جلسه 397 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
397
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
8
روز
7
متن کامل (خام) ‌ جلسه 397 - خانواده آسمانی

بحثمان درباره روابط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر است، یکی از چیزهایی که در این باره مهم است، دعا کردن برای یکدیگر است که از جمله ی صفات نیک، بسیار مؤثر و سازنده و لازم است. هدف از خلقت انسان، تشبه به خداوند تبارک و تعالی است، اینکه انسان تخلق به اخلاق خداوند تبارک و تعالی پیدا کند و مهم ترین صفات الهی، رحمانیت است که مادر تمام اسماء الهی است، مهربانی، که خب این رحمت وقتی برای همه ی عالم و همه موجودات است، بهش می گویند رحمانیت و وقتی برای افراد خاص و مؤمن است، بهش می گویند رحیمیت. ولی هردو رحمت است، رحمت عام و رحمت خاص. چون رحمان مادر همه ی اسم هاست، و به قدری عظمت دارد که به جای الله هم می نشیند، ادع الله اودع الرحمان، چه الله را بخوانید، چه رحمان را، فله الاسماء الحسنی. الله اسم های نیکو دارد، این رحمان، مهربانی، مادر همه اسم هاست و هم اسم ها از رحمانیت خداوند، سرچشمه می گیرد (رحمتی وسعت کل شیء) هیچ چیزی نیست که بشود اسم چیز را رویش گذاشت و از رحمت خدا به وجود نیامده باشد، همه چیز مخلوق اسم رحمان است، اسم رحمان الهی در همه چیز حضور دارد، اصلاً عالم و همه مراتب عالم، دنیا، برزخ، قیامت و آخرت، همه جلوه های رحمانیت و رحیمیت الهی هستند، بعضی ها، همه رحمت و بعضی ها رحیمیت. پس وقتی که هدف یک انسان در زندگیش، در ذاتش این است که دوست دارد روز به روز قویتر شود، اسم ها و صفات بیشتری از الله را دریافت کند، شباهت بیشتری به الله پیدا کند بنابراین اگر بخواهد قدرت داشته باشد برای اینکه بتواند اسم های بیشتری را جمع کند، سرعت بیشتری دارد، باید روز به روز درجه خشونت، تندی، تیزی، در وجودش را کم کند و لحظه به لحظه به رحمانیت و مهربانیش اضافه کند. هرچقدر سطح مهربانی یک شخص بیشتر می شود، تندی ها، تیزی ها، هاری ها و بی رحمی ها در وجود شخص کمتر می شود، سرعت شخص در حرکت به ستم خدا بیشتر می شود، شخص روز به روز شبیه تر می شود به الله، هرچقدر که مهربان تر می شود، چون وقتی مهربان تر می شود بستر دریافت اسم را پیدا می کند، گاهی وقت ها مقدار مهربانی انسان این است که دوتا، سه تا اسم می تواند از خدا بگیرد، اسم های دیگری هم هستند که خدا می خواهد به این بنده بدهد ولی چون بنده آن زمینه را ندارد، نمی تواند آن اسم ها را دریافت کند، مثلاً کسی می خواهد غفور باشد باید درجه مهربانیش خیلی بالا باشد اگر می خواهد عفو باشد هم همینطور، ولی غفور بودن خیلی بیشتر مهربانی می خواهد، ستار بودن خیلی بیشتر مهربانی می خواهد، کریم بودن همینطور، تا درجاتی خوب است، ولی در درجات بالاتر شخص باید مهربانی بیشتری را جذب کند تا بتواند اسم جدیدتری را در وجود خود دریافت کند و بتواند لیاقت دریافت یک مدال و یک اسم از اسم های خدا را دریافت کند، تا دیروز رحمان بوده، چندتا اسم از الله را داشته ولی از امروز به بعد چون مهربانیش بیشتر شده آمادگی دریافت جواد را هم پیدا می کند، شباهت بیشتری به الله دارد، قرب بیشتری دارد، درجاتش هم در آخرت بیشتر می شود، کریم را هم پیدا می کند. آدمی که خسیس است، بخیل است، این نه تنها اسم ندارد، ضد اسم را دارد، آدم خسیس اوج دوری از خدا را دارد و اوج نزدیکی به جهنم را دارد، آدمی که نمی تواند برای دیگران باشد، آدمی که نمی تواند به دیگران محبت کند، آدمی که مهربان نیست، به جهنم نزدیک است، به مارهای جهنم، عقرب های جهنم شبیه تر است، کسی که نیش می زند، کسی که هار است، کسی که می درد، کسی که حسادت دارد، کسی که تکبر دارد، این به جهنم بیشتر شبیه است، حالات را ببینید، حساس و زودرنج بودن در جهنم پیدا می شوند، داد زدن، فریاد زدن، تندی کردن، تمسخر کردن، تحقیر کردن دیگران، منت سر دیگران گذاشتن، این ها خصوصیات جهنمی هستند، در بهشت پیدا نمی شوند، در بهشت (لا یسمعون فیها لغواً و لا تعصیماً الا قیلاً سلاماً سلاماً) حرف لغوی زده می شود نه افراد نسبت به هم نسبت گناه می دهند، تو این کاره ای، تو بدی، تو این کار را کردی، چنین چیزی در بهشت نیست، پس جایی که افراد به هم می گویند تقصی تو بود و تو کردی و فلانی این کار را کرد و تو چرا و تو چرا، در آنجا خشونت وجود دارد، عاطفه نیست، رحمت نیست، رحمانیت وجود ندارد، هاری و تندی است، حالا هرچقدر ما مهربان تر شویم، اسم بیشتری را جذب می کنیم، خداوند تبارک و تعالی در نظام طریقتی و اخلاقی اسلام، و هم چنین ائمه معصومین و اولیاء دین ما ساختار تربیتی را به گونه ای طراحی کرده که شخصی هرچقدر از این دستورات اطاعت می کند، به خدا شبیه تر می شود و هرچقدر پوست کلفتی و مقاومت می کند به جهنم نزدیک تر می شود، گاهی وقت ها بعضی از پوست کلفتی ها و مقاومت ها باعث می شود تمام زحمات آدم هدر برود، خوبی های آدم نتواند انسان را از جهنم نجات دهد، گاهی وقت ها انسان یک لغزشی دارد، گاهی دارد، که درجه خوبی هایش آنقدر زیاد است که این گناه را در خود ذوب می کند، مثل قطه خون نجسی که در تخم مرغ اسـت، این تخم مرغ را که می شکافید، گاهی وقت ها می بینید که یک تکه خون است، آن خوردنش حرام است، چون نجس است، ولی اگر این تخم مرغ زده شود طوری که چیزی به اسم خون درش دیده نشود، خونی معلوم نباشد، در آن طهارت پاک می شود لذا اشکالی هم ندارد، نه دیگر نجس است آن تخم مرغ و نه خوردنش اشکال دارد. اما تا وقتی که به صورت یک لخته خون است هم نجس است هم خوردنش حرام است. باید آدم این را بردارد تا بتواند استفاده کند، اگر این را با هم بخورد، حرام است. ولی وقتی معلوم نیست در تخم مرغ، گاهی وقت ها کسی خوبی هایی دارد، زشتی هایی هم دارد، ضعف هایش در این خوبی هایش گم هستند، دیگران هم که دارند باهاش زندگی می کنند می دانند اشتباهات و گناهانی دارد، ولی به قدری مهربانی ها و خوبی هایش زیادند که ضعف هایش قابل اغماض هستند. آزاردهنده نیستند. می داند بچه اش ده تا عیب هم دارد ولی انقدر به این بچه علاقه دارد، یا شوهرش یا زنش، پدر و مادرش، می فهمد که این ضعف ها را دارد ولی دیگر ضعف ها را نمی بیند زیر دریای مهربانی ها و قشنگی های همسرش، دیگر این ضعف ها دیده نمی شوند. ولی گاهی وقت ها بعضی از صفات خیلی بد هستند که دیگر جلوی بقیه خوبی ها را می گیرند، یعنی وجود بقیه خوبی ها جلوی ظهور آن صفت بد و آزار دهندگیش را نمی گیرد، بعضی گناهان اینجوری هستند، مثل سوراخ شدن ثواب دان آدم می ماند، وقتی سوراخ است شما هرچقدر ثواب جمع کنی می ریزد و از بین می