روابط اعضای خانواده آسمانی رسید به بحث انصاف، در بحث انصاف اصول و قواعد بحث را عرض کردیم و یک مقدار در مورد احکام انصاف، و بعضی از قواعد باقیمانده مطالب مهمی است که خدمت تان عرض می کنم یکی از چیزهایی که در مورد انصاف است بی انصافی یعنی بی عدالتی. در روایت عدالت را به انصاف معنا کردند. و در روایتی که داریم از علی علیه السلام ان الله یأمر بالعدل و الاحسان خداوند دستور می دهد که مردم عدالت را رعایت کنند و اهل احسان باشند. امر کرده خدا مردم را بندگانش را به عدالت و احسان. علی علیه السلام فرمود العدل الانصاف عدل همان انصاف است. که انسان منصف باشد توضیح دادیم که چگونه. والاحسان التّفضّل احسان چیست احسان بخشودگی و بخشندگی و تفضل است از عدالت بالاتر است. یعنی بیش از عدالت رفتار کردن است. یک موقع است مثلاً شما سوار یک ماشینی می شوید یک کرایه ی منصفانه را با هم قرار می گذارید و یک کارگر و کارمند را استخدام می کنید و یک حقوق منصفانه را به او می دهید و پایان کار یک چیزی اضافه تر می دهی بیشتر از آن چیزی که حقش است حق کارگر و کارمند است این را احسان گویند تفضل گویند اضافه دادن و اضافه پرداخت کردن این برازنده یک مومن و یک انسان خوب است که اگر توانایی داشت عدل و اگر بالاتر توانایی داشت احسان کند به اطرافیان خودش. یعنی بیشتر از آن چیزی که حق شان است و وظیفه دارد انجام وظیفه کند. حالا در مورد انصاف چندتا قاعده و حکم داریم که خدمت تان عرض کنم یکی از آنها از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام قل ما ینصف لسانه فی نشر قبیح و احسان خیلی کم این اتفاق می افتد کمتر پیش می آید که زبان در تقبیح یا تعریف افراد انصاف را رعایت کند یعنی چی. یعنی گاهی وقتها انسان می خواهد از یک نفر تعریف کند می کشد به زیادی، خیلی می گذارد روی شخصیت طرف مقابلش، یا می خواهد از کسی تعریف کند یا از کسی در برابر دیگران تعریف کند. می زند در سر دیگران اگر وقتی بخواهد تقبیح کند و یا می برد او را به آسمان اگر تعریف کند. مثل بعضی از این فروشنده ها که می خواهند جنس شان را بفروشند زیادی تعریف می کنند یکی از کراهت های شغلی این است که زیادی از جنس خود تعریف کند مثلاً یک ماشین میخواهد بفروشد خانه بفروشد یا خواستگار آمده برای دخترش چنان از دخترش تعریف می کند که خواستگار می گوید این یک فرشته است یا رفتند خواستگاری مادرها این خودشیفتگی را دارند نسبت به خودشان و بچه هایشان از پسرهایشان اینقدر تعریف می کنند که این اینقدر خوب است چنین و چنان است یکسره خوبی در حد افراط از پسر شان تعریف می کند که دختر شما خیلی خوشبخت می شود که با پسر ما ازدواج کند. معمولاً آنجا هایی که انسان بخواهد یک چیزی را معرفی کند یا آدمی را زمین بزند یا جنسی را تعریف کند کم پیش می آید که کسی بتواند انصاف داشته باشد یا دقیقاً همانی که است را بگوید. ببین دختر من این مزایا را دارد این ضعف ها را هم دارد پسر من این خصوصیات را دارد این ضعف ها هم به او وارد است. این خیلی مهم است. حالا با تعریف و تمجید باعث شده که یک ازدواج صورت بگیرد خوب ازدواج صورت گرفت چنان از پسرت تعریف کردی که آنها گفتند خوب بالاخره مادر و پدر اینقدر تعریف می کند یا خیلی وقتها این طوری است افراد که در مقام مشاوره زیاده روی نکنید این است یکی از موارد جواز غیبت موارد مشاوره است یعنی شما آمدند از تو سوال می کنند این برادر زاده ات که فلان آقایی است آمده خواستگاری دختر ما چطور آدمی است تو حق نداری برای اینکه اگر مشکلی برای برادر زاده است پنهان کنی. باید بگویی صلاح نیست. یا خوب است ولی به درد دختر شما نمی خورد پسر خوبی است ولی تناسب وجود ندارد این خوب خیلی خوب است در روایت داریم حداقل ها را بگویید. زیاده روی نکنید. یا این من می دانم برادر زاده ام مشکل دارد نمی تواند یک مرد یا یک زن را خوشبخت کند حالا از من مشورت می خواهند در زمان مشورت هم نمی توانم خیانت کنم و ماست مالی کنم قضیه را که بگذار بروند ازدواج کنند تو که می دانی این مرد بخیل است خسیس است بدبین است این مشکلات را مشکلات دیگر را دارد نمی توانی تأیید کنی در مقام مشاوره باید بگویی این نوع غیبت ها نه تنها جایز است بلکه واجب است. چون طرف به تو اعتماد کرده دارد سوال می کند شما حق نداری پنهان کاری کنی باید بگویی. انصاف یعنی این، بگویی آقا این پسر این خوبی ها را دارد این ضعف ها را هم دارد یا نه، راجع به بدی هایش بگویی می گویی تناسب ندارند من توصیه ام این است که بهتر است دختر شما نپذیرد یا شما