جلسه 426 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
426
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
1
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 426 - خانواده آسمانی

بسمه تعالی

خانواده آسمانی تاریخ جلسه: 19/1/1395

«اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ* بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ* الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الآن إلی قیامِ یَومِ الدّین».

بحثمان در معرفیِ بهترین همنشینان و برادران بود. توضیح داده‌ایم که چرا این بحث ضرورت دارد: 1- تنظیم رابطه‌مان با افراد (بهترین‌ها و بدترین‌ها) 2- شناختِ خودمان و دیگران و این‌که خودِ ما چقدر از این خصوصیات بهره‌مند هستیم. اگر می‌گوییم بدترین برادر فلانی هست، این خصوصیاتِ بدترین‌ها در ما هست یا نه؟! و یا اگر می‌گوییم بهترین‌ها این‌ها هستند آیا این خصوصیتِ بهترین‌ها در ما هست یا نه؟! درواقع بحثِ ما یک بحث انسان‌شناسی هست که ما بتوانیم خودمان را در آیینه‌ی این فرمایشاتِ معصومینعلیهم السلام بهتر بشناسیم، دیگرانی هم که با آن‌ها زندگی می‌کنیم یا سرِ راهِ‌ ما قرار می‌گیرند به هر عنوان بتوانیم آن‌ها را هم بشناسیم تا یک رابطه‌ی خوب، قوی و مؤثر برقرار کنیم.

فرمایشات از وجود مقدسِ‌ امیرالمؤمنینعلیه السلام بود «خَیْرُ الْإِخْوَانِ مَنْ لَا یُحْوِجُ إِخْوَانَهُ إِلَی سِوَاه» این فرمایش فوق‌العاده کلیدی هست. می‌فرماید: بهترین برادران کسی است که برادران خودش را به دیگران محتاج نکند. این یعنی‌چه؟ یعنی باید نهایت سعی خودش را جهت بودن برای دیگران انجام دهد، یعنی آن کاری را که خودش می‌تواند انجام دهد به دیگری واگزار نکند. در خانواده هم همین‌طور هست، یعنی اگر کسی می‌تواند برای دیگران باشد، می‌تواند کاری برای دیگران انجام دهد، به کسِ دیگری واگذار نکند مگر این‌که واقعاً از دست خودش برنیاید. اگر خودش می‌تواند کاری کند نگذارد که عزیزانش، دوستانش، نزدیکانش، مجبور شوند به سراغ کسِ دیگری بروند. این فرمایش یک دایره‌ی خیلی وسیعی دارد؛ یکی از آن‌ها از نظر نیازهای مالی هست. برای همین گفتیم یکی از مستحبات زندگی در اقتصاد خانواده این هست که مرد خانواده در درجه‌ی اول موظف است به گونه‌ای کار کند که بتواند خانواده‌ی خودش را در حد وسع خودش نیازمندِ‌ به غیر نکند. عقده‌ای نشوند و چشمشان به دست و مالِ‌ دیگران نباشد. مرد باید این‌جوری تلاش کند. کم‌تحمل نباشد، زحمت‌کش باشد، عرق‌ریز باشد، سخت‌کوش باشد.

من خودم زمانی که بچه بودم یادم هست از علما، علمایی را می‌شناختم که در طول سال تحصیلی درس می‌خواندند و ایام تعطیل می‌رفتند کارهای ساختمانی، کارهای عملگی می‌کردند، کارهای دیگر انجام می‌دادند و واقعاً کار می‌کردند. در زندگی‌نامه‌هایشان داریم هیزم جمع می‌کردند، هیزم می‌فروختند، کارهای دیگر انجام می‌دادند. در طول سال تحصیلی کارهای علمی و در غیر از آن کارهای اقتصادی هم انجام می‌دادند، این‌طور نبود که کار برایشان عار باشد، مثل سایر ائمهعلیهم السلام. ائمه علیهم السلام واقعاً کار می‌کردند، یعنی کشاورزی می‌کردند، بیل می‌زدند، روی زمین کار می‌کردند، مثل خودِ‌ پیغمبر و خیلی از انبیاء دامداری می‌کردند، در روایت داریم غیر از حضرت ادریسعلیه السلام که خیاط بوده، شغل داشته یا حضرت داودعلیه السلام که او هم کارش بافندگی بوده، تعداد خاصی، اکثر قریب به اتفاق انبیاء کارِ کشاورزی می‌کردند، روی زمین کار می‌کردند، برای درآمد و کسبِ روزیِ حلال خستگی داشتند.

