جلسه 393 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
393
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
7
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 393 - خانواده آسمانی

« به نام خدا»

ما در بیان واجبات در روابط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر بحثِ ایثار را عرض کردیم در جلسات گذشته که تمام شد و یک تکه ی کوچکی ولی زیبا از حدیثی که جلسه ی گذشته عرض کردم باقی ماند که آن را خدمتتان عرض کنم و وارد بحثِ جدید بشویم، اگر خاطر شریفتان باشد حضرت موسی (ع) به خدا عرض کرد من می خواهم بدانم که درجات پیامبر آخر الزمان و پیروانش چقدر هست، که خداوند فرمود که تو طاقتش را نداری ولی من بخشی از آن را به تو نشان می دهم، که وقتی بخشی از آن را نشان داد و ملکوت را باز کرد برای حضرت، داریم که حضرت نزدیک بود که جان بدهد، حضرت موسی (ع) بعد عرض کرد که خدایا برای چه این امت اینقدر بزرگ هستند و این درجات را دارند فرمود به خاطر خصوصیتی که به پیامبر (ص) و این امت دادم در آنها هست و آن خصوصیت ایثار هست یعنی مقدم داشتن دیگران بر خودشان، که این را مفصل توضیح دادیم، در پایان روایت نکته ی مهمی دارد خداوند عرض می کند که یا موسی « لا یَئتینی اَحَدٌ مِنهُم قَد عَمِلَ بِهی وَقتَ مِنهُم عُمرِهی مِن عُمرٍ ...» عرض می کند که هیچ یک از بندگانم که زمانی از عمرِ خودشان را، یک وقتی را، یک مقداری از عمرِ خودشان را به ایثار گذرانده باشند بر من وارد نمی شوند مگر اینکه من حیا می کنم از اینکه محاسبه اش کنم، ( چقدر زیباست) خداوند می فرماید هر کدام از بندگان من در عمرشان فداکاری کرده باشند، ایثار کرده باشند، سابقه ای از فداکاری و ایثار داشته باشند من حیا می کنم از اینکه آن را محاسبه کنم، و هر جای بهشت را هم که بخواهد جایش می دهم، خیلی عظمت دارد این صفت ایثار، عرض کردم که ایثار انسان را به عالی ترین درجات انسانیت می رساند و چقدر زیباست که ما در نظام خودمان اسم رزمندگان عزیز که قسمتی از جوانی و عمرشان را به ایثار در جبهه های نبرد حق علیه باطل گذراندند لفظ ایثارگر را خطاب می کنیم، اینها همیشه حقشان ثابت هست و درجاتشان در نزدِ خداوند تبارک و تعالی محفوظ هست، خوش به حال کسانی که بخشی از عمرشان را حداقل به ایثارگری و فداکاری گذرانده باشند البته ایثار یعنی مقدم داشتن دیگران بر خود در نعمتهای دنیایی خیلی عظمت دارد همانطور که نمونه هایش را هم قرآن بیان می کند، ولی ایثار در راهِ خدا یک بحثِ دیگری است، ایثار گری در راه خدا، عشق ورزی در راه خدا، فداکاری در راهِ امامِ زمان (ع) و مصلحت امام زمان(ع) را، مصلحت دین را بر مصلحت خودمان و زندگی خودمان ترجیح بدهیم آن یک عشقِ دیگری است، آن یک شورِ دیگری است که انسان جایی که بین حفظِ دینش، بینِ پیش بُردِ اهداف امامش، و بینِ پیش برد اهدافِ خودش باید یکی را انتخاب کند، پیش برد اهداف امامش را انتخاب کند و پیش برد اهداف دین را انتخاب کند، این را می گویند ایثارگری، من یک نمونه ای عرض کنم در مورد یکی از این شهرستانهایمان، یک دفتری را می خواستیم تأسیس کنیم ما برای فعالیت های مؤسسه، بودجه نداشتیم قرار شد که عقب بیاندازیم یک، یکسالی را تا این بودجه فراهم بشود، بعد ناگهان به ما گفتند که نه این بودجه آماده شده است، دفتر را هم می خواهیم آماده کنیم، دیدیم که همسر آن کسی که می خواست آن دفتر را بزند در آن شهرستان تمام پولی را که برای تهیه مسکنشان جمع کرده بودند اختصاص داد به دفتر برای مؤسسه، و گفت که حالا ما این همه سال مستأجر بودیم باز هم مستأجر بمانیم ولی کارِ امام زمان (ع) معطل نشود حالا بعداً خدا به ما خواهد داد ما هم انشاالله از این وضعیت در می آییم، به این کار می گویند ایثار، یعنی ترجیح مصالح دین، مصالح امام زمان (ع) به مصالح خودمان، خداوند انشاالله به همه ی ما این سعادت را نصیب کند که حداقل بخشی از زندگی مان را با این صفت سپری کنیم، و عرض کردم مسئله ی ایثار، مسئله ی ای هست که ما باید تمرین کنیم، یعنی باید تصمیم بگیریم برایش تا بتوانیم این افق را پرواز کنیم چون بالاترین افق هست شخص باید تمرین کند و روحِ خودش را عادت بدهد به اینکه از خانه ی خودش شروع کند تا محیط های دیگر و یاد بگیرد که در خیلی جاها این ایثار را بکند اگر این حس در ما زنده شود بسیاری از اختلافات، جنگها، تصادفات، مرگ و میرها، دعواها، پرونده های قضایی، طلاقها اتفاق نمی افتد، زندگی ها تلخ نمی شود ولی خُب ما شیفته ی خودمان هستیم و دیگران را فدای خودمان می کنیم.

