«به نام خدا»
بحثمان درباره ی روابط اعضای خانواده آسمانی رسید به موضوع اکرام که البته تکمیل نشد، یکی دو تا روایت از فرمایشات نبوی عرض کردم خدمتتان، و اساس بحث اکرام را مبانی انسان شناسی اش را توضیح دادیم حالا الان خیلی معطل نخواهیم شد برویم به سراغ فرمایشات دیگر معصومین (ع) تا به موضوع جدید برسیم، قبل از اینکه وارد این بحث بشویم در بحث سیر انسان به سوی «الله» یک قاعده ی خیلی مهم وجود دارد و آن این هست که علامت اینکه انسان به سمت بهشت حرکت می کند، بهشت که می گوییم یعنی حداقل خوشبختی انسان، چون بالاتر از بهشت هم برای انسان وجود دارد اما حداقل خوشبختی این هست که انسان جهنم نرود یعنی اینکه وقتی که وفات پیدا کرد بلافاصله بعد از وفات وارد بهشت بشود اگر یک کسی اینگونه نشود که خُب خیلی بد هست در روایت داریم که کسی که مرگش به این مضمون که با ورود به بهشت همراه نباشد یعنی مرگ سختی خواهد داشت و بعد از آن در روایت داریم که سخت تر خواهد بود برای انسان، لذا آنچه که خیلی مهم هست و در آموزه های اسلامی، تربیت اسلامی، ربوبیت الهی قرار دارد، به ما هم توصیه شده است این هست که انسان به گونه ای زندگی کند با وفاتش وارد بهشت بشود، خُب اگر یک کسی بخواهد اینگونه باشد باید روز به روز خشونتها، تیزی های نفسش، هاری های نفسش، تندی های نفسش را از بین ببرد، یعنی در ذات او تحریک و خشونت ایجاد نشود بد جنسی، حمله، بدبینی، حسادت، زودرنجی، حساسیت اینها همه خشونتهای نفس هست، همه اش درش تیز هست برندگی است، بد اخلاقی است اینها نباید در نفس ایجاد بشود علامت اینکه یک نفر رشد می کند این هست که روز به روز مهربانتر باشد به بندگان خدا و روز به روز نرم تر و خوش اخلاق تر باشد اگر کسی اینگونه نیست نشان می دهد که به «الله» نزدیک نمی شود چون لیاقت و رشد انسان به قرب به خداست در همه ی عبادات شرط تقرب به خداست، نماز می خوانم «قربةً الی الله»، خمس می دهم «قربةً الی الله»، روزه می گیرم «قربةً الی الله» حج به جا می آورم «قربةً الی الله» این «قربةً»، قربت به معنای نزدیکی، یعنی برای نزدیک شدن و شبیه شدن به «الله» من دارم این کار را انجام می دهم، دقت کنید این خیلی ظرافت دارد، برای نزدیک شدن و شبیه شدن به «الله» من دارم این کار را انجام می دهم یک مرحله ی پائین هست که چون خدا دستور داده است من این کار را می کنم خُب این خوب هست این آدم، آدمِ مؤدبی هست، آدمِ با صفایی هست، آدمی هست که حرمتِ خدا را نگه می دارد، دستورات خدا را چون خدا گفته است انجام می دهد ولو ممکن هست که با او موافق هم نباشد، خوشش هم نیاید، فهمی هم از آن نداشته باشد، درکی هم نداشته باشد لذتی هم نبرد، این مرحله ی خیلی خیلی پائين و نازل در تربیت هست، ولی یک موقع هست که شخص بحثش «قربةً الی الله» می گوید که من می خواهم این کار را «قربت الی الله» انجام بدهم می خواهم شبیه به «الله» شوم، می خواهم قدرت خدا را بگیرم، این کار برای این هست که نفس من اسمهای خدا درش جلوه کند چون گفتیم قیمت هر انسانی به تعداد اسمهایی هست که از حق تعالی دریافت می کند، یعنی در خودش ظهور می دهد از بین این هزاران اسمی که خداوند دارد، هر چقدر تعداد اسمی که انسان از حق تعالی دریافت می کند بیشتر باشد انسان به خداوند نزدیک تر می شود، و مقامش، قدرتش، سعه ی صدر وجودی اش بیشتر خواهد شد پس در واقع ثروت ما در دنیا و آخرت چه هست؟ ثروت حقیقی؟ دقت کنید ثروتهایی که در شخص خودِ انسان ظهور می کند اسماء الهی است، بقیه ی چیزهایی که ما ثروت می دانیم آنها داخل شخصیت ما نیست، یعنی در واقع یک بزکی هست که انسان می کند مثل یک آدمی که زشت باشد فقط بزک کند، ولی چیزی از حقیقت زشتی او را تغییر نمی دهد، این یک بزک هست، مثل پول، مثل زیبایی ظاهری، مثل کمالات جسمی، مثل قدرت، مثل ثروت، مثل موقعیت اجتماعی، مثل ریاست، مدرک تحصیلی، نمی دانم اینطور چیزها، که همه ی مردم نوعاً گرفتار همین چیزها هستند، اینها کمالاتی که ما با خودمان به برزخ و به ملکوت ببریم نیست، هیچکدام از اینها با ما نمی آید، و نه تنها اینها زیبایی محسوب نمی شود چه بسا انسان ظرفیت اینها را نداشته باشد درست از اینها استفاده نکند بسیار باطن انسان را زشت کند اینها و داشتنش پشیمانی بیاورد، هزاران سال حسرت در قیامت و قبل قیامت و بعد از قیامت برای کسانی هست که در دنیا نعمت داشتند و به خاطر آن نعمتها حسرت می خوردند که چرا ما این نعمتها را برای خودمان تهیه کردیم بی خود و ظرفیتش هم نداشتیم و همانها ما را زشت کرد، همانها ما را از « الله» از هدف خلقت، دور کرد، شد بازیچه ما هم بازیگر شدیم و از «الله» دور شدیم، خُب وقتی که می گوییم تقرب به «الله» ، «الله» در اولین جلوه ی خودش بعد از « الله » که می خواهد ظهور کند و نظام خلقت خلق بشود اسمِ رحمان وجود دارد، اسم رحمان در تمام اسماء خدا حضور دارد بنابراین شرط لازم برای اینکه یک کسی به «الله» نزدیک بشود در هر اسمی می خواهد (جواد) شود می خواهد (غفور) شود می خواهد ( کریم) شود می خواهد (ستار) شود هر چه که می خواهد بشود باید مهربان باشد یعنی به عام ترین اسم «الله» انسان باید شبیه بشود، یعنی رحمان بشود، رحمانیت یعنی انسان عاشق دنیا و نظام خلقت هست، دنیا را دوست دارد، انسانها را دوست دارد، حیوانها را دوست دارد، گیاهان را دوست دارد، اشیاء را دوست دارد، ستارگان را دوست دارد، همه چیز برایش قشنگ است. عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوست این موقعی هست که انسان رحمانیت دارد، و با بعضی ها که بیشتر شبیه خدا هستند و مؤمنین خُب یک محبت جداگانه دارد که آن رحیمیت هست، حالا برای اینکه انسان بتواند روز به روز مهربان بشود چند تا چیز را باید ترک کند در بحث مهارتهای زندگی هم اینها را توضیح دادیم، یکی اینکه ظلم را ترک کند، یکی اینکه بی ادب نباشد، حرفهای زشت نزند نسبت به دیگران، نکته بعد این هست که رعایت ادب کند یعنی احترام و اکرام داشته باشد در روابطش و بعد بتواند مهرورزی کند این چهار تا مرحله را باید طی کند تا انسان آن تقرب رحمانی و رحیمی درش جلوه کند و آن دو اسم را بتواند دریافت کند این دو اسم شوخی نیست اگر کسی بتواند این دو اسم را دریافت کند یعنی رحمان را بگیرد و رحیم را بگیرد گرفتن سایر اسمها برایش کار آسانی خواهد بود، ولی انسان تا رحمان و رحیم را نگیرد هیچ اسم دیگری نمی گیرد برای همین هم شما در بین همه ی اسماء الهی قرآن روی این تأکید می کند در تمام سوره ها « بسم الله الرحمن الرحیم» اسمهای دیگر خدا را نیاورده است چون همه چیز همین دو تا است، رحمان و رحیم اگر کسی این دو تا اسم را گرفت سایر اسمها را راحت می آید در دستش، راحت می تواند با یک تلاش کمی زود می تواند اسمها را دریافت کند، سرِ نماز هم ما دوبار داریم رحمان و رحیم، « بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین» باز « الرحمن الرحیم» یعنی آن معشوق من، اله من رحمانِ رحیمی است که دوست دارد من هم رحمانِ رحیم باشم، دوست دارد من هم شبیه خودش باشم، یک آدم بد اخلاق، یک آدمِ زود رنج، یک آدم حسود، یک آدمِ خود خواه، یک آدمِ بدبین، این آدم وقتی که می خواهد بایستد به نماز با یک عالمه آلودگی می ایستد، خُب وقتی هم که می خواهد نماز بخواند نمازش هم نمی تواند نماز باشد، خُب حالا وقتی که داریم اکرام را می گوئیم کدام مرحله است؟ مرحله ی سوم هست، یعنی انسان ترک ظلم کند، بی ادبی را رها کند و بعد اکرام داشته باشد، بتواند به دیگران احترام بگذارد، گاهی وقتها انسان از کسانی هم خوشش نمی آید یا با آنها غریبه هست یا رابطه ی عاطفی محکمی ندارد با آنها ولی لازم هست که رعایت ادب کند، مثلاً عروسی که با مادر شوهرش مشکل دارد و عیب هم از مادر شوهر هست، دامادی است که با پدر زن یا مادر زن یا برادر زنش مشکل دارد عیب هم از آنها اما این شخص ادب را همیشه رعایت می کند پرخاشگری ندارد، حمله ندارد، بد گویی ندارد، غیبت ندارد حرمت را رعایت می کند، هر چند در باطن با آنها پیوند عاطفی هم ندارد این مرحله ی مهمی هست، حرمت نگه داشتن، احترام نگه داشتن، که حالا شاخه های مختلفی دارد اگر برسیم انشاالله باید درباره ی شاخه های آن هم سخن بگوییم، فعلاً داریم بحث کلی اکرام را می کنیم، اکرام بسیار مهم هست، اکرام خدا، اکرام اهل بیت (ع)، اکرام مؤمنین، در مؤمنین هم همینطور معلم، پدر و مادر، خانواده ی همسر، دوستان، فقرا، خیلی هست، شاخه های زیادی دارد اکرام که برای همه آنها هم ما بابی در معارف اسلامی و آموزه های اسلامی داریم، که باب مفصلی است اما آنچه که خیلی مهم هست این هست که انسان باید اکرام داشته باشد، احترام را رعایت کند برای همه ی افرادی که با آنها رو به رو هست، ادب را رعایت کند، پس جایگاه این نکته خیلی اینجا مهم هست اینها ورودی های دریافت اسم رحمان و رحیم هست، فرمایشی از نبی اکرم (ص) هست که می فرمایند: « مَن اکرمَ اخاهُ فَاِنما یُکرم الله ...» هر کس برادرش را اکرام کند، احترام کند و گرامی بدارد برادرش را ( گفتم برادر اسم عام هست خواهر و همه چیز را در بر می گیرد حتی شما یک شئ را هم که اکرام می کنید این هم حساب هست، چون اشیاء و هر چیزی که شما دست بگذارید رویش جلوه های خداوند تبارک و تعالی است، ظهورات حق تعالی است و محترم هستند) « مَن اکرمَ اخاهُ فَاِنما یُکرم الله ...» چه کار کرده است؟ «الله» را اکرام کرده است، خیلی مهم هست اگر یک کسی برادرش را اکرام کند، پدرش را اکرام کند، خانواده اش را اکرام کند، خانواده ی همسرش را اکرام کند، همسرش را اکرام کند، همسایه ها را اکرام کند، استادش را اکرام کند، و انسانها را اکرام کند بِخصوص برادران دینی و مؤمنین را که این اکرام از روی رحیمیت هست، یک اکرام داریم از باب رحمانیت، که انسان به همه چیز احترام می گذارد، حتی به اشیاء، یک اکرام هم داریم، اکرام رحیمیه هست مخصوص انسانهای مؤمن هست، انسان مؤمنین را بیشتر باید اکرام کند، می فرماید هر کس که اکرام کند چه کار کرده است؟ خدا را اکرام کرده است، دقت کنید آن سه تا قاعده ای که هفته ی قبل گفتیم، «هُوَ انت»، « هُوَ رسول الله»، « هُوَ الله» این سه تا، حالا در برخورد با یک انسان وقتی احترام می گذارید به او دارید احترام خدا را به جا می آورید، خیلی حرف هست که این دوتا اینها در مباحث معرفت نفس حل می شود که چطور من به یک آدم، به فرزندم، به همسایه ام، به هر کسی که می بینم احترام و اکرام کنم، روابط مردم بر اساس احترام و اکرام باشد نه بر اساس توهین و تحقیر دیگران، نه بر اساس تندی و تیزی، ولی خدا دریافت کننده است، چطور خدا می گوید که اگر به یک کسی قرض بدهید به من قرض داده اید، « مَن ذَ الذی یُقرض الله قرضً حسَنا» نمی گوید چه کسی هست که به بنده ی من قرض بدهد، هر کس به بندگان من قرض بدهد من اکرام می کنم، من مضاعف به او سود بر می گردانم، « فَیُضاعِفَهُ لَهُ اَضعافا» می فرماید هر کس به من قرض بدهد، دقت کنید که خداوند چگونه می گوید، این جهان بینی، یک جهان بینی مخصوص قرآن هست شما هیچ جای دیگری این را ندارید این قرآن هست که به ما می گوید شما « اَینما تُوَ لو (؟) وجه الله» به هر چیزی که نگاه می کنید جلوه ی خداست، لذا حرمت دارد و احترام دارد، خیلی فرمایش بلند هست، هیچ جا شما از هیچ کس کلماتی با این قدرت و این عظمت نخواهید شنید که پیامبر دین ما می گوید که اگر شما برادرتان را اکرام کنید خدا را اکرام کرده اید، این یعنی چه؟ یعنی اینکه شما نباید گول بخورید و پست پسند باشید در ارتباطتان با آدمها و فکر کنید و بگویید که من این را احترام کنم؟ از دستش ناراحت هستم، به این احترام بگذارم؟ هر کس که می خواهد باشد فرقی نمی کند، یک جایی که نمی توانید احترام بگذارید، تند می شوید، تیز می شوید، بی ادب می شوید، با تندی و بی ادبی حرف می زنید خوب دقت کنید حواستان باشد که دریافت کننده ی این بی ادبی چه کسی هست، همانطور که دریافت کننده ی اکرام خداست، دریافت کننده ی بی ادبی هم خداست، خیلی خطرناک می شود انسان، حطاک و بی ادب و تحقیر کننده و کوچک کننده ی دیگران، سرزنش کننده ی دیگران باشد، و بِدَرد دیگران را، این خیلی خطرناک هست، حضرت فرمود اگر شما خدا را احترام بگذارید حالا این بماند بعد توضیح می دهم، این را می گفتم که پست پسند نباشیم ما در اکرامی که داریم می کنیم نگویید که زورم می آید من این آدم را اکرام کنم شما دارید خدا را اکرام می کنید، با آدمها چه کار دارید، آدمها یک وسیله ی امتحانی شما هستند، خداوند می فرماید: « نَبلوکُم بَعضَکُم بِبعض» ما آدمها را می گذاریم سرِ راحتان شما با ما رفتارتان را درست کنید، مثل اینکه شما می خواهید به یک بزرگی احترام بگذارید دلِ خوشی هم از بچه اش ندارید ولی به بچه اش احترام می گذارید به عشقِ چه کسی؟ به عشقِ به آن بزرگ، برای نزدیک شدن به آن بزرگ، خدا می فرماید که به بندگان من احترام بگذارید، چطور پیامبر(ص) فرمودند سادات خوب را به خدا ببخشید، سادات بد را هم به من ببخشید، حرمت سادات خُب این یک حرمت ویژه هست حرمت سادات خیلی ویژه هست، انسان هر چقدر به سادات حرمت بگذارید مادرمان فاطمه ی زهرا (س) دریافت می کند، و به بهترین شکل جبران می کند، امیر المؤمنین (ع) دریافت می کند، رسول الله دریافت می کند به بهترین شکل جبران می کند، ولی حالا جدای از این بحث سادات، سایر بندگان خدا هم همینطور هستند یعنی انسان وقتی بندگان خدا را اکرام می کند «الله» دریافت کننده ی این اکرام هست، حالا شما هر چقدر عاشق خدا هستید، هر چقدر دوستش دارید اکرام می کنید خدا