مؤمن باید بی‌حوصله و تنبل نباشد، یعنی آنچه که می‌تواند برای خانواده‌ی خودش زحمت بکشد و تلاش کند، نباید بگذارد عزیزانش و نزدیکانش به غیر محتاج شوند. یک وقتی یک کسی هست که می‌تواند بیشتر از این تلاش کند یعنی کارِ تولیدی کند، کارِ تجاری کند. در روایت داریم یک موقع یک کسی از دوستان امام صادقعلیه السلام بود کار تجاری می‌کرد بعد تجارت را رها کرد، حضرت به او گفت چرا تجارت را رها کردی!؟ گفت برای من بس است،‌ به اندازه‌ی کافی دارم، دیگر نیاز ندارم کار تجاری کنم. حضرت فرمود این کار کارِ خوبی نیست چون تجارت برای این نیست که ما فقط مصرف خودمان را دربیاوریم، کسی که کار تجاری می‌کند‌ سود درست می‌کند، تولید راه می‌اندازد، اشتغال ایجاد می‌کند،‌ ثروت را به جریان می‌اندازد، باعث می‌شود تعداد دیگری از افراد هم درآمدی داشته باشند،‌ اشتغالی داشته باشند، ثروتی داشته باشند. اگر کسی بتواند برادران مسلمان خودش را بی‌نیاز کند کار کارِ‌ ارزشمندی است. تجارت فقط این نیست که ما خودمان کار کنیم و مدام ثروتمند شویم و پول روی پولمان بگذاریم و بخواهیم خوش‌گذرانی کنیم. نه. خودِ تولیدِ کار، تولید شغل، درآمدزایی، پیش‌بردنِ‌ جامعه‌ی اسلامی یک کار با ارزش هست، یک کار ارزنده است که باید انجام شود.

در مهارت‌های دو ما چهل جلسه اول اقتصاد را گفتیم که انسان چگونه باید با پول و اقتصاد در خانواده رفتار کند که مسائل مالی موجب از بین رفتنِ عواطف و وحدت خانواده و بعد موجب غفلت اعضای خانواده از یکدیگر نشود و بعد منجر به بی‌ادبی، جسارت، هار شدنِ‌ اعضای خانواده با پول و ثروت نسبت به یکدیگر نشود. اگر ثروت کنترل نشود بی‌وفایی، هاری، خشونت، بی‌ادبی،‌ نمک‌نشناسی می‌آورد. تا حدودی توضیح داده‌ایم که باید چگونه پول را در خانواده کنترل کنیم که اعضای خانواده به وسیله‌‌ی مسائل اقتصادی به جان هم نیافتند، به هم نریزند. این خیلی مهم است. دومی اخلاق و عاطفه و عشق بود که توضیح داده‌ایم و از اقتصاد بزرگ‌تر هم هست، دقت کنید اندازه‌اش هم مهم است. یعنی اگر در یک خانواده اخلاق، عشق، عاطفه بزرگ‌تر و مهم‌تر از اقتصاد نباشد آن خانواده بدبخت است. خدا نکند پول، ثروت، آسایش در یک خانواده جلو‌تر از ادب، احترام، اخلاق، عشق و عاطفه باشد، این فاجعه درست می‌کند.

وقتی پول حرف اول را بزند این خانواده متلاشی است، نه دنیا را دارد و نه آخرت را. پول مهم است، این‌ها ضروری است، اقتصاد مهم است ولی رتبه‌ی سوم را دارد.‌ رتبه‌ی دوم که بالاتر است چیست؟ اخلاق و عشق و عاطفه و ادب هست که اعضای خانواده حتماً باید این‌ها را به عنوان یک امر واجب نگه دارند. اگر جایی اقتصاد خواست به این‌ها لطمه بزند باید آن را کنار گذاشت. از اخلاق و عشق و عاطفه مهم‌تر چیست؟ معنویت هست، این سومی که بالاتر است. یعنی تأمین نیازهای خانواده به گونه‌ای که اعضای این خانواده بتوانند مسیرشان را تا بهشت طی کنند. یعنی این عضو خانواده آن‌قدر در این خانواده ثروت داشته باشد که بتواند بهشتی باشد، نیازهای بهشتیِ خودش را، نیازهای روحی و معنویِ خودش را تأمین کند. یا شرایطش در داخلِ خانواده فراهم باشد یا این خانواده با منابعی که در بیرون از خانواده هستند تنظیم باشد که همه بتوانند تأمین شوند و مسیر معرفتیِ عملیِ خودشان را تا بهشت طی کنند. بنابراین یک کسی که می‌خواهد خانواده تشکیل بدهد باید نسبت به این سه ساختار خیلی دقت کند. قشنگ پایه‌هایش را روی این سه‌تا ستون تنظیم کند، خانواده را بنا کند: اقتصاد، اخلاق و عاطفه و معنویت. روی این سه ستون بسازد، بیاید بالا تا یک خانواده‌ی قدرتمند داشته باشد. تضمین باشد این خانواده حتماً لقمه‌ی حلال دارد، تضمین شود این خانواده إن‌شاء‌الله حتماً همه‌شان بهشتی می‌شوند،‌ مسیر مسیرِ به سمتِ بهشت باشد.

می‌گوید بهترین برادران شما کسی است که باعث نمی‌شود که برادرانِ‌ دیگرش به کسی احتیاج پیدا کنند. در اعضای خانواده همین‌طور، یک زن خوب کسی است که مردش را نیازمندِ به بیرون نمی‌کند، یک مرد خوب کسی است که چنان عاطفه پای اعضای خانواده‌اش می‌ریزد که اعضای خانواده‌اش اساساً نیازی به عاطفه‌ی غیر ندارند، کاملاً اشباع می‌شوند. زن خانه، مرد خانه، بچه‌ی خانه، همه از یکدیگر اشباع می‌شوند. مادر چنان مادری می‌کند که دیگر بچه چنان با عشق مادر اشباع و سیر می‌شود که به کس دیگری نیاز پیدا نمی‌کند، این‌ها شرط است.