برویم به سراغ خصوصیت بعدی، خصوصیت بعدی که در روابط اعضای خانواده آسمانی خیلی مهم هست، حفظ الغیب هست، حفظ الغیب یعنی اینکه انسان در پشت سرِ برادر یا خواهرِ خودش به نیکی یاد کند از او و چیزهای منفی نگوید بلکه چیزهای مثبت بگوید و در غیاب او از منافعش حفاظت کند حتی اگر خواستند کسی از او غیبتی کند یا چیزی در موردش بگوید رد کند و دفاع کند که این خصوصیات زیبا را امام صادق (ع) را اینطور بیان می کند « اُذکُرُ اَخاکُم اذا قابَ اَنکُم ...» می فرماید در نبودِ برادرتان به بهترین شکلی که دوست دارید در نبودنتان از شما یاد کند شما هم از او یاد کنید، دوست داشتید که در نبودتان از شما چگونه یاد می کردند؟ شما هم از دیگران در پشتِ سرشان همانطوری که خودتان دوست دارید پشتِ سرتان حرف می زدند حرف بزنید، نه آنطوری که دوست ندارید بلکه آنگونه که دوست دارید و می پسندید که در غیاب شما می گفتند شما هم همینگونه در غیاب دیگران بگویید این خیلی مهم هست، این هم یک مرحله خروج از خود هست که انسان شجاعت داشته باشد که زیبایی ها و خوبی های دیگران را بگوید معمولاً ما این کار را می گذاریم کی انجام می دهیم؟ بعد از مردن طرف، البته بعضی ها انصاف ندارند حتی بعد از مردن هم بدگویی می کنند ولی معمولاً اینگونه نیست آن بعضی ها فقط هستند بیشتر افراد خوب می گویند بعد از مردن شخص پشت سرِ اموات این هم صفتِ خوبی هست البته، ولی خُب چرا بگذاریم بمیرد در حیاتش زیبایی هایش را ببینیم و بیان کنیم این خیلی خوب هست.

صفت بعدی «اهداء العیب» هست، هدیه کردن عیبها که البته این یک بحثِ مفصل تری دارد که ابعاد مختلفی دارد که به آن می پردازیم انشاالله، به صورت کلی این هست که مؤمنین آئینه ی یکدیگر هستند همانطور که اگر شما روبه روی هم بایستید یک کسی به شما بگوید که اینجای لباسِ شما خراب است، یا روی صورتتان لکه دارد، موهای شما چنین و چنان شده است شما از او تشکر می کنید که چرا این یادآوری را کرده است؟ در مورد باطن هم این خیلی زیباست که اگر ما مشکلی از نظر عقیدتی، روحی، فکری، ضعفی داریم این عیب به ما گفته بشود و این تذکر به ما داده بشود که امام صادق (ع) فرمودند محبوب ترین برادران من کسی است که عیب من را به من هدیه می کند، چون این حرکت در صراط هست ما داریم روی صراط ( توی جهنم) حرکت می کنیم و اگر یک نفر بتواند خصوصیتی از خصوصیت های جهنمی ما را به ما تذکر بدهد و یادآوری کند و ما برطرفش کنیم روی این صراط، قبل از اینکه در جهنم سقوط کنیم لطفِ بزرگی در حقِ ما کرده است، این خودشیفتگی های ماست این یک درجه از کفر شدید ماست که ما ناراحت می شویم و به ما بر می خورد والا آنهایی که آدمهای بزرگی بودند حتی اگر آن عیب هم درونشان نبود و دیگران می گفتند ناراحت نمی شدند و به آنها بَر نمی خورد، حالا او اینگونه فکر می کند در فرمایشات امام صادق (ع) در حدیث عنوان بصری داریم که وقتی به شما توهین کردند شما به طرف توهین نکنید بگویید که اگر این عیبی که گفتی در من باشد که خدا من را ببخشد و اگر در من نیست خدا شما را ببخشد، با بزرگواری انسان رد کند نه اینکه به جنگ و جدال و شعله ور کردن آتش کینه و درگیری ها و تلخی ها و جدایی ها بیانجامد، نبی اکرم (ص) می فرمایند: « خَيرُ اِخوانُکُم مَن اهدا عِلَیکم عیوبَکُم» بهترین برادران شما کسی است که عیب شما را به شما هدیه کند، تذکر، انتقاد، اینها چیزهای خیلی خوبی هست که ما باید تحمل شنیدنشان را داشته باشیم، اجازه بدهیم که دیگران با ما حرف بزنند، از ما انتقاد کنند، نظراتشان را بدهند، ضعفهای ما را به ما یادآوری کنند، در هر زمینه ای، حالا فعالیتهای فردی، مسائل اجتماعی این اجازه را داشته باشند، این نباشد که اگر من به او بگویم این را می دانم اینگونه است، سالها هست که اینگونه است ولی اگر به او بگویم به او بَر می خورد، اگر بگویم ناراحت می شود، چرا دیگران اینقدر باید بترسند از ما و حساب ببرند از ما که نتوانند راحت به ما عیبهای ما را بگویند که چه هست، یا اگر به ما بگویند به ما بَر بخورد و ما ناراحت بشویم، این اجازه را