نپذیرید. تناسب ندارند همین مقدار که بیشتر شخصیت طرف مقابل را هم خرد نکرده باشید یک موقع است طرف دارد گول می خورد و می رود در یک جهنمی که این که تو بگویی به درد نمی خورند و تناسب ندارند کافی نیست برایش باید بگویی برایش که مورد چیست این هم واجب است گفتنش، لازم است مثلاً اعتیاد دارد، مثلاً بداخلاق است دو شخصیتی است آن چیزی که لازم است و می دانیم بگوییم. ولی در گفتن بغی، یک موقع است من با برادرزاده ام مشکل دارم اینجاست که انصاف را رعایت نمی کنم. مثلاً به برادرزاده ام گفتم بیا دخترم را بگیر نیامده دخترم را بگیرد حالا آمدند از من سوال می کنند که ایشان با دختر دیگری می خواهد ازدواج کند حسادت و ناراحتی و کینه من گل می کند و پشت سر برادرزاده ام یا همسایه ام یا فلان آقایی که دوست داشتم بیاید با دختر من ازدواج کند و نگرفته گل می کند و شروع می کنم به بد و بی راه گفتن پشت سر طرف مقابل که آنها را منصرف کنم از این ازدواج این بی انصافی است. پس انصاف یعنی چی یعنی دقیقاً متن واقعیت را از حداقل شروع کردن و گفتن در تعریف هم همینطور در تعریف هم که تعریف می کنیم انصاف را باید رعایت کنیم یعنی نمره بدهیم نمره واقعی بگوید. این 15 است 20 نیست. یک موقع است روی شما یک حساب 20 کردند خودت برو بگو آقا مثلاً من نمره ام 20 نیست. مثلاً من 17 هستم. می گوید شما آمدی خواستگاری مدرکت چیست می گوید لیسانس، خوب لیسانس نیستم دانشجوی سال دوم هستم نباید بگویم لیسانس. یا دیپلم ردی است می گوید دیپلم هستم باید بگوید دیپلم ردی هستم. پس این خیلی مهم است که انسان رعایت کند فرمود قلّ ما ینصف لسانهُ فی نشر قیح او احسان. زبان بتواند انصاف را رعایت کند در نشر یک خوبی یا زشتی. منظور از زبان انسان است. یعنی انسان انصاف را رعایت کند. زبان که از خودش کاره ای نیست. حالا با تبلیغ من یک دختر شوهر کرد و یک پسر زن گرفت من مادر یا پدر پسر هستم یا مادر دختر هستم یا پدر دختر هستم رفتند و به مشکل خوردند عروس من از پسر من شاکی است یا داماد من می آیداز دختر من شاکی است می گوید دعوای مان شده به اختلاف خوردیم انصاف یعنی چی، یعنی که واقعاً می دانی دخترت مقصر است به او تذکر بدهی. قبول کنی که دخترت مقصر است. عیب دارد مریضی دارد مشکل دارد تو پنهان کردی مریضی دخترت را، مثلاً بداخلاقی دخترت را. یا اینکه دخترت الان قرص اعصاب می خورد یا پسرت تا شش ماه پیش تحت درمان روان پزشک بوده پنهان کردی نگفتی آن بیماری زده بالا به اختلاف خوردند دختر می آیدم یگوید شوهر من اینطوری است عصبی می شود کتک می زند هر چی ... مشکلی دارد وقتی من می دانم که نمی توانم حاشا کنم باید واقعاً انصاف را رعایت کنم به طرف مقابلم. واقعاً از دامادم دفاع کنم در مقابل دخترم. واقعاً از عروسم دفاع کنم در مقابل پسرم. یا بالعکس یا دختر من حق دارد پسر من حق دارد انصاف همین است ما خیلی وقتها دیدیم پدر و مادرها یک اصل غلطی را دارند که مثلاً یک سره حق را بدهند به داماد یا بدهند به عروس این حرف غلطی است. می گوید اگر من حق را به دخترم بدهم دامادم کینه می کند چنین و چنان می شود بنابراین دخترم را تحقیر می کنم این هم خوب نیست. انصاف یعنی عدالت را رعایت کنیم. و اگر رعایت شود با اینکه طرف مقابل ناراحت می شود اما در باطن خودش می فهمد که تو داری انصاف را رعایت می کنی کینه هم به دل نمی گیرد و محبت پیدا می کند می گوید خوب است پدر زن مادر زن پدر شوهر و مادر شوهر عادلی دارم. در باطن به تو علاقه پیدا می کند نگو اگر من انصاف را بگویم که دختر من مشکل دارد بد می شود. نه. حب و بغض ها محبت ها دست خداوند تبارک و تعالی است. ما نیاییم با کلک و دروغ و بی انصافی و با نامردی بخواهیم یک محبتی را نگه داریم یک زندگی را سر پا نگه داریم. این خوب نیست. چرا یک موقع است به نفع کسی دروغ می گوییم به نفع خودمان دروغ نمی گوییم این اشکال ندارد. در روایت داریم که اگر انسان برای اصلاح ذات بین دروغ بگوید اشکال ندارد. حتی لازم هم است یک زن و شوهر دعوایشان شده تو یک پیام محبت آمیز دروغ از طرف شوهر می دهی یا از طرف زن می دهی اشکالی ندارد. اصلاح می شود این اشکال ندارد یک جاهایی لازم است. ولی آنجاهایی که نفع شخصی ات وسط است باید انصاف را رعایت کنیم. حالا چرا اینطوری است که یک کسی نمی تواند انصاف را رعایت کند. آنجایی که می خواهد تقبیح کند نمی تواند عروسش دوشماره بد است این 5 شماره غیبت می کند. دامادش همینطور زن وشوهرها که الا ماشاءالله این داستان را ما داریم وقتی می آیند علیه هم حرف می زنند زن یک