جلسه 388 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
388
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
6
روز
5
متن کامل (خام) ‌ جلسه 388 - خانواده آسمانی

بحث مان در روابط اعضای خانواده آسمانی رسید به موضوع مواسات. و گفتیم مواسات به این معناست که انسان آنچه را که برای خودش می خواهد برای دیگران هم بخواهد و آنچه را که برای خودش نمی پسندد برای دیگران هم نپسندد. ارضی الناس ما یرضا لنفسک برای مردم همان را بخواه که برای خودت می خواهی. درباره مواسات و جایگاهش و معنی اش و حقیقتش در جلسه قبل توضحیاتی را تقدیم کردیم. و توضیحات بیشتر را می گذاریم در شرح احادیث مربوط به مواسات. فرمایشی از علی علیه السلام خواندیم در جلسه گذشته که ما حفظت الاخوه بمثله الموسات. هرگز دوستی چیز به مثل مواسات دوستی را حفظ نمی کند. یعنی وقتی که دوستان حالا وقتی می گویند دوست یعنی کسانی که همدیگر را دوست دارند این رابطه بین شان وجود دارد هر کس می خواهد باشد فرقی نمی کند عام است این مسئله بین شان مواسات برقرار شود. این دوستی را حفظ می کند همیشه طلاق ها اخلافات دعواها قطع ارتباطات فتنه ها آشوب ها از عدم مواسات و از خودخواهی ها ناشی می شود وقتی یک نفر خواسته های خودش را ترجیح می دهد به روابطش با دیگران. دیگران را قربانی خواسته های خودش می کند و اینجاست که بی تعادلی در روابط ایجاد می شود و تنش بین کسانی که همدیگر را دوست دارند ایجاد می شود و بعد اختلاف به وجود می آید این خودخواهی ها ادامه دارد اختلافات اوج می گیرد و یک طرف و یا هر دو طرف حاضر نیستند دست از منیت ها و من های خودشان بردارند و کار به جدایی می کشد. این نکته ی خیلی ظریفی را بگویم در دوست داشتن و آن این است که حتی یک نفر طرف مقابل را برای خودش دوست داشته باشد آخر سر از فساد در می آورد. یعنی هیچ کس به ذات محبوب ما اگر نباشد ما فلان کس را دوست داریم چون عاشق خودمان هستیم چون صرفاً به آن شخص نیاز داریم و دوستش داریم چون برای ماست یا مال ماست و بخاطر خودم دوستش دارم طرف را اینجاست که این خود کار را خراب می کند و اختلاف و فساد ایجاد می کند آن موقعی که ما یک نفر را به خاطر خودش دوست نداشته باشیم و به خاطر خودمان بخواهیمش او موقع هم است که بخاطر خودمان حاضریم به او ظلم کنیم و بخاطر خودمان حاضریم نابودش کنیم. موقع هایی که اختلافات اوج می گیرد یک نفر اینقدر خودخواه می شود که حاضر است کسی را که دوست دارد وب رای خودش دوست دارد نابود کند از بین ببرد و می گوید اگر قرار باشد مال من نباشد بهتر است که نابود شود. این نگاه نگاه خیلی خطرناک است که خیلی وقتها ما ممکن است دچارش شویم. و بخاطر خودخواهی های خودمان هوس های خودمان خودشیفتگی هایی که داریم از روی علاقه یک نفر را نابود کنیم. گاهی وقتها یک مادر آنقدر خودخواه می شود که به بچه اش می گوید تو باید با کسی ازدواج کنی که من می گویم یک وقت این از روی بینش و بصیرت است این یک چیز دیگری است ولی گاهی از روی خودشیفتگی است که نه تو باید با خواهرزاده من یا برادرزاده من ازدواج کنی یا یک پدر همینطور. نه من اینی که من می گویم تو باید با او ازدواج کنی این کاری که من میگویم باید شود. اینجا ممکن است انسان با مصالح فرزند خودش بخاطر شهوات و هوس های خودش بازی کند گاهی انسان با مصالح همسرش با مصالح خانواده اش بخاطر خودشیفتگی هایی که دارد بازی می کند. و این بسیار خطرناک است. تنظیم رابطه ی محبتی واقعاً احتیاج به یک عقلانیت و مهندسی دارد این قدرت روحی می خواهد این آزادگی و حریت می خواهد فقط کسانی می توانند در روابط شان با دیگران یک عشق حقیقی داشته باشند یک محبت راستین داشته باشند من همیشه به دختر و پسرهایی که می خواهند ازدواج کنند یا زن و شوهرهایی که پیش من می آیند اگر می خواهید عشق تان باقی بماند شما هر دو باید یک معشوق دیگری غیر از همسرتان داشته باشید و او خداوند تبارک و تعالی است. یعنی اگر پای عشق الله