باید بقیه داشته باشند در محیط خانواده، چه در جاهای دیگر که دیگران بتوانند از ما عیب بگیرند انتقاد کنند به ما، ضعفهای ما را به ما بگویند، خُب انسانی هم که واقعاً ایمان دارد به آخرت، به جهنم و بهشت ایمان دارد کمی باید فکر کند و تشکر کند واقعاً، باید بگوید که من ممنون هستم واقعاً که شما این را به من تذکر دادید، چون ما غیر از چهارده معصوم کسی را بی عیب نداریم همه عیب داریم، ضعف داریم، همه آلودگی داریم کبیره داریم، صغیره داریم، اخلاق بد داریم، یک کسی که بگوید من منزه هستم، من هیچ مشکلی ندارم، من هیچ ضعفی ندارم، مثل بعضی موقعها من دعواهای زن و شوهر ها را اینگونه می بینم می گوید همه اش تقصیر زن من هست، همه اش تقصیر شوهر من هست، بعضی ها اینقدر مطلق حرف می زنند، همه چیز تقصیر او هست، نه خیلی وقتها افراد با یک توپ پری می آیند همه تقصیرها را هم گردنِ همسرشان می اندازند و بعد که بررسی می کنیم می بینیم که هشتاد، نود درصد مشکلات برای خودِ او هست، یعنی همان که شاکی هست، ولی این شدت خودخواهی او و شدتِ خودشیفتگی او به قدری زیاد هست که نود درصد مشکلی که خودش دارد را نمی بیند، با دَه درصد مشکل طرف مقابل نمی تواند سازگاری کند می آید سراغ مشاور و شکایت و گله می کند، می آید می گوید که شوهرم اینطوری هست و خانمم اینطوری هست، پشتِ سرِ شوهر و خانمشان غیبت می کنند راحت، نود درصد خودش را نمی بیند، این نکته خیلی مهم هست که پیامبر (ص) از یک حقیقتی خبر می دهد که شماها درخت را در چشم خودتان نمی بینید ولی خار را در چشم طرف مقابلتان می بینید، خود شیفتگی با انسان این کار را می کند و هیچ کس هم نمی تواند بگوید که من این خودشیفتگی را ندارم و من دقیق می بینم همه چیز را، و به اندازه می بینم، می گوید نه، اساساً انسان به خاطر حُب ذاتی که دارد این خودشیفتگی را دارد، و اساساً همه ی آدمها کمتر می توانند عیبهای خودشان را ببینند، و دیگران قشنگ تر، بهترو دقیق تر می توانند ضعفهای ما را ببینند، خُب چرا از این موهبت استفاده نکنیم که حالا آنها که بهتر می توانند ببینند به ما بگویند و ما دقت کنیم و اگر واقعاً اینگونه هست تشکر کنیم از طرف مقابل بگوییم که چشم من سعی می کنم این رذیله را در خودم درست کنم، اصلاحش کنم، یادمان نرود خودشیفتگی ما نمی گذارد ما عیبهایمان را ببینیم و بعد یکدفعه وارد قبر می شویم می بینیم که چقدر خراب کردیم، چقدر بهتر بود قبل از اینکه وارد قبر شویم، قبل از اینکه برویم در عمق زندگی، وارد برزخ بشویم یک کسی این تذکر را به ما می داد و به ما خبر می داد که این هست، که فکر نکنم که خیلی آدم پاک و مقدس و منزهی هستم، قرآن می فرماید خاسر ترین افراد، زیانکارترین افراد کسانی هستند که همیشه فکر می کنند که کارهایشان خوب هست، فرمود: « وَ هُم یَحسبونَ اَنَّهم الذینَ زَلَ سَعیَکُم فی الحیات الدنیا و ...» کسانی که همه ی تلاشهایشان هدر رفته است، عبادتهایشان به درد نمی خورد، نمازهایشان به درد نمی خورد، روزه هایشان به درد نمی خورد پُر از آفت هست، خودشان هم خبر ندارند، بی اخلاصی داشتند، ریاکاری داشتند، منت گذاشتن، خراب کردند کارهای خیرشان را، کارهای خیر زیاد کردند اما آفت هایش را نگرفتند خبر هم ندارند، و الان فکر می کنند که در سابقه شان، در نامه ی عملشان خیلی چیزهای زیادی هست ولی همه اش از بین رفته است و تباه هست، تازه چون منت هم می گذارد و طلبکار هم هست آلودگی اش چند برابر هست، مثل کسانی که نماز می خوانند شما همین نمازِ خودمان که مقدس ترین حالتمان هست اگر عرضیابی کنیم می بینیم که پُر از توهین و بی ادبی هست به خداوند و مقدسات و غیب، همین نماز خواندن و روزه گرفتنمان، چه برسد به کارهای دیگرمان خوب پس ما دیگر چه خودشیفتگی ای داشته باشیم این آمادگی را داشته باشیم که این ضعف را در خودمان بپذیریم، اگر همسرمان، فرزندمان، خانواده مان کسی از ما انتقاد می کند یا از دوستان کسی از ما انتقاد می کند بدانیم که او دقیق تر از خودمان می بیند که این را می گوید ممکن هست که او مریض باشد ایراد گیر باشد ظلمی بکند و بخواهد