چهره دیو از شوهرش ارائه می دهد یا مرد، همه تقصیرها را می اندازد گردن همسرش که من کاملاً بی عیب و بی اشکال هستم و همه عیب ها مال خانواده همسرم است داداشش مادرش پدرش خواهرش عمه اش خاله اش خودش همه شان اینطوری اند. من به ندرت دیدم یک آقایی راجع به خانمش صحبت کند و خوبی هایش را هم بگوید و انصاف را رعایت کند و به ندرت دیدم که خانمی نسبت به شوهرش انتقاد کند و خوبیهایش را هم بگوید و با انصاف مشاوره بخواهد خیلی زیاده روی می شود افراد اسیر احساسات می شوند به ندرت که اگر شوهر یا زن ضعفی داشته باشد دقیقاً همان ضعف را به همان اندازه بگوید در مقابل خوبی ها. عرض کردم چند بار آن موقع که حوصله مشاوره های حضوری داشتم خیلی یا دفتر می پذیرفتم یکی از کارهایمان همین آزمایش گرفتن بود مثلاً خانمی می گفت شوهرم این طوری است یا مرد می گفت زنم این طروی است می گفتیم این پرسشنامه را پر کن 50 تا عیب و 50 تا خوبی ولی منصفانه پر کنید با عدالت، این تست ها تست های ارزشمند است اینهایی که الان می گیرند ارزشمند است گاهی اگر دختر یا پسر دروغ هم بگوید در تست در می آید که دروغ گفته. عیب های زنت را علامت بزن، عیب های شوهرت را علامت بزن خوبی هایش را هم بنویس. وقتی می آمدند با زبان همینطوری می گفتند خیلی وحشتناک از شوهر یا از زنش دارد انتقاد می کند ولی وقتی فرم را پر می کردند علامت می زدند می دیدیم که خوبی هایش حتی یک مورد ندیدم که یک خانم یا یک آقایی اینها را بنویسد و بدی ها بیشتر از خوبی ها باشد. ما نسبت به محاسن دیگران کور می شویم و شیطان هم کمک می کند قرآن هم این را می گوید شیطان کمک می کند که ما عیب ها را ببینیم و محاسن و خوبی ها را نبینیم. حالا همسر نه دوست شریک، باجناق، جاری، پدر و مادر و برادر و خواهر و هر کس شیطان معمولاً این را زیاد می کند قوه واهمه می سازد در حدیث هم داریم اگر کسی بخواهد یکی را در ذهنش خراب بکند این ذهن و این قوه واهمه یک عیبی را می سازد که شخص فکر می کند که این عیب راست است در صورتی که این عیب ساخته ی وهم من است. ساخته توهمات من است مثلاً یکی در مورد زنش بدبین است شیطان چنان کار می کند که این اگر بگویند زنت بد است می گوید واقعاً بد است به من خیانت کرده. اگر کسی به مردش بدبین است عیبی می خواهد پیدا کند شیطان این عیب را می سازد و قطعی اش می کند حتی در خواب نه من خواب دیدم که این آدم عوضی است بابا خواب هیچ حجتی ندارد در خواب شیطان می آید شکل شوهر شما هزارتا غلط هم می کند بعد تو می گویی شوهر من واقعاً این طوری است بعد به شکل زن شما می آید هزارتا کار زشت می کند بعد تو می گویی خواب دیدم خواب چه حجتی دارد چه ارزشی دارد من دیشب در خواب دیدم زنم با چاقو آمده بالاسرم که من را بکشد پس این حتماً قصد بدی دارد من دیشب خواب دیدم شوهرم این طوری کرده شیطان می تواند بیاید در خواب و این طوری کند اینها آزمایش ماست. آزمایش الهی است. یعنی من طلب عیباً وجد می سازد ذهن. پس باید خیلی دقت کنیم. ما همیشه اگر یک کسی را می خواهیم بدمان می آید از او بدانیم که قوه ی واهمه ی ما و شیطان در منفور کردن آن شخص نقش زیادی دارند اگر نمره منفی می خواهید به کسی بدهید جزر بگیرید از او. یعنی اگر گفتند نمره ی بدی این چند است اگر گفتی 16 ببر زیر رادیکال می شود 4. واقعاً 16 نیست و اشتباه می کنی. پیغمبر فرمود شما درخت را در چشم خودتان نمی بینید ولی خار را در چشم دیگران می بینید. بنابراین ما همیشه در دیدن بدی ها و ضعف های اطرافیان مان هر کس که می خواهد باشد با درجه بالایی از دروغ روبرو هستیم دروغ هایی که خودمان هم باورش کردیم. دروغ هایی که خودمان برای خودمان مسلم گرفتیم اینجاست که قرآن و روایات به داد ما می رسد می گوید دروغ است. دلیلش این است که بعد از اینکه از هم قهر می کنند پدر وفرزند و دوتا داداش و یا خواهر یا دوتا همسر، بعد از اینکه کاملاً دور می شوند تازه وجدان هایشان می گویند اینها خوبی هایی داشته تازه بصیرت پیدا می کند وقتی در نعمت است نمی بیند آنرا این یک قاعده است که وقتی یک انسان در نعمت است و با آن نعمت انس می گیرد دیگر آن نعمت را نمی بیند و برایش عادی می شود قدر همدیگر را افراد نمی دانند. فقط عیب ها را می بینند وقتی خدا دارد به ما خبر می دهد که شماها هر وقت که با هم هستید حتماً شیطان و قوه واهمه شما و نفس ما بدی های طرف مقابل تان را چند برابر می کند عیب ها را چند برابر می کند من باید حواسم باشد حتی در درون خودم که راجع به کسی قضاوت می کنم مراقب خودم باشم. در روایت داریم اگر