در بین نباشد خودخواهی ها به از بین بردن و ضایع کردن خانواده منجر می شود تنها کسانی می توانند به ما عشق واقعی بورزند و ما تنها زمانی می توانیم یک عشق و محبت و دوستی حقیقی داشته باشیم و ماندگار و زیبا که انس ما به الله و آسمان برقرار باشد اگر یک کسی انسش به الله یا آسمان ضعیف باشد یا قطع باشد وقتی به سراغ کسی می رود نمی تواند علاقه انسانی داشته باشد و علاقه حیوانی دارد این خطرناک است یعنی خودخواهی می آید پای این محبت و عشق و انسان قربانی می کند طرف مقابل را. اگر برای من است مال من است با من است من هم حرمتش را دارم و اگر مال من نبود و برای من نبود آبرویش را هم می برم و نابودش می کنم غیبتش را می کنم تهمت می زنم تا نابود شود. شما چطور می بینید زن و شوهرهایی را که سالها لیلی و مجنون هستند در یک فاصله زمانی کمی در دادگاه خشن ترین کلمات و رفتارها را علیه هم بروز می دهند این بخاطر خودشیفتگی هاست. یعنی محبت شان از اول هم درست نیست. اگر انسان ها علاقه شان هم درست و منطقی باشد اولاً آسیب نمی بیند یک جایی که بخاطر بعضی از مسائل و محدودیت و محذوریت ها از هم مجبورند جدا شوند با شیرینی از هم جدا می شوند. قرآن می فرماید تصریح باحسان یا با شیرینی کنار هم باشید یا با شیرینی از هم جدا شوید دیگر دعوا ودرگیری داشته باشند نه. من الان خانم می شناسم که از شوهرش طلاق گرفته ولی هر وقت فرزندش علیه پدرش می خواهد حرف بزند به شدت جلوی بچه می ایستد که تو حق نداری ... چون می ترسد از عاقبت بچه، به پدر حرف بزند برای این مادر هم دیگر بچه نمی شود. بعضی از خانواده ها خیلی کیف می کنند که اگر با زن و شوهرشان مشکل دارند بچه ها از آنها طرفداری کنند و بد پدر یا مادرشان را بگویند برای یک زن باتقوا و فهمیده یک زن باشعور و با معرفت اجازه نمی دهد یا مرد باتقوا و با معرفت اجازه نمی دهد که فرزندش علیه مادرش یا پدرش حرف بزند چون این بچه عاق می شود جهنمی می شود. کیفی نمی کند از این که بچه اش بیاید مادرش را ضایع کند به طرفداری از او، یا پدرش را ضایع کند به طرفداری از او. این کار اساساً خطرناک است انسان به این سمت برود انسانی نیست دیگر می شود خشن. با شیرینی جدا می شوند نمی نشیند یک سیاهه از بدی های شوهرش بگوید متقابلاً مرد همینطور نمی آید تهمت بزند یا غیبت کند و پشت سر همسرش بگوید و توجیه کند. همین نساختیم و تمام شد. حالا یک نفر فضولی کند که چرا نساختید این دیگر درست نیست این جز سوالات متجاوزانه است که در بخش تجاوز گفتیم. پس وقتی که مواسات می رود آتش اختلاف شعله ور می شود مواسات که می آید روابط را استحکام می دهد. در فرمایشی از علی علیه السلام مواسات را کار آدم هایی می داند که از ژن قدرتمند و باارزش از یک خانواده باکرامت برخوردار هستند نمی خواهم بگویم که آنهایی که از یک خانواده با کرامت و ارزشمند و قدرتمند برخوردار نیستند پدر و مادر های ضعیفی دارند نمی توانند مواسات داشته باشند چون انسان پدر و مادرش هرچقدر آدم بدی هم باشند چون روح ایمان و روح الله و اهل بیت را به تو داده می تواند تمام صفات بدی را که از وراثت دریافت کرده کنار بزند و خودش شبیه ترین انسانها به اصل خودش یعنی الله و اهل بیت شود این شکی نیست اما حضرت می گوید طهارت اعرا این پاکی ژن و نطفه و پاکی لقمه حلالی که با آن انعقاد نطفه می شود رحم پاک همانی که سیدالشهدا به آن افتخار می کند در عاشورا، وقتی که به او آن پیشنهاد ذلت بار را می دهند می گوید رحم هایی که ما در آن رشد کردیم و پشت های یکه ما در آن بودیم ابا دارند از ذلت. و هیهات من الذله، یعنی من ژنی دارم که ذلت پذیر نیست. برای همین حضرت زینب سلام الله علیها باز همین را مطرح می کند می گوید شهادت کرامت خانواده ی ماست یک کرامت خانوادگی است شهادت یک شرافت خانوادگی برای ماست. وقتی خطاب می کند به یزید او نجسی کثافت آلودگی نطفه اورا به رخش می کشد حرامزادگی یزید را به رخش می کند یابن الطلقا و خیلی چیزهای