بسم الله الرحمن الرحیم
بحثمون درباره روابط اعضای خانواده آسمانی به آفات ارتباط رسید، اهمیت آفت شناسی را خدمتتان عرض کردیم که صرف یک ارتباط هر چند درش عشق باشد یا سنخیت وجود داشته باشد برای ادامه ارتباط تضمین کننده نیست، عرض کردم اینکه تعداد آمار طلاق اینهمه بالا می رود این نیست که زن و مرد با هم سنخیت ندارند یا همدیگر را دوست ندارند بلکه این عشق هست، در اکثر موارد سنخیت هم وجود دارد اما آنچه که یک زندگی را یا آن ارتباط را حالا حتما رابطه زناشویی نیست بهم می زند آفتهایی هست که ممکن هست در دوستی بوجود بیاید در ارتباط، و آن آفتها هست که حتی می تواند یک عشق قدرتمند یک رابطه خیلی مبارک، پر سود و خوب را نابود کند مثل ارتباط یک پدر با فرزندانش، دیگر نزدیکتر از پدر و مادر با فرزندان ما ارتباطی را نداریم یا ارتباط زناشویی، اما باز می بینید که چون آفت شناسی نمی شود این ارتباطات نابود می شود ارتباطات معلم و شاگرد ارتباطات خیلی مقدس و خوب، حتی ارتباط با خدا و ارتباط با اهل بیت (ع) که خانواده آسمانی ما هستند وقتی آفت بزند می تواند نابود شود این ارتباط، در ارتباطات بین ما با خانواده آسمانی مان اگر رابطه خراب بشود چون از آن طرف عصمت و بی عیبی و علاقه بی نهایت به ماست از آن طرف عیبی نیست عیب از نفهمی ما، شرک ما، اشتباهات ما، بد فکری های ماست که می تواند یک ارتباط را نابود کند اما در ارتباط ما و دیگران افراد معمولی که مثل خود ما هستند بالاخره یا دو نفر مقصر هستند یا یک نفر تقصیر کار هست همیشه و باعث می شود یک رابطه نابود بشود حتی در بین روابط زناشویی ما زیاد می بینم که افراد در عین حال که به هم علاقه دارند تحمل همدیگر را هم ندارند و ناچار می شوند که از هم جدا شوند درعین دوستی ناچار می شوند از هم جدا شوند گاهی اوقات در عین دوستی یک رابطه متلاشی می شود به خاطر اینکه یک نفر یا دو نفر حواسشان به آفتهای ارتباط نبوده و این آفت آمده و آن عوامل اصلی پیوند را از بین برده ، دو تا آفت را خدمتتان عرض کردیم یکی بد جنسی و بد سرشتی بود که جلسه گذشته در موردش صحبت کردیم و یکی بد اخلاقی و سوء الخلق بود که گفتیم می تواند یک رابطه را نابود کند امروز بحث عیب جویی را داریم تتبع عورات به آن می گویند در روایات، عیب جویی هم از آن آفتهای فوق العاده خطرناک هست که یک شخصی به دنبال لغزشها و عیب های دیگران باشد افرادی هستند که کریمند اگر در افراد دیگر لغزش و عیبی می بینند به بزرگواری خودشان هم می بخشند و هم ندید می گیرند، تغافل دارند تجاهل دارند نسبت به عیوب دیگران و از طرفی هم چون مشغول عیب خودشان هستند به عیبهای دیگران اصلاً نه می پردازند و نه در اکثر موارد عیب را می بینند آدمهایی هستند که چون مسیر بهشت را طی می کنند آتشی در وجودشان نیست اساساً عیب را نمی بینند این آدم متعادلی هست که از روی صراط می تواند زود رد بشود کسانی که عیب را می بینند یا عیب جو هستند اینها کسانی هستند که روی صراط حتماً زمین می خورند و سقوط می کنند به جهنم، سید شهدا (ع) می فرمایند که: (طُوبی لمن شَغَلَهُ عیبهُ ان عیوبٌ ناس) خوش به حال کسی که عیب های خودش او را از عیب های دیگران غافل می کند گاهی اوقات انسان آنقدر احمق می شود آنقدر نادان می شود که در عین حال که خودش غرق در آلودگی، غرق در گناه هست به قدری به لغزشهای دیگران توجه می کند، به عیبهای دیگران توجه می کند که چه بسا عیب هم نباشد از نظر او عیب باشد و باعث می شود که یک رابطه کاملاً متلاشی بشود در عیب جویی این خاصیت یادتان نرود که پیامبر(ص) می فرماید انسانها در درون خودشان اینطور هستند طبیعت گراها که در خودشان بد جنسی و بد ذاتی دارند درخت را در چشم خودشان نمی بینند اما خار را در چشم دیگران خوب می توانند تشخیص دهند گاهی اوقات چون انسان با خودش حب ذات دارد مداهنه و شیره مالی می کند، مسامحه می کند سر خودش را شیره می مالد و عیبهای خودش را می بخشد کاملاً عیبهای خودش را ندید می گیرد، ضعفهای خودش را ندید می گیرد اما همین عیب در همسرش را خیلی بزرگ می بیند همین عیب را در پدر و مادرش در فرزندش را بزرگ می بیند بسیاری از سرزنشهایی را که پدر و مادر در حق فرزندانشان می کنند عیبهای خود پدر و مادر است که در فرزند ظهور کرده اما پدر و مادر انقدر خودشیفته هستند که حاضر نیستند بپذیرند که اگر الان پسر من دختر من این ضعف و این عیب را دارد این از من هست از همسرم هست که به این بچه منتقل شده بچه که وقتی که از آسمان می آمده پاکِ پاک