کسی سوء ظن پیدا کند مقصر است اگر چیزی دید و عملی دید یا حرفی شنید و قضاوت کرد می گوید با دیدن فعل و شنیدن چیزی نمی شود قضاوت کرد برو عمل او را توجیه کن. علی علیه السلام فرمود اگر کسی نتواند عمل یا حرف بد یک نفر را توجیه کند مقصر است اشکال از آن است که عیب طرف مقابل و ضعفش را بپوشانی. وقتی من می دانم شیطان دارد چند برابر می کند از یک رفتار بد یک نفر یک ارزیابی و یک قضاوت را به من تحمیل می کند پس من باید خیلی مراقب باشم. که دچار بدبینی نباشم. صرف گفتار یا رفتار یک نفر من زود قضاوت کنم و حکم صادر کنم. پس ما در بدی ها بی انصافیم وقتی می خواهیم حرف بزنیم ر مورد دیگران هم شیاطین و هم نفس خودمان واهمه خودمان کمک می کند به این که آن بدی را چندبرابر ببینیم. پس حواسم باشد که اگر با کسی مشکلی پیدا می کنم و خوشم نمی آید از او و درگیر می شوم پدر و مادر یا همسر یا فرزندان گاهی آنقدر پدر و مادر نسبت به بچه هایشان بدبین می شوند ناامید می شوند و انواع وحشتناکی رو بچه هایشان می گذارند ما زیاد می بینیم که روی دختر و پسرش جوان و نوجوان یک هنگ های وحشتناکی به بچه خودش می زند، اگر یک کسی وارد نباشد فکر می کند که این بچه چقدر بد است در صورتی که اینطوری نیست خوبی ها و مزایایی هم دارد حالا چهارتا ضعف هم دارد. و اساساً آدمها بخصوص جامعه ما که همه مومن و شیعه اند آدم های خوبی هستند فرهنگ متعالی دارند یک آدم بد که بد بد باشد به ندرت گیر می آید یک آدمی که بدی هایش بچربد به خوبی هایش به سختی می توانیم پیدا کنیم. ما با همه آدم هایی که داریم زندگی می کنیم بخصوص اگر واقف به نفس خودمان باشیم همیشه کسانی هستند که بهتر از ما هستند. اگر این را ما نصب العین قرار دهیم همانطور که حضرت فرمود که حق نداری خودت را بهتر از هیچ کس بدانی که اگربهتر بدانی مستکبر هستی. خوب من راحت هستم با رفتار دیگران اگر کسی ضعف و عیبی هم دارد با همان عیبش باید بپذیریم. ما باید آدمهای اطراف مان با تمام عیب ها و ضعف هایشان قبول کنیم. اذا لم یکن ما ترید ... ما یکون» حضرت علی علیه السلام فرمود اگر اوضاع و افراد آن طوری نیست که تو می خواهی همانطوری که هستند تو بخواه. چرا یک موقع است من می فهمم دینم و حقیقتم ابدیتم انسانیتم رسیدن به هدف خلقتم با این معاشرت هر چی که می خواهد باشد یا با این ارتباط در خطر است آن موقع فرق می کند من قطعش می کنم. و حتی موقعی هم که قطع می کنم حتی طرف مقابل را بهتر از خودم ندانم. می گویم سازگاری نداریم نمی توانیم با این کار کنم نه اینکه خودم را بهتر از او بدانم. می گویم نمی توانیم با هم کار کنیم شریک خوبی نیستیم همکار خوبی نیستیم. ولی هیچ وقت آبرویش را نمی برم و معیوبش نمی کنم طرف مقابل خودم را و خودم را بهتر از او بدانم. ممکن است یک کار خیلی زشتی طرف مقابل انجام دهد که من انجام نمی دهم آن کار هم خیلی بد باشد ولی این دلیل نمی شود که من به کارهای بدتر از آن مبتلا نباشم. خودم به عیب ها و گناهانی بدتر از آن مبتلا نباشم فقط شکلش فرق می کند. مثلاً او اهل فحشای ظاهری است خوب من فحشای باطنی دارم خودشیفتگی و تکبر دارم حسادت دارم بداخلاقی دارم خودبرتربینی دارم این که بدتر از آن فحشای ظاهری است که او دارد بله او فحشای ظاهری دارد گناه هم است زشت هم است خیلی خوب، مشروب خورده، بی حیایی بی عفتی کرده خوب بد است، ولی کسی که مشروب خورده بی حیایی کرده بی عفتی کرده من از او بهترم نه نمی توانیم این را بگوییم. چون من می روم درون خودم را نگاه می کنم من هم به فحشاهای باطنی بدتر از فحشاهای ظاهری که او مبتلاست مبتلا هستم. خودخواهم، متعصبم، بی انصافم حسود هستم متکبر هستم، خودشیفته هستم همیشه حق را به خودم می دهم این ها که خیلی بدتر از آن فحشاهای ظاهری است جهنم هایش هم بدتر است جهنم هایش عمیق تر و عذاب هایش طولانی تر از بی عفتی و بی حیایی او و مشروب خوری اوست. بله آنها هم گناه است جهنم هم دارد. من چی خودم چی، واقعاً من بهشتی هستم هیچ اخلاق بد و زشتی ندارم هیچ فحشای باطنی ندارم این خیلی بی انصافی است که اگر کسی راجع به خودش اینطوری قضاوت کند. خوب پس این قاعده خیلی مهم است که علی علیه السلام می فرماید قل ما ینصف لسانه فی نشر قبیح او احسان نفس زیاده روی می کند چه موقعی که می خواهد انتقاد کند چه موقعی که می خواهد تعریف کند زیاده روی می کند همیشه این حواسمان باشد که نفس من زیاده روی می کند نفس دیگران هم همینطور است. یعنی این طوری است. که اختلاف را همیشه ببینیم. واقع بینی کار سختی است. قرآن برای همین