این بهترین‌ها که دارد می‌گوید، این برادر صرفاً برادری نیست. گفتیم که «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»(سوره حجرات، آیه10) مؤمن با مؤمن برادر است. خواهری و برادری‌ای که دارد می‌گوید منظور این است که ما با هم یک ریشه‌ی آسمانی داریم، از یک پدر و مادر هستیم. بله از نظر حیوانی، جسدی، بدنی، فلانی شوهرِ فلانی است،‌ فلانی زنِ فلانی است اما از نظر معنوی با هم خواهر و برادراند. درواقع همه‌شان إخوان هستند، برادر هستند. چون ما در عربی به برادر می‌گوییم أخ، به خواهر می‌گوییم أُخت، یعنی هردوشان یک کلمه و یک ریشه هست، یعنی اخوت. حالا این اخوت می‌خواهد برادری باشد، می‌خواهد خواهری باشد، هردوشان یکی است، هیچ فرقی هم نمی‌کند. پس وقتی داریم راجع به بهترین برادر یا بهترین همنشین صحبت می‌کنیم یک موقع نگویید زن که نیست، شوهر که نیست، بابا که نیست، مادر که نیست، نه همین‌جوری هست، همه همین‌جوری هستند. هیچ فرقی نمی‌کند، این کلمه أخ همه‌ی آدم‌ها را دربرمی‌گیرد. پدرِ انسان برادرِ انسان است،‌ مادر انسان هم همین‌طور، خواهر انسان هم برادرِ انسان است، خاله‌ی انسان هم برادرِ انسان است، عمو و عمه و دایی و همه برادرِ انسان هستند. ما هم برادرِ‌ همه هستیم. دقت کنید این کلمه‌ی برادر که این‌جا دارد به کار می‌برد بارش بارِ خیلی مهمی هست.

از نظر اقتصادی همین‌طور. همسایه هست، دوست است، خاله است، عمو است، دایی است، اگر ما واقعاً می‌توانیم نیازی از آن‌ها برطرف کنیم نگوییم از دستِ من کاری برنمی‌آید. این کلمه‌ی «از دست من کاری برنمی‌آید، من نمی‌توانم» این خطرناک‌ترین کلمه‌ای هست که ممکن است از دهان یک نفر دربیاید. چرا؟! چون اگر از کاری دستش بربیاید و نکند گفتیم که چه جزایی دارد. در روایت داریم اگر این شخص بهشتی هم باشد بخاطر این‌که به یک نفر جواب منفی داده یک مار هرروز می‌رود در بهشت او را می‌زند. بخاطر این‌که می‌توانست کار یک نفر را انجام دهد و یک نفر را به کسِ دیگری محتاج کرد. گفت من نمی‌توانم، شما به سراغ یک کسِ دیگر برو. پس این را خیلی دقت کنیم اگر بتوانیم کار کسی را انجام دهیم نمی‌توانیم بگوییم من الآن نمی‌توانم. مادرت هست، می‌خواهی بروی با کامپیوتر بازی کنی به مادرت بگویی مادر من الآن درس دارم نمی‌توانم، خیلی خطرناک است. پدرت کاری دارد به او دروغ بگویی، بگویی من کار دارم نمی‌توانم انجام بدهم، فرزندت کاری داشته باشد به او دروغ بگویی، بگویی ببخشید من الآن نمی‌توانم کار شما را انجام بدهم. خاله، پدربزرگ،‌ مادربزرگ، یک پیرزن، یک همسایه، یا هرکسِ دیگر... آدم آن کاری که واقعاً می‌تواند انجام بدهد اگر بگوید نمی‌توانم انجام بدهم خطرناک می‌شود. آدم به یک کسی بگوید نمی‌توانم این را انجام بدهم خودش خیلی خسارت می‌بیند. از روی تنبلی، از روی بی‌حوصلگی، دیگران را از سرِ خودش باز کند.

حضرت می‌فرماید بهترین برادران کسی است که نمی‌گذارد شما به کسِ دیگری احتیاج پیدا کنید. اگر واقعاً خودش می‌تواند این کار را انجام دهد.‌ چه در جهت اقتصادی.... از هر جهت. یک چک می‌خواهد که ما بخواهیم ضمانت کنیم، می‌توانی چک بدهی چک بده، نمی‌توانم چک بدهم نمی‌شود. اگر قانوناً نمی‌توانی بگو من نمی‌توانم، خب بله نمی‌توانی. ولی اگر می‌توانی باید چکش را بکشی. آقا این بعداً نمی‌دهد!! شما قسط‌هایش را می‌پردازی. اگر می‌توانی قسطش را بپردازی چک بکش و ضمانت کن یا زمانی ضمانت کن که اگر طرف نداد خودت بدهی. ممکن است ندهد، نداد خودمان قسطش را می‌پردازیم. نمی‌توانیم اصلاً ضمانت کنیم، نمی‌توانیم، معذرت می‌خواهیم. اشکالی ندارد عذرخواهی کن ولی با زبانِ خوش، با شیرینی، با مهربانی. نمی‌توانم از شما پذیرایی کنم، نمی‌توانم شما را داشته باشم، نمی‌توانم شما را نگهداری کنم، نمی‌توانم شما را استخدام کنم، نمی‌توانم به مهمانی شما بیایم و هر چیز دیگری... پس این اقتصاد. بعدی چه؟

