تان، همانطور که آمدیم پیش این قفل ساز. انصاف، آدم منصف راه غیب رویش باز می شود یعنی آدم بتواند علیه خودش قیام کند شجاعت معذرت خواهی داشته باشد شجاعت حلالیت خواهی داشته باشد شجاعت جبران داشته باشد.

شجاعت پذیرش گناهان و معصیت ها و کوتاهی های خودش را داشته باشد در غیب بر رویش باز می شود. یک آقایی رفته بود حوزه ای جایی درس بخواند درس نخوانده بود خوب، چند سالی همینطوری آنجا پلکیده بود و یک لباسی هم پوشیده بود مردم فکر می کردند که این بعد از این همه سال چه آدم بزرگی است یک مدتی در مردم احکام شرعی می گفت حالا غلط یا درست یا ادعا می کرد که عالم است بعد یک موقعی وجدانش گفت تو که نیستی تو که درس نخواندی این سواد را نداری اینها از تو توقعاتی دارند ممکن است یک موقع مسئله را اشتباه بگویی، مردم راجمع کرد که مردم بدانید من سوادی ندارم شکست خودش را، همین بشکنی غیب باز می شود. همین تقصیر من است من اشتباه کردم مثلاً یک پرونده جنایی یا طلاق است هر چه است مجرم یک کس دیگر است یک گناهکاری گیر افتاده می گوید من بودم، همین اینکه آدم خودش را بشکند وشجاعت شکستن خودش را داشته باشد. اگر شکستی خودت را، نترسید از این که اگر من بگویم یا اعتراف کنم چی می شود. همین که نترسیدی و شکستی آن اتفاق می افتد یعنی در غیب باز می شود بر روی انسان چون تمام حجاب غیب خودم هستم توحجاب خودی حافظ از میان برخیز) در سیر و سلوک هر مقداری که انسان می تواند خودش را از میان بردارد این چهارتا خود را، در مقابل این خود، خود خدایی نه ها، این چهار خود یا ناخود یا خود طبیعی را هر چقدر بردارد در غیب به رویش باز می شود خیرات و برکات می آید یک استاد است الان پروژه دانشگاهش را دزدیده مقاله مال دانشجوست طرح مال دانشجوست چقدر اساتید از این کارها می کنند، می گوید نمره به تو می دهم تو نمره ات را بگیر یک طرح بنویس بیار، بعد این طرح یا اختراع را به اسم خودش ثبت می کند بعد هم جلسه می گیرند و همه را دعوت می کنند و تجلیل می کنند از استاد و به خاطر طرحش و دانشجو هم همینطوری غصه بخورد این طرح مال من است این زحمتش را من کشیدم یک جا می گویم به به جناب استاد عجب حرفی عجب طرحی می گوید نه مال من نیست مال شاگردم است. اینکه این را قبول می کند می رود بالا. پیش خدا خیلی و خدا به این استاد بدون اینکه بخواهد کار علمی بکند زحمت بکشد استاد ببیند به او خیر و برکت علمی می دهد می ریزد در دامن این استاد. یک عالم حکمت نورانیت معنویت علم می ریزد در دامن این استاد، چرا چون منصف است. چون دروغ نمی گوید چون یقه خودش را می تواند بگیرد و خودش را می تواند زمین بزند گاهی وقتها این اتفاقات می افتد انسان یک مطلبی مال کس دیگر است برمی دارد به اسم خودش من دیدم یک موقعی یک کتابی را من دنبالش بودم رفتم پیدا کردم در بازار بعد چند وقت بعد یک ماه بعد، رفتم دیدم یک کتاب دیگر در همان موضوع است بعد اینطوری برداشتم ورق زدم که این کتاب چیست مطالبش، دیدم آن جاعل بی انصاف فقط جلد کتاب را کنده یک جلد به اسم خودش داده یک جا چاپ کرده، فقط جلدشان فرق داشت مطالب کتاب یکی بود. خوب این آدم استاد است؟ این آدم نویسنده است یا محقق است؟ می تواند استاد اخلاق باشد؟ طرف آمده جزوات امام امت را گرفته امام خمینی سلام الله علیه، درس های ایشان را نوشته بعد رفته دو جلد کتاب به اسم خودش چاپ کرده. عاقبت به شر هم شد بدبخت، افتاد در دامن صدام و آمریکاو ... این خود علمی خود علمی، یک کس دیگر زحمتش را کشیده جورش را کشیده خودهای حیوانی و خودهای گیاهی و خودهای طبیعی خودهای جمادی اگر یک کسی حریف اینها شود وجدان داشته باشد علیه اینها قیام کند هرچقدر شما این من را حذفش می کنی من انسانی قوی تر می شود روایتش را بخوانم به دست های من نگاه کنید خذوا من اجسادم و زودوا علی انفسکم می گوید هر چقدر به جسدهای تان فشار بیاورید نگذارید به خواسته های شان برسد هر چه خواست نده بخورد، هر چه خوشش آمد نخورد ننوشد یک جا جلویش را بگیر، آزاد نباشد نگهش دارید، روزه بگیر به خودت ریاضت بده ریاضت شرعی زیر نظر مربی و استاد همینطوری نه، هر چقدر این جسم را خواسته هایش را از او می گیری منطقی ها، بی حساب کتاب نه، روح تان قدرتمندتر می شود این قاعده است یک مسلمان انجام بدهد درست است یک غیر مسلمان هم انجام دهد درست است می گوید این مرتاض چرا می تواند با چشمش قطار را نگه دارد چرا می تواند رو هوا برود و ماه ها غذا نخورد من یک استادی داشتم او یک دفعه اراده می کرد ده روز هیچ چیز نمی خورد آب و غذا، هیچ چیز نمی خورد باورش سخت است برایتان، هیچ اتفاقی نمی افتاد، همینطوری تربیتش کردم کنترلش دست خودم است ساعت شکمم، واقعاً ده روز هیچ چیز نمی خورد از آن طرف هم کنترل کرده بود که اگر خواسته باشم ده پرس با هم می خورم و شما هر چی را کنترل کرده باشی هر کدام از این چهار بخش را هر چقدر کنترل کرده باشی این بخش یعنی روح قدرت پیدا می کند. گاهی وقتها افراد این طوری می کنند این که از گرد راه رسیده تا دیروز در فحشا و منکرات بوده مشروب می خورد عکس های آنچنانی روی اینترنت دارد این چطوری یک دفعه گرم شد نورانی شد قدرت پیدا کرد، این درست است اهل فحشا و منکرات بوده ولی یک جاهایی ریاضت هایی کشیده که تو نکشیدی مثلاً سرطان داشته این سرطان ریاضت است روح را قوی می کند کمردرد و پادرد داشته یک شوهر خیلی بداخلاق داشته که دائماً به این غرغر و نق نق می کرده و دائماً به این ریاضت می داده یک زن بداخلاق داشته دائماً به این ریاضت می داده، مرد از سر کار که می رفته خانه باید یک اژدهایی مثل این خانم تحمل می کرده ریاضت است دیگر.

اگر یک کسی بلد باشد که با این چه کار کند آن موقع است که با همین شوهر بداخلاق و همین زن بداخلاق با همین.... میرزا هاشم حداد می گفت چند سال این مادرزنه فحش می داد اذیت می کرد نق می زد غر می زد او هم هیچ چیز نمی گفت می گوید یک روز در اوج اذیت هایش بود همه سالها یک طرف این یک روز یک طرف بازهم هیچی نگفتم از خانه رفتم بیرون دیدم دوتا شدم، یک سیدهاشم نورانی و زیبا و یک سید هاشم تیره و تاریک گفت این همه فحش هایی که این مدت به من می خورده داشته آن منِ تاریک را از من جدا می کرده، در این من این طرفی ام خیلی شاد و خوش و شنگول بودم در آن من دیگر گرفتار، بعد فهمیدم این فحش های مادرزن با من چه کار کرده، به تجرد رسانده بود او را. مجرد شد دیگر. بعداً رفته بود افتاده بود به دست و پای مادر زن که هر چقدر دلت می خواهد به من فحش بده این فحش ها به او مزه می داد این را می گویند سیستم مبدل، که اسم مبدل در آدم فعال می شود. یعنی شخص فحش می شنود حرف بد می شود تهمت و غیبت می شنود اذیت می شود نیش می شنود، هی بابایش زور می گوید مادرش حرف بی ربط می گوید شوهر یک چیزی می گوید مادرزن و پدر زن یک چیزی می گوید بعد می بینی این قشنگ قورت می دهد هر چی می آید در این می شود شادی و نور و انبساط، این رمز ازلفک الله را دارم می گویم اگر تو انصاف داشته باشی خدا ترا به خودش نزدیک می کند ساعت هشت و 16 دقیقه آمده اداره نمی نویسد 8 و 16 دقیقه می نویسد هشت آمدم اداره، سه و نیم رفته می نویسد چهار رفتم. حقوقش را هم می گیرد اضافه کار 15 ساعت داشته می نویسد 20 ساعت، غیبت داشته می رود مرخصی می کند غیبتش را، تو غیبت داشتی نرفتی سر کار، و غیبت حساب می شود و جریمه هم دارد. می رود یک جوری ماست مالی می کند تبدیلش می کند به مرخصی، مثال هایی که می زنم می خواهم بدانیم که چقدر بی انصافی به ما نزدیک است.

