جلسه 417 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
417
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
11
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 417 - خانواده آسمانی

بحثمان درباره‌ی تأثیر هم نشین بد بود در حیات دنیایی و حیات آخرتی ما. آیه ای را که جلسه‌ی گذشته خواندیم این بود که : (و من یاشع الذکر الرحمان لغیض له شیطانا فهو له قرین). آن هایی که از یاد خدا غفلت می‌کنند، دوری می‌کنند، شیطانی را بر آن ها می‌گماریم که قرین آن ها باشد و اثر این شیطان این هست که انسان و طبع و ذائقه ی را عوض می کند و باعث می شود که انسان در حالی که فکر می کند که کارش درست است و هدایت یافته است از راه خدا باز می ماند، از صورت های مقدس بیزار می‌شود از معنویات و نشانه های خدا دور می شود. ذائقه های او از ذائقه های بهشتی به ذائقه های حهنمی تبدیل می شود. هر وقت ما دچار پریشانی روحی شدیم یادتان باشد غم، غصه، اضطراب، حساسیت، زودرنجی، خلاء عاطفی حتی و کمبودهای عاطفی حتی، التماس، گدایی عاطفه نسبت به دیگران؛ زمانی است که از یاد دوری کرده. چون فرمود که ذکرالله مطرده الشیطان. یاد خدا طرد کننده ی شیطان هست و یاد خدا، ذکر الله دوائ اعلال النفوس. یاد خدا داروی بیماری های روح است. لذا هر وقت انسان در روح خود دچار غم غصه اضطراب مشکلات عصبانیت پرخاشگری گرفتگی انقباض و هرچیزی که آزار دهنده است می‌شود بداند که کم گذاشته است. روح مانند بدن پوست پوست می شود و ترک برمی‌دارد. رنگ پوست عوض می‌شود زخم می‌شود معلوم است که جایی در تغذیه به خود ظلم کرده ایم خیانت کردیم. یک جایی سوء تغذیه اتفاق افتاده که بدن عکس العمل نشان می دهد چیزهایی که باید می خوردیم را نخوردیم و چیزهایی که نباید را خورده ایم. بنابراین روح هم همین طور است. حضرت فرمود: شش حالت برای جسم هست روح هم این شش حالت را دارد. خواب و بیداری، مرض و سلامتی، حیات و موت. شش حالت بدن برای روح هم وجود دارد. لذا اگر یک جایی کلافه ایم اذیت می شویم یک جایی خلایی پیدا کرده ایم یا در دنیا دچار تنگنا هستیم، حس تاریکی، تنگی، قحطی، کمبود سراغ ما می آید جایی هست که به روح خود ظلم و خیانت کرده ایم و غذایی را که باید می خوردیم نخوردیم. به اندازه ی کافی تغذیه نشدیم. کم گذاشته ایم، همانطوری که قبلا هم گفته ایم که اگر انسان بخواهد یک شبانه روز غذا نخورد بدن ضعف می‌کند روح هم همین طور است اگر غذایش را مرتب نخورد به شرطی که غذای خوب و کافی باشد. بعضی اوقات کسی می‌گوید خب من میخورم ولی آب میخورم، یا می خورم اما فقط سبزیجات می خورم اما سبزیجات نمی تواند تولید کالری مورد نیاز بدن را بکند. باید چیزهای دیگه هم خورده شود. نماز خواندن ها و ارتباط های ما غذا خوردن های ما در حد سبزی خوردن و آب خوردن است زیاد نیست که بتواند به روح قدرت بدهد. پس باید غذای قدرتمند بخوریم. نماز و عبادت هم ضعیف است، می گویند سی دی ها را گوش داده ایم. خب کی گوش دادی؟ داشتم خیاطی می‌کردم گوش دادم، این تق تق چرخ هم بوده داشته دقت های لازم را در پارچه و سوزن و دوخت می‌کرده می‌خواسته معارف بزرگ الهی را که روح را سازماندهی می‌کنند گوش بدهد. داشتم سیب زمینی پاک می‌کردم رانندگی می‌کردم تو موبایلم ریختم گوش می‌کردم این ها را، اینها هیچ‌کدام اصلا قابل قبول نیست. اتفاقی که باید برای نفس بیفتد نمی‌افتد. اگر من با تمرکز این غذا را خوردم و دریافت کردم، تکرارش را موقع رانندگی گوش دادم این اشکالی ندارد بحثش جداست. تکرار است. ولی برای اولین بار که کسی می‌خواهد غذایی را بخورد شما موقع راه رفتن می‌توانید ساندویچ بخورید؟ جایی می‌نشینید می‌گویید من باید با آرامش غذا را بخورم، در حال راه رفتن ساندویچ نمی‌شود خورد. کسی که دارد خودش را مسخره می‌کند اینجوری آخرتش را مسخره می‌کند روحش را مسخره می‌کند خانواده‌اش را مسخره می‌کند و غذا خوردن اینجوری نمی‌شود. غذا خوردن یعنی تلفنت را خاموش بکنی رو به قبله بنشینی وضو بگیری، تمرکز کنی تا کاملا آن را دریافت بکنی. کاری که خود ما همیشه می‌کردیم برای دریافت درس های اساتید. تمرکز، قبلش استاد می‌فرمودند قبل از ورود به کلاس غیر از وضو گرفتن کاری نکنید حتی روزه هم نباشید چون همان مقدار روزه که در روز عرفه می‌گویند کراهت دارد کسی بگیرد روز عرفه که باید دعاها را بخواند کیف بکند،صفا کند روزه نگیرد. برای اینکه روز عرفه روزه دارد ولی می‌گویند نگیرید چون حال ندارید با آن حال دعاها را بخوانید. استاد می‌فرمود روزی که برای درس می‌آیید روزه نگیرید برای اینکه نفس درگیر بدن می‌شود حالا شما می‌خواهید معارف را از آسمان بگیرید نمی‌توانید دریافت کنید. می‌خواهید بیایید سر کلاس استاد مباحث سنگین و تعیین کننده و سازنده بگوید شما ذهنت این است که کی افطار می‌شود، الان گرسنه‌ام است ضعف دارم. حتی کلاسی هم که ساعت بعد از مغرب هم هست کسی نباید گرسنه باشد خیلی سیر نباشد گرسنه نباشد. حالا کسی می‌خواهد با مشغله های دیگر سی دی ها را گوش بدهد. خب اگر خورده باشی غذا باید تاثیر داشته باشد پس معلوم است درست جذب نکردی تمرکز نداشتی جدی نبودی وقت نگذاشتی. تنبلی‌ها بی‌حوصلگی‌ها همانی است که امام باقر علیه السلام فرمود: کلید همه‌ی بدبختی های انسان در دنیا و آخرت استو ما افرادی داریم که سال ها کلاس آمدند الان خودشان استاد هستند تدریس می‌کنند ولی یک سی‌دی را می‌گویند ده بار گوش می‌دهم. خودش استاد است قوی است می‌گوید من ده بار گوش می‌دهم. می‌گوید من یک بار دیگر نمی‌توانم با تمرکز گوش بدهم. همینجوری شوخی شوخی بشنوم که اثر ندارد. فقط خورده به گوشم. این فایده ندارد. خب، پس هرجا ما با مشکل روبرو شدیم، بدانیم که کم آوردیم، غذای کافی به او نرسیده. معنویت، ذکر، یاد خدا، یاد آخرت، یاد خانواده‌ی آسمانی، به او نرسیده. غریبه شدیم، انس ما با غیب با آسمان در واقع انس مان را با خودمان از دست دادیم، شخصی که با خودش هم غریبه است نمازش را جوری می‌خواند که خودش هم متوجه نشود. تند تند بخوانم که فقط خوانده باشم ولی نمی‌خواهم تمرکز کنم با خدا روبرو بشوم. فقط می‌خواهم بگویم من خواندم. انگار که خواندن برای او کاری می‌کند. ارتباط و خوردن نماز تغذیه است. خواندن چیست، فقط جملات عربی که نمی‌فهمد را می‌خواند الان مگر اتفاقی قرار است بیفتد؟ نماز را جوری می‌خواند که خودش هم نتواند بفهمد چی خوانده است چون نمی‌خواهد بفهمد. با خود هم قهر است. با خودش انس ندارد. پس جایی که من دچار فشار شدم یعنی به منِ اصلی خیانت کرده‌ام غذا به او ندادم، حالا غذا نخورده، سیستم معصوم عمل می‌کند غذا به او نرسیده نا آرام می‌شود. مضطرب می‌شود غمگین می‌شود دلشوره می‌آید سراغش، کابوس می‌بیند. کلافه است افکار پریشان می‌آید سراغش. چون به خودش نرسیده است. پس این قاعده ان‌شاالله یادمان نرود.

برویم سراغ روایات. حضرت موسی (علیه‌السلام) می‌فرمایند (مَن قَطَعَ قَرينَ السَّوءِ فَكَأَنَّما عَمِلَ بِالتَّوراةِ.) خوب دقت کنید، خیلی کلام بزرگ است. سلام خدا بر موسی کلیم الله. می‌فرماید که هر کس از قرین بد، هم نشین بد دوری بکند قطع بکند ارتباطش را، انگار به همه‌ی تورات عمل کرده است. خوب دقت کنید، هر کس قطع ارتباط بکند با کانون‌های تحریک کننده‌ی خودش. انگار به همه‌ی تورات عمل کرده است. هر چیزی که تو را تغذیه‌ی سوء می‌کند قطعش کن. مانند این می‌ماند که کسی چاقو بردارد بزند به پای خودش به دل خودش به چشم خودش آخ آخ خودش هم آخ آخ بکند باید تلگرام را خاموش بکنی این وایبر، تلگرام، واتس آپ کوفت است همه‌اش بی‌عفتی و فحشاء و منکرات و بی‌حیایی و هزار چیز دیگر. حالا بحث شوخی و چهارتاچیز خوب هم داشته باشد. کسی می‌گوید نه من آنقدر تسلط بر نفس دارم راست هم می‌گوید سر خود کلاه نمی‌گذارد فقط و فقط اگر استفاده می‌کند دستگاهش جوری است که همین الان می‌تواند بدهد دست امام زمان. همین جوری تلفنش را بتواند بدهد بگوید بفرمایید آقا امام زمان. اگر قرار است محاسبه کنند در دستگاه این جز نور چیزی نیست. فایل مخفی و چیزی داشته باشد و نه از اینها ندارد.