ظالمانه یک حرفی را به ما بزند آن بحثِ دیگری است ولی آن استثاء است، بعضی هست، و در اکثر موارد آنکه از ما انتقاد می کند دقیق می بیند این را امتحان کنید واقعاً، خودتان می فهمید این را، اگر انسان ترس نداشته باشد از او انتقاد کنند در خانه، همسرش، فرزندانش، فامیلهایش، پدر و مادرش، بخصوص پدر و مادر که دقیق می گویند همیشه، معمولاً پدر و مادر ها دقیق سخن می گویند چون عشق به فرزند دارند و با این عشق اگر عیبی را ببینند پس خیلی دقیق نگاه کردند، که نگذاشتند آن عشق سایه بیاندازد روی عیبِ فرزندانشان، اگر پدر و مادر نقد می زنند باید انسان جدی بگیرد این نقد را اگر دیگران نترسند و ما این جوّ را ایجاد نکنیم که کسی حق ندارد که از من عیب و ایراد بگیرد و عیب من را به من بگوید آنموقع می بینیم که ما به نظرات دقیق و خوبی می رسیم، و اینها کمک هست به ما، این خودشیفتگی، بخصوص خودشیفتگی های مذهبی کار را خراب می کند ما گاهی وقتها هست که مذهبی خانه هستیم ما، مثلاً مقدس و حذب الهی و مذهبی خانه هم هستیم بقیه ی خواهرها و برادرها ممکن هست که اینگونه نباشند ولی این خیلی خطرناک هم هست اینطور موارد چون ما خودمان را خیلی پاک می بینیم ولی آنها نه نماز می خوانند رعایت حجاب نمی کنند، رعایت چیزی را نمی کنند، خیلی اعتقادی به اعتقادات ما ندارند، و ما با این پاکی مان می توانیم سایه بیاندازیم روی خودمان و کار را خراب کنیم شاید همانها دقیق تر نگاه می کنند اگر آنها ایرادهای ما را به ما بگویند چیزِ دقیقی از درونش در بیاید این خود شیفتگی مذهبی نباید مانع بشود از اینکه حالا که من در فامیل حذب الهی هستم، حالا که من مقدسِ خانه هستم، حالا که من پاک خانه هستم (اصطلاحاً دیگر) لا اقل از نظر ظاهری، پس من بی عیب هستم، زنم که این حرفها را نمی فهمد رعایت نمی کند، فرزندم که اینها را نمی فهمد و رعایت نمی کند پس دیگر اینها اصلاً درک و شعوری ندارند، نه ما چقدر بچه های داریم که حذب الهی نیستند ولی از پدرِ حذب الهی شان نقدهایی دارند که درست هم هست، از مادرِ حذب الهی شان نقدهایی دارند که کاملاً درست هست یعنی وقتی پای درد دلشان می نشینید می بینید که این پدر حذب الهی واقعاً ظلم کرده است، این مادر حذب الهی به ظاهر مسلمان خیلی ظلم کرده است در حقِ کسی که اینطوری نیست، و ما خیلی داریم اینطور موارد را، بنابراین این خیلی کمک می کند به ما بحثِ که در اهداء عیوب این نگاه که من می فهمم که نگاهم دقیق نیست، نگاهی که من نسبت به خودم دارم توأم با درصدی از خود شیفتگی هست، سایه دارم نمی توانم دقیق به خودم نگاه کنم به خودم دقیق نگاه کنم این حُب ذات و عشق به ذات نمی گذارد که من عیبهای خودم را ببینم لذا مدام مطلق انگاری می کنم همیشه خودم را بهترین و پاک ترین می بینم، ضعفها برای همسر و فرزندانم و بقیه است، خانواده ی خودم را بهتر می بینم خانواده ی همسرم پُر از ضعف هست، خودم از همه بهتر هستم خواهر و برادرانم پر از ضعف هستند این را ما باید دقت کنیم که همه ی ما این خودشیفتگی را داریم، پس باید این درصد را کم کنیم، این عینک را باید برداریم همه هم داریم پس نظر دقیق تر آن هست که دیگران و عموم می گویند آنها خیلی بهتر می توانند به ما نگاه کنند، این مقدار هست با ما برای همین پیامبر (ص) می فرماید کمترین دروغها آن هست که شخص از خودش تعریف می کند، یعنی شخص آن موقعی که از خودش تعریف می کند و به حساب خودش تعریف راست هم می کند چون از خودش تعریف می کند معمولاً با نوعی مبالغه همراه هست، این مقدار اضافه ی مبالغه اش دروغ هست، لذا انسان در تعریف از خود هم ممکن هست که دچار اضافه و افراط هم بشود لذا ممکن هست که کسی که تعریف می کند معمولاً یک مقداری مبالغه درش هست، ببینید چطور به ما یاد می دهند چطور آموزش می دهند که شما آن موقع که راستش را می گویید در مورد خودتان و می خواهید بگویید که حق با من هست در مسائل خانواده، در مسائل اختلافات، در دادگاه، در چیزهایی که پیش می آید، آن موقع هم این مقدار خودشیفتگی اثر خودش را می گذارد و اگر ما حواسمان به این باشد بسیاری