رود، زحمت انسان را هدر می دهد، اصرار روی گناه کبیره، باعث می شود زحمات انسان هدر بروند. برای همین هم در روایت داریم شما همیشه با خودتان یک عامل استمرار ثواب داشته باشید که اگر جایی پایتان لغزش کرد و گناه کردید، چون دارید ثواب دائم می کنید، آن گناه را بپوشاند، مثل این که بزرگان توصیه می کنند شما یک انگشتر عقیق در دستتان باشد، که ثواب دارد، این ثواب دائمی است، یعنی شما شب تا صبح انگشتر را کردید در دستتان، ثواب دارد، اگر وسط روز آدم اشتباهی هم کرد، نه در حد گناه کبیره، خطایی ازش سر زد، چون استمراراً دارد ثواب می برد، این ثواب ها آن را می پوشانند، یا برعکس من بیایم انگشتر طلا در دستم کنم، طلا برای مرد حرام است، گردن بند طلا بیندازم گردنم، این استمرار آتش است، یعنی آتش و حرام دائماً با من است، من در هر لحظه دارم گناه می کنم، هر لحظه دارم معصیت خدا را می کنم، چون ظاهر من با شرع مقدس سازگاری دارد، شرع به من گفته انشگتر طلا بر مرد حرام است، خب من دائماً این حلقه آتش را دور انگشتم دارم، اگر کسی تیغ در دستش باشد، از صبح تا شب، یک سوزن در دستش باشد، همه جای بدنش هم که سالم باشد، این زجر می کشد، گناه اینجوری است، بعضی از گناهان قاطی می شوند با همه آن ثواب ها، خدا می بخشد، چون شخص حرکتش به سمت رحمت است، به سمت نور است، الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلامات الی النور، این چون تحت ولایت خداست، درکشتی ولایت و متخصص معصوم سوار است، دارد می رود به سمت ساحل نجات، حالا اگر در کشتی هم چهارتا لغزشی کرد، یا در خود کشتی یا بعداً جریمه اش را می دهد، ولی در نهایت به ساحل می رسد، این خیلی متفاوت است تا اینکه انسان کشتی نداشته باشد ولو آدم خیلی خوبی هم باشد و گناهی نکند، وقتی کشتی نداری و وسط دریا افتادی نابودی، پس این خیلی مهم است که جریان عمومی حرکت انسان رو به رشد و صلاح و بهشت باشد. این که دارد حرکت می کند رو به بهشت، وسطش هم اگر گناه کرد، ممکن است سرعت این را کم کند، در بحث گناه شناسی یکی از اسم های گناه، اثم بود. گفتیم این کندی می آورد به خاطر همین بهش می گویند اثم. اثم یعنی چیزی که کند می کند آدم را، وقتی انسان گناهی دارد حرکتش کند است، مثل چربی اضافه، قند اضافه نمک اضافه است، که وقتی در بدن است، جریان سلامت بدن، تپش قلب، کارکرد مغز، کارکرد کبد، این ها کار می کنند ولی این چون نمک و چربی و اوره اضافه می کند این در حرکت مغز و قلب کندی ایجاد می شود، یک موقع هم توقف می کند و می کشد شخص را. جریان عمومی حرکت انسان خیلی مهم است که به کدام سمت دارد حرکت می کند. کسی از صبح از خواب بیدار می شود، گناه می کند، از این خانه می زند بیرون، از ظاهرش تا باطنش پر از گناه است، وسطش کار خیری هم می کند، این ثواب زورش به گناه این شخص نمی رسد. لقمه اش حرام است، خمس نمی دهد، بداخلاق است، فحشا دارد، منکرات دارد، خب گرفتاری یک سره باهاش است، این جریان خیلی مهم است که انسان جریان حرکت خودش را به سمت الله تضمین کند، که من دارم واقعا رو به بهشت حرکت می کنم. اول این جریان را تضمین کنم، خب حالا وقتی داری حرکت می کنی رو به بهشت، این جا اگر لغزشی هم صورت بگیرد، حرکت دائمی تو آن لغزش را می پوشاند، کفاره یعنی همین، یعنی پوشاننده، می آید عیب را می