دیگر. در نقطه مقابل وقتی با امام حسین حرف می زنیم باز عرق ها را مطرح می کنیم السلام علیک یابن رسول الله یابن امیرالمومنین یابن فاطمه الزهرا سیده نساء العالمین این خیلی مهم است لذا حضرت علی علیه السلام می فرماید إنّ مواسات الرفاق من کرام الاعقلاق یک کسی که می تواند با دیگران مواسات کند و خودخواهی ندارد دیگران را می تواند دوست داشته باشد و مثل خودش با دیگران رفتار می کند نمی خواهد خاص باشد و ویژه باشد و برتر باشد نمی خواهد علو داشته باشد می گوید این مال این است که این نطفه ی کریمی است نطفه و ژن این نژاد این کریم است این آدم با نژادی است. کرامت نژاد دارد یک آدمی که می تواند با دیگران اینطوری باشد چقدر تأثیر دارد نطفه در تربیت فرزندان. عرق در تربیت فرزندان. لذا حضرت وقتی می خواهد مسئله ازدواج را بگوید می فرماید مواظب باشید که با کی ازدواج می کنید ان العرق دساس عرق دسیسه دارد تأثیرگذار است دساس، یعنی موثر واقع می شود. پس اگر یک خروجی قشنگی ما از یک نفر دیدیم این به نژاد این آدم بر می گردد. این خروجی زیبایی دارد همیشه البته خروجی های زیبا به نژاد بر نمی گردد ولی علی علیه السلام (مِن) آورده ان المواسات الرفاق من کرام ... از بزرگواری نژاد یک آدم است که می تواند مواسات داشته باشد مهربان باشد. یک کسی می تواند دیگران را دوست داشته باشد یک کسی دنبال خودبزرگ بینی و خودبرتربینی و علو نیست. دیگران را تحقیر نمی کند دیگران را کوچک نمی کند. من رانندگی ام از همه بهتر است یک است. آشپزی من در فامیل یک است با این جور چیزها کسی بزرگ نمی شود این ها فن است فن هم برای کسی شرافت نمی آورد. زبان من از همه بهتر است اینها کرامتی محسوب نمی شود این شرافت انسانی نیست که آدم پز بدهد. مثلاً شوهر من اینطوری است بچه من اینطوری است .... آدمی که شرافت دارد بزرگ است اساسا چیزهایی که منشأش شرافت است را به معنای حقیقی مطرح می کند پیامبر می فرماید ان سید الاولاد الآدم و لا فخر من سید اولاد آدم هستم ولی فخری نمی فروشم و فخری نیست برای من. من بالاترین پیغمبر هستم فخری نیست برای من. سید المرسلین ولی فخری ندارم. از این که بالاترین بنده خدا هستم به کسی فخر نمی فروشم. این پیغمبر ماست وقتی پیغمبر اینطوری می گوید کسی جایی برای فخرفروشی دارد؟ چرا بعضی چیزها است که واقعاً افتخارآمیز است کفی عزاً ان اکون لک عبدا و ... برای عزت و شرافت من و اینکه من هیچ وقت احساس بد و کوچکی به من دست ندهد این است که بنده تو باشم اگر من بنده تو باشم خیلی شرافت دارم و دیگر هیچ وقت تحقیر نمی شوم و کوچک نمی شوم. کفی بی فخرا ان تکون لی ربا این مایه افتخار برای من بس، این که تو پروردگار و مربی من باشی من زیر دست تو زیر نظر تو تحت ربوبیت تو بزرگ شوم. این افتخار من است. خوب پس این مسئله نژاد مسئله خیلی مهمی است برویم سراغ فرمایش دیگر که خیلی زیباست از وجود مقدس حضرت باقر علیه السلام: شخصی به نام سید بن حسن می گوید قال ابوجعفر علیه السلام ان یجیع .... فلا شیء عزا قلتُ فالهلاک عزا؟ قال ... آمدم خدمت امام باقر علیه السلام و فرمودند که آیا شما اینطوری هستید با هم اینقدر دوست هستید که دست کنید به جیب همدیگر و به اندازه نیازتان پول بردارید، و دوستت هم ناراحت نشود مانع هم نشود ما این روابط را دیدیم ما دوران دفاع مقدس این روابط را واقعا می دیدیم بین رزمنده ها، حقوق های ماهانه شان را هر ماه که می گرفتند روی میز می گذاشتند که اگر کسی نیاز دارد بردارد. این یک رسم بود هیچ کس هم منعی ایجاد نمی کرد. این فرهنگ قشنگی بود این را داشتیم فکر نکنید یک چیز افسانه ای است. خیلی از پدران شما و شهدای عزیز رفتار خیلی عالی داشتند در مواسات واقعاً اسوه های قشنگی بودند بی خود نیست امام فرمود اینها امامزادگان عشق هستند. یک رزمنده ای که خودش آبی که مورد نیاز بدنش است را نمی خورد وتشنگی را ساعت ها تحمل می کند و به دشمنش می دهد این از مواسات یک مرحله بالاتر است که