از درگیریهای ما دیگر به طلاق و به دعوا و درگیری منجر نمی شود اگر کسی مشغول خودش باشد همانطور که سیدالشهدا (ع) فرمودند: « طوبا لِمَن شَغَلَهُ عَیبُهُ اَن عَیوبٍ الناس» خوش به حال کسی که اینقدر مشغول عیبهای خودش هست که دیگر عیبهای دیگران را نمی بیند، اینقدر مشغول ضعفهای خودش هست که عیبهای خودش را نمی بیند، آدمهایی که مشغول ضعفهای خودشان هستند راحت می توانند دیگران را تحمل کنند، آنهایی که خیلی زود رنج هستند، خیلی زود بچه هایی که از خانه فرار می کنند افرادی که از خانه بیزار می شوند، افرادی که از همسرشان زود خسته می شوند و بیزار می شوند، افرادی که زود از خانواده شان خسته می شوند، افرادی که دائماً قهر می کنند، افرادی که دائماً افسردگی و پژمردگی و زود رنجی و حساسیت دارند اینها اگر یک مقدار به عیبهای خودشان توجه کنند می بینند که نه بابا همچین خبری هم نیست همه اینقدر بد و سیاه هم نیستند، این من هستم که ضعفها و عیبهای خودم را نمی بینم و بعد عیبهای دیگران را هم چند برابر می بینم این مشکل هست، پس ما همیشه با این دو بینی رو به رو هستیم که عیبهای دیگران را همیشه چند برابر عیبهای خودمان می بینیم و عیبهای خودمان را چند برابر کمتر از عیبهای دیگران می بینیم پس نظر ما خیلی هم دقیق نیست، این را خیلی توجه کنیم، اگر به این توجه کنیم آنوقت می بینیم که مصالحت ما، سازش ما، مسالمت ما با دیگران خیلی قشنگ تر هست ما در فضاهایی که خیلی ها با ما همطراز نیستند، هم عقیده نیستند راحت می توانیم زندگی کنیم، می بینید که یک آدمِ حذب الهی هست چهار تا، پنج تا، ده تا آدمِ دیگر کنارش هستند که هیچ کدام شبیه این نیستند ولی چون این توجه به عیبهای خودش داشته همیشه آنها را از خودش بهتر می داند برای همین امام صادق (ع) فرمود کسی که گمان کند از یک نفر بهتر هست این آدم مستکبر هست، این آدم خود شیفتگی دارد، خود بزرگ بینی دارد که فکر می کند از یک نفر بهتر هست، اگر کسی این را دانست و توجه کرد که از یک نفر هم حق ندارد خودش را بهتر بداند آن موقع هست که زمینه برای پذیرش عیبها خیلی آماده هست، و دیدن عیب خودش، پذیرش انتقادهای دیگران زمینه آماده هست دیگر دعوا و درگیری هم اتفاق نمی افتد ولی از آنطرف این نکته خیلی مهم هست که درست هست که بهترین دوست ما کسی هست که عیبهای ما را به ما هدیه بدهد اما این به این معنا نیست که ما خورد بشویم در این عیبهای دیگران، و عیبهای دیگران را ببینیم بلکه نقطه ی مقابل باید عیبِ خودمان را ببینیم، آدمهای بزرگ تلاششان این هست که عیبهای خودشان را ببینند، لذا اگر به یک کسی بگوید عیبهای دیگران چه هست این بنده ی خدا اینقدر گرفتار خودش هست درست هم هست چون روی صراط انسان مشغول خودش هست، او با اینکه پدر و مادرش، خواهر و برادرش، همسرش ضعفها و عیبهایی هم دارند اما اینقدر مشغول ضعفها و عیبهای خودش هست که با آن عیبها به شیرینی می سازد، با همان شوهر با همان چند درجه ضعف، با همان پدر شوهر، مادر شوهر با همان چند درجه ضعف، با همان مشکلات، با همان پدر زن، مادر زن با آن ضعفها کاملاً می سازد اینطور نیست که حالش به هم بخورد زود از طرفِ مقابل، دلش را بزند، بِبُرد، نتواند با او زندگی کند، چون مشغول خودش هست، آدمهای خودشیفته هستند که با وجود ضعفهای زیادی که دارند هیچ کدام از این ضعفها را نمی بینند کوتاهی ها و کم کاری های خودشان را در زندگی خانوادگی نمی بینند چه آن موقع که نقش فرزند را بازی می کنند چه آن موقع که نقشِ همسر را بازی می کنند، چه آن موقع که نقشِ پدر و مادر را دارند یا جاهای دیگر ضعفهای خودشان را نمی بینند و فقط عیبهای دیگران را می بینند اینها هستند که دائماً مشکل ساز هستند زود رنجی و عصبانیت و شکایت و دادگاه، دادگاه کشی دارند و الا اگر کسی مشغول خودش باشد به راحتی با کسی دعوایش نمی شود به راحتی به انتقاد و ضعف و درگیری نمی افتد می گوید که من خودم این عیبها را دارم، من هم خودم این ضعفها را دارم، پس ما اگر یک کسی از ما انتقاد کرد به شیرینی بپذیریم، حالا چه درست هست و چه غلط، اگر درست