اگر تو انصاف داشته باشی خدا ترا به خودش نزدیک می کند پس من در برخورد با دیگران اگر طرفم را خدا بدانم، و حواسم باشد خدا دارد من را نگاه می کند مگر کسی حسادت می کند دیگر، حسادت بی انصافی است ظلم و بی وجدانی است آدمی که حسادت سراغش می آید، و نتوانست حریف خودش شود، این ظالم است روایت هم داریم که حسود ظالم است حسادت در محبت، چرا به مادرت محبت کردی خواهرت را بوسیدی، گاهی افراد به بچه خودشان حسادت می کنند این پدر و مادر ظالم اند یا مرد، چرا خانه خواهرت رفتی به داداشت خندیدی و محبت کردی، همین حسادت در محبت، به هر شکلش ظلم و جنایت و تجاوز است آدم را بدبخت می کند دنیا و آخرت را می گیرد. انصاف و ظلم نکنیم بدانیم که دایره اش خیلی وسیع است حسادت ظلم است این تمرین می خواهد توجه می خواهد ما در تمام صحنه های زندگی مان از یک جای خواب می خواهی بخوابی بهترین را برای خودش انتخاب می کند دشک و پتوی بهترین را برای خود بر می دارد دیگران به من چه، لباس باز همینطور، شما متوجه می شوید چرا رزمنده های ما رفتند به یک جایی که امام امت فرمود در شادی وصول شان و قهقهه مستانه شان عند ربهم یرزقون هستند سه نفر شیمیایی می شوند برای این که دوتا ماسک داشتند، یعنی کسی حاضر نبوده ماسک را خودش بگذارد بگوید این ندارد به من چه، هر کس تلاش می کرده ماسکش را بگذارد در صورت طرف مقابل. این بحث انصاف نیست دیگر بحث ایثار است، بعد از سالها اسارت، ما نمی فهمیم اسارت یعنی چی، یک روز بیمارستان می خوابی دلت می گیرد دو روز خانه تنها باشی دلت می گیرد همه هم پیشت اند، همه بالاسرتند اما می گویی بیرون نرفتم دلم می گیرد در بیمارستان وسط ناز و نعمت و... اسارت می دانی یعنی چی، ما یک چیزی می شنویم فقط. در سالها اسارت اند بعد از شکنجه و گرفتاری و حالا آوردند دم مرز جمهوری اسلامی دارد مرز را می بیند نیم ساعت دیگر بروم کشور خودم آزاد شوم، عراقی ها یک دفعه به یک بچه بسیجی گیر می دهند و تهدید می کنند که این را بر می گردانند خیلی حرف است بعد از سالها آوردند جلوی مرز حالا می خواهند برگردانند، یک آزاده دیگر، باید جابجایی می کردند که دیگر پیدا نکنند این را، می گوید سریع جایش را بدهید من که اگر گرفتند من را بگیرند خیلی حرف است. آنها چطور رفتند عند ربهم یرزقون، پیش خود خدا، آن وقت آنها اینطوری ماها شل و ول و ضعیف. یک مقدار در این ایام به زندگی که کاری که دارد سر شهدای مدافع حرم می آید و به خصوص زن و بچه شان، فکر کنیم. به بچه های یتیم شان فکر کنیم به بچه یکساله، فکر کنیم به زنی که شوهرش مدافع حرم است و هنوز باردار است شوهرش شهید شده وبچه اش هنوز به دنیا نیامده و با زندگی های خودمان یک مقایسه ای بکنیم ببنیم چه وظیفه ای داریم. بچه خوب و مومن دارد می گوید من می خواهم بروم با این خانم دوستم که شهید شده ازدواج کنم، می گوید غلط کردی بی خود کردی آقا مگر این زن مگر چی کم دارد از یک دختر باکره، جوان است، شوهرش رفته، دین تقوا آدمیت اقتضا می کند چی، چه اشکال دارد جوان شما برود پدر یک بچه ی دیگر شود نه مگر مرد مجرد می رود با یک زن .... سن می خورد شرایط و شخصیت می خورد حدود می خورد چه اشکال دارد این اشکال از کجا آمده می گوید می خواهمش با این ازدواج کنم می گوید بی خود کردی باید با آنی که من می گویم ازدواج کنی. حالا اگر جوان خودت را آمد یکی گرفت که زنش مرده بود طلاق گرفته بود یا شهید شده بود، نمی