آمده یک نفخه ای از محمد و آل محمد (علیهم السلام) بوده این آمده به من تعلق گرفته، من به عنوان مرد ۴۵٪ ، همسرم به عنوان زن ۵۵٪ این پنج تا ژن را داده ایم به این بچه از سلامت و زیبایی و هوش و عقل و اخلاق و دینش از ما گرفته، اگر از ما هم نگرفته باشد ما بی سلیقگی کردیم محیطهایی را برای بچه در نظر گرفتیم، ورودیها را برای بچه در نظر گرفتیم که این ورودیها آسیب رسانده به این بچه، بی دقتی کردیم، غفلت کردیم، خیلی وقتها سرزنشهایی که والدین نسبت به فرزندانشان انجام می دهند و متنفر می شوند از فرزندانشان، یا عیب می گیرند از فرزندانشان یا آنها را سرزنش می کنند، عیبهای خود پدر و مادر هست،عیبهایی هست که پدر و مادر زمینه آلوده شدن فرزند را نسبت به آن عیبها فراهم کرده اند اما پدر و مادر چون خودشیفتگی شدید دارند اصلاً بروی خودشان نمی آورند که ما بودیم که این بچه را آلوده کردیم، ما بودیم که این را به این ضعف و به این گرفتاری و به این نقص انداختیم، رفتارهای ما بوده در منزل که این بچه را اینطوری نامتعادلش کرده، این را اصلاً حاضر نیستند پدر و مادر قبول کنند، خود شیفتگی اینقدر زیاد هست ولی همین را نسبت به دیگران می بینند و جالب هست که تو سر بچه هم می زنند یعنی این خیلی ناراحت کننده است که همین عیب را می بیند که خودشان دادند به بچه و خودشان زمینه آلوده شدنش را فراهم کردند و بعد هم به او می گویند و مدام در سر این بچه می زنند خوب بابا این بچه بالاخره یا از تو گرفته یا از مادرش گرفته، یا از تو گرفته یا از پدرش گرفته، برای چه اینقدر سرزنش باید بشود این بچه؟ شما باید دلتان برای این بچه بسوزد که مشکل دارش کردید شما، باید کمکش کنید که بتواند به این مشکلش غلبه پیدا بکند، نه اینکه سرزنشش کنی، توبیخش کنی، بعضی ها تنبیه می کنند در حالی که می دانند بچه از اونها این بیماری را گرفته این ناراحتی را گرفته و جالب است که پدر و مادر می گویند ، بی تربیت، بی ادب خوب این تربیت را چه کسی باید می داده به این بچه؟ ما انتظار داریم که بچه خودرو بیاید بالا و خوب هم بیاید بالا، غیر از من و همسرم بشود، اینطوری نیست بالاخره این ضعفهای ماست، پس عیب جویی هم اگر می کنیم، اگر عیبی هم می بینیم دقت کنیم که منشأ این عیب را ببینیم، گاهی وقتها ما منشأ عیبی هم می بینیم در یک کسی ولی خوب بنده خدا ۲۰٪،۳۰٪ مقصر هست در این عیب، ۷۰٪ دیگرش را کسان دیگری ریختند در این آدم، لذا یک آدم عاقل، یک آدم با شرافت، یک آدم منصف، هیچ وقت راحت عیب جویی نمی کند از دیگران، توی سر دیگران نمی زنند راحت اگر هم ضعفی باشد سعی می کند آن ضعفها را اگر هم می بیند و می گوید برای جبران، مثل یک طبیبی که می گردد شما مبتلا شدید به این بیماری، اما طبیب متنفر از دیگران نیست هیچ کس را سرزنش نمی کند به خاطر بیماریش، در روایت داریم: ( یَنبَغِ لِلعاقِلَ اَن یُخاطَبَ جاهِلَ مُخاطِبتَ طَبیبَ المَریض) آدم فهمیده، آدم با شعور، آدم عاقل وقتی با یک جاهل برخورد می کند مثل یک طبیب با مریض برخورد می کند، طبیب هیچ وقت به مریض نمی گوید بیخود کردی مریض شدی، هیچ وقت کینه به دلش نمی گیرد از مریضی او که تو چرا اینقدر مریض می شوی؟ من تو را دفعه قبل خوب کردم حالا دوباره چرا مریض شدی؟ چند بار مراجعه می کنی؟ نه دلش می سوزد اتفاقاً هر چقدر مریضی مریض بیشتر باشد مهربانی و دلسوزی طبیب بیشتر هست، البته بعضی وقتها افراد اختیاراً نمی خواهند که خوب شوند بله طبیب حق دارد مریض یک دارویی را نمی خورد عمداً، تنبل و بی حوصله است در مصرف دارو، توبیخش کند یا نپذیردش،حرف گوش کن نباشد، خوب یا به طبیبش اعتماد نداشته باشد خوب دیگر آن طبیب مسئولیتی ندارد ولی به هر حال در عیب جویی باید خیلی انسان دقت بکند، لذا امام حسین (ع) فرمود: ( خوش به حال کسی که) یعنی این یک مقام هست، یک شرافت است، یک شایستگی است که شخص آنقدر به ضعفهای خودش مشغول باشد که اصلاً ضعفهای دیگران را نبیند، وقتی ضعفهای دیگران را ندید، دیگران را با ضعفهایشان می پذیرد، با عیبهایشان می پذیرد، دیگر مدام از همسرش خرده نمی گیرد به خانواده همسرش ایراد نمی گیرد می بینید مثلاً مادر خودش هم همینطوری هست پدر خودش هم همینطوری هست، ولی پدر و مادر همسرش تحمل آن عیب را ندارد، در حالی که پدر و مادر خودش بدتر هستند،