باشد که خیلی خوب هست بالاخره برطرف می کنیم، اگر غلط هم باشد بالاخره یک تکانی به ما می دهد، احتیاط بد نیست، نباید ما شیطنتها و ضعف های دیگران را مدام ببینیم، عیبهای دیگران را مدام ببینیم، اینطوری اعصابمان دائماً خورد می شود مثلاً یک خانم که اصلاً با ضعفهای خودش کاری ندارد و یکسره مشغول دیدن عیبهای شوهرش هست، لذا از زمانی که شوهرش پایش را به خانه می گذارد اعصابش خورد می شود تا وقتی که برود بیرون، مردِ هم همینطور، اینقدر خود شیفته هست که وقتی که می آید خانه عیبهای زن و بچه را می بیند ضعفهای اینها را می بیند و دائماً نق و غر دارد خُب اینگونه زندگی تلخ و خراب می شود، برای همین ما خیلی با خصوصیات شخصی افراد نباید کار داشته باشیم با شیطنتهایشان، با ضعفهایشان، با خودمان ما باید بیشتر کار داشته باشیم اگر مشغول خودمان باشیم که من چه نقشی تا به حال داشتم چه ضعفهایی تا به حال داشتم در این حادثه هایی که به وجود آمده آن موقع هست که می بینیم آن اختلافات خیلی خیلی کم می شود، مثلاً چند مورد یادم می آید که از نقطه ی خیلی بدش بگویم برایتان که خانمها یا آقایان آمدند شکایت کردند که خانم من به من خیانت کرده است و واقعاً هم این خیانت اتفاق افتاده بوده، خُب این خیانت اتفاق افتاده بوده حالا چه کسی محکوم هست وقتی این خیانت اتفاق بیافتد؟ خانم محکوم هست، ولی وقتی که کالبد شکافی می کنیم می بینیم که این مرد بوده است که با نوع رفتارهایش زن را به خیانت وادار کرده است، وقتی که تحلیل می کنیم می بینید که این ضعف مرد بوده که عامل اصلی این انحراف شده است یا برعکس خُب ظاهر قضیه این هست که طرفِ مقابلی که رفته است یک سمتِ دیگر این ظلم را کرده است، ولی باطن قضیه را که نگاه می کنیم می بینیم که خیلی وقتها اینطور نیست وقتی که از مرد می پرسید که حالا که این اتفاق افتاده است شما چه کار کردید؟ می پرسید که شما وظایفتان را کاملاً انجام دادید؟ آن چیزهایی که باید نسبت به همسرتان انجام می دادید انجام دادید؟ می بینید که خیلی هایش را انجام نداده است اصلاً نمی دانسته که باید انجام بدهد یا می دانسته و تنبلی و کوتاهی کرده است یا عمداً انجام نداده است، بعد هم که آن اتفاق افتاده است می گوید چرا؟، خیلی از پدر و مادرها بچه های خودشان را به گناه وادار می کنند، به بداخلاقی وادار می کنند، یک بار بنشینیم و فکر کنیم که بچه ی من چرا اینگونه شده است؟ ما مدام انتقاد از بچه می کنیم خُب این بچه محصول من و همسرم هست، بالاخره ۴۵٪ مرد، ۵۵٪ زن، معمولاً مؤثر هستند خُب بنشینیم فکر کنیم که چرا ما مدام سرِ بچه هایمان می زنیم، چرا به بچه هایمان اَنگ می زنیم، بچه هایمان بی دین هستند، بچه هایمان ضعیف هستند، بچه هایمان بی تربیت هستند، خُب شما که به بچه ات می گویی بی تربیت، چه کسی باید او را تربیت می کرده؟ ما وقتی نقد می کنیم و می گوییم که بچه بی تربیت هست، می گوید که بله استاد من یک بچه ای دارم که وضعش اینطوری هست، چنین و چنان هست، خُب این بچه در خانه ی شما، با لقمه ی شما، با اخلاق شما، با تربیت شما اینطوری شده است، این بچه که روز اول پاک در اختیار شما قرار داده شده است، این نقاشی را شما روی بچه کردید، این ژنها را شما به بچه دادید، اینکه می گوییم قبل از انعقاد نطفه عزیزان بیایند حتماً برنامه بگیرند روی ژنهای سلامتی، زیبایی، هوش، عقل، دین، اخلاق برای این هست که یک مراقبتی انسان داشته باشد ژنها را تقویت کند، کار کند روی خودش ضعفهای خودش را برطرف کند، زن ژنهای خوبش را تقویت کند، ژنهای بدش را هم اصلاح کند که وقتی می خواهند بچه دار بشوند بچه با یک خصوصیتِ خوبی از پدر و مادر متولد بشود، به بچه چه می خواهید بگویید؟ می خواهید بگویید که هزار تا غلط کردم و اشکال داشتم همه را ریختم در روحِ تو، دادم به ژنم و انتقال دادم به تو، خُب خودِ آدم شرمنده می شود بعداً، یکی از آقایان مردِ خیلی بزرگواری بود فرزندش یک خطایی مرتکب شده بود، خطای بزرگی مرتکب شده بود بعد من هم در جریان قرار گرفتم قرار شد که کمک کنیم ولی بعد وقتی که کار به یک آبروریزی و رسوایی هم کشیده شده بود ولی وقتی که پدرِ با فرزندش رو به رو شد این آدم اینقدر بزرگ بود به جای اینکه برود بچه اش را انتقاد کند یک لحظه نشست دیدم که گریه می کند گفت دلم برای این بچه می سوزد ضعفهای من باعث شده است که این بچه اینطوری شده است، کوتاهی های من باعث شده است که این بچه اینگونه شده است، و آبروی من برود، این اهداء عیب خیلی مهم هست که ما درست نگاه کنیم به قضایا، مدام نزنیم در سرِ جوانها و جوانها را تحقیر کنیم و خوردشان کنیم خُب بله هست این بچه الان ضعیف هست، این بچه الان بی ادب هست، این بچه الان پرخاشگر و عصبانی هست، این بچه الان بی حوصله هست، این بچه الان قدرناشناس هست، این بچه الان ضعفِ دینی دارد، ولی چه کسی این کار را کرده است؟ کجا اینگونه شده است؟ بله یک موقع هست که پدر و مادر می گویند که ما زحمتمان را کشیدیم در محیط خودش اختیاراً حرف گوش نکرده است حالا این یک بحث دیگری هست، ولی نوعاً اینگونه نیست، نوعاً لقمه ی ما را خورده است، غذای ما را خورده است، تربیت خانه با ما بوده، چند سال قبل از اینکه به دنیا بیاید بچه های ما اسیر ما هستند، یک آقایی که می خواهد ازدواج کند الان پانزده سالش هست ولی بچه اش را شکل می دهد، یک خانمی که می خواهد ازدواج کند الان چهارده سالش هست ولی بچه را نقاشی می کند با خصوصیات خودش، او باید بداند که بچه اش شکلِ خودش می شود اگر من عیبها و ضعفهایی داریم باید برطرف کنم این به اسپرم و تخمک من منقل می شود به بچه، روی ژن و وراثت منتقل می شود بعد مدام نیاییم در سرِ بچه ها بزنیم که چرا اینگونه شده است، گاهی اوقات یک خانم و آقایی که اصلاً تقید مذهبی ندارند ازدواج کردند با هم خُب آن موقع که تقید مذهبی نداشتند با هم ازدواج کردند حالا آقا مذهبی شده است و خانم همانگونه ضعیف مانده است، بعد می بینید که آن مردِ که مذهبی شده است مدام در سرِ خانمش که مذهبی نشده می زند خُب بابا او از اول با یک مردِ مثل خودش ازدواج کرده آن موقع خوش بودید با هم حالا که شما مذهبی شدید متدین شدید، رفته اید بالا مدام این را ضعیف نکنید و بر سرِ او نزنید، دست او هم بگیرید و بیایید بالا، مدام مُچ گیری و توی سر زدن و تحقیر کردن که ندارد، دستش را بگیرید، مهربانی کنید، عشق پایش بریزید، بکشیدش بالا، بلکه او هم انشاالله بیاید بالا و بهتر بشود، نه اینکه مدام بر سرش بزنید، ما بسیاری از نق و غرها و انتقاداتی که از دیگران داریم واقعاً درش بی انصافی هست، یعنی کافی است که ما خودمان را جای طرفِ مقابل بگذاریم، بیرون گود نشستن و لنگش کردن کاری ندارد، که بیرون گود بنشینید و بگویید که لنگش کن، این حرفِ ساده ای هست، ولی اگر شما جای آن مدیر بودید می دیدید که خیلی از کارهایی که او می کرده شما هم می کردید، ما جای مدیر نیستیم، جای فرمانده نیستیم، جای آن کسی که آن بالا هست نیستیم، یک سره به او نقد می زنیم که این کارش اینجایش اشکال داشت، این کارش ایراد دارد، بابا شما هم باید بروید در جایگاه او بنشینید مشکلات او را داشته باشید تا ببینید که او چرا این تصمیمات را گرفته است ما خیلی وقتها به بزرگترهایمان ایراد می گیریم ولی خودمان را جای آنها نمی گذاریم دقیقاً هم وقتی که خودمان را می گذاریم جای آنها می بینیم که خودمان هم اینگونه رفتار می کنیم، یک کارمند می تواند خیلی نکات ضعفِ زیادی از رئيس بگیرد ولی بسیاری از آنها بی انصافی هست، و بالعکس هم هست یک رئيس می تواند از زیر دستانش ایراد بگیرد در حالیکه این ضعف به خودش بر می گردد، به ضعفِ مدیریتی خودش بر می گردد، خوش به حال مدیری که وقتی در سازمانش ضعف می بیند اول فکر کند که من چه ضعف هایی دارم که سازمانم این ضعف ها را دارد، من چه خطاهایی کردم که زیر دستان من اینگونه شدند، من چه کوتاهی هایی کردم که مجموع مدیریتی من این ضعفها را دارند، مجموع خانواده ی من این ضعفها را دارند، مجموع ولایتی من این دردسرها را دارند، این خیلی مهم هست که ما در پیوند و برخوردی که با دیگران داریم همیشه طرفِ مقابلمان را درک کنیم، خودمان را جای او بگذاریم، ببینیم که چه