جلسه 395 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
395
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
7
روز
30
متن کامل (خام) ‌ جلسه 395 - خانواده آسمانی

بحثمان درباره روابط اعضای خانواده آسمانی رسید به اهداء عیب که اصولش و مبانیش را خدمتتان عرض کردیم. چندتا روایت از این بخش باقی مانده که توضیح بدهیم، اگر فرصتی شد به بحث بعدی بپردازیم. خب در این رابطه دوتا روایت از پیامبر اسلام خواندیم، روایت های بعدی هم از وجود مقدس نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است، (المؤمن مرآت لاخیه المؤمن ینصحح اذا غابعاً و یمیت عنه ما یکره اذا شهده و یوسع له فی المجلس) باز این کلمه مرآت خیلی مهم است، مسئله مرآت یعنی آینه، آینه یعنی چیزی که دیگری را نشان می دهد، ولی نوع تفسیری که حضرت از آینه می کند ببینید چگونه است، در فرمایش قبلی که هفته گذشته خواندیم مطلب این بود که مؤمن برادر مؤمن است، چون غایب شود، در نبودش آبروی او را حفظ می کند و نیازش را برطرف می سازد و مؤمن آینه ی مؤمن است. شما وقتی صحبت از آینه می کنید، یعنی انسان می ایستد در مقابل کسی و خودش را در آن می بیند و آن ضعف ها و عیب ها را به انسان نشان می دهد، آینه نقاط قوت و ضعف را نشان می دهد، خیلی نکته دقیق است. بعد می فرماید، مؤمن چون آینه مؤمن است، وقتی که نیست، در غیابش، آبرویش را حفظ می کند، خب شما باید بروی جلوی آینه بایستی تا شما را نشان دهد، ولی وقتی که نیستی چه جوری نشان می دهد؟ روی این فکر کنید. روایتی که امروز خواندیم این است: مؤمن آینه برادر مؤمنش است، چون غایب شود، نیک خواه او باشد. یعنی در نبودش خیرخواه او هست. و در حضورش آنچه را ناپسند می دارد از او دور می سازد، و در مجلس برایش جای می گشاید. این هم یک نکته، سه تا نکته فرمود حضرت. در غیاب خیرخواهش است، در حضورش کاری را که دوست ندارد انجام نمی دهد، و در مجلس برایش جای باز می کند. خب قبلاً فرمود مؤمن حرمتش از کعبه بالاتر است، می فرماید در غیابش خیرخواهش است، در واقع قلب مؤمن به این شکل است چون حرمتش از کعبه بالاتر است، حضور و غیاب برایش شرط نیست، شما الآن هم در مسجد الحرام نیستید ولی حرمتش را دارید، عبادت هایتان را به آن سمت انجام می دهید، به حرمت مسجد الحرام تخلی را رو یا پشت به قبله انجام نمی دهید. خیلی از کارهاست که پشت یا رو به قبله حرام است. قبله آن جاست، عربستان است، شما از اینجا رعایت می کنید که حرمت کعبه، توالت رو یا پشت به قبله نباشد، حرمت را نگه می دارید. می گوید مؤمن آینه ی برادر مؤمنش است یعنی در غیاب او هم مؤمن در دل مؤمن است، حضور دارد در آینه ی قلب شما، در واقع انسان، به حرمت الله و اهل بیت و به حرمت خود مؤمن، مؤمن خیلی عزیز است، شما نگاه کنید در بین 8 میلیارد جمعیت روی زمین، چند نفر هم کیش شما هستند، الآن در جمع شیعه ها این را متوجه نمی شویم یعنی چه، آنانی که رفته اند حج، متوجه می شوند که در آن جمعیت کثیری که می بینید اقلیت شیعه هستند و بقیه غیر شیعه هستند، عده ای هستند که اساساً با اهل بیت جور نیستند و شما متوجه می شوید که یک شیعه و یک محب اهل بیت یعنی چه و چقدر قیمت دارد روی زمین. برای خدا و خود اهل بیت و برای ما چقدر قیمت