تو خواهر و برادر خودش نمی بیند، تو خواهر و برادر همسرش می بیند، در خودش نمی بیند در همسایه اش می بیند همان عیب را، این بی انصافی هست این یک نوع بد اخلاقی هست، باید این درمان بشود لذا حضرت فرمود که به دنبال عیب جویی نباشید خوش به حال کسی که عیب دیگران را نمی بیند و این دیدنش بود که من گفتم یک مرحله پایین، بعضی ها اینطوری نیستند دنبال عیب می گردند، و چون دنبال عیب می گردند باز حضرت فرمود:( مَن طَلبَ عیبً وَجدَ )هر کس دنبال عیب یک نفر بگردد آن عیب را پیدا می کند توی آن شخص، چرا به نظر شما؟چون ذهن خودش این را می سازد، می خواهد که آن عیب را ببیند، یعنی اینقدر می گردد در همسرش تا این را پیدا کند، یعنی وقتی مریض شد،(طَلَبَ عیبً) یعنی این آدم روانی هست، این آدم مریض هست، دنبال ضعف می گردد، دنبال عیب می گردد، دوست دارد که این لغزش را ببیند، مثل آدمهای بد دلی که همسرشان پاک هست، ولی چون خودش بد دل هست بالاخره یک جایی ایراد می گیرد از این زن، مثلاً می گوید که آنجا که با هم بودیم یک تاکسی پانصد متری تو بوق زد حتماً با تو بوده، همینطوری به از همسرانشان خرده می گیرند، چه خانم، چه آقایان، فرقی نمی کند یعنی چون می خواهد که این لغزش را در همسرش ببیند و این انتصاب را به همسرش و شوهرش بدهد خود به خود این را پیدا می کند،روانش و خیالش می سازد این عیب را (مَن طَلَبَ عَیبً وَجدَ) عیبی را اگر کسی دنبالش بگردد آن عیب را پیدا می کند، عیب یابی می کند افرادی که ذهنشان آلوده هست، آغشته هست، بد بین هست، آدمهایی که اهل سوء ظن هستند اینها هیچ وقت نمی توانند عیب نبینند، هیچ وقت نمی توانند عیب پیدا نکنند، و چون آلوده هستند به خودشان حق می دهند می گویند که درست دیدیم ما، در حالی که اینطوری نیست، (الرجُل سوء لایَذونُ بِاَحدٍ الا به صِفتٍ نَفسِ) یک آدم بد، یک آدم بد جنس، هیچ وقت به دیگران نگاه نمی کند مگر با صفات روحانی خودش، و چون صفات خودش هست، اون صفات روحانی صفات روحی و روانی خودش هست، دیگر این فکر نمی کند که عینک بدبینی روی صورتش هست، فکر می کند که طرف مقابل حتماً این عیب و این لغزش را دارد، آدمهایی که خودشان پر از عیب هستند دیگران هم همیشه پر از عیب و آلودگی می بینند، به راحتی اعتماد به دیگران نمی کنند همیشه بدبین هستند همیشه دنبال یک لغزش، یک اشتباه، یک غلطی می گردند، اینطوری هستند، گاهی وقتها بعضی از افراد هستند که با اینکه قابلیتهای خوبی برای رشد دارند، اما چون این صفت را دارند پای صحبت هر کس هم که بنشینند
ایراد می گیرد یعنی قرآن می خوانند از قرآن ایراد می گیرد، حدیث می خوانند از معصوم (ع) ایراد می گیرد، دیگر شعور و عقلش به او نمی گوید که بابا این خداست، این معصوم هست عیب ندارد، عیب از چه کسی هست؟ عیب از من هست از نفهمی من هست که نمی فهمم این را، می گوید نه پیغمبر (ص) چرا اینطوری کرد پس این اشکال دارد، امام چرا اینطوری کرد این اشکال دارد، خدا چرا دارد این کار را می کند پس عیب از خداست، این به خدا می پرد، به معصوم می پرد به غیب می پرد در صورتیکه عقلش کار نمی کند دیگر چون مریضی نفسش، واهمه اش چون عیب جویی از قوه های واهمه هست دیگر، از فعالیتهای وهمی هست، این باعث می شود که دیگر شعور و عقل و دین و عقائدش را کاملاً از دست می دهد در عیب یابی و عیب جویی، و اینطوری هست که از خدا ایراد می گیرد از اهل بیت (ع) ایراد می گیرد، از آسمان هم ایراد می گیرد، از فرشته ها ایراد می گیرد، هیچ کس از نظر این سالم نیست، هیچ کس از نظر این خوب نیست، وقتی یک نفر با خدا، حالا جالب هست همین شخص نماز می خواند و به خدا می گوید سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله، یعنی چه؟ یعنی تو منزهی، منزهی، منزهی از عیب و ضعف و نقص، این را می گوید ولی اعتقاد به زبان هم می آورد حتی، حتی ایراد هم می گیرد از خدا، پس آدم مریض، آدم عیب جو که غلبه قوه واهمه برش شدید هست، تا این مقدار حماقت می آید سراغش، که حتی پا روی عقائدش، باورهایش می گذارد، مثل شیطان، شیطان می داند که خدا ضعف ندارد، می داند که خدا عیب ندارد، اما نمی تواند در اثر شدت حسادت، تحمل بکند که خدا یک نفر دیگر را از او برتر بداند لذا جلوی خدا هم می ایستد، این صفت شیطانی همیشه هست،گاهی وقتها زنها حاضر نیستند زیر بار وظایف همسرداریشان بروند درست، این شیطنت هست، آقا ازدواج کردی، ازدواج این شرع مقدس، این هم قانون، این حقوق را خدا برای مرد در نظر گرفته است، بالا بروی، پایین بیایی باید رعایت بکنی، قبول کردی رفتی خواستگاری یک زن، باید وقتی رفتی خواستگاری یک زن، این سه تا حق به گردنت می آید یا مرد نیستی نرو جلو، یا اگر رفتی باید این سه تا حق را انجام بدهی، تأمین