می گوید چون میخواهد تعادل واقع بینی حفظ شود خداوند تبارک و تعالی می فرماید قل لعبادی یقول التی قول الاحسن ... اینقدر مهم است که با قل گفته قل هر جا بیاید فوق العاده مسأله مهم است خیلی مهم است قل لعبادی یقول التی هی احسن وقتی می خواهند حرف بزنند از بهترین کلمات استفاده کنند چرا چون ان الشیطان ینزغ بینهم حتماً شیطان می آید از آن کلمات منفی و ضعیف استفاده می کند شما نگاه کنید چقدر دعواها و اختلافات و جنگ ها سر این نیست که واقعاً یک همچین بدی بوده طرف های مقابل که داشتند حرف می زدند کلمات نامناسب استخدام کردند آن کلمات نامناسب منشأ آن همه فساد می شود. یعنی زن آمده احساساتش را بیان کند حرفش را بزند میزان ناراحتی اش را بگوید یک دفعه میخواسته ده درجه حرف بزند برده اش روی 70 مرد را نابود می کند یا مرد می خواسته حرف بزند انتقاد کند باید ده تا می گفته برده اش روی هفتاد و هشتاد یک دفعه زن می ریزد به هم. حواسمان باشد که موقع انتقاد این چندتا قاعده است که گفتم خدمت تان. که باید حتماً به این دقت کنیم که شیطان نقش دارد نفس من نقش دارد و نفس بی انصاف است. و حتماً موقع انتقاد از یک نفر باید به مجموعه ی خوبی های و زیبایی هایش و آثاری که در زندگی شما دارد آثاری که در گذشته داشته نقشی که در گذشته داشته همه اینها را در نظر بگیریم. به خاطر اتفاقی که الان افتاده یک اتفاق بدی هم است قضاوت نکنیم مثلاً یک رابطه ده ساله و پانزده ساله و چهل ساله را بریزیم به هم چون الان اتفاق بدی افتاده دقت کن این آدم در گذشته تو چه نقشی داشته تا الان.چه خیراتی از این پدر و مادر و خواهر و برادر و همسر و فرزند به تو رسیده همه ی آن حقش را در نظر بگیر گذشته را در نظر بگیر بعد قضاوت کن. اینها خیلی مهم است اگر یک کسی می خواهد انصاف را رعایت کند آن قاعده که گفتم حتما باید رعایت کند. اگر کسی آن قاعده را رعایت نکند انصاف نمی تواند داشته باشد انصاف را هم که رعایت نکند سقوط در جهنم است چون گفتیم صراط توی جهنم است باید همه افراد از توی جهنم رد شوند صراط عدالت است صراط مستقیم یک کسی در رفتارهایش با همسر و فرزند و خواهر و برادرش همیشه نوعاً ظلم می کند ستم می کند آنها را تجاوز دارد نسبت به آنها، این خوب سقوط کرده در همین دنیا. معنایش این است که روز قیامت که روی صراط می برندش می افتد. بی انصافی یک چیزی نیست که اگر ما رعایتش نکنیم به یک جایی بر نخورد بر می خورد سقوط می کند می افتیم به آن نیاز داریم. به انصاف. باید روز به روز تلاش کنیم این طوری هم نیست که ما بگوییم و بشود شخص باید تمرین کند یعنی تمرین مقابله با خودش به خودش فشار بیاورد مزایای یک نفر را بتواند ببیند چون می دانم که عیب ها در نظر من هم نفس من هم شیطان بزرگش می کند و می دانم خوبی ها را می آورد پایین. انسان حتی نعمت های خدا و خود خدا را در ذهنش می آورد پایین. انسانی که ناشکر می شود نسبت به خدا و خانواده آسمانی اش بی انصاف است بی وجدان است کاملاً ظالم است این شخص. یک کسی که خدا می گوید اگر بخواهید نعمت های من را بشمرید برای خودتان اگر همه ی دریاها مرکب شوند همه درختان قلم شوند و همه جن و انس نویسنده شوند و حتی چند برابر هیچ وقت نمی توانید حجم نعمت های من را بشمارید برای خودتان. آن وقت برای یکی خدا می رود زیر سوال. چرا چون که در مسأله ازدواج من یک همچین مشکلی پیش آمد. در زمینه طلاق من یک همچین مشکلی پیش آمد. در فلان مسأله بیماری بابا و مادرم شفا می خواستیم نشد حالا دعا کردم اجابت نشد پس کو خدا. یعنی آدم اینقدر بی وجدان و بی انصاف می شود که سر یک مسأله خاص تمام نعمت های بی کران الهی را در نظر نمی گیرد و بی انصاف می شود خدا چند جا از بنده هایش به بی انصافی یاد کرده بنده من تو نسبت به من انصاف نداری. اگر کسی که انصاف نداشته باشد نسبت به خدا و اهل بیت قطعاً بنده شیطان است. شیطان در توصیف حمله هایی که می کند می گوید من حتماً به بندگان تو جلو و عقب و راست و چپ حمله می کنم و لا تجد اکثرهم شاکرین تو اصلا نمی توانی خدایا به خدا می گوید راست هم می گوید دقیق است شیطان حرف درست دارد می زند می گوید اکثر بنده هایت از تو شاکر نیستند چون نیستند حریف شان من هستم من می توانم بزنم شان، من می توانم حمله جلو و عقب و راست و چپ انجام دهم می توانم در آنها دلشوره و ناراحتی و کینه ایجاد کنم با گذشته هایشان نابود شان کنم با ترس های آینده مچاله شان کنم افسرده شان کنم، چون شاکر نیستند. این شکر بیاید شیطان دیگر می رود. نمی تواند وسوسه کند. مباحث شکر را حتماً