دارد، ما چون عادت می کنیم، حجاب عادت نمی گذارد قدر هم را بدانیم، حجاب عادت حجاب وحشتناکی است که باعث می شود همسران قدر هم را ندانند، پدر و مادر قدر فرزندانشان را ندانند، فرزندان قدر پدر و مادرشان را ندانند، عادت یکی از ضخیم ترین و وحشتناک ترین و خشن ترین حجاب ها، حجاب عادت است، حجاب عادت باعث می شود انسان الله را نبیند و غیب را نبیند. حجاب عادت را در مباحث توحید گفتیم که باعث می شود انسان با غیب و فرشتگان نتواند ارتباط برقرار کند، راه ارتباط و صمیمیت ما با خانواده آسمانی را می بندد. در یک کلام، اگر کسی می خواهد راه غیب و خانواده آسمانی و راه ارتباطش با فرشتگان باز شود و بتواند اشیاء را دقیق ببیند، چون اوج غایت های رشد همین است که شما در دعای مناجات شعبانیه می خوانید (اللهم ارن الاشیاء کما هی). خدایا اشیاء را آنجوری که هستند به من بنمایان. بتوانم حقیقت را ببینم. اگر کسی بخواهد حقیقت را خوب ببیند باید با حجاب عادت خودش مبارزه کند. باید بتواند اشیاء را از نگاه الله نگاه کند. در بحث محبت، در حدیث معراج توضیح دادیم، خداوند می فرماید کسانی را که به بندگان من از چشم من نگاه می کنند خیلی دوست دارم. یعنی می بیند این آدم برای خدا چقدر می ارزد، از چشم فاطمه زهرا و اهل بیت چقدر قیمت دارد، این حجاب عادت باعث می شود ما برای همدیگر حرمتی را که باید برای هم رعایت کنیم، رعایت نکنیم، قیمتی که باید برای هم قائل باشیم، قائل نباشیم. رشد، محبوبیت، اتصال به غیب به این است که کسی بتواند حجاب های عادی خودش را بردارد. مثل اردوی فکر که برقرار می کنیم، تمرکز و پاره کردن حجاب های عادت. تمرین برای این ها. فکر یعنی همین. یعنی ما اشیاء را با مقطع فکر، لایه های توهمی اشیاء را پاره کنیم و به عمق برسیم و مطلب را آنجور که هست ببینیم. حجاب عادت این را نمی گذارد که ما در ارتباطات خودمان هم اینجوری باشیم، لذا معمولاً افراد وقتی از هم خیلی فاصله می گیرند یا هم را از دست می دهند تازه قدر هم را می دانند. حتی در محبت هم پیغمبر این نکته را تذکر داده که اگر می خواهید محبت هایتان زیاد شود، تند تند همدیگر را نبینید، دم دست هم نباشید، یک روز در میان همدیگر را ببینید. کسانی که هر روز همدیگر را می بینند و جلوی چشم هم هستند، چون قدر همدیگر را نمی بینند، محبت هایشان کم می شود. عادت می کنند حرمت همدیگر را نگه نمی دارند، من خیلی وقت ها می بینم خانم ها برای مشاوره می آیند، شوهرش را دوست دارد، رابطه شان با هم خوب است، رابطه اش با بچه اش خوب است، شوهر هم رابطه اش با این ها خوب است، ولی غری که معمولاً خانم ها می زنند این است که شوهر من بازنشسته شده آمده نشسته در خانه ور دل من. یعنی مردان هم بی احتیاطی می کنند، وقتی بازنشست می شوند خودشان را ول می کنند. همینجوری یک دفعه می نشینند در خانه ور دل زن و بچه، قبلاً سرکاری می رفتند، مسافرتی، دو روز یا سه روز نبودند بعد می آمدند، 12 ساعتی خانه نبودند، همه از دستشان راحت بودند بعد یک دفعه از صبح تا شب در خانه هستند، گیر می دهند به زن و بچه، بعد می بینی که همان شوهر است، همان باباست، ولی دیگر آن قدر و قیمت را ندارد. می گویند این چرا همه اش دم دست ماست. لذا پیغمبر می فرماید با فاصله همدیگر