اقتصادی، تأمین عاطفی و عشقی و تأمین معنوی، امام صادق (ع) فرمود حتی اگر همسرت را دوست نداری عشق ورزی نسبت به همسرت واجب هست، حتی اگر دوستش نداری، می گوید نه من اصلاً نمی توانم عشق ورزی کنم نسبت به این، خب این کفر هست، مقاومت می کند در مقابل وظایف و دستورات، کفر عملی هست، نمی توانم، دوست ندارم این کار را بکنم از او خوشم نمی آید، حالا خوشت نمی آید عشق ورزی نمی کنی این سر جای خودش، بد جنسی هم می کند، بد اخلاقی هم می کند، اذیت هم می کند،تحقیر هم می کند، فحش هم می دهد خب این خیلی خطرناک می شود، فوق العاده خطرناک هست این حالت، این کفر هست، آقا خدا گفته ولی این حاضر نیست زیر بار فرمایش خدا برود، تو اگر نمی خواهی زیر بار این وظایف شوهر داری یا زن داری بروی بیخود کردی ازدواج کردی، تو که نمی خواهی زیر بار مسئولیت پدر بودن و مادر بودن بروی بیخود کردی ازدواج کردی، اگر مادر شدی، مادری یک وظایفی دارد،اگر پدر شدی، پدری یک وظایفی دارد، باید اینها را انجام بدهی، حال ندارم، حوصله ندارم، وقت ندارم، نمی رسم، نمی شه و الان این اتفاقات زیاد در خانواده ها دارد می افتد برای همین هم ما اینقدر متلاشی شدن خانواده ها را داریم چرا؟ چون معمولاً زن و مرد از سه تا وظیفه ای که به عهده دارند تمام بیشتر فکر و ذهنشان صرف اقتصاد و پول و شرایط ظاهری زندگی می شود، همه ذهن اینها درگیر دوندگی می شود برای اینکه کلاس زندگی را حفظ بکنند، ظاهر و قالب را حفظ کنند تمام محتوا را نابود می کنند، محتوای عشق و عاطفه را نابود می کنند، طوری که احمقانه یک زندگی متلاشی می شود، من گفتم ۹۵٪ طلاقها، طلاقهای جاهلانه ست،طلاقهایی که زن و مرد اصلاً نمی فهمند ازدواج یعنی چی؟ همسر داری یعنی چی؟ خانواده یعنی چی؟ به خاطر قالبها، قالب به خاطر آن ظاهر زندگی که بخش اقتصاد هست، محتوا را که عشق و عاطفه هست نابود می کنند یا از آن بالاتر معنویت هم نابود می کنند، دینشان را هم از بین می برند، شما فکر می کنید که چند درصد این جوانهایی که تن به ازدواج می دهند واقعاً یک همچین عقلانیتی دارند؟ بله زن و مردهای ما الان درس می خوانند الان بیشتر طلاقهای ما در خانواده های تحصیل کرده است، یا پول دار و ثروتمند،آسایش دار که آرامش ندارند یا تحصیل کرده اند،اما اینها فقط ذهنشان خوب کار می کند از پنج بخششان، یعنی ذهنشان خوب کار می کند رفتند درس خواندند، عقلهایشان کمتر کار می کند که اینهمه ما طلاق داریم اینهمه ما متلاشی شدن زندگی داریم، آقا قالب، وقتی که من دارم میگم قاعده سه انگشت به این شکل هم می گویم یعنی این قیمتش از بقیه کمتر هست، این عشق و عاطفه هست که مهمتر است، قیمتش باید بیشتر باشد، اقتصاد اگر تحت عشق و عاطفه مدیریت نشود فاجعه درست می شود، و عشق و عاطفه اگر تحت معنویت و دین مدیریت نشود فاجعه درست میکند، هر دو اینها فاجعه است، این که من قاعده سه انگشت را قرار داده ام، در مهارتهای زندگی این به این خاطر هست که این یک نظم ریاضی دارد، اندازه هم نیستند اینها همینطوری باید باشد، خب چه می شود که ما سر از اینجا در می آوریم؟ این غلبه قوه واهمه، این بی انصافیهایی که ما داریم،این بی توجهی هایی که ما در قبال وظایفمون داریم،اگر یک کسی انصاف داشته باشد عیب جو نیست، حالا عیب دیدن یک بحثی هست این که بعضی ها دنبال عیب می گردند دوست دارند عیب را ببینند و بعضی ها می گردند بعضی ها بیست نفر هم بسیج می کنند که ببینید اگر یک کسی لغزش پیدا کرد به من هم خبر بدهید، بعضی ها هم اینقدر مریض هستند، اینقدر گرفتاری دارند که اگر لغزشی را هم ببینند ده جا صد جا می روند گزارش می دهند،این دیگر خیلی وحشتناک هست،یعنی شخص علاوه بر اینکه خودش یک همچین مریضی روانی دارد که می تواند عیب را ببیند عیب جویی کند این عیب که اگر تازه ثابت بشود که عیب هست، خیلی وقتها شما توهم دارید، اصلاً سوء ظن هست عیب نیست، گناه نیست، معصیت نیست در نزد خدا، ما توهم عیب داریم می رویم و می گوییم، ما استادمان می فرمود اگر شما دیدید یک نفر دارد غیبت می کند به راحتی نمی توانید به او بگویید غیبت نکن، چون شاید از نظر او تشخیص این حرف غیبت نباشد اینطوری راحت نیست که بگویی تو چرا غیبت کردی؟ بابا یک آدم عاقل و بالغ و مومن است شاید اگر حرفی دارد می زند جز موارد جواز غیب باشد، ما بعضی مواقع جواز غیبت داریم، خب یا از نظر او این اشکالی ندارد حالا باید آگاه باشد آن بحث دیگری است، ولی خیلی راحت نمی شود به یک کسی عیب بست، به یک کسی نسبت ناروا داد به یک کسی، راجع به او یک تصمیمی گرفت، راجع به او قضاوتی کرد، یک کسی که اینطوری هست این مریض هست باید برود خودش را درمان کند، بعضی ها هستند که به قول مولانا خودشان را تحویل نمی کنند یعنی با خودشان کار ندارند و می گویند که طرف مقابل باید خودش را با ما تنظیم بکند، این خیلی عجیب هست می گوید طرف مقابل باید خودش را درست کند به من برساند در حالیکه عیب از این هست،ضعف از این هست، در اختلافات زناشویی بسیاری از موارد زن و شوهر از هم توقع بی جا دارند یعنی مرد توهماتی دارد که می خواهد زن آنها را بر طرف کند در حالیکه اونها عیب نیست اصلاً حتی کمال هست حسن هست، یا زن یک توقعاتی دارد که مرد نباید این توقعات را داشته باشد در حالیکه اون کمالات خوب هست باید هم باشد ولی زن حاضر نیست آن را بپذیرد این داستان سر دراز دارد اینکه من متنوع دارم مثال میزنم می خواهم بگویم که دایره این خیلی خطرناک هست،
دایره، دایره وسیعی هست،دقت کنید روایتش را: (مَن تَتَبَعَ خَفیاتِ عُیوب حَرمَ اللهِ مَوداتِ قُلوب) خدا می آید وسط، آدمی که دنبال عیبهای مخفی هست، نمی گوید عیب نیست ها، می گوید عیب هست، عیبم دارد طرف، ولی می گردد دنبال عیبهایی که شخص دارد آن را مخفی می کند، نمی خواهد ظاهر شود این می رود می گردد پیدایش می کند،پیامک یک نفر را می خواند، خط یک نفر را کنترل می کند، دوربین می گذارد از یک نفر عکس می گیرد، فیلم می گیرد،تجسس می کند، جاسوس می گذارد،کسی را می گذارد برود عیب در بیاورد، بابا این اگر عیبی هم دارد مخفی هست مربوط می شود به خودش و خدا، این متجاوز هست به حریم دیگران است، تجاوز به حریم دیگران می کند می گردد بگوید بگردید اگر لغزش دارد یک جایی دارد پنهان می کند بله، بابا این که دارد مخفی می کند خودش را، تو هم فهمیدی دهنت را ببند، تو هم فهمیدی پا نشو هی پچ پچ کن اینطرف و آنطرف، می بینی که نه راحت می رود اینطرف و آنطرف شروع می کند عیب گویی کردن و عیب جویی کردن،می گوید اگر یک کسی این کار را بکند خدا می آید وسط، خیلی عجیب هست درباره عیب یابی چند جا داریم خدا می آید وسط، خدا چه کار می کند( حرم الله مودات قلوب) این آدم را منفور می کند، دیگران خوششان نمی آید دیگر از این آدم،زده می شوند، منفور می شوند، هر جا هم هر کاری می کند که محبوب بشود نمی شود، و جالب هست هر چه نقش بازی می کند فیلم بازی می کند، که دوستش داشته باشند ولی باطن قضیه هیچ کس نمی تواند با این آدم ارتباط بگیرد، هیچ کس نمی تواند، پدرش از او بدش می آید مادرش از او بدش می آید، خانواده اش از او بدشان می آید، هیچ کس هم ممکن است حرفی نزند ولی هیچ کس حاضر نیست با این همراه باشد همدم باشد، چون بد ذاتی و بد جنسی دارد، عزیزترین کسانش هم بدشان می آید از این آدم، هر چند خود این آدمها از نظر روانی آدمهایی هستند که چون عیب جو هستند براحتی انس بگیر نیستند آدمهایی هستند که نخوت و تکبر و زود رنجی و حساسیت و عصبانیت و ترقه بودن در این آدمها خیلی زیاد هست، اگر یک کسی دنبال عیبهای مخفی یک کسی بگردد، تلاش بکند که لغزشهای مخفی دیگران را پیدا بکند، جستجو، فضولی، استنطاق، بازجویی، از ابزار مختلف استفاده بکند، این را خدا منفورش می کند، خدا می آید وسط، یعنی چه که خدا می آید وسط منفورش می کند؟ یعنی اول منفور خدا می شود، این آدم اینقدر منفور می شود نزد خدا، که خود خدا مودت را نسبت به این آدم حرام می کند،محبتها، دوستیها، بعد می گوید ( مودات قلوب) دوستی دلها را حرام می کند به این آدم، خیلی جاها از عزیزترین کسانش کمک می خواهد و هیچ کس به کم کمکش نمی کند، چون منفور هست، از یک طرفی هم می فرماید: ( مَن تَتَبع عورات ناس تَتَبع الله عورات) هر کس به دنبال ضعف دیگران و عیب مخفی دیگران هست، خدا به دنبال عیبهای مخفی او می افتد، خیلی عجیب هست اینجا هم خدا می آید وسط، خدا رسوا می کند این آدم را، تو می خوای بنده من را رسوا کنی من هم تو را رسوا می کنم، باز دقت بکنید از امیر المومنین (ع): (لا تفتش ناس و تبقی بلا صدیق ) نهان مردم را نکاو، دنبال عیب مردم نگرد، باطن مردم را سعی نکن که بشکافی،تفتیش نکن چرا؟ چون بدون دوست می مانی، یک نفر وارد یک ارتباطی می شود ۲۰ تا ۳۰ تا آدم با او رفیق می شوند بعد در عرض یک سال یا دو سال همه دورش را خالی می گذارند رهایش می کنند همه، تنهایش می گذارند (بلا صدیق) باز ببینید امام صادق (ع) هست فوق العاده زیباست این لابی بصیر: (یا ابا مُحمد لاتُفتشِ ناسِ ان ادیانِهم و تبقی بلا صدیقٍ ) در دین مردم خیلی واکاوی نکنید، خیلی جستجو نکنید که این چقدر دین دارد امام صادق (ع) فرمود: اگر یک کسی دینش درجه دو هست بگوید درجه یک هست تحمیل کند کافر می شود درجه سه ای به درجه دو تحمیل کند کافر می شود، همینطور بالایی ها، خیلی سخت گیری نکنید، حالا شما نماز شب خوان هستید سخت نگیرید به یک نفر که حالا دارد نمازش هم قضا می شود فکر کنید که حتماً او فاسق و کافر هست و تو از او بهتری، هیچ وقت هیچ کس حق ندارد در هیچ درجه ای از ایمان خودش را بهتر از کسی بداند، یک قاعده هست دیگر، امام صادق (ع) فرمودند: اگر تو خودت را بهتر از کسی بدانی که مستکبری، این یک تکبر وحشتناک هست،خب پس به مردم هم دین را تحمیل نکن، یعنی بگذار مردم آن موقع که ظرفیت دارند دینشان را بکشند بیایند بالا آهسته،آهسته، یواش، یواش، آرام، آرام بیایند بالا، (لا تفتش) هی ریزبینی نکن، بازجویی نکن در دین مردم که بخواهی ازش عیب، گناه، معصیت، کفر، شرک، مدام از اینها در بیاوری بزنی در سرشان، این چیز خوبی نیست، این در روابط شخصی خیلی انسان باید دقت بکند، حوصله آدمهای کمتر از خودش را داشته باشد، حوصله آدمهای ضعیف تر از خودش را داشته باشد بتواند با ضعیف تر از خودش دوست بشود، با ضعیف تر از خودش همکاری بکند چون اگر یک کسی مدام بخواهد سخت بگیرد... گاهی وقتها انسان در یک مورد دینی ضعیف هست ولی ده تا مورد دیگر هست که در آنها قوی هست، ما حالا مدام بپردازیم به آن یک موردی که او ضعیف هست، بگردیم دنبال آن یک ضعف مدام آنرا المش بکنیم، بابا این ده شکل دیگر از مسائل دینی،مثلاً اگر این عیب را دارد در خیلی جاها آدم قوی هست، عیب ندارد توانایی دارد می تواند کار بکند، پیغمبر(ص) را نگاه کنید با ضعیف ترین اصحابش دوستی می کند و تحملشان می کرد، ائمه (ع) هم همینطور بودند و به ما هم سفارش کردند که حواسمان به ضعفا هم باشد مدام ایراد نگیریم از یک چیزی، گاهی وقتها بعضی از افراد هستند که حتی از ظاهرشان هم شما فکر نمی کنید این حاضر باشد جانش را هم برای دینش، برای امام زمانش هم بدهد، همین آدمی که شما ظاهرش را هم نمی پسندید حاضر هست جانش را هم برای دینش بدهد و در عوض آن کسی که ظاهرش خیلی هم مذهبی و حزب الهی هست می بینی که به هزار تا بت چسبیده، همانطور که زمان جنگ داشتیم، چقدر آدمهایی داشتیم که دعای توسل داشتند، دعای کمیل داشتند ریش و تسبیح داشتند پوشیه می زدند خانمهایشان،مشهد می رفتند کربلا می رفتند، البته آن موقع کربلا نبود حج می رفتند و کارهای دیگر، اما انقلابی نبودند، رزمنده نبودند، کشورشان، دینشان، ناموسشان همه چیز به خطر افتاده بود اهل جبهه و جنگ و جهاد نبودند، خب این فسق هست از این کفر شما بالاتر سراغ دارید در حدیث داریم منافق از دنیا می رود ولو اینکه مدام برود مکه، یا مدینه، یا نماز شب بخواند منافق از دنیا می رود این اصلاً مسلمان نیست این اصلاً انسان نیست این آدم، بعد یک کسی را هم ما می شناختیم این آدم قاچاقچی بود، نمی دانم مشروب خوار بود، بی نماز بود،آن موقع که جنگ به او احتیاج داشت بلند شد رفت، خب این خیلی شرافت دارد نسبت به همین کسانی که ظواهر را هم رعایت می کنند به حساب خودشان مذهبی هم هستند ولی چسبیدن به انواع بتهای دنیایی، خب واقعاً پیش خدا چه کسی دین دار تر هست؟ فرمود من از یک کافر خوش اخلاق بیشتر خوشم می آید به رضایت خدا خیلی نزدیکتر هست تا یک مومن بد اخلاق، یک کافر سخاوتمند به خدا نزدیکتر است از یک مومن خسیس، واقعاً دین کی بهتر هست؟ خب این شخصیتاً به الله نزدیکتر هست تا مومنی که بله حجاب را هم رعایت می کند خیلی کارها را هم انجام می دهد ولی شخصیتاً یک مار هست، یک عقرب هست، پیامبر (ص) دستور اعدام دو تا کافر را داد در جنگ، خب جنگی بودند باید کشته می شدند دیگر، جبرئیل آمد به پیغمبر (ص) گفت: خداوند می فرماید که آن یکی را بگویید که نکشند آن یکی آدمی هست که چون یک شباهتی به خدا داشته، خدا می بخشدش، این یک آدم خوش اخلاقی هست با زن و بچه اش خیلی خوش اخلاق هست در خانواده، با خانواده اش خیلی خوش اخلاق و مهربان است، کافر هست با پیغمبر(ص) در حال جنگ هست ولی محبوب خداست، خدا می گوید که نکشیدش، وقتی از خونش می گذرد به پیغمبر (ص) می فرماید که برای چه از خون من گذشتید؟ گفت خدا خبر داد که تو خوش اخلاقی، به خاطر خوش اخلاقیت، اعدامت نکنیم، با اینکه با مسلمانها جنگیدی، او هم ایمان آورد گفت شمایی که پیغمبری از اخلاق من خبر داری از درون خانواده من خبر داری هیچ کس خبر نداشت ایمان آورد و مسلمان شد، خوش اخلاق به ایمان خیلی نزدیک هست و بد اخلاق از ایمان خیلی دور هست هر چند تظاهرات ایمانی داشته باشد، مدام برود مشهد مدام برود مکه، مدام نماز بخواند، ولی از باطن ایمان دور هست، آدم بد اخلاق، آدم بدبین، آدم حسود، از باطن ایمان دور هست، آدم کینه ای از باطن ایمان دور هست، برای همین هم اینطور افراد فاصله زیاد دارند تا بهشت، خیلی فاصله دارند، آدم خسیس فوق العاده از خدا فاصله دارد،از بهشت فاصله دارد، هر چند ظواهر شرعی هم خیلی رعایت بکند،پس ما چطور می توانیم تفتیش کنیم در دین مردم بگوییم ما از این بهتر هستیم؟ می شود؟ تازه شاید من یک عالم فحشاهای باطنی داشته باشم خودم، بله من بی حیایی ندارم، بی ناموسی ندارم، از دیوار کسی بالا نرفتم، مال کسی را نخوردم، مگر فقط دینداری همین هست؟ کافی هست تکبر داشته باشم، کافی هست حسادت داشته باشم، این فحشای باطنی هست، فحشای باطنی هزاران برابر از فحشاهای باطنی خطرناک تر هست، جهنمش هم فرق می کند کسانی که فحشای باطنی دارند، نه آدم پاکی هست، همه مردم می دانند که بله این چقدر آدم پاکی هست، آدم خوبی هست، همه چیز را رعایت می کند ولی در درونش پر از حسادت هست، پر از بد اخلاقی هست نه با داماد کنار می آید، نه با عروس کنار می آید، نه با شوهر کنار می آید، نه با زن کنار می آید نه با خانواده همسر کنار می آید، نه با خواهر و برادرهایش می تواند کنار بیاید، نه با همسایه می تواند کنار بیاید، خب، فحشاهای باطنی، خدا رحمت کند امام را گفت جهنمش خیلی عمیق تر است سالهای طولانی تری باید گرفتاریش را تحمل کند، حالا یک کسی زنا کرده است، قمار کرده است شراب خواری کرده است، فحشاهای ظاهری داشته، بله او هم جهنم خودش را دارد، ولی جهنم اخلاق، این را یادتان نرود قاعده بگوییم خدمتتان، جهنم اخلاق طولانی تر، دردناک تر از جهنم اعمال هست، ما چند نوع جهنم داریم دیگر یک جهنم، جهنم اعمال هست، یک کسی عمل زشت و کثیفی انجام می دهد، عملش عمل کثیفی هست، ولی یک کسی خلقش کثیف هست این خیلی خطرناک هست،اخلاقش بد هست، این وحشتناکتر هست،جهنم اینطور افراد با جهنم کسانی که فقط عملشان بد بوده متفاوت هست، (من لم یواخِ اله عَیبَ فیه قَل صدیقُه) بعضی ها می خواهند با یک کسی رفیق باشند می خواهند این از همه جهت همه چیزش طاهر و پاک باشد، هیچ ضعف و عیبی نداشته باشد، بعضی ها اصلاً تحمل لغزش، گناه در دیگران را ندارند زود رفاقتشان را با بقیه بهم می زنند، اما اگر لغزشی کرده یا گناهی کرده، برو بیشتر به دادش برس به او مهرورزی کن که نجاتش بدهی، نه اینکه بروی بزنی در سرش رابطه ات را با او قطع کنی، یک جا آبرویش در خطر است یک جا ضعف دارد، مشکل دارد، یک جا لغزش دارد، الان وقت این هست که تو به دادش برسی، نه اینکه تو هم مثل بقیه بزنی در سر این و خرد و له اش کنی، بخصوص اعضای خانواده، در خانواده می بینید که یک کسی، مرد، زن، بچه ها یکی از آنها برایش یک لغزش بزرگی اتفاق می افتد که اگر بخواهند همه اعضای خانواده با این بد بشوند نابود می شود، هیچ چیز از او نمی ماند، اگر پدر افتاده در موضع سرزنش و تنبیه مادر یک مقداری کوتاه بیاید، اگر پدر و مادر هستند، خواهر و برادر یک پشتیبانی باشند، دوستت هست، زنا کرده دارند می برند او را اعدامش کنند، اصلاً قاضی نوشته اعدام، برو پیشش تنهاش نگذار، دلداری به او بده آرامش کن، رحمت برای او بفرست، پشتیبانی از او کن، نه اینکه بگویی خاک بر سرش ببین چه کار کرده خوب بره به درک، این یک توهم یک آدمی هست که خیال می کند که من باید با یک کسی رفیق باشم که هیچ عیبی ندارد خود این تفکر نشان می دهد که خود این آدم پر از عیب هست، گفت داشتم دور کعبه می گشتم یکدفعه دیدم همه را دارم به شکل حیوان می بینم وحشت زده شدم، دیدم همه حیوان هستند خیلی ترس برم داشت در آن هنگام دیدم که یکی به شکل آدم هست، پناه آوردم به او گفتم چرا اینجا همه اینطوری هستند ترس برم داشت دور خانه کعبه، گفت یک آیینه به من نشان داد گفت ببین، دیدم خودم هم یک حیوان هستم در آن، من اگر بخواهم با یک کسی رفیق بشوم که هیچ عیبی نداشته باشد این آدم پر از عیب هست، با یک دختری ازدواج کنم که هیچ ضعفی نداشته باشد، این آدم پر از عیب هست، با یک مردی ازدواج کنم که مثلاً چنین و چنان باشد، سخت گیری های اینطوری خوب نیست، یک تعریف معقول و منطقی کرده اند در شرع مقدس، اهل بیت (ع) که معصوم بودند، علم هم داشتند به باطن همه افراد اما چقدر قشنگ با بقیه زندگی کردند، این پیغمبر (ص) ماست که بعد از اینکه از مدینه بر می گردد به مکه، خب مکه ایها اینهمه جنایت کرده اند، اینهمه جنگیده اند در طول سال با پیغمبر (ص)، دشمنهای درجه یک پیغمبر (ص) بودند، حتی تا آخر عمر هم دشمن ماندند، ولی وقتی پیغمبر (ص) آمد در شهر، یکی از سربازهای پیغمبر (ص) فریاد زد امروز روز انتقام هست، خب خیلی خون دل هم خورده بودند انصافاً ببینید سه سال تحریم های وحشتناک شعب ابی طالب، یعنی تحریم غذایی، طوری که بچه های کوچک از شدت بی غذایی سرو صدایشان در می آمد، به گریه می افتادند از گرسنگی، هیچ چیز هم نمی گذاشتند که به آنها برسد، سه سال شوخی هست؟ که ده نفر یک خرما در دهانشان می گذاشتند، با یک خرما ده نفر، آنهمه شکنجه، آنهمه جنگ، ولی وقتی که وارد مدینه شدند این شخص شعار داد امروز روز انتقام هست پیغمبر (ص) فرمود که نه بگویید امروز روز رحمت هست، ابوسفیانی که رئیس کفار مکه بود و آنهمه جنایت کرده بود ترسیده بود که الان پیغمبر (ص) چه کار می خواهد با ما بکند؟ الان بریزند اینجا ما را تکه و پاره می کنند پیامبر (ص) فرمود که هر کس به کعبه به مکه پناه ببرد در امان هست، نگفت ابوسفیان در امان هست و خانواده اش، بالاتر گفت، گفت هر کس به خانه ابوسفیان برود در امان هست، الله اکبر این پیغمبر ماست، این را گفتم که ببینیم ما چقدر خشن زندگی می کنیم درجه خشونتمان چقدر زیاد هست، این بابا کینه پدرش را دارد، کینه مادرش را دارد، کینه خواهر و برادرهایش را دارد کینه همسرش را دارد، کینه بچه اش را دارد، کینه استادش را دارد، چقدر آدم باید جهنمی باشد تیز باشد، خشن باشد، هار باشد؟ این فقط باید با آتش جهنم صافش کنند یعنی این چون انقدر زمختی دارد با فشار قبر و عذاب قبر ممکن هست تیزها را از نفس بگیرند، پیغمبر ماست شما توجه کنید، مادر ما فاطمه زهرا (س) اینهمه همسایه ها او را اذیت کردند حضرت مجتبی فرمود تا صبح همسایه ها را دعا می کرد (من لم یواخِ اله عَیبَ فیه قَل صدیقُه) هر کس تنها با افراد بی عیب بخواهد برادری کند دوست پیدا نمی کند دوستانش کم خواهند بود، ببینید در خانواده رابطه شما با چه کسی ضعیف هست، در فامیل رابطه ات با چه کسانی ضعیف هست، یک تجدید نظری بکن با خودت و تیزی خودت، آدم در حساسیتهایش، در زود رنجی هایش، در قهرهایش اگر دقت بکند ما اینهمه طلاق نداریم که اینهمه که بهم ریختگی خانواده نداریم ما، طلاق را عرض کردم ۵٪ ممکن هست درست باشد که آنهم عقل و شرع ملاک گذاشته اند، بقیه اش چرا ما اینقدر تند و تیز هستیم با آدمها؟ همه اش کینه به دل می گیریم، گذشته ها همه اش می آید در ذهنمان، حمله از عقب خیلی خطرناک هست، یکسره همه اش گذشته آدمها که چرا دیگران با من چنین و چنان رفتار کردند، حالا تو رابطه ات را هم خراب می کنی ولی چه چیزی می ماند برای تو دنیا را خراب می کنی آخرت را هم همینطور، خدا رحمت کند آیت الله بهاء الدینی را می فرمود شما قیامت بچه هات یا عزیزترین کسانت بخواهند بیایند ثوابهایت را بگیرند نمی دهی به هیچ کس، پدرت هم بخواهد بیاید بگیرد نمی دهی می گوید پدر جان من خودم اینجا گیرم الان (ولا تزرُ وازرتُ وزرَ اخری) هیچ کس بار کس دیگر را تحمل نمی کند، چرا استثناً یک عده آدمهای خاصی اونها خیلی آدمهای با مقامی هستند که اهل احسان هستند در بحث احسان توضیح دادیم، آنها آدمهای بزرگی هستند ویژه هستند از اولیاء خدا، حاضر هستند روز قیامت ثوابهایشان را هم بدهند به بقیه، بقیه بروند بهشت، آنها خاص هستند برای ما عوام هیچ کس بار دیگری را نمی کشد، خدا رحمت این ولی خدا را می فرمود شما ها ثوابهایتان را به کسانی که دوستشان دارید مثل پدر و مادر و همسر و فرزند نمی دهید با اینکه آنها به آن احتیاج دارند، ولی به دشمنانتان مجبور هستید که بدهید چون غیبتش را کردید، چون حسادتش را کردید، چون بد گوییش را کردید، به پدرت نمی دهی ولی به کسی که از او متنفر هستی ثوابت را بر می دارند و می دهند، خودت می دهی چون اگر ندهی می برندت جهنم، باید بروی و او را راضی کنی، این حماقت نیست؟ راحت تجاوز، راحت فضولی، راحت غیبت، راحت تهمت، راحت حسادت، راحت بدبینی،راحت بد گویی، بدبخت عریان محشور می شوی هیچ چیز دیگر نمی توانی با خودت ببری ، واقعاً خیلی عجیب هست که آدم از کثافت، از جیفه لذت ببرد از خوردنش، بعضی ها واقعاً لذت می برند از این کارها، واقعاً از غیبت لذت می برند، از حسادت لذت می برند از بدجنسی، بد گویی، واقعاً لذت می برند، خیلی عجیب هست این باطنش وقتی می رود در محشر ببینید چه می شود، وقتی می رود در قبر ببینید چه اتفاقی می افتد؟...