2-پناهندگی، شخصیت دادن، عاطفه دادن، محافظت کردن، دفاع کردن، همراهی کردن، پشتیبانی کردن، این خیلی مهم است. در روایت داریم اگر برای برادر دینی‌ات از دستت کاری هم برنمی‌آید با او همراهی کن. زنگ بزن، بگو چه شد، چه‌کار کردید، چه‌کار می‌کنی. همراهش برو، خودِ این‌که نمی‌توانی کاری کنی ولی همراهش هستی برایش یک قوت قلب است. بگو من الآن نمی‌توانم ولی فردا بیا با هم برویم ببینیم چه‌کار می‌کنیم، همین‌که فردا بداند قرار است با یک همراه به جایی برود از نظر روانی خیلی مؤثر هست. پیگیری کن، نه این‌که من الآن نمی‌توانم، دیگر به من ربطی هم ندارد و دیگر هیچ. نه، آن مسئله را پیگیری کن، ببین می‌توانی برایش کاری انجام بدهی یا نمی‌توانی؟!

3- از نظر معنوی. این هم همین‌طور. از نظر معنوی و علمی هم اگر کسی بتواند به کسی کمک کند به دیگران واگزار نکند. «خيرُ إخْوانِكَ مَن واساكَ بخيرِهِ، و خيرٌ مِنه مَن أغناكَ عن غيرِهِ» چقدر این زیباست. از وجود مقدس امیرالمؤمنینعلیه‌السلام، می‌فرماید بهترین برادر تو کسی است که از مالِ خودش به تو ببخشد. «واساک» یعنی شخص در مال با تو مواسات داشته باشد. اگر واقعاً نیازی داشته باشی و بتواند تأمین کند این کار را هم انجام بدهد، اگر می‌تواند به تو کمک مالی کند دریغ نکند. همه‌ی ما یک نفر هستیم «هُوَ أنت». وقتی «هُوَ أنت» هست بتوانی کمکی کنی و ندهی، بگویی بگذار این پول در جیب خودم باشد. الآن نیاز دارد، قرض دارد، وام می‌خواهد، می‌توانی برایش کاری کنی، در مالت دیگران را شریک کن. این خیلی مهم است.

«و خيرٌ مِنه مَن أغناكَ عن غيرِهِ» از این بهتر چه کسی است؟ همان مورد اول است که تو را از غیر خودش بی‌نیاز کند. یعنی تو برایش کافی باشی. چطور می‌گوید من همه‌جوره مخلصت هستم، همه‌جوره کمکت می‌کنم، همه‌جوره کنارت هستم! وقتی می‌گوید من همه‌جوره هستم یعنی به من تکیه کن. بتواند هرجوری که می‌تواند واقعاً به طرف مقابلش کمک کند. در جلساتِ قبل گفتم، به میزان خروجی‌هایمان انسان هستیم و خیر و برکت می‌آید. در هر پنج جهت حس(مثل مال- بخش جمادی)، خیال، وهم، عقل و فوق عقل. هرچه شما خروجی بیشتری به سمت بندگان خدا داشته باشی، از طرف خدا دریافت می‌کنی. علمت را راحت در اختیار دیگران بگذار، دریغ نکن. خدا به تو یک علمی می‌دهد که دیگر در کتاب‌ها گیر نمی‌آید، خدا به تو برکت می‌دهد. اما یک کسی که علمش را بخل می‌کند، به کسی نمی‌دهد، می‌تواند دستِ چهار نفر را بگیرد نمی‌گیرد، می‌تواند به چند نفر خیر برساند نمی‌رساند، آدمی هست که فقط به خودش فکر می‌کند. خواهرش هم هست، مادرش هم هست، خاله‌هایش هم هستند، دخترخاله‌هایش هستند، پسرخاله‌هایش هستند، می‌تواند به این‌ها خیر برساند نمی‌کند، می‌گوید به من چه. مدام مشغول خودش هست، مدام این آدم درگیرِ خودش هست، به فکر دیگران نیست. این عفونت می‌آورد. شما از هر کدام از این پنج‌تا خروجی نداشته باشید عفونت می‌آورد. عفونت می‌آورد یعنی راه بسته می‌شود، دیگر از بالا دریافتی ندارد.

هرچه انسان در این پنج جهت به سمت بندگانِ‌خدا خروجیِ بیشتری داشته باشد خدا به او خیر و برکت بیشتری می‌دهد. مال باشد،‌ مسائل اخلاقی و عاطفی و شخصیتی و عزت و هرچه که باشد، مسائل علمی و عقلی باشد و مسائل معنوی باشد. هرچقدر شخص مفیدتر هست، به درد دیگران و غیر می‌خورد، این به الله نزدیک‌تر و شبیه‌تر است. کدام اسم الله؟ رحمان. به اسم رحمان نزدیک‌تر است. پس دقت کنید میزانِ آدمیتِ ما به میزان مفید بودن ما برای دیگران است. این یک ارزش است که ما چقدر برای دیگران مفید هستیم، چقدر از زندگیِ من، علم من،‌ پول من، ثروت من، کار من، تلاش من، تخصص من، بقیه استفاده می‌کنند. ولی اگر دور خودت و خانواده‌ات یک حصار بستی و دیگر کسی به زندگی شما راه نداشت، کسی نتوانست از شما استفاده کند، خودخواهی به سراغتان آمد،‌ آنجا آن مقداری که دارید مصرف می ‌شود، خودتان کم می‌آورید. آن‌وقت آدم به گدایی، به بدبختی، به نکبت، به کمبود می‌افتد.