را، بخصوص اگر خدای نکرده انسان گناهی به گردنش باشد، این اکرام ها کفاره ی گناهان انسان می شود، یک کسی معصیت کرده است، گناه دارد، بارش سنگین است، بیاید به بندگان خدا احترام بگذارد، بندگان خدا را شاد کند، در روایت هم داریم کفاره ی گناهان است شاد کردن بندگان خدا، انسان کار دیگران را راه بیندازد، مشکل دیگران را حل کند، شاد کند دیگران را خشم خدا را از خودش دور کرده است، ممکن است انسان با گناهان خشم آسمان را به سمت خودش جلب کرده باشد، جهنمی کرده باشد خودش را ولی وقتی که شاد می کند بندگان خدا را به هر چیزی حالا من ساده می گویم شاد کردن به همین که ببینید نزدیکانتان چه می خواهد آنها را شاد کنید به اندازه ی یک چای دادن، به اندازه ی یک بستنی خریدن، به اندازه ی یک آب یخ دادن، به اندازه ی یک عطر هدیه دادن، از همین شما بگیرید که حالا نمونه اش را می رسیم ببینید که چقدر زیبا مثال می زند پیامبر (ص) برای ما یک چیزِ خیلی ساده از این حرمتهای ساده، سرِ سفره حواستان باشد که چه کسی چه می خواهد به دستش برسانید این مقدار اکرام، همین مقدار اکرام، از اینجا انسان شروع کند تا برود به اکرامهای برتر و بالاتر، از همین جاها شروع کنیم، احترام به فرزندتان اگر به او قولی داده اید عمل کنید مراقبت کنید، خرابش نکنید، ضایعش نکنید، اعصابش را خرد نکنید، با او بازی نکنید، اینها خیلی مهم هست، اینها می شود اکرام، حضرت می فرماید: « فَما ظَنُکُم بما یُکرم الله بِایَفعلَ بِه» شما اگر کسی خدا را اکرام کند گمانتان چه هست در مورد خدا که خدا چه کار می کند با این بنده اش؟ حضرت اینگونه می فرماید: « فَما ظَنُکُم» ترجمه اش را بخواهیم روان بگوییم حضرت می فرماید به نظر شما خدا با یک کسی که اکرامش کرده است چه کار می کند؟ خدا با کسی که احترامش کرده است چگونه برخورد می کند؟ چیزِ دیگری نمی گوید یک سئوال ایجاد می کند در ذهن شما، «الله» تبارک و تعالی، هستی مطلق و بی نهایت با یک کسی که حرمت به خدا می گذارد چه کار می کند؟ شما می گویید حُر یک ادب به حضرت زهرا (س) کرد از انتهای جهنم رفت تا مقام سید الشهدا (ع)، همین یک ادب به حضرت زهرا (س) کرد، بله اگر یک کسی حرمت به خدا بگذارد خدا با او چه می کند؟ این از لطافتهای کلام است حضرت سئوال کرد ما را رها کرد، « فَما ظَنُکُم بِما یُکرم الله بِایَفعلَ بِه» گمانتان چه هست؟ به نظرتان خدا چه می کند با کسی که احترام به او گذاشته است؟ پس تندیها، تیزیها اول سر و بدن ما را می بُرد، یک کسی که درونش پُر از خشم می شود و حالا می خواهد در این خشم بِبُرد دیگران را تا تسکین پیدا کند، اولین کس خودش را ضبح می کند، نمی فهمد که با خودش چه کار می کند، حرمت نگه داشتن صرفاً وقتی که می گوییم حرمت نگه دارید نه اینکه با این مثالهای ضعیفی که من می زنم مثلاً بد نشوید، تند نشوید، عصبانی نشوید، نه، گاهی وقتها انسانها در اوج آرامش به دیگران توهین می کنند، غیبتش را می کنند به جای اینکه به خودش بگویند می روند به یک کسِ دیگر می گویند عیبش را، خُب خیلی کارِ زشتی هست دیگر، این خشونت هست ولی عصبانیتی هم درش نیست ولی عینِ خشونت هست، خُب بابا شما با او مشکل دارید صدایش کنید و با او صحبت کنید چرا به کسِ دیگری می گویید؟ حالا دقت کنید یک نمونه از سلمان (ع) می فرماید: « دَخَلتُ اَلا رسول الله وَ هُوَ مُتکِئُن اَلا وساطتٍ» یک بالشی گذاشته بود تکیه داده بود می فرماید که وارد شدم دیدم پیامبر (ص) دراز کشیده بود و تکیه داده بود به یک تکیه گاهی بِاَلقایَ اِلَیهَ» یک بالشی گذاشته بود زیر دستش من وارد شدم، ببینید پیامبر (ص) اینقدر خودمانی هست با سلمان، چگونه بوده است سلمان که راحت در خانه پیامبر (ص)،رسول الله (ص)، و حضرت زهرا (س) وارد می شده، ببینید انسان به کجا می رسد، سلمانی که از کفر شروع کرده است رسیده است به ایمان تا شده است « مِنا اَهلَ البیت» حالا اینقدر محرم هست که راحت می رود به خانه ی پیغمبر (ص)، می رود در خانه ی حضرت زهرا (س)، اینقدر راحت، حالا اینقدر هم خودمانی هستند با او و او با اینها خودمانی هستند، پیامبر (ص) بلند هم نمی شود که بگوییم پیامبر (ص) به احترام سلمان بلند شد ایستاد، نه، می گوید در همان حالت که حضرت بود « بِاَلقای اِلَیهَ» بالشش را برای من پَرت کرد پیامبر (ص)، گفت بنشین یا مثلاً تو هم تکیه بده، همانگونه که حضرت بود، چقدر صمیمی، « عِندَالاهباب تُصقَتُ الآداب» بزرگان فرمودند آنهایی که انسان با آنها خیلی خودمانی هست خیلی عزیز هستند خودمانی ها آدم خیلی لازم نیست که اینطور آداب را رعایت کند نه اینکه بی ادبی کند، « ثُمَ قالَ یا سَلمان» حالا همه ی کارهای خودش را پیامبر (ص) می گوید، می گوید که من این کار را برای چه کردم سلمان؟ ببینید که چقدر قشنگ و خودمانی هستند، همانجا هم به سلمان می گوید که دوستت دارم هم به سلمان می گوید که خدا را بیشتر از تو دوست دارم، « ما مِن مُسلمٍ یدخلُ الا اَخیهِ المسلم فَیُلغی لَهُ وساطَتً اکرامً الا غفَرالله لَه» می فرماید هیچ مسلمانی نیست که برادر مسلمانش به او داخل بشود (برادرش، این کلمه را خیلی دقت کنید، اینها خیلی بار دارد، برادرش، این حسها باید در ما زنده بشود) تا ما حسِ غریبه بینی درِمان هست، همه غریبه هستند هیچ کس آشنا نیست، حالا خواهر و برادر، برادرش به او وارد بشود « فَیُلغی لَهُ وساطَتً» این بالشش را برایش قرار بدهد، بالشی برایش پرت کند،این قشنگ هست، این محبت هست، یک موقع هست که پرت کردن بی ادبی هست، یک موقع هست که محبت از روی صمیمیت و دوست داشتن هست که یک نفر چیزی را برای کسی پرت می کند، این دیگر اسمش بی ادبی نیست، این اوج صفا و محبت هست، این برای برادرش، «فَیُلغی لَهُ وساطَتً» یک بالشی را برایش پرتاب می کند، «اکرامً لَه» از روی احترام و اکرام این کار را انجام بدهد، ببینید می گوید پرتاب کند از روی احترام، خدا رحمت کند علامه ی جعفری، خدا رحمت کند علامه طباطبایی، سلام خدا بر اینها باد، علامه جعفری می گوید که رفتم منزلِ علامه طباطبایی ایشان روی پتو نشسته بود بعد من که از در آمدم ایشان به من گفتند که بفرمایید بالا بنشینید من گفتم که نه حاج آقا من که آنجا نمی نشینم بعد اصرار کرد دید من نمی نشینم گفت کار دارم حرفِ مهمی دارم که با شما بزنم، می گفت من دیگر حواسم رفت به حرفِ مهم ایشان زود نشستم روی پتو ایشان هم رفت آنطرف نشست روی زمین بعد نشستم و گفتم بفرمایید علامه گفت که هیچی می خواستم بگویم که آنجایی که شما نشستید بهتر از اینجاست، دیده بود او نمی نشیند گفته بود که شوخی کنم که او زودتر برود و بنشیند، «اکرامً لَه» اگر از روی اکرام این کار را بکند، « اِلا» مژده را دقت کنید (قربان خدا بروم به دنبال این می گردد که بندگانش را پاک کند)، « اِلا غَفَرَالله