می رسیم یعنی چی. مواسات برای آنها کار سختی نبود. یعنی اینقدر اوج گرفته بودند که ره صدساله را یک شبه طی کردند برای این که توانستند پا روی خودشان بگذارند و خودشان را نبینند. مواسات کار سختی نبود برای همه ی این عزیزانی که به درجه شهادت رسیدند. بعضی ها مواسات را به اوج رسانده بودند گفت مادرم به من گفت که اینقدر جلوی من راه نرو چهارتا برادرم قبل از من شهید شده بودند گفت تو هم برو که من فردا شرمنده ی زینب کبری نباشم او همه بچه هایش را داد. این می شود مواسات. یعنی شرایط مان مساوی شود. مواسات این گونه بود که شخصی می گفت من مادرم فاطمه زهرا به شهادت رسید پهلویش شکست ای خدا من نمی خواهم عادی بمیرم خدا شاهد است بچه ها همینطوری سفارش می دادند به خدا نوع شهادت هایشان را، یکی می گفت من دوست دارم دوتا دستهایم قطع شود با ابالفضل مواسات داشته باشم یکی می گفت من می خواهم سر در بدن نداشت باشم با سیدالشهدا مواسات داشته باشم. یک کسی می گفت من دوست دارم ترکش به پهلویم بخورد تا مادرم فاطمه زهرا مواسات داشته باشم یکی می گفت می خواهم هیچ اثری هیچ جنازه ای از من نباشد که مثل مادرم فاطمه زهرا بی نشان باشم. به خدا همانطور که می گفتند همان اتفاق برایشان می افتاد. اینها و همسران و پدران و مادران شان با اهل بیت مواسات داشتند. مواسات یعنی تو در رفاه نباشی و امام زمانت در غصه و اضطراب. مواسات یعنی بیایی غم امام زمان را بیاوری در دل خودت. ببین او به بچه هایش به شیعیانش به این همه ایتامی که از او دور افتادند با چه حسرتی نگاه می کند و تو هم همدرد حضرت باشی. مواسات یعنی وقتی می بینی امامت نمی خوابد نخوابی، وقتی می بینی امامت خستگی دارد با او خسته باشی. وقتی می بینی عزیزترین کسانت گرسنه هستند تو هم گرسنگی را تحمل کنی و اگر تشنگی دارند تو هم تشنگی را تحمل کنی مواسات نه اینکه تو در حریم شخصی خودت مشغول زندگی شخصی خودت باشی و امام زمانت به تو احتیاج داشته باشد و تو بگویی که من کار دارم و نمی توانم به شما خدمت کنم من گرفتار زندگی شخصی خودم هستم. این مواسات نیست یعنی تو حاضر می شوی امامت در شرایط سخت باشد و تو رفاه داشته باشی. مواسات یعنی غصه های امام زمان غصه های تو و دردهای امام زمان دردهای تو باشد. بگویی من به اندازه توان خودم تلاش می کنم که باری را بردارم این می شود مواسات. وقتی تو در رفاه در غفلت باشی و امام زمانت در سختی بگذراند این بی انصافی است. مواسات در مال، وقتی به مالت احتیاج است دریغ می کنی از امام زمانت این مواسات نیست. تو در اوج رفاه و ایتام امام زمان میلیونها یتیم امام زمان نیاز به مساعدت دارند و تو هی هر روز پول روی پولهایت می ریزی و سطح ثروتت را افزایش می دهی و صدها و هزاران و میلیونها یتیم اهل بیت نیاز به کمک مالی تو دارند. مواسات یعنی ببینی که امام زمان از تکه تکه شدن بچه های کوچک و نوزادها و قنداقی ها و یک ساله و چند ساله های یمنی و شیعیانی که آنجا دارند تکه تکه می شوند چی می کشد و ببینی که امام زمان چه غصه ای دارد و برایش غصه بخوری. وقتی تو یک راهپیمایی نمی توانی شرکت کنی و تنبلی می کنی به کوچکترین بهانه نمی روی یعنی قسی هستی خشن هستی بی رحم هستی مواسات نداری. به اندازه یک دو ساعت زیر آفتاب بودن نمی توانی بروی و مظلومان عالم را یاری بدهی بسیار خشن و خودشیفته هستی. وقتی ببینی که خیلی از جوانها می روند در سختترین شرایط می روند جهاد می کنند و این را از بچه خودت دریغ می کنی این بی رحمی است قساوت است همسر من نرود بقیه بروند من نمی روم بقیه بروند این قساوت است و مواسات نیست. مواسات یعنی دل تو با دل امام زمان پیوند بخورد. چطور یک بچه ای که از یک پدر و مادر زمینی به دنیا آمده غصه ها و دردهای هر دوی شان را می خورد می گوید من یک کاری بکنم در آینده که بتوانم آلام پدر و مادرم را کم کنم یعنی برای امام زمان اینطوری باشی. مواسات یعنی تلاش کنی که خاصیتی برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت داشته باشی بگویی من الان که دبستانی هستم الان که دبیرستانی هستم و دانشجو هستم تازه طلبه شدم باید یک کاری بکنم که بتوانم دردهای امام زمان را کم کنم و دل مادرم فاطمه زهرا را شاد کنم باید بتوانم بسیاری از فرزندان مادرم فاطمه زهرا را که گرفتار هستند نجات بدهم هرچقدر بتوانم باید تلاش کنم. که نجاتشان بدهم با این کار مادرم از من راضی می شود با این کار پدرم امام زمان از من راضی می شود مواسات یعنی زندگی ات را پیوند بدهی با میلیاردها نیازمند، که امام فرمود ما غم همه مظلومان عالم را می خوریم. مواسات یعنی به جبهه ی که در آن برای امام زمانت کار می کنی مالی اقتصادی و شغلی نگاه نکنی. اگر دیدی در یک جبهه ای قرار گرفتی و تحریک های حیوانی و کم و زیادها دارد ترا تحریک می کند بدان برای امام زمان آنجا نیستی بدان تو یک آدم کوچکی هستی که برای نیازهای شخصی خودت یک جبهه را به نام جبهه امام زمان برای خودت انتخاب کردی. چقدر زیبا می گوید می گوید دست می کنید در جیب همدیگر بردارید و هیچ کس هم طوری اش نشود دفعش نکنید چرا دست کردی در جیب من؟ یک بنده خدایی در مسجد نشسته بود به او گفتند که به تو ارث رسیده از فلان کس وصیت کرده طلاها را که گرفت بین خود و دوستانش قسمت کرد گفتند داری چه کار می کنی گفت بابا من چند لحظه پیش از خدا می خواستم که بهشت را به اینها بدهد خودم این فلزهای زرد رنگ را به اینها ندهم؟ باید بدهم تا راست باشد. ما به خدا می گوییم خدایا خیر دنیا و آخرت را به فلانی بده وقتی نوبت خودمان می شود نمی توانیم دست کنیم در جیب و به کسی کمک کنیم. تا تو خودت عرضه نداری به کسی کمک کنی چطوری آن چیزها را از خدا می خواهی این خواسته خواسته صدق ندارد دعا پشتوانه ندارد. بله من که کاری از دستم بر نمی آید برایتان دعا می کنیم. بله در روایت داریم اگر کاری از دست مان بر نیاید دعا کنیم برایش. ولی اگر کاری بر می آید و نکنید چی؟ وقتی این را می شنود یعنی اول این را می گوید که شما اینطوری هستید می گوید نه ما اینطوری نیستیم. ما آدم هایی داریم که دائماً این آنتن هایشان فعال است ببینند کی در اطرافیان شان نیاز یدارد بتوانند نیازش را برطرف کند رفقای خوبی داریم که آژیر می کشد وقتی یکی شان به سختی میافتد همه همدیگر را خبر می کنند فلانی مریض شده برویم بیمارستان فلانی ازدواج بچه اش همه باید پشتیبانی کنیم او نباید بخاطر جهیزیه کمرش بشکند همه یک قسمت جهیزیه را قبول می کنند. فردای خواستگاری برای دختر دیگری همین داستان تکرار می شود و یک توفیق بزرگ است. نه اینکه ما هر کسی را در حال خودش رها کنیم و اگر بتوانیم کاری کنیم و بی خیال باشیم. این شخص این طوری جواب می دهد به حضرت که نه آقا ما همچین مرامی در خودمان نمی شناسیم. حضرت می فرماید خیلی حرف عجیبی است فلا شیء عزا هیچ چیز نیست پس، هیچی نیست، بی خود ادعا نکنید هیچی نیست این شخص خیلی می ترسد به حضرت می گوید پس همه مان کارمان ساخته است هلاک شدیم بدبخت شدیم می فرماید چقدر زیبا حضرت جواب می دهد این مردم هنوز عقل هایشان کامل نیست. هنوز به اوج عقل و رشد نرسیدند که با هم اینقدر خشن اند و نمی توانند اینطوری پول بردارند از همدیگر. ان شاءالله امام زمان بیاید و عقل های ما کامل شود چون در روایت داریم که حضرت این کلمه را به کار می برد دستش را به سر مردم می کشد و عقل هایشان کامل می شود. کسی که عاشق امام زمان است باید برود به سمت کم کردن خشونت های نفسش، و بالا بردن مهربانی های نفسش، و الا دروغ می گوید اگر بگوید من مهدوی و امام زمانی هستم. کسی که طالب و منتظر امام زمان است منتظر امام زمان میدانید یعنی چی حضرت علی علیه السلام فرمود اگر کسی منتظر اما م زمان باشد با من و هم درجه من در بهشت است. چیز کمی است؟ که کسی نخواهد به اینجا برسد با من و همدرجه من. اگر کسی بخواهد منتظر امام زمان باشد نمی تواند خشن باشد نمی تواند بی رحم باشد بی فکر باشد نمی تواند بی عاطفه باشد. این خاصیت یک منتظر است چون می خواهد به آن حکومتی که عقل ها در آن کامل است برسد پس خودش باید عقلش را هر روز قوی کند. باز شبیه به این را دوباره امام باقر علیه السلام به یکی از اصحابش می گوید که قال لنا ابوجعفر محمد بن علی یدخل احدکم ... لستم باخوان... امام محمد باقر فرزند علی بن الحسین به ما گفت آیا اینطوری هست که یکی تان دست کنید در آستین یک کسی در آستین دوستش (می دانید که قدیم ها آستین ها را بلند می گرفتند و در آستین ها کیسه می گذاشتند جاسازی می کردند کیسه های پول را، حضرت می گوید که شماها اینطوری هستید که یک کسی دست کند در آستین دوستش و آن چیزی را که می خواهد بردارد گفت نه ما اینطوری نیستیم. فرمود فلستم باخوان... خیلی مهم است شما هنوز برادر نیستید ببینید مفهوم برادر چقدر مهم است. یعنی یکی بودن یکنفر شدن. می گوید شما هنوز آن طوری که فکر می کنید برادر نشدید با همدیگر. اینقدر این برادری کار خاصی و مهمی است که در عقد اخوت هم که افراد می خوانند صیغه ی برادری یا خواهری می خوانند دوتا خانم با هم می خوانند که خواهر شوند یا برادر شوند. خواهر و برادری نداریم. خواهرها با هم و برادرها با هم. آنجا هم اینقدر این کار سخت است که برای اینکه این فیض خواهر و برادری گرفته نشود با این قید، حضرت می گوید اگر دست تان را گذاشتید در دست همدیگر می گوید آخیتک فی الله با در راه خدا اخوت کردم صافیتک فی الله صفا می کنم با تو در راه خدا و ... و ... بخاطر اینکه کار بیخ پیدا نکند و اینها فردا دشمن نشوند چون این کار ظرفیت می خواهد می گوید اسقطت ... من ساقط کردم همه حقوق برادری و این جورکارها را غیر از ملاقات دعا و شفاعت روز قیامت. یعنی سبک می کند. با هم صیغه برادری خواندیم این فقط این وظایف را می آورد اینکه با هم ملاقات داشته باشیم از احوال همدیگر خبر داشته باشیم دعا کنیم حتما و اینکه حتما من عهد می بندم که من اگر بهشت بروم بی تو نروم. این خیلی قشنگ است این تکه عقد اخوت که معمولا روز عید غدیر این خطبه را می خوانند. اگر رفتم بهشت بی تو نروم اینجا دیگر شفاعت واجب می شود. آنجا هم این حقوق نمی آید که مبادا آن سه تا از بین برود. خدا م یگوید بابا حالا همین ملاقات ها را باهم داشته باشید خود این ملاقات ها خیلی فیض می رساند دعا کنید همدیگر را. خیلی فیض دارد این. اینکه همدیگر را شفاعت کنید. خدا می گوید من خودم این را گذاشتم اگر کسی خواست برود بهشت می گوید خدایا خودت گفتی من بدون این نمی روم بهشت. ولی آنجا این نیامده این سخت گیری های که اینجا است آنجا نمی آید برای اینکه حداقل آن زیارت و دعا و شفاعت حفظ شود. اینها چیزهای خیلی مهم است. دعا و زیارت که می گوییم تحقیر نشود. انسان اگر بتواند دعا کند وبه ملاقات همدیگر بروند و روح شفاعت در وجودشان باشد خیلی عظمت دارد. خدا رحمت کند حجت رفیعی را این خیلی با مزه بود عملیات کربلای یک مثلاً امشب قرار بود عملیات کنیم سه و چهار بعد از ظهر بود من بیرون بودم و با فرمانده مان جر و بحث داشتیم که می گفت تو نمی توانی بیایی عملیات و من می گفتم که راضی شود که بابا این همه شناسایی رفتیم نگذار از عملیات محروم شویم. در حال و هوای غصه دار خودم بودم و فرمانده هم سفت وایستاده بود تو نباید بروی عملیات. من هم خیلی غمگین بودم یک صحنه ای بود که من را خیلی خنده انداخت این هیکل سنگینی هم داشت و بیرون سوله وایستاده بود هر که رد می شد او را از پشت می گرفت و می بردش در سوله دو دقیقه دیگر بعدی را می گرفت دو دقیقه می برد سوله و بعد می آمد بیرون من می گفتم خدایا این چه کار می کند همزمان که داشتم می رفتم دیدم که یکی را گرفت و برد پیش یک روحانی آنجا، و می گفت این را برای من صیغه برادری بخوان و آن روحانی هم عقد اخوت می خواند و می گفت ما هم شفیع درست کردیم برای خودمان. ولی او آنقدر بزرگ بود که جلوتر از همه شهید شد در واقع خدا می خواست این با این کار قشنگش وقتی دارد می رود عده ای را شفاعت