را ببینید که علاقه هایتان به هم زیاد شود. این به خاطر حجاب عادت است که خیلی خطرناک است و خوش به حال کسی که بتواند با شمشیر فکر، حجاب های عادی خودش را پاره کند. این حجاب های عادی در ارتباطش با خداوند و غیب یک جور است، در ارتباطش با خودش یک جور دیگر است و در ارتباطش با دیگران یک جور است. اگر کسی بلد باشد این کار را انجام دهد آن وقت خیلی زندگی، شرایط و محیط برایش جذابیت دارند. کسانی که از دنیا نمی توانند لذت ببرند، کسانی هستند که درگیر حجاب عادت هستند، اگر کسی بتواند حجاب عادتش را پاره کند، می تواند از دنیا، از اطرافیانش و از عادی ترین شرایطی که برای دیگران هیچ نوع لذتی ندارد می تواند لذت ببرد. تمرین هایش را در مباحث توحیدی و به خصوص نسیم حیات اردوی قبلی توضیح دادیم. مؤمن چون عادی نگاه نمی کند به مؤمنین دیگر، نوع نگاهش، دقیق است، قدر مؤمنین را می داند لذا وقتی هم نباشند چون در آینه ی دل این حضور دارند، یک لحظه مؤمن از خیرخواهی یک مؤمن خالی نیست. از دوست داشتن او و خیرخواهی برای او خالی نیست، در غیاب او انگار که خود دلش می گوید حالا که نیست، من باید چه کنم. حالا که نیست من باید در مورد خانواده اش و خودش و مالش و آبرویش و هرچیزی که متعلق به اوست، چه نقشی می توانم داشته باشم، این نکته خیلی مهم است که در غیبتش این خیرخواهی را داشته باشیم. نکته دوم، می فرماید که در حضورش آن چه را که دوست ندارد انجام نمی دهد. اگر انسان به این توجه کند و به دیگران به حرمت ایمانی نگاه کند، بسیاری از دعواها و درگیری ها و خودخواهی ها از بین می روند. گاهی وقت ها یک سلسله آدم ها هستند که با ما روبرو هستند و ویژه هستند که شما باید نسبت به آن ها مثل یک غلام یا کنیز باشید، مثل پدر و مارد، پدر و مادر حقشان خیلی عظیم است، حضرت سجاد (علیه السلام) عرض می کند خدایا به من کمک کن که از والدینم به اندازه ی یک سلطان ستمگر بترسم. پدر و مادر آن قدر عظمت و حرمت دارند که فرزند باید با همین نگاه باید همیشه با پدر و مادرش رابطه داشته باشد که مبادا خدای نکرده به حریم پدر و مادر جسارت و توهینی شود، استاد حقش بسیار بسیار بالاتر از پدر و مادر است، این ها آدم های خاصی هستند. ولی بحث سر اینجور آدم ها نیست، بحث سر همین آدم های هم ردیف ما هستند و در جامعه باهاشان زندگی می کننیم، که وقتی انسان به حرمت ایمانی نگاه می کند، دیگر خودخواهی نمی کند، در خانه تا خواهر و برادر هستند، هم سطح هستند، هیچ کس نمی گوید من علاقه دارم فلان کانال را تماشا کنم، با بقیه کاری ندارم، اگر کسی خواست یک کانال دیگر نگاه کند، این به حرمت او حرفی نمی زند، این با نگاه کردن تلویزیونش مزاحمت برای کسی درست نمی کند. در روایت داریم المؤمن یاکل بشهوه اهله و المنافق یاکل بشهوته. مؤمن همیشه با میل خانواده و اهلش می خورد، ولی منافق یعنی آدم خودخواه با میل خودش می خورد. آدم مؤمن هیچ وقت نظرات و میل خودش را تحمیل بر دیگران نمی کند، می خواهند غذا بخورند، نوع غذا، سفره، کجا، کی، چی، اصلاً مرمن میلش را به دیگران تحمیل نمی کند. شما نگاه کنید در خانواده ای که هیچ کس حاضر نیست میلش را بر بقیه تحمیل کند و به بقیه دستور بدهد، چقدر زندگی شیرین می شود، در یک جمع، اردو، مسافرت، یک