پوشاند و شما حرکتت ادامه پیدا می کند. این یک توضیح خارج از بحث بود که لازم بود. دعای در حق دیگران از جمله صفاتی است که به شخص رحمانیت و رحیمیت می دهد، کسی که پشت سر دیگران حرف های قشنگ می زند به جایی حرف بد زدن. و دعا می کند به جای نفرین کردن، این آدم شبیه به الله می شود. یعنی از پوست خودش درآمده، کسی که از پوست خودش در می آید و می تواند به دیگران فکر کند یعنی شبیه الله شده، خروجی دارد، چون الله همه چیزش خروجی است برای بندگانش، تمام ظهورات خدا برای خودش نیستند، برای بندگانش هستند، حالا کسی که می تواند به غیر از خودش به دیگران فکر کند، همین فکر کردن، سرنوشت دیگران، سلامت دیگران، سعادت دیگران، شادی دیگران، برایش مهم می شود، این یواش یواش دارد شبیه الله می شود، آدمی که فقط فکر خودش است، محدوده خودش یا اگر هم خیلی فکر کند فقط به خانواده خودش فکر می کند، آدم ها، مردم، دنیا، مستضعفان عالم، هیچ کس برایش مهم نیست، به مردم فکر نمی کند، به خارج از محیط خودش و خانواده اش فکر نمی کند، این آدم کوچک است، جهنم دارد، محدودیت دارد، جهنم یعنی محدودیت، شخص در جهنم مثل میخ در دیوار می ماند، میخ در دیوار چقدر در تنگناست، وقتی کوبیده می شود به دیوار، از همه جا بهش فشار می آید. چون به زور رفته توی یک چیز سخت، در فشار است، برای همین هم نمی افتد، کنده نمی شود، چون همه چیز او را احاطه کرده. آدم توی جهنم در فشار است، آدم های سخت گیر، آدم های بی گذشت، آدم هایی که در عیب های دیگران ریز بینند و اشکالات دیگران را خوب می بینند ولی اشکالات خود را نمی بینند،آدم هایی که عیب های زیادی دارند که به خاطر همان عیب ها با دها نفر نق و غر زده اند، صدها نفر را سرزنش کرده اند، دشمنی کرده اند در حالی که خودشان هم همان عیب ها در وجودشان است، تویی که این عیب را داری چرا به خاطر داشتن همین عیب با دیگران درگیری، سرزنش می کنی، مادرت و پدرت و خواهر و برادر و فرزندت را، این عیب که در خود شما هست. چرا توی سر دیگران می زنی، با دیگران جنگ می کنی، دیگران را تحقیر می کنی، در حالی که خودت همین عیب را داری، آدم هایی که باگذشت نیستند و خیلی اتو کشیده عمل می کنند و حساس و دقیق هستند، و سخت می گیرند همه چیز را، مثل وسواسی ها، وسواسی ها فشار قبر زیادی پیدا می نکند، چون به خودشان سخت می گیرند، خدا می گوید من برای شما آسانی می خواهم، این دست شما نجس شد دوبار آب بریز تمام است، نه به دلم نمی چسبد، سخت می گیرد، این فشار قبر می آورد. هرچیزی که سخت می شود بد می شود. دقت خوب است، ولی دقت در رعایت فرمول های الهی. برای همین کسانی که در خانه خیلی دوست دارند همه چیز سر جای خودش باشد و اصلاً هم گذشت نمی کنند به خاطر یک ذره تغییرات دکوراسیون می ریزند به هم، آدم های حساس در دکوراسیون، آره اگر رو مبلی اینوری شود آرامش ندارم، باید بروم درستش کنم، آنانی که خیلی منظم هستند، می خواهند همه چیز منظم و تمیز باشد، زودتر از بقیه می میرند، برای اینکه فشار قلب زیادی دارند، به خاطر این نظم بیش از حد هم به بقیه فشار می آورند. اعصاب بقیه را خورد می کنند و بچه اش وسواسی می شود، خودش وسواسی می شود، اعصاب شوهرش را خورد می کند. خدا رحمت کند همسایه ای داشتیم، این عیب این هسایه ما باعث شد برایشان صلوات بفرستیم. این