می گویند، نظرش چه هست او در چه جایگاهی است، او در چه حسی هست الان، گاهی وقتها اصلاً ما نمی توانیم حس های طرفِ مقابلمان را درک کنیم، لذا ایراد می گیریم، خُب یک مرد برای اینکه بتواند زنش را درک کند باید از روانشناسی زن آگاه باشد، باید بداند که ساخت و بافت زن چگونه هست، تا بعد بتواند به درک برسد، یک زن هم همینطور، تا روانشناسی مرد را آگاه نباشد دائماً ایراد می گیرد، این داستانِ قدیمی ایراد گرفتن زنها از مردها و مردها از زنها یک داستانِ خرافی و جاهلانه ای هست که همیشه هم بوده است، زنها از مردها و مردها از زنها، ولی درست نقطه مقابل هم یک مرد بشود یک زن، و یک زن بشود یک مرد همان کاری که آن یکی می کرد را می کند، این دین هست، این بزرگانِ دین هستند که می آیند برای ما این ابعاد را باز می کنند می گویند که خانمها ذاتاً و خصوصیتاً اینگونه هستند باید هم باشند زیبایی یک زندگی به این هست که این اینگونه باشد و آن آنگونه باشد، این دو بیایند مکمل هم بشوند، زنها معمولاً لطیف بین، ظریف بین، دقیق تر در مسائل ریز، مردها کلی بین هستند، چون مردها می خواهند مدیریت کلان را کنند باید بالاتر نگاه کنند و کلیات را ببینند، زنها ظریف کاری را می بینند، مثل یک خانه هست که مرد معماری می کند ساختمان را بنا می کند و نازک کاری و زیباکاری برای زن هست، مرد این هنر را ندارد، برای همین این درد سر همیشه هست، که خانم مثلاً یک عالم زحمت در خانه می کشد مرد اصلاً نمی بیند و وقتی که به خانه می آید اصلاً به چشمش نمی آید که خانه چه تحولاتی پیدا کرده است، چقدر زیبا شده است، چقدر بهتر شده است، اصلاً این را نمی بیند، حتی یک غذایی هم که به آن شیرینی و خوبی می خورد متوجه نیست دقت نمی کند که بابا این غذایی که الان می خورد چقدر زحمت کشیده است، چند ساعت این فسنجان، این قرمه سبزی، این سالاد، چقدر این نوشیدنی طول کشیده است تا درست شده است اصلاً فقط می نشیند و می خورد، تشکر هم نمی کنند که بابا این زحمت کشیده، سبزی گرفته است پاک کرده است، این سبزی گرفتن و پاک کردن کار می برد، او باید برود سبزی بخرد بیاید پاک کند تمیز کنند بشورند، این زمان برده است، زحمت کشیده است، این سالادی که شما میل می کنید، این پیازهایی که درونش هست دودش رفته است در چشمِ خانمِ شما در چشمِ دختر شما رفته است تا شما دارید به این شیرینی این را می خورید ما نمی بینیم معمولاً یعنی دقت هم نداریم به این قضایا، یا خانمها نسبت به آقایان فکر می کنند بی خودی رفته است بیرون گشت و گذاری کرده و یک میلیون به او دادند و آمده است، نه بابا رفته است کار کرده است جان کنده است، هزار تا حرفِ سنگین و صغیل و بالا و پائین و شنیده و کشیده است در محیط کارش، در آفتاب، در غیر آفتاب، در خیلی جاها خونِ دل خورده است تا این پول را گرفته است و آورده است خانه خوب زن باید قدر بداند، باید حرومش نکند، باید ضایعش نکند، باید توقع بیجا نداشته باشد، ولخرجی نکند، پشتیبانی کند همین، می خواهم بگویم که خیلی باید دقت کنیم در عیب دیدنها، در ضعف دیدنها، اگر اینها را نداشته باشیم با بی انصافی دائماً در مورد هم قضاوت می کنیم، برای همین هست که ما الان سه چهارم ازدواجهایمان شکست می خورد چون درش بی انصافی هست، والا وضعیت اینقدر حاد نیست بین روابط اعضای خانواده، نوعاً هم بعد از طلاق پشیمان می شوند، می گویند که بابا خیلی هم خوب بود اگر با همان هم می ساختیم بعد می بینند که اینگونه هم نبود، ولی الان همینطور یک دندگی می کنند و می روند جلو، می روند جلو کار را خراب می کنند بعد حالا بعد از یک مدت می بینند که نه بابا خیلی بی انصافی کردند، شما دقت داشته باشید که الان رسیده است به ۳۶٪ طلاقهای ما، خیلی وحشتناک هست، این نشان می دهد که بی انصافی در جامعه ی ما خیلی زیاد هست، قضاوتها خیلی غلط هست که این همه فاجعه به بار می آید سرِ مسائل بچه گانه و جزئي، خود شیفتگی ها، خود محوری ها، این همه محکوم کردن دیگران، له کردنِ دیگران، قهر و نق و غر و دعوا و طلاق اتفاق می افتد در جامعه ی ما. والحمدلله رب العالمین.