چه کسانی کمبود عاطفه پیدا نمی‌کنند؟ چه کسانی از دیگران عاطفه گدایی نمی‌کنند؟ عطش عاطفی، گدایی عاطفی، فقر عاطفی پیدا نمی‌کنند؟ کسانی که بتوانند تعداد زیادی را از عواطفشان بهره‌مند کنند، یعنی نسبت به بندگان خدا آدم‌های مهربان‌تری باشند. هرچقدر شما خروجی بیشتری داشته باشید خدا آن عاطفه را به شما می‌دهد، دیگر شما به بندگان خدا احتیاج ندارید. نیازهای عاطفی‌ات از آسمان، از غیب، از خود اهل بیتعلیهم‌السلام تأمین می‌شود. آن‌قدر روابط عاطفی‌ات با غیب قوی و خوب می‌شود که تو اصلاً نیازی نداری از بندگان خدا چیزی دریافت کنی، خودت از آسمان و غیب تأمین می‌کنی. بقیه‌ی جهات نعمت‌ها در هر پنج جهت همین‌طور هست. پس آن‌جاهایی ما به فقر، محدودیت، گدایی، عطش، احتیاج می‌افتیم که خروجیِ زندگی‌مان کم است. هرچقدر زندگی خروجیِ بیشتری داشته باشد ثروت ما هم بیشتر می‌شود. پس این را دقت کنیم وقتی راجع به خیرالإخوان می‌گوید، چرا می‌گوید قیمت تو به موقعی هست که تو خروجی داشته باشی؟!

گاهی اوقات ما در یک محله‌ها‌یی می‌رویم می‌بینیم که بعضی از آدم‌ها هستند که وضع اقتصادی‌شان خیلی خوب نیست، خودشان هم خیلی گرفتاری دارند ولی مثلاً دو ساعت وقت می‌گذارد به مسجد محله می‌رود تا برای دیگران خیر برساند. برای فلان دختری که جهیزیه می‌خواهد، برای فلان پسری که مشکل دارد، برای فلان مریضی که مشکل بیماری دارد ولی هزینه‌ی درمان ندارد، کمک جمع می‌کند. این شخص اهلِ‌ خیر است، خانم یا آقا فرق نمی‌کند. یعنی با این‌که خودش خیلی گرفتاری دارد ولی بالأخره یکی دوساعت، سه ساعت، چهار ساعت از وقتش مالِ خودش نیست. اختصاص می‌دهد به برای دیگران بودن، غصه‌ی دیگران را خوردن، دغدغه‌ی دیگران را داشتن، غم‌خواریِ برای دیگران، این‌ها خیر و برکت پیدا می‌کنند. این‌ها عزیز می‌شوند، این‌ها زندگی‌های خودشان هم راه می‌افتد، خدا دلشان را غنی می‌کند. غیر از ثروت است. یک موقع می‌بینید آدم ثروتمند است ولی خسیس است، ثروتمند است ولی فقیر است، محتاج است. یک موقع هست یک کسی را می‌بینید که ثروت ندارد اما غنی است. غنا غیر از ثروت است، ثروت یعنی پولدار بودن.

ما یک آدم‌های پولداری داریم که جانشان به یک درهم و یک سکه وصل است. برای خودشان راحت می‌توانند میلیاردی هزینه کنند،‌ صدها میلیون تومان بدهند سفر خارجی بروند، این‌طرف بروند خانه بخرند، ولی برای دیگران این‌طور نیستند. چون خسیس است، چون بخیل است، چون نمی‌تواند کمک کند. این وقتی به یک نیازمند می‌رسد، در جیبش دست می‌کند به دنبالِ پول خرد می‌گردد که پولِ خردش را بدهد. آن هم چون جیبش را سنگین کرده، می‌ترسد جیبش را سوراخ کند دنبال این پول خرد‌ها می‌گردد. ولی می‌بینید نه، یک نفر کارمند است، شاید درآمدش هم خیلی محدود باشد اما وقتی که می‌خواهد برای دیگران کمک کند سخاوتمندانه کمک می‌کند. این‌ها خیر و برکت می‌بینند، این‌ها دل‌هایشان پر از غناست، پر از دارایی است، شاکر هستند.