خیلی سخت می گرفت، خیلی در نظافت و شست و شو سخت می گرفت، بالشت باید اینجوری باشد، رخت خواب باید اینجوری بسته شود،این شوهر بیچاره نمی توانست بیاید در خانه، باید کفش هایش را، جوراب هایش را دم در در می آورد، اگر یک ذره این طرف و آن طرف می رفت زن جیغش در می آمد، پایت را بشوی بیا تو. شخص از در می آید خسته است، می آید باید همینجوری بیفتد، از اول لباست را دربیاور، کفشت را دربیاور، پایت را بشوی، من بچه بودم، 8 سالم بود، ولی چون این خانم خدا بیامرز را می شناختم، هیچ کدام از همسایه ها نمی توانستند بروند خانه ایشان، چون انقدر وسواس داشت و سخت می گرفت که اینجوری دیگر. من یک موقع دیدیدم که صدای داد و فریاد شدیدی می آید، دیدم این مرد دیوانه شده، قاطی کرده بود که رسیده بود به جایی که ملافه های تمیز و اتو کرده و بالشت های آن چنانی است که می ریخت در خیابان، با داد و فریاد، مردم دیوانه شدم، خفه ام کردی، فحش می داد به اموات زن و پدر و مادرش که دیوانه ام کردی، زن هم داشت می مرد، چند سال دقت کرده بود که این ها را نگه دارد مرد همه را ریخته بود در کوچه. این نمود یک فشار است که باعث این اتفاقات می شود. قبل از عذاب خدا ممکن است آدم اینجوری شود. دعا کردن در حق دیگران یعنی خارج شدن شخص از خودخواهی های خودش، شخص دائماً به فکر دیگران است، غصه دیگران را می خورد، خدا رحمت کند امام را، فرمود ما غم همه مظلومان عالم را می خوریم، حضرت آیت الله بهجت فرمود اگر من شب ها برای شیعیان دعا نکنم برای چینی ها دعا می کنم، کسی که در برای کسانی که در کشورشان زلزله آمده متاسف نیست، در این هوای سرد، هزاران زن و بچه و کودک دارند عذاب می کشند در آن فضاها، در غزه و فلسطین چه می گذرد یا ده ها هزار آواره ای که از کشورهای مختلف دنیا در آن سرما در شب ها، شما خودت را بگذار جای ان ها، در آن فضای بسیار سرد، نه غذایی، نه لباس مناسبی، پاها در گل، زندگی در گل و آب، کسی که اصلاً متاثر نمی شود و برایش مهم نیست و هرچه فکر و غصه دارد مربوط به زندگی خود است، قطعاً از انسانیت دور شده. دعا پشت سر دیگران انقدر قشنگ است، چون خروجی شخص است، چون شخص یک جایی نشسته با تمرکز، روبرو شده با حق تعالی، یا با معصومین، آنجایی که خیرات برکات را دارند می دهند و این به جای اینکه این خیرات و برکات را برای خودش بخواهد بردارد برای دیگران می خواهد بردارد. مادر ما فاطمه زهرا (سلام الله علیها) اینگونه بود که حضرت مجتبی (علیه السلام) فرمود مادرم شب تا صبح برای همسایگان، آن هم همسایگانی که این همه ایشان را اذیت کردند، برای ایشان دعا می کرد و برای خودمان دعایی نکرد که وقتی ازش سوال کردم فرمود الجار ثم الدار. کسی که شعارش این است که اول همسایه بعد خانه خودمان، این آدم به الله خیلی نزدیک است. همان بحث ایثار است، یعنی دیگران را مقدم داشتن، از امام زین العابدین (علیه السلام): (ان الملائکه اذا سمع المؤمن یدعو لاخیه المؤمن بظهر الغیب او یذکره بخیر قالوا نعم الاخ انت لاخیک) وقتی فرشته ها نگاه می کنند مؤمنی را می بینند که دارد دعا می کند برای برادر مؤمنش، یا خواهر مؤمنش، وقتی می بینند یک مؤمن دل نگران مؤمن دیگری است و پشت سرش دارد دعا می کند، استغفار می کند، نذر می کند برایش، حرف قشنگی پشت سرش می زند، کمالاتش را