گویی بارک الله چه جوان خوبی اگر دختر خودت بود چی، از این حرفها نمی زدی، چطور وقتی پسرت می خواهد این کار را بکند می گویی نه. در بحث انصاف ما خیلی امتحان می شویم این زمینه ای می شود برای قرب خداوند شما به تعداد زمانهایی که انصاف دارید طرف مقابلتان را درک می کنید قرب ایجاد می شود برایتان نزدیکی خداوند برایتان ایجاد می شود حجاب ها و پرده ها برداشته می شود یک کاری را که ممکن است ده سال طول بکشد یک شب آدم به آن می رسد. اگر می خواست سیر معنوی و علمی کند برود تا ده سال بعد یک اتفاق خوب برایش بیفتد در همین خرید و فروش و رفتار با پدر و مادر ... برادر است می بیند برادرش دارد زحمت پدر و مادر را می کشد بیمارستان می برد تر و خشک شان می کند یک داداش همه کارهای پدر و مادر رو دوشش است بقیه خواهر برادرها خود را می کشند کنار یک خواهر همه زحمات رو دوشش است بقیه خودشان را می کشند کنار، این انصاف نیست تقسیم کنید. مادر است شبی یک نفر بروید، به پدر و مادرت برس، نمی رسی، یک داداش داری کار انجام می دهد بگو هزینه هایش را من می پردازم، مادرزن است پدر زن اشت مادرشوهر و پدرشوهر است شما هم مثل دخترش هستی نگو شش تا دختر دارد به من چه، دامادی پسر هستی، عروسی دختر هستی، مادرزن مادر شوهر پدر شوهر پدر زن مادر و پدر حقیقی هستند برو انصاف داشته باش. یک عروس دارد زحمت می کشد بقیه عروس ها فرصت طلبی می کنند همینطوری آدم بدبخت می شود نکبت می گیرد وجود آدم را، چرک و عفونت می گیرد دوری می گیرد غصه و اضطراب و مریضی و می آید همین مشکلاتی که ما در سطح زندگی مان داریم به قدری از این صحنه ها در زندگی های زناشویی نامزدی در خرید و در عقد و عروسی و ... اینقدر از این بی انصافی ها پیش می آید که نگو. هر چقدر ما خودمان را به انصاف نزدیک کنیم پرده ها زودتر از جلو چشم ما کنار می رود معضلات و مشکلات زندگی ما زودتر حل می شود هی نگو من چرا هشتم گرو نهم است زندگی ام پیچ می خورد گرفتار هستم، مشکلات دارم همه اش شکست می خورم کارم بی برکت می شود حقم را می خورند پولم را نمی دهند هی نیا اینطوری بگو. ببین کجا بی انصافی کردی حالا این یکی اش است ممکن است نماز اول وقت نخوانده باشد، ممکن است پدر و مادرش راضی نباشد ولی خوب یکی اش همین است ببین جایی حق کسی را خوردی در حق کسی بی انصافی کردی. این را مطالعه کن اگر رسیدی به اینجا برو زودتر برطرفش کن، می بینی همه گره های سر راهت برداشته می شود. داداش بزرگ هستی خواهر بزرگ هستی داداش کوچکه می خواهد ازدواج کند چرا مانعش می شوی خواهر کوچکه می خواهد ازدواج کند چرا مانعش می شوی حسادت می کنی تو هم خوشحال باش که خواهرم می خواهد ازدواج کند حالا برای من خواستگار نیامده و برای ایشان آمده همین که خوشحال باشی و شادی کنی بخت تو هم باز می شود. نه اینکه بد است بقیه چی می گویند مردم چی می گویند ما سی سالمان است نتوانستیم ازدواج کنیم حالا این بچه داداشم است بیست و چهار سالگی می خواهد ازدواج کند، بله خوب او می تواند، نه پدر و مادر حق دارند جلویش را بگیرند، بی انصافی است، داداشت سی سالش است نمی گوید زن می خواهم تو 29 سال و یازده ماهت است می گویی زن می خواهم، بی انصافی نکنیم شاید او نخواهد باید حق این ضایع شود که مردم چی می گویند آن مردمی که می گویند ظالم اند می دانید چقدر مردم با پچ پچ هایشان ظلم می کنند در حق آدمها، همین مردم، ناس، قرآن که می گوید