رابطه، چقدر قشنگ می شود. پس وقتی هم که ما با آدم هایی که سطح خودمان هستند این کار را باید کنیم. می فرماید در حضورش کاری را که دوست ندارد انجام نمی دهد. تو می دانی او قبلاً فلان عطر را زدی، حساسیت دارد نسبت به این عطر، خب نزن، دیدی که فلان کار خوشش نمی آید، تو نکن این کار را، انقدر مهم است که می گوید پیاز خوردید نروید مسجد، درخانه نمازت را بخوان که بویش دیگران را اذیت نکند. انقدر این قضیه مهم است. یا یک غذای خاص، شما می دانی مثلاً چند نفر این غذا را دوست ندارند، یک نفر دوست ندارد، می دانی که این غذایی که می خواهی بروی از بیرون بخری، چند نفر این غذا را دوست ندارند، تو دوست داری، میل خودت را تحمیل بر دیگران نکن. این اهمیت دارد. هرکاری که دوست ندارد در حضورش انجام نده. الآن با خانمت نشسته ای، احتیاج دارد با تو حرف بزند، ننشین دعا بخوان. این دعا خواندن تو کار خوبی نیست. او الآن دوست دارد با هم بنشینید تلویزیون نگاه کنید، چهارتا دانه تخمه بشکنید، دوست دارد راجع به فلان موضوع صحبت کند. بی موقع کاری را انجام ندهید، ولو کار خدا هم باشد، واجبات فرق می کند، واجبات به میل کسی نیست، الآن چه وقت عبادت کردن است وقتی شوهرت آمادگی ندارد، جور دیگری تو را می خواهد، پدر و مادرت جور دیگری تو را می خواهند، این برای زمانی است که مزاحمت برای کسی نداشته باشد، حالا بعد برو بنشین عبادت کن، ولی وقتی او الآن می طلبد که شما جور دیگری باشی، همانجوری باش، نه من الآن می خواهم قرآن بخوانم، دعا بخوانم، نماز بخوانم، می خواهم بروم یک جایی بنشینم گریه کنم، نه. اگر در حضورش هستی، ببین در این حضور، در این ارتباط، در این انسی که با هم دارید، طرف مقابلت چی را بیشتر دوست دارد؟ یک بخش دیگر هم دارد. در حضورش آنچه را ناپسند می دارد از او دور می سازد یعنی اگر طرف مقابل از چیزی خوشش نمی آید تو دور کن ازش، تو نگذار بهش بد بگذرد در آنجا. گاهی وقت ها کاری نیست که خودت بخواهی انجام بدهی، یک چیزی است که برادرت را اذیت می کند، مثلاً سرما خورده الآن، شما گرما را یک ذره تحمل کن، بگذار کولر خاموش بماند که او اذیت نشود، الآن ناراحت است، کولر اذیتش می کند، شما تحمل کن. هرچیزی که ممکن است اذیتش کند را ازش دور کن. صدای تلویزیون اعضای خانواده را اذیت می کند ببندش. یا صدایش را کم کن طوری که فقط خودت بشنوی، یا آهسته صحبت کردن، بعضی ها اصلاً نمی توانند رعایت کنند، برایشان مهم نیست که یک نفر در خانه خواب است. ارزش قائل نیستند، سرو صدا می کنند، این خشونت ها فشار قبر می آورد برای انسان، بی ادبی ها، خشونت ها، در حریم دیگران اذیتشان کردن، فشار قبر می آورند، می گویند داداشم است، ولش کن، تو این را کوچک می شماری؟ او الآن از تو حساب می برد ولی تو حق نداری این کار را انجام بدهی. خدمتگزارم است، دارد پول از من می گیرد، نمی توانی اذیتش کنی. وجود مقدس امام رضا (علیه السلام) غذا که می خواستند بخورند، تا خادمانشان، تا مسئول اصطبل اسب هایشان هم نمی آمد، غذا نمی خورد و بعد به همه ی غلامان گفته بود که اگر مشغول غذا بودید و من حواسم نبود شما را صدا کردم، نیایید. ما باشیم چه می گوییم؟ صدایت کردم بدو بیا، برای چه معطل کردی، بعضی ها با همسرانشان یا بچه هایشان اینجوری حرف می زنند، بچه است، شاید مشغله ای داشت، این چه جور حرف زدن است، مگر من صدایت نکردم؟ این طاغوت بازی ها خیلی چیز خطرناکی است، هم خانم ها دارند، هم آقایان دارند، هرکسی که یک نقش بزرگتری می تواند داشته باشد خطرناک تر می تواند باشد، یک کسی بابای بچه هاست، یک کسی زن کسی است، مدیر کسی است، امام فرمود من وقتی صدایتان کردم داشتید غذا می خوردید نیایید. انقدر حضرت نمی خواهد مزاحمت درست کند. و در مجلس برایش جای می گشاید. یعنی آدم خودخواه و خودمحوری نیست، هرجا می رود با برادرانش می رود، با مؤمنین می رود، حواسش هست که اگر یک مؤمن دارد می آید بهش جا بدهد. حواسش به ورودی ها باشد، سر سفره آمده، زود صدایش کنید، یک ذره جمع بنشینید. بیا بنشین پیش من. اینکه حالا نشستیم سر سفره داریم غذا می خوریم، به من هیچ ربطی ندارد نه، ورودی ها خیلی مهم هستند، خبرنگاری می گفت در یک مجلسی رفته بودیم که مقام معظم رهبری آنجا بودند، یک خبرنگار معمولی بود، گفت سفره ای بود همه نشسته بودند، جمعیت هم کم نبود، من هم رفتم نشستم سر سفره، نتوانستم غذا بخورم، ایشان از آنجا دقت کرد که من حتماً غذا گیرم آمده یا نه، رهبر یک کشور است، حواسش هم به اینجور مسائل جرئی هم هست که این آقا چرا غذا نخورده، تا مطمئن نشد که من غذا نخورم، توجهش را قطع نکرد. این مهم است، راننده شان نه الآن موقعی که رئیس جمهور بودند، می گفتند یک جلسه مهمی بود ایشان داشتند می رفتند، همان لحظه ای که داشت سوار ماشین می شد به من گفت راستی شیر خشک برای پسرت پیدا کردی یا نه؟ فکر شیر خشک بچه ی ما هم هست. این خوب است که انسان این توجهات را داشته باشد، به اطرافیانش و نیازهایشان، و این تمرین می خواهد، که یواش یواش این اتفاق بیفتد. قریب به این، پیامبر همه اش کلمه آینه را به کار می برد، آینه یعنی او را مثل خودت دیدن یعنی قاعده ی هو انت. او خود تو است. این می شود آینه بودن. هو انت. (المؤمن مرآت اخیه یمیط عنه العزا). آینه ی برادرش است همانطور که در آینه شما می بینید که فلان قسمت آلوده است، فلان قسمت نامرتب است و تمیزش می کنی، می فرماید آسیب را از برادرش دور می کند. این را بگذارید جلوی کسانی که می روند پشت سر بقیه حرف می زنند. زشتی کار چقدر زیاد است. می گوید این در غیابش حفظ آبرو می کند و دفاع می کند، یک کسی می رود پشت سر یک کسی حرف می زند که آن را می گذاریم برای یک موقع دیگر. (ثمره الاخوه حفظ الغیب و اهداء العیب) این از امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، میوه ی برادری، این دوتا هستند، یعنی به نیکی یاد کردن در غیب، پشت سر طرف به نیکی ازش یاد کنید، حتی وقتی که مرد هم همینطور، (اذکرو امواتک بالخیر) پیامبر فرمودند. پشت سر مرده حرف بد نزن. و اهداء العیب. هدیه کردن عیب هاست. (من ابان لک عیبک فهو ودودک) از امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، هرکس عیبت را برایت آشکار کرد، دوست توست. ما روی صراطیم، اصلاً شوخی بردار نیست، زمانی ناراحت می شویم که توجه نداشته باشیم کی هستیم، توی جهنم داریم طی می کنیم، الآن حقیقتاً همه ما توی جهنم داریم حرکت می کنیم و زندگی می کنیم، تا خودمان را به بهشت برسانیم، لذا اگر در این وضعیت کسی به ما گفت