کند. خوب پس معنای اخوت خیلی مهم است. برادری اگر کسی برساند خودش را به اینجا و بتواند به امام زمان بگوید یا امام زمان من با یکی دوتا چندتا از بچه های تو داداش هستم خواهر هستیم به معنای حقیقی. ما براساس عشق به تو و عشق به اهل بیت با هم داداش و خواهر شدیم اگر کسی این را بگوید خیلی برد کرده. و یک نکته خیلی مهمی است که ما باید سوال کنیم که ما چندتا داداش فی الله داریم. چندتا خواهر فی الله داریم. ما چندتا آدم در زندگی مان است که با یک عشق مشترکی به نام الله به نام خانواده آسمانی با هم پیوند برقرار کردیم چندتا دوست اینطوری من دارم. یا دوستی های ما همه اش خاله خاله بازی است این ثروت انسان است دیگر. در روایت داریم آدم زیاد می شود با برادرانش. ما چندتا شفیع اینطوری در قیامت داریم. ما اگر رفتیم آن طرف چند نفر هستند که منتظر ما هستند در بهشت. اگر ما بهشتی نبودیم. اگر درجات ما پایین بود چند نفر هستند که درجات ما را بیاورند بالا. چند نفر قیامت می گویند خدایا ما بهشت نمی رویم که فلانی بیاید. ببین سبک زندگی ات از این آدم ها است در سبک زندگی ات یا نه. یا نه اینقدر عصبی و زودرنج و حساس و بخیل و تنگ نظر هستی که هیچ کس نمی تواند این طوری با تورابطه برقرار کند این ها دارایی های ماست. هم دنیا داداش ما هستند آدم یک داداش اینطوری در دنیا داشته باشد هیچ وقت احساس تنهایی نمی کند هر چه بیشتر باشد از این خواهرها و داداش ها بهتر است هیچ وقت تنها نیست. پدر نداشته باشد همسر نداشته باشد و خواهر و برادر زمینی نداشته باشد وقتی خواهر و برادرهای اینطوری داشته باشد هیچ وقت این احساس تنهایی و بی نشاطی نمی کند همیشه یک دو ده و صد ها و هزاران نفر از اینها دارد که با آنها می تواند در اوج شادی زندگی دنیایی اش را اداره کند ما باید از خودمان سوال کنیم که چندتا از این آدمها در زندگی داریم. یا نه ما در عین حالی که بابا و مامان و همسر و خواهر و برادرها و عمه و عمو و خاله و دایی داریم و همکارهای دنیایی داریم در اوج این همه دارایی ها تنها هستیم بی کس هستیم. گاهی وقتها آدم همه اینها را دارد از بی کسی و غربت دلش پر از غم است با اینکه همه اینها را دارد گاهی وقتها یک کسی هیچ کدام از اینها را ندارد از بس خواهر و برادرهای خوب دارد شاد شاد است. هیچ وقت در هیچ مشکلی تنها نمی ماند. به محضی اینکه بو ببرند خواهران و برادرانش این کاری دارد مشکلی دارد همه هجوم می آورند برای کمک. یک کسی بابا ندارد و مادر و عمه و عمو و دایی ندارد وقتی مریض می شود بیمارستان می رود رقابت است بین دوستانش که کی شب پیش او بخوابد. یک کسی همه اینها را دارد بعد می بیند خواهرش به یک بهانه فرار می کند و پدر و مادرش به یک بهانه فرار می کنند و پدرش به یک بهانه و این می ماند که چه کسی شب پیشش بماند. خوش به حال کسی که وقتی همه اعضای خانواده زمینی و فامیل تنهایش می گذارند با کوچکترین اشاره ای چندین خواهر و برادر بیایند و کنارش باشند این می شود دارایی. و این هم به این مربوط است که ما با بقیه چطوری زندگی کردیم. به سبک زندگی خود ما مرام و شخصیت ما مربوط است که ما این ثروت را داری یا نه. یا اخلاق ما نمی گذارد یکی بیاید با ما اینطوری دوست شود. پیغمبر فرمود لا خیر فی من لا یولف .. . با کسی که الفت نمی گیرد و نمی گذارد که با او الفت بگیرند خیری نیست. کسی که همیشه رفت و آمدها را قیچی می کند این که بمیرد تنها می میرد. کسی که روح الفت گرفتن با دیگران ندارد. امام رضا علیه السلام از او تعبیر به شخص بخیل می کند که تنگ نظر است همه اش دورش حصار است. نمی تواند انس بگیرد نمی گذارد دیگران با او انس بگیرند. اینقدر بخیل است خواندیم در شرایط بخل، همسرش یک خانم خوب است با روابط اجتماعی خوب می خواهد با دوستانش ارتباط داشتبه باشد یک مهمانی برود دوست خانمش می خواهند بیایند می بینی اینقدر گیر می دهد که نگو. من راضی نیستم تو باید با اجازه من نفس بکشی جایی بروی راضی نیستم.