بنابراین آدم با یک درآمدِ خیلی کم دلش غنی باشد، شاد و آرام است. مثل خیلی از مردم که شما می‌بینید همه مؤمنین و مؤمنات هستند، همه هم آدم‌های پوادار و ثروتمندی نیستند اما چون دلشان بی‌نیاز است، آدم‌های غنی‌ای هستند، این‌ها خیلی شادند، خیلی راحت زندگی می‌کنند و ثروت‌های آخرتی و ابدی‌شان هم خیلی زیاد است. این‌ها هم جزء اشراف و ثروتمندانِ آخرت هستند. ولی بعضی‌ها نه، در این‌جا ثروت زیاد دارند اما آدم‌های بدبختی‌اند، آدم‌های گدایی‌اند، آدم‌های محتاجی‌اند. آدم‌هایی که حریص‌اند، آدم‌هایی هستند که دلشان پر از نیاز‌های طبیعی هست، به هیچ‌کس هم خروجی ندارند. برای خودشان و اعضای خانواده‌شان دارند ولی برای غیر خیلی خروجی ندارند. آدم‌هایی نیستند که به دیگران خیر برسانند، آدم‌های بی‌مصرفی‌اند، یعنی برای دیگران فایده ندارند. یک حصار دور خودش و خانواده‌ی خودش هست‌، والسلام.

«خَیرُ الإخوانْ أعْوَنُهُم عَلَی الخَیْر، وَ أعْمَلهُم بِالْبِر، وَ أرْفَقُهُم بِالْمُصاحِب» چقدر زیباست!! بهترینِ برادرانِ تو کسی است که در بجا آوردنِ‌ خیر برترین یاور باشد. می‌خواهی یک کار خیر انجام دهی؟ می‌توانی همیشه روی او حساب کنی. هرکار خیری می‌خواهی انجام بدهی می‌توانی زنگ بزنی، بگویی هستی؟ می‌گوید هستم. می‌خواهیم به جهاد برویم، می‌خواهیم به جبهه برویم، می‌خواهیم کار خیری کنیم، می‌خواهیم کار فرهنگی کنیم، می‌خواهیم راهپیمایی کنیم، می‌خواهیم دعا بخوانیم، می‌خواهیم دعای توسل راه بیاندازیم، می‌خواهیم هیأت بزنیم، می‌خواهیم برای مردم کار خیریه کنیم، می‌خواهیم کار تبلیغاتی کنیم، هرکاری که می‌گویی می‌بینی این همیشه آماده است. این آدم برای کار خیر روحاً آماده است، خروجی دارد. چون خودش را این‌جوری تربیت کرده که می‌تواند برای دیگران، برای امام زمانعجل الله، برای دین، برای آسمان، برای خانواده‌ی آسمانی‌اش باشد. چطور شما وقتی در خانواده‌تان هستید، مثلاً می‌گویی من اگر به مادرم بگویم قطعاً مادرم کمکم می‌کند، به پدرم بگویم حتماً، به خواهرم به برادرم بگویم حتماً، روی رابطه‌ای که با هم داریم چون برادرم هست، چون خواهرم هست، چون پدرم هست،‌ چون مادربزرگم هست، چون دایی‌ام هست، چون عمو‌ام هست.

روی چه حسابی ما می‌رویم به عمویمان، به دایی‌مان، به خاله‌مان، عمه‌مان رو می‌اندازیم؟ چرا می‌رویم به او می‌گوییم؟ روی چه حسابی می‌رویم به این‌ها می‌گوییم؟ چون یک رابطه‌ی ثبت شده با هم داریم. می‌گوییم دایی‌مان هست دیگر. شنیده‌ای می‌گویند مگر خانه‌ی عمه‌ات هست؟؟ مگر خانه‌ی خاله‌ات هست؟؟ عمه و خاله جای مادر هستند، خیلی مقامشان بزرگ است. به خصوص عمه که همه‌ی فحش‌ها را هم می‌خورد،‌ هرکسی فحش می‌دهد به عمه فحش می‌دهد. پس ما در ارتباطمان یک حسابی می‌کنیم، می‌گوییم برادرم هست می‌روم به او می‌گویم. این در کدام بخش است؟ چون ما هروقت بخواهیم به خاله، عمو، عمه، دایی، پسرخاله، پسرعمو، پسردایی، فامیل،‌ می‌رویم می‌گوییم. حتی همسایه. می‌گوییم یک همسایه داریم آشنایمان هست، مثلاً در فلان‌جا، فلان کس کمکمان می‌کند، می‌پرسند با هم نسبتی دارید؟ می‌گوییم بله،‌ همسایه‌مان است. همسایگی هم نسبتی است. پیامبر فرمود جبرئیل آن‌قدر سفارش کرد که من فکر کردم همسایه از همسایه ارث می‌برد. همسایه کم نیست.

ولی همه‌ی این‌ها متعلق به کدام بخشِ زندگی ماست؟ بخش وسطی، بخش طبیعی ماست. یک کسی اخوان باشد، برادری داشته باشد، در سطح فوق‌عقلانی نه در سطح بخش طبیعی، در بخشِ فوق‌عقلانی اخوان باشد. یعنی دیگر بحث جنسیت وسط نیست، برادر هستیم اما از جنسِ‌ آسمانیم. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» گفتیم خدا مؤمن را به چه کسی اطلاق می‌کند؟ فقط مؤمن را به انسان اطلاق می‌کند و مؤمن را انسان و انسان را مؤمن می‌داند. اساساً خدا غیرمؤمن را انسان نمی‌داند. گفتیم هرکس غیر از مؤمن باشد در آن پنج طبقه‌ی غیر مؤمن تقسیم بندی می‌شود. یا سنگ، کمتر از سنگ، حیوان، کمتر از حیوان و شیطان. در قرآن فقط مؤمن است که انسان است. حالا در بخشِ سطح انسانی اخوت برقرار کرده، می‌گوید «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» حالا که اخوت هست، نه در سطح برادری و خواهریِ پایین و بخش حیوانی و طبیعی، نه. اخوتش خیلی محکم‌تر است، خیلی مهم‌تر است، خیلی میثاقش سنگین‌تر است.