آدم اینجوری چرا اگر کسی اینطور هست که می‌تواند در آن دستگاه را بدهد به نفر دیگر، بی‌رمز، بدهد دست کس دیگر، خب استفاده کن. در غیر این صورت خوب نیست. خوب نیست. ضعف است، اعتیاد است، شخصیت آدم خورد می‌شود، له می‌شود، وابستگی بیخود است. این نشان می‌دهد این آدم از بالا قطع است آنقدر قدرت نمی‌تواند از بالا بگیرد برای سر پا نگه داشتن خودش به این ارتباطات اینجوری بی خودی احتیاج دارد. خب، چون به هر میلی که دلخواهی سپرد، از تو چیزی در نهان خواهند برد. وقتی دلدادگی داری به این چیزها، با این تصورها و کلیپ ها و فیلم ها اینجوری آنجوری نمی‌فهمی که چه هزینه‌ی گزافی از آخرتت تایین می‌شود. لحظه ای که می‌گذرد همین آیه ای که الان خواندیم. حالا شما را محاکمه می‌کنند این ساعت‌ها چه کردی عمرت را جوانیت را چه می‌خواهی بگویی؟ من نشستم به بیهودگی به باطل گذراندم. خیلی حرف بلند است از حضرت موسی کلیم الله. مَن قَطَعَ قَرينَ السَّوءِ فَكَأَنَّما عَمِلَ بِالتَّوراةِ هرکس ارتباطش را با هم‌نشین بد، با کانونی که درش غفلت ایجاد می‌کند قطع بکند انگار که به کل تورات عمل کرده است. نمی‌شود بگویی ما می‌خواهیم راه انسانیت و امام زمان را برویم به هدف خلقت برسیم می‌خواهیم آدم های شاد و آرامی باشیم ولی دائماً تغذیه‌ات از طریق منابعی است که اضطراب‌زا هستند، تنش‌زا هستند. می‌شود؟ مثل کسی که قرص خواب می‌خورد می‌گوید حالا قرص خواب خوردم بروم رانندگی کنم یا درس بخوانم. نمی‌شود. تو قرص خواب خوردی می‌خواباندتو را. سم بخوری خب اثرش اینجوری است. به روحت باید دقت کنی از که کجا تغذیه می شود. دیدنی ها، شنیدنی ها، افکار، خیالات. می‌گویی من الان دارم افکار می‌آید سراغم شب افکار بد سراغم می‌آید خواب های بد می‌بینم. می‌روم به رختخواب روحیه‌ام به هم می‌ریزد. افکار بد که می‌آید یعنی سیستم تو ماده‌ی دیگری ندارد که رویش کار بکند. ببین عزیزم، در چرخ گوشت، شما گوشت گندیده‌ی خراب را بریز در چرخ گوشت، درست است که ماهیتاً باید از آن چیز دیگری بیرون بیاید اما آن هم گندیده و خراب است دیگر. ماده‌ای که دادی خروجی‌اش این است. اگر افکار ناجور به سراغ ما می‌آید در خواب در بیداری در رختخواب، در بیکاری، برای این است که ما تغذیه‌ی سوء کرده‌ایم، غذاهای بد خورده‌ایم آشپزخانه غذای بد و فاسد درست می‌کند، راهش فقط این است که چرخ گوشت را بشوری گوشت سالم بریزی توش و غذای سالم به ما بدهی. یعنی باید فکر تخلیه بشود، مثلاً اگر کسی مسموم می‌شود کف صابون یا پرمنگنات در معده‌ی او می‌ریزند از آن طرف هم به آن ملین می‌دهند که بدنش کاملاً تخلیه شود هم از بالا هم از پایین. از هردو طرف کاملاً شست و شو داده شود. استراحت می‌کند بعد می‌گوید اگر چیزی می‌خواهی بخور اما وقتی غذای مسموم و آلوده در معده‌ات هست غذای پاک هم که بخوری این روی مسمومات می‌رود و دوباره تولید غذای بدتر می‌کند. انسان باید رابطه‌اش را به طور کلی با چیزی که حرام هست قطع بکند، با چزی که تخیل زاست قطع بکند، مسیر بد، دوست بد، صحنه‌ی بد، دیدنی‌های بد، شنیدنی‌های بد، حتی عطر بد، جلسه‌ی پیش گفتم، عطری که بد است و می‌تواند خاطره‌ی منفی ایجاد بکند، این عطر را بگذارید کنار حذفش بکنید. عطری که می‌تواند خیال سازی بکند، لباسی که می‌تواند خیال سازی بکند، باید از دور خارج یشوند. هر چیزی که یادگاری خاطرات زشت هست نگهش می‌داریم. خاطرات منفی، غم ها، غصه ها، دعواها، درگیری ها، طلاق ها هست نگه داریم بعد هم ازش استفاده بکنیم بعد بگوییم این برای من مهم است می خواهم نگهش دارم. نگه که می داری یعنی داری رابطت را حفظ می کنی. البته رابطه حفظ بشود آلودگی می آید و دائما ما را اذیت می کند. باید رابطه کاملا قطع بشود یا اگر قطع نمی شود بی تاثیر بشود. شخصی مثل پزشک وقتی با بیمار ارتباط برقرار می کند به گونه ای ارتباط برقرار کند با بیمار که خودش مریض نشود.