می گوید، ما تصورمان از فرشته های خیلی ضعیف است، وقتی می گوییم فرشته ها، فکر می کنیم موجودات خوشگلی هستند که همه شان بال دارند، بعد این ها موجودات بیکاری هستند که از عرش می آیند پایین، ول می گردند، فرشته یعنی آن که اداره کل نظام خلقت دستش است، برای همین بهش می گویند ملک، ملک از مالکیت می آید، یعنی ضربان قلب تو در دست این فرشته است، چشم می بیند در دست این فرشته است، زبانت کار نمی کند یک فرشته یک لحظه همکاریش را با شما قطع می کند، مخصوصاً، یک دفعه می بینی زبانت گیر می کند لای دندان هایت، قرآن می فرماید فرشته ها از جلو و عقب اسکورت می کنند شما را، همراهتان هستند که زمین نخورید، تعادلتان حفظ شود، اگر یک نفر بتواند راه برود، این تعادلی است که فرشته به تو می دهد، جاذبه ی زمین خودش فرشته است، این ها را در شرح وظایف فرشته ها توضیح دادم، در شرح دعای سوم صحیفه سجادیه، نقش فرشتگاه عالم را، حتماً به آن مباحت مراجعه کنیم، فرشته ها را خیلی ضعیف و غلط نگاه می کنیم، فرشته با من همکاری نکند دست من حرکت نمی کند، فرشته یعنی کسی که خداوند تمام سیستم عالم را داده دستش، باد، باران، هر اتفاقی، رویش یک گیاه، مرگ یک گیاه، همه چیز دست یک فرشته است، میلیاردها فرشته همراه ما دارند کار می کنند، فرشته یک لحظه همکاری نمی کند تصادف می کنی، یک لحظه ولت می کند داری راه می روی می خوری زمین، یک لحظه سرت خورد به یک جا، فرشته ها همه جا حضور دارند با ما و همه کارهای ما را کمک می کنند به ما، زمینه سازی می کنند. انقدر مهم است که شما وقتی وارد حرم می شوی، به ملائکه چه می گویید در حرم حضرت معصومه، ای فرشته ها بیایید کمک من، می خواهم وارد این حرم شوم بروم خدمت حضرت معصومه (سلام الله علیها)، ولی ما برای اینکه خیلی برایمان مهم نیست حرم چیست، مثل بچه ای که نمی دانیم، وارد حرم حضرت امام رضا می شود، امام رضا برایش مهم نیست، به فرش ها و دیوار و سنگ ها نگاه می کند، حواسش نیست، نمی داند امام رضا کیست، خوشش می آید بدود در حرم، با مهرها بازی کند، خوراکی بهش بدهید صفا کند، از حرم امام رضا همین را می فهمد، لذا خیلی از بزرگترها که از مکه و مدینه این چیزها را می فهمند، گنبد را می فهمند و ستون ها را، از مکه چیز دیگری گیرشان نمی آید، وقتی کسی می خواهد بروم خدمت حضرت معصومه، حضرت معصومه یعنی کسی که همه چهارده معصوم پیشش هستند، میلیاردها فرشته آنجا باهاش هستند، حضرت معصومه انقدر بزرگ است و عظمت دارد که امام صادق (علیه السلام) فرمود اگر به تنهایی قیامت همه اهل محشر را شفاعت کند خدا می پذیرد ازش، خیلی عظمت دارد دستگاه حضرت معصومه، حضرت عبدالعظیم (علیه السلام)، زیارت نامه ها را بخوانید ببینید چه خبر است، ملائکه بیایید کمک من می خواهم بروم خدمت ایشان، من درست با ایشان حرف بزنم، خیلی حرف دارد، فرشته ها را خیلی دست کم گرفتیم، خیلی بد است، چون باعث می شود انس ما با فرشته ها از بین برود، کسی که می تواند یک عمر با جبرئیل (علیه السلام)، با عزرائیل، با میکائیل رفیق باشد، با اسرافیل، با بقیه فرشته ها می تواند رفت و آمد و دوستی و صمیمیت برقرار کند، بهترین رفیق های عالم را از دست می دهد، عباد مکرمون، بندگان ویژه خدا هستند، می بینی دوستانش همه دوستان کوچولو هستند، خدا این ها را گذاشته در