همین مردم هستند که هیزم آتش جهنم هستند، پچ پچ می کنند، فضولی می کنند کار دارند با کارهای دیگران، حرف می زنند در مورد دیگران، اظهار نظر می کنند در مورد دیگران، این چه شوهری است تو داری، خوب به تو چه، می دانی شوهرت چی کار می کند خوب به تو چی. خاک بر سرت عروس قحطی بود گرفتی زن قحطی بود گرفتی اینها خیلی خطرناک است می دانی گفتن هر کدام از اینها برای یک کلامش ده ها سال انسان را در جهنم نگه می دارند اگر آزاد شوند، ما چقدر بد هستیم که دیگران بخاطر اینکه ما چیزی نگوییم گناه کنند معصیت خدا را کنند. دیگران نکند به من چیزی بگویند موقعیتم به هم می خورد بد می شود. خیلی مصداق دارد که سعی می کنیم بپردازیم چون موضوع فوق العاده حیاتی و کلیدی است یعنی اگر کسی بتواند این ملکه را بر خودش حاکم کند، رشد می کند. دوتا طلبه با هم شروع می کنند اینطوری به شما بگویم، دوتا طلبه با هم شروع می کنند چون بحث سیر و سلوکی است از طلبه مثال می زنم یکی ضریب هوشی اش صد است یکی دیگر چهل است چند سال بعد اینکه ضریب هوشی اش چهل است رفته تا برزخ، زده به برزخ رفته تا تجرد، اینکه ضریب هوشی اش صد بوده درس ها را فوت و آب است استاد شده مجتهد شده الان، همه نمره هایش بیست است دو رکعت نماز هم نمی تواند مجتهد شده ولی نمی تواند پرواز کند یک خواب قشنگ نمی تواند ببیند او که کودن بود، لفظ یکی از اولیای خداست، چون انصاف داشت. وجدان داشت اخلاق را رعایت می کرد با ضریب هوشی چهل زد به چاک آسمان رفت، با دیپلم با سیکل با دیپلم ردی می رود یک کسی با دکترا می رود در کثافت و لجن، با هوش زیاد با موقعیت زیاد می روددر لجن. انصاف و اخلاق و مهربانی اینها خیلی مهم است در زندگی. این را باز این روایت را از امیرالمومنین می خوانم، که خیلی زیباست هدیه ی قشنگی است: انک ان انصفت من نفسک ازلفک الله. تو اگر با انصاف باشی و انصاف داشته باشی از ناحیه خودت، کسی به تو نگوید خدا ترا به خودش نزدیک می کند. حجاب های انسان برطرف می شود در این بحبوحه ی که همه در دریای مشکلات هستند نمی خواهد بگویی باید چه کار کنم که عاقبت خودم و زن و بچه ام بخیر شود بیشتر بدزدم بیشتر بخورم بیشتر مدرک تحصیلی بیاورم پول ذخیره کنم برود در بورس سرمایه گذاریم کنم طلا ذخیره کنم نه بیرون خبری نیست در همین خودتان است روزی ها و دریچه روزی ها در درون خود ماست دریچه گشایش ها ودرمان در خود ماست. یکی گفت من شب نمی توانم بخوانم درد دارم سر درد دارم پا درد دارم حالت تهوع دارم غذا نمی توانم بخورم، گفتم تمام اینها کلیدش در خودت است. اینکه وایستی دکتر ها به تو چه غذایی می دهد چه دارویی می دهد ولی تو خودت را آرام نکرده باشی دردهایت تمام نمی شود. بیشتر افرادی که گرفتار درد هستند دردهای مزمن بدنی، مربوط به بی انصافی های خودشان است ناآرامی های خودش است. درد استخوان دارد سردرد های شدید و مزمن دارد بی خوابی های شدید دارد این می گوید روان پزشک چی می گوید چه قرصی بخورم همه اش به بیرون نگاه می کند اگر میخواهی دردت کاهش پیدا کند خودت را آرام کن اگر درد های جسمی می آید سراغت بدترین مریضی ها می آید سراغت خوب می توانی تحملش کنی. خودمان را آرام کنیم روی خودمان کار کنیم خودمان را قوی کنیم و انصاف از اکسیرهای عظیمی است که خیلی آرامش برای انسان می آورد خیلی قدرت می آورد و بسیاری از مشکلات و موانع را از سر راه ما دور می کند.

والحمدلله رب العالمین.