می بینی استاد است معلم است طبیب است با ده تا آدم بد با صدتا آدم بد هم ممکن است ارتباط داشته باشد. ولی آسیب نمی بیند چون ایزوله است خودش را واکسینه کرده آسیب نمی بیند. خب برویم سراغ پیغمبر بعدی سلام خدا بر او باد. این حدیث قدسی است، خداوند خطاب به مسیح (علیه السلام) می گوید : (یا عیسی! اعلم ان الصاحب السوء یعدی و قرین السوء یردی و علم من تقارن واخطر لنفسک اخوانک من المومنین.) خدا با پیغمبرش حرف می زند. خیلی حرف است. پیغمبر خود را تربیت می کند. مسیح را می خواهد بسازد، به او توصیه می کند. این ها خیلی به درد ما می خورد. چون این ها اشراف و پیغمبران اولوالعظم بزرگ الهی هستند، خدا به آن ها خوراک می دهد یعنی برای ما خیلی مهم هستند اینها. اگر ما خوراک بزرگان را بخوریم بزرگ می شویم. بدان که هم نشین بد بیماری هایش به تو سرایت می کند. مشکلات روحی و روانی و اخلاق او عقاید او و باورهایش به تو سرایت میکند لذا به آدم هایی که اینطور هستند نباید نزدیک شویم، انس نگیریم، دوست نشویم، بگو بخند نداشته باشیم چون تاثیرش را می گذارد. یعنی منتقل می کند. باورها، عقاید و اخلاقیاتش را به تو منتقل می کند. در روایت داریم: دوستی علما و مومنین قلب را باز میکند و صفات انها به قلب تو سرریز می شود. دوستی و محبت افراد بد، دوست داشتن افراد بد هم اینطور می کند با انسان. بدان عیسی، که هم نشین بد تجاوز می کند، و از خصوصیات خود به تو می دهد، هم نشین بد به هلاکت می رساند انسان را. آیه را که خواندیم هفته ی پیش، (يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلا یا يا لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا.) ای کاش من با فلانی رفیق نمی شدم. ای کاش با این فامیل، با این ها نمی ماندم. کاش با این ها دوست نبودم. این خیلی مهم است. لذا یکی از چیزهای واجب در اسلام مثل نماز که واجب است، هجرت است. هجرت، یعنی انسان در فضایی زندگی میکند که در آن فضا نمی تواند سلامت روحی روانی نشاط آرامش سعادت دنیا و آخرتش را حفظ بکند. باید هجرت بکند. باید جایش را تغییر بدهد. شغل است، رشته تحصیلی است، بگذارش کنار حیف است، گفت رفتم لب آب مشک را بگیرم مشک مرا گرفت فهمیدم خرس بوده مشک نبوده، خرس بوده گرفته بودش. حالا این می خواهد رشته را نگه دارد می گوید حیف است، حیف است، من قبول شدم شما الان شش ماهه آمدی به این دانشگاه، منصور ابن موسی رفتی دانشگاه الان شدی مش پونزده، هیچ چیز از تو نمانده، تو قرار بود انسانیت و شرافت را بروی، رفتی رشته انتخاب کردی، زده شل و پل کرده به قول معروف، شغل است می گوید من در این فضای کاری می روم آنجا از صبح تا شب، ولش کن. نه اینکه یک دفعه ول کنی بیافتی به گدایی، بگرد یه کار خوب پیدا کن منتقل کن خودت را جای دیگر. ولو درآمدش هم کمتر باشد اما اعصابت راحتترو سالم تر است. آن وقت خدا برکت هم به تو می دهد.می گوید من از این شغل نمی توانم بگذرم، نمیتوانم دست بردارم، خیلی کلاس دارد این شغل، هیجان دارد، کلاس دارد، خب برو با هیجان و کلاسش برو، تبعاتش هم چیست؟ نمی شود من بخواهم شغلی داشته باشم که آن حالت ها را داشته باشد اما من سالم هم باشم، خوب هم باشم، خب خیال پردازی است این، این شغل ماهیتش فشار عصبی است، آقایی آمده بود پیش من یکی از دوستان ما، می گفت فشار من همیشه 23و24 است و یکی دو بار هم که سکته ناقص زده بود گفتم داری می میری ول کن. گفت نمی توانم اعتیاد پیدا کردم به این کار. این شغل تو را می کشد. الان ما چقدر آدم های خل اینجوری داریم. دور از جان خل ها. یعنی شغلش این را میکشد می خواهد بمیرد، ولی ول نمی کند. می گوید پول دارد. میخواهم بمیرد پول ها را کس دیگر ببرد، خودش استفاده نمی کند، پول باید بالاخره چی بشود، آخرت بشود چی بشود، یا باید شادی و سعادت و سلامتی دنیایی بشود یا آخرت بسازی باهاش، چقدر الان آدم داریم در جامعه، یکی دوتا نیستند، یک میلیون دو میلیون نیستند، شغل هایشان پر از کثافت و آلودگی و فساد و مریضی است، ول نمی کنند. من می خواهم این را ادامه بدهم، همین شغل هلاکش می کند، نابودش می کند،کسی گفت به امام صادق (علیه السلام) من رفتم جایی یخ بود، نتوانستم آب پیدا نکردم وضو