شما چیزی داری که ممکن است جهنمیت کند، باید خوشحال شود و دور کند از خودش. چرا می روید سفر، یک چیزی خطرناک است، مثلا می روید یک جایی که سردسیر است، یک دفعه دوستت می گوید، این کفشت سوراخ است، شما خوشحال می شوی، می گویی خوب شد زودتر به من گفت، یا فلان لاستیکت اینجا اینجوری است، چقدر تشکر می کنیم، عیب گفتن ناراحتی ندارد که انسان باید خوشحال شود که یک نفر بهش این تذکر را می دهد. به قدری این مسئله مهم است که علی (علیه السلام) فرمود (ما اخلص موده من لم ینصح) خالص نکرده مودت را، مودت یعنی دوستی که همراه با فداکاری و خدمت کردن به همدیگر است. در واقع دوستیش را خالص نکرده هرکس که خیرخواه طرف مقابل نباشد. این یک تمرین است، امام رضا (علیه السلام) فرمود اگر کسی برای یکی از شیعیان خیرخواه نباشد، من نفرینش می کنم، الآن آمده مغازه از شما جنس بخرد، جایتان را عوض کنید، آینه ای است داستان، می خواهی جنس بفروشی، معامله کنی، خیلی باید حواست را جمع کنی، ما این گاهنامه ای که برای عزادار حقیقی امسال در نظر داریم که پخش کنیم برای زبان عربی و انگلیسی و اردو و چندزبان دیگر هم ترجمه شده که برای اربعین آماده کنیم، که هنوز اتفاقاً کمک زیادی هم دریافت نکردیم برای چاپش، یک عده زحمت می کشند می آیند هدیه می دهند که ما این ها را چاپ کنیم، امسال چون بیشتر فشار ما قرار شد روی مشهد مقدس باشد، چون از همه جای کشور می آیند، گفتیم گاهنامه را آنجا پخش کنیم که مثل قلب می ماند مشهد، همه می آیند به همه برسد. دفتر مشهدمان که چندماهی است فعال شده، بیشتر فشارمان آنجاست، به مشهدی ها گفتیم که شما قیمت بگیرید ببینید چند چاپ می کنند، به قمی ها هم گفتیم شما هم قیمت بگیرید ببینید چند است، بعد ما زنگ زدیم به مشهدی ها گفتیم که قمی ها 220 تومان قیمت داده اند، مشهدی ها هم گفتند اینجا هم ما 220 تومان پیدا کردیم، به قمی ها گفتیم متاسفیم می رویم همان مشهد چاپ شود. قمی ها یک دفعه گفتند 210 تومان. به مشهدی ها گفتیم آقا می گویند 210 تومان. آن ها گفتند این ها هم می گویند 210 تومان. به قمی ها گفتیم، قمی ها گفتند این ها می گویند 208 تومان. به مشهدی ها گفتیم، مشهدی ها گفتند 200 تومان. خدا خیرت بدهد ما این کار را می خواهیم برای امام زمان بزنیم، تو که می توانی از اول 200 تومان بزنی چرا نمی گویی 200 تومان، ما که پول نمی خواهیم دریافت کنیم، این یک کار خیریه برای امام حسین و امام زمان است، می خواهیم پخش کنیم، همه شیعیان استفاده کنند با امام زمانشان آشتی کنند، مثلاً تیراژ ما 100حداقل هزار نسخه است، این 100 هزارتا 20 تومان اضافه گفته بود به ما. می توانست از اول این تخفیف را بدهد. فکر کنم اگر این داستان را ادامه می دادیم شاید پولی هم به ما می دادند. (ما اخلص موده من لم ینصح) اگر زن و شوهر خیرخواه همدیگر باشند و بد هم را نخواهند و بدجنس نباشند نسبت به هم بتوانند خود را جای هم بگذارند و بچه ها خود را جای پدر و مادر بگذارند، خیلی مهم است، این تمرین را زیاد تکرار کنید. به خصوص وقتی که کسی ارباب رجوع دارد، یعنی مقام بالاتری است، دیگران بهش مراجعه می کنند، خیلی باید حواس را جمع کند که این حالت جابه جایی را تمرین کند. آنطوری است که به عصمت نزدیک می شوید. از