واقعاً این را فقط مؤمنین می‌فهمند که یک دوست، یک برادرِ دینی چقدر قیمت دارد. در روایت داریم پیامبرصلی الله علیه و آله به کعبه فرمود: کعبه! تو خیلی عظیمی و خیلی عزیزی اما والله قسم مؤمن از تو عظیم‌تر است. پیغمبر به کعبه می‌گوید. امام صادقعلیه السلام فرمود «الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَه» حرمت مؤمن از کعبه‌ی خدا بالاتر است. این وظیفه سنگین‌تر است. حالا که این‌جوری هست برویم سراغ این روایت؛ می‌فرماید «خَیرُ الإخوان أعوَنهم عَلَی الخَیْر» بیشترین یاور تو در کارهای خیر مؤمنین هستند، بهترین برادر این‌ها هستند. هروقت برای یک کار خیر می‌خواهی هستند. فردا می‌خواهیم مثلاً برای امام زمانعجل الله دعا کنیم، امشب می‌خواهیم توسل راه بیاندازیم، امشب می‌خواهیم احیاء بگیریم، فردا می‌خواهیم علیه استکبارِ جهانی به نفع فلان مستضعفان، به نفع فلسطینی‌ها، راهپیمایی کنیم، فردا می‌خواهیم برای جنگ‌زده‌ها، برای ‌سوری‌ها، برای یمنی‌ها... کمک جمع کنیم. همه هستند، آماده‌اند. یک کسی بیاید بگوید به من‌چه؟! من وقت ندارم، من کار و زندگی دارم، من فردا می‌خواهم گردگیری کنم.... اصلاً این‌جوری نیست. هست، هروقت او را می‌خواهی بهترین یاور تو در کارِ خیر این آماده هست و دین را این‌ها نگه می‌دارند.

زمینه‌ی ظهور امام زمان عجل الله را این‌جور آدم‌ها که همیشه برای کار خیر همه‌جوره آماده باشند می‌توانند برطرف کنند. اگر نیاز مالی هست آماده هستند،‌ وقت می‌خواهد آماده هستند، هنر می‌خواهد آماده هستند، قلم می‌خواهد آماده هستند، تخصص می‌خواهد آماده هستند، از همه‌ی وجودشان برای این کار استفاده می‌کنند. آبرو می‌خواهد، اعتبار می‌خواهد، می‌گذارند. واقعاً پاکار هستند و این کار را انجام می‌دهند. «وَ أعْمَلُهُم بِالْبِر» این هم خیلی زیباست. بیشتر از هرکس دیگری به نیکی عمل می‌کند. یعنی برای کارهای قشنگ و خوب عامل‌ترینِ آدم‌هاست، در نیکی‌کردن عامل‌ترین مردم هست. یعنی از بقیه نیکوکارتر است، می‌گوید بهترین‌ها را این‌گونه تشخیص دهید. ببینید چه کسی در نیکی‌کردن از همه بیشتر عمل می‌کند، خیراتش به دیگران بیشتر می‌رسد.

برویم خودمان را در این آیینه نگاه کنیم که ببینیم آیا ما جزء این‌ها هستیم یا نیستیم؟ این‌ها خیلی تعیین کننده است، این‌ها هست که ملاکِ قرب و بُعدِ ما با حق تعالی، با خانواده‌ی آسمانی‌مان را مشخص می‌کند. من چقدر به خانواده‌ی آسمانی‌ام نزدیک هستم؟ چقدر دورم؟ شخصیت من چقدر به این‌ها نزدیک هست؟ قرب و بعد یک امر حقیقی است، همین لحظه‌ای که من الآن می‌خواهم وفات پیدا کنم پنج‌تن به بالای سرم می‌آیند یا نه؟ قبل از این‌که بخواهم از دنیا بروم چهارده معصوم بالای سرم می‌آیند یا نه؟ به محض این‌که آن‌طرف رفتم با من هستند یا نیستند؟ این را در اردو هم سؤال کردیم. این‌که هرکسی باید فکر کند «اگر من الآن بمیرم مونسم کیست؟» این سؤال اساسی است، خیلی تعیین‌کننده است. همین الآن من از دنیا رفتم؛ مونسم مار است، عقرب است، ‌اژدهاست،‌ سگ است، خوک است، این‌هایی که از اخلاق انسان است. چون حضرت فرمود حیوانات از اخلاق انسان آفریده شده‌اند. من الآن می‌خواهم از این‌جا بروم چه کسانی در قبر من می‌آیند؟ نکیر و منکر می‌آیند سؤال کنند،‌ سخت می‌گیرند؟ عزرائیلعلیه السلام با آن زیبایی، با آن مهربانی‌اش چجوری می‌آید جان من را بگیرد؟ در واقع این خودِ من می‌شوم. الآن من بمیرم، در قبر مونسم کیست؟ چهارده معصوم‌اند؟ انبیائند؟ صدیقینند؟ شهدایند؟ صالحینند؟ من بروم در برزخ چه کسانی هستند؟ قرار است با چه کسی زندگی کنیم؟