بگیرم، رفتم سفری که یخ بندان بود آن جا، برای چی همچنین سفری می روی که نتوانی نماز بخوانی، واجبات را انجام بدهی، برای چی انسان برود به منطقه ای، خانه بگیرد که محاصره شود نتواند نماز بخواند. می گویند جلوی همسایه که نمیشود نماز بخوانیم حجاب داشته باشیم این کار را بکنیم آن کار را بکنیم. برای چی به آن جا رفتی که نتوانی به سمت آخرتت بروی، سقط کردی خودت را، جابه جایی بیهوده، تغییر جای بیهوده، یک رشته یا شغل سقط می کند آدم را. ما خدا و خرما را با هم می خواهیم. داستان خدا و خرما را که می دانید چیست. این ها از خرما بت درست می کردند، می پرستیدند، هروقت گرسنه می شدند خدا را می خوردند. خرماها را میخورم بعدا خدای دیگری درست می کنیم. بعضی ها دنیا آخرت را سفت نگه می دارند روی دستشان. دنیای بد. وگرنه دنیای خوب با آخرت جمع میشود و خوب است. و علم من تقارن. عیسی حواست را جمع کن بدان با کی می خواهی رفاقت کنی. مشخص کن. ببین چه کسانی دوست های تو هستند رفقای تو هستند. واخطر لنفسک اخوانا من المومنین. برای خودت دوستانی از مومنین انتخاب کن. یعنی آنانی که قراراست باهاشان تا قیامت بری. می برنت تا آنجا. دوست ضعیف به درد نمی خورد. فرمایش بعدی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) هست. (أوحَشُ الوَحشَةِ قَرِينُ السَّوءِ)، وحشتناک ترین وحشت ها، تنهاترین تنهایی ها، دوست بد و هم نشین بد است. یعنی درست است که کنارت است اما تنهایت می کند، یعنی چی؟ یعنی از آسمان تو را می اندازد. از خانواده تو را بیرون می کشد. غریبت می کند. دوست بد، از تمام اصل و نسب و خانواده و همه چیزت میکشد تو را بیرون. الله، الهت، آسمان، بهشت، خانواده ی آسمانی، از همه جا تو را میکشاند بیرون و می بردت به جهنم. غریب و تنها میشوی. پیامبر می فرماید تنهایی ترین تنهایی ها دوست بد است. چون با دوست بد نمی توانی شاد باشی، با دوست بد امکان ندارد بتوانی آرامش داشته باشی. خب حالا فامیل است دیگر، ناراحت می شوند دیگر، ما قطع رحم نمی کنیم برای کافر هم قطع رحم نداریم، به هوایی که خب حالا دیگر صله ی رحم واجب است میروی به یک عروسی می نشینی تنها می نشینی وسط هزار نفر نشستی ولی تنهایی چون فسق و جهنم دارد تولید می شود پر از آتش است و تو آنجا نشستی. یک لحظه چشم انسان باز بشود می رود وسط جهنمیان و دارد می سوزاند خودش را. می گویند خب صله ی ارحام است. آن ها ماهواره دارند ما هم می نشینیم نگاه میکنیم. خوشش هم می آید. چقدر آدم ها همینطور سر خودشان را دارند کلاه می گذارند، صله ی ارحام جای خودش، اما ارتباط نباید گناه باشد. همین فامیل شما اگر به جای غذا سم بیاورد بگذارد جلویت، آشغال خانه ی شان را بیاورد بگذارد جلویت، میخوری؟ هیچی هم بهش نمی گویی؟ می گوید از این بخور، ناراحت می شوم اگر نخوری، چیکار می کنی شما؟ می خوری؟ بلند می شوی بدترین برخورد را هم می کنی، بعد او ماهواره می گذارد تو می نشینی میخوری، غذای جسمی داد، برخورد کردی، بلند شدی، ولی چرا غذای بد روح می دهد بهت می خوری ناراحت نمی شوی؟ بگو بخند بکن و بغلش کن و قرار های بعدی را بگذارید و شام تشریف بیاورید منزل. چی شد پس؟ تو اگر واقعا دوستی، مرا دوست داری نگذار من از این بخورم من نمی خواهم بخورم، غذای حرام به من نده، جهنم نمی خواهم بخورم. چه محبتی است. خیلی تعبیر حرف دارد. حکمت یعنی همین. تنها ترین تنهایی هم نشین بد است. چون وقتی هم نشین شد، چمبره می زند رویت، وقتی باهاش راه افتادی، تحت تسلطش هستی. باز هم از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله): (إيَّاكَ وَ قَرِينَ السَّوءِ ، فَإِنَّكَ بِهِ تُعرَفُ). بپرهیز از هم نشین بد، چون تو با او شناخته می شوی، قیمت تو قیمت هم نشین توست. با کی رفاقت میکنی؟ قیمت توست. با او شناخته می شوی، چه در دنیا چه در آخرت. آخرت نمی توانی بگویی خدایا من میخواهم پیش امام حسین و ابوالفضل باشم، بروم بهشت، با رفقایت هستی، دنیا و آخرت انسان با رفقایش است. با چه کسانی مهمانی می رفتی مسافرت می رفتی دوست داشتی بیایند خانه ات، میل باطنی ات همان است. با همان ها محشوری، دنیا و آخرت. هیچ فرقی نمی کند. با آدم های بد می رود بعد می خواهد کسی بهش بدبین نباشد، کسی بهش چیزی نگوید، رفته خواستگاری خانمی، بعد می بیند این خانم مثلا، خوشش آمده از او، می گوید خب خانواده ی این ها، خانواده ی متدینی هستند اینجوری هستند می بینی یک مشت دروغ به این ها می گوید. مسجد می روم، بسیجی ام، حزب اللهی هستم. بعد می بیند سخت می گیرند چنین آدمی می طلبند از اینور شروع می کند به مسجد رفتن. دخترها باید خیلی حواسشان جمع باشد، پسرها هم همینطور. اگر به خاطر تو دارد تغییر می کند، فردا تو برایش عادی می شوی، دوباره برمیگردد به اصل خودش. چقدر داشتیم خانم ها با یک آدم خوب ازدواج می کنند می گویند به خاطر تو من حجاب می گیرم، پسرها هم ساده. این به خاطر من نماز می خواند حجاب رعایت می کند، به خاطر من اینجوری میشود نگاه کن چقدر خوب شده، حسنی نگو بگو یه دسته گل ترو تمیز و تپل مپل. خوب شده. بعد می آید زن این بیچاره می شود، اعصاب خورد، شب عروسی اینجوری، فردا اینجوری، دیروز اونجوری، مادر پسر اعصابش خورد، خانواده پسر اعصابشان خورد، خود مرد مانده تو گل نمیداند چیکار بکند. برعکسشم همینطور. تو چشم داشتی، این بنده خدایی که آمد خواستگاری تو اینطوری بود. هزاربار ما در میثاق مقدس گفتیم بروید تحقیقات خود را انجام بدهید اطلاعات خود را تکمیل کنید. راه ها را هم گفتیم. ما چهار تا نود دقیقه راجع به خواستگاری صحبت کردیم. راجع به اینکه کی هست، راست می گوید، دروغ می گوید، فامیل ها رفقایش دوستانش. ببین کیا هستند. خودش خیلی ظاهرش خوب است ولی رفقایش را ببین، عکس هایش را ببین، مسافرتش را ببین. با کیا میروند می آیند با چه کسانی می گردد. دوستانش را که می بینی همه عجق وجق هستند. یعنی این خیلی آدم سالم و خوب و عالی است ولی همه ی رفقایش عجق وجق هستند. اینجوری می شود؟ فانک بهیتورف. در رفاقت شناخته می شوی. اگر می خواهی کسی را بشناسی ببین با کیا رفت و آمد می کند. دوستانش هم نشینانش چه کسانی هستند. هم درسانش کیا هستند. در دانشگاه با چه کسانی درس می خواند، می رود، می آید، کار تحقیقاتی، جلسه با کی دارد. بهیتورف. تو با آنها شناخته می شوی. دنیا و آخرت. موقعی هست آدم طبیب است، خب بله با صد تا مریض باید سروکار داشته باشد با آن ها شناخته نمی شوند طبیب و مریض با هم سرو کار دارند. مسیح (ع) وقتی از خانه ی زن بدکاره آمد بیرون گفتند شما خانه ی این خانم چه کار میکنی؟ فرمود: گاهی اوقات مریض است و انقدر حالش بد است که طبیب باید بالا سرش برود. از مریض ها نمی شود تشخیص داد چون دکتر با مریض ها نمی گردد. نه دکتر وقتی از بیمارستان رفت باید ببینید با کیا می گردد. با دکترها و طبیب ها می گردد. با مریض ها نمی گردد. خدا رحمت کند میرداماد را. سلام خدا بر علمای اسلام و مراجع تقلید بر آن هایی که از دنیا رفته اند باد. میرداماد کسی است که می گفت ما حکیم را حکیم نمی دانیم مگر اینکه خلع بدن برایش عادت باشد. یعنی بدن را رها می کردند می رفتند سیر می کردند. بدن اینجا بود، خودش در آسمان بود بهشت بود در مکه و کربلا بود. انقدر برایشان راحت بود. هروقت می خواستند، بدنش اینجا بود خودش رفته بود. در قسمتی از اصفهان این اراذل و اوباشی که خیلی خوشدل بودند با این ها پریده حالا آن ها می دانستند یا نمی دانستند کیست، مصلحتی است که به هر حال بزرگی باید با این ها بپرد. میروند فضولی او را پیش حاج عباس می کنند که این عالم دربار شما، آدم به این بزرگی، با اراذل اوباش می گردد. شاه هم در جلسه ای می گوید شنیدم بعضی از بزرگان با اراذل اوباش می گردند که مثلا غیر مستقیم طعنه ای بزند. می گوید نه من با آنها هستم، در آنها بزرگی ندیدم. من با آنها می گردم. هیچ بزرگی در آنها ندیدم. موقعی داستان چیز دیگری است مثلا شخص مجبور است با آدم بدی رفت آمد بکند ولی تاثیر گذار یا تاثیرپذیر نیست اصلا. خودش هم می داند تسلط به نفس دارد و هیچ مشکلی پیش نمی آید. حتی اگر از غذایش هم که می داند حرام است می خورد، می داند قبلا رفته خمس و پولش را داده کاری با اینجور افراد نداریم. ما داریم درباره ی هم نشینی ساده حرف می زنیم. مهمانی رفتن ها، دوستی ها، خاله بازی ها. می فرماید که بپرهیز از آدم و هم نشین بد چون تو با آن ها شناخته می شوی و همه می گویند این این کاره است. تو با دوستانت و رفقایت شناخته می شوی. خوب، خوب. بد، بد. یک سوال، کیا ما را دوست دارند؟ این خیلی مهم است. (اهدناالصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم.( راه کسانی که تو هدایتشان می کردی دارند میروند به سمت تو. چهار دسته بودند. انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین. این چهار گروه. سوال: اصلا راه این ها را داری میروی یا نه؟ چند تا از اینها رفیقت هستند؟ انبیاء صدیقین شهدا صالحین دوستت دارند یا نه؟ یک سوال بکن از خودت. از همین انبیایی که اسم می برید فرشته ها انبیا خود خدا، قربون خود خدا برم، اهل بیت، خانواده آسمانیت، اشراف، بزرگان عالم، سلاطین آخرت، پادشاهان بهشت، این ها دوستت دارند یا نه، آن ها که در برزخ هستند، از این زمینی ها چند نفر تو را دوست دارند؟ آدم با این ها شناخته می شود. دوستان من کیا هستند. رفیقای من کیا هستند. آن هایی که من دوست دارم باهاشان باشم کیا هستند.

برویم سراغ روایت بعدی که تکان دهنده است از وجود مقدس نبی اکرم (ص). (إيّاكَ وصاحِبَ السَّوءِ فَإِنَّهُ قِطعَةٌ مِنَ النّارِ) از هم نشین بد، بپرهیز. تیکه ای از آتش است. پاره ای از آتش است دوست بد. قرآن فرمود: (انفسکم و اهلیکم نارا). خودتان و خانواده ی خود را از جهنم نجات بدهید. از آتش. هیچوقت برای خود و خانواده ی بد هم نشین بد انتخاب نکن. ناموست را برندار هرجا برو. به همسرت فشار نیار هرجایی برید. تو که می دانی فامیل ها این جوری هستند چرا اصرار دارید برید اینور یا آن ور. با هم برویم شمال، کیش، با هم مشهد هم نروید حتی. چون آن قطعه نار، با همان نار می بردت مشهد و می سوزاندت و برت می گرداند. ولی وقتی آتش را توصیف می کند خدا می فرماید (و قود و الناس و لحجره.) آتش، سوخت جهنم، مردم و سنگ هستند. بعضی از آدم ها سوخت جهنم هستند اصلا خودشان. همانی که در دنیا سوزانده اطرافیانش را، قطعه ای از نار هست، در جهنم در همان هستند. همانطور که در دنیا آدم ها را می سوزاند همه را خراب می کند این آدم در قیامت به صورت هیزم محشور می شود. می رود به جهنم بقیه را می سوزاند. جهنمی ها را می برند پیش او، از آتش او به همه می رسد. قبلا هم این سوال را کردم. من کی ام، این سوال مهمی است. آیا من اطرافیانم را می سوزانم یا خنکشان می کنم، من بهشتیشان می کنم یا جهنمی. دیگران پیش من آرامش دارند، شادند، آرامند، بهشتی هستند معنوی اند، یا دیگران پیش من داغ می شوند، عصبی می شوند، پرخاشگر می شوند جهنمی می شوند. من در خانه الان برای خانواده چه جوری هستم. در محل کار برای اطرافیان چه جوری هستم، در فامیل برای فامیل چه جوری هستم، در جمعی که می روم برای بقیه چه جوری هستم. این سوال خیلی مهم است. من اگر دوست دارم یک خواهر دارم یه مادر دارم یک همسر دارم، زنم و دو تا بچه، زنم و با چهارتا بچه، من برای آن ها داغم، آتشم، می سوزانمشون یا نه، اینها کنار من آرامش دارند، شادند، خوشند، اعصابشان را خورد میکنم، فشار می آورم بهشان، اذیتشان می کنم، تندخویی دارم، بداخلاقی دارم چی دارم. این خیلی مهم است. هرکس می تواند بفهمد آتش است یا بهشت. چی هستی تو. یک سره داد و بیداد و فریاد و بریز و بشکن و بپاش جهنم است. یک موقعی هرکس این را میبیند آرام می شود شاد می شود خنک می شود اصلا من دوست خوبی برای دوستم هستم یا نه. دوستم به واسطه ی من بدبخت است یا خوشبخت. خانوادم فامیلم دوستانم به واسه ی من خوشبختند یا نه. هم وطنان من بهواسطه ی من چی هستند. من برای محلمان برای شهرمان برای کشورمان چیم. من برای خانواده ی آسمانیم چه نقشی دارم. برای مادرم فاطمه ی زهرا چه نقشی دارم. برای آقام امام زمان چه نقشی دارم. این ها مباحث