لَه» خداوند او را می بخشدش، از این راحت تر، حالا می گوید که حاج آقا ببخشید این نماز توبه و غسل توبه و ذکرهایی که مخصوصِ توبه هست و اینکه چند شنبه باید چه کار کنیم و تا چهل دفعه باید چه کار کنیم مدام به دنبال اینها می گردد، خدا می فرماید که بابا کار یک مسلمان را راه بینداز، یک اکرام کن، تمام، یک احترام کن به پدر و مادرت تمام، عجَب خدایی، معنی رفیق بودن یعنی همین، اسم رفیقی که ما برای خدا به کار می بریم اینقدر با ما رفیق هست، اینقدر با ما ندار هست، از هر ظهور زیبایی که در نفسِ شما هست وسیله ای برای مغفرت شماست، خداوند یک کاری می کند که این مغفرت صورت بگیرد، چه خدای خوب و دوست داشتنی داریم، « الا غفَرَالله لَه» چه مکتب و مذهبی داریم ما، فرمایش بعدی از امیر المؤمنین (ع) هست می فرماید: « اَکرِم مَن وَدَکَ وَصفَ اَن یَدوِک یُتَمُ لَکَ الفَضل» آدمهایی که می خواهند بزرگ بشوند، آدمهایی که می خواهند به «الله» نزدیک تر بشوند می خواهند با فضیلت باشند، فضل معلوم هست دیگر یعنی زیاد شدن، بزرگ شدن، مثل کسی که می خواهد در دنیا ثروتمند بشود می گویند که شما بروید این نوع تجارت را انجام بدهید، بروید در کارِ تجارت این نوع تجارت را انجام بدهید ثروتتان اوج می گیرد، یک کسی می خواهد از نظر انسانی بزرگ بشود ببینید امیر المؤمنین (ع) چقدر زیبا می فرماید با همه ی اینها زندگی کردند به اینها عمل کردند، اینها در سیره ی معصومین (ع) فراوان هست، یعنی من راحت می توانم ده ها ساعت برای شما فقط سیره بگویم در مورد رفتارهای معصومین (ع)، می فرماید که هر که شما را دوست می دارد به او احترام بگذارید، « اَکرِم مَن وَدَکَ » هر کس که شما را دوست دارد حرمتش را رعایت کنید، به او حرمت بگذارید تندی نباشد، تیزی نباشد، بی احترامی نباشد، تحقیر نباشد، ضایع کردن نباشد، حال گرفتن نباشد، هر کس که شما را دوست دارد با او با احترام رفتار کنید خیلی بد هست گاهی اوقات من می بینم بین کسانی که همدیگر را دوست دارند چه زن و شوهر، چه خواهر و برادر، چه دو تا دوست، چون با هم خیلی دوست هستند به همدیگر فُحش می دهند، این کارِ بدی هست می گویند که ما با هم ندار هستیم، ما با هم اصلاً این حرفها را نداریم، می گوید که ما چون با هم خیلی رفیق هستیم هر چیزی که دلشان می خواهد به همدیگر می گویند، این خوب نیست، در روایت هم داریم « لا تُضَیع اَنَ اَخیکِ اِطکالً بَینَک و بَینَ اخیک» در اینکه با هم صمیمی هستید این را بهانه ای برای ضایع کردن همدیگر قرار ندهید، حقوق همدیگر را ضایع نکنید، بی احترامی به همدیگر نکنید، طرف می بینید که یک کسی می آید در خانه ی او مهمان هست، فرزند آن مهمان یک کار زشتی انجام می دهد حالا آن مهمان می خواهد آن بچه را تنبیه کند می گوید نه عیبی ندارد آقا چه اشکالی دارد فدای سرتان اصلاً مهم نیست، اصلاً این چیزها که ارزش ندارد، بعد فرزند خودش یک جرمی به مراتب کمتر انجام می دهد می بینید که بلند می شود فرزندش را می زند، به فرزندش هزار تا توهین می کند، این یعنی چه؟ به فرزندتان در غیاب مهمانتان، در حضور مهمانتان، به فرزند خودتان هم احترام بگذارید، اینطور نباشد که ما چند رو باشیم، جلوی دیگران حرمت بگذاریم در خلوت توهین کنیم، حالا بعضی ها اینقدر بی حیا هستند که در جمع هم ضایع می کنند دیگران را، در جمع هم حرمت چیزی را نگه نمی دارند، « اَکرِم مَوَدِک» هر کس که شما را دوست دارد حرمتش را نگه دارید، توهین نکنید، تیز نشوید به همدیگر، « وَصفاً اَن عَدُوِک» از دشمن خودت هم گذشت کن، کینه به دل نگیر، راجع به دشمن صحبت می کند! دشمن یعنی کسی که بد خواهت هست نه دشمن جنگی و حربی، هر چند آنها با دشمنان خودشان هم همینگونه بودند، یعنی در جنگ هم اینها اگر دشمنشان هر کاری می کرد، دشمن می آمد جنایت می کرد، ظلم می کرد، ولی نوبت اینها که می شد پیروز که می شدند آن کارها را نمی کردند شما دستور العملهای جنگی ائمه (ع) را نگاه کنید، با خانمها هیچ کاری نداشته باشید، با بچه ها هیچ کاری نداشته باشید، با مجروحان هیچ کاری نداشته باشید، بعضی وقتها مجروحان ما (؟) می کردند، عراقی ها، بچه های بئسی با اسرای ما چگونه برخورد می کردند ما با اسرا چگونه برخورد می کردیم، اینها با دشمنشان هم اینگونه بودند، شخص ایستاده بالای سرِ پیغمبر(ص) با شمشیر پیامبر (ص) خواب بود شمشیر را برداشت رفت بالای سرِ پیغمبر(ص) فقط شمشیر را برد بالا که بزند، فقط از پیغمبر (ص) پرسید که چه کسی تو را نجات می دهد الان؟ و بلند کرد شمشیر را که بزند پیغمبر (ص) را بکشد پیغمبر (ص) فرمود خدا، «الله»، و وقتی خورد زمین پیامبر (ص) شمشیر را برداشت رفت بالای سرش بعد پیامبر (ص) به او گفت حالا چه کسی تو را از دست من نجات می دهد؟ گفت عفو شما، کَرَمِ شما، پیامبر (ص) فرمود برو، اینقدر راحت، کسی که می خواسته بکشد پیغمبر (ص) را، ما گاهی اوقات با دیگران مثلِ قاتل خونی رفتار می کنیم اینقدر خشن برخورد می کنیم با دیگران، خیلی خشن هستیم ما، خیلی خشن می شویم با افراد وقتی که بدی می بینیم، خیلی تند می شویم خیلی یکدفعه همه چیز را فراموش می کنیم، « وَصفاً اَن عَدوِک» یعنی آن کسی که با او مسئله دارید یا او با شما مسئله دارد دشمنان خانگی و همجنستان، در اداره ای، در جایی که بدی می کنند به آدم بگذر،« وَصفَ» اصلاً ندید بگیر، « یُتِمُ لَکَل فَضل» تا فضل شما کامل شود، آنوقت کامل هم نمی گوید، نمی گوید «یَکمُلُ» می گوید «یُتِمُ» اتمام از اکمال خیلی بالاتر هست یعنی به اوج می رسد به انتها می رسد فضیلت یک آدم، اگر یک کسی برتری را می خواهد، اوجش، اوجِ برتری آنجاست که تو همیشه احترام بگذاری به اَحِباء خودت، اطرافیان خودت، اکرام کنی، خشونت، بی ادبی، تندی نباشد و حرفِ زشتی در نیاید، تکیه ای در نیاید، نیشی در نیاید، حال گیری نباشد، ضایع کردنی نباشد، این یک، دو آنهایی که بد جنس هستند، آنهایی که اذیت کن هستند، آنهایی که دشمنی می کنند ندید بگیرید مدام به دل نگیرید و بخواهید خودتان را به آن مشغول کنید، فضیلت و برتری شما تمام می شود یعنی چه؟ یعنی شما اوج می گیرید با این کار، یعنی وقتی که مدام ذهنتان مشغول دشمنی ها و کینه توزیها و نا مهربانی کردنها و تلافی کردنها و رقابتهاست سنگین هستید نمی توانید اوج بگیرید، انسانی می تواند اوج بگیرد که رد شود و برود، ولی وقتی می گوید من فلانی را حلال نمی کنم، نفرین می کنم، نمی بخشم، این خودش در لجن، در آتش، در گیر هست و سنگین هست، خودش بیچاره و گرفتار هست، فرمایش بعدی هم خیلی خیلی مهم و تکان دهند هست از وجود مقدس امام صادق (ع) که البته این یک مقدار توضیح می خواهد می ترسم این بحث را شروع کنیم ضایع بشود اصلِ این بحث، انشاالله بماند برای جلسه ی بعد. والحمدلله رب العالمین.