از این اداهای عقده ای و حقارت آمیز. بابا خانمت می تواند در راه اسلام صدتا دوست داشته باشد این ارتباط فردا برای اسلام خیلی کارها می کند بگذار خانمت قوی باشد بگذار شوهرت قوی باشد حسودی نکن از اینکه شوهرت قوی شود ارتباطات دیگران را با حسادت و تنگ نظری قیچی نزنیم. و دنائت قیچی نزنیم. سخت نگیریم در این ارتباطات. این را امام صادق علیه السلام می فرماید این آدم سخی و کریمی است که تنگ نظر و بخیل نیست. ما باید از اخوت دفاع و پشتیبانی کنیم ما باید فرهنگ اخوت را رواج دهیم این فرهنگ اخوت باعث شده که شیعه در طول تاریخ با همه غربت و مظلومیتش بتواند رشد کند تا اینجا بیاید یک زمانی علی علیه السلام فرمود ارتد الناس بعد النبی ... به جز 5 نفر بعد از پیغمبر همه از دین خارج شدند همین عشق ها عنیمن دوست داشتن ها همین اخوت های خوب باعث شد شیعه الان برسد به بیش از 400 میلیون نفر در کره زمین. رشد شیعه عظیم ترین رشد بوده در اوج اختناق که شیعه کشی یک وظیفه بود تمام خلفا وظیفه خودشان می دانستند که شیعیان را قلع و قمع کنند جایی که نسل کشی راه می انداختند از شیعیان در طول تاریخ اینطوری بوده، خدا چقدر با همین عشق ها و اخوت ها به شیعه برکت داده چقدر شیعه رشد کرده. همین ها دین را نگه می دارد. همین ها مقدمه ظهور امام زمان را فراهم می کند. هر چقدر بیشتر شود امام زمان زودتر می آید. خود امام زمان فرمود گیر کار در کجاست هر دویش هم در همین مسئله است. بی وفایی یعنی مواسات نداشتن با من امام زمان و خودخواهی های شما که من را فراموش کردید و دیگر عدم همدلی. دور هم جمع نمی شوید برای من یک کاری کنید اگر همه ما بفهمیم داداشی هستیم این داداشی ها را حفظ کنیم و برای بابای مان جمع شویم یک جا و بگوییم خواهران و برادران بابای ما در آوارگی است در تنهایی است و غربت است چه کار باید برای بابای مان کنیم الان بابای ما چه احتیاج دارد. اگر ما این فکر را نشستیم و دور هم کردیم آن موقع حضرت چقدر خوشحال و خشنود می شود و ما چقدر قرب به حضرت پیدا می کنیم. چند نفر از ما به وفاداری نسبت به امام زمان به همدلی نسبت به همدیگر برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت رسیدیم. یا داریم تلاش می کنیم که برسیم. اساساً مفهومی به نام وفاداری به حضرت و همدلی برای برطرف کردن موانع ظهور در زندگی ما در فعالیت های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و هنری و اقتصادی ما کجا جا دارد چقدر نقش دارد ما اصلاً به این دوتا گیر فکر کردیم بابای ما دوتا گیر دارد تا بیاید و ما با این دوتا چطور داریم رفتار می کنیم اصلاً اینها را برطرف کردیم در خودمان؟ اگر در خودمان برطرف کردیم و با حضرت به صلح و آشتی رسیدیم برای برطرف کردنش در جامعه تلاش داریم می کنیم یا نمی کنیم. چقدر قشنگ است امام زمان ببیند بچه اش را که دارد برایش می دود. چقدر قشنگ است که امام زمان ببیند فرزندش را سربازش را که ببیند برایش خسته می شود برایش عرق می ریزد. برایش بی خوابی می کشد خیلی قشنگ است اگر آقای ما ما را اینطوری ببیند.

والحمدلله رب العالمین.