جهنم در می آیید و به بهشت نزدیک می شوید. به سلامت می رسید. انسان چون خودخواه و خودمحور است و عاشق خودش است، عیب های خودش را معمولاً نمی بیند، ضعف های خودش را نمی بیند، و عرض کرد در این ارتباطات باید همیشه این جذر را بگیریم از خودمان، که یامبر فرمود شما درخت را در چشم خودتان نمی بیند در حالی که خار را در چشم دیگران با دقت می بینید. عیب های دیگران را خوب می بینند، خوب می توانند ایراد بگیرند ولی ضعف ها و کاستی های خودشان را نمی توانند ببینند. لذا لازم است که انسان همیشه این جا به جایی را انجام دهد. خودمان را زود جای دیگران قرار دهیم، در خانواده این خیلی مهم است که ذهن ما، روح ما، درگیر فقط خودمان و مسائل شخصی خودمان نباشد. (من احبک نهاک و من ابغضک اغراک) چقدر زیباست. اگر کسی دوستت داشته باشد، حتما تو را نهی می کند از جهنم، از منکر نهیت می کند و اگر نهی کرد بدت نیاید. نگو تو فضولی، تو به کار من چه کار داری، دخالت در کار من می کنی، به تو چه ربطی دارد، کی با تو بود، کی از تو سوال کرد، اگر کسی واقعا دوستت داشته باشد نمی خواهد ببیند تو آسیب و لغزش سراغت بیاید، وقتی انسان این را آویزه گوشش می کند باعث می شود خیلی وقت ها دیگر ناراحت نشود، خیلی وقت ها مردان همینجوری می شوند، و زن ها همینجوری می شوند، می گوید این دارد غر می زند، نق می زند، خب برو توی دلش ببین این غر و نق چیست، می گوید من از این بدم می آید چون نق می زند، بچه ها مخصوصاً در فهم این قضیه عاجزند، می گویند چرا پدر و مادر به من گیر می دهند، می گویند بکن نکن، خب پدر و مادر است، دوستت دارد، بسیاری از گیرها و نق ها مال حساس بودن و دوست داشتن است. بچه ها خیلی نسبت به والدین بی انصافند. می گویند این ها چرا به من گیر می دهند، نصیحت می کنند، این خیلی بی انصافی است. آدم وقتی حتی بزرگ هم می شود باز نمی تواند انصاف را نسبت به پدر و مادرش رعایت کند، یعنی شما سالت هم باشد برای پدر و مادرت هنوز هم بچه ای، ولی خیلی انصاف می خواهد که انسان بتواند این نق و غر پدر و مادر را بشنود و تبدیلش کند به بهشت. اسم مبدل اینجا به کار می آید. چون دقت کن از کدام دل این نق و غر بیرون می آید، ببین چه دلی می تپد برای تو. خدمت یکی از اولیاء خدا بودیم، راجع به نق و غرها حرف می زدیم، گفت زنت است، دوستت دارد غر می زند، چرا برای بقیه غر نمی زند؟ اگر گیر می دهد نسبت به خیلی از کارهایت، دیرآمدن هایت، ضعف عملکردت، برای این نیست که می خواهد تو را نقد کند، تحقیر کند، له کند، بلکه این غر زدن و نق زدن از روی علاقه است. از روی دوست داشتن است. خیلی مهم است ما یک گوش عادل پیدا کنیم، یک روح عادل پیدا کنیم، که حتی وقتی داریم کلماتی را که دوست نداریم بشنویم از عزیزترین کسانمان، از معلممان، از پدر و مادرمان، بد نشنویم و حرمت آن نق و غر را داشته باشیم، البته نق و غر جا دارد، خیلی وقت ها نق و غرها از روی بی سلیقگی و خودخواهی است، کاری با این بخش ندارم، (و من ابغضک اغراک) آنی که تو را دشمن می دارد، تو را مغرورت می کند و تحریکت می کند به آزادی، به معصیت، چه بگویم که گاهی پدر و مادرها بچه هایشان را به جهنم دعوت می کنند، ماهواره می خرد می گذارد در خانه، بابا بیا ببین، بچه ها خیلی وقت