دنیا باهاشان دوستی کنی، رفاقت کنید، رفت و آمد کنید، ما انسمان با این ها از بین می رود، فرشته کجاست، کی هست، ملک چیست، یک چیزی شنیدیم، نرفتیم با این ها که دائماً دارند با ما زندگی می کنند و در هر لحظه با ما هستند، محافظ ما هستند، کمک ما هستند، دعا کننده ما هستند، نرفتیم به این سمت که با این ها دوست شویم، اگر فرشته ها دست بزنند برای یک نفر، یک نفر را تشویق کنند خیلی اتفاقات در زندگیش می افتد، مثل موقعی که فرشته ها کسی را می گوند خدا لعنتت کند، وقتی فرشته با کسی بد می شود اتفاقات بدی در زندگیش می افتد، در روایت داریم وقتی کسی صلوات را بلند می فرستد فرشته ها می گویند خدا رحمتت کند، وقتی کسی صلوات را آهسته می فرستد بی ادبانه است، توجه نمی کند که باید صلوات را با دقت و با اهمیت و بلند بفرستد، می گویند خدا نیامرزد تو را، دعای فرشته ها انقدر مهم است که خدا چندین بار در قرآن و هزاران روایت در مورد فرشته ها داریم، فرشته ها دعایش می کنند، فرشت های نفرینش می کنند، بسیار مهمند فرشته ها، چون معصومند، همه عزیزند، همه دوست داشتنی هستند، همه نورانی هستند، خیلی شخصیت های بزرگ و مهمی هستند و ما متاسفاته زندگکیمان را انقدر ضعیف نگه داشتیم که از ارتباط با موجودات به این زیبایی و دوستی از دست دادیم. می خواستم این یک تکه را توضیح دهم، اگر کسی پشت سر کسی دعا کند، یا پشت سرش حرف قشنگی بزند، امام سجاد می گوید، فرشته ها می گویند تو چقدر برادر خوبی هستی برای برادرت، اگر فرشته تایید کند و امضا بزند یعنی خدا خوشحال شده، وقتی فرشته خشمگین شود، بگوید خدا لعنتت کند، دیگر رد خور ندارد، خیلی فرشته ها مهمند، خب، تدعوا له بالخیر و هو غایب، پشت سرش دعا کردی در حالی که نبود، و تذکره بالخیر، پشت سرش حرف قشنگی زدی یا ازش به نیکی یاد کردی، به جای اینکه بدش را بگویی، قد اعطاک الله عز و جل مثلی ما سعیت له، خدا دو برابر آن چیزی که برای برادرت خواستی بهت داد. هر چه که خواستی. شخص زیرک و عاقل یعنی همین، افتاد در اجابت، نمی شود خودخواهانه همه چیز را برای خودش بخواهد، آدم زیرک یعنی کسی که خودش آخر آخر است، با خودش کاری ندارد در دعا، دستش را برد بالا، از بقیه شروع می کند، چون نماز شب که 300 تا العفو و استغفرالله دارد، شروع می کند برای 40 تا مؤمن، برای چه می گویند در نزدیک ترین حالت بنده به خدا، برای 40 نفر مؤمن دعا کن. تمرین کنی مال دیگران باشی، تمرین کنی جهنم خاموش کن باشی، کسی که در دل شب بیدار است و ایستاده روی پایش و تسبیح دستش گرفته و می گوید اللهم اغفر فلانی، فکر دیگران است، دارد برای دیگران نجات از آتش می خواهد، خودش آتش خاموش کن شده، کسی که خودش آتش خاموش کن شده چه اتفاقی برایش می افتد؟ آتش خودش هم خاموش می شود، چقدر قشنگ است، به جای اینکه برای خودت دعا کنی، برای دیگران دعا کن. دو برابر به خودت می دهد، فرشته ها می گویند خدا بهت داد، تو پشت سر او تعریف کردی؟ خدا دو برابر او از تو تعریف کرد، چقدر خوب است خدا پشت سر آدم حرف های خوب بزند، بگوید چه بنده خوبی، همه فرشته ها هم دارند می شنوند، معصومین هم دارند می شنوند، چقدر صحنه قشنگی است موقعی که خدا راجع به یک بنده حرف های خوب بزند. و چقدر زیباست که یک نفر دائماً آسمان را وادار کند که برایش حرف بزنند. در روایت داریم، در زیارت امین الله داریم اللهم اجعلنی محبوبتاً فی ارضک و سمائک، خدایا من در آسمان و زمینت محبوب باشم، محبوب بودن یعنی همین. و لک الفضل علیک، تو از او بهتر شدی، از خودش هیچ حرفی نزد، برای بقیه دعا کرد، ولی فرشته ها می گویند تو بهتری، و اذا سمعوا یذکر اخاه بالسوء و یدع علیه قالو، وقتی برعکس شود، وقتی کسی پشت سر کسی حرف بد می زند، یا دعای بد می کند، نفرین می کند، قالوا بعث الانت لاخیک چه برادر بدی برای برادرت هستی، که داری عیب هایش را می گویی، پشت سرش حرف بد می زنی، کف ایها المستتر علی ذنوبه و عورته، آهای کسی که عیب هایت را خدا پوشانده جلوی خودت را نگه دار، این کار را نکن، دعای بد نکن، نفرین نکن، حرف بد پشت سر کسی نزن، می دانی خدا چقدر عیب از تو پوشانده، اگر خدا عیب های تو را برملا کند، به قول امام حسین (علیه السلام)، فرمود خدا اگر عیب های بنده را فاش کند، بنده اگر عیب هایش فاش شود برای پدر و مادرش، دیگر هیچ وقت باهاش رفت و آمد نمی کنند، درون یک نفررا عزیزترین کسش ببیند، انقدر حالش به هم می خورد، اصلاً نمی تواند، انقدر متنفر می شوند که حضرت فرمود زمین هم انسان را تحویل نمی گیرد. خجالت بکش، حیا کن، نمی گوییم آن کسی که تو داری ازش بدی می گویی بدی نکرده یا بد نیست، تو نگو، تو حرف زشت نزن تو غیبت نکن، این غیبت کردن تو و عیب او را دیدن و گفتن و بدی او را دیدن و تعریف کردن برای دیگران، ای خیلی بی حیایی است، تو که خودت این همه عیب داری این همه بدی داری، چطور از خودت راضی هستی و تحمل بدی ها و عیب دیگران را نداری و انقدر راحت علیه بقیه حرف می زنی، خودت چه هستی؟ کف، یعنی دست بردار، خدا گناهان و عیب های تو را پوشانده، حیا نمی کنی از این که عیب ها و گناهان دیگران را می روی فاش می کنی؟ خیلی بی حیایی است، مگر من چی هستم، مگر من خودم در زندگیم پر از گناه و عیب و کبیره و صغیره نیستم؟ به چی خودم بنازم که به بقیه عیب بگیرم و بقیه را تحقیر کنم و عیب هایشان را با بی حیایی بگویم، خیلی مسخره است، کسی که خودش غرق دریای گناه است، هزاران عیب و ضعف دارد، انقدر غافل از عیب های خودش می شود که می تواند برود با حوصله و لذت راجع به عیب های دیگران حرف بزند. یا نفرین کند یک نفر را. خیلی بی حیایی است. روی صراط این صحنه بی حیایی بیشتر مطرح می شود، روی صراطی که یک نفر گیر کرده، و نمی تواند رد شود، در جهنم است، صراطی که از مو باریک تر و از شمشیر تیزتر است، آتش است، گیر کرده، چرا می گویند اهل محشر عریان محشورمی شوند؟ چون هیچ کس لختی دیگران را نمی بیند، انقدر افراد درگیر خودشان و بدبختی های خودشان هستند که نمی بینند در این مدت قیامت که افراد عریان هستند. ذهن غیر از خودش نمی تواند بفهمد، هیچ کس به فکر دیگری نیست، دنیا متن جهنم است، یک کسی که می تواند بنشیند راجع به عیب های دیگران راحت حرف بزند و غیبت کند، مسخره ترین و وحشتناک ترین حالت این حالت است، عیب گفتن، غیبت کردن، نقد کردن، نقدهای نفسانی، خیلی خطرناک است، بدگویی، راحت راجع به نزدیک ترین کسانشان، راجع به دوستان و همسایه اهیشان بد می گویند، لذا فرشته ها می گویند دست بردار، بد نگو، بد نبین، نفرین نکن، تو خودت خیلی گرفتاری داری، چطور می توانی به بقیه انقدر راحت ایراد بگیری. والحمدالله رب العالمین.