عزیزان مراجعه کنند. شکر مثل نوری است که شما در روز داشته باشید مثل هوا می ماند کسی که نعمت شکر نداشته باشد زندگی اش در تلخی و جهنم است در اضطراب و غصه و افسردگی است در گدایی است در حقارت به سر می برد آن چیزی که می آید انسان را شاد آرام و قدرتمند و با نشاط و امیدوار می کند شکر است رضا و شکر هر دویش. انسان نسبت به خدا هم رعایت نمی کند انصاف ندارد. یک کسی که خدا می رود زیر سوال برایش، مثل این که اینطوری است دیگر بچه هایی که پدر و مادرش را انتقاد می کند این وجودش و رزق و روزی اش از پدر و مادر است. این زیر دست پدر و مادر روزی خورده بزرگ شده پدر و مادر چه سختی ها که کشیده که این را رساندند به اینجا بعد سر اینکه چرا عروسی داداشم 5 میلیون خرج کرد برای من 4 میلیون، به من پول نداد. نمی توانی به پدر و مادرت انتقاد کنی که نداد، نداد که نداد. از آن طرف به پدر و مادرت انتقاد وارد است که خدا می گوید چرا بین شان فرق گذاشتی. فرق نگذار این طرف من که نمی توانم بروم انتقاد کنم چون حقی ندارم به گردن پدر و مادرم، کی می تواند بگوید که من حق دارم پدرم اینقدر برای من جهیزیه بگیرد کی می گوید که برای داماد یک من خرج کند. حالا برای داداشم اینقدر خرج کرد برای من ندارد یا نمی خواهد بکند ارزش پدر و مادر که زیر سوال نمی رود حق عظیمی که در گذشته عمر من داشتند این زیر سوال نمی رود که. با پدر و مادرم قهر کنم کسی که با پدر و مادرش بی انصاف است و بی وجدانی دارد. بابا تو مادرت را با نمره هایش در نظر می گیری بله مادر شما اینجا به شما ظلم کرده، بله ظلم کرده قبول است، عدالت را رعایت نکرد در محبت کردن فرق گذاشت بین بچه ها اینها ظلم است. ولی این ظلم باعث می شود انسان و تمام خوبی ها و گذشته پدر و مادر و آثار پدر و مادر را نادیده بگیرد می شود اینطوری؟ انسان ذاتاً می رود به سمت بی انصافی. پدر و مادر مربی امام ولی را نمی بیند می گوید حوصله امام رضا را ندارم، برای چی؟ برای اینکه فلان مورد را خواستم نشده رفتم حرمش، التماس کردم نداده امام رضا پدر توست مهربان تر از تو به توست مصلحت تو را بهتر از تو می داند ندادن روی کینه ورزی و بی خیالی نیست این همه نعمت خدا به تو داده رفتی دعا کردی به تو داده دعا هم نکردی به تو داده ولی کدام شان را تو پشیمان نیستی، امام رضا من می خواهم با فلانی ازدواج کنم ترا خدا جور کن، ما که الان آمار می گوید 80 درصد کسانی که ازدواج می کنند پشیمان می شوند 40 درصد طلاق 40 درصد هم طلاق عاطفی. این را از کی گرفتی؟ آدم می شناسم من این خانمم را از امام رضا گرفتم، اصلاً عقد ما در حرم امام رضا خوانده شده اینقدر تعریف و تمجید، دو سال بعد زن را زده کتک شدید که برو خانه پدرت، چی شد پس تو این را از امام رضا گرفته بودی هدیه امام رضا بود پس چی شد؟ حالا آن چیزهایی که به ما دادند خیلی دادند پشیمان نیستیم از آنها؟ چرا. از کجا معلوم این چیزی که تو از امام می خواهی از خدا می خواهی مصلحتت باشد از کجا مطمئنی. خانم آمده به او می گویم به این دلیل این آقا این است این این و به این دلایل این به مصلحت شما نیست می گوید خوب شما دعا کنید به امام رضا بگویید یا من می روم به امام رضا می گویم که مصلحت شود. یعنی چه کار کند امام رضا؟ ائمه که نمی آیند در حوزه اختیاری آدم ها نقش داشته باشند می گویند این خودش اختیار دارد اگر خودش بخواهد چرا اگر خودش نخواهد اصلاح نمی شود که. ما نسبت به الله خیلی بی انصافیم نسبت به خانواده آسمانی مان خیلی بی انصافیم، چون خودشیفتگی داریم. همیشه اگر بلایی در سر ما می آید این یادتان باشد اول خدا انسان را می برد غرق دریای بی نهایت نعمتهایش می کند در اقیانوس بی نهایت، حالا اگر یک موقعی بلایی سرش بیاورد می گوید برای آزمایش یا برای کفاره گناهانش است. مثل این است که از آن اقیانوس یک کاسه یا دو کاسه بردارد مگر کم می شود؟ اکثر قریب به اتفاق انسانها عبودیت شیطان دارند تا عبودیت الله. بی انصافند نسبت به خدا بی انصافند نسبت به خانواده آسمانی شان بی انصافند نسبت به همسر و فرزندان شان. بی انصافند نسبت به پدر و مادرشان. نسبت به فامیلهایشان خانواده همسرشان بی انصافند. این واقعیتی تلخی است و خدا هم از آن خبر می دهد پیغمبر هم خبر می دهد پس وقتی من می دانم خطر بی انصافی خیلی بزرگ است و من هم به آن آلوده هستم دقت های لازم را باید در قضاوت کردن در مورد مردم بکنم. این حضرت می فرماید «قل ینصف لسان فی نشر قبیح او احسان» کمتر پیش می آید یک زبانی انصاف را رعایت کند در نشر یک کار زشت یا نشر یک کار خوبی. و طرف مقابل هزارتان احسان کرده آن ها را مخفی نگه می دارد حاضر نیست بگوید که همسر من چه فداکاری هایی برای من کرده چه زحمت هایی کشیده آن موقعی که من هیچ چیز نداشتم بدبخت و بیچاره بودم دست خالی بودم هزارتا مشکل داشتم این چطوری صبر کرده تحمل کرده سازگاری کرده تا الان و تا ما زندگی مان به اینجا رسیده. یا شوهرم چقدر خون دلها خورده که زندگی ما را به اینجا رسانده حاضر نیست به این اعتراف کند. در انتقاد از خانواده خودم کاملاً بی انصاف، یعنی مخفی نگه می دارم در انتقاد خانواده همسرم ظالم پر حرف و پر انتقاد، بچه خودم می شود هی لاپوشانی می کنم مسامحه می کنم ماست مالی می کنم و یک کسی که غیر از بچه ی من است وقتی همان ضعف را دارد خوب می بینم خوب هم تنبیه می کنم. لذا کسی که نتواند قاعده هو انت را رعایت کند اصلاً انصاف ندارد. باید اگر کسی می خواهد در جهنم بی انصافی نیفتد باید هو انت را رعایت کند یعنی شما تا همسرت را مثل خودت نبینی ظلم می کنی به او. تا پدر و مادرت و خواهر و برادرت را باجناق و خانواده اش را خانواده همسرت را کارمندت را مثل بچه خودت و مثل خودت نبینی حتماً بی انصافی می کنی شما یک جا مدیر هستی می خواهی نسبت به یک کارمندی قضاوت کنی اول بگو این کارمند دخترم است پسرم است خواهرم است اگر خواهرم بود من چه کار می کردم انصاف یعنی این. اینکه در روایت داریم انسان باید دائماً از خودش مراقبت کند یعنی این. یعنی من الان تصمیم می گیرم راجع به یک آدم راجع به همسرم تصمیم بگیرم من بارها شده آدم هایی که تصمیم های منفی در باره همسرشان گرفتم و می خواستند اجرا کنند از آنها سوال کردم خیلی جالب است می گویم خوب شما همسرت را اینطوری می بینی می خواهی این تصمیم را داری این کار را کنی، می گویم خداوکیلی حضرت عباسی خدا شاهد ماست وکیل و شاهد ماست اگر خواهر تو که شوهر دارد دختر تو که شوهر دارد، همین ضعفی که زن تو دارد داشت چه بسا دارد و بدترش را هم دارد دوست داشتی که دامادت یا شوهر خواهرت چطوری رفتار کند. همین کاری که تو می کنی می کرد. خیلی وقتها آقایان می گویند نه. راست می گویید شما. اگر خواهر یا دخترم بود دوست داشتم که داماد مان مثل من رفتار نکند. یا بالعکس خانمها. اگر داداشت همین عیب هایی که شوهرت دارد را داشت یا پسرت داشت دوست داشتی چطوری برخورد کند همسر یا زنش؟ مراقبت یعنی زود جایگزین کنیم هو انت سریع جابجا کنیم اینها را. تا کسی نتواند قاعده هو انت را رعایت کند همیشه ظلم می کند ما فکر می کنیم وقتی راجع به جهنم و ظالمین می گویند کذالک نجزی الظالمین این طوری ما با ظالمین برخورد می کنیم، ظالمین یعنی هیتلر و صدام و ابن سعد و شاه در ذهن ما می آید نه، یک ذره فکر کن شاید هم خودت هستی. خودم را دارم می گویم. به قول یکی از بزرگان وقتی شما می گویید اللهم العن ظالم ظلم حق محمد و آل محمد خدایا اولین کسی که ظلم کرد به پیغمبر و آلش و آخرین کسانی که تبعیت می کنند همه را لعنت کن. می گوید خیلی وقتها که شما زیارت عاشورا می خوانید خودتان را لعنت می کنید. کی می تواند بگوید ما به حق پیغمبر و امام زمان ظلم نکردیم. کی می تواند بگوید که من الان به پدرم و امامم ظلم نمی کنم. یک کسی می تواند بگوید من ظلم نکردم به امام زمان. و ظلم نمی کنم خوب اگر ظلم نیست پس چرا امام زمان غایب است. امام زمان با ظلم شیعه غایب است. وقتی امام علی می فرماید امام زمان در بین شیعیانش الشرید الطرید الوحید الفرید آواره ی طرد شده ی تنها و یگانه است کی این کار را کرده؟ ما واقعاً همانطوری که پدر و مادرمان را دوست داریم امام زمان را دوست داریم؟ پدر و مادرمان، پدر و مادر زمینی و اینجایی ما هستند ما امام زمان را همانطوری دوست داریم؟ ما همانطور که برای پدر و مادر و زمینی ها خرج می کنیم برای نامزد و شوهر و بچه و اینها هزینه می کنیم برای امام زمان هم همینطور هزینه می کنیم؟ ما همانطور که برای خانواده زمینی مان وقت می گذاریم برای امام زمان هم همان مقدار وقت می گذاریم؟ ما همانطور که غصه می خوریم برای یک مشکلی از مشکلات خانواده زمینی ما برای غربت و آوارگی و تنهایی امام زمان غصه می خوریم؟ نه همان مقدار آن پیشکش، اصلاً غصه می خوریم یا نمی خوریم؟ خدا می گوید تو انصاف را رعایت نمی کنی من همیشه نعمت هایم را می فرستم برای تو تو همیشه گناهانت را می فرستی برای من. من از تو راضی ام تو همیشه از من ناراضی هستی شاکی هستی. بشر اینقدر قتل الانسان ما اکفر خدا یک جایی از دست بنده اش، بمیرد این آدم که اینقدر ناسپاس است بمیرد این آدم که اینقدر ناسپاس است. کفران نمی گذارد که انسان انصاف را رعایت کند ندیدن خوبی های آدم ها. شخصیت آدم ها، تلاش هایشان زحمات شان نقش شان، نمی گذارد. ما نسبت به اهل بیت عدالت را رعایت نمی کنیم همه اش بی انصافی داریم. ولی با وجود اینکه ما این همه بی انصافی داریم آنها ما را دوست دارند و می پذیرند مان قبول مان می کنند راه می دهند فرصت توبه و آشتی می دهند. خوب ما هم با بندگان خدا همانطور که خدا و اهل بیت با ما رفتار می کنند همانطور رفتار کنیم. فلان مدیر دزد است چرا دزدی کرده فلان مدیر، خوب کار بدی کرده، جزایش را هم باید ببیند اما شما چی، شما اگر جای او باشی می توانی درست رفتار کنی. مطمئنی اگر شما جای آن مدیر و وزیر بودی همان کاری که آنها کردند نمی کردی. ما چقدر آدم های خوب و انقلابی داشتیم که از دست ستم شاه و اطرافیان شاه انقلاب کردند و نقد زدند و وقتی خودشان به پست و حاکمیت رسیدند دقیقاً مثل طاغوتها عمل کردند. ما شخصیت هایی نداریم در این کشور که انقلاب کردند علیه شاه زندانش را هم رفتند کتک و شکنجه اش را هم دیدند جنگش را هم کردند ولی وقتی خودشان رسیدند به جایی دقیقاً همان طوری مثل طاغوت ها عمل می کنند. شخصی جناحی خودخواهانه با خودشیفتگی و با له کردن و نابود کردن و نان بری کردن و حذف دیگران این هنر است؟ پس خطر بی انصافی یک خطر عام و وسیعی است که قل ما که می گوید حضرت علی می گوید کمی از این جهنم بیرون می آید اینطوری می گوید من برای چی باید بروم استغفار کنم و توبه کنم دزدی کردم؟ هیزی کردم؟ با ناموس مردم کاری داشتم؟ از دیوار مردم بالا رفتم؟ مگر گناه فقط هیزی و دزی است یا مشروع خوردن است یا زنا است نه همین که با دوست و خواهر و برادرت حتی با خودت هم انصاف نداری تو. گناه کمی نیست این بی انصافی و بی عدالتی. شما در گناه ها نگاه کنید که ما چندتا گناه داریم به وحشتناکی ظلم. گناهان کبیره را نگاه کنید چقدر وحشتناک است ظلم. بعد می گویم خوب حالا برای چی استغفار کنم و برای چی بگویم یا غفور برای چی هر روز توبه کنم. برای چی از عاقبت خودم بترسم. تو غرق این همه بی انصافی و ظلم هستی. در خانه در محیط کارت نسبت به خودت و فرزندت نسبت به خانواده و همه کس این همه ظلم داری می کنی شب و روز. خدا رحمت کند آیت الله بهجت را، حدیث است از ظهور امام زمان که وقتی همه جا پر از ظلم می شود ظهور می کند ایشان فرموده بود که کدام خانه است که در آن ظلم نباشد الان جایی است که در آن ظلم نباشد؟ چرا. خیلی قدرت می خواهد که یک کسی خودش را به انصاف برساند. جلوتر می رویم و مطالبش را توضیح می دهیم که برسیم. انصاف تعادل ما را رو صراط حفظ می کند. قدرت به ما می دهد نشاط می دهد امنیت می دهد به ما. چقدر روایت داریم که محبوبیت می آورد ما خیلی وقتها با بی انصافی می خواهیم محبوب شوهر مان، زن ما، خانواده و اجتماع شویم با ظلم و بی انصافی در حالی که همانطور که قبلاً گفتم
از خلاف عادت بطلب کام که من کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
خوب نه می گوید با انتقاد از خودت و رعایت انصاف آن محبوبیت را به دست می آوری نه با ظلم کردن به دیگران. این قاعده خیلی مهم است. پس عزیزان تا ما هو انت را نتوانیم در خودمان پیاده کنیم در ورطه بی انصافی و ظلم می افتیم. اگر بخواهیم موفق باشیم رو صراط با سرعت و قدرت حرکت کنیم مثل یک چشم به هم زدن، یعنی همین که یک قدم برداشتیم و قدم بعدی ما در بهشت باشیم باید تلاش کنیم که بی انصافی ها را از زندگی ما پاک کنیم عروس چقدر بی انصافی در مورد مادر شوهر می کند داماد چقدر بی انصافی در مورد خانواده خودش می کند. و به خانواده همسرش می کند. تا ما نرسیم به هو انت. تا عروس مادر شوهرش را مانند مادرش نبیند ظلم می کند. تا داماد نتواند خانواده همسرش را مانند خانواده خودش دوست داشته باشد ظلم می کند هو انت یعنی این. یعنی جابجایی کردن. یعنی خانواده همسرت را از چشم همسرت نگاه کن نه از چشم خودت. ما برای اینکه به این دیدگاه برسیم اهل بیت می فرمایند الاباء ثلاثه پدرها سه تا هستند ابا یولدک، پدری که باعث تولدت می شود پدر زمینی ات، ابا یزوجک پدری که پدر همسر تو می شود مادرش هم است. ابا یعلمک پدری که معلم توست. شما تا نتوانی این جابجایی را انجام بدهید و هو انت را رعایت کنید هم به پدر و پدر زن و استادت و هم مادرت و مادر زن و هم به مربی ات ظلم می کنید و بی انصافی می کنید در حقش. پس یادمان نرود هو انت. این فرمایش علی علیه السلام است. حدیث علی علیه السلام است.
والحمدلله رب العالمین