همین سبک زندگیِ‌ الآنِ توست که تعیین می‌کند تو بعد از وفاتت با چه کسانی زندگی می‌کنی. پیامبر فرمود «كَما تَعیشون تَموتون» شما هرجوری که الآن دارید زندگی می‌کنید همین‌جوری هم می‌میرید. الآن با چه کسانی رفت و آمد می‌کنید؟ چه کسانی بیشتر در زندگی‌تان هستند؟ مونسان شما،‌ معشوقان شما،‌ محبوبان شما، شخصیت‌های مورد علاقه‌ی شما، بیشتر چه‌جور آدم‌هایی هستند؟ شما دوست دارید بیشتر شبیه چه کسی باشید؟ شبیه چه کسی زندگی کنید؟ الگوهای عملی‌‌ات بیشتر چه کسانی هستند؟ قطعاً موقعِ‌ مردن همان‌ها به سراغ شما می‌آیند. همان شخصیت‌هایی که بالاترین شخصیت‌های زندگی‌شما هستند، از نظر عملی نه از نظر ذهنی. ذهنی من می‌گویم بله بهترین شخصیت حضرت زهراسلام الله علیها است، خیلی عالی است، ولی از نظر سبک زندگی خیلی با او فاصله دارم، بهترین شخصیت امیرالمؤمنینعلیه السلام است ولی از نظر سبک زندگی با حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام خیلی فاصله دارم. نه، آن کسی که در زندگی شبیه‌اش هستی چه کسی است؟ این خیلی مهم است. دقت کنید دارم چه می‌گویم، خیلی حساس است.

تو در زندگی شبیه چه کسی هستی؟ از این طبقاتی که سرِ نماز می‌خواهی به آن‌ها نزدیک شوی، انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، این چهار گروه، در زندگی تو شبیه چه کسی هستی؟ این‌ها در نظام برزخ مونسان ما هستند، چون حقیقتِ ما این‌ها هستند، عنصر وجودیِ ما این‌ها هستند. آرزو داری شبیه چه کسی شوی؟ آرزو داری مثل چه کسی باشی؟ آرزو داری کدام نقش را در اجتماع داشته باشی؟ دوست داری بچه‌هایت چه شکلی داشته باشند؟ الآن می‌گویند دوست داری در این دنیا جای چه کسی باشی؟ اگر قرار باشد جای خودت نباشی، غیر از این جایی که داری، در این آدم‌ها یک نفر را معرفی کن، بگو من دوست دارم جای این آقا باشم، جای این خانم باشم. قیمت تو درمی‌آید. لذا گفتیم یکی از ملاک‌های شخصیت‌شناسی فهرست آرزوهای یک نفر، فهرست محبوب‌های یک نفر است، آرمان‌های یک آدم، خواب‌های یک آدم، حتی خواب‌هایی که یک نفر می‌بیند قیمتش درمی‌آید. نوع خواب‌هایت مشخص می‌کند که چه کسانی در قبر مونس تو هستند، نوع خواب‌های یک آدم به آدم می‌گوید که شما بعد از مردن با چه کسی مونس می‌شوی. اگر نوع خواب‌هایت قشنگ نیست برو همین الآن مونس‌هایت را در دنیا عوض کن، با کسان دیگری انس بگیر چون بعداً دوستشان نداری، دوست داری از این‌ها فرار کنی، از این‌ها متنفر می‌شوی، ولی بعد از مردن فایده‌ای هم ندارد. چون نمی‌توانی جدا شوی.

بدبختی این هست که الآن ما می‌توانیم مونس‌هایمان را، همنشینانمان را عوض کنیم، الآن می‌توانیم رفیقانمان را عوض کنیم، شخصیت‌های محبوبمان را، آرمان‌هایمان را، آرزوهایمان را عوض کنیم، الآن می‌توانیم چینش معشوق داشته باشیم،‌ چینش‌های دقیق‌تری داشته باشیم، ولی اگر پایمان را از اینجا بیرون گذاشتیم دیگر نمی‌توانی عوض کنی. با هرکسی دوست داشتی او دیگر تا قیامت و بعد از قیامت با تو است،‌ پس قدر خودت را بدان ببین با چه کسانی قرار است زندگی کنی. بهشتی‌اند، جهنمی‌اند، اگر بهشتی‌اند کدام درجه هستند؟ چه کسانی هستند؟ با چه کسانی دوست داری بپری؟ دوست داری وقفِ چه کسانی شوی؟ دوست داری وقتت را برای چه کسانی بگذاری؟ رفیقانت چه کسانی هستند؟

«اعملهم بالبر» کسی که بیشتر از هرکس دیگری در خوبی عمل می‌کند. خوب است، مجسمه‌ی خوبی می‌شود، مجسمه‌ی نیکی می‌شود، این آدم خروج دارد، می‌شود به خیرش امیدوار باشیم. سومی «و ارفقهم بالمصاحب» کسی که بیشتر از هرکس دیگری رفق داشته باشد، سخت‌گیر نباشد، اهل مدارا باشد. که این را می‌گذاریم إن‌شاءالله برای جلسه‌ی بعد توضیح دهیم، دیگر خسته‌تان نکنیم.

*******