ها از دست پدر و مادرهایشان شکایت می کنند، زن ها از شوهرهایشان، شوهرمان تشویقمان می کند که ماهواره نگاه کنید، این دشمنی است، نمی دانی با طرف مقابلت چه می کنی، یک پدر و مادری که می گویند الآن تلفن همراه برای تو خوب نیست، بچه ها این را متوجه نمی شوند، فکر می کنند پدر و مادر دشمنشان هستند، نه از روی عشقش می گوید، می گوید در این شبکه ها عمرت و روحت را تلف نکن، آلوده نکن خودت را، وقتی هرچیزی را می بینی و می نشوی باهات تا قیامت هست، بد می کند می گوید این را نبین؟ تصاویری که دیدی، چیزهایی که می شنوی تا قیامت درگیرت می کند، هر نفسی به آنچه که دریافت می کند، می رود در گرو آن. مثل اینکه هرچیزی که از این دهان می رود پایین جزء وجود تو می شود، هرچیزی را که می بینی و می شنوی بخشی از وجود توست. بد است می گوید این فیلم را نگاه نکن، این موسیقی را گوش نکن، این مجلس نرو، موبایل الآن نباید همراهت باشد، بچه ها این را متوجه نمی شوند، مردها و زن ها متوجه نمی شوند این را، شوهر به زنش نصیحت می کند می گوید خانم این ها چیست که شما نگاه می کنی این شبکه ها چی هستند، زن یواشکی این کارها را انجام می دهد، گاهی وقت ها هم به هم باج می دهند که هم را فریب بدهند و همدیگر را آزاد بگذارند. علی (علیه السلام) می فرماید این بغض و دشمنی است. این کینه در نهاد است. آنی که دشمن می دارد تو را، تو را تحریک می کند به این سمت و فریبت می دهد. برمی انگیزد و تحریکت می کند. و آخرین فرمایش در این باب، از امام صادق (علیه السلام) است: (احب اخوانی علی من اهدا علی عیوبی). ما چقدر با اماممان فاصله داریم، حضرت می فرماید محبوب ترین دوستان من کسی است که عیب های من را به من هدیه می دهد یعنی وقتی کنارش هستم می فهمم ضعف هایم چی هستند، شاید غیر مستقیم عیب هایم را بهم بگوید، دوستانی را انتخاب کنید که وقتی کنارش هستید، مجالسی را انتخاب کنید، ارتباطاتی را انتخاب کنید که هروقت برقرار می شوند شما نقاط ضعفتان را تا قیامت بتوانید تشخصی دهید، بفهمی کجاها ضعف داری. می گوید نه بابا این راجع به حجاب من یک سره بهم تذکر می دهد من خوشم نمی آید. اگر رفیقی است که راجع به حجابت و لباست و ناموست تذکر می دهد، این خوب است، این ضعف های تو را می گوید، یک جایی انسان تحمل کند، بماند که بتواند ضعف هایش را جبران کند. این را یادمان نرود که خیلی با امامانمان فاصله داریم. آنان کسانی را دوست دارند که عیب گو هستند، به خودت نه به کسان دیگر. عیب گیری نه، ضعف ها را فقط نشان می دهند، نه مثل مگس که بروند روی آلودگی ها بنشینند. نه، ارتباط با آن ها ضعف های شما را برملا می کند یا اگر هم دوستت دارد بهت می گوید. ولی بنا نباید داشته باشیم که این کار را انجام دهیم، زن و شوهری گفتند ما فکر کردیم این حدیث معنایش این است که ما با هم عهد کنیم که عیب های هم را به هم بگوییم، من امروز نگاه کردم دیدم شوهرم چندتا عیب دارد، یادداشت کردم، گفتم بهش بگویم، او هم دید عقب افتاده، سه تا از عیب های مرا می گفت، بعد از یک هفته دعوایمان شد، کار نزدیک بود بیخ پیدا کند. نه اینجور قرارها خوب نیستند، در ضمن دوست داشتن و عیب پوشی، باید فکر بقیه هم باشیم و با ظرافت به بقیه کمک کنیم. والحمدالله رب العالمین.