مهم انسان شناسی و خودشناسی است. قیمت من چی است بالاخره. مصرف دارم کاربرد دارم، قِطعَةٌ مِنَ النّارِ تیکه ای از آتش. لا ینفعک ود. دوستیش به تو خیر و سود نمی رساند. ضرر دارد فقط. غفلت آلودگی شل شدن سست شدن جهنمی شدن همین. دوستیش برای تو اینها هستند. و لا یفی لک بعده. به عهدش با تو هیچوقت وفا نمی کند. عهد دوستی یعنی خیر رساندن. عهد دوستی یعنی مبارک بودن. یعنی مضر نبودن. مبادا خدایی نکرده ما قطعه ای از آتش باشیم. آقا آمده می گوید خانمم ناسازگار است اعصابم را خورد کرده انگار غم کده ست، زندان است. خانمی فضایی را بسازد برای شوهرش، که شوهرش این احساس را داشته باشد، یک آقایی فضای خانه را جوری بکندکه همسرش احساس آرامش نداشته باشد. به خانم میگم خب چرا این کاررا می کنی باهاش؟ میگوید دوستش ندارم. تو بله گفتی بالاخره آقا که گناهی نکرده، تو بله گفتی، حالا که بله رو گفتی بعد از بله گفتن و محرمیت تو فقط یه وظیفه داری آن هم مهربانی و عشق ورزی. حضرت گفته اگر همسرتان هم به طبعتان نیست به هر بهانه ای دلتان را زده، دیگر نمی توانی بگویی دوسش ندارم خوشم نمی آید نمی شود، باید باشد، باید عشق بریزی پای همسرت. مرد و زن. از خانم خوشم نمی آید دوسش ندارم، خب بیا من برنامه بهت می دهم عشقت بر میگردد، مگر مشکلت دوست نداشتن نیست؟ من بهت برنامه بدهم تو دوستش خواهی داشت. می گوید نمی خواهم. تو حقه بازی پس، مریضی، من نمی خواهم از این خوشم بیاید. مگر مشکلت ضعف عاطفه نیست؟ من کاری می کنم به چشم تو دوس داشتنی بشود. می گوید دوست ندارم. خیلی عجیب است. این آدم جهنم را فقط دوست دارد. دلش با جهنم پر می شود. تو رفتی خواستگاری ایشان. یعنی من سه تا کار را انجام میدهم. عرضه دارم این ها را انجام بدهم: تامین اقتصادی، مردانه زن و بچه ام را تامین می کنم. تامین عشق و عاطفه و اخلاق معنویت. عرضه دارم زن و بچه ام را تا بهشت ببرم. وگرنه مرد نیستی همسر نیستی، چه مرد نسبت به زن هم زن نسبت به مرد. تو حق ازدواج نداری وقتی عرضه ی این سه تا را نداری. وقتی مسئولیتی قبول کردی، عرضه نداری نمی توانی برای چه این کار را کردی. پس برو کمالاتش را مهارت هایش را تحصیل کن. الان می خواهم ازدواج کنم ولی بلد نیستم. در حین عقد و مراسم و عروسی می رسانم خودم را. باریک الله. برو. پس از فوائد دوران عقد این هست که افراد خودشان را برسانند به این سه تا کمال وگرنه تو مبارک نیستی و برای خانوادت میشوی جهنم. تو رفتی خواستگاری این. یعنی من میخوام با شما ازدواج کنم. من ازش خوشم نمی آید نمیتوانم بهش بخندم باهاش رابطه ی خوب داشته باشم. این نمی توانم و این ها ندارد. بالا بری پایین بیای، باید محبت بکنی، ولو دوستش هم نداشته باشی باید عشق بریزی پای همسر و بچه هایت. وظیفه ات هست که این کار را بکنی. پاره ای از آتش نباش. قطعته من الانار. خاطره ای بگویم از خانم با کمالی. این خانم عاشق مردی بود و می خواست باهاش ازدواج بکند، آقا هم عاشق ایشان بود. می خواستند ازدواج کنند ولی نتوانستند. به هر دلیلی نشد و سر نگرفت و خانواده ی این دختر مجبورش کردند با یک آدم خیلی خیلی بد به زور ازدواج کند. هرچقد ما خانواده ها را اذیت کریدم که دختر شما این را می خواهد با این شاد و قوی است گفتند ایشان در کلاس ما نیست. در شان ما نیست. این خوب است، کلاس دارد، دختر بیچاره را وادارش کردند زوری با این ازدواج بکند. خیلی غصه داشت این صحنه، به دختر گفتم چه کار می کنی؟ گفت استاد چه کار کنم؟ استاد چنان عشق بریزم پای این مرد که فکر بکند خوشبخت ترین آدم عالم هست. من جلویش کم آوردم تعظیم کردم در مقابل این روح بزرگش. گفت من قبول کردم با این ازدواج بکنم و این همسر من است. برای خدا، این کار را می کنم. این آدمی هست که از آسمان می تواند عاطفه بگیرد و بریزد پای دیگران. آدم با معنویتی بود ارتباطش با غیب و آسمان خیلی قوی بود. من برای خدا شوهرداری می کنم. همش را می فروشم به خدا. خدایا به حق محمد و آل محمد عشق ما حیات و محبت ما و دوستی ما رو برای خودت قرار بده.